تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

سيره و سخن پيشوايان
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
صفات و ويژگيهاى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
تلاش براى تحقّق انسانيّت
اخلاق فرماندهى
نظافت
آداب معاشرت
بخشايش و گذشت
حريم قانون
احترام به افكار عمومى
فاطمه زهراء(عليها السلام)
پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)
دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)
آموزش ديگران
عبادت فاطمه(عليها السلام)
گردن بند با بركت
نقش فاطمه(عليها السلام) در نبردهاى صدر اسلام
زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
نكتههاى برجسته از سيره امام على(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام حسن مجتبى(عليه السلام)
روزگار امامت آن حضرت
مواد صلحنامه:
امام حسين(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)
هدف قيام
نتايج قيام حسينى
امام سجّاد(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام زينالعابدين(عليه السلام)
امام و حكومت
دستگيرى از درماندگان
امام محمّد باقر(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)
امام باقر(عليه السلام) و خلفاى جور
فضل و دانش امام باقر(عليه السلام)
امام و مسابقه تيراندازى
امام جعفر صادق(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام جعفر صادق(عليه السلام)
برنامه امام صادق(عليه السلام)
امام صادق در نگاه ديگران
توفيق فرهنگى در پرتو آشفتگى سياسى
امام موسى كاظم(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام موسى كاظم(عليه السلام)
سخن چينى درباره امام(عليه السلام)
صفات برجسته امام كاظم(عليه السلام)
بعد از شهادت
امام رضا(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)
سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران
مردم ايران و آل على(عليه السلام)
عكسالعمل امام رضا(عليه السلام) در برابر دعوت مأمون
سفارشى از امام رضا(عليه السلام)
امام محمّد تقى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام جواد(عليه السلام)
امام على النّقى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام علىالنّقى(عليه السلام)
قيامهاى علويان
موضع امام هادى درباره غاليان
امام حسن عسكرى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام حسن عسكرى(عليه السلام)
مسأله مهدى و غيبت آن حضرت
قيام صاحب زنج و برخورد امام عسكرى(عليه السلام)
امام مهدى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام مهدى(عليه السلام)
نوّاب چهارگانه
مهدى از ديدگاه علماى اهل سنّت
فهرست منابع و مآخذ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

حاج شیخ عباس قمی، سید محمد كاظم قزوینی، علی شریعتی، سید جعفر شهیدی، آیت الله مكارم، سیدمهدی شجاعی و شهید دستغیب تنها تعداد اندكی از انبوه نویسندگانی هستند كه درباره حضرت فاطمه زهرا (س) نوشته‌اند.
فارس: حاج شیخ عباس قمی، سید محمد كاظم قزوینی، علی شریعتی، سید جعفر شهیدی، آیت الله مكارم، سیدمهدی شجاعی و شهید دستغیب تنها تعداد اندكی از انبوه نویسندگانی هستند كه درباره حضرت فاطمه زهرا (س) نوشته‌اند.

روز پنجشنبه هفتم خرداد ماه 1388 با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مقارن شده است.
به همین مناسبت، برخی از معروف‌ترین كتاب‌هایی را كه درباره دخت نبی اكرم(ص) نگاشته شده، مرور می‌كنیم:

* اخلاق‌ فاطمه‌ (س) نوشته احمد لقمانی‌، نشر عطر سعادت‌

در این‌ كتاب‌ به‌ دیدگاه‌های‌ اخلاقی‌ در سیره‌ و سخنان‌ الهی‌ زهرای‌ مرضیه‌ (س) پرداخته‌ شده‌ است‌. نخست‌ اخلاق‌ اجتماعی‌، خانوادگی‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ مورد نگارش‌ قرار گرفته‌، و سپس‌ 13 ویژگی‌ اخلاقی‌در زندگی‌ حضرت‌ زهرا (س) بحث‌ شده‌ است‌. موضوع‌ كتاب‌ جوانان‌ و جامعه‌ معرفی‌ شده‌ است‌.

* اشكنامه‌، نوشته مهدی‌ صفیاری‌، نشر ام‌ابیها

این‌ كتاب‌ اشعار سروده‌ مهدی‌ صفیاری‌ در مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ حضرت‌ زهرا (س) و قسمتی‌ نیز در اواخر كتاب‌ مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ ایام‌ محرم‌ است‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "مجموعه‌ نوحه‌ و مرثیه‌ ایام‌ فاطمیه‌ است.

* اما دخترم‌ فاطمه‌ ...! نوشته ب‌، ام‌ نرجس‌، انتشارات‌ دلیل‌

این‌ كتاب‌ در دو بخش‌ است‌: بخش‌ اول‌ مناقب‌ فاطمه‌ (س) از زبان‌ پیامبر (ص) باعنوان‌های‌ زیر: 1. مناقب‌ فاطمه‌ (س) قبل‌ از این‌ عالم‌. 2 . مناقب‌ فاطمه‌ (س) در این‌ عالم‌. 3 . مناقب‌فاطمه‌ (س) بعد از این‌ عالم‌. بخش‌ دوم‌: مصائب‌ فاطمه‌ (س) از زبان‌ پیامبر اكرم‌ (ص) ‌است‌. این‌ كتاب‌ جلد دوم‌ از سری‌ "در آستان‌ فاطمه‌ (س) " است‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "مناقب‌ و مصائب‌حضرت‌ زهرا (س) از زبان‌ پیامبر (ص) " است.

* انارهای‌ آسمانی‌، نوشته مجید ملا محمدی، نشر مطهر

در این‌ كتاب‌ چند قصه‌ درباره‌ حضرت‌ زهرا (س) آمده‌ كه‌ اولین‌ آن‌ها قصه‌ انارهای‌ آسمانی‌ است‌ و كتاب ‌به‌ نام‌ آن‌ اسم‌ گذاری‌ شده‌ و سایر داستان‌ها بدین‌ قرار است: انارهای‌ آسمانی، چادر ساده فاطمه‌ (س)، مسابقه‌ خوشنویسی‌، یك‌ تك‌ لبخند، پس‌ از سه‌ روز، قصه‌ عطر خوشبو و هدیه‌های‌ بهشتی‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "داستان‌هایی‌ از زندگی‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س) " است‌.

* انوار حدیث‌ كساء، سید اسد عالم‌ نقوی‌، انتشارات‌ طاووس‌ بهشت‌

در این‌ كتاب‌ حدیث‌ كساء را با اسناد معتبر شیعه‌ و از منابع‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ كرده‌ است‌. بعد از ذكر حدیث‌كساء شرح‌ و تحلیل‌ قصة‌ كساء به‌ صورت‌ شیوا و عاطفی‌ آمده‌ و سپس‌ چند حدیث‌ در محبت‌ و ولایت‌ آل‌محمد (ع) ذكر شده است‌.

* زندگانی حضرت فاطمه (ع)،برگزیده منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، دفتر نشر برگزیده

این كتاب در سه فصل است؛ فصل اول: ولادت با سعادت حضرت فاطمه(ع)،فصل دوم: اسمی و القاب شریفه حضرت فاطمه(ع) و نماز توسل به حضرت فاطمه(ع) و فصل سوم: وفات و وصیت های حضرت فاطمه(ع)

* چشمه در بستر، سیدمسعود آقایی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور

هر نویسنده‏ای كه در زمینه معارف فاطمی قلم به‏دست گرفته است با توجّه به توان و علاقه‏ای كه داشته به موضوع خاصّی از ویژگی‏ها و ابعاد شخصیت این الگوی كامل الهی پرداخته است. مؤلف اثر حاضر می‏كوشد تا خواننده را با اقدامات حضرت فاطمه علیهاالسلام و علل و انگیزه‏های آن آشنا سازد. این كتاب دارای 468 صفحه، 74 موضوع اصلی و سه ضمیمه تكمیلی است. وی در مقدمه كتاب درباره هدف از تألیف این اثر می‏نویسد.

* فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، احمد رحمانی همدانی و حسن افتخارزاده سبزواری، نشر بدر

اصل كتاب به زبان عربی است و عنوانش "فاطمه الزهرا بهجت قلب المصطفی " است كه جزو كتاب‌های دست یك درباره حضرت زهرا (س) و زوایای پنهان زندگی ایشان است. ترجمه‌ای روان و چاپی درخور یك كتاب به یاد ماندنی را به مخاطبان عرضه كرده است.

* فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت، مؤلف: سید محمد كاظم قزوینی، مترجم: علی كرمی، نشر مرتضی

اهل علم، مؤلف این كتاب را "علامه " می‌خوانند. وی مجتهدی مبرز و كلامی مسلمی است كه یك دوره كتاب ارزشمند درباره زندگی اهل‌بیت(علیهم السلام)، تالیف كرده است. اصل كتاب‌ها به زبان عربی تالیف شده‌اند ولی اغلب آنها در زمان حیات مؤلف به فارسی برگردانده شده و به چاپ رسیدند. آیت‌الله قزوینی این كتاب‌ها را به سیاق واحد "من المهد الی اللحد " تالیف كرده و در آنها ضمن بهره بردن از منابع دسته یك تاریخ و حدیث و كلام به تبیین شرایط و كیفیت زندگی حضرات اهل بیت پرداختند. امام علی، زینب كبری، امام هادی و امام زمان (علیهم السلام) در این مجموعه ارزشمند، پرفروش‌ترین بوده‌اند.

* زندگانی فاطمه الزهرا، حسین عماد زاده، نشر اسلام

كتابی با نثری سلیس و همه فهم كه مانند سایر كتاب‌های انتشارات اسلام، هم دقیق و مستند هستند.

* صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق موسوی مقرم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین

موسوی مقرم را با مقتل‌هایی می‌شناسند كه تالیف كرده است. این مقتل‌ها در عین اختصار پر مغز و مستند است. این كتاب جزء معدود كتاب‌های فارسی است كه اهل تاریخ و اسلام‌شناسان، آن را به زبان عربی و سایر زبان‌ها برگردانده‌اند.

* نهج الحیات (فرهنگ سخنان حضرت فاطمه)، محمد دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین

دانشنامه‌ای كوچك از احادیث كمتر شنیده شده حضرت صدیقه كبری.

* سیصد و شصت داستان از فضایل، مصائب و كرامات حضرت فاطمه(س)، عباس عزیزی، نشر سلسله

عباس عزیزی را بیشتر با داستان‌ها وحكایتهایش می‌شناسیم كه با محوریت اهل بیت (ع)، از منابع دست یك روایی، تهیه و روانه بازار كرده است. كتاب‌هایی كه شاید حجم زیادی نداشته باشند ولی سرشار از حكایت‌های ناشنیده‌ای هستند كه با حسن سلیقه و انتخاب در جایی گرد آمده‌اند.

* زندگانی فاطمه زهرا، سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

بیش از 15 مرتبه این كتاب تجدید چاپ شده است. می‌گویند استاد شهیدی كه سال گذشته فوت كرد در این كتاب دقت نظر خود را بار دیگر در حوزه تألیف و پژوهش اثبات كرد.

* كشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی، نشر نیستان

از این كتاب تاكنون بیش از دویست هزار نسخه به فروش رفته است. یك متن ادبی و روحانی از سید مهدی شجاعی؛ كه در عین استناد به منابع درجه یك، از اتقان در روایتگری برخوردار است. خیلی‌ها معتقدند كه "كشتی پهلو گرفته " شاهكار شجاعی است. روضه‌های مكتوب شجاعی را با دل باید گریست.

* فاطمه فاطمه است، علی شریعتی، نشر چاپخش

یك متن ادبی پر از حس و حال. علی شریعتی در مقام یك شیعه علوی كوشیده است كه بسراید فاطمه بودن فاطمه را!

* زندگانی صدیقه كبری حضرت فاطمه زهرا(س)، عبدالحسین دستغیب، نشر جزایری

خیلی‌ها دستغیب را از اولیای خدا می‌دانند و از خواص اهل علم. او كه از سیده نساء عالمین بنویسد باید خوانده شود.

* زندگانی فاطمه الزهرا(س)، ناصر مكارم شیرازی، نشر محبان فاطمه

چه چیزی از این بهتر و بالاتر كه یك مرجع تقلید در رثای حضرت زهرا مرثیه‌نگاری كند. كتابی ارزشمند كه صحیح‌ترین و معتبرترین اقوال تاریخی را نقل كرده است. مكارم شیرازی پر تالیف‌‌ترین مراجع روزگار ما است.

* بحار الانوار (جلد 43)، محمد باقر مجلسی، محمد روحانی علی آبادی، نشر مهام

اگر دلت می‌خواهد كه تمام احادیث مرتبط با حضرت زهرا(س) را در كتابی داشته باشی باید جلد 43 كتاب شریف بحارالانوار را بخری ! خاصیت ترجمه بحارالانوار این است كه تك جلدی هم می‌توان آنرا خرید. به خلاف چاپ عربی كه فقط به صورت دوره كامل به فروش می‌رسد.

* اسرار فدك، محمد باقر انصاری و سید حسین رجائی، نشر دلیل ما

نویسندگان، متن خطبه فدكیه را با 17 نسخه اصیل تاریخی، تطبیق داده‌اند. یك كار نادر گروهی كه تمام اختلاف نسخه‌ها را مشخص كرده است. این كتاب، یك كتابشناسی پر و پیمان هم از كتاب‌های مرتبط با خطبه فدك دارد. این كتاب لیست بیش از 200 عنوان كتاب تخصصی درباره سرزمین فدك و خطبه‌اش را نیز دربرمی‌گیرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

معرفي کتاب پيرامون رسول الله

مبعث حضرت رسول صلي الله عليه و آله

 

از آنجا که علاقمندان به رسول خدا کم نيستند در اين نوشتار سعي شده کتاب‏هاي مربوط به زندگاني و سيره حضرت محمد (ص) فهرست‏وار، به پيشگاه خوانندگان گرامي تقديم گردد.

 

1- اخلاق تبليغ در سيره رسول الله

سخني در باب اخلاق نيک رسول خدا، سيد مرتضي حسيني، 1383، نشر مركز جهاني علوم اسلامي ـ قم

2- آشنايي با اخلاق و رفتار پيامبر اعظم حضرت محمد (ص)

رضا قائمي، 1385، نشر شكوه توحيد، جيبي (شوميز)-ص48

3- آشنايي با سنت پيامبر

محمد سليم آزاد، 1387، نشر صديقي، ص181

4- آغاز نهضت اسلامي بعثت تا هجرت

شهيد محمدجواد باهنر، 1360ش، دفتر نشر محمد، ص 85

5- آفتاب حكمت ؛ هزار حكمت از رسول رحمت

محمد حسن دخيل، 1383، نشر ذكر

6- آمنه مادر پيامبر اسلام

حسين اژدري آزاد، نشر  آتروپات، ص 160

7- آينه در آينه

واقع حضرت محمد (ص) را از نگاه حضرت علي (ع) بيان مي کند- زهرا يزدي نژاد، 1382، نشر خورشيد باران

8- آيينه‌ي اسلام

اين کتاب از زمان جاهليت عرب و كيفيت ظهور و انتشار اسلام و عوامل پيشرفت سريع مسلمين بيان مي کند، دكتر طه حسين-نشر شركت سهامي انتشار، ص280

9- آيين خاتم

اين کتاب به فلسفه نبوت و فلسفه نياز نبوت مي پردازد. محمد حسن قدردان قراملکي، 1386، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ص 750

10- ابعاد زندگاني اسوه بشريت حضرت رسول

گروهي از نويسندگان، 1366ش، نشر دانشگاه رسول اكرم ص، ص 303

11- احاديث خاتم المرسلين

حسين رضا موسوي، ،1380، نشر امام حسن مجتبي (ع)

12- اختلاف الفقهاء في تركه سيدانبياء (ص)

محمدصغيرطيب سندي، 1385، نشر مجمع جهاني اهل بيت (ع)، وزيري (شوميز)، ص 312

13- اخلاق از ديدگاه قرآن، پيامبر و عترت

سيد حسين موسوي راد لاهيجي، 1381، نشر امام‏شناسي و آثار الحجه، رقعي، ص 284

14- اخلاق پيامبر

عبدالكريم بي آزار شيرازي، 1369، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي

15- اخلاق تبليغ در سيره رسول الله

سيد مرتضي حسيني، 1383، نشر مركز جهاني علوم اسلامي ـ قم

16- اخلاق محمدي

كتابي است كه به جلوه هايي از اخلاق فردي و اجتماعي و عبادي پيامبر اعظم (ص) پرداخته است. سيد حسين تقوي، نشر بنياد پژوهشهاي علمي فرهنگي نورالاصفياء

17- اخلاق نبوي: آشنايي با سيره اخلاقي پيامبر اعظم (ع)

جواد محدثي، 1385، نشر  جامعه الزهرا (س)،  رقعي (شوميز)، ص 80

18- اخلاق و رفتار پيامبر برگزيده از حيات القلوب علامه مجلسي

 ولي فاطمي، 1377، نشر  فواد

19- اخلاق و كردار محمد (ص)

حيدرعلي قلمداران، نشر كتابفروشي صحفي قم

20- ادب نبوت :‌ مختصر سنن النبي

محمد حسين طباطبايي، 1381،نشر دفتر انتشارات انصاري

21- ادب نبوت: گزيده سنن النبي (ص)

حسين قهستاني مهدي قهستاني، 1385، نشر نهاوندي، رقعي (شوميز)، ص 80

22- از زندگي پيامبر ص درس بگيريم

سپاه، نشر سپاه، ص 50

23- نام کتاب : اسرار معراج پيامبر اسلام (ص )

علي قرني گلپايگاني، 1375، نشر كتابچي، ص 378

24- اشنايي با ياران پيامبر اسلام (ص)

مصطفي فتحي، نشر همراه

25- اسوه حسنه: شايسته‌ترين الگو

در اين كتابچه، چهل آيه و چهل حديث با موضوع "پيامبر (ص)" به همراه ترجمه‌ي آن‌ها فراهم آمده - استهادي موحدي، 85،نشر موسسه مهد قرآن، جيبي (شوميز)، ص 100

 

منبع: پايگاه پيامبر اعظم

تنظيم براي تبيان: سيد پيمان صابري

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

محمد بن يعقوب كلينى، ملقب به ثقة الاسلام كلينى. ابن اثير در جامع الاصول مى‏نويسد: از خواص شيعه اين است كه در سر هر صد سال هجرى (يك قرن) مجددى براى مذهب ايشان است، و در راس قرن دوم امام رضا(ع) و اول قرن سوم محمد بن يعقوب كلينى و اول قرن چهارم سيد مرتضى علم الهدى بوده است. و چقدر جالب است كه در راس قرن پانزدهم هجرى - كه همين قرن معاصر است - نور رهبر عظيم الشان ما امام خمينى، عالم را فرا گرفته است و بدون شك او را مى‏توان بهترين و كاملترين مصداق تجديد كننده مذهب دانست. شرح حال كلينى متاسفانه از اينكه دانشمندان بزرگوار و افتخار عالم تشيع مرحوم كلينى در قرن سوم هجرى مى‏زيسته اطلاع مختصرى از زندگى پرخير و بركت وى در دست است و تاكنون نقاط مبهم و نامعلوم فراوانى در شرح حال زندگيش موجود است كه عليرغم تلاشها و تحقيقات زيادى كه امروزه بعمل آمده، بى‏نتيجه مانده و پرده از آن ساليان درازى كه اين وارث انبياء در خدمت‏به اسلام و مسلمين سپرى كرده همچنان برداشته نشده است.

آنچه از تاريخ مى‏توان استفاده كرد اينكه كلينى، نواب خاص امام زمان (ع) را درك كرده و بسيارى از احاديث و اخبار را از مصدر اصلى و دست اولش اخذ كرده است.

سال ولادت مرحوم كلينى معلوم نيست، ولى سال وفاتش را 328 يا 329 هجرى ذكر كرده‏اند. مكان ولادت او قريه‏اى است‏بنام كلين كه لقب آن بزرگوار مشتق از اسم همين قريه است. كلين قريه‏اى است در 38 كيلومترى جنوب غربى شهررى و از اين قريه فقها و محدثين زيادى برخاسته‏اند كه از آنجمله محمد بن يعقوب كلينى ثقة الاسلام و دائى او مرحوم علان است.

مرحوم كلينى مدتى در كلين به امامت و رهبرى تشيع پرداخت و سپس به بغداد هجرت كرد و در آنجا نيز به تدريس علوم اهل بيت اشتغال داشت.

نجاشى مى‏گويد: او در زمان خود، شيخ و پيشواى شيعه بود در رى و حديث را از همه بيشتر ضبط كرده و بيشتر از همه مورد اعتماد است.

ابن طاووس حلى مى‏گويد: توثيق و امانت كلينى مورد اتفاق همگان است.

ابن اثير صاحب كتاب الكامل فى التاريخ مى‏گويد: او به فرقه اماميه در قرن سوم هجرى زندگى تازه‏اى بخشيد و پيشوا و عالم بزرگ و فاضل و مشهور در آن مذهب است.

ابن حجر عسقلانى مى‏گويد: كلينى از رؤسا فضلاء شيعه است در ايام مقتدر عباسى.

ملا محمد تقى مجلسى مى‏گويد: حق اين است كه در ميان علماء شيعه مانند كلينى نيامده است، و هر كه در اخبار و ترتيب كتاب او دقت كند درمى‏يابد كه او از جانب خداوند تباك و تعالى مؤيد بوده است.

محقق حلى در مقدمه معتبر مى‏گويد: نظر به اينكه فقهاء ما رضوان الله عليهم زيادند و تاليفات فراوان دارند و نقل اقوال همه آنها غير مقدور است. من به سخن مشهورين به فضل و تحقيق و حسن انتخاب اكتفا كرده‏ام و از كتب اين فضلاء به آنچه اجتهاد آنها هويدا است و مورد اعتماد خودشان بوده است اكتفا كرده‏ام از جمله كسانى كه نقل مى‏كنم از قدماى زمان ائمه، حسن بن محبوب احمد بن ابى نصر بزنطى، حسين بن سعيد اهوازى، فضل بن شاذان نيشابورى و يونس بن عبدالرحمن. و از متاخرين محمد بن بابويه قمى (شيخ طوسى) و محمد بن يعقوب كلينى. (1) كتاب كافى آنچه كلينى را به ما و امت اسلام در طول قرون و اعصار معرفى كرده، كتاب كافى است. و اينك كه از شرح حال اين بزرگ مرد تاريخ اطلاع زيادى در دست نيست، كتاب كافى، كافى است كه عظمت و بزرگوراى او را به ما بشناساند.

شيخ كلينى اولين كسى است كه اخبار را مبوب (تقسيم بندى) كرده و الكافى وى اولين كتاب از كتب اربعه شيعه است و اين كتاب كه همچنان مؤلفش بسيار عظيم و افتخار آفرين است داراى 15176 حديث مى‏باشد.

تاليف اين كتاب 20 سال طول كشيد و هنگامى كه كلينى در بغداد بوده است كتاب خاتمه يافته، ولى معلوم نيست‏شروع كتاب كى و در كجا بوده است.

شيخ مفيد درباره كتاب كافى چنين مى‏گويد: كافى در رديف جليل‏ترين كتب شيعه و سودمندترين آنها است.

محمد بن مكى عاملى - شهيد اول - مى‏گويد: كتاب كافى در علم حديث است و شيعه مانندش را ننوشته است.

شيخ زين الدين - شهيد ثانى - مى‏گويد: بجان خودم هيچ نويسنده‏اى مانند كافى را برشته تاليف در نياورده است. و قدر و منزلت كلينى و جلالت او از اين كتاب نمايان است.

محقق كركى مى‏گويد: اين كتاب از احاديث‏شرعى و اسرار دينى مقدارى جمع‏آورى نموده كه در كتاب ديگرى يافت نمى‏شود.

ملا محسن فيض كاشانى مى‏گويد: كافى شريفترين و كاملترين و جامعترين كتاب است زيرا كه در ميان آنها شامل اصول و خالى از عيب و فضول است.

مولى محمد امين استرآبادى در كتاب فوائد المدينه مى‏گويد: ما از اساتيد و علماى خود شنيده‏ايم كه در اسلام كتابى تاليف نشده كه برابر يا نزديك كتاب كافى است. (2) امتيازات كافى 1- از اينكه شيخ كلينى در زمان نواب اربعه يا نمايندگان و نائبان خاص امام زمان(ع) مى‏زيسته است. لذا قطعا از آنها استفاده شايانى در مورد احاديث كرده است. و از اينرو بيشتر مى‏توان به كتاب وى اعتماد كرد. و البته اين بدان معنى نيست كه تمام احاديث را بدون تحقيق بپذيريم. بلكه بايد اهل فن آنها را مورد بررسى قرار دهند و اسناد و رواة حديث را با دقت مطالعه كرده صحيح را از ضعيف تشخيص داده سپس در دسترس عموم قرار دهند و اين تحقيق مى‏بايست در مورد تمام كتب و مراجع حديث انجام پذيرد و البته قبل از همه آنها كتب اربعه شيعه كه مآخذ و منابع اصلى حديث‏بشمار مى‏روند. بايد زير نظر متخصصين و دانشمندانى كه در علم حديث و رجال تخصص وافر دارند، مراجعه و تنقيح شوند.

2- يكى از بزرگان محققين گفته است: روش كلينى در ترتيب احاديث هر باب اين است كه حديث درست‏تر و صحيح‏تر را در اول باب قرار داده و سپس به احاديث مجمل و مبهم مى‏پردازد از اين جهت احاديث آخر هر باب غالبا خالى از ابهام نيست.

3- يكى از امتيازات كافى اين است كه كلينى سلسله سند را تا به امام، در هر حديث نقل مى‏كند، و آنجا كه صدر سند را حذف كرده است، جايى است كه از كتاب ديگر نقل كرده و سلسله سند را به آن كتاب حواله مى‏دهد.

تاليفات كلينى آنچه در كتب تراجم نقل شده پنج كتاب ديگر از شيخ كلينى نقل كرده‏اند:

1- كتاب تفسير الرؤيا 2- كتاب الرجال 3- كتاب الرد على القرامطة 4- كتاب الرسائل (رسائل ائمه عليهم السلام) 5- كتاب ما قيل فى الائمه من الشعر وفات كلينى كلينى در سال 328 يا 329 هجرى در بغداد وفات كرد و در مقبره خود در باب الكوفه بغداد بخاك سپرده شد. مقبره او در سمت‏شرقى دجله نزد باب جسر عتيق واقع شده است و قرنها است كه شيعيان به زيارت آن بزرگوار مى‏روند. و برادران اهل تسنن هم بر احترام آن مقبره و تعظيم كلينى اتفاق دارند. علامه مجلسى مى‏گويد: مقبره كلينى در مولوى خانه بغداد است‏به شيخ المشايخ معروف است و عامه و خاصه آنرا زيارت مى‏كنند. من از جماعتى از شيعيان شنيدم كه آن مقبره محمد بن يعقوب كلينى است و خودم او را در همانجا زيارت كردم.

پى‏نوشت‏ها:

1) خدمات متقابل اسلام و ايران شهيد مطهرى ص 480

2) مقدمه اصول كافى، سيد جواد مصطفوى.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

منادی وحدت امام موسی صدر

به مناسبت هفته وحدت

 

امام موسی صدر

یکی از آرزوها و آرمانهای دیرین امام موسی صدر وحدت امت اسلامی در سرتاسر جهان بود. او از آغاز دوران جوانی که در حوزه ی علمیه قم مشغول تحصیل بود به این مهم می اندیشید و در محافل (و حضور استاید) حوزه آن را پیوسته دنبال می کرد در سال 1326 ش که کمتر از بیست سال سن داشت وقتی اطلاع می یابد که علامه امینی از نجف به تهران تشریف آورده و چند روزی در آنجا اقامت دارند، فرصت را غنیمت می شمارد و با یکی از دوستان صمیمی به دیدار علامه امینی در تهران می شتابد. امام موسی صدر در محضر استاد، ضمن طرح بحث های علمی متعدد، از ضرورت وحدت میان شیعه و سنی در مقابل دشمن مشترک سخن به میان می آورد و در تعریف این موضوع در مقابل استاد به دفاع از مبانی خود در این خصوص می پردازد. گویا که خداوند این موضوع را در نهان و سرشت او برای امت اسلامی به ودیعه گذاشته است.

بنابراین وقتی امام موسی صدر در سال 1338 وارد لبنان شد در همان سال و در اولین فرصت شالوده ی روابط دوستی با علمای اهل سنت را در شهر صور پی ریزی کرد از جمله با محی الدین حسن (مفتی اهل سنت) ارتباط مستمر برقرار نمود. این ارتباط بقدری گرم و صمیمی شد که مردم در اکثر مناسبات مانند: عید غدیر، شب های ماه رمضان و ایام عاشورا و تاسوعا و ... آن دو را در کنار هم می دیدند. آن دو در یک مکان مشترک مثل: «مسجد قدیم» یا «نادی امام صادق» به منبر می رفتند و مردم از شیعه و سنی به بیانات آن دو گوش فرا می دادند. به طوری که اگر کسی از شهر دیگری وارد این مجلس می شد و شناخت قبلی از این دو شخصیت مذهبی نداشت نمی توانست تشخیص بدهد کدام یک از اهل تسنن و کدامیک از تشیع است؟

یکی از آرزوها و آرمانهای دیرین امام موسی صدر وحدت امت اسلامی در سرتاسر جهان بود

امام موسی صدر می گفت: هیچ تناقض و اختلافی میان شیعه و سنی نیست. اینها پیروان دو مذهب از یک دین واحدند. وی با این تفکر به فعالیت های وحدت آفرین خود در لبنان عمق بخشید، در تابستان 1342 ش. طی مسافرت دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا، در یک اقدام و ابتکار عمل تاریخی، توانست ارتباط مستمر و کارآمدی را میان مراکز اسلامی کشورهای مصر، مغرب و الجزایر با حوزه های علمیه و مراکز مذهبی شیعه در لبنان برقرار سازد.

امام موسی صدر

نامه ی تاریخی

امام موسی صدر بعد از تشکیل «مجلس اعلی شیعیان لبنان» و در روز تصدی ریاست این مجلس،جمعه 2/3/1348 هـ.ش برابر ششم ربیع الاول و 23 مه 1969، طی سخنرانی پرشوری (در حالی که شخصیت های بزرگ علمی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی و دینی کشور لبنان از جمله رئیس جمهور وقت آقای شارل حلو در آن حضور داشتند) ضمن خوش آمد گویی و تشکر از شرکت کنندان، برنامه و خطوط کلی خود در مجلس را برای حاضران ترسیم کرد که در میان آنها به دو بند زیر تاکید ویژه داشت:

1- اقدام اساسی جهت عدم تفرقه میان مسلمانان و سعی فراوان به منظور وصول به وحدت کامل.

2- همکاری با همه ی طوایف مذهبی لبنان و کوشش برای حفظ وحدت در کشور.

این برنامه و خط مشی، بعد از یک هفته در اولین بیانیه ای که از طرف مجلس اعلی انتشار یافت، مجدداً مندرج و تاکید شد و در سرتاسر لبنان و در اغلب روزنامه ها منتشر و پخش گردید. امام موسی صدر در این باره به سخنرانی و صدور بیانیه بسنده نکرده بلافاصله به اقدام عملی همت گمارد، در آذرماه 1348 اکتبر 1969 نامه ی تاریخی و کم نظیری به مفتی وقت لبنان شیخ حسن خالد نوشت و در آن ضمن طرح نکات ظریف و دقیق پیرامون وحدت بین مذاهب، خواستار اقدام عملی و جدی در این امر مهم و سرنوشت ساز شد. در اینجا متن کامل این نامه را مرور می کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر بزرگوار حضرت شیخ حسن خالد مفتی محترم جمهوری لبنان

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

با درود و سلامی پاک، باری در این روزهای سخت که امت ما در نگرانی عمیقی فرو رفته و با خطراتی رویاروست که از هر سو منطقه را محاصره کرده و حال و آینده آن را در برابر طوفان قرار می دهد، نیاز مبرم مسلمانان را نسبت به یک وحدت فراگیر و به هم پیوسته، آشکارا و روز به روز بیشتر احساس می کنیم. وحدتی که صفوف از هم گسسته ی مسلمانان و کوششهای پراکنده شان را متحد سازد، چنان که زیر پای خود را خوب ببینند و در راه ساختن آینده و تاریخ خویش و انجام مسوولیت های خود به خویشتن اعتماد کنند. وحدت کلمه و یکی کردن نیروها و رشد کارآیی ها، نه فقط از شریف ترین هدف های دینی و وصایای پیامبر عظیم الشان (ص) ماست. بلکه چیزی است که به موجودیت ما، شرف ما و موجودیت نسل های آینده ما بستگی دارد. بلی مساله ی است حیاتی. این وحدت کلمه نباید به صورت شعاری برافراشته یا سخنی مکتوب بماند، بلکه باید تابشی از فکر و تپیدنی از دل و راهی برای رفتن باشد و پایه ای در ساختن آینده باشد و این جز با تلاش فکری فوق العاده و اهتمام ویژه ی برخاسته از درون و کوشش و تلاش و شب زنده داری، میسر نخواهد شد. در این هنگام وحدتی خواهیم داشت نمونه که دیگران از آن الگو برخواهند گرفت.

برادر! اینک تجربه ی متواضعانه ی خویش را در برابر شما قرار می دهیم. من قبلاً در ملاقاتی که چهار ماه پیش در دارالافتاء دست داده بود، عرض کردم که ایجاد وحدت کلمه در میان مسلمین و میان عقول و قلوبشان و به تعبیری دقیق تر عمق بخشیدن به وحدت مسلمانان و قرار دادن آن بر پایه های فکری و عاطفی استوار، از دو راه تحقق می یابد: 

1- یکی کردن فقه

کاخ اسلامی که در شالوده ی خویش امری واحد است و امت اسلامی که در عقیده، کتاب آسمانی و آغاز و انجام خویش واحد است، در جزئیات نیز به وحدت نیاز دارد. ایجاد وحدت در این جزئیات یا نزدیک کردن آنها به یکدیگر، چیزی است که پیشینیان صالح و دانشمندان نیک ما نیز رویاهای آن را در سر می پرورانده اند. چنانکه می بینیم، شیخ ابوجعفر بن محمد بن محمد بن حسن طوسی کتاب «خلاف» را در هزار سال پیش در زمینه ی «فقه تطبیقی» می نویسد. علامه حلی (حسن بن یوسف بن مطهر) با نوشتن کتاب «التذکره» راه طوسی را دنبال می کند.

فقه تطبیقی همان بذر مبارکی است که روش «وحدت فقهی» بدان بسته است و وحدت احکام شریعت به آن کامل می شود

فقه تطبیقی همان بذر مبارکی است که روش «وحدت فقهی» بدان بسته است و وحدت احکام شریعت به آن کامل می شود. در روزگار ما، از سی سال پیش، تخبگانی فاضل و مجاهدانی از دانشمندان بزرگ اسلامی، مرکزی را با نام «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در قاهره تاسیس کردند (که از جمله آنان) مرحوم استاد اکبر شیخ محمود شلتوت و مرحوم شیخ محمد مدنی، رئیس دانشکده ی شریعت در دانشگاه الازهر و دانشمندان بزرگ اسلامی در لبنان و ایران و عراق مانند، سید عبدالحسین شرف الدین، مرجع عالی شیعیان مرحوم آیت الله سید حسین بروجردی و علامه عالی قدر شیخ محمد تقی قمی دبیرکل دائمی دارالتقریب و استاد علامه طباطبایی در قمر را نام می برم. موسسه ی دارالتقریب

امام موسی صدر

 علاوه بر خدمات گسترده ی خود در آرزوی طرحی بود که مرحوم پدرم امام سید صدرالدین اجرای آن را با نوشتن کتاب «لواءالحمد فی الاخبار و العامه» آغاز نمود، تلاشی بود در راه گردآوری همه احادیثی که فرق مختلف اسلامی از نبی اکرم(ص) در همه ی زمینه های عقیدتی و احکام شریعت روایت کرده اند. بدین منظور که پس از قرآن کریمف مرجع دوم مسلمانان باشد، به عبارت دقیق تر کوششی است که در راه یکی کردن سنت پاک پیامبر صورت گرفته است، در این مرحله بعضی از این دانشمندان و دیگران نیز تحقیقات و آثاری پیرامون فقه و مذاهب اسلامی ارائه کرده اند. آنگاه نوبت به نوشتن دایره المعارف فقهی می رسد، دانشگاه دمشق نوشتن «الموسوعه الفقهیه» و دانشگاه الازهر کار تالیف «موسوعه عبدالناصر الاسلامی» را آغاز می کند و استاد بزرگ سید محمد تقی حکیم کتاب ارجمندی درباره ی اصول کلی فقه تطبیقی پدید می آورد و ما نخستین ثمرات این کوشش های سازنده را در فتاوای فقهای فرق اسلامی آشکارا مشاهده می کنیم، چیزی که نشان می دهد ما به یاری خدا، در چند قدمی «وحدت فقهی» قرار گرفته ایم.

2- کوششهای مشترک

این راه در شرایطی استثنایی مانند شرایط ما در لبنان مناسبتر است و سریع تر به نتیجه خواهد رسید. این راه همان بسیج نیروهای مشترک در جهت تحقق هدف های گوناگون است، راهی است که خود به خود یک دستاورد وحدت جویانه به حساب می آید. کوشش مشترک برای تلاقی دو عامل و دو همرزم در یک میدان که در نتیجه آن، حسن اعتماد گسترش می یابد و دل ها به آرامش می رسند و یکی از مظاهر وحدت عقیده و عواطف، خود را نشان می دهد. به عنوان مثال پاره ای از این هدف ها را نام می بریم:

الف: هدفهای شرعی مانند یکی کردن اعیاد و شعایر دینی و تشکل پاره ای عبادات چون: «اذان» و «نماز جماعت» و غیره. مثلاً می توان این پیشنهاد را بررسی کرد که در رویت هلال به طرق نوین علمی و تعیین زاویه ی دید هلال در افق تکیه کنیم و روز عید را با دقت علمی مشخص کنیم تا همه مسلمانان در یک روز عید داشته باشند و در بسیاری دشواری ها صرفه جویی شود و از لحاظ تعطیل و دید و بازدید، دشواری های ناشی از تعدد روزهای عید را نداشته باشیم و نیز می توان شکلی از «اذان» را که برای همگان مورد قبول باشد بررسی نمود.

این وحدت کلمه نباید به صورت شعاری برافراشته یا سخنی مکتوب بماند، بلکه باید تابشی از فکر و تپیدنی از دل و راهی برای رفتن باشد و پایه ای در ساختن آینده باشد و این جز با تلاش فکری فوق العاده و اهتمام ویژه ی برخاسته از درون و کوشش و تلاش و شب زنده داری، میسر نخواهد شد

ب: هدف های اجتماعی یکی از کوشش های مشترک، کوشش هایی است که می تواند در جهت مبارزه با بی سوادی، بی خانمانی، سرپرستی ایتام و بالا بردن سطح زندگی زحمتکشان صورت پذیرد، بسیار ساده است که موسساتی را به همین منظور تاسیس کنیم یا به موسسات موجود رسیدگی بیشتر کنیم.

ج: هدف های میهنی آیا در وحدت احساسات میهنی ما شکی وجود دارد؟ لزوم مشارکت فعال در آزادی فلسطین، وظیفه ی پشتیبانی از لبنان در برابر آزهای دشمن مکار و وظیفه ی حمایت از نیروهای پایداری مقدس فلسطین و ضرورت آماده باش و همکاری کامل با کشورهای عربی برادر، برای رویارویی با تجاوزی که هر لحظه انتظار آن می رود و مساله ی مصونیت بخشیدن به جنوب لبنان و سراسر لبنان تا چون دژی استوار شاخهای اسرائیل در برخورد با آن درهم بشکند و استعمار طمع خود را در برابر آن به فراموشی بسپرد.

امام موسی صدر

همه اینها هدفهایی است که کوچکترین اختلافی در آن نداریم. با این حال وصول به این هدفها به بررسی های دقیق و تعیین مسوولیتها و ایجاد هماهنگی کوششهای همه فرزندان این کشور در میان خود و در میان مسوولین کشور و نیز با کشورهای عربی و نیز به بسیج نیروهای همه مسلمانان جهان و صاحبان وجدان های بیدار و نیات خیر در همه ی مکان ها نیازمند است و به خاطر مشارکت واقعی در این وظایف، یعنی بذل آن چه در توان داریم، بر ماست که برای تحقق این امور، برنامه ها و شیوه های اجرایی آن را مشترکاً بررسی کنیم تا هماهنگی در فعالیت ها پدیدار و مشکلات آن آسان گردد. اینها نمونه هایی بود که بر جناب عالی پیشنهاد کرده ام به این امید که مساله از همه جنبه های خود مورد بررسی قرار گیرد و دستور فرمایید تا اهل تخصص کمیته های مشترک تشکیل دهند و بی درنگ آغاز به کار کنند.

بزرگوار! پیش از آن که این نامه را امضا کنم توجه آن جناب را به نزدیک شدن ماه مبارک رمضان جلب می کنم. ماه مبارک چنانکه می دانید فرصت بی نظیری است برای پدید آوردن جو روحی و قهرمانی تا مسلمانان خاطرات تاریخی جاودانه ی خویش را بار دیگر زنده کنند و صحنه ی بزرگ تاریخ خود را در این ایام تجدید نمایند. از این رو، امیدوارم هرچه زودتر مسوولان «دارالافتاء» را ملکف فرمایید تا با اعضای کمیته انتشارات و تبلیغات «شورای عالی اسلامی شیعیان» تماس حاصل کنند، به طوری که پاره ای مومنان فعال و اهل تخصص در ادارات رسمی تبلیغات نیز شرکت کنند تا در نتیجه برنامه های کاملی به وجود اید که بتواند جوی متناسب با این ماه بزرگ را پدید آورد و شعله های خیر و حقیقت جویی و قهرمانی ها را در دل ها برافروزد. سلامت وجود آن برادر را برای اسلام و برای مطلق نیکی و برای برادران شما در شورای عالی شیعیان و برای برادر مخلصتان آرزو دارم.

ادامه دارد...

تنظیم برای تبیان:سید ابراهیمی

منبع:امام موسی صدر سروش وحدت،نویسنده:عبدالرحیم اباذری،مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

منادی وحدت:سید قطب

سید قطب
زندگی نامه:

سید قطب در تاریخ 9/10/1906/1285 هـ.ش در روستای موشه یا (موشا) از توابع استان أسیوط مصر- که به روستای عبدالفتاح نیز معروف است- دیده به جهان گشود.

پس از گذراندن دوران کودکی، پدر و مادر تصمیم گرفتند، او را به مدرسه بفرستند ولی او تمایلی به مدرسه نداشت و دوست داشت در منزل بماند، با تشویق پدر و مادر در سن شش سالگی و در سال 1912/1291 هـ.ش. به مدرسه رفت، همان روز اولی که وارد مدرسه شد مشاهده نمود، ناظم مدرسه- که قبلاً شغل نظامی داشته است- بچه ها را کتک می زند. سید با دیدن این صحنه، فرار را برقرار ترجیح داده و به منزل بازمی گردد. مادر که آرزو داشت فرزندش درس بخواند و باسواد شود با شوهرش، حاج ابراهیم، صحبت کرد تا او را نصیحت کند که به مدرسه بازگردد، با صحبتهای پدر، سید دوباره به مدرسه بازگشت و به تحصیل مشغول شد.

سفر به قاهره

سید، در سال 1920 م /1299 هـ.ش برای ادامه تحصیلات به قاهره سفر کرد و در منزل دایی اش احمد حسین عثمان که استاد دانشگاه الازهر و روزنامه نگار بود، سکونت گزید و در سال 1922 م/ 1301 هـ.ش در حدود سن 16 سالگی وارد دانشسرای عبدالعزیز قاهره گردید.

این دانشسرا زیر نظر وزارت تعلیم و تربیت، اداره می شد و معلم دوران ابتدایی، تربیت می کرد. سید قطب پس از سه سال تحصیل در سال 1924 م/ 1304 هـ.ش با موفقیت دوره دانشسرا را به اتمام رساند و از طرف دانشسرا، گواهینامه تدریس در مدارس ابتدایی به نام وی صادر شد.

سید قطب با این مدرک می توانست به استخدام وزارت تعلیم و تربیت درآید و به امر مقدس تدریس مشغول شود ولی ذوق و شوق تحصیل مانع از این امر شد و وی تصمیم گرفت تحصیلات عالی تر را ادامه دهد. لذا در سال 1925 م /1304 هـ.ش موفق به اخذ دیپلم گردید. سید قطب در همان سال در آزمون ورودی سطح عالی دارالعلوم شرکت کرد و با موفقیت قبول شد و وارد دانشگاه دارالعلوم گردید.

سید قطب همچون سید جمال الدین اسدآبادی مرزهای جغرافیایی را در هم شکست. وی معتقد بود هرجا مسلمانی هست آن جا قلمرو اسلام است. و اگر کشوری اجنبی به یکی از کشورهای اسلامی حمله کند، به اسلام حمله کرده است.

زمانی که سید دانشجوی دانشگاه بود. ریاست آن بر عهده دکتر طه حسین بود. سید قطب با شجاعت و بدون واهمه، از اوضاع علمی و فرهنگی دانشگاه انتقاد می کرد. و با وجود اینکه جوان بود، وقتی دید نظریات وی مورد بی توجهی و بی مهری قرار می گیرد. به طه حسین گفت: اداره دانشگاه را به من واگذار کنید؟ آن گاه من اقدامات مهمی در جهت ارتقای سطح علمی دانشگاه انجام می دهم به عنوان نمونه، درس عربی و علوم دینی را توسعه می دهم، مدت تحصیل را از 4 سال به 6 سال اضافه می کنم، و آموزش زبان انگلیسی را برای همه دانشجویان اجباری می کنم زیرا معتقدم در دنیای امروز اگر دانشجویی، زبان انگلیسی بلد نباشد از بحث روز عقب می ماند. این نکته مایه شگفتی است که سید قطب در آن سنین چنین افکار مترقی و پیشرفته ای داشته است.

وی در تاریخ 3/11/1948 م /1327 هـ.ش سفرش را با کشتی از بندر اسکندریه به نیویورک آغاز کرد. در راه سفر با خود می گفت: می خواهی به آمریکا بروی؟ جایی که مردم فقط می خورند و می خوابند؟ آیا می خواهی تو هم راه و روش آن ها را برگزینی و از وسایل لذت و شهوت، استفاده کنی؟ یا نه اراده کرده ای مسلمان باشی و در راه خود ثابت قدم بمانی؟ و خود، جواب خودش را این گونه داد: این امتحان الهی است. خدا مرا کمک کند که بر این امتحان بزرگ، چیره شوم من اراده کرده ام مسلم و متعهد باقی بمانم این امتحال الهی است که خدا بداند آیا فقط ادعا می کنم، یا بدان چه ادعا می کنم، صادق و پایبندم.

اولین مقاله وی در سن 16 سالگی در مجله «صحیفه بلاغ» در سال 1922 م/ 1301 هـ.ش به چاپ رسید. او تا سال 1945 م/ 1333 ش. که دستگیر و زندانی شد- حدود 25 سال- همکاری علمی خود را با مطبوعات، قطع نکرد. وی ابتدا با نشریات معروفی چون: البلاغ، البلاغ الاسبوعی، الجهاد، الاهرام و ... همکاری می کرد و بطور مرتب برای این نشریات مقاله می نوشت. حجم مقالات، دقت و ظرافت سید در چینش مطالب مورد تحسین و تعجب همگان می شد. دکتر علی احمد عامر در 1934م/1313 هـ.ش طی مقاله ای که در مجله «الاسبوع» به چاپ رسید، نوشت: از فهم و علم گسترده سید قطب، مقالات فراوان و کوشش او در ادب، نتقد و شعر تعجب می کنم.

سید قطب در سن چهل سالگی همزمان با شروع تفکر درباره حرکت اسلامی و انقلابی با نشریاتی چون: الکتاب المصری، الکتاب، السوادی، الشئوون الاجتماعیه و ... همکاری داشت.

شهادت

او متهم به طراحی برای سرنگونی دولت  ملی گرای مصر بود و به دادگاهی فرستاده شد که عده‌ای آن را دادگاهی نمایشی می‌نامند. اغلب اتهامات او مستقیماً برگرفته از کتاب معالم فی الطریق بود. او در دادگاه سرسختانه از عقایدش دفاع کرد. دادگاه قطب و شش عضو دیگر اخوان‌المسلمین را به اشد مجازات یعنی اعدام محکوم کرد. در ۲۹اوت ۱۹۶۶ سید قطب به دار آویخته شد.

اندیشه وحدت در کلام سید قطب

سید قطب متفکر و دانشمند بزرگ مصری، آفت بزرگ جوامع اسلام را ملی گرایی می داند و معتقد است تا وحدت میان مسلمانان جهان حاصل نشود، امپریالیسم غرب، بر منابع مالی مسلمانان چنگ اندازی خواهد کرد. علت مخالفت سید قطب با ملی گرایی این است که ملی گرایی در مقابل وحدت مسلمانان قرار گرفته است. همین اندیشه سید قطب یک از مواردی بود که باعث تیرگی روابط او با جمال عبدالناصر شد. زیرا جمال عبدالناصر معتقد به ناسیونالیزم عربی بود، در حالی که سید قطب با ملی گرایی به شدت مخالفت می کرد وی در نوشتاری می نویسد:

بی تردید اندیشه تنگ و تاریک ملی گرایی در درون مسائل داخلی ما، اندیشه ویرانگری بود، اندیشه ای که نیروهای «میهن بزرگ اسلامی» را پراکنده ساخت و آن را به دولتهای کوچک ناتوان بی ارزشی که با هیچ چیزی قدرت مقابله ندارد، تبدیل نمود، اندیشه ای بود که به امپریالیسم غربی اجازه و امکان داد روزانه یک کشور اسلامی را بدرد و بخورد! و شب یک کشور دیگری را ببلعد! در حالی که اطمینان دارد این مرزهای ساختگی، به هیچ دولت کوچکی اجازه کمک به دیگری را نخواهد داد، زیرا که همه! در قفس های تنگ آهنین خود به انزوا کشیده شده اند و توان نجات خود را ندارند چه رسد که به فکر کمک به دیگران باشند.

سید قطب متفکر و دانشمند بزرگ مصری، آفت بزرگ جوامع اسلام را ملی گرایی می داند و معتقد است تا وحدت میان مسلمانان جهان حاصل نشود، امپریالیسم غرب، بر منابع مالی مسلمانان چنگ اندازی خواهد کرد.

سید قطب همچون سید جمال الدین اسدآبادی مرزهای جغرافیایی را در هم شکست. وی معتقد بود هرجا مسلمانی هست آن جا قلمرو اسلام است. و اگر کشوری اجنبی به یکی از کشورهای اسلامی حمله کند، به اسلام حمله کرده است.

در جریان ملی شدن صنعت نفت، وی نامه ای به آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی نوشت و از نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، حمایت کرد، سید قطب در این نامه نکات بسیار مهمی را بیان می کند به اعتقاد او، نهضت ملی شدن صنعت نفت «ملی» نیست بلکه نهضتی اسلامی به رهبری یک روحانی است.

وی این گام را قدمی در راه استقرار نظام اسلامی و کوتاه کردن دست اجانب از کشور ایران می داند؛ همچنین سید در این نامه مسلمانان را به وحدت و دوری از تفرقه دعوت می کند

 به دلیل اهمیت مطالب مطرح شده در این نامه در ذیل متن کامل نامه آورده می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

اذا جاء نصرالله و الفتح...

تقدیم به آیت الله کاشانی

این روزها به رغم اینکه ابرها و تیرگی ها افق را فرا گرفته، اما بارقه های امیدی دیده می شود. در تمام افق های میهن اسلامی، امید بازگشت به آغوش اسلام پرتو افکنده است. بازگشت پاره های از هم گسیخته ای که از بس در پی تبلیغات بیگانه با روح و تاریخ و آرمان و گرایش های خود، دویده اند، که به جان آمده اند.

مسلمانان در این روزها، آهسته آهسته به آغوش اسلام باز می گرداند آغوشی که وقتی از آن دور شدند، احترام و ارزش خود را از دست دادند .... مسلمانان به زیر پرچمی باز می گردند که وقتی از آن چشم پوشیدند، عزت خود را هم باختند، آن ها به اسلام باز می گردند و در هر گوشه و کنار جهان، نام آن را با صدای بلند می خوانند و از قرآن، عزت، قدرت و سلامت، طلب می کنند. چیزی که امروز موجب امیدواری در جهان اسلام شده، همین نکته است.

کسانی که امروزه خواستار تشکل و وحدت جهان اسلام در یک جبهه و تحکیم این جبهه هستند، تنها به روحانیون محدود نمی شود. تنها «اخوان المسلمین» هم نیستند، در افرادی که تفکر و اندیشه ی اسلامی را باور دارند، هم خلاصه نمی شوند. و امروزه نه تنها اینان، بلکه گروهها. احزاب و شخصیتهایی که اسلام ویژگی بارز و اساسی آن ها نیست، فرا می گیرد، این خود دلیلی است که امت اسلامی پس از گمراهی و سرگردانی خود را باز یافته است. و اکنون بدون هیچ فریب و نیرنگی، یک صدا به این سو گرایش پیدا کرده است.

امپریالیسم مهم ترین بازی خود را زمانی انجام داد که میهن بزرگ اسلامی را به کشورهایی کوچک با گرایشهای ضعیف «ملی» تقسیم کرد و ملیت بزرگ اسلامی، در این کشورها کنار گذاشته شد. استعمار با این کار، اتحاد بزرگی را که اسلام پدید آورده بود، از هم پاشانید. اتحادی که در آن نژاد، جنس، رنگ و زبان مطرح نبود بلکه همگی با یک صدا و برادروار شعار واحدی سر می دادند.

امپریالیسم، جز این بازی چاره دیگری نداشت، زیرا قدرت نداشت این تشکل بزرگ و یکپارچه را فرو ببلعد، اما زمانی که بوق فریبنده «ملی گرایی» را به صدا درآورد، گردنبند از هم فرو پاشیده، گره باز شد. تشکل از هم گسیخت و به لقمه ای چرب و نرم برای هر کس که می خواهد مبدل گردید.

سید قطب

... سپس هر کدام از این کشورهای کوچک با مشکلات داخلی رو به رو شدند، آنها با این مشکلات- بدون وجود پرچمی که در سایه آن بایستند و بدون داشتن قبله گاهی که به سمت آن روی آورند و توجه کنند- رو به رو شدند و به ناچار هر کدام به تنهایی به مقابله با استعمار برخاستند.این مقابله گاهی به شکایت به «شورای امنیت»، گاهی به صورت استمداد از «سازمان ملل» و یا پناه بردن به دادگاه بین المللی «لاهه» نمود و بروز می کرد و در تمام موارد به ناکامی می انجامید، چرا که امپریالیسم در همه این مراکز، متحد و یکپارچه بود. «ملی گرایی» ابزاری بود که غرب مستضعفین شرق را با آن فریب داده بود، در حالی که امپریالیسم مردم غرب را به یاد «صلیبی گری» می انداخت تا با آن به مقابله با کلیت اسلام برخیزند!

هر کدام از این کشورهای کوچک برای مبارزه با ظلم و ستم داخلی و آسیب های اجتماعی، راه حل و اصولی را در پیش می گرفتند که نه بجا بود و نه بر زمینه درستی استوار می شد. این راه حل ها با نام های دموکراسی و سوسیالیسم و گاهی به نام کمونیسم مطرح می شد، اما تمام این تلاش ها مایوس کننده بود؛ زیرا افکار و اصولی بود که شرایطی غیر از شرایط جهان اسلام، آن را پدید آورده بود.این راه حلها در واقع امتداد طبیعی اندیشه های مادی گری است که وجدان تمدن غرب آن را مذهب خود ساخته است و ریشه در تمدن یونان و روم دارد، اما چنین راه حلهایی در فضای اسلامی و اندیشه اسلامی جایی نمی تواند داشته باشد.

... و سرانجام کار به کجا کشید؟ نتیجه کار همان شده که امروز می بینیم؟ تجزیه و جدایی جهان اسلام و تشکل جهان صلیبی... یعنی تضعیف کشورهای اسلامی و اقتدار استعمار ... تقسیم ثروت و منابع این کشورها و در واقع غارت آن ها توسط انگیس، هلند و آمریکا.

حکومت کشورهای غیر مستقلی مانند مصر و عراق با موضع گیری های ناتوان خود.

وضع در داخل کشورهای اسلامی به هرج و مرج در مقابله با بیداد و ستمگری های اجتماعی کشید، عده ای از ما به نام اسلام و گروهی دیگر به نام سوسیالیسم، می خواستیم با آن مقابله کنیم و کسانی هم در بین ما بودند که بطور پنهانی به کمونیسم دعوت می کردند، در جبهه مقابل، بوژوازی و فئودالیسم خشن و سرمایه داری فسادآمیز صف آرایی کرده بودند و با توطئه چینی و فتنه انگیزی میان این گروهها، درگیری ایجاد می کردند، تا بهره خود را ببرند!

البته هر از گاهی نیز صدای هیاهوی طوطی صفاتی به گوش می رسید که خطر نشر اندیشه اسلامی و اهتزاز پرچم اسلامی را هشدار می دادند و به ما بیم می دادند چنان چه شعار اسلامی بدهیم، دشمنی امپریالیسم و جهان غرب را به جان خریده ایم! و از ما می خواستند که زیر لوای جهان غرب گرد بیایم!- گویی جهان غرب به ما جام محبت می نوشاند- و آن گاه به ما هشدار می دادند که دچار انشعاب و جدایی در درون کشور واحد نشویم، گویی که ما امروزه در جبهه های واحد متشکل هستیم و هیچ گونه جناح بندی و گروه گرایی در میان ما نیست!

آنها اوضاع وخیم تر را به ما هشدار می دادند، حکم بغی در برابر «حکومت اسلامی» را یادآور می شدند، و از جور و بیداد، بیم می دادند، گویی که امروز ما در اوج آزادی هستیم، ما را از بازی «روحانیون حرفه ای» بیم می دادند! گویی که ما اکنون این مرارت ها را از دست آنها نمی کشیم!

دنیای سرمایه داری و کمونیسم هر دو از «این روز» در هراس هستند، سرمایه داری از این در هراس است و می داند روزی که اسلام زمام امور را در دست بگیرد، اصول اقتصادی مربوط به ربا، احتکار و سودجوی را در هم خواهد ریخت و اقتصاد را بر اساس اصول اسلامی- که در آن رباخواران و محتکرین و بهره کشان جایگاهی ندارند- پی ریزی خواهد کرد.
سید قطب

 در این جامعه، اسراف و تنگدستی هر دو مکروه و حرام است. جامعه ای است که ثروتها انبار نمی شود، زیرا ربا و احتکار و ظلم در دستمزدها وجود ندارد. جامعه ای متوازن است زیرا حکومت مقید است، هرگاه در موازنه ثروتها اختلالی پیش آمد. آن را دوباره تقسیم بندی نماید، حتی موظف است روشهایی برای جلوگیری از پدید آمدن این اختلال- سرمایه داری کلان- بکار گیرد. جامعه ای است که تمام بخش های عمومی آن ملی است و مالکیت عمومی دارد و انحصاری نیست. وقتی جامعه اسلامی بدین منوال باشد، امکان رخنه کردن کمونیسم در آن ضعیف و غیرممکن است. بهمین دلیل، کمونیسم همانند کاپیتالیسم در اندیشه ستیز با اتحاد اسلام و ایجاد حکومت اسلامی است.

کمونیسم بوسیله بوقهای خود هشدار داده و همواره سعی می کند از ارزشهای اندیشه اسلامی بکاهد و وانمود کند که زمینه عملی برای اجرای آن وجود ندارد در این راستا گام به گام، سرمایه داری را همراهی می کند اما در میان تمام این دشمنی ها و تجاوزها، فریاد مشترک از گوشه و کنار جهان اسلام برخاسته است که خواستار اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی است.

باید گفت که امروزه تنها «اخوان المسلمین» نیستند که چنین خواسته ای را دنبال می کنند، تنها اندیشمندان، نویسندگان و مبلغان هم نیستند، بلکه خواسته ای است که از وجدان امت اسلامی برخاسته است.

این بیداری است ... هدایت است... نور است... وجدان تمام امت است که بیدار می شود و راه می گشاید و نور می افشاند. این دعوت، دیگر یک دعوت و خواسته فردی نیست. دعوت یک هیات هم نیست. سروش آسمانی است که بار دیگر به زمین می آید. این همان بارقه های امیدی است که علیرغم ابرها و تیرگی در افقها هویدا شده است.

فرآوری: سید ابراهیمی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مناديان وحدت:شيخ غزالي 

زندگي نامه:

کشور مصر از ديرباز خاستگاه متفکران و انديشمندان بزرگي بوده است. در سده‌هاي اخير نيز بزرگاني چون، شيخ محمد عبده، استاد حسن البناء، شيخ محمود شلتوت، سيد قطب و... از اين کشور برخاسته و خدمات شاياني به اسلام و مسلمين انجام دادند.

در تاريخ 1334 هـ.ق . در يک خانواده ساده و متدين در روستاي «نکلاالعنب» واقع در استان بحيره، کودکي ديده به جهان گشود که بعدها به عنوان يکي از متفکرين بزرگ جهان اسلام معروف و مشهور شد.

پدرش شيخ احمد السقا که يکي از تجار روستا به شمار مي‌آمد و دوستدار رسول‌ صلي‌الله عليه واله وسلم و آل رسول علهيم‌السلام بود.

قبل از تولد محمد، خوابي شيرين ديد که او را به پسري به نام محمد غزالي بشارت دادند. او چقدر از اين رويا خوشحال بود و آرزوي تحقق آن را داشت. پس از مدتي خداوند به اين انتظار پايان داد و پسري به او عطا کرد.

پدرش احمد، که به عارف بزرگ اهل سنت، ابوحامد غزالي (505) عشق مي‌ورزيد، با توجه به علاقه‌اش و خوابي که ديده بود تصميم‌ گرفت نام فرزندش را محمد غزالي بگذارد.

شيخ محمد غزالي

شيخ محمد غزالي بعدها درباره وجه تسميه خود در يکي از جلسات درس گفت:

پدرم شيخ احمد السقا عارف مسلک بود؛ به اهل بيت علهيم‌السلام عشق مي‌ورزيد و براي بزرگان عرفان احترام خاصي قائل بود. او حجت الاسلام ابو حامد محمد غزالي صاحب کتاب احياء علوم‌الدين را بزرگ مي‌داشت، لذا وقتي به دنيا آمدم، به دليل تعلق خاطر به او، نام مرا محمد غزالي گذاشت که در واقع يک اسم مرکب است و نام خانوادگي من السقا است. در واقع پدرم با اين آرزو چنين نامي را بر من نهاد که من نيز در عصر خود از شخصيتي همچون ابوحامد غزالي برخوردار شوم.

مدرسه

محمد، پس از گذراندن دوران کودکي، براي فراگيري ادبيات عرب و مقدمات علوم اسلامي، وارد مکتب خانه روستا شد. وي در بدو ورود، به حفظ قرآن مشغول و موفق شد در سن ده سالگي کل قرآن را حفظ کند. غزالي بعدها درباره آن روزها مي‌گويد:

هنگامي که به حفظ قرآن مشغول بودم، صبحگاهان، هنگام استراحت، پس از نمازهاي يوميه، هنگام قدم زدن، قبل از خواب و در تنهايي قرآن را حفظ و مرور مي‌کردم. بعدها هم که بازداشت شدم، مرتب قرآن را ختم مي‌کردم و در آن تنهايي وحشت‌زا، قرآن انيس و مونس من بود.

محمد، به دليل مشکلات مالي پدر، دوران کودکي را با سختي گذراند، پدرش احمد، شش فرزند داشت، و نمي‌توانست به آنها به صورت مطلوب، رسيدگي کند، لذا اتاق محمد بسيار کوچک و محقر بود، وي شب‌ها روي فرشي نازک که بر کف حجره انداخته بودند، مي‌خوابيد ولي با آن همه سختي و مرارت، تمام هدف او در آن سنين کودکي حفظ قرآن بود.

تحصيل، با هدف کسب مدارج علمي به شدت نهي مي‌نمودند، و معتقد بودند که القاب علمي، اخلاص را از بين مي‌رود.

کرسي تدريس

غزالي با پشتکار و کوشش، پس از چهار سال تحصيل در 1360 هـ. ق. در سن 26 سالگي، موفق شد از دانشگاه الازهر فارغ‌التحصيل شود. همچنين موفق به کسب اجازه دعوت و ارشاد و اجازه تدريس در دانشگاه الازهر گرديد.

غزالي در دانشکده اصول دين و مرکز بررسي‌هاي عربي و اسلامي دانشگاه الازهر مشغول تدريس و فعاليت علمي شد.

همچنين سالياني چند، رياست شوراي معارف اسلامي دانشگاه عبدالقادر را به عهده داشت و به عقيده صاحبنظران، اعتبار اين دانشگاه در دوره‌هاي فوق‌ليسانس و دکتراي رشته‌هاي فرهنگ اسلامي، مباني دين و شريعت اسلام و... بيشتر مرهون کلاس‌هاي درس غزالي بوده است.

به حق مي‌توان گفت شيخ محمد غزالي يکي از پرچم داران وحدت اسلامي در سده اخير است. غزالي معتقد است که اسلام، دين وحدت است و در اوايل ظهور توانست بين تمام قبايل عرب و عجم اتحاد برقرار کند و هفتاد سال بزرگترين تمدن انساني و اسلامي را بنا نهاد ولي متاسفانه پس از آن تخم تفرقه پاشيده و جمعيت‌ها متفرق شد، در نتيجه ممالک اسلامي از هم پاشيد.

به برخي از انديشه‌هاي او در اين زمينه اشاره مي‌کنيم:

اسلام، وطن واقعي

غزالي اعتقادي به مرزهاي جغرافيايي ندارد و بسيار فراتر از آن فکر مي‌کند. از منظر غزالي هر جا مسلماني زندگي مي‌کند، آنجا کشور بزرگ اسلامي است وي در اين باره مي‌گويد:

وطن کوچک ما سرزمين نيل است که مورد توجه ماست ولي وطن بزرگتر ما سرزميني است که عرب آن را در اختيار دارد و مورد علاقه ماست اما وطن عاالي ما منطقه‌اي است که همه مسلمانان طبق يک اصول و فکر و عقل با يکديگر مربوط ساخته و قلب‌هايشان با يکديگر رابطه دارد.

نقد ناسيوناليسم عربي

به عقيده غزالي وحدت عربي منهاي اسلام هيچ توفيقي نخواهد داشت. وي ضمن انتقاد شديد از ناسيوناليسم عربي مي‌گويد:

اگر وحدت اعراب و دعوت به ناسيوناليسم عربي به شيوه و سبک حزب بعث عربي باشد، اميدوارم خداوند اين اتحاد را موفق نگرداند و زمينه‌هاي آن را نيز فراهم ننمايد. عرب منهاي اسلام مساوي است با صفر و چنانچه اسلامي در کار نباشد، اين اتحاد هيچ ارزشي ندارد. ما هم نيازي به آن نخواهميم داشت.

وحدت اهل باطل و تفرقه اهل حق

يکي از نکات تاسف‌آور دنياي اسلام تفرقه است در حالي که استکبار و حاميان زور و زر با اتحاد و يکپارچگي منافع کشورهاي مسلمان را تاراج مي‌کنند، مسلمانان به علت اختلافات داخلي در ساختن کشور واحد اسلامي ناتوانند. اروپاي مسيحي، پول واحد، اقتصاد واحد و ... ايجاد مي‌کند ولي با کمال تاسف برخي از سران کشورهاي اسلامي براي انتقام از کشور اسلامي ديگر با آمريکا و اسرائيل همکاري مي‌کند

 اين موضوع فقط در عصر ما نبوده است بلکه موضوعي است که امام علي عليه‌السلام نيز از آن رنج مي‌برد و هنگامي که از سستي ياران خود در مقابل تهاجم دشمن آگاه شد، فرمود:

به من خبر رسيده که «پسر بن ارطاة» بر يمن تسلط يافته، سوگند به خدا مي‌دانستم که مردم شام به زودي بر شما غلبه خواهند کرد زيرا آنها در ياري کردن باطل خود، وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقيد! شما امام خود را در حق، نافرماني کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خيانتکاريد...

غزالي روشنفکر مصري، ضمن انتقاد از تفرقه موجود بين مسلمانان و اتحاد کفار مي‌نويسد:

فرقه‌هاي مختلف و متخاصم مسيحي، جنگ‌هاي ديني را که در خلال قرون وسطي ميان ايشان شعله ور بود به دست فراموشي سپردند و اختلافات مهمي را که گاهي تا عمق عقايد‌شان نفوذ مي‌کند و ايشان را از نظر اصول عقيده از هم جدا مي‌کند، يکباره به دور افکندند و مقرر داشتند که در برابر اسلام و مسلمين به صفي واحد درآيند و جبهه‌اي نيرومند تشکيل دهند، ولي مسلمين بر سر امور واهي همچنان دستخوش خصومت و اختلاف مانده‌اند و جامعه‌اي که مي‌بايد ايشان را از تفرقه باز دارد هنوز به صورت آرزويي باقي مانده و نور صفا و محبتي که سزاوار است تا راه را در برابرشان روشن سازد هنوز پرتوي فرا راه ايشان نيفشانده است.

عوامل تفرقه

1- عدم آگاهي

يکي از عوامل تفرقه بين فرق مسلمين عدم آگاهي از عقايد و رفتار و اخلاق طرف مقابل است. عدم آگاهي موجب قضاوت بي‌جا مي‌شود.

هنگامي که علامه شيخ محمود شلتوت، شيخ الازهر فتوي جواز پيروي از مذهب اهل بيت را صادر کرد، برخي از متحجرين، به علت عدم آگاهي به اين اقدام اعتراض کردند. غزالي در اين باره مي‌گويد:

بياد دارم که روزي يکي از عوام با خشم و خروش از من پرسيد که: چگونه شيخ از هر فتوي داده است که تشيع مذهبي اسلامي و مانند ساير مذاهب است؟ من در جواب گفتم: تو از شيعه اطلاع داري؟ و از تشيع چه مي‌داني؟ او اندکي سکوت کرد و آنگاه گفت: ايشان گروهي از پيروان ديني غير از دين ما هستند گفتم: ولي من ديده‌ام که ايشان درست به مانند ما نماز مي گزارند و روزه مي‌گيرند. مرد با تعجب گفت: چگونه چنين چيزي ممکن است؟ گفتم: عجبتر اينکه ايشان درست مانند ما قرآن مي‌خوانند و پيامبر خدا را بزرگ مي‌دارند و فريضه حج را به جا مي‌آورند گفت: شنيده‌ام که آنها قرآني ديگر دارند و با اين انديشه آهنگ کعبه مي‌کنند که آن را مورد توهين قرار دهند!

در اين هنگام از سر تاثر و ترحم در او نگريستم و گفتم: تو معذوري زيرا بعضي از ما چيزهايي درباره بعضي ديگر مي‌گويند که منظوري جز هتک حرمت ايشان ندارند.

2- نويسندگان مغرض

بي‌شک آثار مکتبوب، تاثير مهمي بر فرهنگ سازي مسلمانان دارد، اگر نويسنده‌اي، نفاق و پراکندگي را در آثارش رواج دهد، جامعه نيز به همين سو پيش مي‌رود غزالي ضمن انتقاد از اين نوع نويسندگان مي‌گويد:

آن نويسندگاني که توجهي به اتحاد مسلمانان ندارند و يا مطالبشان کينه و اختلافات را تحريک مي‌نمايد، جرم بزرگي را مرتکب مي‌شوند.

3- يادآوري اختلافات گذشته

يکي از عوامل تفرقه بين مسلمانان دامن زدن به اختلافات گذشته و بزرگ‌نمايي آن است. در صدر اسلام خلافت، موضوع اصلي اختلاف بين مسلمانان گرديده و هنوز هم ادامه دارد. غزالي در اين باره مي‌گويد:

ما به طور ريشه‌اي عقب مانده‌ايم، اسلام چکار بايد بکند؟ وضع مسلمانان تاسف بار است. آنها تاريخ گذشته را به رخ هم مي‌کشند. اختلاف بين ابوبکر و عمر، بين ابوبکر و علي.

از نقطه نظر تاريخي اين موضوع ديگر پايان يافته تلقي مي‌شود، من فرزند امروز هستم. يادآوري ين مسائل چه مشکلي را حل مي‌کند جز آنکه آتش اختلاف بين نوادگان را دامن مي‌زند همان‌طور که بين اجداد بود، چه بدست آورديم؟ هيچ!

عوامل وحدت

1-رشد فرهنگي و علمي

از ديدگاه غزالي راه برطرف شدن اختلافات و رسيدن به وحدت، پيشرفت فرهنگي و علمي در ميان جوامع مسلمانان است، وي در اين باره مي نويسد:

وسعت اطلاعات و ترقي و افزايش علمي، اطلاع از بزرگترين حقايق زندگي و مذاهب فلاسفه و علماء اولين راه بر طرف شدن اختلافات است.

2- عالمان ديني

به عقيده غزالي يکي از عوامل مهم در شکل گيري وحدت ميان توده هاي مردم، نقش عالمان ديني در کليه فرقه هاي اسلامي است. اين نکته بديهي است که اگر عالمان در سخنراني ها، کنفرانس ها و نوشتارهاي خود به موضوع وحدت توجه کنند، جو جامعه اسلامي نيز به سوي وحدت پيش خواهد رفت. غزالي در اين زمينه مي گويد:

خدا پادشاه ايران، نادرشاه را در برابر کوششي که در راه وحدت کلمه و جمع امت مبذول داشت جزاي خير دهد ولي در عصر ما ايفاي نقش تقريب- پيش از آنکه بر عهده پادشاهان باشد- برعهده علماست.

3- مسئولين

غزالي ضمن تبيين اين نکته که يکي از مهمترين عوامل اختلاف، حکام فاسدي بودند که در کشورهاي اسلامي حکومت داشته اند، او سياستمداران را به تغيير نگرش از اختلاف به وحدت سوق مي دهد و در اين باره مي گويد:

صحيح است که اختلافات تحت تاثير عوامل سياسي به وجود آمده است و مطالع پادشاهان و مظالم حکام آن را گسترش داده است. از اين رو سياستمداران مسئوليت دارند تا فسادي را که اسلافشان به وجود آورده اند به صلاح آورند.

وظيفه مسلمانان در قبال وحدت

غزالي ضمن حساس خواندن شرايط جهان اسلام و توطئه هاي استکبار جهاني، وظيفه آنان را بسيار سنگين مي داند و در اين زمينه مي گويد:

وظيفه مسلمين در اين شرايط حساس و اوضاع خطرناک اين است که از پراکندگي و اختلاف باز آيند و در برابر حمله هاي صليبي جديد صفي واحد و جبهه اي متشکل و نيرومند به وجود آورند و در اين مبارزه سرنوشت ساز که تقدير بر ايشان مقرر داشته در سنگر استوار دين خود ثابت قدم بمانند و توجه داشته باشند که براي ايشان مايه ننگ و شرم آور است که به هنگام تجمع قواي شر و اتحاد دشمنان در حمله و هجوم همگاني بر ايشان پراکنده و بي سامان باشند يا در ميدان مسابقه ترقي و تقدم واپس بمانند يا از تمسک به دين خود سستي کنند در شرايطي که پيروان مذاهب باطلب به عقايد خود پاي بندند.

تنظيم براي تبيان:سيد ابراهيمي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 آیت الله آقا شیخ محمد کوهستانی

آیت الله آقا شیخ محمد کوهستانی

 

مولود مبارک

در یکی از روزهای سال 1308 قمری ( 1267 ه.ش ) در روستای کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکی چشم به جهان گشود که سیمای ملکوتی اش آینده ای بس درخشان را نوید می داد. نامش را به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد. پدرش عالم پارسا و فقیه وارسته آیت الله  محمد مهدی کوهستانی از عالمان برجسته و با فضل به شمار می آمد.  طبق مدارک و اسناد موجود، اجداد ایشان در اصل از کاشان بوده اند که قریب به یک قرن و نیم قبل به مازندران هجرت کردند و نسب معظم له به « ملا محمد شریف کاشانی » که عالمی برجسته و فاضل بوده می رسد به این ترتیب:  محمد مهدی فرزند محمد علی فرزند مهدی فرزند حاج محمد کاشی که وی نوه ملا محمد شریف بود.

ملا محمد شریف از علمای زمان خود بشمار می آمد او را بعنوان قاضی به قریه «رستمکلا» از توابع شهرستان بهشهر  دعوت کردند که بعد یکی از نوادگان او به نام حاج محمد کاشی در کوهستان سکنی گزید و فرزندان او نیز در همان کوهستان ماندگار شدند و به کوهستانی شهرت پیدا کردند.

مادر بزرگوارشان فاطمه کوهستانی ـ همسر حاج شیخ مهدی ـ بانویی باایمان و پاکدامن و مادری خردمند و باکفایت بود. قناعت و ساده زیستی همراه با کیاست و تدبیراز صفات این بانوی صالح به شمار می آمد.

دوران کودکی

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد کوهستانی مشهور به «آقاجان» قسمتی از دوران کودکی خویش را در زمان حیات پدر بزرگوارش گذراند. استعداد و نبوغ فوق العاده وی، پدر را بر آن داشت که در تعلیم و تربیتش بیشتر بکوشد، لذا در همان اوان طفولیت وی را به مکتب خانه فرستاد تا با قرائت قرآن و خواندن و نوشتن آشنا گردد و خود نیز شخصاً در تربیت او مراقبت کامل داشت که در آینده فردی مفید و عالمی خدمت گزار شود؛ گویی از جبینش آتیه ای پرامید را می خواند. می توان گفت این دوران زودگذر از بهترین روزهای زندگی اش بود، چرا که سایه پرمهر و محبت و دست نوازش گر پدر را بر سر خود می دید و از هدایت ها و مراقبت های مستمرش بهره مند می گشت، ولی افسوس که بیش از هشت بهار از عمرش سپری نشده بود که از نعمت وجود پدر فرزانه خود محروم گشت.

 

سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسانید و بگویید شیخ محمد دارد می آید، ولی دست خالی است

یادگاران

مرحوم آیت الله کوهستانی در حدود 25 سالگی با دختری از خانواده متدین ازدواج کرد. ثمره این ازدواج مبارک ، هشت فرزند بود که چهار تن از فرزندان ایشان در دوران کودکی و درزمان حیاتشان از دنیا رفتند. ولی خداوند متعال با عطا کردن چهار فرزند صالح دیگر چراغ زندگی ایشان را روشن نمود. سه تن از آنان دختر بودند  ، که همگی آنان را به همسری سه تن از شاگردان شایسته خود درآورد و آخرین فرزند صالح ایشان حجت الاسلام محمد اسماعیل کوهستانی است.

1. آیت الله حاج سید آقا هاشمی نسب:

معظم له در سال 1304 شمسی در قریه کوهستان ( آسیا بسر) از پدری جلیل القدر به نام سید محمد فرزند میرهاشم فرزند سید ذوالفقار و مادری به نام کربلایی زینب هاشمی فرزند ملا یحیی گرجی که از علمای بزرگ وقت به شمار می آمد متولد شد. ایشان  ضمن آن که از شاگردان برجسته آقا جان کوهستانی بود به دامادی ایشان نیز مفتخر گردید و در کنار این نامدار، پاکی، تواضع، وارستگی، بی ریایی و سایر کمالات روحی و اخلاقی را نیز آموخت.

2. مرحوم حجت الاسلام محمد حسن یوسفی بیشه بنه ای هزار جریبی:

فرزند عالم ربانی مرحوم ملا الیاس، عالمی عامل و زاهدی عابد بود. به دامادی آیت الله کوهستانی مفتخر گردید و در کوهستان در مجاورت بیت معظم له سکنا گزید.

3. آیت الله حاج شیخ محمد فاضل:

فرزند آیت الله  نجف علی فاضل استرآبادی فقیهی وارسته و عالمی زاهد است. در سال 1314 ش در نجف اشرف به دنیا آمد قرآن و فارسی را در نجف فرا گرفت و در سال 1326 به همراه پدر و مادر به ایران آمد و ادبیات را در حوزه بابل گذراند.

در سال 1364 با جدیت و پشت کار حوزه علمیه فیضیه مازندران را راه اندازی کرد و با تلاش مستمر و پی گیر خود تاکنون توانست طلابی فاضل و باتقوا و لایق تربیت نماید.

رحلت

مرحوم آیت الله کوهستانی در سال های آخر عمر شریفشان به بیماری برونشیت مزمن و تنگی نفس مبتلا شدند که در فصل زمستان به علت سرما بیماری شدت پیدا می کرد و لازم بود تحت مراقبت ویژه پزشکان قرار گیرد. پیوسته این کسالت در شدت و ضعف بود تا آن که در تاریخ هشتم شوال 1391 به پیشنهاد بعضی از ارادتمندان و با تفأل به قرآن کریم جهت توسل به ساحت مقدس حضرت معصومه علیها السلام به قم عزیمت نمودند و پس از معاینات اولیه در بیمارستان آیت الله العظمی گلپایگانی بستری گردیدند و تحت معالجه پزشکان متعهد قرار گرفتند. باری با عنایت خداوند متعال و تلاش پزشکان همراه و بذل توجه آیت الله گلپایگانی و فرزند بزرگوارش، بهبودی کامل برای آقاجان  حاصل گردید و با کمال رضایت و خرسندی  به مازندران مراجعت نمودند. افسوس که این سلامتی چندان به طول نینجامید، بر اثر سرماخوردگی وضع مزاجی آقا در 28 ذی قعده 1391 ه.ق به هم خورد و بار دیگر غم و اندوه در چهره ارادتمندان ظاهر گشت.

مرحوم آیت الله کوهستانی در این اواخر عمر بسیار نگران آخرتش بود، با همه زهد و ورع، خود را دست خالی می دید، از این رو هرگاه برخی از شاگردان او از قبیل شهید هاشمی نژاد و دیگر فضلا که از مشهد به حضورشان می رسیدند، می فرمود: « سلام مرا به امام رضا علیه السلام برسانید و بگویید شیخ محمد دارد می آید، ولی دست خالی است.»

سرانجام در حدود ساعت یک بعد از نیمه شب جمعه چهاردهم ربیع الاول برابر با هشتم اردیبهشت سال 1351 شمسی در حالی که سکوت سنگینی فضای منزل آن عالم الهی و آسمان خطه شمال را فراگرفته بود قلب مبارکش از تپش باز ایستاد و خورشید فروزانی که هزاران نفر از پرتو روشنایی او بهره می گرفتند غروب کرد و ندای «ارجعی الی ربک» را لبیک گفت و روح بلندش به ملکوت اعلی پرواز نمود و بدین ترتیب خواسته اش که رحلتش شب جمعه باشد، مستجاب گشت و در آن شب غفران و رحمت الهی به لقای محبوب شتافت.

روحش شاد

 

تحصیلات

 

گردآوری و تنظیم برای سایت تبیان: سید پیمان صابری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سنن النبی

علامه سید محمدحسین طباطبائی

- فهرست -


سخن مترجم
مقدمه مؤلف

1- شمایل و کلیات اخلاق پیامبر
وضع داخلی رسول الله
وضع خارج از منزل پیامبر
وضع مجلس رسول الله
اخلاق پیامبر

2- آداب معاشرت پیامبر اكرم
ملحقات

3- آداب و سنن رسول الله در نظافت و آرایش
ملحقات

4- آداب و سنن رسول الله در سفر
ملحقات

5- آداب و سنن رسول الله در لباس
ملحقات

6- آداب و سنن رسول الله در مسکن
ملحقات

7- آداب و سنن رسول الله در خوابیدن و بستر خواب
ملحقات

8- آداب و سنن رسول الله در زناشویی و تربیت فرزند
ملحقات

9- آداب و سنن رسول الله در خوردنیها و آشامیدنیها
ملحقات

10- آداب و سنن رسول الله در بیت الخلاء
ملحقات

11- آداب و سنن رسول الله در امور اموات
ملحقات

12- آداب و سنن رسول الله در معالجه و مداوا
ملحقات

13- آداب و سنن رسول الله در مسواک کردن
ملحقات

14- آداب و سنن رسول الله در وضو
ملحقات

15- آداب و سنن رسول الله در غسل
ملحقات

16- آداب و سنن رسول الله در نماز
ملحقات

17- آداب و سنن رسول الله در روزه
ملحقات

18- آداب و سنن رسول الله در اعتکاف

19- آداب و سنن رسول الله در صدقه دادن
ملحقات

20- آداب و سنن رسول الله در قرائت قرآن
ملحقات

21- آداب و سنن رسول الله در دعا
دعای رسول الله وقتی در آئینه نگاه میکرد
دعای رسول الله وقتی که بر مرکب سواری مینشست
دعای رسول الله در سفر هنگامی که شب می شد
دعای رسول الله وقتی که لباس نو میپوشید
دعای رسول الله وقتی که از مجلسی برمی خاست
دعای آ ن حضرت هنگام داخل شدن به مسجد و خروج از آن
دعای رسول الله هنگام رفتن به بستر خواب
دعای رسول الله سر سفره غذا
دعای رسول الله هنگامی که سفره را برمیچیدند
دعای رسول الله هنگام غذاخوردن و شیرنوشیدن
دعای رسول الله هنگامی که میوه تازه میدید
دعای رسول الله هنگام وارد شدن به دستشویی
دعای رسول الله هنگامی که به قبرستان میگذشت
دعای رسول الله در زیارت اهل قبور
دعای رسول الله چون از چیزی خوشحال میشد
دعای رسول الله وقت دیدن چیزی که آنرا دوست میداشت
ذکر رسول الله موقع شنیدن «اذان»
ذکر رسول الله در رکعت آخر نماز مغرب
ذکر و دعای رسول الله در قنوت نماز وتر
دعای رسول الله موقع افطار
دعای رسول الله در تعقیب نماز
دعای دیگر رسول الله در تعقیب نماز
دعای رسول الله بعد از نافله صبح
دعای رسول الله در تعقیب نماز صبح
ذکر رسول الله بعد از نماز صبح
دعای رسول الله بعد از نماز ظهر
دعای رسول الله در سجده
دعای رسول الله هنگام بازگشت از نماز
دعای رسول الله بعد از هر نماز
نماز و دعای رسول الله در آغاز سال جدید
دعای رسول الله در شب نیمه شعبان
دعای رسول الله موقع دیدن ماه نو
دعای رسول الله موقع دیدن هلال ماه رمضان
ذکر رسول الله در هر روز
عمل دیگری از رسول الله در شب نیمه شعبان
ذکر رسول الله در هر صبح و شام
دعا و تعویذ رسول الله برای سردرد
دعا و تعویذ رسول الله برای تب و سایر دردها
دعا و تعویذ رسول الله برای تب
دعا و تعویذ رسول الله برای دفع سـِـحر
دعا و تعویذی دیگر
دعای رسول الله موقع گرفتاری وغم
دعای رسول الله برای حفظ قرآن
دعای رسول الله جهت محفوظ ماندن از شر دشمنان
ملحقات
دعای رسول الله هنگام صبح
تعویذ رسول خدا «ص»
تعویذ دیگر در گرفتاریها، ناراحتی ها و شداید
دعای رسول الله وقتی از امری محزون میگشت
دعای رسول الله موقع دیدن هلال

ملحقات حج

نوادر ملحقات

ملحقات شمایل پیامبر «ص»

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نام كتاب نام نويسنده مطالعه

بزم حضور دفتر شعر رضوي آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
۵۳ داستان از كرامات حضرت رضا (ع) موسى خسروى
چهل داستان و چهل حديث از امام رضا (ع) عبداللّه صالحى
حيات پاكان جلد ۴ مهدى محدثى
زندگى سياسى هشتمين امام
حضرت على بن موسى الرضا (ع )
جعفر مرتضى الحسينى العاملى
قرآن كريم از منظر امام رضا عليه السلام آیة الله جوادی آملی
كرامات الرضويه (ع) على مير خلف زاده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


نام كتاب نام نويسنده مطالعه

اخلاق اسلامى جلد اول تقريرات درس اخلاق امام خمينى (ره)
اخلاق اسلامى جلد سوم تقريرات درس اخلاق امام خمينى (ره)
اخلاق اسلامى جلد چهارم تقريرات درس اخلاق امام خمينى (ره)
امام خمينى در آئينه خاطره ها على دوانى
امام خمينى و الگوهاى دين شناختى در مسايل زنان سيد ضياء مرتضوى
امام در سنگر نماز انتشارات ستاد اقامه نماز
انسان كامل از نگاه امام خمينى (رحمه الله ) و عارفان مسلمان محمد امين صادقى ارزگانى
ايام در نگاه امام (قدس سره) مركز تحقيقات اسلامى
تحريرالوسيله امام خمينى جلد اول  سيّد محمّد باقر موسوى همدانى
تحريرالوسيله امام خمينى جلد دوم سيّد محمّد باقر موسوى همدانى
تحريرالوسيله امام خمينى جلد سوم سيّد محمّد باقر موسوى همدانى
تحريرالوسيله امام خمينى جلد چهارم  سيّد محمّد باقر موسوى همدانى
تربيت اسلامى با تاكيد بر ديدگاههاى امام خمينى محمد رضا شرفى
تفسير سوره حمد امام خمينى (ره)
حديث نور
(خاطراتى از زندگانى حضرت امام خمينى (ره ) )
ابراهيم رستمى
حكايتهاى تلخ و شيرين
(۳۱۴ خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره )
موسسه فرهنگى قدر ولايت
حكومت اسلامى در كوثر زلال انديشه امام خمينى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
خورشيد عرفان محمد رضا رمزى اوحدى
در سايه آفتاب
(يادها و ياد داشتهاى از زندگى امام خمينى )
محمد حسن رحيميان
شرح چـهـل حديث امام خمينى (ره)
شرح حديث جنود عقل و جهل امام خمينى (ره)
صحيفه نور جلد ۱ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۲ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۳ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۴ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۵ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۶ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۷ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۸ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۹ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۰ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۱ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۲ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۳ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۴ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۵ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۶ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۷ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۸ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۱۹ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۲۰ امام خميني رحمه الله عليه
صحيفه نور جلد ۲۱ امام خميني رحمه الله عليه
نبوت از ديدگاه امام خمينى مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام
وصيت نامه سياسى الهى حضرت امام خمينى قدّس سرّه الشريف امام خمينى (ره)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نام كتاب نام نويسنده مطالعه

آخرين صحابي و نخستين زائر حسيني  مصطفي غلامحسيني
آذرخش كربلا  آيت الله محمدتقى مصباح يزدى
آنچه در كربلا گذشت آيت الله محمد على عالمى
از ديار حبيب سيد مهدى شجاعى
امام حسين (ع) از زبان شهيد مطهرى عباس عزيزى
امام حسين (ع ) الگوى زندگى جلد ۵ حبيب الله احمدى
امام حسين (عليه السلام) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت علامه محمدتقى جعفرى
با کاروان حسيني جلد ۱ (مدینه تا مكه ) علي الشاوي
با کاروان حسيني جلد ۲ (دوران مكى قيام حسينى ) شیخ نجم الدین طبسی
با کاروان حسيني جلد ۳ (از مكه مكرمه تا كربلاى معلى ) شيخ محمد جواد طبسى
بانوي کربلا (حضرت زينب عليهاالسلام) عائشه بنت الشاطی
بررسى تاريخ عاشورا محمدابراهيم آيتى
پيام عاشورا محمد صادق نجمى
پیامدهای عاشورا سيدابوالفضل اردكانى
پیامهای عاشورا جواد محدثي
تجلى قرآن در حماسه عاشورا محسن نورايى
جلوه عشق محمد حسين مهر آيين
چهره درخشان حسين بن على (ع) على ربانى خلخالى
چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع) جلد اول على ربانى خلخالى
چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع) جلد دوم على ربانى خلخالى
چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع) جلد سوم على ربانى خلخالى
چهل حديث عزادارى جواد محدّثى
چهل داستان و چهل حديث از امام حسين عليه السلام عبداللّه صالحى
دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان عباس صالح مدرسه اى
درسى كه حسين عليه السلام به انسانها آموخت شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
دو مكتب در اسلام جلد سوم
(اثر نهضت حسينى (ع ) در احياى سنت پيامبر )
سيد مرتضى عسگرى
۲۰۰ داستان از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع ) عباس عزيزى
ده گفتار استاد محسن قرائتى
زمینه های قیام امام حسین(ع) جلد اول حسين عبدالمحمدي
زندگانى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام علّامه شيخ باقر شريف قرشى
زندگانى حضرت زينب سلام اللّه عليها دكتر مصطفى اوليائى
زندگانى سفير حسين عليه السلام مسلم بن عقيل (ع) محمد على حامدين
زيتون (ترجمه خصائص الحسينيه ) شيخ جعفر شوشترى
سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا محمد صادق نجمى
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان محمد باقر محمودی
سفر خون جواد محدثي
شرح زيارت عاشورا آيت الله حاج سيداحمد ميرخانى (ره )
شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی علي اکبر مجاهدي
شهداى كربلا محمد باقر روشندل
عاشورا در فقه سيدضياء مرتضوى
عبرتهای عاشورا علی اصغر الهامی نیا
عطر باران ناصر صبا
غروب سرخ فام كمال السيّد
فرهنگ عاشورا جواد محدّثى‏
قصّه كربلا‏ على نظرى‏منفرد‏
قيام جاودانه محمد رضا حكيمى‏
کاروان شعر عاشورا‏ محمد علي مجاهدي‏
كرامات الحسينية جلد اول على مير خلف زاده
كرامات الحسينية جلد دوم على مير خلف زاده
كرامات العباسيّه على مير خلف زاده
لمعات الحسين عليه‌السلام آية الله حسيني طهراني
لُهُوف ابن طاوس
مقتل امام حسين (عليه السلام ) جواد محدثى
منتهي الامال (باب زندگي امام حسين عليه السلام ) شيخ عباس قمي
نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين (ع) على نظرى منفرد
نهضت امام حسين (ع) و قيام كربلا دكتر غلامحسين زرگرى نژاد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نام كتاب نام نويسنده مطالعه

آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها محمد رضا ربانى
بر خانه حضرت فاطمه (س)چه گذشت؟ سيد ابوالحسن حسينى
چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام  عبداللّه صالحى
زندگانى حضرت زهرا (عليهاالسلام ) جلد اول علامه محمد باقر مجلسى
زندگانى حضرت زهرا (عليهاالسلام ) جلد دوم علامه محمد باقر مجلسى
زندگانى حضرت زهرا (عليهاالسلام ) جلد سوم علامه محمد باقر مجلسى
زندگانى فاطمه زهرا(س) سيد جعفر شهيدى
سيما و سيره ريحانه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) على كرمى فريدنى
صداى فاطمى فدك محمد باقر انصارى
سيد حسين رجايى
عطر ولايت شيخ حبيب الله صادقى
فاطمة الزهرا عليهاسلام علامه امينى
فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا محمد جواد مروجى طبسى
فاطمه (سلام الله عليها) احياگر شخصيت زن فريده مصطفوى (خمينى )
فاطمه جعفرى
فاطمه گلواژه آفرينش سيد ضيا‌ء مرتضوى
نماز و عبادت فاطمه زهرا سلام الله عليها عباس عزيزى
نهج الحياة (فرهنگ سخنان حضرت فاطمه (عليها السلام)) محمد دشتى
۱۳۵ نور فاطمه (عليها السلام ) در قرآن على اكبر صاحبى فرد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط


کيمياي محبت(زندگي نامه شيخ رجبعلي خياط)(بسيار اموزنده!!)
دوستان این کتاب انسان ساز و بسیار اموزنده است.......

لینک دانلود:
http://www.nooreaseman.com/noraseman/kimiayemohabat.zip

یا

http://www.divshare.com/download/6536940-29d

یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

روی لیک زیر کلیک کنید

زندگینامه صالحین شیعه »

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

حضرت آدم علیه السلام

حضرت آدم علیه السلام نخستین بشر مربوط به این سلسله از آدمیان کنونی و اولین انسانی است که خداوند از خاک آفرید.
آنچه که به نام انسان خوانده میشود از وی شروع شده است.
او اولین پیامبران از دیدگاه اسلام است.
آدم در اصل، کلمه ای عبری است به معنای خاکی یا سرخ رنگ.
به گفته علامه مجلسی آدم همچون آزر، نامی عجمی است و از کلمه ای گرفته نشده است.
او به القاب و صفات گوناگون خوانده شده است؛ مانند ابوالبشر، خلیفة الله، ابوالوری، صفی الله، ابو محمد و معلم الاسماء.
نام حضرت آدم بیست و پنج مرتبه در نه سوره قرآن کریم آمده است
و سرگذشت او بطور گسترده در سوره های بقره، اعراف، حجر، اسراء، کهف و طه گفته شده است.
آنچه که در باره او در کتب تفسیر، تاریخ و ادب و حدیث هم هست، مبتنی بر همین آیات قرآنی است.
البته مفسران و صاحبنظران در تبیین و تفسیر این آیات، احتمالات زیادی داده اند.

بر طبق همین نظریه ها، آدم اولین بشر نیست و پیش از او آدم های دیگری بوده اند.
از امام علی علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و نیز امام باقر علیه السلام نقل شده که
قبل از او آدم ها و عالم های دیگری بوده اند.
محققان هم به این نتیجه رسیده اند که بدون شک، آدم اولین بشر نیست.
در قرآن هم کمترین اشاره به اولین بشر بودن او نیست.
اما به نبوت او اشاره شده که از میان قوم خود برگزیده شده است.
بنابراین او صفی و برگزیده خداست ولی نمیتواند اولین انسان باشد.

قبل از خلقت او، خدا به فرشتگانش گفت که میخواهم در روی زمین خلیفه و جانشین برای خودم قرار دهم.
آنها به خدا اعتراض کردند و خداوند در جواب آنها گفت من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
سپس خدا آدم را از گل آفرید و بعد تصویر پردازی او در مرحله دوم بود
و آنگاه از روح خود در او دمید و به فرشتگانش دستور داد که او را سجده کنند.
همه فرشتگان بجز شیطان که تکبر کرد، آدم را سجده کردند.
این تکبر و غرور شیطان باعث رانده شدن ابدی او از درگاه خداوند شد.
بعد از این مرحله خدا همه اسماء را به آدم یاد داد.
این تعلیم فقط اسامی موجودات نبود؛ بلکه راز نهفته و سری بود که فرشتگان آنها را از آدم آموختند و بنا به قولی
اسامی همه حجت های خدا، اسامی سرزمین ها، گیاهها، کوهها، بیابانها و یا اصلا اسرار و خواص موجودات بود.

سپس خداوند همسر او حضرت حوا علیهاسلام را آفرید و هر دو را در بهشت اسکان داد و به آن ها گفت که
از هر چیزی که میخواهید میتوانید بخورید، لذت ببرید و بهره مند شوید، فقط یک درخت ممنوعه هست که به آن نزدیک نشوید.
ولی آدم این توصیه را فراموش کرد و با فریب و قسم دروغ شیطان،
وی و همسرش از آن درخت ممنوعه خوردند و لذا خداوند هر سه نفر را از بهشت بیرون کرد.
حضرت آدم به کوه صفا و حضرت حوا به کوه مروه فرود آمدند.
آدم چهل روز به سجده افتاد و از فراق بهشت گریه کرد و آنقدر نالید و با کلماتی که از خدا یاد گرفت توبه کرد.
گویند که این کلمات که توبه آدم و حوا بود، همان تمسک جستن به حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و
امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام و امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام بود.
این دو بزرگوار در اثر این نافرمانی به زمین هبوط کردند.
این هبوط هم منجر به زندگی مشترک و توالد و تناسل فرزندان آنها شد.
از فرزندان او هابیل و قابیل و حضرت شیث علیه السلام میباشند.
اینطور که گفته اند حضرت آدم حدود هزار سال عمر کرد.
قبر او در بارگاه حضرت علی در نجف میباشد.

دائرة المعارف تشیع، صفحه 24
تفسیر ابو الفتوح، جلد 1، صفحه 150
بحارالانوار، جلد 57، صفحه 321-322

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

قصه حضرت آدم (عليه‌السلام) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست

به نام خداي عليّ  اعلي               آغاز مي‌كنم داستان آدم و حوا

نام مبارك حضرت آدم (عليه‌السلام) كه نخستين پيامبر است، شانزده بار به نام آدم (عليه السلام) و هشت بار به عنوان بني آدم(عليه‌السلام) و يك بار به عنوان ذريّه آدم (عليه‌السلام) بر روي هم بيست و پنج بار، در نه سوره و در بيست و پنج آيه، در قرآن مجيد آمده است.[1]

امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «دليل ناميدن آدم (عليه‌السلام) به اين اسم، بدان خاطر است كه او از اديم و پوسته و قشر زمين آفريده شده است و شيخ صدوق گويد: اديم نام چهارمين لايه دروني زمين است كه آدم (عليه‌السلام) از آن خلق شده است.[2]

خداوند آدم (عليه‌السلام) را بدون پدر و مادر بيافريد، تا دليل باشد بر قدرت الهي.[3]

 وي نهصد و سي سال عمر كرد[4]، و سرانجام در پي تبي طولاني در روز جمعه يازدهم محرم وفات يافت و در غاري ميان كوه ابوقبيس دفن شده و صورت او به طرف كعبه قرار دارد.[5]

در قرآن مجيد راجع به حضرت آدم (عليه‌السلام) حالات مختلف و گوناگوني ذكر شده و ما به يازده قسمت از حالات مزبور اشاره مي‌كنيم كه عبارتند از:

 

نخست: خلقت حضرت آدم (عليه‌السلام) و آفرينش او

آدم(عليه‌السلام) از دو بعد تشكيل شده، جسم و روح، خدا نخست جسم او را آفريد، سپس از روح خود در او دميد و به صورت كامل او را زنده ساخت. از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگوني كه درباره چگونگي آفرينش انسان آمده، به خوبي استفاده مي‌شود كه انسان در آغاز، خاك بوده است.[6]

[از پيامبر(صلي الله عليه و آله) سؤال شد كه آيا سرشت آدم (عليه‌السلام) از تمام انواع گل بوده است و يا نوعي خاص از آن؟ حضرت فرمود: سرشت وي از تمام  گل بوده است و اگر غير اين مي‌بود انسان‌ها يكديگر را باز نمي‌شناختند و تمام آن‌ها به يك شكل و صورت مي‌بودند و همچنانكه خاك كره زمين در رنگ‌هاي مختلف از سفيد و سرخ و بور و زرد متنوع است و نيز به جهت شرايط آب و هوايي به صورت حاصلخيز و شوره‌زار درآمده است، به همان شكل انسان‌ها نيز به صورت نژاد‌ها و رنگ‌هاي مختلف در سراسر جهان پراكنده شده‌اند.][7]

سپس با آب آميخته شده و به صورت گل درآمده است،[8] و بعد به گل بدبو (لجن) تبديل شده[9]، سپس حالت چسبندگي پيدا كرده[10]، و بعد به حالت خشكيده درآمده و همچون سفال گرديده است. [11]

فاصله زماني اين مراحل كه چند سال طول كشيده روشن نيست. اين قسمت نشان دهنده مراحل تشكيل جسم آدم (عليه‌السلام) است كه همچنان تكميل شد، تا به صورت يك جسد كامل درآمد، آنگاه خداوند تبارك و تعالي به هنگام غروب روز جمعه از روح خويش در آدم(عليه‌السلام) دميد،[12] و به صورت كامل او را زنده ساخت.

 

دوم: انتخاب آدم(عليه‌السلام) از جانب خداوند به پيامبري

قرآن در اين خصوص مي فرمايد: «ان الله اصطفي آدم و نوحاً و ال ابراهيم؛ همانا خداوند برگزيد (از ميان جهانيان وقت) آدم و نوح(عليهماالسلام) و ...».[13]

هنگامي كه خداوند اراده كرد تا در زمين خليفه و نماينده‌اي كه حاكم زمين باشد قرار دهد، اين موضوع را به فرشتگان خبر داد،‌ولي فرشتگان از اين خبر شگفت زده شدند و با خود گفتند: كسي كه جانشين خدا در زمين او خواهد شد هرگز نمي‌تواند عالمي برپا سازد كه از نظر پاكي و رحمت برابر با ملكوت آسمان باشد، چه اين كه خداوند پيش از آدم(عليه‌السلام) انسان‌هايي را آفريده بود و آنان در زمين به فساد و تباهي پرداختند. فرشتگان به خداي خود چنين عرضه داشتند: آيا در زمين انساني را قرار مي‌دهي كه با گناه و معصيت در آن، فساد كند و به خونريزي بپردازد، در حالي كه ما آن گونه كه در شأن توست، تو را منزه دانسته و به شكرانه‌ات تو را مدح و ستايش مي‌كنيم! فرشتگان بدين جهت اين سخن را به خداي خويش عرضه كردند، كه خويشتن را برتر از آفريده‌اي مي‌دانستند كه قرار بود جانشين قرار گيرد و خود را به جانشيني در زمين سزاوارتر از او مي‌پنداشتند. اما خداي متعال با اسرار غيبي كه بر آنان پوشيده بود و حكمتي كه خاص آفرينش آدم (عليه‌السلام) بود به آنان پاسخ داد: خداوند چيزي را مي‌داند كه آنان از آن آگاهي ندارند.[14]

 

سوم: تعليم اسماء به آدم (عليه‌السلام)

پس از آنكه خداوند، حضرت آدم (عليه‌السلام) را آفريد، اسماء[15] را به وي آموخت، تا در زمين توان يافته و به نحوي بايسته از آن‌ها بهره‌مند گردد، از طرفي خداي سبحان اراده فرموده بود كه عيناً به فرشتگان بنماياند، اين آفريده جديدي كه به ديده حقارت بدان مي‌نگريستند، داراي دانش و شناختي برتر از آنان است و به همين دليل از آنان خواست كه اگر به گمان خود راست مي‌گويند و به جانشيني در زمين از آدم(عليه‌السلام) سزاوارترند، به وي خبر دهند، از آن اسمائي كه تعليم آدم (عليه‌السلام) داده شد. ولي فرشتگان از پاسخ درمانده و با عذر و پوزش، خداي خويش را مخاطب قرار دادند: «خدايا ما تو را آن گونه كه سزاواري،  منزه مي‌دانيم و بر اراده تو معترض نيستيم، چرا كه ما از علم و دانش جز آنچه به ما بخشيده‌اي، بهره‌اي نداريم و تو از هر چيز آگاهي، و كارهايت بر اساس حكمت است.»

سپس خداوند به آدم(عليه‌السلام) فرمود: اي آدم(عليه‌السلام) خبر بده به آن فرشتگان از آن اسماء (كه به تو تعليم داده شده است). وقتي كه آدم(عليه‌السلام) فرشتگان را از آن اسماء خبر داد، فرشتگان در شگفتي فرو رفتند، خداوند به آنها فرمود: «آيا به شما نگفته بودم كه من (خداوند) عالم به غيب و پنهاني‌هاي آسمان‌ها و زمين هستم و آگاهم به آنچه آشكارا مي‌گوييد و آنچه را نهان مي‌داريد». [16]

چهارم: سجده كردن فرشتگان به آدم(عليه‌السلام)

موضوع تكامل انسان، تا به درجه‌اي كه فردي از آنان به نام آدم(عليه‌السلام)، برگزيده خداوند قرار گرفت و اين خلقت و تكامل آن و اختيار كردن برگزيده‌اي از آن، تا جايي كه به فرشتگان دستور رسيد، يك چنين سمبل خلقت را مورد تكريم و احترام فوق العاده‌اي قرار داد. به قسمي كه او را براي كمال خلقت و برگزيدگي وي، مورد سجده تكريم و تعظيم نه عبوديت قرار دهند. اين حقيقت در پنج آيه مختلف مطرح شده، و تكرار آن مستوجب عظمت يك چنين سمبلي واقع گشته، كه بدانند نه يكبار و نه دوبار، بلكه پنج بار در سوره‌هاي گوناگون قرآن، آن هم با عبارات و كلمات مختلف عنوان گرديده است.[17]

چنانكه مي‌فرمايد: «به ياد آور! اي محمد (صلي الله عليه و آله) هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم سجده كنيد به آدم (عليه‌السلام)، و همه سجده كردند جز ابليس، كه سرپيچي كرد و تكبر ورزيد واز كافرين محسوب گشت.»[18]

همه فرشتگان – براي امتثال امر خداوند – بر آدم(عليه‌السلام) سجده كردند مگر شيطان كه از سر عناد و تكبر، از سجده كردن سرباز زد، خداوند سبب سجده نكردن او را مي‌دانست، با اين همه، علت را از او جويا شد. ابليس برتري خود را بر آدم (عليه‌السلام) و اين كه وي از آتش و آدم(عليه‌السلام) از گل آفريده شده است عنوان كرد، به نظر ابليس، آتش برتر از گل بود و بدين سان فوق العاده تكبر ورزيد، در اين هنگام خداي سبحان او را از بهشت راند و به دليل تكبرش، وي را پيوسته تا روز قيامت مورد لعنت خويش قرار داد.[19]

رانده شدن ذلّت بار شيطان از بهشت، پاداش عناد، تكبر و سرپيچي وي از سجده بر آدم(عليه‌السلام) بود، شيطان از پروردگار خويش درخواست كرد تا روز قيامت او را زنده نگاه دارد. خداي متعال نيز بنا به حكمتي كه اراده فرموده بود به او پاسخ مثبت داد، ابليس درخواست خود را اين گونه بيان كرد:

«پروردگارا! به دليل اين كه به هلاكت (راندن) من حكم كردي.سوگند مي‌خورم تمام تلاشم را به كار ببرم و فرزندان آدم(عليه‌السلام) را گمراه كرده، آنها را از راه تو منحرف سازم و در اين راه از هيچ تلاشي دريغ نخواهم كرد واز هر راهي كه بتوانم به سراغ آنان رفته، از غفلت و ضعف آن‌ها استفاده خواهم كرد تا آنان را فريفته، به فساد و تباهي بكشانم‌ و بيشتر آن‌ها را از شكرگزاري تو منصرف سازم».

ولي خداوند او را نكوهش كرد و فرمود: «اي نكوهيده و طرد شده از رحمت من، از بهشت بيرون رو، سوگند مي‌خورم كه جهنم را از تو و همه پيروانت از فرزندان آدم(عليه‌السلام) آكنده خواهم ساخت.»[20]

 

پنجم: سكونت آدم و حوا(عليهماالسلام) در بهشت و اخراج آن‌ها

پس از برگزيدگي آدم(عليه‌السلام) و مسجود فرشتگان قرار گرفتن، به وي و زوجه‌اش از جانب خداوند دستور رسيد كه در بهشت مسكن گزينند و به نعمت‌هاي خدايي متنعم گردند ولي از يك درخت ممنوعه تناول نكنند و نزديك آن نگردند، چنانكه مي‌فرمايد: «گفتيم به آدم(عليه‌السلام) و همسرش در بهشت مسكن اختيار بنماييد و از نعمت‌هاي آن فراوان بخوريد، ولي نزديك اين درخت براي خوردن نشويد، زيرا از ستمكاران (به خويشتن) خواهيد گرديد.»[21]

ولي شيطان به سراغ آن‌ها آمد و آن‌ها را وسوسه كرد، تا لباس‌هاي تقوا را كه باعث كرامتشان شده بود، از تنشان خارج سازد. به آنها گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرده، مگر به خاطر اينكه – اگر از آن بخوريد – فرشته خواهيد شد، يا جاودانه در بهشت خواهيد ماند و براي آنها سوگند ياد كرد كه من خيرخواه شما هستم،» به اين ترتيب آن‌ها را با فريب‌كاري، از مقامشان فرود آورد، هنگامي كه آن‌ها فريب شيطان خورده واز آن درخت تناول كردند، لباس‌هاي كرامت و احترام از اندامشان فرو ريخت. خداوند آن‌ها را سرزنش كرد و به آن‌ها فرمود: «آيا من شما را از آن درخت منع نكردم و نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست.»

آدم و حوا(عليهماالسلام) به طور سريع به اشتباه خود پي بردند و توبه كردند و به گناه خود اقرار نمودند و از درگاه الهي طلب رحمت كرده و گفتند: «پروردگارا! ما به خويشتن ستم روا داشتيم، اگر ما را نبخشايي و از ما درنگذري، قطعاً در زمره زيانكاران خواهيم بود.» ولي خداوند آدم و حوا(عليهماالسلام) را از بهشت به زمين فرود آورد و آن‌ها را آگاه ساخت كه فرزندانشان با يكديگر دشمني مي‌كنند، آن‌ها بايد در زمين اقامت گزينند و آن‌ را آباد سازند و تا پايان عمرشان از آن بهره‌مند شوند و خداي سبحان آن‌ها را رهنمون شود. هر كس از هدايت الهي  پيروي كند، در دنيا مرتكب گناه نشده و هرگز در آن به بيچارگي نمي‌افتد.» [22]

ششم: درختي كه آدم و حوا(عليهماالسلام) از آن نهي شده بودند

در داستان آدم(عليه‌السلام) آمده است، كه خداوند همه خوردني‌هاي بهشت را بر وي آزاد و حلال كرد و او را تنها از خوردن و نزديك شدن به يك درخت منع فرمود. در اين‌كه اين درخت چه بوده است؟ مرحوم طبرسي روايات بسياري مي‌آورد كه اين درخت بوته گندم بوده است، ولي در روايات ديگري گفته شده كه تاك يا نهال انجير بوده است.[23] و شيخ طوسي افزون بر روايات گندم و انگور و انجير، روايتي از حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌آ‌ورد كه اين درخت، درخت كافور بوده است.[24]

 

هفتم: بهشتي كه جايگاه آدم(عليه‌السلام) بود، آيا در زمين بوده يا آسمان؟

مقدمه: عبدالله بن سنان گويد: از امام صادق(عليه‌السلام) سؤال شد: «آدم و حوا (عليهما السلام) قبل از خروج از بهشت چه مدتي را در آنجا به سر بردند؟ حضرت فرمود: خداوند تبارك و تعالي به هنگام غروب روز جمعه از روح خويش در آدم(عليه‌السلام) دميد، آنگاه حوا (عليهاالسلام) را از پهلوي آدم(عليه‌السلام) آفريد و در همان هنگام، بعد از سجده فرشتگان، آن‌ها را در بهشت خويش جاي داد. به خدا قسم آن‌ها جز شش ساعت را بيشتر، در خلد برين به سر نبردند و شبي را در آن‌جا به صبح نياوردند، تا آنكه مرتكب ترك اولي شده و عريان در ميان باغستان عرش رها بودند، خداوند آن‌ها را مخاطب قرار داد: مگر من شما را از اين درخت منع نكردم، آدم(عليه‌السلام) از كرده خويش پشيمان گشته و به حالت خضوع از راه حيا و شرمندگي درآمده و گفت: «ربنا ظلمنا انفسنا و اعترفنا بذنوبنا فاغفر لنا» خداوند به آن دو فرمود: «از عرش من به زير آييد، چرا كه بهشت من جايگاه گنهكاران نيست.»[25]

مفسران پيرامون بهشتي كه آدم(عليه‌السلام) در آن مي‌زيست، اختلاف نظر دارند: كه آيا در زمين بوده است يا در آسمان؟

نظريه اول: آنچه رجحان دارد اين است، كه به چند دليل اين بهشت در زمين بوده است.[26]

1. خداي سبحان آدم(عليه‌السلام) را در زمين آفريد، چنانكه در فرموده خداي متعال آمده است: «اني جاعل في الارض خليفه»[27] در پي آن خداوند بيان نفرمود كه وي را به آسمان منتقل كرده است.

2. خداوند بهشت موعود (بهشت جاودان) را در آسمان توصيف فرموده است، پس اگر آدم(عليه‌السلام) در اين بهشت جاي داشت شيطان جرأت نمي‌كرد به او بگويد «آيا تو را به درختي جاودانه و سلطنتي كهنه نشدني راهنمايي كنم».[28]

3. بهشت جاودان، جايگاه نعمت‌هاي خداست، نه جاي تكليف و حال آنكه خداوند به آدم و حوا(عليهماالسلام) دستور دادكه از ميوه آن درخت تناول نكنند.

4. خداوند در وصف كساني كه در بهشت جاودان آسمان وارد مي‌شوند فرموده است: «و آنان از بهشت بيرون نمي‌روند». در حالي كه آدم و حوا(عليهماالسلام) از بهشتي كه در آن وارد شده بودند رانده شدند. بنابراين متعين است كه آن بهشت غير از بهشتي است كه در قرآن به مؤمنين وعده داده شده است.

5. گذشته از اين‌ها هنگامي كه شيطان از سجده بر آدم(عليه‌السلام) سر برتافت، مورد لعن قرار گرفت و از بهشت بيرون رانده شد، بنابراين اگر اين بهشت همان بهشت جاودان بود، شيطان قادر نبود با وجود خشم خدا به آن راه يابد و آدم و حوا(عليهماالسلام) را بفريبد.

نظريه دوم: عده‌اي معتقدند كه آدم و حوا (عليهماالسلام) در بهشت جاودانه (آسمان) مي‌زيسته‌اند، زيرا الف و لام تعريف بدان پيوسته و آن را به صورت علم درآورده است، و مورد شيطان مي‌توان تصور كرد كه او از بيرون بهشت، آدم (عليه‌السلام) و همسرش را وسوسه كرده، به گونه‌اي كه آنان آواي او را شنيده و سخن او را دريافته‌اند، اگر گفته شود هر كس به بهشت جاودانه رود، از آن هرگز بيرون نخواهد آمد، گوييم اين بعد از برپايي رستاخيز است، اما پيش از آن امكان بيرون آمدن از بهشت هست.[29]

نظريه سوم: گروهي گفته‌اند: اين بهشت بوستاني از بوستان‌هاي دنيا بوده، زيرا اگر بهشت جاودان مي‌بود، شيطان با وسوسه‌اش بدان راه نمي‌يافت.[30]

هشتم: فرود آمدن آدم و حوا(عليهماالسلام) به زمين و توبه آن‌ها

آدم و حوا(عليهماالسلام) وقتي كه از بهشت اخراج شدند، در سرزمين مكه فرود آمدند، حضرت آدم (عليه‌السلام) بر كوه صفا در كنار كعبه، هبوط كرد و در آنجا سكونت گزيد، از اين رو آن كوه را صفا گويند كه آدم(عليه‌السلام) صفي ا لله (برگزيده خدا) در آنجا وارد شد و حضرت حوا(عليهاالسلام) بر روي كوه مروه (كه نزديك كوه صفا است) فرود آمد و در آنجا سكومت گزيد. آن كوه را از اين رو مروه گويند كه مرئه (يعني زن كه منظور حوا (عليهاالسلام) باشد) در آن سكونت نمود. آدم(عليه‌السلام) چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گريه كرد. جبرئيل نزد آدم(عليه‌السلام) آمده و گفت: اي آدم(عليه‌السلام) آيا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نيافريد و روح منسوب به خودش را در كالبد وجود تو ندميد و فرشتگانش بر تو سجده نكردند؟! آدم(عليه‌السلام) گفت: آري خداوند اين گونه به من عنايت‌ها نمود. جبرئيل گفت: خداوند به تو فرمان دادكه از آن درخت مخصوص بهشت نخوري، چرا از آن خوردي؟ آدم(عليه‌السلام) گفت: اي جبرئيل! ابليس سوگند ياد كرد كه خيرخواه من است و گفت از اين درخت بخورم. من تصور نمي‌كردم و گمان نمي‌بردم موجودي كه خدا او را آفريده، سوگند دروغ به خدا ياد كند.[31]

وقتي كه از بهشت اخراج و به زمين فرود آمدند و به گناه (ترك اولي) خود اقرار نمودند و پشيمان شدند، خداوند مهربان به آنها لطف كرد و كلماتي را به آنها آموخت، تا آدم و حوا(عليهماالسلام) در دعاي خود آن كلمات را از عمق جان بگويند و توبه خود را آشكار و تكميل نمايند.[32]

سؤال: مقصود از اين سخنان و كلمات كه به آدم(عليه‌السلام) آموخت چيست؟

آيه مربوط به توبه آدم(عليه‌السلام) اين است: «پروردگارا! ما بر خود ستم كرديم و اگر تو ما را نيامرزي، بي‌گمان از زيانكاران خواهيم بود.»[33]

مفسران در ذيل اين آيه، دعاهايي را نيز كه آدم(عليه‌السلام) با آنها توبه كرد و آمرزيده شد آورده‌اند، در پاره‌اي روايات از ابن عباس آمده است، كه آدم(عليه‌السلام) به درگاه خداي خود گريه كرد و گفت: خدايا آيا مرا با دست خود نيافريدي؟ فرمود: چرا، گفت: آيا مهر تو به خشم تو پيشي ندارد؟ فرمود: چرا، گفت: آيا اگر توبه كنم و باز گردم، به بهشتم باز مي‌گرداني؟ فرمود: آري.

(دعاهاي ديگر نيز نقل شده است).[34]

مفسران شيعي آن روايات را آورده‌اند و افزون بر آن، رواياتي ذكر كرده‌اند كه آدم(عليه‌السلام) نام‌هايي گرامي، كه بر عرش نوشته شده بود ديد، سپس درباره آنها سؤال كرد، به او گفته شد: اين‌ها نام‌هاي گرامي‌ترين آفريدگان خدايند، آدم(عليه‌السلام) با آن نام‌ها به درگاه خداوند توسل جست و توبه‌اش پذيرفته شد، نام‌ها عبارت بودند از: «محمد،علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم‌السلام)».[35]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - قاموس قرآن: ج 1، ص 38 – دائرة الفوائد: ج 1، ص 307 . سور و آياتي كه نام آدم (عليه‌السلام) در آنها ذكر شده است عبارتند از: بقره/21،33،34،35،37- آل عمران، آيات 33 و 59- مائده/27 – اعراف /11،19،26،27،31،35،172- اسراء/ 61،70، - كهف/50 0مريم/58 –طه/115،116،117،120،121 –يس/60.

[2] - علل الشرايع: ص 14.

[3] - همان: ص 5 – بحارالانوار: ج 1، ص 108.

[4] - كامل الزيارات: ص 38 – بحارالانوار: ج 11، ص 268. ولي در برخي روآيات سن او را هزار سال ذكر كرده‌اند.

[5] - سعد السعود: ص 37 . برخي گويند جنازه آدم (عليه‌السلام) را كه در سرزمين مكه دفن كردند، پس از گذشت هزار و پانصد سال، حضرت نوح (عليه‌السلام) هنگام طوفان، جنازه وي را از غار كوه ابوقيس (كنار كعبه) بيرون آورد و به همراه خود با كشتي به سرزمين نجف اشرف برد و در آنجا به خاك سپرد. (تاريخ انبياء، ص 125).

[6] - سوره‌هاي حج، آيه 5 و آل عمران، آيه 59.

[7] - علل شرايع: ص 471.

[8] - سوره انعام، آيه 2.

[9] - سوره حجر، آيه 28.

[10] - سوره صافات، آيه 11.

[11] - سوره الرحمن، آيه 14.

[12] - تفسير عياشي: ج2، ص 10.

[13] - سوره آل عمران، آيه 33.

[14] - سوره بقره، آيه 30 .

[15] - گويند مراد از اسماء جميع صناعات و عمارة زمين و انواع خوراكي‌ها و ادويه و استخراج معادن و كاشتن درختان و منافع آن و همه چيزهايي است كه مربوط به عمارت دين و دنيا باشد، چنانكه ابن عباس و مجاهد و سعيد بن جبير و  اكثر متأخرين گفته‌اند(دائرةالفرائد: ج1، ص 318).

[16] - سوره بقره، ايه 31-33.

[17] - سوره‌هاي بقره، آيه 34- اعراف، آيه 11- اسراء، آيه 61- كهف، آيه 50- طه، آيه 116.

[18] - سوره بقره، آيه 34.

[19] - سوره حجر، آيه 30-35.

[20] - سوره‌هاي اعراف، آيه 13 و 18 –اسراء، آيات 61 و 65.

[21] - سوره‌هاي بقره، آيه 35- اعراف، آيه 19.

[22] - سوره‌هاي اعراف: آيه 20-25- طه، آيه 123.

[23] - مجمع البيان: ج 1، ص 183-185.

[24] - تفسير تبيان: ج1، ص 157.

[25] - تفسير عياشي: ج2، ص 10.

[26] - ر.ك: مع الانبياء في القرآن: ص 62 – تفسير المنار: ج 2، ص 277.

[27] - سوره بقره، آيه 30.

[28] - سوره طه، آيه 120.

[29] - تفسير تبيان: ج 1،ص 156 – تفسير مجمع البيان: ج 1، ص 5-84.

[30] - گناه نخستين: ص 38.

[31] - علل الشرايع: ص 491 – كافي: ج 6، ص 513- نورالثقلين: ج 1، ص 61 – تفسير ا لميزان: ج1، ص 182.

[32] - سوره بقره، آيه 37.

[33] - سوره اعراف، آيه 22.

[34] - ر.ك: تفاسير مجمع البيان: ج1، ص 193 – تبيان:‌ج 1، ص 169 – التفسير الكبير: ج 3، ص 19-25 – كشف الاسرار: ص 155.

[35] - تفسير مجمع البيان: ج1، ص 88،89 –الدرالمنثور: ج 1، ص 60 – مناقب ابن مغازلي شافعي: ص 63.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

گپ و گفتی صمیمانه با معجزه قرن

 

مردم من را با قیافه بچگی می‌شناسند

 

شاید باید زودتر از اینها سراغ او می‌رفتیم. كسی كه تمامی مردم ایران از خردسالی او خاطره‌هایی به یاد می‌آورند. كسی كه وقتی نامش برده می‌شد همه برای طول عمرش دعا می‌كردند و برای موفقیت روز افزون او نذر و نیاز. دو ساله كه بود مادرش را كه استاد كلاس‌های آموزش قرآن بود همراهی می‌كرد و وقتی عموی او با اصرار فراوان از او تست گرفت فهمید باچه دریای استعدادی مواجه است. به همین راحتی در 5/2 سالگی استعدادش كشف شد. الان كه حدود 14 سال از آن زمان می‌گذرد روبروی نوجوانی قرار گرفته ام كه در لابه لای صفحات تاریخ گم نشد. قرار بود اول در جامعة القرآن همدیگر را ببینیم اما نشد و رفتیم به منزل دكتر! روی زمین نشستیم و با هم حرف زدیم. خبری از لوح‌ها و هدایایی كه از كشورها و نهادهای مختلف گرفته بود نبود، تنها یك قاب روی دیوار نشسته بود. از من استقبال می‌كند با همان لبخند دوران كودكی، وقتی از گذشته اش می‌پرسی آنقدر به نیكی از آن یاد می‌كند كه گویی خودش هم زمان را درك نكرده است ؛ مثل ما و خیلی از مردم دیگر كه وقتی او را می‌بینند به یادش نمی آورند. پایه 8 حوزه علمیه را می‌خواند و به گفته خودش هنوز خیلی از مسیر مانده كه طی نكرده است. برای كسی كه متولد 27 بهمن سال 69 است مطمئنا بخش عظیمی از راه طی نشده اما آنچه كه او تا امروز پشت سر گذاشته هم كم نبوده... این گفتگو تقدیم به همه دانشجویان راه علم و معرفت.

دکتر محمد حسین طباطبایی

¤ از كسی كه بیش از 10 سال از او خبر ندارید چه سؤالی می‌پرسید؟ دكتر كجا بودید؟

- به همه نسل سومی‌ها و خوانندگان كیهان سلام عرض می‌كنم. جای خاصی نبودم. همین جا در شهر قم مشغول درس و بحث.

¤ الان اگر كسی شما را در كوچه و خیابان ببیند، می‌شناسد؟

- نه، نمی شناسند! چون بیشتر هنوز قیافه پنج یا شش سالگی من را در ذهن دارند و به نظرم اینطور بهتر است. در روایت آمده «در گمنامی راحتی است».

¤ حالا چه چیزهایی می‌خوانید؟

- از نظر مطالعه محدودیت خاصی ندارم اما گرایش من بیشتر به مطالعه كتب اخلاقی و دینی است.

¤ از برنامه‌های آموزشی تلویزیونی تان هم خبری نیست...

- خب بعد از مدتی كه برنامه ریزی تحصیل من جدی تر شد زمان و فرصت كمتری دست می‌داد تا بتوانم در این گونه كارها شركت كنم و كم كم از برنامه‌های كاری من به طور خودكار حذف شد.

¤ در این مدت خودتان هم تدریس می‌كردید؟

- بله بعضا تدریس هم داشته ام.

¤ این روش‌های جدیدی كه برای حفظ به وجود آمده در زمان خود شما هم بود، فكر می‌كنید در جامعه جواب می‌دهد؟

- اصول حفظ از قدیم تا به حال تغییر نكرده یا با قرائت و تكرار یا از طریق استماع و یا از طریق نوشتن اما روش‌های تدریس و كلاسداری و شیوه‌های آموزشی تغییر كرده. این روش‌های جدید بحمدلله بسیار كارآمدند و من با تمام احترامی كه برای روش‌های سنتی قائلم اما از روش‌های جدید آموزشی استقبال می‌كنم.

¤ به فرزند خودتان چنین روشی پیشنهاد می‌كنید؟

- اگر شیوه‌ها و روش‌های بهتری در آن زمان ابداع شده باشد، حتما با آن شیوه‌ها با فرزندم كار می‌كنم.

¤ بعضی معتقدند به كودكی شما كمی ظلم شده(!) چون آن زمان كه باید برای شیطنت و بازیگوشی می‌گذاشتید بیشتر برای تحصیل و فراگرفتن قرآن صرف كردید. آغاز تحصیل از 5/2 سالگی خیلی توان می‌خواهد!

خیلی از مردم اینطوری فكر می‌كنند ولی اصلاً اینچنین نیست من در همان سن و سال شیطنت و تفریح خودم را داشتم، یادم می‌آید در یكی از برنامه‌هایی كه عده زیادی از خانم‌ها هم حضور داشتند در حال اجرای برنامه بودم و در همان حالی كه به سؤالات مطرح شده پاسخ می‌دادم با ماشین اسباب بازی كه در دست داشتم بازی می‌كردم ـ به قول بچه‌ها قام قام بازی ـ این اتفاق برای خیلی از آنها جالب بود در واقع باورشان نمی شد كه من دارم پاسخ سؤالاتشان را می‌دهم و همزمان ماشین بازی ام را هم می‌كنم.

¤ این فاصله‌ای كه از نظر ارتباط بین شما و مردم اتفاق افتاد خود خواسته بود یا اینكه عامل دیگری داشت؟

نمی دانم از كدام فاصله می‌گویید! زیرا من همیشه در میان مردم و با مردم بوده ام و حضور مستمر من در استانها و شهرهای مختلف و در جمع‌های مردمی گواه این گفته است.

¤ نگاه مردم و مسئولین به شما چگونه بود؟ الان چگونه است؟ هنوز دیدارها وجود دارد؟

نگاه مردم و مسئولین همیشه نگاهی توأم با لطف و احترام بوده چون مردم ما قرآن كریم و ذریه پیامبر (ص) را گرامی می‌دارند و احترام به حافظ قرآن را احترام و بزرگداشت خداوند متعال می‌دانند.

¤ قرآن از نظر شما چه تعریفی دارد به عنوان یك نوجوان؟

فكر می‌كنم نگاه یك جوان به قرآن باید مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتی از خانه خارج می‌شود خود را معطر می‌كند، همانطور برای معطر كردن روح خود باید با قرآن مأنوس باشد. باید قرآن در سینه اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثیر بگذارد. امام صادق(ع) مؤمنی را كه اهل قرآن نیست به رطبی تشبیه كرده اند كه گرچه شیرین است اما بویی ندارد، اما شیعه‌ای كه با قرآن است را تشبیه به ترنج كرده اند كه هم مزه خوبی دارد و هم بوی خوبی.

¤ و فكر می‌كنید برای این زاویه دید كاری انجام شده؟

به نظر من در رابطه با قرآن كارهای ریشه‌ای صورت نگرفته، فقط اكتفا كرده ایم به بعضی از كارهای كلیشه‌ای در صدا و سیما و نمایشگاه‌های قرآنی در ماه مبارك رمضان، اگر چه تمام اینها در جای خود خوب است اما اصلاً كافی نیست و تا زمانی كه مسئله قرآن سرلوحه برنامه‌های اصلی مسئولین و مردم قرار نگیرد قرآن كریم در دل جوانان مان رسوخ نخواهد كرد.
دکتر محمد حسین طباطبایی(علم الهدی)

¤ یك سریالی در ماه مبارك رمضان از تلویزیون با محوریت قرآن كریم پخش شد (صاحبدلان) نظر شما در مورد فعالیت‌های هنری از این دست كه نگاه ارزشی به قرآن دارند چیست؟

ما وظیفه داریم از تمام ابزار ممكن برای معرفی قرآن و آوردن آن به صحنه زندگی مردم استفاده كنیم، یكی از ابزار مؤثر و پرمخاطب، پنجره سینما و تلویزیون است كه سینمای مذهبی و دینی ما به عقیده من گامهای موفقی برداشته، اما نباید اینطور باشد كه فقط در ماه رمضان شاهد چنین نگاهی و حركتی باشیم، یكی از علائم آخرالزمان این است كه «لایعبدون الله الا فی شهر رمضان» یعنی مردم آخرالزمان تنها در ماه مبارك رمضان خدا را عبارت می‌كنند!

¤ رادیو قرآن و شبكه قرآن به عنوان رسانه‌ای دیداری و شنیداری كلام خدا ، تا چه حد توانسته اند این دغدغه شما را مرتفع كنند؟

به نظرم یكی از بركات نظام اسلامی ما همین رادیو معارف و صدا و سیمای قرآن است البته نباید طوری شود كه شبكه‌های دیگر رادیویی و تلویزیونی از قرآن كریم بی نصیب بمانند مخصوصاً شبكه سه كه شبكه جوان است.

¤ «اینترنت» به عنوان رسانه‌ای جهانی چقدر می‌تواند كمك حال ما باشد؟

اینترنت به دلیل دارا بودن زبان مشترك در تمامی دنیا یكی از پل‌های ارتباطی مناسب برای ترویج معارف دینی است. ما هم باید از این ابزار قدرتمند كمال استفاده را ببریم كه البته این دیگر به خلاقیت و توانمندی ما برمی گردد تا چگونه از آن بهره بگیریم.

¤ به چه كسانی از نظرعلمی مدیون هستید؟

پدرم كه به عنوان اولین استاد و راهنمای من بودند. حجت الاسلام غرویان به عنوان استاد منطق كه درس لمعه را نیز نزد ایشان آموختم. حجت الاسلام سیداحمد خاتمی، و استاد پناهیان كه علم خطابه را از ایشان فرا گرفتم.

¤ با سؤالات یك كلمه‌ای نسل سومی موافقی؟

بله!

¤ دلتنگی؟

كسی كه با قرآن باشد، هیچگاه دلتنگ نمی شود.

¤ نفس؟

باید مراقبش بود بویژه خانواده اماره اش.

¤ مرگ؟

برای انسانهای خوب پلی است كه با عبور از آن به بهشت می‌رسند.

¤ گناه؟

آتشی كه نزدیكی به آن هم بدجوری می‌سوزاند.

¤ روشنفكری دینی؟

بیداری.

¤ RAM 512

(با تعجب نگاه می‌كند) یك قسمت سخت افزاری از كامپیوتر.

¤ باورم نمی شد بدانید.

جدی!؟

¤ اینترنت؟

بهترین وسیله برای نشر اسلام.

¤ حوزه یا دانشگاه؟

هر دوانه.

¤ منتظر؟

اهل كار و فعالیت.

¤ شهید؟

شمع.

¤ جشن پتو؟

خاطره زیبای جوانی.

¤ عشق؟

قلب مؤمن.

¤ آمریكا؟

كلكسیون بدیها.

¤انرژی هسته‌ای؟

حق مسلم تمام ملت‌ها.

¤ سیاست؟

عین دیانت.

¤ انتخابات مجلس خبرگان؟

سرنوشت ساز.

¤ رهبری؟

نائب الامام.

¤ هم مباحثه ای؟

دوست صمیمی.

¤ ان قلت؟

نصف علم.

¤ ورزش؟

لازم برای همه.

¤ فوتبال بازی می‌كنی یا تماشا می‌كنی؟

هر دو! هم بازی می‌كنم هم تماشا می‌كنم.

¤ پدر؟

اولین معلم و بهترین دوستم.
دکتر محمد حسین طباطبایی(علم الهدی)

¤ خاطره شیرین قرآنی؟

در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی كه در عربستان و در جمع صدها وهابی داشتم، همه آنها را شكست دادم.

¤ خاطره غیرقرآنی؟

در هشت سالگی روزی با گروهی از بچه‌ها به اردو رفته بودیم، صبح زود بعد از نماز در حالی كه همه خواب بودند من با زغال صورت همه شان را سیاه كردم و آن پنجاه نفر هیچ وقت نفهمیدند كه چه كسی آنها را سیاه كرده بود!!!

¤ خدا را شناختی؟

هنوز خودم را هم نشناخته ام!

¤ میزان و معیار زندگی؟

پیامبر اعظم(ص)

¤ موسیقی؟

گوش می‌كنم. (با خنده) اما از نوع قرآنی آن.

¤ آخرین كتابی كه خواندی؟

اخلاق در قرآن از آیت الله مكارم شیرازی.

¤ شعر؟

می خوانم. اما نه به اندازه‌ای كه خیلی‌ها می‌خوانند.

¤ گلستان سعدی؟

سومین كتابی كه آن را خواندم و حفظ كردم.

¤ دیوان حافظ؟

از دولت قرآن پدید آمده.

¤ روزنامه؟

سر می‌زنم اما خواننده حرفه‌ای و افراطی روزنامه نیستم.

¤ دكتر محمدحسین طباطبایی؟

مسكین ابن مسكین، اقل لخلیفه بل لا شی فی الحقیقه...

¤ بینش 10 سال پیش محمدحسین طباطبایی با الان چه تفاوت‌هایی دارد؟

هر چه می‌خوانم وجلوتر می‌روم خود را فقیرتر ونیازمندتر می‌یابم.

¤ «لایكلف الله نفساً الا وسعها»؟

به نظر من برای رسیدن به هدف و پیشرفت، باید وظیفه خودمان را بیش از توانی كه داریم بدانیم.

¤ ممنون از این كه به بچه‌های نسل سوم فرصت گفت و گو دادید؟

من هم از این كه به من فرصت صحبت كردن دادید تشكر می‌كنم.

 

منبع:

كیهان

 منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

در مورد زندگی و شخصیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به اختصار توضیح دهید؟

زندگی آن حضرت:

در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.[1] 2. و برخی نیز سال 6 هـ را سال ولادت ایشان می دانند.[2] البته اقوال دیگری نیز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است. «زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هـ به پایان رسید».[3] شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».[4] حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و كنیه های زیادی است. «یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.»[5] از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علی»[6] را نام برد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی كه امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیر المؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.[8]
بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی كرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.»[9] هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است. سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.

فضائل آن حضرت به طور خلاصه
1. صبر آن حضرت: «شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن كسی كه بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».[11] و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».[12]
2. عبادت آن حضرت: «زینب كبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»[13] در كتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترك نشد حتی شب یازدهم محرم».[14]
3. سخن وری آن حضرت: خطبه های آتشین و زیبای زینب در كوفه و شام كه یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابه ای كه حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».[15]
4. علم آن حضرت: زمانی كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار كوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».[16] این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5. بزرگواری آن حضرت: در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نكته بس كه «زمانی كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید كردند از خیمه پای بیرون نگذاشت»[17] در حالی كه هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این كه برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نكشد از خیمه بیرون نیامد.
6. عصمت ایشان: در كتاب «زینب بنت الامام امیر المؤمنین» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذكر می كند و می نویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...»[18] و خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ كس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».[19] «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود.»[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. خصائص زینبیه از سید نور الدین جزائری.
2. ناسخ التواریخ.
3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.[1] . علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] . بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] . رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
[5] . همان، ص 270.
[6] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
[7] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
[8] . مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
[9] . بنت الشاطی، پیشین، ص172.
[10] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
[11] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] . خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73.
[13] . مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
[15] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] . محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
[17] . همان، ص74.
[18] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند.
[19] . خان سپهر، عباسقلی، پیشین، ص 73.
[20] . صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

برگ‌هایی از زندگی دانشمند بزرگ شیعه
سید بن طاووس


رازهاى جمعه شب

ستاره سبز

نامه اى از دوزخ

فقیه اندیشناك

شاگردان

پیوند بزرگان

میراث سبز

پایتخت شیطان

پرواز واپسین

خاطره‌هاى سبز

فرزندان سید

پیشنهاد وزارت

كوچه هاى وصل


ستاره سبز

در پانزدهم 589 ق تولد نوزدادى خانواده سعد الدین ابو ابراهیم موسى بن جعفر را از شادى و نشاط آكنده ساخت. ابو ابراهیم نوزاد نیمه محرم را به یاد نیاى ارجمندش على نامید. 1

همسر ابو ابراهیم دختر ورام بن ابى فراس دانشور شهره حلّه بود. 2 على اندك اندك در محضر پدر‌بزرگى چون ورام و پدرى مانند سعد الدین ابو ابراهیم با الفباى زندگى آشنا شد. او بزودى دریافت كه ریشه در آسمان دارد و با سیزده واسطه با امام حسن مجتبى علیه السلام پیوند مى خورد. 3

ورام برایش گفت كه ابو ابراهیم دخترزاده شیخ طوسى است.4 و چگونه نیاى بزرگوارش محمد بن اسحاق به دلیل زیبایى چهره و ناموزونى پاها به طاووس شهرت داشت.5

ورام در دوم محرم 605 ق دیده از جهان بست.6 هر چند همراهى این بزرگمرد با على بن موسى، كه رضى الدین شهرت داشت، دیرى نپایید ولى همین زمان كوتاه كافى بود تا على وى را بشناسد و همواره به عنوان الگو ستایشش كند.7

البته ستاره حلّه تنها بدین استادان بسنده نكرد. شیخ نجیب الدین بن نما، سید شمس الدین فخار بن معد الموسوى، سید صفى الدین الحسن الدربى، شیخ سدید الدین سالم بن محفوظ بن عزیزه السورواى، سید ابو حامد محبى الدین محمد بن عبدالدین زهره الحلبى، شیخ ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر اصفهانى، سید كمال الدین حیدر بن محمد بن زید بن محمد به عبدالله الحسینى و سید محب الدین محمد بن محمود مشهور به ابن نجار بغدادى از دیگر استادان وى شمرده مى شدند.8

ناگفته پیداست كه استفاده از همه این نامبردگان به شیوه معمول روزگار ما تحقق نیافته، بلكه بیشتر بهره ورى ستاره حلّه از آنها در قالب قرائت روایت و اجازه نقل حدیث بوده است. شتاب وى در آموختن مطالب دقیق علمى شگفت انگیز بود. آنچه دیگران در چند سال مى آموختند او در یك سال فرا گرفت و پس از خواندن بخش نخست نهایه شیخ طوسى به چنان پیشرفتى دست یافت كه ابن نما در پشت جلد اول نهایه اجازه اى به خط خویش ‍ برایش نگاشت.9

على كه همواره پند ورّام در گوش داشت و در هر رشته علمى كه وارد مى شد به چیزى جز تخصص نمى اندیشید 10 به اجازه استاد بسنده نكرده، بخش دوم نهایه را نیز خواند، 11 آنگاه مبسوط را به پایان برده، بدین ترتیب پس از دو سال و نیم فقه آموزى، از استاد بى نیاز شد واز آن پس ‍ تنها براى نقل روایت در محضر استادان حضور یافت.12


فقیه اندیشناك

چون رضى الدین سید على بر بام بلند فقه فراز آمد استادان حلّه از وى خواستند تا راه دانشوران گذشته را پیش گیرد و با نشستن در جایگاه فتوا مردم را با حلال و حرام الهى آشنا سازد، ولى ستاره خاندان طاووس ‍ نمى توانست بدین پیشنهاد پاسخ مساعد دهد. آیات پایانى سوره الحاقه «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ و اگر محمد به دروغ سخنانى به ما نسبت مى داد او را گرفته، رگ گردنش را قطع مى كردیم و هیچ یك از شما نمى توانستید ما را از این كار بازداشته، نگهدارنده اش باشید.» همواره در ژرفاى روانش طنین مى افكند و او را از نزدیك شدن به فتوا باز مى داشت. او چنان مى اندیشید كه وقتى پروردگار پیامبرش را چنین تهدید كرده و از نسبت دادن سخنان و احكام خلاف واقع به خویش بازداشته است هرگز اشتباه و لغزش مرا در فتوا نخواهد بخشید. 13 بنابراین راه خویش را از مفتیان جدا ساخت.

ناگفته پیداست كه این پایان پیشنهادها نبود. صرافان حلّه هرگز نمى توانستند گوهر یگانه آن دیار را نادیده گرفته، از آن به سوى دیگرى رو كنند. بنابراین دیگر بار به آستانش روى آورده، از او خواستند داورى شهر را به عهده گیرد. سید فرمود: مدتهاست میان خرد و نفسم درگیرى است... من در همه عمر هرگز نتوانستم بین این دو دشمن داورى كرده، میانشان آشتى برقرار سازم! كسى كه در همه عمر از یك داورى و رفع اختلاف ناتوان باشد چگونه مى تواند در اختلافهاى بى شمار جامعه داورى نماید؟ شما باید در پى كسى باشید كه خرد و نفسش آشتى كرده، به یارى هم بر شیطان چیرگى یافته باشند... چنین كسى توان داورى درست دارد. 14


پیوند بزرگان

ابو ابراهیم كه خود را در برابر آینده فرزند مسؤل مى دانست زهرا خاتون فرزند ناصر بن مهدى، وزیر شیعى آن روزگار را براى همسرى فرزند برگزید.

ولى رضى الدین مصلحت خویش را در گریز از ازدواج مى دید. كشمكش ‍ میان فرزند و پدر مدتى ادامه یافت. تا آنكه على بر آستان حضرت كاظم علیه السلام پناه برده، پس از پاكسازى روان به رایزنى با پروردگار روى آورد. نتیجه تفأل وى اظهار پاسخ مساعد به خواسته پدر بود. بدین ترتیب گوهر یگانه حلّه با آن زن ازدواج كرد و آل طاووس را در شادمانى فرو برد. 15

مدتى بعد در سال 620 ابو ابراهیم دیده از جهان فرو بست و رضى الدین را سخت اندوهگین ساخت.16


پایتخت شیطان

اندك اندك آوازه شهرت رضى الدین در سراسر عراق پیچید و آن دانشور فرزانه به خواهش شیعیان بغداد رهسپار آن سامان شد. موید الدین محمد بن احمد بن العلقمى، وزیر روشن بین عباسیان وى را كه در یكى از خانه هاى خویش جاى داد. 17 سرور پرهیزگاران دانشمند حلّه در این شهر با انبوه مومنان و اندیشمندان دیدار كرد و تجربه هاى بسیار اندوخت.

هر چند سید پارساى آل طاووس تنها براى هدایت شیعیان بغداد بدان سامان گام نهاده بود. در این شهر نیز از پیشنهادهاى غیر قابل پذیرش آسوده نبود. مُستنصر از وى خواست تا مقام آقاى دار الخلافه را به عهده گیرد و سید چنانكه شیوه اش بود از پذیرش سر باز زد و خود را آماج تیرهاى مسموم بدخواهان ساخت. تیرهاى كه سرانجام به هدف نشست و ذهن بیمار خلیفه را براى كیفر آن دانشور وارسته آماده كرد. ولى دست پنهان پروردگار به یارى بنده پاكدلش شتافته، وضعیت را به سود وى تغییر داد. 18

اندكى بعد مستنصر شخصیتهاى بسیارى را واسطه ساخت تا فقیه آل طاووس مقام نقابت طالبیان را عهده دار شود. هر چند این مقام چیزى جز سرپرستى سادات عصر و رسیدگى به امور آنان نبود، رضى الدین از پذیرش ‍ آن سر باز زد. او در پشت پیشنهادهاى خلیفه خواسته هاى پنهانش را نیز مشاهده مى كرد. پس در برابر پافشارى دربار ایستاد و به وزیر دوستدار اهل بیت علیه السلام، كه وى را به پذیرش مقام و عمل به فرمان خدا مى خواند، گفت: اگر پذیرفتن مقام و عمل به آنچه پروردگار مى پسندد، ممكن است پس چرا تو در وزارت به كار نمى بندى؟!

چون خلیفه سید را بر راى خویش استوار یافت، گفت: با ما همكارى نمى كنى در حالى كه سید مرتضى و سید رضى در حكومت وارد شده، مقام پذیرفتند. آیا آنها را معذور مى دانى یا ستمگر مى شمارى؟ بى تردید معذور مى دانى! پس تو نیز معذورى!

رضى الدین گفت: آنها در روزگار آل بویه كه ملوكى شیعه بودند. مى زیستند. آن حكومت در برابر حكومتهاى مخالف تشیع قرار داشت، بدین جهت ورودشان به كارهاى دولتى با خشنودى خداوند همراه بود.19

با این پاسخ مستنصر براى همیشه از پیشنهادش چشم پوشید و براى سودجویى از دانشور پرهیزگار حلّه چاره اى دیگر اندیشید.

مدتى بعد لزوم همنشینى رضى الدین با خلیفه بر سر زبانها افتاد. وزیران و درباریان هر یك به گونه اى دانشور پارساى حلّه را بدین كار فرا مى خواندند.

سید روشن بین آل طاووس كه از نیرنگ مستنصر براى بهره گیرى از نام خویش آگاه بود در برابر این پیشنهاد نیز سرسختانه ایستادگى كرد و بر دل سیاه خلیفه داغ ناكامى نهاد.

در این روزگار كامیابی‌هاى پیوسته مغولان مستنصر را در نگرانى فرو برد. او چنان اندیشید كه دانشور آل طاووس را به عنوان سفیر نزد سرور مغولان فرستد. پس نماینده‌اى به خانه سید فرزانه حلّه گسیل داشت و خواست خویش را به آگاهى وى رساند. رضى الدین بى درنگ پاسخ منفى داد و در توضیح گفت: سفارت من جز پشیمانى هیچ دستاوردى ندارد.

فرستاده مستنصر با شگفتى پرسید: چگونه؟

فقیه روشن بین حلّه گفت : اگر كامیاب شوم تا واپسین لحظه زندگى هر روز مرا به سفارتى خواهید فرستاد و از عبادت و كردار نیك باز خواهم ماند. و اگر كامیاب نشوم حرمتم از میان مى رود، راه آزارم گشوده مى شود و مرا از پرداختن به دنیا و آخرت باز مى دارید. علاوه بر این اگر تن بدین سفر دهم بدخواهان چنان شایع مى كنند كه فلانى به امید سازش با مغولان و بهره گیرى از آنان براى براندازى خلیفه سنى بغداد بدین سفر دست یازیده است. پس شما بیمناك مى شوید و كمر به نابودى ام مى بندید.

برخى از حاضران گفتند: چاره چیست، فرمان خلیفه است!

سید همچون همیشه زندگى اش به قرآن پناه برد و كلام الهى نیز بر نیك نبودن سفر دلالت داشت. آن را با صداى بلند تلاوت كرد تا همه دریابند كه چرا فرمان خلیفه را نادیده گرفته است. 20


خاطره‌هاى سبز

سال 627 ق را باید سال تحقق تنها سفر سید پارسایان حلّه به بیرون از عراق نامید. او در این زمان با هدف حج راه حجاز پیش گرفت و با كوله بارى از دستاوردهاى معنوى به خانه بازگشت. دستاوردهایى كه باید یك قطعه كفن را در شمار آشكارترین آنها جاى داد. او از آغاز توقف در عرفات كفنش را به شیوه اى خاص بر دست نگاه داشت، سپس آن را به خانه خدا، حجرالاسود، آرامگاه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و معصومان خفته در بقیع ساییده، تبرك ساخت و به مثابه نفیس ترین هدیه براى خویش باز آورد. 21

ناگفته پیداست عارف بزرگ حلّه در فرصتهاى گوناگون به حرم معصومان مى شتافت. در این زیارتها او به حقایقى دست مى یافت كه حتى تصور آن نیز براى بسیارى از مردم ناممكن است. فقیه پاك راى حلّه در كتاب مهج الدعوات خاطره اى از سفر به سامرا را چنین بازگو مى كند:

«در شب چهارشنبه سیزدهم دیقعده سال 638 در سامرا بودم. سحرگاهان صداى آخرین پیشواى معصوم حضرت بقیه الله علیه السلام را شنیدم كه براى دوستانش دعا مى كرد و مى گفت:

... پروردگارا! آنها را در روزگارى سرفرازى، سلطنت، چیرگى و دولت ما به زندگى بازگردان.» 22

البته این تنها خاطره دانشور پرهیزكار حلّه از آن شهر آسمانى نیست. او سحرى دیگر در سرداب سامرا صداى مولایش را آشكارا شنید كه براى پیروانش دعا مى كرد و پروردگار را چنین مى خواند:

«اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیه طینتنا و قد فعلوا ذنوبا كثیره اتكالا على حبنا و ولایتنا فان كانت ذنوبهم بینك و بینهم فاصلح بینهم و قاض بها عن خمسنا و ادخلهم الجنه فزحزحهم عن النار و لاتجمع بینهم و بین اعدائنا فى سخطك.» 23

پروردگارا! شیعیان از پرتو نور ما و باقیمانده گل وجود ما آفریده شده اند و گناهان فراوانى به پشتگرمى دوستى و ولایت ما انجام داده اند. پس اگر گناهانشان میان تو و آنها فاصله اى پدید آورده میان آنها را اصلاح كن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما پروردگارا! آنها را از آتش دور كرده، در بهشت جاى ده و همراه دشمنان ما در خشم و عذاب خویش نیفكن.


پیشنهاد وزارت

در این روزگار مستنصر دامى تازه گسترده، به رضى الدین چنین پیشنهاد كرد. وزارت بپذیر و هر چه مصلحت مى دانى انجام ده، من تا پایان راه كنارت خواهم ماند و در یارى ات از هیچ كوششى كوتاهى نخواهم كرد!

سید چون همیشه از پذیرفتن پیشنهاد سر باز زد، ولى خلیفه بر خواسته اش ‍ پاى فشرد. سرور پارسایان حلّه گفت: اگر مراد از وزارت من آن است كه چون دیگر وزیران، بى توجه به آیین وحى به هر وسیله ممكن كارهاى وزارتى را به فرجام رسانم، پس نیازى به من نیست. وزیران كنونى چنین كردارى انجام مى دهند. و اگر مراد آن است كه به كتاب خدا و سنت رسولش ‍ عمل كنم بى تردید درباریان یعنى بستگان و خدمتگزاران بر آن گردن نمى نهند و تحمل نمى كنند، البته آنها تنها نخواهند بود، پادشاهان و بزرگان پیرامون كشور نیز زیر بار نمى روند، علاوه بر این اگر من به دادگرى، انصاف و زهد رفتار كنم خواهند گفت على بن طاووس علوى حسینى مى خواهد به جهانیان نشان دهد كه اگر خلافت دست آنها بود چنین رفتار مى كردند. بى تردید در این كار نوعى انتقاد و سرزنش بر پدرانت، كه خلفاى پیشین بودند، نهفته است. با این كار، تو ناگزیر كمر به هلاكتم خواهى بست و مرا به بهانه هاى واهى هلاك خواهى ساخت. اگر قرار است فرجام كارم به سبب اتهامى ساختگى به هلاكت انجامد پس اكنون كه در پیشگاهت حضور دارم، پیش از آنكه در ظاهر گناهى مرتكب شوم، هر چه مى خواهى انجام ده، تو پادشاهى توانمندى و قدرت دارى. 24

هر چند این گفتار منطقى خلیفه را از پافشارى فزون تر باز داشت ولى روان آسمانى سید دیگر توان ماندن در سرزمین دامهاى شیطانى را از دست داده بود. بنابراین، پس از پانزده سال، پایتخت را ترك گفت و به سمت زادگاهش ‍ رهسپار شد.25


كوچه هاى وصل

رضى الدین در سال 641 وارد حلّه شد 25 و اندكى پس از استقرار، در سه شنبه هفدهم جمادى الثانى همان سال همراه دوست وارسته اش سید محمد بن محمد آوى به زیارت امیرمومنان على علیه السلام شتافت. 26

آنها نیمروز چهارشنبه به نجف گام نهادند و شب پنجشنبه نوزدهم جمادى الثانى زیر باران عنایت علوى قرار گرفتند. 27 محمد آوى سیماى رویایى وصول رضى الدین را در رؤیا مشاهده كرد و بامداد خطاب به همسفرش ‍ چنین گفت:

«در رویا چنان دیدم كه لقمه اى در دست تو (سید بن طاووس) است و مى گویى این لقمه از دهان مولایم مهدى است. آنگاه قدرى از آن را به من دادى.» 28

رضى الدین در پگاه پنجشنبه نیز آماج امواج حقایق قرار گرفت. شیداى مجذوب حلّه شرح آن لحظه هاى ملكوتى را چنین بیان كرده است:

پگاه پنجشنبه چون همیشه به حریم نورانى مولایم على علیه السلام وارد شدم در آن جایگاه رحمت پروردگار، توجه حضرت امیرمومنان و انبوه مكاشفات چنان مرا در برگرفت كه نزدیك بود بر زمین فرو افتم. پاها و دیگر اندامم در ارتعاشى هولناك از كنترل بیرون شدند و من در آستانه مرگ و رهایى از خاك قرار گرفتم. در این حالت فرامادى پروردگار به احسان خویش ‍ حقایق را بر من نمایاند. در آن لحظه ها شدت بى خودى ام به اندازه اى بود كه چون محمد بن كنیله جمال از كنارم گدشته، سلام كرد، توان نگرستین به او و دیگران نداشتم و او را نشناختم. پس از حالش پرسیدم، او را به من شناساندند.29


رازهاى جمعه شب

مسافران نجف در شب جمعه، بییت و هفتم جمادى الثانى 641، به حلّه بازگشتند. 30 روز جمعه یكى از آشنایان گفت : مردى نیك، كه مى گوید در بیدارى امام عصر علیه السلام را ملاقات كرده، به دیدارت شتافته است. او عبدالمحسن نام دارد.

پارساى آل طاووس ورودش را گرامى داشت و شب شنبه، بیست و هشتم جمادى الثانى، با میهمان پاك نهادش به گفتگو نشست. عبدالمحسن پس از بیان زیارت حضرت مهدى علیه السلام ادامه داد: امام فرمود نزد ابن طاووس برو و این پیام را به وى برسان. آنگاه پیام را باز گفت.

عارف بزرگ حلّه سپس بستر گسترد و چون میهمان آرمید خود آماده خفتن شد ولى پیش از آنكه خواب بر پیكرش سایه افكند. از پروردگار خواست تا حقایقى فزون تر بر وى آشكار سازد. رضى الدین بعدها پرده از رویاى آن شب برداشته، چنین نگاشت:

در خواب مولاى ما حضرت امام صادق علیه السلام را مشاهده كردم كه با هدیه اى بس بزرگ به دیدارم شتافته،... ولى گویا من قدر این هدیه اش را نمى دانم و ارزشش را درست نمى شناسم.

چون نیمه شب فرا رسید سرور پارسایان حلّه براى نیایش شبانه برخاست ولى حادثه اى شگفت وى را از این توفیق بازداشت، او خود داستان آن شب را چنین نگاشته است:

... براى نماز شب برخاستم... دست دراز كردم و دسته ابریق را گرفتم تا آب بر كف ریخته، وضو گیرم، ولى گویا كسى دهانه ابریق را گرفته، باز گرداند و مانع وضویم شد. با خود گفتم شاید آب نجس است و خداوند مى خواهد مرا از به كارگیرى آب نجس باز دارد... پس به كسى كه آب آورده بود گفتم : ابریق را از كجا پر كردى؟ پاسخ داد: از نهر. گفتم: شاید این نجس باشد، آن را برگردان، پاك كرده، از آب نهر پر كن! پس رفت. آبش را ریخت و در حالى كه من صداى ابریق را مى شنیدم، آن را شست، دوباره پر كرد و آورد. من دسته ظرف را گرفتم تا وضو سازم ولى گویا كسى دهانه ابریق را گرفته، برگرداند و مرا از وضو بازداشت. من بازگشته، به خواندن برخى از دعاها پرداختم و سپس مانع وضویم مى شد. پس دریافتم كه این حادثه براى باز داشتنم از نماز شب است با خود گفتم: شاید پروردگار اراده كرده فردا آزمونى و حكمتى بر من جارى كند و نخواسته براى سلامتى و رهایى از بلا دعا كنم. پس نشستم و نشسته به خواب رفتم. در رویا مردى را دیدم كه مى گفت: گویا شایسته بود در پیش رویش راه بروى.

در این لحظه بیدار شدم، دریافتم كه در گرامى داشت عبدالمحسن كوتاهى كرده ام. پس آمرزش طلبیدم. آنگاه سراغ ابریق رفته، وضو گرفتم و نماز گزاردم.

فقیه روشن بین حلّه روز شنبه بر میهمان نوازى افزود و سفیر را چنانكه در خواب آموخته بود، گرامى داشت.31


نامه اى از دوزخ

دانشمند عارف حلّه از همنشینى با فرمانروایان مى گریخت و در این باره هرگز پند دوستان ناآگاه را نمى شنید. روزى یكى از فقیهان روزگار به او گفت: امامان ما در محفل خلفا شركت جسته، با آنها آمیزش داشتند. پس ورود ما به مجلس آنان نیز نمى تواند نكوهیده و زیان آور باشد.

سید پاسخ داد: پیشوایان ما در محفل آنان حضور مى یافتند در حالى كه قلبشان از شهوترانان حاكم رویگردان بود ولى تو آیا خود را چنین مى دانى ؟ به ویژه هنگامى كه نیازت را برآورده مى سازند و تو را از نزدیكان خویش ‍ قرار مى دهند و نیكى درباره ات روا مى دارند، آیا مى توانى دل از دوستى آنان تهى كنى؟

فقیه گفت : نه، درست مى گویى، حضور ناتوانان نزد توانگران هرگز مانند حضور اهل كمال نیست. 32

در حلّه یكى از فرمانروایان ضمن نامه اى از آن فقیه گرانمایه خواست در خانه به ملاقاتش شتابد. سید در پاسخ چنین نوشت : آیا در كاخى كه زندگى مى كنى چیزى از آن براى خدا ساخته شده است تا در آنجا حضور یابم، بر آن نشینم یا بدان نگرم؟ آگاه باش! آنچه مرا در روزهاى آغازین عمر به ملاقات فرمانروایان مى كشاند، اعتماد بر استخاره بود ولى اینك به فضل الهى از رازهایى آگاه شده، مى دانم كه استخاره در چنین مواردى دور از حق و صواب است. 33


شاگردان

بسیارى از دانشوران حلّه و دیگر شهرهاى عراق از محضر نورانى پژوهشگر فرزانه روزگار خویش ابوالقاسم رضى الدین على بن موسى استفاده كرده اند. در میان این جمع پارسا مى توان از نامهاى زیر به مثابه چهره هاى برجسته محافل علمى سید یاد كرد.

1- شیخ سدید الدین یوسف على بن مطهر «پدر علامه حلى»

2- جمال الدین حسن بن یوسف، مشهور به علامه حلى

3- شیخ جمال الدین یوسف بن حاتم شامى

4- شیخ تقى الدین حسن بن داوود حلى

5- شیخ محمد بن احمد بن صالح القسینى

6- شیخ ابراهیم بن محمد بن احمد القسینى

7- شیخ جعفر بن محمد بن احمد القسینى

8- شیخ على بن محمد بن احمد القسینى

9- سید غیاث الدین عبدالكریم بن احمد بن طاووس (فرزند بزرگش)

10- سید احمد بن محمد علوى

11- سید نجم الدین محمد بن الموسوى

12- شیخ محمد بن بشیر

13- صفى الدین محمد (فرزند سید)

14- رضى الدین محمد (فرزند دیگر سید)


میراث سبز

از عارف واصل حلّه نوشته هاى فراوان مانده است كه به نام برخى از آنها اشاره مى كنیم:

الامان من اخطار الاسفار و الزمان، انوار الباهره فى انتصار العتره الطاهره، الاسرار المودعه فى ساعات اللیل و النهار، اسرار الصلوات و انوار الدعوات، البهجه لثمرات المهجه، الدروع الوافیه، فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل الیوم و اللیل، فرج المهموم فى معرفه نهج الحلال و الحرام من علم النجوم، فرحه الناظر و بهجه الخواطر، اغائه الداعى و اعانه الساعى، الاحتساب على الالباب، الاقبال بالاعمال الحسنه، جمال الاسبوع فى كمال العمل المشروع، كشف المحجه لثمره المهجه، الله وف على قتلى الطفوف، المنامات الصادقات، كتاب المزار، مصباح الزائر و جناح المسافر، مهج الدعوات و منهج العنایات، محاسبه النفس، ربیع الالباب، روح الاسرار و روح الاسمار، الطرائف فى مذاهب الطوائف، التشریف بتعریف وقت التكلیف، الیقین فى اختصاص مولانا على بامره المومنین. 34


پرواز واپسین

در حدود 640 ق سید برنامه اى نوین براى زندگى اش پى ریزى كرد، او چنان اندیشید كه باید از همه مردم كناره بگیرد تا باران عنایتهاى ویژه بر او فرو بارد. پس استخاره كرد و به همراه خانواده به نجف شتافت و از سال 645 تا 648 در حریم مقدس على علیه السلام اقامت گزید، البته رضى الدین درست اندیشیده بود. او بعدها در این باره نوشت:

در نجف از مردم كناره مى گرفتم و جز فرصتى اندك با آنها آمد و شد نمى كردم. بدین سبب مشمول عنایتها قرار گرفتم، عنایتهایى در دین، كه سراغ ندارم مانند آن را به كسى دیگر از ساكنان آن حریم داده باشند.35

آن بزرگمرد در نجف آرامگاهى براى خویش ساخت. 36 و در روزهاى پایانى سال 648 راه كربلا پیش گرفت. او سه سال نیز در حریم امام حسین علیه السلام زیست. 37 آنگاه رهسپار سامرا شد تا نخستین كسى باشد كه با خانواده در این سه شهر زیسته، بدین ترتیب از همسایگان رسمى معصومان آن دیار به شمار آید. 38 البته علاوه بر این نوعى بریدن و دور شدن تدریجى از بستگان و آشنایان نیز مورد توجه وى بوده است.‌39

هر چند فقیه وارسته حلّه به سوى سامرا راه مى سپرد ولى به دلیلى ناگفته در بغداد فرود آمد و از سال 652 ق دیگر بار در خانه قدیمى اش اقامت گزید. 40 اما این توقف با اقامت روزگار جوانى تفاوت بسیار داشت. بیشتر وقت سید در خلوت مى گذشت و به چیزى جز عبادت، راهنمایى مراجعه كنندگان و دستگیرى نیازمندان نمى اندیشید. در سال 655 ق لشكر مغول به عراق یورش برد و بغداد را محاصره كرد. 41 رضى الدین كه به آسایش ‍ مومنان مى اندیشید آمادگى خود را براى گفتگو با مغولان درباره صلح اعلام داشت، ولى خلیفه نپذیرفت. 42 سرانجام 28 محرم فرا رسید. مغولان به شهر ریختند و شامگاهى سراسر وحشت به شهر بغداد سایه افكند، شبى كه شرف الدین ابوالفضل محمد، برادر گرانقدر رضى الدین نیز به شهادت رسید. 43 سید پارساى حلّه خاطره آن شب را چنین نگاشته است :

«این واقعه در دوشنبه 28 محرم بود و من در خانه خود در المقتدیه بغداد بودم... آن شب را كه شب هراس و وحشت بود تا بامداد بیدار ماندیم. خداوند ما را از آن حادثه ها و رنجها سالم نگاه داشت...» 44

هلاكوخان مغول فرمان داد دانشوران شهر در مدرسه المستنصریه حاضر شوند و درباره این پرسش كه «آیا فرمانرواى كافر عادل برتر است یا مسلمان ستمگر» حكم دهند. رضى الدین از جاى برخاسته، برتر بودن فرمانرواى كافر عادل را تایید كرد. در پى او دیگر فقیهان نیز به تایید حكم پرداختند. 45

فرمانرواى مغول در دهم صفر 656 سید را فرا خوانده، امان نامه اى براى او و یارانش صادر كرد. 46 سید كه در پى راهى براى بیرون بردن مومنان از پایتخت بود، هزار تن را گرد آورده، با حمایت سربازان هلاكوخان آنان را به حلّه رساند 47 و در نخستین فرصت خود به پایتخت بازگشت. 48 شاید مومنى را از دردى برهاند یا بى گناهى را از كیفر رهایى بخشد.

در این روزگار هلاكو از وى خواست مقام نقابت علویان را بپذیرد. رضى الدین كه در آغاز این پیشنهاد را رد كرده بود با شنیدن پیامدهاى رد درخواست هلاكوخان از زبان خواجه نصیر الدین طوسى، ناگزیر این مقام را پذیرفت و براى بیعت علویان مراسم ویژه اى برگزار كرد. 49 سه سال پس ‍ از آن، روزى بیمارى بر پیكر سرور فقیهان عراق سایه افكند و سرانجام در بامداد دوشنبه سال 664 ق روان الهى اش به آسمان پر كشید. 50


فرزندان سید

سید خاندان طاووس دو پسر به نامهاى محمد المصطفى و على و چهار دختر داشت.‌51

او در تربیت آنها بسیار سخت كوش بود و اهمیت ویژه اى به نخستین روز پاى نهادن فرزندان به سن تكلیف، دلیل روشنى بر این حقیقت است.

او خطاب به یكى از فرزندانش چنین نگاشته است : «فرزندم ! خواهرت شرف الاشراف را اندك زمانى قبل از بلوغ نزد خود خواندم، به مقدار توان و آمادگى اش دستورهاى دینى را براى او بیان كردم و به او خاطر نشان ساختم كه بلوغ شرافت و كرامتى است كه خداوند به بنده اش مى دهد و این افتخار نصیب تو نیز شده است.»‌52

در سایه اهمیت آن عارف وارسته به تربیت فرزندان، دخترانش شرف الاشراف و فاطمه در سنینى بسیار اندك (اولى در 12 سالگى و دومى در قبل از 9 سالگى ) توفیق حفظ قرآن كریم یافتند.53

1- فیض العلام فى عمل المشهور و وقایع الایام، شیخ عباس قمى، ص 158.

2- روضات الجنات، خوانسارى، ج 4، ص 325.

3- مقدمه برنامه سعادت، سید محمد باقر شهیدى گلپایگانى، ص 2.

4- روضات الجنات، ج 4، ص 337.

5- كتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، اتان گلبرگ، سید على قرانى و رسول جعفریان، ص ‍ 20.

6- فیض العلام، ص 143.

7- مقدمه كشف المحجه لثمره المهجه، سید بن طاووس، سید محمد باقر شهیدى گلپایگانى، ص ‍ 7.

8- همان.

9- كشف المحجه لثمره المهجه، سید بن طاووس، فصل 143، نسخه كتابخانه آیت الله العظمى مرعشى ره.

10- همان.

11- همان.

12- همان.

13- همان، فصل 125.

14- همان، فصل 125.

15- همان، فصل 126.

16- كتابخانه ابن طاووس، ص 20 و 21.

17- همان كتاب، ص 22 و 23.

18- كشف المحجه لثمره المهجه، فصل 216 و 127.

19- همان، فصل 128.

20- همان.

21- روضات الجنات، ج 4، ص 336.

22- مهج الدعوات، سید بن طاووس، ص 368.

23- نجم الثاقب، حسین نورى طبرسى، ص 296.

24- كشف المحجه لثمره المهجه، فصل 131.

25- همان.

26- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 27.

27- نجم الثاقب، ص 285 و 286.

28- همان، ص 285 و 286.

29- همان، ص 285 و 286.

30- همان، ص 285 و 286.

31- مستدرك وسائل الشیعه، حسین نورى طبرسى، ص 468 و 469.

32- نجم الثاقب، ص 285 و 286.

33- كشف المحجه لثمره المهجه، ف 122 و 123.

34- همان، ف 122و 123.

35- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 50 - 111.

36- كشف المحجه لثمره المهجه، فصل 143.

37- روضات الجنات، ج 4، ص 327.

38- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 28.

39- كشف المحجه لثمره المهجه، فصل 134.

40- همان، فصل 134.

41- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 29.

42- مفاخر اسلام، على دوانى، ج 4، ص 68.

43- همان، ج 4، ص 68.

44- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 28.

45- فیض العلام، ص 172.

46- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 29 و 30.

47- همان، ص 29 و 30.

48- فیض العلام، ص 172.

49- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 30.

51- هدیه الاحباب، شیخ عباس قمى، ص 80.

52- كتابخانه ابن طاووس و...، ص 33.

53- همان، ص 23 و 28 و 38.

عباس عبیرى - برگرفته از كتاب گلشن ابرار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سید ذوالحسنین

سید بن طاوس

گذری بر زندگی سید بن طاوس از زبان خودش

 

سید بن طاووس، رحمة ‌‌الله‌‌علیه، نامش «علی‌‌» ملقب به «رضى الدین‌‌» از علما و بزرگان جهان اسلام بوده و چون یكى از اجداد بزرگوارش جناب ‌‌محمد بن اسحاق، بسیار زیبا و نیكو صورت بوده به‌‌ «طاووس‌‌» نامیدند و فرزندانش به‌‌ «ابن طاووس‌‌» معروف گردیدند. و خود او در مورد ولادتش مى‌‌فرماید: ولادتم قبل از ظهر روز پنجشنبه،‌‌ نیمه ماه محرم سال پانصد و هشتاد در «حلة سیفیه‌‌» بوده.

سید بن طاووس، دوران كودكى را در زادگاهش شهرحله سپرى نمود و در دامان پر محبت ‌‌و معنویت و روحانیت پدر رشد كرد، باید دانست كه براى رشد معنوى وكسب كمال، هر شخصى خودش باید قابلیت و آمادگى را ایجاد كند؛ ولى‌‌ پدر و مادر و محیط خانواده و شرایطى كه انسان در آن محیط زندگى مى‌‌كند نقش بسیار مهم وبسزایى در تربیت و رشد فرزندان‌‌دارند، خود او مى‌‌فرماید:

من از اوان طفولیت در دامن جدم ‌‌«ورام (1) » و پدرم كه گرایش به سوى‌‌ خداوند، جل جلاله، داشتند نشو و نما نموده و تربیت‌‌ یافتم در حالیكه نزد ایشان عزیز بودم.

او با سیزده واسطه از طرف پدر با دومین پیشواى جهان اسلام، امام‌‌ حسن مجتبى، علیه‌‌ السلام، پیوند مى‌‌خورد از طرف مادر به سومین‌‌ پیشواى جهان اسلام امام حسین،علیه‌‌ السلام، مى‌‌رسد بدین جهت او را ملقب به «ذى الحسنین‌‌» نیز كرده‌‌اند و چون پدر سید بن طاووس، فرزند دخترى «شیخ‌‌ طوسى‌‌»، نیز بوده درتالیفاتش از جناب شیخ طوسى، با كلمه «جدى‌‌» یاد مى‌‌كند.

و در جواب دعوت بعضى ازملوك نوشتم: آیا این كاخى كه در آن سكونت‌‌دارى، دیوار یا آجر، یا زمین، یا فرش و یا چیز دیگرى كه در آن وجود دارد، براى خدا و در راه رضاى خدا به كاربرده شده؟! اگر چنین است من حاضر شده و بر آن مى‌‌نشینم و به آن نظر مى‌‌كنم و دیدن آن بر من آسان خواهد بود

سید بن طاووس، رحمة الله علیه،از شخصیتها و فقهاى نامدارى است‌‌ كه پدر و اجداد او همه از فرزانگان ودانشمندان بنام جهان اسلام بوده‌‌اندو همه اهل دین و دانش و فضیلت ‌‌به ‌‌شمار مى‌‌رفته‌‌اند. خود سید بن‌‌طاووس در مورد نسبت پاكش چنین مى‌‌فرماید:

خداوند متعال از اجداد طاهرین ما حضرت محمد، صلى ‌‌الله‌‌ علیه ‌‌وآله، وعلى، علیه ‌‌السلام، و فاطمه، علیها السلام، و حسن وحسین و زین العابدین،علیهم ‌‌السلام، گرفته تا سایر پدران‌‌ ابرار ما، ما را به آبا و اجداد و مادرانى ‌‌شرافت داده است كه همه اهل علم ودیانت و امانت و مورد اعتماد كامل‌‌ مردم بوده‌‌اند و همه ثنا خوان آنان ‌‌بوده و به جلالت و بزرگوارى ایشان ‌‌اقرار و اعتراف داشتند و دارند كه‌‌ شمه‌‌اى از آن را در كتاب «الاصطفاء» ذكر نموده‌‌ام.

همانا هر صاحب نسبى ‌‌آرزومند است كه حسب و نسب او از حسب و نسب ما بوده باشد، ولكن ما هرگز نسبى بهتر از حسب و نسب پاكیزه خود سراغ نداریم كه ‌‌آرزو كنیم یا راضى شویم از ایشان ‌‌بوده و فرعى از فروع آنان باشیم.

بدان آنچه كه مى‌‌گویم نه آنست كه ‌‌از شرافت تقوى و پرهیزكارى غفلت ‌‌داشته و در مقام خود ستایى باشم، بلكه از این باب است كه سالم بودن ‌‌اعقاب از طعن، و منزه بودن انساب از لئامت و پستى، خود از بزرگترین ‌‌نعمتهاى خداوند است كه ما را به اقرارو اعتراف به قدر و منزلت آن امر نموده، و در قرآن شریف به حدیث ‌‌كردن و اظهار آن ترغیب و تحریص‌‌ فرموده است آنجا كه مى‌‌فرماید: وَ اَمَّا بنِعمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث. (2)

شهر حله یكى از شهرهاى بزرگ‌‌ جهان تشیع مى‌‌باشد و زمانى از مهمترین حوزه‌‌ها و مراكز علمى و فقهى و ادبى جهان تشیع به شمارمى‌‌رفت كه از آن علما و فقهاى ‌‌بزرگوارى به صحنه آمدند كه نقش ‌‌مهمى در گسترش و رشد علم و فقه و اصول داشتند و تحول بزرگى درعلوم اسلامى ایجاد كردند همچنین ‌‌عامل مهمى در تبلیغ و گسترش مكتب‌‌ اهل بیت‌‌ بودند كه از جمله آنان سید بن طاووس، رحمة‌‌الله‌‌علیه، بوده‌‌است.

قبرم را در پایین پای والدین خود قرار دادم تا اینکه خداوند مرا به خفض جناح از برای ایشان امر فرموده و مرا به نیکی و احسان به ایشان توصیه کرده است پس خواستم مادامی که قبرم سرم در زیر پای ایشان باشد

حضرت ‌‌امیر المؤمنین، علیه‌‌ السلام، نیز از ظهور چنین علما و بزرگانى در آن خطه خبر داده‌‌اند. «ابوحمزه ثمالى‌‌» از «اصبغ بن نباته‌‌» نقل‌‌مى‌‌كند كه: حضرت امیرالمؤمنین،علیه‌‌السلام، در مسیر حركت از كوفه‌‌ به طرف صفین بر تپه‌‌هاى بابل‌‌ [Babel] رسیدند، بر روى تلى ایستادند و به ‌‌بیشه و نیزارى كه بین بابل و همان تل ‌‌بود، اشاره كردند و فرمودند: شهرى ‌‌است و چه ‌‌شهر شگفتی!

اصبغ بن نباته كه از یاران نزدیك آن‌‌ حضرت بوده عرض مى‌‌كند: ای امیر مؤمنان! مى‌‌بینم از وجود شهرى‌‌ در اینجا سخن مى‌‌گویید، آیا در اینجا شهرى بوده كه اكنون آثار آن از بین ‌‌رفته است؟

فرمودند: نه! ولى در اینجا شهرى ‌‌به وجود مى‌‌آید كه آن را «حلة سیفیه‌‌»گویند و مردى از تیره بنى اسد آن را بنا خواهد كرد و از این شهر مردان پاك ‌‌سرشت و مطهر پدید مى‌‌آیند كه درپیشگاه خداوند «مقرب‌‌» و «مستجاب‌‌الدعوة‌‌» مى‌‌شوند. (3)

لذا سید بن طاووس زادگاهش، شهر«حلة سیفیه‌‌» را مى‌‌ستوده و درموردش مى‌‌فرماید:

از نعمتهاى الهى بر من این است كه ‌‌از شهرى هستم كه محل و منشا فرقه‌‌ناجیه بوده و هست و نزدیك به‌‌ مَشاهد مشرفه واقع است كه از طرفى‌‌ به نجف اشرف و از جانبى به كربلاى‌‌معلا و از سمتى به كاظمین و سامرا، نزدیك است.

سید بن طاووس، در سال 645ق. به سوى نجف اشرف‌‌ هجرت نمود و در سال 649ق. به ‌‌كربلاى معلا منتقل شد و سپس عزم ‌‌نمود كه در سال 652ق. به شهرسامرا برود كه در راه به بغداد رفت ودر آن مستقر گردید. تا اینكه‌‌ «هولاكو» بغداد را به درآورد و درسال 656ق. سیدبن طاووس، را احضار نموده و به او امان نامه مى‌‌دهد، سید از فرصت استفاده كرده و به‌‌ زادگاهش شهر حله بازگشت.

سید بن طاووس، در اثر تحصیل مقامات علمى ومعنوى شهرت بسزایى پیدا كرده بود بدین جهت‌‌ خلیفه بر این بود كه از موقعیت‌‌ وی براى تحكیم حكومت ‌‌خویش استفاده كند، لذا «مستنصربالله‌‌» از سید درخواست كرد كه كه‌‌ مقام «شیخ الاسلامى‌‌» را بر عهده ‌‌بگیرد.

سید بن طاووس، كه از نقشه‌‌ها و هدفهاى خلیفه آگاه‌‌بود با تضرع و زارى در پیشگاه‌‌ پروردگار و استمداد جستن از امام ‌‌زمان، ارواحنا فداه، توانست ‌‌خود را از این دام برهاند. گرچه سرپیچى ازامر خلیفه براى او بسیار گران تمام‌‌شد ولى در مقابل تهدیدهاى مستنصربالله ایستادگى نمود و خداوند او را یارى كرد و خلیفه پیشنهاد دیگرى به ‌‌او كرد و آن مقام «نقابت‌‌» یعنى رسیدگى به امور سادات در آن ‌‌زمان را به او پیشنهاد كرد، تا به این ‌‌طریق با دستگاه حكومتى وقت مرتبط شود.

چون یكى از اجداد بزرگوارش جناب ‌‌محمد بن اسحاق، بسیار زیبا و نیكو صورت بوده به‌‌ «طاووس‌‌» نامیدند و فرزندانش به‌‌ «ابن طاووس‌‌» معروف گردیدند

سید این پیشنهاد خلیفه را نیز نپذیرفت و هر چه اصرار كردند پافشارى ‌‌نمود. وزیر خلیفه به ایشان گفت: این مقام ومنصب را قبول كن و به آنچه خداوند راضى است و مى‌‌پسندد عمل كن. و او در جواب فرمود: تو چرا در پست وزارتى كه دارى‌‌ به آنچه پروردگارت را خشنود مى‌‌سازد عمل نمى‌‌كنى؟! اگر در این ‌‌دستگاه چنین شیوه‌‌اى ممكن بود، تو به آن عمل مى‌‌كردى!

مستنصر بالله گفت: تو با ما همكارى نمى‌‌كنى در حالى‌‌كه «سید مرتضى علم الهدى‌‌» و «سیدرضى‌‌» در حكومت وارد شدند ومنصب و مقام پذیرفتند، آیا تو آنها راستمگر مى‌‌دانى یا معذور مى‌‌شمارى؟ حتما و بدون تردید آنها را معذورمى‌‌دانى، پس تو هم مانند آنان معذور خواهى‌‌بود، داخل‌‌ كار شو و مقام بپذیر.

سید بن طاووس، رحمة‌‌الله‌‌علیه،گفت: آنان در روزگار آل بویه زندگى‌‌مى‌‌كردند كه ملوكى شیعى بودند و دربرابر خلفایى كه مخالف اعتقادشان ‌‌بودند قرار داشتند. به این جهت ورود آنها در حكومت‌‌با خشنودى و رضاى ‌‌پروردگارشان همراه بود.

با این بحث و مناظره از دام خلیفه‌‌خود را نجات داد.

در زمانى كه مغولان دست ‌‌به‌‌ شورش زدند خلیفه از اوضاع بسیارنگران شده بود و تصمیم گرفت ازوجود سید استفاده كند و به ‌‌عنوان سفیر او را نزد مغولها بفرستد و هنگامى كه درخواست‌‌ خلیفه را به‌‌ سید رسانیدند، باز پاسخ منفى داد و فرمود: سفیرى خلیفه براى من نتیجه‌‌اى‌‌ جز ندامت و پشیمانى نخواهد داشت، اگر در این ماموریت موفق شوم‌‌ پشیمان خواهم شد و اگر پیروزنگردم باز پشیمان مى‌‌شوم.

فرستاده خلیفه با تعجب پرسید: چگونه چنین خواهد بود؟!

سید، رحمة‌‌الله‌‌علیه، فرمود: اگر توفیق رفیق راهم باشد و تلاشهایم به ثمر بنشیند، خلیفه دست ‌‌از من نخواهد كشید و تا آخر عمر مرا براى سفارت خود انتخاب مى‌‌كند، بدین ترتیب از عبادت و بندگى‌‌ پروردگارم باز خواهم ماند و اگركامیاب و موفق نشوم، حرمتم از میان‌‌مى‌‌رود و راه آزار و اذیت ‌‌به رویم‌‌ گشوده خواهد شد تا جایى كه مرا بى‌‌حرمت نموده و به رنجش خاطرم برمى‌‌آید و از پرداختن به دنیا و آخرتم‌‌ باز مى‌‌دارد.

همانا هر صاحب نسبى ‌‌آرزومند است كه حسب و نسب او از حسب و نسب ما بوده باشد، ولكن ما هرگز نسبى بهتر از حسب و نسب پاكیزه خود سراغ نداریم كه ‌‌آرزو كنیم یا راضى شویم از ایشان ‌‌بوده و فرعى از فروع آنان باشیم

تازه اگر تن به این سفارت بدهم‌‌ممكن است پس از رفتنم دشمنان وبدخواهانم چنان شایع كنند كه سیدبن طاووس، رفته تا با پادشاه مغول‌‌بسازد و به یارى وى دودمان خلیفه‌‌سنى مذهب را از بین ببرد، در نتیجه‌‌شما نیز باور كرده و كمر به نابودى‌‌من مى‌‌بندید و مسمومم مى‌‌سازید.

بعضى كه در آن مجلس حاضربودند گفتند: چاره چیست؟ فرمان‌‌ خلیفه است!

سید بن طاووس، رحمة‌‌الله‌‌علیه، براى فرار و آخرین جواب فرمود: استخاره مى‌‌كنم و من هرگز برخلاف استخاره عمل نمى‌‌كنم.

آنگاه با همه وجود به قرآن كریم‌‌ روى آورد و آن را گشود آیه‌‌اى كه بر ذم این سفر دلالت مى‌‌كرد برآمد و آن‌‌ را براى حضار خواند و خود را خلاص نمود.

در جاى دیگر خطاب به فرزندش‌‌مى‌‌فرماید: روزى یكى از علما به من گفت: همانا ائمه، علیهم‌‌السلام، در مجالس‌‌ خلفا و سلاطین حاضر مى‌‌شدند و با آنان خلط و آمیزش داشتند.

در جوابش گفتم: ائمه، علیهم‌‌السلام، در مجالس آنان حاضرمى‌‌شدند در حالیكه در دل از ایشان ‌‌اعراض كرده بودند و در باطن به‌‌ طورى كه خدا خواسته بود بر آنان ‌‌غضبناك بودند، اما تو آیا خود را چنین مى‌‌دانى؟! خصوصا در حالى كه حوایج تو را برآورند و تو را نزد خود مقرب دارند و به تو نیكى و احسان نمایند؟

در جوابم «لا» گفت و به تفاوت حال ‌‌اعتراف نمود و تصدیق كرد كه حضور و دخول ضعفا بر آنان مثل ورود و حضور اهل كمال نیست.

و در جواب دعوت بعضى ازملوك نوشتم: آیا این كاخى كه در آن سكونت‌‌دارى، دیوار یا آجر، یا زمین، یا فرش و یا چیز دیگرى كه در آن وجود دارد، براى خدا و در راه رضاى خدا به كاربرده شده؟! اگر چنین است من حاضر شده و بر آن مى‌‌نشینم و به آن نظر مى‌‌كنم و دیدن آن بر من آسان خواهد بود.

و نیز فرمود: اى فرزندم، محمد! از جمله ‌‌چیزهایى كه من در اثر معاشرت بامردم به آن مبتلا شدم این بود كه‌‌ پادشاهان و ملوك مرا شناخته و با من ‌‌اظهار دوستى و محبت نمودند تاجایى كه نزدیك بود سعادت دنیا وآخرت من تباه گردد، و میان من و مالك‌‌ حقیقى و صاحب نعمتهاى باطنى وظاهریم حایل و مانع شده و جدایى ‌‌اندازند به طورى كه اى فرزندم مرا نمى‌‌دیدى مگر اینكه به سبب جاه ومقام این دار غرور، لباس ننگ و عار برتن كرده بودم و دلیل و راهنماى خود وتو به سوى هلاكت و عذاب جهنم‌‌ مى‌‌شدم.

و مرا از این خطرها نجات نداد مگر فضل و كرم خداوند، جل جلاله، و دیگر تربیت و تادیب و نصایح جدم «ورام‌‌» و پدرم، كه از طفولیت مراقب ‌‌و مواظب من بودند. (4)

او با سیزده واسطه از طرف پدر با امام‌‌ حسن مجتبى علیه‌‌‌السلام پیوند مى‌‌خورد از طرف مادر به امام حسین،علیه‌‌ السلام، مى‌‌رسد بدین جهت او راملقب به «ذى الحسنین‌‌» نیز كرده‌‌اند

ابن طاووس صبح روز دوشنبه 5ذی القعده سال664 هجری ظاهراً در بغداد در گذشت و بنا به نوشته حوادث جامعه، جنازه او پیش از دفن به نجف اشرف انتقال داده‌اند.

ناگفته نماند که قبلا کفن خود را تهیه کرده و در حج بیت الله لباس احرام خود نموده بود و آن را در کعبه معظمه و روضات مطهره حضرت رسالت(ص) و ائمه بقیع(ع) و عراق متبرک و هر روز به آن می نگریست و آن را وسیله شفاعت آن بزرگواران قرار داده بود و فرموده: که چون مستحب است انسان در وقت حیات خویش بر کفن خود نظر افکند من نیز کفن خود را بیرون می آورم و بر آن نظر می افکنم. و باز فرموده که: در اخبار دیدم که جناب محمد بن عثمان بن سعید بن عمروی و پدرش از سفرای مولای ما صاحب الزمان(عج) بودند قبر خود را در ایام حیات خود محیا کرده بودند من نیز محل قبر خود را معین کردم و گفتم کسی آن را برای من حفر کند و قبر خود را در جوار جدم و مولایم علی(ع) قرار دادم در حالی که میهمان و پناهنده و وارد بر آن حضرت هستم به این امید که مانند دیگران مورد لطف و عنایتش قرار بگیرم و آن قبر را در پایین پای والدین خود قرار دادم تا اینکه خداوند مرا به خفض جناح از برای ایشان امر فرموده و مرا به نیکی و احسان به ایشان توصیه کرده است پس خواستم مادامی که در قبرم سرم در زیر پای ایشان باشد.


1. عالم بزرگوار جناب ورام بن ابى فراس، از بزرگان و علما جهان تشیع وصاحب كتاب معروف «مجموعه ورام‌‌» كه ازنوادگان «مالك اشتر»، مى‌‌باشد. سیدبن طاووس، در‌شان او چنین‌‌مى‌‌فرماید: پدر بزرگم‌‌«ورام بن ابى فراس‌‌»،رحمة‌‌الله‌‌علیه، از كسانى بود كه به افعالش اقتدا مى‌‌شد (روضات الجنات، ج 4، ص 337).

2. سوره ضحى(93)، آیه 11.

3. روضات الجنات، ج 2، ص 270.

4. سیدبن طاووس، على، كشف‌‌المحجة لثمرة المهجة،ترجمه، ص 136.

 برگرفته از كتاب: امام زمان و سیدبن‌‌طاووس - سید جعفر رفیعی، همراه با تلخیص و تكمیل.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مشروح مصاحبه فارس با علامه تيجاني سماوي

خبرگزاري فارس: «محمد تيجاني سماوي» براي بعضي‌ها يك وجود خيالي است، شخصيتي كه ساخته و پرداخته شيعيان است، اما كسي كه در هتل لاله تهران ملاقات شد واقعيتي به لطافت خيال بود، مهربان متواضع و بسيار روشنفكر، متبسم و محاسني كم كه با گشاده‌رويي، يك ساعت مصاحبه را پذيرفت.

به گزارش خبرگزاري فارس محمد تيجاني السماوي در ايران با كتاب «آنگاه هدايت شدم» شناخته مي‌شود كتابي كه شرح چگونگي شيعه شدن وي را از مذهب مالكي اهل تسنن روايت كرده است، تيجاني اما به جز آنكه در دعوت به مذهب حقه جعفري كوشا است و خود تصريح مي‌كند كه اين كار تمام زندگيش است داراي ابعاد شخصيتي برجسته و درس‌آموزي است.
محمد تيجاني السماوي كه 70 سالگي خود را پشت سر مي‌گذارد، مدرك دكتراي خود را از سوربن اخذ كرده و به فرانسه مسلط است، تيجاني به شدت با قشري‌گري مخالف است و جوانان مسلمان را به مطالعه و كند و كاو در دين دعوت مي‌كند.
سيد محمد تيجاني سماوي تمام تحولات ايران را زير نظر دارد و گويي در ايران زندگي مي‌كند او حتي رزمايش‌هاي نظامي را هم پيگيري مي‌كند، چه برسد به مسايل هسته‌اي، اين گفت وگو در هتل لاله تهران انجام شد كه مشروح آن را درپي مي‌خوانيد.

فارس: لطفا خود را به اختصار معرفي كنيد؟
تيجاني: به اختصار! همه زندگي‌ام به اختصار بوده، حتي ولادتم به اختصار بوده است؛ درود و سلام بر خاتم انبياء محمد مصطفي صلي‌الله عليه و آله و سلم و آل پاكش، با درود و سلام بر شما و همه شنوندگان در همه نقاط جهان، درباره زندگي مختصرم بايد بگويم من محمد‌التيجاني السماوي از جنوب تونس هستم و همواره مي‌گويم اصلا‌ عراقي‌‌ام و در تونس متولد شده‌ام.
اصل ما از «سماوه» عراق و از عراقي‌هايي هستيم كه در زمان عباسيان از ترس كشتار به شمال آفريقا مهاجرت كردند.

فارس: از تحصيلاتتان بگوييد.
تيجاني: تحصيلات آغازين خود را طي دو يا سه سال در يكي از شعبه‌هاي دانشگاه زيتونه گذراندم و پس از استقلال تونس و بسته شدن دانشگاه زيتونه به مدارس فرانكو عربي (فرانسوي عربي) رفتم و پس از فراغت از تجصيل براي طي مدارج علمي بالاتر وارد دبيرستان شدم و به تحصيل در مرحله پيش‌دانشگاهي پرداختم.
در پايان اين دوره، استاديار مؤسسه پيش‌دانشگاهي شهر «يوبساي» شدم و حدود 17 سال به تدريس پرداختم و پس از آن از وزارت آموزش و پرورش درخواست مرخصي كردم تا در فرانسه به تحصيل بپردازم و وارد دانشگاه «سوربن» و مؤسسه تحصيلات عالي در پاريس شدم و بيش از 8 سال به بررسي و تطبيق ميان اديان؛ اديان توحيدي سه‌گانه پرداختم و پس از گرفتن ليسانس تحقيقات تخصصي در اين زمينه از دانشگاه سوربن فارغ‌التحصيل شدم و نيز موفق شدم در رشته فلسفه و علوم انساني و پس از آن در رشته تخصصي تاريخ و مذاهب اسلامي از اين دانشگاه دكتراي درجه 3 و سپس دكتراي بين‌المللي بگيرم.

فارس: تز دكترايتان چه بود؟
تيجاني: نام تز دكتري من در اين دانشگاه، «انديشه اسلامي در نهج‌البلاغه» اثر امام علي (ع) بود. شما به نهج‌البلاغه و ارزش زباني و ادبي آن آگاه هستيد. ترجمه اين كتاب به زبان فرانسه بسيار سخت است زيرا حتي شارحان و مفسران عرب نيز در شرح و تفسير واژه‌ها و جملات امام علي (ع) با سختي‌هايي برخورد كرده‌اند تا آنجا كه ابن ابي الحديد گفته است اين كتاب و سخنان آن بالاتر از سخن مخلوق و پايين‌تر از سخن خالق است. من نيز در ترجمه اين كتاب به زبان فرانسه با دشواري‌هاي بزرگي روبرو شدم زيرا در سوربن رساله دكترا جز به اين زبان پذيرفته نمي‌شد. پس از اين دوره، يك سال در دانشگاه سوربن و 3 سال هم در مؤسسه بالزاك در پاريس به تدريس پرداختم و بعد از آن به نوشتن و تاليف روي آوردم كه تاكنون 11 كتاب تاليف كرده‌‌ام. اولين اين كتاب‌ها، كتاب معروف «سپس هدايت شدم» است كه به 14 زبان دنيا ترجمه شده و نام آخرين آنها اين است، «دعوت كننده به سوي خدا را اجابت مي‌كنم.»

فارس: در كدام يك از مذاهب اهل سنت بوديد و نقطه تحول و عاملي كه باعث شد به مذهب شيعه دوازده امامي گرايش يابيد و كتاب معروف «آنگاه هدايت شدم» را بنويسيد چه بود؟
تيجاني: اين گرايش، داستاني طولاني دارد كه در كتاب مذكور به بيان آن پرداخته‌‌ام، اما در اينجا آن را به اختصار مي‌گويم. من در سال 1964 در كنفرانسي مربوط به عرب‌هاي مسلمان در مكه شركت كردم به همين خاطر تحت تاثير وهابيت بودم از همين جا به اين مذهب گرايش يافتم اما وقتي كه تصميم گرفتم به عربستان بروم و حج عمره را به جاي آورم در كشتي با يكي از شيعيان آشنا شدم كه در بغداد استاد دانشگاه بود.

فارس: از ديدار با اين عالم شيعه بيشتر بفرماييد.
تيجاني: اين ديدار سودمند بود زيرا وي عامل ارتباط من با علماي نجف و آشنايي با آنان شد و از طريق ايشان دريافتم آنچه درباره شيعيان گفته مي‌شود همه خرافات و سخنان بيهوده و تبليغات است. پس از اين، به بحث با آنان پرداختم و اين بحث سه سال طول كشيد، پس از اين سه سال بحث، دقت و مقايسه دريافتم مذهب اهل بيت مذهب صحيح است و شيعيان به خاطر پيروي از اهل بيت برحق و در راه حق‌اند به همين دليل شيعه را پذيرفتم و به آن روي آوردم و آغاز به تبليغ و نشر آن كردم و به نوشتن در اين زمينه پرداختم تا اهل بيت را بدين شيوه كه من كشف كردم و دريافتم معرفي كنم.

فارس: يعني يك شيوه علمي براي انتخاب دين؟
تيجاني: بله! اين شيوه آشنايي من با اهل بيت برخلاف كساني كه شيعه به دنيا مي‌آيند و برخلاف كساني كه آن را به ارث مي‌برند، تقليدي و موروثي نبود بلكه از شيوه‌‌اي كاملا علمي و از طريق بحث و بررسي حاصل شده بود. من معتقد به مذهب مالكي بودم و جعفري شدم يعني به مذهب امام جعفر صادق (ع) روي آوردم زيرا دريافتم مذهب جعفري مذهب حق است و اين، پس از 3 سال بحث و بررسي به دست آمد.

فارس:يكي از دوستان اهل تسنن من در دوره دانشجويي كه اهل جزاير كومور بود مي‌گفت استاد تيجاني پس از گرايش به شيعه و تاليف كتاب «آنگاه هدايت شدم» كتاب ديگري نوشته و در آن به مذهب اهل سنت بازگشته آيا اين را تاييد مي‌كنيد؟
تيجاني: اينها همه تبليغات سعودي‌ها و وهابي‌ها است، زيرا انسان وقتي در دعوت و مذهب خود قوي باشد، درباره او حرف و حديث و شبهات زيادي به وجود مي‌آيد. من از اين دست افراد بودم با گرايشم به شيعه سر و صداي زيادي ايجاد كردم و باعث شدم شبهات زيادي به وجود بيايد. ابتدا مرا انكار كردند و گفتند اين كسي كه نامش بر روي كتاب آمده شخصيتي خيالي است كه وجود خارجي ندارد و كتاب را علماي شيعه نوشته‌اند و نام خيالي با عنوان تيجاني سماوي بر آن گذاشته‌اند. كه اين ماجرا بسيار طولاني است و قصه‌هاي زيادي دارد. سپس گفتند اين كتاب حاصل كار اسرائيلي‌ها است. تا مردم را در برابر دين خود دچار ترديد كنند. گاهي هم گفتند تيجاني پس از اعلام تشيع، مرتد شده و نيز گفتند او نه شيعه و نه سني است. من به شكر خدا بر اصل خود ثابت هستم و علاوه بر اين به دعوت خود به تشيع ادامه مي‌دهم و اين دعوت پايان‌پذير نيست.

فارس: درباره تشيع چند اثر داريد؟
تيجاني: در حال حاضر 11 كتاب براي نشر و گسترش مذهب اهل بيت و دفاع از آن نوشته‌‌ام و در آنها به بيان حقانيت آنها و وفاداراي به آنها كه بسياري از اهل سنت از آن غافلند پرداخته‌‌ام و به ياري خدا بي‌هيچ كاستي و كوتاهي به اين امر ادامه مي‌دهم. خلاصه بايد گفت آنچه عليه من گفته شده همه تبليغات است.

فارس: مهمترين عالم شيعه كه بر شما تاثير گذاشته چه كسي بوده است؟
تيجاني: مهمترين عالمي كه بر من تاثيرگذاشت «محمد باقر صدر» بود كه مدتي طولاني با وي زندگي كردم و با او بسيار بحث و تبادل نظر كردم كه شرح آن در كتاب «آنگاه هدايت شدم» آمده است. ايشان نمونه و الگوي بزرگي در اخلاق بود و بيش از هر چيز مرا با اخلاق پسنديده و تواضع خود و پس از آن با علم خويش جذب كرد زيرا بسيار عالم بود و براي هر سؤالي كه مي‌شد از قرآن و سنت نبوي پاسخ‌هاي قانع كننده‌اي داشت و بسيار بر عقل و خرد تكيه داشت. من هميشه مي‌گويم اولين بار و بيش از عالم ديگري از محمدباقر صدر تاثير پذيرفته‌ام. پس از صدر نيز تحت تاثير شرف‌الدين موسوي در كتاب «المراجعات» و «النص و الاجتهاد» و بسياري از تاليفاتش بوده‌ام.

فارس: شما با امام موسي صدر هم ملاقات داشته‌ايد؟
تيجاني: خير! با ايشان ملاقاتي نداشته‌ام.

فارس: از نظر شما مهمترين مساله فرهنگي جهان اسلام چيست؟
تيجاني: مهمترين مساله فرهنگي جهان اسلام از نظر من وحدت و اتحاد مسلمين است و ترك نژادپرستي، تعصب، كشمكش و درگيري ميان مسلمانان بهترين راه رسيدن به وحدت است.

فارس: بيشتر توضيح مي‌دهيد؟
تيجاني: البته! بسيار دردناك است كه مي‌شنويم اين روزها «قرضاوي» و امثال او دست به اقداماتي مي‌زنند. «قرضاوي» كه از علماي مشهور است و ميليون‌ها مسلمان به سخنان و اظهارات وي گوش مي‌كنند و الجزيره او را قطب رباني جهان اسلام معرفي مي‌كند، مدتي است به شيعيان حمله مي‌كند و درگيري‌هاي طايفه‌اي را به راه مي‌اندازد. مهمترين مشكل از نظر من اين است كه برادران ما در ميان علماي اهل سنت بايد با اين حقيقت آشنا شوند و حداقل بحث و بررسي مذهب شيعه را بپذيرند و با حق و حقيقت به اين امر بپردازند و تحت تاثير تبليغات و اظهارات خارج از آن مانند همين «قرضاوي» كه مي‌گويد قرآن شيعيان با قرآن ما تفاوت دارد، قرار نگيرد.
مشكل بعدي همين اختلافات و درگيري‌هاي طايفه‌اي است كه برخي علما به راه مي‌اندازند و فتوي مي‌دهند كه براي پيروزي حزب‌الله حتي نبايد دعا كرد زيرا اعضاي آن شيعه‌‌اند. اين مهمترين مشكل فرهنگي است كه در روند حركت جهان اسلام و رشد و نمو آن خلل ايجاد مي‌كند و ملت‌ها و امت اسلامي را از پيشرفت و شكوفايي باز مي‌دارد.

فارس: علت اين اختلافات و كينه‌ورزي‌ها چيست؟
تيجاني: اينها همه برخاسته از نوعي جمود فكري، عقب‌ماندگي ذهني و پذيرش شايعات بدون تحقيق است در حالي كه خداوند تعالي به ما در اين باره هشدار داده و فرموده است «يا ايهاالذين آمنوا اذا جاءكم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» با وجود اين، مسلمين بر هيچ تحقيقي و بدون آنكه براي تمييز ميان حق و باطل تلاش كنند، شايعات را مي‌پذيرند. اما با وجود اين همه هياهو كه از اين جا و آن جا بر مي‌خيزد، فرد با بصيريت و آگاهي، مي‌داند كه پيروزي نزديك است و خداوند سبحان هم‌چنانكه وعده كرده، حكمت و تدبيرش در حال نمايان شدن است زيرا او فرموده كه نورش را كامل و نمايان خواهد كرد حتي اگر كافران نپسندند.
فارس: وضع شيعيان الآن چگونه است؟
تيجاني: شيعيان اينك وضعيت خوبي دارند زيرا بسياري از علماي اهل سنت و بسياري از طلبه‌هاي سني مذهب اهل بيت را مطالعه و بررسي قرار مي‌دهند و آن را مي‌پذيرند و بدان مي‌گروند زيرا مذهب اهل بيت پايه و اساس و مذهب حقيقي اسلام است و هر آنچه جز اين مذهب باشد، انباشته و پيرايه‌اي از سخن است كه سياست وارد آن شده و سياست همچنانكه مي‌دانيد همه چيز را فاسد مي‌كند.
يكي از پيشينيان گفت خداوند سياست و سياستمداران را لعنت كند زيرا سياست در هر چيز وارد شود آن را فاسد مي‌كند.
فارس: يعني شما به جدايي دين از سياست معتقديد؟
تيجاني: منظور من انحراف سياسي است، سياست اموي -عباسي كه اعتقادات ديني را از بين مي‌برد و آن را به امور صرفا سياسي تبديل مي‌كند. براي مثال همين مذهب شيعه كه اهل سنت مي‌خواهند آن را تنها گريش سياسي معرفي كنند و مي‌گويند تشيع تنها پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده است در حالي كه شيعيان از زمان پيامبر (ص) معروف بوده‌‌اند زيرا خود پيامبر به حضرت علي (ع) اشاره كرد و گفت تو و شيعه‌ات و اين در زبان عربي يعني دوستداران و ياري كنندگان تو. اين در قرآن هم آمده است.
اهل سنت مي‌خواهند شيعه را گريشي صرفا سياسي معرفي كنند به همين خاطر مي‌گويند زماني كه يزيد با امام حسين (ع) جنگيد طايفه‌اي برخاستند تا انتقام بگيرند به همين خاطر شيعه مساله‌اي كاملا سياسي است و به دين و اعتقاد ربطي ندارد در حالي كه ما مي‌گوييم نه شيعه مساله‌اي اعتقادي و از اصول اسلامي است پيش از آنكه سياسي باشد.

فارس: هدف نهايي اينها چيست؟
تيجاني: آنان مي‌خواهند چهره اعتقادات ديني ما را خدشه‌دار كنند و آن را با امور سياسي مرتبط بدانند زيرا امور سياسي ثابت نيست و دائما در حال تغيير است و سياست غالبا نيرنگ، نفاق و امور بيهوده است اما امور ديني بر پايه متون الهي، قرآني و نبوي استوار است و كسي نمي‌تواند آن را تغيير دهد، يا چيزي ديگري را جايگزين آن كند.
فارس: نظر شماره درباره شيعيان ايران در مقايسه با شيعيان عرب و ديگر كشورها چيست؟
تيجاني: قطعا ميان آنها تفاوت‌هايي وجود دارد. البته ميان اصول و فروعي كه بدان معتقدند تفاوتي وجود ندارد اما ناگزير آنچه شيعه فارسي از آن پيروي مي‌كند با آنچه شيعه عرب تبعيت مي‌كند و نيز اعتقادات اين دو تا حدي با هم تفاوت دارند كه اين خود برخاسته از درك متون عربي توسط شيعيان ايراني است. زيرا از آنجا كه زبان شيعيان ايران فارسي است آنان نمي‌توانند آن را تمام و كمال درك كنند و به عبارت دقيق‌تر شيعيان ايران آن قدر كه به خاطر بسياري از امور روايي تعصب به خرج مي‌دهند براي اموري كه بر متون و براي مثال متن قرآن استناد دارد، متعصب نيستند.

فارس: ممكن است سخن خود را با مثال روشن كنيد؟
تيجاني: مثلا در ايران برخي به خاطر ابولؤلؤ جشن مي‌گيرند زيرا او كسي است كه عمر بن الخطاب را كشت، اين امر فارسي است و عرب به آن اهميتي نمي‌دهد. من از شيعه با ويژگي عربي آن دفاع مي‌كنم.
فارس:چرا از جنبه عربي آن دفاع مي‌كنيد؟
تيجاني: زيرا همه مردم تلاش مي‌كنند شيعه را مذهبي فارسي معرفي و آن را با ايراني‌ها جا بياندازند مثلا وزير امور ديني تونس در كتابي آورده كه اصل تشيع فارسي است زيرا فارس‌ها به پادشاهان خود جنبه الوهيت مي‌بخشيدند. و اينك آنان با امامان خويش چنين مي‌كنند و بدين ترتيب شيعه از طريق فارس‌ها وارد اسلام شده و فارسي است و نيز همسر امام حسين (ع) فارس بوده است.

فارس: يعني قصد داريد جلوي اين انحراف و شبهه دشمنان را بگيريد؟
تيجاني: بله ! من مي‌خواهم بگويم شيعه فارسي نيست بلكه حركت و آغازي عربي داشته است و حتي فارس‌ها و ايراني‌هايي مانند امام خميني و آيت‌الله خامنه‌اي سيد و از سلاله پيامبرند. من مي‌خواهيم بگويم اصل تشيع، تشيع عربي است و شيعيان عرب اصل شيعه‌اند و در صدر اسلام، عمار بن ياسر، مقداد و ابوذر غفاري بودند و در ميان آنان سلمان فارسي هم بود. آري شيعه چه بسا از همين‌ها و از اولين صحابه پيامبر آغاز شده اما ايراني‌ها به آن ويژگي‌هاي خاصي دادند در حالي كه ما مي‌خواهيم به مردم بفهمانيم شيعه و تشيع در اصل عربي است و حتي بسياري از عالمان فارسي و ايراني اصلشان عربي و از سلاله پيامبر اكرم (ص) بوده است و همين امام خميني سيد و اصلش عربي از سلاله پيامبر بوده اما شرايط اجتماعي و سياسي آنان را واداشته به ايران سفر كنند و پدر و مادرش او را در ايران به دنيا آوردند و مي‌گويند او ايراني است.
مثلا همين حكيم در عراق يا امام‌موسي صدر و ديگران را نمي‌توان به خاطر شيعه بودنشان ايراني دانست زيرا آنان به داشتن عمامه سياه سيد و از نسل پيامبرند. مردم بايد اين را بدانند بايد بدانند كه اصل شيعه عربي و از پيامبر (ص) است و از طريق اصحاب ايشان جريان يافته است. من در كتابي كه اخيرا نوشته‌‌ام آورده‌ام كه چه اشكالي دارد پيشوايان عرب‌هاي سني فارس باشند در حالي كه برعكس ايرانيان فارسي زبان امامانشان همه عربي است و آنها علي بن‌ ابي‌طالب (ع) و نوادگان وي هستند اين قضيه دقيقا برعكس است و شيعيان همگي كساني را امام قرار مي‌دهند كه اصلشان عربي است و اهل سنت فارس‌ها را امام خود قرار مي‌دهند.

فارس: يعني علماي زبده اهل تسنن ايراني هستند؟
تيجاني: بله! ابوحنيفه فارسي است. الترميلي فارس است و ابن ماجه، بخاري، مسلم، غزالي و ابن سينا جزء فارسيان هستند. بسياري از علما و اماماني كه اهل سنت به آنها وفا دارند فارس هستند اما با وجود اين تلاش مي‌كنند شيعه را به فارس بچسبانند.

فارس: به نظر مي‌رسد پس از انقلاب اسلامي، تشيع در جهان منتشر شد؟ نظر شما چيست؟
تيجاني: بايد بگويم آري چنين است. براي مثال من و همين شاگردم (اشاره به مرد ميانسالي كه فارسي هم بلد است) و بسياري از شيعيان در تونس، تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در انزوا بوديم اما پس از پيروزي انقلاب به رهبري امام خميني كه بسياري عاشق او بودند، مردم به سؤال درباره شيعه و تشيع پرداختند و بر شكوه و عظمت آنان در تونس افزوده شد. مردم پيش‌ ما مي‌آمدند و مي‌گفتند امام خميني شيعه بود و ما مي‌خواهيم درباره شيعيان بدانيم. خداوند شيعيان را در مبارزه با شاه ياري كرد و آنان انقلاب اسلامي را برپا داشتند و پس از اينكه مصر از امت عرب خارج شد خداوند فارس‌ها و ايراني‌ها وارد خط و مدار كرد و اين حقيقت است و ريشه‌هاي تاريخي دارد. وقتي اين آيه نازل شد كه خداوند قومي ديگر جايگزين شما مي كند صحابه از پيامبر و نظر او پرسيدند و پيامبر بر كتف سلمان زد و گفت‌ آنها از قوم اين مرد برخواهند خاست.
خداوند آنان را در قرآن ستوده و درباره آنان گفته «اعزاء علي الكافرين أذله علي المومنين يجاهدون في سبيل‌الله حق جهاد» حتي جنبش اسلامي در تونس در صفحه اول خود مجله خود نوشت: پيامبر ايران را براي رهبري جهان اسلام برگزيد.

فارس: انقلاب اسلامي پس از 27 سال امروز چگونه است؟
تيجاني: امروز هم مي‌بينيم پيروزي انقلاب اسلامي نقطه عطفي در تاريخ اسلام بوده و شيعيان را در نقاط مختلف جهان ياري كرده است. من هر جا مي‌روم شماري از طرفداران، ياران و عاشقان امام خميني را مي‌يابم و وقتي با آنان صحبت مي‌كنم به سخنانم گوش فرا مي‌دهند، آن را مي‌پذيرند و به آساني به تشيع مي‌گروند. اين امر پس از جنگ لبنان و مقاومت حزب‌الله به رهبري سيدحسن نصرالله تحقق يافت اينك مردم به سيد حسن نصرالله احترام مي‌گذارند و اين به قول خودش از حسنات امام خميني است و هم اينك در همه جاي جهان اسلام از جاكارتا تا مراكش و غربي‌ترين نقطه مغرب تصاوير او را با خود دارند و به وي اعتقاد دارند و به او به عنوان رهبر، امام و رئيس خود ايمان دارند و بي هيچ ترس و طمعي اين را مي‌گويند. حتي يك زن مصري در يكي از برنامه‌هاي تلويزيوني در پاسخ به من گفت خدا را شكر امت عرب مردي را به وجود آورد و معرفي كرد.

فارس: نظرتان راجع به پيروزي حزب‌الله لبنان به رهبري سيدحسن نصرالله چيست؟
تيجاني: اين پيروزي بزرگ كه حزب الله به رهبري سيدحسن نصرالله به دست آورد باعث شد تشيع دربسياري از محافل و مراكز اسلامي و حتي محافل متعصب انتشار گسترده‌اي يا بدو آنها با آغوش باز از اين مذهب استقلال كنند و اينك به شكر خدا موج هايي عظيم از تشيع ايجاد شده و اين به ياري خدا خير است زيرا خداوند وعده كرده كه بر خلاف تلاش كافران، مشركان و منافقان براي خاموشي نور او، خواسته اش را محقق خواهد كرد و نورش را منتشر خواهد نمود و آنان هر قدر هم كه بگويند شيعيان كافر و مشرك و فلان و فلان هستند خداوند به وعده خود كه همان انتشار نور خويش و كامل كردن آن است عمل خواهد كرد حتي اگر كافران نپسندند. همچنان كه از اول دنيا و آفرينش بر رباط علت و معلول عادت داريم و هر چيزي دليل و علتي دارد اينك زمان به نفع تشيع است و نور خداوند آمده تا كامل گردد تا همه گيتي و جهان را در برگيرد و امام زمان (عج) كه اين روزها ولادتش را جشن مي‌گيريم و اين كنفرانس بزرگ (همايش بين‌المللي دكترين مهدويت) را به يادش برپا داريم ظهور كند.

فارس: نقش و جايگاه ايران را در جهان چگونه ازيابي مي‌كنيد؟
تيجاني: نقش ايران در جهان بسيار بزرگ و مهم است. من وقتي ديدم محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و نيز آقاي محمد خاتمي به نقاط مختلف جهان مي‌روند و با استقبال رو به رو مي‌شوند بسيار خوشحال شدم. من از ديدن آنها و مسئولان ايراني دركويت، مغرب، مصر و عربستان خوشحال شدم و اميدواريم به تونس نيز سفر كنند. اين ديدارها و معرفي ايران در هر سطحي چه در سطح اقتصادي و چه در سطح فرهنگي و يا سياسي و چه در سطح هسته‌اي كه با وجود ترس برخي از اين كشورها ايران اعلام كرده به آنها به طور رايگان توان هسته‌اي صلح آميز خواهد داد همه اينها نشان دهنده نقش و جايگاه ايران است و اميدواريم ايران در اين سطح و حتي بالاتر از آن قرار گيرد و مسئولان ايراني از همه كشورها و از همه نقاط جهان عرب ديدار كنند تا به مردم كشورهاي عربي و اسلامي اطمينان‌هاي لازم را بدهند البته آنها به ايران اطمينان دارند. من با بسياري از آنان ديدار كرده و ديده‌ام كه بسيار به آقاي احمدي نژاد و سيدحسن نصرالله اشتياق دارند. زيرا احمدي نژاد بدون ترس از جهانيان اعلام كرد اسراييل بايد محو شود زيرا سرزمين‌هاي عربي و اسلامي را اشغال كرده است و سخنان وي هنوز هم درگوش مردم كشورهاي عربي طنين انداز است كه به غربي‌ها گفت شما به يهوديان ظلم كرده و به پاكسازي نژاد آنها پرداختيد پس ما مسئول اين كار نيستيم و ما را مقصر ندانيد. اين نقش ايران است كه در زمينه انتشار تشيع از طريق امام خميني نيز ايفاي نقش كرده است كه در اين وصيت نامه ايشان نمود يافته است.
فارس: وصيت نامه امام را خوانده‌ايد؟
بله: متأسفانه وصيت نامه امام پس از درگذشت ايشان ناديده گرفته شد در حالي كه بايد با طلا نوشته و در همه نقاط جهان توزيع مي‌گرديد تا همه مردم بدانند ايشان در اين وصيتنامه چه مي‌خواهند و به چه چيزي فرا مي‌خوانند. من به ياد دارم كه دعوت ايشان به جمع شدن مسلمانان زير چتري بود كه پيامبر اكرم (ص) براي آنان گشوده بود و گفته بود من براي شما ثقلين را مي‌گذارم: كتاب خدا و عترم اهل بيت را. اين حديث پي درپي از علماي اهل سنت روايت شده و در صحاح هم آمده است بايد بر اين نكته هم تأكيد كرد. ايران در امور سياسي هم موفق بوده زيرا توانست آمريكا و همه كشورها را شكست دهد و بر آنها غلبه كند و اينك كشورها خواستار مذاكره با ايران و بازگشت به ميزمذاكرات هستند و ايران بي هيچ بازگشتي به غني سازي اورانيوم مي‌پردازد و اين را اعلام كرده است. اگر هر كشور عربي بود از تهديدات مي‌ترسيد اما ايران اعلام كرد كه از هيچ تهديدي بيم ندارد و به كار خود ادامه مي‌دهد و اين همه مسلمانان جهان را خوشحال مي‌كندو آنان در حال حاضر به ايران افتخار مي‌كنند به ويژه وقتي كه رزمايش‌هاي نظامي اين كشور و سلاح‌هاي ساخت آن را مي‌بينند و نيز اين احساس افتخار به ايران با مشاهده مقاومت حزب الله دربرابر اسراييل بيشتر شد. اين شاگرد ايران درس بزرگي به جهان داد زيرا جنگ اخير لبنان و مقاومت اين كشور و حزب الله تنها در برابر اسراييل نبود بلكه در برابر همه جهان و در واقع جنگ جهاني بود چون آمريكا، آلمان، فرانسه و انگليس و هه كشورهاي عربي در آن شركت كردند و در پنهان و آشكارا عليه حزب الله و لبنان اقدام كردند اما در نهايت حزب الله پيروز شد و با ياري خدا «كم من فئه قليله غلبت فئة كثيره» تحقق يافت و خداوند همواره با صابران است.

فارس: درحال حاضر بحث دين و مدرنيته مطرح است و برخي معتقدند دين به ويژه دين اسلام نمي تواند با مدرنيته آنچنان همسويي داشته باشد. نظر شما با توجه به اينكه در زمينه دين و فلسفه مطالعه و تخصص داشته ايد در اين باره چيست؟
تيجاني: دين اسلام جامد نيست بلكه دين متحول و داراي قابليت تحول و پيشرفت است. خداوند سبحان مي‌فرمايد كل يوم هو في شأن اين نشان دهنده آن است كه اين دين همواره در حال تجديد و تحول است و حضرت علي فرمود:«فرزندان خود را به شيوه‌اي متفاوت از آنچه خود تربيت يافتيد تربيت كنيد زيرا آن در دوره‌اي متفاوت از دوره شما زندگي مي‌كنند.» اين سخن نشان از تجديد و تحول دارد اما اصول ثابت حكم ديگري دارد و در مذهب اهل بيت نمي‌توان در اصول ثابت و در آنچه درباره آن متن روشن آمده اجتهاد جايز نيست بلكه اجتهاد در اموري است كه نص صريح درباره آنها وجود ندارد. پيامبر اكرم (ص) فرمود «خداوند درباره برخي امور و مسائل سكوت اختيار كرد و اين به خاطر جهل يا فراموشكاري او نبود بلكه از سر رحمت به شما چنين كرد و بر دوش شما مسئوليت اين امور و مسائل را قرار نداد تا وقتش برسد و آنگاه كه زمانش بسد مجتهدان و عالمان باتقوا كه دين را به خوبي درمي‌يابند اجتهاد كرده حكم آنها را خارج خواهند كرد». مثلا پيشرفت علم ثابت كرده كه منظور از اينكه در عصر پيامبر گفته مي شد انسان خونش را مي دهد تا نفسي را زنده كند چيست. در عصر كوني هه فقهاي شيعه مي‌گويند دادن خون براي نجات جان انسانها و حتي دادن عضو براي نجات جان ديگران جايز است. اين تحول مستمر به اسلام نيروي حركت و پويايي مي‌دهد و آن را از حالت ديني جامد خارج مي‌سازد. در حالي كه برخي از مسيحيان دادن حتي يك قطره خون براي نجات ديگران را تحريم مي‌كنند. اسلام دين تحول و پويايي است و فقهاي مسلمان به ويژه شيعه مسائلي دارند با نام «مسائل مستحدثه»؛ مسائل مستحدثه يعني امور جديدي كه آنان بايد درباره آنها فتوا دهند تا مسلمانان با استفاده از آن همسو با عصر و دوره خويش حركت كنند و همگام با ديگران باشند پس مي‌توان نتيجه گرفت كه اسلام داراي حركت و پويايي است و هيچ جمودي ندارد و برعكس از زمان خود پيش است. من در آمريكا در يك سخنراني، گفتم دين اسلام از زمان پيش است و براي اثبات آن اين آيه را آوردم كه «يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا» اين اقطار سماوات (نقاط مختلف و گوشه و كنار آسمان) براي ما مجهول و ناشناخته است اما خداوند مي‌خواهد بگويد در آنها نيز ساكناني هستند و ممكن است با شما در تماس باشند. مي‌فرمايد از گوشه و كنار آسمانها و زمين نفوذ كنيد اما جز با نيرويي عظيم نتوانيد به درون راه بريد. اين بر همه علوم جديد برتري دارد و از آنها پيش است. مثال دوم اينكه علوم جديد به اين نتيجه رسيده كه انديشه همه در مغز است اما قرآن مي‌گويد نه چنين نيست، قران مي فرمايد «فأنها لاتعمي الابصار ولكن تعمي القلوب التي في الصدور» و نيز مي‌فرمايد «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها» اين تحول و پيشرفتي عظيم است و روزي خواهد آمد كه علم ثابت كند قلب مدار و مركز همه چيز است و قلب، مغز را تغذيه مي‌كند و به آن پيام‌هاي واقعي مي‌دهد زيرا قرآن بر اين قلب تمركز و تأكيد دارد. حتي برخي مفسران مي‌گويند منظور از قلب همان سر و مغز است اما نه خداوند فرموده قلب يا قلب‌هايي كه در سينه‌ها است و در سوره ناس آورده «الذي يوسوس في صدور الناس» و گفته در سينه‌هاي مرم نه در عقل‌هاي مردم و من مي‌خواهم بگويم قرآن و سخنان خداوند بر علم بشري پيشي دارد و علم روزي به آنها اعتراف كرده و در برابرشان تسليم خواهد شد .

فارس:آيا با علماي قم ديدار داشته‌ايد؟
تيجاني: بله با همه علماي قم ديدار داشته‌ام و همه آنها مرا دوست دارند و به ما احترام مي‌گذارند و همگي دوست دارند با من ديدار كنند و استثنايي ندارد. براي شما درباره صحبت علماي ايران به من مثالي مي‌زنم. بسياري از علما به شكر خدا حتي سفير جمهوري اسلامي ايران در تونس از ديدار با من خوشحال مي‌شوند و همسر ايشان مي‌گويد وقتي شنيدم قرار است به تونس برويم از اينكه مي‌توانم با آراء و نظرات دكتر تيجاني آشنا شوم خوشحال شدم. خود سفير مي‌گويد تو مي‌تواني بدون رواديد به ايران سفر كني زيرا در ايران از من معروف‌تري و من بايد با تو بيايم تا مرا به ديگران معرفي كني. اين بخشش و رحمت خداوند است كه به من داشته و اين تنها به خاطر عشق و محبت اهل بيت است كه به من ارزاني داشته است و اين عشق و محبت در قلب مؤمنان است. من ديروز صبح زود در دمشق بودم براي زيارت حضرت زينب (س) رفتم. من در آنجا به علامه تونسي معروفم. وقتي مردم مرا شناختند پس از سه ساعت تكبير آنها خارج شدم. اين فضل خداوند است.

فارس:در پايان اگر سخن ديگري داريد؟
تيجاني: سخن پاياني اينكه از خداوند مي‌خواهم مسلمانان را موفق بدارد و قلب‌هاي آنان را با اين حقيقت كه حقيقت اهل بيت (ع) است آشنا گرداند و آنان نيز به سخن پيامبر كه امام خميني نيز بدان توصيه كرده يعني كتاب خداوند و عترت پاك وي اهل بيت (ع) پايبند باشند و به آن تمسك جويند زيرا اگر به اين دو منبع تمسك جويند امتي به واقع اسلامي خواهند بود و شاهد ياري خداوند خواهند شد كه به صراحت فرمود ان‌الله لايتغير ما بقوم حتي يغير و ما بأنفسهم» و من چيزي تفسير مي‌كنم كه اين تغيير همان تغيير ذهني و عقلي است زيرا اگر ما انديشه و خرد خود را تغيير دهيم و اعتقادات شكست خورده و فاسد خود را كنار بگذاريم و عقايد درست را برگزينيم در آن صورت خداوند ما را از ذلت به عزت و از فقر به ثروت و از شكست به پيروزي مي‌رساند. الحمدالله رب العالمين و انشاءالله به زودي و در آينده با شما دوباره ديدار خواهم داشت.
گفت و گو: بهزاد شهبازي و مصطفي خلجي
مترجم:‌ صفر عزتي
انتهاي پيام/ش

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  |