قرآن کلام خداوند |
|
سید عطاءالله مهاجرانی
|
|
|
|
|
|
|
قرآن، كتاب آسمانى مسلمانان، كتابى است سرشار از حكمت كه نكته ها درپس آن نهفته است. نهج البلاغه نيز كه از قرآن سرمشق گرفته ودراين مكتب باليده است، دربسيارى از امور زندگى نكاتى آموزنده مطرح كرده است. پس براى بررسى مسأله تربيت و دركنار آن تزكيه درقرآن ونهج البلاغه ، به سراغ مصطفى دلشاد تهرانى رفتيم تا برايمان ضمن موشكافى اين مسأله راهكارهاى موجود را شرح دهد. گفت وشنود ما را با مصطفى دلشاد تهرانى بخوانيد:
................
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
|
بشر و بشیر |
|
پاسخ عبدالکریم سروش به آیت الله جعفر سبحانی
|
|
|
|
سکوت در برابر جفای اندیشهورزان دنیاطلب به پیامبر مهربانی جایز نیست مجیدمجیدی
|
|
|
|
خالق فیلم سینمایی "آواز گنجشکها" عصر امروز پس از گرفتن جایزه فیلم برگزیده انجمن روزنامهنگاران مسلمان، با قرائت متنی به جسارت برخی به اصطلاح روشنفکران داخلی به مقام پیامبر مهربانی به شدت انتقاد و از تمام آنان که در مقابل این جفای بینظیر سکوت کردهاند گله کرد. |
|
|
اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر ميآيد متأثر از بوديسم است |
|
حميدرضا مظاهري سيف
|
|
|
ادامه مطلب
ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بيسابقه است |
|
سيديحيي يثربي
|
|
|
ادامه مطلب
پاسخهايي به قرآنستيزان |
|
بهاءالدين خرمشاهي
|
|
برای خواندن متن مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
1
|
ادامه مطلب
«سروش» ديگر يك اصلاحگر ديني نيست |
|
عليرضا قائميني
|
|
|
ادامه مطلب
آتش بر خرمن نبوت |
|
دكتر عبدالله نصري
|
|
|
ادامه مطلب
خداوند قرآن را براي زمان و مردمي خاصي قرار نداده است |
|
سيدمحمدعلي ايازي
|
|
|
ادامه مطلب
پرونده وحی و قرآن |
|
مطالب منتشر شده پیرامون مصاحبه دکتر سروش با عنوان "کلام محمد"
|
|
|
|
نوشته زیر حاصل گفتگوی عبدالکریم سروش با روزنامه کارگزاران (86.11.20) در باب وحی و قرآن است(مصاحبه دوم)
متن کامل مصاحبه اول:
کلام محمد -- گفت و گو با عبدالکریم سروش
-------------------------------------------------------------
مطالب منتشر شده پیرامون مصاحبه:
خداوند قرآن را براي زمان و مردمي خاصي قرار نداده است -- سيدمحمدعلي ايازي
ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بيسابقه است -- سيديحيي يثربي
اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر ميآيد متأثر از بوديسم است -- حميدرضا مظاهري سيف
پاسخهايي به قرآنستيزان -- بهاءالدين خرمشاهي
«سروش» ديگر يك اصلاحگر ديني نيست -- عليرضا قائميني
دکتر سروش به آغوش اسلام برگردد -- آیت الله سبحانی
|
|
کلام محمّد |
|
گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن میشل هوبینک |
|
|
|
محمد آفرینندهی قرآن است. این چیزی است که اصلاحگر مشهور ایرانی عبدالکریم سروش در کتاباش «بسط تجربهی نبوی» که قرار است ترجمهاش سال آینده منتشر شود، میگوید. سروش با این دیدگاه از بسیاری از اصلاحگران تندروی مسلمان پیشتر میرود. سروش در مصاحبهاش با زمزم، چکیدهای از این آراء را بیان کرده است. -------------------------------------------------------------------------------- چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
|
|
|
واكنش آيتالله «جعفر سبحاني» به اظهارات «عبدالكريم سروش» درباره قرآن
میتوانید متن کامل را در ادامه مطلب ببینین
ادامه مطلب
ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر
سوره مباركه عنكبوت آیه 45
انحرافات جنسی از دردناك ترین مشكلات بشر در آستانه قرن بیست و یكم است. بررسی های كینزی در سال 1948 نشان داد كه از هر 100 مرد آمریكایی 4 مرد منحصراً همجنس خواه هستند، یعنی كوچكترین تمایلی به جنس مخالف ندارند!؟ این در حالیست كه تعداد زیادی از این 100 نفر، همجنس را بر غیر همجنس ترجیح می دهند یا تفاوتی بین همجنس و غیر همجنس برایشان مطرح نیست و یا با این كه به غیر همجنس متمایلند، به طور اتفاقی یا بیش از اتفاق همجنس بازی نیز می كنند. بدین ترتیب این آمار نشان می دهد، بیش از 3/1مردان آمریكایی بعد از سال های بلوغ خود همجنس بازی كرده اند و حداقل نصف این آمار در مورد زنان آمریكایی نیز صادق است.(1)
تازه این آمار مربوط به زمانی است كه تفسیر غلط از نظریات فروید و انحراف از آن، گسترش چندانی پیدا نكرده بود. بدیهی است پس از گذشت چند دهه باید هم، همجنس بازها به جایی رسیده باشند كه در پارلمان آمریكا برای خود نماینده داشته باشند و كمیسیون تشكیل دهند.
جالب اینجاست كه برخی منابع علمی روانپزشكی، حتی این تمایل را در برخی كاملاً بهنجار و طبیعی با شخصیت پایدار و عاری از هر گونه نشان روانی و با انطباق خوب از نظر اجتماعی توصیف كرده اند! (2)
با این اوصاف اگر همجنس بازی و لواط انحراف جنسی نیست، می توان حدس زد كه انحرافات جنسی در قاموس غرب دیگر چه واویلایی است؟!
بچه بازی، نمایش اعضای جنسی، سادیسم و مازوخیسم جنسی، مبدل پوشی، خود ارضایی، نظر بازی، حیوان دوستی، مرده دوستی و نمونه های بسیار متعدد دیگری كه قداست قلم مانع از توصیف آنهاست، همگی نمونه هایی از مهار گسیختگی و سقوط فاجعه آمیز غرب در قهقرای فساد جنسی و فحشاء به شمار می آیند.
بدین ترتیب انحرافات جنسی صرف نظر از مشكلات اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و .. كه ایجاد می كنند، تنها در بعد پزشكی و آن هم جدای از نتایجی كه در بروز بیماری های جسمی ماند بیماری های مقاربتی بر جای می گذارند، به خودی خود، از بزرگ ترین مشكلات پزشكی بشر امروز به حساب می آیند.
این در حالیست كه در جوامع اسلامی، قرن هاست كه نماز فعالانه و مقتدرانه بسان یك منجی قابل اطمینان، دامان مدد جویندگان از خویش را از هر گونه فحشاء و انحراف جنسی پاك و مصون داشته است.
آیین اسلام با ترغیب های متعدد به امر ازدواج و به خصوص با وضع قانون مقدس و درخشان ازدواج موقت(كه با وجود آنكه از موارد اساسی اختلاف شیعه و سنی است، در كشور شیعه مذهب ما نیز بسان ممالك اهل سنت به فراموشی محض سپرده شده است) از هر جهت انسان را برای ارضای غریزه نیرومند جنسی، از طریق مشروع راهنمایی می كند. آیات متعدد سوره های نور، احزاب، بقره، نساء و .. بهترین گواه این موضوع است.
اما علاوه بر تحریك همه جانبه اسلام برای ازدواج و حتی سهل نمودن آن مثلاً با وضع قانون متعه یا ازدواج موقت(برای ریشه كن كردن موانع اقتصادی ازدواج) و علاوه بر مجازات های سختی كه برای منحرفین جنسی در نظر گرفته شده است، سایر قانون های اسلامی به گونه ای ارائه شده اند كه چنانچه حتی شخص به دلایلی از ازدواج باز ماند، هرگز به فساد و انحراف آلوده نشود و در رأس این قانون ها، فریضه نورانی "نماز" است.(3)
نمازگزار با امداد از "نماز" توانایی كنترل غرایز خود را افزونی می بخشد و آتش سوزاننده و پر لهیب فحشاء را كه چه بسا ممكن است به انحراف جنسی بیانجامد به آب عفاف، سرچشمه گرفته از "نماز" خاموش می كند.
پی نوشت:
(1) ترجمه سیناپس روانپزشكی كاپلان ـ سادوك ـ جلد سوم ـ ص 72(2) روانپزشكی لیفودریس ـ مقاله اختلال های جنسی ـ ترجمه دكتر لون داویدیان ـ ص 313
(3) برای شرح بیشتر رجوع شود به نكته ای از این مجموعه مقالات، با عنوان "تاثیر نماز بر بیماری های مقاربتی"
نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
منبع

در مورد منشا اصلي قمهزني، اقوال مختلفي وجود دارد؛(1) اما آنچه که بيشتر از همه مستند و قابل اثبات است، اين است که تيغزني و قمهزني رسومي عاريتياند که از جانب ترکهاي آذربايجان به فارسها و اعراب منتقل شدهاند. (2)
نويسنده عراقي الاصل کتاب «تراژدي کربلا» نيز بر اين عقيده است که مراسمهايي از قبيل قمهزني، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدريج از اواخر اين قرن در آن کشور رواج يافته است. بنابراين مراسم قمهزني و ... از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ريشه عربي ندارد.(3)
شيخ کاظم دجيلي نيز در تاييد اين نظر ميگويد: «عربهاي عراق تا آغاز قرن بيستم در اين گونه مراسمها شرکت نميکردند؛ اين اعمال در ابتدا در ميان ترکهاي عراق، فِرَق صوفيه و کُردهاي غرب ايران مرسوم بود.» (4)
گزارشي از مقامات بريتانيايي درباره مراسم عاشوراي 1919 م. در نجف حاکي است که گروهي صد نفره از شيعيان ترک در آن سال به قمهزني پرداخته بودند. (5)
از نظر تاريخي مسلم است که قمهزني در ايران تا پيش از صفويه هيچگونه سابقهاي نداشته است و محور ترديدها در آن است که آيا در زمان صفويه به وجود آمده است و يا اين که بعد از صفويه در زمان قاجاريه وارد شده و رواج يافته است؟
خاطرهاي از سيد محمد بحرالعلوم، اين نظر را تاييد ميکند: «هنگامي که حدود 50 يا 60 سال پيش در نجف بودم، تنها چند هيئت ترک در آن شهر حضور داشت. آنان در ايام عزا به منزل سيد بحرالعلوم بزرگ ميرفتند و با کسب اجازه از ايشان به خواندن ابياتي سوزناک درباره امام حسين عليه السلام ميپرداختند. برخي از آنان نيز در ضمن ذکر مصيبت براي همدردي با امام حسين عليه السلام جراحتهاي خفيفي به خود وارد ميکردند. به تدريج اين گونه اعمال رو به تحول و گسترش گذاشته تا آن که پس از ممنوعيت قمهزني در دوره نخست وزير ياسين هاشمي، در سال 1935 م. به اوج خود رسيد. در واقع اين اِعمال زور، تاثيري معکوس داشت؛(6) به نحوي که يک هيئت قمهزني، به سه هيئت تبديل شد.»(7)
حاج حميد راضي (متوفي سال 1953 م.) از معمرين اهل کربلا که نزديک به 110 سال عمر کرده بود، خاطرات خود درباره عزاداري امام حسين عليه السلام نقل ميکند که مراسم قمهزني و ... در ايام جواني او در شهر نجف و کربلا مرسوم نبود.(8)
در دوره قاجار علماي بزرگي مثل علامه سيد محسن امين عاملي، قمهزني و نظاير آن را غير شرعي و شيطانپسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم - با توجه به اين که قمهزني به سرعت جايگاه مطلوبي نزد عوام الناس يافته و جزئي لاينفک از مظاهر دينداري، با لعاب تعصب مردم شده بود - نه تنها مخالفت اين دسته از علما موثر واقع نشد، بلکه به تشکيل جبههاي در بين مردم و برخي علماي موافق قمهزني منجر شد؛ تا جايي که براي مثال به علامه سيد محسن امين عاملي تهمت زدند که ميخواهد اخبار را نسخ کند و از اجراي اعمال دين جلوگيري کند!
همچنين در خاطرات شفاهي هيچ يک از کهنسالان نجف و کربلا از برگزاري مراسم قمهزني و ... قبل از نيمه قرن نوزدهم ياد نشده است. اين گونه مراسمها براي اولين بار توسط برخي زائران تُرک از طايفه قزلباش رواج يافت. آنان به هنگام زيارت امام حسين عليه السلام با شمشيرهايي مخصوص، به سرهاي خود ضربه ميزدند. (9)
از نظر تاريخي مسلم است که قمهزني در ايران تا پيش از صفويه هيچگونه سابقهاي نداشته است و محور ترديدها در آن است که آيا در زمان صفويه به وجود آمده است و يا اين که بعد از صفويه در زمان قاجاريه وارد شده و رواج يافته است؟ (10)
الف- ورود قمهزني به ايران در زمان صفويان و جريان فداييان
اقدامات مهم صفويان در زمينه عزاداري، يکي، رسمي و حکومتي کردن مجالس سوگواري و ديگري، ابزارمند کردن و نيز پديد آوردن آيينها و رسوم جديد عزاداري بود.(11)
«پيتر دلاواله» سياح ايتاليايي از عزاداري شيعيان در اصفهانِ عصر صفوي سال 1037 قمري چنين گزارش ميدهد: «تشريفات و مراسم عزاداري عاشورا به اين قرار است که همه غمگين و مغموم به نظر ميرسند و لباس عزاداري به رنگ سياه - يعني رنگي که در مواقع ديگر هيچ وقت مورد استعمال قرار نميگيرد - بر تن ميکنند. هيچ کس سر و ريش خود را نميتراشد و به حمام نميرود. به علاوه نه تنها از ارتکاب هر گناه پرهيز ميکنند، بلکه خود را از هرگونه تفريح و خوشي محروم ميسازد.
حاج حميد راضي (متوفي سال 1953 م.) از معمرين اهل کربلا که نزديک به 110 سال عمر کرده بود، خاطرات خود درباره عزاداري امام حسين عليه السلام نقل ميکند که مراسم قمهزني و ... در ايام جواني او در شهر نجف و کربلا مرسوم نبود.
جمعي در ميدانها و کوچههاي مختلف و جلوي خانههاي مردم، برهنه و عريان در حالي که فقط با پارچه سياه يا کيسه تيره رنگي ستر عورت کرده و سر تا پاي خود را با مادهاي سياه و براق ... رنگ زدهاند، حرکت ميکنند ... به همراه اين افراد، عدهاي برهنه نيز راه ميروند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز در آوردهاند؛ تا نشاني از خونهايي که به زمين ريخته و اعمال زشتي که در آن روز (عاشورا) نسبت به حسين انجام گرفته است، باشد. همه با هم، آهنگهاي غمانگيز در وصف حسين و مصائب وارد بر او ميخوانند و دو قطعه چوب يا استخواني را که در دست دارند، به هم ميکوبند و از آن صداي حزنانگيزي به وجود ميآورند و به علاوه حرکتي به سر و تن خود ميدهند که علامتي از اندوه بيپايان آنها است و بيشتر به رقص شباهت دارد... (12)

علاوه بر ابزارآلات جديد، از اين دوره بود که آداب و رسوم نويني هم در سلک آيينهاي عزاداري درآمد؛ آدابي چون «تيغزني»، «قفلزني»، «سنگزني» و «قمهزني» را از اين جمله شمردهاند.(13)
استاد يوسفي غروي نيز در اين باره ميگويد: «از نظر تاريخي، ظاهراً آن وقت که صفويه سر کار آمدند، قمهزني پديد آمد و مسلماً هيچ سابقهاي هم بر صفويه ندارد؛ اما هنوز به يقين نرسيدهايم که آيا قبل از عثمانيها هم اين کار انجام ميشده است يا نه؟
نويسنده عراقي الاصل کتاب «تراژدي کربلا» نيز بر اين عقيده است که مراسمهايي از قبيل قمهزني، قبل از قرن نوزدهم در عراق مرسوم نبوده و به تدريج از اواخر اين قرن در آن کشور رواج يافته است. بنابراين مراسم قمهزني و ... از خارج عراق به آن کشور وارد شده و ريشه عربي ندارد.
روال حکومتها اين است که اعمال و رفتارها را از همديگر ياد ميگيرند؛ عثمانيها گروه فدائيان داشتند؛ صفويه هم يک گروه فدائيان درست کرده بودند و مانند آل بويه که در قرن سوم و چهارم در بغداد، عمدتاً دستههاي اوليه عزدارايشان، دستههاي نظاميشان بود، به ارتش دستور داده بودند که به طور منظم و دستهبندي شده، دسته عزاداري راه بياندازند. صفويه هم وقتي سر کار آمدند اين برنامه را تکرار کردند. يکي از افواج فدائيان، قزلباش صفوي بودند که هميشه به نشانه آماده به خدمت، سرشان تراشيده بود. در کتاب «تاريخ شاه عباس کبير» از نصرالله فلسفي - که در پنج جلد نوشته شده و يکي از وسيعترين و دقيقترين تواريخ است - به تفصيل، «فوج فدائيان» معرفي شدهاند. در وصف آنان آمده که حتي در تمريناتشان گوشت حيوانات مختلف و حتي مار را ميخوردند که هنوز هم در بعضي از ارتشهاي جهان معمول است؛ مثلاً در ارتش صدام نيز يک فوج فدائي اين طوري وجود داشت. خلاصه اين که فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست، بيرون آمدند و تصورشان اين بود که نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين عليه السلام داشته باشند. آنان ميگفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين عليه السلام و خود امام، و بنيهاشم تير ميخورند، پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد ميکنيم؛ يعني نشان دهيم که ما در راه امام حسين فدوي هستيم و حاضريم سرمان بريده شود؛ و اين شروع قمهزني شد.»(14)
البته در آن زمان نيز اکثر جامعه به علمايي که با اين بدعتها به مخالفت برميخاستهاند، توجه خاصي نميکردند، تا آنجا که عالمي مثل «مقدس اردبيلي» به خاطر مخالفت با اين نوع حرکات در عزاي امام حسين عليه السلام، از سوي اکثريت جامعه طرد ميشود: (15)
اين که فدائيان صفويه در روز عاشورا شمشير به دست، بيرون آمدند و تصورشان اين بود که نوعي همدردي و مواسات با اصحاب امام حسين عليه السلام داشته باشند. آنان ميگفتند در چنين روزي که اصحاب امام حسين عليه السلام و خود امام، و بنيهاشم تير ميخورند، پس ما هم اين حالت را براي خودمان ايجاد ميکنيم؛ يعني نشان دهيم که ما در راه امام حسين فدوي هستيم و حاضريم سرمان بريده شود؛ و اين شروع قمهزني شد.»
«ميرزا عبدالله افندي - از علماي شيعه معاصر شاه سلطان حسين - در بخشي از کتاب «تحفه فيروزيه» خود به اين مخالفتها اشاره ميکند... مطابق روايت جاسم حسن شبر در «ارشاد الخطيب»، داستان از اين قرار است که مقدس اردبيلي چندي از حرکات ناشايستي که بعضي مردم در امر عزاداري امام حسين عليه السلام مرتکب ميشدهاند، رنجيدهخاطر شده و با اين استدلال که اين اعمال جزو رسوم اقامه عزا نيست و در سيره اهلبيت عليهم السلام نيز وجود ندارند، آنان را از اين کار نهي ميکند. لکن مردم به منع او وقعي ننهاده، بر شدت و گستره عمل خود افزودند. تا آنجا که وي آزرده شده، حتي در مقام اعتراض، ترک آن ديار (اردبيل) کرده و به يکي از قريههاي اطراف ميرود تا صداي عزاداري مردم به آن شيوه را نشنود.»(16)
ب- رواج قمهزني در دوران قاجار
از شاخصههاي عزاداري در دوره قاجار، عموميت يافتن رسم تيغزني و قمهزني است؛ رسمي که البته پيش از آن هم مسبوق به سابقهاي چند ساله بود، اما مشخصاً در اين دوره گسترش و رواجي بيسابقه يافت. (17)
بنجامين، سفير کبير آمريکا در ايرانِ عهد ناصرالدين شاه، در توصيف مراسم قمهزني در سفرنامهاش چنين مينويسد: «سال 1884 ميلادي من در تهران اقامت داشتم. دستههايي در خيابانها حرکت ميکردند و احساسات تند و شديد بيسابقهاي از خود نشان ميدادند... در اين ميان ناگهان جمعي سفيدپوش که کاردهايي در دست داشتند، پديدار شدند که با هيجان زياد کاردها را بالا برده و به سر خود ميزدند و خون از سر آنها و از کاردهايي که در دست داشتند، فواره ميزد و سر تا پايشان را سرخ کرده بود. واقعاً که منظره دلخراش و بسيار تاثرآوري بود که هرگز نميتوانم آن را از ياد ببرم. کساني که در اين دستهها قمه ميزنند، گاهي اوقات آنقدر به هيجان آمده و يا خوني که از آنها ميرود (آن قدر زياد است) که بي حال شده و روي زمين ميافتند و حتي ممکن است اگر فوراً مداوا نشوند، جان خود را از دست بدهند.»(18)
البته در آن زمان نيز اکثر جامعه به علمايي که با اين بدعتها به مخالفت برميخاستهاند، توجه خاصي نميکردند، تا آنجا که عالمي مثل «مقدس اردبيلي» به خاطر مخالفت با اين نوع حرکات در عزاي امام حسين عليه السلام، از سوي اکثريت جامعه طرد ميشود.
بايد گفت در اين دوره، خطبايي مثل آخوند ملاآقا بن عابد شيرواني (معروف به فاضل دربندي) با کتابش به نام «اکسير العبادات في اسرار الشهادات) همين قدر که در رونقبخشي به مجالس عزا در آن دوره نقش داشتند، در ورود مطالب سست و جعلي و خرافات و در نتيجه عوامگرايي اين مجالس هم موثر بودهاند. (19)
در اين دوره نيز علماي بزرگي مثل علامه سيد محسن امين عاملي، قمهزني و نظاير آن را غير شرعي و شيطانپسند خوانده و به مخالفت با آن پرداختند که باز هم - با توجه به اين که قمهزني به سرعت جايگاه مطلوبي نزد عوام الناس يافته و جزئي لاينفک از مظاهر دينداري، با لعاب تعصب مردم شده بود - نه تنها مخالفت اين دسته از علما موثر واقع نشد، بلکه به تشکيل جبههاي در بين مردم و برخي علماي موافق قمهزني منجر شد؛ (20) تا جايي که براي مثال به علامه سيد محسن امين عاملي تهمت زدند که ميخواهد اخبار را نسخ کند و از اجراي اعمال دين جلوگيري کند! (21)
پينوشتها:
1- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
2- شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوران قاجاريه، عبدالله مستوفي، ج 1 و 3 .
3- تراژدي کربلا، ابراهيم حيدري، ترجمه علي معموري، ص 475 .
4- عاشوراء في النجف و کربلا، کاظم دجيلي، ص 287، جيات عراقي من وراء البوابه السوداء، محمود دره، ص 24 .
5- نقاش، ص 269 .
Administration Report of The Shamiyya Division, Great Britain
6- به حکم «الانسان حريص علي ما منع» هرگاه اعمال فشار با تبيين علمي و فرهنگ سازي همراه نباشد، اثر معکوس خواهد داشت.
7- گفتگو با سيد محمد بحرالعلوم پيرامون عزاداري حسيني، مجله «النور» شماره 74، ژوئيه 1997 م.
8- گفتگو با دکتر شاکر لطيف، 12/4/1996 م.، کتاب تراژدي کربلا .
9- النجف الاشرف عاداتها و تاليدها، طالب علي شرقي، ص 223- 220 .
10- قمهزني، سنت يا بدعت؟ مهدي مسائلي، ص 19 .
11- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
12- سفرنامه پيتر دلاواله، ترجمه شجاع الدين شفا، انتشارات علمي فرهنگي .
13- مقاله رسانه شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
14- مصاحبه با دکتر يوسفي غروي، به آدرس:
15- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
16- ارشاد الخطيب، جاسم حسن شبر، ص 47 و 48 .
17- مقاله رساله شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
18- ايران و ايرانيان، بنجامين، س. ج. و ، ترجمه محمدحسين کردبچه، ص 284 .
19- مقاله رسانه شيعه، مروري بر تاريخ تکوين مجالس و آيينهاي عزاداري در ايران، محسن حسام مظاهري، مجله اخبار اديان، شماره 18، فروردين و ارديبهشت 1385 .
20- همان .
21- المجالس السنيه، علامه سيد محسن امين عاملي .
منبع:
دست پنهان، دفتر فرهنگي فخرالائمه عليهم السلام .






