تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

اجر و ثواب بر دو قسم است: استحقاقى و تفضلی.
اجر و مزدى که خداوند به مقتضاى حکمت خود در مقابل هر یک از اعمال صالح – واجب یا مستحب- قرار داده ثواب استحقاقى است.
ثوابى و فضیلتى را که زاید از مقدار مقرّر و ناشى از مشیّتى است که ریشه در رحمت و کرامت دارد و خداوند از فضل خود براساس معیارهای خاص به بندگان صالح مرحمت مى فرماید، ثواب تفضلى گویند.
ثواب ها و فضیلت هایى که براى عبادات، اذکار و ادعیه و قرائت قرآن و غیر آن در کتاب ها و روایات آمده، برخى ناظر به ثواب هاى استحقاقى است ، ولى بیشتر آن ها ثواب هاى تفضلى را بیان نموده است.
جهت شفاف و روشن گشتن مطلب تذکر سه نکته لازم به نظر مى رسد:
1- شأن واهمیت هر عملى به میزان دارا بودن حقیقت و به اعتبار روح آن عمل است.
همان طورى که بدن بى روح، حیات و شأنى ندارد، صورت عبادات به تنهایى و بدون شرایط و آداب آن ارزشى ندارد. به بیان دیگر: اجر و ثواب اعمال موقوف به قبولى آن است و قبولى دعا و عبادات، آداب و شرایطى دارد. یکى از آن ها، اخلاص است که داراى درجات و مراتبى است، تا مى رسد به مرتبه اى که به قول امیرالمؤمنین(ع)، عبادت را نه به خاطر ترس از عذاب جهنم انجام مى دهد و نه به خاطر طمع به بهشت، بلکه خداوند را مستحق عبادت شناخته است و اگر بهشت و جهنم هم نبود عبادت مى کرد. میزان قبولی اعمال به میزان مرتبه اخلاص است. بدیهى است که میان میزان عنایات تفضلى و میزان معرفت و درجة‌ اخلاص اشخاص رابطه اى مستقیم وجود دارد.
در عین حال خواندن دعا ها و اذکار و انجام اعمالی که در کتاب های دعا آمده بدون آن شرایط ذکر شده نیز پاداش در حد و اندازه خود را خواهد داشت.
اما ثواب ها و فضایلى که براى برخى عبادات، اذکار و ادعیه و قرائت سوره هاى قرآن در مفاتیح یا سایر کتب و روایات ذکر شده، ناظر به عباداتى است که به نحو اتمّ و اکمل انجام گیرد و همة آداب و شرایط آن محقق گردد.
2- اگر چه خواندن اذکار و ادعیه و قرآن در هر حال ثواب دارد و در دراز مدت اثر وضعى روى قلب و روح انسان مى گذارد ، ولى ثواب اصلى و تأثیر عمقى آن ها زمانى است که موجب بیدارى دل و خروج از غفلت و ظلمت و گمراهی گردد.
به بیان دیگر‌:‌ آن همه ثواب هایى که نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آن ها را به صورت اوراد بخواند و تنها به زبان قناعت کند، بلکه خواندن براى فهمیدن، فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است،‌ مثلاً تأکید فراوان بر تلاوت سورة حمد به این خاطر است که توجه و تدبّر در محتواى آن، به انسان روح و ایمان مى بخشد؛ او را به خدا نزدیک مى کند؛ صفاى دل و روحانیت مى آفریند؛ ارادة انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خدمت به خلق افزون مى سازد و میان او و گناه فاصله مى افکند.(1)
3- بر اساس «إنّما یتقبّل الله من المتقین»(2) و « إنّما الاعمال با لنیّات»،(3) هیچ عملى بدون تقوا و قصد قربت، پذیرفته نیست چنان که هیچ گناهى بدون توبة کامل مورد عفو و بخشش قرار نمی گیرد. اگر شرایط چهارگانة توبة کامل تحققق یابد، بر پایة حدیث نبوى «التائبِ من الذنب کمن لا ذنب له»(4) همة گناهان گذشته اش محو مى گردد. اگر از آن مرحله نیز بالاتر رود و مراتب لازم را طى کند و به درجه «استغفار علییّن»(5) و کمال توبه برسد،
‌ علاوه بر بخشش گناهان، سیئات نیز به حسنات(6) تبدیل مى گردد.
4 – گاهی عمل بسیار نیک با ثواب و پاداش فراوان به جا می آورد، اما بعد از آن، با عمل دیگری همه آنها و حتی برخی از اعمال دیگر را که انجام داده است، نابود می کند ؛ بنابراین مراقبت پس از عمل نیز بسیار مهم است. این بدان خاطر اهمیت دارد که انسان تصور نکند با انجام یک عمل ، بهشت را برای خود تضمین نموده و می تواند هر کاری انجام دهد. ثواب و پاداش بسیار که برای اعمال نقل شده، برای آن است که انسان را به سوی کارهای خیر و پاکی دل تشویق و ترغیب کند.
کشش و دعوت از سوی خداوند با این همه پاداش، برای آن است که انسان به خدا نزدیک شود.
مطمئنا این انگیزه که انسان با انجام یک عمل خیر ، خیال خود را آسوده ببیند و خود را از کارهای دیگر تبرئه کند یا مجوزی برای انجام اعمال منفی و ناشایست شود، با روح عبادات و اعمال خیر که نزدیکی به خدا است ، سازگار نیست.
برای این که این مفهوم به خوبی برای ما روشن شود ، نظر به آیه ای از قرآن می اندازیم که پیامبر را مخاطب قرار داده و می فرماید : وبه تو و پیامبران پیش از تو وحی نمودیم که اگر برای خداوند شریک قرار دهید ، تمام اعمال خیرتان باطل خواهد شد. (7)
در آیه ای دیگر خداوند برای بیان این که آینده ای هیچ کس حتی پیامبر تضمین شده نیست ، خطاب به پیامبر می گوید: « ای پیامبر به مردم بگو من بدعت گذار در میان پیامبران نیستم و نمی دانم که (فردای قیامت ) با من و شما چه خواهد شد.» (8)
بنابراین برای هیچ کس در این دنیا بهشت تضمین نمی شود ، مگر آنکه در راه صداقت و پاکی و درستی تا آخرین لحظه عمر باقی بماند و چیزهایی که در کتاب های دعا وارد شده با صرف نظر از تمام احتمالات ، تنها در این فرض درست خواهد بود.
پی نوشت ها :
1. تفسیر نمونه، ‌ج1، ص 5.
2. مائده (5) آیة‌27.
3. الحرالعاملی، الوسایل الشیعه، ج 4،‌ ص 711.
4. تفسیر نمونه، ج 19، ص 505.
5. نهج البلاغة فیض الاسلام، حکمت 409.
6. فرقان (25) آیة 70.
7. زمر(39) آیه 65
8. احقاف (46) آیه 9.

منبع:http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/1506

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

به دوستتان بگویید: آن روزها که نماز نمى‏خواندید، در مقابل خدا احساس مسئولیتى نداشتید و خود را آزاد مى‏پنداشتید، از این رو محدودیت براى خود قائل نبودید و از لذت مادى برخوردار بودید، ولى قطعاً از لذات معنوى بهره‏اى نداشتید، اما کسى که با خدا رابطه داشته باشد، هم لذت مادى مى‏برد و هم لذت معنوى؛ البته کسى که خداترس باشد، لذت همراه با گناه نخواهد داشت، چون خداباورى با گناه سازگارى ندارد. در واقع لذتى که عاقبتش پشیمانى و نتیجه‏اش دوزخ باشد، لذت نیست.
امام على(ع) مى‏فرماید: »در لذتى که موجب پیشیمانى و شهوتى که پیامدش درد و و رنج است، خیرى نیست(1). از طرفى لذات مادى گذرا و مقطعى است. امام على(ع) مى‏فرماید: »در لذتى که باقى نیست، خیرى نیست«(2).
اما کسى که با خدا رابطه دارد و لذت مناجات را چشیده است، حقیقت لذت را حس کرده و با هیچ لذتى آن را عوض نمى‏کند. در مناجات المحبین امام سجاد(ع) مى‏گوید: »خدایا کیست که شیرینى محبت تو را چشیده باشد و از تو روى گرداند و به سراغ دیگرى رود؟« البته رسیدن به این مرحله سختى دارد و کسى که به این مرتبه نرسیده است، نباید لذت معنوى را انکار کند، بلکه باید تلاش خود را چند برابر سازد و نماز و عبادات خویش را با توجه بخواند، آن وقت احساس خواهد کرد پس از نماز چقدر آرامش پیدا کرده است!
انسان در پرتو رابطه با خدا به جایى مى‏رسد که مانند امام على مى‏گوید: خدایا، گیرم بر عذابت صبر کردم، با غم فراقت چه کنم؟« حضرت لذت وصال الهى را چشیده که براى از دست دادن آن و تبدیلش به فراق این‏گونه ناله مى‏کند.
بشر به فطرت خداجویى آفریده شده، از این رو ناخودآگاه در جست‏وجوى شناخت خدا و ارتباط با اوست، اما متأسفانه در مصداق اشتباه مى‏کند و گمان مى‏کند کمال او در قدرت، ثروت، زیبایى، ریاست و لذت‏جویى است، اما هرچه جلوتر مى‏رود و به مقام و ثروت مى‏رسد، احساس ناامنى او بیش‏تر مى‏گردد، زیرا هیچ چیز او را سیر و اشباع نمى‏کند، زیرا آنچه انسان به دنبال او است، کمال، زیبایى، لذت و... نامتناهى و هر آنچه در دنیا وجود دارد، محدود و متناهى است. پس در واقع همه انسان‏ها به دنبال حقیقت نامتناهى و خدا هستند، اما متأسفانه راه را اشتباه مى‏روند و به لذت‏هاى زودگذر و فانى مشغول مى‏گردند.
از طرفى غم از دست دادن آن‏ها او را نگران مى‏سازد، پس چون به خواسته حقیقى نرسیده و نیاز اصلى‏اش برآورد نشده، از زندگى خود لذت نمى‏برد، گرچه تظاهر کند به همه خوشى‏ها دست یافته است. قرآن مجید مى‏فرماید: »ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دل‏ها آرامش پیدا مى‏کند«(1).
در این آیه کلمه (ألا) آمده که یک هشدار به همه انسان‏ها است و خبر مهمى را بیان مى‏کند. »بذکر الله« را مقدّم داشته است، یعنى مى‏خواهد بفهماند تنهابه یاد خدا بودن، آرامش انسان را تضمین مى‏کند، و این مطلبى است که بسیارى از متفکران مکتب‏هاى گوناگون به آن اذعان داشته‏اند. «ویلیام جیمز« استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد مى‏گوید: در دانشگاه هاروارد مى‏گوید: «مؤثرترین داروى شفابخش نگرانى، همان ایمان و اعتقاد مذهبى است».(1) آمار قتل، خودکشى، فساد و جنایت در کشورهاى مترقى نشان مى‏دهد که تمدن ماشینى و زرق و برق مظاهر دنیوى هرگز ناراحتى فکرى و روانى بشر را برطرف نکرده است. آمار نشان مى‏دهد در آمریکا (که از لحاظ رفاه مادى یکى از کشورهاى پیشرفته دنیا به شمار مى‏آید) در هر چهار خانواده یک خانواده مبتلا به ناراحتى روحى شناخته شده است. از هر 43 کودک، یکى از آنان پرونده پلیسى دارد و از هر سه ازدواج یکى به طلاق منجر مى‏گردد.(2)
امام حسین در دعاى عرفه مى‏گوید: خدایا! آن کس که تو را دارد، چه ندارد و آن کس که تو را ندارد، چه دارد؟ آن چشمى که تو را نبیند، کور است و آن شخص که از محبت تو بهره و توشه‏اى در این دنیا کسب نکرده زیانکار است».
در وجود انسان‏ها کشش‏ها و نیازهایى است که او را به سوى خدا مى‏کشاند و جز با خدا بودن آن نیازها را برطرف نمى‏کند. زندگى بدون خدا معنا ندارد.
لذت‏هاى فانى (که پس از سپرى شدن انسان وقتى نگاه مى‏کند، چیزى از آنها باقى نمانده) چیزى نیست که انسان به آنها دل ببندد و تمام زندگى خود را صرف آن کند. مطمئناً دوست شما نیازهاى درون خود داتشه که او را به سوى خدا کشانده است، اما متأسفانه از با خدا بودن و عبادت لذت نمى‏برد و این عیب او است که باید برطرف کند.
از دوست خود بپرسید که چه چیزى از آن گذشته لذت‏بخش (به خیال خود) براى او باقى مانده است؟ چه چیزى الآن دارد که مى‏تواند روى آن حساب کند؟ اصلاً در این دنیا چه چیزى باقى مى‏ماند؟
ایام خوش آن بود که با دوست به‏سر رفت
باقى همه بى‏حاصلى و بى‏خبرى بود
پى‏نوشت‏ها:
1- غرر الحکم، ج 6، ص 432.
2- همان، ص 391.
3- محمدجعفر امامى، بهترین راه غلبه بر نگرانى، ص 25.
4- کارن هورناى، تضادهاى درونى ما، ترجمه محمدجعفر مصفا، ص 1 و2.

منبع:http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/1501

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

‏عبودیت و پرستش یکی از نیازهای انسان است. تمامی انسان ها از ابتدا تا کنون به شکلی پرستش داشته اند. روح انسان نیاز به عبادت و پرستش دارد. هیچ چیزی جای آن را پر نمی کند، امّا سخن در نحوة پرستش است.
آیا پرستش به این شکل که در اسلام به عنوان نماز است، زیباترین شکل پرستش است یا شکل دیگری بهتر است؟
باید ببینیم چه شکلی از پرستش و عبادت بهترین است، تا آن را انتخاب کنیم و انجام بدهیم؟
دانشمندان گفته اند: برای رسیدن به عرفان الهی و شناخت خود و خدا مراحلی باید طی شود. مرحلة اوّل، شریعت است. برای پیمودن این مرحله باید به سراغ عبادت پروردگار رفت و با استعانت و کمک از عبادت وارد مرحلة دوم یعنی طریقت شد، آن گاه از طریقت عبور کرده و به حقیقت پیوست که پیوستن قطره به دریا است.
اکنون می خواهیم این شبهه را پاسخ بگوییم که آیا: چیزی برتر و موثرتر از نماز در این مسیر وجود دارد؟ یا بهترین شکل و بهترین وسیله و نردبان برای رسیدن به «حقیقت» نماز است؟
هر کدام از مکتب ها و آیین ها اَشکالی برای عبادت دارند امّا همه به دنبال پرستش و عبادت‌اند، ‌حتی موجودات دیگر نیز به عبادت و پرستش مشغولند. قرآن می‌فرماید: «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه؛(7)تمامی موجودات نماز و تسبیح خدا را می دانند». در جای دیگر می‌فرماید: «إنْ مِن شیء إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛(8) هر موجودی با حمد، خدا را تسبیح می‌گوید، لیکن شما تسبیح آنان را نمی فهمید».
از منابع و مآخذ اسلامی به دست می آید که برای رسیدن به حق و شاداب کردن روح عرفانی انسان، هیچ راهی بهتر از نماز یافت نمی شود. برای روح انسان شیفته هیچ غذایی سازگارتر و سرشارتر از نماز وجود ندارد، زیرا چه کسی بهتر از خداوند (که برای رسیدن به هر هدفی، ترکیب راه خاصی را مشخص فرموده است) می‌تواند مَرْکب و معجونی برای رشد و ارتقای انسان ها پدید آورد؟
با مروری بر آیات و روایات در می یابیم که این معجون شفا بخش نماز است که اسلام آن را وسیلة تقرّب به خدا می‌داند (الصلوه قربان کل تقیّ).(9)
آن هایی که نماز را کنار می گذارند و به سراغ وسیله های دیگری می روند، درماندگان میدان عرفان و معنویتند. آنان که می‌گویند دیگر احتیاج به نماز نیست و باید نیاز به درگاه خدا داشته و به ذکر و ورد مشغول باشیم یا در غارها بمانیم، این کارها را چه کسانی در برابر نماز قرار داده اند؟ راه اندازی و باز کردن این دکان ها فریب کاری از کجا منشأ می گیرد؟ اکثر این دعاها و وردها که برخی به جای نماز جا می زنند، منبع و مدرک صحیحی ندارد.واز مفهوم و معنای متعالی برخوردار نیست. راستی اگر برای ارتباط با خدا نیازی به نماز نبود، نبایستی پیامبر با آن همه فضائل و کمالات آن قدر نماز بخواند که پاهایش متورم شود یا امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان به نماز این همه اهمیت بدهند. البته کسانی که در اقامة‌ نماز ضعفی دارند یا نماز با باری سنگین بر دوش خود می پندارند، به این حرفها رو می آورند و می‌گویند: ما که به مرحلة نیاز رسیده ایم، دیگر به نماز احتیاج نداریم!
در فرهنگ اسلامی تعیین کردن و مشخص نمودن شکل عبادت، با شارع مقدس است و کسی نمی تواند عبادتی اختراع کند. اگر کسی وِرْد و دعایی را به عنوان عبادت پدید آورد، از مصادیق روشن بدعت و تشریع است که کار حرامی است،‌ زیرا امور عبادی را همان گونه که از طرف شارع مقدّس بیان شده است، باید انجام داد، نه کمتر و نه بیشتر.
آنچه زیبایی و حُسن و خیر است، در نماز سفره ای است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز برای بندگانش باز می‌کند و بر سر این سفره انواع و اقسام غذاهای لذیذ وجودداد و هر کس مطابق ذوق و سلیقة خود از آن بهره مند می‌شود.
هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسید: چرا نماز واجب شد، در حالی که هم وقت می گیرد و هم انسان را به زحمت می اندازد؟ امام فرمود: «پیامبرانی آمدند و مردم را به آیین خود دعوت نمودند. عده ای هم دین آنان را پذیرفتند، امّا با مرگ آن پیامبران، نام و دین و یاد آن‌ها از میان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پیامبر اسلام(ص) زنده بماند و این از طریق نماز امکان پذیر است»،(10) یعنی علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احیای دین هم هست
هم چنین نماز رابطه بنده با خداست و طبیعی است که بنده آن را به جا می آورد که خواسته خداوند و معبود اوست و اصولاهدف اصلی از خلقت انسان بندگی است و نماز بهترین شیوه اظهار بندگی است و اگر قرار باشد که هر انسانی بر طبق خواسته خود عمل نماید نه آن چیزی که خداوند از او خواسته این دیگر بندگی خداوند نمی شود بلکه بندگی خود و عمل بر طبق خواسته خود است.
شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامی در آن وجود دارد، هم تسبیح و تقدیس لفظی است و هم تقدیس عملی می‌باشد. رکوع و سجود و تسبیح و تحمید و دعا و تکبیر و سلام و خلاصه همة زیبایی ها در نماز است. با این همه اگر نماز به طور صحیح و کامل با حفظ شرایط و آداب خوانده شود، جلوی بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد: «إنّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکرالله اکبر(11) نماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد،‌ انسان را به اوج معنویت می‌رساند. اذان با آن محتوای زیبا دل را می نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبی(ص) زیباترین جلوة عبادت و همدلی و یکرنگی و صفا و صمیمیت است. پیامبر(ص) فرمود: «نماز نور چشم من است.(12)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – بحارالانوار، ج1، ص 154.
2 – غررالحکم، ج4، ص 561.
3 – آداب الصلاه، ص 45 و 46.
4 – میزان الحکمه، ج3، ص 1805.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

قبل از پاسخ باید به دو نوع امنیت جانى و امنیت عقیده اشاره کنیم. امنیت جانى در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
برخى از احکام جزایى قرآن با هدف تأمین امنیت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آیات از خودکشى و دیگر کشى و صدمه رساندن به دیگران منع مى‏کند.
این آیات براى آنان که دیگران را مصدوم مى‏سازند و به قتل مى‏رسانند، مجازات سنگین قرار مى‏دهد و این مجازات‏ها را عامل مهم تأمین امنیت دیگران مى‏خواند.(1)
امنیت شناسان، امنیت جانى را بسیار درخور اهمیت مى‏دانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمینه آسیب پذیرى اجتماعى مى‏دانند. در قرآن امنیت جانى بسیار اهمیت دارد و کشتن یک فرد مانند کشتن تمام انسان‏ها دانسته شده است. (2)
هر چند امنیت جانى در قرآن بسیار پر اهمیت گفته شده است اما این امنیت مطلق نیست.
امنیت جانى تا زمانى حق هر شهروند است که امنیت دیگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق دیگران خوددارى کند.
در مورد امنیت عقیده باید گفت که تمامى انسان‏ها از جهت باورها و اندیشه‏ها داراى امنیت هستند و نمى‏توان ایشان را به سبب باورهایى که دارند، تهدید کرد و در ناامنى قرار داد، چه این که باورها و اندیشه‏ها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد.
براین اساس در اسلام باورها و عقاید بسیار با ارزش است و صاحبان عقیده در امنیت کامل به سر مى‏برند و نمى‏توان ایشان را به پذیرش باورى جدید و وانهادن عقیده خود وادار ساخت. آیات جهاد درباره مخالفانى است که براى مسلمانان ناامنى ایجاد مى‏کنند.
قرآن، تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را برنمى‏تابد و با هر شکل تهدید مخالفت مى‏کند، چه این که اولاً از انسان رهایى از تقلید (به عنوان یک عامل درونى بر اکراه) را مى‏طلبد و تقلید کنندگان را نکوهش مى‏کند،(3)
دوم: انسان را به بهره‏گیرى از عقل فرا مى‏خواند و از ایشان تأمل و تدبر در آفرینش و آفریدگار را خواسته است.
سوم: عقیده را امرى درونى و اختیارى و جبرناپذیر معرفى مى‏کند.(4)
چهارم: ناسازگارى‏هاى عقیدتى و دینى را خواست خداوند مى‏داندبه این معنی که خداوند قلب مردم را به اجبارمتمایل به پذیرش عقیده ای نمی کند : «و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلّهم؛ اگر پروردگار تو مى‏خواست همه کسانى که روى زمین هستند، (به اجبار) ایمان مى‏آوردند».(5)
پنجم: وظیفه پیامبران را تبلیغ، بیم و بشارت مى‏شناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین را وظیفه ایشان نمى‏خواند.(6)
ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مى‏کند و ایشان را از درگیرى با کافران باز مى‏دارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنیت مى‏داند.(7)
بنابراین بر طبق آیات قرآن هیچ کس را نمى‏توان بر پذیرش عقیده‏اى اجبار کرد و یا فردى را از باورهایش جدا نمود، زیرا عقیده (دینی، مذهبى، سیاسى و...) امرى اختیارى و قلبى است و به هیچ روى اجبار و اکراه نمى‏پذیرد.
بعد از این مقدمه به پاسخ مى‏پردازیم: در ابتدا گفته‏اند: «دین ما دین پدرمان است». این مطلب تا حدودى درست است و ممکن است برخى از ما به صورت تقلیدى و بدوت تعقل و بررسى به دین پدرانمان گرویده باشیم، ولى جاى این نیز هست که با تعقل و بررسى و به جهت بر حق بودن به آن رو بیاوریم و از روى بصیرت به احکام آن گردن بنهیم. اسلام به ما سفارش مى‏کند در امور اعتقادى مى‏بایست از عقل یارى طلبید و هر که متناسب با توان عقلى خود بر این باورهاى اعتقادى دلیل داشته باشد.
این پیام و دعوت اسلام خردپسند و عقل‏پذیر است.
اما پاسخ به این که پس احکام ارتداد در اسلام چگونه توجیه مى‏شود؟ پاسخ: دین اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعى و معمولى به آن ایمان مى‏آورد. قرآن مى‏گوید: «لا اکراه فى الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست». اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستى است، ولى نباید از این گزاره، تفسیر ناروا نمود و گفت: هر که هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقاید دیگران را به بازى بگیرد، بلکه قرآن به دنبال سخن مذکور مى‏گوید: «قد تبیین الرشد من الغى؛ راه راست از راه‏هاى انحرافى و نادرست روشن شده است».(8) یعنى وقتى راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلى براى اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است. بنابراین، انسان حق ندارد از آزادى سوءاستفاده کند و به بهانه آزادى، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگیرد و امنیت فکرى و فرهنگى اجتماع را متزلزل و مختل نماید.
این سخن نیز مورد پذیرش عقل و عرف است.
حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند دین دیگر را انتخاب کند، اما در جامعه‏اى که براساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها ارزش‏هاى اخلاقى شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
این که خدا با او چگونه برخورد مى‏کند، تنها خدا مى‏داند که وى صداقت دارد یا از روى عناد و لجاجت به این عقیده روى آورده است. خداوند فرداى قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر کسى تمام نشده باشد، مؤاخذه‏اش نمى‏کند.(9) مى‏گوید: هر قدر که عقلش خوبى‏ها را که درک کرده، به آن عمل کرده است، ثواب و پاداش دریافت مى‏کند و به هر اندازه، در عمل، کوتاهى و یا ضد باورش را انجام داده است، جزا و کیفر مى‏بیند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1 - سوره نساء، آیه 29 و سوره بقره، آیه 195.
2 - سوره مائده، آیه 32.
3 - سوره بقره، آیه 170.
4 - سوره بقره، آیه 256 و یوسف، آیه 108 نیز سوره انسان، آیه 3 و کهف، آیه 29.
5 - یوسف، آیه 99 و انعام، آیه 149 و 35.
6 - آل عمران، 20 و مائده، آیه 92، یونس، آیه 41 .
7 - انفال، آیه 61، آیه 61.
8 - بقره (2) آیه 256.
9 - اسراء (17) آیه 15.

منبع :http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/859

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نماز فارسى


نماز

فقیه فقید، عالم ربّانی و عارف صمدانی، آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب، فرزانه ای صاحب دل از خطه عالم خیز اصفهان بود.ایشان در کنار جامعیت علمی در علوم عقلی و نقلی، متخلق به اخلاق اسلامی و مهذب به تهذیب نفسانی و آراسته به کمالات روحی و خصایل نیکوی انسانی بود. پس از گذشت سی و اندی سال از عروج ملکوتی وی هنوز هم یاد و خاطره ایشان در ذهن و زبان مردم جاری است.

یكى از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت‏ الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند كه خوب شد كه طرف مباحثه ما یك نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى‏آمدم.

دكتر محمد جواد شریعت، که هر از گاهی توفیق درک حضور وی را داشته است از آن روزها برای ما چنین روایت می کند:

«سال یكهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏ اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد كه ما نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم كه نماز را به فارسى بخوانیم و همین‏كار را هم كردیم. والدین ما كم‏كم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند. آنها پس از تبادل‏ نظر با یكدیگر تصمیم گرفتند كه اول خودشان با نصیحت، ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزى ما را به نزد  یكى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز مى‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزى، ما را كافر و نجس خواند. و این عمل او ما را در كارمان راسخ ‏تر و مصرتر ساخت.

عاقبت یكى از پدران، آنها را یعنى والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت‏ الله حاج ‏آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آنها نزد حضرت ایشان مى‏روند و موضوع را با ایشان درمیان مى‏گذارند و ایشان دستور مى‏دهند كه در وقت معینى ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمائى كنند.

در روز موعود، ما را كه تقریباً پانزده نفر مى‏شدیم، به محضر مبارك ایشان بردند. در همان لحظه اول چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه اكنون با شخصیتى استثنایى مواجه هستیم.

ایشان در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما كردند و فرمودند شما كه نماز را به فارسى نمى‏خوانید فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتى آنها رفتند حضرت آیت‏ الله ارباب رو به ما كردند و فرمودند بهتر است شما یكى‏یكى خودتان را به من معرفى كنید و هر كدام بگوئید كه در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته‏ اى درس مى‏خوانید. پس از آن كه امر ایشان را اطاعت كردیم، به تناسب رشته و كلاس هر كدام از ما پرسشهاى علمى طرح كردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند كه پاسخ اغلب آنها از عهده درس هاى نیم‏ بندى كه ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یك از ما از عهده پاسخ پرسشهاى ایشان برنمى‏آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى‏شد كه با لحن پدرانه‏ اى پاسخ درست آن پرسشها را خودشان مى‏فرمودند. اكنون ما مى‏فهمیم كه ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح كنند و به ما بفهمانند كه آن دروس جدیدى را كه شما مى‏خوانید من بهترش را مى‏دانم ولى به آنها مغرور نشده‏ام.

حاج آقا رحیم ارباب در کنار جامعیت علمی در علوم عقلی و نقلی، متخلق به اخلاق اسلامی و مهذب به تهذیب نفسانی و آراسته به کمالات روحی و خصایل نیکوی انسانی بود. پس از گذشت سی و اندی سال از عروج ملکوتی وی هنوز هم یاد و خاطره ایشان در ذهن و زبان مردم جاری است.

پس از اینكه همه ما را خلع سلاح كردند به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانید، آنها نمى‏دانند كه من كسانى را مى‏شناسم كه، نعوذبالله، اصلاً نماز نمى‏خوانند. شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم اما مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اكنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده‏ اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشكلى كه برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن مشكل را حل كرده‏اید. اكنون یك نفر از شما كه از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد كه «بسم ‏الله الرحمن الرحیم» را چگونه ترجمه كرده است. یكى از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت‏ الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند كه خوب شد كه طرف مباحثه ما یك نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى‏آمدم. بعد رو به آن جوان كردند و فرمودند: خوب بفرمائید كه بسم‏ الله را چگونه ترجمه كرده‏اید؟ آن جوان گفت «بسم‏ الله الرحمن الرحیم» را طبق عادت جارى ترجمه كرده‏ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.

حاج آقا ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نكنم كه ترجمه درست بسم‏ الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به ‏نام» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَم (=خاص) است براى خدا و اسم عَلَم را نمى‏توان ترجمه كرد. مثلاً اگر اسم كسى «حسن» باشد نمى‏توان به او گفت «زیبا». درست است كه ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقاى حسن بگوئیم آقاى زیبا حتماً خوشش نمى‏آید. كلمه الله اسم خاص است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏كنند، همان‏گونه كه یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى‏گویند. بنابراین نمى‏توان «الله» را ترجمه كرد، بلكه باید همان لفظ جلاله را به كار برد.

خوب بگویید ببینم «رحمن» را چگونه ترجمه كرده‏ اید؟

رفیق ما پاسخ داد كه رحمن را بخشنده معنى كرده‏ایم. حضرت ارباب فرمودند: این ترجمه بد نیست ولى كامل هم نیست زیرا رحمن یكى از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدائى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد از جمله آن كه نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا مى‏فرماید. در هر حال ترجمه بخشنده براى رحمن در حد كمال ترجمه نیست. خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد كه رحیم را به «مهربان» ترجمه كرده ‏ایم.

كلمه الله اسم خاص است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏كنند، همان‏گونه كه یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى‏گویند. بنابراین نمى‏توان «الله» را ترجمه كرد، بلكه باید همان لفظ جلاله را به كار برد.

حضرت آیت‏ الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارك ایشان رحیم بود) بدم نمى‏آمد كه اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم كلمه‏ اى قرآنى و نام پروردگار است باید آن را غلط معنى نكنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه كرده بودید راهى به دهى مى‏برد، زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى‏كند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى‏رساند. بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه آنچه در ترجمه «بسم ‏الله» آورده‏اید بد نیست ولى كامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست، و من هم در دوران جوانى كه چنین قصدى را داشتم به همین مشكلات برخورد كردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض‏تر از این خواهد شد.

در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده  قول ‏دادیم كه دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده كنیم.

-----------------------------------

مطالب مرتبط:

آیت الله قاضی، انسانی در اوج عرفان

توصیه ای بفرمایید تا عمل کنیم

مقام رضا و تسلیم

-----------------------------------

منبع:

به نقل از دكتر محمدجواد شریعت، یادنامه حاج‏ آقا رحیم ارباب، ص 10، با اندکی تلخیص. 

 منبع:http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=30844

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

اختلاف شيعه و اهل سنت در اين مسائل به اختلاف در مباني استنباط احکام ديني بر مي گردد.


 هر يک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دين، از يکسرى اصول و مبانى بهره مي گيرند.


 طبيعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و رهاورد استنباط ها متفاوت خواهد شد.


 بسيارى از اختلافات فقهى شيعه و سني،‌ ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلا‍ً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعين ارزش مى دهند،‌ ولى شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص)، به سنت اهل بيت پيامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذيرند.


 برخى از اختلافات فقهى ريشه در همين نکته دارد. اختلاف در وضو هم از همين نوع است. شيعيان با تمسک به حديث ثقلين، به اهل بيت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى کنند و احکام شرعى خويش را فرا مى گيرند، امّا اهل سنّت اين چنين نيستند.


 در زمان خلفا به ويژه خليفة دوم (عمر) سياست جلوگيرى از نشر حديث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزيز، همين سياست را در پيش گرفتند که سرانجام بسيارى از روايت هاى پيامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بيگانه شدند.


ازاين پس شيعيان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پيامبر(ص) را دريابند و آن را سرمشق زندگى خويش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در اين راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پيامبر (ص) چنين وضو مى ساخت.(1) کيفيت وضوى اهل سنت به جهت تفسيرى است که ايشان از آيه «فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الى المرافق» (2) دارند.


ظاهر معناى آيه چنين است که صورت و دست‏ها را تا آرنج بشوييد. اهل سنت از کلمه «الى» خيال مى‏کنند که آيه مى‏گويد دست‏ها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشوييد، ولى با اندکى دقّت روشن مى‏شود که کلمه «الى» تنها براى بيان حدّ شستن است، نه کيفيّت شستن.


 توضيح: آيه درست به آن مى‏ماند که انسان به کارگرى سفارش مى‏کند ديوار اتاق را از کف تا يک متر رنگ کند. بديهى است منظور اين نيست که ديوار از پايين به بالا رنگ شود، بلکه منظور اين است که اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه کمتر. بنابراين فقط مقدارى از دست که بايد شسته شود، در آيه ذکر شده اما کيفيت آن در سنت پيامبر (که به وسيله اهل بيت به ما رسيده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)


 البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمى‏دانند و مى‏گويند بهتر است که بدين طريق وضو گرفته شود.


 اماميه(شيعه) گفته‏اند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است.


 باقى مذاهب گفته‏اند: شستن آن‏ها به هر طريقى که باشد، واجب بوده و تقديم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) يعنى ثواب بيشترى دارد.


 شستن پا به جاى مسح که ميان اهل سنت رواج دارد، تفسير خاصى است که از ادامه همان آيه ارائه داده‏اند. به نظر آنها کلمه «ارجلکم» (پاها) بر «وجوهکم» (صورتها) عطف شده و بايد مانند آن شسته شود، اما شيعه معتقد است اين کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و بايد پاها را مانند سر مسح کنيد. در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دو گروه طبق عقيده خود مى‏دانند، اما شيعه افتخار دارد که پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم(ع) از آيات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاه‏تر بوده و درست‏تر تفسير مى‏کنند. و همان گونه که بيان شددر روايات ائمه(ع) بيان شده که روش وضوى پيامبر(ص) به روش شيعه بوده است. مسئله دست بسته بودن (تکفير و يا تکتّف) در حال نمازکه اهل سنت انجام مي دهند, از زمان خليفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ايشان است . در زمان پيامبر و خليفهء اول اين طور نماز مي خواندندهنگامى که اسيران جنگى ايرانى بر عمر وارد شدند, همين کار راکردند. عمر از اين کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همين کار را بکنيم .


اما شيعه با توجه به روايات امامان معصوم آن را درست نمي داند. . امام باقر(ع) فرمود: و عليک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما يصنع ذلک المجوس ; بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زيرا اين کار مجوس است (5.


بنابر اين به عقيده شيعه اين نحو نماز خواندن درست نيست وتکفير يکى از مبطلات نماز است , زيرا بدعت در دين محسوب مي شود.پيامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتيمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانيد. پيامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.


 پى‏نوشت‏ها: 1- شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274،‌ ج 7.


2 - سوره مائده (5) آيه 6.


 3 - تفسير نمونه، ج 4، ص 286.


 4 - محمد جواد مغنيه، فقه تطبيقى ،ترجمه کاظم پورجوادى، ص 40.


 5 - وسائل الشيعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة

منبع:http://www.feghhy.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


شناخت و درمان بيماري هاي روحي
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

شهوت و عفاف

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

آیت‌الله جعفر سبحانی

پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل‌کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد.

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) می‌باشد. رسول‌خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه می‌فرماید:

و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند.

در آیه یادشده دقت کنید، می‌فرماید: «تبیّن» و نمی‌گوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند.

بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم:

1. معرفی به نام
گاهی شرایط ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کنند، چنانکه می‌فرماید: و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد(2)، (عیسی می‌گوید): من به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است.

در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

2. معرفی با عدد
و گاهی شرایط ایجاد می‌کند که افرادی را با عدد معرفی کند، چنانکه می‌فرماید: و لقد أخذ الله میثاق بنی‌اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً ... .(3) و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختم.

3. معرفی با صفت
بعضی اوقات شرایط ایجاب می‌کند که فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کند، چنانکه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی کرده است.

الذین یتّبعون الرسول النّبیّ الأمّیّ الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم... .(4)

کسانی که از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌کنند که نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، که آنان را به نیکی دعوت کرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاکی‌ها را برای آنان حلال کرده و ناپاکی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می‌کند و بارهای گران و زنجیرهایی که بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...

با توجه به این روش، انتظار اینکه اسامی دوازده‌ امام با ذکر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، یک انتظار بی‌جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

مسائل زیادی وجود دارد که قرن‌ها مایة جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع که ریشه‌کن کننده نزاع باشد سخن نگفته است، مانند:

ـ صفات خدا عین ذات اوست یا زائد بر ذات؟
ـ حقیقت صفات خبری مانند استواری بر عرش چیست؟
ـ کلام خدا قدیم یا حادث است؟
ـ خلقت بر اساس جبر استوار است یا اختیار؟

این مسائل و امثال آنها هر چند از قرآن قابل استفاده است، ولی آن چنان شفاف و قاطع که نزاع را یک سره از میان بردارد، در قرآن وارد نشده است و حکمت آن در این است که قرآن مردم را به تفکّر و دقت در مفاد آیات دعوت می‌کند، بیان قاطع همه مسائل، به گونه‌ای که همه مردم را راضی سازد، بر خلاف این اصل است.

معرفی به نام، برطرف کننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور می‌کند که اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی که این اصل کلیّت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاکم گشته است.

بنی‌اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمان‌روایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب‌شده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا که گفتند:

إذ قالوا لنبیّ لهم ابعث لنا ملکاً نقاتل فی سبیل‌الله.(5) آنان به یکی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمان‌روایی معین کن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...

پیامبر آنان به امر الهی فرمان‌روا را به نام معرفی کرده، گفت: إنّ الله قد بعث لکم طالوت ملکاً...(6) به راستی که خدا طالوت را به فرمان‌روایی شما برگزیده است.

با وجودی که نام فرمان‌روا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند:

أنّی یکون له الملک علینا و نحن أحقّ بالملک منه و لم یؤت سعةً من المال...(7) از کجا می‌تواند فرمان‌روای ما باشد، حال آنکه ما به فرمان‌روایی از او شایسته‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...

این امر، دلالت بر آن دارد که ذکر نام برای رفع اختلاف کافی نیست، بلکه باید شرایط جامعه، آماده پذیرایی باشد. چه بسا ذکر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد که آزمندان حکومت و ریاست به نسل‌کشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری کنند، چنانکه این مسئله درباره حضرت موسی(ع) رخ داد و به قول معروف:

صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیم‌الله موسی زنده شد

درباره حضرت مهدی(عج) هم که اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسکری(ع) مدت‌ها تحت‌نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

در پایان یادآور می‌شویم: همان‌طوری که گفته شد، قرآن بسان قانون اساسی می‌باشد و انتظار اینکه همه چیز در آن آورده شود، کاملاً بی‌مورد است. نماز و روزه و زکات نیز که از عالی‌ترین فرائض اسلام است به طور کلی در قرآن وارد شده و تمام جزئیات آنها از سنّت پیامبر(ص) گرفته شده است.

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از: افق حوزه، 3/5/1386.
1. سورة نحل (16)، آیة 44.
2. سورة صف (61)، آیة 6.
3. سورة مائده (5)، آیة 11.
4. سورة اعراف (7)، آیة 157.
5. سورة بقره (2)، آیة 246.
6. سورة بقره (2)، آیة 247.
7. همان.

منبع: ماهنامه موعود شماره 80

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

تاریخ و سیره

 

در این قسمت دسته های زیر قابل مطالعه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

در این قسمت سوالات مربوط به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم آورده شده است .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

ادیان و مکاتب

در این قسمت، دسته های زیر قابل مطالعه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

اخلاقی

در این قسمت ، دسته های زیر قابل مطالعه است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

در این قسمت سوالات مربوط با اجتماعی فرهنگی مطرح می شود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سوء ظن چه معایبى دارد؟ راه پیشگیرى آن چیست؟

مهمترین آثار و معایب بدگمانى عبارتند از:
1- آفت دین بودن: امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرماید:«آفة الدّین سوء الظّن؛ بدگمانى آفت دین است».(1)
2- سوق دادن به بدى‏ها: امام على(ع) مى‏فرماید: «بدگمانى کارها را خراب مى‏کند و شرور را بر مى‏انگیزد».(2)
3- نابودى ایمان: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «آن که انسان برادر مؤمن خود را مورد سوء ظن قرار دهد، ایمان وى اندک اندک از او سلب مى‏گردد، چنان که نمک در آب از بین مى‏رود».(3)
4- بطلان عبادت: امام على(ع) مى‏فرماید: «از سوء ظن بپرهیزید، زیرا بدگمانى عبادت را نابود مى‏سازد».(4)
5- سلب اعتماد: در روایتى آمده است: «بدترین مردم کسى است که به خاطر سوء ظن به کسى اعتماد نکند، نیز مورد اعتماد کسى نباشد».(5)
6- بیمارى: امیرمؤمنان(ع) مى‏فرماید: «انسان بدگمان همیشه بیمار است».(6)
7- ترس: امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که گمانِ بد داشته باشد، از همه کس مى‏ترسد».(7)
راه‏هاى پیشگیرى از بدگمانى:
1- آشنایى با آثار بدگمانى: چه بسا افرادى که به این بیمارى مبتلا شده‏اند، از عواقب آن بى خبرند. اطلاع از سرانجام بدگمانى و آثار و مضراتى که ذکر شد، عامل باز دارنده محسوب مى‏شود.
2- کار دیگران را حمل بر صحت کرد: بدبینى از آن جا حاصل مى‏شود که قضاوت صحیح صورت نمى‏گیرد، ولى اگر اعمال دیگران بر نیکوترین وجه ممکن حمل شود، بدبینى محقق نخواهد شد. از این رو در روایات به این نکته تأکید شده است تا جایى که رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «براى کار برادرت عذرى جستجو کن و اگر عذرى نیافتى، براى آن عذرى بتراش».(8)
در روایتى دیگر امام على(ع) مى‏فرماید: «هرگز نسبت به سخنى که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، تا وقتى که مى‏توانى محمل نیکى براى آن بیابى».(9)
3- پرهیز از معاشرت با نااهلان:
در حدیثى آمده است: «مجالست و همنشینى با بدان مایه سوء ظن به نیکان است».(10)
4- اصلاح اخلاق: از آن جا که حسد و کینه توزى و تکبر و غرور از عوامل بدبینى به حساب مى‏آید، براى پیشگیرى از بدبینى باید از این امور اجتناب ورزید.
5- مبادرت با عقده حقارت: کسى که گرفتار خود کم بینى و عقده حقارت است یا از سوى دیگران مورد تحقیر واقع شده، سعى مى‏کند دیگران را در محیط فکر خود تحقیر کند و گنه کار جلوه دهد تا فشار روانى خود را کاهش دهد اما کسى که احساس خود کم بینى ندارد، به استفاده از این شیوه نیازى ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت‏ها:
1. غررالحکم، ج 3، ص 101.
2. همان، ج 4، ص 132.
3. بحارالأنوار، ج 72، ص 198.
4. غررالحکم، ج 2، ص 308.
5. میزان الحکمه، ج 5، ص 626.
6. همان، ص 628.
7. غررالحکم، ج 5، ص 442.
8. بحارالانوار، ج 72، ص 197.
9. نهج البلاغه، صبحى صالح، قصار 360.
10. بحارالانوار، ج 74، ص 197.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

(1)پیش از شرح و توضیح آیاتی که درباره تنبیه بدنی بانوان است، و پذیرش یا نپذیرفتن این موضوع ، بیان پیشگفتار لازم است:
تنبیه بدنی زن از پدیده های اجتماعی، بدون محدودیت زمانی و مکانی است و در تمامی جوامع و فرهنگ ها وجود دارد. چنان که ویژه روستائیان نبوده، حتی در پیشرفته ترین جامعه ها دیده می شود، تا بدان حد که اکنون در اروپا « جمعیت زنان کتک خورده » تأسیس شده، به دفاع و چاره جویی می پردازند. در فرانسه دو میلیون زن از شوهران خود کتک خورده اند ، یعنی یک چهارم شمار زنان.(2)
از این رو شماره تلفنی در اختیار بانوان قرار گرفته تا به طور رسمی از آنان حمایت کند.
تبارشناسی
تنبیه بدنی بانوان ، ریشة بشری داشته، در شمار بیماری های اجتماعی و ناهنجاری های روانی است و برای درمان آن مشارکت و همفکری جامعه شناسان و روان شناسان و رهبران مذهبی لازم است. بنابراین می باید آیه 34 سوره نساء را در فضای مردم شناسانه و روانی و مذهبی بازخوانی کنیم.
توجه به شرایط زمان و مکان
تحلیل تاریخی، و روان شناسانة این حکم برای پی بردن به معنای درست آیه، نیز حکمت و هدف دستور الهی لازم است. بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته ، توجه به شرایط زمان و مکان حکم را ضروری می دانند. در پاسخ ، نظر کسانی که تنبیه بدنی را نمی پذیرند، به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
محل نزول
این آیه در مدینه نازل شد.(3) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(4)
اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(5) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (6) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(7)
نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(8)
حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟
چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات را «شفا و رحمت» قرار داده است و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف». روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(9) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!»
حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است.
دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می‌گیرد و گویا برتری در میان نیست.(10)
گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعة مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. تا سه سال (پیش از نزول آیه) پیامبر می کوشید به سود زن و بر پایة مساوات حکم کند و خداوند بدین وضع راضی بود اما بر اثر وضع بحرانی جامعه، حکم عوض شد، مبادا از آزادی سوء استفاده شده، جامعه به تنش زایی و انفجار برسد!
نزول آیه به هنگام جنگ اُحد
دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد که شبی بسیار سخت بر مسلمانان بود. اینان در دشوارترین برهة زمانی بوده، گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین رفته، مسلمانان نابود شوند. یهودیان و منافقان در داخل مدینه و مشرکان، بیرون از آن شهر، در کمین مسلمانان بودند. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. قرار بود همان مردانی به جهاد بروند و دین و دینداران را حفظ و حمایت کنند که مهاجر و اهل مکه، با همان فرهنگ نسبتاً زن ستیز بودند، پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد، و از پاشیدگی و گسست امت (با توجه به تهدیدات داخلی و خارجی) جلوگیری به عمل آورد اما دگرگونی حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.( این مسئله در پایان به طور تفصیلی بیان می شود).
مقصد شریعت
بنابر آنچه گفتیم روا شمردن تنبیه بدنی زنان ( آن هم پس از مراحلی و با شرایطی) فقط به سبب اوضاع دشوار اجتماعی است. مقصد و هدف شریعت (دین) از وضع هر حکمی، مصالح و منافع جمعی (امت) است، از این رو در قضاوت در مورد هر حکمی می باید مصلحت جمعی را در نظر گرفته، به منافع صنف و گروهی بسنده نکرد.
تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(11) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد خداوند (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(12)
در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
خداوند در پایان آیه، شوهران را از همین مقدار اندک نیز باز می دارد و می فرماید: «ان الله کان علیّاً کبیراً؛ خدا والای بزرگ است» یعنی شوهران را نسبت به ستم بر زنان تهدید می کند، که اگر زنان نمی توانند ستم را از خود بردارند و از خویش دفاع کنند، اما خدای بلند مرتبه و بزرگ به جای زنان قصاص و حق خواهی خواهد کرد.(13)
نپذیرفتن تنبیه بدنی
شایان ذکر است برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد».(15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمی دهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند. نیز زدن نمی باید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمی کنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفرمنع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانة تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد.(16)
این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. افزون بر آن که هر گاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...» (17)
آیا جواز تنبیه برای همه زمان ها و مکان ها ست؟
حال با صرف نظر از این تفسیر،اگر تنبیه بدنی از آیه فهمیده شود، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت ، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمی باید شرایط اجتماعی ، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی – که در آیه بیان شده – برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمی شود پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است.
این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
سخن پایانی: حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید . اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمی تواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.

در ادامه پاسخ ، تنبیه زن را از جایگاه حقوقی، به تفصیل بررسی می‌کنیم (البته بنابر این باور که از قرآن، تنبیه برداشت ‌شود).
تنها مورد تنبیه، نشوز است.
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش نشان دهد.
بنابراین آیه فوق در مورد با بسیارى از مسائل اختلافى زوجین ساکت است و هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنین چیزى میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیر گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید چه باید کرد؟
در اینجا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد.
در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟
در اینجا چند راه قابل تصور است: أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچیک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
از طرف دیگر نشوز زن اقسامى دارد که برخى از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده ، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولى هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیب‏هاى فراوانى براى خانواده به بار مى‏آورد که در اینجا جاى ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مى‏نماید.
د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
درباره حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن‌ هم با مدارا و ملایمت.» ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
نکته دیگرى که از آیه به دست می‌آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌ باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى اینکه حقى از هیچ‌ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ننماید فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
1 - اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛
5-موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.
دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – برداشتی آزاد از دو مقاله نشریه پیام زن، شماره های 136 و 160 با اجازه سردبیری.
2 – کانال دوم تلویزیون فرانسه، به نقل از مجله پیام زن، شماره 160.
3 – تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250.
4 – ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
5 – التحریر و التنویر ، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمی پذیرند.
6 – المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
7 – تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
8 – همان؛ المنار، ج5، ص 76.
9- وسائل الشیعه ، ج14 ، ص119
10 – فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
11– تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
12 – تفسیر الکبیر، ج10، ص 87.
13 –همان، ص 91.
14 – التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
15 – احکام القرآن، ابن عربی ، ج1، ص 420.
16 – التحریرو التنویر، ج5، ص 43.
17 - نور (24) آیه 2

پاسخ های مرتبط :
تنیبه بدنی زن از دیدگاه دو قرآن پژوه معاصر

چرا در قرآن ، اجازه تنبیه بدنی زنان داده شده است؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

قبل از پاسخ باید به دو نوع امنیت جانى و امنیت عقیده اشاره کنیم. امنیت جانى در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
برخى از احکام جزایى قرآن با هدف تأمین امنیت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آیات از خودکشى و دیگر کشى و صدمه رساندن به دیگران منع مى‏کند.
این آیات براى آنان که دیگران را مصدوم مى‏سازند و به قتل مى‏رسانند، مجازات سنگین قرار مى‏دهد و این مجازات‏ها را عامل مهم تأمین امنیت دیگران مى‏خواند.(1)
امنیت شناسان، امنیت جانى را بسیار درخور اهمیت مى‏دانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمینه آسیب پذیرى اجتماعى مى‏دانند. در قرآن امنیت جانى بسیار اهمیت دارد و کشتن یک فرد مانند کشتن تمام انسان‏ها دانسته شده است. (2)
هر چند امنیت جانى در قرآن بسیار پر اهمیت گفته شده است اما این امنیت مطلق نیست.
امنیت جانى تا زمانى حق هر شهروند است که امنیت دیگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق دیگران خوددارى کند.
در مورد امنیت عقیده باید گفت که تمامى انسان‏ها از جهت باورها و اندیشه‏ها داراى امنیت هستند و نمى‏توان ایشان را به سبب باورهایى که دارند، تهدید کرد و در ناامنى قرار داد، چه این که باورها و اندیشه‏ها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد.
براین اساس در اسلام باورها و عقاید بسیار با ارزش است و صاحبان عقیده در امنیت کامل به سر مى‏برند و نمى‏توان ایشان را به پذیرش باورى جدید و وانهادن عقیده خود وادار ساخت. آیات جهاد درباره مخالفانى است که براى مسلمانان ناامنى ایجاد مى‏کنند.
قرآن، تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را برنمى‏تابد و با هر شکل تهدید مخالفت مى‏کند، چه این که اولاً از انسان رهایى از تقلید (به عنوان یک عامل درونى بر اکراه) را مى‏طلبد و تقلید کنندگان را نکوهش مى‏کند،(3)
دوم: انسان را به بهره‏گیرى از عقل فرا مى‏خواند و از ایشان تأمل و تدبر در آفرینش و آفریدگار را خواسته است.
سوم: عقیده را امرى درونى و اختیارى و جبرناپذیر معرفى مى‏کند.(4)
چهارم: ناسازگارى‏هاى عقیدتى و دینى را خواست خداوند مى‏داندبه این معنی که خداوند قلب مردم را به اجبارمتمایل به پذیرش عقیده ای نمی کند : «و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلّهم؛ اگر پروردگار تو مى‏خواست همه کسانى که روى زمین هستند، (به اجبار) ایمان مى‏آوردند».(5)
پنجم: وظیفه پیامبران را تبلیغ، بیم و بشارت مى‏شناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین را وظیفه ایشان نمى‏خواند.(6)
ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مى‏کند و ایشان را از درگیرى با کافران باز مى‏دارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنیت مى‏داند.(7)
بنابراین بر طبق آیات قرآن هیچ کس را نمى‏توان بر پذیرش عقیده‏اى اجبار کرد و یا فردى را از باورهایش جدا نمود، زیرا عقیده (دینی، مذهبى، سیاسى و...) امرى اختیارى و قلبى است و به هیچ روى اجبار و اکراه نمى‏پذیرد.
بعد از این مقدمه به پاسخ مى‏پردازیم: در ابتدا گفته‏اند: «دین ما دین پدرمان است». این مطلب تا حدودى درست است و ممکن است برخى از ما به صورت تقلیدى و بدوت تعقل و بررسى به دین پدرانمان گرویده باشیم، ولى جاى این نیز هست که با تعقل و بررسى و به جهت بر حق بودن به آن رو بیاوریم و از روى بصیرت به احکام آن گردن بنهیم. اسلام به ما سفارش مى‏کند در امور اعتقادى مى‏بایست از عقل یارى طلبید و هر که متناسب با توان عقلى خود بر این باورهاى اعتقادى دلیل داشته باشد.
این پیام و دعوت اسلام خردپسند و عقل‏پذیر است.
اما پاسخ به این که پس احکام ارتداد در اسلام چگونه توجیه مى‏شود؟ پاسخ: دین اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعى و معمولى به آن ایمان مى‏آورد. قرآن مى‏گوید: «لا اکراه فى الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست». اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستى است، ولى نباید از این گزاره، تفسیر ناروا نمود و گفت: هر که هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقاید دیگران را به بازى بگیرد، بلکه قرآن به دنبال سخن مذکور مى‏گوید: «قد تبیین الرشد من الغى؛ راه راست از راه‏هاى انحرافى و نادرست روشن شده است».(8) یعنى وقتى راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلى براى اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است. بنابراین، انسان حق ندارد از آزادى سوءاستفاده کند و به بهانه آزادى، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگیرد و امنیت فکرى و فرهنگى اجتماع را متزلزل و مختل نماید.
این سخن نیز مورد پذیرش عقل و عرف است.
حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند دین دیگر را انتخاب کند، اما در جامعه‏اى که براساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها ارزش‏هاى اخلاقى شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
این که خدا با او چگونه برخورد مى‏کند، تنها خدا مى‏داند که وى صداقت دارد یا از روى عناد و لجاجت به این عقیده روى آورده است. خداوند فرداى قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر کسى تمام نشده باشد، مؤاخذه‏اش نمى‏کند.(9) مى‏گوید: هر قدر که عقلش خوبى‏ها را که درک کرده، به آن عمل کرده است، ثواب و پاداش دریافت مى‏کند و به هر اندازه، در عمل، کوتاهى و یا ضد باورش را انجام داده است، جزا و کیفر مى‏بیند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشت‏ها:
1 - سوره نساء، آیه 29 و سوره بقره، آیه 195.
2 - سوره مائده، آیه 32.
3 - سوره بقره، آیه 170.
4 - سوره بقره، آیه 256 و یوسف، آیه 108 نیز سوره انسان، آیه 3 و کهف، آیه 29.
5 - یوسف، آیه 99 و انعام، آیه 149 و 35.
6 - آل عمران، 20 و مائده، آیه 92، یونس، آیه 41 .
7 - انفال، آیه 61، آیه 61.
8 - بقره (2) آیه 256.
9 - اسراء (17) آیه 15.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

در ابتدا باید پرسید که چه کسی گفته امروز امکان ازدواج فراهم نیست؟
چگونه این تفکر در ذهن ما جای گرفته است؟ عدم امکان را چه کسی به ما تحمیل کرده است؟ آیا واقعاً این گونه است؟
مطمئناً غریزه جنسی از نیرومند ترین غرایز در وجود انسان است که خداوند آن را در وجود وی قرار داده و اهداف و مصالح خاصی نیز بر آن مترتب است.
به خاطر وجود همین غریزة نیرومند است که انسان گرایش به جنس مخالف می یابد و با همة مشکلاتی که وجود دارد یا تصور می شود، به ازدواج روی می آورند و حاضرند بسیاری از سختی ها و مشکلات را به خاطر آن تحمّل کنند یا برخود هموار نمایند و از بسیاری از خواسته های خود یا خودخواهی ها بکاهند.
در توضیح المسائل آمده: اگر کسی به جهت زن نداشتن به گناه می افتد، بر او واجب است ازدواج کند.(1)
در بسیاری مواقع عدم امکان ازدواج مشکل بودن آن، از طرف خودمان است، یعنی دختران یا پسرانی که می خواهند ازدواج کنند، سخت گیری های بی موردی دارند که با توجه به اهمیت این مسئله باید تعدیل شده و آرزوها و خواسته ها را کمتر نمایند.
بعضی از مشکلات مربوط به فرهنگ جامعه است یا از طرف پدر و مادر و خواسته های غیر منطقی که دارند، تحمیل می شود و یا به نوعی در ذهن اشخاص القا می شود که رفع این مسائل نیز نیاز به تلاش جوانان دارد تا زمینه های مناسب و مساعد را آماده سازند.
در هر حال جوانان هستند که باید برای خود چاره ای بیندیشند که آیا خویش را تسلیم گناه با همه عواقب و دور شدن از رحمت الهی کنند، یا این که زمینه و شرایط ازدواج را فراهم آورندو یا اگر در مدتی که این زمینه فراهم نیست، عفت و پاکدامنی را پیشه سازند، در عین حال که به فکر ایجاد زمینه و آمادگی هستند.
پیامبر اسلام فرمود: «از گروه جوانان، هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا بهترین وسیله است که چشم را از نگاه های آلوده و عورت را از بی عفتی محافظت می کند».(1)
در عین حال قرآن مجید راه مقابله با طغیان غریزه جنسی را در صورت فراهم نبودن زمینة ازدواج، عفت پیشگی و یا خویشتن داری در امور جنسی می داند و می فرماید: «آن ها که وسیلة ازدواج ندارند، باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بی نیاز کند».(2) البته این امر، نیاز به مقاومت سرسختانه دارد که در روایات به عنوان جهاد اکبر مطرح شده است.
تسهیل کنترل غریزة جنسی در گرو اموری است:
1ـ طرد افکار شیطانی: مشکل ترین مرحلة رویارویی با انحراف جنسی، سالم سازی اندیشه و پرهیز از افکار شهوی است. امام علی(ع) می فرماید: «کسی که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن کشیده خواهد شد».(3)
2ـ پر کردن اوقات فراغت با مطالعه، تفریح، مسافرت و غیره.
3ـ کنترل چشم: نگاه راهبر دل و دام شیطان و بذر شهوت است. برای مهار غریزة جنسی باید از دیدن آن چه که میل جنسی را تحریک می کند خودداری کرد. امام علی(ع) می فرماید: «بهترین عامل رو گردانی از شهوات، فروبستن چشم ها است».(4)
4ـ عدم آمیختگی زن و مرد: همنشینی زن و مرد و همسخن شدن و خلوت کردن با یکدیگر زمینة لغزش را فراهم می کند.
5ـ کم خوری: یکی دیگر از راه های کنترل غریزة جنسی، دوری از پرخوری است. از این رو در روایات اسلامی از روزه داری به عنوان عامل تعدیل غریزة جنسی یاد شده است.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ای جوانان، هر یک از شما قدرت ازدواج دارد، ازدواج کند و اگر قدرت ندارد روزه بگیرد، زیرا روزه گرفتن برای کنترل شهوت مفید است».(5)
6ـ یکی از راه های آرام کردن طوفان غریزة جنسی در انسان، ورزش و فعالیت بدنی است، زیرا ورزش مقدار فراوانی از انرژی های بدنی و فکری انسان را به خود اختصاص می دهد و از مسایل دیگر کم می کند.
7ـ آخرت گرایی: توجه به پاداش اخروی دربارة کسانی که دامن خود را از گناه پاک داشته اند. امام علی(ع) می فرماید: «کسی که به بهشت علاقه دارد، خواهش های نفس و شهوات را فراموش کند».(6)
8ـ یاد مرگ: رسول خدا(ص) اصحاب خود را دربارة مرگ بسیار سفارش می کرد و می فرمود: «زیاد مرگ را یاد کنید، زیرا یاد مرگ شکنندة لذات نفسانی و مانع میان تو و شهوات است».(7)
---------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. مکارم الاخلاق، ص 100.
2. نور (24) آیة 33.
3. غررالحکم، ج 5، ص 321.
4. همان، ج 6، ص 164.
5. بحارالانوار، ج 100، ص 220.
6. نهج البلاغه، قصار 30.
7. بحارالانوار، ج 74، ص 388

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

از چند جهت می توان گفت: برای شیطان راه توبه و برگشت وجود ندارد.
1 – قرآن مجید اعمالی را قابل توبه می داند که از روی نادانی انجام گیرد:
«انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة؛ پذیرش توبه بر خدا است نسبت به کسانی که از روی جهالت کار زشت انجام می دهند».(1)
در جای دیگر فرمود: «پروردگارتان رحمت بر بندگان را بر خود نوشته است که هر کس از روی نادانی کار زشتی انجام دهد، سپس توبه نماید و خود را اصلاح کند، او توبه پذیر و مهربان است».(2)
منظور از جهالت، ندانستن نیست، بلکه عمل زشتی است که از روی طغیانگری و عناد سر نزده باشد، بلکه از روی هوی و هوس انجام شده باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که مقصود از جهالت ، گناهی است که بندة خدا آن را انجام می دهد که گرچه از حکم آن آگاه می باشد، ولی آن گاه که تصمیم می گیرد عمل خلافی انجام می دهد، در واقع جاهل است. آن گاه حضرت به آیه ای که مربوط به حضرت یوسف (ع) است استدلال می کند.(3) قرآن مجید از یوسف یاد می کند که وی به برادرانش گفت: آیا به خاطر دارید ستمی که بر یوسف و برادرش روا داشتید، در حالی که همگی نادان بودید؟(4) نادانی به معنای ناآگاهی آنان از زشتی ظلم نبود، بلکه همگی آن را می دانستند، ولی این علم در بازداری آنان مؤثر نبود، گویی نسبت به زشتی کار خود به کلی ناآگاه بودند. خودخواهی و هوی و هوس مانند حسادت میان آنان و زشتی عمل پردة ضخیمی پدید آورده بود.
بر این اساس شیطان که از روی طغیان و تمرد نافرمانی خدا را کرد، راه توبه را روی خود بسته است.
شیطان از خدا می خواهد به او مهلت دهد تا دیگران را گمراه کند، نه این که به جبران گذشته بپردازد. «از آیات قرآن استفاده می شود که شیطان بعد از انجام آن گناه و ایستادگی و لجاجت در برابر پروردگار سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلی به خطر انداخت، بنابراین ، گناهان شیطان به حدی است که قابلیت توبه را از او سلب کرده و توبة او قابل پذیرش نیست و جایگاه ابدی او جهنم خواهد بود».(5)
2 – یکی از شرایط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و این امر برای شیطان قابل اجرا نیست، زیرا گناه او علاوه بر نافرمانی خدا، گمراهی بسیاری از مردم بوده است. کسی که دیگری را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه اش پذیرفته شود، باید همه آن ها را هدایت نماید. چگونه می تواند شیطان، افرادی را که در طول قرن های متمادی به هر طریق گمراه کرده، هدایت کند؟!
پی نوشت ها :
1 – نساء (4) آیه 17.
2 – انعام (6) آیه 54.
3 – بحارالانوار، ج6، ص 32.
4 – یوسف (12) آیه 89.
5 – تفسیر نمونه، ج6، ص 112 – 105، با تلخیص.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

پرسش:بنیان گذار مذاهب ارتدوکس که شاخه ای از دین مسیحیت است چه کسی است؟ و در چه سالی به وجود آمد و خطوط فکری و اصول عقاید آن چیست؟
پاسخ:تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودى با تاریخ امپراتورى روم در دورة قدیم و قرون وسطى گره خورده است. اینک براى توضیح مذهب ارتدکس لازم است نیم نگاهى به تاریخچة دولت قدیم روم بیاندازیم.
دولت قدیم روم قبل از دورة قرون وسطى سه دورة پادشاهی، جمهورى و امپراتورى را پشت سر گذاشت.
1ـ دورةپادشاهى حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.
2ـ دورة جمهورى حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دورة جمهورى اشرافی).
3ـ دورة امپراتورى از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.
در دورة سوّم، امپراتورى روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح که آن را دورة کلیساى شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتورى روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمى سرباز مى زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مى کرد و مسیحیان را مى کشت.
در سال 260 م . با اسیر شدن «والریانوس» امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتورى روم دچار هرج و مرج شد.
در سال 284 م . «دیو کلسین» امپراتور شد، و در صدد اصلاح حکومت و نظم اجتماعى بر آمد که در نتیجه امپراتورى را به دو بخش شرقى و غربى تقسیم نمود که این تقسیم مقدمة تجزیة امپراتورى شد.
در سال 313 م. به موجب منشور میلان توسط امپراتور کنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وى این دین را هم طراز با سایر ادیان شناخت و مسیحیان توانستند در حوزة امپراتورى روم آزادانه فعالیت مذهبى داشته باشند. وى شهر بیزانس (قسطنطنیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل کرد.
در سال 380 م. امپراتور ، «تئودوس کبیر» دین مسیح را تنها دین رسمى در قلمرو حکومتى خود شناخت.
در سال 395 م. پس از وفات امپراتور «تئودوسیوس اول» امپراتورى روم به دو کشور شرقى و غربى تجزیه شد. در غرب «هونوریوس» و در شرق «آرکادیوس » به سلطنت نشستند.
در سال 476 م. امپراتور روم غربى «رومولوس آوگوسترلوس» توسط «اودوآکر» سرکردة گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتورى روم غربى منقرض و قرون وسطى آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسى خویش را از دست داد و جنبة دینى آن اهمیت بیشترى پیدا کرد. از این تاریخ به بعد حکومت هاى غربى زیر چتر اقتدار کلیساى روم قرار گرفتند.
کلیساى روى را کلیساى کاتولیک و لاتینى و کلیساى بیزانس یا قسطنطنیه را کلیساى ارتدکس و یونانى گویند.
ارتدکس به معناى سنتى و کاتولیک به معناى عمومى است. سابقة کلیساى کاتولیک از دیگر کلیساها بیشتر است و کاتولیک ها براى کلیساى روم و پاپ نقش محورى قائلند. و علتش این است که مى گویند : وقتى که عیساى مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسى را تنها گذاشتند جز پطروس حوارى که تا لحظات آخر با عیسى بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسى ، «پتر » یا «پطروس» در رأس تشکیلات مسیحیّت قرا ر گرفت. او ارکان کلیسا را بنیان گذارد. حواریون که مورد آزار یهودیان قرار مى گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس که رهبرى هسته ها و دسته هاى مسیحى را در دست داشت، به روم هجرت کرد و نخستین کشیش آن شهر شد. این امر سبب شد که آن جا در دیدة بسیارى از مسیحیان مکان مقدسى قرار گیرد و براى کشیش روم اهمیت ویژه اى قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام «پتر» مقدس و رئیس اسقف ها و کشیش هاى دیگر به شمار مى آورند و بعد ها به او لقب «پاپ» داده اند. (1)
اما ارتدکس عنوان کلیساهاى مسیحیان خاورى بیزانسى است که در سال 1054 میلادى در زمان «میخائیل کارولاریوس» بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از کلیساى کاتولیک جدا شد.
تا این تاریخ دو نوع کلیساس لاتینى و یونانى با هم مراوده و همکارى داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمى از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو کلیسا این بود که در این سال، پاپ روم رئیس کلیساى کاتولیک، بطریق قسطنطنیه رئیس کلیساى ارتدکس را تکفیر کرد، بطریق قسطنطنیه نیز واکنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفى کرد. این حرکت اوج اختلافات دو کلیساى مستقر در دو امپراتورى روم شرقى وغربى بود که منجر به استقلال هر یک از دیگرى شد.
قبل از تحقق این نقطة اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحى مستقر در دو حوزة امپراتورى روم اختلافاتى بدین شرح وجود داشت:
ـ آوگوستینوس، اصلى را تعلیم داد که روح القدس هم از «پدر» و هم از «پسر» به طور مساوى منبعث مى شود. در سال 589میلادى شورایى از زعماى کلیساى غرب در اندلس تشکیل شد و متن این اصل مذکور را در اعتقاد نامه «آتاناسیوسی» تحت عنوان «فیلیوک» (= ابن) گنجانیدند. زعماى کلیساى شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: این به معناى نفى مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انکار قدرت کامل الهى است. این کشمکش اعتقادى چندین قرن بین دو کلیسا وجود داشت. سرانجام در سال 876 میلادى شوراى علما در شهر قسطنطنیه تشکیل شد و پاپ را به دو دلیل (یکى فعالیّت سیاسى و دیگرى علاقه مندى به اصل «فیلیوک») محکوم ساختند. در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کردند و سرانجام در سال 1054 جدایى مطلق بین دو کلیسا برقرار شد.
ـ امپراتورى روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقى نیز مورد حملة جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد، یعنى کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست داد، براى جلوگیرى از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخى اصلاحات مذهبى مصمم شد و از این سبب پاپ «گرگوریوس دوم» را ناراضى ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که مسلمانان وحتى برخى از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار مى دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها که معمول بود را نوعى از بت پرستى به شمار مى آورند و به کلیسا خرده مى گیرند.از این رو، در سال 726 میلادى فرمانى صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها ممنوع کرد.
این عمل واکنش شدیدى را در پى داشت. امپراتور با نیروى نظامی، فرمان خود را در حوزة شرقى اجرا کرد، ولى در شهر روم از اجراى حکم قیصر سرپیچى کردند و پاپ جلسة مشورتى تشکیل داد و فتوا صادر کرد که هر کس تماثیل مقدس در کلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج مى شود. پاپ ، امپراتور را تکفیر نمود و به دنبال این کار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفة کلیساى یونان (کلیساى ارتدکس) قرار داد. پاپ در واکنش بعدى از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده بود و از این کار براى خود آبرویى کسب کرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ «گرگوریوس» و «شارل مارتر» هر دو مردند، پسر مارتر که جانشین پدر شد به ایتالیا لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و ناحیة «راونا» واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانى که نسبت به کلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت مى کرد، در آغاز سال 800 میلادى به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتورى را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانى امپراتو رمقدس معرفى شد.
این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب « مقدس » را براى شارلمانى به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتورى و کلیسا به دو بخش منقسم شد. کلیساس ارتدکس در مجموعة امپراتورى روم شرقى و کلیساى کاتولیک در امپراتورى روم غربی.
در بخش غربى امپراتورى اصحاب کلیسا (کلیساى کاتولیک) به مسیحیّت بیش تر از جنبة قضایى و حقوقى مى نگریستند. همانند «ترتولیانوس» ، ولى در بخش شرقى (کلیساى ارتدکس) نگاهشان بیشتر جنبة فلسفى داشت. تصور ارتدکس ها از انجیل هاى چهار گانه این بود که آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدى هستند.
ـ کلیساهاى ارتدکس در مواد اصلى علم لاهوت متفق الکلمه اند. اعتقاد نامه هاى دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدى و زوال ناپذیر مى دانند و از مبادى و قواعدى که قدیمى ترین آباى کلیسا، یعنى یحیى دمشقى وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه که یحیى دمشقى یک قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوریه دربارة اعتقاد نامة آباى بطریق ها وضع نمود، اصل آن ضابطة کلّى صفت خاص کلیساهاى ارتدکس است. که خلاصة آن چنین است.
«ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیدة حیات در شخص عیسى که به عصر و زمان حاضر به وسیلة مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسک دینى از روى خلوص نیت در کلیسا.». (2)
یحیى دمشقى در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع کرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینى را ندارد. او مى گفت چون شوراى علما (سینودها) در صورت هاى مذهبى تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی( پسر) تجسم یافت، از این رو صورت هاى مذکور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهى به مؤمنان مى باشند.
درست شبیه به کتاب هاى مقدس هستند، یعنى همان منزلت که واژة مذهبى کتاب مقدس براى مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل براى بى سوادان همان اثر را دارا است.
نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلکه تمام آداب و مناسک و کلمات و مؤسسات کلیسا همه داراى همان درجه و حرمت قدسى اند. همه واسطة انتقال روح الهى و لطف خداوندى به مؤمنان خواهند بود.
ـ کلیساهاى شرق (ارتدکس) تصاویر مقدس را داراى طبیعت و روح الهى مى دانند، ولى کلیساهاى روم(کاتولیک) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشرى مى دهند.
ـ در کلیساهاى کاتولیک مریم را به جهت مادر عیسى که داراى احساسات مادرى است احترام مى گذارند، ولى در کلیساهاى ارتدکس او را مانند خداى تعالى پرستش مى کنند و او را موجودى فوق بشرى مى دانند.
ـ کلیساهاى ارتدکس این سخن را قبول ندارند که اسقف شهر روم ریاست عالى بر تمام جامعه کلیسایى را داشته باشد، امّا کاتولیک ها این را پذیرفته اند.
ـ کلیساهاى ارتدکس مى گویند: حواریون به طور مساوى از عیسی، نیروى روحانى کسب کردند، امّا کلیساهاى کاتولیک مى گویند آنان به طور مساوى کسب نکردند، بلکه پطروس حوارى که رئیس آنان بود بیش از همه کسب کرد و اسقف روم جانشین پطروس است.
ـ در کلیساى ارتدکس فرایض دینى از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه مى شود:
تعمید، اداى شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم ازدواج، امّا در کلیساهاى کاتولیک بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانى رؤساى دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.
ـ شکل کلیساهاى ارتدکس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیاى دین و به منزله آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شکل کلیساهاى کاتولیک در یک سطح قرار دارند. و محراب از بناى اصلى جدا نیست .
ـ کاتولیک ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدکس ها این را قبول ندارند.
ـ مراسم دینى در کلیساهاى ارتدکس به زبان یونانى اجرا مى شود. بعد از فتح قسطنطنیه که مرکزیت کلیساهاى ارتدکس به مسکو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینى به زبان اسلاوى قدیم اجرا مى شود، امّا در کلیساهاى کاتولیک مراسم دینى به زبان لاتینى اجرا مى شود. (3)
پی نوشت ها :
1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.
2.جان بى . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت ، ص 648.
3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و یكى از مهمترین و پیچیده‏ترین حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسیار دقیق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گیرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نیازهاى او با خدایش است و همین حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافیزیك (ماوراء الطبیعه) دانست. زیرا دعا جدى‏ترین و پاك‏ترین و قوى‏ترین نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكیم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نیز با موجودات دیگر در سه چیز است‏یكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و دیگرى اختیار و اراده او براى رسیدن به آرزوهاى گوناگونش و دیگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و یكى از تجلیات این عشق و شیفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر این مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اینكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را یكى از ابواب كشف و شهود حقایق براى اولیاء الهى دانسته‏اند همچنین در نزد طبقات دیگرى از انسانها هم داراى اهمیت مخصوصى است و لذا در این فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترین اصول و بنیادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پیرامون تعریف دعا، عوامل و زمینه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهمیت دعا، فواید دعا، و آداب دعا، به پایان مى‏رسانیم.

تعریف دعا
در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون چنین آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بیشتر ادعیه خواص و اولیاء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از این قبیل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصریح یا به تعریض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صریح بود چنانكه رب ارحم واعط و یا به تعریض چنانكه رب انى ضعیف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان زیبایى در تعریف دعا دارد. وى مى‏گوید: نیایش اصولا كشش روح به سوى كانون غیر مادى جهان است. به طور معمول نیایش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقلیم همه محسوسات است. به عبارت دیگر مى‏توان گفت كه نیایش پرواز روح به سوى خداست و یا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفریدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خیر مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترین و غریبانه‏ترین حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نیازهاى خود و یا اعتراف به پلیدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آید و مى‏تواند شامل اظهار نیازها و یا مدح و ثناى او بوده باشد و این حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و یا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا
در نظر اهل معرفت و عارفان حقیقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبیت است كه او را با هیچ چیز نمى‏توان برابر دانست زیرا تمامى خیرات و زیبائى‏ها و نیز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود دیگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكیمانه و بى مانند است و هم محبتش بیكران و وصف ناپذیر و روح نواز و هم تنبیه و ادب كردنش عین عدالت و محبت است. با این وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نیز تا زمانى كه از خود و فطرت حقیقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زیبایى مطلق و خیر مطلق دارند و به سوى او نیز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسیر زندگى علل و شرایطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع این موانع دوباره آن توجه و ارادت حقیقى موجود شده و ادامه مى‏یابد.

استاد آیت الله جوادى آملى پیرامون این مسئله گفته‏اند كه: «چیزى در جهان نیست كه به یاد حق و خداى سبحان نباشد این انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غیر غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پیرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند یكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و یكى وقتى كه روح خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتیاج به دعوت ندارد و البته این كمالى براى نفس انسان نیست كمال نفس در این است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگیرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و یا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و یا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجویى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنین آدمى اگر مراحل وجود یافتن و سیر تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با دیده بینا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبیعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كریمانه او معطوف خواهد شد و این خود مى‏تواند عامل بسیار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم دیگر این است كه روح انسان وقتى از این عالم دنیا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ایمان الهى باشد خدایش را با زبان فقر و نیازمندى و شكر مى‏خواند.

اهمیت دعا
اهمیت نیایش را در این كتاب مقدس آسمانى (قرآن كریم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:

1- از آیاتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغیب و تاكید فرموده كه او را نیایش كنند. مانند این آیات «اجابت مى‏نمایم دعاى نیایشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانید پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نیاز است و در حال پنهانى كه دلیل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)

2- از آیات و قصه‏هاى برخى از پیامبران كه هرگاه نیازى داشته‏اند و یا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نیایش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصیر چنین استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كردیم اگر نیامرزى ما را بو بر ما رحم نیاورى هر آینه از زیانكاران باشیم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شداید نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسیله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبیاء 76)

3- اهمیت نیایش را مى‏توان از آیاتى فهمید كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در این سراى توفیق بندگى و در آن سراى جزاى نیك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)

و نیز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنین آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنین امام رضا(ع) از پیامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دین و روشنائى آسمانها و زمین است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسید كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسیار، تضرع به خدا و دعا (8)

حضرت امام خمینى(ره) پیرامون اهمیت دعا چنین فرموده‏اند كه: «همه خیرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعیف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گویند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثیر كرده بهتر از آنهایى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اینكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همین دعا خوانها و همین كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند یا پرونده جنایت ندارند یا پرونده جنایتشان نسبت‏به دیگران كمتر است همین دعا خوان‏ها در نظم این عالم دخالت دارند دعا را نباید از بین این جمعیت‏بیرون برد جوانهاى ما را نباید از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نیز پیرامون اهمیت دعا از دیدگاه اولیاء الهى گویند «اولیاء خدا هیچ چیزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در میان مى‏گذاشتند و بیش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهمیت مى‏دادند بخود طلب و راز و نیاز اهمیت مى‏دادند، هیچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از دیدگاه اهل معرفت و عابدان حقیقى سر آمد تمامى زیبایى‏ها و خیرات همانا توجه و نجواى حقیقى با خداوند است آنان یاد و ذكر خداوند را جزو زیباترین و شریف‏ترین حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترین قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذیرى و شكست ناپذیرى مردان بزرگ الهى نیز در همین نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شیفتگى و امید و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با یك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنیا پرستى‏ها و ظواهر دلفریب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عالیه روحانى برسند و اندكى بیشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنیا بدون یاد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زیرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همینطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نیز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و امید به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از یاد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى دیگران است.

جدى‏ترین و پاك‏ترین حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پیدا مى‏كند زیرا انسان به یقین مى‏داند كه نمى‏تواند چیزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زیبایش را به خوبى مى‏داند. و این بدین علت نیز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهیم‏ترین و مهربان‏ترین موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان بسیار زیبایى پیرامون اهمیت و لزوم دعا دارد. ایشان گویند «انسان هم چنانك به آب و اكسیژن نیازمند است‏بخدا نیز محتاج است احساسى عرفانى در ردیف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصیت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نیمى‏اش عقل است و نیم دیگرش احساس ما باید هم زیبایى دانش را دوست‏بداریم و هم زیبایى خدا را» (11)

«اجتماعاتى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. این از آن جهت است كه متمدنین بى ایمان نیز همچون مردم دیندار وظیفه دارند كه به مسئله رشد همه فعالیت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه یك وجود انسانى است دلبستگى پیدا كنند» (12)

این حقیقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شیفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زیرا كه عقل جز احتیاط كارى‏هایش و توجیه و تفسیرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چیز دیگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بیدار همه چیزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكیمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نیز دلى را كه اینگونه باشد به مهر و خیر عظیم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنیم در حالى كه سراسر وجودمان آه نیازمندى‏اش به سوى آن خالق یكتا و مهربان همواره بلند است و نیز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و امید مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظایف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان میزان از چیزهاى باارزش و مفید بسیارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربیت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بیشتر مطالعه و دقت كنیم ریشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنویات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهیم یافت و البته براى بوجود آمدن این ضعف‏ها و نقائص نیز علل بسیارى مى‏توان ذكر نمود كه شایسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغین دینى و نیز مسئولین حكومتى در این امر تدبیرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فواید دعا
دكتر آلكسیس كارل پیرامون این حقیقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنین گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانیم این است كه نیایش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسیار ببار مى‏آورد نیایش هر چقدر به نظر عجیب بنماید ما ناچاریم آن را همچون واقعیتى بنگریم كه هر چه بخواهد مى‏یابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ایشان باز چنین گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسیار پائینى تنزل مى‏كند و به صورت بیان طوطى وار فرمول‏هاى معینى در مى‏آید تمرینى براى پیدایش یك زمینه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقویت مى‏كند در چهره كسانى كه به نیایش مى‏پردازند تا حدود تقریبا ثابتى حس وظیفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نیكى و خیر خواهى نسبت‏به دیگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى میان دو نفر سجایا و خصایص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسیار معمولى و متوسطى نیایش مى‏كند تكامل یافته‏تر از آن دیگرى است نیایش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثیرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمینى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گویند ادعیه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بیهوده است. چنین گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهایى كه به خیال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهیز مى‏دهند تا مردم به دنیا بپردازند نمى‏دانند كه همین دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنیا همین انبیایى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قیام ضد ستمگرها را همین‏ها كردند همان حضرت حسین بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بینید همین دعاها همین توجهات به خدا انسان را به مبداء غیبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند این توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعالیت نمى‏شود، بلكه فعالیت هم مى‏آورد. فعالیتى كه براى خودش نیست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعالیت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعیه انتقاد مى‏كنند، براى این است كه جاهلند و نمى‏دانند كه این كتب ادعیه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند این دعاهایى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، دعاى كمیل، دعاى عرفه حضرت سید الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانیه را مى‏خواند شمشیر هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.

دعا فعالیت و نور مى‏آورد. ادعیه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشیر مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قیامش براى خداست نه این كه ادعیه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همین كتابهاى ادعیه انسان را آدم مى‏سازد وقتى یك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود یا زراعت مى‏كند یا تجارت و یا كار دیگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحید و از این دعا خوانها بوده است آنهایى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امیر المؤمنین(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زیاد بودند.» (15)

حضرت امام خمینى سپس سخن خود را چنین ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آیا آنها كه اهل حدیث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به این جامعه بیشتر خدمت كرده‏اند یا آنهائى كه اهل اینها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنیم؟!

تمام این خیرات و مبرات كه مى‏بینید از این مؤمنین است تمام این موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غیر اینها، در میان اشراف و متمولین، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مریض خانه و امثال آن درست كردند این یك مطلبى است كه نباید از بین مردم بیرونش برد. بلكه باید ترویجش كرد باید مردم را وادار كرد به اینكه این توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سیاسى و تربیتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسیدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن یك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گیرد یك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند این خودش كمكى به جامعه است.

آنهایى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل این معانى نیستند اگر بودند این جنایات را نمى‏كردند. تربیت جامعه به همین چیزهاست‏به همین ادعیه است كه از خدا و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آیت الله محمد تقى مدرسى نیز اثرات دعا را اینگونه بیان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسیارى از آیات خود بر آن تاكید مى‏ورزد. اى كسانى كه ایمان آوردید! خدا را بسیار ذكر كنید. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه باید او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسید و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقیقى خواهند شد و نیز طاعات به شكل طبیعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سیل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پیامبر و ذكر ثناى او و بیان صفات پسندیده و ستوده آن حضرت مى‏رسد این كار ایمان تو را به پیامبر عمیق‏تر از قبل مى‏كند. همچنین بر اهل بیت(ع) نیز در دعا ثنا و ستایش مى‏شود.

عقاید: دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زیرا ایمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آید و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اینان بیمناك مى‏گردد. هرگاه آیات او بر آنان خوانده شود. ایمانشان مى‏افزاید و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكیه و پاكسازى نفس: دعا همچنین عامل تزكیه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نیز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و كاملترین اهداف مى‏كوشد یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خیزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بین، انفاق و ...»#(17)

دكتر آلكسیس كارل همچنین به اثرات طبى دعا اینگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نیز در جاهایى كه به نیایش مى‏پردازند از شفاهایى كه با تضرع و توسل به خدا و اولیاء خدا نصیب شده است‏بسیار سخن به میان مى‏آید.

اما وقتى كه مسئله شفا یافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و یا به كمك داروهاى معمولى پیش مى‏آید بسیار مشكل است كه بدانیم عامل واقعى این شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتایج نیایش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غیر عملى و یا مردود باشد. در این خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعیت اینگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نیایش گاهى تاثیرات شگفت آورى دارد. بیمارانى بوده‏اند كه تقریبا به طور آنى از دردهایى چون خوره، سرطان، و عفونت كلیه و زخم‏هاى مزمن و سل ریوى و استخوانى پریتونئال شفا یافته‏اند. چگونگى اینگونه شفا یافتن‏ها تقریبا همواره یكسان است.

یك درد بسیار شدید و بعد احساس شفا یافتن در چند دقیقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بیمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نیز التیام مى‏یابد.

این معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بیمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نیز فیزیولوژیست‏ها در طول تجربیات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اینكه این پدیده‏ها بروز كند نیازى نیست كه حتما خود بیمار نیایش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنین مردم بى عقیده نیز در لورد شفا یافته‏اند لیكن در كنار آنها كسى نیایش كرده است.

نیایشى كه به خاطر دیگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روایتى نیز امام كاظم (ع) به این حقیقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعایى دارد پس اگر دعا به بیمار الهام شد اجازه شفایش داده شده است‏» (19)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى كه خود جزو عابدان حقیقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عالیه‏اى است‏یكى دیگر از فواید دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصیل معارف و حقایق عالیه در نزد عارفین و عابدان حقیقى مى‏داند آنجا كه مى‏گوید «در بیشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولیاى خدا هستند و از طریق كشف و شهود به آن رسیده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسیدن به این معارف از راه مكاشفه از بهترین نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقایسه با هیچكدام از نعمت‏هاى دنیا نیست.» (20)

یاد خداوند و مناجات با او یكى از بهترین وسایل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و دیگر كارهاى نیك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گیاه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گیاه مى‏شود. همچنین گل‏هاى زیباى معنویت در فصل بهار دل انگیز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صمیمى بین خود و خدایش ایجاد كند و در این راه مشغول به خودشناسى و تهذیب نفس و كسب فضایل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرین الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمایت و یارى قرار خواهد داد.

آرى یاد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدمیان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسیم و به او وفادار باشیم و به خوبى اظهار بندگى كنیم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدایش مطرح مى‏كند كه در جاى دیگرى چنین امكانى و با این همه عظمت وجود ندارد.

یكى از فواید بسیار بزرگ دعا و مناجات با خداوند این است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و یگانگى او و دیگر صفات كمالیه او استفاده نمود زیرا طبق برهان فطرت آدمى در نیازمندترین و عارفانه‏ترین حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نیازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنین موجودى باید حتما وجود داشته باشد. زیرا انسان هرگز به عدم محض و یا موجودى خیالى نمى‏تواند چنین توجهى عمیق و راستین داشته باشد و نیز در چنین حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غیر از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ یعنى حتما یك نیروى فهیم و قدرتمند و مهربان باید باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگوید زیرا فرد از آن جهت كه خود گوینده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بیان كردن سخن‏ها و راز و نیازهاى خودش بوده باشد. لذا این فرضیه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگوید و راز و نیازى كند امرى بطلان پذیر و نا صحیح است. همچنین از طریق این دلیل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال یكى است زیرا آدمى در تمامى این حالات فقط رو به سوى یك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندین موجود مفروض خدایى.

و در اینجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نیازهاى كوچك و بزرگ آدمیان از طریق دعا این برهان را نیز ثمر بخش نموده و از این طریق صحت و اعتبار این برهان را بخوبى تائید نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى این بود كه گر چه در این دنیا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و لیكن هرگز خودشان را بنده دنیا نكردند و سر گرم فریب‏هاى دنیا و دنیا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نیكان و مؤمنین قرار گرفتند و رسم و آئین‏الهى شان جاودانى شد. و این همه بدلیل این بود كه در مكتب قرآن و اهل بیت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقیقى پرورش یافته و تعلیم گرفته بودند. و چه بسیار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهایشان و نیز توكل شان بر خداوند و اظهار نیازمندیشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شیرنى این توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به یاد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرایط دعا:
آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ایمان قلبى پیدا كرد و به عنوان مقدس‏ترین چیزها او را پذیرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابیده مى‏شود و همین امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غیر آن نسبت‏به خدایش حالت احترام و ادب خاصى پیدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زیرا خداوند به میزان صدق افراد و نیز كیفیت عمل آنها خیلى توجه دارد.

بر وجه تمثیل چنین گوئیم كه لزوم رعایت ادب دعا و عبادات مثل این است كه فردى كه از كسى چیزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چیز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گیرد آنگاه خواهش خود را بیان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترین و مهمترین مقامات را دارد. البته رعایت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس دیگرى باید باشد البته این حقیقت را نیز باید در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نیز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اینكه باید در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشیم در باطن خود نیز با مراقبت‏هایى كه انجام مى‏دهیم. مى‏كوشیم تا سخنى غیر حق و غیر ذكر نگوئیم و انگیزه‏هاى گناه آلود و شیطانى را به دل خود راه ندهیم.

دعاى حقیقى تنها خدا را یاد كردن و اظهار نیازها به درگاه او نیست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏باید بكوشد ادب محضر خداوند را نیز بجاى آورد و این جز با وفادارى به شریعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آید.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترین و پرخیرترین معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترین و دشوارترین معامله‏ها نیز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقیقى از سر معرفت و شوق حقیقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فریب و یا جلب منافع. اینها هرگز به زیادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكیه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق امید دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون لزوم رعایت آداب دعا چنین گفته‏اند: «دعا كننده باید فرمایش امام صادق(ع) در مصباح الشریعه را بیاد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعایت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاك خود را دریاب مبادا چیزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زیرا خداوند متعال مى‏فرماید و انسان با دعاى خیر شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بیندیش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون اهمیت رعایت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقیقت عبادات چنین گفته‏اند. «چیزى كه براى همگان قابل رویت مى‏باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ولى در امور دنیائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى به خرج مى‏دهند مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث‏حاكمیت هواى نفس بر انسان مى‏شود همین مطلب است. (22)

ایشان گوید «شرایط باطنى عبارت است از این كه ایمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و این كه خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و این كه هیچ خیرى نیست مگر با ولایت‏خدا و نزدیك شدن و دیدار با او و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه كه بازگشتش به آن است نماید تا جایى كه این مؤمن هیچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از این جهت كه این نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چیزى نبیند جز این كه این نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه این حال بسیار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ كنند.» (23)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى شرایط دعا را اینگونه بیان كرده‏اند:

1- «حضور قلب: با توجه به این كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتیجه مى‏گیریم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نیست.

2- خضوع و فروتنى;

3- امیدوارى چون خواستن بدون امیدوارى تحقق نمى‏یابد امیدوارى نیز از شرایط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز زیرا امیدوارى كه یكى از شرایط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏یابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;

5- امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران خداوند مى‏فرماید و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید;

6- پرهیز از گناه بویژه ستم مالى و آبرویى به مردم در حدیث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زیرا دعایى از من پوشیده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گریستن روایت‏شده است‏بین بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خیلى گریه كرده باشند;

8- سپاس و ستایش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعایش مى‏باشد و نیز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زیرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى این است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگوید;

11- پنهان كردن دعا (25) زیرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنید اجابت كرده و هم از آفت ریا دور مى‏ماند و روایت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;

12- شریك ساختن دیگران در دعا;

13- با دیگران دعا كردن دعا در جمع نیز باعث اجابت است;

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر دیگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحیم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نیز باید دل خود را از غیر خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثیف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;

17- دعا قبل از بلا چنین دعائى خیلى مؤثرتر از دعایى است كه پس از رسیدن بلا و سختى صورت مى‏گیرد.

18- شریك نمودن دیگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر دیگرى كه در دعا مؤثر است این است كه دیگران را در دعاى خود شریك نمایند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبیل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزیدن بادها و باریدن باران، از بین رفتن سایه‏ها و ...;

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شریف;

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنین بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نیز واجب است زیرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نیكى مى‏باید با جریانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون یك عمل جبرى و یا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائین خواهد آمد.

براى استجابت دعا نیز علاوه بر رعایت آن آداب دعا. مى‏باید همواره به این دو نكته نیز توجه فراوان داشت اول اینكه صاحب حقى بوده باشیم مثل مظلومین و نه مثل ظالمین و دیگر اینكه بكوشیم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برویم همچنین از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظیم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحیح اعمال نباید غافل شد زیرا اینها نیز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهیم (البته اگر از روى حكمت و خیر بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نیازهایى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنیم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظیم معنوى او غافل و بى‏توجه هستیم.

در آخر از خداوند متعال چنین مى‏خواهیم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنیا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نیز به همراه آن مى‏خواهیم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكیمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملایمات روزگار هرگز نتواند به آن آسیبى وارد كند همچنین استجابت دعاهاى خیر مؤمنین و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خیر و زیبایى مطلق و بى پایان خواهانیم.

الحمد لله رب العالمین.

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏:
1- فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، بهروز ثروتیان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1352.
2- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355
3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.
4- بیست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.
5- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.
7- همانجا ،ص 37
8- همانجا، ص 50
9- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 23 و 24
10- بیست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.
11- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 67.
12- همانجا، ص 57
13- همانجا، ص 66.
14- همانجا، صص 60 و 61
15- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 22 و 23.
16- همانجا، ص 24.
17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85
18- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، صفحات 63 تا 65
19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58
20- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره)، ابراهیم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.
21- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره) ابراهیم محدث، ص 450.
22- همانجا، صص538 و 539
23- همانجا، صص 257 و 258
34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطیف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نیز گفته شود بطور دقیق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنیم خدا باز آن را خواهد شنید پس فقط باید كوشید كه قابلیت و زمینه براى استجابت دعاهایمان را بدست آوریم.
25- رفتار انسانها در تنهائى‏هایشان بسیار مختلف و بلكه عجیب است‏یكى در تنهائى‏هایش فقط به افكار پست و شیطانى‏اش عمل مى‏كند و دیگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و دیگرى در تنهائى‏هایش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.
26- همانجا، صص 231 تا 257.

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

مسیحیت‌ به‌ سه‌ فرقة‌ بزرگ‌: کاتولیک‌، ارتدکس‌ و پروتستان‌، نیز فرقه‌های‌ کوچک‌تری‌ تقسیم‌ شده‌ که‌ اولین‌ تجزیة‌ آن‌ تشکیل‌ کلیسای‌ ارتدکس‌ است‌ .
ارتدوکس‌: لفظ‌ اوتدوکس‌ یونانی‌ و به‌ معنای‌ درست‌ اعتقاد است‌ و مخصوصاً در مورد پیروان‌ ایمان‌ مسیحی‌ طبق‌ اعتقاد نامه‌ها و اعتراف‌ نامه‌های‌ فرقه‌های‌ بزرگ‌ مسیحی‌ به‌ کار می‌رود، ولی‌ به‌ عنوان‌ وصف‌ خاص‌، به‌ پیروان‌ کلیسای‌ اوتدوکس‌ شرقی‌ اطلاق‌ می‌گردد. کلیسای‌ اورتدوکس‌ ؛ یعنی‌ جامعة‌ مسیحیت‌ سنتی‌ و مستقیم‌ العقیده‌.
کاتولیک‌: کاتولیک‌ به‌ معنای‌ کلی‌ و عموی‌ است‌ و در اصطلاح‌ دینی‌ مسیحی‌، در مورد کلیسای‌ عام‌ و جامع‌ گفته‌ می‌شود ؛ نیز در مورد کلیسای‌ منشعب‌ نشدة‌ قدیم‌ و کلیسای‌ غربی‌ منشعب‌ شده‌. کلیسای‌ منشعب‌ شده‌ شرقی‌ به‌ نام‌ ارتدوکس‌ و منشعب‌ شده‌ غربی‌ به‌ نام‌ کاتولیک‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
آغاز و عوامل‌ انشقاق‌ : در آغاز که‌ کلیسا به‌ دو بخش‌ ارتدوکس‌ و کاتولیک‌ تقسیم‌ شد، به‌ دو جهت‌ بود:
الف‌ ـ عامل‌ سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ : به‌ نوشتة‌ جان‌ ناس‌:
«اثر مستقیم‌ فتوحات‌ مسلمانان‌ یک‌ نتیجة‌ عمده‌ به‌ بار آورد ؛ یعنی‌ کلیسا را به‌ دو قسمت‌ تجزیه‌ کرد. امپراتور لئو سوم‌، در قسطنطنیه‌، پس‌ از آن‌ که‌ لشکر مجاهدین‌ عرب‌ را در کنار بوسفور شکست‌ فاحش‌ داد، برای‌ جلوگیری‌ از خطر نفوذ تعالیم‌ اسلام‌ به‌ بعضی‌ اصطلاحات‌ مذهبی‌ مصمم‌ شد و از این‌ سبب‌ پاپ‌ گرگوریوس‌ دوم‌ را ناراضی‌ ساخت‌ .
امپراتور ملاحظه‌ نمود که‌ اسلامیان‌ و حتی‌ بعضی‌ از خود مسیحیان‌ کلیسا را در معرض انتقاد قرار داده‌اند و احترام‌ به‌ حد پرستش‌ را که‌ نسبت‌ به‌ تصاویر و تماثیل‌ مقدس‌ در نمازخانه‌ها معمول‌ می‌شود، نوعی‌ از بت‌ پرستی‌ می‌شمارند. از این‌ رو در سال‌ 726 میلادی‌ فرمانی‌ صادر کرد و نصب‌ تصاویر را در کلیساها قدغن‌ فرمود. این‌ اولین‌ قدمی‌ است‌ که‌ در طریقة‌ صورت‌ شکنی‌ در عالم‌ مسیحیت‌ به‌ ظهور پیوست‌، ولی‌ این‌ عمل‌ واکنش‌ شدیدی‌، هم‌ در مشرق‌ و هم‌ در مغرب‌، به‌ وجود آورد. در مشرق‌ امپراتور با نیروی‌ نظامی‌ فرمان‌ خود را اجرا کرد، ولی‌ در شهر رم‌ به‌ واسطة‌ بعد مسافت‌ از اجرا و حکم‌ قیصر سرباز زدند و پاپ‌ جلسة‌ شورای‌ مذهبی‌ تشکیل‌ داد و فتوایی‌ صادر کرد که‌ هر کس‌ بر خلاف‌ احترام‌ صورت‌ و تمثال‌، در کلیسا باشد، از جرگة‌ اهل‌ ایمان‌ خارج‌ است‌ و در حقیقت‌ پاپ‌ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این‌ عمل‌ برای‌ تنبیه‌ پاپ‌ ناحیة‌ سیسیل‌ در جنوب‌ ایتالیا را از حوزة‌ حکومت‌ پاپ‌ خارج‌ ساخت‌ و تحت‌ امر بطرک‌(1) یونان‌ قرارداد. شمال‌ ایتالیا در آن‌ وقت‌ به‌ تصرف‌ قبایل‌ «لومبارد» درآمده‌ بود و آن‌ها تهیة‌ حمله‌ و فتح‌ شهر روم‌ را می‌دیدند. از این‌ رو پاپ‌ وضع‌ مشکل‌ و خطرناکی‌ پیدا کرد و ناگزیر از شارل‌ مارتر که‌ در فرانسه‌ لشکر اسلام‌ را شکست‌ داده‌ و شهرت‌ و قدرتی‌ عظیم‌ پیدا کرده‌ بود، استمرار جست‌... این‌ پادشاه‌، شارلمانی‌، که‌ نسبت‌ به‌ کلیسا نهایت‌ احترام‌ را رعایت‌ می‌کرد، اول‌ سال‌ 800 میلادی به‌ روم‌ آمد و در روز عید میلاد مسیح‌، پاپ‌ لئوسوم‌ تاج‌ امپراتوری‌ را بر سر او نهاده‌ و از آن‌ پس‌ امپراتور مقدس‌ اعلام‌ گردید. این‌ واقعه‌ در حقیقت‌ آغاز انفصال‌ عالم‌ مسیحیت‌ به‌ دو قسمت‌ بود، و چند سال‌ بعد از آن‌ امپراتور روم‌ شرقی‌ (قسطنطنیه‌) ملقب‌ به‌ لئو پنجم‌ این‌ لقب‌ «مقدس‌» را برای‌ شارلمانی‌ شناخت‌ و از آن‌ زمان‌ رسماً امپراتوری‌ روم‌ (و با لمال‌ کلیسای‌ روم‌) به‌ دو قسمت‌ شرقی‌ و غربی‌ منقسم‌ گردید.»(2)
ب‌ ـ عامل‌ اعتقادی‌: جان‌ دربارة‌ اختلافات‌ اعتقادی‌ بین‌ عالمان‌ کلیسا می‌نویسد:
«آوگوستینوس‌ اصلی‌ را تعلیم‌ داد که‌ روح‌ القدس‌ هم‌ از اَب‌ ] = پدر [و هم‌ از ابن ] = پسر[‌ متساویا منبعث‌ می‌شود. در سال‌ 589 میلادی‌ شورایی‌ از زعمای‌ کلیسا در اسپانیا تشکیل‌ گردید و متن‌ این‌ اصل‌ را در اعتقاد نامة‌ آتاناسیوسی‌ تحت‌ عنوان‌ و کلمة‌ «فیلیوک‌»؛ یعنی‌ «ابن»‌ گنجانیدند و اضافه‌ کردند‌. متکلمان‌ و لاهوتیان‌ کلیسای‌ شرق‌ بر این‌ عمل‌ اعتراض‌ کردند و گفتند: الحاق‌ این‌ کلمه‌ به‌ معنای‌ نفی‌ مصدریت‌ مطلق‌ از ذات‌ باری‌ تعالی‌ است‌ و در حقیت‌ انکار قدرت‌ کامل‌ الاهی‌ می‌باشد، ولی‌ پیشوایان‌ کلیسای‌ غرب‌ در مبدأ «فیلیوک‌» همچنان‌ ایستادگی‌ نمودند. این‌ کشمکش‌ کلامی‌ چندین‌ قرن‌ بین‌ دو کلیسا معرکه‌ و جدالی‌ شدید بر پا ساخت‌ تا آن‌ که‌ عاقبت‌ در سال‌ 876 شورایی‌ از روحانیان‌ در شهر قسطنطنیه‌ تشکیل‌ شد، و پاپ‌ را به‌ دو دلیل‌، یکی‌ فعالیت‌ سیاسی‌ و دیگر علاقه‌مندی‌ به‌ اصل‌ فیلیوک‌، محکوم‌ به‌ خطا ساخت‌. این‌ فتوا در واقع‌ حق‌ حکومت‌ مطلق‌ بر کلیسا را از پاپ‌ سلب‌ کرد. بالاخره‌ جدایی‌ و انفصال‌ نهایی‌ قطعی‌ بین‌ دو کلیسا در سال‌ 1054 میلادی‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌. در آن‌ سال‌ پاپ‌ روم‌ بطرک‌ قسطنطنیه‌ را تکفیر کرد. بطرک‌ نیز پاپ‌ را ملحد ] = کافر[ دانست‌ و از آن‌ سال‌ دو شاخة‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ ]و ارتدوکس‌[ هر یک‌ راه‌ دیگری‌ برای‌ خود پیش‌ گرفتند و استقلال‌ یافتند».(3)
تفاوت‌ بین‌ ارتدوکس‌ ها و کاتولیک‌ها: مسیحیان‌ به‌ تثلیث‌ معتقدند (اب‌، ابن‌ و روح‌ القدس‌)
* از نظر ارتدوکس‌ ها روح‌ القدس‌ ناشی‌ از پدر است‌، اما کاتولیک‌ها می‌گویند: ناشی‌ از پسر است.(4)
* کاتولیک‌ها برزخ‌، برائت‌ از گمراهی‌ و عدم‌ امکان‌ اشتباه‌ پاپ را قبول‌ دارند، ولی‌ ارتدوکس‌ها قبول‌ ندارند .
* روحانیان‌ ارتدوکس‌ها ازدواج‌ را بر خود حرام‌ نمی‌دانند، ولی‌ روحانیان‌ کاتولیک‌ حرام‌ می‌دانند.
* زبان‌ مقدس‌ نزد ارتدوکس‌ها زبان‌ یونانی‌ است‌ و مراسم‌ عبادی‌ را به‌ این‌ زبان‌ به‌ جا می‌آورند. ولی‌ کاتولیک‌ها به‌ زبان‌ لاتینی‌ .
* رئیس‌ روحانی‌ فرقة‌ ارتدوکس‌ ها را بطریق‌»(خلیفه‌)ولی‌رئیس‌فرقة‌کاتولیک‌هارا«پاپ‌»خوانند.
* شکل‌ کلیساهای‌ ارتدوکس‌ چهار گوش‌ است‌ و در دو سطح‌ قرار دارد. قسمت‌ مرتفع‌ آن‌ محل‌ اولیای‌ دین‌ و به‌ منزلة‌ آسمان‌ و قسمت‌ پایین‌ محل‌ اجتماع‌ پیروان‌ و به‌ منزلة‌ زمین‌ است‌، ولی‌ در کلیساهای‌ کاتولیک‌ این‌ ویژگی‌ وجود ندارد.(5)
* در کلیساهای‌ ارتدوکس‌ تصاویر عیسی‌ و مریم‌ و قدیسیان‌ نقش‌ بسته‌ است‌ و نزد این‌ فرقه‌ مقدسند، اما در کلیساهای‌ کاتولیک‌ از این‌ها خبری‌ نیست‌ و این ها مقدس‌ نیستند.(6)
پروتستان‌ : پروتستان‌ به‌ معنای‌ معترض‌ است‌. کلیسای‌ پروتستان‌ به‌ جهت‌ اعتراض‌ به‌ عملکرد ناصواب‌ متصدیان‌ کلیساهای‌ کاتولیک‌ از جمله‌ خرید و فروش‌ گناه‌ و بهشت‌ و عفونامه‌های‌ پدران‌ روحانی‌، به‌ وجود آمد. توماس‌ میشل‌ که‌ خود کشیش‌ مسیحی‌ معاصر است‌ در این‌ باره‌ می‌نویسد: «در حالی‌ که‌ بسیاری‌ از کارگزاران‌ کلیسا مردم‌ را به‌ اصلاح‌ دین‌ فرا می‌خواندند، جریان‌ بخشش‌نامه‌ها مانند توپ‌ صدا کرد، و ایجاد شکاف‌ در کلیسای‌ غربی‌ را قطعی‌ نمود. قضیه‌ از این‌ قرار بود که‌ شماری‌ از واعظان‌ پرشور مناطق‌ مختلف‌، اروپا را زیر پا گذاشتند و در همه‌ جا اعلام‌ کردند که‌ هر مؤمنی‌ می‌تواند با پرداخت‌ مقداری‌ پول‌ به‌ کلیسا خود را از مجازات‌ باز خرید کند و نجات‌ دهد. در این‌ هنگام‌ «مارتین‌ لوتر» (م‌. 1546) قیام‌ کرد و در سال‌ 1517 اعلامیه‌ای‌ مشتمل‌ بر 95 مادة‌ پیشنهادی‌ انتشار داد. برخی‌ از پیشنهادهای‌ او از نظر ایمان‌ کاتولیک‌ مردود و غیر قابل‌ قبول‌ بود، ولی‌ چیزهای‌ تازه‌ای‌ نیز میان‌ آن‌ها وجود داشت‌، از جمله‌:
ـ نجات‌ فقط‌ از راه‌ ایمان‌ به‌ دست‌ می‌آید.
ـ کتاب‌ مقدس‌ تنها منبع‌ ایمان‌ مسیحی‌ است‌ .
ـ نباید معتقد بود که‌ عشای‌ ربانی‌ قربانی‌ است‌ .
ـ رهبانیت‌ و نذر کردن‌ برای‌ آن‌ باطل‌ است‌ .
ـ افراد غیر روحانی‌ باید نقش‌ مهم‌تری‌ در مراسم‌ عبادی‌ و رهبری‌ دینی‌ داشته‌ باشند.
ـ کلیساهای‌ محلی‌ باید از کلیسای‌ روم‌ مستقل‌ شوند...
ـ برخی‌ از اعمال‌ کاتولیکی‌ مانند اعتراف‌ به‌ گناه نادرست و مردود است‌ .
ـ باید با کارهای‌ غیر قانونی‌ مانند «بخشش‌ نامه‌ها» و فروش‌ مناصب‌ روحانی‌ برخورد شود.
لوتر درصدد بود کلیسا را طبق‌ تعالیم‌ اصلی‌ کتاب‌ مقدس‌ اصلاح‌ کند (و به‌ این‌ دلیل‌ نهضت‌ وی‌ را «اصلاح‌ انجیلی‌» نامیده‌اند).(7)
تفاوت‌ بین‌ پروتستان‌ و کاتولیک‌ها:
* پروتستان‌هاباقدرت‌الهی‌پاپ‌مخالفت‌می‌کنندوبرخلاف‌ آنان‌ برای‌ پاپ‌ عصمت‌ قائل‌ نیستند .
* در امور تشکیلات‌ کلیسا دموکراسی‌ را رعایت‌ می‌کنند.
* برخلاف‌ کاتولیک‌ها می‌گویند: مؤمنان‌ برای‌ ارتباط‌ با خدا به‌ روحانیان‌ احتیاج ندارند.
* کشیشان‌ فرقة‌ پروتستان‌ ازدواج‌ را بر خود حرام‌ نمی‌دانند؛ به‌ خلاف‌ کاتولیک‌ها .
* اعتراف‌ به‌ گناه‌ نزد پروتستان‌ها واجب‌ نیست‌ .
* اساس‌ شریعت‌ نزد پروتستان‌ها کتاب‌ مقدس‌ است‌، نه‌ بیانیه‌های‌ کلیسا، ولی‌ نزد کاتولیک‌ها شریعت‌ از بیانیه‌های‌ شوراها و فتاوای‌ روحانیان‌ نیز اخذ می‌شود.
* این‌ها به‌ برزخ‌ عقیده‌ ندارند، نیز به‌ باکره‌ بودن‌ حضرت‌ مریم‌ معتقد نیستند.(8)
پی نوشت ها :
1 . به رئیس و روحانى فرقة ارتدوکس، بطرک یا بطریق گفته مى شود؛ از آن در فارسى به خلیفه (شورى سر خلیفه گری) یاد مى گردد.
2 . جان ناس، تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، ص 646 و 645.
3 . همان، ص 647.
4 . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، عبدالله، ج 2، ص 784.
5. همان، ص 790.
6 . جان ناس، همان،‌ص 649.7 . توماس میشل، کلام مسیحی، مترجم حسین توفیقی، ص 108 و 109.
8 . مبلغی، همان، ص 792و

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

تصور اشتباه در این است که دعا تنها یک ابزار دانسته می شود و هدف ، همان خواسته و نیاز است و دعا هیچ نقشی جز بر آوردن هدف ندارد ، در حالی که دعا خود یک نیاز برای روح انسان است و خودش هدف است. هدف اتصال به خدا است و دعا ، همین اتصال و پیوند.

همدم شدن با خداوند و راز و نیاز با دوست و در میان نهادن دردِ دل با او، غم‏ها را سبک میکند و دل‏ها را روشنایی و فروغ میبخشد. لذت دعا و مناجات با ذات بی زوال خداوند، چون چاشنی سحرانگیزی، همه تلخیها را شیرین کرده، زندگی را باصفا و گوارا میسازد.
جان ناشکیبا و بیطاقتی که دیگر توان تحمل بار رنج و درد را ندارد، در پرتو دعا و راز و نیاز و گریستن و خالی شدن از عقده‏ها، گنجایش دریا گونه مییابد و هجوم طوفان و بلا و غم را نسیمی دل‏انگیز میانگارد.

دعا آبرو بخش انسان در پیشگاه ربوبی است و اگر دعای ما نبود، در نزد خداوند قدر و اعتباری نداشتیم:

(قُلْ ما یَعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ)؛(1)،."اگر دعای شما نبود، خداوند به شما اعتنا و توجهی نداشت".

دعا "بهترین و برترین عبادت"( 2) ،.، "مغز عبادت"( 3).، "کلید رستگاری"(4).، "گشاینده درِ رحمت"(5).و "سلاح مؤمن و ستون دین و نور آسمان‏ها و زمین"(6) است.
دعا "محبوب‏ترین عمل در نزد خداوند"(7).، "نیمی از عبادت" (8).، "سلاح پیامبران"(9).
هم چنان که گفتیم هدف نهایی از دعا، تنها برآمدن حاجت و رفع گرفتاری و سختی و شفای بیماران نیست؛ بلکه برای اهل حال و معرفت - که شناختی درست از جهان و رویدادهای آن دارند - انس با ذات پاک خداوندی است که کانون همه نیکیها و زیباییها است. از استجابت دعا با ارزش‏تر، روح اجابت است و در نزد آنان، پس دعا در عین حال که وسیله است، هدف نیز میباشد.
بنا بر این دعا توجه انسان به سرچشمه وجود و پروردگار هستی است. در میان همه عبادت‏ها عبادتی نیست که چون دعا این رابطه فرخنده را به شایستگی تحقق بخشد و آن را مداوم و جاودانه گرداند. دعا یک فرصت برتر و بدل‏ناپذیر است که خدای تعالی به بندگانش عطا کرده تا آنان باسود جستن از آن به حضور یگانه هستی بخش خود بار یابند و از حضرتش برای پیمودن طریق کمال و دست سودن بر ستیغ سربلندیِ روح مدد خواهند. دعا چاره‏ساز دردها و گرفتاریهای روانی و جسمانی است.
شناخت انسان از نیازهای بیحد و مرز خود و بینیازی مطلق پروردگارش و این که او مبدأ هر خوبی و کمالی است، با روی آوردنِ وی به دعا رابطه مستقیم دارد. در این میان هر چه نیازهای او بزرگ‏تر و دردهایش جانکاه‏تر باشد، نیایش و تضرع کردنش به درگاه خداوند شدت و گرمای بیش‏تر خواهد یافت.
سرّ تأکید و توجه ویژه‏ای که در سنت و سیره پیامبران و پیشوایان الاهی بر دعا و پرداختن به آن شده است و نیز راز اشتیاق بسیار آن بزرگان به دعا و گنجینه عظیم از معارف در دعاها در این واقعیّت نهفته است.
با دقت درمتون معتبر دعاها درمییابیم که بالاترین مرتبه نیازخواهی نزد امامان معصوم(ع)، ابراز عشق پرشور و بیمنتها به معبود یگانه و ستایش پروردگار و یادکرد شکوه و بزرگی او است؛ یعنی انسان به چنان رشد معنوی و بالندگی روحی دست پیدا کند و تا آن جا به آفریدگار بیکرانه نزدیک شود که عشق تابناک و حیات‏بخش الاهی بر همه وجودش پرتو افکن گردد و هر اندیشه و خاطری جز اندیشه معشوق ازل و ابد را از دلش بزداید؛ و چنان شود که انسان راه یافته به حریم دوست جز دوست نخواهد و جز او را طلب نکند.
پس دعا کردن همیشه بدین معنا نیست که از خدا چیزی بخواهیم. گاه دعا یعنی از خدا خودِ او را خواستن؛ و این والاترین و با شکوه‏ترین مرتبه دعا است که بیش از هر جا و در عالیترین شکل خود، در نیایش‏های رسیده از معصومان(ع) یافت میشود. از این رو است که پیامبر(ص) به هنگام دعا خواستار عشق شورمند الهی است و این که این عشق برترین، لذت‏بخش‏ترینِ عشق‏ها گردد: "اللهم انی اسألک حبک و حب من یحبک، و العمل الذی یبلغنی حبک. اللهم اجعل حبک احب الی من نفسی و اهلی و من الماء البارد؛ (10) خدایا، من از تو عشق تو را خواهانم و عشق به دوستدارانت را و این که در پی کاری میروم که مرا به عشق تو پیوند دهد. خدایا، آن کن که دوستی تو پیش من از خودم و خانواده‏ام و آب خوش‏گوار محبوب‏تر باشد."
دعا در اندیشه اسلامی، افزون بر این که تجلی عشق به خدا است، روشی مهم و تأثیر گذار برای تعلیم و تربیت و تعالی بخشیدن به روح آدمی در ساحت‏های فردی و اجتماعی است.
مجموعه تعالیم دینی و آموزه‏های تربیتی و دانش‏های الهی که در متون دعایی مطرح گردیده، در جهت پرداختن به دو اصل مهم "تربیت" و "تعلیم" و آموختن دانش و بینش براساس باورهای اسلامی است.
بنا بر این نمی توان به بهانه علم الهی و یا خیر خواه بودن خدا دعا کردن را ترک کرد زیرا این عمل کاری عاشقانه محسوب می‌شود وکسانی که مزه آن را چشیده باشند به خوبی آن را درک حواهند کرد.
پینوشت‌ها:
1. فرقان (25) آیه 77.
2. محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 3، ص 245 ح 5516.
3. همان، ح 5519.
4. همان، ح 5521.
5. همان، ح 5522.
6. همان، ح 5523.
7. همان، ح 5525.
8. همان، ح 5533.
9. همان، ح 5540.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشت‏ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

3- برهان تجربی (دلیل علمی )
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد آرام مراجعه فرمایید.
پی نوشت:
1) اثبات وجود خدا، ص 230 ـ 227

منبع :

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت

نويسنده:

مترجم: سيد هادي خسروشاهي

محقق: سيد هادي خسروشاهي

ناشر: انتشارات كلبه شروق

تعداد صفحات: 0

(از سري كتابهاي تأليفي و ترجمه اي)

  مقدمه اول
       درباره اين كتاب
      اسماء ائمه... و تحريف كتاب
  سه نكته اساسى
       1- طول عمر امام
       2- افسانه سرداب !
       3- قدرت مهدى و « عجز » پيامبران؟!
  مقدمه دوم
      معرفى 50 كتاب جديد از اهل سنت درباره مهدى موعود
  مصلح بزرگ و جهانى
       فوتوريسم
      نظر كلى و اجمالى به تاريخ فوتوريسم
      فوتوريسم از نظر اسلام
      و اما احاديث
      مسئله اجماعى و اتفاقى
      علم و عقل چه مى‏گويد؟!
      علم ديروز و امروز
      از لحاظ عقلى؟
      فوتوريسم و تقويت روحيه ما
      گفتار مستشرق آلمانى
      مسأله سنّ يا مظهرى از قدرت بى انتهاى خدا
      از لحاظ عقلى؟
      خاتمه و تذكر
  مصلح جهاني مهدى موعود
       مصلح جهانى از نظر اسلام
      تواتر... و مسئله متفق عليه
      تصريح به نام مهدى و عدد ائمه
      مآخذ و مصادر ديگر
      تكاليف ما در قبال اجتماع
  ديدگاه اهل سنت درباره مهدى منتظر (ع)
      درباره اين بحث
      عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر
      بررسى ديدگاه مودودى
      عقيده شيخ عبدالعزيز بن باز درباره « مهدى »
      توضيحى كوتاه
  توضيح درباره احاديث « مهدى »
      پاسخ بر كسانى كه احاديث صحيح پيرامون مهدى را نمى‏پذيرند !
  بحث جديد در توضيح و تبيين احاديث مربوط به مهدى
      1. ظهور مهدى از ديدگاه شيخ عبداللَّه بن محمود
       2. ديدگاه قدماى اهل سنت پيرامون انديشه مهدى
      3. انديشه ظهور مهدى نزد اهل تشيع و اهل تسنن
      4. ظهور مهدى و فتنه‏ها؟
      5. احاديث ظهور مهدى در صحيحين!
      6. احاديث مهدى در كتاب معاصران
      7. تضاد و تناقض در احاديث مهدى!
      8. تفاوت در دانش دانشمندان
      9. ابن تيميه و ظهور مهدى
      10. انديشه مهدى و ابن خلدون
      11. ابن القيم و احديث مهدى
      12. امام شاطبى و احاديث مهدى
      13. شيخ محمد بن عبدالعزيز المانع و احاديث مهدى
      14. ابوالاعلى مودودى چه مى‏گويد؟
      15. ديدگاه محمدرشيد رضا، بنيانگذار مجله « المنار«
      16. شبهه‏هاى عقلى چهارگانه محمدفريد وجدى
      17. تقليد از ديگران
      18. احاديث مهدى از ديدگاه شيخ ابن محمود
      19. محمدفريد مجدى چه مى‏گويد؟
      20. تسميه مهدى در حديث پيامبر (ص)
      21. نظر شيخ ابن محمود پيرامون يك حديث
      22. نظر على‏بن محمد قارى درباره حديث مهدى
      23. تضاد در احاديث مهدى!؟
      24. احاديث كذب درباره مهدى
      25. دعوى مهدى از نظر علماى پيشين
      26. احاديث مهدى و ابونعيم
      27. ابن محمود احاديث را نمى‏پذيرد!
      28. آيا اعتقاد اهل سنت، مربوط به قرن 14 هجرى است؟
      29. پيامبر و امور غيبى
      30. مسأله مهدى و سنت نبوى
      31. انكار مهدى، نقص ايمان
      32. اعتقاد به مهدى، جزء عقايد؟
      33. اعتقاد به مهدويت، پديده‏اى نوين؟!
      34. علماى پيشين و پسين!
      35. ديدگاه علماى پيش از قرن نهم هجرى
      36. بررسى تطبيقى نظريات علماء
      37. علماى پژوهشگر چه كسانى هستند؟
      38. غُلات و احاديث اهل بيت!
      39. ترك وظايف، در انتظار مهدى!
      40. آخرين شبهات!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

حسن عسگري

مقدمه:
دستيابي به آرامش واقعي يكي از خواسته هاي هميشگي بشر بوده است و دراين راستا انسان در طول تاريخ تلاشها و رنج هاي بسياري را به جان دل پذيرفته است. بي شك بخش وسيعي از تلاشهاي علمي بشر و كشف رازهاي ناگشوده جهان طبيعت به منظور دسترسي به امكاناتي بوده است كه آرامش و آسايش را براي انسان به ارمغان آورد ازسوي ديگر مطالعات آكادميك و تحقيقات روانشناسي پيرامون آرامش و اضطراب و عوامل و موانع هريك بخش قابل توجهي از پژوهش هاي علوم انساني را به خود اختصاص داده است.

درسالهاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را در ازميان بردن يا پيشگيري ازبيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از 70 درصد تجاوز نمي كند. وانگهي حال عده اي از بيماران پس از روان درماني گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس ازمدتي بازگشته است. از اين رو روانشناسان به دنبال يافتن علت اين امر برآمدند و ازطريق آمارگيري به اين نتيجه رسيدند كه مهمتريم عامل در درمان بيماريهاي رواني «دين» است و درصد بهبودي بيماراني كه معتقد به دين هستند بسيار بيشتر از ديگران است. لذا آنان بر اين باورند كه «ايمان بدون شك موثرترين درمان بيماري هاي رواني بويژه اضطراب و افسردگي است.» ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: «ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.»

كارل يانگ روان كاو مي گويد: «درطول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سرمي برند (يعني از سي و پنج سالگي به بعد) حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده اند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زمان به پيروان خود مي دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتي به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»

بنابراين حتي جوامع غربي هم متوجه شده اند كه براي درمان بيماري هاي روحي بايد به دين پناه برد و چون دين اسلام خاتم اديان و اكمل اديان است پس منشأ اصلي آرامش را بايد در آن جست. قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است. از اين رو برآنيم تا با نگاهي اجمالي ديدگاه قرآن را در مورد آرامش روحي ورواني و راههاي رسيدن به آن را مورد بررسي قرار دهيم.

راههاي رسيدن به آرامش رواني ازنگاه قرآن

1- ايمان:
ايمان عبارت است از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر آن وارد نشود. تصديق مطمئن وثابت ويقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار ترديد نباشد.

در قرآن در سوره مباركه فتح مي خوانيم: "هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم... " «اوكسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني به ايمان شان بيافزايند...». اولين برداشتي كه صورت مي گيرد اين است كه بدون ايمان، آرامش روحي ورواني وجود ندارد. يا حداقل اينگونه مي توان گفت كه يكي از عوامل ايجاد آرامش دارابودن ايمان به خدا مي باشد. به تعبير علامه طبا طبايي «ظاهرا مراد از سكينت در اين آيه آرامش وسكون نفس واطمينان آن، به عقائدي است كه به آن ايمان آورده ولذا نزول سكينت را اين دانسته كه ''ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم'' تا ايماني بر ايمان سابق بيفزايند. پس معناي آيه اين است كه: خدا كسي است كه ثبات واطمينان را لازمة مرتبه اي از مراتب روح است در قلب مؤمن جاي داد تا ايماني كه قبل از نزول سكينت داشته بيشتر وكاملتر شود.»

يقيقا داشتن آرامش در زندگي نخستين چشمه خوشبختي است وكسي كه از اين نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختي نيز محروم است وهيچگاه طعم خوشبختي را نخواهد چشيد. انسان بي ايمان در دنيا با انديشه وافكار موهوم وبا نگراني هاي فراوان دست به گريبان است. ولذا دائما در درون خود دچار پيكاري بزرگ است وهميشه هم در انتخاب مسير زندگي ودر تصميم گيريهايش دچار سر در گمي است. ولي بر خلاف آن انسان با ايمان از همة اينها آسوده است وهمة افكار واهداف وانديشه هارا تحت لواي يك هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش مي كندوبه سوي آن مي شتابد وآن عبارتست از خشنودي خداي متعال. ديگر كاري به اين ندارد كه مردم از او خشنود باشند يا بر او خشم گيرند. ولذا هيچ وقت سردر گم نيست وهميشه در يك آرامش روحي به سر مي برد.
راجع به ايمان وفوايد آن در قرآن آيات فراواني وجود دارد، ولي چون در اينجا بحث ما روي عوامل آرامش دور مي زند

لذا نمي توان به صورت مبسوط به اين موضوع پرداخت. با اين حال جا دارد به يكي از آيات كه با بحث ما ارتباط دارد اشاره كنم:
آية «الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن وهم مهتدون» '' (آري) آنها كه ايمان آوردند،وايمان خود را با شرك وستم نيالودند، ايمني تنها از آن آنهاست وآنها هدايت يافتگانند''
اين آيه متضمن يك تأ كيد قوي است زيرا مشتمل است بر اسنادهاي متعددي كه همگي آنها در جمله اسميه است. به تعبير علّامه طباطبايي نتيجة اين تأكيدهاي پي در پي اين است كه نبايدبه هيچ وجه در اختصاص (امنيّت)و(هدايت)براي مؤمنين شك وترديد داشت واين آية شريفه هم دلالت مي كند براينكه امنيّت (آرامش)وهدايت از خواص وآثار ايمان است. البته به شرط اينكه روي اين ايمان با پرده هايي مثل شرك وستم پوشيده نشود. ومراد از ظلم در اين آيه به معناي چيزهايي است كه براي ايمان مضرّ بوده وآن را فاسد وبي اثر مي سازد. كه اكثر مفسرين آنرا شرك دانسته واين را از آية(انّ الشرك لظلم عظيم) استفاده كرده اند.

به هر حال با توجه به اين آيات وآيات ديگر مي توان به اين اصل مهم رسيد كه: امنيت وآرامش روحي تنها موقعي به دست مي آيد كه در جوامع انساني دواصل حكومت كند، ايمان وعدل اجتماعي.
بگر پايه هاي ايمان به خدامتزلزل گرددواحساس مسئوليت در برابرپروردگار ازميان برودوعدالت اجتماعي جاي خود را به ظلم وستم بسپارد،امنيت در چنان جامعه اي وجود نخواهد داشت وبه همين دليل با تمام تلاش وكوششي كه جمعي از انديشمندان جهان براي برچيدن بساط نا امني هاي مختلف در دنيا مي كنندروز به روز فاصلة مردم جهان از آرامش وامنيت واقعي بيشتر مي گردد. دليل اين وضع همان است كه در آيه فوق اشاره شده. پايه هاي ايمان لرزان وظلم جاي عدالت را گرفته است. تأثير ايمان در آرامش وامنيت روحي براي هيچكس جاي ترديدنيست همانطور كه ناراحتي وجدان وسلب آرامش رواني به خاطر ارتكاب ظلم بر كسي پوشيده نمي باشد.

2- ذكر:

ذكر درلغت:
دركتاب العين،كهنترين فرهنگنامة ادب عرب آمده است: ''الذّكر: الحفظ للشيء وتذكره وهو منّي علي ذكر''- ‌ذكرنگاه داشتن چيزي وازآن يادكردن است،چنانچه گفته مي شود من به ياد او هستم_والذّكر: جري الشيءعلي لسانك تقول جري منه ذكر_ذكرعبارتست از جاري شدن چيزي بر زبان انسان چنانچه گفته مي شود يادي از او به ميان آمد_''

ذكر در اصطلاح:
معناي جامع ذكر همان يادآوري به قلب وزبان است كه گاهي در برابر غفلت وگاهي در برابر نسيان به كار مي رود.
غفلت به معني توجّه نداشتن به علم ونسيان به معناي زايل شدن معني از ذهن است.
بعد از روشن شدن معناي ذكر خوب است به رابطه اين واژه با عوامل آرامش بپردازيم.
قرآن يكي از عوامل آرامش را ''ذكر''(ياد خدا)معرفي كرده است. چنانچه مي فرمايد:
«الّذين آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئنّ القلوب» «آنها (كساني كه به خدا برمي گردند)كساني هستند كه ايمان آورده اند، ودلهايشان به ياد خدا مطمئن (وآرام) است،آگاه باشيد،تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد»
اطمينان به معني آرامش وقرار گرفتن است ودل مطمئن، همان نفس مطمئنّه است كه در آية:
(يا ايّتها النفس المطمئنّه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي واد خلي جنّتي) آمده است كه پاداش كسي كه با ياد خدا به اين مقام (اطمينان) رسيده، درآمدن در سلك بندگان خدا وورود به بهشت است.

مراد از(ذكرالله) ياد خدا، مطلق توجّه انسان به خداست. درتزاحم زندگي وانبوهي كارها وتنگناههاي موجود ودر اضطرابي كه بسياري ازمردم را نابود مي كند دل آرامي، با ياد خدا آرامش مي گيرد. ازاين رو سزاوار است كه دشواريهاي دروني خود را به ذكر خداوند چاره كنيم. زيرا برترين چاره اي كه مي توان از آن بهره برد به ويژه در زمان ما كه روزگار اضطرابات وهيجانها ودر گيريهاست واتعمار شرق وغرب آن را دامن مي زند. ياد خدا تنها به ذكر زباني نيست اگرچه يكي از مصاديق روشن ياد خداست. زيرا آنچه مهم است به ياد خدا بودن در تمام حالات خصو صا در وقت گناه است.
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر است 2- . يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت است 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه است8- ياد عدل او عامل تقوي وپرهيزگاري است"

درمعراج السعاده درباره ذكر حقيقي آمده است كه:
«ذكر حقيقي عبارتست از ياد نمودن خدا در دل وچون زبان هم به موافقت دل حركت كند نور علي نور است واما مجرد ذكر زبان اگر چه هر گاه به قصد قربت وثواب باشد فايده بسيار برآن مترتب است اما اثر انس ومحبّت وياد خدا در دل حاصل نمي شود.» پس ذكرحقيقي ذكري است كه در دل به ياد خدا بودن را همراهي كردن واگرفقط بازبان خدا را ياد كنيم ولي دردل از ياداو غافل باشيم، اين نوع ذكر، ذكر حقيقي وتأثير گذار به حساب نمي آيد ولذا قطعا ذكري كه لقلقه زبان باشد اثر آرامش بخشي هم نخواهد داشت.

به هر حال قرآن يكي از عوامل آرامش را ذكر معرفي مي كند. وآن ذكري مي تواند عامل آرامش باشد، كه ذكر حقيقي (ذكر قلبي)باشد. ذكرقلبي است كه روح همة عبادتهاي عمليّة مي باشد.
پس اگر انسان در اكثر اوقات به دل متوجّه خداي متعال باشد وبه زبان بر اذكاري كه از طريق شرع رسيده، مداومت كند انس بهحق پيدا مي كند وكسي كه با خداوند انس گرفته باشد به آرامش واقعي رسيده است. چرا كه خداوند بهترين وامنيّت بخش ترين موجود مي باشد. وكسي نيست كه بتواند مقابله با قدرت الهي را داشته باشد. پس به حق بايد گفت كه كسي به ّرامش واقعي خواهد رسيدكه با خدا مأنوس باشد. بهترين راه انس به خدا،ياد اوست. وبهترين نوع ياد خداوند هم (نماز)است. چرا كه فرمود: ''اقم الصلوه لذكري'' (نماز را براي ياد من به پا دار)

3- توكّل:
توكّل از ريشة (وكل) مي باشد. وبه معني وكيل گرفتن وواگذاري كارها به وكيل مي باشد.
در مجمع البحرين آمده است كه: التوكّل علي الله: انقطاع العبد في جميع ما يأمله من المخلوقين
يعني: «بنده براي رسيدن به آرزوهايش از همة مردم قطع اميد كند وتنها به خداوند اميد داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد» واين است معناي توكل بر خدا.

قرآن يكي ديگر از عوامل آرامش را ""توكّل "" واگذاري همة امور به خدا معرفي مي كند. به عنوان نمونه در سوره مباركه طلاق مي خوانيم""ويرزقه من حيث لايحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه انّ الله بالغ امره قد جعل الله لكل شي ء قدرا"" ""واورا از جايي كه گمان ندارد روزي مي دهد، وهر كس بر خدا توكّل كند كفايت امرش را مي كند، خدا فرمان خود را به انجام مي رساند وخدا بر هر چيزي اندازه اي قرار داده است""

كساني كه در زندگي احساس فقر وناداري مي كنند ويا دچار ناراحتيها ونگراني هاي ديگري شده اند، براي رفع همة اين مشكلات بهتر است به قدرتي كه فوق قدرتهاست وفنا ناپذير است اعتمتد كنند. وخود را به او بسپارند. وچون قدر تي بالاتر از قدرت الهي نيست بهتر است بر او تكيه كنندوخود و زندگي خود را به او بسپارند. چرا كه به خير ومصلحت بندگانش واقف است. منظور از توكّل بر خدا اين است كه انسان تلاشگر كار خود را به خدا واگذارد وحلّ مشكلات خويش را از او بخواهد. كسي كه داراي روح توكّل است هرگز يأس ونا اميدي را به خود راه نمي دهد ودر مقابل مشكلات احساس ضعف وزبوني نمي كند. ودر برابر حوادث سخت مقاوم است. وهمين حالت موجب مي شود كه او در درون خود احساس امنيّت وآرامش كند ولذا قدرت او براي رفع مشكلات چند برابر مي شود و به راحتي سختيها ومشكلات را تحمّل مي كند.
در حديث معراج مي خوانيم كه وقتي پيامبر (ص)در پيشگاه خداوند سؤال كرد كه: ''ايّ العمال افضل'' فرمود: " ليس شي ء عندي افضل من التوكل عليّ والرضا بما قسمت" يعني: چيزي نزد من از توكل بر من وراضي بودن به تقسيم من، با فضيلت تر نيست.

علامه طباطبايي در كتاب شريف الميزان مي فرمايد: مؤمن ابن ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسدو حدود اورا محترم شمارد وبه اين جهت از آن محرمات كام نگيرد،خوشي زندگي اش تأمين نشود وبه تنگي معيشت دچار گردد،نه،اين طور نيست. چون رزق از ناحيه خداوند تعالي ضمانت شده وخداوند قادر است كه از عهده ضمانت خود برآيد. (ومن يتوكل علي الله فهو حسبه)كسي كه بر خدا توكل كند از نفس وهواهاي آن وفرمانهايي كه مي دهد خود را كنار بكشد واراده خداي سبحان رابر اراده خود مقدم بداردوعملي راكه خداوند از او مي خواهد بر عملي كه خودش دوست دارد ترجيح دهدوبه عبارتي ديگربه دين خدا متدين شود وبه احكام او عمل كند،(فهو حسبه)چنين كسي كه خدا كافي وكفيل او خواهد بودوآن وقت آنچه كه او آرزو كند خداي تعالي هم همان را برايش مي خواهد. البته آنچه را كه او به مقتضاي فطرتش مايه خوشي وزندگي وسعادت خود تشخيص مي دهد نه آنچه را كه واهمة كاذبش سعادت وخوشي مي داند. واينكه فرمود: خدا كافي وكفيل اوست علّت اين است كه خداي تعالي آخرين سبب است كه تمامي سببها به او منتهي مي شود.

به هر حال اين نتيجه گيري قطعي است كه كسي ميتواندآرامش را در زندگي خود داشته باشد كه قدرتي كه همة قدرتها به قدرت او ختم مي شود را پشتيبان خود بداند. واگر وكالت همة امور زندگي اش را به او بسپارد يقينا احساس آرامش به او دست خواهد دادونگران نتيجه وعاقبت كار نيست چرا كه عاقبت همة امور به دست خداست.

4- تقوي وپرهيزگاري:
تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.
تقوي يك نيروي كنترل دروني است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رويهاي خطرناك، باز مي دارد.
به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان دژنيرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا كه مي فرمايد: " اعلموا عبادالله آنّ التقوي دار حصن عزيز "(اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا قلعه ا ي محكم وغيرقابل نفوذ است.)
در مورد تقوا هم آيات فراواني در قرآن آمده اسصت يكي از آياتي كه به موضوع ما مربوط مي شود ومي توان اين برداشت را از آن داشت كه تقوي از عوامل آرامش است،آيه شريفة:
(الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم ولا هم يحزنون الّذين آمنوا وكانوا يتّقون لهم البشري في الحيوه الدنيا والآخره....)
«آگاه با شيد (دوستان و) اولياي خدا نه ترسي دارند ونه غمگين مي شوند همانا كه ايمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهيز مي كردند در زندگي دنيا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.
كه دراين آيه اهل ايمان وتقوا را بشارت داده است كه براي آنها در دنيا وآخرت ترس وناراحتي وجود نداردوآنها در امنيت وآرامش به سر مي برند. در مجمع البيان آمده است كه: خوف از نظر معني با فزع وجزع نظير يكديگرندوآن اضطراب دل از وقوع امري ناگوار است. ومقابل آن امنيت وآرامش است. وحزن، سختي اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالي است.
پس با توجه به اين آيه مي توان گفت كه دوستان واولياي الهي كه خود را متصف به دو صفت ايمان وتقوا كرده با شند، در دنيا وآخرت در امنيت وآرامش به سر مي برند واين وعده اي است از طرف خدا وند، وخداوند هم خلف وعده نمي كند.

دو نكته از الميزان ذيل اين آيه:
1- قرآن با آوردن كلمة (آمنوا) فهمانده است كه اولياء خدا قبل از ايمان آوردن تقوايي مستمر داشته اند. فرموده: (الّذين آمنوا) وسپس بر اين جمله عطف كرده كه (وكانوا يتّقون) وبا آوردن اين جمله مي فهماند كه اولياء خدا قبل از تحقق ايمان از آنان دائما تقوي داشته اند ومعلوم مي شود كه ايمان ابتدايي مسبوق به تقوا نيست بلكه ايمان وتقواي افرادمعمولي متقاربندوبا هم پيدا مي شوند ويا بر عكس اولياء خدا، اوّل ايمان در آنان پيدا مي شود وبعدا به تدريج داراي تقوا مي گردند، آن هم تقوايي مستمر ودائمي. پس منظور از ايمان مرتبة ديگري از مراتب ايمان است غير از مرتبةاوّل كه در افراد معمولي يافت مي شود.

2- ترس وناراحتي كه از احوال طبيعي وعارضي انسانهاست ويك امر فطري به حساب مي آيد، چگونه مي توان آن را از وجود اوليائ خدا منتفي دانست ؟
در پاسخ بايد گفت: حزن وخوف از احوال طبيعي وعارضي است كه در طبيعت همة انسانهاوجود دارد لكن چون كسي كه توحيد سراسر وجودش را فرا گرفته است، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا مي داندواين اولياءالهي از هيچ چيزي نه در دنيا ونه در آخرت نمي ترسندواندوهناك نمي شوند وتنها ترسي كه دارند از خداي سبحان است.
آري كساني كه اين دو ركن اساسي ايمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش را در درون جان خود احساس مي كنند كه هيچ يك از طوفانهاي زندگي آنها را تكان نمي دهد. بلكه به مضمون روايت (المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف) همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج مي دهند.

5- توبه:
توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوي خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرّب ودوستي با خدا، تبديل كننده سيئات به حسنات ومايةاميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان واوّلين منزل سالكان كوي دوست است. توبه با همةخواصي كه دارديك خاصيّت ويژه وممتاز، براي توبه كننده دارد، وآن ايجاد آرامش واطمينان روحي ورواني است. چرا كه كسي كه خود را گنه كار مي داند در يك بحران روحي به سر مي بردكه با توبه اين بحران روحي تبديل به آرامش وسكون خاطر فرد مي شود.

راغب مي گويد: «التوب: ترك الذنب علي اجمل الوجوه وهو ابلغ وجوه الاعتذار. فان الاعتذار علي ثلاثه اوجه: امّا ان يقول المعتذر: لم افعل،اويقول: فعلت لاجل كذا،او فعلت واسأت وقد فعلت ولارابعلذلك وهو الاخير هو التوبه»
"توب (كه عبارت ديگر توبه است) به معناي ترك گناه، به زيباترين صورت است. وآن رساترين وبليغترين وجه از وجوه معذرت خواهي است. زيرا عذر خواستن بر سه نوع است: يا آنكه شخص عذرخواه مي گويد: فلان كار را نكردم، يا مي گويد: آن كار را كردم ولي منظورم از اين كار چنين وچنان بوده است(به تعبير بهتر در صدد توجيه كردن كار خود بر مي آيدوموجهد انستن آن)، يا اينكه مي گويد: آن كار را كرده ام (ويا آن گناه را كرده ام) ولي بد كرده ام وديگر بار تكرار نخواهم كردواز آن دست خواهم كشيد، قسم چهارمي براي عذر خواهي متصوّر نيست وقسم آخر، همان توبه است. "

در قرآن آيات فراواني پيرامون توبه وفوايد آن وجود دارد. يكي از آياتي كه به گونه اي اشاره به موضوع مورد بحث ما داردوبه گونه اي آرامش را در نهاد گنه كاران ايجاد مي كندوآنها را به رحمت الهي اميد وار مي سازد اين آيه شريفه است كه: «قل يا عبادي الّذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ الله يغفر الذنوب جميعا انّه هو الغفور الرحيم»
(بگو اي بندگان من كه بر خود اسراف وستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خداوند همة گناهكاران را مي آمرزد زيرا او بسيار آمرزنده ومهربان است.)
چون خاصيّت توبه بازگشت به خداوند است وموجب تخليّة روان از فشار گناه مي شود وحالت پاكي وطهارت نخستين را به انسان بر مي گرداند. براي همين احساس آرامشي عميق وجود انسان را فرا مي گيرد. ووقتي آرامش روحي ورواني ايجاد شد، انسان در زندگي به توفيقات عجيبي دست پيدا مي كند.

علّامة طبا طبايي (رضوان الله تعالي عليه) توبه را به دو قسم تقسيم كرده اند:
«يكي توبة خدا، كه عبارت است از برگشتن خدا به سوي عبد"به رحمت"، وديگري توبة عبد، كه عبارتست از برگشتن بنده به سوي خدا"به استغفار"ودست برداشتن از معصيّت»
علماي اخلاق راجع به شرط قبولي توبه وپذيرش آن در كتابهايشان به اين بحث پرداخته اند واز مجموع مطالبي كه وجود دارد به اين جمع بندي مي توان رسيد كه شرط پذيرش توبه به سه صورت خلاصه مي شود:
ا- رجوع وبازگشت از گناه 2- ندامت وپشيماني واقعي از گناه 3- عزم بر ترك گناه وتكرار نكردن آن.

6- انس با قرآن:
قرآن كه خود يك نسخة شفا بخش براي همة دردها مي باشد، خود را به عنوان يك عامل جهت تسكين قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفي مي كند. وهر كس با اين نسخة الهي انس بيشتري داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمينان وآرامش بيشتري بر وجودش حاكم مي شود.
قرآن خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «وقال الّذين كفروا لو لا نزّل عليه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك ورتّلناه ترتيلا»
(وكافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمي شود ؟! اين به خاطر آن است كه قلب تورا به وسيله آن محكم داريم و(از اين رو)آن را به تدريج بر تو خوانديم.)
از اين آيه بر داشت مي شود كه به تدريج خواندن قرآن ومداومت برآن موجب استحكام قلب ودل مي شود. ووقتي كه قلب انسان ثابت ومحكم شد، هيچ غم وناراحتي نمي تواند آرامش آن را بر هم بزند.
" كلمة فؤاد به معناي قلب است ومراد از آن چيزي است كه انسان با آن اشياء را درك مي كندوآن همان نفس انسان است. "
پس همانگونه كه نزول تدريجي قرآن بر قلب آن حضرت (پيامبر (ص))موجب آرامش وسكون نفس ويا استحكام نفس او مي گردد؛ تلاوت مستمر وانس مداوم با آيات قرآن، مي تواند موجب تثبيت قلوب وآرامش نفس هر كسي گردد.
در جاي ديگر خداوند تلاوت اين كتاب آسماني را موجب ترفيع درجات ايمان معرفي مي كند:
«انّما المؤمنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادته ايمانا وعلي ربهم يتوكّلون»
(مؤمنان تنها كساني هستند كه هر گاه نام خدا برده مي شود دلهاشان ترسان مي گرددوهنگامي كه آيات او برآنها خوانده مي شود ايمانشان افزونتر مي گرددوتنها بر پروردگارشان توكّل دارند.)
وهمچنين برا ي اينكه بر ايمان مؤمنين افزوده شود آرامش را بر آنها نازل ميكند:
" هو الذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم"
(او (خداوند) كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كردتا ايماني بر ايمانشان بيفزايد.)
از جمع بندي اين چند آيه مي توان به اين نتيجه رسيد كه: آرامش واطمينان قلوب ودلها ونفوس، نصيب قاريان وتلاوت كنندگان قرآني مي شود كه از درجات ايماني بهره مند باشند وهر چه انس آنها با قرآن بيشتر باشد، درجات ايمانشان بالاتر مي رود و هرچه درجات ايمان بالاتر باشد آرامش واطمينان وامنيّت بيشتري را احساس مي كنند.

7- اميد:
وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از آن لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.

يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن است.
اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه شكست خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.
در اميد يك حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ايجاد مي كند واحساس خوش آيندي در دل او زنده مي كند واورا به تلاش وحركت وا مي دارد.
در قرآن كريم آيات زيادي راجع به اميد وجود داردواين حقيقت با تعابيري مثل رجاء ويأس وقنوط آورده شده است.

به عنوان نمونه در سوره مباركه يوسف آمده است كه:
«يا بنيّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولاتايئسوا من روح الله انّه لا ييئس من روح الله الاّ القوم الكافرين»
(پسرانم! برويد واز يوسف وبرادرش جستجو كنيد واز رحمت خدا مأيوس نشويد كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مي شوند.)
حضرت يعقوب سفارش مي كند كه فرزندانش از جستجو براي پيدا كردن يوسف وبرادرش نا اميد نشوند،چرا كه نا اميدي نوعي كفر است. چون انسان مؤمن وبا ايمان كه خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهي راهمواره مشاهده مي كند، مگر ممكن است با اين حال، ازرحمت وعنايت خدا نا اميد باشد. فقط كساني كه از خدا جدا هستند، احساس نا اميدي در وجودشان دارند.
انسان، بدون اميد، خصوصا اميد به رحمت الهي نمي تواند زندگي خوب وآرامي را داشته با شد. وافراد نا اميد ومأيوس درزندگي تعادل روحي خوبي ندارند. وبراي همين شيريني ولذّت زندگي را نمي چشندوهميشه در يك حالت نگراني واضطراب وهراس به سر مي برند.
براي اينكه بتوان در زندگي در همه عرصه ها پيشرفت كرد مي بايست در ابتداي كار به عاقبت آن كار اميدواربود، وگرنه با نا اميدي دست ودل انسان به كار نمي آيد.
اميد، محرك انسان براي رسيدن به خواسته ها وآرزوهاست. اينكه قرآن كساني كه از رحمت الهي نا اميد هستندرا جزء كافران به حساب مي آوردبراي اين است كه يأس ونا اميدي از رحمت خدا، در حقيقت محدود كردن قدرت خداست.

نكته:
(روح) درآيه (لا تايئسوا من روح الله) به معني نفس با نفس خوش است وهر جا كه استعمال مي شود كنايه از راحتي، كه ضدّ تعب وسختي دارد.
وسفارش قرآن به اميدوار بودن به رحمت الهي يهني اميد داشتن به زندگي وحيات كه در آن انسان احساس آرامش وراحتي مي كند پس مي بايست در زندگي اميد داشت. خصوصا اميد به خداوند،كه اين اميد ماية بركات زيادي ازجمله آرامش روحي ورواني براي انسانها مي باشد.

8- دلداري و تسلّي دادن
گاهي مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگي رخ مي دهد، آنقدر عرصه بر انسان تنگ مي شود وروح وروان آدمي به هم مي ريزد كه از شدّ ت ناراحتي نمي داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...
در اين لحظات اگر كسي كنار انسان باشد كه اظهار هم دردي كند واورا دلداري دهد، چنان آرامشي وجود فرد دردمند را فرا مي گيردوچنان فشار روحي او تخليّه مي شود كه قابل توصيف نيست.

لذا يكي از عواملي كه موجب تسكين وآرامش افراد غمديده وگرفتار وناراحت مي شود، دلداري دادن واظهار همدردي كردن با آنهاست.
قرآن هم در چند جا، به اين مسئله اشاره كرده است. به عنوان نمونه، در جريان داستان حضرت لوط،وقتي آنحضرت از نافرماني وفسادي كه امتش مرتكب مي شدند به ستوه آمده بودوسخت ناراحت بود، خداوندفرشتگاني را مأمورمي كند تا بر لوط وارد شوند.
«ولمّا ان جاءت رسلنا لوطا سي ء بهم وضاق بهم ذرعا وقالوا لاتخف ولاتحزن انا منجّوك واهلك الّا امرأتك كانت من الغابرين»
(هنگامي كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند از ديدن آنها اندوهگين شدع گفتند،نترس وغمگين مباش، تو وخانواده ات رانجات خواهيم داد، جز همسرت را كه در ميان قوم باقي مي ماند.)
فرشتگان وقتي ديدند لوط در غمّ وغصّه وناراحتي به سر مي برد، او را دلداري دادند.. به او گفتند كه ناراحت وغمگين مباش. چرا كه تو وخانواده ات (به جز همسرت) نجات پيدا مي كنيد ومابقي گنه كاران به عذاب مي رسند.

به گفته بعضي از مفسرين: لوط براي قوم خود رنجيده وناراحت بود، زمانيكه ديد بلاء عظيم وعذاب الهي متوجّه آنان مي شود، قلبش گرفت وراه چاره وسياست بر او تنگ شد وديگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگيري كند. براي همين وقتي ملائكه را ديد، سخت آزرده شد. چرا كه فكر مي كردآمدن ملائكه نشان از وقوع عذاب باشد.

ملائكه وقتي اورا در اندوه ودل تنگي ديدند، گفتند: بر ما وبر خودت نترس وآزرده مباش. وبهر آنچه از عذاب بر قومت نازل نمائيم نگران نباش. ما فرستاده خدا هستيم وما تو وخانواده ات را از عذاب نجات خواهيم داد. به جز همسرت كه در عذاب باقي خواهد ماند.

به اين وسيله دلداري دادن ملائكه نگراني را از دل حضرت لوط بيرون بردند واورا آرام كردند.
نمنه اين داستان در مورد خضرت ابراهيم هم نقل شده كه ملائكه براي دلداري دادن به او وارد شدند.
خلاصه مسئله دلداري دادن از جهت روحي ورواني آثار بسيار مطلوبي دارد. وناراحتي شخص آسيب ديده را كم مي كندواز فشار روحي ورواني او مي كاهدوموجبات آرامش اورا فراهم مي كند.

9- استعاذه (پناهندگي به خدا):
يكي از خطرناكترين اموري كه موجب هلاكت آدمي وساقط شدن او از انسانيّت وآدميّت است، وسوسة شيطاني است. وچون شيطان براي گمراه كردن انسان ونابودكردن او قسم خورده است، لذا از هيچ كاري دريغ نمي كند. وبزرگترين سلاح را براي نابودي انسان،وسوسه كردن او به امور خلاف وگناه مي داند.

وقتي شيطان انسان را وسوسه مي كندتا گناه ومعصيّت ونافرماني امر خدا را انجام دهد، براي كساني كه اهل ايمان هستندوخداپرست هستند،يك حالت اضطراب وترس وترديددر وجود آنها ايجاد مي شودواز عاقبت انجام اين كارمي ترسند.
خداوند در قرآن براي اين افرادراه نجاتي رابراي خلاصي از وسوسةشيطان نشان داده است واين راه، راه نجات از آن اضطراب وترديد ودلهره ورسيدن به آرامش واطمينان قلبي از رضايت خداوند هم هست.

آن راه «استعاذه يا طلب پناهندگي» از خداوندبراي رهايي از شرّ وسوسه هاي شيطان است.
در سوره مباركه اعراف آمده است: «وامّا ينزغنّك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انّه سميع عليم»
(وهرگاه وسوسه اي از شيطان به تو رسيد،به خداپناه بر،كه شنوا وداناست)
پس يكي از امري كه باعث ايجاد آرامش وراه رسيدن به اطمينان نفس است،پناه بردن به خداوند سبحان است. پناه بردن به كسي كه پناه بي پناهان است. وهمه درسايه لطف الهي احساس امنيّت وآرامش مي كنند.

درمفردات آمده است كه: نزغ(وارد شدن ومداخله در امري براي خرابكاري وفاسد كردن آن) است. بعضي ديگرگفته اندكه:
نزغ يه معني تكان دادن واز جاي كندن ووارد كردن است وغالبا درحالت غضب به كار مي رود. بعضي ديگر گفته اندكه به معني وسوسه است.
در هر صورت نزغ به هر معني از معاني كه گفته شده باشد، فرقي نمي كند. ومي توان اينگونه بيان داشت كه وسوسه هاي شيطان بيشتر در حالت غضب وخشمناكي انسان كارگر مي افتد. وانسان را در ورطة گناه وعصيان مي اندازد. در اين حالت يعني حالت خشم وغضب بهترين كار، پناه جستن به خداوند است.

چنانچه در اين آيه هم به اين مطلب اشاره شده است. معمولا در انجام دادن امور خير واعمال پسنديده، شيطان انسان را وسوسه مي كندتا از انجام آن پشيمان شود. پسبهتر است هميشه قبل از انجام كاري اوّل از شرّ شيطان به خدا پناه بريم، وبگوييم: "اعوذ بالله من الشيطان الرجيم"وبعد آن كار را انجام دهيم.

در حديث آمده كه وقتي آيه 199 اعراف(يعني آيه قبل از آيه مورد بحث): ''خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين '' نازل شد. كه به پيامبر سفارش مي كند تا در برابر جاهلان تحمّل كند. پيامبر عرضه مي دارد: پروردگارا با وجود خشم وغضب چگونه مي توان تحمل كرد.
آيه نازل مي شود كه (واماينزغنك...)وبه پيامبر دستور ميدهد كه در چنين هنگامي خود را به خدا بسپار وبه او پناهنده شو.

شبيه به اين آيه در سوره مباركه فصلت (آيه 36) آمده است. پس در نتيجه گيري كلّي از اين آيه اينگونه مي توان برداشت كرد كه: يكي از خطرناكترين حيله هاي شيطان براي نابودي انسان وسوسه است ووسوسه بيشتر در حالت خشم وغضب مؤثر واقع مي شود. لذا دراين حالت كه روح آدمي از تعادل برخوردار نيست وروان او به هم ريخته ودلهره وترديد وترس سراغ او آمده، بهترين راه پناه بردن به خداست تا از شرّ وسوسه هاي شيطان خلاص شويم وبه آرامش روحي ورواني برسيم.

10- صبر:
صبر كه از ديدگاه قرآن به عنوان والاترين وبالاترين درجه دين داري است به عنوان عامل آرامش هم مطرح مي شود.

مطمئن ترين كشتي نجات وكليد هر خير وخوبي ودروازه خوشبختي وكامراني دنيا وآخرت صبر است. آيات زيادي براي صبر وصابران ولطف الهي براي اهل صبر در قرآن آمده است.
برخي از اين آيات به طور مستقيم با بحث ما ارتباط پيدا مي كند. به طور مثال در سوره مباركه آل عمران مي خوانيم كه:
«.... ان تصبروا وتتّقوا لا يضركم كيدهم شيئا انّ الله بما يعملون محيط»
(اگر اسنقامت وپرهيزگاري پيشه كنيد نقشه هاي (خائنانه) آنان، به شما زياني نمي رساند، خداوند به آنچه انجام مي دهند،احاطه دارد.)
در اين آيه به ياران پيامبر (ص) كه در ميدان رويارويي با دشمن قرارگرفته اند مي فرمايد: اگر اهل صبر وصابران ِ باتقوي باشيد، ضرري از ناحيه دشمن به شما وارد نمي شود ودر امنيت وآسايش قرار خواهيد گرفت. يعني: اهل صبر وصابران با تقوي از نيرنگ دشمنان در امانند.
همچنين در سوره مباركه بقره مي فرمايد: «ولنبلونكم بشي ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشّر الصابرين الّذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله وانا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واولئك هم المهتدون»
(قطعا همة شما رابا چيزي از ترس وگرسنگي وكاهش درمانها وجانها وميوه ها آزمايش مي كنيم وبشارت ده به استقامت كنندگان، آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد، مي گويند ما از خداييم وبه سوي او باز مي گرديم. اينها همانها هستند كه لطف ورحمت خدا شامل حالشان شده وآنها هستند هدايت يافتگان.)
در اين آيه هم خداوند به اهل صبر مژده مي دهد وبعد هم بر آنها درود ورحمت مي فرستد وآنها را هدايت يافتة واقعي معرفي مي كند. حال با اين عنايت خاصي كه خداوند نسبت به صابران داردمي توان اهل صبر رادر امنيت وآرامش دانست. چرا كه " انّ الله مع الصابرين" و" والله يحب الصابرين". خداوند با صابران است وآنها را دوست مي دارد. وكسي كه خداوند پشتيبان او باشد واورا دوست بدارد يقينا امنيت وآرامش هم براي او فراهم مي شود.

ازطرفي، صبر وتحمل موجب بالارفتن ومحكم شدن روح آدمي مي شود. وهرچه رشد روحي داشته باشددر مقابل مشكلات وگرفتاريها وناراحتيها، باآرامش بيشتري برخورد مي كند ودر نتيجه در مقابل آنها از پاي در نمي آيد ومشكلات وناراحتي ها را به راحتي حلّ مي كند.
" صبر زمينه هاي فراواني داردكه انسان مي بايست درهمة زمينه ها مراقبت كندوافسار نفس خود را به دست گيرد. زمينه هايي مانند: صبر بر بلاهاي دنيا، صبر در برابر خواهشهاي نفس، صبر در مقام فرمانبرداري خداوند، صبر در راه تبليغ دين وتحمل زخم زبانها وآزار واذيتهاي مردم، صبردر ميدان جنگ وصبردرمقام معاشرت بامردم و.... "

قرآن همة مارا در مواقع رويارويي با خطرات ومشكلات وناراحتي ها وغم وغصه هاو... به دو عامل آرامش بخش دعوت مي كند 1- صبر2- نماز
«يا ايها الذين آمنوا واستعينوا بالصبر والصلوه انّ الله مع الصابرين»
پس با كمك صبر وبردباري وخواندن نماز كه بهترين راه ياد خداست، آرامش را به زندگي خود هديه كنيم.

11- دعا:
انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند است كه به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.
خواندن دعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي است كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند. دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت است.
دعا ونيايش تسلّي بخش دلهاي خسته وماية روشني وصفاي جان ونيروبخش انسان در برابر مشكلات وفرازونشيبهاي زندگي است. " انسان موجودي است بي نهاين كوچك، وقتي در برابر آفريدگارش كه بي نهايت بزرگ است قرار مي گيردوخود را، حتي كمتر از قطره اي در برابر اقيانوس وذرّه اي در مقايسه با كهكشانها مي يابد، احساس كوچكي در برابر آن غظمت، اورا به كرنش ونيايش وا مي داردوهمة عظمت در همين احساس نيازمندي است. آنچه كه اين «هيچ»را به آن «همه»پيوند مي زند دعاست. كم نيستند كساني كه دلهره، نگراني، ترس،اضطراب وتشويش خاطر را در مقاطع خطر وسختي ها وبحرانها،با داروي "دعا" درمان مي كنند. "

قرآن هم به اثر آرامش بخشي دعا اشاره مي كند. آنجا كه مي فرمايد:
«خذ من اموالهم صرقه تطهرهم وتزكيهم بها وصلّ عليهم انّ صلوتك سكن لهم والله سميع عليم»
(از اموال آنها صدقه اي (زكات) بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازي وپرورش دهي،وبه آنها(هنگام گرفتن زكات) دعا كن كه دعاي تو مايه آرامش آنهاست وخداوند شنوا وداناست).
اينكه خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: براي مردم در قبال گرفتن زكات دعا كن، منظور از اين دعا دعاي خير به جان ومال آنهاست. ونفوس آنها به دعاي پيامبر سكونت وآرامش مي يافت.
براي همين مي توان اين برداشت را از اين آيه كرد كه: دعاي خير در حقّ يكديگر موجب تسكين وآرامش روحي ودعا كننده ودعا شونده، مي شود.

استفاده ديگر ازاين آيه اينكه در مقابل هر كاري كه ديگران انجام مي دهند، تشكر وسپاسگذاري وتقدير انجام شود، كه موجب تشويق افراد وهكچنين موجب شخصيّت دادن به افراد مي شود، كه نتيجه اين كار هم تقويّت روحي
وآرامش بخشي وتعادل روحي براي اوست.
بايد توجّه داشت كه دعا وتضرّع به درگاه خداوند، باعث كاهش شدّت واضطراب مي شود، زيرا مؤ'ن مي داند كه خداوند، اجابت كردن دعاي اورا تضمين فرموده است ووقتي كه براي رفع مشكلاتش وبراي برآورده شدن حاجاتش دست به دعا بر مي دارد، به رفع آنها اميد وار است. " وقال ربكم ادعوني استجب لكم "
(بخوانيد مرا تا اجابت كنم شمارا)
پس بهترين پناهگاه وامن ترين جايگاه براي غلبه بر نگرانيها وناراحتي ها ورسيدن به آرامش وامنيّت، رو آوردن به مذهب ودين ودر نهايت، دعا ونيايش است.

12- عبادت (نماز،روزه، زكات):
خداوند در قرآن براي اينكه شخصيّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به يك تعادل روحي برساند. براي همين يكسري عبادات را به آنها واجب كرده است كه آنها هميشه براي ساخت شخصيّت خود در حال تمرين وممارست باشند.

" عباداتي همچون نماز وروزه وزكات وحج را واجب كرده است. انجام منظم اين عباذات در اوقاتي معين، اطاعت از خداوند وامتثال اوامر الهي را به مؤمن ياد مي دهدوباعث مي شود كه او همواره با خضوعي كامل در تمام كارها به خداوند نظر داشته باشد. همچنين صبر وتحمل سختيها وجهاد با نفس وتسلط بر خواسته ها واظهار محبّت ونيكي به مردم را به او مي آموزدوروحيه همكاري وهمبستگي اجتماعي اورا رشد مي دهد. "
همة اينها موجب كامل شدن شخصيت افراد مي شود ودر نتيجه تعادل روحي افراد فراهم مي شود ودر نهايت به ارامش روحي، رواني خواهد رسيد.

نماز:
كلمه نماز نشان مي دهدكه رابطه اي بين انسان وپروردگارش وجود دارد.
وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نيرويي معنوي مي بخشد كه حسن صفاي روحي وآرامش قلبي وامنيت رواني را در او بر مي انگيزد. چون انسان در نماز (البته اگر به طور صحيح وشايسته برگزار شود) با تمام اعضاي بدن وحواس خود متوجّه خدا مي شود واز همه اشتغالات ومشكلات دنيا روي بر مي گرداند وبه هيچ چيز جز خدا وآيات قرآن كه در نماز بر زبان مي آورد، فكر نمي كند.

همين روي گرداني كامل از مشكلات وهموم زندگي ونينديشيدن به آنها در اثناي نماز باعث ايجاد حالتي از آرامسازي كامل وآرامش روان وآسودگي عقل در انسان مي شود.
اين حالت آرامسازي وآرامش رواني ناشي از نماز، از نظر در ماني تأثير بسزايي در كاهش شدّت تشنجات عصبي (ناشي از فشار زندگي روزانه وپايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار آن هستند) دارد.

قرآن در سوره مباركه رعد مي فرمايد: «الا بذكرالله تطمئن القلوب» (آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها، آرامش مي يابد) ودر سوره مباركه طه مي فرمايد: «اقم الصلوه لذكري» (نماز را براي ياد من به پا دار).

حال وقتي اين دو آيه را كنار هم قرار مي دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه نماز براي ايجاد اطمينان قلب وآرامش تأثيرات فراواني دارد. از لحاظ رواني آشكار كردن مشكلات ومسائل وگرفتاريها وناراحتيها وبيان آنها براي شخصي ديگر موجب آرامش رواني وتخليه فشار روحي مي شود. حال اگر بيان مشكلات براي يك دوست صميمي چنين تأثيري بر آرامش روان
آدمي مي گذارد پس بازگو كردن آن در محضر خداوند كه از همه كس به ما نزديكتر است وبه ما مهربانتر است يقينا آرامش بخشتر وتسكين دهنده تر مي باشد.

روزه:
روزه هم از نظر تقويت روح وروان آدمي كمك بسيار خوبي براي انسان مي باشد. چرا كه نخوردن ونياشانيدن از ساعتي خاص تا ساعتي خاص آن هم به دستور خالق وآفريدگار اين عالم وهمه هستي،نوعي تمرين براي انسان از جهت كنترل شهوات وغرائز مي باشد. روحيه صبر وتقوا را در آدمي پرورش مي دهد. لذا در مقابل ناملايمات خود بي تابي وآشفتگي نشان نمي دهد.
«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون»
(اي افرادي كه ايمان آورده ايد روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.)

تداوم تمرينِ مهار كردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت يكماه،سبب تقويت اراده انسان مي شود. ووقتي اراده انسان قوي شد ديگر در مقابل ناملايمات وگرفتاريها احساس ضعف از خود نشان نمي دهد وبا آرامش كامل به رفع آن گرفتاري ونگراني مي پردازد.

زكات:
زكات عبادتي است كه اسلام آنرا بر مسلمانان واجب كرده است. ومنظور از اين كار، پرداخت بخشي از اموال به كساني كه نيازمند هستند ويا مصرف بخشي از مال در مصارفي كه منفعت عمومي داشته باشد.

با اين كار روحيه مشاركت وهمكاري وهمدردي كردن با ديگران خصوصا فقرا را در آدمي زنده مي كند. ودر مقابل روحيه بخل ومال پرستي وخود خواهي را از آدمي دور مي كند.
قرآن در سوره مباركه بقره،چهار عامل آرامش بخشي را مطرح مي كند كه يكي از آنها پرداخت زكات است.

«انّ الذين آمنوا وعملواالصالحات واقامواالصلوه وءاتواازكاه لهم اجرهم عند ربهم ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون»
(كساني كه ايمان آورده اند واعمال صالح انجام داده اند ونماز بر پا داشته اند وزكات را پرداخته اند، اجرشان نزد پروردگارشان است ونه ترسي برآنهاست ونه غمگين مي شوند.)

13- عفت وپاكدامني:
عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي است كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.
راغب در مفردات عفّت را اينگونه معني مي كندكه، به معني " پديد آوردن حالتي در نفس است كه آدمي را از علبه شهوت باز مي دارد. وعفيف كسي است كه داراي اين وصف باشد. "
حال رابطه عفت وپاكدامني باآرامش در چيست؟

بايد گفت: اولا نتيجه عفت وپاكدامني، دارا شدن طهارت نفس است وطهارت وپاكي نفس يك آرامشي را با خود براي انسان به همراه دارد.
وثانيا انسانهاي عفيف فكرشان كمتر به امور جنسي وشهوي مشغول مي شود ووقتي فكر آنها كنترل شد دل مشغولي آها نسبت به اين امور كمتر خواهد شد ولذا تعادل روحي پيدا مي كنند. براي همين انسانهاي عفيف به مراتب از افراد لا ابالي وهوس باز و... از آرامش روحي وتعادل شخصيتي بيشتري در زندگي بر خوردارند.
يكي از آياتي كه مي توان اين مطلب را از آن برداشت كرد در سوره مباركه نور است:
«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم انّ الله خبير بما يصنعون»
(به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند،وعفاف خودرا حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است.)

در اين آيه به دو مسئله مهم كه رعايت كردن آنها موجب طهارت وپاكي انسان مي شود اشاره مي كند، كه هر دوي آنها از موجبات آرامش است. كنترل چشم وپوشاندن وحفظ كردن عورتين از نگاه ديگران، از لوازمات پاكدامني وعفاف هستند.

كنترل چشم يكي از دستورات مهم علماي اخلاق براي كنترل فكر وجلوگيري از انديشه هاي باطل است. چراكه وقتي چشم كنترل شد وآنچه كه نمي بايست ببيند، نديد، فكر هم طبيعتا مشغول اين امور نمي شود. ووقتي فكر انسان مشغوليت نداشت،قلب هم مشغوليت پيدا نمي كند. ونتيجه كنترل چشم، رسيدن به آرامش روحي وآرامش فكري وآرامش جسمي و... مي شود.

نكته:
" يغضّوا"درآيه كذشته از ماده غضّ به معني كم كردن ونقصان است كه در بسياري از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه به كار مي رود.
بنا براين آيه نمي گويد مؤمنان بايد چشمهاي خود را فرو ببندند،بلكه مي گويد بايد نگاه خود را كوتاه كنند. واين تعبير لطيفي است،به اين منظور كه اگر انسان به راستي هنگامي كه بازن نامحرم (يا چيز ديگري كه نگاه به آن جايز نيست ويا نگاه به آن ضرورت ندارد) روبرو مي شود، بخواهد چشم خود را به كلّي ببندد ادامه راه رفتن ومانند آن براي او ناممكن مي شود. امّا اگر نگاه را از صورت واندام او برگيرد وچشم خود را پايين اندازد، گويي از نگاه خويش كاسته است وآن صحنه اي را كه ممنوع است از منطقه ديد خود به كلّي حذف كرده است.

دراين ايه علاوه بر اينكه حفظ چشم وكنترل آن را راه رسيدن به پاكي وآرامش معرفي كرده است همچنين پاكدامني وعدم ارتكاب به زنا وپوشش عورتين از نگاه ديگران را نيز يكي از راههاي رسيدن به آرامش وپاكي معرفي فرموده است.
" يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم"
" اين دو روش (يعني كنترل چشم وپوشش شرمگاه از نگاه ديگران)براي دين ودنياي افراد نافع تر وبراي پاك ماندن از تهمت مفيدتر وبه تقوي نزديكتر است"
براي همين وقتي كسي خود را از تعرّض وبرخورد با نامحرمان حفظ كند يقينا تهمت ارتكاب فساد وفحشاء ومنكرات با او زده نمي شود ودر نتيجه اعصاب وروان او به هم ريخته نمي شودوجنگ ودعوا وخونريزي بر پا نمي گردد. واز طرفي " حفظ شرمگاه انسان را از آلودگي ها وعواقب ناگوار بيماريهاي آميزشي حفظ مي كند"

امروزه يكي از اموري كه بسياري از خانواده ها را تهديد مي كند وآنها را به نابودي واز هم پاشيدگي مي كشاند، شيوع بيماريهايي است كه در اثر بي بند وباري افراد پديد آمده است مانند بيماري بسيار خطرناك ايدز، كه هر روز آمار مبتلايان به ايدز افزوده مي شود.
يكي از راههاي انتقال اين بيماري ارتكاب به زنا وآميزشهاي جنسي است. كساني كه مبتلا به اين بيماري مي شوند، در جامعه مورد طرد واقع مي شوند وافراد با ديد بد به آنها نگاه مي كنند.
براي همين آنها دچار به هم خوردگي تعادل روحي ورواني مي شوند و هميشه مضطرب وپريشان حال هستند. حال اگر همه به توصيه قرآن عمل مي كردند وچشم خود را از گناه وارتكاب به گناه مي پوشاندند ودامن خود را به فسادهاي اخلاقي مانند: زنا و... آلوده نمي ساختند، ديگر دچار چنين معضلي نمي شوند ودر نهايت زندگي شان سرشار از آرامش وامنيت مي شد.

14- محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران:
انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد. واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت وجئد اورا مي گيرد.

خداوند براي اينكه همه ما به داشتن اين روحيه،روحية محبت كردن به ديگران تشويق كند،پاداش كساني كه (اهل محبت وكمك واحسان به ديگران هستند واسباب امنيت وآرامش ديگران را فراهم مي كنند) را،رساندن آنها به مقام امنيت وآرامش در دنيا وآخرت بيان مي كند.
«بلي من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف عليهم ولاهم يحزنون»
(آري، كسي كه روي خود را تسليم خود كند ونيكوكار باشدپاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترسي بر آنهاست ونه غمگين مي شوند)
پس مي توان از اين آيه اين برداشت را كردكه افراد نيكوكار وخدمت رسانِ به مردم، كه موجبات آرامش ديگران را فراهم مي كنند خداوند هم در مقابل آرامش وامنيتِ دنيا وآخرت آنها را فراهم مي كند.

نيكي به ديگران وشاد كردن دل ديگران، يك خوشحالي شادابيِ روحي را نصيب انسان مي كند ويك آرامش رواني را به انسان مي دهد كه قابل وصف نيست. منظور از احسان هم فقط، نيكي به ديگران نيست بلكه به تعبير الميزان " مراد به احسان عمل صالح است. " بنابراين به تعبير قرآن راه رسيدن به آرامش وامنيت در دنيا وآخرت مشروط به دو شرط است 1- تسليم خدابودن 2- عمل نيك انجام دادن. (آن هم به صورت مستمر وسيره عملي وروش دائمي داشتن).

امنيت وآرامش مطلق در دنيا وآخرت را از (ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون) مي فهميم چون به صورت مطلق آمده است ومقيد به قيدي نشده است. وبه افرادي كه اهل احسان هستند مژده آرامش وامنيت هميشگي وجاويدان را مي دهد وبه انها مي فهماند كه " روزنه اطمينان بر آنها بسته نمي شود وآثار اميد بخشي اسلام واحسان وآرامش حاصل از آن ورهايي از انگيزه هاي خوف وحزن دائم ة همان گشوده شدن درِ بهشت بر روي مسلم ومحسن مي باشد.

باديگران احساس برادري كردن از سفارشات قرآن كريم است. «انماالمومنون اخوه»
هميشه در تنهايي به انسان احساس ترس واضطراب دست مي دهد. ولي وقتي با گروه باشد حسّ آرامش براي اوايجاد مي شود. پس براي اينكه با گروه باشد لازم است اين گروه را حفظ كند وبراي حفظ گروه، محبت واحسان به آنها لازم است.
همكاري با ديگران وكمك مالي ومعنوي به آنها در قالب انفاق وصدقه ة هديه وايثار وگذشت وعفو وبخشش و... مي تواند انسان را در ميان گروه دوست داشتني كند.
پيامبر (ص) در حديت قدسي از محبت وتعاون ميان مردم به صورت عامل جلب محبت خداودست يابي به آرامش واطمينان وامنيت ياد مي كند. آنجا كه مي فرمايد: «قال الله تعالي: حقت محبتي للمتحابين فيّ وحقت محبتي للمتزاورين فيّ، وحقت محبتي للمتجالسين فيّ، الذين يعمرون مساجدي بذكري، ويعلمون الناس الخير، ويدعونهم الي طاعتي اولئك اوليائي الذين اظلهم في ظل عرشي واسكنهم في جواري وآمنهم من عذابي وادخلهم الجنه قبل الناس بخمسمأته عام يتنعمون فيها وهم فيهاخالدون» پيامبر بعد از ذكر اين حديث فرمودند: (الا ان اولياء الله لاخوف عليهم ولاهم يحزنون)

15- اصلاح:
اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد. در قرآن كه گاهي به صورت مطلق استعمال شده مي توان برداشت كرد كه منظور، هم اصلاح خويشتن است وهم اصلاح جامعه وديگران.

اگر انسان خودش را اصلاح كند يعني اخلاق ورفتار درستي پيدا كند ثمرة اين اصلاح، رسيدن به آرامش روحي ورواني است. چرا كه خودسازي يعني پاكسازي روح از آلودگيهاي اخلاقي، وطهارت وپاكي روح، تسكين دهنده وآرامش بخش مي باشد.
اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در آن جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در آن جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و... از وجودشان بيرون مي رود.
پس براي اينكه حس امنيت وآرامش فضلي زندگي انسان را بگيرد لازم است اول به اصلاح خويش وبعد به اصلاح جامعه پرداخت. اگر همه اين كار را وظيفه خود بدانند، فضاي اين جامعه براي همه گلستان مي شود.

قرآن در سوره مباركه اعراف مي فرمايد:
«يا بني آدم اما يأتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقي واصلح ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون»
(اي فرزندان آدم اگر رسولاني از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براي شما بازگو كنند (ازآنها پيروي كنيد) زيرا آنها كه پرهيزگاري پيشه كنند وعمل صالح انجام دهند (ودر اصلاح خويش وديگران بكوشند) نه ترسي برآنها هست ونه غمناك هستند.)
با توجّه به اين آيه مي توان گفت كه كوشش در جهت اصلاح خويشتن وديگران، ترس وغم را از دل آدمي دور مي كند نه در اين دنيا نا امني وتهديد وترس سراغ آدمي مي آيد ونه در آخرت، چرا كه پاك سازي خويشتن وساختن نفس موجب رضاي الهي مي شودودر نتيجه امنيت اخروي آدمي تضمين شده است.

در جامعه اي كه انسانهاي مصلح واصلاح كننده وجود نداشته باشد، خطر نا امني وبي هويتي آن جامعه را تهديد مي كند. ودر مقابل اگر گروهي به اصلاح جامعه بپردازند وفساد وتباهي وجرم وخلاف را در آن جامعه نابود كنند. اين جامعه يك جامعه آرماني وايده آل مي شود كه از نعمت امنيت برخوردار است كه همه افراد آن جامعه هم از اين نعمت بهره مند مي شوند.

خاتمه:
دراين پژوهش سعي شد تا راههاي رسيدن به آرامش روحي ورواني را از ديدگاه قرآن دنبال كنيم. ولذا از بحثهاي حاشيه اي خودداري شده است. قطعا اين پژوهش كاملترين پژوهش دراين جهت نخواهد بود، وبايد در آينده نزديك با تحقيقي گسترده تر كاملتر گردد.
در اين تحقيق شايد آوردن مباحثي مانند ديدگاه روانشناسان يا تعريف روان و... ضروري به نظر مي آيد ولي به خاطر محدوديت هايي امكان آوردن آن بحثها وجود نداشت. ولي سعي دارم در تحقيقي ديگر اين نواقص رارفع كنم تا شايد اثري قابل قبول براي اهلش پديد آيد.


منابع ومآخذ:
1- القرآن الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القرآن- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قرآن - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضوي
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسوي همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتوي از قرآن - سيد محمود طالقاني- تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قرآن- چاپخانه بزرگ قرآن كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطوي الحسين الموسوي نشر تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القرآن- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقرآن الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القرآن - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قرآن كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قرآن - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قرآن(7)- اخلاق قرآن- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قرآن - اخلاق قرآن- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - تهران
23- سيماي صابران در قرآن- يوسف قرضاوي- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضوي
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاوي- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قرآن وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
26 بازگشت به خويشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القرآن الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ويژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383

منبع: باشگاه انديشه
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

مريم شمس

مقدمه
اسلام دين كامل و جامعي است كه به تمام نيازهاي فطري انسان توجه كامل داشته و براي تمام نيازهاي جسمي و روحي، ابعاد مختلف، زواياي پيدا و پنهان زندگي بشر برنامه و شيوه‌ي كار ارائه كرده‌است.

شادي‌و‌نشاط و تفريح از جمله نيازهاي روحي‌و‌فطري انسان است كه در بسياري ازجنبه‌هاي حياتي وي نقش مؤثري ايفا مي‌كند. دين‌مبين‌اسلام كه به تمام نيازهاي روحي‌وجسمي انسان توجه داشته، اين موضوع را نيز موردتوجه قرار داده است. وجود آيات‌متعدد در قرآن‌كريم، سخنان‌پيامبر(ص) و احاديث و روايات منقول از ائمه‌ي‌معصومين(ع) و به‌طور كلي متون‌ديني حاكي از اهميت اين موضوع در اسلام ‌است.

درباره‌ي اهميت شور و نشاط و سرور و جايگاه آن در تعاليم ديني همين بس كه مفهوم شادي 25بار با الفاظ مختلف در قرآن‌كريم آمده و يكي از اصول كتاب‌هاي روائي به باب ادخال‌السرور اختصاص داده شده و از كساني‌كه موجبات دل‌خوشي و شادكامي بندگان را فراهم مي‌آورند، ستايش شده است.

لذا اين مقاله بر آن است تا بااستفاده از آيات قرآن‌كريم و با بررسي احاديث‌وروايات و نقل سيره‌ي پيشوايان ديني به تبيين اين مطلب كمك نموده و هم‌چنين شادي‌ونشاط را در متون‌اسلامي و از منظر بزرگان دين بررسي كند.

پيشينه‌ي پژوهش:
قرن‌هاي متمادي به استناد برخي از روايات صوفيانه كه نمي‌تواند هيچ ارتباط اصيلي با قرآن كريم و پيشوايان اسلام داشته باشد، تفريح كردن، نشاط در زندگي داشتن و امثال آن را براي يك مسلمان ارزنده نقطه‌ي ضعف معرفي مي‌كردند. اين متشرع مآبان از سر ناآگاهي، بعضي از عناصر شادي و تفريح را از زندگي حذف نموده و يا آن را كم‌رنگ جلوه مي‌دادند و رفته‌رفته با استنباط‌هاي نابه‌جا از برخي آيات و روايات و تلقين آن به مسلمانان، ديني را كه همه‌ي دستورات شادي‌آفرين را در خود دارد، به عنوان دين غم و ماتم معرفي نموده و سبب شدند تا توجه جامعه‌ي اسلامي به مسئله‌ي شادي و تفريح كم شود.

اما از آن‌جا كه از وظايف متفكران و انديشمندان ديني است كه از لابه‌لاي آيات قرآن، با تحليل سيره و سنت پيشوايان ديني و با بررسي نظريات دانشمندان مذهبي نظر اسلام را در مورد تمام جنبه‌هاي حيات انسان و مسايل مبتلا به جامعه و مردم تبيين كنند، در سال‌هاي اخير پژوهش‌هايي در اين زمينه صورت گرفته است. تأليفات كمتري به چشم مي‌خورد كه مستقيماً به بررسي شادي و نشاط در متون اسلامي پرداخته باشد و بيش‌تر مشاهده مي‌گردد كه در لابه‌لاي كتاب‌‌هاي اخلاقي به شكل استطردادي به اين موضوع اشاره شده است.

روش‌شناسي:
پژوهش در مقاله‌ي حاضر به شيوه‌ي اسنادي و كتاب‌خانه‌اي است. كه ابتدا تعريف شادي و انواع آن و اثرات مفيد و ارزشمند آن در ابعاد مختلف زندگي انسان بررسي شده، سپس از ميان كتب تفاسير قرآن و منابع دست اول روائي، آيات و روايات ناظر به موضوع شادي و تفريح استخراج گرديده و در آخر عوامل و راه‌هاي ايجاد شادي و نشاط از منظر ديني، برشمرده شده است.

يافته‌ها:
اسلام تنها مكتبي است كه منحصر به زمان، مكان خاصي نيست و قوانين و مقررات آن براي يك دوره‌ي خاص نيامده، بلكه دين جاودانه‌اي است كه براي همه‌ي نسل‌ها در سراسر جهان، برنامه‌ي زندگي سعادتمندانه ارائه مي‌دهد و از چنان جامعيت و غنايي برخوردار است كه به همه‌ي نيازهاي روحي و جسمي و همه‌ي دغدغه‌هاي انسان توجه كرده است. پيشوايان ديني با داشتن پشتوانه‌ي عظيم وحي، قرآن كريم در طول حيات پربركت خود گنجينه‌ي گران‌بهايي از معارف بر جاي گذاشته‌اند كه پاسخگوي تمام موضوعاتي كه در زندگي انسان رخ مي‌نمايد، مي‌باشد.

معني لغوي شادي و تفريح:
شادي حالت مثبتي است كه در انسان به وجود مي‌آيد و در مقابل غم و اندوه قرار دارد.
شادي حالتي است كه در مقابل سوگ قرار داد و معمولاً منجر به رفتاري مي‌شود كه بر آن حالت شادي‌كنان گفته مي‌شود يعني فرد در حال شادي كردن است. [1]
تفريح به معناي شاد كردن، فرح و خوشي، تفرج و تماشا و گشت و گذار آمده و تفريح كردن به معناي سرگرم شدن و شادماني كردن است.[2]

الفاظ شادي در قرآن:
شادي و نشاط در قرآن كريم اغلب با الفاظي هم‌چون فرح، فرحوا، تفرح، تفرحوا، تفرحون، يفرح، فرحون و فرحين آمده است.

معني لغوي فرح:
فرح مخالف حزن و اندوه است[3] و عبارت است از لذت قلب و روح از رسيدن به آن‌چه ميل دارد[4] و فرح شرح صدر است به سبب لذت زودگذر كه اكثراً درباره‌ي لذات حسي و دنيوي صدق مي‌كند.[5]
انواع فرح در قرآن در چند معنا به كار رفته است:
1. سركشي و بدمستي كه درباره‌ي آن خداوند مي‌فرمايد: « ان‌الله لا يحب‌الفرحين »[6]
2. خوشنودي و رضا كه خداوند مي‌فرمايد: «كل حزب بمالديهم فرحون»[7]
3. شادماني و خوش‌حالي كه در اين باره خداوند مي‌فرمايد: «فرحين بما آتاهم من فضله»[8]
در همه‌ي موراد «فرحين» به معناي آنان كه شاد و مسرورند، آمده، اما در جايي از قرآن مهر و محبت الهي نسبت به تعريف «فرحين» نفي شده است و اشاره شده كه «فرحين» از محبت خداوند دور شده‌اند،[9] كه اين سوره درباره‌ي قارون است. وي از طرف فرعون بر بني‌اسرائيل حكومت مي‌كرد و هنگامي كه بني‌اسرائيل در مصر بودند بر آ‌ن‌ها ستم مي‌كرد. خداوند به او گنج‌هايي داده بود كه كليدهايش را گروهي از مردان نيرومند به دشواري حمل مي‌كردند. بني‌اسرائيل به قارون گفتند: «به سبب گنج‌ها سبك‌سري و شادي مكن كه خدا مردمي را كه اين‌‌چنين باشند دوست نمي‌دارند.»[10] در اين‌جا كلمه‌ي «فرح» به معناي «بطر» تفسير شده وليكن «بطر» لازمه‌ي فرح و خوش‌حالي از ثروت دنيا است. البته منظور فرح مفرط و خوش‌حالي بيش از حد كه از آخرت را از ياد مي‌برد.[11] چنين فرحي چون مانع از محبت خداوند است، نهي شده و در اين‌جا «فرحين» به معناي «اشرين» و «بطرين» است يعني كساني كه شكر خداوند را به خاطر آن‌چه بر آن‌ها عطا فرموده، به جاي نمي‌آورند.[12] به خاطر وابستگي به متاع دنيوي و لذات نفساني آن‌قدر در رسيدن به اين لذات غوطه‌ور شده كه از توجه به اعمال صالح و تلاش براي انجام آن بازمانده است.[13]

نوع ديگري از شادماني كه در قرآن به عنوان فضيلت اخلاقي از آن ياد شده، شادماني به خاطر فضل و بخشش الهي است. اين نوع شادي از بهترين انواع شادي‌ها محسوب مي‌شود.
خداوند مي‌فرمايد: «قل بفضل‌الله وبرحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون.»[14]
در اين آيه خداوند عالم خطاب به بنده‌اش نه تنها شادي به واسطه‌ي فضل و رحمتش را امر فرموده بلكه به وي تأكيد فرموده كه: شاد باش.

برخي گفته‌اند، منظور از فضل خدا، دين اسلام است كه شامل همه‌ي پيروانش مي‌گردد، بنابراين يك فضل عام است و رحمت خداوند همان قرآن و تعاليم آسماني آن است كه اين فضل خاص است و شامل حال برخي مسلمانان مي‌شود.[15]

تعريف شادي و ضرورت آن از ديدگاه روان‌شناسي و جامعه‌شناسي:
روان‌ انسان در مقابل عوامل بيروني و دروني، واكنش‌هاي مختلفي از قبيل شادي و خوش‌حالي، خشم، تنفر، ترس و اندوه از خود نشان مي‌دهند كه به آن‌ها «هيجان» مي‌گويند. اين هيجان‌ها بسته به عوامل پديد‌آورنده و نيز ديدگاه ما و انديشه‌هاي انسان، گاه مثبت‌اند و گاه منفي، يكي از اين جنبه‌هاي هيجان «شادي» است، كه با واژه‌هايي چون سرور، نشاط، وجد، سرخوشي، مسرت و خوش‌حالي هم‌معناست.[16] شادي احساس مثبتي است كه زندگي را شيرين مي‌كند. شيرين بودن شادي، تجربه‌‌هاي اجتناب‌ناپذير زندگي مثل ناكامي، نااميدي و عاطفه‌ي منفي را خنثي مي‌كند و به ما كمك مي‌نمايد تا سلامت رواني خود را حفظ كنيم. مي‌توان گفت يكي از فوائد شادي، آرام‌بخش بودن آن‌ است.

شادي اشتياق ما را به انجام فعاليت‌هاي اجتماعي تسهيل نموده و لبخندهاي شادي تعامل اجتماعي را تسهيل مي‌كند. بنابراين يكي ديگر از فوايد ابراز شادي، چسب اجتماعي بودن آن است كه روابط را به هم مي‌چسباند.[17] شادي براي انسان يك ضرورت است كه با آن زندگي معنا مي‌يابد و عواطف منفي، مثل ناكامي و نااميدي، ترس و نگراني، بي‌اثر مي‌شود. در پرتو شادي است كه انسان مي‌تواند خويش را بسازد و قله‌هاي سلوك را چالاكانه بپيمايد و در اجتماع، نقش سازنده‌ي خود را ايفاء نمايد. ارسطو گفته است: «شادي بهترين چيزهاست و آن قدر اهميت دارد كه ساير چيزها براي كسب آن هستند.»

اهميت شادي تا حدي است كه مي‌تواند بيماري‌هاي صعب‌العلاج جسمي را درمان كند، يك جراح معروف طي مقاله‌اي نوشت: «شادي نه تنها جلوي بسياري از بيماري‌هاي ناشي از ناملايمات را كه در قرن حاضر زياد است مي‌گيرد. بلكه شادي حتي قادر است جلو رشد و نماي بيماري سرطان را كه در كمين است، نيز بگيرد.»[18]

يكي از محققين درباره‌ي تأثير شادي و طرب در زندگي مي‌نويسد: «آن كس كه داراي قلب طرب‌ناك است، همه‌ي عناصر جهان و پديده‌هاي آن را در حياتي پُرشور و جنبشي با نشاط حس مي‌كند و حس زنده‌انگاري را در خود پرورش مي‌دهد و همه‌ي هستي را در شور و طرب به نظاره مي‌نشيند و از اين منظر اميد و شوق به پيشرفت و تعالي را در خود باز مي‌يابد. انسان طرب‌ناك همه‌ي عناصير هستي را در حيات پُرشور حس مي‌كند و در همه‌ چيز رنگ خدا و معناي ربوبيت را جستجو مي‌كند. قلب طرب‌ناك همه‌ي هستي را در شور و طلب مي‌بيند و با ديدن هر نمودي از نمودهاي هستي به ابتهاج و انبساط روحي دست مي‌يابد. قلبي كه پايگاه عرش الهي و جايگاه نزول رحمت و محبت خداست، آن قلب باطراوت و بانشاط است.»[19]

ضرورت شادي در برنامه‌‌ريزي‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت‌ها نيز خود را نشان مي‌دهند، اگر دولت‌ها به بالا بردن سطح شادي در جامعه توجه كنند، در اجراي برنامه‌هاي خود موفق‌ترند.
برطرف كردن غم و اندوه و به وجود آمدن روحيه‌ي شادي براي خانواده و جامعه از جنبه‌ي ديگري هم ضرورت مي‌يابد و آن اين‌كه غم و شادي انسان فقط مربوط به خودش نيست بلكه با شاد يا غمگين شدن يك نفر، تمامي جامعه تأثير مي‌پذيرد، يعني غم يا شادي، فردي نيست و در يك جا باقي نمي‌ماند و به همه‌ي افراد سرايت مي‌كند.

«روپرت شلدريك»[20] زيست‌شناس مشهور، در كتاب «علم جديد حيات» فلسفه‌ي جديدي را مطرح كرد كه ثابت مي‌‌كند نحوه‌ي تفكر ما نه تنها بر اوضاع و احوال خود ما، كه بر همه‌ي اذهان انسان‌ها در سراسر جهان تأثير مي‌گذارد. وي كه براي اثبات نظريه‌اش از شواهدي علمي و تجربه‌هاي بسياري كمك گرفته، معتقد است: حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخيره نمي‌شود بلكه چيزي به نام «شعور جمعي»[21] نيز وجود دارد، كه انسان‌ها به وسيله‌ي نيروي خاص با هم در ارتباطند.[22] بنابراين به راحتي مي‌توان به اهميت و ضرورت شادي در سلامت فردي و اجتماعي انسان‌ها پي برد.

اهميت شادي و تفريح در آموزه‌‌هاي ديني:
دين اسلام كه به همه‌ي شئون حياتي انسان ژرف نگريسته و متناسب با نيازهاي واقعي او و براي تعالي هرچه بيشتر او برنامه‌هايي ارائه كرده است، شادي و نشاط و عوامل نشاط‌انگيز را كه لازمه‌ي يك زندگي موفق است به انسان معرفي و توصيه مي‌كند.[23] در دستورهاي آسماني اسلام، نكته‌هاي ارزشمندي در خصوص ايجاد شادي و نشاط آمده است. اين شادي‌ها گاهي براي خود آدمي است و زماني براي ديگران. آن همه ثواب كه براي تبسم به روي ديگران ذكر شده و سفارش‌هايي كه براي پوشيدن لباس‌هاي شاد و روشن، بوي خوش، نظافت و نظم و پاكيزگي، مسافرت و تفريح، حضور در طبيعت و نگريستن به سبزه و آب، مهرباني و محبت، زدودن كينه و حسد، شوخي و مزاح و خلاصه ادخال سرور در قلب مردم شده است، همه براي ايجاد فضاي شادي و راندن غم و اندوه و در نتيجه تجديد قوا براي ادامه‌ي حركت تكاملي است.[24]
امام علي(ع) مي‌فرمايد: «السرور يبسط‌النفس ويثيرالنشاط» شادي باعث انبساط روح و ايجاد وجد و نشاط مي‌شود.[25]

به طور كلي درباره‌ي اهميت شور و نشاط و سرور و جايگاه آن در تعاليم ديني همين بس كه يكي از فصول كتاب‌هاي روايي به باب «ادخال‌السرور»[26] اختصاص داده شده است و از كساني كه موجبات دل‌خوشي و شادكامي بندگان خدا را فراهم مي‌آورند، ستايش شده است. از جمله حديث زيبايي كه از رسول اكرم(ص) نقل است كه فرمود: «ان في‌الجنه‌ داراً بقال له‌ دارالفرح، لايدخلها الا من فرح‌الصبيان» در بهشت جايي است كه به آن خانه‌ي شادي گفته مي‌شود، هيچ‌كس به آن خانه وارد نمي‌شود مگر آن‌كه موجب شادي كودكان شده باشد.

در جايي ديگر باز از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه: «ان في‌الجنه داراً يقال له دارالفرح، لايدخلها الا من فرح يتامي‌المؤمنين» آن‌چه از اين احاديث برداشت مي‌شود اين است كه بين شاد كردن مؤمن و پاداش بهشت رابطه‌ي معني‌داري وجود دارد و خداوند براي كساني كه موجبات فرح و شادي بندگانش را فراهم مي‌آورند امتياز ويژه‌اي قائل است.[27]

قرآن كريم به كرات شادي را به صورت مثبت مورد توجه قرار داده است و مؤمنان را به خوش‌حالي و شادماني دعوت مي‌كند: «قل بفضل‌الله وبرحمته فبذالك فليفرحوا هو خير مما يجمعون»[28] :اي پيامبر به مردم بگو بايد به فضل و رحمت خدا خوش‌حال باشند اين بهتر است از شادي و خوش‌حالي براي اموالي كه جمع كرده‌اند. در قرآن كريم مؤمنان را كه به خاطر برخورداري از نعمت‌هاي الهي و لطف و رحمت خداوند و به دست آوردن پيروزي، شادماني مي‌كنند مورد تأييد قرار داده است و مي‌فرمايد: «.... يومئذ يفرح‌المؤمنون بنصرالله ينصر من يشاء وهوالعزيزالرحيم»[29] :و آن روز مؤمنان شاد مي‌شوند به ياري خدا، كه خواهر كسي را بخواهد نصرت و پيروزي مي‌بخشد و اوست كه بر هر كاري عالم مقتدر و بر كار خلق عامل و آگاه است.
نسبت دادن شادي به مؤمنان در آيه‌ي فوق دليل بر تأييد شادي در قرآن كريم است. خداوند متعال شهدا را شاد و بانشاط به فضل‌الهي مي‌داند كه در حال برخورداري از آن‌چه كه خدا به آن‌ها مرحمت نموده شادمان مي‌باشند.

اما در عين حال قرآن كريم خطاب به ظالمي مغرور و سركش كه شادماني و خوش‌حالي او از روي عجب و خودپسندي است مي‌فرمايد: «لاتفرح ان‌الله لايحب‌الفرحين»[30]: چنين شادي مكن كه خداوند كساني را (كه از روي غفلت و غرور و افكار باطل) شادي مي‌كنند دوست ندارد.
بنابراين مي‌بينيم كه از ديدگاه قرآن مثبت و منفي بودن شادي بستگي به علت و انگيزه‌ي شاد كردن و نحوه‌ي آن دارد.[31] اما خداوند تفريح و شادي را في‌نفسه تأييد فرموده و اساساً خلقت هستي و انسان را به گونه‌ا‌ي قرار داده كه خودبه‌خود، شادي‌هايي را براي آدمي فراهم مي‌آورد.

شادي در قرآن:
مفهوم شادي مجموعاً حدود 25 بار با الفاظ مختلف در قرآن آمده است. در بعضي از اين آيات، مؤمنان به شادي و خوش‌حالي دعوت شده‌اند. در بعضي ديگر از آيات كساني به لحاظ شرايط روحي خود و انگيزه‌ي خاص در آن شادماني مورد مذمت قرار گرفته‌اند و يا منع شده‌اند. ذيلاً به برخي از آيات در اين خصوص اشاره مي‌شود:
«ان تصبك حسنه تسؤهم وان تصبك مصيبه يقولوا قد اخذنا امرنا من بل ويتولوا وهم فرحون»[32] : اگر تو را رخدادي خوش فرا رسد سخت بر آن‌ها ناگوار آيد و اگر تو را [از جهاد] زحمتي و رنجي پيش آيد (خوشحال شده) و گويند ما در كار خود نيك پيش‌بيني كرده‌ايم [كه به جنگ نرفتيم] و آن‌ها- شادي زده- از اين روي مي‌گردانند.
«فرح‌المخلفون بمقعدهم خلاق رسول‌الله»[33] آن‌هايي كه از [حكم جهاد در ركاب] رسول خدا(ص) تخلف ورزيدند، خوش‌حال شدند.
«فان اعرضوا فما ارسلناك عليهم حفيظا ان عليك الاالبلاغ وانا اذا اذقنا الانسان منا رحمه فرح بها وان تصبهم سيئه بما قدمت ايديهم فأن‌الانسان كفور»: اي رسول(ص) تو اين آيات [قيامت] را به خلق برسان اگر باز اعتراض كردند ديگر تو را نگهبان آن‌ها نفرستاده‌ايم؛ بر تو جز ابلاغ رسالت تكليفي نيست و ما چون با انسان [بي‌صبر كم‌ظرفيت] از [لطف و] رحمت خود بهره‌اي‌ بخشيم، شاد شود و اگر به كيفر كردار خود رنج و عذابي بر او رسد سخت راه كفران پويد [و به جاي توبه به كلي خدا را از ياد ببرد].
«ان تمسسكم حسنه تسؤهم وان تصبكم سيئه يفرحوابها».[34] : اگر شما مسلمين را خوش‌حالي پيش آيد از آن بدحال و غم‌گين شوند و اگر به شما حادثه‌ي ناگواري رسد بدان خوشحال گردند.
«فرحين بما اتاهم‌الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولاهم يحزنون».[35] : آنان (شهيدان) به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان شده شادمانند و به آن مؤمنان كه هنوز به آن‌ها نپيوسته‌اند [و بعداً در پي آن‌ها به راه آخرت خواهند شتافت] مژده دهند كه [از مردان] نترسند [و از فوت متاع دنيا هيچ غم نخورند].
«ولا تحسبن‌الذين يفرحون بما اتوا ويحبون....»[36]: اي پيامبر(ص) مپيندار آن‌هايي كه به كردار زشت خود شادمانند و دوست دارند كه از مردم به اوصاف پسنديده‌اي كه هيچ در آن‌ها وجود ندارد آ‌ن‌ها را ستايش كنند....
«فلما نسوا ماذكروا به فتحنا عليهم ابواب كي شيء حتي اذا فرحوا بما اوتوا خذناهم بغته فاذاهم مبلسون.»[37]: پس چون آن‌چه [ از نعم الهي[ به آن‌ها تذكر داده شد همه را فراموش نمودند، ما هم ابواب هر نعمت را [براي اتمام حجت] بر روي آن‌ها گشوديم تا به نعمتي كه به آن‌ها داده شد شادمان و مغرور شدند پس ناگاه آن‌ها را به كيفر اعمالشان گرفتار كرديم كه آن هنگام خوار و نااميد شدند.
«ومنهم من يلمزك في‌الصدقات فإن اعطوامنها رضوا وان لم يؤتو منها اذاهم يسخطون.»[38]: و بعضي از آن مردم [مناطق] در تقسيم صدقات بر تو اعتراض و خرده‌گيري كند؛ اگر به آن‌ها مال بسيار عطا كني از تو رضايت داشته والا سخت خشم‌گين شوند.
«الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر وفرحوا بالحيواه‌ الدنيا....»[39]: خدا هر كه را خواهد فراخ‌روزي و هركه را خواهد تنگ‌روزي مي‌گرداند و گروهي به زندگي دنيا شادمان شدند.
«في بضع سنين‌لله الامر من قبل ومن بعد ويومئذ يفرح‌المؤمنون.»[40] : [اين غلبه‌ي روميان] در اندسالي انجام خواهد شد (و بدانيد كه اين حادثه) و كليه‌ي امور عالم قبل از اين و بعد از اين همه به امر خداست و آن روز [كه روميان فاتح شوند چون بعد از آن خدا وعده‌ي ياري اسلام داده] مؤمنان شاد مي‌شوند.
«من‌الذين فرقوا دينهم وكانوا شيعاً كل حزب بما لذيهم فرحون.»[41] : از آن فرقه هواپرست نادان نباشيد كساني كه دين [فطرت] خود را متفرق و پراكنده ساختند و از هواي نفس و خودپرستي فرقه‌فرقه شدند و گروهي] به اوهام باطل [به عقيده‌ و خيالات فاسد] دل‌شادند.
«واذا اذقنا الناس رحمه فرحوابها....»[42]: و مردم [بر اين عادتند كه] هرگاه ما به لطف خود رحمتي به آن‌ها چشانيم شاد شده و اگر....
«فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من‌العلم....»[43]: پس آن‌گاه كه رسولان ما با معجزات و ادله‌ي روشن به سوي آن‌ها آمدند آن مردم [نادان] به دانش [و عقايد باطل] خود شاد و خرسند شدند و....
«فتقطعوا امرهم بينهم زبراً كل حزب بما لديهم فرحون.»[44] : آن‌گاه مردم (با وجود اين سفارش خدا) امر دين خود را پاره‌پاره كرده و در آيين فرقه‌فرقه شده و هر گروهي به آن‌چه نزد خود پسنديدند دل‌خوش گشتند.
«.... اذقال له قومه لاتفرح ان‌الله لايحب‌الفرحين.»[45]: هنگامي كه قومش به او [قارون] گفتند آن‌قدر سرمست [از ثروت خود] مباش كه خدا هرگز [چنين] مردم پُرغرور و سرمست را دوست نمي‌دارد.
«لكيلا تأسوا علي مافاتكم ولاتفرحوا بما اتاكم والله لايحب كل مختال فخور.»[46]: [اين را بدانيد] تا هرگز بر آن‌چه از دست شما رود دل‌تنگ نشويد و به آن‌چه كه به شما رسد مغرور و دلشاد نگرديد و خدا دوستدار هيچ متكبر خودستايي نيست....
هم‌چنين در سوره‌ي بقره، درباره‌ي ماده‌گاوي كه قرار است به امر خدا قرباني شود، مي‌فرمايد: «رنگش زرد روشن است و بينندگان را شاد مي‌كند.»[47]

شادي و تفريح در كلام معصوم(ع) :
انسان در زندگي روز مره و بر اثر اتفاقات و حوادث يا كار و فعاليت‌هاي روزانه و حركت در پيچ و خم‌هاي دشوار زندگي دچار خستگي و ملال مي‌شود، كه براي رهايي از اين افسردگي ناشي از فعاليت وسنگيني كار و فشار روحي و رواني، بايد بخشي از اوقات خود را به شادي و تفريح اختصاص دهد. همانطور كه جسم انسان نياز به غذا و انواع ويتامينها دارد، روح انسان نيز نياز به تنوع، استراحت، تفريح و شادي و نشاط دارد.[48]

سرگرمي‌هاي لذت بخش و هدف دار در كلام امام رضا(ع) اين گونه وصف شده‌است : «اجعلوا لانفسكم حظا من الدنيا باعطائها ما تشتهي من الحلال و ما لا يثلم المروه و ما لا سرف فيه و استعينوا بذالك علي امور الدنيا»[49] :از لذائذ دنيوي نصيبي براي كاميابي خويش قرار دهيد و خواهشهاي دل را از راه‌هاي مشروع برآوريد، مراقبت كنيد كه در اين كار به مردانگي و شرافت شما آسيب نرسد و دچار اسراف و تند روي نشويد، تفريح و سر‌گرمي‌هاي لذت‌‌بخش شما را در اداره زندگي ياري مي‌كند و با كمك آن بهتر در امور دنيوي خويش موفق خواهيد شد.

در تقسيم‌بندي اوقات و نظم روزانه‌اي كه پيشوايان معصوم(ع) توصيه كرده‌اند، مسرت و شادي جايگاه ويژه‌اي دارد، چنانكه امام رضا(ع) مي‌فرمايد: «و اجتهدوا ان‌يكون زمانك اربع ساعات: ساعه لله لمناجاته و ساعه لامر المعاش و ساعه لمعاشره الاخوان الثقات والذين يعرفونكم و يخلصون لكم في‌الباطن و ساعه تخلون فيها للذاتكم و بهذه‌الساعه تقدرون علي‌الثلاث‌الساعات»[50] : كوشش كنيد اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتي براي عبادت و خلوت با خدا، ساعتي براي تامين معاش، ساعتي براي معاشرت با برادران مورد اعتماد وكساني كه شما را به عيب‌هايتان واقف مي‌سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و ساعتي را هم به تفريحات و لذائذ خود اختصاص دهيد و از مسرت و شادي ساعات تفريح، نيروي انجام وظائف وقت‌هاي ديگر را تامين كنيد.
آري روح آدمي نيز گاهي خسته و بيمار مي‌شود و كسالت و بيماري و افسردگي روحي انسان محتاج به درمان وتقويت است و نياز به دارو و مرهم شادماني و نشاط دارد. در اين باره حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكمه»[51] :اين دل‌ها ملول وخسته مي‌شود، همان گونه كه بدن‌ها ملول و خسته مي‌شوند براي شادمان ساختنشان سخنان نغز و حكمت آموز بجوييد.

در سيره معصومان(ع) عنصر شادي آن‌چنان اهميت دارد كه علاوه بر تاييد آن به تشويق، زمينه‌سازي واسباب ايجاد آن نيز توصيه شده‌است. امام صادق(ع) در حديثي كه لشكريان عقل را در برابر لشكريان جهل قرار داده، مي‌فرمايد: لشكر عقل75 است و لشكر جهل هم در مقابل ايشان، و سپس شادي، نشاط، خوشحال و بشاش بودن را لشكر عقل مي‌شمارد كه در پيامبران وجانشينان آنها و مومنين كه دلشان را به ايمان آزموده، وجود دارد: «النشاط وضده الكسل، و الفرح وضده الحزن»[52] در اين روايت نشاط و فرح از لشكريان عقل و كسلي و حزن از لشكريان جهل به‌شمار آمده‌اند.[53]

عوامل شادي آفرين:
اسلام دين شادي وحلاوت و نشاط است اما شادي آميخته با فساد را تجويز نمي‌كند و براي مسلمانان سبك‌سري، هرزگي و توهين را به بهانه شادي روا نمي‌دارد. خداوند مي‌فرمايد در راس همه عوامل شادي و نشاط ايمان به خدا و تقواي الهي است و در سايه دين است كه شادي واقعي به‌دست مي‌آيد.

يكي از راه‌هاي به‌دست آوردن شادي و نشاط پايدار ومعنوي استفاده از رهنمودهاي دين در كم كردن وابستگي‌ها به‌دنيا و آرزوهاي دور و دراز در رسيدن به مظاهر دنيا و به‌طور كلي زهد و قانع بودن است، زيرا هر چه وابستگي انسان به مظاهر دنيا و مال و منال و لذت‌هاي گذرا بيشتر باشد، غم و افسردگي بيشتري را به دنبال خواهد داشت.[54]
پيامبر اكرم(ص) در اين باره مي‌فرمايد: « الرغبه في الدنيا تكثر الهم و الغم و الحزن»[55] : علاقه شديد به مظاهر دنيا غم و اندوه را زياد مي‌كند.

لذت و خوشي، هميشه در « انجام دادن» نيست، زماني هم در «پرهيز كردن» است. انساني در زندگي واقعا شاد است كه از گناه پرهيز كند و حدود الهي را رعايت نمايد. خداوند عالم مي‌فرمايد: «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم ولا يحزنون»[56] : بدانيد دوستان خداوند ترس و اندوهي ندارند.
امام علي(ع) وقتي كه صفات مومنان را براي همام شرح مي‌دهد مي‌فرمايد: «مومن هميشه با نشاط است و هيچ وقت گرفته و كسل نيست.»

شادماني و نشاط ديني در عمق وجود انسان چنان ريشه دارد كه به قول اميرالمومنين (ع) هيچ گاه ابن نشاط و شادابي را از دست نمي‌دهد؛ و لذا در خصوصيات پيامبر اكرم(ص) مي‌نويسند كه ايشان بسيم و كثيرالتبسم بوده‌اند يعني هميشه در برخوردها شاد ومتبسم بوده و براي مومنان هم اين خصوصيت را توصيه مي‌فرمودند.

با كند و كاو در آيات قرآن و احاديث و روايات معتبر، مي‌توان موارد ذيل را در زمره عواملي بر‌شمرد كه حالت شادي و نشاط را در انسان پديد مي‌آورد:
1) ايمان 2) رضايت و تحمل 3) توكل بر خداوند 4) پرهيز از گناه 5) مبارزه با نگراني 6)تبسم و خنده 7) مزاح و شوخي 8) بوي خوش 9) زينت كردن 10) پوشيدن لباس‌هاي روشن 11) حضور در مجالس شادي 12) ورزش 13) اميد به زندگي 14) كار و تلاش 15) سير و سفر 16) تفريح و تفرج 17) ديدار با دوستان 18) تلاوت قرآن 19) تفكر در آفريده‌هاي خداوند 20) صدقه دادن 21) نگاه كردن به سبزه و آب روان

امام علي(ع) مي‌فرمايد:«الطيب و العسل نشره و الركوب و النظر الي الخضره» : عطر، عسل، اسب سواري و نگاه به سبزه موجب نشاط مي‌شود و حزن واندوه را از بين مي‌برد.
خداوند در باره زينت كردن كه يكي از عوامل ايجاد شادي است مي‌فرمايد: «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق...» : بگو چه كسي زينتهاي الهي را كه براي بندگان خود آفريده و روزي‌هاي پاكيزه را حرام كرده است؟

انسان به استفاده و ارتباط با زيبايي و لذت بردن از آن محتاج است؛ بدون زيبايي روح در تاريكي و خشونت ماده خسته مي‌شود. از اين رو در فرهنگ ديني ما به نظافت و آراسته بودن كه عامل فرح بخش زندگي است، توصيه شده است.

يكي ديگر از عوانل شادي‌آفرين در زندگي انسان تفريح و تفرج است. روح انسان به تفريح و تفرج نياز دارد. به‌طوري كه تفريحات سالم از بهترين شادي‌ها و لذت‌هاي سالم و نشاط‌آور انسان است.
انسان با ديدن مناظر زيباي طبيعت، گل‌هاي رنگارنگ، درختان سبز، آبشارهاي زيبا، شكوفه‌هاي شاداب، كوه‌ها و هزاران منظره زيباي ديگر به وجد مي‌آيد.

خداوند در قرآن كريم به سياحت و سفر امر فرموده‌است تا انسان هم از سرنوشت و سرگذشت گذشتگان آگاهي يابد و عبرت گيرد و هم از زيبايي طبيعت بهره ببرد و شادمان شود. مسافرت و تغيير مكان زندگي و آب و هوا و ديدن مناطق و منظره‌هاي جديد در نشاط روحي و سلامت جسماني و تقويت روح و از بين رفتن افسردگي و كسالت هاي روحي و درمان بعضي بيماريهاي روحي به‌شدت موثر است. در قرآن كريم و سنت و سيره پيشوايان ديني به اين امر توجه شده و مردم به مسافرت و گردش و تفريح تشويق شده‌اند. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد:« سافروا تصحو» : مسافرت كنيد تا سالم بمانيد.

ورزش و بازي نيز از جمله عوامل شادي محسوب مي‌شود. ورزش از كارهاي نشاط‌آوري است كه رهبران ديني به آن عنايت داشته و به بعضي از ورزش‌ها به خاطر اينكه در ورزيدگي وفنون رزمي و دفاعي تاثير دارند بيشتر توجه شده‌است؛ چنانكه پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: «حق الولد علي والده ان يعلمه الكتابه و السباحه و الرمايه و ان يرزقه الا طيبا» : حق فرزند بر عهده پدرش اين است كه به او نوشتن و شنا كردن و تير‌اندازي را آموزش بدهد و جز از راه حلال روزي او را تامين نكند.[57]
ديگر از عوامل شادي حضور در مجالس شادي و جشن است. جشن و برپايي مجالس شادي به ‌مناسبت‌هاي مختلف در اسلام وجود دارد و تاييد شده‌است.

حضور در مجالس شادي مشروط بر اينكه معصيت‌آلود وتوام با فسق وفجور نباشد، از ديدگاه شرع مانعي ندارد، و به آن سفارش شده است. برخي مي‌پندارند كه در مناسبت‌هاي شادي هيچ نواختن وسرور و هلهله‌اي نبايد باشد و گمان مي‌برند كه اين سروصداها مطابق سيره نبوي نيست.
اما برخي روايات چنين نگرشي را نفي مي‌كند از جمله:

1- پيامبر بر گروهي از زنگيان در حالي‌كه مشعول طبالي و آوازه خواني بودند، گذشت. آنان ساكت شدند پيامبر فرمود: به كارتان ادامه دهيد تا يهوديان بدانند در دين ما آساني و آسايش است.[58]

2- امام باقر(ع) فرمودند: پيامبر اسلام(ص) از محله بني زريق عبور مي‌كردند، صداي موسيقي شنيدند فرمودند: چه خبر است؟ گفتند اي رسول خدا، فلاني عروسي كرده است. فرمودند دينش كامل شده است، اين ازدواج است نه زنا، نبايد مخفيانه باشد، بايد دودي به آسمان برود، يا صداي دايره‌اي بلند شود، فرق نكاح و زنا به نواختن دايره است.

3- امام صادق(ع) فرمودند: شب عروسي علي(ع) با فاطمه(س)، پيامبر(ص) صداي دايره شنيد، فرمود: اين چيست؟ ام سلمه گفت: اي رسول خدا، اين اسماء بنت عميس است كه دايره مي‌نوازد و با اين كار مي‌خواهد فاطمه را شاد نگه دارد تا مبادا احساس بي‌مادري كند. پيامبر(ص) دستش را به سوي آسمان بلند كردوفرمود: خدايا همان طوري كه اسماء دخترم را خوش‌حال كرد در قلب او شادي افروز. سپس پيامبر(ص) اسماء را صدا زد و فرمود: وقتي دف مي‌زنيد چه مضموني دارد؟ گفت نمي‌دانم ما با اين كار مي‌خواهيم شادي بيافرينيم. حضرت فرمودند: با دف فحش ندهيد.[59]

4- پيامبر(ص) از خانه علي بن هبار عبور كردند، صداي دف شنيدند، پرسيدند: چه خبر است؟ گفتند: علي بن هبار عروسي دارد، حضرت فرمودند: پايه‌هاي ازدواج را محكم گردانيد و آن را آشكار كنيد و دف بنوازيد.[60]

5- مستحب و پسنديده است كه ازدواج، علني و آشكار انجام شود، پيامبر(ص) فرمود: تفاوت ميان ازدواج حلال و حرام، دايره زدن و خواندن است.[61]

6- هنگام ازدواج رسول خدا(ص) با حضرت خديجه(س) هم زنان مي‌زدند و مي‌خواندند، علامه مجلسي مي‌نويسد: سپس بانوان دايره‌هايي آوردند و ان را براي خديجه مي‌نواختند.[62]

يكي ديگر از عوامل ايجاد كننده شادي و نشاط، شوخي و مزاح است. در بعضي از روايات و احاديث شوخ و شاد بودن از صفات مومن ذكر شده است و به طور كلي، از ديدگاه اسلام به كار گيري طنز و مزاح و لطيفه، در صورتي كه بر مبناي حقيقت و صداقت استوار باشد و از حد اعتدال خارج نگردد، و با نيت و هدف دلشاد نمودن مومنان و زدودن غبار خستگي و غم از روح و جسم ايشان، نه تنها جايز، بلكه خداپسندانه و مورد تاييد و تاكيد است.

در روايتي امام صادق(ع) به يكي از شيعيان فرمودند: ...رفتار و گفتار طنز آميز و شوخ طبعانه ( با نيت مسرور نمودن مردم ) از مصاديق وجلوه‌هاي حسن خلق است.

رسول خدا مي‌فرمايد: هر كه مومني را شاد كند، مرا شاد كرده و هر كه مرا شاد نمايد، همانا خداوند را شاد نموده است.[63]

بنابراين مي بينيم كه اسلام همواره مسلمانان را به دوري كردن از غصه و غم و ترشرويي وگرفتگي توصيه كرده است؛ وحال آن كه قرن‌هاي متمادي به استناد برخي از روايات صوفيانه كه نمي‌تواند هيچ ارتباط اصيلي با قران كريم وسيره پيشوايان اسلام داشته باشد، تفريح كردن، نشاط در زندگي داشتن و امثال آن را براي يك مسلمان ارزنده نقطه ضعف معرفي مي‌كردند.[64]

نتيجه‌:
پيام دين به انسان‌ها اين است كه راه نجات از غم و اندوه، ايمان به خدا و ذكر اوست كه به انسان آرامش، شادي و نشاط مي‌بخشد. قرآن، شادي و نشاط را كه نياز فطري بشر است تأييد كرده و جهت مي‌دهد و راهنمايي‌هاي لازم را براي بهره‌گيري از شادي و نشاط ارائه مي‌كند.
ضرورت شادي و نشاط در زندگي بشر با كمك روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، اثبات شده و به دنبال زندگي يكنواخت و فشارهاي كاري و خستگي و ملال روحي كه آن هم مانند جسم خسته مي‌شود و نياز به تنوع دارد تأييد شده و به عنوان يك امر ضروري، چگونگي نشاط و عوامل نشاط‌آور، مانند استفاده از لذت‌ها، سخنان نغز و نشاط‌آور كه مي‌تواند از اين خستگي و ملال بكاهد در روايات متعدد آمده است و در روايات پيشوايان ديني، نحوه‌ي تقسيم اوقات و ساعات انسان به بخش‌هاي مختلف و يك بخش هم به عوامل نشاط و شادي و لذت‌هاي روان، مورد عنايت قرار گرفته است كه دليل بر مثبت بودن شادي و نشاط و ضرورت آن براي انسان از ديدگاه و منظر پيشوايان ديني مي‌باشد.

آراستگي و زينت كه خود از عوامل مؤثر در شادي و نشاط هستند، در قرآن و سنت و سيره مورد تأييد قرار گرفته‌ است.

عوامل نشاط‌آور و شادي‌آفرين مانند سير و سفر، تفريح و تفرج، ورزش و ديدار دوستان در منابع ديني بسيار مثبت ديده شده و تأكيد پيشوايان ديني و معصومان(ع) به آموزش بعضي از ورزش‌ها به فرزندان و برشمردن ثمرات و فوايد سير و سفر و تفريح دليل قطعي بر مطلوب بودن آن‌ها در دين است.
شادي كردن، وليمه دادن، شعرخواني، كف زدن، تكبير گفتن، ‌سرود خواندن، دف زدن، جشن گرفتن و ... در عروسي در منابع ديني وجود دارد و در سنت و سيره به نمونه‌هاي آن اشاره شده است.
در منابع ديني، نيايش و دعاهاي متعددي در رفع غم و اندوه و حزن و به دست آوردن شادي و نشاط وجود دارد و اين‌كه از خداوند منان چگونه و با چه الفاظي خواهان شادي و نشاط و خواهان از بين رفتن غم و اندوه باشيم.

بحث و نتيجه‌گيري:
پيام دين به انسان‌ها اين است كه راه نجات از غم و اندوه، ايمان به خدا و ذكر اوست كه به انسان آرامش، شادي و نشاط مي‌بخشد. قرآن، شادي و نشاط را كه نياز فطري بشر است تأييد كرده و جهت مي‌دهد و راهنمايي‌هاي لازم را براي بهره‌گيري از شادي و نشاط ارائه مي‌كند.
ضرورت شادي و نشاط در زندگي بشر با كمك روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، اثبات شده و به دنبال زندگي يكنواخت و فشارهاي كاري و خستگي و ملال روحي كه آن هم مانند جسم خسته مي‌شود و نياز به تنوع دارد تأييد شده و به عنوان يك امر ضروري، چگونگي نشاط و عوامل نشاط‌آور، مانند استفاده از لذت‌ها، سخنان نغز و نشاط‌آور كه مي‌تواند از اين خستگي و ملال بكاهد در روايات متعدد آمده است و در روايات پيشوايان ديني، نحوه‌ي تقسيم اوقات و ساعات انسان به بخش‌هاي مختلف و يك بخش هم به عوامل نشاط و شادي و لذت‌هاي روان، مورد عنايت قرار گرفته است كه دليل بر مثبت بودن شادي و نشاط و ضرورت آن براي انسان از ديدگاه و منظر پيشوايان ديني مي‌باشد.

آراستگي و زينت كه خود از عوامل مؤثر در شادي و نشاط هستند، در قرآن و سنت و سيره مورد تأييد قرار گرفته‌ است.
عوامل نشاط‌آور و شادي‌آفرين مانند سير و سفر، تفريح و تفرج، ورزش و ديدار دوستان در منابع ديني بسيار مثبت ديده شده و تأكيد پيشوايان ديني و معصومان(ع) به آموزش بعضي از ورزش‌ها به فرزندان و برشمردن ثمرات و فوايد سير و سفر و تفريح دليل قطعي بر مطلوب بودن آن‌ها در دين است.
شادي كردن، وليمه دادن، شعرخواني، كف زدن، تكبير گفتن، ‌سرود خواندن، دف زدن، جشن گرفتن و ... در عروسي در منابع ديني وجود دارد و در سنت و سيره به نمونه‌هاي آن اشاره شده است.

در منابع ديني، نيايش و دعاهاي متعددي در رفع غم و اندوه و حزن و به دست آوردن شادي و نشاط وجود دارد و اين‌كه از خداوند منان چگونه و با چه الفاظي خواهان شادي و نشاط و خواهان از بين رفتن غم و اندوه باشيم.


فهرست منابع :
1- قرآن كريم
2- اصول كافي، محمد يعقوب كليني، ترجمه سيد جواد مصطفوي، انتشارات وليعصر، چاپ اول 1375.
3- انگيزش و هيجان، مارشال ريو، ترجمه يحيي سيد محمدي، نشر ويرايش، چاپ چهارم، 1381.
4- بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، موسسه الوفاء بيروت، 1403 ق.
5- پژوهشي در باره طنز در شريعت و اخلاق، گروه معارف، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، بوستان كتاب قم، چاپ اول 1381.
6- التحرير و التنوير، محمدالطاهر بن عاشور، الدار التونسيه للنشر، بي‌تا.
7- تربيت طربناك، عبدالعظيم كريمي، موسسه فرهنگي منادي تربيت، 1380.
8- الحب و البغض في القرآن الكريم، جارالله الجارالله، انتشارات دار ابن حزم، چاپ اول، 2001م.
9- الدر المنثور، جلال الدين السيوطي.
10-شادي و نشاط در متون اسلامي، شكرالله دانش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1384.
11-شرع و شادي، ابوالفضل طريقه دار، انتشارات حضور، چاپ دوم، 1383.
12-لغت نامه دهخدا، علي اكبر دهخدا، چاپ اول ، 1373.
13-مجمع البيان، ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي، تهران فراهاني، 1378.
14-موسوعه اخلاق القرآن، احمد الشرباصي، دارالرائد العربي بيروت، چاپ سوم، 1987م.
15-الميزان، محمد حسين طباطبايي، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، 1364.
16-ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1362.
17-نهج البلاغه، سيد شريف رضي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378.

پي نوشت:
[1] لغت‌نامه‌ي دهخدا، ذيل واژه‌ي شادي.
[2] همان منبع، ذيل واژه‌ي تفريح.
[3] معجم‌ مقايس‌اللغه، ذيل ماده فرح.
[4] مصباح‌المنير، ج 2، ص 638.
[5] مفردات الفاظ قرآن، ص 628.
[6] قصص، 76.
[7] روم، 32.
[8] آل‌عمران، 17، الحسب واليغفن في‌القرآن‌الكريم، ص 246.
[9] قصص، 76.
[10] مجمع‌البيان، ج 18، ص 232.
[11] الميزان، ج 16، ص 110.
[12] الدرالمنثور، ج 6، ص 438.
[13] التحرير والتنوير، ج 20، ص 178.
[14] يونس، 58.
[15] موسوعه اخلاق القرآن، ج 3، ص 76.
[16] شرع و شادي، ص 22.
[17] انگيزش و هيجان، ص 364.
[18] شرع و شادي، ص 23.
[19] تربيت طرب‌ناك، ص 56.
[20] Rupert Scheldrake.
[21] Collective Cinsiousness.
[22] شرع و شادي، ص 25.
[23] شادي و نشاط در منابع و متون اسلامي، ص 48.
[24] شرع و شادي، ص 20.
[25] ميزان‌الحكمه، ج 4، ص 436.
[26] اصول كافي، ج 1، ص 204.
[27] تربيت طرب‌ناك، ص 54.
[28] يونس، 8.
[29] روم، 4 و 5.
[30] قصص، 76.
[31] شادي و نشاط در منابع و متون اسلامي، ص 40.
[32] توبه، 50.
[33] توبه، 81.
[34] آل‌عمران، 120.
[35] توبه، 170.
[36] توبه، 18.
[37] توبه، 188.
[38] توبه، 58.
[39] رعد، 26.
[40] روم، 4.
[41] روم، 32.
[42] روم، 36.
[43] غافر، 83.
[44] مؤمنون، 83.
[45] قصص، 76.
[46] حديد، 23.
[47] بقره، 69.
[48] -شادي و نشاط در منابع و متون اسلامي،ص41.
[49] بحارالانوار، ج75،ص321.
[50] همان.
[51] نهج البلاغه، ص995.
[52] اصول كافي، ج1، ص26.
[53] شادي و نشاط در منابع و متون اسلامي، ص42.
[54] همان، ص58.
[55] بحارالانوار، ج73، ص91.
[56] يونس، 62.
[57] همان، با تلخيص.
[58] شرع و شادي، ص68 ( به نقل از كتاب دعائم الاسلام، ج2،ص205)
[64] مقاله شادي و تفريح در اسلام، شهيد بهشتي.

منبع: pajohe.ir
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

ناصر بهرامى

« اِنّ اللَه يُحِبِّ الجمالَ و التجميل و يکره البُؤسَ و التّباؤُسَ؛ خداوند زيبايي و آراستن را دوست دارد و از نپرداختن به خود و خود را ژوليده نشان دادن ، کراهت دارد[1]».
آراستگي در برقراري و استحکام روابط تأثيرگذار است و اين حقيقت انکار ناپذير در سراسر هستي مشهود است. پيشوايان ما نيز به اهميت آن اشاره داشته و خود پيش از هر شخص ديگري آن را به کار بسته و از محبوبيت آراستگي نزد خداوند خبر داده‌اند. پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد:
«ان الله يُحِبُّ مِن عبيده اذاخرج الي اخوانه ان يَتَهَيّأَ لهم وَ يَتَجَمَّلَ[2]؛ خداوند دوست مي‌دارد که چون بنده‌اش به سوي برادرانش بيرون مي‌آيد، خود را براي آنها آماده و زيبا سازد» .

امام صادق (عليه السلام) به يکي از ياران خود مي‌گويد:
« اظهار النعمة احبّ الي الله من صيانتها فإيّاک ان تَتَزَيَّنَ إِلاّ في أَحسن زِيِّ قَومِک[3]؛ نزد خدا، نمايان کردن نعمت، از نگه داشتن آن محبوب تر است. پس مبادا که جز در بهترين شکل مورد پسند قوم خود بيرون بيايي».

امير المؤمنين (عليه السلام) که خود در غايت زهد و ساده زيستي بود، هرگز سهل‌انگاري در آراستگي و آراسته بودن را روا نمي‌دانست. روايتي از آن حضرت نقل شده که نشان مي‌دهد رفاقت و صميميت و خويشاوندي نبايد باعث کوتاهي در اين امر شود. آن حضرت فرمود:
« لِيَتَزَيَّنَ اَحَدُکُم لأَخيهِ الْمُسْلِمِ کما يَتَزَيَِّنَ لِلْغَريبِ الَّذي يُحِبُّ أَنْ يراه في احسن الهَيئة[4]؛ هر يک از شما خود را براي برادر مسلمانش همان گونه بيارايد که براي بيگانه‌اي که دوست دارد وي را در بهترين شکل ببيند، مي‌آرايد».

البته بايد به اين نکته هم توجه داشت که در اين امر نبايد از حد افراط و تفريط بيرون رفت. از اين رو، مرزهايي براي آن بيان شده است؛ مثلاً در فقه پوشيدن لباس شهرت، خود را شبيه پوشش کافران در آوردن و پوشش با هدف فتنه‌انگيزي و ... جايز دانسته نشده است. بر اين اساس، همان طور که آراستگي حلال و شايسته موجب استحکام و ايجاد نشاط و سلامت در ارتباط‌ها مي‌شود، آراستگي ناشايست و حرام، با اين امور منافات دارد و موجب مفسده براي فرد و جامعه مي‌شود.

مطلب ديگر اين است که پيشوايان اسلام به تمايل جوان و خودآرايي و تجمل دوستي در چارچوب اخلاق و مصلحت جامعه توجه داشته‌اند و خودآرايي را براي جوان تحريم نکرده‌اند.

حکايتي نقل شده که علي (عليه السلام) جامه بهتر را به غلامش قنبر که جوان بود، داد تا تمايل زيباپسند قنبر را ارضا سازد. سپس خطاب به وي فرمود: «تو جواني و مانند ساير جوانان به تجمل و زيبايي رغبت بسيار داري و به علاوه من از خداي خود حيا مي‌کنم که لباس خودم بهتر باشد».[5]
بدون ترديد ارضاي ميل خودآرايي و تجمل که فطري است، به تکامل و ذوق و شکفتن احساسات جوان کمک و روح و عاطفه او را تقويت مي‌کند، ولي نبايد جوان در اين راه به زياده‌روي و افراط گرايد و از حد شايسته تجاوز کند، بلکه او همان‌گونه که به زيبايي بيروني و ظاهري مي‌پردازد، بايد به جمال و زيبايي عقل، فکر، علم، هنر و اخلاق هم بپردازد تا به وسيله هر دو زيبايي، انساني تکامل يافته براي جامعه پديد آيد.

مفهوم آراستگي
آراستن به معناي زينت دادن و تزئين کردن و همچنين به معناي منظم و مرتب بودن، هماهنگ بودن و آماده و مهيا بودن نيز گفته شده[6] که کاملاً مرتبط با معناي اول است؛ زيرا تزئين کردن به نوعي با نظم و تقارن و نيز هماهنگي همراه است و نشان دهنده آماده و مهيا بودن براي مقصود مورد نظر (مثلاً ملاقات دوست) است. در مقابل آراستن که معمولاً با افزايش همراه است، پيراستن قرار مي‌گيرد که ويژگي آن کاستن و زدودن شاخ و برگ است.

انواع آراستگي
آراستگي به دو نوع است: آراستگي روحي و ظاهري.

الف) آراستگي روحي
قبل از پرداختن به آراستگي جسمي و ظاهري از منظر معصومان، به پاکيزگي روح و آراستن باطن در کلام آن بزرگواران مي‌پردازيم.

آراستگي روح را به سه بخش مي‌توان تقسيم کرد:

1. آراستگي انديشه: اين آراستگي را مي‌توان به سه زينت اساسي خلاصه کرد: علم، حکمت و ادب.
علم: امام علي (عليه السلام) مي‌فرمايند:« العلم زين الأغنياء وغني الفقراء؛[7] دانش، زينت دهندة ثروتمندان است( منظور از ثروتمندان يعني کساني که علم دارند) و بي‌نياز کننده فقرا (يعني کساني که علم ندارند و جاهل هستند).
در حديثي ديگر فرمود:« العلم اشرف حلية و عطيّة[8]؛ دانش والاترين زيور و هديه است».
حکمت: «عليک بالحکمة فانها الحليةِ الفاخرة[9]؛ حکمت زيوري است گرانبها که بر تو لازم است آن را به دست آوري». حکمت به معناي قوه تمييز بين زشت و زيبا و عنصر حرکت دهنده انسان به نيکي‌ها و بازدارنده او از بدي‌هاست.
ادب: اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي‌فرمايد:« احسن الادب زينة العقل[10]؛ ادب نيکو ، زيور و زينت خرد و عقل است».

2. آراستگي گفتار: در اين باره بحث فراواني وجود دارد، اما خلاصه‌اي از آن را بيان مي‌کنيم. منظور از آراستگي در گفتار، دروغ نگفتن، ناسزا نگفتن، دشنام ندادن، غيبت نکردن، تهمت نزدن، آبرو نريختن و غير اينهاست. چاره همه اين گناهان سکوت است. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: «الّصُمتُ کَنزٌ وافرٌ و زينُ الحليم[11]؛ سکوت گنجي سرشار و زيور شخص بردبار است».

3. آراستگي رفتار: منظور از آراستگي در رفتار، انصاف، وفا و بردباري، سخاوت و ... است. در اين زمينه روايات فراواني هست. امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: «رأيتُ الوفاء يُزَيّنُ الرجال[12]؛ چنين است که وفا، مردان را زينت مي‌دهد».

امام علي (عليه السلام) مي‌فرمايد:«و زين المصاحبة الاحتمال[13]؛ زينت دوستي، تحمّل است». همچنين اميرمؤمنان (عليه السلام) مي‌فرمايد: «السّخاءُ يَکسِبُ المَحَبَّةَ و يُزَيّنُ الاخلاقَ[14]؛ سخاوت محبت مي‌آورد و اخلاق را زينت مي‌بخشد».

ب) آراستگي ظاهري
1. پاکيزگي عمومي: پاکيزگي گذشته از تأثير بسزايي که در سلامت شخصي و اجتماعي انسان دارد، موجب دلپذيري و جلب نظر بيننده مي‌شود، بلکه يکي از خواسته‌هاي فطري انسان است و با سرشت انسان آميخته شده است. در کلام معصومان:پاکيزگي جزئي از ايمان است.
پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «النظافة من الايمان[15]؛ پاکيزگي جزئي از ايمان است»؛ يعني يکي از نشانه‌هاي مؤمن، پاکيزگي و آراستگي است.

امام رضا (عليه السلام) مي‌فرمايد:« مِنْ أَخْلاقِ الأنبياء التَّنَظُّف؛ [16] پاکيزگي از اخلاق انبياست».
گزارش شده که پيامبر اکرم(ص) به آيينه يا آب نگاه مي‌کرد و با ظاهري آراسته با مردم مواجه مي‌شد و مي‌فرمود:« اِنَّ الله تعالي يُحِبُّ مِنْ عَبِدهِ اذا خَرَجَ الي إِخْوانِهِ أَنْ يَتَهيّأ لَهُم و يَتََجَمَّلَ؛[17] خداوند تعالي دوست دارد وقتي بنده‌اش نزد برادران خود مي‌رود، خود را آماده کند و بيارايد».
در حديثي از قول پيامبر اکر(ص) در مورد شخصي آلوده چنين آمده است :« ان الله تعالي يُبغِضُ الوَسِخَ و الشَعِثَ[18]؛ خداوند متعال شخص آلوده و ژوليده را دشمن مي‌دارد».

در بعضي از روايات به موارد خاص نظافت اشاره شده است. امام صادق (عليه السلام) در قسمتي از حديث خود مي‌فرمايد:«فان الله عزَّوجلّ اذا اَنعَمَ علي عبده اَحَبَّ ان يري عليه أَثَرَها . قيل و کيف ذلک؟ قال يُنَظِّفْ ثَوبَه و يُطَيِّب ريحَهُ و يُجَصِّصْ دارَه و يکنسْ اُفنيتَهُ حتي ان السراجَ قبلَ مَغيِبِ الشّمس يَنفي الفَقر و يَزِيدُ في الرّزقِ[19]؛ هر گاه خداوند به بنده‌اي نعمتي بدهد، دوست دارد اثر آن را در او ببيند. عرض شد: چگونه؟ فرمود: لباس تميز بپوشد، از بوي خوش استفاده کند، خانه‌اش را گچکاري کند، آلودگي‌هاي منزل خود را بروبد و از بين ببرد؛ حتي روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشيد فقر را دور مي‌سازد و روزي را افزايش مي‌دهد».

2. رسيدگي به موي سر: موي سر يکي از جلوه‌گرترين اجزاي بدن است. زيبايي رو و صورت با موي سر جلوه پيدا مي‌کند، مخصوصاً در نزد بانوان. اگر فردي صورت، ابرو، چشم، لب و بيني زيبا داشته باشد، ولي موي سر نداشته باشد، آن زيبايي جلوه نمي‌کند و چه بسا آن فرد را زشت نشان دهد. به همين دليل، امامان معصوم سفارش‌هايي درباره موي سر بيان کرده‌اند.«وَرَدَ في الحديث ان رسول الله(ص) نهي الَمُرأَةُ التي وَصَلَتْ الي حََدِّ البلوغ اَن تَتَشَبِّهَ بالرِّجال في قَصِّ شَعْرِها من الْخَلْفِِ او من الوسط او من الأَمامِ[20]؛ پيامبر اکرم(ص) نهي فرمود زني(دختري) را که به حد بلوغ رسيده باشد و مانند مردان موهاي خود را از پشت سر يا از ميان يا از جلوي سر کوتاه کند».
اين حديث موي بلند را براي زن پر اهميت و زيبايي زن را با موي بلند دانسته است.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:« اِنَّ مِن اَجمَلِ الجمال الشَّعْرُ الحسن[21]؛ از زيباترين زيبايي‌ها، موي نيکو و قشنگ است». در جاي ديگر مي‌فرمايد:« الشّعر الحسن من کَسوةِِ الله فاکرِمُوه؛[22] موي زيبا از پوشش‌هاي خداست. پس آن را گرامي بداريد».
امام رضا (عليه السلام) فرمود:« ثلاثٌ من سُنَنِ المرسلين العطر و اخذ الشعر و کَثْرَةُ الطُّرُوقَه[23]؛ سه چيز است که از روش‌هاي پيامبران است، عطر زدن، مو گذاشتن و بسيار همبستر شدن.
درباره نگهداري از مو نيز رواياتي رسيده است.

الف) مدل مو: پيامبر اکرم(ص) فرمود: «مَن اِتَخَذَ شَعُراً فَليُحسِنُ وَلايَتَه او لِيَجُزَّه[24]؛ هر کس موي سرش را بلند مي‌گذارد،‌ خوب نگهداري يا کوتاهش کند».
از اين حديث مي‌توان برداشت کرد که موي سر اگر بلند باشد، مشکلي ايجاد نمي‌کند(البته در آقايان نبايد از حد متعارف خارج شود).
امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:« اِسْتَأصِلْ شَعرَکَ يَقِِلُّ دَرَنُهُ و دوابُّهُ وَ وَسِخَهُ و تغلظ رقبَتُکَ و يجلو بَصَرُکَ[25]؛ موي سرت را کوتاه کن؛ چرا که (با کوتاه کردن مو) آلودگي‌ها و انگل‌هاي آن را کم،و گردنت را استوار و نور چشمت را افزون مي‌کند».

ب) شانه زدن: شانه زدن موي سر، فايده‌هايي دارد و در اين باره روايات متعددي از معصومان ذکر شده است. امام صادق (عليه السلام) در تفسير کلمه زينت در آيه )خُذُوا زيِنَتُکُم عند کل مسجد(؛«در هر مسجدي زيورهاي خود را به همراه ببريد»، فرموده است: «الزينةُُ المِشطُ فانِّ المِشط يجلِبُ الرِزقَ و يُحسِنَ الشَّعرَ و يُنجِزُ الحاجة و يَقطَعُ البَلْغَم[26]؛
شانه زدن زينت است؛ زيرا (شانه زدن) روزي مي‌آورد، مو را زيبا مي‌کند، حاجت را برآورده مي‌سازد و بلغم را از بين مي‌برد».
در جاي ديگر امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:«المِ