تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

سيره و سخن پيشوايان
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
صفات و ويژگيهاى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
تلاش براى تحقّق انسانيّت
اخلاق فرماندهى
نظافت
آداب معاشرت
بخشايش و گذشت
حريم قانون
احترام به افكار عمومى
فاطمه زهراء(عليها السلام)
پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)
دانش اندوزى فاطمه(عليها السلام)
آموزش ديگران
عبادت فاطمه(عليها السلام)
گردن بند با بركت
نقش فاطمه(عليها السلام) در نبردهاى صدر اسلام
زهرا و آخرين لحظات زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
نكتههاى برجسته از سيره امام على(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام حسن مجتبى(عليه السلام)
روزگار امامت آن حضرت
مواد صلحنامه:
امام حسين(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)
هدف قيام
نتايج قيام حسينى
امام سجّاد(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام زينالعابدين(عليه السلام)
امام و حكومت
دستگيرى از درماندگان
امام محمّد باقر(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)
امام باقر(عليه السلام) و خلفاى جور
فضل و دانش امام باقر(عليه السلام)
امام و مسابقه تيراندازى
امام جعفر صادق(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام جعفر صادق(عليه السلام)
برنامه امام صادق(عليه السلام)
امام صادق در نگاه ديگران
توفيق فرهنگى در پرتو آشفتگى سياسى
امام موسى كاظم(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام موسى كاظم(عليه السلام)
سخن چينى درباره امام(عليه السلام)
صفات برجسته امام كاظم(عليه السلام)
بعد از شهادت
امام رضا(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)
سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران
مردم ايران و آل على(عليه السلام)
عكسالعمل امام رضا(عليه السلام) در برابر دعوت مأمون
سفارشى از امام رضا(عليه السلام)
امام محمّد تقى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام جواد(عليه السلام)
امام على النّقى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام علىالنّقى(عليه السلام)
قيامهاى علويان
موضع امام هادى درباره غاليان
امام حسن عسكرى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام حسن عسكرى(عليه السلام)
مسأله مهدى و غيبت آن حضرت
قيام صاحب زنج و برخورد امام عسكرى(عليه السلام)
امام مهدى(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى امام مهدى(عليه السلام)
نوّاب چهارگانه
مهدى از ديدگاه علماى اهل سنّت
فهرست منابع و مآخذ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سخن اول

يكى از سنت‏هاى حسنه و مستحبات اسلامى كه پس ازپيروزى انقلاب اسلامى احياء گرديد، سنت مبارك اعتكاف است.اين سنت،در طول تاريخ اسلام و اديان آسمانى طرفداران و عاملانى داشته و در بلاد اسلامى به طور عموم و شهرهاى شيعه و مراكز حوزوى بطور خاص مورد توجه بوده است.

مساجد شهرهاى مقدس نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قم و اصفهان و شيراز و بسيارى ديگر از شهرهاى شيعه،خاطره حضور پر نور نيايشگران و معتكفان‏«ايام البيض‏»ماه رجب و احيانا دهه آخر ماه رمضان را در سينه دارد.

اين عبادت كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى حالت فراگير و عمومى نداشت،در چند ساله اخير در ميان جمع كثيرى از صالحان و نيكان و خواهران و برادران دينى از اقشار گوناگون اجتماعى به ويژه دانشجويان و طلاب،متداول گرديده است و مساجد بسيارى از شهرهاى ايران و جهان اسلام پذيراى مهمانان خدا در ايام البيض ماه پر بركت رجب است.

از آنجا كه اشتغال انسان به كار و زندگى و مسؤوليت‏هاى اجتماعى،گاهى موجب غفلت مى‏شود،و توجه به كار،گاه از توجه به هدف باز مى‏دارد و سبب مى‏شود وظيفه بزرگ ياد خدا و توجه به خود سازى و مبدا و منتهاى هستى فراموش شود.

اعتكاف،آب حيات بخش در كوير غفلت‏هاست.

غفلت از«خود»و«خداى خود»،بستر مرگ ارزشهاى انسانى و نقطه سقوط از پايگاه بلند خردورزى و عشق عرفانى و عامل پيوستن به زندگى پست و حيوانى است.

اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون(اعراف/179)

اعتكاف،بستر مناسب انديشه و تفكر و خردورزى است.

اعتكاف،تلاشى است‏براى اينكه انسانهاى فرو رفته در غرقاب روزمره‏گى‏ها از فضاى پر التهاب روزانه به سوى‏«خويش‏»و«خداى خويش‏»باز گردند.

اعتكاف زمينه توبه و بازگشت است.بازگشت‏به قرآن و معنويت،بازگشت‏به دعا و استمداد از عالم غيب،بازگشت از«خودمدارى‏»به‏«خداگرايى‏»آنها كه مسؤوليت‏هاى حساس‏تر و بزرگترى دارند،بيش از ديگران به اعتكاف و خودسازى نياز دارند.

بى‏جهت نيست كه شخص رسول الله صلى الله عليه و آله پس از هجرت،همه ساله دهه اول يا دوم و گاه هر دو دهه و در سالهاى آخر زندگى به طور منظم دهه سوم ماه مبارك رمضان را به‏«اعتكاف‏»مى‏پردازد و به همه دست‏اندركاران و كارگزاران و رجال سياسى،اجتماعى درس معنويت گرايى و ذكر و نياش و روزه و تلاوت قرآن مى‏دهد.

اعتكاف،توقفى ناآگاهانه در مسجد نيست.صرف درنگ و مكث و«حبس خويشتن‏»در مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نيست.

اعتكاف،لميدن خوابيدن و چرت زدن و احيانا وقت گذرانى بيكاران و گردهمايى تفريحى-سياحتى در مساجد بزرگ شهر نيست.

در اعتكاف كسانى كه كار دارند و زياد هم كار دارند،و غرق دنياى اقتصاد و سياست و هنر و مطبوعات و غيره هستند،بايد از توليد و توزيع و طرح و برنامه‏هاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى و نظامى و كار و زندگى فاصله بگيرند و به همآهنگى كار و تلاش و فعاليت‏ها،با رضاى خدا و وظيفه مكتبى بيانديشند.تنظيم فكر و انديشه و عمل،با معيارهاى الهى را تمرين كنند.

كار براى امت و تامين حوائج نيازمندان،تشييع پيكر شهيدان و مؤمنان،عيادت بيماران و هر كارى كه در آن،خود مطرح نيست و انگيزه الهى دارد،با اعتكاف سازگار است و حتى در برخى احاديث قضاى حوايج مؤمنان از اعتكاف برتر شناخته شده است.

اعتكاف،دوره كوتاه مدت خود سازى است،كه حداقل سه روز طول مى‏كشد و انسان را از حاكميت غريزه‏ها،عادت‏ها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مى‏سازد.

اعتكاف،محو خود خواهى در امواج بلند خداگرايى و خدمت‏به امت اسلامى است.

اعتكاف،برون رفتن از خانه خويش و مصمم شدن بر حضور در خانه حضرت حق است. عبادتى مستحبى و تقرب جويانه و داوطلبانه است كه روزه روز سوم آن رنگ وجوب مى‏گيرد.

اعتكاف،گريز از لذت گرايى و هر گونه التذاذ جنسى و مهار حس خود محورى و برترى جوئى و بازگشت از قبله ديناگرايان به سمت و سوى قلب و قبله هستى است. خود سازى،محاسبه نفس،توبه و نيايش،نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبى از ديگر بركات‏«اعتكاف‏»است.

از آنجا كه گرد آورى احكام و استفتائات مربوط به اعتكاف،كارى است كه مؤمنان را در انجام اين وظيفه الهى يارى مى‏دهد،ستاد هماهنگى اعتكاف شهر مقدس قم كه از دير باز از حافظان و مروجان اين سنت‏حسنه اسلامى است.از برادر بزرگوار جناب حجة الاسلام محمد حسين فلاح‏زاده،در خواست كرد،احكام و مسائل اين عبادت اسلامى را در ابعاد مختلف واجبات-محرمات،مبطلات و احيانا مكروهات و مباحات گرد آورى كنند،تا عاكفان خانه دوست فرمان الهى را بهتر بشناسند و با عمل به احكام دين،از فيض ثواب و ارزش معنوى مورد نظر از انجام اعتكاف،بهره‏مند شوند.

در پايان از همه عاكفان حضرت دوست و مؤمنان معتكف در مساجد ميهن اسلامى صميمانه مى‏خواهيم،براى زلال شدن درياى قلبها و صاف شدن آسمان انديشه مسلمين و تحكيم دوستى بين ياران و دوستان انقلاب اسلامى و ظهور مصلح كل حضرت بقية الله الاعظم عليه السلام دعا كنند و عزت و عظمت فرزندان امام خمينى قدس سره را همراه با سلامت و موفقيت رهبر بزرگوار انقلاب-حضرت آية الله العظمى خامنه‏اى و مراجع عظيم الشان جهان تشيع از خداى بزرگ تمنا كنند.

مايه سپاس است اگر نظرات اصلاحى و تكميلى خود را به نشانى-قم،صندوق پستى 316-37185 ستاد مركزى اعتكاف بفرستيد.

و الحمد لله رب العالمين

ستاد مركزى اعتكاف قم

پيشگفتار

اسلام،فكر جدايى از زندگى دنيا و گوشه نشينى و كناره گيرى از مردم و به تعبير ديگر رهبانيت را باطل و ناپسند اعلام كرد،اما اعتكاف را به عنوان فرصتى براى بازگشت‏به خويش و خداى خويش قرار داد،تا كسانى كه از هياهو و جنجالهاى زندگى مادى خسته مى‏شوند، بتوانند چند صباحى با خداى خود خلوت كنند و جان و روح خود را با خالق هستى ارتباط دهند،و با توشه معنوى و اعتقادى راسخ و ايمان و اميدى بيشتر به زندگى خود ادامه دهند،و خود را براى صحنه‏هاى خطر و جهاد در راه خدا آماده سازند و هميشه با ياد خدا تلاش كنند و خود را در محضر پروردگار ببينند و از نافرمانى او بپرهيزند و به سوى سعادت دنيا و آخرت گام بردارند.كه با اندك تاملى در احكام و مسائل اين برنامه زيباى عبادى پى به چنين حقايقى خواهيم برد.

از آنجا كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران،سنت اعتكاف حيات ديگرى يافته و جمع زيادى از مشتاقان به ويژه جوانان بدان روى آورده‏اند و چون در سابق،كمتر مورد توجه بوده، احكام آن در اكثر رساله‏هاى توضيح المسائل يافت نمى‏شود،لذا بر آن شديم كه احكام اعتكاف را به مقدارى كه مورد ابتلاء و نياز است،با استفاده از منابع معتبر فقهى و استفتاءآت جديد،مطابق با فتاواى مراجع معظم تقليد آماده كنيم،كه دفتر حاضر حاصل اين تلاش است. اميدواريم راه گشاى بندگان خالص خداوند باشد و مورد قبول حضرت حق قرار بگيرد.

ياد آورى:

آنچه در اين نوشته به صورت مساله آورده شده بر اساس فتاواى بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت آية الله العظمى امام خمينى قدس سره است كه از ترجمه بحث اعتكاف كتاب‏«العروة الوثقى‏»با ملاحظه حواشى معظم له و كتاب‏«تحرير الوسيله‏»استفاده شده است.

فتاواى ساير مراجع معظم تقليد نيز با استفاده از تعليقات آن بزرگواران بر كتاب‏«عروة‏»و استفتاءاتى كه توسط معاونت فرهنگى مسجد مقدس جمكران و ستاد مركزى اعتكاف قم در اختيار گذاشتند،آورده شده است.

ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم

قم-پائيز 78-محمد حسين فلاح زاده

آشنايى با اعتكاف

تعريف اعتكاف

1-اعتكاف،در لغت‏به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح احكام،عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند،با شرايطى كه خواهد آمد.

2-انسان مى‏تواند،در حال اعتكاف،بنشيند،بايستد،بخوابد،يا راه برود.

اقسام اعتكاف

3-اعتكاف بر دو قسم است،مستحب و واجب،كه در اصل،يك عمل مستحبى است،ولى ممكن است‏به سببى واجب شود،كه از جمله اسباب وجوب اعتكاف،اين امور است:

نذر،عهد يا قسم،مثلا انسان نذر كند يا با خداى خود عهد كند يا قسم بخورد كه اگر در فلان كار موفق شد،يا از فلان بيمارى شفا پيدا كرد چند روز در مسجد معتكف شود.(در بحثهاى آينده خواهد آمد كه حداقل مدت اعتكاف سه روز است.)

شرط ضمن عقد،مثلا هنگام قرار داد اجاره منزل،صاحب خانه شرط مى‏كند كه مستاجر هر سال پنج روز در مسجد معتكف شود و مستاجر نيز اين شرط را مى‏پذيرد.

اجاره،مثلا شخصى اجير مى‏شود كه با دريافت مزد-يا بدون دريافت مزد-از طرف ميت در مسجد معتكف شود.(مانند نماز استيجارى)

زمان اعتكاف

4-در طول سال در هر زمانى كه انسان بتواند،حداقل سه روز در مسجد بماند و روزه بگيرد صحيح است (تفصيل اين مساله در بحث مدت اعتكاف و روزه اعتكاف خواهد آمد.) ولى بهترين زمان براى اعتكاف ماه مبارك رمضان و در ماه رمضان،دهه آخر آن است.

5-س:آيا اعتكاف نذرى را مى‏توان در ماه رمضان انجام داد؟

آية الله بهجت:مانعى ندارد.

آية الله مكارم:مانعى ندارد،مگر اينكه نيت او غير ماه رمضان باشد.

آية الله صافى:اگر نذر مطلق يا مقيد به ماه رمضان باشد اشكال ندارد.

6-س:افضل اوقات اعتكاف چه زمانى است؟آيا ايام البيض ماه رجب فضيلت‏خاصى براى اعتكاف دارد؟ (ايام البيض سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم.)

آية الله مكارم:بهترين اوقات اعتكاف،ماه مبارك رمضان و از همه بهتر دهه آخر آن است.

آية الله بهجت:افضل اوقات ماه رمضان است‏خصوصا در دهه آخر آن و ايام البيض رجب نيز تاكيد شده است.

شرايط اعتكاف

7-در صحت اعتكاف،امورى شرط است كه برخى از آنها مربوط به شخص معتكف و برخى مربوط به خود اعتكاف است كه در اينجا به بيان آن شرايط،و احكام لازم آنها مى‏پردازيم.

شرايط معتكف:

1-عقل.(از ديوانه صحيح نيست)

2-ايمان (1) .(از غير مؤمن صحيح نيست)

3-قصد قربت.(هر گونه ريا و خود نمايى،اعتكاف را باطل مى‏كند).

4-روزه دارى در ايام اعتكاف.

5-اجازه گرفتن از كسى كه اجازه او لازم است.

شرايط اعتكاف:

1-از سه روز كمتر نباشد.(زمان)

2-در مسجد جامع باشد.(مكان)

3-ادامه ماندن در مسجد و خارج نشدن از آن.

نيت اعتكاف

8-اعتكاف،همانند ساير عبادات،بايد با نيت و قصد قربت‏باشد و هر گونه ريا و خود نمايى و قصد غير الهى آن را باطل مى‏كند.

9-در نيت اعتكاف،قصد وجه شرط نيست،يعنى لازم نيست قصد كند كه اعتكاف واجب است‏يا مستحب.

10-كسى كه بخواهد در نيت اعتكاف،قصد وجه كند،در اعتكاف واجب نيت وجوب و در اعتكاف مستحب،نيت استحباب مى‏كند و واجب بودن اعتكاف در روز سوم ضررى ندارد،هر چند بهتر است كه از روز سوم نيت وجوب كند.

11-از آغاز تا پايان اعتكاف،بايد با نيت و قصد قربت‏باشد،بنابر اين اگر به همين قصد،اعتكاف را شروع كند صحيح است،همچنين اگر به قصد اينكه فردا معتكف شود به مسجد برود و از اول وقت(طلوع فجر)در آنجا باشد صحيح است.

12-س:زمان نيت اعتكاف چه وقتى مى‏باشد؟و آيا اول شب مى‏شود نيت كرد؟

آية الله تبريزى:زمان نيت اعتكاف،وقت‏شروع اعتكاف است كه طلوع فجر مى‏باشد و با استمرار نيت اول شب هم مانعى ندارد.

13-س:آيا در اعتكاف نيازى به قصد نمودن عبادات ديگر هم هست؟

آية الله صافى:احتياط مستحب است.

آية الله مكارم:قصد عبادت ديگرى در آن شرط نيست. آية الله بهجت:ظاهرا معتبر است در اعتكاف منضم شدن قصد عبادت ديگرى كه خارج از اوست.

14-س:آيا تجديد نيت در روز سوم اعتكاف مستحب لازم است؟

آية الله صافى:بهتر است كه تجديد نيت وجوب نمايد.

آية الله بهجت:تجديد نيت در روز سوم لازم نيست،گر چه احوط است.

آية الله مكارم:تجديد نيت لازم نيست.

نيابت در اعتكاف

15-انسان مى‏تواند اعتكاف را براى خود يا براى ديگرى بجاى آورد.به قسم دوم،اعتكاف نيابتى گفته مى‏شود.

16-اعتكاف به نيابت ميت‏بى‏اشكال است ولى به نيابت از انسان زنده،بنابر احتياط به قصد رجاء،اشكال ندارد (2) .پس به طور خلاصه مى‏توان در اين بخش اعتكاف را اينگونه تقسيم كرد:

اعتكاف:1-براى خود

2-براى ديگران:

1-به نيابت از ميت

2-به نيابت از زنده

ياد آورى:

گر چه روزه به نيابت از انسان زنده صحيح نيست ولى روزه گرفتن در اعتكاف مانند نماز براى طواف است كه به تبع عمل ديگر لازم مى‏شود و همچنانكه طواف و نماز آن به نيابت زنده‏ها صحيح است اعتكاف و روزه آن نيز صحيح است.

17-اعتكاف به نيابت از دو يا چند نفر،صحيح نيست،ولى مى‏تواند اعتكاف را به نيت‏خود بجا آورد و ثواب آن را به ديگران اهدا كند،خواه يك نفر باشد يا چند نفر،زنده يا مرده.

18-س:آيا اعتكاف را به نيابت از كسى كه مرده است و يا به نيابت از كسى كه زنده است مى‏توان انجام داد؟

آية الله تبريزى:به نيابت از ميت مانعى ندارد ولى به نيابت از حى[زنده]اشكال دارد.

عدول از نيت اعتكاف

19-عدول از اعتكافى به اعتكافى ديگر جايز نيست،و فرقى نيست كه هر دو واجب باشد،مثلا از اعتكاف استيجارى (كه براى ديگرى با دريافت مزد انجام مى‏دهد) به نذرى،يا هر دو مستحب،مثلا از اعتكاف براى خود به اعتكاف نيابتى تبرعى (داوطلبانه و بدون دريافت مزد) يا يكى واجب و ديگرى مستحب،مثلا از ابتدا به نيت اعتكاف نذرى در مسجد مانده و در روز دوم نيت را از نذر به استحباب برگرداند.

20-عدول از نيابت‏شخصى به نيابت از شخص ديگر جايز نيست،مثلا دو روز به نيابت‏«على‏»معتكف بوده و روز سوم به نيابت از«حسن‏»اعتكاف كند.

21-اگر قصد داشته كه اعتكاف را براى خودش انجام دهد،پس از شروع نمى‏تواند نيت را برگرداند،و به نيابت از ديگرى به اتمام برساند،همچنانكه عكس اين نيز جايز نيست.

روزه اعتكاف

22-انسان،در ايام اعتكاف بايد روزه بگيرد،بنابر اين،كسى كه نمى‏تواند روزه بگيرد،مانند، مسافر،مريض و زن حايض يا نفساء و كسى كه عمدا روزه نگيرد،اعتكافش صحيح نيست.

23-مسافر و مريض اگر معتكف شوند صحيح نيست ولى زن حايض يا نفساء نه تنها اعتكافش صحيح نيست‏بلكه به جهت توقف در مسجد گناه كار است.

24-اعتكاف در روز عيد فطر و قربان يا دو روز قبل از عيد به طورى كه روز سوم آن عيد باشد صحيح نيست.

25-لازم نيست كه روزه،مخصوص به اعتكاف باشد،بلكه هر روزه‏اى باشد صحيح است،مثلا در ايام اعتكاف،روزه قضا يا نذرى يا استيجارى (3) بجا آورد.

26-اگر شخصى نذر كند كه در ايام معينى معتكف شود (4) و در همان ايام روزه نذرى يا استيجارى بر عهده او باشد،مى‏تواند در همان اعتكاف،روزه نذرى يا اجاره‏اى خود را بجا آورد. ولى اگر نذر اعتكاف بدين گونه بوده است كه روزه براى اعتكاف يا به خاطر اعتكاف باشد، كفايت از روزه نذرى يا اجاره‏اى نمى‏كند (5) .

27-انسان مى‏تواند نذر كند،در سفر روزه بگيرد و به نظر برخى مراجع معظم تقليد،حتى هنگام سفر هم مى‏تواند نذر كند كه روزه بگيرد و در اين صورت اعتكافش صحيح است.به يك استفتاء توجه كنيد:

28-س:آيا در مسافرت مى‏شود روزه در سفر را نذر كند؟

آيات عظام خامنه‏اى،سيستانى،بهجت:مى‏تواند.

آية الله مكارم:اشكال دارد ولى اگر نذر كرد،احتياط آن است كه به نذر خود عمل كند.

آية الله فاضل:خير.

29-س:آيا هر گونه روزه،و لو استيجارى و...براى اعتكاف كافى است؟

آية الله فاضل:خير،بلكه روزه اعتكاف بايد به نيت كسى باشد،كه اعتكاف به نيت او انجام مى‏گيرد،لذا كفايت روزه استيجارى و غيره براى كسى كه در نيت‏خود اعتكاف نموده محل تامل و اشكال است.

آية الله مكارم:كفايت روزه استيجارى براى اعتكاف مشكل است.

آية الله بهجت:كافى است.

اجازه اعتكاف

30-اين افراد بدون اجازه،نمى‏توانند معتكف شوند:

زن بدون اجازه شوهرش، (6) در صورتى كه اعتكاف موجب از بين رفتن حق او باشد،بنابر احتياط واجب (7) اجازه او لازم است.

فرزند بدون اجازه والدين، (8) در صورتى كه اعتكاف او موجب اذيت و آزار آنان باشد و اگر موجب اذيت و آزار آنان باشد و اگر موجب اذيت و آزار آنها هم نباشد احتياط مستحب (9) است اجازه بگيرد.

كسى كه در استخدام ديگرى است،مانند برخى از كارگران و كارمندان،در صورتى كه قرار داد اجاره به گونه‏اى است كه منفعت اعتكاف را نيز در بر مى‏گيرد،يعنى اعتكاف با عمل به اجاره منافات دارد.

31-در اعتكاف،بلوغ شرط نيست،بنابر اين اگر كودك مميز معتكف شود،صحيح است.

مدت اعتكاف

32-مدت اعتكاف حداقل سه روز است و در كمتر از آن صحيح نيست ولى در زياده حدى ندارد.ولى اگر پنج روز معتكف شود،روز ششم را نيز واجب است‏بماند،بلكه بنابر احتياط واجب،هر گاه دو روز اضافه كرد،روز سومش هم بايد بماند،پس اگر هشت روز معتكف شد،روز نهم هم واجب است.

33-اين سه روز از طلوع فجر روز اول تا مغرب (10) روز سوم است،بنابر اين اگر بعد از طلوع فجر،و لو با چند دقيقه تاخير به مسجد برسد آن روز جزو اعتكاف به حساب نمى‏آيد و چنانچه قبل از مغرب روز سوم،اعتكاف را قطع كند،افزون بر آنكه كار حرامى كرده،اعتكاف نيز باطل است.

34-سه روز اعتكاف با شبهاى آن است كه حداقل سه روز و دو شب در وسط است،بنابر اين نمى‏تواند شبها را از مسجد خارج شود،يا نذر كند كه سه روز بدون شبها در مسجد معتكف شود.

35-اگر انسان نذر كند كه دو روز معتكف شود نه بيشتر از آن،اينگونه نذر باطل است (11) ولى اگر مقيد نكرده كه بيشتر نباشد نذر صحيح است و واجب است كه روز سوم را نيز بماند.

36-س:منظور از روز در اعتكاف چيست؟

آيات عظام تبريزى،بهجت،مكارم:منظور از روز طلوع فجر است تا غروب آفتاب چنانچه در احكام نماز ذكر شده است.

37-س:اگر كسى نذر كند،سه روز منفصل اعتكاف كند آيا نذرش منعقد مى‏شود؟نذر اعتكاف كمتر از سه روز چه؟

آية الله بهجت:منعقد نمى‏شود.

آية الله صافى:الف:منعقد نمى‏شود ب:اگر مقيد به كمتر از سه روز باشد منعقد نمى‏شود.

38-س:آيا بيشتر از سه روز مى‏توان اعتكاف كرد به طورى كه آن زياده،قسمتى از يك روز يا قسمتى از يك شب باشد.

آية الله تبريزى:مانعى ندارد.

39-س:كسى كه پنج روز در اعتكاف بوده:آيا روز ششم بر او واجب است؟

آية الله تبريزى:واجب است.

مكان اعتكاف

40-اعتكاف تنها در مسجد صحيح است،بنابر اين اگر كسى در خانه خود يا در تكيه،يا حسينيه يا در حرم معتكف شود صحيح نيست و از مساجد نيز تنها در اين مساجد،اعتكاف صحيح است.

مسجد الحرام

مسجد النبى صلى الله عليه و آله

مسجد جامع كوفه

مسجد بصره (12)

و به قصد رجاء (يعنى به نيت مطلوب بودن و به اميد پاداش و ثواب) مى‏توان در مسجد جامع هر شهر معتكف شد. (13)

41-در اين مساله فرقى بين مردان و زنان نيست،بنابر اين اگر دختران و بانوان بخواهند معتكف شوند،بايد در يكى از همين مساجد باشد.

42-س:آيا اعتكاف در غير مساجد جامع،مثل نمازخانه دانشگاه‏ها رجاءا اشكال دارد يا نه؟در صورت صحت،آيا احكام اعتكاف،از قبيل ترك محرمات جارى مى‏شود يا خير؟

آية الله خامنه‏اى:رجاءا اشكالى ندارد.

آية الله بهجت:ظاهرا جايز نيست و احكام اعتكاف را ندارد.

آية الله فاضل:اعتكاف در مسجد جامع رجاءا صحيح است و در غير از مساجد جامع جايز نيست.

آية الله سيستانى:مشروع نيست و احكام آن را ندارد.

آية الله مكارم:اعتكاف بايد فقط در مساجد جامع باشد و منظور از مسجد جامع مسجدى است كه قشرهاى مختلف شهر در آن شركت كنند.

آية الله تبريزى:اعتكاف بايد در مسجد جامع شهر باشد و اعتكاف در غير مساجد جامع صحيح نيست.

43-س:آيا انسان مى‏تواند نذر كند كه در شهر ديگرى معتكف شود؟

آية الله تبريزى:مانعى ندارد،بايد روزه‏اش در آنجا صحيح باشد و نذر اعتكاف در شهر ديگر، نذر روزه نيست.

44-اگر در يك شهر،دو يا چند مسجد جامع وجود داشته باشد،در هر كدام كه بخواهد مى‏تواند معتكف شود.

45-اگر جاى خاصى از مسجد را براى اعتكاف خود مشخص كند،چنين قصدى لغو است،و لازم نيست‏حتما در آنجا معتكف شود.

46-اگر معتكف جنب شود و با حال جنابت در مسجد بماند اعتكاف او باطل است.چون توقف او در مسجد،حرام است. (14) 47-اگر جاى شخص ديگرى را غصب كند،يا عمدا بر فرش غصبى بنشيند،هر چند گناه كرده است ولى اعتكافش باطل نيست (15) .

48-اگر كسى از روى فراموشى يا جهل به مساله،بر فرش غصبى بنشيند،اعتكاف باطل نيست.

49-س:اگر جاى كسى را كه معتكف بوده غصب كند،فرموده‏اند اعتكاف او باطل است،حال اگر جاهل بود يا عامد بود و حال پشيمان شده و جاى خود را عوض كند،اعتكاف او صحيح است‏يا خير؟در صورت عمد آيا كفاره دارد يا خير؟آية الله بهجت:در فرض مذكور اعتكاف او صحيح است و در صورت بطلان كفاره ندارد.

آية الله خامنه‏اى:اعتكاف صحيح است و كفاره هم ندارد.

آية الله سيستانى:عمدا هم اگر باشد اعتكاف صحيح است.

آية الله فاضل:على اى حال اعتكاف صحيح است.

آية الله مكارم:اگر جاهل به موضوع باشد،اعتكافش صحيح است ولى اگر غصب بودن را مى‏دانسته و حكم اعتكاف را نمى‏دانسته،اعتكاف او صحيح نيست و توبه در اينجا مشكل را حل نمى‏كند.

آية الله تبريزى:چنانچه غافل بوده اعتكافش صحيح است و اگر جاهل متردد بوده يا عامد بوده اعتكافش صحيح نيست.لكن كفاره ندارد.

50-س:اگر كسى را كه زودتر از او در مسجد رفته،بيرون كند و جايش را بگيرد،اعتكافش صحيح است‏يا نه؟

آية الله صافى گلپايگانى:بنابر احتياط،اعتكاف او باطل مى‏شود،بايد اگر اتمام اعتكاف بر او واجب شده، آن را تمام نمايد و اگر اعاده آن،واجب است،پس از اتمام اعاده نمايد.

آية الله بهجت:اگر مكان منحصر به آنجا باشد بنابر اقوى اعتكافش باطل است.

آية الله مكارم:خالى از اشكال نيست.

آية الله فاضل:بلى اعتكاف او صحيح است و بطلان آن محل منع است.

51-س:آيا گذاشتن وسائل يا نوشتن نام و امثال آن موجب سبقت در محلى از مسجد مى‏شود؟

آية الله مكارم:هر گاه به موقع در مسجد حضور يابند بعيد نيست موجب حق سبق باشد.

آية الله بهجت:مى‏شود.

تعريف مسجد جامع

52-س:تعريف مسجد جامع چيست؟

آية الله گلپايگانى:مسجد جامع مسجدى است كه اغلب اوقات بيشتر از ساير مساجد جمعيت داشته باشد. آية الله خامنه‏اى:مسجدى كه براى اجتماع زيادى از اهالى آنجا ساخته شده و اختصاص به گروه خاصى يا اهالى محله‏اى نداشته باشد؟

53-س:مسجد جامعى در شهرى ساخته شده،بعد از آن،مسجد بسيارى بزرگترى ساخته شده و آن نيز مسجد جامع معروف گشته،كداميك از اين دو مسجد،شرعا مسجد جامع مى‏باشد،و ملاك در تعيين مسجد جامع چيست،با توجه به اينكه گاهى در اين مسجد نماز جمعه خوانده مى‏شود و گاهى در آن و حكم اعتكاف در اين دو مسجد چيست؟

آية الله خويى:در صدق جامع بودن مسجد شرط نيست كه تنها يك مسجد باشد،پس تعدد مسجد جامع در يك شهر ضررى نمى‏زند و اعتكاف در هر دو صحيح است،اگر جامع ناميده شود و اقامه نماز جمعه دخلى در موضوع ندارد.

54-جامع بودن مسجد را از اين راهها مى‏توان فهميد: (16)

خود انسان يقين كند.

به طورى بين مردم مشهور باشد كه جامع بودن آن معلوم شود (17) .

دو نفر عادل بگويند (18) .

و چنانچه دو نفر در جامع بودن مسجدى اختلاف داشته باشند،با حكم حاكم نيز معلوم مى‏شود (19) .

55-اگر انسان در جايى به اعتقاد اينكه مسجد جامع است معتكف شود،بعدا معلوم شود مسجد نيست(مثلا تكيه يا حسينيه است)يا مسجد جامع نيست،اعتكاف باطل است.

حدود مسجد

56-پشت‏بام و سرداب و محراب مسجد،و هر چه به سبب توسعه مسجد آن افزوده شده جزو مسجد به حساب مى‏آيد،مگر آنكه بدانيم،جزو مسجد نيست (20) .

[در صورت شك،چنين جاهايى،حكم مسجد را دارد.]

57-به جز سه مكانى كه در مساله قبل گفته شد،جايى را كه انسان نداند جزو مسجد است‏يا از متعلقات آن،(مثل حياط مسجد)حكم مسجد را ندارد (21) و اعتكاف در آنجا صحيح نيست.

58-س:مسجدى كه علاوه بر شبستان،داراى حياط و صحن و راهرو است و در عرف همه آنها را مسجد مى‏خوانند،آيا احكام مسجد بر آنها جارى است‏يا نه،و در صورتى كه قصد بانى معلوم نباشد،ساختن مستراح و امثال آن در يك طرف آن صحن چه صورت دارد،دليل و قرينه بر عدم مسجديت لازم است‏يا نه؟

آية الله گلپايگانى:با شك در آنكه صحن را جزء مسجد قرار داده،اگر اماره‏اى (علامت، نشانه‏اى) بر مسجد بودن نباشد،محكوم به مسجديت نيست،و اماره بر عدم،لازم نيست.

اعتكاف در دو مسجد

59-يك اعتكاف بايد در يك مسجد باشد،پس اعتكاف در دو مسجد كه بخشى از وقت را در يكى و بخشى از آن را در ديگرى بماند صحيح نيست،خواه آن دو مسجد،متصل (22) به هم باشند يا جداى از هم،آرى اگر به گونه‏اى وصل به يكديگر باشد،كه يك مسجد شمرده شود، صحيح است.

60-اگر در مسجد معتكف شود ولى مانعى از ادامه ماندن در آن مسجد پيش آيد،اعتكاف باطل است (23) و چنانچه آن اعتكاف،واجب باشد،بايد در مسجدى ديگر و اگر مانع بر طرف شد،در همان مسجد،بار ديگر معتكف شود،يا قضا كند.

61-اعتكافى را كه به سبب پيش آمدن مانع به هم خورده است،نمى‏توان پس از آنكه مانع بر طرف شد،ادامه دهد.چه در آن مسجد يا مسجد ديگر، (24) بنابر اين اگر پس از يك روز اعتكاف در مسجد،مانع پيش آمد،نمى‏تواند به مسجد ديگرى برود و بقيه ايام را در آن مسجد بماند،يا بعد از آنكه مانع بر طرف شد،برگردد و بقيه را در همان مسجد بماند.

خروج از مسجد

62-در موارد ذيل معتكف مى‏تواند از مسجد خارج شود:

براى گواهى دادن در دادگاه.

براى تشييع جنازه، (25) در صورتى كه ميت‏يك نحو وابستگى به معتكف داشته باشد به طورى كه شركت در تشييع جنازه او از ضرورتهاى عرفى او به حساب آيد.

و براى انجام ساير كارهاى ضرورى عرفى يا شرعى،خواه واجب باشد يا مستحب،مربوط به امور دنيوى باشد يا اخروى ولى مصلحتى در آن نهفته باشد (26) .

63-و در اين موارد،بر معتكف واجب است از مسجد خارج شود:

براى انجام غسل جنابت.

براى پرداخت طلب ديگران،در صورتى كه نتواند در مسجد آن را بپردازد.

براى انجام كار واجب ديگرى كه لازم باشد از مسجد خارج شود.

64-كسى كه خارج شدن از مسجد بر او واجب شده باشد ولى تخلف كند و خارج نشود،هر چند گناه كرده است ولى اعتكاف باطل نيست،مگر كسى كه با حال جنابت در مسجد توقف كند.

65-اگر به جهت ضرورت از مسجد خارج شد،اين امور را بايد مراعات كند:

بيش از مقدار ضرورت و نياز بيرون مسجد نماند.

در صورت امكان زير سايه ننشيند (27) .

بلكه مطلقا ننشيند،مگر در حال ضرورت.

بنابر اين احتياط واجب نزديكترين راه را انتخاب كند (28) .

66-اگر به جهت ضرورت از مسجد خارج شود و به قدرى طول بكشد كه صورت اعتكاف بر هم بخورد،اعتكاف باطل است.

67-اگر به سبب فراموشى از مسجد خارج شود،اعتكافش باطل نيست (29) .

68-س:اگر كسى از روى فراموشى محل اعتكاف را ترك كند،اعتكافش چه حكمى دارد؟

آية الله تبريزى:ظاهر اين است كه اعتكافش باطل مى‏شود.

69-س:در چه مواردى خروج از مسجد مبطل اعتكاف است؟و در چه مواردى مبطل نيست؟

آية الله صافى:اگر عمدا و اختيارا بدون ضرورت عقلى يا شرعى يا عادى خارج شود،اعتكاف باطل مى‏شود و اگر براى امورى كه ذكر شد بيرون رود يا او را اكراه بر بيرون رفتن نمايند باطل نمى‏شود،ولى اگر نسيانا از راه فراموشى بيرون رفت اگر اتمام آن واجب شده باشد،تمام كند و اگر اعاده واجب باشد اعاده نمايد.

آية الله بهجت:خروج از مسجد با عمد و اختيار مبطل است.

آية الله مكارم:عمدا و اختيارا نبايد از مسجد خارج شود ولى در مواردى كه ضرورت شرعى يا عرفى داشته باشد مانعى ندارد،مانند بيرون رفتن براى قضاى حاجت و غسل جنابت و مانند آن يا امثال تشييع جنازه نزديكانى كه اگر در آن شركت نكند امر شايسته‏اى نيست.

70-س:در مواردى كه مى‏توان از مسجد خارج شد آيا مى‏توان نشست‏يا در سايه رفت‏يا در جماعت‏حاضر شد؟آية الله صافى:جواز بيرون رفتن براى جماعت مورد اشكال است.

71-س:خارج شدن معتكف از مسجد در موارد ذيل چه حكمى دارد؟الف:براى وضو و غسل مستحبى و مسواك زدن.

ب:جهت تلفن زدن به خانواده در موارد غير ضرورى و امور متعارف.

ج:جهت ديدار با خانواده در بيرون و در حياط.

آية الله خامنه‏اى:الف-جايز است اما زياد معطل نشود.

ب-در موارد ضرورى اشكالى ندارد و در موارد غير ضرورى اگر امور مستحبى را در بر بگيرد و طول هم نكشد اشكالى ندارد. ج-در بعضى موارد اشكالى ندارد،مثل رسيدگى امور خانواده و ديدن فرزندان كه عدم ديدار باعث مفسده و اشكالاتى مى‏شود.

آية الله بهجت:ضابطه كلى در موارد جواز خروج نيست،هر كارى كه خروج براى آن عقلا يا شرعا يا عادتا لازم است از امور واجبه باشد يا راجحه چه متعلق به امور دنيا باشد يا امور آخرت ولى بايد اقرب طرق را مراعات نمايد و اقتصار كند بر مقدار حاجت و ضرورت،البته خروج هم به قدرى طول نكشد كه محو صورت اعتكاف شود.

آية الله سيستانى:به احتياط واجب جايز نيست،مگر در مورد حاجت ضرورى باشد.

آية الله تبريزى:خارج شدن معتكف از مسجد در موارد مذكور جايز نيست.

آية الله فاضل:مانعى ندارد،ولى تلاش كنند اين امور با سرعت انجام شده و هر چه سريعتر به مسجد بر گردند.آية الله مكارم:الف-براى وضو و غسل مستحبى اشكالى ندارد و براى مسواك كه مقدمه آن باشد نيز اشكالى ندارد.

ب-اشكال ندارد.

ج-اشكال دارد.

محرمات اعتكاف

72-آنچه بر معتكف حرام است‏به طور اجمال بدين شرح است:

استفاده از عطريات و گياهان خوشبو

خريد و فروش

مجادله

استفاده شهوانى از جنس مخالف

استمناء (يعنى انسان با خود كارى كند كه از او منى بيرون آيد.)

توضيح محرمات اعتكاف

73-بوئيدن عطريات (30) و گياهان خوشبو براى كسى كه از آن لذت مى‏برد در حال اعتكاف حرام است،پس براى كسى كه حس بويايى ندارد اشكال ندارد.

74-در حال اعتكاف،خريد و فروش و بنابر احتياط واجب،هر نوع داد و ستدى،مانند اجاره و مضاربه حرام است.

75-هر چند داد و ستد در حال اعتكاف حرام است،ولى باطل كننده اعتكاف نيست.

76-اشتغال به امور دنيوى،مانند خياطى،نساجى نقاشى،مطالعه و امثال آن اشكال ندارد.

77-در حال اعتكاف مجادله در امور دنيوى و دينى در صورتى كه به قصد غلبه بر طرف مقابل و اظهار فضيلت و برترى باشد حرام است،اما اگر به قصد اظهار حق و بازداشتن طرف از طريق باطل باشد نه تنها حرام نيست،بلكه از افضل طاعات و عبادات است.

78-هر گونه استفاده شهوانى از جنس مخالف،نظير لمس،بوسه (31) و آميزش حرام است و فرقى در اين مساله بين زن و مرد نمى‏باشد.

79-در حال اعتكاف نگاه از روى شهوت به همسر خود اشكال ندارد،هر چند احتياط مستحب ترك آن است.

80-استمناء نيز بنابر احتياط واجب از محرمات اعتكاف شمرده شده است،هر چند از راه حلال آن،مانند بازى با همسر باشد.گر چه استمناء حرام در هر حال حرام و از گناهان بزرگ است ولى در حال اعتكاف گناهى بزرگتر است.

81-معتكف بايد روزها را روزه‏دار باشد و از هر كارى كه روزه را باطل مى‏كند،پرهيز كند و هر آنچه روزه را باطل مى‏كند،اعتكاف را نيز باطل مى‏كند.

82-اگر معتكف جماع كند اعتكافش باطل است ولى اگر يكى ديگر از محرمات را مرتكب شود، (32) احكام مفصلى دارد كه در بحث‏«قضا و كفاره اعتكاف‏»خواهد آمد.

83-بر معتكف واجب نيست از كارهايى كه بر محرم حرام است،مثل پوشيدن لباس دوخته و كندن مو از بدن و نگاه در آينه پرهيز كند،هر چند احتياط مستحب (33) است.

84-بجز مبطلات روزه،ساير محرمات،اختصاص به روز نداد،بلكه در شب نيز بايد از آنها پرهيز كند.

85-س:عطر و گلاب زدن يا بو كردن عطر و گلاب اعتكاف را باطل مى‏كند يا خير؟

آية الله تبريزى:استعمال عطر و گلاب چنانچه مستلزم بو كردن آن باشد،هر چند بر معتكف حرام است لاكن بطلان اعتكاف از جهت آن محل اشكال است و اگر معتكف در روز سوم اين كار را كرده بايد اعتكافش را تمام كند.

آية الله سيستانى:بو كردن آنها اعتكاف را باطل مى‏كند.

آية الله بهجت:اگر با تلذذ باشد بنابر احتياط باطل مى‏شود و احتياط واجب در صورت وجوب اعتكاف [آن است كه]آن را تمام كند و سپس قضا نمايد.

86-س:آيا در صورت نياز مى‏تواند خريد و فروش نمايد؟آيا توكيل يا نقل به غير بيع لازم است (يعنى به شخص ديگرى وكالت دهد تا از طرف او خريد و فروش كند يا به غير خريد و فروش،مثلا با قرض يا بخشش نقل و انتقال كنند.)؟

آية الله مكارم:در صورت عدم امكان توكيل يا نقل به غير بيع اشكالى ندارد.

آية الله بهجت:در صورت اضطرار براى حاجت‏خودش مانعى ندارد.

87-س:ارتكاب سهوى محرمات اعتكاف چه حكمى دارد؟

آية الله فاضل لنكرانى:ارتكاب سهوى سائر محرمات غير از جماع ضرورى به اعتكاف نمى‏زند.

آية الله مكارم:خالى از اشكال نيست.

آية الله بهجت:ارتكاب سهوى،حرام و مبطل نيست.

قطع اعتكاف

88-براى شناخت‏حكم قطع اعتكاف بايد اقسام آن را شناخت.

اقسام اعتكاف:

واجب معين: پس از شروع قطع آن جايز نيست.

واجب موسع :پس از تكميل دو روز، قطع آن جايز نيست.

مستحب: پس از تكميل دو روز، قطع آن جايز نيست.

توضيح:

اگر اعتكاف،واجب معين باشد،يعنى وقت مشخص داشته باشد،مثلا نذر كند از 21 تا 26 ماه رمضان در مسجد معتكف شود،همين كه اعتكاف را شروع كرد اتمام آن واجب و قطع آن غير جايز است.

و اگر اعتكاف،واجب موسع باشد،يعنى وقت آن وسعت دارد،مثلا نذر كرده باشد كه امسال،يا در اين ماه سه روز معتكف شود،يا اعتكاف مستحب باشد،تا قبل از تكميل دو روز مى‏تواند آن را رها كند،مثلا در روز اول،شب اول يا روز دوم،ولى اگر اعتكاف را رها نكرد و در مسجد ماند تا غروب روز سوم در اين صورت،بر او واجب است كه اعتكاف را كامل كند و روز سوم را بماند.

89-انسان مى‏تواند از آغاز،هنگام نيت،شرط كند كه اگر مشكلى پيش آمد-مثلا بگويد اگر هوا سرد شد-اعتكاف را رها مى‏كنم،در صورت پيش آمدن مانع،رها كردن اعتكاف اشكال ندارد،حتى در روز سوم.

90-در اعتكاف نذرى،انسان مى‏تواند هنگام خواندن صيغه نذر شرط كند كه اگر مانعى پيش آمد اعتكافم را رها كنم.

91-س:آيا معتكف مى‏تواند به هنگام نيت اعتكاف شرط كند كه هر زمان خواست از اعتكاف خود رجوع كند؟اگر بعد از نيت‏حكم شرط خود را ساقط نمود،آيا شرط او ساقط مى‏شود يا خير؟

آية الله تبريزى:مى‏تواند شرط كند و با اسقاط ساقط نمى‏شود.

92-س:اگر شرط رجوع در وقت نذر كردن براى اعتكاف باشد چه حكمى دارد؟

آية الله تبريزى:مثل شرط كردن در زمان نيت اعتكاف است و چنانچه اعتكاف را به عنوان وفاء به نذر مزبور انجام دهد،حتى در روز سوم مى‏تواند رجوع كند.

قضاء و كفاره اعتكاف

قضاء

93-اگر در حال اعتكاف جماع كند-عمدا باشد يا سهوا (34) پس اگر اعتكاف،واجب معين باشد، بايد قضاى آن را بجا آورد.و اگر واجب غير معين باشد،بايد آن را از سر بگيرد.

94-اگر يكى ديگر از محرمات اعتكاف را سهوا انجام دهد (35) و اعتكاف:

واجب معين باشد:بنابر احتياط واجب بايد اعتكاف را به پايان ببرد و قضاى آن را بجا آورد.

واجب غير معين باشد:اگر در دو روز اول باشد بايد اعتكاف را از سر بگيرد و اگر روز سوم باشد،اعتكاف را به پايان ببرد و از سر بگيرد.

اگر اعتكاف مستحب را بعد از روز دوم باطل كند،بايد (36) قضاى آن را بجا آورد.ولى اگر قبل از اتمام روز دوم باطل كند،چيزى بر عهده او نيست.

95-واجب نيست قضاى اعتكاف را فورا (37) بجا آورد،گر چه احتياط مستحب است.

96-س:اگر كسى نذر كند ايام معينى را معتكف باشد و از آن ايام معين تخلف نمايد-يك روز يا بيشتر-آيا قضاء بر او واجب است‏يا خير؟

آية الله تبريزى:بنابر احتياط،قضاى آن واجب است.

كفاره

97-اگر اعتكاف واجب را با آميزش(جماع)باطل كند،كفاره واجب است و در ساير محرمات كفاره نيست،هر چند احتياط مستحب است.

98-اگر در دو روز اول اعتكاف مستحب آميزش كند و اعتكاف را رها نكند بنابر احتياط واجب كفاره لازم است.

99-كفاره بطلان اعتكاف،مانند كفاره روزه ماه رمضان است،يعنى،بايد:

-دو ماه روزه بگيرد.

-يا به 60 مسكين،طعام بدهد.

-يا يك برده را آزاد كند.

100-احتياط مستحب است (38) كه اگر ممكن است‏يك برده آزاد كند و در صورت ناتوانى دو ماه روزه بگيرد و چنانچه نتواند روزه بگيرد،به 60 فقير طعام بدهد.

«و الحمد لله اولا و آخرا»

پى‏نوشتها:

1.آية الله سيستانى:ايمان شرط صحت اعتكاف نيست،هر چند در استحقاق ثواب معتبر است.

آية الله مكارم:ايمان شرط قبول اعتكاف است نه صحت آن.

شرط ايمان در فتاواى حضرت آية الله صافى ذكر نشده است.

2.آية الله گلپايگانى:اعتكاف به نيابت از زنده بنابر احتياط واجب

صحيح نيست.

آية الله مكارم:اعتكاف به نيابت از ديگرى،زنده يا مرده،به قصد رجاء اشكال ندارد.

حكم اعتكاف به نيابت از زنده در فتاواى حضرت آية الله صافى ذكر نشده است.

3.آية الله مكارم:روزه استيجارى بنابر احتياط واجب كفايت نمى‏كند.

آية الله فاضل:بنابر احتياط واجب،روزه براى ديگرى خواه استيجارى باشد يا مثلا قضاى روزه پدر كه پسر بزرگتر واجب است‏باشد اگر اعتكاف براى همان كسى كه برايش روزه مى‏گيرد نيست كفايت نمى‏كند.

4.آية الله فاضل:اگر نذر كرده باشد كه ايام معينى معتكف شود نمى‏تواند براى آن ايام روزه استيجارى قبول كند.

5.آية الله گلپايگانى:مگر آنكه هر دو روزه را قصد كند كه در اين صورت،اعتكافش صحيح است هر چند به جهت مخالف با نذر گناه كرده است.نظر حضرت آية الله صافى به دست نيامد.

6.آية الله اراكى:نسبت‏به دو روز اول اجازه لازم است.

7.آية الله گلپايگانى،آية الله صافى:اجازه لازم است و اگر موجب از بين رفتن حق او نباشد، اجازه او براى اعتكاف لزومى ندارد ولى بدون اجازه شوهر نمى‏تواند از خانه بيرون رود.بنابر اين جايز بودن اعتكاف بستگى به اجازه شوهر دارد و چنانچه اجازه ندهد،اعتكاف باطل است.

آية الله سيستانى:اگر توقف او در مسجد بدون اجازه شوهر حرام باشد،اعتكافش باطل است.

آية الله خويى:اگر منافات با حق شوهر داشته باشد اجازه او لازم است و اگر منافات نداشته باشد و روزه او مستحبى باشد،بنابر احتياط واجب باز هم اجازه لازم است.

8.آية الله گلپايگانى:بنابر احتياط واجب،ولى اگر فرزند را نهى كنند و مخالفت‏با آنان سبب اذيت و آزارشان باشد اعتكاف باطل است.

9 آية الله اراكى:نسبت‏به فرزند اجازه والدين شرط است و نسبت‏به زن اجازه شوهر بنابر احتياط واجب لازم است.

10.آية الله خويى،آية الله سيساتى:بنابر احتياط واجب تا مغرب.

آية الله مكارم:تا غروب آفتاب.

11.آية الله خويى،آية الله سيستانى:اگر همين اعتكاف مستحبى معروف را نذر كرده باشد باطل است،ولى اگر اين اعتكاف نباشد،مثلا مقصودش ماندن در مسجد باشد،صحيح است.

12.در روايتى آمده است،اعتكاف تنها در مساجدى صحيح است كه پيامبر يا وصى پيامبر در آن نماز جماعت‏خوانده باشد و در دو مسجد اول پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام و در دو مسجد ديگر حضرت على عليه السلام نماز جماعت‏خوانده‏اند و اعتكاف در مسجد جامع نيز در برخى روايات ديگر آمده است(وسائل الشيعه،ج 7،ص 406).

13.آيات عظام،خوئى،گلپايگانى،اراكى،سيستانى،صافى،مكارم:اعتكاف در مسجد جامع نيز صحيح است هر چند احتياط آن است كه در يكى از آن چهار مسجد معتكف شود.

14.آية الله خويى:هر چه با حال جنابت در مسجد توقف كند،جزء اعتكاف نيست.

15.آيات عظام گلپايگانى،اراكى،صافى:بنابر احتياط واجب اعتكافش باطل است.

آية الله خويى:اگر جاى كسى را غصب كند اعتكافش اشكال دارد ولى اگر بر فرش غصبى بنشيند اعتكاف باطل نيست.

آية الله مكارم:به احتياط واجب،اعتكافش باطل نيست.

16.نظر آية الله صافى در اين مساله به دست نيامد.×

17.آية الله سيستانى:يا اطمينان حاصل شود.

18.آيات عظام خويى،فاضل،مكارم:يك نفر عادل هم بگويد كفايت مى‏كند.

19.آية الله گلپايگانى،آية الله اراكى:به هر حال،حكم حاكم كفايت مى‏كند.

آية الله مكارم:حكم حاكم بنابر احتياط واجب كافى نيست.

20.آية الله سيستانى:در صورتى كه نشانه‏اى بر اينكه جزء مسجد است وجود داشته باشد حكم مسجد را دارد.

آية الله صافى:افزوده‏هاى مسجد،تا معلوم نشود جزء مسجد است‏حكم مسجد را ندارد.

21.آية الله سيستانى:اگر نشانه‏اى بر مسجد بودن آن وجود نداشته باشد.

آية الله مكارم:مگر آنكه ظاهر حال دلالت داشته باشد كه جزو مسجد است.

22.آية الله مكارم:اعتكاف در دو مسجد متصل به هم اشكال ندارد.

23.آية الله مكارم:اعتكاف باطل نيست و ادامه آن را در مسجد ديگرى به پايان ببرد.

24.آية الله مكارم:به حاشيه مساله قبل مراجعه شود.

25.آيات عظام اراكى،گلپايگانى،خويى:خارج شدن از مسجد براى شركت در تشييع جنازه مطلقا جايز است.

26.آية الله اراكى،آية الله خويى:براى شركت در نماز جماعت نيز مى‏تواند از مسجد خارج شود.

آية الله سيستانى:در صورتى كه ناچار باشد بيرون رود.

27.آيات عظام،خويى،گلپايگانى،اراكى:و زير سايه راه نرود.

آية الله صافى:بنابر احتياط واجب زير سايه راه نرود و مطلقا زير سايه ننشيند.

28.آية الله مكارم:انتخاب نزديكترين راه واجب نيست،مگر آنكه اختلاف دو راه بسيار زياد باشد.

20.آية الله خويى،آية الله سيستانى:باطل است.

آية الله گلپايگانى:بنابر احتياط واجب باطل است.

30.آية الله سيستانى،آية الله مكارم:نسبت‏به عطريات لذت بردن معتبر.

نيست،پس اگر بوى آن را احساس كند،هر چند لذت نبرد حرام است.

آية الله فاضل:اگر بو را احساس مى‏كند ولى لذت نمى‏برد،بنابر احتياط واجب بايد پرهيز كند.

31.آيات عظام خويى،مكارم،سيستانى،صافى:لمس و بوسه،بنابر احتياط واجب حرام است.

32.آية الله خويى،آية الله اراكى:در غير جماع اگر سهوا باشد اعتكاف.

باطل نيست.

آية الله گلپايگانى،آية الله مكارم:بنابر احتياط واجب اعتكاف باطل است.

آية الله سيستانى:جماع نيز حكم ساير محرمات را دارد.

33.آية الله مكارم:نسبت‏به نپوشيدن لباس دوخته و پوشيدن لباسى مانند لباس احرام، احتياط مستحب نيست‏بلكه بهتر است نپوشند،چون خلاف عمل افراد متشرع و ممكن است گمان بدعت نيز داشته باشد.

34.آيات عظام گلپايگانى،خويى،اراكى:اگر در اعتكاف واجب،سهوا جماع كند،بنابر احتياط واجب،اعتكاف را دوباره انجام دهد.

35.آية الله گلپايگانى:احتياط در تمام موارد ترك نشود.×

36.آية الله سيستانى:بنابر احتياط واجب.

37.آية الله سيستانى:ولى به قدرى تاخير نيندازد كه سهل انگارى به شمار آيد.

38.آية الله خويى:بلكه واجب است‏به همين ترتيب عمل كند.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

حاج شیخ عباس قمی، سید محمد كاظم قزوینی، علی شریعتی، سید جعفر شهیدی، آیت الله مكارم، سیدمهدی شجاعی و شهید دستغیب تنها تعداد اندكی از انبوه نویسندگانی هستند كه درباره حضرت فاطمه زهرا (س) نوشته‌اند.
فارس: حاج شیخ عباس قمی، سید محمد كاظم قزوینی، علی شریعتی، سید جعفر شهیدی، آیت الله مكارم، سیدمهدی شجاعی و شهید دستغیب تنها تعداد اندكی از انبوه نویسندگانی هستند كه درباره حضرت فاطمه زهرا (س) نوشته‌اند.

روز پنجشنبه هفتم خرداد ماه 1388 با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مقارن شده است.
به همین مناسبت، برخی از معروف‌ترین كتاب‌هایی را كه درباره دخت نبی اكرم(ص) نگاشته شده، مرور می‌كنیم:

* اخلاق‌ فاطمه‌ (س) نوشته احمد لقمانی‌، نشر عطر سعادت‌

در این‌ كتاب‌ به‌ دیدگاه‌های‌ اخلاقی‌ در سیره‌ و سخنان‌ الهی‌ زهرای‌ مرضیه‌ (س) پرداخته‌ شده‌ است‌. نخست‌ اخلاق‌ اجتماعی‌، خانوادگی‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ مورد نگارش‌ قرار گرفته‌، و سپس‌ 13 ویژگی‌ اخلاقی‌در زندگی‌ حضرت‌ زهرا (س) بحث‌ شده‌ است‌. موضوع‌ كتاب‌ جوانان‌ و جامعه‌ معرفی‌ شده‌ است‌.

* اشكنامه‌، نوشته مهدی‌ صفیاری‌، نشر ام‌ابیها

این‌ كتاب‌ اشعار سروده‌ مهدی‌ صفیاری‌ در مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ حضرت‌ زهرا (س) و قسمتی‌ نیز در اواخر كتاب‌ مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ ایام‌ محرم‌ است‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "مجموعه‌ نوحه‌ و مرثیه‌ ایام‌ فاطمیه‌ است.

* اما دخترم‌ فاطمه‌ ...! نوشته ب‌، ام‌ نرجس‌، انتشارات‌ دلیل‌

این‌ كتاب‌ در دو بخش‌ است‌: بخش‌ اول‌ مناقب‌ فاطمه‌ (س) از زبان‌ پیامبر (ص) باعنوان‌های‌ زیر: 1. مناقب‌ فاطمه‌ (س) قبل‌ از این‌ عالم‌. 2 . مناقب‌ فاطمه‌ (س) در این‌ عالم‌. 3 . مناقب‌فاطمه‌ (س) بعد از این‌ عالم‌. بخش‌ دوم‌: مصائب‌ فاطمه‌ (س) از زبان‌ پیامبر اكرم‌ (ص) ‌است‌. این‌ كتاب‌ جلد دوم‌ از سری‌ "در آستان‌ فاطمه‌ (س) " است‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "مناقب‌ و مصائب‌حضرت‌ زهرا (س) از زبان‌ پیامبر (ص) " است.

* انارهای‌ آسمانی‌، نوشته مجید ملا محمدی، نشر مطهر

در این‌ كتاب‌ چند قصه‌ درباره‌ حضرت‌ زهرا (س) آمده‌ كه‌ اولین‌ آن‌ها قصه‌ انارهای‌ آسمانی‌ است‌ و كتاب ‌به‌ نام‌ آن‌ اسم‌ گذاری‌ شده‌ و سایر داستان‌ها بدین‌ قرار است: انارهای‌ آسمانی، چادر ساده فاطمه‌ (س)، مسابقه‌ خوشنویسی‌، یك‌ تك‌ لبخند، پس‌ از سه‌ روز، قصه‌ عطر خوشبو و هدیه‌های‌ بهشتی‌. عنوان‌ دیگر كتاب‌ "داستان‌هایی‌ از زندگی‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س) " است‌.

* انوار حدیث‌ كساء، سید اسد عالم‌ نقوی‌، انتشارات‌ طاووس‌ بهشت‌

در این‌ كتاب‌ حدیث‌ كساء را با اسناد معتبر شیعه‌ و از منابع‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ كرده‌ است‌. بعد از ذكر حدیث‌كساء شرح‌ و تحلیل‌ قصة‌ كساء به‌ صورت‌ شیوا و عاطفی‌ آمده‌ و سپس‌ چند حدیث‌ در محبت‌ و ولایت‌ آل‌محمد (ع) ذكر شده است‌.

* زندگانی حضرت فاطمه (ع)،برگزیده منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، دفتر نشر برگزیده

این كتاب در سه فصل است؛ فصل اول: ولادت با سعادت حضرت فاطمه(ع)،فصل دوم: اسمی و القاب شریفه حضرت فاطمه(ع) و نماز توسل به حضرت فاطمه(ع) و فصل سوم: وفات و وصیت های حضرت فاطمه(ع)

* چشمه در بستر، سیدمسعود آقایی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور

هر نویسنده‏ای كه در زمینه معارف فاطمی قلم به‏دست گرفته است با توجّه به توان و علاقه‏ای كه داشته به موضوع خاصّی از ویژگی‏ها و ابعاد شخصیت این الگوی كامل الهی پرداخته است. مؤلف اثر حاضر می‏كوشد تا خواننده را با اقدامات حضرت فاطمه علیهاالسلام و علل و انگیزه‏های آن آشنا سازد. این كتاب دارای 468 صفحه، 74 موضوع اصلی و سه ضمیمه تكمیلی است. وی در مقدمه كتاب درباره هدف از تألیف این اثر می‏نویسد.

* فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، احمد رحمانی همدانی و حسن افتخارزاده سبزواری، نشر بدر

اصل كتاب به زبان عربی است و عنوانش "فاطمه الزهرا بهجت قلب المصطفی " است كه جزو كتاب‌های دست یك درباره حضرت زهرا (س) و زوایای پنهان زندگی ایشان است. ترجمه‌ای روان و چاپی درخور یك كتاب به یاد ماندنی را به مخاطبان عرضه كرده است.

* فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت، مؤلف: سید محمد كاظم قزوینی، مترجم: علی كرمی، نشر مرتضی

اهل علم، مؤلف این كتاب را "علامه " می‌خوانند. وی مجتهدی مبرز و كلامی مسلمی است كه یك دوره كتاب ارزشمند درباره زندگی اهل‌بیت(علیهم السلام)، تالیف كرده است. اصل كتاب‌ها به زبان عربی تالیف شده‌اند ولی اغلب آنها در زمان حیات مؤلف به فارسی برگردانده شده و به چاپ رسیدند. آیت‌الله قزوینی این كتاب‌ها را به سیاق واحد "من المهد الی اللحد " تالیف كرده و در آنها ضمن بهره بردن از منابع دسته یك تاریخ و حدیث و كلام به تبیین شرایط و كیفیت زندگی حضرات اهل بیت پرداختند. امام علی، زینب كبری، امام هادی و امام زمان (علیهم السلام) در این مجموعه ارزشمند، پرفروش‌ترین بوده‌اند.

* زندگانی فاطمه الزهرا، حسین عماد زاده، نشر اسلام

كتابی با نثری سلیس و همه فهم كه مانند سایر كتاب‌های انتشارات اسلام، هم دقیق و مستند هستند.

* صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق موسوی مقرم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین

موسوی مقرم را با مقتل‌هایی می‌شناسند كه تالیف كرده است. این مقتل‌ها در عین اختصار پر مغز و مستند است. این كتاب جزء معدود كتاب‌های فارسی است كه اهل تاریخ و اسلام‌شناسان، آن را به زبان عربی و سایر زبان‌ها برگردانده‌اند.

* نهج الحیات (فرهنگ سخنان حضرت فاطمه)، محمد دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین

دانشنامه‌ای كوچك از احادیث كمتر شنیده شده حضرت صدیقه كبری.

* سیصد و شصت داستان از فضایل، مصائب و كرامات حضرت فاطمه(س)، عباس عزیزی، نشر سلسله

عباس عزیزی را بیشتر با داستان‌ها وحكایتهایش می‌شناسیم كه با محوریت اهل بیت (ع)، از منابع دست یك روایی، تهیه و روانه بازار كرده است. كتاب‌هایی كه شاید حجم زیادی نداشته باشند ولی سرشار از حكایت‌های ناشنیده‌ای هستند كه با حسن سلیقه و انتخاب در جایی گرد آمده‌اند.

* زندگانی فاطمه زهرا، سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

بیش از 15 مرتبه این كتاب تجدید چاپ شده است. می‌گویند استاد شهیدی كه سال گذشته فوت كرد در این كتاب دقت نظر خود را بار دیگر در حوزه تألیف و پژوهش اثبات كرد.

* كشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی، نشر نیستان

از این كتاب تاكنون بیش از دویست هزار نسخه به فروش رفته است. یك متن ادبی و روحانی از سید مهدی شجاعی؛ كه در عین استناد به منابع درجه یك، از اتقان در روایتگری برخوردار است. خیلی‌ها معتقدند كه "كشتی پهلو گرفته " شاهكار شجاعی است. روضه‌های مكتوب شجاعی را با دل باید گریست.

* فاطمه فاطمه است، علی شریعتی، نشر چاپخش

یك متن ادبی پر از حس و حال. علی شریعتی در مقام یك شیعه علوی كوشیده است كه بسراید فاطمه بودن فاطمه را!

* زندگانی صدیقه كبری حضرت فاطمه زهرا(س)، عبدالحسین دستغیب، نشر جزایری

خیلی‌ها دستغیب را از اولیای خدا می‌دانند و از خواص اهل علم. او كه از سیده نساء عالمین بنویسد باید خوانده شود.

* زندگانی فاطمه الزهرا(س)، ناصر مكارم شیرازی، نشر محبان فاطمه

چه چیزی از این بهتر و بالاتر كه یك مرجع تقلید در رثای حضرت زهرا مرثیه‌نگاری كند. كتابی ارزشمند كه صحیح‌ترین و معتبرترین اقوال تاریخی را نقل كرده است. مكارم شیرازی پر تالیف‌‌ترین مراجع روزگار ما است.

* بحار الانوار (جلد 43)، محمد باقر مجلسی، محمد روحانی علی آبادی، نشر مهام

اگر دلت می‌خواهد كه تمام احادیث مرتبط با حضرت زهرا(س) را در كتابی داشته باشی باید جلد 43 كتاب شریف بحارالانوار را بخری ! خاصیت ترجمه بحارالانوار این است كه تك جلدی هم می‌توان آنرا خرید. به خلاف چاپ عربی كه فقط به صورت دوره كامل به فروش می‌رسد.

* اسرار فدك، محمد باقر انصاری و سید حسین رجائی، نشر دلیل ما

نویسندگان، متن خطبه فدكیه را با 17 نسخه اصیل تاریخی، تطبیق داده‌اند. یك كار نادر گروهی كه تمام اختلاف نسخه‌ها را مشخص كرده است. این كتاب، یك كتابشناسی پر و پیمان هم از كتاب‌های مرتبط با خطبه فدك دارد. این كتاب لیست بیش از 200 عنوان كتاب تخصصی درباره سرزمین فدك و خطبه‌اش را نیز دربرمی‌گیرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

ربیع الاول در گذر تاریخ

۱ ربیع الاول             هجرت رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم  - نخستین سال هجرت 

 ۱ ربیع الاول             نزول آیه اى در شأن امام على بن ابیطالب  علیه السلام  - سال اوّل هجرى

                              قمرى

 ۱ ربیع الاول            سریه عبیدة بن حارث - سال دوّم هجرى قمرى

 ۱ ربیع الاول            نامه معاویه به امام على بن ابى طالب  علیه السلام  - سال ۳۶ هجرى قمرى

 ۱ ربیع الاول            کشته شدن مسوّر بن مخرمه در خانه خدا - سال ۶۴ هجرى قمرى

۱ ربیع الاول             ماموریت موفق عباسى براى نبرد با صاحب الزّنج - سال ۲۵۸ هجرى قمرى

 ۵ ربیع الاول             وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام  - سال ۱۱۷ هجرى قمرى 

 ۸ ربیع الاول             شهادت امام حسن عسکرى (علیه السلام) - سال ۲۶۰ هجرى قمرى

 ۹ ربیع الاول             هلاکت هشام بن عبدالملک - سال ۱۲۵هجرى قمرى

 ۱۰ ربیع الاول            رحلت عبدالمطّلب، جدّ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  - سال

                               هشتم  عام الفیل

 ۱۰ ربیع الاول            ازدواج حضرت محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  با خدیجه کبرى سلام الله

                               علیها - سال ۲۵ عام الفیل 

 ۱۲ ربیع الاول            قیام مختار در کوفه - سال ۶۶ هجرى قمرى

 ۱۲ ربیع الاول            میلاد مسعود پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم  به روایتی

 ۱۴ ربیع الاول            هلاکت هادى عباسى - 

 ۱۴ ربیع الاول            خلافت هارون الرّشید - سال ۱۷۰ هجرى قمرى

 ۱۵ ربیع الاول            سریه حمزة بن عبدالمطلب  علیه السلام  - سال دوّم هجرى

 ۱۵ ربیع الاول            هلاکت یزید بن معاویه - سال ۶۴ هجرى قمرى

 ۱۵ ربیع الاول            خلافت معاویه دوّم اموى - سال ۶۴ هجرى قمرى

 ۱۵ ربیع الاول            وفات أعمش کوفى - سال ۱۴۸ هجرى قمرى

۱۷ ربیع الاول            میلاد مسعود پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلم  - اوّل عام الفیل  ـ

                               زادروز فرخنده امام جعفر صادق  علیه السلام  - سال ۸۳ هجرى قمرى

 ۲۰ ربیع الاول            حکومت ولید بن یزید اموى - سال ۱۲۵ قمرى

۲۰ ربیع الاول            خلافت متّقى عباسى - سال ۳۲۹ هجرى قمرى

 ۲۲ ربیع الاول            غزوه بنى نضیر - سال چهارم هجرى‏قمرى

 ۲۵ ربیع الاول            غزوه دومة الجندل - سال پنجم هجرى قمرى

 ۲۵ ربیع الاول            صلح امام حسن مجتبى  علیه السلام  - سال ۴۱ هجرى قمرى

 

ربیع الثانی در گذر تاریخ

۱ ربیع الثانی               قیام توّابین - سال ۶۵ هجری قمری

۲ ربیع الثانی               قتل عبدالله بن معتز در زندان مقتدر عباسى ، سال ۲۹۶ هجرى قمرى 

 ۳ ربیع الثانی              پیمان شکنى امین در برابر برادرش مأمون - سال ۱۹۴ هجرى قمرى

 ۴ ربیع الثانی              وقوع غزوه غابه - سال ششم هجرى قمرى

 ۴ربیع الثانی              درگذشت منتصر باللّه عباسى - سال ۲۴۸ هجرى قمرى

 ۵ ربیع الثانی              خلافت مستعین عباسى - سال ۲۴۸ هجرى قمرى

 ۸ ربیع الثانی              میلاد مسعود امام حسن عسکرى  علیه السلام  - سال ۲۳۲ هجرى قمرى

  ۹ ربیع الثانی             قتل ابن فرات، وزیر شیعه مذهب عباسى - سال ۳۱۲ هجرى قمرى

۱۵ ربیع الثانی            زندانى شدن محمدبن قاسم علوى درنزدمعتصم - سال ۲۱۹ هجرى قمرى

 ۱۵ ربیع الثانی            کشته شدن اوتامش، سردارمعروف عباسى - سال ۲۴۹ هجرى قمرى

 ۲۳ ربیع الثانی            وفات معتضد باللّه عباسى - سال ۲۸۹ هجرى قمرى

 ۲۳ ربیع الثانی           خلافت مکتفى عباسى - سال ۲۸۹ هجرى قمرى

 ۲۸ ربیع الثانی            درگذشت موسى مبرقع، در شهر مقدس قم - سال ۲۹۶ هجرى قمرى

 ۳۰ ربیع الثانی            وفات زینب بنت خزیمه، همسر رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم

                                   - سال چهارم هجرى قمرى

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

عنوان اثر
نویسنده
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

آيا امام حسن مجتبي(ع)مِطلاق بود؟ تأملي در احاديث كثرت طلاق

 

28 صفر، سالروز شهادت حضرت امام حسن مجتبي(ع) مي باشد. به شهادت رساندن حضرت(ع) ظلم بزرگي بود كه بر وي و بر جامعه اسلامي رفت ولي خدشه دار نمودن شخصيت آن بزرگوار، ستم تاريخي مضاعفي است كه در حق آن پيشواي راستين روا داشته شده است. آنچه مي خوانيد نقدي كوتاه بر بخشي از اين ستم تاريخي است كه به بهانه ايام شهادت آن بزرگوار تقديم مي شود.

يكي از آفتهاي بزرگ و ويرانگري كه در تاريخ اسلام بروز كرد و در دوره هايي شيوع و رواج بسيار داشته، جَعْل و وضع حديث است. ساختن حديث و انتساب آن به پيشوايان ديني به انگيزه هاي سياسي، مذهبي و ... از دوران حكومت بني اميه، نضج گرفت و در دوران بني عباس دوام يافت.

جعل و وضع، گاه براي پيراستن شخصيتهاي منفور و آلوده حاكم اموي و عباسي صورت مي پذيرفت و گاه براي تخريب و ضربه زدن به شخصيتهاي برجسته.

امام حسن مجتبي(ع)، سبط اكبر پيامبر(ص) و دومين امام معصوم، از شخصيتهايي است كه تير مسموم وضع و جعل آن بزرگوار را نشانه رفته و نسبتهاي ناروايي در قالب حديث و روايت به وي داده شده است. روايتهايي از امامان شيعه نقل شده كه ايشان، بسيار زن مي گرفت و بسيار طلاق مي داد تا آنجا كه پدرش حضرت علي(ع) بر منبر رفت و مردم كوفه را از اين امر بر حذر داشت. اين روايتها كه مبناي تحليلهاي نادرستي پيرامون شخصيت آن بزرگوار قرار گرفته، زمينه برداشتهاي فقهي قابل تأملي نيز شده است. برخي فقها و محدثان بر پايه همين احاديث، فتوا به جواز تعدد طلاق داده اند.(1)

در اين مقال، تلاش مي شود روايتهايي كه امام مجتبي(ع) را «مِطْلاق» (بسيار طلاق دهنده) معرفي كرده مورد نقد قرار گرفته و بي مايگي و سستي آنها بر ملا گردد.

مع الاسف، اين روايتها هم در منابع حديثي و تاريخي شيعي آمده و هم در كتب تاريخ اهل سنت. نخست به نقلهاي مختلف اين مطلب اشاره مي شود و سپس به پاسخگويي و نقادي آن مي پردازيم. در نقل روايتها ترتيب تاريخي و زماني كتب را منظور مي داريم تا نقد به سهولت انجام شود.

1ـ اولين كتاب حديثي شيعه كه اين مطلب در آن نقل شده كتاب محاسن برقي، نوشته احمد بن ابي عبداللّه برقي(م274 يا 282ق) است:

عن ابن محبوب عن أبي عبداللّه (ع) قال: اتي رجل اميرالمؤمنين(ع) فقال له: جئتك مستشيرا. ان الحسن و الحسين و عبداللّه بن جعفر خطبوا اليّ، فقال اميرالمؤمنين(ع): المستشار مؤتمن؛ اما الحسن فانه مطلاق و لكن زوّجها الحسين(ع) فانه خير لابنتك.

مردي نزد اميرالمؤمنين(ع) آمد و گفت: مي خواهم مشورت كنم. حسن و حسين و عبداللّه بن جعفر از دخترم خواستگاري كرده اند [به كدام دختر دهم؟ [حضرت فرمود: كسي كه مورد مشورت قرار گيرد؛ امين است. بدان حسن، بسيار طلاق مي دهد. دخترت را به حسين تزويج كن زيرا براي دخترت بهتر است.

2ـ پس از محاسن، روايتهايي در اين زمينه در كتاب كافي نوشته محمد بن يعقوب كليني(م329ق) نقل شده است.

الف) عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع عن جعفر بن بشير عن يحيي بن ابي العلاء عن ابي عبداللّه (ع) قال: ان الحسن بن علي(ع) طلّق خمسين امرأة فقام علي(ع) بالكوفة فقال: يا معشر اهل الكوفة لا تنكحوا الحسن فانه رجل مطلاق، فقام اليه رجل فقال: بلي و اللّه لننكحنّه فانه ابن رسول اللّه (ص) و ابن فاطمة فان اعجبه امسك و ان كره طلّق.(2)

امام صادق(ع) فرمود: حسن بن علي پنجاه زن را طلاق داد. تا آنكه حضرت علي(ع) در كوفه به پا خاست و فرمود: اي كوفيان، به حسن دختر ندهيد زيرا بسيار طلاق مي دهد. مردي بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنين مي كنيم. او فرزند رسول خدا(ص) و فاطمه است، اگر خواست همسرش را نگه مي دارد و اگر نخواست طلاق مي دهد.

ب) حميد بن زياد عن الحسن عن محمد بن سماعة عن محمد بن زياد بن عيسي عن عبداللّه بن سنان عن ابي عبداللّه (ع) قال: ان عليا(ع) قال و هو علي المنبر لا تزوّجوا الحسن فانه رجل مطلاق. فقام رجل من همدان فقال: بلي واللّه لنزوّجنه و هو ابن رسول اللّه و ابن اميرالمؤمنين(ع) فان شاء امسك و ان شاء طلّق.(3)

امام صادق(ع) فرمود: علي(ع) بر منبر فرمود: به حسن دختر ندهيد زيرا او مردي

پرطلاق است. مردي هَمْداني بلند شد و گفت: به خدا سوگند چنين خواهيم كرد زيرا او فرزند رسول خدا و اميرالمؤمنين است. اگر خواست همسر را نگه دارد و اگر نخواست طلاق مي دهد.

3ـ پس از كافي، اين مضمون در كتاب دعائم الاسلام، نوشته نعمان بن محمد تميمي قمي(م363ق) آمده است:

عن ابي جعفر محمد بن علي(ع) انه قال: قال علي(ع) لاهل الكوفة: يا اهل الكوفة لا تزوّجوا حسنا فانه رجل مطلاق.(4)

امام باقر(ع) فرمود: علي(ع)، كوفيان را مخاطب ساخت و فرمود: به حسن زن مدهيد زيرا كه بسيار طلاق مي دهد. پس از اين سه كتاب، كتب روايي ديگر با همين اسناد به نقل

* امام حسن مجتبي(ع)، سبط اكبر پيامبر(ص) و دومين امام معصوم، از شخصيتهايي است كه تير مسموم وضع و جعل آن بزرگوار را نشانه رفته و نسبتهاي ناروايي در قالب حديث و روايت به وي داده شده است

اين احاديث پرداخته اند.

شيخ حرّ عاملي(م1104ق) در كتاب وسائل الشيعة، دو روايت كافي(5) و روايت كتاب محاسن(6) را نقل كرده است. پس از وي، علامه مجلسي در كتاب بحارالانوار به نقل اين احاديث پرداخته است. وي روايت محاسن(7) و كافي(8) را نقل كرده و به جز آن از مناقب ابن شهر آشوب(9) نيز همين مضامين را روايت كرده است.

همچنين محدث نوري، در كتاب مستدرك الوسايل، روايت كتاب دعائم الاسلام(10) و مطلب نقل شده در مناقب ابن شهر آشوب(11) را روايت كرده است.

به جز كتب حديث، در پاره اي از كتب تاريخي كه شيعيان تحرير كرده اند نيز اين مطلب بازگو شده است. ابن شهر آشوب(م588ق) در كتاب مناقب از قوت القلوب ابوطالب مكي، آن را روايت كرده است.

اين مضامين در كتب حديثي اهل سنت ديده نشد اما در تعدادي از كتب تاريخي آنان روايت شده؛ كه فهرست وار بدان اشاره مي شود:

1ـ بلاذري(م279ق) در انسـاب الاشراف(12)

2ـ ابوطالب مكي(م386ق) در قوت القلوب(13)

3ـ ابوحامد غزالي(م505ق) در احياء العلوم(14)

4ـ ابن ابي الحديد معتزلي(م586 ـ 655ق) در شرح نهج البلاغه(15)

5ـ الامام المزدي(م742ق) در تهذيب الكمال(16)

6ـ ذهبي(م748ق) در سير اعلام النبلاء(17)

7ـ ابن كثير(م774ق) در البداية و النهاية(18)

* اگر اولين ازدواج حضرت در 20 سالگي باشد، تا سال شهادت پدر يعني سال 40 هجري، يعني در فاصله 18 يا 17 سال، بايد اين تعداد ازدواج و طلاق صورت گرفته باشد كه امري نامعقول است.

8ـ مير خواندشاه(م838 ـ 903ق) در روضة الصفا(19)

9ـ سيوطي(م911ق) در تاريخ الخلفاء(20)

در اين مجموعه نقلها و اسناد، يك مطلب دست به دست گشته و آن اينكه امام مجتبي(ع) مطلاق (پرطلاق) بود و پدر بزرگوارش مردم را از همسر دادن به فرزندش باز مي داشت. چرا كه وي، زنان را نگه نمي داشت و به سرعت طلاق مي داد. و در پاره اي نقلها چنين آمده كه حضرت علي(ع) از اين عمل فرزندش هراس داشت كه شايد سبب دشمني و كينه قبايل را هم فراهم آورد.(21)

حال، سخن اين است كه آيا اين نقلها از صحت و سلامت تاريخي برخوردار است و آيا چنين بوده كه امام مجتبي(ع) اين حد، ازدواج مي كرد و طلاق مي داد كه يك بحران خانوادگي را براي آل علي(ع) سبب شود؟

به نظر مي رسد شواهد تاريخي، عقيدتي فراوان در دست است كه نادرستي اين نقل را روشن مي سازد و بهترين راه براي نقد نيز همين است. اينكه برخي پژوهشگران به جاي نقد اين مطلب به نقد نويسندگان و كتب پرداخته اند و محاسن برقي، قوت القلوب و ... را زير سؤال برده اند(22)، شايد قرين صحت نباشد، چرا در همين كتب و از همين نويسندگان، مطالب فراوان و درستي نقل شده و مورد اعتماد و استناد است. به سخن ديگر، به جاي آنكه نادرستي يك يا چند نقل به اثبات رسد روا نيست، يك كتاب يا يك مجموعه از رده خارج گردد.

شواهدي كه به گمان ما بر نادرستي اين نقلها دلالت دارد عبارت است از:

يك. امام مجتبي(ع) در نيمه رمضان سال دوم يا سوم هجري به دنيا آمد و در 28 صفر سال 49 هجري از دنيا رفت. عمر ايشان 46 يا 47 بيشتر نبود. اگر اولين ازدواج حضرت در 20 سالگي باشد، تا سال شهادت پدر يعني سال 40 هجري، يعني در فاصله 18 يا 17 سال، بايد اين تعداد ازدواج و طلاق صورت گرفته باشد كه امري نامعقول است.

توضيح مطلب، آن است كه طبق نقل ابوطالب مكي امام مجتبي 250 يا 300 زن گرفت كه پدر را به ستوه آورد و علي(ع) در يك سخنراني اعلام داشت به حسن زن ندهيد زيرا پرطلاق است.(23) اين بدان معنا است كه هر ماه، بيش از يك زن گرفته باشد و بسياري از آن ازدواجها به طلاق منجر شده باشد، زيرا نمي توان بيش از چهار زن دائم داشت.

آيا چنين امري معقول و پذيرفته است. با توجه به اينكه آن حضرت در دوران پنج ساله حكومت پدر در تمامي سه جنگ نهروان، جمل و صفين شركت داشت.

دو. بيشتر روايتهايي كه در كتب حديث آمده منقول از امام صادق(ع) است، يعني اين مطلب يك قرن پس از زمان امام مجتبي(ع) مطرح مي شود چرا كه وفات امام صادق(ع) در سال 148 هجري و شهادت امام مجتبي(ع) در سال 48 هجري رخ داد. قابل تأمل است كه اين سخن در همان اوان، بر زبان منصور دوانيقي دشمن سرسخت ائمه(ع)، جاري مي شود. مسعودي، سخنراني منصور را در جمع خراسانيها چنين نقل كرده است:

ان ولد آل ابي طالب تركناهم و الذي لا اله الا هو و الخلافة فلم نعرض لهم لا بقليل و لا بكثير فقام فيها علي بن ابي طالب(ع) فما افلح و حكم الحكمين، فاختلف عليه الامة و افترقت الكلمة ثم وثب عليه شيعته و انصاره و ثقاته، فقتلوه، ثم قام بعده الحسن بن علي فواللّه ما كان برجل عرضت عليه الاموال فقبلها، و دسّ اليه معاوية اني اجعلك ولي عهدي، فخلعه، و انسلخ له مما كان فيه و سلّمه اليه، و اقبل علي النساء يتزوج اليوم واحدة، و يطلّق غدا اخري، فلم يزل كذلك حتي مات علي فراشه.(24)

«سوگند به خداوند كه فرزندان ابوطالب را با خلافت وا نهاديم، و به هيچ روي متعرض آنان نشده ايم، تا آنكه علي بن ابي طالب خلافت را به دست گرفته و آن زمان كه موفق نشد در حكومت، تن به حكميت داد. مردم اختلاف كردند و سخنشان گوناگون شد تا گروهي بر او هجوم آورده و او را كشتند. پس از وي، حسن بن علي به پا خاست. او مردي نبود كه اگر اموالي بر او عرضه مي شد، بستاند. معاويه با حيله او را ولي عهد خود كرد. و سپس او را خلع كرد. او به زنان رو آورد. روزي نبود كه ازدواج نكند يا طلاق ندهد. تا آنكه در بستر از دنيا رفت».

سه. اگر چنين امري واقع شده بود بايد دشمنان حضرت در زمان حياتش، اين امر را بر ايشان خُرده مي گرفتند و در مناظرات و اعتراضهايي كه بر حضرت داشتند بر اين نكته ـ كه اگر صحيح بود نقطه ضعف بزرگي به شمار مي رفت ـ انگشت مي گذاشتند. ولي چنين امري از آن دوران، گزارش نشده است.

چهار. تعداد همسران و فرزندان و داماداني كه براي حضرت در كتب تاريخ آمده، با اين رقمها سازگاري ندارد. بيشترين تعداد فرزندان را 22 و كمترين را 12 گفته اند و تنها 13 نام به عنوان همسر، براي ايشان ذكر شده كه ترجمه و شرح حال بيش از سه تن آنان در دست نيست و نيز بيش از سه داماد براي آن بزرگوار در كتب تاريخ، گزارش نشده است.(25)

اينها شواهدي تاريخي بود كه بر سستي اين نقلها گواهي مي داد، به جز آن شواهد غير تاريخي كه به معارف ديني برمي گردد، نيز در دست است كه بدان اشاره مي شود.

پنج. روايتهاي بسياري بر مبغوضيت طلاق دلالت دارد. اين روايتها در كتب حديث شيعه و اهل سنت به نحو مكرر، نقل شده است:

رسول خدا(ص) فرمود: ابغض الحلال الي اللّه الطلاق.(26)

منفورترين حلالها نزد خداوند، طلاق است.

* اگر چنين امري واقع شده بود بايد دشمنان حضرت در زمان حياتش، اين امر را بر ايشان خُرده مي گرفتند و در مناظرات و اعتراضهايي كه بر حضرت داشتند بر اين نكته انگشت مي گذاشتند.

امام صادق(ع) فرمود: تزوّجوا و لا تطلقوا فان الطلاق يهتزّ منه العرش.(27)

ازدواج كنيد و طلاق ندهيد زيرا طلاق عرش خداوند را به لرزه مي آورد.

و نيز امام صادق(ع)، از پدرشان نقل مي كند: .(28)

خداوند كسي را كه بسيار طلاق دهد و به دنبال تنوع ذائقه جنسي باشد، دشمن مي دارد.

و بر پايه همين روايات، گروهي از فقهاي شيعه و اهل سنت فتوا به كراهت طلاق در صورت سازگاري اخلاقي زن و شوهر داده اند.(29) و فقهاي حنفيه در چنين فرضي طلاق را حرام مي دانند.(30)

حال آيا مي توان گفت امامي معصوم به طور مكرر دست به چنين عملي زند و اين عمل، توجيهي نداشته باشد كه پدرش هم اقدام به جلوگيري از آن نمايد.

و بر اينها بيفزاييم چگونه ممكن است چنين اعمالي از شخصيتي كه 20 بار پياده حج گذارد سر زند. كسي كه چنين با خداوند نيايش مي كرد:

«اني لأستحيي من ربي ان القاه و لم امش الي بيته» فمشي عشرين مرة من المدينة علي رجليه.(31)

من از پروردگارم حيا مي كنم كه او را ملاقات كنم در حالي كه پياده به سوي خانه او نرفته باشم. اين بود كه 20 بار پياده از مدينه به حج رفت.

و كسي كه عابدترين و زاهدترين انسان زمانش بود.(32)

شش. صفت «مطلاق» (پرطلاق)، در جاهليت نيز مذموم بود. وقتي خديجه(س) به عمويش ورقه، از خواستگارانش سخن گفت و با وي مشورت كرد كه به كدام پاسخ مثبت دهد، ورقه جواب داد: شيبه بسيار بدبين است، عقبه پيرمرد است، ابوجهل مردي متكبر و بخيل است، صلت مردي مطلاق است. آنگاه خديجه(س) گفت: نفرين خدا بر اينها باد، ولي آيا مي داني مرد ديگري هم از من خواستگاري كرده است ....

چگونه خصلتي كه در جاهليت مورد ذم و سرزنش بود و مردمان آن دوره حاضر نبودند به چنين مردي زن دهند، آن وقت حضرت علي(ع) فرزند زاهد و پارساي خود را چنين وصف كرده باشد؟!

لذا با توجه به اين نقدهاي ششگانه نمي توان اين مضامين را پذيرفت.

خلاصه سخن در اين نوشتار اين شد كه:

1ـ روايتهايي در منابع حديثي و تاريخي دلالت دارد كه امام حسن مجتبي(ع) بسيار ازدواج مي كرد و بسيار زنانش را طلاق مي داد تا آنجا كه سبب اعتراض پدر شد.

2ـ بر پايه اين روايتها تحليلهاي تاريخي و استنباطهاي فقهي، صورت گرفته است.

3ـ شواهد تاريخي و عقيدتي بر نادرست بودن اين روايتها دلالت دارد كه به شش مورد اشاره شد.

4ـ از اين روايتها به جهت سستي و نادرستي، نمي توان هيچ حكم فقهي را استنباط كرد، چنان كه تحليل شخصيت بر مبناي اينها نادرست است.

5ـ طلاق، مبغوض ترين حلال خداوند است و تكرار آن بر مبغوضيت و منفوريت آن مي افزايد.(33)

1- وسائل الشيعة، ج15، ص271؛ مستدرك الوسائل، ج15، ص282.

2- الكافي، ج6، ص56، ح5.

3- همان، ص56، ح4.

4- دعائم الاسلام، ج2، ص257، ح980.

5- وسائل الشيعة، ج15، ص268، ب2، ح2 و ص271، ب4، ح1 و 2.

6- همان، ج8، ص427، ب23، ح1؛ ج15، ص268، ب2، ح1.

7- بحارالانوار، ج43، ص337، ب16، ح9؛ ج75، ص101، ب48، ح22.

8- همان، ج44، ص172، ح6 و 7.

9- همان، ص158، ح27 و ص169، ح4، و ص171، ح5.

10- مستدرك الوسائل، ج15، ص280، ب2، ح18238. (چاپ آل البيت)

11- همان، ح18239.

12- انساب الاشراف، ج3، ص25.

13- قوت القلوب، ج2، ص246.

14- محجة البيضا، ج3، ص69.

15- شرح نهج البلاغه، ج4، ص8. (چهار جلدي)

16- تهذيب الكمال، ج6، ص236.

17- سير اعلام النبلاء، ج3، ص253، 262 و 267.

18- البداية و النهاية، ج8، ص42.

19- روضة الصفا، ج3، ص20.

20- تاريخ الخلفاء، ص191.

21- انساب الاشراف، ج3، ص25؛ شرح نهج البلاغه، ج4، ص8.

22- حياة الامام الحسن، ج2، ص454 ـ 456؛ حقايق پنهان، ص352 ـ 354.

23- مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص38؛ بحارالانوار، ج44، ص169.

24- مروج الذهب، ج3، ص300.

25- حياة الامام الحسن(ع)، ج2، ص463 ـ 469 و ص457.

26- سنن ابي داود، ج2، ص632، ح2178.

27- وسائل الشيعة، ج15، ص268؛ مكارم الاخلاق، ص225؛ مجمع البيان، ج10، ص304.

28- همان، ص267، ح3.

29- المبسوط، ج5، ص3؛ مفاتيح الشرايع، ج2، ص312؛ جواهرالكلام، ج32، ص116؛ الفقه علي المذاهب الاربعة، ج4، ص296.

30- الفقه علي المذاهب الاربعة، ج4، ص296.

31- بحارالانوار، ج43، ص399.

32- فرايد السمطين، ج2، ص68؛ بحارالانوار، ج16، ص60.

33- در پايان، مناسب است فهرستي از نوشته هايي كه به تحليل و ارزيابي اين مسأله پرداخته، ارايه گردد: حياة الامام الحسن(ع)، باقر شريف القرشي، ج2، ص457 ـ 472. (دار الكتب العلمية) نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهري، ص306 ـ 309. (انتشارات صدرا) زندگي امام حسن(ع)، مهدي پيشوايي، ص31 ـ 39. (انتشارات نسل جوان) الامام المجتبي(ع)، حسن المصطفوي، ص228 ـ 234. (مكتب المصطفوي)
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

دلیل بزرگداشت اربعین چیست‌؟

رسول جعفریان

اعتبار اربعین امام حسین (ع‌) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین (ع‌) شناخته شده بوده است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه وعبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)،روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.
روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.
روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (ع‌) یعنی کاروان‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین (ع‌) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زیارت کرد.
در این روز زیارت امام حسین (ع‌) مستحب است واین زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (ع‌) روایت ‌شده که فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست‌، برآمدن پیشانی از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحیم در نماز.
شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه ‌السلام آورده است‌: السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله ونجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه‌...
این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین (ع‌) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.
در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.

1. عدد چهل‌
نخستین مسأله‌ای که در ارتباط با «اربعین‌» جلب توجه می‌کند، تعبیر اربعین‌ در متون دینی است‌. ابتدا باید نکته‌ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم‌:
اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی‌، اعداد نقش خاصی به‌ لحاظ عدد بودن‌، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که‌ کسی نمی‌تواند به صرف این که در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یاچهل یا هفتاد به کار رفته‌، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری‌، از آن روست که برخی از فرقه‌های مذهبی‌، بویژه آنها که تمایلات‌ «باطنی‌گری‌» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می‌کرده‌اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان متأثر از اندیشه‌های انحرافی و باطنی‌ و اسماعیلی‌، مروج چنین اندیشه‌ای در باره اعداد یا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع‌، بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده‌، می‌تواند بر اساس یک‌ محاسبه الهی باشد، اما این که این عدد در موارد دیگری هم کاربرد دارد و بدون یک مستند دینی می‌توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست‌. به‌عنوان نمونه‌، در دهها مورد در کتابهای دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی‌شود. همینطور سایر عددها. البته ناخواسته برای مردم عادی‌، برخی از این اعداد طی‌ روزگاران‌، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده‌هایی هم از آن‌ها می‌شود.
تنها چیزی که در باره برخی از این اعداد می‌شود گفت آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت‌است‌. به عنوان مثال‌، در باره هفت چنین اظهار نظری شده است‌. بیش از این‌هرچه گفته شود، نمی‌توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.
مرحوم اربلی‌، از علمای بزرگ امامیه‌، در کتاب کشف الغمه فی معرفة الائمة‌ در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده‌گانه برای اثبات امامت‌ ائمه اطهار(ع) استناد کرده‌اند، اظهار می‌دارد، این مسأله نمی‌تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی‌ها، می‌توانند دهها شاهدـ مثل هفت آسمان ـ ارائه دهند که عدد هفت مقدس است‌، کما این که این کار راکرده‌اند.

عدد «اربعین‌» در متون دینی‌
یکی از تعبیرهای رایج عددی‌، تعبیر اربعین است که در بسیاری از موارد به کار رفته است‌. یک نمونه آن که سن‌ّ رسول خدا(ص‌) در زمان مبعوث شدن‌، چهل بوده است‌. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکری است‌. گفتنی است که برخی از انبیاء در سنین کودکی به نبوّت رسیده‌اند.از ابن عباس (گویا به نقل از پیامبر (ص‌)) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلی آمده است‌ که‌، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پی آخرتخواهند رفت‌. (مجموعه ورام‌، ص 35)
در قرآن آمده است «میقات‌» موسی با پروردگارش در طی چهل روز حاصل‌شده است‌. در نقل است که‌، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسائل ج 9، ص 329) در باره بنی اسرائیل هم آمده که‌ برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجّه می‌کردند. (مستدرک ج 5،ص 239) در نقلی آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند او را در دنیا زاهد کرده و راه و چاه زندگی را به او می‌آموزد و حکمت ‌را در قلب و زبانش جاری می‌کند. بدین مضمون روایات فراوانی وجود دارد. چله نشینی صوفیان هم درست یا غلط‌، از همین بابت بوده است‌. علامه مجلسی در کتاب بحار الانوار در این باره که برگرفتن چهل نشینی از حدیث مزبور نادرست است‌، به تفصیل سخن گفته است‌.
اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات ‌فراوان دیگر آمده‌، سبب تألیف صدها اثر با عنوان اربعین در انتخاب چهل ‌حدیث و شرح و بسط آنها شده است‌. در این نقلها آمده است که اگر کسی ازامّت من‌، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینش از آنها بهره برد، خداوند درروز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل دیگری آمده است که ‌امیرمؤمنان (ع‌) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می‌کردند، در برابردشمنانم می‌ایستادم‌. (الاحتجاج‌، ص 84).
مرحوم کفعمی نوشته است‌: زمین از یک‌ قطب‌، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب‌، هیچگاه خالی‌نمی‌شود. (بحار ج 53، ص 200)
در باره نطفه هم تصور براین بوده که بعد از چهل‌ روز عَلَقه می‌شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مُضْغه تا تولد درنقلهای کهن بکار رفته است‌، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده‌است‌.
در روایت است که کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول‌نمی‌شود. و نیز در روایت است که کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش‌تند می‌شود. نیز در روایت است که کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نورانی می‌کند. نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی‌ بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی‌شود. (مستدرک وسائل‌، ج 5، ص 217).
اینها نمونه‌ای از نقلهایی بود که عدد اربعین در آنها به کار رفته است‌.

2 . اربعین امام حسین (ع‌)
باید دید در کهن‌ترین متون مذهبی ما، از «اربعین‌» چگونه یاد شده است‌. به عبارت ‌دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست‌؟ چنان که در آغاز گذشت‌، مهمترین نکته درباره اربعین‌، روایت امام عسکری (ع‌) است‌. حضرت در روایتی که در منابع ‌مختلف از ایشان نقل شده فرموده‌اند: نشانه‌های مؤمن پنج چیز است‌: 1 ـخواندن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب + 11 نماز شب + 23نوافل‌) 2 ـ زیارت اربعین 3 ـ انگشتری در دست راست 4 ـ وجود آثار سجده ‌بر پیشانی 5 ـ بلند خواندن بسم الله در نماز.
این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که درمنابع دعایی آمده‌، به اربعین امام حسین (ع‌) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده ‌است‌.
اما این که منشأ اربعین چیست‌، باید گفت‌، در منابع به این روز به دو اعتبارنگریسته شده است‌.
نخست روزی که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند.
دوم روزی که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی پیامبر خدا (ص‌) از مدینه به ‌کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین (ع‌) را زیارت کند. شیخ مفید (م 413) در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار علیهم السلام است‌، اشاره به روز اربعین‌کرده و نوشته است‌: این روزی است که حرم امام حسین (ع‌)، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام ‌حسین (ع‌) وارد کربلا شد.
کهن‌ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است‌. شیخ ‌طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر روز شهادت زید بن علی بن‌الحسین (ع‌) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال‌64 هجری است‌، می‌نویسد: بیستم ماه صفر (چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین از شام به مدینه مراجعت کرد ونیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین (ع‌) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت‌ مستحب است و آن زیارت اربعین است‌. (مصباح المتهجد، ص 787) در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین‌، هنگامی است که روز بالا آمده‌ است‌.
در کتاب «نزهة الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده‌، آمده‌: در بیستم‌این ماه بود که حرم محترم حسین از شام به مدینه آمدند. (نزهة‌الزاهد، ص 241) همین طور در ترجمه فارسی فتوح ابن اعثم (الفتوح ابن اعثم‌، تصحیح مجد طباطبائی‌، ص‌916) و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است‌ این مطلب آمده است‌. برخی استظهار کرده‌اند که عبارت شیخ مفید و شیخ‌طوسی‌، بر آن است که روز اربعین‌، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه ‌خارج شدند نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 154) به هرروی‌، زیارت اربعین از زیارت‌های مورد وثوق امام حسین (ع‌) است که ازلحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است‌.

3 . بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا
اشاره کردیم که شیخ طوسی‌، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای‌ کربلا از شام به مدینه دانسته است‌. باید افزود که نقلی دیگر، اربعین رابازگشت اسرا از شام را به «کربلا» تعیین کرده است‌. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن‌، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است‌. با این حال‌،علامه مجلسی پس از نقل هر دو این‌ها، اظهار می‌دارد: احتمال صحت هردوی اینها (به لحاظ زمانی‌) بعید می‌نماید. (بحار ج 101، ص 334 ـ 335) ایشان این ‌تردید را در کتاب دعایی خود «زاد المعاد» هم عنوان کرده است‌. با این حال‌، درمتون بالنسبه قدیمی‌، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین‌، مربوط ‌به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست‌. اسیران‌، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.
باید توجه داشت که این دو کتاب‌، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی‌، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون‌کهن‌تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی شود. این نکته را هم باید افزود که ‌منابعی که پس از لهوف‌، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده‌اند، نباید به‌عنوان یک منبع مستند و مستقل‌، یاد شوند. کتابهایی مانند «حبیب السیر» که به ‌نقل از آن منابع خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده‌اند، (نفس المهموم ترجمه شعرانی‌، ص 269) نمی‌توانند مورد استناد قرار گیرند.
در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم‌. نخست نقل ابوریحان بیرونی است که نوشته است‌:
در نخستین روز ماه صفر، أدخل رأس الحسین علیه السلام مدینة دمشق‌، فوضعه یزید لعنه الله بین یدیه‌ و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول‌:
لست من خندف ان لم أنتقم‌
من بنی أحمد، ما کان فَعَل‌
لیْت‌َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا
جَزَع الخزرج من وقع الاسل‌
فأهلّوا و استهلّوا فرحا
ثم قالوا: یا یزید لاتشل‌
قد قتلنا القرن من أشیاخهم‌
و عدلناه ببدر، فاعتدل (الاثار الباقیه‌، ص 422)
وی روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین (ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان امام حسین (ع) می زد.
دوم سخن عماد الدین طبری (م حوالی 700) در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در16 ربیع الاول دانسته ـ یعنی 66 روز پس از عاشورا ـ م یداند که طبیعی‌تر می‌نماید.

4. میرزا حسین نوری و اربعین‌
علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه‌، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه‌ها و نقلهایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی‌از اساس‌، نادرست بوده است‌. ظاهرا وی در دوره اخیر نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است.
ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل کرده‌است که اسرا در بازگشت از شام‌، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است‌. (لؤلؤ و مرجان‌، ص 152)
داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف» خبر بازگشت اسراء را به‌کربلا در اربعین نقل کرده است‌. در آنجا منبع این خبر نقل نشده و گفته می‌شود که وی در این کتاب مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده‌، درآن مطرح کرده است‌.
اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح‌می‌گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده ‌در غیر آن که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته‌اند، در هر دو موردتردید می‌کند. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه ‌نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشته صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است‌، بعید است که آنان در اربعین به ‌مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می‌گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است‌، اما نمی‌توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به‌ بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند . ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می‌کند. (اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101).
این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.
اما در باره اعتبار اربعین به بازگشت اسرا به کربلا توجه به این نکته هم اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش خاص به امام حسین (ع) از کتاب «ارشاد» در خبر بازگشت اسرا، اصلا اشاره‌ای به این که‌ اسرا به عراق بازگشتند ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه هم‌اشاره‌ای در مقتل الحسین خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلاهم مانند انساب الاشراف‌، اخبارالطوال‌، و طبقات الکبری اثری از این خبردیده نمی‌شود.
روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین‌حذف و تحریفی‌، دلیلی وجود ندارد.
خبر زیارت جابر، درکتاب بشارة المصطفی آمده‌، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره نشده است‌.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم‌، به تبع استاد خود نوری‌، داستان آمدن‌اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا نادرست دانسته است‌. (منتهی الامال‌، ج 1،صص 817 ـ 818) در دهه‌های اخیر مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب‌بررسی تاریخ عاشورا بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است‌. (بررسی تاریخ‌عاشورا، صص 148 ـ 149) همین طور آقای مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

5. شهید قاضی طباطبائی و اربعین‌
شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی رحمة الله علیه‌، کتاب‌ مفصلی با نام «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهداء» در باره اربعین ‌نوشت‌ که اخیرا هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است.
هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرای از شام‌ به کربلا در نخستین اربعین‌، بعید نیست‌. این کتاب که ضمن نهصد صفحه‌ چاپ شده‌، مشتمل بر تحقیقات حاشیه‌ای فراوانی در باره کربلاست که بسیارمفید و جالب است‌. اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده ، چندان موفّق‌ نبوده است‌.
ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه‌،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسیرها و زمانهایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده‌اند. دراین نمونه‌ها آمده است که مسیر کوفه تا شام و به عکس از یک هفته تا ده دوازده ‌روز طی می‌شده و بنابر این‌، ممکن است که در یک چهل روز، چنین مسیررفت و برگشتی طی شده باشد. اگر این سخن بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین (ع‌) روز اول صفر وارد دمشق شده‌، می‌توان اظهار کرد که بیست ‌روز بعد، اسرا می‌توانستند در کربلا باشند.
باید به اجمال گفت‌: بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان‌، در چنین زمان ‌کوتاهی‌، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این ‌خبر در کتابهای معتبر تاریخ آمده است یانه‌. تا آنجا که می‌دانیم‌، نقل این خبر در منابع ‌تاریخی‌، از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند. به علاوه‌، علمای بزرگ شیعه‌، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی‌، نه تنها به آن اشاره نکرده‌اند، بلکه به عکس‌ِ آن تصریح کرده و نوشته‌اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین (ع‌) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شده است‌.
آنچه می‌ماند این است که نخستین زیارت امام حسین (ع‌) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار علیهم السلام که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین (ع‌) بهره می‌گرفتند، آن‌روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده‌، به عنوان روزی که زیارت امام‌حسین (ع‌) در آن مستحب است‌، اعلام فرمودند.
متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق علیه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامین عالی‌، شیعیان را از زیارت‌آن حضرت در این روز برخوردار می‌کند.
اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است‌، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز درروایات بیشماری‌، از علائم شیعه بودن عنوان شده است‌.
زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است‌. وی گفت که مولایم صادق (ع‌) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است..... (مصباح المتهجد، ص 788، تهذیب الاحکام‌، ج 6،ص 113، اقبال الاعمال‌، ج 3، ص 101، مزار مشهدی‌، ص 514 (تحقیق قیومی‌)، مزار شهید اول (تحقیق‌مدرسة الامام المهدی‌، قم 1410)، ص 185 ـ 186).
این زیارت‌، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است‌، اما از آن روی که‌مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین از این قیام است‌، دارای اهمیت ویژه می‌باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین‌(ع‌) از این نهضت آمده است‌: «... و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة ‌و حیرة الضلالة‌... و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی‌».
خدایا، امام حسین (ع‌) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی وسرگشتگی و ضلالت در راه تو داده در حالی که مشتی فریب خورده که انسانیت‌ خود را به دنیای پست فروخته‌اند بر ضد وی شوریده آن حضرت را به‌شهادت رساندند.

دو نکته کوتاه:
نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین (ع‌) در کتاب کامل الزیارات‌ ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌حسین (ع‌) یادآور شده است‌. (اربعین شهید قاضی‌، ص 386)
دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفرمطرح کرده و آن این که اگر امام حسین (ع‌) روز دهم محرم به شهادت رسیده‌باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین (ع‌) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده‌اند. (بحار الانورا، ج 98، ص 335).
منبع : سایت خبری بازتاب
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

چند روز و چند ماه طول کشید تا اسرای کربلا به شام رسیدند؟ آیا در اربعین اوّل،‌ اسرا به کربلا بازگشتند؟

درباره اربعین اختلاف نظر است. سه دیدگاه از اهمیت بیشتری برخوردار است:
1. بعضی عقیده دارند اهل بیت امام حسین(ع) در سال 61 هجری از شام برگشته و در بیستم صفر همان سال در کربلا با جابر بن عبدالله انصاری ملاقات کردند و همگان برای امام عزاداری نمودند(1). از این اربعین به عنوان اربعین اوّل یاد می‌شود. این دیدگاه از شهرت بیشتری برخوردار است. مرحوم سید محمدعلی قاضی طباطبایی کتابی مستقل برای اثبات این ادعا تدوین کرده است(2) مرحوم ابن طاووس از طرفداران این دیدگاه است وی می‌نویسد: «راوی گفت: چون زنان و عیالات حسین(ع) از شام بازگشتند و به کشور عراق رسیدند، به راهنمای قافله گفتند ما را از راه کربلا ببر، پس آمدند به قتلگاه رسیدند، دیدند جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی‌هاشم و مردانی از اولاد پیامبر(ص) آمدند برای زیارت قبر حسین(ع) پس همگی به یک هنگام در آن سرزمین گرد آمدند و با گریه و اندوه و سینه‌زنی با هم ملاقات کردند و مجلس عزایی که دل‌ها را جریحه‌دار می‌کرد، برپا نمودند و زنانی که در آن نواحی بودند، جمع شدند و چند روزی به همین منوال گذشت»(3)
ابن نما(4) و برخی مقتل‌نویسان دیگر نیز طرفدار این نگرش هستند(5).
طرفداران این دیدگاه شواهد و قرائنی را دستمایه خویش قرار داده و دلائل مخالفان دیدگاه خود را پاسخ داده‌اند.
2. بعضی دیگر برگشت اهل بیت به کربلا و ملاقات آنان با جابر را قبول ندارند.
بر اساس این دیدگاه اربعین وجود نداشته است که تاریخ و نحوه رفتن اهل بیت(ع) به کربلا مطرح باشد.
مرحوم آیتی از طرفداران این نگرش است: در داستان آمدن اهل بیت(ع) از شام به عراق و رسیدن آنها در اربعین یعنی بیستم صفر به کربلا را به هیچ وجه نمی‌توان قبول کرد یا سند قابل اعتماد برای افسانه تاریخی به دست داد. اهل بیت(ع) عصمت در ماه رجب سال 60 هجری از مدینه به مکه رفتند... پس از مدتی که در کوفه گرفتار بوده‌اند، طبق دستوری که از شام رسید، آنان را به شام فرستادند و از آن جا هم بعد از مدتی که معلوم نیست، به مدینه طیبه بازگشتند و حق آن است که تاریخ حرکت اهل بیت به شام و تاریخ رسیدن آنان به شهر دمشق و مدت توقف اسیران در مرکز حکومت یزید و تاریخ حرکت آنان از دمشق به طرف مدینه و تاریخ ورود آنان به شهر مقدس مدینه، هیچ کدام از این‌ها به درستی معلوم نیست»(6).
استاد شهید مطهری نیز رفتن اهل بیت به کربلا و ملاقات آنان با جابر بن عبدالله را قبول ندارد(7).
به نظر ایشان، مدت زمانی و تاریخ رفت و برگشت آنها به گونه‌ای است که امکان ندارد پس از چهل روز دوباره به کربلا برگشته باشند.
طرفداران این دیدگاه برخی از شواهد را دستمایه خویش قرار داده و اربعین اوّل را به صورت عادی از محالات دانسته‌اند(8).
3. بعضی دیگر بر این عقیده هستند که اربعین وجود داشته است؛ بدین معنا که اهل بیت(ع) در کربلا حضور یافته و برای امام حسین(ع) و یاران او عزاداری کرده‌اند . ولی در سال اوّل و یا سال‌های بعد بوده است، معلوم نیست.(9)
از آن چه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که بر اساس مبنای اوّل مدت چهل روز از آغاز حرکت اهل بیت(ع) تا برگشت آنان به کربلا طول کشیده است؛ ولی بر اساس مبنای سوم اربعین وجود داشته و اهل بیت(ع) به کربلا بازگشته‌اند، اما تاریخ و مدت آغاز حرکت اهل بیت از کربلا و بازگشت آنان بدان‌جا معلوم نیست، همچنین معلوم نیست برگشت در سال اوّل بوده است یا سال بعد. اما بر اساس دیدگاه دوم اصلاً یعنی وجود نداشته باشد تا تاریخ حرکت اهل بیت(ع) از شام به کربلا و پیمودن مسافت شام تا آن شهر مطرح باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌:
1ـ علی نجاتی، قطعه از بهشت، ج 2، ص 607.
2ـ تحقیقی دربارهُ اربعین حسین(ع)، ص 608 به بعد.
3ـ ترجمه لهوف، ص 196.
4ـ مثیر الاحزان، ص 59.
5ـ قاضی طباطبایی، تحقیقی درباره امام حسین(ع)، ص 12 به بعد.
6ـ بررسی تاریخی عاشورا، ص 148 ـ 149.
7ـ حماسه حسین، ج 1، ص 30.
8ـ علی نجاتی، پیشین، ص 609.
9ـ همان، ص 612.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

وداع با ماه خدا

آیت الله جوادى آملى

ماه مبارك رمضان یك حقیقت و باطنى دارد كه این حقیقت در قیامت ظهور مى‏كند. ماه مبارك رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله مى‏داند. در صحیفه سجادیه دعایى است‏به نام دعاى وداع ماه مبارك رمضان.

این وداع براى كسى است كه با ماه مبارك رمضان مانوس بوده و ماه مبارك رمضان دوست او مى‏باشد والا آنكه با این ماه نبوده وداعى ندارد. انسان از دوستش و یا با كسى كه مدتى مانوس بود، خداحافظى مى‏كند. آنكه اصلا نمى‏داند چه وقت ماه مبارك رمضان آمد و چه وقت‏سپرى شد، چرا آمد و چرا سپرى شد، او وداعى ندارد. اما امام سجاد(ع) آخر ماه مبارك رمضان كه شد، در حد یك ضجه این دعا را مى‏خواند.

در مقدمه این دعا، حضرت سجاد(ع) كلیات نعمت‏هاى الهى را مى‏شمارد و اینكه بخشش‏هاى خداى سبحان ابتدایى است، نه از روى استحقاق.
رمضان بهترین بخشش خداوند

بعد از آن مقدمه مى‏فرماید: یكى از بهترین بخشش‏هاى خداوند سبحان، ماه مبارك رمضان و روزه در این ماه است: «و انت جعلت من صفایا تلك الوظائف و خصائص تلك الفروض شهر رمضان... و قد اقام فینا هذا الشهر مقام حمد و صحبنا صحبة مبرور». (1)

خدایا، نعمت‏هاى فراوانى به ما دادى; یكى از آن برجسته‏ترین نعمت‏ها ماه مبارك رمضان است و یكى از بهترین فضیلت‏ها روزه این ماه است كه نصیب ما كردى. و هیچ زمانى به عظمت زمان ماه مبارك رمضان نیست، گذشته از آنكه شب قدر را در آن قرار دادى، این ماه را ظرف نزول قرآن كریم قرار دادى كه این فیض در این ماه نازل شده است، اگر كسى با قرآن باشد همراه قرآن بالا مى‏رود، و این را بر ملت مسلمان منت نهادى، زیرا دیگر ملل در ماه مبارك رمضان روزه نمى‏گرفتند و این نعمت را مخصوص مسلمین كردى.

و این ماه مبارك در بین ما اقامت داشت و جاى حمد و ثنا بود; زیرا به همراه خودش رحمت آورد و رفیق بسیار خوبى براى ما بود. ما در صحبت‏با او به فضایل و نعمت‏هایى رسیدیم. دوستى بود كه به همراهش رحمت و مغفرت و بركت آورد. اینكه رسول خدا - علیه آلاف التحیة و الثناء - در خطبه شعبانیه فرمود: «قد اقبل الیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة‏»; این ماه، بركت و رحمت و مغفرت آورد; كسى كه رفیق این ماه بود، بركت و رحمت و مغفرت این ماه را هم دریافت مى‏كند.
رمضان ماه منفعت

«و اربحنا افضل ارباح العالمین‏»;«ماه رمضان‏» برترین سودهاى جهانیان را به ما ارزانى داشت كه هیچ تاجرى در هیچ گوشه دنیا نبرده است. هیچ كسى در سراسر عالم به اندازه ما از این ماه مبارك رمضان استفاده نكرد. اگر انسان یك مسافرى است كه سفر ابد در پیش دارد، ره‏توشه آن سفر ابد را باید همین چند روز تهیه كند و اگر درهاى آسمان به چهره مؤمن باز مى‏شود و اگر مؤمن مى‏تواند با وارستگى به باطن عالم راه پیدا كند و اگر بهترین فرصت ماه مبارك رمضان است; پس بهترین سود را ماه مبارك رمضان و اهلش دارند.
ماه حسابرسى

از «ابن طاووس‏» نقل شده است كه فرمود: عده‏اى اول سالشان اول فروردین است. یك نوجوان اول سال او اول فروردین است كه تلاش مى‏كند لباس نو در بر كند; درخت‏ها اول سالشان فروردین است كه لباس‏هاى نو و تازه در بر مى‏كنند; اول سال یك كشاورز اول پاییز است كه درآمد مزرعه را حساب مى‏كند; یك تاجرى كه كارگاه تولیدى دارد، اول سال را در فرصت دیگرى تعیین مى‏كند; اما آن‏ها كه اهل سیر و سلوك‏اند، اول سالشان ماه مبارك رمضان است;حساب‏ها را از ماه مبارك تا ماه مبارك بررسى مى‏كنند كه ماه مبارك رمضان گذشته، چه درجه‏اى داشته و امسال چه درجه‏اى دارند؟ چقدر مطلب فهمیده و چقدر مسایل براى آنها حل شده است؟ چقدر در برابر گناه قدرت تمكین داشته و چقدر در برابر دشمن، قدرت تصمیم دارند؟ ماه مبارك رمضان براى سالكان الى الله، ماه محاسبه است; لذا امام سجاد(ع) فرمود: هیچ كس در سراسر جهان به اندازه ما در این ماه استفاده نكرد.

هجران جانكاه

«ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده و نحن مودعوه‏»; این ماه بعد از آنكه پایانش فرا رسید، از ما مفارقت و هجرت كرد و ما را تنها گذاشت و ما الان این ماه را وداع مى‏كنیم.

«وداع من عز فراقه علینا و غمنا»، (2)

چه وداعى؟ وداع تشریفاتى؟ نه، وداع با یك دوست عزیزى كه مفارقتش براى ما توانفرساست. آنكه اهل معنا بود خیرش در این ماه بیشتر شد; آنكه گرفتار گناه بود گناهش در این ماه كمتر شد. فرمود: ما كسى را وداع مى‏كنیم كه رفتنش براى ما عظیم و سخت است و ما را غمگین كرد; این ماهى بود كه شب و روزش رحمت‏بود.

بزرگان فقه ما همچون «مرحوم صاحب جواهر» و «سید محمد كاظم‏» صاحب «عروة الوثقى‏» و دیگران (رضوان الله علیهم) در كتاب‏هایشان هست كه در فضیلت روزه گرفتن، همین بس كه انسان از نظر ترك بسیارى از كارها شبیه فرشته مى‏شود. همین كه انسان از شكم رها شد، یك مقدار به فرشته شدن نزدیك مى‏شود. گفته‏اند شش روز اوایل ماه شوال را به عنوان بدرقه، روزه بگیرید. بعد از عید فطر، كه عید فطر روزه‏اش حرام است، زیرا اگر كسى دوست عزیزى را بخواهد بدرقه كند، چند قدم به همراه او مى‏رود; معناى وداع كردن، به دنبال او چند قدم رفتن است.

«و اوحشنا انصرافه عنا» و از اینكه منصرف شد و از ما فاصله گرفت، ما را به وحشت انداخت. ما یك دوست رئوف و مهربان و پربركتى را از دست مى‏دهیم، لذا ما به وحشت افتادیم; آخر ماه مبارك رمضان كه مى‏شد احساس غربت مى‏كردند. سلام بر تو اى عید اولیاء خدا.

«و لزمنا له الذمام المحفوظ و الحرمة المرعیة و الحق المقضى‏»; ما باید حقى كه او به عهده ما دارد رعایت كنیم; حرمتى كه در پیش ما دارد باید ارج بنهیم; باید به تعهدى كه بین ما و اوست وفا كنیم.
سلام بر تو اى عید اولیاء خدا

«فنحن قائلون السلام علیك یا شهر الله الاكبر و یا عید اولیائه‏»، آن گاه چون این دوست عزیز از ما مفارقت مى‏كند، ما در آخر ماه مبارك این چنین مى‏گوییم: سلام بر تو اى بزرگ‏ترین ماه كه به خدا انتساب دارى و سلام بر تو اى عید اولیاء الهى. این سلام تودیع است، چون تنها ماهى كه اسمش در قرآن كریم است ماه مبارك رمضان است:
عارفان هر دمى دو عید كنند

عنكبوتان مگس قدید (3) كنند (4)

كار عنكبوت آن است كه بتند و با این تارها مگس صید كند و قرمه درست كند. كار عنكبوت آن است كه مگس را ذخیره كند، قدید كرده و قرمه درست كند و كارش غیر از ذخیره كردن چیز دیگرى نیست، اما عارف در هر دم و هر نفس دو عید دارد كه سعدى گفت: هر نفسى كه فرو مى‏رود ممد حیات است و چون برمى‏آید مفرح ذات; پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب; لذا عارف در هر دم دو عید دارد.

على اى حال، بهترین دمى كه انسان دارد در ماه مبارك رمضان است كه «انفاسكم فیه تسبیح‏»; نفس كشیدن در این ماه «سبوح قدوس‏» گفتن است; لذا امام سجاد(ع) مى‏فرماید: سلام بر تو اى عید اولیاى الهى. اینكه مى‏بینیم در آخر ماه مبارك رمضان عید فطر مى‏گیرند، چون جایزه‏هاى یك ماه را به ما مى‏دهند; در حقیقت محصول ماه مبارك رمضان است. این ضیافة الله، آن لقاء الله را در بر دارد و عظمت از آن ماه شوال نیست، بلكه عظمت از آن ماه مبارك رمضان است كه نتیجه یك ماهه را در روز عید مى‏دهند.

روز عید است و من مانده در این تدبیرم

كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گیرم

«السلام علیك یا اكرم مصحوب من الاوقات و یا خیر شهر فى الایام و الساعات‏». (5) امام سجاد چندین بار به این ماه سلام مى‏كند. ماه اگر یك زمانى گذرا بود و باطن و سر و حقیقت و روح و جانى نداشت، این ولى الله كه به او سلام نمى‏گفت. آیا این‏ها معاذ الله نظیر اشعار خیالى شعراست كه بر خطابه‏هاى خیالى حمل شود كه مثلا به كوه و یا آثار مخروبه خطاب مى‏كنند، یا نه این ماه یك حقیقتى دارد.

مى‏گوید: ما خیلى دوست داشته و داریم، اما هیچ دوستى به عظمت این ماه نبود. یك ماهى كه نه هیچ روزى مثل روزهاى او بود و نه هیچ شبى مثل شب‏هاى او.

ماه چه و چگونه خواستن از خداوند

«السلام علیك من شهر قربت فیه الامال و نشرت فیه الاعمال‏»; سلام بر ماه آرزوهاى مشروع و اعمال مرفوع سلام ما بر تو اى ماهى كه آرزوها در این ماه نزدیك شد و ما فهمیدیم كه چه بخواهیم، لذا آرزوهاى طولانى نمى‏طلبیم. و از طول امل آزاد شدیم و بر آمدن آرزوهاى مشروع ما نزدیك شد. در همین دعاى سحر ماه مبارك رمضان، امام سجاد(ع) به ما آموخت كه به خدا عرض كنیم: خدایا، آن‏ها كه تو را نمى‏شناسند و عبادت نمى‏كنند، آن‏ها را روزى مى‏دهى و این همه مار و عقرب‏ها را خدا تامین مى‏كند، پس حیف است كه انسان تمام حاجت‏ها را در محور ماده و مادیات خلاصه كند. آن‏ها كه اصلا خدا را نمى‏شناسند و عبادت نمى‏كنند، نظیر این همه كفار و منافقین، خداوند آنها را در عالم تامین مى‏كند، پس آیا صحیح است انسان تلاش و كوشش خود را بر این صرف بكند كه از خدا طبیعت و دنیا بطلبد؟

امام مى‏فرماید: سلام بر این ماه كه فهمیدیم در این ماه از خدا چه بخواهیم. آرزوهاى طولانى نداشته باشیم، بلكه چیزى بخواهیم كه براى ما بماند.

وقتى این آیه نازل شد: «و كاین من دابة لا تحمل رزقها الله یرزقها»، (6) مهاجرین از مكه به مدینه هجرت كردند. چون اینها وقتى مى‏خواستند از مكه به مدینه هجرت كنند، كسى به آنها اجازه نمى‏داد تا اموالشان را هم منتقل كنند یا بفروشند و مى‏گفتند: اگر خواستید از مكه به مدینه بروید باید با دست‏خالى بروید. وقتى این آیه نازل شد كه هیچ جنبده‏اى، چه اهل پس‏انداز باشد یا نباشد، نیست كه از جایى به جایى حركت‏بكند، مگر اینكه خدا روزى او را مى‏دهد; معنایش این است كه همه در عالم روزى خدا را مى‏خورند.

جنبده‏ها دو قسمت‏اند: بعضى اهل پس‏انداز و ذخیره‏اند مثل موش و مورچه‏ها; بعضى آزادانه زندگى مى‏كنند، مثل كبوترها، گنجشك‏ها، بلبل‏ها كه اینها اهل ذخیره و پس‏انداز نیستند. در این آیه فرمود: هم آن موش و مورچه را كه اهل پس‏اندازند خدا روزى مى‏دهد، هم كبوتر و بلبل و گنجشك را كه اهل ذخیره نیستند; اینطور نیست كه فقط موش‏ها را خدا تامین كند و بلبل‏ها را تامین نكند، وقتى این آیه نازل شد، مسلمین از مكه به مدینه هجرت كردند. گفتند ما روزى‏مان را كه از جایى به جایى حمل نمى‏كنیم، بالاخره خداى مكه خداى مدینه هم هست. اگر ما را در مكه اداره مى‏كند در مدینه هم اداره مى‏كند. با دست‏خالى آمدند و در مسجدهاى مدینه ماندند و مهاجر نامیده شدند; خدا آنها را تامین كرد.

این چنین نیست كه اگر انسان روح بلند نداشته باشد، به او خوش بگذرد و یا اگر روح بلند و عظیم داشت در جهان تلخكام باشد. انسان اگر ذهن و جانش را به چیز درستى مشغول نكند، او آدم را به چیز نادرستى مشغول مى‏كند; تا آدم این نفس و ذهن و مركز اندیشه را مشغول نكند او آدم را مشغول مى‏كند; فرمود: ما در این ماه فهمیدیم از خدا چه بخواهیم، اعمالمان باز و آرزوهایمان بسته شد. جلو آرزوهایمان را گرفتیم و دست‏به كار شدیم.
وداعى غم انگیز با یارى عزیز

«السلام علیك من قرین جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا»; سلام بر تو اى نزدیكى كه وقتى بودى گرامى بودى و حال كه در آستانه رفتن هستى، رفتنت فاجعه است و ما را غمگین مى‏كند همچون كسى كه عزیزترین عضو خانواده‏اش را از دست‏بدهد.

«و مرجو آلم فراقه‏»; سلام بر تو اى تكیه‏گاه امید كه در هنگام مفارقت، ما را متالم و رنجور كردى. آن ماه كه در جان انسان رسوخ داشت، وقتى از جان فاصله مى‏گیرد جایش را غم پر مى‏كند. آن فهمیدن‏ها و صفاى ضمیر دیگر نیست. آن نشاطى را كه انسان در ماه مبارك رمضان براى نثار و ایثار دارد در غیر ماه مبارك رمضان ندارد. اگر انسان در این ضیافت‏حق از خدا، غنا و بى‏نیازى طلب كند، چیزى او را به خود متوجه و مشغول نمى‏كند; نه از كسى مى‏ترسد و نه از بذل جان دریغ مى‏كند.

«السلام علیك من الیف آنس مقبلا فسر و اوحش منقضیا فمض‏»; (7) سلام بر تو اى دوست‏با الفت كه وقتى آمدى، ما را مسرور كردى و وقتى رفتى، ما را گداختى و رفتى، داغ زدى و رفتى! این حرف، حرف یك انسانى است كه با باطن روزه این ماه و با باطن لیله قدر در تماس بوده است.
وداع با ماه رقت قلوب و قلت ذنوب

«السلام علیك من مجاور رقت فیه القلوب و قلت فیه الذنوب‏»; سلام بر تو اى همسایه عزیز كه در مجاورت و جوار رحمت تو بودیم. تو همسایه‏اى بودى كه در این مدت دل‏ها رقیق مى‏شد و گناهان كم.

در مناطق ییلاقى و در سرزمینى كه سبز و خرم است چشمه معدنى مى‏جوشد، چون با املاح و رسوبات همراه است، این آب زلال نیست كه راه خود را طى كند و راه باز كند و تشنه‏ها را سیراب كرده و به مقصد برسد، بلكه با رسوبات و املاح همراه است. این آب زلال است كه وقتى از چشمه مى‏جوشد راه خود را باز مى‏كند و راه كسى را هم نمى‏بندد; همه این درخت‏ها و گیاهان تشنه سر راه را هم سیراب مى‏كند تا به دریا برسد، این خاصیت آب زلال است كه اصلا به دنبال تشنه مى‏رود تا سیرابش كند. سرش را به سنگ مى‏زند و تلاش و كوشش مى‏كند كه خود را به تشنه‏ها برساند اما اگر این آب رسوبى باشد همین كه مى‏جوشد راه خود را مى‏بندد. بعد از چند سال در آن مزرع، تلى از سنگ پیدا شده و همه آن سرزمین‏هاى سبز، خشك مى‏شود و از او چیزى روئیده نمى‏شود.

این آب وقتى زلال و صاف نباشد جلوى خودش را هم مى‏بندد; افكار و اندیشه در دل‏ها هم همین طور است، اگر زلال باشد از جان مى‏جوشد، با زبان و قلم منتشر مى‏شود، به گوش و چشم مى‏رسد و از آنجا به دل‏هاى دیگران مى‏رسد; لذا یكى از القاب عالم «ماء معین‏» است كه ریشه اصلى آن درباره حضرت ولى عصر (عج) است كه یكى از القاب مبارك آن حضرت «ماء معین‏» است: «قل ارایتم ان اصبح ماءكم غورا فمن یاتیكم بماء معین‏». (8)

ماء معین یعنى آب جارى; آبى كه چشم، آن را مى‏بیند. علم و عالم را ماء معین مى‏گویند، چون مانند چشمه زلال است كه مى‏جوشد. حرفى كه مى‏زند، چیزى كه مى‏نویسد، علمى است كه از جان او تراوش كرده و به گوش و چشم شخصى رسیده است و او مى‏فهمد و به دیگرى مى‏گوید، دیگرى هم مى‏فهمد و به بعدى مى‏گوید.

این مانند یك چشمه زلالى است كه بالاخره به اصلش مى‏رسد اما افكار و اندیشه و خیالات باطل مانند همان رسوبات و املاح معدنى‏اند كه همان جا قلب را مى‏بندند; كم كم این قسى مى‏شود، وقتى كه دل بسته شد، نه چیزى از آنجا سرایت مى‏كند و به دیگران مى‏رسد و نه حرف دیگران به آنجا مى‏رسد. نه حرف او در غیر مؤثر است و نه حرف غیر در او مؤثر مى‏باشد. امام سجاد(ع) فرمود: دل‏ها در این ماه نرم و رقیق و گناهان در این ماه كم مى‏باشد.
ماه پیروزى بر شیطان

«السلام علیك من ناصر اعان على الشیطان و صاحب سهل سبل الاحسان‏»; سلام بر تو اى رفیقى كه كمك كردى تا ما بر شیطان مسلط شدیم. انسان در این ماه بر شیطان مسلط مى‏شود. به خاطرات شیطانى گوش فرا نمى‏دهد. تو براى ما مصاحب خوبى بودى كه ما توانستیم بر شیطان پیروز شویم.

ما نه تنها در بعد سلبى از دست‏شیطان نجات پیدا كردیم كه كار بد نكردیم، بلكه در بعد اثباتى هم پیروز شدیم. راه‏هاى خیر را خوب و به آسانى طى كردیم. اگر در غیر ماه مبارك رمضان كار خیر را به سختى انجام مى‏دادیم، در این ماه به آسانى انجام دادیم، تو باعث‏شدى كه ما راه احسان را با سهولت طى كردیم.

ماه آزادى

«السلام علیك ما اكثر عتقاء الله فیك‏» سلام بر تو اى ماهى كه چقدر بنده‏ها را خدا در این ماه آزاد كرده است. خدا آنها را كه گرفتار آتش و رذائل اخلاقى بودند، از دست این بندها آزاد كرد و نعمتى بهتر از آزادى نیست.

امام صادق(ع) فرمود: «من رفض الشهوات فصار حرا»; (9) اگر كسى شهوت را ترك كند، آزاد مى‏شود و نعمتى بالاتر از آزادى و آزادگى و حریت نیست كه انسان گرفتار شهوت و غضب و برده هوى نباشد و زمامش را به دست هوسش نسپرد.

«و ما اسعد من رعى حرمتك بك‏»; چقدر سعادتمند شد آن كسى كه احترام تو را حفظ كرد و مواظب بود تا در این ماه حرف بد نزند، خیال و گناه بد نكند.

ماه محو كننده گناه

«السلام علیك ما كان امحاك للذنوب و استرك لانواع العیوب‏»; سلام بر تو اى حقیقت ماه مبارك رمضان كه تو محوكننده گناه هستى و پوشاننده‏تر از هر چیزى نسبت‏به عیوب انسان. عیب را مى‏پوشانى و گناه را محو مى‏كنى.

اول پوشاندن و ستر و بعد مغفرت است. خداى سبحان اول مى‏پوشاند، كه آبروى انسان محفوظ باشد، بعد مى‏بخشد. این ستار زمینه آن غفار را فراهم مى‏كند. انسان تا بتواند آبروى دیگران را حفظ كند، خدا هم آبروى او را حفظ مى‏كند، مؤمن حق ندارد كارى بكند كه ذلت‏آور باشد.

«السلام علیك ما كان اطولك على المجرمین‏»; سلام بر تو اى ماه مبارك رمضان كه براى افراد تبهكار خیلى طولانى هستى و رمضان براى او حكم چندین ماه است.

«و اهیبك فى صدور المؤمنین‏»; ماه مبارك رمضان در دل‏هاى مؤمنان با یك هیبت و ابهت و جلال و هیمنه و شكوه تلقى مى‏شود.

وداع با ماه بى‏رقیب

«السلام علیك من شهر لا تنافسه الایام‏»; سلام بر تو اى ماهى كه هیچ ماهى با تو مسابقه و رقابت ندارد.

در منافسه وقتى انسان مى‏دود و مسابقه مى‏دهد، نفس نفس مى‏زند تا به مقصد برسد. خداى سبحان هم فرمود براى گرفتن فضائل، منافسه بدهید: «فلیتنافس المتنافسون‏»; شما نفس نفس بزنید تا آن شى‏ء نفیس و ارزنده را بگیرید. هیچ ماه و ایام و لیالى و لحظاتى با تو منافسه نمى‏كند و رقابت ندارد. تو پیشگامى و همه یازده ماه سال به دنبال تواند. این چنین نیست كه انسان بگوید در ماه مبارك رمضان حرف‏ها را مى‏شنوم و بعدا عمل مى‏كنم. اگر فعلا عمل نشود بعدا هم عمل نمى‏شود; چون زمان‏هاى دیگر آن قدرت را ندارد كه با ماه مبارك رمضان در كسب توفیق انسان رقابت كنند.

«السلام علیك غیر كریه المصاحبة و لا ذمیم الملابسة‏»; سلام بر تو، در این مدتى كه مهمان ما بودى یا ما در خدمت‏شما بودیم، هیچ رنجى ندیدیم. از مصاحبت‏با شما خسته نشدیم. در خدمت‏شما بودیم و لذت بردیم، ذم، كراهت و مانند آن از شما مشاهده نكردیم. تو مهمان خوبى براى ما بودى.

«السلام علیك كما وفدت علینا بالبركات و غسلت عنا دنس الخطیئات‏».

سلام بر تو اى ماه گرامى مبارك رمضان كه بركت آوردى، ما را شستشو كردى و رفتى و بعدا اگر آلوده شدیم به دست‏خود آلوده شده‏ایم والا تو ما را تطهیر كردى و رفتى. ما احساس سبكى مى‏كنیم.

مهمان بى‏زحمت

«السلام علیك غیر مودع بر ما و لا متروك صیامه ساما»; سلام بر تو كه در هنگام تودیع، ما احساس خستگى نكردیم. انسان وقتى مهمان را با تشریفات پذیرایى مى‏كند، خود در این مدت خسته مى‏شود; اما ایشان مى‏فرماید ما خسته نشدیم، ما از روزه گرفتن كه پذیرایى تو بود خسته نشدیم و رنجى احساس نكردیم، بلكه براى ما گوارا بود.

«السلام علیك من مطلوب قبل وقته و محزون علیه قبل فوته‏»; سلام بر تو، قبل از اینكه بیایى ما انتظار تو را داشتیم و الان هم هنوز نرفته‏اى مقدارى مانده است. ولى همین كه مى‏خواهى بروى ما را غمگین كرده‏اى.

«السلام علیك كم من سوء صرف بك عنا و كم من خیر افیض بك علینا»; سلام بر این مهمان گرانقدرى كه به بركت تو، خدا خیلى از بلاها را از ما برداشت و خیلى از بركات را به ما داد. ما در حقیقت مهمان تو بودیم، نه تو مهمان ما.

«السلام علیك و على لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر»; این زیارتنامه است، این سلام تودیع است، سلام بر تو اى ماه، سلام بر لیلة القدرت، آن شب قدرى كه هزار ماه - تقریبا هشتاد سال - بالاتر است.

«السلام علیك ما كان احرصنا بالامس علیك و اشد شوقنا غدا الیك‏».

سلام بر تو اى ماهى كه ما دیروز خیلى حریص بودیم كه شما بیایى و فردا هم خیلى مشتاقیم كه زیارتتان كنیم; این طور نیست كه به عنوان یك اداء وظیفه این مراسم تودیع را انجام بدهیم.

«السلام علیك و على فضلك الذى حرمناه و على ماض من بركاتك سلبناه‏»; سلام بر تو و فضیلت تو، سلام بر تو و بركات تو.

«اللهم انا اهل هذا الشهر الذى شرفتنا به و وفقتنا بمنك له حین جهل الاشقیاء وقته و حرموا لشقائهم فضله‏»; خدایا آن توفیق را دادى كه ما اهل این ماه باشیم، در حالى كه عده‏اى از فضیلت این ماه محروم شدند و منشاء حرمان آنها نیز شقاوتشان بود كه به سوء اختیار خود آنان فراهم شد. «و انت ولى ما آثرتنا به من معرفته و هدیتنا له من سنته‏»; پروردگارا، تو مولى و سرپرست مایى، در آنچه ما را براى شناخت آن برگزیده‏اى و راهنمایى نموده‏اى كه روش آن را طى نماییم.

«و قد تولینا بتوفیقك صیامه و قیامه على تقصیر و ادینا فیه قلیلا من كثیر». و در پرتو توفیق تو، به روزه و نماز آن با اعتراف به تقصیر نایل آمدیم و اندكى از وظایف بسیار را ادا نمودیم.

«اللهم فلك الحمد اقرارا بالاسائة و اعترافا بالاضاعة و لك من قلوبنا عقد الندم و من السنتنا صدق الاعتذار».

پروردگارا! تو را در حالى ستایش مى‏كنم كه به بد رفتارى خود اقرار و به ضایع نمودن نعمت احكام تو و عمر خویش اعتراف داریم. و براى توست از طرف دل‏هاى ما پیمان پشیمانى و از ناحیه زبان پوزش طلبى صادقانه.

«فاجرنا على ما اصابنا فیه من التفریط اجرا نستدرك به الفضل المرغوب فیه و نعتاض به من انواع الذخر المحروص علیه‏».

پس اجر مصیبت‏بر تفریط در این ماه را چیزى قرار ده تا به وسیله آن، فضیلتى كه مورد رغبت است نائل آییم و به جاى آن از انواع ذخایرى كه بر آن تشویق شده عوض به دست آوریم.

«و اوجب لنا عذرك على ما قصرنا فیه من حقك‏».

و از باب: كتب ربكم على نفسه الرحمة. پذیرش پوزش را براى ما مقرر نما تا حق تقصیر شده شما بخشوده گردد.

«و ابلغ باعمارنا ما بین ایدینا من شهر رمضان المقبل فاذا بلغتناه فاعنا على تناول ما انت اهله من العبادة و ادنا الى القیام بما یستحقه من الطاعة‏» و عمر ما را تا ماه مبارك آینده طولانى بفرما و هنگامى كه ما را به آینده آن رساندى ما را كمك فرما تا آنچه در خور شماست عبادت نمائیم و آنچه سزاوار توست طاعت كنیم «و اجر لنا من صالح العمل ما یكون دركا لحقك فى الشهرین من شهور الدهر»; و توفیق انجام كار نیك را بطور جارى و مستمر بهره ما فرما تا آنچه حق و شایسته شما است در تمام ماه مبارك رمضان كه در مدت عمر ما پیش مى‏آید جبران شود.

«و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارك لنا فى یوم عیدنا و فطرنا».

پروردگارا، هجران ماه مبارك را كه مصیبت ماست جبران فرما و براى ما در روز عید فطر بركت مقرر نما...

و با سپرى شدن این ماه ما را از هر تباهى بیرون بیاور...

و هر پاداشى كه به افراد شایسته و واجد شرایط این ماه مرحمت مى‏كنى، به ما نیز لطف فرما، زیرا فضل تو تمام‏شدنى نیست، بلكه همواره جوشان است.

و ثواب همه كسانى كه تا قیامت در آن ماه روز مى‏گیرند یا عبادت مى‏كنند براى ما ثبت فرما... آمین.

پى‏نوشت‏ها:

1) صحیفه سجادیه، دعاء 45، وداع ماه مبارك رمضان

2) همان ماخذ

3) قدید به گوشت‏هاى مانده ذخیره لانه‏ها مى‏گویند

4) دیوان سنائى غزنوى

5) دعاى وداع

6) عنكبوت، 60

7) «مض‏» آن درد گدازنده را گویند. همچون رنجش از گداختگى آهن سرخ شده‏اى كه به انسان اصابت كند.

8) سوره ملك، آیه 30.

9) امالى، شیخ مفید، مجلس 6، حدیث 14

منبع : ره‏توشه راهیان نور ص 216 .
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نگاهی گذرا به زندگانی حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا (س)‏تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

پاسخ های برگزیده ویژه ماه رمضان

جلد کتاب تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

چرا امام حسین(ع) با آن که از شهادت خود آگاهی داشت، زن و فرزندانش را به همراه خود به کربلا برد؟

قیام مقدس امام حسین(ع) دو چهره دارد که بر اساس آن، کارها تقسیم شد: یکى جانبازى ،فداکارى و «شهادت»، دیگرى « پیام رسانی». نقش اساسى زنان در وظیفه دوم، تبلور یافت. البته زنان در تربیت رزمندگان و تشویق آنان نیز نقش ایفا کردند؛ اما وظیفه اساسى آنان، «پیام‏رسانى» بود.
در باره نقش زنان در تبلیغ نهضت حسینى و اسلام، ابتدا دو مقدمه را باید بیان کرد:
1- طبق روایات، تمام کارهاى سیدالشهدا(ع) روى حساب بود و علت این که به رغم آگاهى از خطرات سفر، اهل بیت را همراه خود به کوفه برد، الهامی بود که خود حضرت در پاسخ برادرش محمد حنفیه بیان می کند: «ان الله شاء ان یراهنّ سبایا؛ خداوند چنین خواسته است که آنان (اهل بیت) به اسارت برده شوند. »(1)
در حقیقت امام(ع) با این کار، مبلغان خود را به شهرهاى مختلف و حتى به قلب حکومت دشمن فرستاد و پیام خود را به گوش همگان رساند.
2- در حادثه کربلا ، مردان و زنان هر دو مسئولیت و نقش دارند؛ ولى هر یک در مدار خود و بدون خارج شدن از حریم خویش.
نقش مردان در حادثه عاشورا جانبازی و شهادت است و نقش و مسئولیت زنان و کودکان و باقی مانده های قافله کربلا پیام رسانی است. پیام رسانی و حراست به خصوص با حضرت زینب(س) بود که از عصر عاشورا به بعد تجلّى پیدا مى‏کند و تمام کارها از این پس به او واگذار مى‏شود. او در مقابل پیکر مطهر امام، کارى مى‏کند که دوست و دشمن به گریه در مى‏آیند و در واقع اولین مجلس عزادارى امام حسین(ع) را برپا مى‏کند. از امام سجاد(ع) و دیگر زنان و کودکان، پرستارى مى‏کند و در مقابل دروازه کوفه با سخنرانی خود، شجاعت على(ع) و حیاى فاطمه(س) را در هم مى‏آمیزد و خطابه‏هاى عالى علوى را به یاد مردم مى‏آورد و مردم کوفه را نسبت به کارى که انجام داده بودند، هشدار می‌دهد. این است زنى که اسلام مى‏خواهد. شخصیت رشد یافته اجتماعى در عین حیا و عفت و رعایت حریم.(2)
همراهى خانواده امام حسین(ع) در حادثه عاشورا می تواند به جهت عوامل زیر باشد:
1- پیام رسانی: اگر به تاریخ اسلام بنگریم ،خواهیم دانست که در حوادث تاریخی زنان و مردان هر دو نقش داشته‌اند، ولی مرد در مدار خود و زن نیز در مدار خویش؛ در کنار رسول خدا حضرت خدیجه و در کنار امام علی حضرت فاطمه را می‌بینیم که مسئولیت های اجتماعی را به خوبی انجام می‌دادند. در نهضت مقدس حسینی ، نقش حضرت زینب را بسیار برجسته و اساسی مشاهده می کنیم.
انقلاب امام حسین(ع) تا عصر عاشورا مظهر خون و شهادت بود و رهبرى و پرچم‏دارى بر عهده ایشان قرار داشت. پس از آن، بخش دوم به پرچم‏دارى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) آغاز گردید. آنان با سخنان آتشین خود، پیام انقلاب و شهادت سرخ حضرت سیدالشهدا و یارانش را به آگاهى افکار عمومى رسانیدند و طبل رسوایى حکومت پلید اموى را به صدا درآوردند.
با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه‏دارى که حکومت اموى از زمان معاویه، علیه اهل‏بیت(ع) - به ویژه در منطقه شام به راه انداخته بود - بى‏شک اگر بازماندگان امام حسین(ع) به افشاگرى و بیدارسازى نمى‏پرداختند، دشمنان اسلام و مزدوران قدرت‏هاى وقت، نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تاریخ، کم ارزش و چهره آن را وارونه نشان مى‏دادند.
اما تبلیغات گسترده بازماندگان حضرت سیدالشهدا(ع) در دوران اسارت - که کینه‏توزى سفیهانه یزید چنین فرصتى را براى آنان پیش آورده بود - اجازه چنین تحریف و جنایتى را به دشمنان نداد. ضرورت حضور و نقش بازماندگان عاشورا، با بررسى و مطالعه در حکومت امویان بر شام، بیش از پیش روشن مى‏شود.
2- بی اثر سازی تبلیغات دشمن: شام از آن روز که به تصرف مسلمانان درآمد، تحت سیطره فرمان‏روایانى چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان قرار گرفت. مردم این سرزمین، نه سخن پیامبر(ص) را دریافته بودند و نه روش اصحاب او را مى‏دانستند و نه اسلام را دست‏کم آن‏گونه که در مدینه رواج داشت، مى‏شناختند؛ البته 113 تن از صحابه پیامبر اکرم(ص) یا در فتح این سرزمین شرکت داشتند، و یا به تدریج در آنجا سکونت گزیده بودند؛ ولى بررسى زندگى‏نامه این افراد نیز روشن مى‏کند که جز چند تن، بقیه آنان براى مدت کمى محضر پیامبر گرامى اسلام(ص) را درک کرده و جز یک یا چند حدیث، روایت نکرده بودند.
گذشته از آن، بیشتر این افراد در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حکومت معاویه، وفات کردند و در زمان قیام امام حسین(ع) تنها یازده تن از آنان زنده بود و در شام به سر مى‏بردند.
اینان مردمانى در سنین هفتاد تا هشتاد بودند که گوشه‏نشینى را بر آمیختن با توده ترجیح داده و در عامه مردم نفوذى نداشتند. در نتیجه نسل جوان آن روز، از اسلام حقیقى چیزى نمى‏دانستند. شاید در نظر آنان، اسلام هم حکومتى بود مانند حکومت کسانى که پیش از ورود اسلام بر آن سرزمین فرمان مى‏راندند! تجمّل دربار معاویه، حیف و میل اموال عمومى، ساختن کاخ‏هاى بزرگ، تبعید و زندانى کردن و کشتن مخالفان، براى آنان امرى طبیعى بود؛ زیرا چنین نظامى نیم قرن سابقه داشت و کسانى بودند که مى‏پنداشتند آنچه در مدینه عصر پیامبر گذشته، نیز چنین بوده است.(3)
معاویه حدود 42 سال در شام حکومت کرد و در این مدت نسبتاً طولانى، مردم شام را به گونه‏اى پرورش داد که فاقد بصیرت و آگاهى دینى باشند و در برابر اراده و خواست او، بى‏چون و چرا تسلیم شوند.(4) معاویه در طى این مدت، نه تنها از نظر نظامى و سیاسى مردم شام را تحت سلطه خود قرار داد که از نظر فکرى و مذهبى نیز مردم آن منطقه را کور و کر و گمراه بار آورد تا آنچه او به اسم تعلیمات اسلام به آنان عرضه مى‏کند، بى‏هیچ اعتراضى بپذیرند.
حکومت پلید بنى‏امیه با تبلیغات زهرآگین و کینه توزانه، خاندان پاک پیامبر را در نظر مردم شام منفور جلوه داد. در مقابل، بنى‏امیه را خویشان رسول خدا و نزدیک‏ترین افراد به او معرفى کردند؛ به طورى که پس از پیروزى قیام عباسیان و استقرار حکومت ابوالعباس سفّاح، ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه سوگند خوردند که تا زمان قتل مروان (آخرین خلیفه اموى)، نمى‏دانستیم که رسول خدا(ص) جز بنى‏امیه خویشاوندى داشت که از او ارث ببرند.(5)
بنابراین، جاى شگفتى نیست اگر در مقاتل مى‏خوانیم: به هنگام آمدن اسیران کربلا به دمشق، مردى در برابر امام زین‏العابدین(ع) ایستاد و گفت: سپاس خدایى را که شما را کشت و نابود ساخت و مردمان را از شرّتان آسوده کرد! حضرت کمى صبر کرد تا شامى هر چه در دل داشت بیرون ریخت؛ سپس با تلاوت آیاتى مانند:
«إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛ بى‏شک خداوند مى‏خواهد هرگونه پلیدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد» فرمود: این آیات در حق ما نازل شده است. پس از آن بود که مرد فهمید آنچه درباره این اسیران شنیده، درست نیست. آنان خارجى نیستند؛ بلکه فرزندان پیامبر هستند؛ و از آنچه گفته بود، پشیمان شد و توبه کرد.(7)
بنابراین با حرکت منزل به منزل خاندان امام و خطبه‏ها و روشنگرى‏هاى امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س)، تحریفات چندین دهه بنى‏امیه - حتى در «شام» به عنوان مرکز خلافت دشمنان – بی اثر شد.
3- افشاى ماهیت ستمگران حاکم:‏ بُعد دیگر علت حضور خاندان امام، نشان دادن چهره سفّاک، بى‏رحم و غیرانسانى یزید و حکومت وى بود. یکى از عوامل مؤثر در پذیرش پیام از سوى مردم و رساتر بودن تبلیغات از سوى پیام‏آوران، عنصر مظلومیت است. از این رو برخى از جناح‏ها، گروه‏ها و احزاب سیاسى هنگام تبلیغات براى نفوذ بیشتر در اذهان مردم و افکار عمومى، مظلوم‏نمایى مى‏کنند؛ چون انسان، فطرتاً از ظلم و ظالم بیزار و متنفر است، همچنان‏که مظلوم، محبوب و حداقل مورد توجه عواطف و احساسات مثبت مردم است.
در حادثه کربلا، نه مظلوم‏نمایى؛ بلکه حقیقت مظلومیت با فداکارى اهل بیت آمیخته شد و آنان پیام سالار شهیدان و اصحاب را با عالى‏ترین صورت به همه مردم ابلاغ کردند؛ به گونه‏اى که امروز نیز صداى آنان، در وجدان بشریت به گوش مى‏رسد.
خردسالان و زنان، که نه سلاح جنگى داشتند و نه توان رزم؛ ولى با قساوت‏بارترین شکل ممکن مورد ضرب و شتم و هتک حرمت و آزردگى عواطف و احساسات قرار گرفتند. طفل شش ماهه با لب‏هاى تشنه در کنار شط فرات جان داد؛ دخترک خردسال کنار پیکر خونین و قطعه قطعه پدر کتک خورد؛ خیمه‏هاى آنان به آتش کشیده شد و ... این عوامل در ابلاغ پیام و افشاى ماهیت حکومت یزید، کمتر از شهادت و جانبازى اصحاب نبود. «صداى العطش» طفلان امام حسین و قنداقه خونین على اصغر(ع) است که آن شمشیرزدن‏ها و خون‏هاى ریخته شده را زنده نگه داشته است.
امام سجاد(ع) در شام همین که خواست دستگاه بنى‏امیه را رسوا کند، فرمود: پدرم امام حسین(ع) را با قطعه قطعه کردن، شهید کردند. همچون پرنده‏اى در قفس، پر و بال او را شکستند تا جان داد.
اگر امام سجاد(ع) مى‏فرمود: «پدرم را شهید کردند»، در چشم مردم شام - که شناخت عمیقى نسبت به اهل بیت نداشتند - خیلى مهم نبود؛ زیرا مى‏گفتند: «در جنگ، افرادى کشته مى‏شوند و یکى از آنان حسین بوده است».
امام سجاد(ع) فرمود: اگر قصد کشتن دارید، چرا این گونه کشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را پاره پاره کردید؟ چرا کنار نهر آب، او را تشنه کشتید؟ چرا او را دفن نکردید؟ چرا به خیمه‏هاى او حمله کردید؟ چرا کودک او را شهید کردید؟ این کلمات به قدرى نزد افراد غیرقابل خدشه بود که شام را طوفانى کرد و جنبش فکرى و فرهنگى، علیه رژیم اموى به راه انداخت.
یزید مى‏خواست با کشتن مردان و به اسارت کشیدن خاندان اهل‏بیت، همه حرکت‏ها را در نطفه خفه کند؛ به طورى که همگان از چنین سرنوشتى ترسان و بیمناک باشند و خود بر اریکه قدرت تکیه بزند. اما قیام با عزت امام و پیام رسانى افشاگرانه و مظلومانه خاندان او، هسته‏هاى ظلم‏ستیزى را براى خونخواهى امام حسین(ع) و از بین بردن بنى‏امیه در نقاط مختلف سرزمین‏هاى اسلامى به وجود آورد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت‌ها:
1- سید بن طاووس ، لهوف ،ص94؛ بحارالانوار، ج 44، ص 364.
2- مرتضی مطهری ،مجموعه آثار، ج 17، ص 395-409 .
3- سید جعفر شهیدى، قیام امام حسین(ع)، ص 185.
4- محمد ابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا، ص 47.
5- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 159.
6- احزاب (33)، آیه 33.
7- اخطب خوارزمى، مقتل الحسین(ع)، ج 2، ص 69؛ لهوف، ص 238-239.
8- مقرم،مقتل الحسین ،ص300.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

وقایعی كه بعد از حادثه عاشورا برای اسرا از كربلا تا مدینه اتفاق افتاد ، همراه با ذكر تاریخ توضیح فرمائید؟

یكی از بزرگترین فجایع بشری در 10 محرم سال 61 هـ ق در سرزمین كربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود كه فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور كسی كه جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر كشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ مبادرت ورزیدند.
وقایعی كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از كربلا تا مدینه برای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست كه بتوان آنها را در پاسخ یك سؤال و بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نكرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ این پرسشگر عزیز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقایع مهم كه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ كه گویا منظور سؤال‌كننده كه گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ باشد. اشاره می‌شود.
سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از اینكه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[1]
دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.
بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند كه ما را بر كشته حسین ـ علیه‌السلام ـ بگذرانید. چون اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نگاهشان به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.[2] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار كشید: چه كسی است كه اسب بر پشت و سینة حسین ـ علیه‌السلام ـ بتازد! ده كس داوطلب شدند و تن حسین ـ علیه‌السلام ـ را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.[3]
و همان عصر عاشورا بود كه عمر سعد سر مبارك امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.[4] سپس كشته‌های خودشان را پیدا كرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا اینكه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ دفن شدند.[5]
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور كوچ از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این ودایع نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و هُموم كوچ می‌دهند.[6] در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه ـ سلام‌الله علیها ـ را بر كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید... و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.[7] (گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)
بعد از اینكه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا حركت دادند به سوی كوفه به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ و خارجی معرفی كردن آن حضرت مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند.
ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ و خانم زینب ـ سلام‌الله علیها ـ و سایرین از اسرا ایراد می‌كند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین ـ علیه‌السلام ـ اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند. در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌های جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.[8] ولی با جواب‌های كه از جانب خانم زینب و امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.
در خبرها آمده كه ابن زیاد بعد از آنكه یك روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در كوچه‌ها و محله‌های كوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[9] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذی‌الجوشن به شام روانه كرد. دستور داد كه امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حركت دادند. مدتی كه اسرا از كوفه و شام در حركت بودند را منابع ذكر نكردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارك از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌كردند.
نقل شده كه اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی كنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده كه روز اول صفر سر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را همراه كاروان اسرا وارد دشمق كردند.[10] واقعه دلخراشی كه برای اسرا اتفاق افتاد این بود كه علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارك ولی شهر ملعون دستور داد سرها جلوی كاروان اسرا و از دروازه ساعات كه جمعیت انبوهی تجمع كرده بودند وارد كنند، و مردم غافل شام كه از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده كاروان شادی و هلهله می‌كردند و بر سرها اهانت می‌نمودند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است. وقتی از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ پرسیدند در سفر كربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما كجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[11] در شام نیز اسرای آل محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ را در حالی كه به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد كردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناك‌ترین صحنه‌هایی است كه برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق می‌افتد. چرا كه یزید ملعون بر سر امام توهین كرده و شماتت می‌كند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.[12] گویا در این مجلس است كه یك مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌كند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به كنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب روبرو می‌شود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌كنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌كند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار می‌كند.
اسرا در مدتی كه در شام بودند بنابر روایتی در یك خرابه صورت زندانی نگهداری می‌شدند[13] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست كه امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را شهید كند كه خانم زینب مانع می‌شدند.
در مقاتل آمده كه یزید خطیبی خواست كه در اجتماع مردم صحبت كند و از یزید و معاویه ستاش كند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت كند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی كند و خطیب ایراد سخن كرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین ـ علیه‌السلام ـ پرداخت در این حین امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود كه خطیب شامی روی آن صحبت می‌كرد) تا چند كلمه‌ای صحبت كنم كه موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار كردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی كردند، كه اصل و نسبشان كیست به ماجرای كربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌كردند یزید از مؤذن خواست كه اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده كرده و یزید را رسوا نمود.[14]
از جمله وقایعی كه برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین ـ علیه‌السلام ـ است . از كامل بهائی نقل شده اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ شهادت پدران را از كودكان خردسال پنهان می‌داشتند. و به آنها می‌گفتند كه پدر شما سفر كرده، تا اینكه شبی دختری از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه بابا را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌كند و همه اهل خرابه با این كودك همنوا می‌شوند تا اینكه سر امام را در طشتی می‌آورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می‌كند. پدر بعد از تو محنت‌ها كشیدم بیابان‌ها و صحراها دویدم.
بعد از مدتی دیدند كه سر به یك طرف افتاد و كودك هم طرف دیگر او را حركت دادند. دیدند كه جان به جان آفرین تسلیم كرده[15] بعد از اینكه مردم شام بوسیله خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهما‌السلام ـ شناخت كامل از اسرای اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ یافتند یزید تحت فشار افكار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را خواست اینكه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی كه غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت كشتن امام سجاد با یك فرد امین به مدینه روانه كند ولی یزید سر امام را پس نداد و از كشتن امام منصرف شد و پیراهن كهنه امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را با مقداری پول پس داد.[16] و اجازه داد كه اسرای اهل‌بیت در شام برای شهدای كربلا عزاداری كنند. بعد از اینكه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناك شده و از نعمان بن بشیر، كه قبلاً امیر كوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی می‌گوید: هنگامی كه اهل و عیال امام حسین ـ علیه‌السلام ـ از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای كاروان خواستند كه آنها را از راه كربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را زیارت كنند و چند روزی بعد از رسیدن به كربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای كربلا بودند.[17] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر 61 بوده یعنی مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول كشیده، بعد از زیارت قبور شهدای كربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی كه با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی كه در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.
باید در پایان نیز خاطر نشان شد كه در این مختصر نمی‌شد همه وقایع اتفاق افتاده از كربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اكثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود و لذا به این خاطر از پرسشگر از اینكه نتوانستیم تاریخ دقیق را یافته و ذكر كنیم عذرخواهی می‌كنیم.
برای مطالعه بیشتر می‌توان به منابع زیر مراجعه كرد:
1. كتاب الارشاد از شیخ مفید(ص).
2. حیاة الامام الحسین بن علی(ع) باقر شریف قرشی.
3. ریا حسین الشریعة، ذبیح‌الله محلاتی.
4. زندگانی ابا عبدالله الحسین، عمادزاده.[1] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن كامل وقعة الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380.
[2] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، 1357، ص180.
[3] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در كربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمكران، چاپ پنجم، ـ صلی الله علیه و آله ـ 485، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص349.
[4] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص486، و شیخ عباس پیشین، همان، ص 351.
[5] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص492، اولین مقتل، پیشین، ص353.
[6] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر كسره‌ای، انتشارات جمكران، چاپ پنجم، ص 490، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص 351.
[7] . شیخ عباس، پیشین، ص 492 و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، 1372، ص 306.
[8] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعة الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ص 361، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص 519.
[9] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص 329، خرداد 1372.
[10] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص 240، اسفند 1374.
[11] . ابو مخنف، مقتل‌الحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، 1380، ص 385.
[12] . ابومخنف، پیشین، ص 387.
[13] . شیخ عباس قمی، نفس‌المهوم، ترجمه آیت‌الله شیخ محمد باقر كسره‌ای، ص 568، انتشارات صاحب‌الزمان جمكران، چاپ پنجم، 1374، ص 568.
[14] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول 1380، ص 405.
[15] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، 1372، ص 350.
[16] . ابومخنف، پیشین، ص 408.
[17] . ابومخنف، پیشین، ص 411.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

طفلان نداشته مسلم در سيما

سريال طفلان مسلم

اين روزها همزمان با برگزاري مراسم عزاي حسيني بحث‌هاي گوناگوني پيرامون سريال‌هاي تاريخي صداوسيما و بويژه طفلان مسلم در محافل مختلف مطرح مي‌شود. گمان نمي‌كنم كسي در به تصوير كشيدن قطعه‌هايي از تاريخ ايران و اسلام و تأثير آن بر دامنه آگاهي‌هاي جامعه ما و بويژه نسل جواني كه با تاريخ ملك و مكتب خود آشنايي اندكي دارد، كمترين ترديدي داشته باشد و هم از اين جهت است كه بايد به اين رويكرد صدا و سيما با ديده تحسين نگريست و به انتظار كارهاي جذاب تر و فاخرتر تهيه كنندگان اين مجموعه‌ها نشست.

جداي از اين مسأله، بحث مهم نحوه نگرش تهيه‌كنندگان سريال‌هاي تاريخي به مسأله تاريخ است. اگر اين نگرش مطابق با واقع و بر مبناي حقيقت نباشد نه تنها بر ذهن مخاطب اثر منفي خواهد داشت، بلكه بايد مدت‌هاي طولاني همه و همه كار و تلاش كنند تا بخشي از اثرات منفي اين نگرش نادرست را در مورد قطعاتي از تاريخ بي‌اثر نمايند. حال اگر رسانه ملي به موضوعي بپردازد كه از اساس مبناي درستي ندارد، بعيد است حتي با كاري مداوم و در زماني مستمر بتوان اثرات تخريبي آن را از افكار جامعه زدود. از اين مقوله است سريال «طفلان مسلم» ـ عليه السلام ـ كه در نزد اصحاب تاريخ و خبرگان حوزه تاريخ اسلامي از تحريفات مسلم مرتبط با فاجعه جانگداز عاشوراست.

اگر اين ادعا بر خوانندگان عزيزي كه كمتر مطالعات تاريخي دارند گران آمده باشد، بايد عرض كرد كه متأسفانه از اين دست مقولات و موضوعات در تاريخ اسلام و بويژه در سده‌هاي نخست آن كم نبوده و نيست.

در ميان اين جعليات وتحريفات قضيه منسوب به فرزندان مسلم به دليل مهارت سازندگان آن در پردازش اين قصه كه به دليل ارتباط موضوع با كشته شدن دوكودك نابالغ سرتاسر عاطفي و به يك درام شباهت دارد از ويژگي خاصي برخوردار بوده و هست.

يكي از آثار پژوهشي ارجمند در اين زمينه تلاش مرحوم علامه مرتضي عسكري (ره) درباره افشاي جعليات تاريخي صدر اسلام است. آن مرحوم در تحقيقي كه به چاپ رسيده، از وجود يكصد و پنجاه صحابه ساختگي و جعلي براي پيامبر گرامي اسلام كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند و راويان آنها را ساخته و از زبانشان روايت‌هايي را از رسول گرامي اسلام نقل كرده‌اند، خبر داده است.

مرحوم علامه در يك كتاب مستقل درباره شخصي به نام عبدالله بن سبا ـ كه برخي از اهل سنت او را صحابه پيامبر دانسته و رشد و نماي مذهب شيعه را منتسب به او مي‌دانند ـ در تحقيق عالمانه‌اي اثبات نمود، اساسا چنين فردي وجود خارجي نداشته است!

پس از علامه عسكري، مرحوم آيت‌الله نعمت‌الله صالحي نجف آبادي با رويكردي عقلاني به تاريخ و روايات نگريسته و در تلاشي هوشمندانه به مسأله غلو و تحريف در تاريخ و روايات پرداخته است.

وي به رغم كهولت سن، ذهني جوان و نقاد داشت و از نظرات و نقدهاي منحصر به فردي درباره تحريفات تاريخي برخوردار بود؛ بر همين مبنا به نقد كتاب «حماسه حسيني» استاد شهيد مطهري پرداخت و بعضي از مطالب روضه‌ها و مراثي را كه آن شهيد عزيز در آثار خود آورده، با ارجاعات پي‌درپي به منابع دست اول اين دوره و ديگر مستندات تاريخي متعددي، نادرست و تحريفي دانسته است. از تلاشهاي ستودني استاد شهيد مطهري نيز افشاي اين تحريفات در كتاب ارزشمند حماسه حسيني است.

در ميان اين جعليات وتحريفات قضيه منسوب به فرزندان مسلم به دليل مهارت سازندگان آن در پردازش اين قصه كه به دليل ارتباط موضوع با كشته شدن دوكودك نابالغ سرتاسر عاطفي و به يك درام شباهت دارد از ويژگي خاصي برخوردار بوده و هست.

 

درباره نادرست بودن روايت تاريخي منتسب به طفلان مسلم نكات زير قابل تامل هستند:

1- نخستين كتاب مقتل درباره حوادث عاشورا مربوط به ابو مخنف لوط بن يحيي بن سعيدبن مخنف ازدي غامدي (متوفاي 157هجري) در قرن دوم هجري است.

چگونه است كه شيخ مفيد در قرن پنجم (متوفاي 413) در كتاب الارشاد و سيد بن طاوس (متوفاي 664) در قرن هفتم در كتاب مقتل معروف خود به نام مقتل الحسين كه به نام «اللهوف في قتلي الطفوف» معروف است و هر دو از مقاتل دست دوم مشهور و معتبر شيعي هستند، درباره دو طفل مسلم سكوت اختيار كرده و به نقل شيخ صدوق در اين باره هيچ وقعي ننهاده‌اند؟

ابومخنف از شيعيان اميرالمومنين علي (ع) و از اهالي كوفه بود و برخي مانند ابن النديم براي او بيش از سي و چند جلد كتاب درباره سيره و... قائل شده‌اند وي نخستين حادثه‌نگار كربلاست و اولين اثر مكتوب را درباره شهادت امام حسين و حادثه كربلا به نام مقتل الحسين نوشته كه به دليل دسترسي وي به برخي شاهدان واقعه عاشورا كه تعدادشان بسيار كم بود و تا آن زمان زنده بوده‌اند و نقل روايات از دو يا سه واسطه از شاهدان و حاضران ماجراي كربلا و از كساني كه وي به صحت گفتارشان در نقل حادثه اطمينان تمام داشته مانند: امام سجاد، امام باقر، زيد فرزند امام سجاد، طرماح، ضحاك بن عبدالله مشرقي و... معتبرترين كتاب در اين زمينه است و هم از اين جهت است كه مورخ و مفسر نامدار ايراني ابوجعفر محمدبن جرير طبري در كتاب تاريخ الرسل و الملوك خود تقريبا تمام مطالب مقتل ابومخنف را عينا آورده است.

در اين كتاب ارزشمند كه حجم مختصري دارد و در صدر منابع دست اول تاريخي و حاوي مطالبي درباره حوادث پس از مرگ معاويه تا شهادت امام حسين (ع) است، هيچ اثر و نشان و يادي از طفلان مسلم و فرار و دستگيري و شهادت آنان نيست. اين عدم پرداخت به مسأله خود دليل و سند محكمي بر نادرست بودن قضيه طفلان مسلم است.

 

چگونه مي‌توان تصور كرد اگر اين قضيه و قصه از صحت تاريخي برخوردار بود، از چشم تيزبين ابومخنف كه به فاصله دونسل از حادثه كربلا كتاب مقتل خود را ـ داراي 113 روايت گاه بسيار كوتاه ـ نوشته است، به دور مانده باشد؟

جرا از امام سجاد وامام باقر وحضرت زينب ويا مادراين دوطفل در طول سفربه كوفه وشام وبرگشت آنها ازشام به مدينه دراين باره كه در صورت وقوع از مهمترين مسائل پس ازشهادت امام حسين وحوادث كربلا به كوفه است هيچگونه سخني به ميان نيامده است.؟

2- در تواريخ قرن دوم تا چهارم هجري گاه به شهادت دو طفل نابالغ اشاره شده است.

نخستين باري كه از شهادت دو طفل ـ نه طفلان مسلم ـ در تواريخ اسلامي سخن گفته مي‌شود، در كتاب طبري است كه مي‌گويد اين خبر را به طور شفاهي از زكريا بن يحيي الضرير نقل مي‌كند كه وي نيز از چهار نفر پيشتر از خود اين واقعه را براي طبري به شرح زير نقل نموده است.

طبري از قول زكريا مي‌نويسد: هنگامي كه اسرا را به كوفه آوردند، دو پسر بچه عبدالله بن جعفر يا فرزند فرزند جعفر برفتند و به مردي از قبيله «طي» پناهنده شدند. وي گردنشان را زد و سرشان را نزد عبيدالله بن زياد آورد. عبيدالله دستور داد گردن خود او را زده و خانه‌اش را ويران كنند. (طبري، محمدبن جرير/ تاريخ الرسل و الملوك/ چاپ مصر، ج 5، ص 389).

همانگونه كه ملاحظه مي‌شود، با اينكه اين كتاب بيشتر از دو قرن پس از حادثه كربلا نگاشته شده، ولي در آن هيچ اشاره‌اي به طفلان مسلم وجود ندارد.

3- مورد دومي كه در تواريخ اسلامي به شهادت دو طفل اشاره دارد و از قضا آنها را فرزندان مسلم مي‌داند، مربوط به قرن چهارم و شيخ صدوق (متوفاي381 هجري) در كتاب امالي است. وي اين حادثه را با واسطه و به نقل از 8 نفر كه اخرين آنها ابي محمد نام دارد و از بزرگان كوفه است، در كتاب خود آورده است. شيخ صدوق در نقل اين روايت تاريخي هيچ اشاره‌اي به منابع مكتوب پيش از خود در اين زمينه ننموده و صرفا مطلب را به صورت نقل قول و شفاهي آورده است. (قمي شيخ عباس/به نقل ازشيخ صدوق/حماسه كربلا /ترجمه نفس المهموم ص136/ انتشارات قائم آل محمد/قم/1384)

4- روايت ديگر كه اشاره به شهادت دو طفل در قضيه كربلا دارد، مربوط به قرن ششم و مورخ معروف ابي المويد الموفق بن احمد المكي معروف به خوارزمي (متوفاي 568) است كه وي نيز اين حادثه را به طور شفاهي نقل كرده و آنان را فرزندان جعفر طيار مي‌داند نه مسلم بن عقيل. كتاب خوارزمي در زمره منابع دست دوم موضوع قيام كربلاست. (خوارزمي الموفق بن احمد مقتل الحسين ج 2 – ص 48 انتشارات مفيد قم ـ بي تا)

نكته جالب توجه درباره روايت خوارزمي آن است كه وي اين دو طفل را فرزندان جعفر طيار مي‌داند. غافل از اينكه جعفر بن ابيطالب برادر گرامي حضرت علي در سال هفتم هجري در جنگ موته به شهادت رسيد و فرزندان او در سال 61 هجري قطعا بالاي 54 سال سن داشته‌اند.

اينكه چگونه خوارزمي كه مورخ بزرگي است، در نقل اين روايت تاريخي دچار اين اشتباه و سهو شده، جاي تأمل بسيار دارد و بهترين دليل بر آن است كه ما نبايد به صرف اينكه مورخ نامداري مانند وي روايتي و حادثه‌اي را در كتاب خود نوشته، بدون كنكاش و نقد و بررسي آن روايت را بپذيريم و نقل كنيم و به لحاظ تاريخي معتبر بدانيم.

در تاريخ اصل مسلم آن است كه محقق نبايد مقهور و تابع بدون دليل بزرگان گذشته شود واشتباهات وسهويات شان را ناديده گرفته يا تكرار كند.

5- مرحوم علامه مجلسي در قرن 12 نيز به قضيه طفلان مسلم به نقل از شيخ صدوق پرداخته است.

6- مرحوم محدث قمي نيز در كتاب شريف «نفس المهوم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم عليه السلام» ضمن نقل حادثه مرتبط با دو طفل مسلم به نقل از مرحوم شيخ صدوق در اظهار نظري ستودني مي‌گويد: كشته شدن اين دو طفل با اين تفصيل در نزد من بعيد است؛ لكن من آن را بخاطر اعتماد به شيخ صدوق و رجال اسنادش ذكر كردم. (قمي شيخ عباس نفس المهموم في مصيبه سيدنا الحسين عليه السلام ـ ص 156)

گذشته از بررسي متون تاريخي و روايتي كه از ابومخنف تا شيخ عباس قمي نگاشته شده‌اند نكات ديگري نيز به ذهن مي‌رسند:

1- در اين داستان ساختگي عبيدالله بن زياد خون آشام قسي القلبي كه به ده نفر نابكاري كه بر جسد مطهر حسين عليه السلام در كربلا اسب راندند انعام مي‌دهد، چگونه است كه بر سر كشتن اين دو طفل ناگهان رقيق القلب شده و دستور مي‌دهد غلام او گردن قاتل آن دو طفل را بزند؟!

2- اگر اين حادثه صحت داشته باشد كه ندارد، مي‌بايست قبور اين دو طفل در كوفه و در اطراف دارا لاماره در نزديكي مسجد كوفه كه قبر حضرت مسلم در زاويه غربي آن واقع است و در اطراف قبر مسلم پدرشان يا نزديكي آن باشد نه در اطراف كربلا و در روستاي مصيب كه در 30 كيلومتري كربلا واقع است. پرسش مهم اين است اين دو طفل اگر از زندان عبيدالله در كوفه رها شده باشند، چگونه در طي يك روز مسير بيشتر از 80 كيلومتري كوفه به كربلا را با پاي پياده طي كرده‌اند و در مصيب اسير شده و به شهادت رسيده‌اند؟!

3- اگر اين دو كودك در مسير كربلا به كوفه از اردوي اسيران اهل بيت جدا شده‌اند چگونه است كه مادر آنها و حضرت زينب و امام سجاد كه قافله سالار اسيران بودند در اين باره هيچ عكس‌العملي از خود نشان نداده و با خونسردي راهشان را به طرف كوفه ادامه داده‌اند؟ آيا مي‌توان اين بي‌تفاوتي را از حتي انسان‌هاي عادي و معمولي درباره ناپديد شدن دو كودك خردسال يتيم انتظار داشت؟ چه رسد به امام سجاد و شير زن كربلا زينب كبري با آن‌همه احساس مسئوليتي كه نسبت به همراهان مصيبت زده خود داشتند.

4- چگونه است كه ابوالفرج اصفهاني (متوفاي413) در قرن پنجم در كتابي به نام مقاتل الطالبين كه اسامي شهداي آل ابي طالب را تا سال 313 ذكر مي‌كند، از نام اين دو طفل هيچ سخني به ميان نمي‌آورد؟

اشتباه عجيب ديگر در نقل اين حادثه از مرحوم طبري است كه مدقق و محقق ارجمند جناب آقاي حجت‌الله جودكي در مقاله عالمانه‌اي كه در اين زمينه نگاشته، بخوبي به آن اشاره نموده و آن اينكه اگر روايت طبري را بپذيريم كه اين دو طفل فرزندان عبدالله بن جعفر طيار بوده‌اند،

5- چگونه است كه شيخ مفيد در قرن پنجم (متوفاي 413) در كتاب الارشاد و سيد بن طاوس (متوفاي 664) در قرن هفتم در كتاب مقتل معروف خود به نام مقتل الحسين كه به نام «اللهوف في قتلي الطفوف» معروف است و هر دو از مقاتل دست دوم مشهور و معتبر شيعي هستند، درباره دو طفل مسلم سكوت اختيار كرده و به نقل شيخ صدوق در اين باره هيچ وقعي ننهاده‌اند؟

6- اشتباه عجيب ديگر در نقل اين حادثه از مرحوم طبري است كه مدقق و محقق ارجمند جناب آقاي حجت‌الله جودكي در مقاله عالمانه‌اي كه در اين زمينه نگاشته، بخوبي به آن اشاره نموده و آن اينكه اگر روايت طبري را بپذيريم كه اين دو طفل فرزندان عبدالله بن جعفر طيار بوده‌اند، بايد يادآور شويم عبدالله نه دو فرزند بلكه 5 فرزند پسر داشته كه سه فرزند وي عون، محمد و عبدالله در كربلا به شهادت رسيده و طفل نبوده‌اند و دو فرزند ديگر وي ابوبكر و عون اصغر در واقعه حره در سال 63 هجري به شهادت رسيده و در مدينه دفن شده‌اند! (طبري، همان ج 5 ص 393)

7- اگر روايت شيخ صدوق را مبني بر اينكه حضرت مسلم داراي 2 فرزند بوده بپذيريم، بايد بدانيم همان‌گونه كه ابوالفرج اصفهاني نوشته است، (اصفهاني، ابوالفرج، همان ص 40) فرزندان مسلم به نام‌هاي عبدالله و محمد اولا طفل نبوده و ثانيا در كربلا به شهادت رسيده‌اند نه در مسير كربلا و يا در كوفه و از قضا شعارها و رجزهاي آنها به هنگام ميدان رفتن و مبارز طلبيدنشان در مقاتل آمده است.

8- نكته مهم ديگر كه به رويكرد رسانه ملي در اين قصه مرتبط مي‌شود، شيوه پرداخت تصويري به اين ماجراي تحريفي و پر رنگ كردن نقش عشق مجازي با آن پرداخت ضعيف در آن، لابد به خاطر جذب هرچه بيشتر مخاطبان است كه نمونه آن را در سريال «امام علي» در پرداخت غير واقعي و خلاف واقع نقش قطامه ديديم.

اگر كسي با الفباي فرهنگ جوامع عربي و بويژه در دهه‌هاي اول هجرت آشنا باشد ـ كه الان هم در بعضي از جوامع عربي مانند بعضي افغان‌هاي معاصر دختر را اولاد نمي‌دانند و اگر از كسي كه سه فرزند دختر داشته باشد بپرسند چند اولاد دارد پاسخ او اين است كه اولاد يعني فرزند پسر ندارد ـ محال است بپذيرد دختري در چنان موضع برتري نسبت به برادران خود مانند راحله در فيلم روز واقعه ـ كه از اساس بر مبناي خيال ساخته شده و از صحت تاريخي برخوردار نيست ـ قرار گيرد كه برادران خود را بره وار به اين سو و آن سو و در جهت اميال و نظرات خود بكشاند.

بهتر است دست اندركاران مستندات تاريخي در اين زمينه از خود حساسيت بيشتري به خرج داده و با بهره‌گيري از اصحاب نظر و تاريخ بخصوص چاشني‌هاي وارد بر موضوعات تاريخي را با حساسيت مضاعفي مورد دقت قرار دهند تا نقض غرض حاصل كار و تلاش آنان نباشد.

غلامعلي رجايي، تابناک
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

درباره حکم روزه عاشورا نزد فقها اختلاف شدید وجود دارد، برخى آن را مستحب و برخى حرام و برخى مکروه مى‏دانند. اقوال دیگرى نیز در این مسأله وجود دارد. آیا تشریع این روزه به جهت موافقت با یهود بوده است؟ آیا بعد از تشریع روزه ماه مبارک رمضان این روزه ترک شده است؟ آیا پیامبر و اهل بیت چنین روزه‏اى مى‏گرفتند؟ آیا بنى امیه بر این روزه به جهت شادى و سرور تأکید داشته‏اند؟ این‏ها سؤالاتى است که در این بحث به آن مى‏پردازیم.

روزه عاشورا قبل از تشریع روزه رمضان
فقها در حکم روزه عاشورا قبل از نزول آیه روزه ماه رمضان اختلاف نموده‏اند که آیا واجب بوده است یا خیر؟
مطابق رأى برخى از علماى امامیه و نیز مفاد برخى از روایات، احتمال اوّل یعنى وجوب است. و امّا عامه، از جمله از ابوحنیفه نقل شده که قائل به وجوب است. و ظاهر مذهب شافعى این است که این روزه واجب نبوده است. براى شافعى دو قول و از احمد دو نوع روایت نقل شده است. اینک به آراى برخى از فقهاى فریقین اشاره مى‏کنیم:

آراى فقهاى امامیه
1 - محقّق قمى؛ مى‏فرماید: «ظاهر از اخبار آن است که روزه عاشورا قبل از نزول روزه ماه رمضان واجب بوده و سپس ترک شده است».784
2 - سید عاملى مى‏نویسد: «در روزه عاشورا اختلاف است که واجب بوده یا خیر. آن چه در روایات ما آمده این است که این روزه قبل از نزول روزه ماه رمضان واجب بوده است. و از جمله کسانى که روایت آن را نقل کرده‏اند، زراره و محمّد بن مسلم است».785
3 - مجلسى؛ از کتاب «المنتقى» نقل مى‏کند که در سال اوّل هجرت رسول خدا (ص) عاشورا را روزه گرفت و دیگران را نیز به آن امر کرد».786
از ظاهر کلمات فقهاى امامیه استفاده مى‏شود که آنان رأى معینى را در این باره انتخاب نکرده‏اند و تنها به نقل اختلافات و مفاد روایات اکتفا کرده‏اند، به جز محقق قمى که استناد به ظاهر روایاتى کرده که از آنها استفاده وجوب مى‏شود.

آراى فقهاى اهل سنت
1 - قاضى عینى مى‏گوید: «در حکم روزه عاشورا در اوّل اسلام اختلاف کرده‏اند، ابوحنیفه گفته: قبلاً واجب بوده است. اصحاب شافعى نیز دو رأى داده‏اند: مشهور آن دو این است که از زمان شرع اسلام مستحب بوده و هرگز در این امت واجب نشده است، ولى مستحب مؤکّد بوده است، و بعد از نزول روزه ماه رمضان بر اصل استحباب بدون تأکید باقى مانده است. رأى دوّم اصحاب شافعى همانند ابوحنیفه است. عیاض گفته: برخى از سلف، قائل بودند که این روزه واجب بوده و بر وجوب آن باقى است و نسخ نشده است، ولى قائلین به این رأى منقرض شده‏اند و اجماع بر عدم وجوب، و ثبوت استحباب حاصل است».787
2 - ابن قدامه مى‏گوید: «در روزه عاشورا اختلاف است که آیا واجب بوده یا خیر؟ قاضى مى‏گوید: واجب بوده است و این قیاس مذهب است. و او به دو دلیل استدلال کرده است. و از احمد روایت شده که واجب بوده است».788
3 - کاسانى مى‏نویسد: «روزه عاشورا در آن روز واجب بوده است».789
4 - عسقلانى مى‏گوید: «از مجموع احادیث استفاده مى‏شود که واجب بوده است».790 آن گاه براى اثبات ادعاى خود شش دلیل ذکر مى‏کند».

نقد کلام عسقلانى
ابن حجر مى‏نویسد: «پیامبر (ص) در موضوعاتى که امرى براى آن‏ها از جانب خداوند نرسیده بود، موافقت با یهود را دوست داشت، خصوصاً در مواردى که رأى یهود مخالف بت پرستان بود».791
اشکال
این ادعا مخالف با روایات نبوى است؛ زیرا پیامبر (ص) در جهت مخالفت با یهود فرمود: «صوموا عاشورأ و خالفوا فیه الیهود»؛792 «عاشورا را روزه بگیرید و در آن با یهود مخالفت کنید.»
و نیز یعلى بن شدّاد از پدرش روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود: «صلّوا فى نعالکم و خالفوا الیهود»؛793 «در نعلین خود نماز گزارید و با یهود مخالفت کنید.»
و در روایتى دیگر از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود: «لاتشبّهوا بالیهود»؛794 «خود را به یهود شباهت ندهید.»
حال با وجود چنین روایاتى آیا مى‏توان ادعا کرد که روزه عاشورا به جهت تشبّه به یهود تشریع شده است و پیامبر (ص) تشبه به آنان را دوست داشته است؟!

یهود و روزه عاشورا
با مراجعه به تاریخ پى مى‏بریم که مدار سنت نزد یهود ماه شمسى بوده است نه قمرى، و لذا روزه آنان در روز عاشورا و محرّم نبوده است، همان گونه که روز غرق شدن فرعون روز عاشورا نبوده، بلکه روز دهم از ماه آنان یعنى تشرین که کپور (کافره) مى‏نامند بوده است. و بر فرض این که آن روز با ورود پیامبر (ص) به مدینه در روز دهم محرّم همراه بوده، این محض اتفاق است. و لذا این که گفته شده روزه عاشورا منشأى یهودى داشته و از آنان به اسلام منتقل شده است، اصل و اساسى ندارد.
ابوریحان مى‏گوید: «تشرین سى روز است ... و در روز دهم از آن روزه کپور وارد است که به آن عاشورا مى‏گویند. و این در بین روزه‏هاى دیگر امتیازى خاص دارد و لذا واجب شده است...».795
حسن بن على سقّاف شافعى مى‏گوید: «الاَّن ما مشاهده نمى‏کنیم که شخصى یهودى روز دهم محرم را روزه گرفته یا آن را عید بداند، و در هیچ نوشته تاریخى به آن اشاره نشده است، بلکه آنان روز دهم از ماه تشرین را روزه مى‏گرفتند...».796
او همچنین مى‏گوید: «یهود تقویم خاصى براى خود دارد که با تقویم عرب اسلامى اختلاف آشکارى دارد. و این تقویم از ماه (تشرین) و سپس (حشران) شروع مى‏شود و به ماه (ایلول) ختم مى‏شود که ماه دوازدهم است. و در هر سالى کبیسه‏اى دارد که به آن یک ماه اضافه مى‏شود، تا سال کبیسه سیزده ماه شود که همان آذر دوم است و آن بین آذرماه هفتم و نیسان ماه هشتم فاصله مى‏گردد، و لذا آذر دوم ماه هفتم است. و عدد روزهاى سال در سال‏هاى عادى 353 یا 354 یا 355 روز است، ولى در سال کبیسه 383 یا 384 یا 385 روز به حساب مى‏آید. و لذا تقویم یهودى که الاَّن رایج است ماه‏هاى آن قمرى و سال‏هاى آن شمسى است».797
محمود پاشا فلکى درباره تقویم عرب قبل از اسلام مى‏نویسد: «از تاریخ به دست مى‏آید که یهودیان عرب نیز عاشورا داشتند. و عاشورا همان روز دهم از ماه تشرین است که اوّل ماه‏هاى سال مدنى آنان به حساب آمده و هفتمین ماه سال دینى شان است. و سال نزد یهود شمسى است نه قمرى، لذا روز عاشورا که در آن روز فرعون غرق شد، مقیّد به دهم محرّم نیست، بلکه به صورت اتفاق با زمان و روز ورود پیامبر (ص) به مدینه موافق شده است».798

حکم روزه عاشورا
روایاتى که درباره روزه عاشورا وارد شده مختلف است:
با مراجعه به مصادر روایى شیعه پى مى‏بریم که در برخى از آن‏ها اشاره شده که کفّاره یک سال به حساب مى‏آید، و این که روز عاشورا روز برکت و نجات است و پیامبر (ص) حتى کودکان را به امساک و روزه دارى آن روز سفارش مى‏کرده است.799
و در برخى دیگر خلاف آن رسیده است؛ یعنى مفاد آن چنین است که روزه عاشورا را باید ترک نموده و منهى عنه است. و در برخى دیگر به بدعت بودن آن اشاره شده و نیز گفته شده که آن روز امساک ندارد، و یا اینکه بهره روزه دار در آن روز آتش است. و نیز در برخى دیگر اشاره شده که پیامبر (ص) آن روز را امساک نمى‏کرده است.
نسبت به سیره عملى امامان معصوم قابل ذکر است که بدانیم از آنان یا اصحابشان هرگز نرسیده که آن روز را روزه مى‏گرفتند. و اگر امساک در آن روز مستحب بود، معصوم در ترک آن استمرار نمى‏نمود.800
در کتب اهل سنت نیز روایات در این موضوع مختلف است؛ زیرا مفاد بسیارى از آن روایات استحباب و تأکید بر روزه آن روز است، ولى برخى دیگر از روایات مغایر با آن‏ها است، به اینکه پیامبر (ص) روز عاشورا را روزه نمى‏گرفته و یا امر به روزه آن روز بعد از نزول روزه ماه رمضان نمى‏کرده است.801

روایات مانعه
1 - شیخ صدوق؛ به سند خود از امام باقر (ع) نقل کرده که حضرت درباره روزه عاشورا فرمود: «کان صومه قبل شهر رمضان، فلمّا نزل شهر رمضان ترک»؛802 «روزه عاشورا قبل از ماه رمضان بود، ولى چون روزه ماه رمضان نازل شد، آن روزه ترک شد.»
2 - کلینى؛ به سندش از امام باقر و امام صادق8 نقل کرده که فرمود: «لاتصم فى عاشورأ و لاعرفْ بمکْ و لا فى المدینْ و لا فى وطنک و لا فى مصر من الامصار»؛803 «در روز عاشورا و عرفه در مکه و مدینه و در وطنت و در شهرى از شهرها روزه نگیر.»
3 - و نیز به سندش از امام باقر (ع) نقل کرده که در جواب سؤال از روزه روز عاشورا فرمود: «صوم متروک بنزول شهر رمضان، و المتروک بدعْ»؛ «این روزه‏اى است که با نزول روزه ماه رمضان متروک شده است، و متروک بدعت است.»
راوى مى‏گوید: همین سؤال را از امام صادق (ع) بعد از پدرش کردم؟ همین جواب را داده و سپس فرمود: «أما انّه صوم یوم ما نزل به کتاب، و لاجرت به سنّْ، الاّ سنّْ آل زیاد بقتل الحسین بن على»؛804 «آگاه باش! این، روزه روزى است که قرآن بر آن نازل نشده و سنت بر آن جارى نشده است، جز آنکه سنت آل زیاد با کشتن حسین بن على بوده است.»
4 - همچنین کلینى به سند خود از عبدالملک نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) درباره روزه عاشورا و تاسوعا از ماه محرم سؤال کردم؟ حضرت فرمود: روز نهم روزى است که در آن روز حسین و اصحابش در کربلا محاصره شدند. و اسب سواران اهل شام جمع شدند و آنان را در کربلا پیاده نمودند. و ابن مرجانه و عمر بن سعد به جهت کثرت اسب سواران خشنود شدند، و حسین و اصحابش را در آن روز ضعیف شمردند، و یقین کردند که براى حسین یاورى نمى‏رسد، و اهل عراق او را کمک نخواهند کرد. پدرم به فداى مستضعف غریب! آن گاه فرمود: و امّا روز عاشورا پس روزى است که در آن روز حسین (ع) در بین اصحابش بر زمین افتاد و اصحابش نیز در کنار حضرت بر زمین افتادند. آیا در چنین روزى باید روزه گرفت؟ هرگز! قسم به پروردگار بیت الحرام. آن وقت، روز روزه دارى نیست، آن وقت تنها روز حزن و مصیبت است که بر اهل آسمان و اهل زمین و جمیع مؤمنین وارد شده است. و روز شادى و سرور براى فرزند مرجانه و آل زیاد و اهل شام است. غضب خدا بر آنان و بر ذریّه آنان باد.! و آن روزى است که تمام بقعه‏هاى زمین به جز بقعه شام بر او گریست. پس هرکس آن روز را روزه بدارد یا به آن تبرّک جوید خداوند او را با آل زیاد محشور خواهد کرد در حالى که قلبش مسخ شده و مورد سخط قرار گرفته است...».805
5 - و نیز از جعفر بن عیسى نقل کرده که از امام رضا (ع) درباره روزه روز عاشورا و آن چه مردم درباره آن مى‏گویند سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «عن صوم ابن مرجانْ تسألنى»؛806 «از روزه فرزند مرجانه از من سؤال مى‏کنى؟ ...».
6 - و نیز به سند خود از زید نرسى نقل کرده که گفت: از عبیداالله بن زراره شنیدم که از امام صادق (ع) درباره روزه عاشورا سؤال مى‏کند؟ حضرت فرمود: «من صامه کان حظّه من صیام ذلک الیوم حظّ ابن مرجانْ و آل زیاد»؛807 «هر کس آن روز را روزه بگیرد بهره‏اش از آن روزه، بهره فرزند مرجانه و آل زیاد است.»
زید مى‏گوید: عرض کردم: بهره آنان از آن روزه چیست؟ حضرت فرمود: «النار، اعاذنا االله من النار، و من عمل یقرّب من النار»؛808 «آتش، خداوند ما را از آتش نجات دهد. هرکس این چنین کند خود را به آتش نزدیک کرده است.»

ترجیح روایات مانعه
روایاتى که دلالت بر نهى از روزه گرفتن در روز عاشورا دارد گر چه نزد برخى از فقها مورد مناقشه سندى قرار گرفته است، ولى مى‏توان آن‏ها را با وجوه و اعتباراتى تصحیح و ضعف آن‏ها را جبران نمود؛
1 - این روایات در کتب معتبره وارد شده است. همان گونه که از نراقى رسیده که مى‏گوید: «ضعف سند برخى از این روایات مضرّ به استدلال به آنها نیست؛ زیرا این روایات در کتب معتبر وارد شده، خصوصاً آن که در میان آن ها روایت صحیح نیز وجود دارد».809
2 - این روایات، مستفیض بلکه قریب به تواتر است. سید على طباطبایى؛ مى‏نویسد: «نصوصى که ترغیب به روزه عاشورا مى‏کند، با قصور سندهاى آن و عدم ظهور عمل کننده به اطلاق آن به طور کلّى، با روایات بیشترى که در مقابل قرار دارند معارض مى‏باشد. روایات متعارضى که نزدیک به تواتر است، و به همین جهت است که ممکن نیست به آنها عمل کنیم ولو از باب مسامحه...».810
3 - روایات مانعه از اعتبار سندى برخوردار است؛ زیرا شیخ طوسى؛ بین این دسته روایات و روایات ترغیب کننده، تعارض قرار داده و این دلالت بر اعتبار روایات مانعه دارد؛ زیرا تعارض فرع اعتبار سند و حجیّت آن است.
4 - روایات مانعه به جهت موافقتش با عمل معصومین: و اصحاب آنان و نیز سیره متشرّعه، از اعتبار ویژه‏اى برخوردار است.
نتیجه این که: رجحان ترک روزه در روز عاشورا است.

کراهت روزه عاشورا
متأخّرین از فقهاى شیعه فتوا به کراهت روزه در روز عاشورا داده‏اند، و حتى برخى، از قبیل بحرانى و مجلسى آن را تحریم نموده‏اند. اینک به ادله کراهت اشاره مى‏کنیم:
1 - روزه عاشورا سنتى براى دشمنان دین و اهل بیت بوده است، که مسلمین نباید این سنت را احیا کرده، خود را به آن شبیه کنند.
2 - روایاتى که دلالت بر جواز یا امر بر روزه عاشورا دارد را مى‏توان حمل بر امساک به جهت حزن نمود، نه به جهت روزه‏دارى، و یا این که مى‏توان حمل بر تقیه کرد.
3 - روزه چنین روزى نزد اهل بیت و اصحاب آنان معهود نبوده و سیره آنان نبوده است.
4 - روایاتى که ظهور در منع تحریمى دارند را به جهت قرینه وحدت سیاق بین آن‏ها و روایات نهى از روزه عرفه حمل بر کراهت مى‏کنیم، خصوصاً آن که برخى از روایات ناهیه ظهور در کراهت دارد.
آرى جماعت بسیارى از فقهاى امامیه به استحباب امساک تا وقت عصر، نه به قصد روزه فتوا داده‏اند، همچون شهید ثانى811، محقق کرکى812، علامه حلّى813، محقق اردبیلى814، شهید اول815، شیخ بهایى816، سبزوارى817، فیض کاشانى818، حرّ عاملى819، مجلسى820، کاشف الغطأ821، نراقى822، محقق قمى823 و... .

عاشورا، عید بنى امیه
بنى امیه نه تنها با برپایى عزادارى در سوگ سالار شهیدان مخالف بودند بلکه به جهت مقابله عملى با آن، روز عاشورا را به عنوان روز جشن و سرور معرّفى نمودند.
ابوریحان بیرونى مى‏نویسد: «مسلمانان روز عاشورا را به خاطر کشته شدن فرزند رسول خدا (ص)، آتش زدن خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، و اسب دوانیدن بر اجساد - که هیچ امتى حتّى با اشرار خلق چنین نکرده است - شوم دانستند، ولى بنى امیّه در ایّام محرّم زینت کرده و عید گرفتند، و میهمانى برگزار نمودند. این رسم در ایّام حکومت آن‏ها رواج یافت، و حتى پس از انقراض آنان هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان، سوگوارى و نوحه‏سرایى کرده و تربت امام حسین (ع) را در کربلا، روز عاشورا زیارت مى‏کنند».824
مقریزى مى‏نویسد: «علوى‏ها در مصر، روز عاشورا را روز حزن و اندوه قرار دادند، و پس از سقوط فاطمى‏ها و دولت آنان، ایّوبى‏ها روز عاشورا را روز شادمانى و جشن نمودند، چنان که شامیان نیز رسمشان این بوده است. این عادت زشت را حجاج بن یوسف در دوران حکومت عبدالملک مروان به خاطر مخالفت با شیعیان على - کرّم االله وجهه - که روز عاشورا را سوگوارى و اندوهناک بودند بنیان گذارد. آن گاه مى‏گوید: من جشن و شادمانى ایوبیان را در روز عاشورا درک کرده‏ام».825
ابن حجر هیتمى مى‏گوید: «نخستین کسى که روز عاشورا در حضور عبدالملک بن مروان و گروهى از صحابه و تابعین جشن گرفت حجاج بن یوسف ثقفى بود. آن گاه اعلام شد که یادآورى قتل حسین (ع) و مصائب او بر خطبا حرام است».826
حسن بن على سقّاف شافعى مى‏گوید: «ماکیا فیللى در کتابى به نام «الامیر» نوشته و مطالب آن را از واقعیّت حیات سیاسى اقتباس نموده است. و از جمله مطالبى که از واقعیّت حیات سیاسى آنان اقتباس نموده این منطق است که هدف وسیله را توجیه مى‏کند. بر اساس این قاعده براى حاکم سیاسى جایز مى‏دانند که حادثه عاشورا را دفن نمایند تا وسیله‏اى براى اهداف آنان باشد، گر چه این هدف منافى با دین و اخلاق است ولى در راه خاموش کردن شعله عاشورا و دفن قضیه کربلا به کار گرفتند. به همین جهت آنان به جعل اخبار پناه برده و آنها را به جدّ حسین (ع) نسبت دادند. و از آنجا که وسائل اعلام دستگاه حاکم از یک نواختى برخوردار نبود لذا سر از تعارض در آورد. آنان اخبار بسیارى را به امید دفن واقعه کربلا جعل کردند ولى همگى از هم پاشیدند و تنها قضیه کربلا بود که بر حال خود باقى ماند. قضیه جدّاً عظیم، مسأله حلال شمردن خون حسین (ع) است...».827

توجیه روایات مخالف
روایات جواز روزه عاشورا یا روایاتى که امر به آن کرده را مى‏توان به جهت موافقت آن‏ها با فتاوا و حدیث اهل سنت، حمل بر تقیه نمود، و لذا نوبت به تعارض نمى‏رسد. بر فرض ثبوت تعارض نیز آن دسته روایاتى را اخذ مى‏کنیم که مخالف با نظر عامه است که همان روایات مانعه باشد. و روایاتى که دلالت بر روزه گرفتن رسول خدا (ص) در روز عاشورا دارد را حمل بر قبل از نزول روزه ماه رمضان مى‏کنیم.
و امّا این که برخى روایات مجوّزه را حمل بر استحباب به عنوان حزن و جزع نموده‏اند صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا روایت حسن بن ابى غندر ظهور در روزه نگرفتن براى مصیبت دارد بلکه روزه را باید براى شکرگزارى و سلامت گرفت.
و مقتضاى جمع بین روایات این است که تا عصر روز عاشورا از خوردن و آشامیدن بدون قصد روزه امساک کند. و قبل از مغرب افطار کند و مفاد روایت ابن سنان نیز همین است.

روایات اهل سنت را نیز مى‏توان چنین توجیه کرد:
اولاً: اخیراً کتابى از سوى وهابیون سعودى درباره احادیث ضعیفه و موضوعه به صورت موسوعه‏اى بزرگ از سوى جماعتى از اساتید على حسن على حلبى، دکتر ابراهیم طه قیسى، دکتر حمدى محمّد مراد، در پانزده جلد تألیف شده، که دوازده جلد آن به ذکر احادیث ضعیفه پرداخته است و سه جلد دیگر آن فهرست احادیث است. از جمله احادیثى که در این موسوعه آورده و آن‏ها را تضعیف کرده احادیث مربوط به عاشورا با عناوین و موضوعات مختلف است، از قبیل: خلقت آسمان‏ها و زمین در روز عاشورا، عاشورا روز نهم بودن، روزه روز عاشورا کفّاره یک سال است، کسى که در روز عاشورا بر عیالاتش توسعه دهد خداوند بر او در یک سال توسعه خواهد داد و این که روز عاشورا روزى است که خداوند براى بنى اسرائیل دریا را شکافت.
ثانیاً: مضمون روایات عامه درباره صوم روز عاشورا مختلف است:
- برخى دلالت بر امر پیامبر (ص) به آن دارد، ولى زمان امر را مشخص نکرده است.
- برخى دلالت بر امر پیامبر (ص) در مدینه دارد.
- برخى دلالت بر روزه گرفتن پیامبر (ص) قبل از اسلام و نسخ آن به رمضان دارد.
- برخى دلالت دارد بر این که شروع آن، هنگام ورود پیامبر (ص) به مدینه بوده و به جهت موافقت با یهود امر به آن شده است.
- برخى از روایات نیز دلالت دارد بر این که روزه عاشورا به جهت مخالفت با یهود بوده است.
- برخى نیز دلالت بر عدم امر پیامبر (ص) به روزه عاشورا بعد از نزول روزه رمضان دارد و اینکه پیامبر (ص) در روز عاشورا روزه نگرفت و بعد از تشریع روزه رمضان آن را ترک کرد.
- برخى نیز بر استمرار آن تا زمان رحلت حضرت دلالت دارد. و مى‏دانیم که اختلاف در نقل موجب وهن روایت مى‏شود.
ثالثاً: تعداد بسیارى از این روایات، مشکل سندى دارد گر چه در مصادر دست اول اهل سنت وارد شده است.
رابعاً: تعدادى از روایات نیز مشکل دلالى دارند که در جاى خود به آن‏ها پرداخته شده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

فقه و احکام
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سیدرضا شاكری

مقدمه

زندگی و شهادت امام حسین علیه‌السلام در نام‌های گوناگون از قبیل حماسه، انقلاب، قیام نهضت و... در تاریخ بویژه تاریخ (اسلام) ایران آمده و تاثیرات شگرفی بر فرهنگ مردم این سرزمین داشته و به نوعی در فرهنگ و هویت ایران جایگاه خاصی پیدا كرده است. تاكنون مطالعات زیادی در این زمینه بویژه از حیث تاریخی و ادبی صورت گرفته و آثار زیادی نگاشته شده‌ است. با این اوصاف، این واقعه مهم تاریخی هنوز هم جای كند و كاو دارد. به دلیل نقش واقعه و محتوای آن و نیز به دلیل ضرورت‌های ناشی از اثرگذاری‌های اجتماعی، فرهنگی و دینی كشور ایران در آینده هم اهمیت پژوهش و مطالعه را خواهد داشت.

فضلا و نویسندگان با نگرش‌های تاریخی، ادبی، دینی، جامعه‌شناختی، فرهنگی، كلامی، خطابی و بلاغی به این رویداد بزرگ پرداخته و هریك از زاویه دید خود، با توجه به اهداف و منابع و مخاطبانی كه داشته‌اند به‌نوعی به تولید آثار اهتمام كرده‌اند. این نوشتار می‌كوشد با طرح دیدگاه از زاویه اهمیت رسانه‌ای و پیام‌رسانی نگاهی به سیره تبلیغی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها داشته و فعالیت تبلیغی او را به عنوان سیره‌ای اثرگذار در تاریخ و حراست از میراث امام تا حدودی نشان دهد. این نوشتار در سه محور زیر انجام می‌شود.

1- شرایط تاریخی و ویژگی‌های حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

2- چگونگی و ابعاد سیره تبلیغی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

3- آثار و نتایج سیره تبلیغی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

4- نتیجه‌گیری و جمع‌بندی

1- شرایط تاریخی

وقتی با این پرسش روبه‌رو می‌شویم كه «چرا حادثه كربلا اتفاق افتاد؟» فارغ از انگیزه‌های شخصی و فردی خودمان، به دنبال آن هستیم كه بدانیم كدام شرایط و تغییرات حادث‌شده در تاریخ اسلام دست به دست هم دادند تا جامعه ‌اسلامی پذیرای این اتفاق گردد. این سوال اساسی بسیاری از پژوهندگان مسایل تاریخ و اسلام را به تأمل داشته و به نتایجی هم رسیده‌اند كه البته در خور تأمل است. مجموع یافته‌های ایشان بر این نكته تمركز دارد كه به لحاظ درونی و محتوایی، انحرافی اساسی در مسیر تاریخ اسلام و سرنوشت جامعه اسلامی با رحلت پیامبر صلی‌الله‌ علیه ‌و آله آغاز شد كه این خود عوامل و ریشه‌هایی دارد كه از بحث ما خارج است. روی‌هم‌رفته اسلام محدودیت‌های شدیدی برای ارزش‌ها و آیین‌های جاهلی ایجاد كرد و بسیاری از آنها را منسوخ اعلام نمود. این وضعیت برای طبقات مرفه و مسلط جامعه جاهلی شبه‌جزیره عربستان گران آمد و آنان به‌سختی و با اكراه آیین اسلام را از سر ناچاری پذیرفتند.

امویان كه در دوره جاهلیت و پیش از اسلام با در دست داشتن شاهرگ اقتصادی و بازرگانی مكه، دارای اعتبار و منزلت اجتماعی بالایی شده بودند در نظام و ساختار قبیله‌ای با ارزش‌های منحطی مثل شرك و بت‌پرستی، تجارت برده، رفتار ناشایست با زنان و دختران و فسق و فجور زندگی می‌كردند. با ظهور اسلام اقتدار و منزلت خاندان ابوسفیان و سران شرك رو به زوال رفت و دین اسلام توانست نظام ارزشی و روابط جدیدی را مستقر كند. خاندان‌های ابوسفیان و سران مشركین، ابتدا سر ناسازگاری و جنگ را با اسلام بیشتر كردند. شخص ابوسفیان كه سركردگی مشركان را عهده‌دار بود در جنگ بدر با شكست و خواری كینه‌ای عمیق از اسلام و پیامبر به دل گرفت. او اگرچه به‌ناچار در فتح مكه مسلمان شد و از خطر رهایی یافت، توانست در ظاهر مسلمانی در جامعه اسلامی زندگی كند. او در پرتو این ویژگی اسلامی، توانست زمینه را به‌تدریج برای انتقام‌جویی از خاندان پیامبر و انحراف از اسلام آماده كند و در خاندان خود نهادینه سازد. شاید به‌جرأت بتوان گفت كه مسلمان‌شدن ابوسفیان به تعبیر قرآن كریم فقط نوعی اسلام آوردن بود نه ایمان آوردن. ابوسفیان فرصت اسلام آوردن را در واقع مجالی برای مبارزه با اسلام می‌دانست. او و خاندانش در مقاطع آینده جامعه اسلامی توانستند با دسیسه‌ها و نیرنگ‌ها با اسلام و خاندان نبوت مبارزه كنند.

بروز انحراف در جامعه اسلامی به‌نوعی ریشه در خاندان ابوسفیان و امویان دارد و مورخان به‌درستی اشاره كرده‌اند كه امویان اسلام را به سلطنت تبدیل كردند و معاویه به صراحت اشاره كرد كه برای او اسلام و دین اسلام اهمیتی ندارد بلكه مهم قدرت و سلطنت است. این انحراف پیامدهای سنگین و پرهزینه‌ای برای جامعه اسلامی داشت و در واقع ما هنوز هم گرفتار تفرقه و بدبختی‌های حاصل از این ماجراییم. به‌تدریج كه از صدر اسلام و رحلت رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌ علیه ‌و آله فاصله می‌گیریم بازگشت به ارزش‌ها و معیارهای جاهلیت پررنگ‌تر می‌شود و در مناسبات فرهنگی، اجتماعی و انسانی ظهور می‌یابد. تقابل و رویارویی میان اسلام اصیل به رهبری اهل بیت نبوت، و اسلام ظاهری و دروغین به سركردگی امویان شكل گرفته و در دهه‌های پس از رحلت حضرت محمد صلی‌الله‌ علیه‌ و آله صف‌بندی‌های این دو جریان به اوج خود می‌رسد.

اگر حوادث برجسته و مورد اجماع مورخان صدر اسلام را مرور كنیم گویی نقاط دقیق و تمایز‌یافته‌ای از رویارویی اسلام اصیل و اسلام دروغین به‌ دست آورده‌ایم. قتل عثمان، جنگ‌های جمل، صفین و نهروان، شهادت امام علی علیه‌السلام، صلح امام حسن علیه‌السلام، بیعت گرفتن برای یزید، حماسه كربلا، نهضت مختار و قیام‌های علویان، همگی نقاط و معضل‌های اصلی جریان عمده جنگ میان اسلام نبوی و اسلام اموی است. این تقابل خونبار بوده است و دستگاه خلافت اموی در خونریزی و ستم اهتمام جدی داشته است.

با این ترسیم و تصویرگری از شرایط تاریخی و بررسی بسیار اجمالی از وقایع صدر اسلام می‌خواهیم به مسأله اصلی نوشتارمان بازگردیم و به شناخت شخصیت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در محدوده این شرایط تاریخی نزدیك شویم. تاریخ جوامع از یك نظر یك مسیر كلی و پدیده كلان و واحدی هستند و ما با رسیدن به این نگاه كلان به این مهم نایل می‌شویم كه چگونه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در داخل چنین شرایطی زیسته و بعنوان عضوی از خاندان پیامبر مسئولیت حراست از ارزش‌های جریان اسلام اصیل را در خود احساس كرده است. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در طول عمر خود با حوادث تعیین‌كننده و رویدادهای گاه جانكاه و بزرگی همچون رحلت جد بزرگشان پیامبر اكرم صلی‌الله‌ علیه‌ و آله، در گذشت مادر بزرگوارشان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، غصب خلافت امام علی علیه‌السلام، بروز جنگ‌های جمل، صفین و نهروان، صلح امام حسن علیه‌السلام. شهادت پدر و برادرشان و حادثه عاشورا روبه‌رو بوده‌اند. ایشان با همه این حوادث به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم اشتغال خاطر داشت. او شكوه‌ها و گلایه‌های پدرش را از مردم و امویان و نخبگان جامعه اسلام دیده و شنیده بود. از توطئه‌‌ها و دسیسه‌هایی كه پیرامون حكومت امام علی و حكومت امام حسن علیهما‌السلام می‌گذشت باخبر بود.

زینب سلام‌الله‌علیها در خانه حاکم اسلامی و جانشین حقیقی رسول خدا می‌زیست و از نزدیک مشاهده می‌کرد که چگونه پدرش به خاطر اسلام و حفظ مصالح جامعه نوپای مسلمانان و حراست از وحدت و یکپارچگی این اجتماع که پیامبر زحمت‌ها برای آن کشیده بود به مدت ربع قرن (25 سال) سکوت کرد؛ در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت و میراث حقیقی و حق او به تاراج رفته بود. زینب به‌خوبی و به‌طور پیوسته می‌دید که پدرش در این مدت بیست و پنجاه ساله در کنار سکوت مصلحت‌آمیز خود، کار می‌کرد و عرق می‌ریخت و چاهای آب را كه به «آبار علی» معروف شد آباد می‌کرد. نخلستان‌ آباد می‌کرد و به مردم محروم و فقیر و تهیدست می‌بخشید. از سوی دیگر مراقب دستگاه خلافت اسلامی هم بود تا هم منحرف نگردد و هم اقتدار جامعه اسلامی تضعیف نشود. به خلفا مشاوره می‌داد و در مواقع خطر به کمکشان می‌شتافت. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در این دوره از حیات خویش مشاهده می‌کند که چگونه پدرش از جهل مردم و از مکر و خدعه خاندان ابوسفیان می‌نالد. این ناله‌ها و شکوه‌های پدر بر زینب حتماً تاثیر می‌گذارد. او در می‌یابد که پشت جریان‌های ظاهری جامعه اسلامی دستان توطئه‌گر امویان قرار دارد که در کینه و عناد با خاندان نبوت هستند.

پس از قتل عثمان که ریشه‌اش را باید در توطئه‌ای اموی جست، امام علی علیه‌السلام به اصرار مردم به‌ناچار به پذیرش خلافت تسلیم شدند. با آغاز زمامداری امام علی علیه‌السلام زینب در شرایط جدیدی از تاریخ قرار می‌گیرد و باز هم او به سرنوشت جامعه اسلامی و حقایق آن بیش از پیش آگاه می‌گردد. توطئه‌های جدید خاندان ابوسفیان جنگ‌ها و بحران‌هایی را برای حکومت پدر پدید می‌آورند که در اثر آنها امام علی علیه‌السلام نمی تواند آنگونه که شایسته و بایسته است به امور مسلمین بپردازد. جنگ‌های بزرگ جمل، صفین و نهروان آغاز می‌شود و توطئه‌ها در نهایت به شهادت امام علی علیه‌السلام به دست یكی از اعضای سپاه مکر و جهل می‌انجامد. با شهادت امام علی علیه‌السلام صف‌بندی و معارضه امویان با اسلام اصیل وارد مرحله نوینی می‌گردد. امویان که دسیسه‌ها را کارآمد دیده‌اند سوار بر امواج تفرقه در جامعه اسلامی، سیاست‌ها و برنامه‌های تبلیغی و فرهنگی خود را علیه اسلام اصیل و تبدیل خلافت به سلطنت آغاز می‌کنند. در ظرف چند دهه از رحلت پیامبر آنان اسلام واقعی را کنار زده و نوعی جاهلیت و تکاثر ثروت و استبداد و اختناق را دوباره در حکومت برقرار می‌کنند. شهادت امام حسن علیه‌السلام نقطه‌ای پایان از این جهت است که دیگر امویان سلطه خود را بر بخش زیادی از جامعه اعمال کرده‌اند. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با وقوع حادثه کربلا، در واقع به این مهم می‌رسند که تمامی حوادث و رویدادهای تاریخ اسلام، به‌نوعی محصول و معلول توطئه‌چینی و کینه‌ورزی‌ها و انتقام‌های خاندان اموی است. این خاندان دارای ثروت، قدرت و منزلت در اثر نیروی اسلام همه امتیازات خود را از دست داده به خفت و حقارت دچار شده، و بر عکس، خاندان هاشمی و پیامبر سیادت و عزت پیدا می‌کنند. تنزل مقام و موقعیت و سروری دوره جاهلی، کشته شدن عزیزان خاندان سفیانی در جنگ بدر، در حاشیه بودن ابوسفیان در جامعه اسلامی (مدینه‌النبی و مکه) همگی نوعی احساس حقارت، عقده و خفت را در امویان ایجاد می‌کند. این زخم‌ها و خفت‌ها به‌تدریج در قالب کینه‌های کهنه در طول تاریخ در قالب توطئه علیه خاندان نبوی آشکار می‌شود. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با احاطه کامل بر جریان‌های سیاسی، فرهنگی و تبلیغی منجر به سلطه و استبداد امویان، عمدتاً مشغول آگاهی‌بخشی مردم و رسوا کردن این خاندان است. او این رویارویی اسلام اصیل و اسلام دروغین را مواجهه اسلام و كفر دانسته و در این منظر، حقایق تاریخی را آشکار و روشنگری می‌کنند. از نگاه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها حوادث بزرگی مثل جنگ صفین، شهادت امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام و اسارت خاندان نبوی همگی جز محصول عقده‌گشایی و خواری و حقارت خانواده ابوسفیان نیست. زیرا این خاندان ضربه‌های مهلکی از آموزهای نظام اسلام خورده‌اند. آنان گرفتار انتقام کور تاریخی شده‌اند. به همین دلیل حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شیوه تبلیغی خود، بویژه در خطبه‌هایش می‌کوشد ضمن بیان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امویان برداشته و با استنادهای تاریخی خود خاندان اموی را رسوا کند و ادعاهای پوچ و بی‌اساس آنها را در تاریخ برملا سازد. حضرت زینب سلام‌الله‌علیها تباهی، فساد و فسق آن خاندان را که به‌نوعی تداوم روحیه‌ها و هویت جاهلی است آشکار می‌کند. او در بخشی از خطبه مهم خود در شام می‌فرماید: «چگونه می‌توان امید داشت از فرزند کسی که جگرهای پاکان و برگزیدگان را به دندان گرفته و گوشتش از خون شهیدان روییده است؟! چگونه امید فروکش کردن و کندی سرعت بغض‌ورزیدن با اهل بیت از کسی می‌توان داشت که با نظر دشمنی و انتقام‌جویی به ما می‌نگرد؟»1

پس در برش تاریخی و ملاحظه مقاطع مختلف سنی حضرت زینب، می‌توان دریافت که چگونه ایشان بتدریج و به درستی دو جریان و دو چهره حقیقی و دروغین در اسلام را نشان داده و با توطئه‌ها و دسیسه‌های جریان اسلام دروغین آشنا می‌گردد. زینب سلام‌الله‌علیها به‌درستی به این نکته می‌رسند که تمام حوادث تاریخ اسلام و ظلم و ستم‌ها و شهادت‌ها و آزارها، حاصل کنیه‌ها و حقارت‌های خاندان اموی است.

2- ابعاد سیره تبلیغی و نقش پیام‌رسانی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

چرا زینب؟ این پرسش اساس در درک سیره تبلیغی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و شناخت نقش ایشان در مقولاتی چون، دفاع از اسلام اصیل و رسوا کردن اسلام دروغین اموی، آگاهی‌بخشی به جامعه اسلامی، استناد به رویدادها و حوادث تاریخی، پرده‌برداشتن از ظلم و ستم‌های امویان، احیای خاطره پیامبر و امام علی در اذهان مردم، امر به معروف و نهی از منکر و کوشش برای ایجاد اصلاح در امت پیامبر (که این دو مورد آخر جزو اهداف اصلی قیام امام حسین(ع) هم بود) می‌باشد. براستی حضرت زینب چه ویژگی‌هایی داشت، چه شخصیتی داشت که تاریخ چنین رقم زد تا او پیام‌بر و رسول حرکت بزرگ امام حسین علیه‌السلام باشد؟ اگر از منظری دینی به این پرسش نگاه کنیم در می‌یابیم که چگونه تقدیر خداوند بر آن قرار گرفت که عاقله‌زنی به نام زینب از سوی خداوند به‌نوعی برای حوادث پس از عاشورا انتخاب شود و خود نوعی رسالت جدید را برعهده بگیرد. آیا همه عوامل از جمله بیماری امام سجاد(ع)، شهادت خاندان پیامبر، سرپرستی کودکان و زنان اسیر و دوری آنها از مدینه و اقوام خویش دست به دست هم نداد تا زینب واجد مسئولیت عظیمی شود؟ آیا پس از امام حسین علیه‌السلام شخصیتی دیگر همپایه و همسان زینب بود که این رسالت را بر عهده بگیرد؟ به نظر می‌رسد همه رویدادها دست به دست هم داد تا قهرمان کربلا رسالت جدیدی را از عصر عاشورا به بعد آغاز کند. آیا حضرت زینب بهترین رسول حماسه حسین(ع) نبود؟ در این قسمت به این مهم می‌پردازیم که چگونه زینب توانست به‌درستی به ایفای این ماموریت مهم نایل شود.

یکی از روشنگران مسلمانی که به شیوه‌ای تاریخی و جامعه‌شناختی به این مساله مهم پرداخته و اتفاقاً بسیار دقیق به نقش و رسالت تاریخی حضرت زینب رسیده است دكتر علی شریعتی می‌باشد. او از قیام امام حسین علیه‌السلام با نام « انقلاب» یاد می‌کند؛ انقلابی که به طور طبیعی زاییده و مولود حوادث تاریخ اسلام می‌باشد؛ انقلابی که امام حسین علیه‌السلام با آگاهی کامل و با نیمه‌تمام رهاکردن اعمال و مناسک حج واجب به کربلا می‌رود و با انقلاب خویش هم به بسیاری سوال‌ها پاسخ می‌دهد و هم پرسش‌های جدیدی به ‌وجود می‌آورد. شریعتی بر این نکته تاکید می‌ورزد که اگر ما حرکت امام حسین و عاشورا را تنها یک رویداد ساده و تاریخی تلقی کنیم نمی‌توانیم نقش حضرت زینب و رسالت او را بطور کامل بشناسیم. تنها با تلقی اینکه عاشورا و کربلا یک انقلاب عظیم بود می‌توان جایگاه و نقش حقیقی حضرت زینب را درک کرد. انقلاب امام حسین در فضایی تاریخی خاص اتفاق افتاد که شناخت آن بسیار موثر است: اختناق و سرکوب به جامعه اسلامی سایه افکنده بود. دستگاه خلافت اموی با سیاست تبلیغی خود حقایق را قلب و انحراف از اسلام اصیل ناب را گسترش می‌داد و دامن می‌زد. فسق، فجور، تباهی و ستم بر جامعه اسلامی حاکم بود. تکاثر ثروت، پول‌پرستی و افتخارات جاهلی رواج می‌یافت و تبدیل به ارزش می‌گردید. در چنین شرایطی است که امام حسین برای احیای ارزش‌ها قیام می‌کند؛ برای احیای عدالت، اخلاق، امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح دین در امت پیامبر. چنین قیام بزرگی با اهداف بزرگ امام حسین، حتماً به جنگ و مبارزه تبدیل شده و باید کسی پیام خون شهیدان را زنده نگاه دارد که واجد آن مقام و مسئولیت باشد. پس بدون درک عظمت کار امام حسین، اهمیت کار رسول او یعنی حضرت زینب را هم نمی‌توان دریافت. «برای حسین مسئولیت، جهاد در راه عقیده است. «انسان زنده» مسئول است و نه فقط انسان توانا، و از حسین زنده‌‌ترکیست؟ در تاریخ ما کیست که به اندازه او حق داشته باشد که «زندگی کند» و شایسته باشد که «زنده بماند؟» نفس انسان بودن آگاه بودن، ایمان داشتن و زندگی کردن، آدمی را «مسئول جهاد» می‌کند و حسین مثل اعلای انسانیت عاشق و آگاه است.»2 پس انقلاب حسین علیه‌السلام انقلاب برای رسوا کردن تزویر و نفاق، احیای اصلاح نهضت پیامبر و آگاه کردن مردم به فساد و تباهی امویان بود. از این منظر تاریخی و نگاه جامعه‌شناسی است که حرکت امام حسین یک انقلاب تلقی می‌گردد. «هر انقلابی دو چهره دارد؛ چهره اول خون و چهره دوم پیام»3 رسالت دوم رسالت پیام است. پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است. زبان گویای خون‌های جوشان و تن‌های خاموش، در میان مردگان متحرک بودن است. رسالت پیام از امروز [عصر عاشورا] آغاز می‌شود. این رسالت بر دوش‌های ظریف یک زن است: زینب، زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است و رسالت زینب استوارتر و سنگین‌تر از رسالت برادرش [می‌باشد].»4 بنابراین وقتی از قیام امام حسین با نام انقلاب یاد می‌کنیم بهتر و دقیق‌تر می‌توانیم به نقش و جایگاه حضرت زینب واقف شویم، در غیر اینصورت از درک معنای واقعی آن عاجز خواهیم ماند.

از منظری دیگر، می‌توان به پرسش «چرا زینب؟» اینگونه نگریست: زینب دختر و پرورش‌یافته امام علی(ع) بود. شیرزنی که در کنار پدر و برادرانش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام جوانمردی آموخته بود. بعدتر دیدیم که چگونه بلاغت و شیوایی در سخن را از پدر به ارث برد. ویژگی‌ها و توانمندی‌های حضرت زینب در واقع میراثی بود که از پدرش امام علی علیه‌السلام که خود نماد شیوایی و بلاغت بود به او رسیده بود. اگر در شیوایی، بلاغت و حکمت خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه و نیز اثر مهم غررالحکم (که مربوط به امام علی علیه‌السلام است) تأمل کنیم، اذعان خواهیم کرد که حضرت زینب هم باید نشانه‌ها و بارقه‌هایی از اقتدار و پیشوایی پدر خود را داشته باشد.

حضرت زینب دو خطبه اصلی، یکی در کوفه و دیگری در شام (مجلس یزید) ایراد نمود كه هر دو واجد اهمیت بسزایی از حیث هدف این نوشتار هستند. این دو خطبه هم از حیث مضمون و محتوا و هم شرایط مکانی و موقعیت ایراد آن متفاوتند. مورخان، تاریخدانان و نیز بلاغیونی که در خطبه‌های حضرت زینب تأمل و تدبر کرده‌اند به ویژگی‌ها و صفات خاص اشاره داشته‌اند که می‌تواند ویژگی‌های یک مبلغ و یک رسول یا مروج یک عقیده باشد. در میان این مورخان می‌توان به افرادی نظیر مرحوم مكرم در کتاب «مقتل الحسین»، شیخ جعفر نقدی در کتاب «زینب کبری» و اسد حیدر در کتاب «مع الحسین فی نهضته»، علامه مامقانی در کتاب «توضیح المقال»، بونصر لبنانی در «زینب کبری»، فر شیلر آلمانی در کتاب «امام حسین و ایران» و ابن‌حجر عسقلانی در کتاب «الاصابه» اشاره کرد. آنان به عناصر و ویژگی‌هایی مثل سخنوری، بلاغت، رسایی، قدرت بیان و استدلال اشاره کرده‌اند که سخت شبیه و همانند سخنان امام علی می‌باشد.5 صراحت، شیوایی و تاثیرگذاری بر مخاطبان و شنوندگان از ویژگی‌های یک خطابه است و خطیب و سخنور باید شجاعت بیان حقایق در هر مجلسی که باشد را داشته باشد. علی احمد شلبی در این زمینه معتقد است که تغییر افکار عمومی مدینه و آگاهی آنها نسبت به فاجعه‌ای که در کربلا اتفاق افتاد، و نیز آگاهی نسبت به فساد و تباهی خاندان اموی مرهون روشنگری‌های حضرت زینب است. «زینب به هنگام هجرت از شام و ورود به مدینه با حالتی گریان در آستانه مسجد پیامبر ایستاد و گفت: یا جداه! انی ناعیه الیک اخی حسین» و هنگامی که در مدینه مستقر شد مردم را در مناسبت‌های مختلف مخاطب قرار می‌داد و ستم یزید و عبیدالله بن زیاد و همدستانش را در حق اهل بیت پیامبر فاش می‌‌ساخت. نحوه بیان او بر اعماق وجود مردم تاثیر گذاشت و قاطبه مردم را نسبت به تباهی و فساد خاندان اموی آگاه کرد. از هراس این ماجرا بود که عمرو بن سعید والی مدینه به یزید منعکس کرد که زینب بر مردم اثر گذاشته و حماسه آنها در مدینه ممکن است احیا شود. یزید دستور داد که زینب غیر از حرمین شریفین [مكه و مدینه] می‌تواند در هر جایی از زمین اقامت کند»6 که حضرت زینب مصر را انتخاب نمود.

نکته ظریف در دعوت و سیره تبلیغی حضرت زینب در خطبه‌ها و سخنان خود، آن است که همواره آنها را به‌صورت سلسله‌وار ذکر می‌کند. یعنی محتوا و مضمون سخنان خود را علاوه بر بیان شیوا و رسا، اولاً مستند به آیات کتاب خدا، سپس احادیث جدش پیامبر(ص) و پدرش امام علی(ع) سپس به وقایع تاریخی می‌کند. در خطبه‌ها خطاب به شاهان و سران دستگاه یزید به این آیه قرآن استناد می‌کند «ثم کان عاقبه الذین اساؤ السوی ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون.» زینب به طور دقیق و ملهم از آیات قرآن کریم به سنت‌های حتمی و قطعی خداوند در آفرینش اشاره می‌کند و در باب نبرد حق و باطل به این سنت الهی یعنی پیروزی نهایی حق بر باطل اشاره می‌کند. در خطبه شام می‌گوید: «ای یزید! هر چه می‌توانی در راه دشمنی‌ها از راه مکر و حیله وارد شو، هر اندازه می‌توانی سعی و کوشش خود را در راه خصومت‌ها به کارگیر، همه طرح و نقشه‌های خود را به اجرا گزار، اما این را بدان، به خدا قسم که نمی‌توانی نام ما را از خاطره‌ها و صحنه تاریخ محو کنی و نمی‌توانی فروغ وحی را خاموش سازی و هرگز نمی‌توانی طومار حیات و افتخارات ما را در هم بپیچی و نیز نخواهی ‌توانست ننگ و عار همیشگی را از دامن خویش بزدایی.7» زینب در واقع به نبرد حق و باطل اشاره می‌کند که چگونه علیرغم هم دسایس و خدعه‌ها، حقیقت در نهایت پیروز و ماندگار خواهد شد و حضرت زینب این مهم را به سنت‌های گریزناپذیر الهی مستند می‌کند.

حضرت زینب یک خطبه در کوفه ایراد می‌کند و آن هنگامی است که کاروان اسرا به دستور ابن‌زیاد از آن شهر عبور داده می‌شوند تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد کند. اما ایراد خطبه از سوی زینب، اهداف ابن‌زیاد را معكوس كرد و آنها این کار را نیمه‌تمام گذاشته، کاروان را سریع‌تر بیرون می‌برند. در خطبه کوفه ظرافت‌هایی نهفته است که محصول کیاست و هوشیاری حضرت زینب بوده، متناسب با یک مأموریت و سیاست تبلیغی می‌باشد؛ از جمله:

1. آغاز خطبه با مدح و ثنای پروردگار. ابتدای خطبه کوفه شباهت‌های عجیبی با خطبه‌های امام علی علیه‌السلام در نهج البلاغه دارد. در حالی که که خطبه شام صرفاً با حمد وثنای خدا اما بطور کاملاً اجمالی در حد یک عبارت کوتاه است. در خطبه کوفه ثنا و حمد خدا و قدرت خداوند در آفرینش دارد. شاید این خطبه باعث می‌شود که کوفیان به یاد سخنان امام علی علیه‌السلام بیافتند. در خطبه‌های نهج البلاغه امام ابتدا شرحی در باب قدرت خداوند و ظرافت‌های موجودات می‌آورند. بحث‌های دیگر خطبه کوفه باز هم ملامت‌ها و سرزنش‌های امام به کوفیان را در ذهن‌ها زنده می‌کند.

2. اشاره به تسلسل و پیوستگی نهضت پیامبر اسلام و خاندان نبوت و اینکه هدایت پس از رحلت پیامبر(ص) به امام علی، سپس به امام حسن و بعد به امام حسین علیهم‌السلام رسیده است؛ اینکه خاندان پیامبر در حکم سلسله‌ای هستند که حق ایشان توسط غاصبان و امویان غصب شده است. عباراتی نظیر «برادر و وصی رسول خدا را کشتید و امیرالمؤمنین را شهید کردید و برادرم و سیدالشهدا را کشتید» نشانه‌ای از این هدف است.

3. استناد به آیات قرآن و اینکه غصب حق رهبری توسط امویان صورت گرفته است: «بارالها این مردم برخلاف آنچه در قرآن فرستادی و عهد و میثاق کردی درباره وحی پیغمبرت و علی بن ابیطالب، حق او را سلب کردند و پیروان او را به ستم و جور کشتند و امروز فرزندان او را کشتند.»

حضرت زینب خطبه‌ای را هم در شام و در مجلس یزید و در بین کارگزاران حکومتی او ایراد نمود. در این خطبه برخلاف خطبه کوفه که مخاطب آن به طور مستقیم مردم بودند به یزید حمله می‌کند و تصویری از نبرد حق و باطل و رویارویی خاندان نبوت با خاندان اموی ارایه می‌کند. در این خطبه آگاهی‌بخشی حضرت زینب کاملاً فنی و پیچیده و شگفت‌آور است:

1. یزید فردی فاسق، جاهل و ناشایست است که به زور ارعاب، سیادت و رهبری جامعه اسلامی را غصب کرده است.

2. هویت قانونی امویان برملا می‌شود. حضرت زینب با ذکر عباراتی مثل «یا ابن الطلقاء» (ای پسر آزادشده‌ها) هشدار می‌دهد که در واقع پیامبر از خون ابوسفیان در گذشت و او اسلام را پذیرفت و آزادش کرد و اگر این کار را نمی‌کرد، از ابوسفیان و اخلافش هیچ نشانی در تاریخ نبود. سپس به خشنونت و سنگدلی امویان بویژه مادربزرگ یزید که جگرخواره بود اشاره می‌کند و نیز خونریزی پدرش معاویه را به یاد یزید می‌آورد و در نهایت شکاف بزرگی میان هویت امویان با خاندان نبوت ترسیم می‌کند.

3. استناد به سنت‌های الهی که در این مورد حضرت زینب با تأسی به پیامبران اشاره می‌کند که با همه این ستم‌ها و جورها پایان و فرجام تاریخ بر اساس اراده خداوند، عزت و تعالی با مؤمنان و پیامبران و حق است. خداوند به ما وعده عزت و سلطنت داده است. ای یزید! تویی که نابود می‌شوی، ابواب لعن و نفرین بر تو باز می‌شود. صبر کن که همه چیز روشن می‌شود.»

سیره تبلیغی حضرت زینب علاوه بر خطبه‌ها، واجد مواردی می‌باشد که از حیث روحی و روانی تاثیرگذار و به لحاظ تاریخی گویای حقایق مهمی است، از جمله اینکه اولین مجلس عزاداری برای شهدا را خود حضرت زینب برقرار کرد. نیز دستور داد بر کجاوه‌ها پاورچه‌های سیاه بکشند و بدینگونه تاثیرات جسمی حرکت تبلیغی خود را وسیع‌تر کرد. حضرت زینب در هنگام شهادت امام حسین که لشکر عمر سعد و شمر پیرامون آنها جمع شدند از خیمه بیرون آمد و قلب سپاه را شکافت و خود را به پیكر برادر رساند. ایستاد و پیشانی خود را به خون امام رنگین کرد. آنگاه دستانش را بین دو کتف امام نهاد و نعش را که در اثر زخم شمشیرها و نیزها دریده شده بود از زمین بلند کرد و نگاهی به آسمان انداخت و گفت: «پروردگارا این قربانی را از ما بپذیر!» در اینجا رفتار حضرت زینب گویای این است که اولاً این نبرد، نبرد میان اسلام و کفر است که تاکنون قربانیان زیادی گرفته است. حق در برابر باطل کشته شده است و باید این رسالت جنگ حق و باطل ادامه یابد.

ثانیاً: بلندکردن نعش امام حسین توسط خواهر، به معنای برافراشتن پرچم خونین نبرد حق و باطل است و علمدار ادامه این نهضت، حضرت زینب است.

این سیره تبلیغی حضرت زینب، در طول تاریخ تشیع یک عمل اسطوره‌ای شده و هیچ‌گاه نام امام حسین علیه‌السلام بدون نام زینب سلام‌الله علیها کامل نیست.

در کوفه وضع کاروان اسیران، زنان کوفه را بر آن داشت تا برای کودکان نان و طعام بیاورند. اما حضرت زینب دستور داد کودکان علیرغم تشنگی و گرسنگی از پذیرش نان و طعام بپرهیزند. حضرت زینب خطاب به کوفیان گفت: «ای کوفیان! بر ما اهل بیت صدقه روا نیست.» این جمله در میان زنان کوفه دهان به دهان گشت و آنان دریافتند که این کاروان اهل بیت پیامبر است نه خارجیان. در اثر این روشنگری، ابن‌زیاد مجبور شد کاروان را زودتر به کاخ برساند و از گردش بیشتر در کوچه‌های کوفه جلوگیری کند.

4. تاثیرات سیره تبلیغی حضرت زینب

در مطالعه کم و کیف تاثیرگذاری سیره تبلیغی حضرت زینب، بطور کلی باید این اصل را پذیرفت که شهادت امام حسین و در مجموع حادثه کربلا و نهضت خواهرش زینب، یک مقوله واحد و یکسان هستند. ما نمی‌توانیم آثار و تاثیرات آنها را تفکیک کرده هر یک را به یک عامل نسبت دهیم. برای مثال رفتار حماسی و تفکر عدالت‌جویی و ستم‌ستیزی در شیعیان را صرفاً نمی‌توان مثلاً معلول قیام امام حسین یا نهضت حضرت زینب به تنهایی دانست. به همین دلیل در متون تاریخی گاه از زینب به عنوان «شریکه‌الحسین» یاد شده است.

این بخش از نوشتار، به عنوان هدف فرعی ماست و به همین دلیل چندان مورد بحث قرار نمی‌گیرد. مورخان گفته‌اند که سیره تبلیغی حضرت زینب همراه با رأفت و محبت بوده است. این ویژگی با توجه به شدت ظلم و ستمی که بر خاندان پیامبر رفته واقعاً شگفت‌انگیز است. آمیخته بودن پیام حضرت زینب با محبت و رأفت به این معناست که یک رابطه دوجانبه میان اهل بیت و دوستاران آنها بوجود آمده است. پیام از طرف ارسال‌کننده فرستاده می‌شود، مخاطب و گیرنده پیام هم ظرفیت و استعداد جذب دارد. این یک اصل در یک عمل تبلیغی است: «وقتی که پیام شکوهمند امام حسین علیه‌السلام و دیگر شهیدان همرزمش را پیام‌آوری چون زینب بر گوش این آسمان فرو می‌كوبد، طنینش چنان می‌پیچد که مردم مصر ماه‌ها بعد از آن واقعه چنان محبتی را نسبت به اهل بیت پیدا می‌کنند که هنوز هم در دل اهل سنت مصر همچنان کار می‌کند.8» در مصر بنای باشکوهی بنام «زینبیه» ساخته‌اند که سخت مورد احترام و محبت مردم است. این اثر همان پیام‌رسانی زینب است.9

یکی دیگر از ابعاد اثر‌بخشی سیره تبلیغی حضرت زینب، آیین‌های تعزیه در فرهنگ ایرانی است. در این آئین‌ها، فردی که به جای حضرت زینب مراسم تعزیه می‌خواند (در اصطلاح زینب‌خوان) معمولاً در کنار اینکه دارای صدایی محزون است، دارای شجاعت، بلاغت و مقاومت در برابر یزید و ابن‌زیاد نیز می‌باشد. «زینب‌خوان‌»ها علاوه بر اینکه به رسوایی امویان و بیان مظلومیت سیدالشهدا می‌پردازد، به‌خوبی از کودکان در مسیر اسارت حفاظت و مراقبت می‌کنند.

یکی دیگر از جنبه‌های اثربخشی نهضت حسینی به‌ویژه با تأکید بر نقش تبلیغی حضرت زینب، تأثیرهایی است که ادبیات فارسی و بومی و اقلیمی ایران از این مسأله گرفته است. شاعران و نویسندگان و مورخان زیادی با مطالعه سیره حضرت زینب و نقش مهم ایشان در انتقال ارزش‌های عاشورا به نسل‌های بعدی، تحت تأثیر قرار گرفته و هر یك به زبان خود به آن پرداخته‌اند.

محتشم کاشانی که تركیب‌‌‌بند مشهورش از دیرباز به صورت کتیبه‌های پارچه‌‌ای سیاه‌رنگ بر سر در مجالس عزاداری نصب می‌شود از نخستین و مشهورترین شاعرانی است که کاملاً متأثر از حضرت زینب می‌باشد. او در یکی از ابیاتش به طور مستقیم جمله‌ای از حضرت زینب را تضمین کرده است. حضرت زینب در کربلا به هنگام عبور از کنار اجساد شهیدان با غم و اندوه زمزمه کرد: وامحمداه! صلی علیک اسماء، هذا حسینک مرمل بالدماء...10 » و بعد محتشم کاشانی خطبه حضرت را اینگونه به زبان شعر باز می‌گوید:

...ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعره «هذا حسین» از او

سر زد چنان که آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پرگله آن بضعه‌الرسول

رو بر مدینه کرد که یا ایها الرسول:

این کشته فتاده به هامون حسین توست

واین صید دست و پا زده در خون حسین توست...

مطالعه و تأمل در سیره تبلیغی حضرت زینب، بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که مداحان، شاعران و سخنرانان و مبلغان، ضمن تمرکز بر واقعیت‌ها و شخصیت حقیقی زینب، مثل شجاعت، وفاداری، صراحت، مقاومت و ایستادگی در برابر ستم، کوشیده‌اند جنبه‌های تبلیغی و ترویجی و نقش پیام‌رسانی حضرت زینب را بازگو کنند و از جنبه‌های غیرواقعی که صرفاً بر پایه احساسات است فروکاهند.

5. نتیجه‌گیری

یک شاعر ایرانی به‌درستی گفته است: «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود.» ماندگاری یک نهضت، وابسته به این است که مبلغان و پیام‌رسانان شایسته‌ای داشته باشد. این پیام‌رسانان در درجه اول خود در بطن نهضت و قیام بوده، با عمق جان، مصایب و ارزش‌های آن را درک کرده باشند. «اگر جهاد حسین بن علی علیه‌السلام خوب‌جنگیدن و خوب‌شهید‌شدن بود، جهاد خواهرش هم خوب‌تبلیغ‌کردن و خوب‌سخن‌گفتن و ابلاغ پیام شهیدان بوده است. اگر رسالت حسین به این است که تن به ذلت و بیداد ندهد، رسالت زینب هم به این است كه در شهرها و سرزمین‌ها بگردد و وقایع عاشورا را بازگوید.11»

رسالت حضرت زینب در واقع گفتگوی امام حسین علیه‌السلام با نسل‌ها و تاریخ آینده است. زیرا حضرت زینب با سیره تبلیغی خود توانست صدای امام حسین و فریاد «هل من ناصر ینصرنی» را به مردم دنیا بازگوید. و اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ بازنگوید، کربلا در تاریخ می‌ماند و کسانی که به این پیام نیازمندند از آن محروم می‌مانند و کسانی که با خود خویش با همه نسل‌ها سخن می‌گویند، سخنانشان را کسی نمی‌شنود. این است که رسالت زینب دشوار و سنگین است. رسالت زینب پیامی است به همه انسان‌ها، به همه کسانی که بر مرگ حسین می‌گریند و به همه کسانی که در آستانه حسین سر خضوع و ایمان فرود می‌آورند.12»

شریفی در کتاب «زن» که مجموعه‌سخنرانی‌های او در باب حضرت فاطمه و حضرت زینب سلام‌الله‌علیهما است، بحث پیام‌رسانی حضرت زینب را از منظر اسوه‌ها و الگوها در اسلام مطرح می‌کند و می‌گوید: در یک اتاق 4*3 [ منظور خانه گلین فاطمه و علی(ع) است] خانواده‌ای داریم که هر کدامشان سرمشق‌اند؛ حسن بودن در صلح، حسین بودن در شهادت، و زینب بودن در سنگین‌ترین رسالت اجتماعی عدالت و حق.13»

پی‌نوشت‌ها:

1-سیدحسن دبیر حاج سید جوادی، زینب حماسه‌ای بر فراز تاریخ، تهران، نوید، 1360، ص 164

2-علی شریعتی، حسین وارث آدم، مجموعه آثار شماره 19، تهران، قلم، دهم، 1381، ص 151.

3-همان، ص 189.

4-همان، ص 192.

5-حسن الهی، عقیله بی‌هاشم، تهران، نهار، 1375، صص 196، 197.

6-علی احمد شلبی، ابنه الزهرا و بطله الفداء، مصر، شرکه الاعلانات الشرقیه، 1992، ص 240.

7-حسن الهی، عقیله بنی‌هاشم، ص 216.

8-علی شریعتی، شعیه، مجموعه آثار شماره 7، تهران: الهام، هشتم، 1379، ص 158.

9-همان، ص 159.

10-حسن الهی، پیشین، ص 124.

11-همان، ص 122.

12-علی شریعتی، حسین وارث آدم، پیشین، ص 193.

13-علی شریعتی، زن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

آثار و بركات تربت پاك سيد الشهداء(عليه السلام)
سخنى پيرامون تربت سيدالشهدا (ع)
تأثير تماس اعضاى بدن با تربت
سجده بر تربت
شفا يافتن
تأثير كام برداشتن اطفال با تربت
تأثير تربت حسين ، همراه جنازه
تسبيح تربت
آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام)
ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين
احساس گناه در بين مسلمين يكى
ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى
آثار و بركات سياسى - اجتماعى سيد الشهدا (عليه السلام )
بقاى شريعت اسلام
تفسير و احياى اسلام و امر به معروف و نهى ازمنكر
دميدن روح استقامت و آزاديخواهى
قيام حسينى الگوى قيامهاى مقدس ديگر
بيدارى خفتگان
شكست يزيدو يزيديان
رهايى از جهالت و ضلالت
آثار و بركات زيارت سيدالشهداء (عليه السلام)
سخنى پيرامون زيارت سيدالشهدا (ع)
آثار و بركات فردى سيدالشهداء (ع)
آثار و بركات عزادارى و گريه بر سيدالشهداء (ع)
سخنى با حسين (ع)
احسان وبخشش امام حسين (عليه السلام)
آثار و بركات مرقد شريف سيدالشهداء (عليه السلام)
اسوه هاى تربيتى و اخلاقى در نهضت حسينى
مسلم سفير امام حسين عليه السلام
دلاوريها و كظم غيظ مسلم
وصيتنامه مسلم
بازتاب شهادت مسلم
وصيتنامه اباعبدالله الحسين عليه السلام
جلوه هايى از حقيقت اسلام
شب عاشورا
روز عاشورا
خطبه هاى امام حسين عليه السلام
روحيه اصحاب حسين عليه السلام
ارزشهاى اخلاقى در حادثه كربلا
مروت
ايثار
مساوات
انتخاب انقلابى حر
بانوى كربلا زينب كبرى عليهاالسلام
رسالت امام سجادعليه السلام
امام حسين(ع)و تربيت فرزند(1)
زمينه سازى تربيت
اظهار محبت به فرزندان
تشويق فرزندان در برابر كار خوب آنان
اهميت آموزشهاى دينى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربيان
احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج
تربيت عملى
امام حسين(ع) و تربيت فرزند ( قسمت دوم )
حادثه كربلا از منظر تربيت فرزندان
توجه به نيازهاى فرزندان
رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در ميدان جنگ
رفتار حضرت نسبت به فرزند بيمارش زين العابدين(ع)
رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع
سفارش به فرزندان يتيم و بازماندگان
پاسخگويى به پرسشهاى فرزندان
نقش آزادى و انتخاب در تربيت فرزندان
امام حسين عليه السلام در برابر معـــاويه
اعلام منشور ولايت در سرزمين منا
افشاى جنايات معاويه
يادآورى رسالت ها
تاكيد براستمرار برائت
شيوه هايى از معصومين(عليهم السلام)
با امام حسين(ع) در سايه قرآن
بن مايه ها و درون مايه هاى رخداد عاشورا (بررسى تاريخى)
مقدمه
انصار
مهاجرين
بنى هاشم
ه- تبديل خلافت به سلطنت
پيروزى خون بر شمشير و بقاى دين
خورشيد كاروان, پس از هشت سال
تحليلى جامعه شناختى از سنت عزادارى امام حسين(ع)
حسين بن على(عليه السلام) مظهر عزت
راز استمدادها
سرمطهر امام(ع)در كربلا
قاتل و قاطع سر مطهر امام(ع) كيست؟
زنان و نهضت حسينى
زنان در عاشورا
زيارت عاشورا در سيره ابرار
شيخ مرتضى نواده شيخ انصارى
آيت الله ميـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـايگـانى
آيت الله سيـد زيـن الـديـن طبـاطبـايــى
فرهنگ و تمدن آداب، رسوم و آئين ها فلسفه
فلسفه عزادارى بر امامان چيست؟
دفن اجساد شهدا در كربلا توسط چه كسانى انجام گرفت؟
عاقبت شمر بن ذى الجوشن چه شد؟
عاقبت ابن زياد چه شد؟
عاقبت عمر سعد چه شد؟
چرا سوگوارى كنيم؟
شناخت حق امام حسين عليه السلام (1)
امام و اهتمام به عاشورا
شناخت حق امام عليه السلام
انگيزه قيام امام حسين عليه السلام
صلح امام حسن و قيام امام حسين عليه السلام
نتيجه اعراض از امام عليه السلام
پشيمانى پس از پيروزى
ذلت ستيزى امام و ذلت پذيرى دشمنان امام
شناخت حق امام حسين عليه السلام (1)
عاشورا و آزادگي
عاشورا و الگوگيري
عاشورا و امام حسين عليه السلام در آئينه احاديث
پيروزى يا شكست
واژه پيروزى در لغت
پيروزى مردان خدا در قرآن
پيروزى و شكست در روايات
پيروزى در سخنان سالار شهيدان
پيروزى در رجز علمدار كربلا
عاشوار وذلت حق ستيزان
عزت اسلامى در پرتو قيام امام حسين (ع)
عزّت در پرتو آيات و روايات
موجبات عزّت در پرتو احاديث
عوامل پايداري و بقاء عزّت
ذلّت در پرتو احاديث
عوامل خوار كننده انسان
ذليلترين انسانها
على اكبر عليه السلام الگوى جوانان
فرجام تبهكاران
فرهنگ عاشورا در سيره معصومين(ع)
معنى فرهنگ
عاشورا كدام روز است؟
روايات جعلى در مورد عاشورا
سياست بنى اميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا
عظمت قيام امام حسين عليه السلام
عاشورا «يوم الله » است
عاشورا در سيره ائمه اطهار
قيـام سيـدالشهدا, قيـام بـراى اصلاح جامعه
گزارشى از عتبات عاليات
گامى به سوى شناخت امام حسين عليه السلام
فطرس ملك آزاد شده حسين است
امـام حسيـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر
اوضـاع سيـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسيـن(ع)
دوران معاويه
معاويه سخنـان پيـامبـر را به تمسخـر گرفت
در زمـان معاويه, آزادگـان به شهادت رسيـدند
سخنـرانيها و نـامه هـاى اعتراض آميز
ضبط اموال دولتى
حكومت فاسد يزيد
بزرگ در سه سال حكومت
امام حسين(ع) و قيامى خونين
آثار قيام امام حسين(ع)
مراسم عاشورا در ميان اهل سنت
مبارزات سياسىامام حسين(ع) درزمان معاويه
اعلام منشور ولايت در سرزمين منا
اعتراض به ولايتعهدى يزيد
افشاى جنايات معاويه
يادآورى رسالت ها
تاكيد براستمرار برائت
نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت
نگاهى گذرا به زندگانى سالار شهيدان
ميلاد نور
امام حسين عليه السلام و رسول الله صلى الله عليه وآله
امام حسين عليه السلام با اميرالمومنين صلوات الله عليه
امام حسين با برادر عليهماالسلام
امام حسين عليه السلام در زمان معاويه
قيام حسينى
اخلاق و رفتار امام حسين سلام الله عليه
وفاق ملى در پرتو عزت وافتخار حسينى
هدف عالى قيام امام حسين عليه السلام از زبان خود امام (ع)
ويژگى هاى پيشواى مسلمانان
پيام جاويد قيام امام حسين(ع)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

زمان کوتاه = اثر بلند مدت

زمان

راز جاودانگی عاشورا

عامل دیگر براى ارزشیابى واقعه عاشورا؛ آثارى است كه بر آن مترتب مى‏شود. ممكن است کاری كوچك، طی زمانی كوتاه توسط افرادی اندک انجام شود، اما اثرى در تاریخ بگذارد كه با گذشت هر روز از آن، شكوفاتر و تازه‏تر ‏شود و بر هر انسانى اثر مثبت بگذارد. چه پدیده‌ای را مى‏توانید با این جران مقایسه كنید؟

امام حسین(ع) هر چه داشت براى خدا داد و در مقابل، خدا هم هر چه خواست به او داد. از عاشورا باید درسی براى زندگى فردى و درس دیگری براى زندگى اجتماعی‌مان بگیریم. اگر دوست داریم زندگی‌مان ارزشمند باشد، كارى كنیم كه ارتباطى با نام و یاد امام حسین(ع) پیدا كنیم و قدمی در راه او برداریم. اولیای خدا به اندازه‌ای پیش خدا عزیزند كه اگر كسى شباهتى هم به آنها پیدا كند، خداوند به خاطر این شباهت او را دوست خواهد داشت. سعى كنیم حسینى بشویم و شباهتى با امام حسین(ع) پیدا كنیم.

همین مقدار که در عزای آن حضرت لباس سیاهى بپوشیم، اشكى بریزیم و بر سر و سینه بزنیم، به‌واسطه عظمت سیدالشهداء(ع) كارساز است. چرا؟

چون تا در دل محبت حسین(ع) نباشد، اشك جاری نمى‌شود. این محبت است که دل را با سیدالشهداء(ع) ارتباط مى‏دهد؛ ولى نباید به این اندازه اكتفا كنیم. حسین(ع) به شهادت نرسید كه فقط ما اشكى بریزیم و از عذاب نجات پیدا كنیم. آن حضرت به شهادت رسید تا الگویى باشد براى سایر بندگان خدا كه مى‏خواهند راه خدا را بپیمایند و رضاى او را جلب كنند.

اول قدم افزایش معرفت‌ و عشق‌ به حسین علیه السلام و قدم دوم  بالاتر بردن میزان شباهت‌مان به امام حسین علیه السلام است.

امام حسین(ع) براى احقاق حق ضعیفان به شهادت رسید، حال ما چگونه بگوییم شیعه حسین(ع) هستیم، در حالی که حقوق دیگران را تضییع می‌كنیم؟ هر چه معرفت، محبت و عشق به ابى‏عبدالله(ع) بیشتر باشد، بیشتر مى‏توان زندگی‌ را به زندگى او نزدیك كنیم. همه اینها در گرو آن است كه ریشه اعتقادات را در درون‌مان محكم كنیم. چون همه رفتارهاى اختیارى انسان، خواه‌ناخواه از اعتقادات او نشأت مى‏گیرد. اعتقادى كه حسین و حسینیان را واداشت در روز عاشورا آن حماسه را بیافرینند و هر چه مصیبت بر آن‏ها وارد مى‏شد برافروخته‏تر شوند، این باور بود كه بعد از این عالم، عالم دیگرى است که در آن پیغمبر اكرم(ص) انبیاء و اولیاء حضور دارند و الى‌الابد در جوار رحمت الهى خواهند بود؛ اعتقاد به معاد و حیات ابدى و عشق به شهادت در راه خدا و مى‏دانستند بعد از این، سعادت ابدى است.

باید در تقویت اعتقاد به معاد و عالم ابدى، كه منشأ عشق به شهادت مى‏شود، جدى باشیم تا براساس این اعتقاد شهادت یک ارزش بشود. یکی از معیارهای ارزش‌مندی هر کار، معرفت شخص به كار و هدفش است. محب واقعی سعی می کند بفهمد چه کارهایی مورد رضایت امام حسین(ع) است تا آنها را انجام دهد و آیا انسان كارى را انجام مى‏دهد كه محبوبش غمگین شود؟!


آیت الله مصباح یزدی؛ بااندکی تصرف
منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

به خاكسپاری شهدای كربلا

به خاكسپاری شهدای كربلا

پیكرهای مطهر شهدای كربلا سه روز بر روی زمین ماند تا این كه روز دوازدهم محرم قبیله بنی اسد برای به خاكسپاری شهدا وارد زمین پر بلای كربلا می‌شوند.

امام سجاد(علیه السلام) جهت تدفین و تشخیص شهدای كربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسین(علیه السلام) به حكم این ‌كه «امام را جز امام كسی تغسیل و تكفین و تدفین نمی‌كند» از راه اعجاز از كوفه و زندان ابن زیاد به كربلا آمد و پیكرهای مطهر شهدا را دفن نمود.

امام‌‌رضا(علیه‌السلام) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آیا حسین بن علی (علیهماالسلام) امام بود؟ گفت آری.

فرمود: پس چه كسی امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علی بن الحسین(علیه السلام).

امام فرمود: علی بن الحسین كجا بود؟ گفت در كوفه نزد پسر زیاد زندانی بود اما بدون این كه آنها با خبر شوند به كربلا آمد و امر دفن پدر را سپری كرد و سپس به زندان برگشت.

امام رضا (علیه السلام) فرمود: كسی كه علی بن الحسین را قدرت داد كه به كربلا بیاید، پدرش را دفن كند و برگردد، مرا نیز می‌تواند به بغداد ببرد تا پدرم را كفن و دفن كنم در حالی كه نه در زندان هستم و نه در اسارت.(1)

حضور امام سجاد(علیه السلام) در كربلا و قتلگاه، یك امر غیر عادی و سؤال برانگیز است ولی قدرت خاصه و اعجازی كه خدا برای امامان معصوم، از جمله امام سجاد(علیه السلام) قرار داد، در چنین موردی لازم است. چرا ‌كه اولا طایفه بنی اسد برای شناسایی پیكرهای بی سر شهیدان كربلا و بدن‌هایی كه بر اثر تاخت و تاز سمّ اسبان دشمن و نیز شمشیر و نیزه‌ها، متلاشی گردیده، سخت حیران و سرگردان بودند و به خاطر ترس از بقایای احتمالی سپاه دشمن، شتاب در امر دفن داشتند و با گریه و زاری از همدیگر می‌پرسیدند و هیچ كدام هم واقعاً نمی‌شناختند.

در ثانی، امام معصوم را جز امام نباید كفن و دفن كند. ابوبصیر از امام صادق(علیه‌السلام) در وصایایی كه ابوجعفر باقر(علیه السلام) به آن بزرگوار كرده چنین روایت می‌كند: «وقتی كه من از دنیا رفتم، كسی غیر از خودت مرا غسل ندهد چرا كه امام را جز امام كسی غسل نمی‌دهد.»(2)

بنی‌اسد در آغاز مراسم تدفین، سواركاری را دیدند، پس، از ترس خود را پنهان كردند. پس از شناختن سوار، همه دور امام جمع شدند، تسلیت و تعزیت گفتند. امام به حكم «لانّ الامام لایلی امره الا الامام مثله»، شهدای بنی‌‌هاشم و انصار و اصحاب را معرفی كرد و خود به گودال قتلگاه رفت و صورت به رگ‌های بریده پدر نهاد و گریه‌های زیادی كرد. آنگاه چند قدم عقب‌تر، خاك را با دست خود كنار زد، قبری ساخته و لحدی آماده نمایان شد كه پیكر پدر شهید را در آن دفن و به خاك سپرد. (3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- زندگانی امام زین‌العابدین(علیه السلام)، عبدالرزّاق موسوی مقرّم، ترجمه حبیب روحانی، ص 578.

2- زندگانی امام زین‌العابدین(علیه السلام)، عبدالرزّاق موسوی مقرّم، ترجمه حبیب روحانی ، ص 421.

3- تحلیلی از زندگانی امام سجاد(علیه السلام)، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، ج 1، ص243 .

 

                                                                                                                                        سایت تبیان

                                                                                                                                         مهری هدهدی

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء

امام حسين عليه السلام

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت  در آغاز حرکت از مدينه و موضع‌گيري‌هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه‌هاي ميان راه روي داده است مي‌توان يافت .

 

مدينه

زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري

حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي‌ريزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي‌گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي‌کند.»

وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .

امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.

امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه‌اش چنين بيان مي‌کند:

«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .

کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي‌شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.

امام حسين(عليه السلام) طي نامه‌هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...

حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.

بخشي از آخرين سخنراني‌هاي حضرت در مکه:

ما اهل‌بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي‌خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .

 

صَفّاح

زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»

در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل‌هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني‌اميه است .

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:

اگر پيش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هايش شکر گوييم. اگر پيش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي‌کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

يا حسين بن علي

 ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري

در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان‌نامه‌اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي‌برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي‌ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .

قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:

بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

 

حاجِر 

زمان: سه‌شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري

حضرت نامه‌اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي‌رسم.»

"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از  بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:

«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي‌دانم.

 

خُزَيمِيّه

زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري

امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده‌اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته‌اند.

امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي‌فرمايد:

خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .

 

زَرُود 

زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري

«زهير بن قين» که داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به کوفه باز مي‌گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يک محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي که زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده‌اي، "زهير" را به خيمه‌اش دعوت کرد، اما  او تأملي کرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي‌خواند و تو اجابت نمي‌کني!»

زهير با اکراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره‌اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر کس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شرکت کند، با ما بيايد و هر کس با ما نيست با او وداع مي‌کنم.»  لذا همسرش نيز او را رها نکرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه کاروان حسيني بود.

امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:

اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوک لعنت نمايد .

 

 ثَعلَبيّه

زمان: سه‌شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري

امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشک به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه کردند.

نوشته‌اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت کرد. اما گروهي که به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.

سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل کوفه در اين منزلگاه:

به خدا سوگند که اگر تو را در مدينه ملاقات مي‌کردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي‌دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...

اباعبدالله

زُباله

زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري

حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان کوفه ما را بي يار و ياور گذاشته‌اند. هر کس از شما بخواهد، مي‌تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .

امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي که از آيه «يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:

پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت کرد و گروهي اجابت کردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت کرد و گروهي اجابت کردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

 

 بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:

بني‌اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت .

 

شَراف (و ذُو حُسَم) 

زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند که آب فراوان برداشته و صبحگاهان حرکت کنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشکري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشکر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب کنند .

لشکر امام(عليه السلام) و لشکر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.

امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حکومت بر شما هستيم از مدعياني که بر اساس عدالت رفتار نمي‌کنند و در حق شما ستم روا مي‌دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن که دعوتم کرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»

تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي‌خواهي؟ حُر گفت: مأمورم که تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نمي‌پذيري، حداقل راهي را انتخاب کن که نه به کوفه باشد و نه به مدينه .

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

مگر نمي‌بينيد که به حق عمل نمي‌شود و از باطل پرهيز نمي‌شود. در اين حال سزاوار است که مؤمن، لقاي پروردگار را طلب کند.

 

 بَيَضه

زمان: يکشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري

لشکر امام حسين و حر که به موازات و نزديک همديگر حرکت مي‌کردند در اين محل فرود آمدند.

حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني‌اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه‌ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده‌ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه‌اي کرده‌ايد که من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه‌اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان‌شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده‌ايد.

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

اي مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستمگر، پيمان‌شکن، حلال کننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است .

 

عُذَيبُ الهِجانات

زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده و اوضاع شهر را چنين توصيف کردند: «به اشراف کوفه رشوه‌هاي گزاف داده‌اند و اينک يک دل و يک زبان با تو دشمني مي‌ورزند و ساير مردم دلشان با توست.  اما فردا شمشيرهايشان به روي تو کشيده مي‌شود.»

امام در اين باره آيه‌اي را تلاوت فرمودند که:

از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي کرده و به عهد خويش وفا کردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت‌اند ... .

محرم

قصر بني مُقاتِل

زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري

گروهي از اهل کوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي‌آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي‌دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم .

حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. 

امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:

پس اگر ما را ياري نمي‌کني خداي را بپرهيز و از اين که جزو کساني باشي که با ما مي‌جنگند. سوگند به خدا اگر کسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نکند، او را به رو در آتش مي‌افکند.

 

نينوا ( و کربلا)

زمان: پنج‌شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري

نينوا جايي است که حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب‌تري، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام کربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد .

عبيدالله بن زياد نامه‌اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به کربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بکشم و يا به حکم من و حکم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.

امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:

«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي که خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)

تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند .

کربلا

زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد با لشکري چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد.

سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به کربلا:

«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه کا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي‌روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندک مي‌شود.

 

کربلا

زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري

عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب کرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان که مي‌‌خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي‌شناسيد که داراي رفتار و روشي نيکوست که به زير دستان احسان مي‌کند و بخشش‌هاي او بجاست! اکنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»

شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو

يزيد بن رکاب با دو هزار جنگجو

حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو

مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو

نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي کرده و حرکت به سوي کربلا را آغاز کردند.

امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» که سفارش به بيعت با يزيد مي‌کرد، فرمود:

نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي‌گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي‌کنم.

محرم

کربلا

زمان: يکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري

نيروهاي پراکنده در سطح شهر کوفه کم‌کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد مي‌پيوندند.

عبيدالله عده‌اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي کربلا بايستند و از حرکت کساني که به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از کوفه خارج مي‌شوند، جلوگيري کنند.

چون گروهي از مردم مي‌دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حکم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار مي‌کردند.

از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشکر دشمن:

هيهات ما  به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن‌هاي پاکي که ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر کشته شدن مردانه ترجيح ندهند.

 

کربلا

زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد نامه‌اي را از عبيدالله دريافت مي‌دارد که مضمون آن چنين است: من از لشکر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نکردم، و توجه داشته باش که مأموراني برگزيده‌ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش کنند.

حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي‌گيرد تا نزد طايفه‌اي از بني اسد - که در آن نزديکي‌ها زندگي مي‌کردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حرکت کردند، اما در ميان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»

نامه امام حسين(عليه السلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني‌هاشم:

... مثل اين که دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.

حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

کربلا 

زمان: سه‌شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري

تعداد نظامياني که لباس و سلاح جنگي و حقوق از حکومت غاصب بني‌اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته‌اند .

عمر بن سعد نامه‌اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت کرد که: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه‌السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري که حتي قطره‌اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شريعه فرات مستقر کرد. يکي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند که قطره‌اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!

حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي‌گويد به چشم خود ديدم که نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.

امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين کرد:

بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ کن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال‌هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

 

 کربلا

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري

هر لحظه تب عطش در خيمه‌ها افزون مي‌شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده‌اي، شبانه حرکت داد. آنها با يک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشک‌ها را پر از آب کردند و به خيمه‌ها برگشتند.

ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:

حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي‌کني و از خدا هراسي نداري؟» ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه‌ام را خراب و اموالم را از من مي‌گيرند و من بر حال افراد خانواده‌ام از خشم ابن زياد بيمناکم.» 

حضرت فرمود: «تو را چه مي‌شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد ... گمان مي‌کني که به حکومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»

سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:

اي بزرگ زادگان! صبر پيشه کنيد که مرگ جر پلي نيست که شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت‌هاي هميشگي آن مي‌رساند.

 

کربلا

زمان: پنج‌شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري

شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام‌البنين، مي‌گويد: «براي شما از عبيدالله امان‌نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي‌گيرد.

حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از  سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد – و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه‌السلام) مي‌پيوندند.

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:

واي بر شما! چه زياني مي‌بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي‌خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي‌زنيد، چرا که شکم‌هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل‌هاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

عاشورا

کربلا 

زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري

امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»

حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!

سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»

در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي‌رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني‌هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.

امام حسين(عليه السلام) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي‌کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه‌ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.

«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

 

برگرفته از مدينه تا کربلا، همراه سيدالشهداء، نوشته حجة الاسلام محمدباقر روشندل .

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

محرم

كاروان‌ كربلا پس‌ از وداع‌ با پيامبر اكرم و حضرت‌ زهرا و امام‌ مجتبي‌(عليهم السلام) شب‌ يكشنبه‌ بيست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ مدينه‌ را به‌ سوي‌ مكه‌ ترك‌ نمودند. امام‌ حسين‌(عليه‌السلام) از بيعت‌ با يزيد خودداري‌ كرده‌ و شبانه‌ همراه‌ خانواده‌ خويش‌ از مدينه‌ به ‌مكه‌ حركت‌ نمود. يك‌ جامعه‌ نمونه‌ در اين‌ كاروان‌ متجسم‌ بود. در دل‌ تاريكي‌ از كوره‌راه‌هاي‌ بيابان‌ها گذر كردند و منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ سپردند.

يك‌ ماه‌ و چند روز از بيابان‌ها و كوهستان‌ها گذشتند و در هر منزل‌ از خود، ردّي‌ از روشنايي‌ و كرامت‌ باقي‌ نهادند. روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ درست‌ در روز ميلاد امام‌ حسين‌ (عليه السلام) كاروان‌ امام‌ به‌ مكه‌ رسيد و در محله شعب‌ علي‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ اقامت‌ گزيد. مردم‌ مكه‌ به‌ استقبال‌ و ديدار خاندان‌ پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ‌ايام‌ كه‌ در آستانه‌ برگزاري‌ مراسم‌ حج‌ بود بسياري‌ از مسلمانان‌ از سراسر قلمرو اسلامي‌ به‌ مكه‌ مي‌آمدند و اين‌ فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ امام‌ حسين(عليه‌السلام) و خاندان‌ پيامبر بود تا با مردم‌ صحبت‌ كنند و نسيم‌ آزادي‌ در مكه‌ وزيدن‌ گيرد.

از سوم‌ شعبان‌ تا هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ كه‌ امام‌ حسين(عليه السلام) از مكه‌ به‌ قصد كوفه ‌عزيمت‌ نمود بيش‌ از چهار ماه‌ در مكه‌ اقامت‌ داشتند. در اين‌ مدت‌، مردم‌ گروه‌ گروه‌ با امام‌حسين‌(عليه السلام) تماس‌ مي‌گرفتند و ابراز وفاداري‌ و حمايت‌ مي‌كردند.

در دهم‌ رمضان‌ نامه‌اي‌ از سران‌ و اعيان‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) رسيد كه‌ در آن ‌نامه‌ از امام‌ دعوت‌ شده‌ بود به‌ كوفه‌ برود تا كوفيان‌ به‌ رهبري‌ امام‌ با يزيد بجنگند.

امام‌ در پاسخ‌ نامه‌هاي‌ مكرر سران‌ و مردم‌ كوفه‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ (پسر عموي ‌خود) را به‌ كوفه‌ فرستاد تا ميزان‌ صحت‌ گفته‌ كوفيان‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ برساند.

با اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌، هجده‌ هزار نفر از مردم‌ كوفه‌ با امام‌ بيعت‌ كردند و مسلم‌ خبر اين‌ بيعت‌ و وفاداري‌ را به‌ امام‌ ارسال‌ داشت‌. ليك‌ با تغيير يافتن‌ حاكم‌ كوفه ‌وضع‌ِ مردم‌ نيز تغيير يافت‌. ابن‌ زياد از طرف‌ يزيد بن‌ معاويه‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ كوفه‌ انتخاب ‌شد و با فريب‌ و توطئه‌ و قتل‌ و كشتار، مردم‌ِ كوفه‌ را از همراهي‌ با مسلم‌ باز داشت‌ تا جايي ‌كه‌ مسلم‌ در يك‌ جنگ‌ نابرابر به‌ تنهايي‌ با سربازان‌ ابن‌زياد جنگيد و سرانجام‌ دستگير و به‌ شهادت‌ رسيد.

همزمان‌ با اين‌ واقعه‌ و مطلع‌ شدن‌ يزيد از نهضت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و فعاليت‌هاي ‌ايشان‌ سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ عمر بن‌ سعد جهت‌ دستگيري‌ يا قتل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به ‌مكه‌ اعزام‌ نمود و امام‌ وقتي‌ از ماجرا آگاه‌ شد ديگر نتوانست‌ منتظر رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ باشد و ناچاراً در هشتم‌ ذي‌ حجه‌ مكه‌ را به‌ قصد كوفه‌ ترك‌ نمود.

حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذي‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد، حركتي‌ بود براي‌ بيدار نمودن‌ انسان‌هاي‌ تمامي‌ تاريخ‌. اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ مي‌سپرد تا آميزه‌اي‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد و سرانجام‌ اين‌ كاروان ‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجري‌ حماسه‌اي‌ را آفريد، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هويت‌ انساني‌، حماسه‌ عاشورا.

روز شمار اين‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتي‌ است‌ كه‌ انسان‌هايي‌ عاشق‌ از فراز اين ‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلي‌ از خود خاطره‌اي‌ به‌ جاي‌ نهادند، خاطره‌اي‌ كه‌ هر قصه آن‌ درسي‌ از عزت‌ نفس‌ و كرامت‌ ذاتي‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) مي‌باشد.

 

روزشمار فاجعه‌ كربلا

 

پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:

- مرگ‌ معاويه‌ و شروع‌ خلافت‌ يزيد بن‌ معاويه‌

ـ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ جهت‌ اخذ بيعت‌ با امام‌ حسين‌ (عليه السلام).

 

اواخر رجب‌ 60 ه.ق‌:

- رسيدن‌ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ و عدم‌ بيعت‌ امام‌ حسين(عليه السلام) ‌با يزيد.

 

بيست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:

حركت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ (روز يكشنبه‌)

محرم

 

سوم‌ شعبان‌ 60 ه.ق‌:

ورود امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به‌ مكه‌ و سكونت‌ آن‌ حضرت‌ و خاندانش‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌. (حضور امام‌ در مكه‌ مدت‌ چهار ماه‌ و چند روز بوده‌ است‌).

 

دهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ نامه‌ مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ عبدالله‌ بن ‌سبع‌ الهمداني‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تميمي‌.

 

دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ يكصد و پنجاه‌ نامه‌ از كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عمارة بن‌ عبيد.

 

چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ نامه‌ سران‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ هاني‌ بن‌ هاني‌ السبيعي‌ و سعيد بن‌ عبدالله‌ النخعي‌.

 

پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

- حركت‌ جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ ارسال‌ نامه‌ توسط‌ امام‌ به‌ رؤساي‌ بصره‌.

 

پنجم‌ شوال‌ 60 ه.ق‌:

ورود جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌ و بيعت‌ هيجده‌ هزار از مردم‌ كوفه‌ با مسلم‌.

 

هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- ورود عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ مكه‌ براي ‌دستگيري‌ امام‌ حسين(عليه السلام) (چهارشنبه‌)

ـ حركت‌ امام‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ و محاصره‌ قصر ابن‌ زياد توسط‌ مسلم‌ و يارانش‌.

 

نهم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- توطئة‌ ابن‌ زياد و پراكنده‌ شدن‌ ياران‌ مسلم.‌

ـ جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زياد.

ـ هواخواهي‌ عباس‌ بذائي‌ (قره‌داغي‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ ابن‌زياد.

ـ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ در كوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زياد.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پيوستن‌ ابن‌ ثبيط‌ بصري‌ و فرزندانش‌ به ‌امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) در مكاني‌ به ‌نام‌ «تنعيم‌» در دو فرسنگي‌ مكه‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و ديدار فرزدق‌ شاعر با امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «وادي‌ العقيق‌» و پيوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) به‌ كاروان‌ امام‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «وادي‌ الصّفرا».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پيوستن‌ گروهي‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحيه «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌اي‌ به‌ مسلم‌ بن ‌عقيل‌ و شيعيان‌ كوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌.

 

پانزده‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- فرود كاروان‌ امام‌ در «فَيْدْ».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «اجفُر».

 

بيست‌ و دوم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- شهادت‌ ميثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علي عليه السلام‌) در كوفه ‌توسط‌ ابن‌ زياد.

ـ ارسال‌ نامه امام‌ به‌ كوفه‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر (برادر رضاعي‌ امام‌).

 

بيست‌ و ششم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «زروُد»، نزديكي ‌«خزيميه‌».

ـ پيوستن‌ «زهير بن‌ قين‌» به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «زباله‌» در نزديكي‌ كوفه‌.

ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «ثعلبيه‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «القاع‌».

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از «درة‌ العقبه‌» در نزديكي‌ بيابان‌هاي‌ كوفه‌.

ـ ورود به‌ «شراف‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

محرم

 

بيست‌ و هفتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- روبه‌رو شدن كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) با سپاه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌.

ـ قرار گرفتن‌ كاروان‌ امام‌ در دامنه‌ كوه‌ «ذو حُسَم‌ْ».

ـ جلوگيري‌ حرّ از حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البيضه‌».

 

بيست‌ و هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- عبور كاروان‌ امام‌ از «عُذيب‌ِ الهجانات‌».

ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر در كوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زياد.

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از قادسيه‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «قصر بني‌ مُقاتل‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

 

دوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- فرود كاروان‌ امام‌ به‌ كربلا (روز پنجشنبه‌).

ـ حركت‌ عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ كربلا.

 

سوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا.

 

ششم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- تجمع‌ بيست‌ هزار سپاهي‌ در سپاه‌ عمر سعد.

ـ رسيدن‌ نامه‌ ابن‌ زياد به‌ عمر بن‌ سعد مبني‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روي ‌كاروان‌ امام‌.

ـ آمادگي‌ گروهي‌ از قبيله‌ بني‌ اسد براي‌ پيوستن‌ به‌ امام‌ و حمله‌ چهارصد نفر از سپاه‌ عمر سعد به‌ آن‌ قبيله‌ و كشتار آنان‌.

 

هشتم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ حضرت‌ عباس‌ با بيست‌ و هشت‌ نفر (يا سي‌ سوار و بيست‌ پياده‌ با بيست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ و آوردن‌ آب‌ بعد از درگيري‌ با مأموران‌ عمر بن‌ سعد.

ـ ملاقات‌ شبانه‌ امام‌ با عمر سعد.

ـ صدور فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زياد.

 

نهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- حركت‌ لشكر عمر بن‌ سعد به‌ سوي‌ كاروان‌ امام‌.

ـ مهلت‌ خواستن‌ امام‌ از عمر بن‌ سعد براي‌ يك‌ شب‌.

ـ آوردن‌ امان‌نامه‌ توسط‌ شمر براي‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ و برادرانش‌ و خودداري‌ آنان‌ از پذيرفتن‌ امان‌نامه‌.

ـ آماده‌سازي‌ كاروان‌ امام‌ براي‌ جنگ‌ فردا.

 

دهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- وقوع‌ فاجعه‌ جانسوز كربلا و شهادت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و هفتاد و دو تن‌ از ياران‌ وفادارش‌ (جمعه‌ يا شنبه‌).

 

غروب‌ دهم‌ محرم‌:

- غارت‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ و آتش‌ زدن‌ آنها.

ـ اسير گرفتن‌ بازماندگان‌ كاروان‌ امام‌.

ـ اسب‌ تاختن‌ بر جسد شهدا.

ـ فرستادن‌ سر شهدا به‌ كوفه‌.

 

يازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ اسرا به‌ سوي‌ كوفه‌.

 

دوازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ اسرا به‌ كوفه‌.

ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و فاطمه(عليهم السلام)‌ در كوچه‌هاي‌ كوفه‌.

ـ دفن‌ شهدا در كربلا توسط‌ جمعي‌ از مردم‌ قبيله‌ بني‌ اسد.

ـ سخنراني‌ ابن‌ زياد در مسجد كوفه‌ و اعتراض‌ عبدالله‌ عفيف‌ به‌ ابن‌ زياد و دستگيري‌ و شهادت‌ عبدالله‌، به‌ دستور ابن‌ زياد.

 

پانزدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ كاروان‌ اسرا از كوفه‌ به‌ شام‌.

 

اول‌ صفر 61 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ شام‌ (بعد از هيجده‌ روز).

ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) در كاخ‌ يزيد.

ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در مسجد جامع‌ شام‌.

 

بيستم‌ صفر 61 ه.ق‌:

- ورود جابر بن‌ عبدالله‌ انصاري‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌.

ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌ مزار شهدا.

ـ حركت‌ از كربلا به‌ مدينه‌.

ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ مدينه‌.

ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در دروازه‌ مدينه‌.

ـ ورود به‌ مسجدالنبي‌ و زيارت‌ حرم‌ مطهر پيامبر.

 

پانزدهم‌ رجب‌ 62 ه.ق‌:

وفات‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام).

محرم

منازل‌ مسير كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا

منزل‌ اول‌: ابطح‌

منزل‌ دوم‌: تنعيم‌

منزل‌ سوم‌: صِفاح‌

منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌

منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا

منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌

منزل‌ هفتم‌: حاجِر

منزل‌ هشتم‌: فَيد

منزل‌ نهم‌: اِجفَر

منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌

منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌

منزل‌ دوازدهم‌: زرود

منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌

منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌

منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌

منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌

منزل‌ هفدهم‌: قرعاء

منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌

منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌

منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌

منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌

منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌

منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌

منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا

منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا

 

منابع‌:

1- با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرماني‌ نژاد شائق‌، انتشارات ‌شكوري‌، قم‌، 1378 ش‌.

2ـ پيام‌آور عاشورا، سيد عطاءالله‌ مهاجراني‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌، 1376 ش‌.

3ـ تحقيق‌ درباره‌ اول‌ اربعين‌ حضرت‌ سيدالشهداء، سيد محمدعلي‌ قاضي‌ طباطبائي‌، تبريز، چاپ‌ دوم‌، 1397 ه.ق‌.

4ـ حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوي‌، ترجمه‌: عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، 1369 ش‌.

5ـ خورشيد بر نيزه‌، دكتر نورالله‌ حسين‌خاني‌، انتشارات‌ مسعي‌ ـ نشر خيرالله‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1379 ش‌.

6ـ لهوف‌، سيد بن‌ طاووس‌، ترجمه‌: دكتر عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، چاپ‌ چهارم‌، 1378 ش‌.

             

                                                                                                                                                    "نواب‌ راجي"‌

 منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

 

محرم

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نكردند.

آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را می‌دیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اكتفا می‌كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌كنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.(3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.

2- پیام‌آور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.

3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .

 منبع : سایت تبیان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

وقایع شام غریبان

سوختن خیمه ها

وقتی نام عاشورا ب