تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

سئوال 1. اعتکاف چيست؟

جواب _ اعتکاف، عبارت از ماندن در مسجد است، به قصد عبادت و تقرّب به درگاه الهي.

س 2. اعتکاف چه حکمي دارد؟

ج _ اين کار مستحب است و داراي اجر و ثواب بسيار زيادي مي باشد.

س 3. چه قسمتهايي جزء مسجد حساب مي شود؟

ج _ پشت بام مسجد، زير زمين و محراب آن جزء مسجد و هم چنين اگر مسجد توسعه پيدا کرده باشد.

س 4. در حين اعتکاف در چه وضعي بايد بود؟

ج _ فرقي نمي کند در حال اعتکاف ايستاده باشد يا نشسته، بيدار باشد يا خواب.

س 5. در چه اوقاتي، اعتکاف صحيح است؟

ج _ هر وقتي که روزه گرفتن صحيح باشد، اعتکاف نيز صحيح است.

س 6. بهترين اوقات اعتکاف چه هنگامي است؟

ج _ بهترين اوقات آن، ماه رمضان مي باشد.

س 7. در اعتکاف چند چيز شرط است؟

ج _ چند چيز در اعتکاف شرط مي باشد: 1. ايمان 2. عقل 3. نيت قربت 4. روزه گرفتن   5. کمتر از سه روز نباشد.

س 8. حکم روزه در اعتکاف چيست؟

ج _ روزه گرفتن در اعتکاف شرط است و حداقل آن سه روز مي باشد. چه روزه مستحب باشد و چه واجب.

س 9. آيا با روزه قضا و استيجاري اعتکاف صحيح است؟

ج _ حتی با روزه قضا و روزه استيجاري نيز اعتکاف صحيح است.

س 10. چه چيزهايي در اعتکاف لازم است؟

ج _ در اعتکاف اجازه پدر و مادر نسبت به فرزند در صوتي که اعتکاف باعث اذيت آنها شود و اجازه شوهر به زن و مولا به غلام خود لازم است.

س 11. حداقل اعتکاف چند روز است؟

ج _ حداقل اعتکاف سه روز است.

س 12. اگر فقط يک يا دو روز نيّت کند، اعتکاف چه حکمي پيدا مي کند؟

ج _ اعتکاف باطل است.

س 13. نيت بيش از سه روز اعتکاف چه حکمي دارد؟

ج _ بيشتر از سه روز اشکال ندارد.

س 14. انسان در مدت اعتکاف چه وظيفه اي دارد؟

ج _ در مدت اعتکاف، بايد در مسجد به قصد اعتکاف بماند، مگر براي انجام کاري لازم و ضروري يا براي کاري واجب مانند شهادت دادن يا کاري مستحب، مانند تشييع جنازه مؤمن يا صله ارحام بيرون رود.

س 15. اگر مکلف از روي ناداني و جهل در مدت اعتکاف از مسجد بيرون رود آيا اعتکاف او باطل مي شود؟

ج _ اگر از روي ندانستن مسأله يا فراموشي از مسجد بيرون برود اشکال ندارد.

س 16. بهترين مکان براي اعتکاف چه مکانهايي است؟

ج _ بهتر است اعتکاف در يکي از اين مساجد باشد: مسجد الحرام، مسجدالنبي، مسجد کوفه، مسجد بصره.

س 17. چند چيز معتکف حرام و اعتکاف را باطل مي کند؟

ج _ چهار چيز بر معتکف حرام است و اعتکاف را باطل مي کند.

س 18. اولين چيزي که باعث ابطال اعتکاف مي شود، چيست؟

ج _ جماع و بنابر احتياط در مدت اعتکاف مرد و زن نمي توانند يکديگر را ببوسند يا لمس کنند.

س 19. در هنگام اعتکاف، استمناء چه حکمي دارد؟

ج _ استمناء نيز حرام و بنابر احتياط اعتکاف را باطل مي کند.

س 20. دومين چيزي که باعث ابطال اعتکاف مي گردد و انجام آن حرام است چه مي باشد؟

ج _ بوئيدن عطر و چيزهاي خوشبو مانند گلها به منظور لذت.

س 21. سومين چيزي که بر معتکف حرام است، چه مي باشد؟

ج _ مجادله و بحث کردن، براي اظهار فضل، علم و برتري، اما اگر براي ثابت کردن حق باشد اشکال ندارد.

س 22. مورد چهارم که بر معتکف حرام مي باشد، چيست؟

ج _ خريد و فروش و بنابر احتياط واجب از هر نوع تجارت اجتناب نمايد، مگر براي کارهاي ضروري مانند خريد خوردني و آشاميدني براي خود.

س 23. آيا انجام چيزهايي که بر معتکف حرام است، در روز یا شب، باعث از بين رفتن حرمت آنها مي شود؟

ج _ چيزهاي که بر معتکف حرام است، فرقي نمي کند که شب مرتکب شود يا روز.

س 24. آيا چيزهايي که روزه را باطل مي کند، باعث ابطال اعتکاف نيز مي شود؟

ج _ چيزهايي که روزه را باطل مي کند و در احکام روزه بيان شد، اعتکاف را نيز باطل مي کند، چنانچه در روز مرتکب شود.

س 25. آيا مي توان اعتکاف مستحب را در دو روز اول قطع نمود؟

ج _ مي توان اعتکاف مستحب را در دو روز اول قطع نمود.

س 26. اگر دو روز اعتکاف مستحب گذشت، روز سوم چه حکمي پيدا مي کند؟

ج _ اگر دو روز گذشت، روز سوم واجب مي شود.

س 27. در هنگام نيت اعتکاف چه شرطي جايز است؟

ج _ جايز است در هنگام نيت اعتکاف شرط کند هر وقت خواست، حتی در روز سوم، از اعتکاف رجوع نمايد.

س 28. اگر شخص معتکف در مسجد جنب شود، چه وظيفه اي و تکليفي دارد؟

ج _ از مسجد خارج شود و غسل نمايد.


منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سخن اول

يكى از سنت‏هاى حسنه و مستحبات اسلامى كه پس ازپيروزى انقلاب اسلامى احياء گرديد، سنت مبارك اعتكاف است.اين سنت،در طول تاريخ اسلام و اديان آسمانى طرفداران و عاملانى داشته و در بلاد اسلامى به طور عموم و شهرهاى شيعه و مراكز حوزوى بطور خاص مورد توجه بوده است.

مساجد شهرهاى مقدس نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قم و اصفهان و شيراز و بسيارى ديگر از شهرهاى شيعه،خاطره حضور پر نور نيايشگران و معتكفان‏«ايام البيض‏»ماه رجب و احيانا دهه آخر ماه رمضان را در سينه دارد.

اين عبادت كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى حالت فراگير و عمومى نداشت،در چند ساله اخير در ميان جمع كثيرى از صالحان و نيكان و خواهران و برادران دينى از اقشار گوناگون اجتماعى به ويژه دانشجويان و طلاب،متداول گرديده است و مساجد بسيارى از شهرهاى ايران و جهان اسلام پذيراى مهمانان خدا در ايام البيض ماه پر بركت رجب است.

از آنجا كه اشتغال انسان به كار و زندگى و مسؤوليت‏هاى اجتماعى،گاهى موجب غفلت مى‏شود،و توجه به كار،گاه از توجه به هدف باز مى‏دارد و سبب مى‏شود وظيفه بزرگ ياد خدا و توجه به خود سازى و مبدا و منتهاى هستى فراموش شود.

اعتكاف،آب حيات بخش در كوير غفلت‏هاست.

غفلت از«خود»و«خداى خود»،بستر مرگ ارزشهاى انسانى و نقطه سقوط از پايگاه بلند خردورزى و عشق عرفانى و عامل پيوستن به زندگى پست و حيوانى است.

اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون(اعراف/179)

اعتكاف،بستر مناسب انديشه و تفكر و خردورزى است.

اعتكاف،تلاشى است‏براى اينكه انسانهاى فرو رفته در غرقاب روزمره‏گى‏ها از فضاى پر التهاب روزانه به سوى‏«خويش‏»و«خداى خويش‏»باز گردند.

اعتكاف زمينه توبه و بازگشت است.بازگشت‏به قرآن و معنويت،بازگشت‏به دعا و استمداد از عالم غيب،بازگشت از«خودمدارى‏»به‏«خداگرايى‏»آنها كه مسؤوليت‏هاى حساس‏تر و بزرگترى دارند،بيش از ديگران به اعتكاف و خودسازى نياز دارند.

بى‏جهت نيست كه شخص رسول الله صلى الله عليه و آله پس از هجرت،همه ساله دهه اول يا دوم و گاه هر دو دهه و در سالهاى آخر زندگى به طور منظم دهه سوم ماه مبارك رمضان را به‏«اعتكاف‏»مى‏پردازد و به همه دست‏اندركاران و كارگزاران و رجال سياسى،اجتماعى درس معنويت گرايى و ذكر و نياش و روزه و تلاوت قرآن مى‏دهد.

اعتكاف،توقفى ناآگاهانه در مسجد نيست.صرف درنگ و مكث و«حبس خويشتن‏»در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نيست.

اعتكاف،لميدن خوابيدن و چرت زدن و احيانا وقت گذرانى بيكاران و گردهمايى تفريحى-سياحتى در مساجد بزرگ شهر نيست.

در اعتكاف كسانى كه كار دارند و زياد هم كار دارند،و غرق دنياى اقتصاد و سياست و هنر و مطبوعات و غيره هستند،بايد از توليد و توزيع و طرح و برنامه‏هاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى و نظامى و كار و زندگى فاصله بگيرند و به همآهنگى كار و تلاش و فعاليت‏ها،با رضاى خدا و وظيفه مكتبى بيانديشند.تنظيم فكر و انديشه و عمل،با معيارهاى الهى را تمرين كنند.

كار براى امت و تامين حوائج نيازمندان،تشييع پيكر شهيدان و مؤمنان،عيادت بيماران و هر كارى كه در آن،خود مطرح نيست و انگيزه الهى دارد،با اعتكاف سازگار است و حتى در برخى احاديث قضاى حوايج مؤمنان از اعتكاف برتر شناخته شده است.

اعتكاف،دوره كوتاه مدت خود سازى است،كه حداقل سه روز طول مى‏كشد و انسان را از حاكميت غريزه‏ها،عادت‏ها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مى‏سازد.

اعتكاف،محو خود خواهى در امواج بلند خداگرايى و خدمت‏به امت اسلامى است.

اعتكاف،برون رفتن از خانه خويش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است. عبادتى مستحبى و تقرب جويانه و داوطلبانه است كه روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى‏گيرد.

اعتكاف،گريز از لذت گرايى و هر گونه التذاذ جنسى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله ديناگرايان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است. خود سازى،محاسبه نفس،توبه و نيايش،نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از ديگر بركات‏«اعتكاف‏»است.

از آنجا كه گرد آورى احكام و استفتائات مربوط به اعتكاف،كارى است كه مؤمنان را در انجام اين وظيفه الهى يارى مى‏دهد،ستاد هماهنگى اعتكاف شهر مقدس قم كه از دير باز از حافظان و مروجان اين سنت‏حسنه اسلامى است.از برادر بزرگوار جناب حجة الاسلام محمد حسين فلاح‏زاده،در خواست كرد،احكام و مسائل اين عبادت اسلامى را در ابعاد مختلف واجبات-محرمات،مبطلات و احيانا مكروهات و مباحات گرد آورى كنند،تا عاكفان خانه دوست فرمان الهى را بهتر بشناسند و با عمل به احكام دين،از فيض ثواب و ارزش معنوى مورد نظر از انجام اعتكاف،بهره‏مند شوند.

در پايان از همه عاكفان حضرت دوست و مؤمنان معتكف در مساجد ميهن اسلامى صميمانه مى‏خواهيم،براى زلال شدن درياى قلبها و صاف شدن آسمان انديشه مسلمين و تحكيم دوستى بين ياران و دوستان انقلاب اسلامى و ظهور مصلح كل حضرت بقية الله الاعظم عليه السلام دعا كنند و عزت و عظمت فرزندان امام خمينى قدس سره را همراه با سلامت و موفقيت رهبر بزرگوار انقلاب-حضرت آية الله العظمى خامنه‏اى و مراجع عظيم الشان جهان تشيع از خداى بزرگ تمنا كنند.

مايه سپاس است اگر نظرات اصلاحى و تكميلى خود را به نشانى-قم،صندوق پستى 316-37185 ستاد مركزى اعتكاف بفرستيد.

و الحمد لله رب العالمين

ستاد مركزى اعتكاف قم

پيشگفتار

اسلام،فكر جدايى از زندگى دنيا و گوشه نشينى و كناره گيرى از مردم و به تعبير ديگر رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام كرد،اما اعتكاف را به عنوان فرصتى براى بازگشت‏به خويش و خداى خويش قرار داد،تا كسانى كه از هياهو و جنجالهاى زندگى مادى خسته مى‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت كنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند،و با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ايمان و اميدى بيشتر به زندگى خود ادامه دهند،و خود را براى صحنه‏هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند و هميشه با ياد خدا تلاش كنند و خود را در محضر پروردگار ببينند و از نافرمانى او بپرهيزند و به سوى سعادت دنيا و آخرت گام بردارند.كه با اندك تاملى در احكام و مسائل اين برنامه زيباى عبادى پى به چنين حقايقى خواهيم برد.

از آنجا كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران،سنت اعتكاف حيات ديگرى يافته و جمع زيادى از مشتاقان به ويژه جوانان بدان روى آورده‏اند و چون در سابق،كمتر مورد توجه بوده، احكام آن در اكثر رساله‏هاى توضيح المسائل يافت نمى‏شود،لذا بر آن شديم كه احكام اعتكاف را به مقدارى كه مورد ابتلاء و نياز است،با استفاده از منابع معتبر فقهى و استفتاءآت جديد،مطابق با فتاواى مراجع معظم تقليد آماده كنيم،كه دفتر حاضر حاصل اين تلاش است. اميدواريم راه گشاى بندگان خالص خداوند باشد و مورد قبول حضرت حق قرار بگيرد.

ياد آورى:

آنچه در اين نوشته به صورت مساله آورده شده بر اساس فتاواى بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت آية الله العظمى امام خمينى قدس سره است كه از ترجمه بحث اعتكاف كتاب‏«العروة الوثقى‏»با ملاحظه حواشى معظم له و كتاب‏«تحرير الوسيله‏»استفاده شده است.

فتاواى ساير مراجع معظم تقليد نيز با استفاده از تعليقات آن بزرگواران بر كتاب‏«عروة‏»و استفتاءاتى كه توسط معاونت فرهنگى مسجد مقدس جمكران و ستاد مركزى اعتكاف قم در اختيار گذاشتند،آورده شده است.

ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم

قم-پائيز 78-محمد حسين فلاح زاده

آشنايى با اعتكاف

تعريف اعتكاف

1-اعتكاف،در لغت‏به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح احكام،عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند،با شرايطى كه خواهد آمد.

2-انسان مى‏تواند،در حال اعتكاف،بنشيند،بايستد،بخوابد،يا راه برود.

اقسام اعتكاف

3-اعتكاف بر دو قسم است،مستحب و واجب،كه در اصل،يك عمل مستحبى است،ولى ممكن است‏به سببى واجب شود،كه از جمله اسباب وجوب اعتكاف،اين امور است:

نذر،عهد يا قسم،مثلا انسان نذر كند يا با خداى خود عهد كند يا قسم بخورد كه اگر در فلان كار موفق شد،يا از فلان بيمارى شفا پيدا كرد چند روز در مسجد معتكف شود.(در بحثهاى آينده خواهد آمد كه حداقل مدت اعتكاف سه روز است.)

شرط ضمن عقد،مثلا هنگام قرار داد اجاره منزل،صاحب خانه شرط مى‏كند كه مستاجر هر سال پنج روز در مسجد معتكف شود و مستاجر نيز اين شرط را مى‏پذيرد.

اجاره،مثلا شخصى اجير مى‏شود كه با دريافت مزد-يا بدون دريافت مزد-از طرف ميت در مسجد معتكف شود.(مانند نماز استيجارى)

زمان اعتكاف

4-در طول سال در هر زمانى كه انسان بتواند،حداقل سه روز در مسجد بماند و روزه بگيرد صحيح است (تفصيل اين مساله در بحث مدت اعتكاف و روزه اعتكاف خواهد آمد.) ولى بهترين زمان براى اعتكاف ماه مبارك رمضان و در ماه رمضان،دهه آخر آن است.

5-س:آيا اعتكاف نذرى را مى‏توان در ماه رمضان انجام داد؟

آية الله بهجت:مانعى ندارد.

آية الله مكارم:مانعى ندارد،مگر اينكه نيت او غير ماه رمضان باشد.

آية الله صافى:اگر نذر مطلق يا مقيد به ماه رمضان باشد اشكال ندارد.

6-س:افضل اوقات اعتكاف چه زمانى است؟آيا ايام البيض ماه رجب فضيلت‏خاصى براى اعتكاف دارد؟ (ايام البيض سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم.)

آية الله مكارم:بهترين اوقات اعتكاف،ماه مبارك رمضان و از همه بهتر دهه آخر آن است.

آية الله بهجت:افضل اوقات ماه رمضان است‏خصوصا در دهه آخر آن و ايام البيض رجب نيز تاكيد شده است.

شرايط اعتكاف

7-در صحت اعتكاف،امورى شرط است كه برخى از آنها مربوط به شخص معتكف و برخى مربوط به خود اعتكاف است كه در اينجا به بيان آن شرايط،و احكام لازم آنها مى‏پردازيم.

شرايط معتكف:

1-عقل.(از ديوانه صحيح نيست)

2-ايمان (1) .(از غير مؤمن صحيح نيست)

3-قصد قربت.(هر گونه ريا و خود نمايى،اعتكاف را باطل مى‏كند).

4-روزه دارى در ايام اعتكاف.

5-اجازه گرفتن از كسى كه اجازه او لازم است.

شرايط اعتكاف:

1-از سه روز كمتر نباشد.(زمان)

2-در مسجد جامع باشد.(مكان)

3-ادامه ماندن در مسجد و خارج نشدن از آن.

نيت اعتكاف

8-اعتكاف،همانند ساير عبادات،بايد با نيت و قصد قربت‏باشد و هر گونه ريا و خود نمايى و قصد غير الهى آن را باطل مى‏كند.

9-در نيت اعتكاف،قصد وجه شرط نيست،يعنى لازم نيست قصد كند كه اعتكاف واجب است‏يا مستحب.

10-كسى كه بخواهد در نيت اعتكاف،قصد وجه كند،در اعتكاف واجب نيت وجوب و در اعتكاف مستحب،نيت استحباب مى‏كند و واجب بودن اعتكاف در روز سوم ضررى ندارد،هر چند بهتر است كه از روز سوم نيت وجوب كند.

11-از آغاز تا پايان اعتكاف،بايد با نيت و قصد قربت‏باشد،بنابر اين اگر به همين قصد،اعتكاف را شروع كند صحيح است،همچنين اگر به قصد اينكه فردا معتكف شود به مسجد برود و از اول وقت(طلوع فجر)در آنجا باشد صحيح است.

12-س:زمان نيت اعتكاف چه وقتى مى‏باشد؟و آيا اول شب مى‏شود نيت كرد؟

آية الله تبريزى:زمان نيت اعتكاف،وقت‏شروع اعتكاف است كه طلوع فجر مى‏باشد و با استمرار نيت اول شب هم مانعى ندارد.

13-س:آيا در اعتكاف نيازى به قصد نمودن عبادات ديگر هم هست؟

آية الله صافى:احتياط مستحب است.

آية الله مكارم:قصد عبادت ديگرى در آن شرط نيست. آية الله بهجت:ظاهرا معتبر است در اعتكاف منضم شدن قصد عبادت ديگرى كه خارج از اوست.

14-س:آيا تجديد نيت در روز سوم اعتكاف مستحب لازم است؟

آية الله صافى:بهتر است كه تجديد نيت وجوب نمايد.

آية الله بهجت:تجديد نيت در روز سوم لازم نيست،گر چه احوط است.

آية الله مكارم:تجديد نيت لازم نيست.

نيابت در اعتكاف

15-انسان مى‏تواند اعتكاف را براى خود يا براى ديگرى بجاى آورد.به قسم دوم،اعتكاف نيابتى گفته مى‏شود.

16-اعتكاف به نيابت ميت‏بى‏اشكال است ولى به نيابت از انسان زنده،بنابر احتياط به قصد رجاء،اشكال ندارد (2) .پس به طور خلاصه مى‏توان در اين بخش اعتكاف را اينگونه تقسيم كرد:

اعتكاف:1-براى خود

2-براى ديگران:

1-به نيابت از ميت

2-به نيابت از زنده

ياد آورى:

گر چه روزه به نيابت از انسان زنده صحيح نيست ولى روزه گرفتن در اعتكاف مانند نماز براى طواف است كه به تبع عمل ديگر لازم مى‏شود و همچنانكه طواف و نماز آن به نيابت زنده‏ها صحيح است اعتكاف و روزه آن نيز صحيح است.

17-اعتكاف به نيابت از دو يا چند نفر،صحيح نيست،ولى مى‏تواند اعتكاف را به نيت‏خود بجا آورد و ثواب آن را به ديگران اهدا كند،خواه يك نفر باشد يا چند نفر،زنده يا مرده.

18-س:آيا اعتكاف را به نيابت از كسى كه مرده است و يا به نيابت از كسى كه زنده است مى‏توان انجام داد؟

آية الله تبريزى:به نيابت از ميت مانعى ندارد ولى به نيابت از حى[زنده]اشكال دارد.

عدول از نيت اعتكاف

19-عدول از اعتكافى به اعتكافى ديگر جايز نيست،و فرقى نيست كه هر دو واجب باشد،مثلا از اعتكاف استيجارى (كه براى ديگرى با دريافت مزد انجام مى‏دهد) به نذرى،يا هر دو مستحب،مثلا از اعتكاف براى خود به اعتكاف نيابتى تبرعى (داوطلبانه و بدون دريافت مزد) يا يكى واجب و ديگرى مستحب،مثلا از ابتدا به نيت اعتكاف نذرى در مسجد مانده و در روز دوم نيت را از نذر به استحباب برگرداند.

20-عدول از نيابت‏شخصى به نيابت از شخص ديگر جايز نيست،مثلا دو روز به نيابت‏«على‏»معتكف بوده و روز سوم به نيابت از«حسن‏»اعتكاف كند.

21-اگر قصد داشته كه اعتكاف را براى خودش انجام دهد،پس از شروع نمى‏تواند نيت را برگرداند،و به نيابت از ديگرى به اتمام برساند،همچنانكه عكس اين نيز جايز نيست.

روزه اعتكاف

22-انسان،در ايام اعتكاف بايد روزه بگيرد،بنابر اين،كسى كه نمى‏تواند روزه بگيرد،مانند، مسافر،مريض و زن حايض يا نفساء و كسى كه عمدا روزه نگيرد،اعتكافش صحيح نيست.

23-مسافر و مريض اگر معتكف شوند صحيح نيست ولى زن حايض يا نفساء نه تنها اعتكافش صحيح نيست‏بلكه به جهت توقف در مسجد گناه كار است.

24-اعتكاف در روز عيد فطر و قربان يا دو روز قبل از عيد به طورى كه روز سوم آن عيد باشد صحيح نيست.

25-لازم نيست كه روزه،مخصوص به اعتكاف باشد،بلكه هر روزه‏اى باشد صحيح است،مثلا در ايام اعتكاف،روزه قضا يا نذرى يا استيجارى (3) بجا آورد.

26-اگر شخصى نذر كند كه در ايام معينى معتكف شود (4) و در همان ايام روزه نذرى يا استيجارى بر عهده او باشد،مى‏تواند در همان اعتكاف،روزه نذرى يا اجاره‏اى خود را بجا آورد. ولى اگر نذر اعتكاف بدين گونه بوده است كه روزه براى اعتكاف يا به خاطر اعتكاف باشد، كفايت از روزه نذرى يا اجاره‏اى نمى‏كند (5) .

27-انسان مى‏تواند نذر كند،در سفر روزه بگيرد و به نظر برخى مراجع معظم تقليد،حتى هنگام سفر هم مى‏تواند نذر كند كه روزه بگيرد و در اين صورت اعتكافش صحيح است.به يك استفتاء توجه كنيد:

28-س:آيا در مسافرت مى‏شود روزه در سفر را نذر كند؟

آيات عظام خامنه‏اى،سيستانى،بهجت:مى‏تواند.

آية الله مكارم:اشكال دارد ولى اگر نذر كرد،احتياط آن است كه به نذر خود عمل كند.

آية الله فاضل:خير.

29-س:آيا هر گونه روزه،و لو استيجارى و...براى اعتكاف كافى است؟

آية الله فاضل:خير،بلكه روزه اعتكاف بايد به نيت كسى باشد،كه اعتكاف به نيت او انجام مى‏گيرد،لذا كفايت روزه استيجارى و غيره براى كسى كه در نيت‏خود اعتكاف نموده محل تامل و اشكال است.

آية الله مكارم:كفايت روزه استيجارى براى اعتكاف مشكل است.

آية الله بهجت:كافى است.

اجازه اعتكاف

30-اين افراد بدون اجازه،نمى‏توانند معتكف شوند:

زن بدون اجازه شوهرش، (6) در صورتى كه اعتكاف موجب از بين رفتن حق او باشد،بنابر احتياط واجب (7) اجازه او لازم است.

فرزند بدون اجازه والدين، (8) در صورتى كه اعتكاف او موجب اذيت و آزار آنان باشد و اگر موجب اذيت و آزار آنان باشد و اگر موجب اذيت و آزار آنها هم نباشد احتياط مستحب (9) است اجازه بگيرد.

كسى كه در استخدام ديگرى است،مانند برخى از كارگران و كارمندان،در صورتى كه قرار داد اجاره به گونه‏اى است كه منفعت اعتكاف را نيز در بر مى‏گيرد،يعنى اعتكاف با عمل به اجاره منافات دارد.

31-در اعتكاف،بلوغ شرط نيست،بنابر اين اگر كودك مميز معتكف شود،صحيح است.

مدت اعتكاف

32-مدت اعتكاف حداقل سه روز است و در كمتر از آن صحيح نيست ولى در زياده حدى ندارد.ولى اگر پنج روز معتكف شود،روز ششم را نيز واجب است‏بماند،بلكه بنابر احتياط واجب،هر گاه دو روز اضافه كرد،روز سومش هم بايد بماند،پس اگر هشت روز معتكف شد،روز نهم هم واجب است.

33-اين سه روز از طلوع فجر روز اول تا مغرب (10) روز سوم است،بنابر اين اگر بعد از طلوع فجر،و لو با چند دقيقه تاخير به مسجد برسد آن روز جزو اعتكاف به حساب نمى‏آيد و چنانچه قبل از مغرب روز سوم،اعتكاف را قطع كند،افزون بر آنكه كار حرامى كرده،اعتكاف نيز باطل است.

34-سه روز اعتكاف با شبهاى آن است كه حداقل سه روز و دو شب در وسط است،بنابر اين نمى‏تواند شبها را از مسجد خارج شود،يا نذر كند كه سه روز بدون شبها در مسجد معتكف شود.

35-اگر انسان نذر كند كه دو روز معتكف شود نه بيشتر از آن،اينگونه نذر باطل است (11) ولى اگر مقيد نكرده كه بيشتر نباشد نذر صحيح است و واجب است كه روز سوم را نيز بماند.

36-س:منظور از روز در اعتكاف چيست؟

آيات عظام تبريزى،بهجت،مكارم:منظور از روز طلوع فجر است تا غروب آفتاب چنانچه در احكام نماز ذكر شده است.

37-س:اگر كسى نذر كند،سه روز منفصل اعتكاف كند آيا نذرش منعقد مى‏شود؟نذر اعتكاف كمتر از سه روز چه؟

آية الله بهجت:منعقد نمى‏شود.

آية الله صافى:الف:منعقد نمى‏شود ب:اگر مقيد به كمتر از سه روز باشد منعقد نمى‏شود.

38-س:آيا بيشتر از سه روز مى‏توان اعتكاف كرد به طورى كه آن زياده،قسمتى از يك روز يا قسمتى از يك شب باشد.

آية الله تبريزى:مانعى ندارد.

39-س:كسى كه پنج روز در اعتكاف بوده:آيا روز ششم بر او واجب است؟

آية الله تبريزى:واجب است.

مكان اعتكاف

40-اعتكاف تنها در مسجد صحيح است،بنابر اين اگر كسى در خانه خود يا در تكيه،يا حسينيه يا در حرم معتكف شود صحيح نيست و از مساجد نيز تنها در اين مساجد،اعتكاف صحيح است.

مسجد الحرام

مسجد النبى صلى الله عليه و آله

مسجد جامع كوفه

مسجد بصره (12)

و به قصد رجاء (يعنى به نيت مطلوب بودن و به اميد پاداش و ثواب) مى‏توان در مسجد جامع هر شهر معتكف شد. (13)

41-در اين مساله فرقى بين مردان و زنان نيست،بنابر اين اگر دختران و بانوان بخواهند معتكف شوند،بايد در يكى از همين مساجد باشد.

42-س:آيا اعتكاف در غير مساجد جامع،مثل نمازخانه دانشگاه‏ها رجاءا اشكال دارد يا نه؟در صورت صحت،آيا احكام اعتكاف،از قبيل ترك محرمات جارى مى‏شود يا خير؟

آية الله خامنه‏اى:رجاءا اشكالى ندارد.

آية الله بهجت:ظاهرا جايز نيست و احكام اعتكاف را ندارد.

آية الله فاضل:اعتكاف در مسجد جامع رجاءا صحيح است و در غير از مساجد جامع جايز نيست.

آية الله سيستانى:مشروع نيست و احكام آن را ندارد.

آية الله مكارم:اعتكاف بايد فقط در مساجد جامع باشد و منظور از مسجد جامع مسجدى است كه قشرهاى مختلف شهر در آن شركت كنند.

آية الله تبريزى:اعتكاف بايد در مسجد جامع شهر باشد و اعتكاف در غير مساجد جامع صحيح نيست.

43-س:آيا انسان مى‏تواند نذر كند كه در شهر ديگرى معتكف شود؟

آية الله تبريزى:مانعى ندارد،بايد روزه‏اش در آنجا صحيح باشد و نذر اعتكاف در شهر ديگر، نذر روزه نيست.

44-اگر در يك شهر،دو يا چند مسجد جامع وجود داشته باشد،در هر كدام كه بخواهد مى‏تواند معتكف شود.

45-اگر جاى خاصى از مسجد را براى اعتكاف خود مشخص كند،چنين قصدى لغو است،و لازم نيست‏حتما در آنجا معتكف شود.

46-اگر معتكف جنب شود و با حال جنابت در مسجد بماند اعتكاف او باطل است.چون توقف او در مسجد،حرام است. (14) 47-اگر جاى شخص ديگرى را غصب كند،يا عمدا بر فرش غصبى بنشيند،هر چند گناه كرده است ولى اعتكافش باطل نيست (15) .

48-اگر كسى از روى فراموشى يا جهل به مساله،بر فرش غصبى بنشيند،اعتكاف باطل نيست.

49-س:اگر جاى كسى را كه معتكف بوده غصب كند،فرموده‏اند اعتكاف او باطل است،حال اگر جاهل بود يا عامد بود و حال پشيمان شده و جاى خود را عوض كند،اعتكاف او صحيح است‏يا خير؟در صورت عمد آيا كفاره دارد يا خير؟آية الله بهجت:در فرض مذكور اعتكاف او صحيح است و در صورت بطلان كفاره ندارد.

آية الله خامنه‏اى:اعتكاف صحيح است و كفاره هم ندارد.

آية الله سيستانى:عمدا هم اگر باشد اعتكاف صحيح است.

آية الله فاضل:على اى حال اعتكاف صحيح است.

آية الله مكارم:اگر جاهل به موضوع باشد،اعتكافش صحيح است ولى اگر غصب بودن را مى‏دانسته و حكم اعتكاف را نمى‏دانسته،اعتكاف او صحيح نيست و توبه در اينجا مشكل را حل نمى‏كند.

آية الله تبريزى:چنانچه غافل بوده اعتكافش صحيح است و اگر جاهل متردد بوده يا عامد بوده اعتكافش صحيح نيست.لكن كفاره ندارد.

50-س:اگر كسى را كه زودتر از او در مسجد رفته،بيرون كند و جايش را بگيرد،اعتكافش صحيح است‏يا نه؟

آية الله صافى گلپايگانى:بنابر احتياط،اعتكاف او باطل مى‏شود،بايد اگر اتمام اعتكاف بر او واجب شده، آن را تمام نمايد و اگر اعاده آن،واجب است،پس از اتمام اعاده نمايد.

آية الله بهجت:اگر مكان منحصر به آنجا باشد بنابر اقوى اعتكافش باطل است.

آية الله مكارم:خالى از اشكال نيست.

آية الله فاضل:بلى اعتكاف او صحيح است و بطلان آن محل منع است.

51-س:آيا گذاشتن وسائل يا نوشتن نام و امثال آن موجب سبقت در محلى از مسجد مى‏شود؟

آية الله مكارم:هر گاه به موقع در مسجد حضور يابند بعيد نيست موجب حق سبق باشد.

آية الله بهجت:مى‏شود.

تعريف مسجد جامع

52-س:تعريف مسجد جامع چيست؟

آية الله گلپايگانى:مسجد جامع مسجدى است كه اغلب اوقات بيشتر از ساير مساجد جمعيت داشته باشد. آية الله خامنه‏اى:مسجدى كه براى اجتماع زيادى از اهالى آنجا ساخته شده و اختصاص به گروه خاصى يا اهالى محله‏اى نداشته باشد؟

53-س:مسجد جامعى در شهرى ساخته شده،بعد از آن،مسجد بسيارى بزرگترى ساخته شده و آن نيز مسجد جامع معروف گشته،كداميك از اين دو مسجد،شرعا مسجد جامع مى‏باشد،و ملاك در تعيين مسجد جامع چيست،با توجه به اينكه گاهى در اين مسجد نماز جمعه خوانده مى‏شود و گاهى در آن و حكم اعتكاف در اين دو مسجد چيست؟

آية الله خويى:در صدق جامع بودن مسجد شرط نيست كه تنها يك مسجد باشد،پس تعدد مسجد جامع در يك شهر ضررى نمى‏زند و اعتكاف در هر دو صحيح است،اگر جامع ناميده شود و اقامه نماز جمعه دخلى در موضوع ندارد.

54-جامع بودن مسجد را از اين راهها مى‏توان فهميد: (16)

خود انسان يقين كند.

به طورى بين مردم مشهور باشد كه جامع بودن آن معلوم شود (17) .

دو نفر عادل بگويند (18) .

و چنانچه دو نفر در جامع بودن مسجدى اختلاف داشته باشند،با حكم حاكم نيز معلوم مى‏شود (19) .

55-اگر انسان در جايى به اعتقاد اينكه مسجد جامع است معتكف شود،بعدا معلوم شود مسجد نيست(مثلا تكيه يا حسينيه است)يا مسجد جامع نيست،اعتكاف باطل است.

حدود مسجد

56-پشت‏بام و سرداب و محراب مسجد،و هر چه به سبب توسعه مسجد آن افزوده شده جزو مسجد به حساب مى‏آيد،مگر آنكه بدانيم،جزو مسجد نيست (20) .

[در صورت شك،چنين جاهايى،حكم مسجد را دارد.]

57-به جز سه مكانى كه در مساله قبل گفته شد،جايى را كه انسان نداند جزو مسجد است‏يا از متعلقات آن،(مثل حياط مسجد)حكم مسجد را ندارد (21) و اعتكاف در آنجا صحيح نيست.

58-س:مسجدى كه علاوه بر شبستان،داراى حياط و صحن و راهرو است و در عرف همه آنها را مسجد مى‏خوانند،آيا احكام مسجد بر آنها جارى است‏يا نه،و در صورتى كه قصد بانى معلوم نباشد،ساختن مستراح و امثال آن در يك طرف آن صحن چه صورت دارد،دليل و قرينه بر عدم مسجديت لازم است‏يا نه؟

آية الله گلپايگانى:با شك در آنكه صحن را جزء مسجد قرار داده،اگر اماره‏اى (علامت، نشانه‏اى) بر مسجد بودن نباشد،محكوم به مسجديت نيست،و اماره بر عدم،لازم نيست.

اعتكاف در دو مسجد

59-يك اعتكاف بايد در يك مسجد باشد،پس اعتكاف در دو مسجد كه بخشى از وقت را در يكى و بخشى از آن را در ديگرى بماند صحيح نيست،خواه آن دو مسجد،متصل (22) به هم باشند يا جداى از هم،آرى اگر به گونه‏اى وصل به يكديگر باشد،كه يك مسجد شمرده شود، صحيح است.

60-اگر در مسجد معتكف شود ولى مانعى از ادامه ماندن در آن مسجد پيش آيد،اعتكاف باطل است (23) و چنانچه آن اعتكاف،واجب باشد،بايد در مسجدى ديگر و اگر مانع بر طرف شد،در همان مسجد،بار ديگر معتكف شود،يا قضا كند.

61-اعتكافى را كه به سبب پيش آمدن مانع به هم خورده است،نمى‏توان پس از آنكه مانع بر طرف شد،ادامه دهد.چه در آن مسجد يا مسجد ديگر، (24) بنابر اين اگر پس از يك روز اعتكاف در مسجد،مانع پيش آمد،نمى‏تواند به مسجد ديگرى برود و بقيه ايام را در آن مسجد بماند،يا بعد از آنكه مانع بر طرف شد،برگردد و بقيه را در همان مسجد بماند.

خروج از مسجد

62-در موارد ذيل معتكف مى‏تواند از مسجد خارج شود:

براى گواهى دادن در دادگاه.

براى تشييع جنازه، (25) در صورتى كه ميت‏يك نحو وابستگى به معتكف داشته باشد به طورى كه شركت در تشييع جنازه او از ضرورتهاى عرفى او به حساب آيد.

و براى انجام ساير كارهاى ضرورى عرفى يا شرعى،خواه واجب باشد يا مستحب،مربوط به امور دنيوى باشد يا اخروى ولى مصلحتى در آن نهفته باشد (26) .

63-و در اين موارد،بر معتكف واجب است از مسجد خارج شود:

براى انجام غسل جنابت.

براى پرداخت طلب ديگران،در صورتى كه نتواند در مسجد آن را بپردازد.

براى انجام كار واجب ديگرى كه لازم باشد از مسجد خارج شود.

64-كسى كه خارج شدن از مسجد بر او واجب شده باشد ولى تخلف كند و خارج نشود،هر چند گناه كرده است ولى اعتكاف باطل نيست،مگر كسى كه با حال جنابت در مسجد توقف كند.

65-اگر به جهت ضرورت از مسجد خارج شد،اين امور را بايد مراعات كند:

بيش از مقدار ضرورت و نياز بيرون مسجد نماند.

در صورت امكان زير سايه ننشيند (27) .

بلكه مطلقا ننشيند،مگر در حال ضرورت.

بنابر اين احتياط واجب نزديكترين راه را انتخاب كند (28) .

66-اگر به جهت ضرورت از مسجد خارج شود و به قدرى طول بكشد كه صورت اعتكاف بر هم بخورد،اعتكاف باطل است.

67-اگر به سبب فراموشى از مسجد خارج شود،اعتكافش باطل نيست (29) .

68-س:اگر كسى از روى فراموشى محل اعتكاف را ترك كند،اعتكافش چه حكمى دارد؟

آية الله تبريزى:ظاهر اين است كه اعتكافش باطل مى‏شود.

69-س:در چه مواردى خروج از مسجد مبطل اعتكاف است؟و در چه مواردى مبطل نيست؟

آية الله صافى:اگر عمدا و اختيارا بدون ضرورت عقلى يا شرعى يا عادى خارج شود،اعتكاف باطل مى‏شود و اگر براى امورى كه ذكر شد بيرون رود يا او را اكراه بر بيرون رفتن نمايند باطل نمى‏شود،ولى اگر نسيانا از راه فراموشى بيرون رفت اگر اتمام آن واجب شده باشد،تمام كند و اگر اعاده واجب باشد اعاده نمايد.

آية الله بهجت:خروج از مسجد با عمد و اختيار مبطل است.

آية الله مكارم:عمدا و اختيارا نبايد از مسجد خارج شود ولى در مواردى كه ضرورت شرعى يا عرفى داشته باشد مانعى ندارد،مانند بيرون رفتن براى قضاى حاجت و غسل جنابت و مانند آن يا امثال تشييع جنازه نزديكانى كه اگر در آن شركت نكند امر شايسته‏اى نيست.

70-س:در مواردى كه مى‏توان از مسجد خارج شد آيا مى‏توان نشست‏يا در سايه رفت‏يا در جماعت‏حاضر شد؟آية الله صافى:جواز بيرون رفتن براى جماعت مورد اشكال است.

71-س:خارج شدن معتكف از مسجد در موارد ذيل چه حكمى دارد؟الف:براى وضو و غسل مستحبى و مسواك زدن.

ب:جهت تلفن زدن به خانواده در موارد غير ضرورى و امور متعارف.

ج:جهت ديدار با خانواده در بيرون و در حياط.

آية الله خامنه‏اى:الف-جايز است اما زياد معطل نشود.

ب-در موارد ضرورى اشكالى ندارد و در موارد غير ضرورى اگر امور مستحبى را در بر بگيرد و طول هم نكشد اشكالى ندارد. ج-در بعضى موارد اشكالى ندارد،مثل رسيدگى امور خانواده و ديدن فرزندان كه عدم ديدار باعث مفسده و اشكالاتى مى‏شود.

آية الله بهجت:ضابطه كلى در موارد جواز خروج نيست،هر كارى كه خروج براى آن عقلا يا شرعا يا عادتا لازم است از امور واجبه باشد يا راجحه چه متعلق به امور دنيا باشد يا امور آخرت ولى بايد اقرب طرق را مراعات نمايد و اقتصار كند بر مقدار حاجت و ضرورت،البته خروج هم به قدرى طول نكشد كه محو صورت اعتكاف شود.

آية الله سيستانى:به احتياط واجب جايز نيست،مگر در مورد حاجت ضرورى باشد.

آية الله تبريزى:خارج شدن معتكف از مسجد در موارد مذكور جايز نيست.

آية الله فاضل:مانعى ندارد،ولى تلاش كنند اين امور با سرعت انجام شده و هر چه سريعتر به مسجد بر گردند.آية الله مكارم:الف-براى وضو و غسل مستحبى اشكالى ندارد و براى مسواك كه مقدمه آن باشد نيز اشكالى ندارد.

ب-اشكال ندارد.

ج-اشكال دارد.

محرمات اعتكاف

72-آنچه بر معتكف حرام است‏به طور اجمال بدين شرح است:

استفاده از عطريات و گياهان خوشبو

خريد و فروش

مجادله

استفاده شهوانى از جنس مخالف

استمناء (يعنى انسان با خود كارى كند كه از او منى بيرون آيد.)

توضيح محرمات اعتكاف

73-بوئيدن عطريات (30) و گياهان خوشبو براى كسى كه از آن لذت مى‏برد در حال اعتكاف حرام است،پس براى كسى كه حس بويايى ندارد اشكال ندارد.

74-در حال اعتكاف،خريد و فروش و بنابر احتياط واجب،هر نوع داد و ستدى،مانند اجاره و مضاربه حرام است.

75-هر چند داد و ستد در حال اعتكاف حرام است،ولى باطل كننده اعتكاف نيست.

76-اشتغال به امور دنيوى،مانند خياطى،نساجى نقاشى،مطالعه و امثال آن اشكال ندارد.

77-در حال اعتكاف مجادله در امور دنيوى و دينى در صورتى كه به قصد غلبه بر طرف مقابل و اظهار فضيلت و برترى باشد حرام است،اما اگر به قصد اظهار حق و بازداشتن طرف از طريق باطل باشد نه تنها حرام نيست،بلكه از افضل طاعات و عبادات است.

78-هر گونه استفاده شهوانى از جنس مخالف،نظير لمس،بوسه (31) و آميزش حرام است و فرقى در اين مساله بين زن و مرد نمى‏باشد.

79-در حال اعتكاف نگاه از روى شهوت به همسر خود اشكال ندارد،هر چند احتياط مستحب ترك آن است.

80-استمناء نيز بنابر احتياط واجب از محرمات اعتكاف شمرده شده است،هر چند از راه حلال آن،مانند بازى با همسر باشد.گر چه استمناء حرام در هر حال حرام و از گناهان بزرگ است ولى در حال اعتكاف گناهى بزرگتر است.

81-معتكف بايد روزها را روزه‏دار باشد و از هر كارى كه روزه را باطل مى‏كند،پرهيز كند و هر آنچه روزه را باطل مى‏كند،اعتكاف را نيز باطل مى‏كند.

82-اگر معتكف جماع كند اعتكافش باطل است ولى اگر يكى ديگر از محرمات را مرتكب شود، (32) احكام مفصلى دارد كه در بحث‏«قضا و كفاره اعتكاف‏»خواهد آمد.

83-بر معتكف واجب نيست از كارهايى كه بر محرم حرام است،مثل پوشيدن لباس دوخته و كندن مو از بدن و نگاه در آينه پرهيز كند،هر چند احتياط مستحب (33) است.

84-بجز مبطلات روزه،ساير محرمات،اختصاص به روز نداد،بلكه در شب نيز بايد از آنها پرهيز كند.

85-س:عطر و گلاب زدن يا بو كردن عطر و گلاب اعتكاف را باطل مى‏كند يا خير؟

آية الله تبريزى:استعمال عطر و گلاب چنانچه مستلزم بو كردن آن باشد،هر چند بر معتكف حرام است لاكن بطلان اعتكاف از جهت آن محل اشكال است و اگر معتكف در روز سوم اين كار را كرده بايد اعتكافش را تمام كند.

آية الله سيستانى:بو كردن آنها اعتكاف را باطل مى‏كند.

آية الله بهجت:اگر با تلذذ باشد بنابر احتياط باطل مى‏شود و احتياط واجب در صورت وجوب اعتكاف [آن است كه]آن را تمام كند و سپس قضا نمايد.

86-س:آيا در صورت نياز مى‏تواند خريد و فروش نمايد؟آيا توكيل يا نقل به غير بيع لازم است (يعنى به شخص ديگرى وكالت دهد تا از طرف او خريد و فروش كند يا به غير خريد و فروش،مثلا با قرض يا بخشش نقل و انتقال كنند.)؟

آية الله مكارم:در صورت عدم امكان توكيل يا نقل به غير بيع اشكالى ندارد.

آية الله بهجت:در صورت اضطرار براى حاجت‏خودش مانعى ندارد.

87-س:ارتكاب سهوى محرمات اعتكاف چه حكمى دارد؟

آية الله فاضل لنكرانى:ارتكاب سهوى سائر محرمات غير از جماع ضرورى به اعتكاف نمى‏زند.

آية الله مكارم:خالى از اشكال نيست.

آية الله بهجت:ارتكاب سهوى،حرام و مبطل نيست.

قطع اعتكاف

88-براى شناخت‏حكم قطع اعتكاف بايد اقسام آن را شناخت.

اقسام اعتكاف:

واجب معين: پس از شروع قطع آن جايز نيست.

واجب موسع :پس از تكميل دو روز، قطع آن جايز نيست.

مستحب: پس از تكميل دو روز، قطع آن جايز نيست.

توضيح:

اگر اعتكاف،واجب معين باشد،يعنى وقت مشخص داشته باشد،مثلا نذر كند از 21 تا 26 ماه رمضان در مسجد معتكف شود،همين كه اعتكاف را شروع كرد اتمام آن واجب و قطع آن غير جايز است.

و اگر اعتكاف،واجب موسع باشد،يعنى وقت آن وسعت دارد،مثلا نذر كرده باشد كه امسال،يا در اين ماه سه روز معتكف شود،يا اعتكاف مستحب باشد،تا قبل از تكميل دو روز مى‏تواند آن را رها كند،مثلا در روز اول،شب اول يا روز دوم،ولى اگر اعتكاف را رها نكرد و در مسجد ماند تا غروب روز سوم در اين صورت،بر او واجب است كه اعتكاف را كامل كند و روز سوم را بماند.

89-انسان مى‏تواند از آغاز،هنگام نيت،شرط كند كه اگر مشكلى پيش آمد-مثلا بگويد اگر هوا سرد شد-اعتكاف را رها مى‏كنم،در صورت پيش آمدن مانع،رها كردن اعتكاف اشكال ندارد،حتى در روز سوم.

90-در اعتكاف نذرى،انسان مى‏تواند هنگام خواندن صيغه نذر شرط كند كه اگر مانعى پيش آمد اعتكافم را رها كنم.

91-س:آيا معتكف مى‏تواند به هنگام نيت اعتكاف شرط كند كه هر زمان خواست از اعتكاف خود رجوع كند؟اگر بعد از نيت‏حكم شرط خود را ساقط نمود،آيا شرط او ساقط مى‏شود يا خير؟

آية الله تبريزى:مى‏تواند شرط كند و با اسقاط ساقط نمى‏شود.

92-س:اگر شرط رجوع در وقت نذر كردن براى اعتكاف باشد چه حكمى دارد؟

آية الله تبريزى:مثل شرط كردن در زمان نيت اعتكاف است و چنانچه اعتكاف را به عنوان وفاء به نذر مزبور انجام دهد،حتى در روز سوم مى‏تواند رجوع كند.

قضاء و كفاره اعتكاف

قضاء

93-اگر در حال اعتكاف جماع كند-عمدا باشد يا سهوا (34) پس اگر اعتكاف،واجب معين باشد، بايد قضاى آن را بجا آورد.و اگر واجب غير معين باشد،بايد آن را از سر بگيرد.

94-اگر يكى ديگر از محرمات اعتكاف را سهوا انجام دهد (35) و اعتكاف:

واجب معين باشد:بنابر احتياط واجب بايد اعتكاف را به پايان ببرد و قضاى آن را بجا آورد.

واجب غير معين باشد:اگر در دو روز اول باشد بايد اعتكاف را از سر بگيرد و اگر روز سوم باشد،اعتكاف را به پايان ببرد و از سر بگيرد.

اگر اعتكاف مستحب را بعد از روز دوم باطل كند،بايد (36) قضاى آن را بجا آورد.ولى اگر قبل از اتمام روز دوم باطل كند،چيزى بر عهده او نيست.

95-واجب نيست قضاى اعتكاف را فورا (37) بجا آورد،گر چه احتياط مستحب است.

96-س:اگر كسى نذر كند ايام معينى را معتكف باشد و از آن ايام معين تخلف نمايد-يك روز يا بيشتر-آيا قضاء بر او واجب است‏يا خير؟

آية الله تبريزى:بنابر احتياط،قضاى آن واجب است.

كفاره

97-اگر اعتكاف واجب را با آميزش(جماع)باطل كند،كفاره واجب است و در ساير محرمات كفاره نيست،هر چند احتياط مستحب است.

98-اگر در دو روز اول اعتكاف مستحب آميزش كند و اعتكاف را رها نكند بنابر احتياط واجب كفاره لازم است.

99-كفاره بطلان اعتكاف،مانند كفاره روزه ماه رمضان است،يعنى،بايد:

-دو ماه روزه بگيرد.

-يا به 60 مسكين،طعام بدهد.

-يا يك برده را آزاد كند.

100-احتياط مستحب است (38) كه اگر ممكن است‏يك برده آزاد كند و در صورت ناتوانى دو ماه روزه بگيرد و چنانچه نتواند روزه بگيرد،به 60 فقير طعام بدهد.

«و الحمد لله اولا و آخرا»

پى‏نوشتها:

1.آية الله سيستانى:ايمان شرط صحت اعتكاف نيست،هر چند در استحقاق ثواب معتبر است.

آية الله مكارم:ايمان شرط قبول اعتكاف است نه صحت آن.

شرط ايمان در فتاواى حضرت آية الله صافى ذكر نشده است.

2.آية الله گلپايگانى:اعتكاف به نيابت از زنده بنابر احتياط واجب

صحيح نيست.

آية الله مكارم:اعتكاف به نيابت از ديگرى،زنده يا مرده،به قصد رجاء اشكال ندارد.

حكم اعتكاف به نيابت از زنده در فتاواى حضرت آية الله صافى ذكر نشده است.

3.آية الله مكارم:روزه استيجارى بنابر احتياط واجب كفايت نمى‏كند.

آية الله فاضل:بنابر احتياط واجب،روزه براى ديگرى خواه استيجارى باشد يا مثلا قضاى روزه پدر كه پسر بزرگتر واجب است‏باشد اگر اعتكاف براى همان كسى كه برايش روزه مى‏گيرد نيست كفايت نمى‏كند.

4.آية الله فاضل:اگر نذر كرده باشد كه ايام معينى معتكف شود نمى‏تواند براى آن ايام روزه استيجارى قبول كند.

5.آية الله گلپايگانى:مگر آنكه هر دو روزه را قصد كند كه در اين صورت،اعتكافش صحيح است هر چند به جهت مخالف با نذر گناه كرده است.نظر حضرت آية الله صافى به دست نيامد.

6.آية الله اراكى:نسبت‏به دو روز اول اجازه لازم است.

7.آية الله گلپايگانى،آية الله صافى:اجازه لازم است و اگر موجب از بين رفتن حق او نباشد، اجازه او براى اعتكاف لزومى ندارد ولى بدون اجازه شوهر نمى‏تواند از خانه بيرون رود.بنابر اين جايز بودن اعتكاف بستگى به اجازه شوهر دارد و چنانچه اجازه ندهد،اعتكاف باطل است.

آية الله سيستانى:اگر توقف او در مسجد بدون اجازه شوهر حرام باشد،اعتكافش باطل است.

آية الله خويى:اگر منافات با حق شوهر داشته باشد اجازه او لازم است و اگر منافات نداشته باشد و روزه او مستحبى باشد،بنابر احتياط واجب باز هم اجازه لازم است.

8.آية الله گلپايگانى:بنابر احتياط واجب،ولى اگر فرزند را نهى كنند و مخالفت‏با آنان سبب اذيت و آزارشان باشد اعتكاف باطل است.

9 آية الله اراكى:نسبت‏به فرزند اجازه والدين شرط است و نسبت‏به زن اجازه شوهر بنابر احتياط واجب لازم است.

10.آية الله خويى،آية الله سيساتى:بنابر احتياط واجب تا مغرب.

آية الله مكارم:تا غروب آفتاب.

11.آية الله خويى،آية الله سيستانى:اگر همين اعتكاف مستحبى معروف را نذر كرده باشد باطل است،ولى اگر اين اعتكاف نباشد،مثلا مقصودش ماندن در مسجد باشد،صحيح است.

12.در روايتى آمده است،اعتكاف تنها در مساجدى صحيح است كه پيامبر يا وصى پيامبر در آن نماز جماعت‏خوانده باشد و در دو مسجد اول پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام و در دو مسجد ديگر حضرت على عليه السلام نماز جماعت‏خوانده‏اند و اعتكاف در مسجد جامع نيز در برخى روايات ديگر آمده است(وسائل الشيعه،ج 7،ص 406).

13.آيات عظام،خوئى،گلپايگانى،اراكى،سيستانى،صافى،مكارم:اعتكاف در مسجد جامع نيز صحيح است هر چند احتياط آن است كه در يكى از آن چهار مسجد معتكف شود.

14.آية الله خويى:هر چه با حال جنابت در مسجد توقف كند،جزء اعتكاف نيست.

15.آيات عظام گلپايگانى،اراكى،صافى:بنابر احتياط واجب اعتكافش باطل است.

آية الله خويى:اگر جاى كسى را غصب كند اعتكافش اشكال دارد ولى اگر بر فرش غصبى بنشيند اعتكاف باطل نيست.

آية الله مكارم:به احتياط واجب،اعتكافش باطل نيست.

16.نظر آية الله صافى در اين مساله به دست نيامد.×

17.آية الله سيستانى:يا اطمينان حاصل شود.

18.آيات عظام خويى،فاضل،مكارم:يك نفر عادل هم بگويد كفايت مى‏كند.

19.آية الله گلپايگانى،آية الله اراكى:به هر حال،حكم حاكم كفايت مى‏كند.

آية الله مكارم:حكم حاكم بنابر احتياط واجب كافى نيست.

20.آية الله سيستانى:در صورتى كه نشانه‏اى بر اينكه جزء مسجد است وجود داشته باشد حكم مسجد را دارد.

آية الله صافى:افزوده‏هاى مسجد،تا معلوم نشود جزء مسجد است‏حكم مسجد را ندارد.

21.آية الله سيستانى:اگر نشانه‏اى بر مسجد بودن آن وجود نداشته باشد.

آية الله مكارم:مگر آنكه ظاهر حال دلالت داشته باشد كه جزو مسجد است.

22.آية الله مكارم:اعتكاف در دو مسجد متصل به هم اشكال ندارد.

23.آية الله مكارم:اعتكاف باطل نيست و ادامه آن را در مسجد ديگرى به پايان ببرد.

24.آية الله مكارم:به حاشيه مساله قبل مراجعه شود.

25.آيات عظام اراكى،گلپايگانى،خويى:خارج شدن از مسجد براى شركت در تشييع جنازه مطلقا جايز است.

26.آية الله اراكى،آية الله خويى:براى شركت در نماز جماعت نيز مى‏تواند از مسجد خارج شود.

آية الله سيستانى:در صورتى كه ناچار باشد بيرون رود.

27.آيات عظام،خويى،گلپايگانى،اراكى:و زير سايه راه نرود.

آية الله صافى:بنابر احتياط واجب زير سايه راه نرود و مطلقا زير سايه ننشيند.

28.آية الله مكارم:انتخاب نزديكترين راه واجب نيست،مگر آنكه اختلاف دو راه بسيار زياد باشد.

20.آية الله خويى،آية الله سيستانى:باطل است.

آية الله گلپايگانى:بنابر احتياط واجب باطل است.

30.آية الله سيستانى،آية الله مكارم:نسبت‏به عطريات لذت بردن معتبر.

نيست،پس اگر بوى آن را احساس كند،هر چند لذت نبرد حرام است.

آية الله فاضل:اگر بو را احساس مى‏كند ولى لذت نمى‏برد،بنابر احتياط واجب بايد پرهيز كند.

31.آيات عظام خويى،مكارم،سيستانى،صافى:لمس و بوسه،بنابر احتياط واجب حرام است.

32.آية الله خويى،آية الله اراكى:در غير جماع اگر سهوا باشد اعتكاف.

باطل نيست.

آية الله گلپايگانى،آية الله مكارم:بنابر احتياط واجب اعتكاف باطل است.

آية الله سيستانى:جماع نيز حكم ساير محرمات را دارد.

33.آية الله مكارم:نسبت‏به نپوشيدن لباس دوخته و پوشيدن لباسى مانند لباس احرام، احتياط مستحب نيست‏بلكه بهتر است نپوشند،چون خلاف عمل افراد متشرع و ممكن است گمان بدعت نيز داشته باشد.

34.آيات عظام گلپايگانى،خويى،اراكى:اگر در اعتكاف واجب،سهوا جماع كند،بنابر احتياط واجب،اعتكاف را دوباره انجام دهد.

35.آية الله گلپايگانى:احتياط در تمام موارد ترك نشود.×

36.آية الله سيستانى:بنابر احتياط واجب.

37.آية الله سيستانى:ولى به قدرى تاخير نيندازد كه سهل انگارى به شمار آيد.

38.آية الله خويى:بلكه واجب است‏به همين ترتيب عمل كند.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 

شبهات اينترنتي

شبهه نهم

در يکي از آيات قرآن الله مي گويد:  ما از رگ گردن شما به شما نزديکتريم ( ق / 16) و در جاي ديگر مي گويد " الله بر روي تختش نشسته است ( حديد / 4) و در جاي ديگر مي گويد: " تخت الله بر روي آب بنا شده است  ( هود / 7 ) از مجموع اين سه آيه چنين برداشت مي شود که در کنار رگ گردن آنقدر آب وجود دارد که تخت الله بر روي آب شناور است و الله نيز بر روي آن تخت نشسته است!!

جواب

قبل از بيان جواب مقدمه اي را عرض مي کنيم:

مقدمه: به گزارش خود قرآن، آيات قرآن بر دو قسمند. عده اي از آيات محکم هستند ( آياتي که بقدري روشنند که جاي گفتگو و بحث ندارند ) مانند قل هو الله احد، ليس کمثله شيء، للذکر مثل حظ الانثيين اما عده اي ديگر از آيات متشابه هستند ( آياتي که احتمالات مختلف در مورد آن داده مي شود و در بدو نظر ممکن است در ذهن مخاطب معنائي غير از معناي صحيح بيايد ) مانند بعضي از صفاتي که در مورد خداوند در قران آمده است مثل آيه يدالله فوق ايديهم يعني دست خداوند فوق تمام دستهاست. در ابتداي امر به ذهن مخاطب چنين مي آيد که خداوند واقعا مثل انسانها دست دارد در حاليکه کلمه يد الله کنايه از قدرت خداوند است. يکي از متشابهات قران همين آيه اي استکه اشکال کننده در مورد تخت خداوند مطرح کرده است. خداوند در آيه 4 سوره مبارکه حديد مي فرمايد: الرحمن علي العرش استوي... معناي اوليه آيه اينست که خداوند چهار زانو بر عرش ( تخت پادشاهي ) نشسته است. اما اين معنا مراد خداوند نيست بلکه طبق روايتي که از امام باقر عليه السلام وارد شده اين جمله کنايه ازاينستکه خداوند بر همه چيز احاطه دارد و انسانها بايد در تمام افعال خود نهايت دقت را داشته باشند ( چرا که او از مقام عرش نظاره گر اعمال ماست ).

بنا بر اين منشا اين اشکال به انجائي بر ميگردد که اشکال کننده از آيات متشابه و کنائي بودن اين آيات مطلع نبوده است.

جواب اشکال

آيه اول: سوره ق آيه 16:  و نحن اقرب اليه من حبل الوريد يعني ما از رگ قلب شما به شما نزديکتريم.

در هر سه آيه از کنايه استفاده شده که در آيه اول و دوم خداوند به صورت کنايه به نظارت خود بر اعمال انسانها اشاره دارد و در آيه سوم خداوند به صورت کنايه به ابتداي خلقت کائنات اشاره دارد که به صورت مواد مذاب ( گاز هاي فشرده ) بوده است.

توضيح: حيات جسماني ما وابسته به رگي است که خون را به طور مرتب از يک سو وارد قلب و از يک سو خارج کرده و به تمام اعضا مي رساند که اگر يک لحظه در عمل آن وقفه ايجاد شود فوراً مرگ سراغ ما مي آيد. در اين آيه از اين رگ تعبير به وريد مي کند. بنا بر اين مراد از حبل الوريد تمام جان آدمي است ( که بسته به رگ قلب يا به تعبير بعضي ها رگ گردن است ) و ميخواهد بفرمايد که خداوند از جان آدمي نيز به او نزديک تر است.

نزديکي خداوند از جان آدمي به او کنايه از آگاهي کامل خداوند از اعمال و افعال ما انسانها است.

آيه دوم: سوره حديد آيه 4:  الرحمن علي العرش استوي يعني خداوند بر عرش نشسته است.

توضيح: همچنانکه در مقدمه عرض کرديم اين آيه کنايه از اينستکه خداوند بر تمام اعمال ما نظاره گر است. از احمد ابن حنبل که از بزرگان اهل سنّت است سوال کردند منظور از اين آيه چيست که مي گويد: خداوند بر عرش نشسته است ؟ احمد ابن حنبل در جواب گفت: ما نمي دانيم چيست. سوال نکنيد که بدعت است !! اما همين سوال را وقتي از امام باقر عليه السلام پرسيدند فرمود: اعلم انک لن تخلو من عين الله فانظر کيف تکون فان لم تکن تراه فانه يراک يعني اين جمله کنايه است و ميخواهد بفرمايد که تو هرگز از ديدگاه خدا خالي نيستي و هميشه او تو را مي بيند پس در اعمال خود بنگر که به چه نحو عمل مي کني پس اگر او را نمي بيني بدان که او تو را مي بيند.

بنا بر اين، اين آيه هم کنايه از اينستکه خداوند بر تمام اعمال ما نظاره گر است و از تمام اعمال ما آگاه است

آيه سوم: سوره هود آيه 7: و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و کان عرشه علي الماء يعني او کسي است که خلق کرده است آسمان و زمين را در حاليکه تخت او بر آب بوده است.

توضيح: براي توضيح اين آيه بايد با دو مفهوم عرش و ماء آشنا شويم:

واژه عرش: در اصل لغت به معناي سقف است و در اصطلاح به تختهاي سلاطين و پادشاهان گفته مي شود. از اين طرف؛ هم در زبان عرب و هم در زبان فارسي از عرش ( يا همان  تخت پادشاهي ) براي کنايه از قدرت استفاده مي کنند يعني زماني که مي گويند تخت فلان پادشاه از بين رفت يعني قدرت او تمام شد بر همين اساس زماني که کلمه عرش را در مورد خداوند بکار ببرند يقينا تمام پهنه هستي را در بر مي گيرد چرا که قدرت او بي حد و حصر است و همه هستي را شامل مي شود {خلاصه اينکه عرش الهي يعني تمام پهنه هستي كه تحت قدرت خداوند است}

واژه ماء :  دو معنا دارد يکي به معناي همين آب است يکي اينکه به هر شيئ مايع ماء گفته مي شود مانند فلزاتي که مذاب شده اند.

با توجه به توضيحي که در مورد اين دو واژه داشتيم مي گوئيم: خداوند مي فرمايد: عرش خداوند ( يعني همه هستي كه تحت قدرت اوست ) از ماء ( مواد مذاب ) تشکيل شده است. يعني روزي تمام هستي مواد مذاب بوده است ( که منظور گازهاي بسيار فشرده است که به شکل مواد مذاب بود).

خلاصه: در هر سه آيه از کنايه استفاده شده که در آيه اول و دوم خداوند به صورت کنايه به نظارت خود بر اعمال انسانها اشاره دارد و در آيه سوم خداوند به صورت کنايه به ابتداي خلقت کائنات اشاره دارد که به صورت مواد مذاب ( گاز هاي فشرده ) بوده است. و ندانستن همين امر ( يعني کنائي بودن آيات ) باعث خيالبافي هائي از ناحيه اشکال کننده شده است.

ماخذ جواب: تفسير نمونه، ذيل تفسير آيات مذكوره، و  تفسير بيان ذيل، تفسير آيه 27 سوره مومنون


تنظيم براي تبيان: گروه دين و انديشه_ شکوري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

شبکه خبری ملت - گروه ناقد - ناقد]

استاد مصطفي‌ ملكيان‌ طی سخنرانی که مدتی قبل در میان جمعی از  اصلاح طلبان برگزار گردید،   به‌ توصیف  علل و عوامل فرهنگی عقب‌ماندگي‌ ايرانيان‌ پرداختند و در خصوص آن بیست عامل را به شرح زیر، مورد توجه قرار دادند:  1. پيشداوري‌، 2. دگماتيسم‌ وجمود، 3. خرافه‌پرستي‌، 4. بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود، 5. همرنگي‌ با جماعت‌، 6. تلقين‌پذيري‌، 7. القاپذيري‌، 8. تقليد، 9. تعبد، 10. شخصيت‌پرستي‌، 11. تعصب‌، 12. اعتقاد به‌ برگزيدگي‌، 13. تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌، 14. جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌، 15. ديدگاه‌ مبتذل نسبت‌ به‌ كار، 16. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌، 17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌، 18. زياده‌گويي‌، 19. زبان‌ پريشي‌، 20. ظاهرنگري‌.  متن کامل این سخنرانی تقدیم  می گردد:

 

***

در صد سال‌ اخير بیشتر كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌ و مطالعه‌ كرده‌اند، معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ را كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و بيچارگي‌ و بدبختي‌ جامعه‌ ما را فراهم آورده را  در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند.

 

اولين‌ محور مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ رژيم‌هاي‌ سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌.

 

اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولا كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ را انكار كرده‌ باشد. اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌. به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌.

 

در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌.

من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.

گاه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم،‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمآل همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.

 

نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما در همه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاثير اين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند. برعكس‌ اين‌ نگرش‌ها هستند كه‌ اخلاق‌ ما را به‌ سمت‌ ناسالمي‌ مي‌كشند.

مي‌شد اين‌ نگرش‌ها را تحت‌ عنوان‌ جامعه‌شناسي‌ قوم‌ ايراني‌ بحث‌ كرد. اما موضوع‌ بحث‌ من‌ درباره‌ جامعه‌شناسي‌ ايران‌ معاصر نيست‌. به‌ تعبير ديگر من‌ به‌ اين‌ بحث‌ نمي‌پردازم‌ كه‌ شاخه‌اي‌ از روان‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اقوام‌ است‌ و شاخه‌اي‌ از جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ مربوط‌ به‌ اقوام‌ است‌. بنابراين‌  این سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ ‌شود قرار داد.

 

 آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ ثواب‌ دارد.

 

1.  پيشداوري‌

اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌.

اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوريهاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاثيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آثار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌.  

 

2. دگماتيسم‌ وجمود

نوعي‌ دگماتيسم‌ و جمود در ما ريشه‌ كرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقيقات‌ روانشناختي‌ و تحقيقات‌ تاريخي‌ در اين‌باره‌ ندارم‌ كه‌ چرا ملت‌ ايران‌ تا اين‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.

يعني‌ واقعيت‌ آن‌ براي‌ من‌ محل‌ انكار نيست‌ اگرچه‌ تبيينش‌ براي‌ من‌ امكان‌پذير نيست‌. آنچه‌ كه‌ در ما وجود دارد كه‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبير مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ باور ما يك‌ ضميمه‌اي‌ دارد. يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است،‌ اين‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ كه‌ درست‌ نباشد. اين‌ "محال‌ است"،‌ انسان‌ را تبديل‌ به‌ انسان‌ دگمي‌ مي‌كند. و ما كمتر مي‌شود كه‌ به‌ چيزي‌ معتقد باشيم‌ و يك‌ "محال‌ است"‌ منضم‌ به‌ اين‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبير ديگر وقتي‌ ما يك‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ يك‌ عقيده‌ دوم‌ داريم‌ كه‌ گريزناپذير است‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ نباشد.

 

3. خرافه‌پرستي‌

ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.

اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌.

اين‌ سه‌ مساله‌ را مي‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرايي‌ ما دانست‌. هر كه‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ اين‌ سه‌ است‌ بنابراين‌ راه‌حل‌ درمان‌ اين‌ سه‌ تقويت‌ روحيه‌ استدلال‌گرايي‌ است‌.

 

4. بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود

ما به‌ ندرت‌ در "مني"‌ كه‌ از خودمان‌ تصور داريم‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ و هميشه‌ توجه‌مان‌ به‌ "مني"‌ است‌ كه‌ ديگران‌ از ما تصور دارند و هميشه‌ ترازوي‌ ما در بيرون‌ ماست‌. اين‌ بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ علت‌العلل‌ يك‌سري‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ ماست‌.

 

5. همرنگي‌ با جماعت‌

نكته‌ پنجم‌ ناشي‌ از نكته‌ چهارم‌ است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ما هيچ‌وقت‌ در برابر جمهوري‌ كه‌ با آن‌ سروكار داريم‌، نتوانسته‌ايم‌ سخنی بگوييم‌ كه‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و هميشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ براي‌ ما مهم‌ است‌.

 

6. تلقين‌پذيري‌

تلقين‌ يعني‌ رأيي‌ را بيان‌ كردن‌ و آراي‌ مخالف‌ را بيان‌ نكردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همين‌ راي‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقيده‌اي‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستيد نشان‌ مي‌دهد كه‌ تلقين‌پذير نيستيد. تلقين‌پذيري‌ يعني‌ قبول‌ تك‌آوايي‌.

 

7. القاپذيري‌

القاپذيري‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختي‌ با تلقين‌پذيري‌ متفاوت‌ است‌. در القا يك‌ راي‌ آنقدر تكرار مي‌شود تا تكرار جاي‌ دليل‌ را بگيرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دليل‌ داريد اما من‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ دليل‌ بياورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تكرار مي‌كنم‌ و كم‌كم‌ ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ تكرار مدعا جاي‌ دليل‌ را مي‌گيرد. يعني‌ به‌ جاي‌ اقامه‌ دليل‌ خود مدعا تكرار مي‌شود و اين‌ هنري‌ است‌ كه‌ در پروپاگاندا يا آوازه‌گري‌ وجود دارد.

اينكه‌ رسانه‌ها وقتي‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار مي‌گيرند آنها خوشحال‌ مي‌شوند به‌ دليل‌ وجود همين‌ روحيه‌ القاپذيري‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتي‌ القاپذير نباشد هرچه‌ كه‌ رسانه‌ها بگويند چون‌ دائما دليل‌ مي‌خواهند كسي‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ راديو و تلويزيون‌ اظهار خوشحالي‌ نمي‌كند.

 

8. تقليد

منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌  تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.

يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد،  اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.

 

9. تعبد

 تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.

آيه‌اي‌ در قرآن‌ است‌ كه‌ معمولا كمتر نقل‌ مي‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... كه‌ در باب‌ روحانيت‌ نصاري‌ و يهود است‌ كه‌ فراوان‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ و نصاري،‌ روحانيون‌ خود را مي‌پرستيدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جاي‌ خدا بگيرم‌ يا  علاوه‌ بر خدا. صحابي‌ از امام‌ باقر(ع) مي‌پرسد كه‌ آيا واقعا مي‌پرستيدند حضرت‌ در جواب‌ مي‌گويد: هرگز اين‌گونه‌ نيست،‌ روحانيون‌ مسيحي‌ به‌ مردم‌ نمي‌گفتند كه‌ ما را بپرستيد و اگر هم‌ مي‌گفتند، كسي‌ نمي‌پرستيد. اما اينكه‌ قرآن‌ به‌ آنها اين‌ نسبت‌ را مي‌دهد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رفتاري‌ كه‌ با خدا بايد مي‌داشتند با روحانيون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشي‌ از يك‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اينكه‌ ما زندگي‌ اصيل‌ نداريم‌. زندگي‌ اصيل‌ به‌ تعبير روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبير عرفا يعني‌ زندگي‌ براساس‌ فهم‌ و تشخيص خود. زندگي‌ اصيل‌ را فقط‌ كساني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ دو سرمايه‌ دارند: عقل‌ در مسائل‌ نظري‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملي‌.

 

10. شخصيت‌پرستي‌

كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ ما شخصيت‌پرستند و شخصيت‌پرستي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي را‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.

 

11. تعصب‌

تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌.

قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد.

درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد: هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

 

12. اعتقاد به‌ برگزيدگي‌

هر كدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ مي‌بينيم‌  به‌ نوعي‌ فكر مي‌كنيم‌ که به‌ نوعي‌ مورد لطف‌ خدا هستيم‌.

يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد، اما پاره‌ نمي‌شود و اكثر اهمالها و بي‌توجي‌ها ناشي‌ از همين‌ نكته‌ است‌. لایپ نیتس‌ اصطلاحي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ موارد ديگري‌ به‌ كار مي‌برد. اين‌ اصطلاح‌ هماهنگي‌ پيش‌ بنياد بود به‌ معني‌ اينكه‌ گويا همه‌ امور از پيش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گويا ما اين‌ هماهنگي‌ پيش‌بنياد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائليم‌.

 

13. تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌

پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستانی‌ كه‌ در باب‌ "فرهنگي‌ كردن‌ سياست‌" تلاش‌ كردند، زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشایيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.

 

14. جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌

سقراط‌ از ما مي‌خواست‌ كه‌ در عين‌ شوخ‌طبعي‌ زندگي‌ را جدي‌ بگيريم‌ كساني‌ زندگي‌ را جدي‌ مي‌گيرند كه‌ دو نكته‌ را باور كنند.

1-باور به‌ مستثني‌ بودن‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌.

دليل‌ هر جدي‌ نگرفتن‌ مستثني‌ ندانستن‌ خود از قوانين‌ هستي‌ است‌.

2-نسبت‌سنجي‌ در امور

روانشناسان‌ اصطلاحي‌ دارند با اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بايد بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هايي‌ كه‌ زندگي‌ را جدي‌ نمي‌گيرند چيزهاي‌ مهمتر را براي‌ چيزهاي‌ مهم‌ رها مي‌كنند. فراوانند انسان‌هايي‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ خطاي‌ تاكتيكي‌ نمي‌كنند اما خطاي‌ استراتژيك‌ عظيم‌ دارند يعني‌ كل‌ زندگي‌ را مي‌بازند اما در ريزه‌كاري‌ها وسواس‌ دارند.

 

15. ديدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار

ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌.

در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

 

16. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌

رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ باید دانست در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان {به دست آورد}‌.  بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ باارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد.

در زبان‌هاي‌ اروپايي‌ قداست‌ از ماده‌ فداكاري‌ است‌. عارفان‌ مسيحي‌ مي‌گفتند اينكه‌ فداكاري‌ و قداست‌ از يك‌ ماده‌اند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر به‌ قيمت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهاي‌ فراوان‌.

ولي‌ ما مي‌خواهيم‌ همه‌ چيز را داشته‌ باشيم‌ و وقتي‌ ديدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ كار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ ديدگاهمان‌ اين‌گونه‌ مي‌شود و باعث‌ مي‌شود دچار مصرف‌زدگي‌ شويم‌. وقتي‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم،‌ مطرح‌ مي‌كنند كه‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر نداريد. بايد گفت‌ مصرف‌زدگي‌ يك‌ ديدگاه‌ است‌ نه‌ يك‌ امكان‌؛  يعني‌ فرد فقير هم‌ در سرسویدای دل خود مي‌گويد كاش‌ بيشتر داشتم‌ و بيشتر مصرف‌ مي‌كردم‌. كدام‌ يك‌ از ما براي‌ آرمان‌هاي‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اكتفا كند. اين‌ مصرف‌زدگي‌ ما را به‌ دنائت‌ مي‌كشد. اگر ما بوديم‌ و فقط‌ ضروريات‌ زندگي‌ مجبور به‌ كرنش‌ كردن‌ نبوديم‌.

 

17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌

مردمي‌ كه‌ منافع‌ كوتاه‌مدت‌ را ببينند و قدرت‌ ديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فريب‌خوردگي‌ هستند. دليل‌ موفقيت‌ سياست‌هاي‌ پوپوليستي‌ در كشور كه‌ در يك‌ سال‌ اخير هم‌ رواج‌ پيدا كرده‌،  نديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتي‌ منافع‌ بلندمدت‌ ديده‌ نشود منافع‌ كوتاه‌مدت‌ تامين‌ مي‌شود به‌ قيمت‌ نكبت‌ و ادبار درازمدت‌.

 

18. زياده‌گويي‌

ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ در اديان‌ و مذاهب‌ گفته‌ مي‌شود زياده‌گو هستيم‌ و پرحرف‌ مي‌زنيم‌.

 نقل‌ است‌ كه‌ عرفا هم‌ در سكوت‌ تبادل‌ روحي‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخني‌ هستيم‌ و آسان‌ترين‌ كار براي‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

 

19. زبان‌ پريشي‌

بدتر از پرسخني‌ ما زبان‌پريشي‌ ماست‌. زبان‌پريشي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمي‌شود. يعني‌ اگر تحليل‌ روانشناختي‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخي‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرك‌هاي‌ سينمايي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فيلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتي‌ فشار مي‌دهيم‌ فرو مي‌ريزد. به‌ تعبير ديگر حرف‌هاي‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذيل‌ ياوه‌ مي‌گوييم‌. و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهني‌ تا اين‌ حد پريشانيم‌. كساني‌ كه‌ سرگرداني‌ ذهني‌ دارند اول‌ بايد زبان‌ خود را پالايش‌ كنند. يعني‌ بايد حرف‌ را فهميده‌ بزنند، و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهميده‌ بخواهند. نوام‌ چامسكي‌ براي‌ اينكه‌ ثابت‌ كند كه‌ هر جمله‌اي‌ كه‌ قواعد نحوي‌ و صرفي‌ آن‌ رعايت‌ شده،‌ صرفا بامعنا نيست‌ جملاتي‌ مي‌گفت‌ بطور مثال‌ مي‌گفت‌: وقتي‌ مي‌گويند «پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بيضي‌ شما شده‌ است‌». قواعد صرفي‌ و نحوي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ است، اما بامعنا نيست‌.

 

20. ظاهرنگري‌

ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌، بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.

 

در پايان‌ پيشنهادي‌ دارم‌ كه‌ داراي‌ دو نكته‌ است‌:

 

اول‌ اينكه‌ در باب‌ هر كدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فكر كنيم‌ كه‌ درست‌ است‌ يا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد اين‌ است‌ كه‌ در شخص خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌. يعني‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ها را ذره‌بين‌ نكنيم‌ و روي‌ ديگران‌ بگيريم‌ بلكه‌ اول‌ ذره‌بين‌ را روي‌ خودمان‌ بگيريم‌.

 

نكته‌ دوم‌: اينكه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.

حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌  روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ برای پيداكردن‌ شخصيت‌ اجتماعي و‌ محبوبيت‌ اجتماعي‌ مجيز مردم‌ را بگويند و بگوييم‌ كه‌ مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند؛ چرا كه‌ رژيم‌ سياسي‌ زاده‌ مردم‌ است‌ و رژيم‌ سياسي‌ بهتر، به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

 

 

منبع: نیلوفر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

آيين بندگي ((ترجمه عده الداعي)


تقريظ آيت اللّه جوادى آملى
سخن ناشر
مقدمه مترجم
مختصرى از زندگينامه مؤلف
سپاس و ستايش
مقدمه
تعريف دعا و ترغيب به آن
باب اول : تشويق به دعا
تشويق بر دعا در آيات و روايات
باب دوم : اسباب اجابت
سبب اول : زمان دعا
سبب دوم : مكان دعا
سبب سوم : دعاهاى مستجاب
سبب چهارم :
نقش زمان در دعا
سبب پنجم :
نقش مكان در دعا
سبب ششم :
را بطه كارهاى نيك با دعا
صدقه وآداب آن
اقسام صدقه
فضيلت دانش ووظايف دانشمندان
وظايف شاگرد در برابر استاد
آداب كسب و كار
حقوق فرزند و والدين در قبال يكديگر
بركات دختر
حق همسر
فضيلت توكل ومعناى آن
گوشه اى از آداب انفاق
ره اورد شوم ثروت اندوزى
ره اورد مثبت فقر
شيوه زندگى انبيا واوليا (ع )
سبب هفتم : دعا در حالات مخصوص
آداب واوصاف انگشتر
باب سوم : اوصاف دعا كننده
كسانى كه دعايشان مستجاب است
كسانى كه دعايشان مستجاب نيست
باب چهارم : كيفيت دعا آداب قبل از دعا
آداب همراه دعا
آمين گفتن در دعا
لزوم محبت بين برادران ايمانى
بر آوردن حاجات مؤمن
خوشحال كردن برادر مؤمن
آداب بعد از دعا
آثار گناهان
خاتمه
پاورقى

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ايستگاه آخر 

(4)

گل

عطري خوشبوي مخصوص مومنان

 

پيرامون پديده هول انگيز "مرگ" سخن مي رانديم؛ از پيچيدگي و رازآلودگي، اضلاع ناشناخته و حتي بدشناخته اين سرنوشت محتوم و اين حقيقت مکتوم نکته ها گفتيم.

آنچه گذشت به اختصار اين بود که:

در ذهن و زبان برخي، مرگ چونان عفريتي عجوزه است که بر بلنداي زندگي ايستاده و تشنه کام جان آدمي است.

بينش ماديگرايانه، مرگ را قانون طبيعت و نتيجه استهلاک و به تحليل رفتن قواي جسماني تفسير مي کند.

براي برخي ديگر، مرگ فسون و افسانه اي بيش نيست، دروغي بزرگ که هميشه راست در مي آيد.

تنها براي اندکي از ابناي بشر، مرگ، آرامشي خوشتر از زندگي و سرآغاز حياتي جاودانه است.

اينان بر آستان مرگ راحت سر فرود مي آورنند.

آنگاه در پرتو آيات کتاب نور آموختيم که:

1. موت نيست که وفات است، فنا نيست که توفّي (به تمامت گرفتن) و سرچشمه آب بقاست

2. امري وجوديست و نه عدمي

3. پايان نيست که آغاز است؛ گذشت از دنيا و بازگشت به آخرت است

4. سنت عمومي خدا در کائنات است؛ همه چيز ميراست جز ذات ناميراي او

و اينک دل و جان بسپاريم به فرمايشات درربار ائمه هدي عليهم السلام و ببينيم تصوير مرگ در انديشه و زبان اين ذوات مقدس چگونه است:

مرگ از منظر روايات

1 ـ از اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) درخواست شد مرگ را وصف كند، فرمود: براي گروهي نويد به نعمت‌هاي هميشگي است و براي دسته‌اي وعيد به عذاب ابد و براي طايفه‌اي هول و ترس است: "إمّا بشارة بنعيم الأبد وإمّا بشارةٌ بعذاب الأبد، وإمّا تحزين و تهويل"(1).

در روايت حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) مي‌بينيم همراهان بيمار خواستند مرگ را براي آنان تعريف فرمايد و امام (عليه‌السلام) در پاسخ آنان فرمود: "الموت هو المصفّاة"؛ مرگ حقيقتي تصفيه كننده است. پس امري است وجودي و مخلوق؛

2 ـ از امام مجتبي (عليه‌السلام) سؤال شد: مرگي كه مردم به آن آگاهي ندارند چيست؟

فرمود: بزرگترين سروري است كه بر مؤمنان وارد مي‌شود؛ چرا كه از سراي سختي‌ها به نعمت‌هاي هميشگي انتقال مي‌يابند و بزرگترين درد و مصيبت است بر كافران، زيرا از دنيا كه بهشتش محسوب مي‌داشتند به آتشي منتقل خواهند شد كه هيچ نابودي و زوال ندارد: "ما الموت الذى جهلوه؟ قال: أعظم سرور يرد علي المؤمنين إذنقلوا عن دارالنّكد إلي نعيم الأبد، و أعظم ثبور يرد علي الكافرين إذنقلوا عن جنّتهم إلي نارلاتبيد و لا تنفد"(2)

3 ـ امام حسين (عليه‌السلام) در روز عاشورا چهره‌ي‌ زيبايي از مرگ ترسيم كرد، در حالي كه آن به آن به مرگ نزديك مي‌شد و چهره ملكوتي او برافروخته تر و گل‌گون‌تر مي‌گشت؛ در آن حال خطاب به ياران باوفا فرمود: "صبراً بنى الكرام، فما الموت إلّا قنطرة يعبر بكم عن البؤس و الضّرّاء إلي الجنان الواسطة و النّعيم الدائمة، فأيّكم يكره أن ينتقل من سجن إلي قصر، و ما هو لأعدائكم إلّا كمن ينتقل من قصر إلي سجنٍ و عذابٍ، إنّ أبى حدّثنى عن رسول اللّه (صلي الله عليه و آله و سلم) إنّ الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر و الموت جسر هؤلاء إلي جنانهم و جسر هؤلاء إلي جحيمهم، ما كذبت و لا كذبت"(3)؛ شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتي‌ها و رنج‌ها به باغ‌هاي وسيع بهشت و نعمت‌هاي جاودان منتقل مي‌كند. كدام يك از شما از انتقال يافتن از زندان به قصر ناراحتيد؟ امّا مردن نسبت به دشمنان شما مانند اين است كه شخصي را از قصري به زندان و عذاب منتقل كنند. پدرم از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل فرمود: كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ، پل آنان به باغ‌هاي بهشت و پل اينان به جهنم خواهد بود. نه برايم دروغ گفته اند و نه من دروغ مي‌گويم.

4 ـ از امام سجّاد (عليه‌السلام) حقيقت مرگ را جويا شدند. فرمود: "للمؤمن كنزع ثيابٍ و سخةٍ قملةٍ و فكّ قيود و أغلال ثقيلةٍ و الاستبدال بأفخر الثّياب و أطيبها روائح و أوطي‌ي‌ المراكب و آنس المنازل و للكافر كخلع ثيابٍ فاخرةٍ و النقل عن منازل أنيسةٍ و الاستبدال بأوسخ الثّياب و أخشنها و أوحش المنازل و أعظم العذاب"(4)؛ مرگ براي مؤمن مانند كندن لباس چركين و پر حشره است و گشودن غل و زنجيرهاي سنگين و تبديل آن به فاخرترين لباس‌ها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركب‌ها و مناسب ترين منزل‌ها و براي كافر مانند كندن لباس فاخر و انتقال از منزل‌هاي مورد علاقه و تبديل آن به چركترين و خشن ترين لباس‌ها و وحشتناكترين منزل‌ها و بزرگترين عذاب‌هاست.

5 ـ به امام صادق (عليه‌السلام) عرض شد مرگ را براي ما وصف كن.

فرمود: براي مؤمن مانند بهترين بوي خوشي است كه آن را ببويد و آن بوي پاكيزه سبب شود همه‌ي‌ درد و رنج از او رخت بربندد و براي كافر مانند گاز گرفتن و گزيدن افعي‌ها و كژدم‌هاست يا شديدتر: "للمؤمن كأطيب ريح يشمّه فينعس لطيبه وينقطع التّعب و الألم كلّه عنه و للكافر كلسع الأفاعى و لدغ العقارب أو أشدّ..." (5). بنابراين، مرگ براي مؤمن به منزله بوييدن بهترين گل و عطر و براي كافر همانند گزيدن مار و عقرب است.

6 ـ حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) بر بيماري وارد گرديد كه در حال بي‌هوشي مرگ بود و به كسي پاسخ نمي‌داد. اطرافيان بيمار گفتند: يابن رسول اللّه (صلي الله عليه و آله و سلم) دوست داريم حقيقت مرگ و وضع بيمار ما را شرح دهيد. فرمود: "الموت هو المصفّاة تصفّى المؤمنين من ذنوبهم فيكون آخر ألمٍ يُصيبهم كفّارة آخر وزر بقى عليهم و تصفّى الكافرين من حسناتهم فيكون آخر لذّة أو راحة تلحقهم، و هو اخر ثواب حسنة تكون لهم و أمّا صاحبكم هذا فقد نخل من الذنوب نخلا ً و صفّي من الاثام تصفية و خلّص حتي نقى كما ينقى الثّوب من الوسخ و صلح لمعاشرتنا أهل البيت فى دارنا دارالأبد" (6)؛ مرگ وسيله و ابزار تصفيه است كه همه بايد از آن بگذرند، كه مؤمنان را از گناه پاك مي‌كند و آخرين ناراحتي اين عالم است و كفّاره آخرين گناهان آنان به شمار مي‌رود. در حالي كه كافران را از نعمت‌هايشان جدا مي‌كند و آخرين لذّتي است كه به آنان مي‌رسد و آخرين پاداش كار خوبي است كه احياناً انجام داده اند. امّا اين بيمار محتضر شما به طور كلّي از گناهانش پاك شد و از معاصي بيرون آمد و خالص شد؛ آن سان كه لباس چركين با شستشو پاك مي‌شود. او هم اكنون اين شايستگي را پيدا كرد كه در سراي جاويد با ما اهل بيت باشد(7).

تنها براي اندکي از ابناي بشر، مرگ، آرامشي خوشتر از زندگي و سرآغاز حياتي جاودانه است؛ اينان بر آستان مرگ راحت سر فرود مي آورنند.

7 ـ از حضرت جوادالائمه (عليه‌السلام) حقيقت مرگ را جويا شدند. فرمود: "هو النّوم الّذى يأتيكم كلّ ليلة إلّا أنّه طويل مدّته لاينتبه منه إلّا يوم القيامة. فمن رأي فى نومه من أصناف الفرح ما لا يقادر قدره و من أصناف الأهوال ما لا يقادر قدره فكيف حال فرح فى النّوم و وجل فيه. هذا هو الموت. فاستعدّوا له"(8)؛ مرگ همان خوابي است كه هر شب به سراغ شما مي‌آيد، جز اين كه مدّتش طولاني است و انسان از آن تا روز قيامت بيدار نمي‌شود. هر كسي در خوابش آن اندازه از انواع خوشحالي‌ها و اقسام وحشت‌ها مي‌بيند كه نمي‌تواند به حساب آورد. پس حال خوشحالي و ترس در خواب چگونه است؟ اين همان مرگ است. بنابراين، براي آن آماده شويد.

باري روايات فراوان ديگري در اين زمينه به چشم مي‌خورد كه حقيقت مرگ در برخي از آنها وصف و در برخي تعريف شده است؛ چنان‌كه در روايت حضرت موسي بن جعفر (عليه‌السلام) مي‌بينيم همراهان بيمار خواستند مرگ را براي آنان تعريف فرمايد و امام (عليه‌السلام) در پاسخ آنان فرمود: "الموت هو المصفّاة"؛ مرگ حقيقتي تصفيه كننده است. پس امري است وجودي و مخلوق؛ آن سان كه در قرآن آمده است: "الّذي خلق الموت و الحيوة لِيبْلُوَكم أيّكم أحسن عملا ً"(9)؛ خدايي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما بندگان را بيازمايد تا كدام نيكوكارتر و خلوص اعمالش بيشتر است. بنابراين، حيات و ممات دو نحوه‌ي‌ حركت از حركت‌هاي شي‌ي‌ متحرّك است.

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مرگ را در عبارتي شيرين و شيوا چنين وصف فرمود: "يا على... ما خلقت أنت و لا هم لدار الفناء بل خلقتم لدار البقاء و لكنّكم تنتقلون من دار إلي دار"(10)؛ اي علي تو و مردم براي سراي فاني آفريده نشديد، بلكه براي بقا در سراي جاودان خلق گشته و از سرايي به سرايي دگر منتقل خواهيد شد.(11)

___________________

(1) بحار، ج 6، ص 153.

(2) همان، ص 154.

(3) بحار، ج 6، ص 154.

(4) همان.

(5) بحار، ج 6، ص 152.

(6) همان، ص 155.

(7) ر.ك معاني الأخبار صدوق، ص287، باب معني الموت.

(8) بحار، ج 6، ص 154.

(9) سوره‌ي‌ ملك، آيه‌ي‌ 2.

(10) بحار، ج37، ص146.

(11)تفسير موضوعي قرآن، ج4، جوادي آملي


 شکوري_گروه دين و انديشه تبيان
منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ایستگاه آخر

(تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)

 (3)

 

مرگ رهایی است

حقیقت مرگ چیست؟

 

معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حیات»، اما در حقیقت، ماهیت و مفهوم مرگ نیستى و زوال حیات نیست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حیاتى (دنیا) به حیات دیگر (آخرت). در حقیقت مرگ براى انسان سرآغاز حیاتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنین» به «عالم دنیا» تولّد و حیات جدیدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حیات دنیا به آخرت نیز تولدى دیگر و سرآغاز حیات جدیدى است.[1]

 

در قرآن كریم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بیانگر نكات مهمى است:

1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختیارگرفتن یك حقیقت» است; لذا عرب این كلمه را در جایى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دریافت كند.

استعمال این كلمه براى مرگ بدین معناست كه انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چیزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

2. حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصیت و منِ حقیقى انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و بدن كم كم پوسیده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسیده نمى شود و تحویل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نیست، بلكه حقیقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبیر مى كند.[2]

اگر مرگ را به معناى تعطیل شدن تحریكات قواى ادراكى و حسّى بدانیم، مرگ چیزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ایستد و دیگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و این چیزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از این مَنظر، امرى عدمى است و پایان حیات انسان محسوب مى شود.

امّا مى توان از مَنظرى دیگر به مرگ نگریست و آن نه مرگ بدن، بلكه انتقال آدمى (روح و نفس او) به جهان دیگر است كه در این صورت مرگ امرى وجودى خواهد بود; چرا كه آدمى به حیات خود در جهان دیگرى ادامه مى دهد، البته با خصوصیاتى متفاوت با جهان مادى.

لذا قرآن كریم فرشتگانى را براى مرگ انسان مأمور مى كند تا این امر وجودى را تحقق ببخشند. همان گونه كه فرشتگانى مأمور رساندن وحى به پیامبران اند، فرشتگانى هم مأمور قبض روح انسان هستند.

در حقیقت فرشتگان كارگزاران پروردگارند. در یك مرحله حیات را به انسان مى دهند كه امرى است وجودى و در مرحله ى دیگر ممات و مرگ را براى انسان رقم مى زنند كه باز هم امرى است وجودى; چون مرگى كه توسط فرشتگان محقق مى شود انتقالى بیش نیست.[3]

------------------------------

[1]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 299; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 و ج 4، ص 625; محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 16، ص 252 ـ ذیل آیه ى 11 از سوره ى سجده و شیعه در اسلام، ص 155; جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 47 و راه خداشناسى و شناخت صفات او، ص 514.

[2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 ـ 182 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 303; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 ـ 506; محمد حسین طباطبایى، همان، ص 252 و ج 7، ص 130 و انسان از آغاز تا انجام، ص 65 ـ 66; محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 358 ـ 359 و معارف قرآن ص 450 ـ 451 و جعفر سبحانى، آئین و هابیّت، ص 236 ـ 241.

[3]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 210 ـ 211 و الالهیات، ج 4، ص 222 و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 51.


تالیف: محسن میرزاپور

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ایستگاه آخر

(تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)

 (2)

برزخ

 

اشاره:

واقعیت تلخ و شیرین مرگ، حتمی ترین رویداد و قطعی ترین سرنوشت مکتوب هر موجود جانداری است.

موجودی همچون انسان ذاتا خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان.

ومرگ که هیچگاه دروغ نمی گوید در انتهای جاده زندگی با آغوش باز ما را به سوی خود فرا می خواند و این تنها دعوتی است که حتما اجابت می شود.

مرگ هر کس همرنگ اوست و هر کس آنگونه می میرد که می زید. به دیگر سخن، نوع نگاه هر کسی به مرگ نحوه زندگی او را شکل می دهد.

از این رو ناگفته پیداست که ضرورت مرگ آگاهی، واقع نمایی حقیقت مرگ، تبیین روشن آثار یادکرد مرگ در زندگی و ایمان به رستاخیز و عوالم، پس از مرگ تا چه پایه است.

سلسله نگاره های "ایستگاه آخر" که تاملی ست بر واقعیت ناشناخته  "مرگ"، با چنین نگاهی سامان یافته است.

پیشتر نیز در مجموعه "رازهای مرگ"، کلید گشایش پاره ای از  اسرار مرگ را به دست دادیم که البته روایت آن همچنان ادامه دارد.

اما در "ایستگاه آخر" که در حقیقت پرسمان مرگ پزوهی است، بسیاری از سوالات مطرح شده پیرامون این رویداد قابل تامل، باروی آورد درون دینی و عمدتا از منظر قرآن پاسخ می یابد.

بعد از مطالعه پیش درآمد این مجموعه نوشتار با ما همراه باشید تا نخستین برگ از کتاب خواندنی مرگ را با هم مرور کنیم.

شکوری_دین و اندیشه

 

سوال:

حیات انسان داراى چه مراحلى است؟

جواب:

با بهره گرفتن از آیات قرآن كریم درمى یابیم كه حیات انسان داراى سه مرحله است: 1. حیات دنیا; 2. حیات برزخ; 3. حیات قیامت.

عده اى، با توجه به برخى از آیات، احتمال مى دهند كه حیات برزخ ملحق به حیات دنیا و تداوم حیات دنیاست تا قیامت. نظیر آیه ى شریفه ى:

(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ);[1] چند سال در زمین درنگ كردید؟

این پرسشى است كه در قیامت از كسانى مى كنند كه از برزخ به صحنه ى قیامت منتقل شده اند.[2] امّا با توجه به آیات دیگر، حیات انسان، داراى سه مرحله ى دنیایى، برزخى و قیامت خواهد بود; نظیر آیه ى شریفه ى:

(قُلِ اللّهُ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یَجْمَعُكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ);[3] خداوند شما را نخست در حیات دنیا زنده كرده، آن گاه شما را با مردن به حیات برزخى منتقل مى گرداند و سرانجام در قیامت شما را بدون شك گرد مى آورد.

در روایتى از امام رضا(علیه السلام) وارد شده است كه حضرت مهم ترین مراحل زندگى بشر را سه مرحله بیان فرموده اند:

1. روزى كه از مادر متولد مى شود و پا به عرصه ى دنیا مى گذارد;

2. روزى كه از دنیا مى رود (و با مرگ به آخرت منتقل مى گردد);

3. روزى كه در صحنه ى قیامت مبعوث مى گردد.

و حضرت به آیاتى استشهاد مى فرمایند كه درباره ى حضرت یحیى و عیسى(علیهما السلام)نازل شده است. در این آیات خدواند در این سه مرحله بر حضرت یحیى(علیه السلام) درود مى فرستد:[4]

(وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا);[5] سلام حق بر او باد در روز ولادتش و روز وفاتش و روزى كه براى زندگانى ابدى برانگیخته خواهد شد.

و حضرت عیسى (علیه السلام) هم در این سه مرحله بر خود سلام مى فرستد.

-----------------------------------

[1]. سوره ى مومنون، آیه ى 112.

[2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 90، و محمدحسین طباطبایى، المیزان. ج 15، ص 72.

[3]. سوره ى جاثیه، آیه ى 26.

[4]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، همان، ص 72 ـ 73 و معاد، ص 162 ـ 163، و محمد حسین طباطبایى، همان، ج 14، ص 27. حدیث عبارت است از: «اِنَّ اوحش مایكون هذا الخلق فى ثلاثة مواطن: یوم ولد ویخرج من بطن امِّه فیرى الدّنیا و یوم یموت فیعاین الاخرة واهلها، و یوم یبعث فیرى احكاماً لم یرها فى دار الدنیا و قد سلّم الله عزوّجل على یحیى فى هذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال «و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیّاً» و قد سلّم عیسى بن مریم على نفسه فى هذه الثلاثة المواطن فقال «والسلام على یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیّاً».

[5]. سوره ى مریم، آیه ى 15.


تالیف: محسن میرزاپور

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

ایستگاه آخر

 (1)

(تاملی بر واقعیت ناشناخته مرگ)

مرگ

 

نوشتار پیش رو به منزله پیش درآمدی است برای سلسله نگاره های "ایستگاه آخر" که تاملی ست بر واقعیت ناشناخته "مرگ".

پیشتر نیز در مجموعه "رازهای مرگ"، پاره ای از اسرار مرگ گشوده شد که البته روایت آن همچنان ادامه دارد.

قدر مسلم حتمی ترین رویداد زندگی در سرنوشت هر جانداری، واقعیت تلخ و شیرین مرگ است.

مرگ هیچگاه دروغ نمی گوید و در انتهای جاده زندگی با آغوش باز ما را به سوی خود فرا می خواند و این تنها دعوتی است که حتما اجابت می شود.

مرگ تنها کالاییست که انسانها از آن عادلانه سهم می برند.

مرگ هر کس همرنگ اوست و هر کس آنگونه می میرد که می زید. به بیان روشنتر نگاه هر کس به مرگ نحوه زندگی او را شکل می بخشد.

گونه گونی تصویر مرگ در ذهن و زبان افراد بشر از پیچیدگی و رازآلودگی اضلاع ناشناخته و حتی بدشناخته این پدیده خبر می دهد.

از نگاه برخی، مرگ چونان عفریتی عجوزه است که بر بلندای زندگی ایستاده و تشنه کام جان آدمی است.

بینش مادیگرایانه، مرگ را قانون طبیعت و نتیجه استهلاک و به تحلیل رفتن قوای جسمانی تفسیر می کند.

برای برخی دیگر، مرگ فسون و افسانه ای بیش نیست، دروغی بزرگ که همیشه راست در می آید.

تنها برای اندکی از ابنای بشر، مرگ، آرامشی خوشتر از زندگی و سرآغاز حیاتی جاودانه است.

اینان بر آستان مرگ راحت سر فرود می آورنند.

با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ همین نزدیکی است » پی می برد که خود تجربه کند

براستی حقیقت مرگ چیست؟

به چند و چون آن چگونه می توان راه جست؟

پاسخ را باید از خالق حیات بخش مرگ آفرین سراغ گرفت.  

باید دید قرآن، این حبل متین الهی، به پدیده مرگ از چه زاویه ای می نگرد.

 

در منطق قرآن، مرگ:

1. موت نیست که وفات است، فنا نیست که توفّی (به تمامت گرفتن) و سرچشمه آب بقاست:

إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُونَ(تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در این موقع،) فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان،) کوتاهی نمی‌کنند.«الأنعام/61»

2. امری وجودیست و نه عدمی چرا که: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ(او کسی است که مرگ و حیات را آفرید)«ملک/2»

3. پایان نیست که آغاز است؛ گذشت از دنیا و بازگشت به آخرت است: فَإِلَینَا یرْجَعُونَ(آنان را به سوی ما باز می گردانند)«غافر/77»

4. سنت عمومی خدا در کائنات است؛ همه چیز میراست جز ذات نامیرای او :

كُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ (همه کسانی که روی آن [= زمین‌] هستند فانی می‌شوند) «رحمن/26»

وَیبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می‌ماند!) «رحمن/27»

 

با این همه، انسان، این تماشاچی هر روزه ی مستند مرگ در هر کوی و برزن، زمانی به واقعیت « مرگ همین نزدیکی است » پی خواهد برد که خود تجربه کند و پیش از آن حتی دمی به حال زار خود نمی اندیشد که به کجا و کدامین سو، ره می پیماید: فَأَینَ تَذْهَبُونَ(پس به کجا می‌روید؟!)«التکویر/26»

اگر چه هر حیاتمندی بر حسب طبیعتش خواهان زندگی است و به همان نسبت از مرگ گریزان؛ اما از این خواب جان آرام شیرین، نه باید هراسید و نه روی گرداند.

آنان که باورمندانه حقیقت مرگ را پذیرفته اند آنرا شربتی خوش گوار، جامه ای خوشبو و مرکبی راهوار تا سرای جاوید یافته اند.

اینان پیش ازآنکه اجلشان در رسد خود مرده اند: موتوا قبل أن تموتوا(بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان)

بار خود را بسته و آماده در آستانه مرگ ایستاده اند.

مرگ هیچگاه دروغ نمی گوید و در انتهای جاده زندگی با آغوش باز ما را به سوی خود فرا می خواند و این تنها دعوتی است که حتما اجابت می شود.

به هر روی، ماجرای اسرارآمیز مرگ، درنگ و تاملی فراتر از این مجال می طلبد و ما در این نوشتار مختصر، تنها کوشیدیم که توصیفی گذرا از این مساله به دست دهیم بلکه ضرورت مرگ آگاهی، اهمیت باورداشت مرگ در اندیشه ها، تاثیر آثار یادکرد مرگ در زندگی اندکی بیشتر نموده شود.

و اما در "ایستگاه آخر" که درنگی در مرگ پزوهی است، بسیاری از سوالات برانگیخته پیرامون این رویداد قابل تامل، باروی آورد درون دینی و عمدتا از منظر کتاب و سنت پاسخ و تبیین می یابد.

دومین سرفصل از کتاب قطور مرگ را در شماره آتی این مجموعه ورق خواهیم زد.


نوشته‌‌ی: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  |