تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

مذهب تشيع مطابق تحقيق مورخان و پژوهشگران ديني جعلي و ساخته شده توسط يهوديان است. نظر محققان در اين زمينه چيست؟

پاسخ اول:
راويان افسانه عبدالله بنِ سبا
دوازده قرن است كه تاريخ‏نويسان افسانه «عبدالله بن سبا» را مي‏نويسند. هرچه از عمر اين افسانه بيشتر مي‏گذرد, شهرت بيشتري پيدا مي‏كند, تا آنجا كه امروز كمتر نويسنده‏اي ديده مي‏شود كه قلم به دست گرفته, درباره صحابه چيزي بنويسد, و اين افسانه را در نوشته خود فراموش كرده باشد! آري تفاوتي كه بين نويسندگان پيشين و امروزي هست آن است كه افسانه‏سراي اوّلي آن را در لباس حديث و روايت درآورده, افسانه خود را در خلال رواياتي كه جعل نموده بيان كرده است, ولي نويسندگان معاصر با رنگ تحقيقات علمي آرايش مخصوصي به آن داده‏اند.
از اين رو, اگر ما بخواهيم با روش علمي به بررسي اين موضوع بپردازيم ناگزيريم به آغاز و پيدايش اين افسانه و زندگي راويان آن از اولين روز تا به امروز رسيدگي نماييم, تا معلوم شود چه كساني و به چه اَسنادي اين قصه را روايت نموده‏اند, سپس به اصل داستان پرداخته, نظر خود را درباره آن بيان مي‏نمائيم.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 ماه ذي القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنين معرفي مي کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .

گر چه اين مطلب يعني کشيده شدن و گسترانده شدن زمين در مرحله اول عجيب به نظر ميرسد اما تعريف واضح تر:


پس از آنکه تمام سطح کره زمين به مدت طولاني در زير آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زير آب بيرون آورد که صحنه زندگي موجودات مهيا گردد ، اولين نقطه اي که از زير آب سر بيرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بيت الحرام بود . اين واقعه نشان دهنده اهميت اين نقطه و مرکزيت آن براي همه عالميان است .


در واقع دحوالارض روز شروع حيات بخشي خداوند به جهان خاکي است كه توجه به آن در روايات و تعيين اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل وتوجه به آن از سوي معصومين (ع) نشانگر عنايت حضرت حق به اين روز با برکت است .


درباره روزه اين روز آمده است :


روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است .


روزه اين روز کفاره گناهان هفتاد سال است .


براي روزه دار اين روز هرکه و هرچه در ميان آسمان و زمين است استغفار مي کند و ...


امام رضا  (ع) فرموده اند: درشب 25 ماه ذى القعده حضرت ابراهيم و عيسى (ع)متولد شده اند. و نيز در اين روز رسول خدا (ص) ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه 104000 يا 124000 نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (س ) و تمامى زوجات آن حضرت نيز ايشان را همراهي مي کردند .


در اين روز به غير از روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دُو عمل وارد است اوّل نمازى كه در كتب شيعه قُميّين روايت شده و آن دو ركعت است در صبحگاه در هر ركعت:


بعد از حمد پنج مرتبه سوره وَالشَّمْسِ بخواند و بعد از سلام نماز بخواند:


لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ


جنبش و نيروئى نيست جز به خداى والاى بزرگ


پس دعا كند و بخواند:


يا مُقيلَ العَثَراتِ اَقِلْنى عَثْرَتى يا مُجيبَ


اى ناديده گير لغزشها، ناديده گير لغزشم را اى اجابت كننده


الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتى يا سامِعَ الاْصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتى


دعاها اجابت كن دعايم را اى شنواى صداها بشنو صدايم را


وَارْحَمْنى وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى وَما عِنْدى يا ذَاالْجَلالِ وَالاْكْرامِ


و به من رحم كن و از گناهانم و آنچه بدى دارم درگذر اى صاحب جلالت و بزرگوارى


دوّم خواندن اين دعا است كه شيخ در مصباح فرموده مستحبّ است خواندن آن :


اَللّهُمَّ داحِىَ الْكَعْبَةِ وَفالِقَ الْحَبَّةِ وَصارِفَ اللَّزْبَةِ وَكاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ


خدايا اى گسترنده خانه كعبه و شكافنده دانه و برطرف كننده سختى و گشاينده هر غم و گرفتارى


اَسْئَلُكَ فى هذَا الْيَوْمِ مِنْ اَيّامِكَ الَّتى اَعْظَمْتَ حَقَّها وَاَقْدَمْتَ سَبْقَها


از تو خواهم در اين روز از روزهايت كه بزرگ گرداندى حقش را و در سبقت پيشش انداختى


وَجَعَلْتَها عِنْدَ الْمُؤْمِنينَ وَديعَةً وَاِلَيْكَ ذَريعَةً وَبِرَحْمَتِكَ الْوَسيعَةِ


و در نزد مؤ منين آن را به وديعت نهادى و آن را وسيله اى براى آمدن به پيشگاهت و رسيدن برحمت وسيعت قراردادى


اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِى الْميثاقِ الْقَريبِ يَوْمَ


که درود فرستى بر محمد بنده برگزيده ات در روز ميثاق نزديك كه روز


التَّلاقِ فاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَداعٍ اِلى كُلِّ حَقٍّ وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الاَْطْهارِ


ديدار و ملاقات است آن بزرگوارى كه هر در بسته اى را گشود و به هر حقى دعوت فرمود و بر خاندان پاكيزه


الْهُداةِ الْمَنارِ دَعائِمِ الْجَبّارِ وَوُلاةِ الْجَنَّةِ وَالنّارِ وَاَعْطِنا فى يَوْمِنا


و راهنمايان روشنى بخش و پايه هاى دين خدا و زمامداران كار بهشت و دوزخند و عطا كن به ما در اين روز


هذا مِنْ عَطآئِكَ الَْمخْزُونِ غَيْرَ مَقْطوُعٍ وَلا مَمْنوُعٍ تَجْمَعُ لَنا بِهِ


از عطاى موجود در خزينه ات كه نه پايان دارد و نه جلوگيرى شود گردآورى بدان براى ما


التَّوْبَةَ وَحُسْنَ الاْوْبَةِ يا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَاَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يا كَفِىُّ يا وَفِىُّ يا


توبه و بازگشت خوبى را بسوى خودت اى بهترين خوانده شدگان و بزرگوارترين مايه اميد اى كفايت كننده اى وفادار اى


مَنْ لُطْفُهُ خَفِىُّ اُلْطُفْ لى بِلُطْفِكَ وَاَسْعِدْنى بِعَفْوِكَ وَاَيِّدْنى بِنَصْرِكَ


كه لطفش در نهان و خفا است به لطف خويش بر من لطف فرما و به عفوت سعادتمندم كن و به ياريت كمكم ده


وَلا تُنْسِنى كَريمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ اَمْرِكَ وَحَفَظَةِ سِرِّكَ وَاحْفَظْنى مِنْ


و از ياد كريمانه‌ات فراموشم مكن به حق زمامداران كار خود و نگهبانان رازت و نگاهم دار از


شَوايِبِ الدَّهْرِ اِلى يَوْمِ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ وَاَشْهِدْنى اَوْلِيآئَكَ عِنْدَ


آلودگيهاى روزگار تا روز حشر و برانگيخته شدن و گواه گير برايم دوستانت را هنگام


خُرُوجِ نَفْسى وَحُلوُلِ رَمْسى وَانْقِطاعِ عَمَلى وَانْقِضآءِ اَجَلى


جان دادنم و سرازير شدنم در قبر و به پايان رسيدن كردارم و بسر آمدن عمرم


اَللّهُمَّ وَاذْكُرْنى عَلى طوُلِ الْبِلى اِذا حَلَلْتُ بَيْنَ اَطْباقِ الثَّرى


خدايا يادم كن در دوران دراز پوسيده شدنم در آن هنگام كه ميان توده هاى خاك وارد شوم


وَنَسِيَنِى النّاسوُنَ مِنَ الْوَرى وَاَحْلِلْنى دارَ الْمُقامَةِ وَبَوِّئْنى مَنْزِلَ


و مردم فراموشكار يكسره فراموشم كرده‌اند و در خانه ماندنى (بهشت ) فرودم آر و در منزل


الْكَرامَةِ وَاجْعَلْنى مِنْ مُرافِقى اَوْلِيآئِكَ وَاَهْلِ اجْتِبآئِكَ وَاصْطِفآئِكَ


كرامت جايم ده و از رفقاى دوستانت و برگزيدگان و مخصوصانت قرارم ده


وَبارِكْ لى فى لِقآئِكَ وَارْزُقْنى حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلوُلِ الاْجَلِ


و ديدارت را بر من مبارك گردان و حسن عمل روزيم كن پيش از آنكه عمرم بسر رسد


بَريَّئاً مِنَ الزَّلَلِ وَسوَُّءِ الْخَطَلِ اَللّهُمَّ وَاَوْرِدْنى حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ


در حالى كه پاك از لغزش و بد كردارى باشم خدايا مرا به حوض پيامبرت محمد


صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَاسْقِنى مِنْهُ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنيئاً لا اَظْمَاءُ


صلى اللّه عليه و آله (يعنى حوض كوثر) واردم كن و بنوشان مرا از آن حوض نوشاندنى سيراب كننده و روان و گوارا كه ديگر


 بَعْدَهُ وَلا اُحَلاُ وِرْدَهُ وَلا عَنْهُ اُذادُ وَاجْعَلْهُ لى خَيْرَ زادٍ وَاَوْفى ميعادٍ


تشنه نشوم و از ورود بدان جلوگيريم نكنند و بازم ندارند و آن را برايم بهترين توشه راه و كامل‌ترين وعده گاه


يَوْمَ يَقوُمُ الاْشْهادُ اَللّهُمَّ وَالْعَنْ جَبابِرَةَ الاْوَّلينَ وَالاَّْخِرينَ


ر روز به پا خواستن گواهان قرار ده خدايا دور ساز از رحمتت سركشان اولين و آخرين را


وَبِحُقوُقِ اَوْلِيآئِكَ الْمُسْتَاْثِرينَ اَللّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ وَاَهْلِكْ


و آنانكه به حقوق دوستان برگزيده‌ات تجاوز و تعدّى كردند خدايا پايه هاى حكومتشان را در هم شكن


اَشْياعَهُمْ وَعامِلَهُمْ وَعَجِّلْ مَهالِكَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمالِكَهُمْ وَضَيِّقْ


و پيروان و عمالشان را نابود گردان و به هلاكتشان تعجيل كن و مملكتهاشان را از ايشان بگير و راهها


عَلَيْهِمْ مَسالِكَهُمْ وَالْعَنْ مُساهِمَهُمْ وَمُشارِكَهُمْ اَللّهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ


را بر ايشان تنگ فرما و آنانكه با ايشان سهيم و شريك هستند نيز از رحمتت دور كن خدايا شتاب كن در فرج


اَوْلِيآئِكَ وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظالِمَهُمْ وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قاَّئِمَهُمْ وَاجْعَلْهُ


دوستانت و حقوق از دست رفته شان را به آنها باز گردان و قائمشان را به حق ظاهر گردان


لِدينِكَ مُنْتَصِراً وَبِاَمْرِكَ فى اَعْدآئِكَ مُؤْتَمِراً اَللّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلاَّئِكَةِ


و يارى ستاننده دينت و فرمانرواى در ميان دشمنانت قرارش ده خدايا فرشتگان يارى دهنده را گرداگردش


النَّصْرِ وَبِما اَلْقَيْتَ اِلَيْهِ مِنَ الاْمْرِ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِماً لَكَ حَتّى


قرار ده و بدان دستورى كه در شب قدر بر او فرستى وى را انتقام كشَنده براى خودت قرار ده بدان حد


تَرْضى وَيَعوُدَ دينُكَ بِهِ وَعَلى يَدَيْهِ جَديداً غَضّاً وَيَمْحَضَ الْحَقَّ


كه تو خوشنود گردى و دين تو به وسيله او و بدست او بصورت نو و تازه اى درآيد و حق كاملاً


مَحْضاً وَيَرْفُِضَ الْباطِلَ رَفْضاً اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى جَميعِ آبائِهِ


خالص گردد و باطل يكسره از بين برود خدايا درود فرست بر او و بر همه پدرانش


وَاجْعَلْنا مِنْ صَحْبِهِ وَاُسْرَتِهِ وَابْعَثْنا فى كَرَّتِهِ حَتّى نَكوُنَ فى زَمانِهِ


و قرار ده ما را از اصحاب و نزديكانش و در زمان رجعت او ما را برانگيز تا ما در زمان او


مِنْ اَعْوانِهِ اَللّهُمَّ اَدْرِكْ بِنا قِيامَهُ وَاَشْهِدْنا اَيّامَهُ وَصَلِّ عَلَيْهِ [على


جزء يارانش باشيم خدايا توفيق درك زمان قيام او را نصيب ما گردان و در روزگار ظهورش ما را حاضر كن و درود فرست بر او


مُحَمَّد] وَارْدُدْ اِلَيْنا سَلامَهُ وَالسَّلامُ عَلَيْهِ [عَلَيْهِمْ] وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ


 و سلام او را بسوى ما بازگردان و سلام و تحيت و رحمت خدا و بركاتش بر او باد ...

منبع


+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

کلمه یونانی و معنیش مژده است. مسیحیان از این جهت آنرا مژده میدانند که به اعتقاد آنها حضرت عیسی(ع) خود را فدای مردم کرد تا همه مردم را از آتش دوزخ بخرد، و این کتب اناجیل آنها مژده بهشت است، کتاب آسمانی که به حضرت عیسی (ع) نازل شده.

نام این کتاب دوازده بار در قرآن مجید ذکر شده. قرآن، انجیل را کتاب خدا میداند: (و انزل التوراة و الانجیل من قبل هدی للناس و انزل الفرقان)ولی آن انجیل را کتاب آسمانی میداند که مشتمل بر احکام و تکالیف بشر باشد و زندگی او را تنظیم کند و سر و سامان بخشد ـ چنانکه شأن ادیان الهی است ـ (و لیحکم اهل الانجیل بما انزل الله)و (و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور)، انجیلی که به آمدن پیغمبر بعد و کتاب بعد از خود مژده دهد و پیامبر و کتاب پیش از خود را تصدیق نماید: (و مصدقا لما بین یدیه من التوراة) و (الذین یتبعون الرسول النبی الامّی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل)، و قرآن یک انجیل را میشناسد
نه اناجیل را، انجیلی که مشتمل بر کلام خدا باشد نه گفتار خود حضرت عیسی (ع) و رسولان، و نه انجیلی که پس از ارتحال حضرت عیسی (ع) تدوین شده باشد.

فرید وجدی مینویسد: اناجیل اکنون نزد مسیحیان چهار است: انجیل متی که از همه اناجیل قدیمتر و به سی سال بعد از عیسی در اورشلیم به زبان عبری نوشته شده است .

انجیل مرقس پس از متی به زبان یونانی نوشته شد و حدود 66 م منتشر گشت.

انجیل لوقا سوّمین انجیل است که پس از آن دو انجیل نوشته شده است .

انجیل یوحنا شصت سال پس از مسیح یعنی سال 93 م نوشته شده است .

این چهار را مسیحیان معتبر دانند و گویند روح الامین جبرئیل اینها را به نویسندگانش بوحی آورده و اناجیل زیادی (که تا صد انجیل گفتهاند) بعداً پدید آمد و کلیسا آنها را نامعتبر شمرد، از آن جمله است انجیل «میلاد مریم و طفولیت مسیح» که آنرا به متی نسبت دهند و گویند نسخههای آن مفقود شده بوده و دانشمند «نهیلو» که آن را منتشر نموده خود به نسخهای که بدان اطمینان حاصل کند که آن از متی است دست نیافته است .

و دیگر انجیل «توما اسرائیلی» است که دانشمند «کوتلیه» نسخهای از آن را در کتابخانه ملک بجست که به زبان یونانی و در قرن 15 نسخهبرداری شده بوده، وی در اروپا آن را منتشر ساخت.

و دیگر انجیل «ژاک اصغر» که «گلیوم بوستل» آن را در سفرهای توریستی خود به دست آورد و بسال 1552 در شهر بال سوئز بچاپ رساند و سپس در «استراسبورگ» آلمان چاپ شد و مسیحیان علیه گلیوم شورش نمودند که وی آن را جهت لکهدار ساختن دین مسیح منتشر نموده و پس از آن دانشمند «نیاندر» با تغییراتی آن را مجدداً بچاپ رساند.

و دیگر انجیل «نیکودیم» که در قرون وسطی پدید آمد و منتشر گشت.

و دیگر انجیل «طفوله ـ کودکی» که در اصل به زبان یونانی بوده و دانشمند «هنری سیک» در قرن 17 به نسخهای از آن به زبان عبری دست یافت و در اروپا آن را بچاپ رساند و آن منسوب است به حواری بطرس و دیگر «مرسیون» که طایفه «مرسیونی» آن را معتبر شمارند . (دائرة المعارف فرید وجدی)

سه انجیل متی و مرقس و لوقا هر یک شرح مختصری از زندگانی و تعلیمات و مرگ و قیام مسیح را دارند ولی انجیل یوحنا مختصری از اتفاقات مهم مربوط به زندگی مسیح را دارد باضافه تعلیمات روحانی و اوامر او که در سایر اناجیل بدان توجهی نشده است .

انجیل یوحنا بیش از دیگر اناجیل به الوهیت مسیح متعرض شده و مقاومت فریسیان در برابر مسیح و گفتههای او در هفته پیش از واقعه صلیب و ماجرای احیای ایلعاذر را بتفصیل ذکر میکند ولی برخی مطالب را چون داستان میلاد و صعود مسیح و عشاء ربّانی و از این قبیل عجایب که سه انجیل دیگر آوردهاند متعرض نشده و از این رو محققان گفتهاند که یوحنا از آن سه متاخرتر است و معلوم میشود نویسندگان یوحنا به مطالب آن سه آگاه بودهاند و نخواستهاند تکرار کنند. بهر حال هیچیک از چهار انجیل معروف در زمان حضرت مسیح نوشته نشده ولی خود مسیحیان مدعیند که لوقا و مرقس از شاگردان وی بودهاند. (منجد و دهخدا)

و یکی از اناجیل انجیل «برنابا» است که پاپ جلاسیوس که بسال 492 میلادی بر تخت پاپی نشست آن را تحریم نمود بدین جهت که آن با دیگر اناجیل مخالف بود زیرا آن انجیل کشته شدن مسیح و غفران ذنوب محض درآمدن به دین مسیح را رد میکرد، و به آمدن پیغمر اسلام تصریح داشت. این انجیل قرنها ناپدید بود تا در قرن 16 میلادی اسقفی به نام «فراموینو» یک نسخه آن را به زبان ایتالیائی در کتابخانه «اسکوتز» پنجم بدست آورد و در آستین خود پنهان کرد و در فرصتهای مناسب آن را بدقت مطالعه کرد و در پرتو آن به اسلام هدایت یافت و در اوائل قرن 18 نیز نسخهای از آن به زبان اسپانیائی به دست آمد و پس از آن توسط دکتور «منکهوس» به زبان انگلیسی ترجمه شد و بسال 1908 دکتر خلیل سعادت آن را به زبان عربی ترجمه کرد و اخیراً دانشمند ارجمند حیدر قلی خان سردار کابلی آنرا به فارسی ترجمه نمود و در کرمانشاه بچاپ رسید. (قاموس قرآن)

از امام صادق (ع) روایت شده که انجیل در شب دوازدهم ماه رمضان نازل شده است.

حضرت رضا (ع) در آن جلسه بحث و مناظره که مأمون ترتیب داده بود به جاثلیق گفت: هیچ میدانی این اختلاف که در انجیل دیده میشود از کی شروع شده؟ گفت: نمیدانم، فرمود: همان روزی که انجیل (به دست یهود) ناپدید شد، ملت نصاری نزد علمای خود آمدند و گفتند: حال که عیسی کشته شد و انجیل را هم از دست دادیم و شما علمای ما هستید از انجیل چه دارید؟ لوقا و مرقابوس گفتند: هیچ واهمه نداشته باشید که انجیل در سینه ما است و تمامی اسفار آن را به شما خواهیم رساند و شما کلیساها را خالی مگذارید. سپس لوقا و مرقابوس و یوحنّا و متّی دور هم نشستند و این انجیل را ساختند و در اختیار شما گذاشتند در صورتی که این چهار نفر شاگردان شاگردان اول (مسیح) بودند...

نقل است که در انجیل آمده که خداوند فرمود: چرا به دین عمل نمینمائید و همواره خطا میکنید، مگر نمیدانید که عذاب من در انتظار شما است؟ حکم به جور و ستم مکنید که از جانب من به عذاب شما حکم خواهد شد، بهمین پیمانهای که به مردم میدهید برایتان پیمانه داده شود و طبق همین قضاوت خودتان علیه شما قضاوت خواهد شد. (بحار: 14 و 77 و 98)

منبع

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

رفتن به
داستان حقيقي كابالا
صفحه 2
هارون يحيي
مترجم:باران خردمند

سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات مي‌باشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بني‌اسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بني‌اسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نمي‌داد اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل مي‌شد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بني‌اسرائيل شبي گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر مي‌پذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به موسي(ع) دچار تحريف شد. مهم‌ترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مي‌يابد و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر داستان‌هاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمت‌ها و اسرار بسياري در خلال آن آشكار مي‌نمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درس‌هاي بي‌شماري برمي‌خوريم.

گوساله طلايي

چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترين حقايق مربوط به مهاجرت بني‌اسرائيل از مصر، طغيانشان عليه مذهبي است كه خدا به آنها وحي مي‌نمود؛ در حالي كه قبلاً به كمك خدا از زير بار ستم فرعون رهايي يافته بودند. بني‌اسرائيل قادر به درك توحيدي كه موسي(ع) از آن سخن مي‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستي گرايش مي‌يافتند. قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح مي‌دهد:
و ما بني‌اسرائيل را از دريا عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومي برخوردند كه مشغول پرستش بت‌هاي خود بودند؛ گفتند: «اي موسي! همچنان كه اينها خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن.» موسي گفت: «الحق كه شما مردمي نادان هستيد [كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده مي‌گيريد.]» اين مردم [بت‌پرست] محكوم به نابودي هستند و اعمالشان نيز باطل است.1
بني اسرائيل با وجود هشدارهاي موسي(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زماني كه موسي(ع) آنها را ترك كرد تا به تنهايي از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردي به نام «سامري» با سوء استفاده از غيبت موسي(ع) از خفا بيرون آمد. وي آتش زير خاكستر تمايل بني‌اسرائيل به بت‌پرستي را شعله‌ور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندي بسازند و آن را پرستش كنند:
موسي خشمگين و غمگين به سوي قوم خود بازگشت و سرزنش‌كنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولاني شد [كه شما طغيان كرديد] يا مي‌خواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار خودمان عهدشكني نكرديم. بلكه زينت‌آلاتي را كه از فرعونيان به عاريت گرفته بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأي سامري آنها را در كوره آتش افكنديم.» و سامري از آن طلاهاي ذوب شده مجسمة يك گوساله را ساخت كه صداي گوساله هم از آن شنيده مي‌شد و به مردم گفت: «اين خداي شما و خداي موسي است و موسي عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداي ديگري است»].2
چرا بني‌اسرائيل چنين گرايش پايداري به برافراشتن بت‌ها و پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعه‌اي كه قبلاً هرگز به بت‌پرستي اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بي‌معنايي چون ساختن بت و پرستش آن نمي‌زند. تنها كساني كه بت‌پرستي ميل طبيعي در درونشان است ممكن است به آن ايمان آورند.
با اين حال بني‌اسرائيل مردمي بودند كه از زمان جدشان ـ ابراهيم(ع) ـ به خداي واحد ايمان داشتند. نام «اسرائيل» يا «پسران اسرائيل» اولين بار به فرزندان يعقوب(ع) ـ نوه ابراهيم(ع) ـ اطلاق گرديد و بعدها به همه يهوديان تعميم داده شد. بني‌اسرائيل (يهوديان) از ايمان توحيدي كه از اجداد خويش: ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت مي‌كردند. آنها با يوسف(ع) به مصر رفتند و با اينكه در ميان مصريان بت‌پرست مي‌زيستند، مدت‌هاي مديد از ايمان خويش محافظت نمودند. از داستان‌هاي قرآن چنين برمي‌آيد كه آنان در زماني كه موسي(ع) بر آنها ظهور كرد مؤمن به خداي واحد بودند. تنها تفسيري كه مي‌توان كرد اين است كه بني‌اسرائيل با وجود آنكه به ايمان توحيدي خود بسيار وابسته بودند، تحت تأثير مردم كافري كه در ميان آنها زندگي مي‌كردند قرار گرفتند و شروع به تقليد از آنها و جايگزين ساختن مذهب وحياني خود با بت‌پرستي اقوام بيگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاريخي پي مي‌بريم كه قوم كافر تأثيرگذار بر بني‌اسرائيل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر اين نتيجه‌گيري اين است كه گوسالة طلايي كه بني‌اسرائيل در زمان غيبت موسي(ع) عبادت كردند، در حقيقت نسخه عيني از «هاثر» (Hathor) و «افيس» (Aphis)، بت‌هاي مصريان بود. «ريچارد رايفد»، نويسنده مسيحي كتاب زمان طولاني زير آفتاب در كتاب خود مي‌نويسد:
هاثر و افيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند. پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر مي‌باشد. گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است.3
نفوذ بت‌پرستي مصر به بني‌اسرائيل در مراحل متفاوتي روي داد. در نتيجة رويارويي با مردم كامر، طولي نكشيد كه ميل به عقايد رافضي ظاهر گشت و همان طور كه در آية بالا بيان شد، آنچه آنها به پيامبر خود گفتند:
اي موسي! همچنانكه خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود نبينيم حرف‌هاي تو را باور نمي‌كنيم.4
آشكار مي‌كند كه به پرستش موجودي مادي كه قابل ديدن باشد گرايش داشتند؛ درست همانند آنچه مصريان مي‌پرستيدند.
گرايش بني‌اسرائيل به بت‌پرستي مصر باستان بسيار بااهميت است و بينش خاصي را در ارتباط با تحريف متن تورات و مبادي كابالا براي ما فراهم مي‌آورد. زماني كه به دقت به اين دو موضوع توجه مي‌كنيم، خواهيم ديد كه در سر منشأ بت‌پرستي مصر باستان، فلسفة مادي‌گرا وجود دارد.

از مصر باستان تا كابالا

بني‌اسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بت‌هايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نمي‌توان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بت‌پرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل مي‌داد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل مي‌داد. جالب‌توجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت مي‌باشد و تفسيري مادي‌گرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره مي‌گويد:
پيداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترين بخش تورات نظريه‌اي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت مي‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگي‌هاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان مي‌دهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و مادي‌گراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بت‌پرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبش‌هاي ويرانگر مي‌نويسد:
جادوگري را كه ما مي‌شناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا مي‌كردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرين‌هايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه مي‌گويند آنچه ما امروز از كابالا مي‌دانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيه‌اي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره مي‌كند. خداوند مي‌گويد بني‌اسرائيل تشريفات و آيين‌هاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم مي‌خواندند و ياد مي‌دادند پيروي مي‌كردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار مي‌گرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر مي‌ورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم مي‌دادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌هاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي مي‌كردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد مي‌دادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نمي‌دادند مگر اينكه قبلاً به او مي‌گفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه مي‌توانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درس‌هايي را مي‌آموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نمي‌توانستند به آدم‌ها ضرري بزنند و آنها خود مي‌دانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌اي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان مي‌فروختند، اگر عقل خود را به كار مي‌بستند.7
اين آيه اعلام مي‌كند كه برخي يهوديان، با آنكه مي‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهم‌ترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح مي‌دهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شرك‌آميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.


 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 در كتب مقدس و از جمله انجيل بارها از حضرت «ايليا» ياد شده است. گاهى او را «آليا» يا «ايلى‏» گفته‏اند. اين اسم در كتابهايى آمده است كه قدمتى بسيار پيشتر از اسلام دارند; يعنى قبل از تكامل زبان عربى و به وجود آمدن حرفى مثل «ع‏». با اين توضيح، اگر اول: آليا، ايليا و ايلى به جاى الف حرف ع بگذاريم مى‏شود: عاليا، عيليا و عيلى.

حالا ديگر حضرت ايليا را مى‏شناسيد. او آشناى دلهاى ماست. حضرت على، عليه‏السلام، جانشين پيامبر و پدر يازده معصوم است. او كسى است كه ديوار كعبه به خاطر تولدش شكافته شد. كسى كه در سياهى شب با كوله بارى بر دوش به دستگيرى و كمك فقرا مى‏رفت. او كسى است كه شير خدا و حيدر كرار بود و به نيروى الهى در خيبر را از جا كند.

در اين مطلب به شرح ماجراهاى شگفت‏انگيز و شيرين درباره او از زمانهايى دور پرداخته شده، زمانهايى كه او را با نام «ايليا» مى‏شناختند.

اين مطلب از ويژه‏نامه رشد جوان انتخاب شده است.

كشتى نوح


سالها بود كه حضرت نوح، عليه‏السلام، از تنه درخت، تخته درست مى‏كرد و با تخته‏ها، كشتى بزرگى مى‏ساخت تا پيروانش و نيز حيوانات گوناگون را از طوفان عظيمى كه خداوند وعده‏اش را داده بود، حفظ كند.

بالاخره طوفان شروع شد. باران، سيل‏آسا مى‏باريد و آب اقيانوس مى‏رفت كه به قله كوهها برسد. روزها و روزها كشتى در آب بالا و پايين مى‏شد و باران همچنان مى‏باريد. عاقبت، ابرهاى سياه كنار رفتند و باران بند آمد.

خورشيد دوباره بر پهنه آسمان درخشيد و كشتى نوح به خشكى نشست.

در ژوئيه سال 1951، دانشمندان روسى در يكى از معادن، تخته‏هاى عجيبى پيدا كردند. در ميان آن همه تخته پوسيده، تخته مستطيل شكلى پيدا كردند كه نه كهنه بود و نه پوسيده. اندازه آن 25×35 سانتيمتر بود و حروف عجيبى بر آن نقش داشت. اين مساله بقدرى با اهميت‏بود كه كميته‏اى براى كشف راز آن خطوط تشكيل شد. اعضاى اين كميته كه متشكل از دانشمندان و استادان زبان‏شناس بود، پس از هشت ماه توانستند اسرار اين تخته چوب را كشف كنند. روزنامه‏هاى جهان، نتايج اين اكتشاف را چنين نوشتند: «اين تخته چوب، متعلق به كشتى نوح است.»

دانشمندان همچنين توانستند متن روى تخته را ترجمه كنند. روى تخته تصوير يك پنجه و دعايى به زبان سامانى - كه زبان دوره حضرت نوح، عليه‏السلام، است - ديده مى‏شد. اين دعا چنين مى‏گويد:

اى خداى من! اى مددكار من! به لطف و مرحمت‏خود و به طفيل ذاتهاى مقدس: محمد، ايليا، شبر، شبير و فاطمه دست مرا بگير. اين پنج وجود مقدس از همه باعظمت‏ترند و احترامشان واجب است; چرا كه تمام دنيا براى آنان برپا شده است. پروردگارا! به واسطه نامشان، مرا مدد فرما. تو مى‏توانى همه را به راه راست هدايت نمايى.
در نبرد جالوت

جالوت بت‏پرست در وسط ميدان ايستاده بود و مبارز مى‏طلبيد; اما كسى جرات نداشت پا پيش گذارد. حضرت داود، عليه‏السلام، نزد طالوت، پادشاه خداپرست رفت و اجازه نبرد خواست. طالوت گفت: «اما تو كه جوانى بيش نيستى! جالوت حريفى نيرومند و صاحب قدرت است.»

حضرت داود، عليه‏السلام، گفت: اما نيروى من نيروى ايمان است.

و به اين ترتيب، پا به ميدان گذاشت و تنها با يك فلاخن، جالوت را هلاك كرد.

حضرت داود، عليه‏السلام، اگر چه بسيار جوان بود، همچون شيرى نيرومند بر جالوت پيروز شد; اما خود او در كتاب مقدسش به نام زبور، درباره شيرمرد ديگرى سخن مى‏گويد كه همانا على، عليه‏السلام، است. او مى‏گويد: «اطاعت آن بزرگوارى كه ايلى نام دارد، واجب است و فرمانبردارى از او همه كارهاى دين و دنيا را اصلاح مى‏كند. آن شخصيت والامقام را حدار (حيدر) نيز مى‏گويند. او دستگير بى‏كسان و شير شيران باشد. قدرتش بسيار و تولدش در كعابا (كعبه) خواهد بود. بر همه واجب است كه دامن آن بزرگوار را بگيرند و همانند غلام حلقه به گوش اطاعت كنند.

لوح سليمان


وقتى حضرت سليمان، عليه‏السلام، به پيامبرى رسيد، خداوند بادها، جن‏ها، و نيز تمام حيوانات را در اختيار او گذاشت. پريان با رشته‏هاى ابريشم، طلا و جواهرات گوناگون، تختى باشكوه برايش ساختند. حضرت سليمان، عليه‏السلام، زبان تمام موجودات را مى‏دانست و زمانى كه مى‏خواست ملكه سبا را شگفت‏زده كند، به جن‏ها فرمان داد كه در يك چشم به هم زدن، تختش را از شهر سبا به پايتخت‏خود آورند. در زمان او، مردم در آرامش زندگى مى‏كردند و اين پيامبر قدرتمند، تمام اختياراتى را كه خداوند به او واگذار كرده بود، در راه تامين و هدايت مردم به كار برد. او بقدرى عظيم و در نزد خدا محبوب بود كه كسى انتظار نداشت او براى جلب رضايت‏خداوند، به افراد ديگرى توسل جويد; اما...

هنگام جنگ جهانى اول، وقتى كه سربازان انگليسى وارد بيت‏المقدس شدند، در دهكده كوچكى به نام اونتره سنگر گرفتند. يكى از سربازان در هنگام حفر گودال، لوحى نقره‏اى پيدا كرد كه با جواهرات گرانبها تزيين شده و حروفى عجيب با طلا بر آن نقش بسته بود. فرمانده سربازان متوجه شد كه اين لوح بسيار قديمى است و به همين جهت‏خيلى خوب از آن نگهدارى كرد. در پايان جنگ، لوح را به دست‏باستان‏شناسان انگليسى سپرد. بلافاصله در سال 1918، كميته‏اى از باستان‏شناسان و زبان‏شناسان آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان و چند كشور اروپايى ديگر تشكيل شد. اعضاى اين كميته پس از يك سال زحمت، توانستند خطوط لوح را به زبان انگليسى برگردانند و متوجه شدند كه سخنى از حضرت سليمان، عليه‏السلام، است. ترجمه متن لوح چنين است:

«اى احمد! به فريادم رس. يا ايلى! مرا مدد فرماى. اى باهتول! نظر مرحمت فرماى. اى حاسن! كرم فرماى. يا حاسين! خوشى بخش. اين سليمان، اينك به اين پنج‏بزرگوار استغاثه مى‏كند و على قدرت الله است.»

موزه سلطنتى قصد داشت لوح را براى نمايش در موزه بگذارد; اما روحانيون عاليرتبه انلگيسى، در نامه‏اى محرمانه درخواست كردند كه لوح به آنها تحويل داده شود تا در رازخانه كليساى انگلستان بماند; در جايى كه تنها معدودى به آنجا راه دارند.

با اين همه، دانشمندان نتايج اكتشاف خود را در كتابى نوشتند و دو نفر از آنان به نامهاى وليم و تامس به اسلام گرويدند و نام خود را به كرم‏حسين و فضل‏حسين تغيير دادند.

رؤياى پيامبر


مهاتمابده در نزد هندوها كه گروهى از هنديان هستند، پيامبرى قديمى و عظيم‏الشان است. در شرح حال او كه قبل از ميلاد مسيح، عليه‏السلام، مى‏زيست، آمده است:

شبى مهاتمابده خواب عجيب و صادقى ديد و براى منترى چنين نقل كرد: «... روح بسيار بزرگى مرا مبارك باد گفت و بشارتم داد. او گفت كه نام من آليا است و ملاقات با من نزد ديوار شكافته شده در جاى بسيار پاك و مقدس (كعبه) به صورت يك بچه خواهد بود; اما هنوز به آن زمان، بسيار مانده است.»

در اكثر كتابهاى بده، اين دعا از او آمده است:

«اى مطلوب طالبان و عزيز عزيزان! اى آليا! اى پيروز شونده بر همه! بيا و جلوه خود را نشان ده و مرا يارى فرما. اى شير خدا! روبهان دنيا مى‏خواهند مرا بخورند. تو را سوگند مى‏دهم به آن كسى كه دست و بازويش هستى، و به آن كسى كه نيرو و قدرتش در تو است، مشكل مرا بگشاى.»

وقتى مهاتمابده در بستر مرگ آرميده بود، عزيزترين شاگردش به نام آنند در كنارش نشسته بود و گريه مى‏كرد. مهاتمابده كه آرامش در چهره‏اش موج مى‏زد، رو به او كرد و گفت: «... تنها من براى هدايت‏بشر به دنيا نيامده‏ام و خاتم سلسله نبوت هم نيستم. زمانى خواهد آمد كه شخص ديگرى به نبوت مبعوث مى‏شود. او نور خدا باشد و از حكمت‏خدا برخوردار است... او كسى كه كه پيامبرى به او ختم خواهد شد و بر سرش يك تاج پنج پهلو باشد كه مانند خورشيد و ماه بدرخشد و نام الماس بزرگ آن آليا باشد... ستمگران دردانه‏هاى (فرزندان) او را بسى آزار رسانند و براى ريشه‏كن ساختن آنان، از كارى فروگذارى نكنند و دست‏به هر عمل ضدانسانى مى‏زنند; ولى خدا نام او، كار او، مقصد او و نسل او را تا آخر دنيا باقى خواهد گذاشت.

پى‏نوشتها:
براى نوشتن اين مطلب، از كتاب «على و پيامبران‏»، نوشته برجسته حكيم سيالكوتى استفاده شده است. استاد گرامى جناب آقاى سيدمحمد مختارى آن را همراه با اضافاتى جامع به فارسى برگردانده است. تمام مضامين و موضوعات اين كتاب، با اسناد و مدارك مستند و معتبر و قيد تاريخ، عنوان كتاب و اسامى دانشمندان و موارد لازم ديگر همراه است.

كتايون كيائى سكوئى

http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=132&Itemid=1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

عمر دنيا و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ) - سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!
نسبت عمر دنيا به عمر زمين:
سوره ي 50 (ق): آيه ي 38:
"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"

سوره ي 41 (فصلت): آيه ي 9:
"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند.
اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش روز خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است).
اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!
عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.
جواب 3 بدست مي آيد.
اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!

سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني:
سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:
"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"
در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.
نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده).
باور نداريد؟ گوش كنيد!
قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند).
كلام واضح قرآن در اين مورد جايي براي شك نمي گذارد

بيگ بنگ – بيگ كرانچ و انبساط دنيا:
سوره ي 55 (الرحمن): آيه ي 37:
"آسمان ها روزي دوباره شكاف برمي دارند و مانند گل سرخي باز مي شوند!"
سوره ي 51 (الذاريات): آيه ي 47:
"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم!"
سوره ي 21 (الانبيا): آيه ي 104:
"در آن روز كه آسمان را چون طوماري در هم مي پيچيم هماگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا باز مي گردانيم. اين وعده اي است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام مي دهيم!

 تصوير 2

با بيان تئوري بيگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.مدتي بعد به كمك تحقيقات عده اي از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بيگ بنگ پديده اي به نام بيگ كرانچ هم بايد وجود داشته باشد. و همانطور كه دنيا باز شده روزي به همان نقطه ي آغاز جمع مي شود. (انا لله و انا اليه راجعون).قرآن اين موضوع را در ابتدا به باز شدن يك غنچه ي گل رز تشبيه مي كند(تصوير 2) و بيان مي دارد كه با قدرت بي انتهاي خويش در حال گسترش (انبساط) دنيا است!و روزي همانطور كه اين دنيا را باز كرد دوباره مانند طوماري آنرا در هم خواهد پيچيد. (بيگ كرانچ).و اين سخن حقيقت است!

http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=137&Itemid=1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

باربی سازی دختران چاپ ارسال به دوست
03 آذر 1386 ساعت 14:08
 تأمل در باب چگونه زیستن مساله ای است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول ساخته و از گذشته های دور تاکنون متفکران و اندیشمندان بسته به جهان بینی و مبانی فکری خویش پاسخ های گوناگونی را در این زمینه ارائه نموده اند. این موضوع تا آنجا پیش رفته که امروزه با توجه به ارتقاء سطح آگاهی و دانش بشری، به شیوه های مختلف زیستن و یا به تعبیر سبک های مختلف زندگی منجر شده است. سبک هایی که همه  ابعاد زندگی بشر در یک اجتماع و جامعه را در بر گرفته و تعریف مشخص از آن ارائه نموده است.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و ظهور دو بلوک شرق و غرب به رهبری شوروی و ایالات متحده آمریکا، صحنه  جنگ بین دو ابرقدرت تغییر یافته و جنگ سرد آغاز شد؛ جنگی که زمین درگیری آن نه مثل گذشته محدود بود و نه مشخص؛ جنگی که نه با فکر نظامیان بلکه با طرح ریزی استراتژیست های دو طرف طراحی و با به کارگیری سلاح فرهنگ، هنر و رسانه انجام می گرفت و این آمریکا بود که به واسطه برتری اش در حوزه های ذکر شده به مرور از رقیب خود پیشی گرفت.
در این میان ظهور انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی، نه غربی و پیدایش موج بیداری اسلامی در بین مسلمانان جهان- متاثر از این انقلاب- و تجربه ی تلخ شکست در پی تهاجم نظامی، دولتمردان ایالات متحده را بیش از پیش وادار نمود تا به شیوه ی دیگری از جنگیدن بیاندیشند و این بار جدی تر به عرصه های غیر نظامی جنگ روی آورند. لذا مساله سبک زندگی مورد توجه سیاستمداران ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. مجموعه ای که بوسیله آن بتوان برای لحظه لحظه  زندگی مردم برنامه داشت؛ یعنی چگونگی خوراک، پوشاک، تفریح، معماری، ارتباط با دیگران، لوازم زندگی و ...  بر همین اساس پدیده سبک زندگی آمریکایی موضوعیت یافت. در این میان توجه ویژه  برنامه ریزان به نقش زنان و دختران در ترویج فرهنگ مورد نظر، حائز اهمیت و تامل است. چیزی که در تجربه تاریخی اندلس ثبت شده بود و موجب شکست تدریجی مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گردیده بود.
عروسک باربی پدیده ای است که در همین راستا طراحی شده و این نوشته سعی دارد تا نگاهی اجمالی به ابعاد و تاثیرات آن داشته باشد و زمینه  تامل بیشتر افراد  نسبت به این پدیده ی فرهنگی- سیاسی- اقتصادی را فراهم آورد.

 عروسک، اسباب بازی دختران:

عروسک ها اسباب بازی هایی هستند  در هیات انسانی و به طور عمده به شکل یک دختر طراحی و ساخته می شوند. عروسک ها به دلیل شکل انسانی خود توانایی ایجاد ارتباط و تاثیرگذاری فراوانی بر روی ذهن دختربچه ها دارند. باید توجه داشت که عروسک هرگز قادر نیست احساساتی را که در دختران برمی انگیزاند در پسران نیز تحریک نماید و این نه به توانایی عروسک که به سرشت و روحیات متفاوت پسران و دختران بازمی گردد. کریستیانف سومرز در همین رابطه می گوید: شرکت تولید اسباب بازی «هسبرو» درصدد بود یک خانه عروسکی را از نظر بازاریابی و مطلوبیت برای پسران و دختران امتحان کند، ولی خیلی زود مشخص شد که واکنش دختران و پسران در مقابل محصول یکی نیست. دختران شروع به لباس پوشاندن به عروسک، بوسیدن آن ها و خانه بازی می کردند در حالی که پسران اسباب بازی ها را از سقف خانه بیرون می انداختند.
نکته ی بسیار مهم، کارکرد الگویی و تربیتی عروسک است. چرا که در حساس ترین مقطع سنی یعنی در دوران کودکی مورد استفاده قرار گرفته و نقش بسیار موثری در الگوسازی ذهنی دختربچه ها آن هم در قالبی عاطفی و دوست داشتنی دارد.
باید توجه داشت که عروسک ها در پایین ترین مرحله کمک می کنند که کودکان به یک تصویر کامل بدنی دست پیدا کنند. مادران نیز از کارکرد واسطه ای عروسک برای آموزش دختران در اموری همچون غذا خوردن، حمام کردن و آرامش و ... بهره می برند. اما به تناسب رشد سنی دختران، عروسک ها در آموزش نقش های اجتماعی و نمایش تفکیک جنسیتی و فهم کودک از وظایف آینده خویش نقش بارزی را ایفا می کنند.
 
تاریخچه عروسک باربی:

کمپانی متل در سال 1945 توسط زوج هندلرومت در ایالت کالیفرنیای جنوبی آمریکا تاسیس شد این شرکت، ابتدا قاب عکس تولید می کرد و سپس به ساخت مبلمان خانه و در نهایت به تولید اسباب بازی روی آورد.
کمپانی متل در سال 1955 با کلوپ میکی ماوس برای تبلیغ اسباب بازی ها به همکاری در نمایش های تلویزیونی پرداخت که موجب دگرگونی ساختاری در تجارت اسباب بازی شد.
در 1959 به دلیل علاقه دختر هندلر به عروسک های کاغذی، طرح ساخت عروسک را دنبال کردند که منجر  به عقد قرارداد برای دریافت امتیاز عروسک آلمانی لی لی شد.
عروسک لی لی در واقع برگرفته از شخصیت و اندام و چهره   زن خیابان گرد آلمانی به همین نام بود. عروسک آلمانی
لی لی به عنوان یک قطعه کلکسیونی فقط به بزرگسالان به ویژه به کلکسیونرهای اسباب بازی فروخته می شد.
کمپانی متل امتیاز عروسک لی لی را از آلمان خرید و پس از تغییراتی، صورتبندی نژادی آن را به نژاد "آنگلوساکسون" همانند کرد و به تولید انبوه آن در آمریکا اقدام نمود.

تولد باربی:

این عروسک تغییر نژاد یافته ( به نژاد آمریکایی- انگلیسی انگلوساکسون) باربی لقب گرفت. باربی اسم خلاصه شده  باربارا دختر کوچک رییس کمپانی متل یعنی آقای هندلر بود.
باربی به زودی در صف اول اسباب بازی دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسک باربی به قیمت سه دلار فروخته می شد. اما اکنون هر عروسک باربی اصل ساخت کمپانی متل تا 4500 دلار قیمت دارد. 
طراح تغییرات باربی در آمریکا در کمپانی متل، جک رایان است. وی قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) طراح موشک های اسپارو و هاوک بود. شرکت متل او را به خاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد.
در 1961 کمپانی متل عروسک کن را تولید کرد. این عروسک پسری بود با لباس های شیک و موهای قهوه ای که برگرفته از نام پسر آقای هندلر رییس کمپانی متل بود. به این ترتیب باربی صاحب یک دوست پسر شد. بعدها در سال 1963 عروسک میچ و در سال 1965 عروسک اسکیپر به جمع کن و باربی پیوستند.

 ویژگی های باربی:

در میان عروسک هایی که تاکنون ساخته شده باربی از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است چرا که باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه ی جنگ فرهنگی است و به همین خاطر متخصصین فراوانی در تولید، طراحی، تبلیغ و توزیع آن نقش آفرینی نموده اند. به جهت اهمیت این بخش هر یک از ویژگی ها را به صورت جداگانه شرح می دهیم:

 اندام باربی:

باربی نماد یک زن 19- 20 ساله است. همانگونه که در پیش اشاره شد باربی از شخصیت یک زن ولگرد خیابانی آلمانی به نام لی لی گرفته شده که پس از جنگ به عنوان زنی محبوب خودفروشی می کرده است.
اما این جک رایان بود که به خاطر استعداد ویژه اش در شناخت فرم بدن زنان، لی لی را به چهره ای آنگلوساکسون تبدیل نمود و سرانجام باربی را خلق کرد. دختر 20 ساله ای که پاهای بلند و فیزیک بدنی لاغری داشته و نمایشگر یک قد 195 سانتی متری است. باید توجه داشت که این ویژگی نمایشگر دوران جوانی یک دختر است و از همین جا می توان به الگوسازی باربی برای آینده کودکان به خوبی پی برد.

ویژگی های باربی:

 این جک رایان بود که به خاطر استعداد ویژه اش در شناخت فرم بدن زنان، لی لی را به چهره ای آنگلوساکسون تبدیل نمود و سرانجام باربی را خلق کرد. دختر 20 ساله ای که پاهای بلند و فیزیک بدنی لاغری داشته و نمایشگر  یک قد 195 سانتی متری است. باید توجه داشت که این ویژگی نمایشگر دوران جوانی یک دختر است و از همین جا می توان به الگوسازی باربی برای آینده کودکان به خوبی پی برد.

چهره باربی:

طراحی چهره باربی به گونه ای اغراق گونه صورت گرفته که جامع اکثر زیبایی های متصور باشد و البته این طراحی بسیار ماهرانه صورت پذیرفته است. «موی بور و طلایی، گردن باریک و کشیده، گونه های برآمده، دماغ و دهان کوچک، چشمانی درشت و آبی، لبانی پرگوشت، چهره  شاداب، پوست روشن، پیشانی و سری متناسب و ... مجموع اعضای چهره ی باربی را تشکیل می دهد که به ندرت- حتی با هنرمندی تیغ جراحی پزشکان حاذق- هم زمان در یک فرد جمع می شود.

فرم لباس باربی:

لباس های ظریف، خوش رنگ و خوش دوخت باربی محصول هنر و دستان بزرگترین طراحان لباس دنیاست که در کمپانی متل گرد هم آمده اند. هیچ عروسکی تا به حال به اندازه باربی لباس متنوع، زیبا و اشرافی به تن نکرده و این تنها اختصاص به دختری دارد که نماینده فرهنگ آمریکایی و نمایشگر یک زن تمام عیار آمریکایی است.
«عریان گرایی، اشرافی گرایی و مصرف گرایی سه مولفه اصلی لباس های باربی است؛ لباس هایی که زرق و برق خیره کننده اش، جلوه ی شهوانی اندام باربی را مضاعف می کند.»
 
تنوع باربی:

باربی برای اینکه بتواند نقش تربیتی خود را ایفا کند باید پاسخگوی تمامی سلایق و علاقه ها باشد و در نقش های گوناگونی ظاهر شود.
باربی پرستار، باربی معلم، باربی خلبان، باربی ژیمناست، باربی خواننده و ... برای تحکیم الگوسازی این عروسک متولد شده اند. همچنین برای پذیرش این عروسک از سوی ملیت های گوناگون باربی با حفظ استیل بدنی اش (اصالت آمریکایی) در رنگ ها و ملیت های گوناگون نیز ظاهر شد؛ باربی هندی، آفریقایی، چینی، لهستانی و ...

باربی انتحاری:

باربی این بار در نقش سیاسی ظاهر شده و می کوشد با تمسخر ارزش های والای اسلامی، شهادت طلبی را به مثابه امری غیر منطقی و منفور جلوه دهد.
«باربی انتحاری و شهادت طلب که پس از فریاد ا... اکبر با فشردن ضامن کمربند انفجاریش منفجر می شود به طور غیر مستقیم تلاش می کرد تا فرهنگ شهادت طلبی یا تنها سلاح پیروز و بی رقیب مسلمانان را در میان کودکان به تمسخر گیرد... »

باربی نظامی و ضد تروریست:

یکی دیگر از کارکردهای باربی تهییج سربازان آمریکایی با پوشیدن یونیفرم نظامی و به دست گرفتن اسلحه ی آمریکایی است. این بار باربی وظیفه دارد افکار عمومی جوانان را با مقاصد جنگ طلبانه ی طراحانش همراه کند:
« در طول جنگ عراق و آمریکا در سال 1990 عروسک باربی با پوشش نظامی آمریکایی به تهییج افکار عمومی پرداخت. پس از واقعه یازده سپتامبر نیز باربی با پوشیدن یونیفرم نیروهای نظامی ضد تروریست با ایفای نقش جدید خود به تهییج افکار عمومی پرداخت، تیتر آگهی تبلیغاتی باربی برای نبرد ضد تروریست این بود: باربی- روح آمریکایی»

باربی و رسانه ها:

برای دستیابی به اهداف پیش بینی شده و کارکردهای مورد انتظار، این بازیچه  استراتژیک باید به گونه ای متفاوت و در اندازه قابل قبول و با در نظر گرفتن تمام ظرایف هنری و فنی تبلیغ شود. چرا که عصر، عصر ارتباطات است و هر پدیده ای برای حفظ بقا و افزایش تاثیر خود ناچار از در نظر گرفتن حمایت رسانه ای و تبلیغی خویش است.
نباید از یاد برد که یکی از کارکردهای رسانه نزدیک نمودن سلیقه  مصرف افراد به یکدیگر  و کمک به فراگیری استفاده از یک کالاست.
«در سال 2001 عروسک باربی در اولین فیلم کامپیوتری خود به نام باربی و فندق شکن ظاهر شد و از آن پس تاکنون تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری- انیمیشن- فیلم سینمایی و مستهجن  در مورد باربی تولید شده است.»
یکی از نکات جالب توجه در حمایت رسانه ای از باربی سایت اینترنتی آن است. سایتی که پس از ورود به آن نشانگر شما هم تغییر شکل داده و به پروانه ای بال زنان تبدیل می شود. افراد پس از ورود به سایت « در یک قسمت می توانند بازی کنند، در جایی دیگر با باربی در کنار دریا قدم بزنند یا در منزل جشن تولد بگیرند و ... » و همین امر جذابیت بسیار بالایی برای کودکان ایجاد نموده است.
 
باربی و صنعت:

همانگونه که اشاره شد استیل زندگی آمریکایی باید معرف همه  بخش های زندگی باشد. در اینجا صنعت به کمک فراگیری باربی آمده است. امروزه اکثر نیازمندی های دختران با تصویر، رنگ و تبلیغ باربی در بازار کشورهای مختلف از جمله کشور خودمان یافت می شود. آنچنان که به گفته یکی از کارشناسان می توان با هزینه ی حدود یک میلیون تومان، تمام مایحتاج یک دختر را که تبلیغ کننده باربی باشد از بازار جمع آوری نمود، از لوازم التحریر گرفته تا لوازم بهداشتی- آرایشی، انواع لباس، کیف، کفش، خوردنی های مورد علاقه ی کودکان و ... .
فراگیری و فروش قابل توجه این محصولات باعث رونق بیش از پیش اقتصادی این عرصه گردیده و زمینه ی تولید آن با کیفیتهای گوناگون و به منظور تامین سطوح مختلف درآمدی را فراهم نموده است.

تاثیرات مخرب عروسک باربی:

این مساله از زوایای گوناگون قابل تقسیم بندی بررسی است. از یک سو می توان به تقسیم بندی مخاطبان و بررسی تاثیرات مخرب آن اشاره نمود و از سویی می توان به تفکیک موضوعی و بررسی آثار مخرب آن در هر یک از موضوعات پرداخت. نظر به اختصار این مقال و از نگاه موضوعی به چند مورد اشاره می شود:

بلوغ زودرس:

یکی از کارکردهای باربی پر رنگ نمودن غرایز جنسی در ذهن دختران و آموزش روابط جنسی است و به تعبیر برخی فعالان ضد باربی، آموزگار سکس است در حالی که توان عشق آفرینی ندارد.
تقلیل حیا و ترویج اخلاق جنسی مورد نظر باربی از آنجا آغاز می شود که کودک نه تنها می تواند به تعویض لباس های زیر عروسک اقدام کند که به این کار نیز تشویق می شود و در بسیاری از اوقات با اندام جنسی عروسک سر و کار داشته و به تدریج قبح دیدن آن در نظر کودک می شکند.
تامل در این موضوع که کودکان در اثر آلودگی ذهنشان به این موضوعات و بلوغ زودرس جنسی، فرصت حضور در دنیای زیبا و دوست داشتنی کودکی را خیلی زود از دست می دهند، تاسف آور است.

 
 سوء تغذیه:

اگرچه فرم بدن باربی به گونه ای طراحی شده که بعید به نظر می رسد هیچ زنی بتواند با ویژگی های فیزیکی آن به حیات خویش ادامه دهند، اما در اثر تبلیغات، ویژگی های باربی به مثابه«ملاک زیبایی زن امروز»، باعث شده که بسیاری از زنان و دختران با اتخاذ رژیم لاغری و تلاش در جهت شبیه شدن به فیزیک بدنی باربی در دام بیماری های سوء تغذیه همچون آنورکزیا و بولیمیا گرفتار شوند.
« طبق آمار در آمریکا از هر پنج دختر دانشجو یک نفر به بیماری کم غذایی مبتلا است و در سال حدود بیست درصد از افراد مبتلا به این بیماری ها جان می سپارند.این مساله به قدری رایج و نگران کننده است که در برخی از دانشگاه های آمریکا، مواد غذایی رژیمی مانند سالاد در غذاخوری دانشگاه به طرز ماهرانه ای با مواد نشاسته ای آغشته می شود که دانشجویانی که تنها از سالاد تغذیه می کنند دچار بیماری کم غذایی نشوند.»
باید توجه داشت که نه تنها دانشجویان که بازیگران و هنرمندان زن با صرف هزینه های فراوان و با کمک جراحان ماهر زیبایی صورت و شکم، تلاش می کنند اندام خود را با اندام باربی، ملکه زیبایی زنان تطبیق دهند.
در همین رابطه تلاش فمنیست ها برای افشای ساختگی و غیر قابل واقعی بودن معیارهای زیبایی باربی جالب توجه است :
« باربی با قد بیش از 2 متر، تنها 46 کیلو گرم وزن دارد . در حالی که متوسط قد و وزن زن آمریکایی به ترتیب 163 سانتی متر و 66 کیلو گرم است و اگر عروسک باربی در همان ابعاد جان می یافت ، نمی توانست وزن خود را تحمل کند ، نمی توانست قاعدگی ماهانه داشته باشد و البته به هیچ وجه امکان باروری و بارداری نداشت »
در همین رابطه یک ضرب المثل آمریکایی نیز وجود دارد که می گوید : « هر چه قدر لاغر شوی یا پولدار شوی باز هم کم است »

مصرف گرایی و تجمل :

پیش تر به این نکته اشاره نمودیم که بزرگترین طراحان لباس دنیا به کمک کمپانی متل شتافته و به طراحی ظریف و زیبای لباس های گوناگون باربی می پردازند . این لباس ها اغلب تجملاتی و متعلق به طبقه ی ثروتمند جامعه است و اگر چه کودک را در رویای زیبای آینده  استفاده از آن غرق می کند اما درکناراین حسرت رسیدن به آن نیز دردل او به جای می گذارد . نه تنها لباس که زیورآلات باربی نیز بسیار گران هستند . باربی به ترویج تجمل و مصرف گرایی با توجه به تنوع بیش از حد می پردازد و این یکی از ویروس های کشنده  فرهنگ غربی است که باربی به مثابه یک بیمار ، آن را در میان دختران دیگر سرزمین ها می پراکند و ایشان را به بیماری مهلک مصرف گرایی ، تجمل و مادی گرایی دچار می کند .

 

برگرفته از سایت تبیان

منبع :http://mastoor.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=138&Itemid=1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

کابالا یا کبالا (در عبری: קַבָּלָה، انگلیسی: Kabbalah) به معنای «دریافت» و بمعنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتب مقدس عبری است.

بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی می‌برد.

تاریخچه اصطلاح نام «آئین کابالا» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی میدانند که آئین مخفی و سری احد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمیگردند، وجود دارند که حاکی از نامهایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

به گزارش آینده روشن به نقل از "جهان"، اين فرقه در پوشش عرفاني علاوه بر ترويج عقايد و باورهاي يهود صهيونيسم به بي‌بندوباري جنسي نيز مي‌پردازد.

سردمداران اين جريان ضدديني همچنين از برخي از خوانندگان غربي از جمله «مدونا» و «بريتني اسپيرز» براي ترويج فرقه مذكور استفاده مي‌كنند.

اين گزارش حاكي است سرمايه‌داران صهيونيست آمريكايي از جمله حاميان مالي اين فرقه هستند و مي‌كوشند با جذب برخي از چهره‌هاي ورزشي و هنري زمينه گسترش فرقه را در ميان جوانان كشورهاي جهان از جمله ايران اسلامي فراهم كنند.

هم اكنون علاوه بر مدونا،‌ بريتني اسپيرز، بكهام،‌ اليزابت تيلور، روزين بار و ... به اين فرقه پيوسته‌اند و برخي از جوانان مسيحي غرب بدون توجه به اهداف پنهان اين فرقه، دين خود را رها كرده و به اين جريان پيوسته‌اند.

فرقه كابالا به تدريج در جمع جوانان ايراني نيز ترويج مي‌شود كه بسيار هشدار برانگيز است. 

به تازگي يك سايت فارسي زبان كه از سوي بي‌بي‌سي مورد حمايت مالي و فني قرار دارد و برخي از نويسندگان روزنامه‌هاي زنجيره‌اي در آن فعاليت‌ مي‌كنند، گزارشي درباره جشن موسوم به 49 سالگي مدونا در يك جمع كوچك جوانان تهراني منتشر و به تشويق و ترغيب مخاطبان براي پيوستن به اين فرقه پرداخت.
اين سايت در گزارش خود نوشت: 

«... ميهمانان جشن، نخ‌هاي رنگي به مچ دست چپ خود بسته‌اند ... اين نشانه فرقه كابالاست. نوعي عرفان يهودي كه مدونا به آن اعتقاد دارد ... مدونا نگاهي عرفاني به زندگي دارد(!) و با رقص‌هايش رابطه مراد و مريدي دارد(!) ...» 

كابالا نامي است كه به تصوف يهودي اطلاق مي‌شود. اگر چه تاريخچه اصطلاح آئين كابالا به درستي معلوم نيست، اما دكتر عبدالله شهبازي محقق و پژوهشگر سياسي ايراني در اين باره تحقيقاتي انجام داده است. 

شهبازي با رد ادعاي اين كه برخي متفكران غربي نيز به اين آئين گرايش داشته‌اند،‌ مي‌نويسد: 

«... اين ادعا نه تنها پذيرفتني نيست، بلكه براي تصوف يهودي به عنوان يك مكتب مستقل فكري پيشينه جدي نمي‌توان يافت ...»

گفتني است فرقه كابالا، علاوه بر كمك‌هاي مالي كلان صهيونيسم جهاني، از روش‌هاي خاصي براي كسب درآمد بهره مي‌برد. 

اين فرقه آب معدني معمولي را در كانادا به نام «آب كابالا» به قيمت هر بطري 8 دلار مي‌فروشد. 

كاباليست‌ها مدعي‌اند كه اين آب داراي انرژي مثبت است و بيماري سرطان را مداوا مي‌كند. 

اين فرقه همچنين نمادي به اصطلاح از چشم شيطان تهيه كرده و هر عدد را 26 دلار مي‌فروشند. 

عوامل اين فرقه همچنين به ترويج بي‌بندوباري جنسي، مصرف مواد مخدر، موسيقي تهييج كننده مي‌پردازند. 

اگر چه روند عضوگيري اين فرقه در ايران بسيار كند است، اما هر گونه غفلت از شكل‌گيري اين فرقه و شيوه‌هاي تبليغي و جوان‌پسند آن مي‌تواند زمينه گسترش فعاليت اين فرقه را در ايران فراهم كند.

کد مطلب: 19808

http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgbabjbfbjbiojnonebmnhnooedohbhcnlpekolgbjhbibaaolbkbeoc.html

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سرآغاز طريقت کابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق کور (1160-1235) مي‌رسد. او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) مي‌زيست و برخي نظرات عرفاني بيان مي‌داشت. تعاليم اسحاق کور چون ساير آموزش‏هاي عرفاني است که براي کمال معنوي مراتب مختلف قائل‏اند و سيري استعلايي را براي رسيدن به کمال مطلق پيشنهاد مي‌کنند. مفهوم «عين صوف»[33] ساخته اوست. اين مفهوم را، که به معني «لايتناهي» است، اسحاق به معني خداوند به کار برد ولي بعدها به معني نظام هستي به‌طور عام به کار گرفته شد.[34]
دوران شهرت اسحاق کور در بندر ناربون مصادف است با سلطنت جيمز اوّل، شاه آراگون (1213-1276). جيمز اوّل از سال 627 ق./ 1229 م. به دولت‏هاي اسلامي اندلس هجوم برد و موجي از جنگ‏هاي صليبي را عليه اسپانياي اسلامي برانگيخت که «باز پس‌گيري»[35] خوانده مي‌شد. در حوالي نيمه سده سيزدهم ميلادي جيمز اوّل آراگون، که اينک به «جيمز فاتح» شهرت داشت، از قدرت‌هاي سياسي و نظامي درجه اوّل اروپا و از سرکردگان جنگ‏هاي صليبي به شمار مي‌رفت.





«جيمز فاتح» با اليگارشي يهودي رابطه نزديک داشت؛ وزير ماليه‌اش يهودا لاوي (جودا دلا کاوالريا) بود و در دربارش يهوديان ثروتمند ديگر نيز حضور داشتند. در تهاجم جيمز به سرزمين‏هاي اسلامي، اين يهوديان نقش مهمي ايفا ‌کردند و حکومت شهرهايي که به اشغال در مي‌آمد عموماً به ايشان واگذار مي‌شد. در اين زمان يک حاخام يهودي به ‏نام موسي بن نهمان، معروف به نهمانيدس (1194-1270)، در دربار جيمز حضور داشت که با‏ نام اسپانيايي «بناستروگ داپورتا» نيز شناخته مي‌شود. نهمانيدس «بزرگترين مقام ديني [يهوديان] عصر خود در اسپانيا» به ‏شمار مي‌رفت و در اسپانيا زماني که از «ربي»، به معناي مطلق کلمه، سخن مي‌رفت منظور نهمانيدس بود. نهمانيدس با مه‌ير بن تودروس ابولافي، يهودي قدرتمند آن زمان و رئيس يهوديان اسپانيا، دوستي نزديک داشت و مورد علاقه فراوان و مشاور جيمز اوّل بود.[36]
نهمانيدس، با الهام از نظرات اسحاق کور، در شهر گرونا يک مرکز فعال تصوف يهودي ايجاد کرد. مرکز فوق در پيدايش فرقه کابالا، اشاعه آن در سراسر شبه جزيره ايبري و توليد انبوهي از رساله‌هاي کابالي نقش اصلي را ايفا نمود. مورخين يهودي جايگاه نهمانيدس را در پيدايش و اشاعه کابالا مهم و تعيين‌کننده مي‌دانند. تأليفات نهمانيدس حدود 50 کتاب و رساله در سه زمينه تفسير تورات، فقه تلمودي و کابالاست. رساله‌هاي نهمانيدس تا سال 1325 ميلادي منبع اصلي تغذيه فکري کاباليست‌ها بود.
تصوف کابالا مدعي شناخت خداوند، آفرينش و رازهاي نظام هستي بود؛ تکاپويي ذهني که براي هر انسان جاذبه شگرف دارد. انديشه‌پردازان و گردانندگان فرقه کابالا مدعي‌ بودند که اين طريقت مکمل تورات است؛ اسراري است که خداوند به‌طور شفاهي و خصوصي به موسي ابلاغ کرد تا تنها در اختيار محرمان «قوم برگزيده» قرار گيرد. دين يهود پوسته‌اي است آشکار و همه‌فهم از مفاهيم رازآميز هستي که قلب ناشناخته آن کابالاست. اين اسرار از زمان موسي، نسل به نسل، در خواصي از يهوديان به ميراث ماند تا به امروز رسيد. عنوان کابالا (قباله) ناظر به دعوي کهنسالي ميراث فوق است. اين ادعا در فضاي آن روز قاره اروپا، که ساحري و کيمياگري بازار گرم داشت، جاذبه‌اي شگرف يافت و تأثيري چنان عميق برجاي نهاد که تا به امروز پابرجاست.
مکتب کابالا کارکرد احياء و ترويج آرمان‏هاي مسيحايي را به دست گرفت و اين آرمان‏ها در بنياد تحريکات جنگ‌افروزانه صليبي سده سيزدهم و تکاپوهاي شِبه‌صليبي و نو‌صليبي سده‌هاي پسين جاي داشت. در سده چهاردهم ميلادي، هسته‌هاي فرقه کابالا در جوامع يهودي سراسر جهان، به‏ ويژه در بنادر ايتاليا، گسترده شد. از طريق ايتاليا، که قلب جهان مسيحيت به شمار مي‌رفت، پيشگويي‏هاي اسرارآميز درباره ظهور قريب‌الوقوع مسيح و استقرار سلطنت جهاني او، به مرکزيت بيت‌المقدس، رواج يافت و دربار پاپ در رم و ساير کانون‏هاي فکري و سياسي دنياي مسيحي را به شدت متأثر ساخت. در تمامي اين دوران منجمين بانفوذ يهودي، يکي پس از ديگري، درباره ظهور قريب‌الوقوع «ماشي‌يَح» (مسيح) پيشگويي مي‌کردند. يک نمونه گرسونيدس، نوه نهمانيدس، است که ظهور مسيح بن داوود را در سال 1358م. پيش‌بيني مي‌کرد.

کتاب ظُهَر
در اواخر سده سيزدهم ميلادي، با تدوين کتاب ظهر،[37] تصوف رازآميز کابالا به صورت يک نظام فکري و عملي سامان‌يافته و منسجم درآمد و شکل نهايي خود را يافت. اين کتاب را موسي بن شم تاو لئوني (1240-1305) در سال‏هاي 1280-1286 نوشت. «ظُهر»، به معني «درخشش» و «جلال»، با واژه‌‏هاي مشابه در زبان عربي خويشاوند است. کتاب ظُهر نوشته‌هايي است در تفسير و تأويل تورات و ساير کتب مندرج در عهد عتيق به زبان آرامي. اين کتاب به شيوه متون عرفاني رايج در دنياي اسلام تدوين شده که از زبان نماد و تمثيل و داستان‏هاي رازآميز براي بيان عقايد خود بهره مي‌بردند.

http://www.shahbazi.org/images/0Kabbalah.jpg
موسي لئوني براي معتبر کردن کتاب خود، آن را به گذشته‌هاي دور، به حاخامي به‏ نام شمعون بن يوحاي منتسب کرد که گويا در سده دوّم ميلادي مي‌زيست: شمعون بن يوحاي از چنگ رومي‌ها مي‌گريزد، به مدت 13 سال در غاري پناه مي‌گيرد، در اين مدت به عبادت و تفکر مي‌پردازد و سرانجام رازهاي هستي بر او آشکار مي‌شود. موسي به‌کلي منکر تدوين اين کتاب بود و ادعا مي‌کرد که يک زن يهودي و دخترش برخي دستنوشته‌هاي قديمي را در اختيار او نهادند و وي در ميان آنها کتاب ظُهر را يافت.
اصالت اين کتاب از همان ابتدا مورد ترديد قرار گرفت و از جمله زن و دختر فوق منکر داستان موسي لئوني شدند. مضمون کتاب و اشارات تاريخي آن نيز قدمت منتسب به آن را مردود مي‌سازد. براي نمونه، بسياري از شخصيت‌هايي که در کتاب ظُهر از آنان ياد شده معاصر شمعون بن يوحاي فوق‌الذکر نبودند. امروزه محققين، اعم از يهودي و غيريهودي، ترديدي ندارند که کتاب ظُهر در فاصله سال‏هاي 1270 تا 1300 ميلادي تدوين شده و مصنف آن موسي لئوني است.[38]
انتشار کتاب ظُهر يک‌باره صورت نگرفت. ابتدا برخي يهوديان نامدار، به ‏ويژه تودورس ابولافي، در آثارشان به بخش‏هاي کوتاهي از ظُهر، به عنوان يک اثر کهن و معتبر و ناياب که گويا تنها در دسترس برخي خواص است، استناد کردند و همگان را تشنه آن نمودند. به‌تدريج و در يک دوره نسبتاً طولاني فصل‌هايي از کتاب ظُهر در محافل کابالي آشکار شد. در سده شانزدهم نسخ دستنويس ظُهر در کانون‏هاي فرهنگي اروپا پخش شد و سرانجام در سال‏هاي 1558-1560 به چاپ رسيد.
اين کتاب در سده شانزدهم به زبان‏هاي لاتين و عبري ترجمه و منتشر شد. در سال‏هاي 1945-1958 متن کامل ظُهر به همراه ترجمه عبري، حواشي و توضيحات و اضافات در 22 جلد در اورشليم به چاپ رسيد. در سال‏هاي 1933-1934 ترجمه انگليسي متن کامل ظُهر در پنج جلد در لندن منتشر شد. اين ترجمه در سال 1978 تجديد چاپ شد.[39] در سال 2003 دانشگاه استانفورد ترجمه منقحي از کتاب ظُهر در دو جلد منتشر کرد.[40]
کتاب ظُهر مشتمل بر 24 فصل است. بخش عمده اين اثر شرح گفتگوهاي شمعون بن يوحاي با حلقه مريدان و شاگردانش است که در آن مکاشفات خود و رازهاي هستي را فاش مي‌کند. اين فصل‌ها نام‌هايي چون «ايدرا ربا»[41] (مجمع بزرگ)، «ايدرا زوتا»[42] (مجمع کوچک)، «راز درازين»[43] (راز رازها)، «ستري توره»[44] (اسرار تورات) و غيره را بر خود دارد. اين مجموعه شامل حدود دو هزار صفحه چاپي است ولي پيروان فرقه کابالا مدعي‌اند که اين تنها بخش کوچکي از کتاب اصلي است که در گذشته‌هاي دور چهل شتر آن را حمل مي‌کرد. کاباليست‌ها کتاب ظهر را به سان کشتي نوح مي‌دانند که حاملين خود را از توفان نجات مي‌دهد؛ خداوند نخستين بار از طريق شعله آتش خود را بر موسي ظاهر کرد، ولي بر موساهاي پسين از طريق «نور توره» ظهور مي‌کند و آن انکشاف رازهاي «قباله» (کابالا) است.
مفاهيم رازآميز اين کتاب سرشار از پيشگويي درباره سرنوشت و «رسالت الهي» و آينده قوم يهود است. پيشگويي‏هاي کتاب، از آنجا که به شمعون بن يوحاي در سده دوّم ميلادي نسبت داده مي‌شود، طبعاً حيرت‌انگيز است و اعتماد خواننده را به پيشگويي‏هاي آينده‌اي که رخ نداده جلب مي‌کند. در کتاب ظُهر وضع کنوني يهوديان «دوران گذار» توصيف شده که سرآغاز دوران ظهور مسيح است. ابتدا موسي ظهور خواهد کرد و راه را براي ظهور دو مسيح خواهد گشود: مسيح بن يوسف و مسيح بن داوود. نام مسيح بن يوسف، که با عيسي بن مريم (ع) انطباق دارد، طبعاً اعتماد مسيحيان را به اين پيشگويي جلب مي‌کرد. مسيح بن داوود نيز همان «مسيح موعود» (ماشي‌يَح) يهوديان است. بدينسان، تصوف کابالا از همان آغاز اين توانايي بالقوه را داشت که به طريقتي مشترک در ميان مسيحيان و يهوديان بدل شود.


پي نوشت:
33. Ein-Sof
34. Judaica, vol. 6, p. 535; vol. 9, pp. 35-36; vol. 10, p. 523.
35. Reconquista
36. Judaica, vol. 12, pp. 774-775; H. H. Ben-Sasson [ed.], A History of the Jewish People, Harvard University Press, 1976, p. 499.
37. Sefer ha-Zohar
38. Judaica, vol. 5, p. 1478; vol. 16, pp. 1208-1209.
39. Harry Sperling, Maurice Simon, Paul Philip Levertoff (Translators), The Zohar, Introduction by J. Abelson, London, England: Soncino Press, 1933—1934, 5 vols., reprinted 1978.
40. The Zohar: Pritzker Edition, translated with commentary by Daniel C. Matt, Stanford University Press, 2003, 2 vol (536 pp. + 496 pp., $ 90.00)
در آدرس زير مي‌توان به بخش‌هايي از کتاب ظُهر دست يافت:
http://www.sacred-texts.com/jud/tku/index.htm
41. Idra Rabba
42. Idra Zuta
43.
منبع://www.iranclubs.org/forums/archive/index.php/t-2412.html
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

٭ سورن نورزاد
موجي جديد آغاز شده است، فرقه هاي تحريف شده آرام آرام، ولي با قدرت ريشه هاي فرهنگي ديني و ملي ملل مختلف را مي خشكاند و سرشناس ترين افراد و از جهاتي محبوب ترين افراد را جذب خود مي كند تا در ميان جوانان خام و طيفهاي مختلف، مشروعيت لازم را به دست بياورد.




"كابالا" (1) نام يكي از اين فرقه هاست. "كابالا" نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق مي شود و تلفظ اروپايي "كباله" عبري است به معني "قديمي" و كهن. معتقدان و پيروان آيين كابالا(2) اين مكتب و فرقه را "دانش سري و پنهان" خاخام هاي يهودي مي خوانند و براي آن قدمتي بسيار قديمي قائلند به عنوان مثال، مي توان به گفته "مادام بلاواتسكي" رهبر فرقه "تئوسوفي" اشاره كرد كه مدعي است "كابالا" در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران آدم(ع)، نوح(ع)، ابراهيم(ع) و موسي(ع) نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بني اسراييل بود. به ادعاي او، نه تنها پيامبران الهي بلكه تمامي شخصيتهاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ، مانند افلاطون، ارسطو و اسكندر و... دانش خود را از اين كتاب گرفته اند، حتي اين شخص معتقد است افرادي مانند "بيكن" و "نيوتون" از پيروان "كابالا" هستند. اين ادعاها نه تنها پذيرفتني نيست، بلكه با توجه به معيارهاي تاريخي و مذهبي هيچ پيشينه اي نمي توان يافت، اعتقاد يهوديت و يهوديان به جوانب عرفاني دين تحريف شده خود به "فيلواسكندراني" در اوايل قرن اول ميلادي باز مي گردد ولي او هم رهبر و پشتوانه مكتب جديد نبود، زيرا او هم انديشه هاي خود را محدود به تركيبي از انديشه هاي ديني يهود در قالب فلسفه يوناني و فرهنگ هلني كرد و اكثر محققان و پژوهشگران او را يك متفكر هلني مي دانند تا يك يهودي.
در دوران تاريخ اسلامي نيز به همين صورت بوده است، گرايشهاي عرفاني و رازآلود كه در فرهنگ اسلامي پديدار شد، بر يهوديان نيز تأثير گذاشت و متفكران يهودي آشنا به مباحث كلامي و عرفاني را پديدار كرد كه مي توان به "يعقوب بن اسحاق القرقساني" (قرن چهارم هجري- قرن دهم ميلادي) اشاره كرد. او ساكن بغداد بود و از متفكران و نويسندگان برجسته قرآني (3) است و دو كتاب اصلي او به نام "الانوار" و "المراتب" و كتاب "الرياض و الحدايق" به زبان عربي است.
اوج توليد فكري يهوديان در عرصه انديشه عرفاني، در دوران پيش از كابالا دو رساله سفر يصيرا (كتاب آفرينش نامه) و سفر بهميرا (كتاب روشنايي نامه) است. اين دو رساله را بايد تلاشي دانست براي ارايه عقايد ديني- سياسي يهود در قالب مفاهيم عرفاني رايج در دنياي اسلامي. بدين سان، مفاهيمي چون "نور" "سلوك" "تجلي" "جدايي" "وصل" و... به يهوديت راه يافت.
نخستين تجلي نور در كوه طور بر موسي(ع) است و سپس داوود، نهاد نور الهي، به حامل آن در دنياي زميني و "شحينا" تجلي روحاني داوود به حامل آن در دنياي ماوراي زميني بدل مي شود. اين همان اسطوره سياسي "خاندان داوود" است كه اينك جامه راز آلود پوشيده است و اين ميراث نه چندان غني كه قباله (كابالا) خوانده مي شود، در سده 13ميلادي به پيدايش تصوف يهودي انجاميد. و به گفته خود يهوديان تا اين زمان (13ميلادي) قباله(كابالا) واژه اي عام بود و مصداق مشخصي نداشت، نه كتابي با اين نام وجود داشت و نه مكتبي جدي از عرفان يهودي.
كابالا(تصوف يهودي) به شدت متأثر از فرهنگ اسلامي است. در واقع، انديشه پردازان مكتب كابالا به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي به اقتباس از متون عرفان اسلامي دست زدند و به فهم و درك خود از اين مفاهيم روح يهودي دادند و اين دقيقاً كاري است كه يهوديان به شاخه هاي تنوع علم و دانش انجام دادند. براي نمونه، بايد به مفاهيم "هوخمه" (حكمت)، "نفش" (نفس) "نفش مدبرت) (نفس مدبره)، "نفش سيخلت" (نفس عاقله) "نفش حي" (نفس حيات بخش)، "روح" و... در فرقه كابالا اشاره كرد. فرقه كابالا به دو بخش حكمت نظري و حكمت عملي تقسيم مي شود كه در ادامه به آن اشاره مي كنيم.

پيدايش كابالا
پيدايش كابالا باز مي گردد به اوايل قرن 13ميلادي كه مؤسس آن فردي به نام "اسحاق كور" (1160-1235) بود. او در بندري در جنوب فرانسه به نام بندر ناريون مي زيست، تعاليم عرفاني او براي كمال معنوي مراتب مختلفي قايل بود و سيري استعلايي را براي رسيدن به كمال مطلق پيشنهاد مي كرد و مفهوم "عين صوف" هم ساخته اوست. اين كلمه كه به معني لايتناهي است، در تمامي جملاتش به معني خداوند به كار برده است ولي بعدها به معني نظام هستي به طور عام به كار گرفته شد. (4)
دوران شهرت "اسحاق كور" مصادف است با سلطنت جيمزاول، شاه آراگون (1213-1276) (5) شاه آراگون در سال 637هجري- 1229ميلادي به دولتهاي اسلامي آندلس هجوم برد و موجي از جنگهاي صليبي را عليه اسپانياي اسلامي برانگيخت كه به "بازپس گيري" (6) شهرت يافت. بعد از اين درگيريها او به "جيمز فاتح" معروف شد و به يكي از قدرتهاي اروپايي بدل گشت.
وزير جيمز فاتح "يهودا لاوي" نام داشت و يهوديان ثروتمند زيادي در دربارش رفت و آمد داشتند و اين يهوديان يكي از بانيان تحريك جيمز فاتح براي اشغال اسپانيا بودند و عموماً تمامي حكومتهاي محلي بعد از اشغال اسپانيا به همين يهوديان واگذار شد.
يكي از اين يهوديان، "خاخام موسي بن نهمان" معروف به "نهمانيدس" بود. او بزرگترين مقام مذهبي يهود در اسپانيا بود به نحوي كه زماني او را به كلمه "ربي" به معني مطلق كلمه مي شناختند. با الهام از نظرات اسحاق كور در شهر گورنا يك مركز تصوف يهودي ايجاد كرد و همين مركز تصوف نقش اصلي را در اشاعه فرقه كابالا در اروپا برعهده گرفت. تأليفات "نهمانيدس" حدود 50 كتاب و رساله در زمينه تفسير تورات، فقه تلمودي و كابالاست و رساله هاي او تا سال 1325ميلادي، منبع اصلي تغذيه فكري كاباليستها بوده است.
تصوف كابالا مدعي شناخت خداوند، آفرينش و رازهاي نظام هستي بود. انديشمندان و گردآورندگان فرقه كابالا معتقدند كه كابالا مكمل تورات است و معتقدند خداوند اسراري را به طور شفاهي و خصوصي به موسي(ع) ابلاغ كرده است تا تنها در اختيار محرمان قوم برگزيده قرار دهد. آنها معتقدند كه دين يهود يك پوسته است و قلب آن "كابالا" ست. فرقه كابالا با اين ادعا كه در فضاي آن روز قاره اروپا كه ساحري و كيمياگري بازار گرمي داشت جاذبه اي بسيار شگفت يافت و تأثير و گسترش فراواني پيدا كرد.
فرقه سازان كابالا احيا و ترويج آرمانهاي مسيحي را به دست گرفتند و اين حركتها در تحريكات جنگ افروزانه صليبي قرن13 و حركتهاي شبه صليبي و نوصليبي قرنهاي بعد متبلور شد. هسته هاي كابالا با تمركز بر مناطق مختلف ايتاليا كه قلب مسيحيت جهان (واتيكان) نيز بود، شروع به ارايه پيشگويي هاي مختلفي درباره ظهور قريب الوقوع مسيح و استقرار سلطنت "ماشي يح" (مسيح) پيشگويي مي كردند. به عنوان نمونه، مي توان به "گرسونيدس"، نوه "نهمانيدس" اشاره كرد كه ظهور مسيح را در سال 1358 ميلادي پيش بيني كرد.
در اواخر قرن 13 موسي لئوني كتابي نوشت به نام ظهر به معني "جلال" و درخشش و او براي معتبركردن كتاب خود آن را منتسب به خاخامي به نام "شمعون بن يوحاي" كرد. اين كتاب اصل و مرجع فرقه كابالاست و شامل 24فصل است كه بخش عمده آن شرح گفتگوهاي "شمعون بن يوحاي" با مريدان و شاگردانش است كه مكاشفات خود و رازهاي هستي را فاش مي كند. مفاهيم اين كتاب سرشار از پيشگويي ها درباره سرنوشت و رسالت الهي و آينده قوم يهود است.

كاباليسم در خاورميانه
در قرن 17از طريق افرادي مثل "حييم بن عطار" مراكشي و "شالوم (سليم) بن يوسف شبازي"، شاعر يهودي يمن، فرقه كابالا را در شمال آفريقا و يمن گسترش داد. خاخام ديگري به نام "اسحاق بن موسي" نيز در روستاي حرير (اربيل كردستان) مستقر شد و همراه با پسران خود در تمامي بين النهرين و كردستان اقدام به تبليغ كابالا نمود.
در نيمه دوم قرن 18"خاخام شالوم شرابي" در بيت المقدس مستقر شد و به رهبر معنوي فرقه كابالا در شمال آفريقا و به تعبير دايرة المعارف يهود" در سراسر مشرق زمين" بدل گرديد. در دايرة المعارف يهود مي نويسد: "اقتدار تفوق آميز اين حلقه به سرعت در تمامي كشورهاي اسلامي تثبيت شد و مواضعي بسيار نيرومند كسب كرد" و امروز:
فرقه كابالا، روز به روز در ميان رسانه هاي جهان تبليغ مي شود. اعضاي اين فرقه چندين كانال تلويزيوني دارند كه هر روز برنامه هاي تبليغي اين آيين انحرافي را پخش مي كنند. اين رسانه ها هر روز خبر عضويت يكي از چهره هاي معروف را همراه با مصاحبه ها و... در كل دنيا مخابره مي كنند. از "مدونا" كه نه به عنوان يك خواننده، بلكه به عنوان يك نماد فرهنگي در اروپا و آسيا و آمريكا شناخته مي شود تا اليزابت تايلور72ساله، "باربارا استرسينه" 63ساله، "دايان كيتون"، "دمي مور"، "استلا مك كارتني"، "بريتني اسپيرلز" و "پارليس هيلتون" ... و حتي چهره هاي ورزشي مانند "ديويد بكام" به همراه همسرش "ويكتوريا" كه آخرين مشاهيري هستند كه در ماه مه 2004يعني چندي پيش به عضويت فرقه كابالا درآمده اند.
و امروز شاهد رواج بسياري از فرقه هاي ساختگي هستيم كه تنها راه مشروعيت آنها دادن آزاديهاي بي حد و تأييد اين آزاديها از سوي اين فرقه هاست. متأسفانه امروزه چه از راههاي نشر و كتاب و حتي برنامه هاي ماهواره اي لس آنجلسي مي بينيم كه اين فرقه ها آرام آرام جاي خود را در ميان جوانان بي اطلاع و حتي فرهيختگان زانو زده در برابر غرب باز مي كند...

پي نوشت ها:
1- Kabbalah
2- Kabbalists
3- جنبش مذهبي و فرهنگي در دين يهود كه در قرن دوم ميلادي پديدار شد، رهبري اين جنبش "عنان بن داوود" بود كه مصادف با خلافت منصور عباسي زندگي مي كرد و ساكن بغداد بود. پيروان او در ابتدا به "غنانيه" شهرت داشتند، ولي بعدها "قرائيون" نام گرفتند.
يهوديان به آنان "بني فحرا" يعني "طايفه فحرا" مي گفتند( فحرا به معناي كتاب مقدس است). علت اين نامگذاري آن است كه آنها تنها منبع شناخت و سلوك ديني را متون اصلي و اوليه ديني مي دانستند و منكر سنتهاي شفاهي بودند كه خاخامهاي يهودي در سالهاي بعد رايج كردند. در سال 1863 تزار نيكلاي اول به اين افراد آزادي و حقوق كاملي داد. در سال 1932تعداد اين افراد در روسيه حدود ده هزار نفر بود و حدود دو هزار نفر نيز در لهستان، استانبول، فلسطين و عراق مي زيستند و در سال 1970 تعداد قرائيون در فلسطين اشغالي، هفت هزار نفر گزارش شده است.
4- دايرة المعارف يهود/ جود ائيكا/ جلد 6/ ص 535 و جلد 9 ص 35و36
5- تشابه عمدي نام شاه آرگون (پادشاه افسانه اي فيلم ارباب حلقه ها كه ناجي تمامي سرزمينهاي كتاب تالكين است) با نام شاه آرگون قرن 12ميلادي كه با فتح اندلس به "جيمز فاتح" تغيير نام پيدا كرد، مسلماً از روي مبناي سهوي نبوده است.
6- Reconqusta
7- دايرة المعارف يهود/ جود ائيكا/ جلد 10/ ص 553و554

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مركز بين المللي استراتژي‌ها و برنامه‌ريزي
مترجم: قبس زعفراني

 انجيل برنابا به يكي از شاگردان خاص عيسي مسيح(ع)‌ منسوب مي‌شود و پيرامون آن بحث‌هاي بسياري موجود است، كه نارضايتي خود مسيحيان را نيز ايجاد كرده است؛ چون اين انجيل با انجيل‌هاي چهارگانه ديگر فرق مي‌كند. اين انجيل به ظهور مهد اسلام اشاره مي‌كند و دعوي الوهيت مسيح وارد مي‌كند و تأكيد مي‌نمايد،‌ مسيح از به صليب كشيده شدن نجات مي‌يابد و سرانجام ايدة به صليب كشيده شدن را رد مي‌كند،‌ همانگونه كه پولس را محكوم و بشارت او را رد مي‌كند.
اما مسيحياني كه در حقيقت ياران و پيروان پولس يهودي و نه عيسي مسيح(ع) به شمار مي‌آيند، آنچه در انجيل برنابا آمده است را رد مي‌كنند و آن را كفر به شمار مي‌آورند.
در مقابل پناه بردن برخي از صليبي‌ها به تلاش جهت تحريف قرآن و چاپ نسخه تحريف شدة آن و توزيع آن در كشورهاي اسلامي، برخي از انديشمندان مسلمان از جمله دكتر عبدالله عثمان پيشنهاد چاپ انجيل «برنابا» و توزيع آن ميان مسيحيان را دادند.
اما انجيل برنابا چيست؟
و آيا اين انجيل در معرض جمع‌آوري از سوي مسيحيان قرار گرفته تا اثري از آن بر جاي نماند؟
و چرا مسيحيان اين انجيل را به مسلمانان نسبت مي‌دهند و آن را غير معتبر به شمار مي‌آورند؟ و آيا دعوت به چاپ آن مسيحيان را آزرده خواهد ساخت؟
مسيح(ع)‌ هم خواندن و هم نوشتن مي‌دانست، اما به دستور و امر خداوند متعال اقدام به تدوين و نگارش انجيل نكرد و انجيل‌هاي كنوني صد سال پس از اينكه خداوند عزوجل حضرت مسيح(ع) را نزد خويش و به آسمان‌ها برد، نگارش شدند كه انجيل برنابا يكي از اين انجيل‌هاست.
پس از عروج مسيح، رقابت ميان پيروانش افزايش يافت، به‌گونه‌اي كه برخي از ايشان، از جمله برنابا به لزوم پيروي از تعاليم و آموزه‌ها و اصول و مبادي مسيح(ع) بدون ايجاد هيچ تغييري در آن اعتقاد داشتند، در حالي كه ديگران، كه در رأس آنها پولس قرار داشت، چشم‌پوشي و صرف نظر از برخي از آن تعاليم و اصول و مبادي را جهت نشر آيين جديد و مورد پسند و مقبول قرار دادن آن ميان مللي كه بر آن وارد مي‌شد، به ويژه يوناني‌هاي رومي ترجيح مي‌داد.
براي بهترين مثال در اين باره مي‌توان به اين گفتة مسيح(ع) كه مربوط به قوانين و انبياي عهد قديم است اشاره كرد:
من نيامده‌ام آيين پيشينيان را لغو كنم، بلكه آمده‌ام آنها را به مورد اجرا بگذارم.1
و اين دقيقاً همان چيزي است كه خداوند متعال بر زبان مسيح(ع)‌ در آية 50 سورة عمران مي‌آورد:
و مصّدقاً لما بين يديّ من التّورة.
و تصديق كنندة تورات مي باشم.
و هنگامي‌كه مردي از او پيرامون چگونگي رسيدن به جاودانگي سؤال كرد، به او دستور داد، از اوامر عهد قديم تبعيت كند.2  
اما پولس به محض اينكه توانست جاي پاي خود را در ميان حواريان مستحكم كند، اقدام به لغو آن قوانين نمود، آنجا كه مي‌گويد:
زيرا هركه به مقتضاي قوانين عمل كند، لعن و نفرين شده است.3
و هم چنين باشد، اي كساني‌كه از قوانين تبعيت مي‌كنيد، از رحمت خداوند محروم شويد.4
با اينكه وقتي مي‌خواست زنان را ساكت نمايد، از قوانين حمايت نمود و گفت:
زنانتان را در كنيسه‌ها ساكت كنيد، چرا كه آنها حق سخن گفتن ندارند، و به‌سان آنچه كه قانون مي‌گويد، بايد اطاعت و فرمانبرداري نمايند.6
اين رقابت ميان اين دو طايفه براي قرن‌ها ادامه يافت و به كشته شدن بسياري انجاميد. در سال 325 ياران و پيروان پولس توانستند، بر مجمع كليسايي منعقد در «نيزا» استيلا يابند و فوراً دستور سوزاندن انجيل‌هاي چهارگانه يوناني از جمله تنها انجيلي كه به زبان آرامي- زبان حضرت مسيح(ع) - نوشته شده بود را صادر كردند.
مجمع كليسايي نيزا، بر عقيدة تثليث كه كاهن اسكندري اشكاسيوس، ابداع كرده بود، به عنوان مهم‌ترين عقيدة آيين مسيحيت تكيه كرد. همچنين روز تولد مسيح(ع) را به 25 دسامبر تغيير داد تا با روز تولد الهة خورشيد، ميترا، مطابقت داشته باشد و روز عبادت هفتگي را از شنبه به يكشنبه تغيير داد.
انجيل برنابا امروزه يكي از صحيح ترين انجيل‌ها به شمار مي‌آيد، برنابا همراه و انيس مسيح(ع) بود، اما در قبال پنج انجيل ديگر كه از سوي كليساهاي مسيحي معتبر به شمار مي‌آيد، اكثر كارشناسان اتفاق نظر دارند كه نام مؤلفان واقعي آن ناشناخته و نامعروف است. اين انجيل‌ها به دست پيروان قديس پولس نوشته شدند و براي كسب مصداقيت و احترام نام‌هاي معروف و مشهودي به آن اطلاق گرديد.

معرفي برنابا، صاحب انجيل

نام واقعي برنابا «يوسف ژوزف بن لووي بن ابراهيم» يهودي از سبط لووي، از قبرس است. وي مزرعه‌اش را فروخت و آن را به پاي شاگردان مسيح ريخت.5 به تقوا و درستكاري شناخته شد و سفر اعمال او را «يوسفي كه از جانب فرستادگان برنابا خوانده شد» ناميد.6 و هنگامي‌كه پولس ادعا كرد، مسيح را ديده و به اورشليم بازگشت تا به شاگردان نزديك شود، برنابا مسئوليت معرفي او را به شاگردان بر عهده گرفت.7  
و برنابا براي تبليغ و دعوت نيكوكار و صالحي بود كه مملو از روح القدس و ايمان به خداي بود،‌ بنابراين جمع قابل توجهي به خداي ايمان آوردند.8 سپس به همراه شائول (پولس) يك سال كامل به طرسوس رفت (اعمال 15/29)، پس از اين مشاجره نام برنابا از عهده جديد محو شد.
مورخان يادآوري مي‌كنند كه وفات او به سال 61 م. در قبرس به وقوع پيوست. بت‌پرستان او را سنگسار كردند و همين باعث مرگ او شد، پسر خواهرش «مرقس انجيلي» نيز او را به خاك سپرد.


آيا انجيل برنابا در حال حاضر موجود است؟

منابع تاريخي به برنابا، انجيل، رساله و كتابي را نسبت مي‌دهند كه از مسافرت‌ها و آموزه‌هاي فرستادگان و پيامبران سخن مي‌گويد. دانشمند آلماني «چندروف».10  به رساله برنابا در دست‌نوشته‌هاي سينا دست يافت كه به مقدس به شمار آوردن اين رساله براي مدت‌ها اشاره مي‌كرد.
اما هيچ يك از رساله‌ها و كتاب‌هايش مقدس به شمار نمي‌آيد، اينجاست كه بايد گفت جاي تعجب دارد، رساله‌هاي پولس و «لوقا» كه هيچ يك مسيح را نديده‌اند، چگونه معتبر به شمار مي‌آيند، در حالي كه سخنان برنابا كه در ايمان و درستي و مصاحبت و هم‌نشيني با مسيح برايشان سبقت نمود، معتبر نيست!
در سال 366 دستوري از «پاپ دماسوس» پيرامون عدم مطالعه انجيل برنابا صادر شد،‌ مجلس كليسا‌هاي غربي نيز در سال 382 و «پاپ انوسنت» در سال 465 و «پاپ گلاسيوس اول» در سال 492 مطالعه برخي از انجيل‌ها را تحريم كردند كه انجيل برنابا نيز جزء اين انجيل‌ها بود.

دستيابي به نسخه‌اي از انجيل برنابا

كلام انجيل برنابا براي قرن‌هاي طولاني محو شد، تا اينكه «فرامينو» راهب ايتاليايي، در اواخر قرن شانزدهم بر نسخه‌اي از آن در كتابخانة «پاپ استكوس پنجم» در واتيكان دست يافت، كه آن را مخفي نمود و با آن خارج شد و اسلام آورد و ديگر نامي از اين نسخه برده نشد.
در سال 1709 «كريمر» يكي از مستشاران تزار روسيه بر تنها نسخه‌اي دست يافت كه امروزه از انجيل برنابا در دست است كه در سال 1738 به وين منتقل شد، اين نسخه در 225 صفحه،‌ در دو جلد و به زبان ايتاليايي نوشته شده است.
و در آغاز اين قرن به دست استاد «خليل سعادت» ترجمه شد. در مقدمه استاد سعادت توضيحاتي داده است كه از آن براي شناخت و فهم اصول و مبادي اين نسخه استفاده مي‌كنيم. هم چنين از وجود ترجمه اسپانيايي نام برده شده كه تعدادي از شرق شناسان در اوايل قرن هجدهم آن را دست به دست مي‌كردند و سرانجام به دست دكتر هوايت رسيد كه عنوان كرد،‌اين نسخه ترجمه‌اي است از نسخة ايتاليايي آن و مترجم اسپانيايي آن فردي مسلمان به نام «مصطفي العرندي» است كه اين نسخه را نيز دكتر هوايت از دست داد. بنابراين اينكه نويسنده تنها نسخة ايتاليايي و نويسندة انجيل چه كسي است، معلوم نيست.

پي نوشت:
1. مقي 17:5.
2. قرمس 19:10-17.
3. جلاتيان 10:3.
4. جلاتيان 4:5.
5. اعمال 37-36.
6. اعمال 4/36.
7. اعمال 9/27.
8. اعمال 11/24-22.
9. اعمال 15/29.
10. 1859 ميلادي.

 

ماهنامه موعود شماره 60

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

پاسخ

همان طور كه مكرّر يادآورى كرده ايم، فلسفه قسمتى از احكام فرعى اسلام براى ما روشن نيست; ولى با گذشت زمان و تكامل عقل بشر و پيشرفت علوم، فلسفه قسمت هاى مهمّى روشن شده و در آينده نيز ممكن است اسرار قسمت هاى ديگر واضح و روشن گردد.

درباره مطلب مورد سؤال مى توان گفت: يكى از اسرار لزوم «غسل مسّ ميّت» اين است كه تمام اقوال و ملل همان طور كه احترام زنده را لازم مى دانند، براى مردگان نيز احترام خاصّى قائل مى شوند.

گرچه اسلام بسيارى از تشريفات ملل و اقوام گذشته را درباره مردگان كه جنبه خرافى داشته حذف كرده، ولى احترام ساده و بى آلايش را به صورت «غسل و كفن و
دفن» براى مردگان لازم مى داند; روى اين حساب، موضوع غسل ميّت و ساير تشريفات مردگان، يك نوع احترام بى آلايش نسبت به مردگان است.

به عبارت ديگر: اسلام براى انسان ارزشى فوق العاده اى قائل است و ارزش او را با وسايل و بيانات گوناگون بالا برده، حتّى اين موضوع شامل حال پس از مرگ هم مى شود و از نظر قوانين اسلام هيچ كس مجاز نيست به مرده مسلمانى اهانت كند، حتّى نمى تواند به قبر او نيز اهانت نمايد.

موضوع غسل و كفن و دفن مردگان نيز يك نوع احترام به مقام انسان است; احترامى كه جنبه خرافى ندارد.

علاوه بر اين، چون از نظر اسلام مرگ پايان زندگى نيست، بلكه دروازه اى نسبت به جهان و زندگى ديگر و نزول در جوار رحمت الهى است، از اين جهت دستور مى دهد كه بايستى مردگان را نظيف و پاكيزه كنند و با لباسى ساده و پاك به خاك سپارند تا اين عمل رمز بقاى حيات حقيقى و امتداد زندگى باشد «اين است فلسفه غسل ميّت».

 غسل مسّ ميّت

پيش از آن كه به اصل پاسخ بپردازيم، لازم است چند نكته را ذيلا تذكر دهيم:

1- نوعاً بازماندگان مرده در اثر از دست دادن فرد عزيزى از افراد خانواده خود احساسات و عواطف بر افروخته اى خواهند داشت و لذا نمى توانند يك باره رابطه خود را با او قطع شده ببينند. آنها در اثر اُنس و علاقه اى كه نسبت به او داشته اند، حتّى بعد از مرگ مى خواهند او را ببوسند و در آغوش پرمهرشان بگيرند.

2- اين نكته نيز كاملا روشن است كه معمولا بدن افراد مرده در اثر بيمارى و بر اثر مسموميّت هاى مختلف و از دست دادن قدرت دفاعى، آلوده به انواع ميكروب هاست و نزديك شدن به او خطرهاى فراوانى از نظر بهداشتى به دنبال دارد.

3- اسلام هيچ گاه با عواطف و احساسات انسان از در ستيزه و مبارزه در نيامده، انگيزه هاى طبيعى افراد را ناديده نگرفته، بلكه عواطف و احساسات را در مسير خاصّى هدايت و راهنمايى نموده است.

با توجّه به نكات فوق مى توان نتيجه گرفت: اسلام براى آن كه همه افراد - مخصوصاً بازماندگان مرده - را از آلودگى به انواع ميكروب ها و ابتلا به امراض گوناگون كه از پيكر بى جان ممكن است به آنها سرايت كند، باز دارد و در عين حال با تحريم تماس با مرده، با عواطف و احساسات بر افروخته آنها مبارزه نكرده باشد مشكل قانونى براى آنها به وجود آورده است; يعنى دستور داده هركسى به بدن مرده دست بزند و يا به هر نحوى از انحا بدنش با ميّت تماس پيدا كند، بايد تمام بدن را شستشو داده و غسل نمايد. شكّى نيست كه اين مشكل قانونى در عين آن كه تا حدود زيادى تماس زندگان را با مردگان محدود مى كند و آنها را از ابتلا به انواع امراض احتمالى باز مى دارد، عواطف و احساسات آنها را نيز ناديده نگرفته است; و هرگاه اين مشكل قانونى، مؤثّر در برقرارى تماس، با مرده نگرديد، «غسل مسّ ميّت» خود بهترين و ساده ترين طرز شستشو و دفع ميكروب هاى احتمالى خواهد بود.

ممكن است بعضى اشكال كنند كه اگر غسل مسّ ميّت ايجاد مشكل قانونى و براى جلوگيرى از آلودگى و ابتلا به امراض است، پس چرا بعد از غسل دادن مرده، دست زدن و تماس پيدا كردن با بدن او موجب غسل نمى شود؟

ولى اين ايراد سطحى به نظر مى رسد و پاسخ آن روشن است، زيرا غسل دادن مرده با آب مخلوط با سدر و آب مخلوط با كافور و با آب خالص، خود عامل مؤثّرى براى ضدّ عفونى و تميز كردن مرده است و لااقل براى مدّتى آن خطراتى كه پيش از غسل وجود داشته، موجود نخواهد بود.

بديهى است در اين صورت پس از انجام گرفتن مراسم فوق، ميّت را در مدّت كوتاهى به خاك مى سپارند و احتمال بروز ميكروب هاى جديد و سرايت آن به انسان منتفى خواهد بود.

آنچه درباره غسل مردگان و غسل مسّ ميّت گفته شد، گوشه اى از فلسفه اين احكام است; ممكن است نكات ديگرى وجود داشته كه هنوز از نظر ما مخفى و پنهان است

منبع:http://www.safaydel.blogfa.com/cat-135.aspx

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


ش1- سوره: 11 , آیه: 114

و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار زيرا خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است

ش2- سوره: 24 , آیه: 58

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد قطعا بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند پيش از نماز بامداد و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد و پس از نماز شامگاهان [اين] سه هنگام برهنگى شماست نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد] خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى‏كند و خدا داناى سنجيده‏كار است

ش3- سوره: 4 , آیه: 103

و چون نماز را به جاى آورديد خدا را [در همه حال] ايستاده و نشسته و بر پهلوآرميده ياد كنيد پس چون آسوده‏خاطر شديد نماز را [به طور كامل] به پا داريد زيرا نماز بر مؤمنان در اوقات معين مقرر شده است

ش4- سوره: 17 , آیه: 78

نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است

ش5- سوره: 2 , آیه: 238

بر نمازها و نماز ميانه مواظبت كنيد و خاضعانه براى خدا به پا خيزيد

ش6- سوره: 5 , آیه: 6

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جنب‏ايد خود را پاك كنيد [=غسل نماييد] و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان نزديكى كرده‏ايد و آبى نيافتيد پس با خاك پاك تيمم كنيد و از آن به صورت و دستهايتان بكشيد خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگيرد ليكن مى‏خواهد شما را پاك و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد كه سپاس [او] بداريد

ش7- سوره: 17 , آیه: 110

بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نامهاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى

ش8- سوره: 4 , آیه: 43

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى‏گوييد و [نيز] در حال جنابت [وارد نماز نشويد] مگر اينكه راهگذر باشيد تا غسل كنيد و اگر بيماريد يا در سفريد يا يكى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان آميزش كرده‏ايد و آب نيافته‏ايد پس بر خاكى پاك تيمم كنيد و صورت و دستهايتان را مسح نماييد كه خدا بخشنده و آمرزنده است

ش9- سوره: 4 , آیه: 101

و چون در زمين سفر كرديد اگر بيم داشتيد كه آنان كه كفر ورزيده‏اند به شما آزار برسانند گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد چرا كه كافران پيوسته براى شما دشمنى آشكارند

ش10- سوره: 62 , آیه: 9

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چون براى نماز جمعه ندا درداده شد به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است

منبع:http://www.safaydel.blogfa.com/cat-47.aspx

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  |