تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

سروش در ترازو

منتقد روحانيت يا جايگزين آن؟

گزارشي از نقدهاي متقابل روحانيان و سروش

محمد قوچاني

 

سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياست‌جمهوري ايران به مهدي كروبي راي مي‌دهد، بيش از همه آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفت‌زده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نمي‌بردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند. صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاح‌طلب از قدرت حذف شدند. با وجود اين هنوز اصلاح‌طلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكرده‌اند بنشينند و جمع‌بندي كنند. چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن كه خويش را ناقد مديريت فقهي و حامي مديريت علمي معرفي مي‌كرد به جاي توصيه وزير علوم و رئيس دانشگاه‌ها كه شعارش توسعه علمي بود، رهبر مجمع روحانيون را برازنده مقام رياست جمهوري مي‌ديد؟ براي فهم و درك اين نكته شايد نگاهي به تاريخچه روابط سروش و روحانيت ضروري باشد:

روی ادامه مطلب کلیک کنین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 

پاسخ آیت الله مکارم به دکتر سروش


روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

چرا خداوند فقط از باران صحبت کرده و راجع به برف و تگرگ چیزی بیان نکرده است؟

آب که مهم‌ترین مایه حیات است، همواره به مقدار فراوان بر اساس شرایط اقلیمی هر یک از مناطق و به لطف پروردگار از آسمان نازل می‌شود: "انّا صببنا الماء صبا؛(1) ما آب فراوانی از آسمان فرو ریختیم" و تمام نهرها و چشمه‌ها و قنات‌ها و چاه‌های آب، ذخایر آبی خود را از باران می‌گیرند.
نزول آب از آسمان می‌تواند مصادیق فراوانی داشته باشد که برخی از مصادیق آن تگرگ و برف خواهد بود؛ بنابر این با توجه به آیاتی که به نزول آب از آسمان اشاره کرده‌اند، می‌توان گفت که این آیات، عام بوده و شامل همه انواع بارش می‌شود.
در قرآن تصریح به تگرگ هم شده است: "و ینزل من السماء من جبال فیها من بَرَد فیصیب به من یشاء و یصرفه عن من یشاء ...؛ (2) و از آسمان از کوه‌هایی که در آن است، دانه‌های تگرگ نازل می‌کند و هر کس را بخواهد به وسیله آن زیان می‌رساند و از هر کس بخواهد این ضرر را بر طرف می‌کند".
خداوند از ابر گاهی باران حیات بخش نازل می‌کند و گاه با مختصر تغییری آن را مبدَّل به تگرگ‌های زیانبار و حتی کشنده می‌کند. این کار نهایت قدرت و عظمت او را نشان می‌دهد که سود و زیان و مرگ و زندگی انسان را در کنار هم چیده، بلکه در دل هم قرار داده است.
دانشمندان گفته‌اند: شکل‌گیری تگرگ در آسمان به این طریق است که دانه‌های باران از ابر جدا می‌شود و در قسمت فوقانی هوا به جبهه سردی برخورد می‌کند و یخ‌ می‌زند، سپس طوفان‌های کوبنده‌ای که در آن منطقه حکمفرما است، گاهی این دانه‌ها را دوباره به بالا پرتاب می‌کند و بار دیگر این دانه‌ها به داخل ابرها فرو می‌رود و لایه دیگری از آب به روی آن می‌نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر دوباره یخ می‌زند. گاهی این موضوع چندین بار تکرار می‌شود و هر زمان لایه تازه‌ای روی آن می‌نشیند تا تگرگ به اندازه‌ای درشت شود که دیگر طوفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند.
در این حال است که تگرگ بارش می‌کند و یا این که طوفان فرو می‌نشیند و بدون مانع به طرف زمین حرکت می‌کند.
تگرگ یا برف جز آب‌های تبخیر شده از زمین نیست که با تغییر و تحولی که در آن صورت گرفته، شکل‌های مختلف باران، برف و تگرگ به خود گرفته است. در قرآن اشاره به منبع اصلی آن که فرود آوردن آب از آسمان است شده، نیز اشاره به برخی از مصادیق آن مانند باران و تگرگ کرده، ولی ظاهراً در قرآن به برف اشاره نشده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1‌‌. عبس، (80)، آیه 21.
2‌. نور،‌ (24)، آیه 43.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

قرآن می فرماید: "آنان که از روی جهالت گناهی مرتکب شده و توبه کردند، خداوند آنان را می بخشد". منظور از جهالت چیست؟

امام صادق(ع) در مورد آیات مربوط به جهالت فرموده: "گناهی است که بنده خدا آن را انجام میدهد، اگر چه از حکم آن آگاه باشد، ولی آن گاه که تصمیم میگیرد عمل خلافی را انجام دهد، در واقع جاهل است"
حضرت به جریان یوسف(ع) و برادرانش اشاره میکند که وی به برادرانش گفت: "آیا به خاطر دارید ستمی که بر یوسف و برادرش روا داشتید، درحالی که همگان جاهل بودید".(1) برادران یوسف همگی قبح و زشتی ظلم را درک میکردند، ولی به دلیل خودخواهی یا حسادت یا هوس چنان برخورد کردند که گویی نسبت به زشتی کار خود ناآگاه بودند.(2) با این بیان معلوم میشود که مراد از جهل در آیه توبه،(3) جهل در مقابل علم نیست، بلکه جهل در مقابل عناد و لجاجت و تکبر است، یعنی عملی که از روی هوس انجام گرفته باشد، پس از ندامت و تحقق توبه، قابل بخشش است.
"غالباً کلمه جاهل و جهالت در موردی به کار میرود که انسان آگاه و دانا است اما آگاهی او نسبت به زشتی کار تأثیری در او نمیگذارد، بلکه بسان افراد ناآگاه از زشتی، کارهای بد را انجام میدهد، گویی اساساً این فرد، از زشتی کردار خود آگاه نیست و آن را یک کار زیبا و پسندیده میاندیشد".(4)
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت‏ها:
1 - یوسف (12) آیه 89.
2 - بحارالانوار، ج‏6، ص 32.
3 - نساء (4) آیه 17.
4 - جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج‏8، ص 237.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

قرآن می فرماید: اگر دیدید نمی توانید عدالت را رعایت کنید بیش از یک زن نگیرید و کنیزبگیرید. مگر کنیز انسان نیست که ...

پرسش:
قرآن می فرماید: اگر دیدید نمی توانید عدالت را رعایت کنید, بیش از یک زن نگیرید و کنیزبگیرید. مگر کنیز انسان نیست که عدالت در مورد او رعایت نشود؟! چرا مجازات جرم کنیزکان نصف آزادگان می باشد؟
پاسخ:
دربارهء کنیز و غلام که در صدر اسلام احکامی در مورد آنان در قرآن و روایات آمده و حتی در کتب فقهیه کتابی به نام آمده و احکام مربوط به آن ها در آن جا بحث شده , همه مربوط به اسیران جنگی بوده است که توسط پیامبر یا امام و یا نائب او در جنگ با کفار, اسیر شده اند و از آنان اموال و مردان و زنانی رابه عنوان غنیمت جنگی می گرفتند و اموال را بین رزمندگان که شرک در جهاد داشتند, تقسیم می کردند. اما با افرادی که اسیر می شدند, اعم از مردان و زنان کافر چکار کنند؟ آیا آنان را زندانی کنند؟ آزاد کنند و یا به خود کفّار برگردانندو از آنان امتیازاتی بگیرند, یا آنان را بکشند, یا از آنان مخصوصاً از افرادی که کارایی خوبی دارند استفاده کنند؟این ها همه احتمالات و راه هایی است که اختیار هر یک به دست پیامبر و یا امام و یا نائب او با مشورت با مسلمانان بوده است . یکی از مهم ترین احتمالات این است که این اسیران را به طور ضمنی با هدایت و تربیت اسلامی آشنا کنندو بعد آنان را آزاد کنند, چون هدف از جنگ با کفار این بوده است که آنان را هدایت کنند. بنابراین در اختیار داشتن این اسیران توسط مسلمانان , برای دولت اسلامی منفعت دارد و برای اسیران مناسبت تر است . آن ها در بین جامعه پخش هستند و تحت تأثیر جوّ اجتماعی قرار می گیرند و نیازی به زندان کردن و خرجی دادن به آنان نیست , از این رو حاکم اسلامی از بین اسیران آنان را که صلاح می داند, به افراد متموّل مسلمان می فروشد و از این بابت پول هنگفتی به بیت المال واریز می شود و آن اسیر وظیفه دارد برای مولای مسلمان خود کار کند و اگر اسیر زن است , برمسلمان , آمیزش با وی حلال است و می تواند در داخل خانه یا خارج خانه کار کند و درآمد وی در اختیار صاحبش باشد. بنابراین توضیحات احکام و حقوق فراوانی در این باب وجود خواهد داشت که همهء آن ها در فقه اسلامی بیان شده است . یکی از احکامی که در مورد اسیران وجود دارد, این است که سخت گیری هایی که بر زنان و مردان مسلمان است , برای آنان وجود ندارد و از تخفیف های ویژه ای برخوردارند. از طرفی با توجه به اسیر بودن آنان طبیعی است در جامعه از نظر احترام و حرمت هم عرض مسلمانان نباشند. درست است که آنان انسان هستند, اماانسان ها در دید جوامع مختلف از حیث اعتقادات (ایمان و کفر), علم و دانش , فضائل و رذائل با هم مساوی نیستند.
آیا یک قاتل جانی یا متجاوز با یک انسان بی گناه و عالم و فاضل مساوی است ؟ درست است که همه انسان هستند,اما از نظر حقوق اجتماعی در دید اجتماع همه را به یک چشم نگاه نمی کنند. بنابراین احکامی که در اسلام برای کنیزکان یا بندگان وضع شده , با توجه به نکات ریز جامعه شناسی و روان شناسی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
تذکر مهم : اسلام با بردگی و برده داری و جنگ و اسیر گرفتن و قتل و خونریزی موافق نیست , اما با هدایت کردن و تعالی بخشیدن به روح و روان افراد و مجازات متجاوزان و گرفتن حق مظلومان از ظالمان و جلوگیری از فساد وفحشا موافق است .
تذکر دوم : حاکم اسلامی (پیامبر و امام و نائب او) می تواند با توجه به مصالح دربارهء اسیران جنگی از راه های دیگر غیر از کنیز و عبد بودن استفاده کند, مثلاً اسیران را زندان کند یا آنان را با امتیاز گرفتن از دشمن آزاد کند یابدون چشمداشتی آزاد یا مبادله کند
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

منشأ دعا از کجا است و چرا برخی افراد با این که کتاب مقدس قرآن را قبول دارند، ولی دعا را قبول ندارند؟

همان گونه که سؤال دو قسمت دارد پاسخ را نیز در دو قسمت خواهیم داد.
الف) منشأ و مشروعیت دعا:
"مشروعیت دعا از نظر شرع مقدس یکی از قطعیترین امور دینی و از جمله ضروریات اسلام است؛ یعنی قرآن شریف و روایات پیغمبر و ائمه معصومین علیهم السلام این مطلب را به مردم آموخته‏اند که مسلمانان و پیروان قرآن باید حوائج مقاصد خود را و حل مشکلات و گرفتاریهای خویش را در پیشگاه خدا عرضه کنند و از ذات اقدس او بخواهند که آن مشکلات را حل نماید و آن گرفتاریها را بر طرف سازد، بنابر این اصل مشروعیت دعا در اسلام قطعی و مسلم است". (1)
آیات زیاد و روایات کثیره‏ای ما را به دعا کردن و راز و نیاز و مناجات با خدا دعوت میکند، سیره و روش زندگی همه انبیا و اولیای الهی "دعا کردن" بوده است. خداوند میفرماید: "و اذا سئلک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان"(2).
آیات 285 و 286 سوره بقره در بیان اوصاف و ویژگیهای مؤمنان میفرماید: "مؤمنان کسانی هستند که به خدا و فرشتگان و همه کتاب‏های آسمانی و به همه سفیران و رسولان الهی ایمان آورده باشند و مطیع امر پروردگار و تسلیم محض فرمان او باشند و در اشتغال شان به دعا و مناجات میگویند: "غفر انک ربّنا و الیک المصیر... ربّنا لا تؤخدنا ان نسینا او اخطأ ربّنا..." در قسمت پایانی سوره آل عمران میفرماید: "صاحبان خرد و فرزانگی و عقل و اندیشه کسانی هستند که پیوسته (ایستاده و نشسته خوابیده و بیدار) به یاد خدا هستند و با خدا ارتباط دارند و در حکمت و عظمت آفرینش آسمان‏ها و زمین تفکر میکنند و (چون به سرچشمه حقیقت دست مییابند، بی درنگ خدا را میخوانند و در حال راز و نیایش خویش، به زبان حال و قال میگویند: رّنا ما خلقت هذا باطلاً، سبحانک فقنا عذاب النّار... و اتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخرنا یوم القیامه (3)". دعا و توجه به خدا، با سرشت و فطرت آدمی آمیخته گشته شقیترین افراد در مواقع گرفتاری و ابتلا به خدا التجا میبرد. این یک میل فطری و طبیعی در وجود انسان است، که پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را میگیرد، در سختیها که پرده بر داشته میشود، این میل تحریک میشود و به هیجان میآید (4).
ب) بنابر این پاسخ قسمت دوم مشخص شد که چرا برخی دعا را قبول ندارند؟ وقتی غبار غفلت و گناه و هوی پرستی و قدرت مداری و زر اندوزی و شهرت‏طلبی بر سرشت و فطرت نشست و نگذاشت آیینه حقیقت نمای فطرت، حقیقت را بنمایاند و تجلّی بخشد. از مسیر اعتدال بیرون میرود و راه طغیان را در پیش میگیرد و دعا را قبول نمیکند: "کلاّ انّ الانسان لیطغی ان راه استغنی (5)"
ممکن است گاهی چهل و بی خبری از عمق احکام عبادی و اخلاقی اسلام و شناخت و برداشت یک بعدی و غلط و ناصحیح از دعا و روایاتی که در این مورد وارد شده است. شخص را در موضع انکار دعا و مردود دانستن آن قرار دهد. تذکر این نکته لازم است که "روش کسانی که تمام اسلام را در دعا جست و جو میکنند، غلط بوده، روش کسانی هم که به کلی از دعا و عبادات و نافله و فریضه استعفا داده و فقط میخواهند در مسائل اجتماعی اسلام بیندیشند غلط است" (6). جهت تحقیق بیشتر به کتاب‏های: گفتارهای معنوی و بیست گفتار شهید مطهری (ره) و شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، آقای محمد تقی فلسفی مراجعه کنید.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقیها:
1 - محمد تقی فلسفی، شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ص 2.
2 - بقره (2) آیه 186.
3 - آل عمران (3) آیه 188 - 193.
4 - مرتضی مطهری (ره) بیست گفتار، ص 287، با تلخیص.
5 - علق (96) آیه 6.
6 - مرتضی مطهری (ره) گفتارهای معنوی، ص 65 - 66.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

چرا در آیات قرآن همیشه آقایان مورد خطاب واقع می شوند؟

پرسش:چرا در آیات قرآن همیشه آقایان مورد خطاب واقع می شوند، مثلاً در مورد نعمت‏های بهشتی و حورالعین به خانم‏ها توجه نمی شود؟
پاسخ:زبان قرآن عربی است و زبان عربی برخلاف زبان فارسی از دو نوع ضمایر مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در اموری که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنت و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکر بیان میدارند. به جز این دو مورد، در دو مورد دیگر، یکی در اموری که بین زنان و مردان مشترک باشد و دیگری در اموری که جنسیت در مورد آنها اصلاً مطرح نیست، مانند خدا و فرشتگان، از ضمایر و واژگان مذکر بهره میگیرند؛ یعنی در چهار حالت مذکور از الفاظ مذکر و تنها در یک حالت لفظ مؤنت بهره میگیرند. در عین حال در بعضی از موارد به لفظ نظر کرده و با توجه به لفظ، مؤنث یا مذکر آورده میشود، در حالی که از نظر جنس متفاوت با لفظ میباشند.
طبیعی است که هر کتابی بخواهد با این زبان نوشته شود، اگر چه کتاب الهی باشد، باید از قواعد آن زبان پیروی کرده و بر آن ساختار باشد.
بنابراین، قرآن به مقتضای این که به زبان عربی نازل شده است، با همین گفتمان سخن میگوید. همگام با قواعد عربی در سه حالت از ضمایر و واژگان مذکر و در یک حالت از واژگان مؤنث بهره میگیرد.
با این توضیح روشن میگردد که قرآن برای خویش گفتمان ویژه مردانه یا زنانه ابداع نکرده است تا در پی پاسخ به چرایی آن باشیم، بلکه زبان قرآن، زبان محاوره عربی است و قواعد و ادبیات و دستور زبان عربی در آن به کار رفته است.
جالب است بدانید در همین مورد قرآن به جهت خاصی که اشاره میشود، برخلاف سیره متداول و محاورات عربی که در امور مشترک بین زنان و مردان تنها به آوردن ضمیر و واژگان مذکر بسنده میشود، در سوره احزاب، آیه 35، از هر دو واژگان مؤنث و مذکر، آن هم به طور مکرر بهره گرفته است. مفسران در توضیح آن نوشته‏اند:
"اسماء بنت عمیس" به پیامبر اسلام(ص) عرض کرد: چرا فضایلی که در قرآن به صورت جمع مذکر بیان شده است، در مورد زنان مطرح نیست، که به دنبال آن آیه مذکور نازل شد و در مورد یکایک صفات و فضایل اخلاقی با تعهد و تأکید به صورت دو جمع مذکر و مؤنث بیان گردید،(1) تا بدین طریق شبهه مذکور مرتفع گردد و کسی گمان نکند اگر به مقتضای ادبیات عرب در امور مشترک، از گفتمان مردانه بهره گرفته میشود، آن را از امور اختصاصی به مردان برداشت نکنند.
در این باره برخی از مفسران نوشته‏اند: این آیه به یک حقیقت مهمی اشاره میکند و آن این است که آن چه در قرآن به صیغه مذکر آمده است، به مردان اختصاص ندارد، بلکه شامل هر دو جنس مرد و زن میشود. (2)
اما در مورد توصیف نعمت‏های بهشتی و ازدواج‏های بهشتی و حورالعین: همین سخن که در سطور فوق بیان شد، در توصیفات نعمت‏های بهشتی و حورالعین جاری است؛ یعنی آن‏ها شامل مردان و زنان میگردد، نه این که به مردان اختصاص داشته باشد.
توضیح: در قرآن از دو نوع نعمت‏های بهشتی یاد شده است: یکی نعمت‏های جسمانی مانند باغ‏های بهشتی، سایه‏های بهشتی، خادمان بهشتی، غذاها و نوشیدنیهای بهشتی، قصرها، فرش‏ها، ظرف‏ها، لباس‏ها و زینت‏های بهشتی، که همه شامل مردان و زنان میگردد. در این نوع نعمت‏ها از حورالعین و همسران بهشتی یاد شده است که این هم شامل مردان میشود و هم شامل زنان. حورالعین مختص زنان و تنها لذتی برای مردان نیست.(3)
دیگری نعمت‏ها و لذت‏های معنوی و روحانی است، مانند خشنودی خدا، احترام ویژه، محیط صلح و صفا، امنیت و زوال خوف، دوستان همراه و رفیقان با وفا، نشاط فوق العاده درونی و نعمت هایی که در تصور نمیگنجد. همه این نعمت‏ها بین زنان و مردان مشترک است.
در قرآن برخی از توصیفات بهشتی با خواسته‏های مردانه سازگار است، مانند "فجعلناهن ابکاراً" (4) اما متناسب با خواسته‏های زنانه بیان نشده است. علت این امر شاید این باشد که خداوند حکیم امور جنسی مربوط به زنان را در پرده عفاف و ادب زایدالوصفی قرار داده است. لفظ حورالعین که ظاهر آن اختصاص به مردان دارد، میتواند از این موارد باشد.
علاوه بر قرآن، در روایات پیامبر(ص) و امامان(ع) درباره خواسته‏های زنانه توصیفی نرسیده است که میتواند به علت رعایت عفت و حیا برای زنان باشد.(5) یا شاید این امور و چیزها آن گونه که برای مردان جذاب بوده و دارای اهمیت است، برای زنان نبوده و مسئله جنسی و زیبایی مردان برای زنان کم اهمیت تر از مسئله جاذبه زیبایی زنان برای مردان باشد؛ اما امور دیگری از مردان یا اوصاف دیگر بهشت برای زنان جذاب‏تر باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج 17، ص 308.
2 - سید محمد تقی مدرسی، تفسیر هدایت، ج 10، ص 267.
3 - ناصر مکارم، پیام قرآن، ج 6، ص 261.
4 - واقعه (56) آیه 37.
5 - برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به فصلنامه پژوهش‏های قرآنی، شماره 25 - 26، ص 112 تا 131، نیز شماره 27 - 28، ص 394 تا 399.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

نگاهی به متدولوژی‌های غربی و فهم قرآن

تقی رحمانی

 

 

 

 


تقی رحمانی: گفت‌وگوی میان آیت‌اللـه سبحانی و دكتر سروش دارای نقاط مهم و برجسته‌ای بود كه می‌توان برخی از گونه‌های متفاوت آن را برشمرد.
1-‌ هنر اندیشمندان ایرانی را در بحث‌های انتزاعی نشان می‌دهد كه كمتر به بحث‌های راهبردی می‌پردازند. به‌عنوان مثال بحث‌های كلی، ادعاهای كلی در بردارد و ادعاهای كلی كمتر قابل رد و نقد كردن اثباتی هستند. به‌عنوان نمونه این ادعا كه قرآن بر دل محمد(ص) نازل شده یا بر كلام محمد(ص)، هر كدام با شاهد مثالی به اثبات ادعای خود پرداخته‌اند. اما هیچ‌كدام از این دو بزرگ‌وار تلاش نكرده‌اند تا نشان دهند كه نشانه‌های نقص نظرات خود را در قرآن كریم چگونه توجیه می‌كند. چرا كه در قرآن هم بر قلب تو نازل كردیم آمده است و هم ای پیامبر بگو كه این سخن خداست. اما به‌طور مثال مشخص نشده است كه این سخن خداست به چه معناست.
2-‌ نكته دیگر زبان آیت‌اللـه است كه ایشان در مورد دیگر روشنفكران مسلمان مانند دكتر شریعتی این ادعا را به‌كار برده است، در حالی‌كه دكتر سروش دغدغه‌ دین دارد. اگرچه نگارنده این سطور بر دیدگاه‌های وی ایراد اساسی دارد.
سروش هرچه می‌كند با اعتقاد و ایمان به مذهب و دین می‌كند. الفت وی با پیامبر به دلیل شناخت مولانا، بسیار تعیین‌كننده در زندگی وی است.
3-‌ از قضایای روزگار این‌بار سروش زبان نرم در گفت‌وگو با آیت‌اللـه به‌كار برده است، در حالی‌كه ایشان در نقد دیگران تند و غلیظ و شدید سخن می‌گوید. امیدوارم كه این سنت ادامه یابد.
4-‌ مهمترین نكته برای من در این گفت‌وگو جدال دو نگاه متاثر از فلسفه غرب و یونان است كه بر سر قرآن با متدولوژی غربی با یكدیگر به گفت‌وگو می‌پردازند. حال چرا این ادعا را دارم؛ به‌دلیل بسیار روشن دستگاه سنتی ما متاثر از فلسفه ارسطو و منطق آن است. آیت‌اللـه با استدلال قبل از كانتی و دكارتی با منطق جدلی یعنی نفی استدلال طرف مقابل و همچنین به شیوه صغری و كبری چیدن نتیجه خود را می‌گیرد. بنابراین توجه به این نكته نمی‌شود كه فقط دكتر سروش و دیگران نیستند كه تحت تاثیر غربیان یا مستشرقین هستند بلكه بخشی از تفكر مسلمانی ما متاثر از منطق و فلسفه یونانی است كه پدر فلسفه غرب است. در این مورد به ادعای علامه طباطبایی كه «آیت‌اللـه» به ایشان باور دارد اشاره می‌كنم كه علامه در مورد لزوم فهم قرآن، دانستن منطق را ضروری می‌داند. در این مورد مرحوم مطهری جهان‌بینی اسلامی را به جهان‌بینی فلسفی نزدیك‌تر می‌داند. همچنین نقد محمدرضا حكیمی را درباره تاثیر حوزه علمیه از منطق و عقل یونانی را همگان می‌د‌انند. اینكه «آیت‌اللـه سبحانی» به صراحت دیگران را به تاثیرپذیری از غرب و مستشرقین معرفی می‌كند، شاید توجه ندارد كه نحوه استدلال و تكیه‌گاه ایشان همان فلسفه غرب است، منتها از نوع متقدم‌تر آن یعنی فلسفه ارسطویی. اما دكتر سروش نیز كه متاثر از فلسفه تحلیلی و زبان و همچنین علوم جدید است و به‌دلیل فقط دینداری و ایمان خود به دلیل پذیرش كامل پارادایم فلسفی جدید كه گزاره‌های بی‌معنی و گزاره‌های غیرقابل اثبات را در پرانتز می‌گذارد به‌خودی خود جهان‌شناسی و آداب و رسوم مطرح در قرآن را نمی‌تواند با علوم زمانه و فلسفه جدید توضیح دهد. از همین روی چون به خدا و پیامبر و اسلام عشق می‌ورزد، تلاش می‌كند تا با پیرایه‌زدایی از قرآن، در ایمان خود استوار بماند. اما تجربه پروتستان‌های مسیحی در بررسی كتب مقدس می‌تواند پیش روی سروش قرار بگیرد. اما هم «آیت‌اللـه» و هم «دكتر سروش» نتوانسته‌اند كه با منطق متن و منطق و متدولوژی مناسب با قرآن برخورد كنند، تجربه سهروردی و ملاصدرا در دوران جدید، در جامعه ما تكرار نشده است. ایمان و استدلال غزالی‌وار كه از اندیشه دكتر سروش بیرون نمی‌رود، همچنین آیت‌اللـه سبحانی به راحتی نمی‌‌خواهد بپذیرد كه آنچه كه استدلال می‌كند، میراث خواجه نصیرالدین طوسی است. اما بدون نوآوری از تجربه خواجه نصیرالدین طوسی، آیت‌اللـه سبحانی به همین سیاق سخن می‌گوید. البته باید گفت كه تلاش جریان اقبال و شریعتی در دوران جدید برای پی‌ریزی تفكر شرقی مدرن به نتیجه نرسیده است.
5-‌ نكته جالب و مبارك این گفت‌وگو به تعبیر مهندس لطف‌الله میثمی كه خود قرآن پژوهی پیگیر و اثباتی است این قسمت از ماجراست كه گفت‌وگوی اندیشمندان بر سر قرآن و با محوریت قرآن بسیار مفید خواهد بود. چرا كه قرآن به عنوان متن مرجع مورد توجه قرار می‌گیرد و از اهمیت مناسبی برخوردار می‌شود. در حالی‌كه در حوزه‌های علمیه ما می‌توان به مقام مرجع تقلید «رسید» بدون اینكه به قرآن نیاز باشد. امیدوارم كه آیت‌اللـه سبحانی به این نكته توجه كند و فقط در گفت‌وگو با روشنفكران مذهبی و دینی از آیات قرآن سود بجویند. اگر قرآن محور گفت‌وگوها میان روشنفكران مسلمان و روحانیون شود، می‌توان از تجربه اندیشمندان مسلمان در گذشته در به كار بردن عنوان متدولوژی‌های فهم قرآن سود جست و تلاش كرد كه با متدولوژی مناسب كه با قرآن همخوانی داشته باشد، به فهم برتری از قرآن دست یافت. به نظر می‌رسد كه حاكم كردن متدولوژی و علوم فلسفه زمانه به شكل یك‌طرفه بر «كتاب» باعث ‌شود كه گوهر متن به خوبی درك نشود. فراموش نكنیم كه منطق و فلسفه ارسطو، خدای رحیم را به مطلقیت و از كامل بودن به سكون رساند و عرفان غزالی قرآن را از آسمان به زمین برد، در حالی‌كه هیچ‌كدام از این دیدگاه‌ها با سنت پیامبر هماهنگی نداشت. این نقد اقبال لاهوری به فلسفه یونانی و درك غزالی از قرآن و اسلام به وی امكان حركت داد كه البته ناتمام است، پس گفت‌وگوها را باید مبارك دانست و راه گفت‌وگو را باز گذاشت.
6- این یادداشت قصد آن را نداشت كه وارد نقد برخی از دیدگاه‌های آیت‌اللـه سبحانی و دكتر سروش شود، بلكه قصد توجه دادن به نكاتی در مورد این گفت‌وگو را داشت كه توجه به آن می‌تواند هم جالب و هم راهنما باشد.
 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

زمان و تجربه مومنان

 

 

محمد جواد غلامرضاکاش

 

 

 

 

این روزها، بحث و گفتگو میان دکتر عبدالکریم سروش و جناب آقای سبحانی، توجه مرا به خود جلب ‏کرده است. به کلی فاقد صلاحیت لازم برای ورود در محتویات بحث این دو بزرگوار هستم. اما ‏تلاش کردم از منظری دیگر، به روح تجسد یافته در کالبد کلام آنان نظر کنم. ‏

به نامه دوم جناب سبحانی نظر کنید. پیامبر عظیم الشان اسلام، یک مطلق تجلی کرده در روی ‏زمین است، از این حیث که عالم به همه علوم بشری است و هیچ امری بر ایشان مجهول نیست. ‏ایشان در عین حال، دریافت کننده وحی است. همان وحی‌ای که سرشتی فرازمان و فرامکان دارد و ‏همه تجربیات و آگاهی‌ها و تجربیات تاریخی بشر، ذیل آن جای می‌گیرد. ‏

به این ترتیب، پایان تاریخ به نحوی پیشینی رخ نموده است. هر چه در زمان و هر چه در تجربیات ‏خاص بشری روی می‌نماید، دریچه‌ای بر یک تجلی تازه از آن امر پیشینی می‌گشاید. آقای سبحانی ‏از یک منظومه هویتی سخن می‌گویند که زمان را در خود محصور کرده است. ‏

هر چه از صدر اسلام فاصله می‌گیریم، گویی یک فرایند انحطاطی را پشت سر می‌گذاریم، چرا که از ‏آن نقطه طلایی و زرین نخست فاصله می‌گیریم. بنابراین زمان به خودی خود فاقد اصالت است. ‏تجربیات و موقعیت‌های خاصی که مسلمین در آن جای گرفته‌اند، فاقد اهمیت است. جهد تاریخی ‏مسلمین، به خودی خود، قادر به افزودن چیزی به انبار معارف مسلمین نیست. مگر آنکه کسب ‏مجوز و امتیاز از آن منابع نخستین کند و اثبات کند که در قیاس با امهات آنچه پیشاپیش بوده ‏است، بداعتی ندارد. ‏

گویی وجه مکانی شده امت مسلمین، از وجهی زمانی نیز بهره‌مند است. هر مسجد محرابی رو به ‏سوی یک کانون در روی زمین دارد و همه مسلمین جهان، رو به سوی یک نقطه مکانی گرد می‌آیند ‏و نماز می‌گذارند، به این ترتیب، می‌توان حلقه‌ای به بزرگی همه جهان اسلام متصور شد که نقطه ‏کانونی‌اش خانه کعبه است. این مسلمین به همان سیاق نیز، در فرایند گسترش زمان، رو به سوی ‏یک لحظه و موقعیت تاریخی ایستاده‌اند و همه تاریخ را می‌توان یک حلقه بزرگ تصویر کرد که ‏گرداگرد یک نقطه که همان دوران تنزیل وحی است، کشیده شده است. ‏

دکتر سروش نیز از دوران تنزیل به منزله یک نقطه طلایی سخن می‌گوید، اما نقطه طلایی او، تنها ‏یک نقطه آغاز است. آغازی که گویی به واسطه آن، تاریخ از یک نطفه مقدس بارور شده است. ‏آنچه با وحی محمدی آغاز شده، در تجربه زنده و ملموس و تدریجی بشری، تداوم پیدا می‌کند و به ‏تدریج نو به نو جلوه‌های تازه از خود ظاهر می‌کند. در روایت دکتر سروش، علاوه بر منبع وحی و ‏سنت نبوی، سنت مومنان نیز واجد وجاهت و مشروعیت است. می‌توان در ارزیابی کم و کیف ‏باورهای دینی، علاوه برآن مراجع نخستین، به عقل جمعی و تاریخی مومنین و تجربیات زنده و ‏تاریخی آنان نیز تکیه کرد و بر آن مبنا نیز حکم به وجاهت یا عدم وجاهت احکام مومنانه داد. ‏

به این ترتیب، در روایت دکتر سروش، به جای آن دایره تاریخی، بیشتر با یک زاویه سی درجه در ‏بستر زمان مواجهیم که نقطه آغاز آن دوران تنزیل است و دو ضلع دیگر آن در تجربه تاریخی ‏مسلمین هر روز گشوده‌تر و گشوده‌تر می‌گردد. زمان از آن منطق متوجه به یک نقطه در فراخنای ‏زمان بهره نمی‌برد. احتمالاً همانطور که آن منطق زمانی دایره وار، رخت بربسته است، آن منطق ‏مکانی دایره وار نیز که تجلی بخش امت اسلامی است، جایگاهی ندارد. چرا که تجربه تاریخی و ‏متنوع اسلامی نیز حاکی از کثرت غیر قابل تقلیل به یک وحدت مکانی شده است. ‏

در روایت جناب آقای سبحانی، زمان در حصر منطق دایره وار مکان است، در روایت دکتر سروش، ‏مکان در منطق خطی و کشدار زمان، از هم گسیخته است. ‏

در منطق جناب سبحانی، مومن مکلف است، اما خانه امن دارد، در جهانی کاریزماتیک زندگی ‏می‌کند، حساب و کتاب از پیش شناخته شده است، مقید و مطیع است. همواره با چشمانی توام با ‏ادب به جهان می‌نگرد. همیشه تلاش می‌کند تجربیات ملموس خویش را در پرتو معارف پیشینی ‏تاویل و تفسیر کند. چه بسا که تجربیات مومنانه‌اش شیطانی از آب درآیند. در منطق دکتر سروش ‏اما، خانه امنی در کار نیست. مومن انتخاب کننده است و در اضطراب زندگی می‌کند. حریم‌ ‏می‌شکند. تجربیات تازه می‌کند و در پرتو تجربیات تازه خود، ورقی بر دفتر ایمان می‌افزاید. ‏

در یک کلام، بحث و جدل میان این دو بزرگوار، فی الواقع بحث و جدل پیرامون تاریخ است. آیا ‏تاریخ حقیقتاً وجودی حقیقی است. هنگامی که تاریخ به یک وجود حقیقی بدل می‌شود، هر رخداد که ‏در تجربه فردی مومن حاصل می‌شود و هر رویداد که در تجربه جمعی مومنین حادث می‌گردد، ‏آفرینشی نو روی می‌نماید. اما در روایتی که تاریخ فاقد وجود حقیقی است، مومنین فاقد هستی واقعی ‏و حقیقی‌اند. حد هستی‌شان تابع توان نیست بودنشان است. مثل حافظ که حجاب خود است و باید ‏از میان برخیزد، مومن نیز ضرورت دارد از میانه برخیزد تا جوهر حقیقت بی سایه حضور او تجلی ‏کند. ‏

در روایت جناب سبحانی، هویت جمعی مومنانه به اعتبار وجه کانونی آن نقطه مقدس، به قوت و ‏قدرت حفظ شده است، اگر چه موقعیت خاص ایمانی فرد مومن به چیزی گرفته نمی‌شود. اما در ‏روایت دکتر سروش، هویت جمعی مومنانه از هم گسیخته می‌شود تا حیات عینی و ملموس و تچربه ‏خاص مومن موضوعیت پیدا کند. ‏

من احساس می‌کنم در جهان امروز، تداوم آن هویت جمعی که جناب سبحانی از آن سخن می‌گوید ‏بی قدر و بها دادن به تجربه ملموس و عینی شخص مومن و ارزش بخشیدن به خودی که هر روز ‏قوت و نیروی بیشتری می‌گیرد ناممکن است. مگر به بهای تحریک عاطفی که چندان نخواهد پائید. ‏در عین حال نمی‌دانم قدر و بها دادن بیش از حد به تجربه مومنانه و اولویت بخشی به خود مستقل ‏فرد مومن نیز چگونه در فرایند هدم هویت جمعی مومنانه میسر خواهد بود. به ویژه در منطق عینی ‏اسلامی که همواره به شدت سیاسی و جمعی و معطوف و متکی بر هویات جمعی بوده است. ‏

مثل یک آموزنده علاقه‌مند بحث را دنبال می‌کنم باشد تا منطقی برای پیوند این دو خواسته به ‏دست آید. ‏

 

 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

در دفاع از عبدالکریم سروش و سخنی با تکفیر کنندگان

رشيد اسماعيلي

 

 

 

«فیلسوف هرگز کشیشی را نکشته است اما دست کشیش به خون فیلسوفان بی شماری آلوده است»
دیدرو


تکفیر فکر و نظر در این سرزمین نه حرف دیروز و امروز که حکایتی است دیرینه سال. حکایت «عین القضات» و «ملاصدرا» بسیار گفته اند و کم هم نشنیده ایم، این حکایت اما مختص به این سرزمین نبوده است؛ از بامدادن طلوع تعقل ، تکفیر، حربه ای بوده است به دست جزم اندیشان و زور مداران تا هر فکر مضر به حال تداوم سلطه ی نامشروع شان بر نفوس و روانهای آدمیان را در نطفه خفه کنند، که جام شوکران سقراط ،خود بهترین شاهد این مدعاست.


این داستانها اما اکنون از بخش عمده ای از جهان ما رخت بر بسته ، در هر جای این کره ی خاکی که انسان بر صدر نشسته و حقوقش ارج نهاده می شود هیچ انسانی به جرم فکر و عقیده اش به چوب مجازات گرفتار نمی آید، در این جهان اما حکایت ما طرفه حکایتی است که بنا به ادعا، یکصد سال است در میانه ی جدال سنت و تجددیم و در یکصد سالگی این جدال «چوب تکفیر» نه از آستین «فقه» که از اردوی «سینما گران و نویسندگان» بر فرق روشنفکری دیگر کوبیده می شود و تو از خود می پرسی چگونه آنها که خود خواه نا خواه بخشی از نخبگان فکری و فرهنگی این سرزمین محسوب می شوند به تکفیر مردی رضا می دهند و مبادرت می کنند که خود از جنس فکر و اندیشه است؟

دلم می سوزد نه برای عبدالکریم سروش که بیشتر برای بهاءالدین خرمشاهی و مجید مجیدی که روزی نه در دادگاه که در پیشگاه وجدان عمومی، باید پاسخگوی این موضع خویش در همصدایی با بنیادگرایان دینی برای تکفیر یک روشنفکر باشند. چگونه سازنده ی «رنگ خدا» توانست یک روشنفکر را تکفیر کند؟ مجید مجیدی که وجدان خود را به این سادگی زیر پا گذاشت پاسخ بغض معصومانه ی« کودک نابینای رنگ خدا» را چگونه خواهد داد؟ به راستی چه شد که نویسنده ی خردمند «حافظ نامه» و مترجم توانای «درد جاودانگی» و «علم و دین» به خود اجازه داد اینگونه خرد ستیزانه بر تنور تکفیر یک روشنفکر بدمد؟ آن سابقه ی رفاقت که با سروش داشت به کنار آن عهد مودتش با عقل و آزادی چه شد؟

چه شد که چوب تکفیر بر کوزه ی آزادی زد و آبروی عقل به چوب حراج تعصب فروخت، که عقلانیت را اگر یک دوست چون او باشد به دشمن چه حاجت است؟ دردناک تر اینکه خرمشاهی که خود در زمره ی بزرگان است برای تکفیر بزرگی دیگر به جمله ای از «میگل د اونامونو» استناد می کند در مذمت کسانی که «برای قطع تب، ريشه حيات انسان را قطع می‌کنند». به راستی چه کسی برای قطع تب ریشه ی حیات آدمیان را نشانه گرفته است، سروش که نظریه ای دین شناسانه – ولو نا صواب- ارائه کرده یا او که در سرزمین تقدیس خشونت ،برای مقابه با یک فکر چماق تکفیر بر می افرازد و آتش ارتداد می افروزد؟مگر سرچشمه ی انسان چیزی جز همین بشر گوشت و خون و پوست دار است؟ مگر چیزی جز تعقل و احساس همین بشر است؟


عجبا که مدارای «جعفر سبحانی» که هم «مجتهد» است و هم «آیت الله» و در نتیجه صالح تر برای حکم به تکفیر دادن در مواجهه با «فکر سروش» به مراتب بیشتر بود از آن کارگردان و آن ادیب، که سبحانی کلمه را با کلمه پاسخ داد و تکفیر خویش زمینه ساز قتل اندیشمند نکرد.


به راستی اگر فردای روزی غیرت جاهلی بجنبد و سروش از دم تیغ گذراند خرمشاهی و مجیدی باز بر این منهج نا راست کردار و گمراه کننده ی تکفیر پای خواهند فشرد؟ علی الخصوص حال که گویا بزرگی از بزرگان قم نیز با جماعت تکفیر گر همراه شده و سروش را بدتر از سلمان رشدی دانسته و مسلمانان به «ادای تکلیف» فرا خوانده است.کدام تکلیف؟ حریم اسلام آیا اینگونه پاسداری می شود؟

به کلیسا نگاه کنید ؛ هنوز که هنوز است تاوان آنچه با گالیله کرده است را پس می دهد. هر مسیحی معتقد هنوز از آنچه کلیسا با اهل علم و فلسفه و هنر کرد شرمسار و سرافکنده است. آنها که امروز به خیال دفاع از مسلمانی به تکفیر روی می آورند، فردا جز شرمساری و سرافکندگی برای مسلمانان باقی نخواهند گذاشت. به راستی آن «پشمینه پوشان تندخو» چه خدمتی در حق مسلمانان و مسلمانی کرده اند که اکنون خود را داعیه دار همه چیز می دانند؟


در این ماجرا اما آنچه قلب را می فشرد نه فریاد های« اعدام باید گردد» چند طلبه ی جوان و متعصب در قم بلکه همان چوب تکفیری است که امثال خرمشاهی و مجیدی در مقابله با سروش برافراشته اند.
باری؛امروز دفاع از سروش بر ما واجب است نه به واسطه ی خدمات فکریش که شاید دست کم برای برخی –درست یا غلط- محل تردید باشد، بلکه برای حفاظت از حریم اندیشه و تفلسف که اگر این بدعت تکفیر روشنفکر به وسیله ی سینماگر و ادیب باب شود نه از« تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان». نباید گذاشت تکفیر سروش زمینه ساز بسته شدن اندک دریچه های موجود اندیشه ورزی شود و این وظیفه ایست نه فقط بر عهده ی دوستداران سروش که منتقدانش نیز به رسم روشنفکری در این میدان باید میانداری کنند.


عبدالکریم سروش خوب یا بد، بخواهیم یا نخواهیم اگر نگوییم مطرح ترین لا اقل یکی از مطرح ترین متفکرین ایرانی طی سه دهه ی اخیر محسوب می شود، پارادایم سروش امکانات نویی را در اختیار بخشی از جامعه ی مذهبی ایران قرار داد تا آسان تر از قید سنت رها شود و دل در گروی ارزشهای دنیای مدرن ببندد . او برای بسیاری از مومنان پلی بوده است برای« گذار».هنوز اقدام شجاعانه ی سروش در نقد قرائت فاشیستی از دین آن هم در اواخر سالهای سیاه دهه ی 60 از خاطره ها پاک نشده است، سروش البته که معصوم نیست خود نیز چنین ادعایی ندارد و کدام یک از ما در زندگیمان خطا نکرده ایم؟ با این حال نقش برجسته ی او در پیشبرد اندیشه ی مدارا بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست.


او مسلمان است اما کوشیده تا مسلمانیش مانعی در برابر مدرن بودنش نباشد، چگونه می توان کوششها و تقلاهای فکری او طی دو دهه ی اخیر برای فراهم آوردن لوازم معرفت شناختی و مبانی اپیستمولوژیک لازم جهت سازگار کردن دین با دنیای جدید را نادیده گرفت و فارغ از همه ی این حرفها چگونه می توان در برابر این موج سهمگین تکفیر و تبلیغ علیه یک متفکر سکوت کرد و بر این جفایی که بر اهل اندیشه می رود چشم پوشید؟ تاریخ گناه این سکوت را بر ما نخواهد بخشید همانگونه که گناه آن موضع گیریهای خجالت آور امثال مجیدی و خرمشاهی را نادیده نتواند گرفت.


 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

شطحیات سروش

 

 

محمد نصر اصفهانی

 

 

 

 

بندگانی را بشارت ده،

 

كه سخنان را بشنوند و از بهترين آن پيروى ‏كنند،

 

 اين افراد مشمول هدايت خداوند واقع مى‏شوند

 

 و به ‏راستى خردمند هستند. [1]

 

یکی از دشواری‌های همیشگی دین و عرفان و حتی فلسفه و گاهی هم علم در طول تاریخ، فاصله آن‌ها با فهم عرفی و متعارف و تفاوت در ساحت زبان گوینده و شنونده آن بوده است. این شرایط همیشه مشکل آفرین و رهزن راهیان حقیقت و عامل سوء استفاده بیمار دلان و ابزاری آسان برای از میدان بدر کردن رقیب بوده است. سقراط، حلاج، سهروردی،   گالیله و ... قربانیان همین مشکل شدند. بخش زیادی از نزاع محدث و متکلم، فیلسوف و متکلم، عارف و فیلسوف، فقیه- عارف و فیلسوف، اصولی و اخباری در تاریخ و فرهنگ ما و اتهام کفر و بی دینی و تلاش برای از میدان بدر کردن یکدیگر نیز غالبا با استفاده از همین دستاویز بوده است. مصاحبه آقای دکتر سروش و واکنش‌های مختلف در مقابل آن شاهدی بر آخرین نمونه از این دست بوده است.

 

جان سوختگی و شیفتگی سروش به پیامبر(ص)، در این عصر و در میان ملتی که پیامبر برای آنان زینتی برای گلدسته‌‌هاست، کمتر یافت می‌شود. عجیب است که او به دلیل شطحیات شبان گونه‌اش در مورد وحی و نبوت که البته در ساحت خود بحث و مناقشه فرآوان طلب می‌کند، به انکار وحی و نبوت و قرآن ستیزی متهم می‌شود و موسویان کم تجربه و کم طاقت را بر می‌آشوبد که:

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

فيلسوف حاشيه‌نشين در حاشيه 

 

جواد ماه‌زاده

 

  

 كمتر سالي پيش آمده بود كه عبدالكريم سروش نه بواسطه كتاب، مقاله و سخنراني بلكه از رهگذر مصاحبه مطبوعاتي در تنگنا قرار گيرد و حرف او دستاويز نقد محافل شود. گفت‌وگوي مطبوعاتي امسال براي سروش خوش‌يمن نبود؛ چه يك بار نشستن پاي سوالهاي روزنامه هم‌ميهن براي واكاوي جريانات انقلا‌ب فرهنگي و نام بردن از افراد خاص و بار ديگر در مصاحبه با راديو جهاني هلند به قصد ارائه تفسير خود از وحي با واكنش‌هاي غير علمي و پرسروصدايي روبرو شد كه وي و كلا‌م وي را از متن به حاشيه كشاند.

با اين اوصاف اگرچه سروش امسال را با كتاب <ادب قدرت ادب عدالت> آغازيد و مشتاقان خويش را جاني تازه داد، ولي كتاب زير سايه حواشي فوق از ديدها دور ماند تا نشان دهد هرگاه سروش و آثارش چنين به حاشيه بروند روشنفكري ديني نيز روي عافيت به خود نخواهد ديد و نديد.


روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

سروش در انتظار سرنوشت سلمان رشدي؟

البرز محمودي

 

 

  

در پي اظهارات اخير عبدالکريم سروش، آيت‌الله‌ حسين نوري همداني از مراجع تقليد در قم با بيان اينكه "مطالب سروش از ‏سلمان رشدي بدتر است "اعلام كرد: "نظريه‌هاي مذهبي عبدالکريم سروش ريشه نبوت، قرآن و وحي را زده است." به ‏گزارش سايت مذهبي "حوزه نيوز" كه متعلق به "مركز مديريت حوزه علميه قم" است، اين مرجع مذهبي در جمع شاگردان ‏خود گفت: "جريان سلمان رشدي در سب النبي منحصر مي‌شد، ولي آقاي سروش ريشه نبوت، قرآن و وحي را زده است که ‏اگر از روي غرض باشد، تکليف ديگري داريم‎.‎‏"‏

به گزارش اين سايت، ‌آيت الله همداني درادامه درس "خارج فقه" خود يادآور شد: "وي ‏‎]‎سروش‎[‎‏ يکي از دانشجويان انقلابي ‏ما بنام حاج فرج بود و در تلويزيون هم سخنراني‌هايي داشت، ولي اکنون اين آقا قدم به قدم از اصول و مباني ديني باز ‏مي‌گردد."‏

اين مرجع تقليد با تأکيد بر اينکه "نزول قرآن امري الهي و خارج از مجراي علل و اسباب عادي بوده است"، گفت: ‏‏"نمي‌توان اين معجزه جاويد را با اشعار که از امور بشري و برپايه تخيلات است، مقايسه کرد.تنزل قرآن که حاوي حقايق ‏عالم است به درس شعرا، ظلم بسيار بزرگي است و اميدوارم مطالب اين فرد، ناشي از جهل وي باشند نه تعمد!"‏
اظهارات اين مرجع تقليد درحالي از سوي سايت حوزه نيوز منتشر مي شود كه آيت‌الله‌ نوري همداني همچنين روز ‏چهارشنبه گذشته در ديدار باجمعي از فرماندهان نيروي زميني سپاه و دست‌اندرکاران پايگاه اطلاع‌رساني مجلس شوراي ‏اسلامي در اين باره گفته بود: "هنگامي که بنده نماينده امام در اروپا بودم، اين آقا مترجم ما بود و الان نغمه مخالفت با ‏انقلاب و اسلام را در غرب بلند کرده است و غربي‌ها همين را مي‌خواهند که يکنفر ايراني که قبلا خودش را به انقلاب ‏چسبانده بود، اکنون از انديشه‌هاي اصيل اسلامي برگردد."‏

در آن سخنراني اين مرجع تقليد همچنين با حمله به سروش گفته بود: "اين شخص که البته سوادش هم آنقدر بالا نيست، ‏اشتباهات فراواني دارد و بر ما لازم است که پيامبر(ص) و قرآن را بهتر بشناسيم."‏

نوري همداني با رد نظريه سروش در مورد قران، گفت: "او قدم به قدم از اصول و مباني ديني باز مي‌گردد."‏

‎‎نظريه جديد سروش‎‎

عبدالکريم سروش در جديد‌ترين نظريه خود، "وحي و نزول قرآن" را امري "زميني و متأثر از حالات شخصي پيامبر ‏اسلام" دانسته و "نزول وحي به پيامبر اسلام" را با "الهام‌گيري شاعر براي سرودن شعر"، امري مشابه قلمداد کرده است.‏
به نوشته ميشل هوبينک: "اين چيزي است که اصلاح‌گر مشهور ايراني عبدالکريم سروش در کتاب‌اش «بسط تجربه‌ي ‏نبوي» که قرار است ترجمه‌اش سال آينده منتشر شود، مي‌گويد. سروش با اين ديدگاه از بسياري از اصلاح‌گران تندروي ‏مسلمان پيش‌تر مي‌رود.سروش در مصاحبه‌ با زم‌زم، چکيده‌اي از اين آراء را بيان کرده است. سروش در «بسط تجربه‌ي ‏نبوي» روشن مي‌سازد که نظرش درباره‌ي خطاپذير بودن معرفت ديني تا حدي درباره‌ي قرآن نيز صادق است. سروش در ‏کنار انديشمندان ديگري چون نصر حامد ابوزيد و محمد ارکون، در شمار گروهي اندک از اصلاح‌گران راديکالي است که ‏مدافع رهيافتي تاريخي به قرآن هستند.اما او در کتاب‌اش از بسياري از همکاران راديکال‌اش فراتر رفته است. او مدعي ‏است که قرآن نه تنها محصول شرايط تاريخي خاصي است که در بستر آن شکل گرفته است، بلکه برآمده از ذهن حضرت ‏محمّد و تمام محدوديت‌هاي بشري او نيز هست. سروش مي‌گويد اين سخن، سخني بديع و تازه نيست؛ چون بسياري از ‏انديشمندان سده‌هاي ميانه هم قبلاً به آن اشاره کرده‌اند."‏

متن كامل اين گفتگو را اينجا بخوانيد ‏


اين مصاحبه در ديماه سالجاري منتشر شد و پس از آن روزنامه كارگزاران بيستم بهمن با سروش گفتگويي در اين مورد ‏انجام داد. در اولين سوال اين مصاحبه از دكتر سروش پرسيده مي شود: پاره اي از روزنامه ها و سايت هاي اينترنتي اخيرا ‏آورده اند که دکتر سروش رسما "نزول قرآن را از جانب خدا انکار کرده و آن را کلام بشري محمد دانسته است." آيا چنين ‏است؟ و البته پاسخ سروش اينچنين بود: "شايد مزاح کرده اند يا خداي نکرده اغراض سياسي و شخصي داشته اند."‏

‎‎واكنش به سخنان سروش‎‎‏ ‏

با اين حال آرا و نظرات سروش با واكنش هايي همراه بوده است. از جمله اين واكنش ها مربوط به مجيد مجيدي كارگردان ‏سينما بود. روايت صبح صادق، نشريه داخلي سپاه پاسداران در اين مورد خواندني است: "مجيد مجيدي، كارگردان‎ ‎برجسته ‏و مستقل ايراني كه اكنون آوازه او در سراسر جهان پيچيده، با انتقاد شديد از‎ ‎هتاكي اخير عبدالكريم سروش به پيامبر ‏اكرم(ص)، او را همنوا با كاريكاتوريست هاي‎ ‎دانماركي دانست‎.‎در حالي كه برخي مدعيان ديانت بيش از هر چيز در پي ‏مقاصد‎ ‎سياسي خود هستند، مجيدي كه به تازگي با "آواز گنجشك ها" برنده جشنواره بين المللي‏‎ ‎برلين شد، با بيان هنرمندانه ‏خود پاسخ "برداشت هاي سال 86" سروش را داد كه با تشبيه‏‎ ‎دريافت پيامبر اكرم(ص) از وحي به برداشت شاعران گفته ‏بود: پيامبر نقشي محوري در‎ ‎توليد قرآن داشته است‎.‎

به گفته مجيدي اگر آن روز كه برخي روشنفكران، عصمت و علم غيب‎ ‎ائمه را زير سوال بردند و نفي كردند، يا مسلمات ‏تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا[س] را افسانه خواندند يا مانند همين قلم منحرف، زيارت جامعه كبير را ‏‏(مرامنامه‎ ‎شيعه غالي) برشمردند، سكوت نمي كرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر و قرآن نمي‎ ‎رساندند، تا علناً ‏پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و هم سنگ افراد جاهلي بخوانند و‎ ‎قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند‎. ‎اين كارگردان ‏در پايان اظهاراتش گفت: "کسي كه ادعاي مولوي شناسي مي كند، و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، ‏بداند كه به حكم مرادش مولوي، كافر است‎.‎‏"‏‎ ‎

اين اظهارات مجيدي با واكنش هاي زيادي همراه شد از آن جمله احمد زيد آبادي، در يادداشتي با عنوان "بساط تكفير" ‏نوشت: "قضاوت در باره كلام ‏ايشان ‏‎]‎سروش‎[‎‏ از موضع يك متخصص دين در صلاحيت يك كارگردان فيلم‌هاي سينمايي ‏مانند آقاي مجيد مجيدي نيست ‏كه بخواهد بانگ شبه تكفير و تفسيق برآورد.‏....مسلما حق اهل دين و معرفت است كه با حفظ ‏آداب و موازين بحث، به محاجه با آقاي سروش برخيزند و پاسخ ‏او را هم بشنوند، اما برافراشتن پرچم تكفير آن هم از سوي ‏افراد ناآشنا به اين مباحث، در اين ميان چه محلي ‏از اعراب دارد؟"‏

اما غير از زيدآبادي، عطاءالله مهاجراني درباره گفت‌وگوي اخيرعبدالكريم سروش درباره قرآن به نقش "سياسي خبرگزاري ‏فارس" در اين جريان اشاره كرد و در وبلاگ خود نوشت: "طرح موضوعي با اين درجه از اهميت و حساسيت در يك ‏مصاحبه كوتاه با خبرنگاري كه مطامع سياسي آشكاري دارد و در مقدمه مصاحبه، آن را پنهان نكرده، بالقوه چنين ‏نقدونظرهايي را در پي دارد."‏

ادعاي مهاجراني وقتي اهميت ميابد كه به تيتر هاي اخير اين خبرگزاري در مورد انديشه هاي سروش توجه شود: ‏

‏- مظاهري‌سيف: اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر مي‌آيد متأثر از بوديسم است ‏
‏- يثربي: ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بي‌سابقه است ‏
‏- پاسخ "بهاءالدين خرمشاهي" به قرآن‌ستيزان ‏
‏- پاسخ "ايازي" به اظهارات "عبدالكريم سروش" درباره قرآن ‏
‏- قائمي‌نيا: "سروش" ديگر يك اصلاح‌گر ديني نيست ‏
‏- واكنش آيت‌الله "جعفر سبحاني" به اظهارات "عبدالكريم سروش" درباره قرآن‏

در اين ميان تنها واكنش آيت الله سبحاني موجب شد تا عبدالكريم سروش در مقام پاسخ برايد. سروش در نوشتاري با عنوان ‏‏"بشر و بشير" خطاب به سبحاني نوشت : "ضمن سپاس نهادن به جهد پر شهد و خطاب بي عتاب حضرت آيت الله، از باز ‏بودن باب اين مباحثه و مناظره استقبال مي کنم و خواستار تداوم آنم و مي افزايم که من اکنون در يکي از دانشگاه هاي ‏آمريکا به تدريس اشتغال دارم و کاري را که ببرکت سعه صدر مسئولان در ايران از انجامش محرومم، در اينجا انجام مي ‏دهم. مايلم که پس از بازگشت به ايران، در صورت امکان از حضرت آيت الله دعوت کنم تا محيطي امن و آرام فراهم آورند ‏و در گفتگويي حضوري درين خصوص شرکت جويند و احقاق حق و ابطال باطل کنند."‏

پس از اين بود كه خبرگزاري فارس از پاسخ دوباره آيت‌الله سبحاني در دومين نامه خود به دكتر سروش خبرداد كه در آن ‏‏"با تذكر و يادآوري برخي نكات مثبت زندگي گذشته وي، خالصانه از سروش خواسته است در علل تغيير نزولي خود به ‏كاوش بپردازد."‏

در اين نامه در خصوص مباحثي همچون "دوري دوستان قديم از سروش"، "حقيقت وحي"، "محمد(ص) بشري كه داراي ‏بعد وحياني است"، "ناسازگاري برداشت‌هاي بشري ما از قرآن با علم بشري" و موضوعات كلامي ديگر آمده است. ‏

همچنين آيت‌الله سبحاني در اين نامه از پيشنهاد دكتر سروش براي گفت‌وگوي حضوري استقبال كرده و گفته است: "من از ‏مناظره به اين معني كه خودنمايي و خويش را مطرح كنم به دورم، بلكه آرزوي من اين است كه در هر محيطي كه شما ‏بپسنديد، بحث و گفت‌وگوي علمي تا روشن شدن حقايق راادامه دهيم."‏

با اينكه بحث نظري همچنان بين صاحبنظران حوزه و سروش ادامه دارد اما آيت الله نوري همداني با مطرح كردن اينكه ‏‏"اگر ‏‎]‎سخنان سروش‎[‎‏ از روي غرض باشد، تکليف ديگري داريم" عملا "زمينه براي برخورد" با وي را فراهم آورده است ‏چنانكه جمعه گذشته نيز اين خبرگزاري فارس نوشت: تعدادي از مردم قم به نشانه اعتراض به سخنان سروش، پس از ‏برگزاري نماز جمعه از حرم حضرت معصومه تا ميدان شهدا اين شهر دست به راهپيمايي زدند. آنها با سردادن شعارهايي ‏از قبيل "عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، حضرت صاحب الزمان صاحب عزاست امروز" خواستار برخورد با ‏سروش شدند. ‏

در پايان اين راهپيمايي بيانيه‌اي قرائت شد كه در بخشي از آن آمده بود: "بي‌ترديد اين فتنه در ادامه توهين‌هاي ‏صهيونيست‌هاي آمريكايي و چاپ كاريكاتورهاي موهن است و اين همه براي جلوگيري از رشد روزافزون استقبال جهانيان ‏به اسلام عزيز و رسول اكرم است."




 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

وحی و مكاشفه عرفانی!

 

 

مصطفی حسینی‌طباطبایی

 

 

 

 

در خلال پاسخ دكتر سروش به نخستین پرسش، وی علاوه بر شاعران از «عارفان» نیز یاد كرده‌است و در میان مصاحبه هم گوید كه: «عارفان نیز عمدتا معتقدند كه تجربه آنها از جنس تجربه‌های پیامبران است»! بنابراین جا دارد كه توسن تحقیق را چند گامی بدین‌سو بگردانیم و ببینیم در این وادی به چه دستاوردی نائل می‌شویم.
به‌طور خلاصه لازم است بدانیم كه مكاشفه عرفانی، حالتی روحی و درونی است كه پس از ریاضت‌های ممتد برای سالك طریقت، رخ می‌نماید. در این مقام، سالك می‌كوشد تا با «مشتهیات نفسانی» خود مخالفت ورزد و آنها را كاملا مهار كند یعنی طریق «مجاهدت» را در پیش می‌گیرد. پس از پیمودن این راه، سالك به «مراقبه» می‌نشیند و ذهن را از هر تعلق و اندیشه‌ای پاك و خالی می‌سازد تا «واردات قلبی» یا دریافت‌های باطنی خود را به عین‌الیقین، مشاهده كند (كه این مقام شهود است). به نظر عارفان، سالك طریقت تنها از این راه (نه از راه‌های علمی و تأملات فلسفی) می‌تواند از چهره حقیقت پرده‌‌بردارد و رازهای پنهان هستی را كشف كند. عارفان گویند: الكشفُ طورٌ وراءَ طورِ العقل! و از این‌رو به تحقیر نیروی عقلانی و دلایل برهانی می‌پردازند چنانكه ابن‌عربی، عارف مشهور، طی نامه‌ای به متكلم و مفسر پرآوازه اشعری یعنی فخرالدین رازی می‌نویسد:
«... و مِنَ المَحالِ عَلَی‌الواقِفِ بمَرتبه العقلِ و الفكرِ أن یسْكنَ أوْ یسْتَریحَ ولاسِیما فی معرفه‌اللهِ تعالی فمالَك یا أخی، تَبْقی فی هذهِ الوَرْطَه و لا تَدْخُلُ طریقَ الریاضاتِ و المكاشفاتِ و المجاهداتِ و الخَلَوات... ؟»
یعنی: «از امور ناشدنی آن است كه چون كسی در مرتبه خردورزی و اندیشیدن قرار گرفت، دل و جانش راحت و آرام گیرد به‌ویژه در امر شناسایی خدای تعالی. پس ‌ای‌برادرِ من، چرا در این راه ترسناك مانده‌ای و در طریق ریاضت و مكاشفه و مجاهده و خلوت، گام نمی‌نهی؟!»
در اینجا پرسش مهمی پیش می‌آید كه گیرم ما برای پرهیز از خطا دست از خردورزی برداشتیم و پای استدلالیان را چوبین پنداشتیم! و به مكاشفه روی آوردیم، ولی آیا در مقام مكاشفه، خطا رخ نمی‌دهد و جای لغزش نیست؟! عارفان خود پذیرفته‌اند كه در مكاشفات خطاها و لغزش‌های فراوان پیش می‌آید و از سوی دیگر چون مكاشفه امری خصوصی و شخصی است هر كس می‌پندارد كه مشاهده وی درست بوده و دیگری به خطا در‌افتاده ‌است! و اختلاف بالا می‌گیرد و مشكل حل نمی‌شود. عبدالرحمن‌بن‌خلدون، مورخ نامدار و جامعه‌شناس مشهور اسلامی، در كتاب «شفاءُ السائل لتهذیبِ المسائل» در همین‌باره می‌نویسد:
«إن قوما من المتصوفَه المتأخرینَ عَنَوْا بعلومِ المكاشَفَه و عَكفُوا عَلَی الكلامِ فیها و صَیروها من قبیلِ العلومِ و الاصْطِلاحاتِ و سَلَكوا فیها تَعلیما خاصا وَ رَتبوا الموجوداتِ علی ماانْكشَفَ لهم ترتیبا خاصا یدعونَ فیها الوِجْدانَ و المشاهَدَه و رُبَما زَعَمَ بَعْضُهم فی ذلك غیرَ ما زَعَمَهُ الآخَرونَ فَتَعَددَتِ المذاهِبُ و اخْتَلفَ النحَلُ و الأهْواءُ و تباینَتِ الطُرُقُ و المَسالِك...!»
یعنی: «گروهی از متأخرانِ صوفیه به علوم مكاشفه توجه كردند و سخن را بدانها اختصاص دادند و علوم مزبور را در ردیف دانش‌های دیگر با اصطلاحات معین در آوردند و آموزش ویژه‌ای درباره آنها پیش گرفتند و موجودات عالم را چنانكه برای آنان كشف شده‌بود، به ترتیب خاصی منظم داشتند و در این امور ادعای دریافت‌های باطنی و مشاهدات روحی می‌كردند و بسا با پندار دیگر صوفیان در این زمینه مخالفت كردند. در نتیجه، مذاهب و فرقه‌های گوناگون پدید آمد و راه‌ها و مسلك‌های متباین به ظهور رسید...! »
بنابراین، طریق عارفان نیز - به دلیل تناقض‌گویی‌های ایشان - دور از خطا و منزه از لغزش نیست و حتی در اساسی‌ترین مباحث الهیات میان آنان نزاع‌های سخت وجود دارد چنانكه علاء‌الدوله سمنانی (عارف نامدار قرن هفتم و هشتم) در موضوع «وحدت وجود» به تندی بر ابن‌عربی می‌تازد و او را به هذیان‌گویی! متهم می‌سازد و در پاسخ عبدالرزاق كاشانی (كه از ابن‌عربی جانبداری می‌كرد) می‌نویسد: «... ‌ای‌عزیز در وقت خوشِ خود، بر وفق اشارت، كتاب فتوحات را محشی می‌‌كردم، بدین تسبیح رسیدم كه گفته‌است: سُبحانَ مَنْ أظْهَرَ الأشیاءَ و هو عَینُها. نوشتم كه إن اللهَ لا یسْتَحْیی عَنِ الحق، ایها الشیخُ لو سَمِعْتَ من أحَدٍ أنه یقولُ: فَضْلَه الشیخِ عینُ وجودِ الشیخِ لا تُسامِحُهُ إلیه بَلْ تَغْضِبُ علیهِ فكیفَ یسوغُ بعاقلٍ أن ینْسِبَ إلَی اللهِ هذا الهَذْیان؟... »
می‌گوید:«چون دیدم ابن‌عربی نوشته است منزه خدایی كه اشیا را آشكار فرمود و خود، عین همه اشیاست! در حاشیه كتابش نوشتم كه خدا از سخن حق شرم ندارد (پس ما هم نباید شرمنده باشیم) ‌ای‌شیخ اگر از كسی بشنوی كه گوید: فضله شیخ، عین وجود اوست! وی را نمی‌بخشی، بلكه بر او خشم می‌گیری، پس چگونه بر خردمند رواست كه این هذیان را به خداوند نسبت دهد؟!... ».
مخالفت برخی از عرفا با آنچه ابن‌عربی در «فََص موسوی» از كتاب «فُصوص‌الحِكم» گفته كه فرعون، پاك و مطهر از دنیا رفت (فَقَبَضَهُ طاهرا مُطَهرا) یا آنچه در «فص شُعیبی» آورده كه: قلب عارف‌بالله از رحمت خدا وسیع‌تر است (قلب العارفِ باللهِ من رحمه اللهِ و هو أوْسَعُ منها) به‌طوری كه عارف مشهور، نورالدین عبدالرحمن اسفراینی، كتاب فصوص را پاره كرد! و دفاعیات و تمجیدی كه برخی از عرفا، همچون سهل تستری و ابوالحسین نوری و حسین بن منصور حلاج از ابلیس كرده‌اند! و همگی ادعای كشف و شهود داشتنــد! و مخالفت سخت جُنید بغدادی با حلاج و امثال اینها همه نشــــان می‌دهند كه مكاشفــات عارفان، خطاپذیر و متناقض است و درخور اعتمــاد و اعتبار نیست و نمی‌توان وحی الهی را با كشف صوفی هم‌ریشه شمرد. به علاوه بنا بر تصریح عرفا اگر اهل كشف و شهود از «خلوت» به‌در آیند و به امور اجتماعی و سیاسی روی آورند و گرفتار خلق شوند، آثار خلوت‌نشینی به تدریج از ایشان رخت بر‌می‌بندد و مكاشفات آنان متوقف می‌شود، در حالی كه وحی قرآنی مدت 23 سال بر قلب و روح پیامبر(ص) ریزش می‌كرد با آنكه حضرتش پس از بعثت، روز و شب به امور خلق مشغول بود و با مخالفان پیكارها می‌كرد و به امور خانوادگی و اداره همسرانش عنایت تمام داشت و احوال او با «صوفیان خلوت‌نشین» از آسمان تا زمین متفاوت بود، پس وحی الهی را با مكاشفه عرفانی نتوان قیاس كرد. آری، سر تفاوت آن دو از اینجاست كه مكاشفه، تجربه‌ای بشری به‌شمار می‌آید كه در آن، آدمی به‌سوی خدا می‌رود تا حقایق الهی را كشف و درك كند. آدمی هم در معرض خطا و اشتباه است كه گفته‌اند: (الإنسان محل السهوِ و النسیان). ولی در وحی ربانی، عنایت خداوندی به سوی آدمی می‌آید و باب معرفت خود را به روی او می‌گشاید و رضا و سخط خویش را بدو می‌نمایاند و بینَهُما بونٌ عظیم و حجابٌ ضخیم، آری:
میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است!
از این‌رو ارباب معرفت گفته‌اند كه كشف تا بر كتاب خدا عرضه نشود و صحت آن تأیید نشود، اعتبار ندارد. حارث محاسبی عارف مشهور نوشته ‌است: كل أمرٍ لاحَ لَك ضَوْءُهُ بِمنهاجِ الحق، فاعْرِضْهُ عَلَی الكتابِ و السنه. یعنی: «هر امری كه در طریقت حق، نور خود را بر تو آشكار كرد، آن را بر كتاب خدا و سنت رسول عرضه كن». و این نیست مگر به دلیل «عصمت وحی» یعنی وحی از سرچشمه‌ای بالاتر از تجربه بشری آب می‌خورد.

 





 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

به بهانه تکفیر عبدالکریم سروش 

 

فاطمه شمس

 

 

 

 

 در آستانة رحلت رسول اکرم (ص) جزم‌اندیشان متعصب، دکتر عبدالکریم سروش - یکی از ارزشمندترین روشنفکران دینی این خاک- را به کفر و انکار وحی و حقانیت قرآن متهم نمودند. آنان به اتهام بی‌اساس کفر اکتفا نکردند و با سوء استفاده از احساسات دینی مردم، آنها را به تظاهرات خیابانی علیه سروش کشاندند. گرچه معتقدم نقدهای بسیاری بر سروش وارد است، اما سخت برآشفته‌ام از جسارت آنان که به آسانی حکم به تکفیر اندیشمندی دینی می‌دهند. با آنکه هنوز قرآن را از حیث "معنا" و "لفظ" کلام باری می‌دانم، در باز شدن باب تکفیر در مباحث کلامی و دین‌شناسانه، چیزی جز کسادی بازار اندیشة دینی و و وهن اسلام نمی‌بینم. آیا اختلاف نظری با قرآن‌شناسی و وحی‌شناسی سروش، مجوزِ صادر کردن حکم تکفیر اوست؟ کسی که به راستی از قوی‌ترین مدافعان امروزی پیام محمد(ص) است ...

این شعر که با الهام از "غزلواره پایانی دیوان نبوّتِ" عبدالکریم سروش سروده شده‌است را به خود او تقدیم می‌کنم که بر گردن من و هم‌نسلان دین‌اندیشم - اعم از موافقان و مخالفان اندیشة او - حق بسیار دارد:

کفر خواندند رقیبان کر و کور، کلامت

لال ماندند سَلیمان که بگویند سلامت

شرم بادا به مسلمانی آن‌ها که به نفرت

جعل کردند به فرمان بتان، جانِ کلامت

شعر می‌گویم و وحی است درآمیخته با من:

تو مسلمان‌تر از آنی که بخوانند به نامت

شیر را در شکر آمیخته‌ای نیک و عجب نیست

شیخ را این‌که به یک جرعه ببازد، چه ملامت؟

وحی باران شد و بر سینة سینای محمد

خلق شد مصحف قدسی و همین بود پیامت

تو نوشتی: "نه دلت مست نگاه و نفس اوست"

که شد از رایحة حضرت حق مست، مشامت

حافظ حرمت قرآن مجیدی و مجیدی

سنگ‌کیشانه کمر بسته به تکفیرِ مرامت

به نی از نالة این تهمت و تکفیر نوشتم

گفت: راهی نبرد این همه جز ره به ندامت

به "خداوند قلم" بگذر از این طعن که عمریست

ستاندند فقیهان، دل و دین را به غرامت!
 




 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

جواد جوادي، پژوهشگر ديني

جستاره:
فيلمي که اخيراً توسط نماينده پارلمان هلند بر روي اينترنت منتشر شده، در کنار اهانت به پيامبر تلاش كرده با روش عقلي و استنباط از آيات قرآن، مخاطب را مجاب کند که:
1. قرآن حمله هاي تروريستي به غير مسلمان ها را ترويج مي‌کند؛
2. قرآن يهودي ستيزي را تبليغ مي‌کند؛
3. قرآن مسلمانان را به کشتن و سربريدن غير مسلمانها ترغيب مي‌کند؛
4. دين اسلام مي خواهد با کشتن طرفداران ساير اديان بر دنيا غلبه يابد.
آيه هايي که در اين فيلم مورد استفاده قرار مي گيرد عبارت است از:
1. سوره انفال (سوره8) آيه 60 براي توجيه حمله هاي تروريستي به ويژه حمله هاي 11 سپتامبر 2001 و بمب گزاري 11 مارس 2004 مادريد اسپانيا و بمب گزاري هفتم جولاي 2005 لندن.
2. سوره نساء (سوره 4) آيه 56 به عنواني توجيهي براي يهودي ستيزي.
3. سوره محمد(سوره 47) آيه 4 براي توجيه سر بريدن گروگانها به دست القاعده.
4. سوره نساء (سوره 4) آيه 89 براي مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام که با کشتن پيروان ساير اديان به دنبال غلبه جهاني است.
از آنجايي که اين فيلم تلاش كرده روش تطابق استنتاج ها بر اساس آيات قرآن را جا بياندازد، لازم است خطاهاي استنباطي آن بيان شود تا مسلمانان و غير مسلمان‌ها نسبت به استنتاج هاي نادرست از قرآن آگاه شوند.
در اين نوشته تلاش شده تا وضعيت موجود در فيلم و چگونگي استنباط نتايج از آيه هاي ياد شده بيان شود تا زمينه پاسخ‌گويي عالمان ديني به شبه هاي ايجاد شده فراهم گردد. همچنين در برخي موارد خطاهاي استنباطي، که با روش تصويري بوجود آمده، توضيح داده شده است.
بررسي فيلم از ساير ابعاد (تصويري، تحريف تاريخي و ...) نيز شايان توجه است که در نوشته ها ي بعدي بايد به آن پرداخت.
اين فيلم خيلي سريع در اينترنت گسترش يافته و ترجمه آن با زير نويس فارسي و ساير زبانها در سايتهاي مختلف ديده مي شود.

انتشار فيلم:
فيلم "فتنه" (FITNA) عنوان فيلمي است که از سوي يکي از نمايندگان مجلس هلند به نام "گريت ويلدرز" (Geert Wilders)، تهيه شده است.
اين فيلم ديدگاه هاي او درباره اسلام و قرآن را مطرح مي کند.
عنوان فيلم "FITNA" است که از کلمه عربي "فتنه" گرفته شده که به دو معنا استعمال مي شود يکي "اختلاف و تفرقه در ميان مردم" و ديگري "آزمايش دين در زمانهاي آزمايش" و تهيه كننده با توجه به معاني مذكور اسم فيلم را "FITNA" گذاشته است.
اين فيلم هشتم فروردين 1387 (27 مارس 2008) به دو زبان انگليسي و هلندي بر روي اينترنت منتشر شد.
ويلدرز فيلم "فتنه" را در ساعت 7 بعد از ظهر 8 فروردين به افق هلند و از طريق سايت Liveleak بر روي اينترنت منتشر کرد.
سايت Liveleak در پي دريافت اعتراضات، تصميم گرفت که فيلم را از روي سايت حذف كند. از دهم فروردين، Liveleak پيامي بر روي سايت منتشر كرد که "روز غم انگيز براي آزادي سخن بر روي اينترنت" و به دنبال آن فيلم را حذف كرد.
با اين وجود نسخه هلندي در 2 ساعت يک ميليون و ششصد هزار بار بازديد شده است. همچنين نسخه انگليسي در مدت 5 ساعت يک ميليون و دويست هزار بار مشاهده شده است.
قبل از پخش فيلم، در سوم فروردين (22 مارس) انجمن مسلمان هلند پيشنهاد کرد که "پيش‌نمايش فيلم را ببينند و فيلم را براي هر مورد غير قانوني بررسي کنند و ويلدرز نيز در يک گفت‌وگو با حضور طرفداران و مخالفان فيلم شرکت کند" اما او نپذيرفت.

اهداف فيلم:
فيلم گزينشي است از سوره هاي قرآن که با بريده هايي از روزنامه ها و کليپها ترکيب شده و با محورهاي زير ساخته شده است:
1. قرآن و ترور، که به پنج آيه به عنوان مؤيدهاي موضوع هاي زير استناد شده است:
a. قرآن و حمله 11 سپتامبر
b. قرآن و يهودي ستيزي
c. قرآن و قتل کارگردان هلندي و سر بريدن گروگان ها به دست القاعده
d. قرآن و ارتداد
e. قرآن و جهاني شدن اسلام
2. اسلام و هلند
3. لزوم مقابله با گسترش اسلام در هلند و اروپا

ساختار فيلم:
ساختار فيلم به اين‌گونه است که:
1. يک آيه در سمت راست نمايش داده مي شود.
2. ترجمه آيه در سمت چپ، به زبان انگليسي، نمايش داده مي شود.
3. آيه به صورت ترتيل شنيده مي شود.
4. متناسب با برداشت تهيه کننده (از آيه مذکور) کليپ، صحبت رهبران مذهبي و بريده هايي از روزنامه ها، به عنوان تأييد برداشت ياد شده نمايش داده مي شود.
5. با چينش مناسب تصاوير، مخاطب را مجاب مي کند که قرآن فرهنگ ترور را ترويج مي کند.

نخستين آيه:
اولين سوره از فيلم سوره انفال (سوره 8) آيه 60 است که به صورت زير ترجمه شده است:
"هر آنچه مي توانيد از نيروها و اسباب جنگي جمع کنيد، تا در دل دشمنان الله و خودتان وحشت (ترور) بيافکنيد."
سوره 8 آيه 60 : «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم وما تنفقوا من شيء في سبيل الله يوف اليكم وانتم لا تظلمون» (60)
ترجمه : و هرچه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد تا با اين [تداركات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان كه شما نمى‏شناسيدشان و خدا آنان را مى‏شناسد بترسانيد و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مى‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت.
تحليل:
1. ترجمه انگليسي که نمايش داده مي شود ترجمه "يوسف علي" است که به صورت زير نمايش داده شده است.
Against them make ready your strength to the utmost of your power, including steeds of war, to strike terror into (the hearts of) the enemies, of Allah and your enemies, and others besides, whom ye may not know, but whom Allah doth know.
در اين ترجمه کلمه ترهبون (بترسانيد) به to strike terror ترجمه شده است.
1. کلمه "terror" در لغت به معناي "ترس، وحشت" است اما در معناي اصطلاحي به معناي "آدم کشي" است.
2. در فيلم متن آيه در سمت راست و ترجمه در سمت چپ آورده شده و در نمايش ترجمه، عبارت "to strike terror" براي تأکيد در وسط صفحه نمايش داده شده است.
3. "وسط چين کردن اين عبارت" به بيننده القاء مي کند که قرآن "ترور" به معناي مصطلح (آدم کشي) را تأييد مي کند.
4. آيه 60 سوره انفال بر آمادگي نظامي تأکيد مي کند، در حالي که به بيننده القا مي شود که کشتار نظامي مورد نظر است.
محتواي فيلم:
به دنبال اين آيه حملات يازده سپتامبر نمايش داده مي شود و به دنبال آن بمب گزاري 11 مارس 2004 در قطار مادريد. سپس يک رهبر مذهبي نمايش داده مي شود که مي گويد "خدا خوشحال مي شود وقتي که يک کافر (که در متن انگليسي به غير مسلمان non-muslims ترجمه شده) کشته مي شود."
تحليل: درستي يا نادرستي جمله رهبر مذهبي مذکور مد نظر ما نيست اما رو در رو قرار دادن اسلام با همه غير مسلمانها، يکي ديگر از اهداف اين فيلم است.

دومين آيه:
آيه بعدي سوره نساء آيه 56 است که به عنواني توجيهي براي يهودي ستيزي نمايش داده مي شود.
سوره 4 آيه 56: «انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غيرها ليذوقوا العذاب انّ الله كان عزيزا حكيماً»(56)
ترجمه: به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيده‏اند، در آتشى [سوزان] درآوريم كه هرچه پوستشان بريان شود، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند. آرى خداوند تواناى حكيم است.
تحليل: آيه ياد شده درباره روز قيامت است، اما پيش از نمايش آيه و شنيدن آن، اجساد سوخته بمب گزاري نمايش داده مي شود تا مخاطب را مجاب کند که قرآن اين بمب گزاري را مجاز مي داند.
محتواي فيلم:
يک رهبر مذهبي شمشيرش را بالا مي آورد و مي گويد" يک يهودي پشت سر من مخفي شده است. بيا و سر او را قطع کن. ما بايد سر او را به دست خدا قطع کنيم. ما آن را قطع خواهيم کرد. اي يهوديان! الله اکبر. جهاد براي خدا"
چند صد نفر با صداي هماهنگ پاسخ مي دهند و مشتهاي گره کرده خود را تکان مي دهند.
به دنبال آن، يک دختر مسلمان سه سال و نيم به نام بسمله، در طي يک مصاحبه با شبکه تلويزيوني عربي سعودي "اقراء" (Iqra TV) يهوديان را ميمون و خوک مي نامد.
در اين مصاحبه، مصاحبه گر مي پرسد يهوديان را مي شناسي؟ و دختر مي گويد آنها خوک و ميمون هستند. مصاحبه گر با تعجب مي پرسد اين را چه کسي گفته و دختر مي گويد: خدا! مصاحبه گر مي پرسد در کجا چنين چيزي گفته؟ دختر مي گويد در قرآن.
تحليل: فيلم تلاش مي کند تا القا کند نفرت از يهوديان در کودکان مسلمان نيز وجود دارد، در حالي که همزيستي يهوديان در ايران و در کنار مسلمانان خلاف آن را اثبات مي کند.
اگر چه در مورد "اصحاب سبت" تبديل شدن به خوک و ميمون در قرآن آمده اما در فيلم تلاش مي شود تا يک قضيه موجبه جزئيه، که درباره "اصحاب سبت" است، به عنوان موجبه کليه درباره همه يهوديان القا شود.
محتواي فيلم:
يهودي ستيزي بيشتري به وسيله يک رهبر مذهبي ديگري مطرح مي شود که مي گويد "يهوديان، يهوديان هستند. آنها افرادي هستند که بايد قصابي شوند و بايد کشته شوند". سپس بچه هايي با لباس متحد الشکل نمايش داده مي شوند، در حالي که اسلحه در دست دارند.

آيه سوم:
سوره محمد (سوره 47) آيه 4 درباره قتل کارگردان هلندي "تئو ون گوگ" (Theo Van Gogh) که به وسيله "محمد بويري" (Mohammed Bouyeri)انجام شده و گروگان آمريکايي که از سوي القاعده سربريده شده، نمايش داده مي شود.
سوره 47 آيه4: «فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثخنتموهم فشدّوا الوثاق فاما منا بعد واما فداء حتي تضع الحرب اوزارها ذلك ولو يشاءالله لانتصر منهم ولكن ليبلوا بعضكم ببعض والذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل اعمالهم» (4)
ترجمه: پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد، گردنها[يشان] را بزنيد تا آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد. پس [اسيران را] استوار در بند كشيد. سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد، ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند.
محتواي فيلم:
در ادامه فيلم "محمد بويري" در مصاحبه اي مي گويد که "اگر من فرصت داشتم آن را دوباره انجام مي دادم. آنچه را که انجام دادم در دوم نوامبر. خدايا! من دقيقاً همان را انجام مي دادم."
به دنبال آن معترضان نشان داده مي شوند که از قاتل ونگوگ پشتيباني مي کنند، در حالي كه هشدار مي دهند "ديگران اين درس را ملاحظه کنند يا اين‌که با خونشان تلافي مي شوند."
در ادامه فيلم آرم استرانگ (Eugene Armstrong) نمايش داده مي شود. آرم استرانگ يک پيمان کار آمريکايي بود که در 20 سپتامبر 2004 (30 شهريور 1383) به دست نيروهاي القاعده سربريده شد و فيلم آن نيز در اينترنت منتشر شد.
تحليل: در اين بخش سعي شده تا موضوع بي احترامي به اديان و پيامبر اسلام در كنار اعمال القاعده قرار داده شود و هر دو از يك منظر نگريسته شود.

آيه چهارم:
سوره نساء (سوره 4) آيه 89 شنيده مي شود و ترجمه مي شود:
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر مي روند شما نيز کافر شويد تا برابر گرديد، پس با هيچ يک از آنها دوستي مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر مرتد شدند، در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد. هيچ يک از آنها را به دوستي و ياري نگيريد.
سوره 4 آيه 89: «ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء فلا تتخذوا منهم اولياء حتي يهاجروا في سبيل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حيث وجدتموهم ولا تتخذوا منهم وليا ولا نصيرا» (89)
ترجمه: همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند، آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد. پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند. پس اگر روى برتافتند، هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.

محتواي فيلم:
در ادامه فيلم گفته مي شود که اين آيه يک رأي فقهي را نشان مي دهد که "اگر يک نفر به دين مسيحي گرويد، او سرانجام سزاوارِ مرگ است"، که به مجازات مرگ براي ارتداد در اسلام اشاره مي ‌کند.
يک رهبر مذهبي اعلام مي کند که "اسلام بالاتر از يهوديت است، بالاتر از مسيحيت است، بالاتر از بوديسم است، بالاتر از هندويسم است. تنها (ديني) که خدا مي پذيرد اسلام است"
سپس تيترهاي روزنامه ها درباره حمله و تهديد به مرگ احسان جامي (Ehsan Jami)، سلمان رشدي (Salman Rushdie) و هيسري علي (Hirsi Ali)است نمايش داده مي شود.
تحليل: موضوع ارتداد و خاتميت در اين بخش خلط شده و تهيه کننده تلاش مي کند تا به مخاطب القا کند "چون مسلمانان دين خودشان را برتر از ساير اديان مي دانند، از اين رو خود را مجاز به قتل ديگران مي‌دانند"

آيه پنجم:
آخرين آيه اي که در فيلم نمايش داده مي شود، سوره انفال (سوره 8) آيه 39 است که به صورت زير ترجمه شده است:
"با آنها بجنگيد تا آنکه فتنه اي نباشد و دين کاملاً دين خدا شود."
سوره 8 آيه 39: «و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله فان انتهوا فانّ الله بما يعملون بصير»(39)
ترجمه : با آنان بجنگيد تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا شود. پس اگر [از كفر] بازايستند، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏ دهند، بيناست.
محتواي فيلم:
در ادامه فيلم مرحوم "آيت الله علي مشکيني" در نماز جمعه نشان داده مي شود که مي گويند: "اسلام ديني است که مي خواهد دنيا را اداره کند. اين دين قبلاً دنيا را اداره کرده و سرانجام دوباره اداره خواهد کرد."
سپس رييس جمهور محمود احمدي نژاد در پيامي مي گويد: "پيام انقلاب يک پيام جهاني است. به جغرافيا و زمان محدود نمي شود. ترديد نکنيد که ان شاء الله اسلام همه قلل جهان را فتح خواهد كرد."
تحليل: تهيه کننده فيلم تلاش مي كند با طرح موضوع جهاني شدن اسلام، آن را همراه با خشونت جلوه دهد.


انتهاي خبر // خبرگزاری رسا //www.rasanews.com
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

دومين نامه آيت الله سبحاني به عبدالکریم سروش

 

 

 

 

دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش
با اهداء سلام
نامه جنابعالي همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اين كه در داوري، دچار لغزش نشوم دوبار آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است دربارة آنها تأمل و دقت بشتري فرماييد.
شكي نيست كه شما پس از بازگشت از «لندن» به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدأ آثار نيك و سازنده‌اي بوده‌ايد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كرده‌ايد، از ارزش بالايي برخوردار است. همچنين اثر ديگرتان به نام «دانش و ارزش» موجي در ميان علاقه‌مندان به مسائل فلسفي و كلامي پديد آورد، و نيز تدريس نهج‌البلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت، و پيوسته شما در دل علاقه‌مندان و جوانان و عالمان ديني جاي باز مي‌كرديد. دوست عزيز شما كه نامش را نمي‌برم، نقل مي‌كرد: هنگامي كه جنابعالي در دبيرستان علوي درس مي‌خوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد و اگر ترك اولايي از شما سر مي‌زد، در آن دفتر يادداشت مي‌كرديد، تا بعداً جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل مي‌پوشانيديد.
بنابراين، بايد در جستجوي علتي باشيد كه چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد در اين پديده كه در زندگي شما رخ داده است كاوش كنيد و علت آن را به دست آوريد. روي آوردن سيل جوانان روزي، و دوري جستن دوستان و محبان، روز ديگر، دو پديده‌اي است كه قطعاً بدون علت نخواهد بود.

ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

هَوٰى » يا « هُدٰى» در كلام وحى!

عبدالعلى بازرگان

 

 

. . .  و راسخان ( ريشه داران ) در علم گويند: بدان باور داريم ، همه كتاب از جانب پروردگار ماست ، و تنها خردمندان پذيراي اين پندند.

        آل عمران ۷

 

استاد عاليقدر جناب آقاي دكتر سروش

 

مصاحبه خبرنگار راديو جهاني هلند با جنابعالي را كه تحت عنوان « كلام محمد » منتشر شده بود ، پس از مدتي از انتشار آن خواندم  و استقلال رأي و شجاعت علمي شما را در بيان آنچه درست مي پنداريد ستودم ، بي ترديد نظريات شما در مواردي هم كه خلاف باورهاي عمومي است ، از آنجا كه حركت آفرين و انگيزنده ايمان هاي آرام گرفته و ساكت است ، بايد مورد استقبال و استفاده قرار گيرد و صاحبان انديشه را به ميدان تضارب آراء و تبادل افكار فرا خوانده و در جدالي احسن و دعوتي حكيمانه به سوي حقيقت ، فضاي فرهنگي بسته و بي نور جامعه ما را گشايشي بخشد.

اين قلم نيز كه همواره از آثار فكري شما سود برده و گهگاه نيز نقد و نظرياتي تقديم داشته است ، اين بار نيز مي خواهد با طرح سئوالاتي كه از تعارض استنباط خود از كتاب خدا با نظريات اخير جنابعالي ناشي شده است،  به بارور شدن اين بحث با بضاعت مزجات خود مددي برساند ، باشد تا به ياري نازل كننده كتاب ، گامي به شناخت كلام وحي نزديك تر شويم.

عرايض بنده پراكنده و از زواياي مختلفي است كه ذيلاً به استحضار مي رساند:

برای خواندن ادامه مقاله روی ادمه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

قرآن کلام خداوند (2) 

سیدعطاءالله مهاجرانی

 

 

 

 

"وحی ، الهام است." این سخن سروش همان آغاز ماجراست! آیا این تعبیر نشانه این است که دو واژه "وحی" و " الهام" از حیث معنا مشابه اند؟ پس از این عبارت کوتاه و البته بنیادین، سروش تجربه نبوی را مشابه تجربه شاعری تلقی می کند. هرچند بالاتر و فراتر. از فیلسوف مسلمانی- کدام فیلسوف؟- روایت می کند که:" وحی بالاترین درجه شعر است." در غزلواره ای که سروش در شان پیامبر اسلام سروده است، پیامبر را" حجت بالغه ی شاعری حضرت باری" وصف کرده است.خدای شاعر پیامبر شاعر آفریده است و در شعریت قرآن هر دو جلوه کرده اند. اگر سخن ایشان را در همان فراز نخست مصاحبه، فشرده کنیم. می توان گفت:وحی الهام است
پیامبر شاعر است.
آیات قرآن مجید شعر است.
برای اثبات این داوری هیچگونه برهانی ارائه نشده است. حتا به نام فیلسوف مسلمان هم اشاره ای نشده، تا بتوانیم اصل سخن او را جستجو کنیم و دریابیم ایشان برای داعیه ای که دارند، دلیلی هم اقامه کرده اند؟ از سوی دیگر این واژه ها، "الهام" و" وحی" و" شاعری" نیز به درستی تبیین نشده است، تا بتوانیم افق روشنی در پیش روی داشته باشیم. پرسش مهمی که به میان می آید، این است که آیا قرآن مجید-حتا با فرض این که آن را کلام رسول! تلقی کنیم، چنین اشاره ای یا نشانه ای دارد؟ پیامبرکجا گفته است که سخن او شعر است و محصول الهام شاعرانه؟ اساسا در این بحث می توان به قرآن استناد کرد؟ و از آن شاهد آورد؟ این پرسش ما را با این واقعیت رویارو می کند. مخاطب سخن کیست و مبانی و روش سخن کدام است؟ قرار است پیام این سخن- مصاحبه- به گوش چه کسانی برسد؟ ایا سروش خواسته است با زبان انگلیسی و در چارچوب مفاهیم آشنا برای یک ذهن غربی قرآن و مقوله ی وحی را تفسیر کند؟ به عبارت دیگر اگر سخن او از دید ما غبارالود جلوه می کند، به این خاطر است که او خواسته دیگران سخن او را درست دریابند؟ اما در جهان امروز وقتی سخنی منتشر می شود، دیگر نمی توان ان سخن را به بند کشید. پرنده ای است که بر در و بام همگان پرواز می کند وکار به آنجا می رسد که سینماگر صاحب نامی هم تیغ تکفیر از آستین هنر بیرون می کشد:
سخن ها چون به وفق منزل افتاد
در افهام خلایق مشکل افتاد.
آن وقت گوینده ناگزیر می شود، مدام سخن خود را تفسیر یا توجیه کند. اما چند نکته:
اول: وحی با الهام متفاوت است. مرادم از وحی آن پدیده ای است که محصولش قرآن مجید است. منشا وحی از بیرون است و منشا الهام از درون. الهام نقشی است که محصول تلالو و تلاطم جان و دلشدگی شاعر است." خون همی جوشد منش از شعر رنگی می زنم!" به تعبیر مولوی در این مصرع از دیوان شمس، جوشش رنگین خون است.شاعر هم به صراحت می گوید، که شعر می گوید. تلاش و کوشش تاب سوز شاعر او را به آستانه الهام می کشاند.
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت!
وقتی چنین راه گداخته ی طاقت سوزی را طی می کند. به ساحل آسمانی الهام می رسد و می سراید:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری!
شاعر است که کلمه را انتخاب می کند. در وحی سخن بر سر انتخاب مضمون و واژگان از سوی پیامبر نیست. جام جان او زلال و روشن، آماده پذیرفتن سخن خداوند است. به تعبیر ابن عربی قلب پیامبر "منزل" کلام خداوند می شود:
" اعلم ان الله انزل هذا القرآن حروفا...و جعله کلمات و آیات و سور و نورا و هدی و ضیاء و شفاء و رحمه و ذکرا و عربیا و مبینا و حقا و کتابا و محکما و متشابها و مفصلا و لکل اسم و نعت من هذه الاسماء معنی لیس للآخر و کله کلام الله و لما کان جامعا لهذه الحقایق و امثالها استحق اسم القرآن"( فتوحات مکیه، باب 325، فی معرقه منزل القرآن من الحضره المحمدیه، ص:2059، الوراق)
اگر قرار است در باره قرآن مجید سخنی عرفانی بگوییم یا تفسیری عرفانی داشته باشیم. چه کسی شایسته تر از ابن عربی و صدرالمتالهین و علامه طباطبایی؟ ابن عربی با وصف و ذکر نام های قرآن مجید در یک کلام می گوید، قرآن با همین حروف و واژه ها و به زبان عربی بر پیامبر وحی شد. به تعبیر دیگر او منزل قران است، نه تولید کننده آن. در الهام، شعر به شاعر متعلق است. حتا اگر در درجه عالی از الهام باشد. مثل غزل حافظ و یا مثنوی مولوی.آیه الله امامی خوانساری می گفت:" من به خاطر این داستان های به ظاهر مستهجن که در مثنوی آمده است، او را بیشتر دوست دارم!" داستان ها را به سائقه کنجکاوی نوجوانی خوانده بودم. گاهی هم از خجالت سرخ می شدم. که اگر کتاب را ناگاه از دستم بگیرند و همان صفحه را بخوانند...پرسیدم: به خاطر همین داستان ها، داستان کنیزک و جوحی و.؟. گفت:" این داستان ها را باهمین زبان برهنه سرود تا کسی شک نکند که این کتاب از آن مولوی است. یک انسان کامل آن را سروده است. اگر این داستان ها نبود، شاید مرز بین وحی و الهام برای برخی لغزنده جلوه می کرد.مولوی پای بر نفسش گذاشته و این داستان ها را اینگونه عریان سروده است."
قرآن چه تفسیری از وحی و الهام دارد؟ آن ها را از یک سنخ می داند؟
ادامه دارد...



 

 

منبع

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  |