تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

تعداد و نامهاي درهاي بهشت و دوزخ را ذكر كنيد (از اذن ورود).

۱- در آيات متعددي از قرآن کريم آمده است که براي بهشت و جهنم درهائي وجود دارد از جمله در اين دو آيه: «و سيق الذين کفروا الي جهنم زمرا حتي اذا جاءوها فتحت ابوابها؛ و کساني که کافر شدند گروه گروه به سوي جهنم رانده مي شوند وقتي به دوزخ رسيدند درهاي آن گشوده مي شود»(زمر، آيه ۷۱)؛ «و سيق الذين اتقوا ربهم الي الجنه زمرا حتي اذا جاءوها و فتحت ابوابها؛ و کساني که تقواي الهي پيشه کردند گروه گروه به سوي بهشت برده مي شوند و هنگامي که به آن مي رسند درهاي بهشت گشوده مي شود».(همان، آيه ۷۳)
اما در خصوص تعداد اين درها قرآن کريم در باره بهشت ساکت است ولي در مورد جهنم تنها در يک آيه آمده است که داراي هفت در است: «ان جهنم لموعدهم اجمعين، لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم؛ و دوزخ ميعادگاه همه آنهاست هفت در دارد و براي هر دري گروه معيني از آنها تقسيم شده اند».(حجر، آيه ۴۳ و ۴۴)
۲- مطلب ديگر آن که وجود درهاي متعدد براي بهشت و جهنم به دليل مراتب اعمال خوب و بد و درجات افراد داراي طبقات است که با ميزان اعمال خوب يا بد افراد متفاوت است مثلا درباره منافقان آمده است که آنان در پائين ترين درکات دوزخ قرار دارند: «ان المنافقين في الدرک اللسفل من النار»(نساء، آيه ۱۴۵؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان، ج۱۲، ص۱۷۰-تفسير نمونه، ج۱۰، ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و ج۱۱، ص۷۴) و نيز درباره مؤمنان قرآن مي فرمايد هر عمل نيکي که از آن سر مي زند به يکي از درها و درجه هاي بهشت راه مي يابند به عنوان نمونه به هشت عامل ورود به بهشت در سوره رعد اشاره فرموده است که عبارتند از رعايت عهد و پيمان، صله ارحام، خوف الهي، ترس از بد عاقبتي، صبر در راه خدا، بر پا داشتن نماز، انفاق کردن و بدي را با خوبي پاسخ گفتن.(رعد، آيات ۲۰-۲۳؛ براي آگاهي بيشتر ر.ک: تفسير نمونه ج۱۰ ص۱۹۴ و ۱۹۵)
۳- مطابق برخي آيات و روايات هر يک از اين درهاي بهشت و جهنم به اسمي خوانده مي شوند مثلا حضرت رسول -صلي الله عليه و آله- فرمود: يکي از درهاي بهشت «ريان» (به معني شاداب، سيراب) نام دارد که فقط روزه داران از آن وارد مي شوند. در ديگر «معروف» نام دارد که اهل معروف و کارهاي خير از آن وارد مي شوند. در ديگر «صبر» است و نيز در ديگر آن «شکر» است. در ديگر بهشتي «بلا» نام دارد و در ديگر آن «اعظم» است که مخصوص پارسايان و پرهيزکاران است.(ميزان الحکمه ج۱ ص ۴۳۱ ح۲۵۹۵) و نيز در بياني امام محمد باقر -عليه السلام- نامهاي درهاي جهنم را چنين بازگو مي فرمايد:
۱- در اعلي جهنم جهيم نام دارد.
۲- لظي (پوست بدنت و صورت را مي برد).
۳- سقر (آتش داغ).
۴- حطمه (آتش افروخته).
۵- هاويه (آتش سوزان).
۶- سعير (سوزان).
۷- جهنم(همان ص۴۷۱ ح۲۹۰۴؛ گفتني است که تمام اين اسامي به ترتيب در سوره هاي مائده آيه ۱۰ و معراج آيه ۱۵ و مدثر آيه ۴۲ و همزه آيه ۵ و قارعه آيه ۹ و حج آيه ۴ و مانند آن آمده است).
۴- همان طو ر که اشاره شد جهنم داراي هفت در بوده و مطابق روايات(خصال صدوق ج۲ ص۴۰۸ باب الثمانيه ح۶) بهشت داراي هشت در مي باشد اين تفاوت بيانگر آن است که راههاي نيل به بهشت بيش از جهنم است زيرا رحمت خداوند بر غضبش پيشي دارد (يا من سبقت رحمته غضبه)(دعاي جوشن کبير)
۵- نکته آخر، اسامي درهاي جهنم و بهشت منحصر به آنجه ذکر شد نيست بلکه اسمهاي ديگري نيز گفته اند و حتي اين که کدام در از بهشت و يا جهنم مخصوص چه افراد يا گروهي است ياد شده است.
- براي مطالعه بيشتر ر.ک: خصال صدوق ۲، باب السبعه، ص۳۶۱، و باب الثمانيه ص۴۰۸

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

صبر را تعريف كرده و يك جوان تا چه حد مي تواند در برابر مشكلات جامعه امروز صبر نمايد؟

به طور كلي اساس نظام هستي بر حكمت و عدل استوار است و نيز از سنت هاي تبديل ناپذير الهي سنت امتحان است و انسان در برخورد با ناملايمات و امور ناسازگار با طبع و روحيات و اهدافش بايد اهل تحمل و شكيبايي باشد. صبر از ارزش هايي است كه مفهوم آن واضح و بي نياز از تعريف است و ميزان صبر انسان بستگي كامل به ميزان معرفت و ايمان انسان دارد. هر چه هدف عاليتر و مقصد والاتر و معرفت و ايمان بيشتر و عميق تر باشد, صبر و شكيبايي انسان بيشتر خواهد بود. مثلا” در جريان حادثه كربلا و صبر و شكيبايي بي نظير سيدالشهدا(ع) نمونه كاملي از صبر انسان كامل به نمايش گذاشته شد به طوري كه در يكي از زيارت هاي امام حسين (ع ) چنين آمده است : «فرشتگان آسمان از صبر تو شگفت زده شدند».
در هر صورت براي حفظ ايمان و رسيدن به سعادت بشري بايد همواره به سلاح صبر مجهز بود و تا انسان در دنيا زندگي مي كند چون عالم دنيا, عالم تزاحمات و كشمكش و درگيري مي باشد بايد اين سلاح را بر زمين نگذارد چون :
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمندبر اثر صبر نوبت ظفر آيد
البته خداوند نيز به ميزان مشكلات و سختي ها به انسان صبر عنايت مي كند, چنانچه در روايتي آمده : »ينزل الصبر علي قدر المصيبه ; صبر به ميزان مصيبت و گرفتاري نازل مي گردد«, (ميزان الحكمه , ج ۵ / ۲۷۵, چاپ انتشارات دفتر تبليغات).
امتحان هر گروهي نيز تناسب با خود آن اشخاص دارد به عنوان مثال يك پيرمرد را به وسيله ي نگاه به نامحرم امتحان نمي كنند يا يك فقير را به سبب انفاقات مال اعم از واجب (خمس و زكات ) يا مستحب مورد آزمايش قرار نمي دهند در سن شما و دوستان امثال شما يكي از مهمترين ابزارهاي امتحان الهي مسئله ي غريزه ي جنسي و در مرتبه ي بعد مسئله استقلال مالي و معيشتي است , هر انسان منصفي اذعان دارد در قبال اين گونه امور صبر نمودن و به عبارت ديگر تسليم شيطان و هواي نفس نشدن سخت و دشوار است ولي توجه به دو نكته مهم است يكي اينكه نابرده رنج گنج ميسر نمي شود و تجربه ثابت كرده جواناني كه در اين راستا به رنج و مشقت بيفتند مالك گنج ويژه اي از طرف خداوند مي گردند يعني خداوند هزاران هزار برابر جبران مي نمايد. دوم اين كه آنچه خداوند از ما خواسته مبارزه ي با شيطان و هواي نفس است به طوري كه آدمي خود را بدون مقاومت در اختيار هواي نفس و شيطان قرار ندهد حال اگر د راين مسير و مجاهده گاهي دچار شكست شد مأيوس نشود و بداند كه شكست و تنزل در اين مسير طبيعي است , در نتيجه يك جوان وظيفه دارد در حد توان مجاهدت كند بقيه امر را نيز خداوند جبران مي كند و با توجه به شرايط شخص سريع الرضا و غفار است . در پايان يادآوري يك نكته مهم است و آن كيفيت صبر در مقابل مسائل است صبر در مقابل فقر و تهي دستي با صبر در مقابل غريزه جنسي با صبر در مقابل غيبت و تهمت متفاوت است.
صبر عملي در برابر غريزه جنسي آن است كه:
اولا، انسان فكر خود را كنترل كند و به طوري كه از اوهام و خيالات شهواني پرهيز نمايد تا اين مسئله خود مقدمه اي براي گناه و تحريك او نشود.
ثانيا”، از ديدن فيلم ها و صحنه هاي مهيج خودداري نمايد.
ثالثا”، از خواندن كتاب ها و شنيدن مطالبي كه صلاح نيست دوري كند.
رابعا”، غذاي خود را كنترل نمايد و اگر مي تواند هفته اي يك يا دو روز روزه بگيرد.
خامسا”، خود را به امور معنوي مشغول نمايد.
در پايان ما براي مشكلات همه ي جوانان مخصوصا” دو مشكلي كه ذكر نموديد دعا مي كنيم و اميدواريم خداوند تعالي نظر لطف و كرامت خويش را به اين قشر عزيز معطوف دارد.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

سؤال:

آيا در قرآن و روايات، شواهدى بر كروى بودن زمين داريم؟



پاسخ:

يكى از اسرار هستى كه در قرآن به آن اشاره شده موضوع كروى بودن زمين است و اين حقيقت از آيات زير استفاده مى شود.

1- «وَاَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَرْضِ وَمَغارِبَها; و مشرق ها و مغرب هاى پر بركت زمين را به آن قومِ به ضعف كشانده شده (زير زنجير ظلم و ستم)، واگذار كرديم!».(1)

2- «رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَ رَبُّ الْمَشَارِقِ; پروردگار آسمانها و زمين آنچه ميان آنهاست، و پروردگار مشرق ها!».(2)

3- «فَلا اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغارِبِ اِنَّا لَقَادِرُونَ; سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها كه ما قادريم».(3)

توضيح اين كه: اين آيات همان طور كه در بحث گذشته اشاره شد همگى حاكى از تعدّد مشرق ها و مغرب ها و نقطه طلوع و غروب آفتاب است كه لازمه آن كروى بودن زمين مى باشد; زيرا بطور مسلّم اگر زمين مسطّح و هموار باشد، براى جهان جز يك مشرق و يك مغرب نخواهد بود و تنها در صورتى كروى بودن زمين، به نسبت انحناى آن، هر نقطه اى داراى مشرق و مغرب جداگانه اى خواهد بود و طلوع خورشيد بر جزئى از اجزاى آن، ملازم با غروب آن از جزء ديگر است و بنابراين، تعدّد مشرق و مغرب دلالت روشنى بر كروى بودن زمين دارد.

 

روايات و كروى بودن زمين

از رواياتى كه از پيشوايان معصوم ما وارد شده است، بخوبى مى توان كروى بودن زمين را استفاده كرد; از آن جمله روايتى است كه از امام صادق(عليه السلام) به مضمون زير نقل شده است:

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «در مسافرتى، مردى با من همسفر گرديد. او مقيّد بود كه نماز مغرب را در تاريكى شب و نماز صبح را در تاريكى كامل (آخر شب) بخواند، امّا من برخلاف او بودم; هر موقع آفتاب غروب مى كرد نماز مغرب را مى خواندم و هر موقع فجر طلوع مى نمود، نماز صبح را به جا مى آورم. آن شخص از من خواست كه من نيز مانند او رفتار كنم و عمل خود را چنين توجيه مى كرد: آفتاب پيش از آن كه به سرزمين ما طلوع كند، بر ديگران طلوع مى نمايد و هنگامى كه از سرزمين ما ناپديد مى شود هنوز بر گروهى ديگر طالع و نور افشان است.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد من به او گفتم: وظيفه ما اين است كه هر موقع آفتاب از افق ما ناپديد شد، نماز مغرب را بخوانيم و نبايد در انتظار غروب خورشيد از نقاط ديگر باشيم و هر موقع فجر طلوع كرد، بر ماست كه نماز صبح را بخوانيم اگر چه خورشيد در همان موقع بر نقاط ديگر طالع باشد، چنان كه بر مردم همان نقاط لازم است نمازهاى خود را موقع طلوع فجر و غروب آفتاب در افق خود انجام دهند.»(4)

اين حقيقت را امام(عليه السلام) در حديث ديگر چنين فرموده است: «إنّمَا عَلَيْكَ مَشْرِقُكَ وَ مَغْرِبُك; تو بايد كه مشرق و مغرب منطقه خود را ملاك عمل قرار دهى!» و اينها همه به خاطر كرويّت زمين مى باشد.

 

 

1. سوره اعراف، آيه 137.

2. سوره صافات، آيه 5.

3. سوره معارج، آيه 40.

4. وسايل الشيعه، ج 1، ص 237.



منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

سوال:

منظور از آيه شريفه «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ; او پروردگار دو مشرق و دو مغرب است!»(1) چيست؟

 



پاسخ:

در قرآن مجيد مشرق و مغرب هم به صورت «تثنيه» «دو مشرق و دو مغرب» و هم به صورت «جمع» به كار برده شده است; مانند: «فَلاَ اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ; سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها(2)» و در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذَينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَرْضِ وَ مَغارِبَها; و مشرق ها و مغرب هاى پر بركت زمين را به آن قوم به ضعف كشانده شده (زير زنجير ظلم و ستم)، واگذار كرديم!»(3)

بنابراين، مشرق و مغرب هم به صورت «جمع» كه حاكى از افراد متعدّد است و هم به صورت «تثنيه» كه از دو فرد حكايت مى كند استعمال شده است.

مفسّران در تفسير اين آيات دو معنا ذكر كرده اند:

نخست اين كه منظور از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب دو نيمكره زمين است; يعنى، دو نيمكره شمالى و جنوبى يا دو نيمكره شرقى و غربى، حتّى بعضى اين آيه را اشاره اى به وجود نيمكره جديد يعنى «قارّه آمريكا» قبل از كشف آن دانسته اند كه فعلا از موضوع بحث ما خارج است; و به همين ترتيب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف كره زمين است كه هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه ديگر مغرب است.

به عبارت ديگر: يكى از خواصّ «كره» اين است كه هر نقطه اى از آن نسبت به نقطه اى كه در طرف غرب آن قرار گرفته مشرق محسوب مى شود و نسبت به نقطه مقابل مغرب است و لذا بعضى اين گونه آيات را اشاره به كرويّت زمين مى دانند.

دوّم اين كه منظور از تعدّد مشرق و مغرب تعدّد نقطه طلوع و غروب حقيقى آفتاب است; زيرا هيچ گاه آفتاب دو روز از يك نقطه طلوع و در يك نقطه غروب نمى كند و به واسطه «ميل» خورشيد به شمال و جنوب (كه نتيجه تمايل محور زمين نسبت به سطح مدار گردش آن به دور آفتاب است) هر روز آفتاب از نقطه اى طلوع و در نقطه ديگر غروب مى كند; بنابراين، هرگاه مجموعه اين مشرق ها و مغرب ها را در نظر بگيريم، بايد تعبير به «مشارق» و «مغارب» كنيم و هرگاه تنها آخرين نقطه ميل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرين نقطه ميل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگيريم بايد به «مشرقين» و «مغربين» تعبير نماييم و اين يكى از شاهكارهاى قرآن است كه در عبارات كوتاهى مردم را متوجّه اسرار شگفت انگيز خلقت مى كند; زيرا مى دانيم تغيير طلوع و غروب آفتاب، تأثير فراوانى در پرورش گياهان و گل ها و ميوه ها و بطور كلّى در وضع عمومى موجودات زنده و زيبايى هاى جهان آفرينش دارد.

 

 

1. سوره الرحمن، آيه 17.

2. سوره معارج، آيه 40.

3. سوره اعراف، آيه 137

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

سؤال:

آيا اين موضوع كه دانشمندان هيئت و نجوم معتقدند كه زمين كروى است و در عين حال بسرعت به دور خود مى گردد، از نظر علمى مسلّم است يا هنوز به صورت فرضيّه باقى است و در صورتى كه واقعاً زمين در گردش است چه آثار علمى و حسّى دارد؟ چرا هميشه ستاره «جدى» كه براى تعيين قبل در نظر گرفته شده در يك محل مشاهده مى شود؟ وانگهى، آيا در قرآن و روايات اسلامى مطلبى در تأييد اين موضوع ديده مى شود يا خير؟

 



پاسخ:

«كرويّت زمين و حركت آن» هر دو امروز از مسائل مسلّم علمى محسوب مى شود و استدلالات مختلفى براى آن ذكر كرده اند. روشنترين استدلال حركت زمين، همان «استدلال پاندول» است; به اين ترتيب كه جسم سنگينى را به وسيله ريسمانى به نقطه بلندى آويزان مى كنند بطورى كه با كمال آزادى بتواند حركت كند. هنگامى كه اين جسم را به حركت درآورند تا مدّت زيادى به حركت خود ادامه مى دهد; در اين حال اگر زمين ساكت و بى حركت باشد بايد جسم مزبور روى يك خطّ معيّن رفت و آمد كند، ولى تجربه نشان مى دهد كه حركت اين جسم روى يك خطّ معيّن نخواهد بود و تدريجاً انحراف از خطّ اوّل زيادتر مى گردد.

اين آزمايش نشان مى دهد كه زمين دائماً از طرف معيّنى به طرف ديگر حركت دارد. جهت اين حركت را كه از طرف غرب به شرق است مى توان از روى همان خطوط تعيين نمود (توضيح بيشتر اين استدلال را با عكس هاى مختلف آن از كتاب هاى هيئت مى توانيد استفاده كنيد). همچنين آزمايش نشان مى دهد كه اگر سنگى را از نقطه بلندى آهسته رها كنند كاملا به خط مستقيم روى زمين سقوط نمى كند; بلكه كمى به طرف مغرب مى افتد و اين خود نشان مى دهد كه زمين حركت دورانى از طرف غرب به شرق دارد.

امّا اين كه مى بينيم ستاره «جدى» همواره در يك محل است، به خاطر اين است كه اين ستاره (تقريباً) مقابل محور زمين قرار دارد. بديهى است اگر كره اى را به دور محور خود بچرخانيم (مثل اين كه سوزنى را از وسط سيبى عبور داده و سيب را گرد آن سوزن گردش دهيم) نقطه محور همواره ثابت است - مثلا سر سوزن همواره در يك محل است; از اين رو، ستاره جدى كه ستاره قطبى است همواره ثابت به نظر مى رسد.

امّا در مورد وضع زمين در نقطه مقابل ما (در قسمت زير زمين) بايد توجّه داشت چون زمين تقريباً به شكل كره است ما در هر كجا برويم وضع را يكسان خواهيم ديد; يعنى، نقطه بالى سر خود را آسمان و زير پاى خود را زمين خواهيم ديد و نيروى جاذبه در همه جا ما را روى زمين نگاه مى دارد.

البتّه بسيارى از ستاره ها هستند كه در نيمكره جنوبى زمين ديده مى شوند و در نيمكره شمالى قابل رؤيت نيستند و بعكس; همچنين سيّارات نيز گاهى در يك نقطه زمين قابل رؤيتند و گاهى در نقطه ديگر; خلاصه اين كه در نقطه مقابل ما از كره زمين وضع عيناً مانند نقطه اى است كه هستيم.

امّا نمونه اى از آيات و اخبارى كه نظريّه حركت زمين را تأييد مى كند:

1- «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِى اَتْقَنَ كُلَّ شَىْء; كوه ها را مى بينى، و آنها را ساكن و جامد مى پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند; اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده است».(1)

گاهى تصوّر مى شود كه اين آيه مربوط به اوضاع قيامت است; يعنى، انسان در روز رستاخيز كوه ها را چنين مى بيند، ولى جمله «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِى اَتْقَنَ كُلَّ شَىْء» اين انديشه را باطل مى سازد; زيرا اين عبارت با روز رستاخيز مناسب نيست و روز قيامت، روز دگرگونى منظومه شمسى است نه روز اتقان و استوار شدن آفرينش و به عبارت روشنتر، ذيل آيه كه خدا با استحكام مصنوع خود را يادآورى مى كند، با دوران برقرارى نظام مناسب است نه با دوران انقلاب.

ظاهر آيه حاكى است كه كوه ها در حال حركتند - اگرچه در نظر ما ساكن و بى حركت جلوه مى كند. ممكن است سؤال شود كه چرا خداوند از حركت كوه ها سخن گفته نه زمين، در صورتى كه حركت كوه ها تابع حركت زمين مى باشد; آيا شايسته نبود به جاى بيان حركت كوه ها حركت زمين را بيان كند؟

ولى پاسخ اين سؤال روشن است و آن اين كه هر جسم كروى كه به دور خود مى چرخد گردش آن به واسطه دندانه ها و نقوش و رنگ هايى كه بر روى آن كره ترسيم شده محسوس مى گردد; بعلاوه، هميشه كوه مظهر عظمت و بزرگى است و به همين جهت از آن نام برده شده است و مسلّم است كه حركت كوه ها بدون حركت زمين معنى و مفهوم ندارد.

نكته جالب اين كه به جاى (سكون) لفظ (جمود) را به كار برده است زيرا اين لفظ در اين مورد رساتر و براى بيان انديشه سكون زمين كه مورد توهّم انسان است گوياتر مى باشد.

علّت اين كه خدا حركت كوه ها را به حركت ابرها تشبيه مى كند، اين است كه حركت زمين خاموش و نرم و هموار و در عين حال سريع است مانند حركت ابرها!

2- «اَلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الاَرْضَ مَهْداً; همان خداوندى كه زمين را براى شما محلّ آسايش قرار داد».(2)

قرآن زمين ما را به گاهواره تشبيه مى نمايد و يكى از جهات تشبيه مى تواند اين باشد كه همان طور كه گاهواره حركت دورانى هموار و نرمى دارد; زمين نيز داراى حركت دورانى مى باشد.(3)

 

 

1. سوره نمل، آيه 88.

2. سوره طه، آيه 53.

3. براى توضيح بيشتر و نيز آگاهى از روايات اسلامى در اين زمينه به كتاب «اسلام و هيئت» صفحات 191 - 200 مراجعه شود.

 


منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

سؤال:

در قرآن اشاره به آسمان هاى هفتگانه شده منظور چيست؟



پاسخ:

درباره «آسمان هاى هفتگانه» كه در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمند اسلامى و مفسّران چند تفسير ذكر كرده اند:

1- منظور از عدد هفت در اين جا تكثير است; يعنى، آسمانهاى متعدّد; يعنى، كرات فراوانى آفريده است; و بسيار مى شود كه در زبان عربى و فارسى يا زبان هاى ديگر، اعدادى را به عنوان تكثير ذكر مى كنند; يعنى، عدد را مى گويند و منظور از آن خصوص مقدار معّينى نيست; بلكه مقصود از آن بيان زيادى يك موضوع است.

مثلا، بسيار مى شود كه در فارسى مى گوييم پنجاه مرتبه اين سخن را به تو گفتم; يا ده مرتبه از او مطالبه كردم; در حالى كه نظر خاصّى روى عدد پنجاه و ده نيست، بلكه منظور اين است كه بسيار آن مطلب را گفته ايم يا از طرف خود مطالبه نموده ايم.

قرآن درباره كلمات خدا - معلومات خدا - چنين مى فرمايد: «وَلَوْ اَنَّمَا فِى الاَرْضِ مِنْ شَجَرَة اَقْلام وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ; و اگر همه درختان روى زمين قلم شود و دريا براى آن مركّب گردد و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى شود ولى كلمات خدا پايان نمى گيرد».(1)

بديهى است عدد هفت در اين جا به منظور بيان كثرت و تعدّد است، والاّ مى دانيم اگر ده يا صد دريا هم به آن اضافه شود معلومات بى پايان خداوند را نمى توانند بنويسند.

زيرا اساساً خدا از هر جهت لايتناهى است. همچنين اعداد ديگرى مانند سبعين (هفتاد) يا مانند آن در قرآن يا ساير كلمات عرب و زبان هاى ديگر به منظور تكثير به كار برده مى شود و چنين عدد خاصّى را نمى رساند، بلكه منظور اشاره به زيادى يك چيز است.

2- منظور از آسمان هاى هفتگانه، سيّاراتى بود كه در موقع نزول قرآن براى مردم آن روز معلوم بوده، يا سيّاراتى است كه اكنون با چشم عادى و غير مسلّح براى عموم قابل رؤيت است.

3- منظور از آسمان هاى هفتگانه همان طبقات مختلف هوا و گازهاى گوناگونى است كه زمين را احاطه كرده است.

4- امّا به عقيده بعضى از دانشمندان بزرگ، كواكب و ستارگان و كهكشان هايى كه ديده مى شود همه جزء آسمان اوّلند و در ماوراى آن شش جهان بزرگ ديگر هست.

منظور قرآن از آسمان هاى هفتگانه مجموع عوالم هفتگانه اى است كه در جهان هستى وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روى يكى از آنها برداشته ولى هيچ مانعى ندارد كه در آينده در اثر تكميل علم انسان عوالم ششگانه عظيم ديگرى در پشت اين جهان محسوس امروز كشف گردد. طرفداران اين عقيده به اين آيه استشهاد نموده اند: «اِنَّا زَيَّنّا السَّمَاَ الدُّنْيَا بِزِينَة الْكَوَاكِبِ; ما آسمان نزديك  [پايين] را با ستارگان آراستيم.»(2) از اين آيه استفاده مى شود كه ستارگان همه در آسمان اوّلند (بايد توجّه داشت كه كلمه «دنيا» در لغت عرب به معناى پايين و نزديك است).

به هر حال، ذكر اين نكته لازم به نظر مى رسد: از آيات و رواياتى كه عدد آسمانها را هفت معرفى كرده به هيچ وجه تأييد نظريّه هيئت بطلميوس كه آسمانها را به صورت افلاكى مانند طبقات پوست پياز معرّفى مى كرد، استفاده نمى شود (زيرا مطابق هيئت بطلميوس عدد افلاك و آسمانها نُه مى باشد).

امّا راجع به زمين هاى هفتگانه كه در قرآن بطور اشاره و در بعضى احاديث با صراحت ذكر شده نظريّاتى شبيه نظريّات بالا داده شده، از جمله اين كه عدد هفت به معناى تكثير است و يا اين كه اشاره به طبقات مختلف زمين است، يا اين كه منظور از زمين هاى هفتگانه، سيّارات عطارد، زهره، زحل، زمين، مريخ، مشترى و ماه مى باشد; يعنى، همان كرات منظومه شمسى كه براى ما قابل رؤيت است (البتّه كرات يا اقمار متعدّد ديگرى در منظومه شمسى هستند ولى آنها با چشم عادى قابل رؤيت نيستند); و بنابراين تفسير، منظور از آسمان هاى هفتگانه، همان فضايى است كه در بالاى هريك از اين كرات هفتگانه قرار دارد.

به عبارت ديگر: خود اين كرات هفتگانه، زمين محسوب مى شود و «جو» يا فضاى اطرافشان، آسمان آنهاست (بايد توجّه داشت كه «سما» در لغت عرب به معناى هر چيزى است كه در طرف بالا قرار دارد).

اين بود خلاصه تفسيرهاى مختلفى كه دانشمندان و مفسّران ما درباره آسمانهاى هفتگانه و زمين هاى هفتگانه گفته اند، البتّه توضيح درباره قرائنى كه هر يك از اين نظريّات را تأييد مى كند، مخصوصاً تفسير اخير كه از همه نزديكتر به نظر مى رسد و ذكر شواهد آن نيازمند به شرح و بسط بيشترى است.

 

1. سوره لقمان، آيه 27.

2. الصّافّات، آيه 6.

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

روابط دختر و پسر در قرآن

مرتضی دانشمند

یكی از مسائِل فرهنگی ـ اجتماعی جامعهٔ ما ، مسألهٔ ارتباط دختر و پسر است. این مسأله در جامعهٔ ما به طور كامل حل نشده و جایگاه درخورِ خود را نیافته است.

این مشكل، در بعضی اماكن و شرایط، مثل دانشگاهها، پاركها، كوچه‌ها، خیابانها، مجالس و محافل و شب نشینی‌های متقابل فامیلی، نمود بیشتری پیدا می‌كند.

دانشگاهها گاه با تفكیك دانشجویان دخترو پسر، گاه با احضارِ متخلفان به كمیته‌های انضباطی و تعلیق ترم و محرومیّت از تحصیل، بامسأله برخورد می‌كنند.

علی‌رغم همهٔ تلاشهایی كه در جهتِ حلّ این مشكل صورت گرفته و می‌گیرد، این مسأله هنوز چارچوب معین و وضعیت مطلوب خود را به دست نیاورده و همواره هاله‌ای از ابهام و زوایای مجهول، گرداگرد موضوع را فراگرفته است. نگاهی هرچند گذرا به قرآن، چشم‌اندازی روشن را پیش روی ما می‌نهد. البته بررسی ابعاد مختلف موضوع با روش خاص اجتهادی، فراتر از بحث حاضر است و در واقع گفته‌های این مقاله بعد از آراء فقهی فقها و صرفاً ذكر موارد قرآنی، عنوان مورد نظر است.

ما هنوز نتوانسته‌ایم«الگوی كاملی» از روابط مطلوب دختر و پسر ارائه دهیم.

با توجّه به این ضرورتها، قرآن را می‌گشاییم و دلهای خویش را در آبشخور كوثر آن شست‌و‌شو می‌دهیم، باشد كه از نورش بهره‌مند گردیم و در این مسیر به پاسخ مطلوب برسیم.

در قرآن كریم، در سوره‌های قصص، احزاب، یوسف، مریم و… از روابط دو جنس سخن به میان آمده است.

پیش از بررسی قرآنی مسأله، بهتر است بدانیم كه در باب روابط دو جنس مخالف، سه فرض متصوّر است:

1 ـ ارتباط افسار گسیخته

2 ـ منع شدید

3 ـ راهِ حلّ وسط

فرض اوّل: این فرض، هرگونه محدودیتی را مردود شمرده، آزادی در روابط را به طور افراطی(اعم از رفاقت، مسافرت، كنار دریا رفتن و…) مجاز می‌شمارد. ارتباط افسار گیسخته، به اعتقاد نگارنده، محصولِ فرهنگ غرب و ناشی از عصیانِ رنسانس در برابر كلیسا و برخاسته از دهن كجی علوم تجربی به مذهب اختناق آفرین قرون وسطایی و دادگاههای تفتیش عقاید است. مهمترین نظریه‌پرداز و مروّج ایدهٔ این نوع ارتباط، «فروید» است. در این نگرش، دو جنس می‌توانند با ارادهٔ آزاد خود هرگونه رابطه‌ای با یكدیگر داشته باشند.

فرض دوم: در این ایده، دو جنس مخالف حقّ ندارند هیچ‌گونه ارتباط كلامی، نگاهی، مكاتبه‌ای و تلفنی و… با یكدیگر داشته باشند. در این دیدگاه، برای اینكه مبادا دختران و زنان در دامِ ارتباط قرار گیرند و وسوسهٔ رابطه با رفیق آنها را نفریبد، باید آنان از بسیاری از فعّالیّت‌های اجتماعی و سیاسی و احراز مشاغل محروم كرد.

فرض سوم: بین دو راه افراط و تفریط، راه سوّمی نیز وجود دارد. به قرآن باز گردیم. در قرآن، مسألهٔ ارتباطِ دو جنس در ابعاد گوناگون و درگسترهٔ بسیار وسیعی مطرح شده است و شامل گفت‌و‌گوی دو جنس، نظر و نگاه، دست دادن و مصافحه كردن، مساعدت و كمك كردن و تنهایی و خلوت گزینی و دیگر انواع ارتباط می‌شود.

ما در آیات 22 به بعد سورهٔ قصص، با جوانی پُرشور رو‌به‌رو هستیم، جوانی كه به خاطرمبارزه با نظام فاسد، از دیار خویش می‌گریزد و به شهر مدین پناه می‌برد. در مدین كنار چاه آب، نگاهش در میان چوپانان ـ كه برای آب دادن به گوسفندانشان آمده‌اند ـ به دو دختر جوان می‌افتد. در كارشان باریك می‌شود: چرا معطّل ایستاده‌اند؟ چرا به گوسفندانشان آب نمی‌دهند؟ كنجكاوی‌اش او را به سوی آنها می‌كشد. با طرح یك سؤال سر از كارشان درمی‌آورد: «ما خَطْبُكُما؟؛ چه می‌كنید؟ كارتان چیست؟»

آنان در پاسخ می‌گویند: «لانُسقي حتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ؛ مابه گوسفندان آب نمی‌دهیم تا آنكه چوپانان آب بردارند و سرچاه را خلوت كنند». در ذهن جوان، سؤالِ دیگری جوانه می‌زند و می‌پرسد: مگر شما كسی را ندارید كه در كارها كمكتان كند؟ و ذهن زیرك دختران جوان، منظورِ جوان را به خوبی درمی‌یابد و در ادامه می‌گویند: «وابونا شیخ كبیر؛ پدر ما پیری سالخورده است».

نكته: تا اینجا از آیه استفاده می‌كنیم كه ارتباط دو جنس مخالف، در حدّ مكالمه و گفت‌و‌گو، نهی نشده است.

نتیجه: ارتباط كلامی بین دختر و پسر اشكالی ندارد. (نفیِ دیدگاهِ منعِ شدید).

سؤال: آیا قرآن برای گفت‌و‌گوی دو جنس با یكدیگر قید و شرط و حدّ و مرزی از نظر كمیّت و كیفیّت قائل شده است؟ یا اینكه دختر و پسر بی‌هیچ قید و شرط و با هرشكل و شیوه‌ای می‌توانند با هم ارتباط گفتاری داشته باشند؟ در این زمینه، نیكوست با یكدیگر نگاهی به سورهٔ احزاب بیفكنیم. در این سوره (آیهٔ 32) خطاب به زنان پیامبر(ص) می‌فرماید: «یا نساءَ النّبی لَسْتُنَّ كأحدٍ منَ النِّساءِ إن اتَّقَیْتُنَّ فلا تَخضعن بالقولِ فیطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولاً معروفاً؛ ای زنانِ پیامبر! شما همچون زنان دیگر نیستید، اگر پارسایی بورزید، به گفتار نرمی نكنید تا كسی كه مرضی به دل دارد، طمع نیارد و سخنی پسندیده گویید».

گرچه خطابِ آیه به زنان پیامبر(ص) است، امّا تعلیلی كه در آخر آیه آمده، همهٔ زنان و مردان را در برمی‌گیرد. جان كلام آنكه، آیهٔ سوره احزاب، ارتباط كلامی بین دو جنس را از دو طرف كنترل می‌كند. از طرفی، دختران هنگام سخن گفتن باید عفت در كلام را رعایت كنند و به گونه‌ای سخن نگویند كه همراه عشوه و ناز باشد و دلها را مجذوب خود سازد و از سوی دیگر، به پسران نیز سفارش می‌كند كه در مواجهه با جنس مخالف، با دلی پاك (و نه آكنده از تمایلات جنسی) رو‌به‌رو شوند.

پس، آیه از یك سو به دختران می‌گوید: در حین گفت‌و‌گو، بر لحن و صدای خویش كنترل داشته باشند و از سوی دیگر، به پسران سفارش می‌كند كه بردلهای خویش نظارت داشته باشند تا با دلی مرض آلود با دختران رو‌به‌رو نگردند.

مثال: درِ خانه را می‌زنند. دختری جوان پشت ‌در می‌رود. حس می‌كند جوانی پشت‌در است. اولین رابطهٔ گفتاری دختر، با گفتن كلمهٔ «كیه» آغاز می‌گردد. حال، وی می‌تواند این كلمه را به گونه و كیفیتی پسندیده و توأم با متانت ادا كند، به طوری كه از هرگونه شائبه‌ای به دور باشد (چنان‌كه با مادر یا پدر وبرادر خود سخن می‌گوید) و یا با عشوه و ناز و با صدایی كشیده سخنان خویش را ادا كند و دل جوان را به خود مجذوب سازد و بلرزاند.

خلاصهٔ سخن آنكه: ارتباط كلامی بین دو جنس، با دو شرط (كنترل صدا و حالت سخن گفتن از سوی دختران و كنترل دل از سوی پسران) مجاز شمرده شده است. در این باب نكته‌های جالب توجه بسیار است كه در گفتارهایی دیگر بدان خواهیم پرداخت. ان شاء اللّه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روابط دختر و پسر در قرآن

( خلوت گزینی )

مرتضی دانشمند

منظور از «خلوت گزینی» آن است كه زن و مرد نامحرم در جایی باشند كه كس دیگری جز آن دو آنجا نباشد و كس دیگری هم نتواند در آن مكان وارد شود.(1)

آیا این نوع ارتباط (خلوت كردن) در جایی از قرآن مورد بحث قرار گرفته است؟ در كدام سوره، كدام آیه و آیا حد و مرز آن و جزئیات آن نیز آمده است؟

باز به قرآن باز گردیم: این بار(و در این دیدار قرآنی) با دختر پاكدامنی روبرو هستیم كه در اولین بهارهای نوجوانی گام گذاشته است و در جامعه‌ای كه غالب دختران و پسرانش رویكردی به زمزمه‌های عاشقانه و عارفانه ندارند، او خود را تشنهٔ سوز و گداز و راز ونیاز می‌بیند. به دنبال راهی می‌گردد تا با محبوب خویش نجوا كند. احساس می‌كند باید تنها باشد. جایی برود كه هیچكس او را نبیند؛ حتی نزدیكانش. از زبان قرآن بشنویم: «واذكُر فِی الكِتابِ مریمَ إذ انتبذت مِن أَهلها مكاناً شرقیاً. فاتخذت مِن دونِهِم حجاباً؛ در این كتاب(قرآن) از مریم یاد كن، آن دم كه از خاندان خود كناره گرفت و در ناحیهٔ شرقی(تابشگاه خورشید) استقرار یافت و در مقابل(خود) و آنان پرده‌ای آویخت».

مریم سیزده ساله به راز و نیاز نشست مدتی به ابدیت چشم دوخت و با محبوب خویش نجوا كرد، امّا ناگهان حضور كسی ترنم خوش او را بر هم زد. صدای پایی شنید؛ نرم و سبكبال. به روبرو نگاه كرد. نگاهش به جوانی افتاد، جوانی زیبا. «…فَأَرسَلنا إلیها روحَنا فتمثّل لها بشراً سویاً؛ ما جبرییل را نزد او فرستادیم، (جبرییل) چون آدمی معتدل(راست قامت) بر او ظاهر شد». مریم، دچار دهشت شد. جوان كه بود؟ از كجا آمده و چرا به سراپردهٔ او پا گذاشته بود؟ او كه همهٔ درها را بسته و پرده را آویخته بود؟! قالت: إنّی أعوذ بالرحمن منكَ إن كنت تقیّاً؛ (مریم) گفت: من از تو ـ‌اگر پرهیزگار باشی‌ـ به خدای رحمان پناه می‌برم(سوره مریم، آیات16 تا‌18). كنایه از اینكه اگر تو مرد مؤمن و پرهیزگاری باشی نباید به خلوت‌سرای من پا بگذاری. به جملهٔ «إن كنتَ تقیاً» دقت كنیم؛ دقّت در این عبارت این نكته ظریف را می‌آموزد كه تقوا و پرهیزكاری، بستر و زمینه‌ای است كه در آن، هیچگاه میوهٔ خلوت‌گزینی نمی‌روید و اگر رویید از چنین میوه و ثمره‌ای باید به خدای رحمان پناه برد. «قالت إنّی اعوذ بالرحمن؛ گفت: پناه می‌برم به خدای رحمان». شاید رمز تعبیر به «رحمان» (از میان هزاران صفتی كه خدا دارد) آن باشد كه خلوت‌گزینی زن و مرد نامحرم در یك مكان ـ‌كه كس دیگری نتواند در آن مكان راه یابد‌ـ دارای آفات و شروری است كه در صورت ابتلا شدن، باید تنها با توسل به رحمانیت خدا آنها را جبران كرد.

همین نكته در سورهٔ یوسف با زبانی دیگر و از زبان یوسف بازگو شده است. هنگامی كه یوسف از دام‌های متعددی كه زلیخا بر سر راه عفاف و تقوای او گسترده بود، رهایی یافت باز هم خود را تبرئه شده نمی‌دانست و شیطان نفس را همواره در كمین می‌دید. مگر آنكه خدایش به او رحم كند. «وَ ما أُبرّئ نَفسی إنَّ النّفس لَأَمّارة بالسّوء إلّا ما رَحِمَ رَبّی؛ (یوسف گفت:) من خود را تبرئه نمی‌كنم كه نفس انسانی پیوسته به بدیها فرمان می‌دهد، مگر آن كه پروردگارم رحم كند».(سوره یوسف، آیه52) در اینجا نیز یوسف برای رها شدن از دام خلوتی كه زلیخا برایش گسترده است از رحمانیت خدا مدد می‌گیرد.

یكی از مفسران در توضیح آیات سوره مریم می‌گوید: این(دختر) همان بانوی پاكی است كه وقتی مردی ناگهان پا در خلوت‌سرای او می‌گذارد، بر خود می‌لرزد و به وحشت می‌افتد و به خدا پناه می‌برد.(2) در سایهٔ این آموزش‌های آسمانی، تكلیف بسیاری از انواع ارتباطات در زندگی روزمره دختران و پسران و زنان و مردان روشن می‌گردد. مثلاً آیا یك پزشك می‌تواند با بیمار خود از جنس مخالف خلوت كند؟ آیا مدیر یك شركت می‌تواند با منشی خود ساعت‌های طولانی پشت درهای بسته به تنهایی به تبادل و مشاوره بپردازد؟ آیا ریاست دانشكده و یا استاد دانشگاه حق دارد با دانشجوی خود از جنس مخالف خلوت كند؟ البته صورت مسأله در همهٔ این موارد آنجایی است كه این خلوت كردن و سخن گفتن؛ پیرامون مسایل علمی، تخصصی و كاری باشد وگرنه علاوه بر حرمت خلوت گزینی، قلمروهای دیگر حرام را نیز در بر می‌گیرد. آیا دختر و پسر نامحرم می‌توانند بطور هم‌زمان در یك آسانسور سوار شده از طبقه‌ای به طبقهٔ دیگر همراه و هم‌نفس باشند؟!

پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را از همان دو شرطی كه در تعریف خلوت‌گزینی آمد می‌توان دریافت كرد. توضیح آنكه در همهٔ این موارد اگر شرایط به گونه‌ای باشد كه كسی جز آن دو در آن مكان نباشد و امكان ورود شخص دیگری عملاً ممكن نباشد، ماندن آنها در آن مكان، مقبول و مرضیّ نظر شارع نخواهد بود.

اینها درس‌هایی است كه در این دیدار، از بارش آیات الهی در سورهٔ مریم فرا‌می‌گیریم.

دوست دارم در اینجا سؤالی را مطرح كنم و به همهٔ جوانانی كه با ذهنی باز و فكری ژرف به قرآن روی می‌آورند ـ‌و داروهای دردهای فردی و اجتماعی خویش را از كوثر قرآن می‌جویند(3)‌ـ تقدیم كنم: آیا دختران و پسران معاصر حضرت مریم(س) ماهیتی غیر از جوانان معاصر ما داشته‌اند؟ آیا الگویی كه قرآن از این بانوی پاك ـ‌در سورهٔ‌مریم‌ـ فراروی ما می‌گذارد، با پیشرفت زمان و تحول تاریخ كهنه می‌شود؟ آیا پیشرفت‌های شگفت‌انگیز دوران صنعتی و فراصنعتی و عصر ارتباطات و دهكدهٔ جهانی توانسته است ماهیت دختران و پسران و نهاد و فطرت و غریزهٔ زنان و مردان را بگونه‌ای متحول كند كه دیگر تحت جاذبهٔ هیچ غریزه‌ای قرار نگیرند و مسألهٔ ارتباط دختر و پسر خود به خود حل شده باشد؟

این گفتار را با پندی از شیطان به پایان می‌بریم كه هیچگاه دست از اغواگری و فریبكاری مردان راه برنمی‌دارد، چه رسد به ما كه هنوز در آغاز راهیم. قال ابلیس لموسی(ع): لاتخل بامرأة لاتحلّ لك فانّه لایخلو رَجُل بامرأةٍ لاتحلّ له الّا كنتُ صاحبه دون اصحابی؛ ابلیس به موسی(ع) گفت: هیچگاه با زنی كه محرم تو نیست خلوت مكن، زیرا هیچ مردی با زن نامحرم خلوت نمی‌كند مگر آن كه من (خودم كه ابلیس هستم و نه دوستان دیگرم) دوست و مصاحب آن دو خواهم بود.(4)

ـــــــــ

1. احكام روابط زن و مرد، سیدمسعود معصومی، ص117.

2. في ظلال القرآن، ج 5، ص 430.

3. قال علی(ع): یستثیرون به دواءَ دائهم. داروی دردهایشان را از قرآن می‌خواهند. نهج‌البلاغه، خطبهٔ متقین.

4. سفینة‌البحار، مادهٔ «خلو».

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روابط دختر و پسر در قرآن

 ( فضاهای پاك و ناپاك )

مرتضی دانشمند

‌این موضوع، از دو منظرِ‌علمی و دینی قابل بحث و بررسی است. پیش از ورود در اصل سخن،یا‌دآوری‌این نكته ضروری است كه از منظر قرآنی، فضاها به دو نوع قابل تقسیم  است:‌فضاهای پاك و فضاهای ناپاك ـ البته تقسیمِ‌فضا و مكان به پاك و ناپاك به اعتبار افراد،    اشخا ص، اغراض، نیت‌ها و مقاصدی است كه در آن فضاها جریان دارد و گرنه مكان و فضا     ازنظر پاكی و ناپاكی  خودبه خود هیچ حكمی را برنمی‌تابد. به تعبیر گذشتگان شرافت و قداست مكانها بسته به وجود‌مكین و صاحب مكان است (شرفُ‌المكان بالمكین)ـ پس منظور از  پاكی و ناپاكی فضا و مكان به اعتبار مسایلی است كه در آن رُخ می‌نماید. به این اعتبار، می‌توانیم بگوییم: فضای پاك یا فضای آلوده.

 قرآن از فضاها و مكان‌هایی یاد می‌كند كه قابل تقدیس و طهارتند:‌«فیه رِجالٔ یُحبّونَ‌ أَنْ‌یتطهروا واللّه یحبّ‌الـمطهرین؛ در آنجا (مسجدی كه از اولّ بر پایه تقوی بنا شده) مردانی هستند كه دوست دارند پاكیزه باشند و خدا پاكیزگان را دوست دارد».(سوره توبه، آیه 110). و از خانواده‌ای نام می‌برد كه از هر گونه پلیدی دورند:«‌اِنَّما یُریدُ اللّهُ‌لِیُذْهَبَ عَنْكُم الرِّجْس  اَهْل الْبیت وَیُطَهِّرَكُم تَطهیراً؛ خداوند می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور كند و چنانكه باید و شاید شما را پاك سازد».(سوره احزاب، آیه 22)

 و از گروهی انسانهای پاك، در قلبِ‌جامعه‌ای فاسد، نام می‌برد كه تباهی و فساد اطراف خویش را بر نمی‌تابند، در نتیجه جامعه به طرد و تبعید آنان اقدام می‌كند:‌«وَما كانَ جَواب قَومه‌إلاّ‌أنْ قالُوا أخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِكُم‌اِنّهم اُناس یتطهرون؛ پاسخ قومش (قوم لوط) جز این نبود‌كه‌گفتند:‌اینان را از بلادتان برانید،اینان مردمی‌هستند كه خود را پاك می‌شمارند». (سوره‌اعراف، آیه 81)

 و در سورهٔ‌نور از كسانی یاد می‌كند كه علاقه‌مند و مایل به شیوع فحشا‌و فساد در قلبِ‌جامعهٔ‌پاكِ‌اسلامی هستند:«‌إنَّ‌الَّذینَ یُحِبُّونَ‌انْ‌تَشیعَ الفاحشَة فِی الَّذینَ آمنوا لَهم عَذابٔ الیمٔ‌فِی الدّنیا وَالآخرة وَاللّه یَعْلَمُ وانتم لاتعلَمون؛‌برای آنان كه مایلند فحشا‌در میانِ‌مؤمنان شیوع یابد در دنیا و آخرت عذابِ‌دردناكی است وخداوند می‌داند و شما نمی‌دانید ».(سوره نور، آیه 19)

مفسران در توضیحِ ـ‌أن تشیع الفاحشة‌ـ چنین آورده‌اند:‌كسانی كه دوست دارند زنا و زشتیها در میان مؤمنان شیوع یابد و آشكار شود.(1) جالب اینجاست كه در  دو آيه پس از این به تبیین برنامه‌ریزیهای شیطانی می‌پردازد كه چیزی جز فرمان دادن به فحشا، پلیدیها، پلشتیها و آلودگیها نیست و جامعهٔ‌اسلامی را از پیمودن و قدم زدن در راههایی كه به دام شیطان منتهی می‌شود هشدار می‌دهد:‌«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّبعُوا خُطُواتِ الشَّیْطان وَمَنْ یتّبع خُطُواتِ الشَّیْطان فَاِنَّهُ یَأْمُرُ بِاْلفَحْشاء‌وَاْلمُنْكر؛‌ای مؤمنان از گامهای شیطان پیروی نكنید كه شیطان (پیروانش) را به كارهای زشت و ناپسند وامی‌دارد».(سوره نور، آیه 21)

 مجمع البیان در توضیح واژهٔ‌خطوات و گامهای شیطانی می‌گوید: یعنی از جای پاها (آثار) و راههایی كه به خشنودی‌های شیطان منجر می‌شود (پیروی نكنید) و به وسوسه‌های شیطانی نیز معنا شده است.(2)

با این توضیح می‌توان فضاها و مكانها را از منظر قرآن به فضاهای وسوسه انگیز شیطانی و فضاهای پاك تقسیم كرد. فضاهای وسوسه انگیز، فضاهایی هستند كه: میلها افسار گسیخته،نگاهها آلوده، قلبها بیمار و زبانها كنترل نشده هستند. فضاهایی هستند كه نمایشگاه‌اندامها و بدنها و صورتها هستند.  در این نمایشگاه چشمها حرف می‌زنند. زبانها به گناه دعوت می‌كنند و حتی در و دیوار و لباسها نیز  اغواگرند. و حتّی پاركها، بوتیكها، فروشگاه ها، ویترین مغازه‌ها، آرمها، همه و همه زبان دارند و همه، دختران و پسران را به یك چیز دعوت می‌كنند:‌دیدار، ، كلام،میعاد، ….

جا دارد در اینجا، برای تبیین محیط‌های اغواگر و وسوسه‌انگیر ـ‌به عنوان مثال‌ـ به تحقیق یكی از دانشجویان نگاهی بیاندازیم. در این تحقیق از دانشجو خواسته شده بود كه با گذر كردن از مقابل مغازه‌ها، بوتیكها و ویترین مغازه‌ها مجموعاً‌پنجاه جمله از آرمها و شعارهایی را كه بر جامه‌ها می‌بیند یادداشت كند و به عنوان تحقیق ارایه دهد. نتایج بسیار تكان دهنده بود. ما در این گفتار از میان آن جمله‌ها تنها به چند جمله از بابِ‌مشت نمونهٔ‌خروار اشاره می كنیم:

I Love you, Kiss me      

(ماه عسل) Hony moon                                         (زندگی عاشقانه)   Lovely Life

(میل، هوس)  device

(به تو فكر می‌كنم)  I'm thinking of you                  (بیا برقصیم) Let's dancing

(ما اشخاص سكس هستیم) W. A. S. P (we are secks persons)

قرآن  مؤمنان را دعوت می‌كندتا روابط اجتماعی خویش را بر اساس پارسایی استوار سازند و در سخن گفتن به صواب سخن گویند و سخن‌های آلوده نگویند:«یا اَیّها الَّذین آمَنُوا اتَّقوا اللّهَ‌وقُولُوا قولاً‌سَدیداً؛‌ای مؤمنان از خدا بترسید و به صواب سخن بگویید». مفسر بزرگ معاصر، مرحوم علامه طباطبایی در توضیح «سخن صواب»‌می‌نگارد:‌یعنی گفتاری كه بیهوده و یا دارای فایدهٔ‌غیر مشروع نباشد، مانند سخن‌چینی و جز آن نگویید. پس مؤمن نباید بیهوده‌گو باشد و با سخنش تباهی آفریند. (3)(4) جالب آنجاست كه قرآن بلافاصله در آیهٔ‌بعد تأثیر این صواب‌گویی را در اصلاح رفتاری انسان بیان می‌كند:«‌یُصْلِحْ‌لكم اعمالَكُمْ؛ تا خداوند اعمالتان را اصلاح كند».(سوره احزاب، آیه 70).مرحوم علامه ،در تبیین این ارتباط می‌نگارد:‌خداوند اصلاح اعمال و بخشش گناهان را بر ملازمتِ گفتارِ صواب مترتب فرمود و این بدان خاطر است كه وقتی نفس انسان همواره با گفتار صواب همراه بود، از دروغگویی، بیهوده‌گویی و سخنی كه در پی، تباهی آورد، بریده می‌شود و با ریشه‌دار شدنِ این صفت در نفس، از فحشا‌و منكر و كارهای بیهوده دست می‌شوید. پس ملازمت گفتارِ‌صواب، انسان را به پاكیِ‌عمل و بخشش گناهان می‌كشد.(5)

از منظر دین، فضای آلوده تنها به نمود دیدنیها و خواندنیها منحصر نمی‌شود؛ بلكه حتّی شنیدنیها (آوازهای مبتذل و اغواگر كه مناسب مجالس لهو و لعب است) و بوییدنیها (استفاده از رایحه‌های خوش برای غیر همسران) را نیز در برمی‌گیرد.

نگاهی گذرا به احكامِ‌اسلام ـ در باره‌ارتباط‌دختر و پسرـ لطافت، دقّت و ظرافتِ‌احكام مورد نظر اسلام را در این باره (ارتباط دو جنس) در بُعد فضای ارتباطی بخوبی تبیین می‌كند.

بگونه‌ای كه حتّی اگر عطر زدنِ بانوان موجب مفسده و تحریك، باشد جایز نیست. حتی اگر پوشیدن كفش‌های صدا‌دار غریزهٔ‌ خفته‌ای را بیدار كند، جایز نیست و پوشیدنِ‌هر گونه لباسی كه عرفاً‌مهّیج است و توجّه نامحرم را جلب می‌كند ـ‌چه برای زنان و مردان‌ـ جایز نیست.(6)

شاید برخی از غرب باوران و اومانیسم زدگان:‌این همه احكام ظریف و برنامه‌ریزیهای دقیق دین را كه در تنظیم تمام روابط انسان ،دخالت می‌كند، محدود كنندهٔ‌آزادی و انتخاب، به حساب آورند. البته بررسی قلمرو آزادی انسان از منظر دین، خود مجال گسترده‌ای را می‌طلبد، امّا پاسخ اجمالی آنكه شاید آنها كه از معارف ژرفِ دین بی‌خبرند عذر داشته باشند كه چنین ناروا دین را به محكمهٔ‌عقلهای محدود و اندیشه‌های هوس‌آلود دعوت كنند، امّا گروهی كه از كوثرِ‌دین و زلال قرآن، جانهای خود را سیراب كرده‌اند، آنها از منظر والایی به انسان و مسایل و آزادیهای او و به احكامِ‌تنظیم كنندهٔ‌روابط او می‌نگرند. در این منظرِ‌والا، دنیا، یك راه است و انسان یك رهرو و تمام احكامِ‌دین حكم تابلوهای راهنمایی را دارد كه بر سر پیچ و خمِ‌جاده‌های انحرافی نصب شده و انسان را از افتادن در درّه‌های مرگ آفرین می‌رهاند. در این بینش ژرف  و عمیق، دیگر شبههٔ‌كهنه و قدیمیِ تعارض بین دین و آزادی رخ نمی‌نماید، بلكه انسان ِآزاد و مختار، در كمالِ آزادی و انتخاب، چنین علایم و راهنمایی‌هایی را می‌پذیرد تا در كمال سلامت و امنیت به مقصد و موطن خویش برسد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 (1) مجمع البیان ‌طبرسی، ذیل آیهٔ19،‌سورهٔ نور.

(2) مجمع البیان ‌طبرسی، ذیل‌آیهٔ 21، سورهٔ نور

(3) المیزان ،ج16، ص347

(4) سخنِ‌تباهی آفرین مانند دعوت زلیخا از یوسف،‌قالت هیت لك؛گفت:‌در اختیارِ‌توهستم.

(5) المیزان ،ج16، ص347

(6) احكامِ‌روابط زن و مرد‌ـ سید مسعود معصومی، ص97

 

  * منبع : مجله بشارت  / نشريه قرآني ويژه جوانان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

فهرست

  پيش گفتار

    انسان و بحران هاى اخلاقى

    در جستجوى حل مشكل

    اخلاق و تربيت اسلامى

    سخنى با استادان تربيت و اخلاق

  مقدّمه

    1ـ تعاريف

        الف ـ تعليم

        ب ـ تربيت

        ج ـ اخلاق

    2 ـ رابطه منطقى تعليم و تربيت و اخلاق

        تعليم و تزكيه در قرآن

    3 ـ موضوع تربيت و اخلاق

    4 ـ قلمرو تربيت و اخلاق

    5 ـ جايگاه تربيت و اخلاق در اسلام

    6 ـ نقش تربيت و اخلاق در ساختار شخصيت انسان

فصل اوّل: انسان شناسى و حقيقت تربيت

  1ـ انسان شناسى

    خودشناسى

    خودفراموشى

    خودفراموشى و بحران هويت

    قواى نفس و گرايش هاى آن

    قرآن و جلوه هاى نفس

    انسان در دو سير متضاد

    قوس نزول و قوس صعود

  2ـ حقيقت تربيت

    ديدگاه ها

  3ـ انسان و تربيت پذيرى

    اختلاف استعدادها

فصل دوم: مبانى تربيت اسلامى

  1ـ مبانى اعتقادى

    خدا، محور حق و مبدأ فضايل

    ايمان

  2ـ فطرت

    فطرت و تربيت

  3ـ كرامت

فصل سوم: اهداف تربيت

  1ـ ديدگاه ها

  2ـ اسلام و هدف تربيت

    الف ـ يقين شهودى

    ب ـ پرستش

    ج ـ خودآگاهى

    د ـ تكامل عقل و قلب

    هـ ـ عدل و قسط

فصل چهارم: اصول تربيتى اسلام

  1ـ نيت و انگيزه الهى

    مراتب نيت

  2ـ اختيار و آزادى

  3ـ تكليف و مسئوليت

  4ـ تقدم تزكيه

  5 ـ پويايى و تداومِ تربيت

    الف ـ تربيت و مدارج كمال

    ب ـ يأس زدايى

    مقايسه

فصل پنجم: ابعاد تربيت

  ابعاد تربيت اسلامى و روابط انسان

  1ـ پرورش جسمانى

    جان و تن در نظام تشريعى اسلام

    دنيا و آخرت

    پرورش نيروى كارآمد

  2ـ پرورش عقلانى

    تعريف عقل

    جايگاه عقل در اسلام

    عقل الهى

    عقل علمى

    عقل شيطانى (نكرى)

    پرورش عقل در اسلام

    اوّل ـ عوامل رشد عقل

        1ـ علم

        2ـ تفكر

        الف) منابع تفكر

        نفس انسانى

        جهان هستى

        قرآن

        تاريخ

        تجارب زندگى

        ب) شيوه تفكر

        ج) آزادى تفكر

    دوم ـ موانع رشد عقل

        الف) هواى نفس

        ب) بردگى فكرى

        ج) تكيه بر ظن و شك

        د) تبليغات

    سوم ـ عوامل تضعيف عقل

        رفاه زدگى

        بيكارى و كارزدگى

        مصاحبت با ابلهان

  3ـ پرورش علمى

    تربيت علمى و هدف آن

    علم طبيعى و علم الهى

  4ـ پرورش عاطفى

    مفهوم تربيت عاطفى

    پرورش عاطفى كودك

    پرورش عاطفى جوان

    تعديل عواطف

    احساسات متعالى

    الف) پرورش حس زيبايى

        زيبايى حسى و مادى

        زيبايى ادبى و هنرى

        زيبايى عقلى و معنوى

        زيبايى متعالى

        پرورش زيبايى عقلى و معنوى

    ب) پرورش حس اخلاقى

    ج) حس پرستش و تربيت عرفانى

  5 ـ تربيت اجتماعى

    مفهوم تربيت اجتماعى

    اسلام و تربيت اجتماعى

    1ـ محور روابط در اسلام

        بهره گيرى از وجدان

    2ـ روابط انسانى

        الف) انسان دوستى

        ب) محبت و هدايت

        ج) عدل عمومى

        د) حقوق ويژه انسانى

        هـ) شيوه هاى اخلاقى

    3ـ روابط ايمانى

        الف) ولايت و محبت

        تثبيت مودت

        آفات مودت

        ب) اخوت

        ج) مسئوليت اجتماعى

        د) مصابره و مرابطه

        هـ) شور و نصح

        و) توصيه هاى اخلاقى

        ز) مواسات و ايثار

        شاد كردن مؤمن

    4ـ موارد قطع رابطه

فصل ششم: راهبردهاى تربيتىِ اسلام

  1ـ مربى و اسوه اخلاق

    الف) خداوند

    ب) پيامبر و امام

    ج) امامان

    د) ديگر مربيان صالح

    ويژگى هاى مربى

    چهره عملى مربى

    هنر تربيت كردن

    فقر تربيتى انسان معاصر

  2ـ مجاهده با نفس

    الف) نفس و خطرات آن

    ب) ضرورت مجاهده

        رياضت

    ج) حقيقت مجاهده

    د) مراحل عملى تهذيب

        1ـ يقظه

        2ـ تفكّر

        3ـ عزم

        جوانى و نيروى اراده

        4ـ مشارطه

        5 ـ مراقبه

        6 ـ محاسبه

        7ـ تذكر

        ضبط خيال

    هـ ) ره توشه مجاهده (تقوا)

        تحصيل تقوا و آثار آن

        ثمرات تقوا

  3ـ احكام و شرايع

    الف) حقيقت و راز عبادت

        عبادت و تقرب

        عبادت و انسان سازى

    ج) عبادت و ذكر

        حقيقت ذكر و آثار آن

    د) بعد تربيتى نماز

        رابطه نماز و اخلاق

    د) نگاهى به ساير عبادت ها

    هـ) فلسفه تربيتى محرمات

  4ـ روش عقلانى

  5 ـ پند و اندرز

    ويژگى هاى موعظه

    روان شناسى موعظه

        الف) توجه به گرايش ها

        ب) رعايت اعتدال

        ج) توجه به احساسات

        د) لطايفِ حكمت

        هـ) تكرار

        و) لحن مشفقانه، ملايمت، مدارا

  6 ـ تبشير و انذار

  7ـ امر به معروف و نهى از منكر

  8 ـ عادت

    نقش عادت در تربيت اسلامى

فصل هفتم: مراحل و محيط تربيت

  الف) مراحل رشد

  ب) مراحل تربيت

    1ـ كودكى و تربيت

        اهميت تربيت در كودكى

        پرورش فطرت ايمانى و اخلاقى كودكان

    2ـ نوجوانى و تربيت

    3ـ جوان و تربيت پذيرى

    4ـ تربيت بزرگسالان

  ج) محيط تربيت

    1ـ محيط خانه

    2ـ محيط هاى آموزشى

    3ـ محيط اجتماعى

فصل هشتم: ويژگى هاى تربيت اسلامى

  1ـ منبع وحى

  2ـ اسوه هاى الهى

  3ـ برنامه عملى مناسب

  4ـ تعبد و تسليم

  5 ـ جهانشمول بودن

  6 ـ هدف بودن انسان

  7ـ جامعيت

    ساير ديدگاه ها و احتمالات

  فهرست منابع و مآخذ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و يكى از مهمترين و پيچيده‏ترين حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسيار دقيق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گيرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نيازهاى او با خدايش است و همين حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافيزيك (ماوراء الطبيعه) دانست. زيرا دعا جدى‏ترين و پاك‏ترين و قوى‏ترين نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكيم و مهربانش است.


فرق اساسى انسان نيز با موجودات ديگر در سه چيز است‏يكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و ديگرى اختيار و اراده او براى رسيدن به آرزوهاى گوناگونش و ديگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و يكى از تجليات اين عشق و شيفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.


با ذكر اين مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اينكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهميت ويژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را يكى از ابواب كشف و شهود حقايق براى اولياء الهى دانسته‏اند همچنين در نزد طبقات ديگرى از انسانها هم داراى اهميت مخصوصى است و لذا در اين فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترين اصول و بنيادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پيرامون تعريف دعا، عوامل و زمينه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهميت دعا، فوايد دعا، و آداب دعا، به پايان مى‏رسانيم.


تعريف دعا


در فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون چنين آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بيشتر ادعيه خواص و اولياء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از اين قبيل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصريح يا به تعريض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صريح بود چنانكه رب ارحم واعط و يا به تعريض چنانكه رب انى ضعيف و هم به فعل.» (1)


دكتر آلكسيس كارل نيز بيان زيبايى در تعريف دعا دارد. وى مى‏گويد: نيايش اصولا كشش روح به سوى كانون غير مادى جهان است. به طور معمول نيايش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب يارى و استعانت و گاهى يك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقليم همه محسوسات است. به عبارت ديگر مى‏توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوى خداست و يا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره نيايش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفريدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خير مطلق‏» (2)


دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترين و غريبانه‏ترين حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نيازهاى خود و يا اعتراف به پليدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آيد و مى‏تواند شامل اظهار نيازها و يا مدح و ثناى او بوده باشد و اين حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و يا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.


عوامل توجه به دعا


در نظر اهل معرفت و عارفان حقيقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبيت است كه او را با هيچ چيز نمى‏توان برابر دانست زيرا تمامى خيرات و زيبائى‏ها و نيز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود ديگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكيمانه و بى مانند است و هم محبتش بيكران و وصف ناپذير و روح نواز و هم تنبيه و ادب كردنش عين عدالت و محبت است. با اين وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نيز تا زمانى كه از خود و فطرت حقيقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زيبايى مطلق و خير مطلق دارند و به سوى او نيز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسير زندگى علل و شرايطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع اين موانع دوباره آن توجه و ارادت حقيقى موجود شده و ادامه مى‏يابد.


استاد آيت الله جوادى آملى پيرامون اين مسئله گفته‏اند كه: «چيزى در جهان نيست كه به ياد حق و خداى سبحان نباشد اين انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غير غافل‏» (3)


استاد مرتضى مطهرى پيرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند يكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و يكى وقتى كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالى براى نفس انسان نيست كمال نفس در اين است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد.» (4)


آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و يا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و يا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجويى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.


همچنين آدمى اگر مراحل وجود يافتن و سير تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با ديده بينا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبيعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كريمانه او معطوف خواهد شد و اين خود مى‏تواند عامل بسيار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.


عامل مهم ديگر اين است كه روح انسان وقتى از اين عالم دنيا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ايمان الهى باشد خدايش را با زبان فقر و نيازمندى و شكر مى‏خواند.


اهميت دعا


اهميت نيايش را در اين كتاب مقدس آسمانى (قرآن كريم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:


1- از آياتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغيب و تاكيد فرموده كه او را نيايش كنند. مانند اين آيات «اجابت مى‏نمايم دعاى نيايشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانيد پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نياز است و در حال پنهانى كه دليل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)


2- از آيات و قصه‏هاى برخى از پيامبران كه هرگاه نيازى داشته‏اند و يا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نيايش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصير چنين استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كرديم اگر نيامرزى ما را بو بر ما رحم نياورى هر آينه از زيانكاران باشيم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شدايد نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسيله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبياء 76)


3- اهميت نيايش را مى‏توان از آياتى فهميد كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در اين سراى توفيق بندگى و در آن سراى جزاى نيك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)


و نيز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنين آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنين امام رضا(ع) از پيامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دين و روشنائى آسمانها و زمين است‏» (7)


مرد شامى از امام على(ع) پرسيد كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسيار، تضرع به خدا و دعا (8)


حضرت امام خمينى(ره) پيرامون اهميت دعا چنين فرموده‏اند كه: «همه خيرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعيف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گويند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثير كرده بهتر از آنهايى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اينكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همين دعا خوانها و همين كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند يا پرونده جنايت ندارند يا پرونده جنايتشان نسبت‏به ديگران كمتر است همين دعا خوان‏ها در نظم اين عالم دخالت دارند دعا را نبايد از بين اين جمعيت‏بيرون برد جوانهاى ما را نبايد از دعا منصرف كرد» (9)


استاد مرتضى مطهرى(ره) نيز پيرامون اهميت دعا از ديدگاه اولياء الهى گويند «اولياء خدا هيچ چيزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در ميان مى‏گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهميت مى‏دادند بخود طلب و راز و نياز اهميت مى‏دادند، هيچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)


از ديدگاه اهل معرفت و عابدان حقيقى سر آمد تمامى زيبايى‏ها و خيرات همانا توجه و نجواى حقيقى با خداوند است آنان ياد و ذكر خداوند را جزو زيباترين و شريف‏ترين حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترين قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذيرى و شكست ناپذيرى مردان بزرگ الهى نيز در همين نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شيفتگى و اميد و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با يك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنيا پرستى‏ها و ظواهر دلفريب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عاليه روحانى برسند و اندكى بيشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.


دنيا بدون ياد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زيرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همينطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نيز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و اميد به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از ياد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى ديگران است.


جدى‏ترين و پاك‏ترين حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پيدا مى‏كند زيرا انسان به يقين مى‏داند كه نمى‏تواند چيزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زيبايش را به خوبى مى‏داند. و اين بدين علت نيز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهيم‏ترين و مهربان‏ترين موجودات احساس مى‏كند.


دكتر آلكسيس كارل نيز بيان بسيار زيبايى پيرامون اهميت و لزوم دعا دارد. ايشان گويند «انسان هم چنانك به آب و اكسيژن نيازمند است‏بخدا نيز محتاج است احساسى عرفانى در رديف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصيت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نيمى‏اش عقل است و نيم ديگرش احساس ما بايد هم زيبايى دانش را دوست‏بداريم و هم زيبايى خدا را» (11)


«اجتماعاتى كه احتياج به نيايش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. اين از آن جهت است كه متمدنين بى ايمان نيز همچون مردم ديندار وظيفه دارند كه به مسئله رشد همه فعاليت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه يك وجود انسانى است دلبستگى پيدا كنند» (12)


اين حقيقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شيفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زيرا كه عقل جز احتياط كارى‏هايش و توجيه و تفسيرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چيز ديگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بيدار همه چيزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكيمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نيز دلى را كه اينگونه باشد به مهر و خير عظيم خودش واصل خواهد نمود.


اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنيم در حالى كه سراسر وجودمان آه نيازمندى‏اش به سوى آن خالق يكتا و مهربان همواره بلند است و نيز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و اميد مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظايف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان ميزان از چيزهاى باارزش و مفيد بسيارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربيت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.


اگر اندكى بيشتر مطالعه و دقت كنيم ريشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنويات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهيم يافت و البته براى بوجود آمدن اين ضعف‏ها و نقائص نيز علل بسيارى مى‏توان ذكر نمود كه شايسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغين دينى و نيز مسئولين حكومتى در اين امر تدبيرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.


فوايد دعا


دكتر آلكسيس كارل پيرامون اين حقيقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنين گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانيم اين است كه نيايش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسيار ببار مى‏آورد نيايش هر چقدر به نظر عجيب بنمايد ما ناچاريم آن را همچون واقعيتى بنگريم كه هر چه بخواهد مى‏يابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)


ايشان باز چنين گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسيار پائينى تنزل مى‏كند و به صورت بيان طوطى وار فرمول‏هاى معينى در مى‏آيد تمرينى براى پيدايش يك زمينه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقويت مى‏كند در چهره كسانى كه به نيايش مى‏پردازند تا حدود تقريبا ثابتى حس وظيفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نيكى و خير خواهى نسبت‏به ديگران خوانده مى‏شود.


مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى ميان دو نفر سجايا و خصايص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسيار معمولى و متوسطى نيايش مى‏كند تكامل يافته‏تر از آن ديگرى است نيايش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثيرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)


حضرت امام خمينى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گويند ادعيه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بيهوده است. چنين گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهايى كه به خيال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهيز مى‏دهند تا مردم به دنيا بپردازند نمى‏دانند كه همين دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنيا همين انبيايى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قيام ضد ستمگرها را همين‏ها كردند همان حضرت حسين بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بينيد همين دعاها همين توجهات به خدا انسان را به مبداء غيبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند اين توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعاليت نمى‏شود، بلكه فعاليت هم مى‏آورد. فعاليتى كه براى خودش نيست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعاليت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.


كسانى كه از كتب ادعيه انتقاد مى‏كنند، براى اين است كه جاهلند و نمى‏دانند كه اين كتب ادعيه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند اين دعاهايى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانيه، دعاى كميل، دعاى عرفه حضرت سيد الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانيه را مى‏خواند شمشير هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.


دعا فعاليت و نور مى‏آورد. ادعيه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشير مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قيامش براى خداست نه اين كه ادعيه انسان را از كار باز خواهد داشت...


همين كتابهاى ادعيه انسان را آدم مى‏سازد وقتى يك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود يا زراعت مى‏كند يا تجارت و يا كار ديگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحيد و از اين دعا خوانها بوده است آنهايى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امير المؤمنين(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زياد بودند.» (15)


حضرت امام خمينى سپس سخن خود را چنين ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آيا آنها كه اهل حديث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به اين جامعه بيشتر خدمت كرده‏اند يا آنهائى كه اهل اينها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنيم؟!


تمام اين خيرات و مبرات كه مى‏بينيد از اين مؤمنين است تمام اين موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غير اينها، در ميان اشراف و متمولين، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مريض خانه و امثال آن درست كردند اين يك مطلبى است كه نبايد از بين مردم بيرونش برد. بلكه بايد ترويجش كرد بايد مردم را وادار كرد به اينكه اين توجهات را به خدا داشته باشند.


دعا اثر سياسى و تربيتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسيدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن يك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گيرد يك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند اين خودش كمكى به جامعه است.


آنهايى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل اين معانى نيستند اگر بودند اين جنايات را نمى‏كردند. تربيت جامعه به همين چيزهاست‏به همين ادعيه است كه از خدا و پيغمبر (صلى الله عليه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)


آيت الله محمد تقى مدرسى نيز اثرات دعا را اينگونه بيان نموده‏اند:


«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسيارى از آيات خود بر آن تاكيد مى‏ورزد. اى كسانى كه ايمان آورديد! خدا را بسيار ذكر كنيد. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه بايد او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسيد و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقيقى خواهند شد و نيز طاعات به شكل طبيعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سيل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پيامبر و ذكر ثناى او و بيان صفات پسنديده و ستوده آن حضرت مى‏رسد اين كار ايمان تو را به پيامبر عميق‏تر از قبل مى‏كند. همچنين بر اهل بيت(ع) نيز در دعا ثنا و ستايش مى‏شود.


عقايد: دعا عقايد را در قلب انسان تثبيت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زيرا ايمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آيد و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اينان بيمناك مى‏گردد. هرگاه آيات او بر آنان خوانده شود. ايمانشان مى‏افزايد و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).


تزكيه و پاكسازى نفس: دعا همچنين عامل تزكيه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نيز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبديل آنها به بهترين و كاملترين اهداف مى‏كوشد يا به تعبير ديگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.


اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خيزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.


عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بين، انفاق و ...»#(17)


دكتر آلكسيس كارل همچنين به اثرات طبى دعا اينگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نيز در جاهايى كه به نيايش مى‏پردازند از شفاهايى كه با تضرع و توسل به خدا و اولياء خدا نصيب شده است‏بسيار سخن به ميان مى‏آيد.


اما وقتى كه مسئله شفا يافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و يا به كمك داروهاى معمولى پيش مى‏آيد بسيار مشكل است كه بدانيم عامل واقعى اين شفا چه بوده است.


تنها در مواردى نتايج نيايش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غير عملى و يا مردود باشد. در اين خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعيت اينگونه شفاها را به اثبات رسانده است.


نيايش گاهى تاثيرات شگفت آورى دارد. بيمارانى بوده‏اند كه تقريبا به طور آنى از دردهايى چون خوره، سرطان، و عفونت كليه و زخم‏هاى مزمن و سل ريوى و استخوانى پريتونئال شفا يافته‏اند. چگونگى اينگونه شفا يافتن‏ها تقريبا همواره يكسان است.


يك درد بسيار شديد و بعد احساس شفا يافتن در چند دقيقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بيمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نيز التيام مى‏يابد.


اين معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بيمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نيز فيزيولوژيست‏ها در طول تجربيات‏شان مشاهده نكرده‏اند.


براى اينكه اين پديده‏ها بروز كند نيازى نيست كه حتما خود بيمار نيايش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنين مردم بى عقيده نيز در لورد شفا يافته‏اند ليكن در كنار آنها كسى نيايش كرده است.


نيايشى كه به خاطر ديگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)


در روايتى نيز امام كاظم (ع) به اين حقيقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعايى دارد پس اگر دعا به بيمار الهام شد اجازه شفايش داده شده است‏» (19)


آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى كه خود جزو عابدان حقيقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عاليه‏اى است‏يكى ديگر از فوايد دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصيل معارف و حقايق عاليه در نزد عارفين و عابدان حقيقى مى‏داند آنجا كه مى‏گويد «در بيشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولياى خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه از بهترين نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمت‏هاى دنيا نيست.» (20)


ياد خداوند و مناجات با او يكى از بهترين وسايل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و ديگر كارهاى نيك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گياه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گياه مى‏شود. همچنين گل‏هاى زيباى معنويت در فصل بهار دل انگيز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.


وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صميمى بين خود و خدايش ايجاد كند و در اين راه مشغول به خودشناسى و تهذيب نفس و كسب فضايل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرين الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمايت و يارى قرار خواهد داد.


آرى ياد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدميان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسيم و به او وفادار باشيم و به خوبى اظهار بندگى كنيم.


تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدايش مطرح مى‏كند كه در جاى ديگرى چنين امكانى و با اين همه عظمت وجود ندارد.


يكى از فوايد بسيار بزرگ دعا و مناجات با خداوند اين است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و يگانگى او و ديگر صفات كماليه او استفاده نمود زيرا طبق برهان فطرت آدمى در نيازمندترين و عارفانه‏ترين حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نيازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنين موجودى بايد حتما وجود داشته باشد. زيرا انسان هرگز به عدم محض و يا موجودى خيالى نمى‏تواند چنين توجهى عميق و راستين داشته باشد و نيز در چنين حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غير از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ يعنى حتما يك نيروى فهيم و قدرتمند و مهربان بايد باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگويد زيرا فرد از آن جهت كه خود گوينده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بيان كردن سخن‏ها و راز و نيازهاى خودش بوده باشد. لذا اين فرضيه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگويد و راز و نيازى كند امرى بطلان پذير و نا صحيح است. همچنين از طريق اين دليل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال يكى است زيرا آدمى در تمامى اين حالات فقط رو به سوى يك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندين موجود مفروض خدايى.


و در اينجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نيازهاى كوچك و بزرگ آدميان از طريق دعا اين برهان را نيز ثمر بخش نموده و از اين طريق صحت و اعتبار اين برهان را بخوبى تائيد نموده است.


هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى اين بود كه گر چه در اين دنيا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و ليكن هرگز خودشان را بنده دنيا نكردند و سر گرم فريب‏هاى دنيا و دنيا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نيكان و مؤمنين قرار گرفتند و رسم و آئين‏الهى شان جاودانى شد. و اين همه بدليل اين بود كه در مكتب قرآن و اهل بيت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقيقى پرورش يافته و تعليم گرفته بودند. و چه بسيار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهايشان و نيز توكل شان بر خداوند و اظهار نيازمنديشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شيرنى اين توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به ياد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.


آداب و شرايط دعا:


آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ايمان قلبى پيدا كرد و به عنوان مقدس‏ترين چيزها او را پذيرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابيده مى‏شود و همين امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غير آن نسبت‏به خدايش حالت احترام و ادب خاصى پيدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زيرا خداوند به ميزان صدق افراد و نيز كيفيت عمل آنها خيلى توجه دارد.


بر وجه تمثيل چنين گوئيم كه لزوم رعايت ادب دعا و عبادات مثل اين است كه فردى كه از كسى چيزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چيز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گيرد آنگاه خواهش خود را بيان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترين و مهمترين مقامات را دارد. البته رعايت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس ديگرى بايد باشد البته اين حقيقت را نيز بايد در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نيز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اينكه بايد در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشيم در باطن خود نيز با مراقبت‏هايى كه انجام مى‏دهيم. مى‏كوشيم تا سخنى غير حق و غير ذكر نگوئيم و انگيزه‏هاى گناه آلود و شيطانى را به دل خود راه ندهيم.


دعاى حقيقى تنها خدا را ياد كردن و اظهار نيازها به درگاه او نيست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏بايد بكوشد ادب محضر خداوند را نيز بجاى آورد و اين جز با وفادارى به شريعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آيد.


آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترين و پرخيرترين معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترين و دشوارترين معامله‏ها نيز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقيقى از سر معرفت و شوق حقيقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فريب و يا جلب منافع. اينها هرگز به زيادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكيه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق اميد دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.


آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون لزوم رعايت آداب دعا چنين گفته‏اند: «دعا كننده بايد فرمايش امام صادق(ع) در مصباح الشريعه را بياد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعايت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با ديده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببين و راه نجات و هلاك خود را درياب مبادا چيزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زيرا خداوند متعال مى‏فرمايد و انسان با دعاى خير شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بينديش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)


آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى همچنين پيرامون اهميت رعايت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقيقت عبادات چنين گفته‏اند. «چيزى كه براى همگان قابل رويت مى‏باشد اين است كه بيشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ايمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبيده ولى در امور دنيائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقيقت و واقعيت آن دقت زيادى به خرج مى‏دهند مثلا بيشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكميل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نيستند و مهمترين چيزى كه باعث از بين رفتن دين و آخرت انسان شده و او را بسوى دنيا كشيده و باعث‏حاكميت هواى نفس بر انسان مى‏شود همين مطلب است. (22)


ايشان گويد «شرايط باطنى عبارت است از اين كه ايمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و اين كه خدا عنايت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و اين كه هيچ خيرى نيست مگر با ولايت‏خدا و نزديك شدن و ديدار با او و هدف خود را هم منحصر در همين يا در آنچه كه بازگشتش به آن است نمايد تا جايى كه اين مؤمن هيچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از اين جهت كه اين نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چيزى نبيند جز اين كه اين نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنيا بريده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه اين حال بسيار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نيستند اين حال را حفظ كنند.» (23)


آيت الله ميرزا جواد ملكى تبريزى شرايط دعا را اينگونه بيان كرده‏اند:


1- «حضور قلب: با توجه به اين كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتيجه مى‏گيريم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نيست.


2- خضوع و فروتنى;


3- اميدوارى چون خواستن بدون اميدوارى تحقق نمى‏يابد اميدوارى نيز از شرايط دعاست.


4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نياز زيرا اميدوارى كه يكى از شرايط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏يابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;


5- اميدوارى به خدا و قطع اميد از ديگران خداوند مى‏فرمايد و با اميد و آرزو و ترس او را بخوانيد;


6- پرهيز از گناه بويژه ستم مالى و آبرويى به مردم در حديث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زيرا دعايى از من پوشيده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)


7- گريستن روايت‏شده است‏بين بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خيلى گريه كرده باشند;


8- سپاس و ستايش خداوند...


9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعايش مى‏باشد و نيز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بيان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.


10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زيرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى اين است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگويد;


11- پنهان كردن دعا (25) زيرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنيد اجابت كرده و هم از آفت ريا دور مى‏ماند و روايت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;


12- شريك ساختن ديگران در دعا;


13- با ديگران دعا كردن دعا در جمع نيز باعث اجابت است;


14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;


15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نيز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;


16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر ديگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحيم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نيز بايد دل خود را از غير خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثيف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنيا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;


17- دعا قبل از بلا چنين دعائى خيلى مؤثرتر از دعايى است كه پس از رسيدن بلا و سختى صورت مى‏گيرد.


18- شريك نمودن ديگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر ديگرى كه در دعا مؤثر است اين است كه ديگران را در دعاى خود شريك نمايند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.


19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.


20- در دست داشتن انگشترى عقيق يا فيروزه


21- صدقه دادن.


22- اوقات خاص از قبيل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزيدن بادها و باريدن باران، از بين رفتن سايه‏ها و ...;


23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شريف;


24- حالات عالى مانند رقت قلب.


25- طهارت نماز و روزه.» (26)


علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنين بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نيز واجب است زيرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نيكى مى‏بايد با جريانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون يك عمل جبرى و يا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائين خواهد آمد.


براى استجابت دعا نيز علاوه بر رعايت آن آداب دعا. مى‏بايد همواره به اين دو نكته نيز توجه فراوان داشت اول اينكه صاحب حقى بوده باشيم مثل مظلومين و نه مثل ظالمين و ديگر اينكه بكوشيم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برويم همچنين از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظيم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحيح اعمال نبايد غافل شد زيرا اينها نيز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهيم (البته اگر از روى حكمت و خير بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نيازهايى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنيم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظيم معنوى او غافل و بى‏توجه هستيم.


در آخر از خداوند متعال چنين مى‏خواهيم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنيا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نيز به همراه آن مى‏خواهيم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكيمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملايمات روزگار هرگز نتواند به آن آسيبى وارد كند همچنين استجابت دعاهاى خير مؤمنين و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خير و زيبايى مطلق و بى پايان خواهانيم.


الحمد لله رب العالمين.




پى‏نوشت‏:

1- فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون، بهروز ثروتيان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1352.
2- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355
3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.
4- بيست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.
5- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.
7- همانجا ،ص 37
8- همانجا، ص 50
9- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 23 و 24
10- بيست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.
11- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، ص 67.
12- همانجا، ص 57
13- همانجا، ص 66.
14- همانجا، صص 60 و 61
15- آئين نيايش، ابراهيم غفارى، صص 22 و 23.
16- همانجا، ص 24.
17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85
18- نيايش، آلكسيس كارل، محمد تقى شريعتى، صفحات 63 تا 65
19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58
20- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره)، ابراهيم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.
21- المراقبات، ميرزا جواد ملكى تبريزى(ره) ابراهيم محدث، ص 450.
22- همانجا، صص538 و 539
23- همانجا، صص 257 و 258
34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطيف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نيز گفته شود بطور دقيق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنيم خدا باز آن را خواهد شنيد پس فقط بايد كوشيد كه قابليت و زمينه براى استجابت دعاهايمان را بدست آوريم.
25- رفتار انسانها در تنهائى‏هايشان بسيار مختلف و بلكه عجيب است‏يكى در تنهائى‏هايش فقط به افكار پست و شيطانى‏اش عمل مى‏كند و ديگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و ديگرى در تنهائى‏هايش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.
26- همانجا، صص 231 تا 257.




رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور)ص 101
جمعى از نويسندگان

منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مقدّمه

آيا وهّابيّت به پايان عمر خود نزديك مى شود؟!

1ـ خشونت فوق العاده

گروه طالبان

سپاه صحابه

خشونت در عراق

خشونت در زادگاه وهّابيّت

ريشه هاى خشونت در تعليمات پيشوا

چراغ سبز براى خشونت

خشونت و ضربه شديد بر پايه هاى اسلام

تضادّ عجيب

به صراحت اعلام مى كنيم

2ـ تحميل عقيده

يك خاطره تلخ!

وظيفه اصلى متولّيان خانه خدا

بدترين صورت تحميل عقيده!

وهّابيان روشنفكر و ميانه رو

3ـ تعصّب شديد و افراطى

4ـ عدم آشنايى به ارزش هاى فرهنگى

نابودكردن گران بهاترين آثار تاريخى اسلام

تضادّى ديگر: چرا هنوز بارگاه پيامبر برپاست؟!

5ـ جمود و مخالفت با هر پديده نوين

تضادّى ديگر!

دلايل ناكامى ابن تيميّه

6ـ ضعف منطق و برداشت نادرست از شش واژه قرآنى

نقد و بررسى

الف) مفهوم «شرك»

ب) مفهوم «إله»

توضيح بيشتر

ج) مفهوم «عبادت»

د) مفهوم «شفاعت»

عذر ناموجّه

هـ ) مفهوم «دعا در قرآن»

نتيجه:

و ) بدعت در كتاب و سنّت

1ـ فـريادى كـه از مكـّه برخاست!

يوسف بن علوى و نقد شجاعانه اش

نمونه هايى از تقريظ هاى كتاب

محتواى كتاب

يادآورى لازم

وهّابيّون جديد

الف) قشر جديد وهّابى

ب) خطر غلاة

2ـ فريادى ديگر از نويسنده شجاعى ديگر

كتاب داعية و ليس نبياً!

فشرده اى از كتاب «داعية و ليس نبياً»

فصل اول : نقد كشف الشبهات

غلو و زياده روى درباره صالحان

تناقض در كلمات شيخ

فصل سوّم : ادامه راه

مهمترين اتّهامات پيشوايان وهّابى

بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى

بيان من هيئة كبار العلماء

ترجمه بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى

تحليل كوتاهى در مورد اين بيانيّه

توصيه دوستانه به علماى حجاز

فهرست منابع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

چكيده: از ديدگاه نگارنده مقاله آزادي عقيده و مذهب حُسن و مطلوبيت عقلي دارد و نزد عقلا امري پسنديده است. قرآن كريم نيز ضمن معرفي دين و عقيده صحيح، گوناگوني عقايد و مذاهب را به رسميت شناخته و مردم را در انتخاب دين آزاد گذاشته است و هيچ مجازات دنيوي بر اختيار دين وعقيده باطل تعيين نكرده است؛ گرچه منكران حق را به عذاب اخروي وعده داده است.
مسئله آزادي عقيده و مذهب مانند مسائل تعبدي و توقيفي نيست كه مصالح و مفاسد آن بر عقل انساني مخفي باشد. بي شك صاحبان رأي در اين زمينه، پس از محاسبه هزينه و فايده چنين كرده اند. عالمان دين، متكلمان و فقيهان نيز از اين قاعده مستثني نيستند. آنكه بر عليه آزادي عقيده و مذهب فتوا مي دهد، بي شك هزينه و ضرر و مفاسد آن را بيشتر دانسته و آنكه بر آزادي عقيده و مذهب تأكيد مي كند، مصالح، فوائد و منافع آن را بيشتر مي داند. اگر مسئله آزادي عقيده و مذهب، عقلي است، مي بايد قبل از بررسي احكام نقلي ـ كه بي شك ارشاد به حكم عقل خواهد بود ـ تكليف آن را در حوزه عقل و عقلا روشن كرد.
فارغ از عقلي و غيرتعبدي بودن مسئله آزادي عقيده و مذهب، اين مسئله امري ماقبل ديني بوده و مقدم بر اختيار دين و عقيده است. با پذيرش آن دين انتخاب مي شود و عقيده گزينش مي گردد. ديني كه از پيروان خود مي خواهد تحقيق كنند و با استدلال و برهان، اعتقادات ديني را بپذيرند و بر روش تقليدي در حوزه اعتقادي قلم بطلان مي كشد، چگونه مي تواند منكر آزادي عقيده و مذهب باشد؟
نمي توان نتيجه تحقيق را از پيش تحميل كرد. اينكه بگوييم انسان ها مي توانند آزادانه در ميان عقايد و اديان تحقيق كنند، ولي قطعا بايد اسلام را انتخاب كنند، سخني ناتمام است. اگر آزادند، نمي توان نتيجه را از پيش تعيين كرد و اگر نتيجه از پيش معين است و جز تن دادن به آن چاره ديگري ندارند، پس آزاد نيستند. فردي كه در خانواده مسلمان متولد و در جامعه اسلامي بالغ شده و در نتيجه مسلمان است، چه فرقي با فردي كه در خانواده مسيحي متولد و در جامعه مسيحي بالغ شده و در نتيجه مسيحي است، دارد؟ ثواب و عقاب دائر مدار انتخاب هاي آگاهانه افراد است. ديني كه منكر آزادي عقيده و مذهب است چگونه انتظار دارد كه ديگران آزادانه او را انتخاب كنند، ولي با اين انتخاب، آزادي شان سلب مي شود؟
متأسفانه مسئله آزادي عقيده و مذهب به شكل مستقل از سوي عالمان دين مورد بحث قرار نگرفته است و ازاين رو مباني و مبادي آن به صورت منقّح و واضح تعيين نشده است. پس طبيعي است كه در استنباط برخي احكام فقهي از قبيل: مجازات مرتد، شرايط ذمه و عدم برخورداري كافر غيرذمي از حيات، عنايت كافي به مباني كلامي و ضوابط عام ديني نشده باشد.

نقد پيش فرض هاي انكار آزادي عقيده و مذهب

فضاي عام صدور چنين احكامي مبتني بر نكات ذيل بوده است:
اول: امكان تحقق جامعه بسته: يعني مي توان فضاي فرهنگي جامعه را به نحوي كنترل كرد كه هيچ رأي ناخواسته اي، فضاي عمومي را آلوده نكند.
دوم: اثر مثبت مجازات هاي سنگين در اصلاح جامعه: طبع انساني به گونه اي است كه بايد او را با فشار و خشونت و زور از باطل بازداشت.
سوم: انفعال شديد مردم از تبليغات: انسان ها در كوران تبليغ عقايد و مذاهب گوناگون، به سادگي اغفال شده و تحت تأثير القائات شياطين، دين و آئين خود را از دست مي دهند.
چهارم: عدم اختصاص مجازات هاي سنگين و برخوردهاي خشن با ديگر عقايد و اديان به اين دين خاص: در هزاره گذشته مذاهب و عقايد با يكديگر برخوردهاي خصومت باري داشته اند. لذا اين گونه احكام منحصر به اسلام نبوده بلكه غالبا در جهان قديم رواج داشته و ازاين رو بنابراين هرگز وهن و عيب و ننگ به حساب نمي آمده است.
پنجم: تكليف اشاعه اسلام ظاهري: واضح است كه اسلام آوردن از ترس كشته شدن يا به خاطر فرار از پرداخت جزيه و نيز مسلمان ماندن به خاطر فرار از مجازات اعدام مرتد، با اسلام ظاهري سازگار است، اما دليلي بر اينكه منجر به اسلام واقعي و دروني شود، نداريم. و پذيرفتن اينكه چنين احكامي به تعميق معرفت و ايمان و رسوخ دين واقعي مي انجامد، دشوار است به راستي آيا عالمان دين نسبت به باطن ديانت جامعه وظيفه اي ندارند؟
درستي و تماميت يك يك اين محورها با شك هاي زيادي روبه روست كه در زير به بعضي از آنها اشاره مي شود:

1. پيشرفت خارق العاده وسايل ارتباط جمعي، تحقق جامعه بسته را در عصر ما غيرممكن كرده است. چه بخواهيم، چه نخواهيم امكان اطلاع عموم از عقايد و مذاهب مختلف از زبان صاحبانشان فراهم است.
2. گرچه مجازات هاي سنگين و ارعاب در قبول ظاهري اديان و عقايد مؤثر است، ولي به طور قطع در رسوخ ايمان در قلب آدميان تأثير عكس مي گذارد. ظاهرا مي بايد در انسان شناسي خود تجديد نظر كنيم. به انسان بايد اعتماد كرد، او در شرايط آزاد حق را انتخاب مي كند و مهم اين است كه او قانع شود و بتواند آزادانه انتخاب كند.
3. در شرايط امروز جهاني، مواجهه خصومت بار و خشن با مذهب و عقيده، محلي از اعراب ندارد و اين گونه احكام باعث دفع و تنفر عمومي نسبت به يك عقيده و مذهب شمرده مي شود، نه از اسباب جذب به آن.
4. اگر اموري باعث كاهش ايمان و دين واقعي به طور نوعي شود، با توجه به اينكه هدف اديان تحول دروني آدميان است، چگونه مي توان به چنين اموري رأي داد؟
پس از معرفي و نقد اجمالي مباني كلامي نفي آزادي عقيده و مذهب، به تبيين حكم عقل در باب آزادي عقيده و مذهب مي پردازيم:

1. عقيده و دين اموري اختياري هستند كه انسان آزادانه آنها را برمي گزيند يا رها مي كند. اختيار عقيده و دين خاص تابع علل و مقدماتي است، به نحوي كه با تحقق آن علل و مقدمات عقيده پذيرفته مي شود و با سلب آن علل و مقدمات عقيده زير پا گذاشته مي شود. اگر علل و مقدمات عقيده موجود باشد، هرگز زور و فشار نمي تواند باعث حذف يا تغيير آن عقيده شود، و اگر آن علل و مقدمات موجود نباشد، هرگز فشار و تهديد نمي تواند باعث ايجاد آن شود. آنچه با فشار و زور حاصل مي شود عقيده و مذهب ظاهري و زباني است نه بيشتر.
2. واضح است كه همه عقايد و مذاهب موجود در ميان انسان ها از حقانيت و اعتبار يكساني برخوردار نيستند، به علاوه ترديدي نيست كه برخي از اين عقايد و مذاهب باطلند و با اين حال، افرادي به همين عقايد و مذاهبي كه ما باطل مي دانيم، معتقد و متدين هستند. بهترين راه تغيير و اصلاح عقايد و مذاهب باطل، قانع كردن صاحبان آنهاست و اقناع جز در فضاي آزاد حاصل نمي شود.
3. از سوي ديگر دنيا مكان كثرت و سراي ابتلا و آزمايش است. در اين دنيا آدميان از ميان آراء و عقايد و مذاهب گوناگون آزادند راه خود را برگزينند و اگر قرار بود مردم به اجبار حق را برگزينند يا شرايطي ايجاد شود كه مردم نتوانند جز راه حق بروند (وگرنه كشته شوند)، خداوند به چنين اجبار و سلب آزادي براي اطمينان از تعيين حق اولي بود و مي توانست آدميان را مانند فرشتگان بيافريند و جهانشان را همچون عالم مجردات به دور از تضاد حق و باطل قرار دهد.
4. كثرت عقايد و اديان در ميان انسان ها غيرقابل زدودن است. دست كم تاريخ انديشه آدمي، تا كنون چنين نشان مي دهد. سلب آزادي عقيده و مذهب در چنين كثرتي به رياكاري، نفاق و دورويي مي انجامد.
5 . بسياري از عقايد و اديان خود را كامل ترين، بهترين، جامع ترين و آخرين معرفي مي كنند و پيروانشان نيز اين ادعا را باور دارند. بي شك در سراي ديگر اين ادعاها محك خواهد خورد و سره از ناسره مشخص خواهد شد. در اين دنيا قرن هاست كه هر ديني دلايل خود را بر اين ادعاي خطير عرضه كرده است، ولي ظاهرا اين دلايل هيچ كدام نتوانسته اند ديگران را قانع كنند. اگر قرار باشد صاحب هر دين و عقيده اي با ادعاي كمال و جامعيت انحصاري، ديگر اديان و عقايد را ممنوع اعلام كند و تنها آزادي عقيده و مذهب را به پيروان خود (بدون حق تغيير مذهب) بدهد، در اين صورت جوامع مذهبي، به صورت جوامعي بسته و مناطق لائيك يا سكولار، به صورت جوامع باز در خواهند آمد. بالاترين خطر براي يك دين و عقيده قرار گرفتن در يك جو و جامعه بسته است كه به ايستايي، عدم رشد و شكوفايي و در جا زدن آن خواهد انجاميد.
پيروان چنين اديان و عقايدي به مجرد تنفس در فضاي آزاد، دين و عقيده خود را از دست مي دهند يا در آئين خود سست مي شوند.
6. سلب آزادي عقيده و مذهب حتي در همان عقيده و مذهب نيز به تصلّب قرائت رسمي مي انجامد و هرگونه اجتهاد و نوانديشي درون ديني را با مشكل جدي مواجه مي كند. حكم به ارتداد و تكفير و رمي به الحاد محصول حتمي چنين جوامعي است، و حاصل آن محروم شدن جامعه از آراء قوي ترين متفكران خود است.
7. اگر پيروان دين و عقيده اي به پيروان ديگر عقايد و اديان، آزادي ندهند (و حتي به پيروان خود نيز آزادي تغيير دين را ندهند) ديگران نيز با اتخاذ روش مشابه فعاليت مذهبي پيروان اين دين و عقيده خاص را محدود يا ممنوع كردند، چه كسي جز همين دين و عقيده خاص آسيب مي بيند؟
8 . مفاسد و ضررهاي سلب آزادي عقيده و مذهب به اندازه اي است كه در صورت آگاهي، هيچ خردمندي به آن تن نخواهد داد. عالماني كه احكام مبتني بر سلب آزادي عقيده و مذهب صادر كرده اند، پنداشته اند اين گونه، مصالح دين و آيين بيشتر رعايت مي شود، ولي بي شك آنان نيز اگر خود در چنين فضايي قرار بگيرند، رأي پيشين خود را تجديد خواهند كرد.
9. مذاهب و عقايدي كه مباني قوي و متين دارند، از حضور در معركه آزادي عقايد و مذاهب واهمه اي ندارند. واضح است كه عقايد و مذاهب سست بنياد از هماوردي در كارزار آراء و عقايد مي هراسند و ضعف خود را با قلع و قمع آزادي تفكر و استدلال جبران مي كنند.
10. ديدگاهي كه بين آزادي تفكر و آزادي عقيده فرق گذارده و آزادي تفكر را به واسطه معقول بودن مي پذيرد، ولي آزادي عقيده را به احتمال صحيح نبودن برخي عقايد عقلاني نفي مي كند، قابل پذيرش نيست. زيرا تفكر نيازمند كسب مجوز از مرجعي نيست و اصولاً قابل منع نيست تا با قول به آزادي تفكر منتي بر سر متفكران گذاشته باشيم. آنچه محل بحث و نزاع است آزادي ابراز عقيده و آزادي عمل بر طبق عقيده است. ازاين رو تمايز بين فكر و عقيده حلال مسئله نيست؛ زيرا هيچ عقيده اي خود را باطل و ناصواب نمي داند و آنان كه اين جداسازي را قبول مي كنند، در صف نافيان آزادي عقيده و مذهب قرار مي گيرند.
ازاين رو مي توان نتيجه گرفت چون عقيده و مذهب به لحاظ عقلي حسن و ممدوح عقلاست، پس امري مطلوب و مفيد است.

اشاره

نويسنده محترم مقاله معتقدند فارغ از دليل نقلي، به صورت عقلي نيز مسئله آزادي عقيده و مذهب قابل اثبات است و معتقدند اين مسئله از جمله مسائل تعبدي نيست كه مصالح و مفاسد آن بر كسي پوشيده باشد بلكه هر كسي كه در اين مسئله حكمي كرده است با ملاحظه مصالح و مفاسد بوده است. و فقيهان نيز از اين قاعده مستثني نبوده و قطعا با محاسبه هزينه ها و فايده ها حكم كرده اند. ازاين رو نويسنده مقاله سعي دارد با برشماري پيش فرض هاي ذهني مخالفان آزادي عقيده و مذهب، مباني محاسبه عقلاني ايشان را مورد مناقشه قرار دهد. از نظر ايشان مخالفان فكر مي كنند: 1. مي توان جامعه اي بسته داشت؛ 2. مجازات ها و اعمال خشونت ها مي تواند در تثبيت ايمان و عقيده مردم مؤثر باشد؛ 3. تبليغات ضد ديني موجب تخريب عقايد مردم مي شود؛ 4. اين حكم ـ عدم آزادي ـ منحصر در دين اسلام نيست؛5 . تكليف، به اشاعه اسلام ظاهري است، نه اسلام واقعي و قلبي.
اينها نكاتي است كه از نظر نويسنده زمينه ساز صدور احكامي از قبيل وجوب پرداخت جزيه، اعدام مرتد و... شده است.
قبل از اينكه ادله عقلي ايشان مورد بررسي قرار گيرد، اين مسئله قابل طرح است كه آيا احكامي از اين دست كه اهل ذمه آزادي دايركردن كليسا و آتشكده يا نقد تعاليم اسلامي يا مباح شمردن آشكار پاره اي از احكام اسلامي را ندارند، صرفا بر اساس محاسبه هاي عقلاني صادر مي شود؟ آيا فقيهان ما كه كتب فقهي ايشان به راحتي در دسترس است با محاسبه سود و زيان مسئله، فتوا به عدم جواز برپايي آتشكده مي دهند؟ با اندك تأملي در نوشته و گفتار اين بزرگان بطلان اين ادعا روشن مي شود. نويسنده محترم خوب مي دانند كه در مواردي كه احكام به طور روشن در منابع روايي ما آمده است، اساسا محاسبه سود و زيان، رويه فقهي و دأب فقاهتي عالمان ما نبوده است. آنچه ايشان به عنوان مباني معرفتي آورده اند بيشتر از سنخ تعليل است تا توجيه معرفتي و به طور قطع هيچ كدام از اينها مورد استناد فقيهان ما نبوده است. در نهايت نويسنده مي توانند مدعي شوند كه اين نكات بيانگر بافت ذهني عالمان ما بوده است و در اين صورت اين سنخ از بحث بيشتر از نوع جامعه شناسي يا روان شناسي معرفتي عالمان است، نه بررسي مستندات.

با اين فرض، اگر فقيهي، با استناد به متون روايي به اين نتيجه رسيد كه غير مسلمانان بايد در جامعه اسلامي، ضوابط ذمه را رعايت كنند، به لحاظ استنادي، هيچ ارتباطي با اين مباني پيش گفته پيدا نمي كند. فرض كنيم، فقيه پذيرفت كه نمي توان جامعه اي بسته داشت و مجازات ها هم خيلي از اوقات بي اثر است و اسلام نيز نهايتا به دنبال دين داري واقعي است، اما همين فقيه اگر قرار باشد ملتزم به اخبار موجود در منابع روايي باشد، احكام جزيه را جاري مي داند.
از طرفي، اگر نگاه نويسنده محترم به اصل مسئله، نگاهي كاركردگرايانه و بر مبناي محاسبه سود و ضرر است، باز هم دليل موجهي بر اينكه چگونه اين فضاي ذهني كه از آن به عنوان پيش فرض هاي انكار آزادي عقيده و مذهب ياد مي كنند. غير قابل قبول و مواجه با زيان است، اقامه نمي شود. هيچ كدام از اين ملاك ها، به تمامي، نه قابل قبول و نه قابل رد است.
بايد ديد نويسنده محترم از اين نكته كه آيا مي توان جامعه اي بسته داشت يا نه، چه نتيجه اي مي گيرند. گيريم كه جامعه به طور طبيعي رو به «باز بودن» مي رود. آيا مي توان نتيجه گرفت كه بايد دست از اين احكام كشيد؟ آيا از اينكه در جوامع ما روز به روز الگوهاي بازي درباره رابطه جنسي توسعه پيدا مي كند، مي توان نتيجه گرفت كه مجازات بي فايده است و اساسا نبايد وجود داشته باشد و آيا مجازات ها هيچ نقش بازدارندگي ندارند؟ حتي اگر مجازات شدگان، ميل هاي نفساني خود را از دست ندهند، نقش بازدارندگي نسبت به سايرين نيز از بين مي رود؟ آيا تكليف به حفظ شعائر اسلامي مانع از تكليف به اشاعه اسلام واقعي مي شود؟ اساسا ملاك اسلام ظاهري چيست؟ اگر فقيهي از منابع ديني چنين استنباط كرد كه مسيحيان حقّ ترويج معارف مسيحي خود را در داخل جامعه اسلامي ندارند و براي اين منظور ضمانت هاي اجرايي هم وضع كرد، بدين معنا است كه او به اشاعه اسلام ظاهري بسنده كرده است ورسوخ ايمان به قلب هاي مردم را وظيفه نمي داند؟
آيا نويسنده محترم نمي پذيرند كه مقوله ايمان، صرفا بر اساس محاسبه هاي عقلاني به معناي دقيق كلمه نيست؟ اساسا در انعقاد ايمان متغيرهاي مختلفي دخالت دارد كه نمي توان همگي آنها را از عناصر عقلاني دانست و نقش سنّت، فرهنگ، هنجارهاي غالب و احساسات و عواطف را ناديده گرفت. آيا ايشان معتقدند اگر كسي نه بر اساس استدلال هاي عقلي، بلكه به دليل جاذبه هاي احساسي دين دار شد، هيچ تعهدي نسبت به محافظت از ايمان وي متوجه جامعه نيست؟

نويسنده محترم نكاتي را به عنوان پايه هاي بحث خويش در حكم عقل به آزادي عقيده و مذهب مي آورند كه جملگي قابل تأمل است:
ايشان معتقدند كه دين و عقيده امري است اختياري و تابع مبادي ارادي است كه با وجود آن مقدمات حاصل، و با نبود آن از بين مي رود. از اين مطلب نتيجه مي گيرند كه اقداماتي كه براي محدوديت اين آزادي صورت مي گيرد هيچ تأثيري در دين داري واقعي ندارد. به نظر مي رسد غفلت نويسنده محترم، دقيقا در اين نكته است كه تبليغات بيروني و ده ها عاملي كه همگي از اختيار فرد خارج است نيز مي تواند در سلسله همين عوامل مؤثر قرار گيرد. و همانطور كه گفته شد فرق است بين ارادي بودن دين داري و احساسي و عاطفي نبودن آن. از نقطه نظر روان شناسان و جامعه شناسان دين داري ها همگي تابع استدلال هاي عقلي نيست. ثانيا از اينكه فرآيند دين داري در فرد و جامعه چگونه است، نمي توان استنباط هاي حقوقي كرد. چرا كه در نگاه حقوقي متغيرهاي ديگري نيز محلّ ملاحظه است.
نويسنده محترم در استدلال ديگري مي نويسند: «بهترين راه تغيير و اصلاح عقايد و مذاهبِ باطل، قانع كردن صاحبان آنهاست و اقناع جز در فضاي آزاد حاصل نمي شود».
شايد نتوان در اين جمله ترديدي روا دانست اما خود ايشان بهتر مي دانند كه وجود روشي براي اصلاح عقايد و مذاهب باطل مانع از آن نمي شود كه در شريعت احكامي وجود داشته باشد كه از ابتدا مانع گرايش افراد به دين باطل شود، تا اينكه بعدا بخواهند آنها را به پذيرش دين و مذهب حق قانع كنند. آيا جلوگيري از فعاليت كساني كه دين باطل را ترويج مي كنند مانع از آن مي شود كه گروهي را كه بر دين حقّ نيستند قانع سازيم؟
نتيجه ايده نويسنده آن است كه ترويج كفر در بالاترين سطح وجود داشته باشد و در كنار آن روش هايي را براي اقناع مردم در گرايش به دين حق فراهم كنيم. در اين مقوله ايشان پيشگيري را مقدم نمي دانند.

جالب اينكه ايشان كه معتقد به روشِ اقناع هستند در جاي ديگري مي نويسند:
«در سراي ديگر اين ادعاها محك خواهد خورد، اما قرن هاست كه هر ديني ادله خود را عرضه كرده است. اين ادله ظاهرا نتوانسته ديگران را قانع كند» معلوم مي شود دل نگراني ايشان فقط قانع سازي نيست، بلكه چيز ديگري است كه در ادامه همين گفتار آورده اند: «اگر قرار باشد صاحب هر دين و عقيده اي با ادعاي كمال و جامعيت انحصاري، ديگر عقايد و اديان را ممنوع اعلام كند و تنها به پيروان خود آزادي عقيده و مذهب (بدون حق تغيير مذهب) بدهد، در اين صورت جوامع مذهبي به صورت جوامع بسته و مناطق لائيك يا سكولار به صورت جوامع باز در مي آيند».
بنابراين، بهتر است نويسنده محترم نگراني خود را اين بدانند كه جامعه مذهبي در ظاهر بسته تر از جوامع لائيك به حساب بيايند.
البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه همواره بايد رويكرد اجتهادي نسبت به بررسي احكام مدّ نظر باشد. نمي توان منكر زمانمند بودن پاره اي از احكام و مشروط بودن اعتبار آنها به شرايط خاص شد. متناسب با زمان و نيازهاي زمانه، گاه نگاه جديدي به منابع ديني مورد نياز است، اما بايد توجه داشت كه پاره اي از استحسانات نه به تنهايي در حدّ يك دليل عقلي قابل استنادند و نه به گونه اي هستند كه فهم جديدي از منابع ديني را به دنبال داشته باشند. طبيعي است كه اجتهاد در محدوده منابع ديني، تابع روش و ضابطه است. در هر صورت بحث روشمند در اين باب را همواره بايد ارج گذارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

الحديث:

قال الباقران عليهما السلام:

سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت ليلة القدر پرسيد؟ پس امام (ع) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى شود، اگر در سرماى (زمستان) باشد گرم و ملايم مى گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى گردد.

توضيح:

علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى گويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى كند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)

الحديث:

قال ابو عبد الله عليه السلام:

ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2)

ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن مى باشد.

الحديث

قال النبى (صلى الله عليه و آله):

ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال ربى؟ قال (ص): «العافية ». (3)

ترجمه: به پيامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

الحديث:

قال موسى (عليه السلام):

الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال:

الهى اريد رحمتك، قال: رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال:

الهى اريد الجواز على الصراء قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد النجاة من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال:

الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

ترجمه:

خداوندا! مى خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را مى خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه اى بدهد. گفت خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مى خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار كند: گفت خداوندا خشنودى تو را مى خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز بگذارد.

توضيح:

ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى نمايد، زندگى و مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى سازد.

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) ص 95

جمعى از نويسندگان

1- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 256.

2- وسائل الشيعه، ج 7 صفحه 262.

3- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 458.

4- مستدرك الوسائل، ج 7 صفحه 456.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

رباخوارى
زر و سيم اندوزى و دنيادوستى
خست و رشك بردن
گردنفرازى و سرپيچى
خودنمايى
زياده روى و ولخرجى
بدگمانى - جست وجو - بدگويى -سخن چينى
ريشخند - عيبجويى - سرزنش و لقب زشت دادن
تاكيد بر دعا كردن
دستور بر پناه بردن
دستور بر فرمانبردارى از اللّه و رسول واولوالامر
دستور بر رعايت احترام مسجدها
تشويق بر جهاد
دستور بر عفوكردن و فروخوردن خشم
دستور بر عدل و داد
دستور بر صلح و سازش
دستور بر درودگفتن و سلام كردن
دستور بر حجاب و پاكدامنى
سفارش درباره يتيمان و بيچارگان
فرمان بر نيكوكارى
دستور بر ياد اللّه
نهى از دست زدن به قرآن مگر براى پاكيزگان
نهى از شراب و قمار
نهى از تباهكارى
نهى از پيروى شيطان
نهى از دوستى با كافران
نهى از همنشينى با استهزاكنندگان آيات اللّه
نهى از شرك
نهى از توجه به غير اللّه
نهى از حرام خوارى
نهى از قتل نفس
بايستگى اندرز
زندگانى پاكيزه و خوش
زنده بودن شهيدان و جايگاه آنان
پرهيز از چيزهاى حرام
گردش درزمين وپندگرفتن ازسرگذشت پيشينيان
پيرامون داراييها و فرزندان
حق پدر و مادر
دنيا و آخرت
ياوه سرايى و بازداشتن از راه اللّه
زيانكارى و زيانكاران
نكوهش
دورانهاى زندگى
صفات آدمى
پاداش كارهاى آدمى
دگرگون شدن نعمتها
نيايشهاى قرآنى

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

پيام مركز نشر
بخش اوّل: ضرورت شناخت خدا
آيا لازم است خدا را بشناسيم؟!
كمال فردى و اجتماعى
كمال فكرى
كمال اخلاقى
كمال عملى
تكامل اجتماع
مدنيّت بشر
مسائل و موانع ذهنى شناخت خدا
مخالفت دانشمندان مادى
فطرت (راهنماى خداپرستى)
فرق عادت و فطرت
نظرى به تاريخ
يك نكته حسّاس تاريخى
دوران ماقبل تاريخ
تاريخ انبيا
تاريخچه ماديگرى
اساس عقايد ماترياليست ها
توضيحات و پاورقى ها
بخش دوم: روشن ترين دليل توحيد
دليل اوّل: برهان نظم
محورهاى اساسى برهان نظم
چگونه نظم مى تواند نشانه عقل و فكر باشد؟
نظم در سراسر جهان
چرا بايد درباره نظم عالم فكر كرد؟
سيارات و ثوابت
توضيحات و پاورقى ها
1. اسحق نيوتن
عظمت منظومه شمسى
خورشيد (1)
عطارد
زهره
زمين
مرّيخ
مشترى
زحل
اورانوس
نپتون
پلوتون
حيات در منظومه شمسى
خورشيد
ماه(1)
عطارد
زهره
مشترى
مريخ
ويژگى ستارگان و سيارات
نكاتى از عظمت عالم بالا
تجلّى نظم در جهان بالا
نظام آفرينش در جهان كوچك
موجودات كوچك
نتيجه
3- سر حد عالم ماده (اتم)
توضيحات و پاورقى ها
نظم در وجود ما
انسان (مجموعه اسرار آفرينش)
انسان شناسى
دستگاه ها و مراكز حساس بدن (جهاز)
1. سلول (آجرهايى كه در ساختمان بدن به كار رفته)
ساختمان اسرارآميز سلول
اعمال حياتى سلولها
2. نطفه (سرچشمه پيدايش انسان)
دستگاههاى اصلى بدن
1- دستگاه گوارش (آبدارخانه و آشپرخانه بدن)
2- دستگاه گردش خون (دستگاه پخش ارزاق كشور تن)
3- دستگاه تنفس (پالايشگاه تن)
4- سلسله اعصاب (ستاد كل فرماندهى بدن)
خلاصه و نتيجه بحث هاى گذشته
خلاصه برهان نظم
دليل دوم(آن كه هستى از خود دارد)
عقل و فطرت، تسلسل را محكوم مى كنند
دليل سوم اعجاز (دريچه جهان ماوراء ماده)
1. اين استدلال «دور» نيست
2. اعجاز چيست؟
توضيحات و پاورقى ها
8. دريچه هاى لانه كبوترى رگهاى پا
بخش سوم: پاسخ مهمترين ايرادات ماديها
مهم ترين ايرادهاى مادى ها
ايراد اول: چرا گروهى از علما طبيعى به خدا ايمان ندارند؟
الف- گفتار بعضى از دانشمندان سرشناس علوم طبيعى درباره توحيد
ب- علل گرايش به ماديگرى
ايراد دوم چگونه به خداى ناديده ايمان بياوريم؟!
ايراد سوم آيا با وجود علل طبيعى به خدا احتياج داريم!!
ايراد چهارم يا خدا، يا علل طبيعى!!
ايراد پنجم 1ـ آيا بى نظمى ها، آفات و بلاها انسان را به الحاد (كفر) مى كشاند؟!
بحث هاى ضد و نقيض مادى ها
ايراد ششم نظم از بى نظمى سرچشمه مى گيرد! (تكامل تدريجى)
ايراد هفتم آيا ممكن است چيزى از عدم به وجود آيد؟
توضيحات و پاورقى ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مطالب قدیمی‌تر