![]() | |||
|
|||
| معرفت حسيني |
||
| عزاداري براي حسين(ع) چرا و چگونه؟ |
||
| پاسخ امام حسين (ع) به دعوت سازش |
||
| عزاداري ائمه«ع» پرسش :عزاداري براي امام حسين«ع» در زمان ساير ائمه معصومين«ع» چگونه بوده است؟ |
||
| عاشورا چيست؟ |
||
مفضل بن عمر، از امام صادق (ع)، از امام باقر(ع)، از امام سجاد(ع) نقل مي كند كه فرمود: از امام حسين(ع) پرسيدند: كيف اصبحت؟ قال: اصبحت ولي رب فوقي، و النار امامي، والموت يطلبني و الحساب محدق بي، و انا مرتهن بعملي، لا اجد ما احب، ولا ادفع ما اكره، والامور بيدغيري، فان شاء عذبني، و ان شاءعفي عني، فاي فقير افقرمني؟ چگونه صبح كردي؟ امام حسين(ع) فرمود:«صبح نمودم در حالي كه پروردگارم بالاي سرم و آتش، پيش رويم، مرگ، جوينده ام و حساب الهي فراگيرم مي باشد، و (چنين روزي) من، در گرو كردار خويشم، نه آنچه دوست دارم پيدا مي كنم، و نه آنچه نمي پسندم از خود مي رانم (توان هيچ يك را ندارم). و همه كارها دراختيار ديگري است. اگر بخواهد عذابم مي كند، و اگر بخواهد از من مي گذرد، بنابراين كدام فقيري از من نيازمندتر است»؟(1) 1- موسوعه كلمات امام حسين (ع)، ص 806 |
||
عزاداري براي حسين(ع) چرا و چگونه؟ علي جواهري اشاره در نوشتار زير كوشش شده پيرامون فلسفه و چيستي عزاداري براي امام حسين(ع) نقش ها و آثار اين عزاداري، تأثيرات گريه بر آن حضرت و ويژگي عزاداري واقعي اشاراتي اجمالي بيان شود كه از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد. فلسفه و چيستي عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) «عزا» در لغت، به معناي «صبر و شكيبايي كردن بر هر چيزي كه انسان از دست مي دهد(1) و نيز به معناي «خوب صبر كردن»، «صبر كردن در مصيبت» و «سوگ و مصيبت» است.(2) در عربي، «عزيت فلانا» يعني او را دلداري و تسلي دادم، و «احسن الله عزاك» يعني خداوند تو را صبر نيك دهد.(3) بر اين اساس، «عزاداري» مراسمي است كه براي آرامش بخشيدن به فرد يا افراد داغديده برگزار مي شود. براي اين منظور، روش هاي متعددي كاربرد دارد، مانند: هم دردي كردن زباني با فرد داغ ديده، گريه كردن همراه با فرد داغ ديده، شنيدن غم و غصه هاي فرد داغ ديده، يادآوري داغ هاي ديگران به ويژه داغ هاي بزرگان ديني و تاريخي و ... در جوامع مختلف، عزاداري معمولا در قالب مراسم جمعي، در چند مرحله زماني (سوم، هفتم، چهلم و...) و با آدابي مخصوص برگزار مي شود، و روي هم رفته، تاثير بسيار شگرفي در آرامش بخشيدن به افراد داغ ديده دارد.(4) افزون بر مراسم عزاداري، دو عامل «گذشت زمان» و «فراموشي» به ياري فرد داغ ديده مي آيد و اندك اندك او را از هيجان هاي ناشي از غم ديدگي مي رهاند.(5) در اين حال، معمولا مراسم عزاداري نيز متوقف مي شود، و در نهايت، براي بزرگداشت و يادبود، مراسمي برپا مي شود، البته روشن است كه نقش مراسم يادبود در آرامش بخشيدن به بازماندگان بسيار اندك، و نقش آن در زنده نگاه داشتن نام و ياد فرد در گذشته بسيار فراوان است. از اين رو، برگزاري مراسم بزرگداشت و يادبود براي بزرگان ديني، ملي و دانشمندان، حتي پس از گذشت زمان دراز از فقدان آن ها، كاري بسيار رايج است. در وهله نخست، به نظر مي رسد كه برپايي مراسم عزاداري براي امام حسين(عليه السلام) از نوع اخير است، اما در واقع شخصيت امام حسين(ع) چندان عظيم، و حوادث قيام او چنان مصيبت بار است كه عزاداري وي به هيچ وجه با مراسم معمول در يادبود و بزرگداشت افراد كه غالبا خشك و بي هيجان است، همانندي ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و اندي از حادثه عاشورا، شركت كنندگان در عزاداري امام حسين(ع) در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدار آن حادثه بزرگ مي يابند و با شركت در اين مراسم عملا به يكديگر، و نيز به صاحبان اصلي مصيبت اهل بيت (ع) تسلي مي دهند(6) گواه بر اين سخن، آن است كه عزاداران امام حسين(ع)، به ياد مصائب و مظلوميت آن حضرت گريه و شيون سر مي دهند و حتي بي تاب مي شوند، البته اين حالات ريشه در پيوند عميق عاطفي با امام حسين(ع) و اهل بيت دارد كه در اين باره، در ادامه نوشتار سخن به ميان خواهد آمد. ناگفته پيداست كه برپايي عزاداري امام حسين(ع) افزون بر تسلي بخشيدن به شركت كنندگان در آن مراسم، به طور كاملا طبيعي، سبب مي شود تا نام و ياد آن حضرت و حماسه عظيم او همواره زنده و تازه نگاه داشته شود، به ويژه آن كه عزاداري بر امام حسين(ع) در قالب يكي از مردمي ترين رسم هاي اجتماعي ميان مسلمانان انجام مي شود و همگان در هر سن و از هر صنف- زن و مرد، پير و جوان و خردسال و...- با حضور در آن، پيام ها و درس هاي حماسه حسيني را با عمق جان دريافت مي كنند. كاركردها و آثار عزاداراي براي امام حسين(ع) عزاداران امام حسين(ع) با حضور در مراسم عزاداري آن حضرت، در واقع، خويشتن را مصيبت زده و داغدار حادثه خونين عاشورا مي يابند، گريه و شيون سر مي دهند و بي تاب مي شوند.براين اساس، در اين قسمت از نوشتار، ابتدا بايد بر اين سخن اذعان كرد كه عزاداري امام حسين(ع)، گرچه به گونه اي است كه شركت كنندگان در آن، غمبار و گريان مي شوند، اما با وجود اين، آن مراسم تاثيرات رواني بسيار مطلوبي بر روي ايشان بر جاي مي گذارد. بي گمان، شركت كنندگان در عزاداري آرامشي ويژه و لذتي خاص را احساس مي كنند، و اگر غمي بر چهره آنان مي نشيند، غمي متفاوت با غم و غصه هاي زندگي روزمره است، غم معنويت، غم آخرت و غم مظلوميت، غمي است كه منشا حركت است، و پويايي اجتماعي افراد را افزايش مي دهد نه كاهش، و عامل نابهنجار در زندگي افراد نمي شود، بلكه در مواردي نقش درماني ايفا مي كند، و به زندگي نشاط مي بخشد (7) از اين رو، كساني كه حضور در مجالس عزاداري امام حسين(ع) را تجربه كرده اند، هرگز از تكرار و استمرار آن دلزده نمي شوند، در حالي كه بي گمان، در هيچ مجلس يادبود و بزرگداشت ديگري، وضع بدينگونه نيست. حال، بايد ديد كه چرا عزاداران حسيني، به شكل خود خواسته، به مجالس سوگواري امام حسين پا مي گذارند، جامه سياه بر تن مي كنند، بر سر و سينه مي زنند، اشك مي ريزند و...؟ بي گمان، پاسخ به اين پرسش، خود مي تواند بيانگر «چرايي عزاداري براي امام حسين(ع) باشد. اساس پاسخ را بايد در مهر و محبت به آن حضرت جست وجو كرد كه تا «ژرفاي احساسات و عواطف» عزاداران راه يافته، (8) و ايشان را چنان شيفته و شيدا كرده است كه ناآشنايان طعنه گو، از حالت آنان به «جنون» تعبير مي كنند، آري، عزاداران امام حسين(ع) بر اساس «پيوند عميق عاطفي»، هر ساله مراسم عزاداري حسيني را با شكوه تر از قبل برگزار مي كنند، و اين همه، تجلي اين فرموده رسول خدا (ص) است: «ان القتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبردا ابدا» (9) براي شهادت امام حسين(ع) در دل هاي مومنان حرارتي است كه هرگز سرد و خاموش نمي شود. بر اين اساس، مهر، عشق و عاطفه، مهمترين پشتوانه براي برپايي مراسم عزاداري امام حسين(ع) بوده است. با وجود اين، كاركرد آن مراسم، هرگز به جنبه عاطفي محدود نبوده است. در طول تاريخ، برگزاري عزاداراي براي امام حسين(ع) فرصت مناسب به دست مي داده است تا مرثيه سرايان و خطيبان، همگان را با شخصيت و نهضت امام حسين(ع) و نيز با معارف اسلامي آشنا كنند. بر اين اساس، عزاداري امام حسين(ع) آثار، فوايد و كاركردهاي بسيار مهمي در ابعاد فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشته است. بي گمان، شناخت اين كاركردها و آثار سبب مي شود تا ما نسبت به «چرايي عزاداري براي امام حسين(ع) آگاهي ژرف تري پيدا كنيم. از اين رو، در اينجا، مهمترين اين كاركردها و آثار به اجمال شناسايي مي شود: الف. زنده نگاه داشتن نهضت عاشورا عزاداري براي امام حسين(ع) در مهمترين كاركرد خود، سبب شده است تا ياد، نام و پيام هاي نهضت عاشورا زنده و جاويد بماند، و آموزه هاي آن به همه بشريت انتقال يابد. از اين طريق، همه انسان ها- مسلمان و نامسلمان- در طول تاريخ، با آموزه هايي همچون ستم ستيزي، آزادگي، شهادت طلبي، ايثار و حقيقت جويي آشنا شده اند. در اين باره، اين سخن از يك نويسنده غربي بسيار جالب توجه است:«اگر مورخان ما حقيقت اين روز (عاشورا) را مي دانستند و درك مي كردند كه عاشورا چه روزي است، اين عزاداري را مجنونانه نمي پنداشتند: زيرا پيروان حسيني به واسطه عزاداري حسيني مي دانند كه پستي و زيردستي و استعمار و استثمار را نبايد قبول كرد: زيرا شعار پيشرو و آقاي آن ها ندادن تن به زير بار ظلم و ستم بود. (10) ب - معرفي الگوهاي راستين و ايجاد پيوند عميق عاطفي با آنان عزاداران حسيني، با شركت در مراسم عزاي امام حسين(ع) و ياران باوفايش، با شخصيت و عظمت روحي آنان آشنا مي شوند، و آنان را انسان هاي كاملي مي يابند كه واجد صفات پسنديده صبر، وفا، استقامت، و از خودگذشتگي اند، و هر يك ، الگو و اسوه نيكي هايند. مهم تر اينكه عزاداران به ياد مظلوميت و مصيبت ايشان به سوگ مي نشينند، مي گريند، و بر سر و سينه مي زنند، و از اين طريق، شناخت خود را نسبت به آنان با پيوندي عاطفي، استحكام مي بخشند. از آن سو، عزاداران با دشمنان امام يعني ، يزيد و يزيديان، نيز آشنا مي شوند، و نسبت به آنان عميقا نفرت پيدا مي كنند. براين اساس، عزاداري در عمل، به تحقق «تولي» و «تبري» مي انجامد، و فرصتي مي شود تا عزاداران در خطاب به مقتداي خود، اعلام كنند:«اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم و ولي لمن و الاكم و عدو لمن عاداكم». (11) من، با كساني كه با شما درآشتي و صلح باشند، آشتي ام؛ و با كساني كه با شما در ستيز و جنگ باشند، در ستيزم؛ و با كساني كه شما را دوست بدارند، دوستم؛ و با كساني كه شما را دشمن بدارند، دشمنم. ج- تعليم معارف ديني مجالس عزاداري امام حسين(ع) فرصتي بسيار ارزشمند به دست مي دهد تا واعظان و خطيبان عالم، به بيان احكام و مباحث شرعي، اخلاقي و اعتقادي بپردازند و عزاداران حسيني را با معارف ديني آشنا كنند. براين اساس، همان گونه كه در محرم سال 61 هجري، امام حسين(ع) براي احياي دين قيام كرد، مراسم عزاداري او نيز در طول تاريخ، بستري شد براي احياي دين و ترويج معارف آن. د- ايجاد معنويت در جامعه چنان كه پيش تر گذشت، شركت در عزاداري امام حسين(ع) آرامش و لذت خاصي به عزاداران مي بخشد. در واقع، اين آرامش ناشي از فضاي ويژه اي است كه در مجالس عزاي حسيني به وجود مي آيد. در اين مجالس، سخن از ديانت، حقيقت و مظلوميت، با اشك و سوز همراه مي شود و جان هاي خسته از زندگي هاي روزمره را دگرگون مي كند. در نتيجه، عزاداران احساس پاكي، سبكباري، لطافت و معنويت مي كنند كه اين حالات خود مي تواند بيانگر نوعي از تزكيه و پالايش روحي باشد كه با شركت در مجالس عزاي حسيني به دست مي آيد: البته سزاوار است كه عزاداران در خارج از مجالس عزا نيز مراقب اعمال خود باشند تا رشد معنوي آنان افول نيابد. در اينجا، همچنان بايد تاكيد كرد كه موارد ياد شده در بالا، تنها برخي از مهم ترين كاركردها و آثار عزاداري امام حسين (ع) است.(12) اهميت موارد ياد شده بر همگان روشن است، و بي شك، مي توان ريشه ترديدها و انكارهايي را كه نسبت به برپايي عزاداري براي امام حسين (ع) انجام مي شود، در خصومت با همين آثار و كاركردها يافت. در اين باره، امام خميني (قدس سره) هشدار داده و مي فرمايد:«... آن روضه هاي سنتي و آن مصيبت ها را زنده نگاه داريد كه بركاتي كه به ما مي رسد از آن هاست، اين بركات از كربلاست. كربلا و نام مبارك سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مي شود». (13) همچنين، مي فرمايد: »روضه سيدالشهدا براي حفظ مكتب سيدالشهدا است. آن كساني كه مي گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد، اصلا نمي فهمند مكتب سيدالشهدا چه بوده و نمي دانند يعني چه. اين گريه ها و اين روضه ها، اين مكتب را حفظ كرده است».(14) گريه بر امام حسين (ع)، آثار و انگيزه ها روايات نقل شده از معصومان (عليهم السلام) بيانگر آن است كه آنان، خود به ياد مصايب و مظلوميت امام حسين (ع) مي گريستند و نيز از اصحابشان مي خواستند كه اين گونه رفتار كنند، و به منظور تشويق آنان، پاداش عظيم گريه بر حسين(ع) را بيان مي كردند. بي گمان، همين رهنمودهاي معصومان منشا اصلي براي برپايي عزاداري امام حسين(ع) بوده، نيز در تداوم و بقاي آن، و تبديل شدن آن به شكل يك رسم و سنت اجتماعي، نقش محوري داشته است. حال در اينجا، بايد ديد كه گريه بر امام حسين(عليه السلام) چيست و بر چه گونه هايي است؟ و در اساس، چرا بر حسين (عليه السلام) مي گريند؟ براي پاسخ گويي به اين پرسش ها، نخست بايد بررسي كرد كه به طور كلي، گريه كردن چگونه رفتاري است و چه انواعي دارد؟ گريه كردن يكي از رفتارهاي عادي و طبيعي آدمي است. گريه، داراي يك ظاهر است و يك باطن. ظاهر آن يك امر فيزيولوژيك است. تاثيرات رواني، از طريق محرك هاي بيروني يا دروني مثل تفكر، وارد چرخه فيزيولوژي مغز و اعصاب مي شود، در نتيجه، بخش خاصي از مغز تحريك مي گردد، و به غدد اشكي چشم فرمان فعاليت مي دهد و در نهايت، قطرات اشك جاري مي شود كه ما آن را گريه مي ناميم. باطن گريه همان تاثيرات دروني و عاطفي است كه به سبب عوامل مختلف، در فرد بروز مي يابد. براين اساس، «گريه» انواع گوناگوني دارد كه در اين جا، مهم ترين آن ها، به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرد. (15) الف- گريه ناشي از علاقه طبيعي انسان به خود و متعلقات خود اين نوع از گريه، يا ريشه در دردمندي جسمي دارد كه بيشتر در افراد كم سن و سال بروز مي يابد، و يا برخاسته از غم و اندوهي است كه در مواجهه با حوادث ناگوار، فضاي دروني انسان را فرامي گيرد؛ حوادثي همچون: فقدان بستگان و آشنايان، از دست دادن شيء يا فرصت مورد علاقه، عدم دست يابي به موفقيتي مهم، عدم دست يابي به پيروزي در مسابقات ورزشي و ... در چنين حالتي، به اصطلاح عاميانه، عقده ها گشوده، و اشك از چشم جاري مي شود. در اصطلاح روان شناسان، گريه در اين حالت، سبب «تخليه رواني- هيجاني» مي شود، و در نتيجه، فرد تا حدود زيادي آرامش پيدا مي كند.(16) در اينجا بايد از نوع ديگري از گريه ياد كرد كه حالتي ويژه دارد. برخلاف موارد ديگر كه بر اثر غم و اندوه بروز مي يابد، ويژگي اين نوع خاص در اين است كه در حالت شادماني شديد پيش مي آيد، و معمولاً «گريه شوق» ناميده مي شود. اين گريه در مواردي است كه انسان، پس از گذران دوره اي از فراق، جدايي و نااميدشدن در دست يابي به شيء، نعمت يا يكي از عزيزان خود، به آن خواسته نايافته مي رسد، پس در اين هنگام، از شدت شوق و هيجان، بي اختيار مي گريد. چنين گريه اي، از جلوه هاي زيبايي احساس و دلدادگي روحي انسان است.(17) چنان كه در تاريخ صدر اسلام (سال 7 هجري پس از فتح خيبر)، هنگامي كه جعفربن ابي طالب پس از سال ها حضور در حبشه، به مدينه بازگشت و به حضور رسول اكرم(ص) رسيد، پيامبر به استقبال او رفت، «و بكي فرحا برؤيته؛ و از شوق ديدارش گريست.»(18) ب. گريه ناشي از نوع دوستي و مهرورزي نسبت به ديگران انسان، به طور طبيعي موجودي نوع دوست و مهرورز است كه با مشاهده - يا آگاه شدن از - بروز حوادث ناگوار براي ديگران، متأثر مي شود، و حتي براي آنان مي گريد. در مواردي همچون، سيل، زلزله، قحطي و بلاياي طبيعي ديگر كه معمولا به شماري از انسان ها آسيب مي رسد و آنان با وضعيتي وخيم مواجه مي شوند، حتي كساني كه خارج از صحنه حوادث اند، با آگاه شدن از آن، بسيار متأثر، و گاهي گريان مي شوند؛ البته اين حالت، سبب مي شود تا ايشان در ياري رساندن به آسيب ديدگان اقدام كنند؛ حتي گاهي به روشني ديده مي شود كه ميان ميزان متأثر شدن افراد از يك سو، و ميزان ياري رساني آنان به آسيب ديدگان از سوي ديگر، پيوستگي برقرار است. قسم ديگري از گريه نوع دوستانه، گريه بر «مظلوم» است. انسان ها، از روي رأفت و دلسوزي، با مشاهده - يا آگاه شدن از - ستمديدگي هم نوعان خود متأثر مي شوند، و حتي براي آنان مي گريند. يك جنبه آشكار از گريه براي حضرت امام حسين(ع) همين قسم از گريه است كه در اين باره، سخن به ميان مي آيد. ج. گريه ناشي از عقيده و كمال خواهي در جهان بيني الهي، كمال انسان در تقرب و نزديكي جستن به خداست. در اين جهان بيني، آموزه هاي خاصي مطرح است كه آن آموزه ها، به گونه هاي خاصي از گريه، معنا و مفهوم مي بخشد؛ مانند اينكه گريه ناشي از «خوف خدا»، زمينه ساز قرب الهي و مايه دست يابي به رحمت خداوند است. بر اين اساس، انسان هاي معتقد و مؤمن، در پيشگاه خداوند، خاشعانه به مناجات مي پردازند، خطاها و گناهان خود را به ياد مي آورند، و با سوز دل و اشك چشم، از خداوند آمرزش مي جويند. حال پس از شناخت انواع اصلي گريه و عوامل هر يك از آنها، بايد بررسي كرد كه گريه بر امام حسين(ع) از كدام نوع است؟ در پاسخ، نخست بايد تأكيد كرد كه عزاداري امام حسين(ع) از ديرباز در بستر وسيع زماني و مكاني انجام شده، و طيف وسيعي از گريه كنندگان را در بر گرفته است. بر اين اساس، تشخيص نوع گريه امام حسين(ع) بدون توجه به تفاوت شركت كنندگان در سوگواري و مراحل مختلف آن، امري ناممكن مي نمايد. بي گمان، گريه هاي طولاني بزرگ ترين بازمانده عاشورا، حضرت امام سجاد(ع) كه از نزديك صحنه هاي مصيبت بار كربلا و مظلوميت هاي پدر، برادران، عموها و ديگر عزيزان و همراهان خود را مشاهده كرده بود، گريه هايي بود كاملاً متمايز، و ناشي از هر سه عامل: گريه از روي رحمت و رأفت در داغ عزيزان؛ گريه بر مظلوميت ها؛ و گريه بر فقدان انسان هايي در حد اعلاي فضل و كمال و پاكي. پس از آن، در دوران متأخرتر، گريه هاي كساني كه با تشويق هاي ائمه اطهار(عليهم السلام)، و با آگاهي از اجر عظيم گريه بر امام حسين(ع) اقدام به برپايي مجالس عزا براي آن حضرت مي كردند و به ياد مصائب او مي گريستند، گريه هايي بوده است بر مظلوميت، و ناشي از عقيده. بر اين اساس، اعتقاد به پاداش فراوان گريه بر امام حسين(ع) و نيز يادكرد از مصيبت ها و مظلوميت هاي آن حضرت، همواره در طول تاريخ، در برپايي عزاداري هاي حسيني تأثيرگذار بوده، و سبب شده است تا احساسات و عواطف عزاداران، با ياد و نام اباعبدالله الحسين(ع) و ياران باوفايش، پيوندي ناگسستني و عميق بيابد، و پس از قرن ها، براي آنان، همچون عزيزترين نزديكان خود سوگواري كنند، بگريند و بر سر و سينه بزنند. در اين ميان، «مظلوميت» امام حسين(ع) (19) و ديگر شهيدان كربلا، عاملي بسيار مهم در برانگيختن احساسات و هيجانات همه انسان هاي پاك دل بوده، بسياري از افراد غيرشيعه و حتي غيرمسلمان را در زمره سوگواران حسيني درآورده است. «مظلوميت» آنان، كه در قالب مصيبت هايشان يادآوري مي شده، براي دل و جان عزاداران «سوز»، و براي چشم آنان، «اشك» را به ارمغان مي آورده است؛ البته عشق و محبت نسبت به امام حسين و يارانش در عمق وجود برخي از عزاداران، چنان نفوذ كرده است كه گاهي، فقط با شنيدن «نام» آنان، اشك از چشمانشان جاري مي شود. آثار گريه بر حسين(ع) آنچه در بالا گذشت، بيانگر چيستي گريه بر امام حسين(عليه السلام) بود، و نيز با شناخت عوامل آن، بخشي از چرايي گريه بر حسين (عليه السلام) را بيان مي كرد؛ در ادامه، به برخي از آثار و كاركردهاي گريه هاي سوگواران حسيني اشاره مي شود تا بدين سان، چرايي آن بيشتر روشن شود، همچنين، آنان كه ناآگاهانه به تشكيك و ترديد درباره مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين(ع) مي پردازند به خطاي خود پي ببرند، نيز آشكار شود كه معاندان، چرا به اين مراسم، بسيار هجوم مي آورند. برخي از آن آثار و كاركردها، جنبه فردي، و برخي نيز جنبه اجتماعي و سياسي دارد. از نظر فردي، گريه هاي عزاداران، از يك سو، آنان را تخليه هيجاني مي كند، به آرامش روحي- رواني مي رساند و باعث صفاي باطني مي شود كه در اين باره، پيش تر نيز سخن به ميان آمد. از سوي ديگر حضور عزاداران در مراسم عزاي حسيني، عواطف و شناخت آنان را تقويت مي كند، و نيز سبب مي شود تا آنان بكوشند در رفتار خود، شبيه به آنان باشند كه برايشان مي گريند؛ هنگامي كه عزاداران به ياد وفاداري ابوالفضل العباس(ع) يا آزادگي حربن يزيد رياحي اشك مي ريزند، ناخودآگاه، خواهند كوشيد تا در حد توان، آزادمرد و وفادار باشند، و از نامردمي به دور.(20) گريه بر امام حسين(ع) از نظر سياسي و اجتماعي نيز آثار و كاركردهاي بسيار مهمي دارد؛ زيرا اين گريه ها در جايگاه يك رفتار كاملا احساسي و هيجاني، و در عين حال كاملا آگاهانه، به ياد بزرگمردي است كه براي احياي دين و اجراي عدالت، خود را در سخت ترين شرايط قرارداد و هرگونه مصيبت و مظلوميت را به تن خريد؛ بدين سان، اين گريه، شخصيت فرد عزادار را به شخصيت عظيم چنان انسان وارسته اي پيوند مي زند، و اهداف و آرمان هاي او را در عمق جان وي پايدار مي كند. فرد عزادار با سوگمندي و گريه براي امام حسين(ع) آشكارا اعلام مي كند كه او وفادار به امام، نهضت او، و آرمان هاي او است، و در ميدان عمل نيز وفاداري خود را به اثبات مي رساند؛ به ياد داريم كه در همين روزگار، در صحنه هاي مختلف انقلاب و دفاع مقدس، مردان حسيني در ميدان عمل چه خوش درخشيدند! گريه و عزاداري براي حسين(ع)، در واقع، انقلاب و مكتب او را زنده نگاه داشته و پيام امام را به همه انسان ها انتقال داده است. براين اساس، گريه در فرهنگ عاشورا، سلاح هميشه براني است كه فرياد اعتراض بر ستمگران است و پاسدار خون شهيدان.(21) در اين باره، اين سخنان از حضرت امام خميني(قدس سره) بسيار گوياست: «هر مكتبي، تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد،... حفظ نمي شود» (22) گريه كردن بر عزاي امام حسين(عليه السلام)، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همين معنا است كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراتور بزرگ ايستاد... آن ها از همين گريه ها مي ترسند، براي اينكه اين گريه اي است كه گريه بر مظلوم است، فرياد مقابل ظالم است» (23) ويژگي عزاداري واقعي براي تبيين دقيق اين پرسش كه چگونه عزاداري كنيم بايد به دو مسئله از نگاه جامعه شناختي و روان شناختي توجه كنيم. در حوزه روان شناختي به اين پرسش فلسفي توجه مي دهيم كه علت عزاداري و هدف آن چيست؟ شناخت علل و انگيزه ها به ما كمك مي كند تا به عنوان يك عزادار واقعي عمل كنيم. در حقيقت اين بخش به اين پرسش پاسخ مي دهد كه عزادار واقعي چه ويژگي هايي دارد؟ از نظر روان شناختي رفتاري، گريه را به عنوان حالت رفتار و جلوه احساس هيجان معنا مي كنند ولي در عزاداري كه يك واكنش جمعي و اجتماعي است بروز احساسات و عواطف شكل خاصي به خود مي گيرد. از اين رو نمي توان با داغديدگي و رفتار ناشي از آن همانند دانست و معيارهاي آن را به اين حوزه تعميم و گسترش داد. در عزاداري هدف نمايش شناخت جامعه نسبت به فقدان كس و يا چيزي است كه در آن جامعه آثار مهم و ارزشمندي از خود به جا گذاشته است. عزاداران در يك كنش ارتباطي جمعي مي كوشند تا به ديگران نشان دهند كه چه نوع دلبستگي نسبت به مورد عزاداري داشته و آن فرد تا چه اندازه در جامعه آنان تاثيرگذار و نقش آفرين بوده است. از اين روست كه عامل اصلي در عزاداري را مي بايست در فرهنگ انتقال پيام هاي خاص دانست. عزاداران به مخاطبان خود مي فهمانند كه تحت تاثير آن فرد و شخص بوده و هستند و در راه آرمان ها و اهداف آن از همه چيز خواهند گذشت. اين گونه پيام ها در وهله نخست نيازمند شناخت از شخصي است كه براي او عزاداري صورت مي گيرد. بنابراين اصل شناخت از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. در عزاداري ها گروه و يا گروه هايي با بيان ويژگي ها و فضايل شخص از دست رفته مي كوشند تا جايگاه و نقش فرد را به ديگران بنمايانند. اين بيان، خود شيوه و روشهاي مختلفي را مي طلبد كه مي توان به شيوه خواندن مدايح و روضه ها و نيز سخنراني و يا نمايش هاي بياني و حركتي (تعزيه) اشاره كرد. در حقيقت بخشي از جامعه مي كوشد تا با بيان فضايل شخص به طرق مختلف جايگاه او را به بخش ديگر جامعه بشناساند. اين مسئله موجب مي شود تا ضمن شناخت جايگاه شخص، رفتارهاي او به عنوان الگو و سرمشق فردي و جمعي مورد توجه قرار گيرد. مطلب ديگري كه بايد در عزاداري مورد توجه قرار گيرد. ايجاد تعلق خاطر به شخص از دست رفته است. كوشش آن است تا افراد عزاداري نوعي و اندازه تعلق خود را به ديگران بيان كنند. اين بيان تعلق در حقيقت بيان اين نكته است كه آنان همانند فرد از دست رفته عمل و يا مي كوشند عمل كنند. اگر در رفتار خود، نوعي خاص از رفتار را نشان مي دهند تنها از آن روست كه مي كوشند نوعي از ويژگي تعلق شديد را بيان كنند. پوشيدن لباس سياه و بر سر و سينه زدن نشان كمال اندوه فقدان است. اين نمادها در حقيقت بهترين وسيله ابراز شدت تعلق خاطر به فرد و مباني اوست. گريه در فراق به معناي پذيرش حضور دايم انديشه و افكار و رفتار فرد از دست رفته است. پيام هايي كه اين نمادها از خود به ديگري مي رساند بسيار گويا و گيراست. هركس به سادگي درك مي كند كه شخص فوق تا چه اندازه در اين جمعيت تأثيرگذار بوده و هست. از اين رو، نوعي پيام رساني صريح و شفاف را با خود به همراه دارد. اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه جامعه اي كه چنين عزادار است چگونه رفتاري را در پيش گيرد تا به اين مطالب پيش گفته برسد؟ در حقيقت ويژگي عزاداري با معنا و پيام دار و ويژگي هاي عزادار واقعي چيست؟ با توجه به انگيزه و علل و اهداف عزاداري به سادگي مي توان به اين پرسش پاسخ داد. به نظر مي رسد بهترين ويژگي عزاداري واقعي آن است كه پيام هاي آن به سادگي انتقال يابد و افراد مخاطب بيروني و دروني بدانند كه عزاداران تا چه اندازه به سير و سلوك شخص از دست رفته پاي بند هستند و تا چه اندازه او را مي شناسند و به آرمان هاي او وفادار هستند. مخاطب عزاداري دو دسته عمده هستند: نخست ديگران و غيرخودي ها مي باشند. عزاداران با عزاداري هاي خود به مخالفان بيان مي كنند كه نه تنها شناخت درستي از جايگاه و اهميت و ارزش فرد داشته اند بلكه مي دانند كه او چه آرماني را داشته است و حاضر هستند در راستاي اين آرمان عمل كنند. اين پيام عاشورايي و عزاداري عاشورايي است كه دشمن را به وحشت انداخت است و مي كوشند تا ريشه و عوامل ايجادي آن را از ميان بردارند و به جنگ آن مي روند. در سال هاي اخير هجوم به عاشورا شدت يافته است. اين را نبايد در نمادهاي عاشورا ديد بلكه در پيام هايي ديد كه اين نمادها منتقل مي كنند. خون عاشورايي و بر سينه زدن و اشك ريختن هاست كه دشمن را مي ترساند. كساني كه چنين در اندوه عاشورايي خون مي گريند هرگز تن به ذلت و خواري اي نمي دهند كه امامشان هيهات من الذله را در كربلاي خون و بلا سر داده است. مخاطب دوم اين عزاداري ها فرزندان و نسل آينده است. اين فرهنگ عاشورايي و انگيزه و عوامل قيام آن همواره در عزاداري ها گوشزد مي شود و نسل آينده از كوچكي، خود را با اين فرهنگ پرورش مي دهد و با اصول و مباني آن از طرق مختلف همانند نمادها آشنا مي شود. كاركرد نمادها نسبت به كودكان بهتر و سريع تر عمل مي كند. كودكان به سادگي با نمادها ارتباط برقرار مي كنند و اولين پرسش ايشان اين است كه چرا مادر و پدر مي گريسته؟ چه شده است؟ اين حسين كيست؟ آن كجاوه از آن كيست؟ علم چيست؟ چرا... انتقال پيام از طريق نمادهاي مختلف براي عموم و توده راحت و آسان است. نمادها زبان بين المللي و جهاني هستند. همان طور كه كودكان با آن ارتباط برقرار مي كنند ديگر افراد جامعه جهاني نيز نسبت به آن واكنش نشان مي دهند و از خود مي پرسند: اين حسين كيست كه هرساله ميليون ها نفر عزادار اويند. عزادار واقعي كيست ؟ عزادار واقعي كسي است كه با توجه به اين پيام ها و نمادهايي كه پيام هاي سالم و جهاني را بيان مي كند عمل مي كند. پوشيدن لباس سياه و بر سينه و سر زدن و اشك ريختن نمادهاي جهاني هستند كه مي تواند پيام عاشورايي را به دوست و دشمن برساند. بنابراين نبايد از نمادهايي استفاده كرد كه اين محتوا و پيام را خدشه دار مي سازد. عزادار واقعي كسي است كه در راه شناخت اهداف و انگيزه و مكتب و مرام و عقيده اباعبدالله(ع) مي كوشد و نيز تلاش مي كند تا آن را در زندگي فردي و جمعي خود نشان دهد. از اين رو توجه به بيان مطالب و آرمان ها در قالب هاي مختلف شعري و خطابي مي تواند مفيد و سازنده باشد. بنابراين برماست تا ضمن زنده نگهداشتن و بازسازي رخداد كربلا، نسبت به حادثه آفرينان آن حق شناس و به آرمان هاي آنان وفادار باشيم و از آن براي زندگي امروز خود و فرداي فرزندانمان بهره گرفته و الگوسازي كنيم. و از آن جايي كه حادثه كربلا نقش تعيين كننده در استمرار رسالت و تعقيب اهداف دين در تمام دوره هاي زندگي بشري دارد بايسته است تا در بزرگداشت آن از رفتار صحيح و درست و مبتني بر الگوهاي صحيح ديني دور نشويم. ¤ پانوشت ها در سرويس معارف موجود است. |
||
پاسخ امام حسين (ع) به دعوت سازش روز عاشورا بود، سپاه بي كران دشمن (حدود سي هزار نفر) صف بسته بودند، تا با سپاه اندك امام حسين (ع) بجنگند، و آنها را به شهادت برسانند، در اين شرايط سخت، افرادي از دشمن، در ظاهر به عنوان دلسوزي با گفتاري ملتمسانه، به امام حسين (ع) عرض كردند: «انزل علي حكم بني عمك» بيا و تحت فرمان و حكومت پسر عمويت (يزيد) قرار بگيرد و سازش كن تا تو و همراهانت كشته نشوي) امام در پاسخ فرمود: «لاوالله لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل ولا افر فرار العبيد» نه به خدا سوگند، هرگز دست ذلت بيعت به سوي يزيد دراز نمي كنم و همچون بردگان فرار نمي نمايم» پس با صداي بلند فرمود: «يا عبادالله اني عذت بربي و ربكم من كل متكبر لايومن بيوم الحساب» اي بندگان خدا! من پناه مي برم به پروردگار خود و پروردگار شما از هر انسان متكبر و خودخواهي كه معتقد به روز قيامت نيست» (1) 1- بحار الانوار، ج 44، ص 191 |
||
عزاداري ائمه«ع» پرسش :عزاداري براي امام حسين«ع» در زمان ساير ائمه معصومين«ع» چگونه بوده است؟ پاسخ : در زمينه عزاداري بر امام حسين«ع» از سوي اهل بيت«ع» و ائمه معصومين«ع» تاكيدات فراواني شده و روايات زيادي در اين رابطه وجود دارد كه در اينجا مجال طرح همه آنها نيست و لذا به سه روايت در خصوص توصيه ائمه«ع» به برپايي مراسم و مجالس عزاداري براي اهل بيت«ع» بسنده مي كنيم. 1- امام صادق«ع» مي فرمايند: «رحم الله شيعتنا، شيعتنا والله هم المؤمنون فقد والله شركونا في المصيبه بطول الحزن والحسره .» (1) خداوند شيعيان ما را مشمول رحمت خويش سازد. به خدا قسم، شيعيان ما همان مؤمنين اند، آنان به خدا قسم با حزن و حسرت طولاني خويش (در عزاي ما) شريك و همدرد مصيبت هاي ما خاندانند.» 2- امام رضا«ع» مي فرمايند: «من تذكر مصابنا و بكي لما ارتكب منا كان معنا في درجتنا يوم القيمه ، و من ذكر بمصابنا فبكي و ابكي لم تبك عينه يوم تبكي العيون و من جلس مجلسا يحيي فيه امرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب» (2) كسي كه متذكر مصايب ما شود و به جهت ستم هايي كه بر ما وارد شده گريه كند، در روز قيامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و كسي كه مصيبت هاي ما را بيان كند و خود بگريد و ديگران را بگرياند، در روزي كه همه چشم ها گريان است، چشم او نگريد و هركسي در مجلسي بنشيند كه در آن مجلس، امر ما را زنده مي كنند، روزي كه قلب ها مي ميرند، قلب او نخواهد مرد.» 3- امام صادق«ع» به فضيل فرمود: «تجلسون و تحدثون؟ قال: نعم جعلت فداك، قال: ان تلك المجالس احبها فاحيوا امرنا يا فضيل، فرحم الله من احيي امرنا يا فضيل من ذكرنا او ذكرنا عنده فخرج من عينه مثل جناح الذباب غفرالله له ذنوبه ولوكانت اكثر من زبدالبحر.(3) «آيا مجالس عزا برپا مي كنيد و از اهل بيت«ع» و آنچه بر آنان گذشته است صحبت مي كنيد؟ فضيل گفت: آري قربانت گردم، امام فرمود: اين گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانيد كه هركس امر ما را زنده كند مورد لطف و مرحمت خدا قرار مي گيرد. اي فضيل! هركس از ما ياد كند يا نزد او از ما ياد كنند و به اندازه بال مگسي اشك بريزد، خدا گناهانش را مي آمرزد اگر چه بيش از كف دريا باشد.» بنابراين اهل بيت«ع» و ائمه معصومين«ع» ضمن تاكيد و بيان اهميت عزاداري سالار شهيدان امام حسين«ع»، خودشان نيز در زمان حياتشان به برگزاري مجالس عزاي حسين«ع» اقدام مي كردند كه در اينجا به نحو اجمال به سيره عزاداري آن بزرگواران مي پردازيم. ادامه دارد |
||
فرشته محيطي سوادكوهي عاشورا نام شماره اي از شمارگان است. هر چند گويا، ميان نهم و دهم تفاوتي نيست و هر دو در چشم اهل حساب و كتاب با همه تفاوت يك رقمي اش، رقمي نيست كه به حساب آيد. در دنياي عقل و عقلانيت و حساب و كتاب، اين اعداد ريز نقش و كوچك، هر قدر هم ارزش و اعتبار داشته باشند، قرب و منزلتي ندارند. اما چه شد كه اهل دل را عاشورا چنان بي تاب مي كند؟ مگر اين نهم و دهم و به زبان درست تر اين تاسوعا و عاشورا چه با خود دارند كه چنين اهل دل را مي سوزاند؟ مگر تداعي گر چه معنا و بيانگر چه مفهومي است كه چنين جان ها را به تب وتاب و جوانان را به خروش و پيران را به جوش مي آورد. عاشورا نه نام يك شماره است و نه نام يك روز از روزهاي ماه و نه از ملك دنيا چيزي با خود دارد. عاشورا نام عشق است و از خودگذشتگي و ايثار. نام هزار جلوه و تجلي است. نام بي نهايت محبت و دوستي است. نام هزارها واژه نشكفته است. نام هزاران رمز و راز نهفته است. نام بي نهايت است. بي نهايت از همه زيبايي ها و بي نهايت همه دوست داشتني ها و خواستني ها. در يك كلمه، عاشورا نام حسين است. عاشورا ياد همه خوبي ها و دوستي هاست. شگفت آن كه عاشورا نام همه جهالت ها، زشتي ها و ناخواستني ها هم هست. عاشورا نام ظلمت و بدبختي و تيره روزي هاست. عاشورا نمايي و نمادي كامل از دو سوي خير و شر، ظلمت و نور، خوبي و زشتي است. نام صلح و جنگ، عشق و نفرت، حب و بغض است. آغاز جدايي خير و شر، ايمان و نفاق، ايمان و كفر و يادكردي از همه كمالات و همه پستي ها و پايان تكامل و بلوغ انسانيت در دو سوي خير و شر است. عاشورا نام پايان تاريخ است. آغاز قيامت عاشورا براي انسان، نه نام عددي است و نه اسم روزي از روزگارها، هر چند كه در روزي از روزهاي اين روزگار و در شمار عددي از اعداد حسابگران رخ نموده است، اما فراتر از همه، عاشورا نام حسين است و يادگار زهرا و محمد و علي(عليهم السلام). عاشورا دل را مي سوزاند. وقتي مادرم در فجر عاشورا؛ چشم گريان مي رفت و شمع هاي امامزاده سيدكيا را مي افروخت، سوز دلش را به نمايش مي گذاشت و از عاشورا و از دو جبهه «اليس الصبح بقريب و يخرجونهم من النور الي الظلمات» در نماد سبز حسيني و سرخ يزيدي مي گفت كه با شمشير آهيخته، فجر رهايي را فرق مي شكافت و گردن مي زد. مادرم عاشورا را با عسل آغاز مي كرد تا تلخي اين روز را ما كودكان داراي روح لطيف، بتوانيم تا شبانگاهان تحمل كنيم. آخر چگونه مي شد كه خورشيد را در ظهر عاشورا گردن بزنند و اين تلخ كامي را كودكان خردسال تاب آورند. عاشورا چيست؟ عاشورا ناله است و سوز. عاشورا خون است و خونابه. عاشورا ناله كودكان گريزان از تيغ هاي آخته ستمگران است. عاشورا ناله هاي سوزان غربت قريب ترين هاست. عاشورا يادگار كين ابليس است. عاشورا نماد بر سر نيزه كردن قرآن ناطق است. قتل و ذبح قرآن مجسم است. اگر در روز قربان، اسماعيل به قربانگاه رفت و قربان خدا نشد در عاشورا اين ثارالله بود كه خود را براي خدا قرباني كرد. اين يعني تمام عشق و مصداق راستين خليل اللهي، چه، خليل را جز با محبوبش، دوستي و عشق بازي نيست. عاشورا يعني همه خلوص و عشق و محبت. عاشورا مقابله همه كفر در برابر همه ايمان است. عاشورا نه يك عدد و نه يك روز بلكه همه هستي و تجلي همه خوبي ها و بدي ها و نماد حق و باطل است. عاشورا چيست؟ عاشورا نام همه روزهايي است كه مردم بر ستم شوريدند. كربلا كجاست؟ كربلا نام همه سرزمين هايي است كه خون آزادي خواهان راه عزت و افتخار آن را گلگون كرده است. حسين نام همه كساني است كه بر ستم يورش بردند و جز ايمان و افتخار و بندگي و سربلندي نخواستند و از يوغ بردگي گريختند و در اين راه از همه چيز خود گذشتند. عاشورا نام همه روزها و فصولي است كه آهنگ عشق و خون در آن نواخته مي شود. و عاشورا هزاران هزار ناگفته ها و نانوشته ها و ناخوانده ها دارد. منبع |
||
|
||
سالها پیش یکی از ملحدان گفته است که ای مسلمانان چگونه راست می پندارید مگسی که بیماریها را حمل می کند در آن شفا باشد؟ این مسئله غیر منطقی است و انسان عاقل آنرا نمی پذیرد. و.......................................
رضا اسلامى
فهرست :
- اهميت واقعه مباهله
- مباهله در عرف و لغت عرب
- مقطع زمانى واقعه مباهله
- تفصيل واقعه تاريخى مباهله
- نامه رسولخداصلى الله عليه وآله
- مجلس مشورتى بزرگان نجران
- حوادث بين راه
- ديدار در مدينه
- روز موعود
- امضاء صلحنامه
- برخى مباحث كلامى در پيرامون آيه مباهله
- دوازده نكته در تفسير آيه مباهله
- مواردى كه پيامبر اسلام علىعليه السلام را جان خويش شمارد
- مؤيداتى چند بر اين كه علىعليه السلام رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم بود
- استشهاد به واقعه مباهله و استناد به همراهى على و همسر و دو فرزند او با رسولخدا
- 1 ـ در كلام امام على عليهالسلام
- 2 ـ در كلام امام حسن بن على عليهالسلام
- 3 ـ در كلام امام حسين بن على عليهالسلام
- 4 ـ در كلام امام صادق عليهالسلام
- 6 ـ در كلام امام علىبن موسى الرضاعليه السلام
- استناد به واقعه مباهله در كلام سعدبن ابى وقاص
- مباهله در قطعاتى از شعر عرب
- كتابنامه
- پىنوشتها
چه شد که پس از مدت کوتاهی که از واقعه غدیر و جانشینی علی (ع) برای پیامبر (ص) نگدشته بود ، اوضاع به گونه دیگری ورق خورد ؟
به نظر میرسد این یکی از پرسش های اساسی است که از شیعه می شود ؛ زیرا شیعه:
الف) با بهرهگیری از منابع معتبر خود و اهل سنت به اثبات اصل ماجرای غدیر میپردازد؛ منابعی که در آن صدها صحابی و تابعی شناخته شده وجود دارد.(1)
ب) با دلیلهای متقن و شواهد مستحکم لغوی، قرآنی، سنتی و تاریخی واژه ولایت موجود در روایت غدیر را به معنای سرپرستی و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان میداند نه دوستی.(2)
ج) اثبات میکند پیامبر اکرم(ص) در این ماجرا بر اساس دستور خداوند در پی تعیین جانشین بود نه معرفی کاندیدای خلافت.(3)
با این همه در گزارشهای تاریخی - جز چند منبع که در اعتبار آنها سخن فراوان است(4) از واکنش شدید مردم و یاد آوری ماجرای غدیر خم کمتر سخن به میان آمده است. با آنکه قطعاً بیشتر مردم مدینه در ماجرای غدیر حضور داشتند، چرا پس از حدود 70 یا 84 روز(ماجرای غدیر خم در روز 18 ذی حجه واقع شد و وفات پیامبر اکرم(ص) و ماجرای سقیفه در 28 صفر یا 12 ربیع الاول) از این ماجرا آن را فراموش کردند؟
البته احتمال اعتراض عدهای از مردم و یاد کرد ماجرای غدیر به وسیله آنها و مخفی ماندن این واکنش، به سبب سیاست ممنوعیت نقل و تدوین حدیث، وجود دارد؛ ولی در عدم گستردگی این اعتراضها تردید نیست.
با توجّه به ماجرای غدیر و تأکید پیامبر اکرم(ص) بر تعیین جانشین، انتظار اعتراض گسترده نامعقول نمینماید. بنابراین، واکنشی چنین محدود چگونه توجیه میشود؟
برای یافتن سرنخهای تاریخی این مشکل باید موقعیت زمانی این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریانهای سیاسی و اجتماعی از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم(ص) به دقت بررسی شود. بر این اساس، پیگیری بحث در محورهای زیر ضرورت دارد:
1. قبل از تشکیل دولت مدینه به دست پیامبر اکرم(ص)، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیهها تحت نظام قبیلهای به سر میبُردند.
در این نظام سرآمد بودن در صفاتی چون سنّ، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار میآمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند.
2. پیامبر اکرم(ص) نخستین کسی بود که در این سرزمین نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزشهای فرا قبیلهای ارائه داد.
آن حضرت(ص) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیههای منطقه را تحت یک نظام واحد متمرکز سازد. مردم که وی را پیامبری آسمانی میدانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الاهی به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتی قابل توجّه نشان ندادند.
3. پیش از فتح مکه اسلام به گونهای روز افزون در میان مردم شهرها و بادیهها گسترش یافت تا جایی که سال بعد (سال نهم هجرت) عام الوفود (سال هیأتها) نام گرفت؛ یعنی سالی که مردم دسته دسته در قالب هیئتهای مختلف نزد پیامبر اکرم(ص) میشتافتند و اسلام خویش را آشکار میساختند. ناگفته پیدا است، انگیزه همه این هیأتها معنوی نبود و همه تازه مسلمانان ایمان قلبی نداشتند.
4. یکی از آموزههای اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار مینمود، مسأله تعیین جانشین بود؛ زیرا:
الف) مردم فقط پیامبر(ص) را دارای بُعد الاهی میدانستند و حکومت فرا قبیلهایاش را میپذیرفتند. در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگیای برخوردار نبود.(5)
ب) هنوز بسیاری از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت مقیّد نمیدانستند؛ چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه واکنش اعتراضآمیز نشان دادند.(6)
ج) بسیاری از مردم اطاعت از فرمانهای دنیوی مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا را نمیپذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزههای جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمیدهد، دل نبریده بودند؛ و طبیعی بود که مسأله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله مهمتر بدانند.
د) هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان چنان میپنداشتند که حضرت(ص) در راستای رقابت قبیلهای مسأله نبوت را مطرح کرده است. این گروه با توجّه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت(ص) جرأت مخالفت نداشتند؛ ولی با تعیین جانشین به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهرهگیری از پشتوانه فرهنگ قبیلهای مردم اعتراض خویش را روشنتر بیان کردند.
ه) در زمان جاهلیت تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه مییافتند که به چهل سالگی رسیده باشند.(7)
بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر(ص) بود و کمتر از چهل سال(حضرت علی(ع) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت). داشت، بسیار دشوارتر میشد.
5. دو نکته دیگر، پذیرش جانشینی امام علی(ع) را دشوار میساخت:
الف) حضرت علی(ع) نزد قریشیان، به سبب دلاوری هایش در جنگهایی مانند بدر و اُحُد و به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، چهره منفی داشت. این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی(ع) را نزد همه اعراب زشت جلوه دهند.(8)
ب) مردم قبایل مختلف این نکته را درک کرده بودند که با توجّه به لیاقتها و استعدادهای تیره بنی هاشم، اگر مسأله جانشینی در میان آنها تثبیت شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد.
6. نگاه پیامبر اکرم(ص) به جانشینی حضرت علی(ع) الاهی و از روابط قبیلهای و خویشاوندی بسیار فراتر است؛ زیرا آن حضرت(ص) به حفظ آیین وحی میاندیشید و طبیعی است که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاعترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند.
البته پیامبر اکرم(ص) با وضعیت جامعه آشنا بود. از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیتهای گوناگون، به بهانههای مختلف و با بیانهای متفاوت ویژگیهای حضرت علی(ع) را یاد آور میشد و از جانشینیاش سخن به میان میآورد.(9)
آن بزرگوار، سرانجام از سوی خداوند مأمور شد در بزرگترین اجتماع مسلمانان که برخی شمار آنها را بیش از یکصد هزار تن دانستهاند، آشکارا این مسأله را اعلام کند(10) و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد.
فرازی از آیه 67 سوره مائده که از این دغدغه پیامبر پرده بر میدارد و به وی ایمنی میبخشد، چنین است: «... واللّه یَعْصمک مِنَ النّاسِ؛ خداوند تو را از [شرّ ]مردم نگاه میدارد».
در این عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس» بسیار راهگشا است. خداوند پیامبر(ص) را از چه چیزی حفظ میکرد؟ و این «ناس» چه کسانی بودند؟
با توجّه به واقعیت خارجی و ایمن نماندن پیامبر(ص) از شرّ زبان مردم و نیز با توجّه به اینکه سرانجام مسأله جانشینی امام علی(ع) به سامان نرسید، بعید نمینماید که مراد از واژه «یعصمک» نگهداری پیامبر(ص) از هجوم فیزیکی و یکباره مردم باشد؛ چنان که واژه «ناس» بر مردم عادی دلالت دارد و با توجّه به اکثریت نو مسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر نیازمند نیستیم.
7. تاریخ درباره بسیاری از حوادثِ مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم(ص) ساکت مانده است؛ امّا کالبد شکافی دو پدیده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اکرم(ص) بر گزینش جانشین و گستره تلاشهای مخالفان آن حضرت آشنا میسازد.
این پدیدهها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا.
1. سپاه اسامه
پیامبر اکرم در واپسین روزهای زندگیاش فرمان داد لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامه بن زید سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود.(11)
کالبد شکافی دقیق این جریان نشان میدهد رسول خدا(ص) در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی(ع) به چنین اقدامی دست یازید؛ زیرا:
الف) در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم(ص) خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اکرم(ص) بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد. آنچه این تصمیمگیری را در نظر پیامبر اکرم(ص) منطقی جلوه میداد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی(ع) از مدینه بود.
ب) انتصاب جوانی 18 ساله (12) به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب جز از کار انداختن مهمترین (13) دستاویز مخالفان جانشینی علی(ع) هیچ توجیهی نداشت؛ زیرا اسامه بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی سر آمد اصحاب به شمار نمیآمد و از نظر سنی حدود 15 سال از علی(ع) کوچکتر بود - با توجّه به آنکه در بسیاری از ویژگیها با حضرت علی(ع) قابل مقایسه نمینمود - در مقام فرماندهی سپاهی عظیم و متشکل از بزرگان صحابه مانند ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت.
ج) دقّت در ترکیب سپاه اسامه نشان میدهد تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی(ع) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شرکت جویند.(14)
و کسانی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم(ص) از اردوگاه به مدینه باز میگشتند، با جمله تأکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامه»(15) روبه رو میشدند.
در مقابل، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی(ع) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند.(16)
2. پیشگیری از نگارش وصیت
این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم(ص) تحقّق یافت. در آن روزها، پیامبراکرم(ص) که احتمالاً با بالاگرفتن زمزمههای مخالفت با جانشینی حضرت علی(ع) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت جلوگیری کند. مخالفان که این دستور را با نقشههای چند ماهه خویش ناسازگار میدیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی چیزی بر زبان نمیراند، از نگارش این سند جلوگیری کردند.
تاریخ در اینجا تنها از یک تن نام میبَرد.(17)
امّا آشکار است که تنها یک نفر - بی آنکه جریانی نیرومند پشتیبانش باشد - نمیتواند با رسول خدا(ص) مقابله کند. از این رو، بعضی از نصوص گوینده این عبارت را جمع دانسته، از کلمه «قالوا» استفاده کردهاند.(18)
8. نخستین تشکیل دهندگان این جلسه که با هدف تعیین خلیفهای جز حضرت علی(ع) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار میآمدند. آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم(ص) زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت(ص) به ویژه حضرت علی(ع) بر همگان ثابت شده است.
راستی چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم(ص) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخی، نشان میدهد انصار هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی(ع) هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم(ص) میدانستند.
اقدام عجولانه آنها در درک نکتهای حیاتی ریشه دارد. آنها با تیز بینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی(ع) وجود ندارد. مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم(ص) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم(ص) و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود که مهاجران اندیشه به دست گرفتن حکومت در سر میپرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر به قتل رسیدند، با بهرهگیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران در پی انتقام بر آیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی(ع) را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئههای آتی، سهمی از قدرت به دست آورند.
پس انصار و مردم مدینه همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم میدانستند؛ امّا مشاهده تلاشهای کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام بر میداشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب میکردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر باز میداشت.
بنابراین، طبیعی است که در این زمان شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آنها به این حادثه مهم تاریخی نباشیم. آنها، با توجّه به زمینههای قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن میدیدند. چنان که، بر اساس نصوص تاریخی، حضرت علی(ع) نیز در آن زمان به این جریان مهم استدلال نکرد. به نظر میرسد، در آن موقعیت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدیر پرسش برانگیز است نه عدم استدلال؛ زیرا چنین استدلالی نمایانگر پذیرش یکباره جریان مخالف با فرمان پیامبر(ص) از سوی مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخی سازگاری ندارد.
پی¬نوشت¬ها:
1. الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، علامه امینی، ج 1، ص 14 – 73. او این حدیث را از یکصدو ده نفر صحابی و هشتاد و چهار تابعی نقل میکند.
2. همان، ص 362 – 370.
3. همان، ص 370 – 378.
4. مانند کتاب سلیم بن قیس و کتاب الاحتجاج نوشته احمد بن علی طبرسی.
5. برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به: تاریخ تحول دولت و خلافت از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، رسول جعفریان، ص 27 به بعد.
6. المغازی، محمد بن عمر واقدی، تحقیق مارسدن جونس، ج 1، ص 606 و 607. در این کتاب پس از نقل اعتراض عُمر از وی چنین نقل کرده است: «من [عمر] چنان در شک افتادم که از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنین شکی فرو نرفته بودم») و تقسیم غنایم حنین(الکامل فی التاریخ، به ابن اثیر، تحقیق علی شیری)، ج 1، ص 631.
7. تاریخ سیاسی اسلام(1) سیرة رسول خدا(ص)، رسول جعفریان، ص 98.
8. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 9.
9. برای اطلاع از این موارد، ر. ک: موسوعه الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنه و التاریخ، محمدی ری شهری و همکاران، ج 2.
10. الغدیر، ج1، ص 214.
11. طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54 – 58.
12. همان، ص 55.
13. همان، ص 54 و 56.
14. السقیفه، محمد رضا مظفر، ص 81 و 77.
15. الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تصحیح شیخ احمد فهمی محمد، ج 1، ص 14.
16. السقیفه، ص 81.
17. من حیاه الخلیفه، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، تعلیق سید مرتضی رضوی، ص 101 – 107.
18. همان، ص 104.
اگر بنا بود به امرخدا بعد از پیامبر(ص) علی( ع ) خلیفه باشد ، چگونه خلافت به ابوبکر رسید ؟
درباره انتخاب ابوبکر باید گفت: پس از آن که پیامبر اکرم، طبق ماموریت الهی خویش، امیرمومنان علی(ع ) را به عنوان ولی و خلیفه و جانشین بعد از خود معرفی کرد، دیگر خلافت هیچ شخصی حتی اگر بنا بر انتخاب و گزینش باشد مشروعیت ندارد(که در این زمینه ادله معتبر از روایات اهل سنت نیز وجود دارد. خلافت ابوبکر براساس اصول دموکراسی و انتخاب آزادانه مسلمانان نبود. پس از رحلت پیامبر و در همان روز نخست در حالی که هنوز جسد پیامبر گوشه اتاق بود و بزرگان صحابه مشغول تجهیز بدن پیامبر و مسلمانان مدینه گرداگرد مسجد و خانه او جمع شده بودند، تعدادی از انصار در محل سقیفه بنی ساعده گرد هم آمدند تا بر سر بیعت با سعد بن عباده که بزرگ قبیله خزرج از انصار بود بیعت کنند که ناگهان ابوبکر و عمر و ابوعبیده با خبر شدند و به سرعت خود را به سقیفه رساندند آنان هنگامی رسیدند که سعد بن عباده در حال سخن گفتن برای تعدادی از انصار بود او ضمن برشمردن فضایل و خدمات انصار به اسلام و جای دادن آنان به مسلمانان در مدینه و دفاع از پیامبر و اسلام، گفت هر چه زودتر پس از پیامبر زمام کار را در دست بگیرید که جز شما کسی لیاقت این کار را ندارد.(1) در این هنگام ابوبکر برخاست و به ذکر فضائل مهاجران پرداخت و گفت مهاجران به جانشینی پیامبر شایسته ترند،(2) و سپس سخنان متعددی بین مهاجر و انصار موجود در آن محل رد و بدل شد که هر کدام خلافت را برای خود می¬خواستند و حتی بحث به مشاجره لفظی کشیده شد. در این بین، جبهه انصار که متشکل از دو گروه اوس و خزرج بود این دو قبیله از دیر ایام همیشه با هم نزاع داشتند تا به برکت اسلام و نبی اکرم جنگ و اختلاف را کنار گذاشته بودند و زیر سایه اسلام متحد شده بودند. با دامن زدن به مسائل قبیله ای، وحدت خود را از دست دادندو بشیر بن سعد از قبیله خزرج که پسر عموی سعد بن عباده بود و از تمایل انصار به سعد بن عباده سخت ناراحت بود به نفع مهاجران سخن گفت و ابوبکر بلافاصله رو به حاضران کرد و گفت به نظر من با عمر یا ابوعبیده بیعت کنید که هر دو شایسته¬اند. سپس عمر و ابوعبیده برخاستند و رو به ابوبکر گفتند تو شایسته¬تری و دست او را به عنوان بیعت فشردند، بشیربن سعد از انصار هم دست ابوبکر را فشرد. مخالفت این شخصیت خزرجی با سعد بن عباده به اوسی های انصار که قلبا" از این که سعد بن عباده خزرجی که از قبیله آنان نبود خلافت را در دست بگیرد آن چنان خوشنود نبودند جرئت مخالفت بخشید، لذا رئیس قبیله اوس رو به افراد خود کرد و گفت اگر خزرجیان گوی خلافت را بربایند بر شما برتری پیدا می کنند زودتر برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید سپس خود برخاست و با ابوبکر بیعت کرد و اوسیان موجود هم از او پیروی کردندو بیعت نمودند و بدین ترتیب ابوبکر به بیعت دو نفر از مهاجران و بشیربن سعد خزرجی و رئیس اوسیان و پیروان وی، اکتفا نمود و سقیفه را ترک کرد و به سوی مسجد آمد بدین ترتیب با آمدن ابوبکر به مسجد و این که مهاجر و انصار با وی بیعت کرده اند از عده¬ای بیعت گرفتند اما عده زیادی از بیعت سرباز زدند از جمله سعد بن عباده و خزرجیان تابع او. هم چنین پس از حادثه سقیفه، بنی هاشم و گروهی از مهاجرین به عنوان اعتراض در خانه فاطمه زهرا که در حیات رسول اکرم از احترام خاصی برخوردار بود متحصن شدند و تن به بیعت ندادند که بزرگان و اجلا از صحابه در این جمع بودند از جمله: سلمان، ابوذر، مقداد، عماریاسر، عباس بن عبدالمطلب، طلحه بن عبیدالله.(3) حتی در تاریخ آمده است که بانیان سقیفه؛ یعنی سعد بن عباده رئیس خزرجیان و پیروان او آن گاه که این نتیجه غیر منتظره را مشاهده نمودند، یادآور شدند که ما جز با علی(ع ) با کسی بیعت نمی کنیم.(4)
اندیشه تعیین خلیفه توسط گروه محدودی، تصمیمی عجولانه و خام و از نظر اصول دموکراسی به حدی بی ارزش بود که خود عمر بن خطاب آن را امری عجولانه و بدون اندیشه و فکر نامید، لکن با این همه او از نتیجه اجتماع سقیفه دفاع نمود و ادعا کرد که هر چند حادثه¬ای ناخواسته و اتفاقی بود، اما خدا شر آن را از مردم دفع کرد .(5)
پس از این واقعه با هجوم به خانه فاطمه زهرا از بقیه با زور بیعت گرفتند اما با این حال باز هم کسانی از بیعت سرباز زدند ولی آنان در امان نماندند از جمله سعد بن عباده که ترور شد و پس از مدتی شایع شد که توسط جنیان کشته شد.(6)
در خارج مدینه کسانی که حاضر به بیعت نبودند و لذا زکات را به عاملان ابوبکر نپرداختند جان و مال و ناموسشان مورد هتک قرار گرفت.(7)
در این جا این پرسش مطرح می گردد: چرا باتوجه به سفارش پیامبر در مورد رهبری امام علی و جریان غدیر مردم سقیفه را تشکیل دادند و با ابوبکر بیعت کردند؟!
در پاسخ به این پرسش می طلبد که به عوامل کنار گذاشتن امام علی(ع)از صحنه سیاست پرداخته شود. بررسی این عوامل نشان می دهد که نادیده گرفتن دستور خدا و پیامبر و تناقضات در تاریخ اسلام ریشه در عواملی دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود.
1- حسادت ورزى و برترى جویى نسبت به خاندان پیامبر و قبیله بنى هاشم، از انگیزههاى مهم عمل نکردن به دستور پیامبر اسلام(ص) در مورد امامت على(ع) است. این انگیزه ریشه دار بود و به عصر پیامبر اسلام(ص) و شاید پیش از اسلام بر مىگردد و مربوط به قبایل عرب به ویژه برخى قبایل قریشى مکه است.
بررسىهاى تاریخ نشان مىدهد که بسیارى از اقوام و قبایل عرب خصوصاً برخى از قبایل قریش و در رأس آنان بنى امیه بنا به انگیزه یاد شده هیچ گاه با پیامبر و خاندانش(که از بنى هاشم بودند) خوب نبودند و پیوسته نسبت به آنان به دلیل تعصب قومى و قبیلگى رشک مىورزیدند. بر این اساس هرگز مایل نبودند فردى از این خاندان به حکومت برسد و بر آنان حکم کند. این حسادت به قدرى در اعماق جانشان شعله¬ور بود که بسیارى از قریشیان حتى پس از بیعت خودجوش مردم با امیرمومنان(ع) بعد از قتل عثمان نیز یا با حضرت بیعت نکردند و یا اگر به انگیزه سیاسى مجبور شدند بیعت کنند، از همکارى با حکومت علوى سرباز زدند و پیوسته مترصد ضربه زدن به او و براندازى حکومتش بودند. امام(ع) درباره انگیزه مخالفت قریش با حضرتش مىفرماید: ما تنقم مِنا قریش إلا أنّ اللَّه اخْتارنا علیهم فأدخلنا هم فى حیزنا؛ قریش با ما دشمنى نمىکند جز براى این که خداوند ما را به رهبرى و سرورى ایشان برگزید و ما آنان را زیر فرمان خویش کشاندیم.(8)
حضرت در پاسخ به این سؤال که چگونه مردم شما را از خلافت که حقتان بود بازداشتند؟ فرمود: به خاطر خودخواهى بود که گروهى بخیلانه به خلافت چسبیدند(و حق را از ما گرفتند).(9)
ابوسفیان سرکرده قریشیان و بنى امیه، پس از انتخاب عثمان به خلافت، بسیار خوشحال بود و در پوست خود نمىگنجید. وى در آن وقت نابینا بود و به مردى گفت او را به قبر حضرت حمزه عموى پیامبر اسلام(ص) برساند. وقتى به کنار قبررسید، خطاب به قبر گفت: حکومتى که با ضرب شمشیر به دست آوردید، امروز بازیچه دست غلامان ما شده است، سپس به قبر حمزه(ع) لگد زد.(10)
2- کینه توزى و انتقام جویى اعراب و قریش: این انگیزه ریشهاش به جنگهاى صدر اسلام بر مىگردد. امام على(ع) در دفاع از پیامبر اسلام(ص) و برداشتن موانع تبلیغ و نشر اسلام، تعدادى از سران شرک و کفر را به هلاکت رساند. از این رو بسیارى از اعراب و قریشیانى که در جنگها از نزدیکان خویش، کسانى را از دست داده بودند، کینه حضرت را به دل گرفتند. آنان این کینه را پنهان نمىکردند، بلکه در محافل و مجالس ابراز مىکردند و پیوسته در صدد انتقام جویى از حضرت بودند. این واقعیت در قسمت هایى از دعاى ندبه آمده است: در راه خدا خونهاى سران و گردن کشان عرب را به خاک ریخت و شجاعان شان را به قتل رساند و سرکشان آنها را مطیع ساخت(در نتیجه) دلهاى آنان را نسبت به خود پر از حقد و کینه از واقعه جنگهاى بدر و خیبر و حنین و غیر آنها ساخت.(11)
ابن ابى الحدید معتزلى درباره کینه توزى قریشیان نسبت به حضرت على(ع) مىگوید: تجربه ثابت کرده که گذشت زمان موجب فراموشى کنیهها و خاموشى آتش حسد و سردى دلهاى پرکینه مىشود، ولى بر خلاف انتظار روحیه مخالفان على پس از گذشت ربع قرن(25 سال) عوض نشد و عداوت و کینهاى که از دوران پیامبر(ص) نسبت به على(ع) داشتند، کاهش نیافت و حتى فرزندان قریش و نوباوگان و جوانان آنان که شاهد حوادث خونین معرکههاى اسلام نبودهاند و قهرمانىهاى امام(ع) را در جنگهاى بدر و أحد و... بر ضد قریش ندیده بودند، بسان نیاکان خود سرسختانه با على(ع) عداوت ورزیدند و کینه او را در دل داشتند.(12)
3- دنیاطلبى: عدهاى با توجه به شناختى که از امیر مؤمنان على(ع) داشتند، به خوبى مىدانستند که اگر حکومت به دست حضرت بیفتد و امام قدرت اجرایى پیدا کند، اجازه دنیاطلبى و تعدّى به بیت المال را به آنان نمىدهد. این قبیل افراد مىدانستند تاب تحمّل عدل علوى را ندارند.
عدالت و دادگرى و سختگیرى و تقید کامل امام(ع) به رعایت اصول از عصر رسالت زبانزد خاص و عام بود.
در مواقع مختلف در زمان پیامبر، سختگیرى حضرت على(ع) را در موضوع عدالت و بیت المال دیده بودند. مثلاً در جریان غنیمت یا جزیهاى که از یمن به دست آوردند، حضرت على(ع) متوجه شد که فرماندهان آن را بین سربازان تقسیم کردهاند، حضرت با شدت با آنها برخورد نمود و از همه سربازان و افسران پس گرفت. مسلمانان پیش پیامبر(ص) شکایت از حضرت على(ع) کردند، پیامبر در جوابشان فرمود: از بدگویى درباره على دست بردارید که او در اجراى دستور خدا بسیار دقیق و سخت¬گیر است و هرگز در زندگى او تملّق و مداهنه وجود ندارد.(13)
4- عدم رشد سیاسى: غاصبان خلافت بازیگران سیاست، آگاهانه - چنان که على(ع) در خطبه شقشقیه مىفرماید: ابوبکر با این که شایستگى و افضیلت مرا مىدانست، غصب خلافت نمود- امامت را از مسیر حقیقى خود منحرف نمودند و توده مردم هم به لحاظ عدم رشد سیاسى و عدم درک صحیح از این که انحراف در مسئله امامت و رهبرى امت اسلام چه مصایبى به بار مىآورد، دنبال غاصبان خلافت را گرفتند. نه به توصیه و سفارش پیامبر اسلام(ص) عمل کردند و نه به دعوت على(ع) پاسخ مثبت دادند.
آنها تصور مىکردند مسئله خلافت و امامت بر جامعه اهمیت چندانى ندارد که آیا حضرت على(ع) به دست گیرد یا کسانى مانند ابوبکر و عمر(که از کهنسالان و پدر خانم پیامبر و از اوّلین مسلمانان بودند).
اگر جریان سقیفه و اتفاقاتى را که در آن جا اتفاق افتاد و نحوه انتخاب ابوبکر را مرور کنیم، مىبینیم به صورت برنامه طراحى شده، این مسئله اتفاق مىافتد و مسلمانانى که در آن جا حضور دارند، براى این که عقب نیفتند، زود تصمیم گرفته و بیعت مىکنند.
نتیجه این که این عوامل چهارگانه باعث شد که به دستور رسول گرامى اسلام(ص) در مورد جانشینى و خلافت على(ع) عمل نکردند. نه تنها با حضرت بیعت نکردند، بلکه به زور شمشیر از حضرت براى خلیفه اوّل بیعت گرفته شد.(14)
پی¬نوشت¬ها:
1- سیره ابن هشام، ج 2، ص 660 ؛ عقدالفرید، ج 4، ص 257.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 220.
3-تاریخ طبری، ج 2، ص 466 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 ؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 388.
4- تاریخ طبری، ج 3، ص 222 ؛ تاریخ کامل، ج 2، ص 224.
5- تاریخ طبری، ج 2، ص 446 ؛ صحیح بخاری، کتاب الحدود، باب رجم الحبلی .
6- تاریخ طبری، ج 2، ص 223 - اسدالغابه، ج 2، ص 284.
7- الاصابه، ج 3، ص 336 ؛ تاریخ ابی الفدائ، ص 158.
8- مجله حکومت اسلامى، ج 18، ص 316، به نقل از شیخ مفید، ارشاد(ترجمه سید هاشم رسولى محلاتى)، ج 1، ص 242.
9- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 161.
10- عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على بن ابى طالب،(ترجمه سید محمّد مهدى جعفرى) ج 1، ص 287.
11- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
12- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 144، ذیل خطبه 211.
13- جعفر سبحانى، فروغ ولایت، ص 114.
14- برای اطلاع از تفصیل جریان سقیفه و وقایع بعد از آن با تحلیلی مستند، مراجعه کنید به کتاب پیشوایی از نظر اسلام، نگارش آیت الله جعفر سبحانی .
چرا پیامبر (ص) خطبه غدیر را در مکه و در میان انبوه حجاج نخواندند؟
این که دقیقا علت این مسأله چه بود از حوزه فهم و دانش ما بیرون است و پیامبر(ص) هم در این باره از خود اختیاری نداشت و به فرمان الهی در همان نقطهای که مأمور به ابلاغ آن شده بود، انجام وظیفه کرد.
در عین حال جایگاهی که برای ابلاغ پیام مزبور انتخاب شده بود، نقطهای بود که غیر از اهل مکه همه حجاج از آن عبور میکردند و در آن جا همه حجاج وجود داشتند.
در ضمن شاید طرح مسئله در مکه مخالفت بسیار جدی در پی می¬داشت، زیرا حضرت علی (ع) بسیاری از سران قریش و اهل مکه را به دست خود کشته بود و اعلان ولایت و پذیرش در آن جا دشوار می نمود و خوف فتنه می رفت و این مسئله می تواند از فحوای فراز پایانی آیه ابلاغ «... والله یعصمک من الناس» (خداوند تو را از (شر) مردم حفظ خواهد کرد )، نیز به دست آید.
شاید انتخاب آن مکان به آن دلیل باشد که اگر در ضمن اعمال حج، این عمل انجام میشد برجستگی لازم را پیدا نمیکرد و شکوه تاریخی آن محو میگردید. از همینرو مکان مستقل و زمانی جدا از دیگر اعمال انتخاب شد که در عین امکان اجتماع عظیم مسلمانان، این مطلب به عنوان خبری کاملاً تازه و نو، توسط حجاج به بلاد مختلف اسلامی پخش شود ، تا برجستگی و شکوه و طراوت آن بهتر حفظ گردد.
در اینجا می توانست شواهد و قرائنی جمع شود که این مسئله را برجسته نماید، مانند اعلان تنها یک واقعه ، نه چیز دیگر ، نگه داشتن مردم در زیر آفتاب سوزناک ، برگرداندن کسانی که به جلو رفتند و منتظر ماندن برای کسانی که عقب ماندند ، فرصت کافی برای اعلان و بیعت کردن دیگران با علی (ع) ، در حالی که در ایام حج در مکه در روز های اول که فرصت کافی وجود داشت، حضرت علی در یمن بود و در مکه حضور نداشت و در روز های آخر به مکه می رسد که اعمال حج به صورت فشرده بوده است.
البته ما در تاریخ دیدیم که چگونه با این همه تمهیدات ، اصل مسئله از مسیر خود منحرف شد و کسانی این مسئله را انکار کردند که در آن جمعیت حضور داشتند ، پس اگر حتی در مکه نیز انجام می شد ، چه فرقی در اصل مسئله داشت ؟ در حالی که امروز می بینیم با توجیهاتی چون «ولایت» به معنای دوستی است و مانند آن ، حقانیت ولایت و امامت حضرت علی (ع) را انکار می کنند، پس برای کسانی که نخواهند حقیقت را قبول نمایند این توجیهات ، در صورت اعلان در مکه نیز وجود می داشت .



