تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانه‌هاي ظهور دو دسته است: يكي نشانه‌هاي غيرحتمي و ديگر نشانه‌هاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانه‌هاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....


اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.

در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:

هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!

 و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفته‌اند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.

و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.

و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.

و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.

و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.

و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.

و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.

و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.

و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.

و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.

 و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.

و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.

هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.

 و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].


 
< قبل   بعد >
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(13)

یار

 

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

گروه دین و اندیشه

 

فرقه جعفریه:

فرقه جعفریه قائل بودند كه برادر امام حسن عسكری(علیه‌السلام) «جعفر بن علی» امام است و قائل به مهدویت او شدند.(1) این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(علیه‌السلام) به جعفر، برادر امام حسن عسكری(علیه‌السلام) دچار اختلاف شدند و به چهار فرقه منشعب گردیدند:(2)

1ـ عده‏ای گفتند امام عسكری(علیه‌السلام) به شهادت رسید و پسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده‏دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی كه می‏گوید: امامت پس از امام حسن و امام حسین(علیه‌السلام) به دو برادر نمی‏رسد را می‏پذیرفتند؛ ولی كاربرد آن را زمانی می‏دانستند كه امام عسكری(علیه‌السلام) از خود آشكارا پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسكری(علیه‌السلام) بدون آنكه آشكارا جانشینی معرفی كند از دنیا رفت. پس برادرش جعفر امام منصوص می‏باشد.

فرقه جعفریه قائل بودند كه برادر امام حسن عسكری(علیه‌السلام) «جعفر بن علی» امام است و قائل به مهدویت او شدند

2ـ دومین فرقه وانمود می‏كردند كه امام یازدهم(علیه‌السلام) خود «جعفر» را براساس اصل بدأ به جانشینی معرفی كرده. خداوند امامت را به امام عسكری(علیه‌السلام) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن كرد كه امامت نباید به نسل امام عسكری(علیه‌السلام) برسد. رهبر این گروه یكی از كلامیون كوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ كه مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریض می‏كرد.

3ـ عده‏ای نیز معتقد شدند كه امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود؛ و امامت امام عسكری(علیه‌السلام) را فاقد اعتبار دانسته‏اند. این فرقه در زمان حیات امام عسكری(علیه‌السلام) وجود داشته‏اند و بعد از شهادت امام عسكری(علیه‌السلام) اقتدار بیشتری پیدا كردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.

4ـ گروه چهارم، كه معروف به نفیسیه بودند، معتقد بودند امام دهم(علیه‌السلام) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین كرده بود. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد و علم سری، سلاحهای مورد نیاز جامعه و وصایت را به غلام جوان و مورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد و به او سفارش كرد كه آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد كه امامت از جانب برادرش محمد به او رسیده است.

 

منبع: محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8


1. الغیبة، شیخ طوسی، ص 222 و 225

2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص 108 ـ 105

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(12)

مهدی

 

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه بعد از وفات ابوجعفر محمدبن علی‏الهادی، برادر امام حسن عسكری(علیه‌السلام) قائل به مهدویت و امامت وی شدند؛(1) با این كه وی در حیات پدر بزرگوارش وفات كرده است و نزدیك سامرا مدفون است و معروف به سیدمحمد می‏باشد(2) (نزدیك قریه بلد).

ایشان از بزرگان سادات و صاحب كرامات متواتر است؛ حتی نزد اهل سنت و اعراب بادیه؛ كه به غایت به او احترام می‏گذارند، از جنابش می‏ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی‏خورند و پیوسته از اطراف برای او نذورات می‏برند؛ بلكه غالب دعاوی در سامرا و اطراف آن، با قَسَم اوست؛ و مكرر دیدیم كه چون بنای یاد كردن قسم شد، منكر مال را به صاحبش رساند و از خوردن قسم دروغ صدمه دیدند.(3)

فرقه محمدیه استدلال می‏كردند كه امام هادی(علیه‌السلام) نه امام عسكری(علیه‌السلام) و نه جعفر را به عنوان وصی معرفی نكرده است؛ بنابراین هیچ كدام حق ندارند خود را امام بدانند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی‏رود. پس چنین نتیجه‏گیری كردند كه چون قطع امامت و بی‏اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع كنند؛ كه این امر باعث شد عده‏ای او را قائم (مهدی) بدانند و برخی تا آنجا پیش رفتند، كه مرگ او را منكر شدند.(4)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. الغیبة، شیخ طوسی، ص 192 «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» و ص 198 «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی‏العسكری و انه حی لم یمت».

2. همان، ص 198 (پاورقی).

3. نجم الثاقب، نوری، ص 216.

4. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(علیه‌السلام)، دكتر جاسم حسین، ترجمه: دكتر محمدتقی آیت‏اللهی، ص 108، چاپ دوم، انتشارات امیركبیر، 1377.

 

منبع:

نصوری، محمد رضا، مجلات، انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(11)

بقية الله

اشاره:

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

واقفیه:

فرقه واقفیه قائل به مهدویت امام موسی كاظم(علیه‌السلام) (شهادت 183هـ.) هستند و(1) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند(2) البته مقصود آنان از مهدی، مفهوم نجات‏بخش آن بود؛ كه وانمود كردند او نمرده و ظهور خواهد كرد.

این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و «موسویه» هم گفته‏اند. اینان امام هشتم(علیه‌السلام) را وكیل پدر می‏دانستند، نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی و زشت؛ كه پیروان امام هشتم(علیه‌السلام) به این گروه دادند. «ما انتم اِلاّ كِلابٌ ممطورَةُ. شما چیزی جز سگ‏های باران خورده نیستید.».(3)

همچنین فرقه بشیریّه، كه منسوب به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد و از اصحاب امام موسی كاظم(علیه‌السلام) بود و در زمان امام بر آن حضرت دروغ‏های فراوانی می‏بست، پس از شهادت امام موسی كاظم(علیه‌السلام) قائل به توقف شدند؛ كه امام وفات نیافته و تا چندی در بین مردم زندگی می‏كرده و برای اهل نور به صورت نور و برای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می‏داده است. یاران شبیر معتقد بودند كه امام موسی كاظم(علیه‌السلام) همان مهدی قائم است و نمرده و فقط غایب شده است(4).

در مجموع عقیده واقفیه و بشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است كه حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته‏اند. شهادت امام كاظم(علیه‌السلام) به قدری مشهور است، كه مرگ هیچ یك از پدران عالی‏قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مباركش را به قضات و شهود نشان دادند؛ تا گواهی دهند كه حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند؛ تا همگان ببینند.

فرقه واقفیه قائل به مهدویت امام موسی كاظم(علیه‌السلام) (شهادت 183هـ.) هستند و(1) بر آن حضرت متوقف شدند و در انتظار او نشستند(2) البته مقصود آنان از مهدی، مفهوم نجات‏بخش آن بود؛ كه وانمود كردند او نمرده و ظهور خواهد كرد.

شیخ طوسی می‏فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است كه محتاج به ذكر روایت باشد و كسی كه مخالف آن است، در حقیقت منكر بدیهیات است.(5)

محمدبن یعقوب كلینی با سند خود از علی‏بن جعفر و او از برادرش امام كاظم(علیه‌السلام) نقل كرده كه فرمود: «هنگامی كه پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام كاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه‏ای كه معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می‏گردند؛ و این امتحانی است از جانب خداوند...»(6)

و نیز داودبن كثیر رقّی می‏گوید: از ابوالحسن موسی‏بن جعفر(علیه‌السلام) درباره صاحب این امر (مهدی(عج" سؤال كردم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) و تنهای غریب و غایب از اهلش و تنها فرزند پدرش می‏باشد.»(7)

 

پی نوشت‌ها:

1. الغیبة، شیخ طوسی، ص 191، «و فیهم من قال: موسی‏بن جعفر الم یمت» و ص 198، «و اما الواقفة وقفوا علی موسی‏بن جعفر و قالوا هو المهدی».

2. ملل و النحل، شهرستانی، ج 1، ص 167 و نجم الثاقب، نوری، ص 215.

3. ملل و النحل، شهرستانی، ج 1، ص 169.

4. تاریخ شیعه و فرقه‏های اسلامی، جواد مشكور، ص 166.

5. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص 424.

6. الغیبة، نعمانی، ص 100.

7. كمال‏الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 361، ح 4.

 

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(10)

اباصالح

اشاره:

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

ابن مقنع خراسانی (درگذشت 163 هـ):

نام اصلی ابن مقنع، عطا می‏باشد و برخی گفته‏اند هاشم‏بن حكم‏ست؛ (1) و چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می‏پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی و یك چشم و كوتاه قد بود.(2) به نظر مرحوم استاد زرین كوب، نقابی كه وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی‏آید آن گونه كه در روایات آمده، به خاطر كوری چشم و زشتی رویش بوده باشد؛ بلكه حاكی از سعی عامدانه‏ایی است كه مخالفان كرده‏اند، تا نقش او را هرچه ممكن است زشت‏تر ترسیم نمایند.(3)

نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد كه پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری كرد؛ اما توفیقی نیافت و به وسیله عاملان منصور دستگیر و در بغداد زندانی شد(4). پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت و با جدیت و پشتكار تبلیغ افكار خود می‏كرد؛ و در این مرحله حتی ادعای خدایی كرد!(5) وی به نشانه مخالفت با عباسیان، كه لباس سیاه داشتند، لباس سفید و پرچم‏های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می‏نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افكند، كه عده‏ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند و خلیفه را از خطر او بیم دادند و(6) سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه‏ای كه بود، محاصره شد و دو سال محاصره طول كشید و بعد از اینكه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند و برای مهدی عباسی در حلب فرستادند.

پیروانش معتقد بودند كه او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت و دود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند كه او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد و ما را یاری دهد.(7)

 

پی نوشت‌ها:

1. تاریخ بخارا، ابوبكر محمدبن جعفر النرشخی، ص 90، ترجمه: ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص: محمدبن زفربن عمر، تصحیح: مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، 1363.

2. همان.

3. تاریخ مردم ایران، دكتر عبدالحسین زرین كوب، ج 2، ص 65، انتشارات امیركبیر.

4. تاریخ بخارا، ص 90.

5. همان، ص 91.

6. همان، ص 93.

7. همان، ص 102.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(9)

بقیةالله

اشاره:

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

اسماعیلیه:

گروهى از اسماعیلیه عقیده دارند كه اسماعیل فرزند امام صادق(عله السلام) فوت نكرده است؛ بلكه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد كرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدی و قائم منتظر می‏دانند.(1) این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب كوفی معرفی كرده است. اینها معتقدند كه امام ششم(علیه‌السلام) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص كرده است و چون نص بر امامت رجوع‏ناپذیر است و بدأ نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود و امام صادق(علیه‌السلام) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می‏كرد.

قرامطه، كه از گروه اسماعیلیه می‏باشند و در طول تاریخ بدنامی‏های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده‏اند؛ و هنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه‏ای كه عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می‏دهند؛ از جمله این ادعای آنها كه محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می‏دانستند و عقیده داشتند كه وی زنده است و در بلاد روم زندگی می‏كند

حسن‏بن موسی نوبختی می‏نویسد: گروهی گفتند كه پس از جعفربن محمد(علیه‌السلام) پسرش اسماعیل‏بن جعفر امام بود و مرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انكار كرده گفتند: این نیرنگی بود كه پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان كرده است. چنان پنداشتند كه اسماعیل نمرده و نخواهد مرد؛ تا این كه زمین از آنِ وی شود و به كار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره كرده و پیروان خود را پایبند ولایت او ساخته و گفته است كه وی خواجه و سرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(علیه‌السلام) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام كه آوازه مردن او برخاست، دانستم كه سخن نخست او راست بود و وی نمرده و قائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.(2)

اسماعیل، كه نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه‏ای جلوه داده شده كه گویا به شدت مورد طعن، لعن و طرد پدرش امام صادق(علیه‌السلام) قرار داشته و به شرب خمر نیز متهم شده است.(3)

عطاملك جوینی در این باره می‏گوید: در روایت است از آن حضرت كه گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است كه در صورت او ظاهر آمده است.»(4) درباره شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(علیه‌السلام)، كه در زمان حیات پدر، سال 145هـ.، وفات كرد؛ گونه‏ای جز آنچه حاكی از رد و تقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افكار و رفتار رهبران اسماعیلی منزه می‏باشد. وی فردی مورد تأیید و توجه خاص پدرش جعفربن محمد(علیه‌السلام) می‏باشد. شیخ مفید درباره او می‏گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(علیه‌السلام) بود و امام او را بسیار دوست داشت و نسبت به او بیش از دیگران نیكی و محبت می‏كرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عریض (نام دره‏ای است در نزدیكی مدینه) از دنیا رفت و مردم جنازه‏اش را به مدینه نزد امام صادق(علیه‌السلام) آوردند و در قبرستان بقیع دفن كردند. روایت شده است كه حضرت در مرگ او بسیار بیتابی می‏كرد؛ به گونه‏ای كه با پای برهنه و بی ردا به دنبال تابوت او می‏رفت؛ و دستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین‏بار به زمین نهادند و هر بار حضرت می‏آمد و پارچه از روی صورتش بر می‏داشت و در روی او نگاه می‏كرد؛ و مقصودش از این كار این بود كه مرگ او را پیش چشم آنان كه گمان امامت و جانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی كند و شبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد و به آنها به فهماند كه اسماعیل از دنیا رفته است.

افرادی از اصحاب امام(علیه‌السلام) كه او را پس از امام صادق(علیه‌السلام) امام می‏پنداشتند، از این عقیده بازگشتند و گروهی اندك كه نه در زمره نزدیكان امام بودند و نه از راویان حدیث آن بزرگوار، كه گروهی از مردمان دور دست و بی‏خبر از مسأله امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است و امام پس از پدرش است؛ و به این عقیده باقی ماندند.(5)

البته اسماعیل‏بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است و از طرفی (صفوان‏بن مهران) از امام صادق(علیه‌السلام) نقل كرده، كه فرمود: «كسی كه به تمام ائمه اقرار كند؛ ولی «مهدی» را انكار نماید؛ همانند كسی است كه نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را انكار نماید.» از حضرت سؤال شد:ای فرزند رسول خدا! «مهدی» كدام یك از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام كاظم(علیه‌السلام) است. او از شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»(6)

گروهی از شاخه اسماعیلیه، بنام فرقه مباركیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی و امام زنده غایب می‏دانند.(7) وجه تسمیه مباركیه این است كه: مبارك، غلام اسماعیل‏بن جعفر بود(8) كه وی بعداً غلام خود را آزاد كرد.(9) بنابر قولی مبارك لقب محمدبن اسماعیل است(10)؛ بنابر قولی یكی از رهبران فعال این گروه، مبارك(11) نام داشت؛ كه باعث شد این فرقه بنام مباركیه شهرت یابند.

قرامطه، كه از گروه اسماعیلیه می‏باشند و در طول تاریخ بدنامی‏های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده‏اند؛ و هنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه‏ای كه عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می‏دهند؛ از جمله این ادعای آنها كه محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می‏دانستند و عقیده داشتند كه وی زنده است و در بلاد روم زندگی می‏كند.(12)

فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت و حتی تشكیل دولت دادند و به شدت با عباسیان مخالفت می‏كردند. بنابه گفته نوبختی، مباركیه گفتند كه پس از جعفربن محمد(علیه‌السلام) نوه او، محمدبن اسماعیل، كه مادرش كنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان كار نامزد بود و چون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است و جز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن و امام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد و جز در فرزندان و بازماندگان امامان روا نباشد.(13)

قرامطه معنای قائم را كسی می‏دانند كه با رسالت و شریعت جدیدی مبعوث می‏شود؛ كه شریعت محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را منسوخ می‏كند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی و به دنبال اهداف خاص و منافع خود بودند.

گروهى از اسماعیلیه عقیده دارند كه اسماعیل فرزند امام صادق(عله السلام) فوت نكرده است؛ بلكه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد كرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت و او را مهدی و قائم منتظر می‏دانند.

طرفداران ابوالخطاب (درگذشت 138 هـ) قائل به الوهیت امام صادق(علیه‌السلام) بودند و ابوالخطاب را پیامبر و فرستاده امام صادق(علیه‌السلام) می‏دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند و گفتند وی نمرده است؛ كه معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند و در هواداری وی و فرزندانش استوار ماندند.(14)

البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(علیه‌السلام) مورد طرد و انكار قرار گرفتند، مطلبی كه دلالت كند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت و مهدویت داشته باشد، یافت نشد.

چون این دوره طرح مسأله مهدویت، نوید برپایی حكومت عدل و داد و جایگزینی آن با حاكمیت فاسد و ستمگر عباسیان و حكومت‏های خشن و بیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم شهرها و روستاها را متوجه داعیان اسماعیل می‏ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، كه در نهان می‏زیستند، فرا می‏خواندند.

 

پی نوشت‌ها:

1. نجم الثاقب، نوری، ص 215، تاریخ شیعه و فرقه‏های اسلام، مشكور، ص 128.

2. همان، ص 101.

3. تاریخ الرسل و الملوك، محمدبن جریر طبری، ج 3، ص 154.

4. تاریخ جهانگشا، عطاملك جوینی، تصحیح قزوینی، ج 3، ص 145، هلند، 1937.

5. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه: محمدباقر ساعدی خراسانی، ص 554-553، تصحیح: محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، 1364 ش.

6. كمال‏الدین و تمام النعمة، صدوق، ج 1، ص 333، ح 1.

7. نجم الثاقب، نوری، ص 215 و المهدیة فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص 170.

8. تاریخ شیعه و فرقه‏های اسلام، مشكور، ص 195.

9. همان، ص 233.

10. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دكتر فرهاد دفتری، ص 115، ترجمه: فریدون بدره‏ای.

11. تاریخ شیعه و فرقه‏های اسلام، مشكور، ص 199.

12. احیای فرهنگ در عهد آل‏بویه، جوئل. ل. كرمر، ص 104 و ص 113 (پاورقی)، انتشارات مركز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1375.

13. فرق الشیعه، نوبختی، ص 102.

14. همان، ص 105-104.

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار،

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(7)

مهدی

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

ناووسیه:

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت 148هـ.) شدند؛ یعنى معتقدند حضرتش زنده و غایب است. مرادشان از مهدى، مفهوم نجات‏بخش است.(1) ناووس از مردم بصره بود و وى را عبدالله‏بن ناووس یا عجدون‏بن ناووس هم مى‏گفتند.(2)

گروهى معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت و رجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ كه رئیس این فرقه عبدالرحمن‏بن محمد، از دانشمندان و متكلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا كه:

اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.

ثانیاً: اگر شك در شهادت حضرت بكنیم؛ باید شك در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بكنیم؛ و آن وقت است كه باید مانند غلات و مُفَوِّضه منكر شهادت امام على(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتى كه این سفسطه است.(3)

ثالثاً: این گروه پس از چندى از بین رفتند و الآن وجود خارجى ندارند.

رابعاً: خود امام صادق(ع) مى‏فرماید: «هنگامى كه سه اسم محمد، على و حسن، به طور متوالى در ائمه(ع) جمع شد، چهارمى آنان قائم است».

مفضل‏بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: اى آقاى من! كاش جانشین خودت را به ما معرفى مى‏نمودى. فرمود: «اى مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسى» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن‏بن على‏بن محمدبن على‏بن موسى» است.»(4)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. الغیبة، شیخ طوسى، ص 192 و ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 166 و نجم الثاقب، نورى، ص 215.

2. تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1251، قم، انتشارات منطق، 1373 ش.

3. مهدى موعود(عج)، على دوانى، ص 423، ترجمه جلد 13 بحارالانوار، مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.

4. كمال‏الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 334، ح 4.

 

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(6)

بقیة الله
 (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

نفس زكیه:

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زكیه، كنیه‏اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة‏بن عبدالله(1) بود. برخى از خاندان او و فرقه جارودیه وى را مهدى موعود(2) دانسته‏اند. وى در سنه (145هـ / 762م)(87) از مدینه ادعاى مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقى كشته شد؛ جالب این كه پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدى بیعت كرده است(3).

نفس زكیه اولین كسى از علویان است كه در روزگار عباسیان قیام كرد و معاصر امام صادق(ع)(4) بود. وى از بیعت با منصور خوددارى كرد. ابراهیم‏بن عبدالله‏بن حسن، برادر نفس زكیه، مى‏گوید:

نفس زكیه به امید این كه خداوند او را مهدى موعود سازد، قیام كرد. نامزدى نفس زكیه براى احراز موقعیت مهدى، نه تنها از طرف بستگان نزدیكش، بلكه از ناحیه مغیرة‏بن سعید عجلى مورد پشتیبانى قرار گرفت حتى پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زكیه مؤمن باقى ماندند(5) و فرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند كه نفس زكیه زنده است و در كوهى به نام علمیه ساكن است. آن كوهى است در راه مكه، در حد حاجز طرف چپ آن، كه به مكه مى‏رود. او در آنجاست، تا خروج كند؛(6) در حالى كه محمدبن عبدالله در مدینه خروج كرد و در همانجا كشته شد.

علت نامگذارى محمدبن عبدالله به نفس زكیه:

علما و دانشمندان آل ابى‏طالب او را نفس زكیه و مقتول احجار الزَّیت مى‏دانند. محدث قمى در تتمة‏المنتهى مى‏گوید: محمد را از جهت كثرت زهد و عبادت، نفس زكیه لقب دادند.(7) محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش كتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینى فقیه‏تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایاى او از همگان بیشتر بود؛ از این رو كسى شك نداشت كه مهدى موعود اوست.

 نامزدى نفس زكیه براى احراز موقعیت مهدى، نه تنها از طرف بستگان نزدیكش، بلكه از ناحیه مغیرة‏بن سعید عجلى مورد پشتیبانى قرار گرفت حتى پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زكیه مؤمن باقى ماندند.

روایت كرده‏اند كه یكى از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پاى منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینى محمد چه مى‏گوید. من رفتم و شنیدم كه مى‏گفت: شما هیچ كدام شك ندارید كه مهدى موعود من هستم. این سخن را كه من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ مى‏گوید؛ بلكه مهدى فرزند من است و او مهدى نیست.(8)

سلمة‏بن اَسلم جُهنى شاعر، درباره او گفته است(9):

اِنْ كان فى النّاسِ لَنا مَهدىٌّ  یُقیمُ فینا سِیَرَةَ النَّبىِّ فَاِنَّهُ محمد التّقىُّ

اگر آن مهدى موعود كه روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا مى‏دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بى‏شك او محمد (بن‏عبدالله) آن تقى پرهیزكار است.

یحیى‏بن على و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطى روایت كرده‏اند كه گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله‏بن حسن را دستگیر كن؛ زیرا او مدعى خلافت است و خود را مهدى نامیده. مروان گفت مرا با او چه كار؟ او مهدى نیست.(10) و نیز مغیرة‏بن زمیل روایت كرده كه مروان به عبدالله‏بن حسن گفت: مهدى شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: اى امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست كه به تو گزارش داده‏اند. مروان گفت: چرا؛ ولى امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش كند.(11) امام صادق(ع) هم به عبدالله‏بن حسن خبر داده بود كه فرزندش مهدى موعود نیست و كشته مى‏شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.(12)

امام صادق(ع) خطاب به عبدالله‏بن حسن فرمود: «گمان مى‏برى كه پسرت همان مهدى است؟ چنین نیست و وقت آن نرسیده است» عبدالله به خشم آمد و گفت: من خلاف آنچه تو مى‏گویى، مى‏دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نكرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نكرد؛ ولى این مرد و برادران و فرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانه عبدالله‏بن حسن زد و فرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید و به آنها تعلق دارد و به زودى هر دو پسرت كشته مى‏شوند.»(13)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 221.

2. همان، ص 222، المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 125.

3. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود این واقعه را سال 144 ذكر كرده است، ص 385.

4. امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیت‏الله قزوینى، ص 570.

5. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 126.

6. تشیع در مسیر تاریخ، جعفرى، ص 313.

7. نجم الثاقب، نورى، ص 214.

8. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 222.

9. همان، ص 228.

10. همان.

11. همان، ص 246.

12. همان، ص 247.

13. همان، ص 243.

 

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(5)

فرج

 (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

 

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

 

ابومسلم خراسانى:

گروهى از فرقه خرّمیّه پیروان بابك خرّمى پنداشتند كه ابومسلم خراسانى (درگذشت 137هـ)، همان كسى است كه باید زمین را پر از عدل و داد كند؛ و كشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقى تكذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر مى‏بردند.(1)

اینكه ابومسلم كه بود و از كجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضى از اصفهان و بعضى از مرو مى‏دانند و در نژاد او هم اختلاف است؛ برخى عرب و برخى عجم نوشته‏اند.(2)

مشهور آن است كه او غلام عیسى‏بن مَعْقِل عِجْلى بود و در سال 124هـ. بُكیربن ماهان، یكى از دعات عباسى، در زندان كوفه كفایت و كیاست او را دید و اخلاصى را كه نسبت به دعوت نشان داد، در او تأثیر گذاشت؛ پس او را از عیسى خرید و به شام برد و به امام عباسیان هدیه كرد و فنون تبلیغ و رموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را براى سرپرستى مسلمانان و تهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیارى میان یارانش داشت و عباسیان از كشتن وى بیمناك بودند.(3)

صاحب رسائل خوارزمى در مورد ابومسلم نظر منفى دارد؛(4) و چه بسا این نظر درست باشد. وى ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان مى‏كند كه:

به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادى مرتكب شده است.

پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایى به خونخواهى او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینى خویش ابومسلم را امام خود مى‏دانستند و بسیارى از ایرانیان او را یگانه امام واقعى خویش مى‏شمردند و مقام مهدویت و حتى الوهیت برایش قائل بودند.

رئیس فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابك بود. وى ادعاى خدایى داشت و در دوران مأمون زحمت بسیارى براى دولت عباسى ایجاد كرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وى از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، كه گروهى از همین فرقه مدعى مهدویت ابومسلم خراسانى شدند.(5)

این نظریه و فرقه از نظر امامیه مردود مى‏باشد؛ چون با توجه به اصل و نسب ابومسلم و رفتار و جنایات او، مهدى بودن او مضحك است و طرفداران او هم منقرض شده‏اند و الآن كسى قائل به مهدویت ابومسلم نمى‏باشد.

 

پی‌نوشت ها:

1. المهدیة فى الاسلام، سعد محمدحسن، ص 184.

2. تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، دكتر مشكور، ص 78.

3. جنبش‏هاى دینى ایران در قرن‏هاى دوم و سوم، غلام حسین صدیق، ص 255، تهران، انتشارات پاژنگ، 1372 ش.

4. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 93 (به نقل از رسائل خوارزمى، ص 165-164).

5. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 116-115.

منبع:

محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(4)

مهدی

 (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

 

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

*********

زیدیه:

عده‏اى با تمسك به روایت پیامبر(ص) كه فرمودند: «ان المهدى من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة.

مهدى از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا مى‏خیزد و مادرش بهترین كنیزان خواهد بود.»، زمانى كه زید بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب قیام خود را علیه امویان آغاز كرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان كرده و از سویى فرزند اسیر است، پس او مهدى موعود مى‏باشد.(70) كنیه زید ابوالحسن و مادرش كنیزى بود كه مختار بن ابى عبیده او را به على‏بن الحسین(ع) بخشیده بود.(1)

اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهى نكردند، كه فرمودند:

«الائمة بعدى اثنا عشر؛ تسعة من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»(2)

شخص زیدبن على(ع) از بزرگان بود و خلفاى اموى را به حق نمى‏دانست. او بر علیه آنان قیام كرد و به طرف كوفه رفت و با همراهى چهار هزار نفر، با حاكم عراق؛ یعنى یوسف‏بن عمر، به جنگ برخاست. كار زید در كوفه ده ماه طول كشید؛ تا این كه در سال 122هـ / 740م به دست هشام‏بن عبدالملك اموى به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.

زید از سوى امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) مى‏فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محكم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداءللّة.»(3) را تلاوت مى‏كردند و مى‏فرمودند: «اى زید! تو نمونه عمل به این آیه هستى.»(4)

پیروان زید اطراف یحیى و فرزندش را گرفتند. یحیى در خراسان قیام كرد (125 ق) و در جوزجان كشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عجلیّه، تبریّه، صالحیه و زیدیه، كه قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(5)

زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دین، از بزرگان اهل بیت به شمار مى‏رود و این كه خود زید ادعاى امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است بلكه روایتى از زیدبن على(ع) رسیده است، كه مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان مى‏فرمایند: پدرم على‏بن حسین(ع) از پدرش حسین‏بن على(ع) برایم روایت كرد، كه فرمود: «رسول‏الله(ص) فرمودند: اى حسین! تو امامى و نُه تن از فرزندان تو امینان معصومند و نهمین ایشان، مهدى ایشان است.»(6) از شیخ بهائى، علامه امینى و محسن امین نقل شده است: ما گروه شیعه امامیه در باب زیدبن على سخنى جز خوبى و خیر نمى‏گوییم. درالغدیر این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقى گردیده است.(7)

احمدبن سعید مستند از ابوالجارود نقل كرده، كه مى‏گوید: به مدینه رفتم و از هر كه احوال زیدبن على را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنى هیچ‏گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمى‏شود.(8)

پس از شهادت زید و یحیى، گروهى از شیعیان و طرفداران خاندان پیامبر(ص)، كه از ستمگرى حكام و خلفاى اموى به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموى را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید و یحیى را مفید دانسته، آنان را امام و رهبر تلقى كردند و به همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفكر و اعتقادات خاصى یافتند و با دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) بویژه شیعه امامیه، اختلافهاى اعتقادى پیدا كردند.

علامه طباطبایى درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه مى‏فرماید:

زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابى‏حنیفه، رئیس یكى از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق كلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است، كه شیعه زیدى اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمى‏دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمى‏بینند و از فقه اهل بیت پیروى نمى‏كنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامى.(9)

زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) و فرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان كرده‏اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یكسان مى‏دانند.

زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانى كه پیدا كردند، به گروه‏هاى مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه‏اى را برگزیدند.

این فرقه اكنون بیشتر در كشورهاى یمن و سوریه و برخى از كشورهاى دیگر زندگى مى‏كنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینكه مدعى باشند زید همان مهدى است و روزى ظهور خواهد كرد، را قائل نیستند.

ادامه دارد ...

 


پی‌نوشت ها:

1. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقیق: على اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.

2. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.

3. نساء، 135.

4. الغدیر، علامه امینى، ج 3، ص 170.

5. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 154 و المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 107.

6. كفایة الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر، على‏بن محمدبن على الخزاز الرازى القمى، ص 327، دارالطباعة نایب ابراهیم، 1305 ق.

7. سیره و قیام زیدبن على، حسین كریمان، ص 83، شركت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1364.

8. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 131، تحقیق: على‏اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.

9. شیعه در اسلام، محمدحسین علامه طباطبائى، ص 39-34، تهران، 1348.

منبع:

مجله انتظار، محمد رضا نصوری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(۳)

مهدویت

 (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

یزیدیه:

این گروه بر این عقیده هستند كه یزید به آسمان صعود نموده و بعداً بر مى‏گردد و دنیا را پر از عدل و داد مى‏كند.(1) اینان در ولایت موصل عراق و ناحیه شیخان، كه مهد دولت آشورى بود، و قسمتى از ناحیه حلب (شام)(2)، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس و جنوب‏غربى ایران ساكن بودند. البته اطلاعات كافى از ریشه و برنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایاى دین مانوى شمرده است.(3)

وجه تسمیه این گروه:

یزیدى‏ها، اعتقادات خرافى و شیطان‏پرستى دارند و داراى دو كتاب مقدس مى‏باشند؛ یكى به نام «جلوه»، كه شیخ عدى‏بن اموى نوشته و دیگرى «مصحف رش» (رش به معناى سیاه در زبان كردى است) تألیف شماس ارمیا. یزیدى‏ها اعتقاد دارند كه كتاب جلوه، خطابهاى خداوند است به یزیدیان.(6)

دسته‏اى از مستشرقین اجنبى، دیانت یزیدیه را به دین آریایى نسبت داده‏اند؛ زیرا كلمه یزیدى را از مشتقات یزدان، كه مقصود خداست، مى‏دانند و برخى آن را به یزیدبن انیسه(4) نسبت مى‏دهند. ولى نظر درست این است كه منسوب به یزیدبن معاویه مى‏باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدى‏بن اموى تدوین كرده و یزید این آیین را رواج داده و طریقه او را زنده كرده است.(5)

یزیدى‏ها، اعتقادات خرافى و شیطان‏پرستى دارند و داراى دو كتاب مقدس مى‏باشند؛ یكى به نام «جلوه»، كه شیخ عدى‏بن اموى نوشته و دیگرى «مصحف رش» (رش به معناى سیاه در زبان كردى است) تألیف شماس ارمیا. یزیدى‏ها اعتقاد دارند كه كتاب جلوه، خطابهاى خداوند است به یزیدیان.(6)

سید مرتضى رازى درباره یزیدیه مى‏گوید: فرقه ششم اصحاب شافعى، یزیدیند؛ و ایشان هم مشبهیند(7) و هم خارجى. این قوم یزید را خلیفه پنجم مى‏خوانند و امام على(ع) را به ظاهر سب نمى‏كنند. مشبهه یزید را امام مى‏دانند و خلفاى قبلى را به ترتیب: ابوبكر، عمر، عثمان و معاویه مى‏دانند.»(8)

روایتى هم از امام باقر(ع) رسیده است، كه مى‏فرماید: «چون قائم قیام كند، حركت خواهد كرد تا كوفه؛ پس بیرون آیند قومى كه ایشان را یزیدیه گویند.»(9) این روایت را طبرسى از ابوالجارود روایت كرده؛ ولى كلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».(10)

این گروه منقرض شده‏اند و الآن وجود خارجى ندارند.

هاشمیه:

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله‏بن محمدبن حنفیه هستند.(11) این فرقه اعتقاد داشتند كه محمد مرده است؛ اما پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدى است و نمرده و حتى مى‏تواند مردگان را هم زنده كند.(12) وى فرد با نفوذ و مرد شجاعى بوده و قیام‏هاى مخفیانه‏اى علیه بنى‏امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسى، نه مذهبى و در زمان سلیمان‏بن عبدالملك مى‏زیست. حاكم اموى چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند و در راه شیرى زهرآلود به او دادند؛ كه بر اثر همین زهر از پاى درآمد.(13) برخى مرگ او را باور نداشتند و قائل به غیبت و مهدویت او شدند.(14) البته مهدویت ابوهاشم از ساخته‏هاى عباسیان مى‏باشد.(15) عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح كردن دروغین وصیت ابوهاشم به یكى از سران بنى‏عباس حق حكومت را از آل على(ع) به خود منتقل سازند. و بدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.

دسته‏اى از مستشرقین اجنبى، دیانت یزیدیه را به دین آریایى نسبت داده‏اند؛ زیرا كلمه یزیدى را از مشتقات یزدان، كه مقصود خداست، مى‏دانند و برخى آن را به یزیدبن انیسه(4) نسبت مى‏دهند. ولى نظر درست این است كه منسوب به یزیدبن معاویه مى‏باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدى‏بن اموى تدوین كرده و یزید این آیین را رواج داده و طریقه او را زنده كرده است.(5)

این گروه الآن وجود خارجى ندارند؛ گو اینكه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدى، كه معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.(16)

البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبى درباره او نبوده است.

ادامه دارد...

پی‌نوشت ها:

1. الیزیدیة، صدوق الدملوجى، ص 164، طبع موصل، 1368هـ .

2. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 136 و ج 2، ص 35.

3. بررسى عقاید و ادیان، آیت‏الله مصطفى نورانى، ص 337، انتشارات مكتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر 1375.

4. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است و از جمله كسانى بود كه زمانى كه مختار در زندان بود، برایش بیعت مى‏گرفت.

5. بررسى عقاید و ادیان، مصطفى نورانى، ص 338.

6. همان، ص 347.

7. اینها مى‏گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا و آخرت مى‏تواند به مصافحه و دست‏بوسى خدا نایل گردد. اینها براى خدا اعضا و جوراح ثابت مى‏كنند و مى‏گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه كرد، تا چشمش به درد آمد. و مى‏گویند: اكنون هم خدا روى عرش نشسته و بندگانش را تماشا مى‏كند. (بررسى عقاید و ادیان، نورانى، ص 334)

8. تبصرة العوام، سیدمرتضى داعى حسنى رازى، ص 99، به تصحیح عباس اقبال، 1313، تهران.

9. گزیده كفایة المهتدى، سیدمحمد میر لوحى اصفهانى، ص 299، ح 39، تصحیح و گزینش گروه احیاى تراث فرهنگى، چاپ اول.

10. اعلام الورى، طبرسى، ص432 ـ 431 (به نقل از گزیده كفایة المهتدى، ص 299)

11. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 150.

12. غادیان، صفرى فروشانى، ص 89.

13. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 435، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، 1371.

14. تشیع در مسیر تاریخ، دكتر جعفرى، ص 317.

15. غالیان، صفرى فروشانى، ص 90 و ص 140.

16. فرق الشیعه، نوبختى، ص 48.

منبع:

مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

 

(2)

متمهدیان و مدعیان مهدویت

                      (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

 

در مقاله گذشته گفته شد که اندیشه مهدویت در طول تاریخ دستخوش پاره ای آفتها و آسیبها از جمله مدعیان دروغین مهدویت گردیده، در این شماره نقاب دروغ از چهره برخی از این مدعیان مهدویت برخواهیم افکند.

سبائیه:

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مى‏باشد. اینان اولین دسته‏اى هستند كه در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مى‏پنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمین را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از ظلم پر شده است.(2) اولین بار «عبدالله‏بن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر رجعت را میان شیعه القا كرد. بغدادى مى‏گوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)

سبائیه غلو را درباره على(ع) به حد اعلا رسانده بودند و معتقد به ویژگى خارق‏العاده على(ع) بودند. البته بنابر قولى به آنان «طیاره»(4) و بنابر قولى «سحابیه»(5) هم مى‏گویند. آنها معتقدند كه على(ع) نمرده و در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» مى‏نامیدند.(6)

در میان مورخان، اولین بار طبرى این روایات را از زبان سیف‏بن عمرو نقل كرده و بعد این افسانه به دیگر تاریخ‏نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگى همچون یعقوبى (درگذشت 284هـ)، بلاذرى (درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمى نیاورده‏اند.

در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، كه اولین بار نام او در كتاب تاریخ طبرى، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، كه نقل مى‏كند: «او مردى یهودى از صنعا، با مادرى سیاه‏پوست بود و در زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد كه در پوشش اسلام شروع به فساد كند و اسلام را براندازد؛ و در قتل عثمان هم شریك بود.»(7) و در جاى دیگر، طبرى بنابر قول سیف‏بن عمرو روایتى را نقل مى‏كند كه: «دو سپاه على(ع) و بصره توافق به صلح كردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمى‏دیدند؛ از این رو شبانه توطئه كردند و به هر دو سپاه حمله كردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(8)

در میان مورخان، اولین بار طبرى این روایات را از زبان سیف‏بن عمرو نقل كرده و بعد این افسانه به دیگر تاریخ‏نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگى همچون یعقوبى (درگذشت 284هـ)، بلاذرى (درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمى نیاورده‏اند.

علامه عسكرى در كتاب عبدالله‏بن سبأ(9) به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است و ساختگى بودن آن را ثابت مى‏كند؛ و در مورد سیف‏بن عمرو تمیمى (درگذشت 170 ق) هم مى‏فرماید كه، وى عدنانى بوده و سعى فراوانى در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحى‏هاى اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیاى اسلام و عقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود كند كه اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.

البته سیف‏بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه و كفر شده است.

همان گونه كه معلوم شد، سبائیه چنین ادعایى را نسبت به امام على(ع) داشتند. ولى پر واضح است كه هیچ گاه امام على(ع) چنین ادعایى نكرده بودند.

انگیزه اصلى سبائیه یا سحابیه، غلوگویى نسبت به امام على(ع) است؛ البته نباید دست‏هاى معاندان شیعه را در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش كرد. متأسفانه حتى برخى از شیعیان هم (مانند نوبختى در فرق‏الشیعه و اشعرى در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در كتب خود نام او را ذكر كرده‏اند؛ در حالى كه جمع كثیرى از اهل سنت وجود ابن سبا را انكار كرده‏اند؛ مانند: طه حسین(10)، دكتر على وردى(11)، محمد كردعلى(12)، احمد محمود(13)، دكتر كامل مصطفى شیبى(14) و برخى مستشرقان؛ مانند: دكتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر و دیگران(15).

در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنى سحابیه، باید متذكر شد كه این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است كه پیامبر اكرم(ص) عمامه‏اى داشت به نام سحاب، كه در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام على(ع) بخشید. پس از آن گاهى كه امام على(ع) با آن عمامه بر پیامبر اكرم(ص) وارد مى‏شد، پیامبر(ص) مى‏فرمود جاء على فى السحاب. «على(ع) در حالى كه عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این كه على(ع) كه در ابرهاست آمد. بعدها فرقه‏نویسان این جمله را تحریف كرده و آن را به طرفداران ابن‏سباى ساختگى نسبت دادند.(16)

موالى، كه ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعة‏المهدى یا حزب المهدى مى‏نامیدند(27). امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط و مصالح، از به عهده گرفتن قیام خوددارى كرد؛ و مختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود.

در مورد سبائیه چند نكته قابل ذكر است:

الف) این طائفه منقرض شده‏اند و ادعاى آنان هم باطل است.

ب) روایات فراوانى وجود دارد، كه در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.

ج) مسأله به شهادت رسیدن حضرت على(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.

د) حضرت على(ع) در هیچ جا چنین ادعایى نداشته؛ بلكه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) مى‏دهد.

اصبغ‏بن نباته مى‏گوید: «نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و او را متفكر و خیره شده به زمین یافتم. عرض كردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است كه شما را متفكر و خیره شده به زمین مى‏بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده‏اى؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته‏ام؛ ولى درباره فرزندى كه از صلب من و یازدهم از اولاد من است، تفكر مى‏نمودم. اوست آن مهدى كه زمین را پر از عدل و داد مى‏كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. او را حیرتى و غیبتى است، كه در آن گروهى هدایت و گروهى گمراه مى‏شوند...»(17)

كیسانیه

كیسانیه از واژه «كیسان» گرفته شده، كه صفتى از ماده «كَیِّس»(18)؛ یعنى زیرك، مى‏باشد و درباره علت این اسم گزارى چهار قول است:

الف) لقب یكى از غلامان آزاد شده امام على(ع) است؛ كه در قیام مختار بر ضد بنى‏امیه نقش اصلى را داشته است؛

ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس كوفه، در زمان تسلط مختار بر كوفه مى‏باشد؛

ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام على(ع) مى‏باشد؛

د) لقب مختار ثقفى است؛ كه محمدبن حنفیه به جهت زیركى به او گفته است؛(19)

و) امام على(ع) مختار را بر زانوى خود نشاند و او را كیس خواند؛(20)

مراد از كیسانیه، پیروان مختاربن ابى عبیده ثقفى است. این فرقه پنداشتند كه محمدبن حنفیه بعد از حسین‏بن على(ع) امام و مهدى موعود(عج) است و در كوه رضوا به سر مى‏برد و نزد او آب و عسل نهاده شده و از آنجا ظهور و قیام خواهد كرد(21) البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایى نداشته است.(22)

در مورد مختار هم باید گفت كه برخى از عقاید را با انگیزه‏هاى خاص به وى نسبت داده‏اند؛ از جمله عقیده به مهدویت و مهدى موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالى كه مختار هیچ ادعاى گزافى نداشته و هیچ عقیده كفرآمیزى ابراز نكرده است(23) و هیچ فرقه و مذهبى تشكیل نداده است و نام كیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور و معروف نبوده است. منشأ این اتهامات و دشمنى‏ها در مورد مختار و تبلیغات بر ضد او را مى‏توان به چند دسته تقسیم كرد:

الف) عاملان و شركت كنندگان در واقعه خونین كربلا و امویان كوفه؛

ب) اشراف و بزرگان كوفه. چون جمع كثیرى از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛

ج) عبدالله بن زبیر و طرفداران و یاران او؛ كه مختار را مانع بزرگى براى خود مى‏دانستند؛

د) امویان مستقر در شام، به رهبرى عبدالملك‏بن مروان(24)؛

مختار سال 66هـ / 685م در كوفه قیام كرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان كربلا و قیام بر ضد بنى‏امیه(25) بود. این قیام 6 سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده‏اند.(26)

موالى، كه ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعة‏المهدى یا حزب المهدى مى‏نامیدند(27). امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط و مصالح، از به عهده گرفتن قیام خوددارى كرد؛ و مختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخى گفته‏اند محمدبن حنفیه نماینده تام‏الاختیار امام سجاد(ع)(28) بوده است. مختار هم بعد از شكست دادن لشكر عبدالملك‏بن مروان، به سردارى عبیدالله‏بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب‏بن زبیر در بصره شكست خورد و در رمضان سال 67 هـ.ق به شهادت رسید.(29)

در مجموع درباره فرقه كیسانیه مى‏توان گفت:

اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعاى مهدویت نداشته است.

ثانیاً: مختار ثقفى هم مدعى مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامى است كه عباسیان و برخى از دشمنان، با انگیزه‏هایى كه به آن اشاره شد، دامن زده‏اند.

ثالثاً: در روایاتى كه در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پیامبر(ص) از طریق شیعه و سنى بیان شده است، نامى از محمدبن حنفیه نیست.

رابعاً: این فرقه منقرض شده است و كسى در عصر فعلى اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.

البته عده‏اى مثل كُثَیِّرَه عزه (درگذشت 105هـ / 723م) از شعراى اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدى موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدى  أنت الذى نرقى به و نرتجى

انت ابن خیر الناس بعد النبى انت امام الحق لسنا نمترى

یابن على سِر و من مثل على

بنابر قولى به آنان «طیاره»(4) و بنابر قولى «سحابیه»(5) هم مى‏گویند. آنها معتقدند كه على(ع) نمرده و در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» مى‏نامیدند.

راه یافتى اى مهدى ما پسر راه یافته. تو كسى هستى كه ما به تو خشنودیم و امیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبرى. تو امام بر حق هستى و ما در آن شكى نداریم. اى پسر على! برو؛ و چه كسى مانند على است.(30)

كربیه هم از فرقه‏هایى است كه به عنوان زیر مجموعه فرقه كیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ كه معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدى است و او نمرده و نخواهد مرد و هم اكنون غایب است و مكان او معلوم نیست و روزى ظهور خواهد كرد و مالك زمین خواهد شد و تا رجوع او، هیچ امامى نخواهد بود.(31)

بعضى از این فرقه هم مى‏گویند محمدبن حنفیه در كوهستان رضوا است و بار دیگر خروج خواهد كرد.(32)

این گروه، كه عده‏اى از اهل مدینه و كوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سوى آوردند؛ البته تبلیغات بنى‏امیه هم در این انحراف بى‏تأثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(33)


پی نوشت ها:

1. تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، دكتر محمدجواد مشكور، ص 127، انتشارات اشراقى، چاپ ششم، تهران، 1379.

2. الغیبة، شیخ طوسى، ص 197، تحقیق عبادالله الطهرانى و الشیخ على احمد ناصح، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، چاپ دوم، 1417 ق .

3. المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقى ص 94، طبع مصر، 1353م / 1373هـ ، دارالكتاب العربى.

4. عبدالله بن سبا، علامه عسكرى، ج 3، ص 209، مترجمان: محمدصادق نجمى و هاشم هریسى، چ اول، انتشارات مجمع علمى اسلامى.

5. همان.

6. تاریخ اسلام، دكتر على اكبر فیاض، ص 140، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار 1378.

7. محمدبن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوك، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1407ق، ج 2، ص 647 .

8. تاریخ طبرى، ج 3، ص 38.

9. عبدالله بن سبا، علامه سیدمرتضى عسكرى، ج 3 (ترجمه فارسى).

10. طه حسین، الفتنة الكبرى على و نبوه، قاهره، دارالمعارف، ص 98.

11. دكتر على وردى، وعاظ السلاطین، ص 175، بغداد، كلیة الآداب و العلوم، 1954 م.

12. محمد كردعلى، خطط الشام.

13. احمد محمود، نظریة الامامة.

14. دكتر كامل مصطفى شیبى، الصلة بین التصوف و التشیع.

15. غالیان، صفرى فروشانى، ص 79-77.

16. عبدالحسین احمد امینى نجفى، الغدیر فى الكتاب و السنة و الآداب، ج 3، ص 293-290، چاپ سوم، بیروت، دارالكتاب العربى، 1387 ق.

17. كمال الدین و تمام النعمة، محمدبن على‏بن بابویه (شیخ صدوق)، ج 1، ص 289، ح 1، تحقیق على اكبر غفارى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1416هـ .

18. فرهنگ لغت معین، ماده كیّس.

19. غالیان، صفرى فروشانى، ص 84-83 .

20. تاریخ تحلیلى اسلام، سیدجعفر شهیدى، ص 194، چاپ بیست و یكم، 1376، مركز نشر دانشگاهى تهران.

21. الغیبة - شیخ طوسى ص 192 - ملل و نحل - ابى الفتح محمدبن عبدالكریم‏بن ابى‏بكر احمد شهرستانى ص 147 ج 1 تحقیق محمد سید كیلانى دارالمعرفه - بیروت 1402هـ / 1982م/ - نجم الثاقب - محدث نورى ص 214 چاپ جمكران. چاپ نهم - پائیز 1381.

22. تشیع در مسیر تاریخ، دكتر سید حسین محمد جعفرى، ص 305، ترجمه: دكتر محمدتقى آیت‏اللهى، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامى، چاپ نهم، 1378. (به نقل از ابن‏سعد، ج 5، ص 94).

23. ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج 4، ص 27، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1407 ق.

24. غالیان، صفرى فروشانى، ص 85. (با كمى تغییر).

25. الكامل، ابن اثیر، ج 4، ص 27.

26. ملل و النحل شهرستانى، ج 1، ص 147 و تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، مشكور، ص 57.

27. تشیع در مسیر تاریخ، دكتر جعفرى، ص 306.

28. ماهیت قیام مختاربن ابى‏عبیده ثقفى، سید ابوفاضل رضوى اردكانى، ص 190، قم، مركز مطالعات و تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.

29. الكامل، ابن اثیر، ج 4، ص 111.

30. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 135، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1375. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذرى، ج 3، ص 289)

31. فرق الشیعة، ابومحمد حسن‏بن موسى نوبختى، ص 44، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مكتبة الحیدریّه، 1388 ق.

32. تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، دكتر جواد مشكور، ص 58.

33. المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله‏بن ابى‏خلف اشعرى قمى، ص 33، تصحیح محمد جواد مشكور، چاپ دوم، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1361 ش.

منبع:

مجله انتظار، شماره 8

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(1)

متمهدیان و مدعیان مهدویت

                     (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

مقدمه

اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) و امامان(ع) تاكنون، همواره در جامعه اسلامى راسخ و پویا بوده است. این واقعیت به گونه‏اى در جامعه اسلامى مشهور شده است كه كسى نمى‏تواند به سادگى منكر آن شود.

متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب‏هایى، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزى براى برخى از به اصطلاح روشنفكران وهابى و غیر وهابى شده، تا اصل مهدویت و اعتقاد به مهدى موعود(عج) را زیر سؤال برند.(1) حال این كه این مدعیان با اغراض و انگیزه‏هاى خاصى به وجود آمده‏اند و طبق اعتقاد امامیه، هیچ كدام مورد قبول نیستند.

در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده‏اند؛ كه از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت و از آن فراتر، تا مقام الوهیت را براى خویش ادعا كرده‏اند و هر كدام به اندازه دایره تبلیغ خود، مریدانى به دست آورده‏اند. گرچه ارباب معرفت و تقوا و مؤمنین آگاه، در هر عصرى وجود دارند؛ اما عناصر بى‏حقیقت و شیادان جاه‏طلب و دنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعى، رهبران الهى، شؤون دینى و حقایق آسمانى سوء استفاده كرده و خود را به دروغ داراى مناصب معنوى جلوه داده‏اند و ادعاى كذب نموده‏اند.

اعتقاد به مهدى، یعنى اعتقاد به شخصى كه زمین پر از ظلم و جور شده را پر از عدل و داد مى‏كند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه و سنى موجود است. به همین جهت عده‏اى با عوامل و انگیزه‏هاى مختلف، كه به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعاى مهدویت كرده‏اند یا نسبت مهدویت به كسى داده‏اند. اینان در متون اسلامى، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده‏اند.(2)

مردمى كه تحت فشار حكومتى ظالم بوده‏اند، به مجرّد نغمه‏اى با عنوان مهدویت، با آن هم‏ساز شده و بدون تحقیق، شتابان مى‏پذیرفتند

از نظر شیعه، مهدى از آل‏محمد(ص) و از فرزندان امام حسین(ع) یعنى نهمین نسل از اوست و فرزند امام حسن عسكرى(ع)، كه در نیمه شعبان سال 255 ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است و ظهور خواهد كرد.

البته خود دعاوى مهدویت، از مسائلى است كه ثابت مى‏كند داستان مهدویت و ظهور یك مصلح غیبى، از موضوعات مسلمى بوده كه عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته‏اند. از این روست كه عده‏اى در طول تاریخ خود را به عنوان مهدى موعود معرفى مى‏كرده‏اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا كه اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبى آن یافت نمى‏شد؛ چون همواره نسخه تقلبى را مى‏سازند، تا به جاى نسخه اصل جا بزنند. مثلاً 5000 ریالى یا 10000 ریالى تقلبى وجود دارد؛ ولى هرگز 7000 ریالى تقلبى نبوده؛ چون هر چیزى كه اصالت و واقعیت ندارد، تقلبى آن مفهوم ندارد.(3)

از این رو باید مدعیان دروغین و نسبت‏هاى دروغى كه به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود و براى پیشگیرى از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولى عصر(عج) به اسم و رسم خود و پدرانش و خصوصیات شكل و اندامش، نشانه‏هایى هم براى ظهور آن حضرت ذكر شود؛ تا عده‏اى با اغراض متفاوت مدعى این امر مهم نشوند.

فریب جلوه سالوسیان مخور، كاین قوم                                   امیدشان به خدا نه، به سیم و زر بسته است

به رغم داعیه‏داران غیب و كشف و شهود  خُمى كه مخزن سِرِّ خداست، سربسته است(4)

هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت و حقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفى متمهدیان و مدعیان مهدویت مى‏پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامى مؤثر در راستاى آن هدف، چهره منجى واقعى، كه بشر از روزگاران كهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن مى‏باشد، چند امر است:

اول: قائم همان مهدى(عج) است.

دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.

سوم: فرزند امام حسن عسكرى(ع) است.

چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا و كبرا مى‏باشد.

این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.(5)

پنجم: هیچ یك از نشانه‏هاى ظهور امام مهدى(عج) در زمان حیات افراد مدعى مهدویت رخ نداده است.(6)

ششم: همگى این افراد از دنیا رفته‏اند.(7)

هفتم: هیچ یك از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده‏اند؛ در حالى كه فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدى(عج) است.(8)

هشتم: هیچ كس ندیده كه آنان زمین را پر از عدل و داد كنند؛ چنان كه از ستم و جور پر شده باشد.(9)

انگیزه‏هاى مدعیان:

اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهنده بشر، عقیده‏اى دیرین است. ملت‏هاى مظلوم و اقوام ستمدیده، كه توان انتقام‏جویى و تلافى مظالم ستمكاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یك رهاننده و نجات دهنده را مى‏جستند؛ تا روزى به پاخیزد و ظالمان و بیدادگران را از میان بردارد و جهان را پر از عدل و داد كند.

هر قوم و ملتى كه بیشتر تحت فشار ظلم و ستم قرار گیرد، عقیده به مهدى و نجات دهنده در وى راسختر مى‏گردد.

كسانى كه با این انگیزه ادعاى مهدویت نموده‏اند، شاید قصد سوئى هم نداشته‏اند؛ بلكه مى‏خواستند به این وسیله از ستمكاران انتقام گیرند و اوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.

هیچ یك از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده‏اند؛ در حالى كه فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدى(عج) است.

مشكل این گروه این است كه صبر و تحمل ندارند، تا مهدى حقیقى ظهور كند؛ از این رو دنبال منجى مى‏گردند و عده‏اى هم از این مسئله استفاده مى‏كنند و با كمك دیگران، براى رسیدن به هدف خود، مدعى مهدویت مى‏شوند؛ مثل گروه‏ها و فرقه‏هایى كه در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ كه به تفصیل هر كدام را معرفى خواهیم كرد.

گاهى برخى از عوام هم از روى دشمنى، به رویارویى اسلام برخواسته و با ایجاد هرج و مرج و سوء استفاده از اوضاع پریشان، تكیه بر كرسى ریاست زده‏اند. اینان گاهى آلت دست استعمارگران خارجى و عامل اجراى اهداف شوم آنها مى‏شوند و ضمن خوش خدمتى به آنها، خودشان هم با جمع كردن مریدانى، با اعتقادات خاص، مدعى مهدویت و الوهیت مى‏شوند؛ مانند بابیه، بهائیه و قادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعاى بابیت از ناحیه مهدى حقیقى كرده و بعد از این كه مریدانى به دست آورده‏اند، ادعاى مهدویت را مطرح و گسترش داده‏اند.

برخى به هواى ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدى موعود(عج) و تحریف آنها و فریب دادن افراد ساده لوح، مدعى مهدویت و مقام امامت شده و از جهل عوام و نادانى مردم ظاهربین و بى‏بصیرت، براى جاه‏طلبى و دنیاپرستى خود و رسیدن به هدف عادى و دنیوى خود، از عقاید پاك و بى‏آلایش مردم بهره‏بردارى نموده‏اند و باعث تفرقه، جدایى و انحراف مردم از اسلام شده‏اند، مانند فرقه كیسانیه.

گروهى هم كه درست مطالب مهدویت براى آنها هضم نشده، به سوى عده‏ایى مى‏رفتند كه حتى خودشان هم ادعاى مهدویت نداشته‏اند و از این ادعا بیزارى مى‏جستند؛ ولى با همه این اوصاف، گروهى از روى نادانى، به خاطر شدت گرفتارى یا با انگیزه غلو و شاید هم با عجله، مى‏گفتند او امام مهدى مى‏باشد؛ مثل فرقه سبائیه و برخى فرقه‏هاى دیگر، كه هر امام شیعى، در زندگى یا مرگ، از نظر یكى از فرقه‏هاى شیعى مهدى تلقى گردید و در مورد مرگ او گفته‏اند كه دوباره باز خواهد گشت.

در مجموع، علل ادعاى دروغین مهدویت را مى‏شود در چهار عنوان بیان كرد:

الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان؛

مردمى كه تحت فشار حكومتى ظالم بوده‏اند، به مجرّد نغمه‏اى با عنوان مهدویت، با آن هم‏ساز شده و بدون تحقیق، شتابان مى‏پذیرفتند. در این صورت، مدعى مهدویت، با استفاده ابزارى از نیاز مردم، پى اهداف دنیوى خود حركت مى‏كند.

ب) كسب پیروزى بر دشمنان؛

گروهى هم با سعى و تلاش و ایجاد امید به پیروزى در پیروان خود و تقویت روحیه آنان و تكیه بر روایاتى كه مى‏گوید: مهدى جهان را از عدل و داد پر مى‏كند، مدعى این مقام مهم مى‏شدند.

ج) كسب منافع مادى؛

عده‏اى با ادعاى مهدویت، در پى جمع‏آورى اموال مسلمین از بیت‏المال بودند.

د) پشتیبانى برخى قدرتها از چنین ادعاهایى؛

حكومتها مدعى مى‏شدند كه او مهدى است؛ آن وقت مهدى دروغین را مى‏كشتند و اعلام مى‏كردند كه مهدى از بین رفته و رفع نگرانى شده و دیگر خطرى حكومت را تهدید نمى‏كند.(10)

حال با توجه به عوامل و انگیزه‏هاى یاد شده، در این پژوهش، گروه‏ها یا فرقه‏هایى كه مهدویت را به دروغ به یك امام یا غیر امام نسبت داده‏اند؛ یا خود مدعى مهدویت شده‏اند را نقد و بررسى مى‏كنیم. این گروه‏ها را با توجه به ترتیب زمانى، به دو بخش تقسیم مى‏كنیم.

هیچ یك از نشانه‏هاى ظهور امام مهدى(عج) در زمان حیات افراد مدعى مهدویت رخ نداده است.

بخش اول، فرقه‏ها یا گروه‏هایى كه قبل از امامت حضرت ولى عصر(عج) مدعى مهدویت شده‏اند؛

بخش دوم، مدعیان و متمهدیان بعد از امامت حضرت ولى عصر(عج)؛

گرچه هر كدام از این گروه‏ها به تفصیل در كتب ادیان و مذاهب یا كتابهاى رجالى و تاریخى مورد بررسى قرار گرفته‏اند؛ ولى به صورت دسته‏بندى شده و یكجا مورد ارزیابى قرار نگرفته‏اند. در این نوشته، این فرقه‏ها با توجه به نگاه تاریخى دسته بندى و مورد بررسى قرار گرفته است.

ان شاءا... با معرفى این مدعیان فریبكار و فرقه‏هاى دروغین مهدویت، مهدى موعود(عج) اصلى شناخته شود و سره از ناسره تفكیك شده و امامیه از تهمتها و افتراها مبرا گردد.

                                                                                                                                محمدرضا نصورى

                                                                                                                       

          ادامه دارد...


 پیوند به:

 بقیة الله یعنی چه؟

پی نوشت ها:

1. اصول مذهب‏الشیعة الامامیة الاثنى عشریة عرضٌ و نقدٌ، دكتر قفارى، انتشارات دارالرضا، سه جلدى، جلد 2، ص 1123 - 999.

2. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایى و دیگران، ص 406، چاپ اول، 1379، انتشارات حضور، قم.

3. او خواهد آمد، على‏اكبر مهدى‏پور، ص 139، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز 1379، انتشارات رسالت.

4. سیماى مهدى موعود(عج) در آیینه شعر فارسى، استاد محمدعلى مجاهدى، ص 256، چاپ اول، انتشارات جمكران، زمستان 1380.

5. این روایات در كتاب منتخب الأثر فى الامام الثانى عشر، تألیف آیت‏ا... لطف‏ا... صافى گلپایگانى، فصل اول، باب 4، ص 97، تحت عنوان «الائمة اثنا عشر اولهم على(ع) و آخرهم المهدى(ع)» و باب 5، ص 103، تحت عنوان «والائمة اثناعشر و آخرهم مهدى» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، 1421 ق).

6. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدى، ترجمه و تحقیق مهدى على‏زاده، ص 216، انتشارات مؤسسه امام خمینى(ره)، چاپ اول، زمستان 1379.

7. همان.

8. همان.

9. مهدى منتظر در اندیشه اسلامى، سید ثامر العمیدى، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب ص 331، چاپ دهم 1380 پائیز، انتشارات جمكران.

10. غالیان، نعمت‏ا... صفرى فروشانى، ص 227-226 (با كمى تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى، آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1378.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

بازار مدعيان را ما داغ كرده‌ايم
ادعاي تشرف، از همان زمان غيبت صغراي حضرت(علیه السلام)شروع مي‌شود و در كنار آن چهار نمايندة خاصّ امام(علیه السلام)كه مأموريت داشتند، خيلي افراد ادعا كردند و نامه‌هاي متعددي از طرف امام(علیه السلام)در رد و تكذيب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتي مواردي هست كه حضرت آنها را لعنت كرده‌اند.
آیت الله سيد ابوالحسن مهدوي(حفظه الله)، امام جمعه موقت و از سخنرانان و اساتيد مباحث اخلاقي و معارف مهدوي شهر اصفهان هستند. ايشان مسئوليت بنیاد خيرية فرهنگي المهدي(علیه السلام) و ستاد احیای امر به معروف ونهی از منکر را نيز عهده‌دار بوده و از محضر اساتيد بزرگواري چون آيت‌الله العظمی مظاهری(حفظه الله) وآيت‌الله ناصري دولت‌آبادي(حفظه الله) بهره برده‌اند. اين همه موجب شد تا درباره ی مسأله ی «ادعاهاي مهدويت و تكليف ما نسبت به آن» با ايشان به گفت‌وگو بنشينيم، كه حاصل آن تقديم مي‌شود.

چرا اين همه مدعي تشرف در شرايط حاضر سر برآورده‌اند؟

صرفِ ادعاي تشرف، براي تصديق يا ردّ آن كافي نيست. ما نمي‌توانيم ادعاي كسي را بي‌دليل بپذيريم يا رد كنيم. مسئوليت ادعاي او با خودش است و مسئوليت پذيرش يا رد كردن ما بر عهدة خود ما. يعني عملي را كه ما مي‌خواهيم انجام بدهيم و بگوييم ما ادعاي شما را قبول داريم يا قبول نداريم، بايد مستند به دليل باشد. ابن سينا قانون خوبي دارد. او مي‌گويد آنچه را كه به گوش تو رسيد و شنيدي، در بقعة امكان بگذر و تا وقتي برهان قاطعي بر ردّ آن نيافته‌اي آن را رد نكن. لذا اصل تشرف، امري است ممكن. اما اينكه آقايي كه الآن دارد ادعا مي‌كند آيا منطبق يا مخالف واقع است نمي‌دانيم. اگر قرائني داشته باشيم كه او را تأييد بكند مثل اينكه از قبل او را بشناسيم و او فردي متقي باشد، مي‌پذيريم. اگر هم قرائني نبود، نمي‌پذيريم. چون پذيرش ما نياز به دليل دارد، تا وقتي كه دليلي براي پذيرش آن پيدا كنيم. علت زياد شدن ادعا در اين ميدان، به خاطر ثمرات حاصل از بحث تشرف است؛ چون عوام مردم اصل تشرف را دليل براي امتياز و تقرّب شخص گرفته‌اند. مي‌گويند، كسي كه تشرف پيدا كرده خيلي به خداي متعال تقرب دارد و به امام زمانش خيلي نزديك است. همين، علت افزايش ادعاهاست. ما دليلي براي اين مطلب نداريم. البته خود تشرف يك امتياز به شمار مي‌آيد ولي گاهي مواقع هم بنا بر مصلحت ديگري تشرف حاصل شده است، چنانچه افرادي مسيحي و يهودي داريم كه خدمت امام(علیه السلام) رسيده‌اند. اين را كه ديگر دليل تقرب نمي‌توان گرفت. آن افراد خيلي از اسلام دور بوده‌اند و اصلاً با مسلمان‌هاي ديگر هم فاصلة زيادي داشته‌اند.

در منابع و متون و از اقوال ائمه(علیهم السلام)چه سخنان و نظراتي دربارة مدعيان بيان شده است؟

اصلي ترين مطلب همان روايتي است كه در نهم شعبان سال 329 ق. از طرف امام زمان(ع)، شش روز قبل از وفات علي بن محمد سمري ـ چهارمين نمايندة خاص ـ صادر شد. در آن نامه حضرت(ع) پيش‌بيني كردند كه بعد از وفات علي بن محمد سمري پس از شش روز، كساني مي‌آيند كه ادعاي نيابت مي‌كنند و مي‌گويند ما با حضرت، به اختيار خودمان در ارتباط هستيم و جواب‌هاي سؤال‌هاي شما را مي‌آوريم. برخي هم نزد خودشان اين طور پيش بيني مي‌كردند كه با توجه به روال گذشته، بعد از درگذشت نمايندة چهارم، فلاني نمايندة پنجم است، چون اطلاعات كافي را كه الآن در اختيار ماست نداشتند. فكر مي‌كردند چهارمي كه از دنيا مي‌رود، همين طور پنجمي، ششمي، هفتمي و... را حضرت جايگزين مي‌كنند. امام(علیه السلام) مي‌خواستند بفرمايند آن بحث تمام شد و وارد مرحلة جديدي شديم لذا بايد به شدت آن را تكذيب مي‌كردند و اين را به علي بن محمد سمري با صراحت فرمودند كه من ديگر چنين نيابتي ندارم و مدعيان را تكذيب كنيد.
اما در مورد اصل ادعاي تشرف ما مطلب خاصي نداريم مگر همان دليل عقلي كلي كه اگر كسي ادعايي كرد، انسان بايد ببيند ادعاي او مطابق با واقع هست يا نه. اين مثل ديگر ادعاهاي معمولي است كه مثلاً كسي مي‌گويد من فلان علم را بلد هستم؛ علم جفر، طي الارض و... ما بلافاصله رد نمي‌كنيم، تصديق هم نمي‌كنيم. قبل از هر چيز او را امتحان مي‌كنيم تا ببينيم قرائني براي صدق گفتار او هست يا نه. اگر كسي آمد به شما گفت من ديشب يك خوابي ديده‌ام، هيچ راهي براي امتحان او نداريد كه مثلاً شخص ديگري بگويد بله او كه داشت خواب مي‌ديد من هم خواب او را مي‌ديدم. در چنين مواقعي فقط و فقط بايد آن گوينده، انسان راستگويي باشد. يعني قرائن ديگري ـ غير از خود خواب ـ بايد صدق آن را تأييد كند. وقتي سال‌هاست با او ارتباط داريد و مي‌دانيد دروغ نمي‌گويد و بر رفتارش مواظبت دارد، مي‌پذيريد. ولي اگر كسي را نمي‌شناسيد، اصل بر رد كردن چنين ادعاهايي است. غير از اين، ما از ائمة دين(علیهم السلام) ، سخن و نظراتي اين‌چنين راجع به مدعيان تشرف نداريم.

راه شناسايي ادعاي غيرواقعي از ادعاي واقعي چيست؟

همان طور كه عرض كردم، راه شناسايي، ملاحظة قرائن ديگر در كنار كارهاي فرد است. اگر افرادي مثل شيخ انصاري(رحمت الله علیه) ـ كه در نگاه و صحبت‌هايشان دقت داشتند و خيلي احتياط مي‌كردند و از آنكه از ايشان تعريف شود يا اينكه خودشان حالات خوب خودشان را بيان كنند به شدت فراري بودند ـ ، انسان از آنها مي‌پذيرد. ولي دربارة بقيه، صرف ادعا، دليلي براي پذيرش نيست.

وظيفة ما در برخورد با مدعيان تشرّف در عصر حاضر چيست؟

راه برخورد با مدعيان هم همين است كه گفتيم. به ويژه دربارة كساني كه الآن براي خود دكان باز كرده‌اند. گاهي قرائني وجود دارد كه بعضي از كساني كه الآن مدعي شده‌اند، كار خلاف مي‌كنند، يعني افراد را فريب مي‌دهند. حتي بعضي را به گناه كشانده‌اند، و غيبت كرده‌اند. در جلسه‌هايشان غيبت افراد را مي‌كنند، عليه نظام صحبت مي‌كنند. تهمت مي‌زند يا كارهاي خلاف ديگر، حتي بعضي از آنها روابط نامشروع و جنسي داشته‌اند؛ دست به بدن نامحرم مي‌گذاشته و از اين دست اعمال شنيع مرتكب مي‌شده‌اند. كار خلاف وقتي به اينجا رسيد ديگر نياز نيست انسان تحقيق بكند، كار حرام، حرام است و انسان بلافاصله بايد با آنها برخورد بكند. در برخورد، هم انسان‌ها يك وظيفة شخصي دارند كه نهي از منكر مي‌كنند اما گاهي آنها با نهي از منكر دست از كارشان برنمي‌دارند. نياز است كه با همكاري مسئولان انتظامي و قضايي اقدام كرده، با آنها برخورد شود.

مدعيان در پي چه هستند، آيا گروه بندي خاصي دارند؟

مي‌شود گفت عمدتاً مدعيان در پي جمع‌آوري مريد هستند؛ يعني دنبال اينكه افرادي را حامي خودشان بكنند. گاهي سرماية انسان سرماية ظاهري و مال است و ثروت جمع مي‌كند. گاه، مهم تر از آن، سرماية دل است كه ده‌ها نفر را حامي خودش بكند. اين سرمايه ناديدني است وليكن چون ارزش آن خيلي بيشتر است، اين افراد حامي او هستند كه افرادي را بتوانند حامي خودشان بكنند و در جاهايي از آنها استفاده بكنند. گاهي هم عرض كردم استفاده‌هاي گناه آلود از آن كرده‌اند. به عبارت ديگر مدعيان غالباً دنبال مريدپروري هستند كه گاه در كنار آن دست به اعمال نامشروع نيز مي‌زنند و نيازهاي مادي و شهواني خود را از اين طريق تأمين مي‌كنند.

سابقة ادعاي تشرّف از گذشته تا امروز چگونه بوده است؟

همان‌طور كه عرض كردم ادعاي تشرف، از همان زمان غيبت صغراي حضرت(علیه السلام) شروع مي‌شود و در كنار آن چهار نمايندة خاصّ امام(علیه السلام) كه مأموريت داشتند، خيلي افراد ادعا كردند و نامه‌هاي متعددي از طرف امام(علیه السلام) در رد و تكذيب آن دروغگوها صادر شده است؛ حتي مواردي هست كه حضرت آنها را لعنت كرده‌اند. زمان غيبت صغراي حضرت زمان خيلي مشكلي بود، چون نماينده‌هاي حضرت بايد مخفي مي‌ماندند تا دولت آنها را دستگير و اذيت نكند، چنانچه حسين بن روح سال‌ها زنداني بود و امام زمان(علیه السلام) مصلحت نمي‌دانستند كه او را از زندان نجات بدهند و چند سالي در زندان ماند.
از طرف ديگر نماينده‌هاي حضرت بايد از خودشان معجزه هم نشان مي‌دادند كه بگويند ما با امام(علیه السلام) ارتباط داريم. لذا بين دو محذور قرار گرفته بودند. البته امام(علیه السلام) هم خيلي آنها را تأييد مي‌كردند. گاهي معجزه به دستشان جاري مي‌شد و از درون كيسه‌هايي كه مردم براي امام(علیه السلام) فرستاده بودند، خبر مي‌دادند. گاهي دستور صادر مي‌شد كه ديگر پولي از كسي به عنوان وجوهات نگيريد، پول‌ها را به فلان‌جا ارجاع دهيد. گاهي مي‌خواستند شيعه‌ها را شناسايي بكنند؛ نامه از طرف حضرت صادر مي‌شد كه بگوييد از اين مدت، نه كسي كربلا برود و نه سامرا. چون گفته بودند شيعيان را از اين طريق شناسايي و دستگير بكنيد و از آنها اطلاعات بگيريد. تا جايي كه مدتي بود شيعيان ديگر به كربلا و سامرا نمي‌رفتند. تا اينكه دستور رسيد كه برويد. آن زمان، زمان خيلي سختي بود.
در زمان غيبت كبرا يك مقدار از جهتي سختي كمتر شد چون ارتباط كمتر شد و لذا آن سودجويي‌ها كمتر بود. اما در عين حال چهار، پنج نفر ادعا كردند كه برخي را هم اعدام كردند وليكن هر چه جلوتر آمده است مثلاً در زمان خود ما برخي به يك نحوي ادعا مي‌كنند كه پذيرش عمومي داشته باشد. مثلاً كسي مي‌گويد حاجت‌هايتان را به من بگوييد تا من نزد امام(علیه السلام) ببرم. اگر يك مقدار جرئت بيشتري پيدا كند مثل محمدعلي باب كه كم‌كم گفت من خودم باب امام زمانم. يك مقدار كه گذشت، ديد مريدهاي احمقي دارد گفت من خودم امام زمانم، كم‌كم رسيد به خدا و پيغمبر و ادعاهاي بالاتر كرد. برخي سودجويي‌ها اين‌چنين است، تا زماني كه ببينند مخاطبان و مريدانشان پذيرش دارند ادعا مي‌كنند. ما هم وظيفه داريم موارد اين‌طوري را كه بدون دليل، ادعا مي‌كند بدون تحقيق رد بكنيم و لازم نيست ببينيم آدم خوبي است يا نه تا بفهميم راست مي‌گويد يا دروغ. ما از طرف امام(علیه السلام) دليل داريم كه نائب خاص وجود ندارد لذا بايد به شدت آنها را تكذيب كرد، ما هم وظيفه داريم آنها را رد كنيم.
اما مواردي كه صرف ادعاي تشرف است يعني فقط مي‌گويد من خدمت امام رسيدم و جريان تشرفش را نقل مي‌كند، از آنجا كه اصل تشرف امكان دارد و به تعبير مرحوم نهاوندي(رحمت الله علیه)، بيش از هزار نفر را داريم كه خدمت امام زمان(ع) رسيده‌اند، اينها را ما در بقعة امكان مي‌گذاريم. تا وقتي كه طرف نخواهد سودجويي بكند يا ادعاهاي ديگري بكند، بلكه تنها اصل تشرف را مي‌گويد، ممكن است باشد و ممكن است نباشد. اگر قرائن مبني بر صحت گفتارش بود مي‌پذيريم؛ مثل مراجع و بزرگان كه زياد بوده‌اند و تشرفاتي داشته‌اند كه انسان اطمينان به صحت گفتارشان دارد.
خلاصه اينكه اگر فردي ادعاي تشرف داشت و به دنبال جمع كردن مريد، كسب شهرت، مال و منال و يا امور شهواني و خلاف شرع بود، بدون هيچ ترديدي او را تكذيب كنيد و مطمئن باشيد كه دروغگوست ولي اگر كسي صرفاً گفت من تشرفي داشته‌ام و به دنبال آن چيزي ديگري مطرح نكرد، شما نه او را رد و نه تأييد كنيد و بگوييد ممكن است راست بگويد؛ همين و بس.
منبع: ماهنامه موعود شماره 90

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

متن سخنان آیت الله ناصری :

خدمت آیت الله بهجت بودیم. عرض کردم حاج آقا مبشراتی درباره ظهور امام زمان عج و نزدیک بودن اون خدمتتون هست؟ فرمودند: بله! بهشون عرض کردم میشه بفرمایید؟ فرمودند من یه دوستی دارم تشرف محضر حضرت دارند.آمد منزل ما ازش سوال کردم تازگی تشرف داشتی محضر حضرت ولی عصر؟ گفت چرا داشتم. گفتم از ظهور و فرجشون سوال نکردید؟ گفت چرا. گفتم (آقای بهجت پرسید)حضرت چه فرمودند؟ گفت من سوال کردم یابن رسول الله! از حضرت که فرج شما برای عامه مسلمونها چه وقته؟ فرمودند نزدیک است. عرض کردم یابن رسول الله! من هم زمان ظهور شما رو درک میکنم؟ فرمودند پیرمردتر از شما هم درک می کنند. بنده (آیت الله ناصری) از آقای بهجت سوال کردم این دوست شما چند سالشونه؟ فرمودند حدود 62 سال. برادرها فرج نزدیک است
منبع :





نقل قول آيت الله ناصري از آيت الله بهجت پيرامون ظهور امام زمان+ فايل صوتي

خبرگزاري فارس: آيت‌الله ناصري به نقل از آيت الله العظمي بهجت گفته است: ظهور نزديك است؛ آنقدر نزديك كه حتي افراد سالخورده نيز مي‌توانند به درك واقعه ظهور حضرت حجت(عجل‌الله تعالي فرجه) اميدوار باشند.



-------------------------------

به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي" خبرگزاري فارس، نويسنده وبلاگ "منتظر" در تازه‌ترين پست‌ وبلاگ خود موضوعي را با عنوان " مژده ظهور امام زمان (عج) از قول آيت‌الله بهجت" مطرح كرده است.
برپايه اين گزارش در اين وبلاگ مي‌خوانيم:

چه خوشست بوي عشق از نفس نيازمندان دل از انتظار خونين دهن از اميد خندان
بنا بر نص صريح قرآن كريم، هنگامي كه حضرت موسي (ع) بر آن شد كه براي ملاقات و مناجات با پروردگار خويش آهنگ كوه طور نمايد، قوم خويش(بني اسراييل) را فراخواند و آنان را وعده كرد كه تا پايان 30 روز آينده به سوي ايشان باز خواهد گشت و آنگاه كه خداوند متعال 10 روز ديگر بر آن 30 روز افزود عده‌اي از بني اسرائيل گفتند موسي (ع) خلف وعده كرده و اين مسئله زمينه ساز فتنه سامري و گوساله پرستي قوم يهود گرديد. (الأعراف/142)
با توجه به پيام‌ها و عبرت‌هاي موجود در آيه ياد شده بايد گفت يكي از آفت‌ها و آسيب‌هايي كه مي‌تواند به منزله يك تهديد براي نهضت انسان ساز و اميد آفرين مهدويت به شمار رود مسئله "توقيت" يا تعيين وقت واقعه ظهور است.
به فراست مي‌توان دريافت كه مسئله "توقيت" اساساً بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعي انتظار فرج است و اي‌بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و نااميد سازد و يا اينكه در اصل اعتقاد ايشان به پديده ظهور خدشه وارد آورد؛ چه آنكه وقتي گفته مي‌شود ظهور در فلان زمان مشخص حتماً واقع خواهد شد ولي در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذيرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اينكه ممكن است ايمان خويش را نسبت به اصل ظهور منجي از دست دهد سرشكسته، مأيوس و نااميد نيز خواهد شد؛ از سوي ديگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پيوست آنگاه فرد منتظر به خيال اينكه هنوز تا زمان ظهور فرصت كافي در اختيار دارد تلاش خويش را براي دستيابي به آمادگي لازم براي واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.
اين روزها در برخي از محافل ديني به نقل از مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله العظمي بهجت، (دامت بركاته) گفته مي‌شود كه ايشان در قبال سئوالي مبني بر بشارت‌هايي درباره ظهور فرموده‌اند كه ظهور نزديك است؛ آنقدر نزديك كه حتي افراد سالخورده نيز مي‌توانند به درك واقعه ظهور حضرت حجت(عجل‌الله تعالي فرجه) اميدوار باشند.
بدينسان مي‌توان گفت كاركرد حقيقي انتظار در عصر غيبت در گرو عدم تعيين وقت خاص براي واقعه ظهور مي‌باشد.
از همين روست كه در كثيري از روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام، ادعاي تعيين وقت ظهور برابر با "كذب" خوانده شده و شيعيان مأمور به تكذيب اين مدعيان گرديده‌اند؛ چنانكه در توقيع مبارك امام زمان عليه السلام به "اسحاق بن يعقوب" آمده است:
"... و اما ظهور الفرج فإنه إلي الله تعالي ذكره و كذب الوقّاتون" (و اما آشكار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالي است و وقت گزاران دروغزناني بيش نيستند)
البته نهي از "توقيت" نبايد منجر به اين شود كه شيعيان و منتظران، امر ظهور را پديده‌اي دور از دسترس و مستقل از اراده خويش، كه در آينده‌اي محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پيوست، بيانگارند. بلكه بايد با حفظ روحيه نشاط و اميد، همواره ظهور را در چند قدمي خويش ببينند و اين همان چيزي است كه در برخي مجامع روايي و پاره‌اي از متون ديني بدان تصريح شده است چنانكه در دعاي "عهد" آمده است: "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا" (پروردگارا! با حضور ولي و دوست خود اندوه را از دلهاي اين امت بزداي ودر ظهور وي شتاب كن (هرچند) ديگران ظهور حضرتش را دور مي انگارند و لي ما آن را نزديك مي بينيم)
بنا بر آنچه گذشت گفتني است اين روزها در برخي از محافل ديني به نقل از مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله العظمي بهجت، (دامت بركاته) گفته مي‌شود كه ايشان در قبال سئوالي مبني بر بشارتهايي درباره ظهور فرموده‌اند كه ظهور نزديك است؛ آنقدر نزديك كه حتي افراد سالخورده نيز مي‌توانند به درك واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه) اميدوار باشند. ـ فايل صوتي اين نقل قول از زبان آيت‌الله ناصري به خبر پيوست است.
راقم اين سطور از يك سو در امين و ثقه بودن اين علماي فرزانه ذره‌اي ترديد ندارد. از سويي ديگر ظاهر اين سخن ممكن است با پاره‌اي از احاديث منقول از اهل بيت عليهم السلام (روايت‌هايي كه با عنوان "توقيت" شهرت يافته‌اند) سازگار نيفتد بنابراين ديدگاه معقول و روي آورد منطقي در قبال مساله ياد شده چيست؟
به عقيده ما نمي‌توان و نبايد از سرشتابزدگي و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخي از سرمايه‌ها و ذخيره‌هاي علمي و معنوي اين كشور را زير سئوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصاديقي براي اينگونه روايت‌ها به شمار آورد بلكه مي‌بايست آنجا كه سخني چنين تامل برانگيز( آنهم به نقل از عالمي فرهيخته و دانشمند كه خود بيش و پيش از ما بر اينگونه روايات اطلاع و اشراف كامل دارد) مطرح مي‌شود تمام سعي و دقت خويش را در فهم صحيح مراد و مقصود گوينده به كار بنديم.
به فراست مي توان دريافت كه مسئله "توقيت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعي انتظار فرج است و اي بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و نااميد سازد و يا اينكه در اصل اعتقاد ايشان به پديده ظهور خدشه وارد آورد.
و اما رهيافت معقول و پاسخ به سئوال مزبور در گرو تقديم چند مقدمه است:

يكم:
همانگونه كه غيبت بر دو گونه است: غبيت صغري و غيبت كبري؛ ظهور نيز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اكبر.
منظور از ظهور اكبر همان فرج حقيقي و تحقق حكومت عدالت محور آخرين حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره اي از نشانه هاي آخر الزمان نظير رويدادهاي اجتماعي همانند قيامها و جنگها، وبرخي حوادث طبيعي همچون زلزله، سيلابها، خسوف و كسوف غير عادي، و نيز برخي نشانه هاي خاص مي باشد كه در برخي كتب مانند كتاب"عصر ظهور" تأليف عالم فرزانه آيت‌الله كوران به تفصيل تبيين و بررسي شده است.

دوم:
وقوع برخي از نشانه هاي ياد شده حتمي است بدين معنا كه تا اين نشانه ها تحقق نپذيرد ظهور واقع نخواهد شد. برخي نشانه ها نيز محتمل الوقوعند.

سوم:
هر يك از نشانه هاي ياد شده به تنهايي در حكم معدّات و به منزله علت ناقصه، براي تحقق ظهور اكبر انگاشته مي شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخير علت تامه در تحقق ظهور اكبر نقشي سرنوشت ساز و تعيين كننده دارد لذا در شماري از روايات، يكي از وظايف خطير منتظران در عصر غيبت دعا و استغاثه به محضر ربوبي به منظور تعجيل در امر فرج معرفي شده است؛ و حضرت حجت عليه السلام خود راز گشايش اين مسأله را به ما آموخته اند آنجا كه درتوقيع صادر شده از ناحيه حضرتش مي فرمايند:
"... و اكثرو الدعا لتعجيل الفرج فإن ذلك فرجكم" (... تا مي‌توانيد براي تعجيل در فرج دعا كنيد چراكه فرج شما همان است.)

نتيجه گيري:
قدر مسلم پاره‌اي از نشانه‌هاي ظهور در عصر حاضر تحقق يافته است؛ ظهور اين نشانه‌ها (ظهور اصغر) نويد بخش قريب الوقوع بودن ظهور اكبر است لكن اراده و فعل آدميان مي‌تواند در كنار ساير اسباب، موجب تسريع و يا تاخير آن گردد.
پايان بخش نوشتار حاضر تذكار اين نكته است كه:
توقيت ياد شده از ناحيه علماي اعلام آن توقيت معهود در روايات نيست چراكه آن توقيت، تعيين زمان خاص الخاص و وقت دقيق براي امر ظهور است و اين نحوه توقيت از كلام اين بزرگان استنباط نمي‌شود.

*تاكيد مي‌شود؛ انتشار مطالب وبلاگ‌ها در "سرويس فضاي مجازي" به معناي تاييد محتواي آن‌ها نيست و صرفاً به منظور گسترش فرهنگ تعامل و نقد صورت مي‌گيرد.
انتهاي پيام

 

******************

خبری در مورد صحت و سقم خبر بالا

 

 

صحت و سقم یک خبر !!!
29 دی 1387 ساعت 18:51

آیت الله بهجت: ظهور آن قدر نزدیک است که شما و تمام افراد حاضر در این جمع ظهور امام زمان را خواهید دید.

سید ابوالفضل هاشمی-دانشجوی فناوری اطلاعات دانشگاه پیام نور ورامین: امروز 25 دی 1387 به اتفاق دوستان در جلسه شامگاه چهارشنبه بسیج مسجد بقیه‌الله تهران(میدان شوش، خیابان شوش شرقی) بودیم. مسئول بسیج‌مان جناب آقای ولی، در سخنان تکان‌دهنده‌ای از واقعه‌ای که کمتر از 2 هفته از وقوع آن گذشته بود، پرده برداشت.

وی  از قول جناب آقای صالحی – مسئول کنونی حوزه 307 امام سجاد (ع) واقع در میدان خراسان تهران، کوچه شباهنگی– چنین گفت: در طی 2 هفته گذشته، رهبر معظم انقلاب -حضرت امام خامنه‌ای-، به اتفاق من (آقای صالحی) و سردار نجات –از مقربین به حضرت آقا و از محافظان عالی‌رتبه ایشان– و دیگر  خواص به دیدار بزرگان -علی‌الخصوص  حضرت آیت الله العظمی بهجت(حفظة الله)- رفته بودند.

حضرت آقا در صحبت‌های خویش با آقای بهجت از ایشان خواسته بودند که صحت و سقم سخن خودشان که هم اکنون در صحبت‌های عموم مردم در گردش است، مبنی بر اینکه ظهور آنقدر نزدیک است که حتی مژده آن را به پیران هم بدهید، را جویا شوند.

حضرت آیت الله العظمی بهجت در پاسخ به درخواست ولی امر مسلمین جهان فرموده اند: «ظهور آنقدر نزدیک است که شما و تمام افراد حاضر در این جمع ظهور امام زمان را خواهید دید».

منبع : انصارنيوز

منبع

********************

و اما خبر تکذیبیه :

در گفتگو با حرز:
فرمانده بسيج پايگاه مسجد بقيه الله خبر انصارنيوز را تكذيب كرد
- 1387/11/03 در ساعت 15:13

 

سيد محمود رضا ولي فرمانده پايگاه شهيد قاضوي(مسجد بقيه الله (عج)) خبر انتشار يافته از قول خود را كه در سايت انصار نيوز مورخ(26/10/87) ذكر شده بود را تكذيب كرد.

اين فرمانده پايگاه بسيج مسجد بقيه الله به خبرنگار حرز گفت: اين خبر كه از قول بنده و از طرف جناب آقاي ابوالفضل هاشمي منتشر شده و سايت انصار نيوز بدون توجه به صحت و سقم آن و پيگيري موضوع از طرف اينجانب و افراد موثق آن را منتشر نموده است، را قويا تكذيب مي نمايم.

وي افزود: انتشار اين خبر كذب متاسفانه موجب سوء استفاده برخي از عناصر فرصت طلب گرديده و لازم بود تا سايت انصار نيوز قبل از درج آن صحت و سقم موضوع را پيگيري مي كرد.

سيد محمود رضا ولي در پايان تأكيد كرد: بنده و بسيجيان پايگاه شهيد قاضوي بر عزم جدي خود در اطاعت از فرامين مقام عظماي ولايت و پيروي از رهنمودهاي ايشان در خصوص توجه به مسئله انتظار بر اساس روايات متقن اسلامي اصرار دارد و اعتقادش بر اين است كه در مسئله ظهور از زمان وقوع آن نمي توان سخني داشت. بنابراين هر گونه خبري در اين خصوص را قويا تكذيب مي نمايم.

منبع:

این هم خبر تکذیبیه ازوبلاگ گوینده سخن :

بیش از یک هفته از درج خبر در تیتر سایت خدمت می گذرد

ببینید :

http://ufile.info/up/files/6sonft6a2gv4hhp3qjjj.jpg

البته آقای ولی  ؛ فرمایش خودشان را تکذیب کردند !!!

منبع






 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ

در برنامه نوشتار قبل عنوان شد که با مراجعه به كتب آسمانی ، آن ها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم و با بررسی این بشارات می توانیم متوجه می شویم آنچه در این كتاب ها ذكر شده ، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوشایندی كه برای دنیا نوید داده می شود ، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یكدیگر است و تقریبا در همه موارد ، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) مطابقت دارد و در ادامه این مطالب به دیدگاه دین یهود به این مساله پرداختیم .
اما دین دیگری كه در آن به طور بنیادی عقیده به ظهور منجی وجود دارد , مسیحیت است .
در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم.
1 ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود،‌ ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. "
آیین زرتشت نیز به عنوان قدیمی ترین دین اسیا به ظهور موعودی در آخرالزمان عقیده دارد. موعود زرتشت از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصیتی الهی و آسمانی دارد و در صفات و ویژگی ها به پیامبر و دین آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.
در یكی از بشاراتی كه در متون زرتشتی پیرامون منجی آخرالزمان آمده است :
«و ما اراده كردیم كه بر ان طایفه ضعیف و ذلیل در ان سرزمین منت گذارده و انها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جاه فرعونیان گردانیم.
در كتاب «باسك» كه از كتب مقدّسه‌ي آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت وليعصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است.
«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آنچه در دريا و زمين‌ها و كوه‌ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان‌ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد.»
اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.

  1. «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام)
  2. «قائم» در زبور داوود ;
  3. «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;
  4. «مهميد آخر» در انجيل;
  5. «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;
  6. «بنده يزدان خسرو» در كتاب مجوس;
  7. «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;
  8. «كلمةُ الحقّ» و «لِسانِ صدق» در صحيفه آسمانى;
  9. «بقية اللّه» در كتاب دوهر
  10. «منصور» در كتاب براهمه;
  11. «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;
  12. «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);
  13. «سوشيانس» در كتب زردتشيان;
  14. «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر
منبع:

1- اناجیل معتبر مسیحیان
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ لَقَد كَتَبنَا فِى الزَّبوُرِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ یرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّاِلحُونَ‏

گفت و گوی از موعود ادیان و منجی آخرالزمان ، گفت و گویی است با عمری به درازای خلقت آدم و سكنای انسان در عرصه زمین و این تاریخ بلند و اشتراك آن در میان همه اقوام و ملل حكایت از فطری بودن این معنا در نوع انسان ها دارد . از یك سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترك همه پیامبران الهی و تمامی حكیمان فرزانه و ادبیات همه اقوام و ملل این نكته را تایید می کند .
اگر بخواهم چكیده تمام آرای موجود درباره منجی و موعود ادیان و آنچه را كه جملگی منتظران موعود برآن متفق القول اند در چند كلمه خلاصه كنیم، این سه امر را می توانیم عرض کنم:
• اولا در تمامی ادیان نگاه به منجی یک نگاه رویكرد معنوی به عالم است .
• ثانیا در همه اقوال مطرح شده عدالت فراگیری توسط منجی در جهان اجرا می شود .
• و ثالثا دست ابلیس از همه ساحت های فكری،فرهنگی و مادی حیات انسان كوتاه می شود .
فوتوریزم یا همان اعتقاد به دوره اخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ عقیده ای است كه در كیش های اسمانی از جمله زردشتی ، یهودی و سه مذهب عمده مسیحیت یعنی كاتولیك ها ، پروتستان ها و ارتودوكس ، به عنوان یك اصل مسلم قبول شده و همگی بالاتفاق بشارت ظهور همچو مصلحی را پذیرفتند .
در مراجعه به كتب آسمانی آن ها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم و با بررسی این بشارات می توانیم متوجه می شویم آنچه در این كتاب ها ذكر شده ، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوشایندی كه برای دنیا نوید داده می شود ، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یكدیگر است و تقریبا در همه موارد ، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) مطابقت دارد.
بشارت ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)علاوه بر قرآن مجید در تمام كتب مذهبی اهل ادیان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب،كتاب شاكمونی ، كتاب صفینای نبی ،كتاب اشعیا ، كتاب دانیال نبی ، انجیل متی، انجیل لوقا و سایر كتاب ها و الواح امده است .
ناگفته نماند كه پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند ، ولى درباره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكیل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.
در دین یهودیت نیز مانند دیگر ادیان وحدانی عقیده به ظهور منجی به طور قاطع وجود دارد. در تورات پس از شرح چگونگی تكوین جهان هستی, حقیقت انسان و ذكر تاریخ پیامبران اولیه ظهور منجی موعود به بشر نوید داده می شود.
اكنون به قسمتی از بشارات تورات توجه كنید كه از آمدن مصل جهانی و مهدی موعود خبرمی دهد:
الف- مزامیر داوود(علیه السلام): «متوكلان‌ به‌ خدا وارث‌ زمین‌ خواهندشد... بعد از اندك‌ مدتی‌ شریر نخواهد بود... صالحان‌ وارث‌ زمین‌ خواهند شد و از دریا به‌ دریا و از نهر تا دورترین‌ نقاط‌ زمین‌ سلطنت‌ خواهد نمود.»( كتاب مقدس، زبور داوود، بخش37، بندهاي 9و10.)
ب- كتاب حَبَقُّوق‌ نبی‌(علیه السلام):«اگر چه‌ تاخیر نماید، برایش‌ منتظر باش‌. زیرا كه‌ البته‌ خواهد آمد و درنگ‌ نخواهد نمود… بلكه‌ همه‌ امت‌ها را نزد خویش‌ جمع‌ می‌كند. (كتاب مقدس، كتاب حبقوق نبي، ص1359، باب2، بندهاي1و5. )
در سِفر پیدایش چنین می خوانیم:
" نام تو ابراهیم خواهد بود … اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم ، اینك او را بركت داده بارور گردانم،‌ و او را بسیار كثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی بوجود آورم … از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمع امتهای جهان از او بركت خواهند یافت. "
نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که از نسل حضرت اسماعیل ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ تنها یک پیامبر یعنی وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) به رسالت برگزیده شدند. به علاوه تمامی جانشینان آن حضرت نیز از نسل حضرت اسماعیل ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ می باشند.

 

منبع:

1 قرآن کریم

2 تورات و کتب مقدس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 - حضرت مهدى&rlm (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح سته


حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) اينكه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است كه شيعه و سنّى بر آن اتّفاق دارند و حتّى غير مسلمانان نيز در كتابهايشان مژده يك نجات دهنده را در آخرالزّمان به پيروانشان داده&rlmاند . به عنوان نمونه:



در تورات ، اشعياى نبى ، فصل 11 آمده است:



« . . . مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد . . . گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پروارى با هم ، و طفل كوچك آنها را خواهد راند . . . در تمامى كوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند كرد . زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . »



در عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزمور37 ، چنين آمده است:



« . . . زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد . هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود . در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود ، و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد . . . و ميراث آنها خواهد بود تا أبدالآباد . »
درسوره انبياء آيه 105 مى&rlmخوانيم:



« وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الارضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ .



يعنى: ما در زبور (داود ( ع ) ) نوشتيم كه سرانجام ، وارث زمين بندگان شايسته من خواهند شد . حال يكبار ديگر متن زبور را كه در اين نوشتار آورديم بخوانيد و با اين آيه مقايسه كنيد و ببينيد كه چگونه خداوند اين قسمت از زبور را محفوظ نگه داشت تا آيندگان بدانند كه حكومت زمين سرانجام به دست انسانهاى شايسته خواهد افتاد و سرنوشت افراد شرور و ظالم جز نابودى نيست .




در انجيل لوقا ، فصل&rlm12 آمده است:



«كمرهاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بداريد ، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى&rlmكشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند ، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بى درنگ براى او باز كنند . خوشابه حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . پس شما نيز مستعدّ باشيد ، زيرا در ساعتى كه گمان نمى&rlmبريد پسر انسان مى&rlmآيد» .



بر خوانندگان محترم مخفى نيست كه معناى عبارت انجيل لوقا همان انتظار فرج است كه از نظر شيعه منتظر واقعى ظهور امام زمان ( ع ) مانند كسى است كه منتظر آمدن مهمان عزيزى است كه قبلاً خانه راتميز كرده و غذا را آماده مى&rlmكند . او نيز خانه دل را از آلايشهاى مادّى تميز كرده و از گناهان مى&rlmپرهيزد . معروف را دوست دارد و بدان امر مى&rlmكند و از منكر بيزار است (نه بى&rlmتفاوت) و از آن نهى مى&rlmنمايد و چون منتظر نابودى ظلم است به اندازه توانش با آن مى&rlmستيزد . ياور حقّ و عدل و دشمن باطل و جور است . اين است معناى انتظار فرج كه در روايات اهل بيت ( ع ) آن را افضل عبادات شمرده&rlmاند .



ترمذى اصل روايت را از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل كرده است كه: «افضل العبادة انتظار الفرج» .
ج&rlm5 سنن ، ص&rlm528 - كتاب الدعوات ، باب 116 - فى انتظار الفرج و غير ذلك ، ح 3571 . امّا قطعاً آنها از اين روايت آنطور كه شيعه معنى مى&rlmكند برداشت نمى&rlmكنند .



صاحبان صحاح نيز در مورد حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) رواياتى نقل كرده&rlmاند كه ذيلاً مى&rlmآيد:



1 - اگر از عمر دنيا بيش از يك روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى&rlmكند تا آنكه مردى از اهل بيتم مبعوث شود كه اسم او اسم من است . او زمين را از قسط و عدل پر مى&rlmكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد .
الف - سنن ترمذى ، ج&rlm4 ص&rlm438 - كتاب الفتن ، باب 52 ما جاء



فى المهدى ، ح 2231 .



ب - سنن ابى&rlmداود ، ج&rlm4 ص&rlm106 - كتاب المهدى ، ح 4282 (مختصراً) و 4283 .




2 - دنيا به پايان نمى&rlmرسد تا آنكه مردى از اهل بيتم بر عرب حكومت كند كه اسم او اسم من است .
سنن ترمذى ، همان ، ح 2230 .



3 - اگر از عمر روزگار فقط يك روز مانده باشد خداوند مردى از اهل بيتم را مبعوث مى&rlmكند كه زمين را پر از عدل كند همانگونه كه پر از ستم شد .
سنن ابى&rlmداود ، كتاب المهدى ، همان .



روايتهاى مزبور از رسول خدا ( ص ) نقل شده است و معناى آنها - چنانچه خوانندگان محترم نيز متوجّهند - اين است كه خروج مردى از اهل بيت پيامبر ( ع ) حتمى است نه آنكه يك روز از عمر دنيا مانده و او يكروزه دنيا را پر از عدل و داد مى&rlmكند .







2 - مهدى ( ع ) از اهل بيت است



روايات قسمت اوّل اين فصل با صراحت مى&rlmگويد كه مهدى ( ع ) از اهل بيت رسول خدا ( ص ) مى&rlmباشد . حال به روايات ديگرى كه آن حضرت را از اهل بيت مى&rlmداند نگاهى مى&rlmافكنيم:



1 - «المهدىّ منّا أهل البيت» .
سنن ابن&rlmماجه ، ج&rlm2 ص&rlm1367 - كتاب الفتن ، باب خروج المهدى (34) ح 4085 . رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است:



مهدى از ما اهل بيت است .



2 - پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است: «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا برگزيده است و همانا اهل بيت من بعد از من سختيها ديده و از وطن رانده مى&rlmشوند . تا آنكه قومى از ناحيه مشرق پيدا مى&rlmشوند كه با آنها پرچمهاى سياه است و طلب خير (و حقّ) مى&rlmكنند و به آنها داده نمى&rlmشود . آنان مى&rlmجنگند و آنچه را كه خواستند به آنها مى&rlmدهند و نمى&rlmپذيرند تا آنكه آن (حكومت) را به مردى از اهل بيتم (يعنى حضرت مهدى ( ع ) ) مى&rlmدهند و او آن (يعنى زمين) را پر از قسط و عدل مى&rlmكند همانگونه كه ديگران آن را پر از ظلم و جور كردند . پس هر كه آن زمان را درك كرد به طرف آنها برود ولو چهار دست و پا بر روى برف و يخ» .
همان ، ص&rlm1366 ، ح 4082 توضيح آنكه روايت فوق به همين مضمون و يا مشابه آن در مصادر شيعه نيز نقل شده است و با توجّه به رواياتى كه درباره قيام مردى از قم در روايات ما آمده ، انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت آيةالله خامنه&rlmاى حفظه&rlmاللَّه به زودى به دست مبارك امام زمان ( ع ) سپرده خواهد شد . انشاءاللَّه .



توجّه به اين نكته لازم است كه زمان ظهور را كسى نمى&rlmداند و آنچه كه گفتيم و نقل شده برداشتهائى از روايات اهل بيت ( ع ) است . اميد است كه هرچه زودتر اين امر واقع شود تا دست ظلم متجاوزان قطع و سرزمينهاى اسلامى يكپارچه و مقتدر گشته و قدرتهاى پوشالى ذليل و نابود شوند .



3 - مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) است



(المهدى من ولد فاطمه) .
همان ، ص&rlm1368 ، ح 4086 .



روايت فوق را كه مى&rlmفرمايد: «مهدى از فرزندان فاطمه است» امّ&rlmسلمه از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است . همين روايت با همين سند به اين عبارت نيز آمده است:



(المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه) .
سنن ابى&rlmداود ، كتاب المهدى ، ح 4284 . يعنى مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است .



حال با توجّه به آنچه كه گذشت و فهميديم كه صاحبان صحاح (از جمله ابن ماجه) پذيرفتند كه اوّلاً مهدى از اهل بيت رسول خدا ( ص ) بوده و ثانياً از فرزندان فاطمه زهرا ( س ) مى&rlmباشد ، به يك روايت از سنن ابن ماجه نظرى مى&rlmافكنيم . او از انس بن مالك و انس از رسول خدا ( ص ) چنين روايت مى&rlmكند:



(هر چه مى&rlmگذرد امور مردم سخت&rlmتر شده و دنيا به آنان پشت كرده و مردم بخيل&rlmتر مى&rlmشوند و ساعت (شايد مراد ساعت قيامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان ( ع ) چه آنكه براى هر دو زمان ، كلمه ساعت استعمال شده است . ) بر پا نمى&rlmشود مگر بر بدترين مردم و مهدى نيست مگر عيسى بن مريم) .
ج&rlm2 سنن ، ص&rlm1340 - كتاب الفتن ، باب شدّة الزّمان ، ح 4039 .



تعجّب است از محدّثى مانند ابن ماجه كه چشم خود را به روى آنچه كه خود نقل كرده ببندد و با نقل اين روايت ، عيسى بن مريم ( ع ) را از اهل بيت و از فرزندان فاطمه ( س ) بداند!



بهترين توجيه اين است كه بگوئيم ديگران اين حديث را به كتاب او افزودند! در اين صورت چه اعتمادى به روايات اهل سنّت! وقتى بشود به صحاح آنها دستبرد زد و حديثى به آن افزود با بقيّه كتابها بهتر مى&rlmتوان چنين كرد.




4 - زمينه سازان حكومت حضرت مهدى ( ع )



(يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدى يعنى سلطانه) . همان ص&rlm1368 - باب خروج المهدى ، ح 4088 .



رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است: مردمى از مشرق خروج مى&rlmكنند و زمينه را براى مهدى ( ع ) (يعنى حكومت او) فراهم مى&rlmكنند .



(يخرج رجل من وراء النّهر يقال له الحارث بن حرّاث ، على مقدّمته رجل يقال له منصور ، يوطّى&rlmء او يمكّن لآل محمّد ( ( ع ) ) كما مكّنت قريش لرسول&rlmاللَّه&rlm
r وجب على كل مؤمن نصره او قال «اجابته» سنن ابى&rlmداود ، كتاب المهدى ، ح 4290 .



على ( ع ) از رسول گرامى اسلام ( ص ) روايت مى&rlmكند كه فرمود: مردى از آنطرف رود (شايد مراد ، دجله يا فرات باشد) خروج مى&rlmكند كه به او «حارث بن حرّاث» گويند . پيشرو لشگرش مردى است به نام «منصور» كه زمينه را براى حكومت آل محمّد ( ع ) فراهم مى&rlmكند همانگونه كه قريش براى رسول خدا ( ص ) كردند . بر هر مؤمنى واجب است او را يارى كند (يا آنكه گفته:) «دعوتش را اجابت كند» .



ظاهراً آنچه كه در قسمت دوم اين فصل گذشت همان است كه در اين قسمت بدان اشاره رفت و آن گروه كه از ناحيه مشرق و يا از آنطرف رود خروج مى&rlmكنند به احتمال قريب به يقين اشاره به انقلاب اسلامى ايران دارد و امّا كلمه «حارث» يا «منصور» قطعاً اسم واقعى نيست بلكه «حارث» كسى است كه بذر انقلاب عظيمى را كاشت و پيشرو لشگر هم از جانب خدا يارى مى&rlmشود .




5 - نزول حضرت عيسى ( ع ) و امامت حضرت مهدى ( ع )



(كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم) . الف - صحيح بخارى ، ج&rlm4 ص&rlm205 - كتاب بدء الخلق ، باب نزول عيسى بن مريم ( ع ) .



ب - صحيح مسلم ، ج&rlm1 ص 136 - كتاب الايمان ، باب 71 ، ح 244 .




رسول گرامى اسلام ( ص ) مى&rlmفرمايد: چگونه خواهيد بود آنگاه كه پسر مريم در ميان شما بيايد و امام شما از شما باشد!



( . . . فينزل عيسى بن مريم&rlm
r فيقول اميرهم: تعال صلّ لنا . فيقول: لا . انّ بعضكم على بعض امراء تكرمة اللَّه هذه الامّة) . صحيح مسلم ، همان ص&rlm137 ، ح 247 .



اين روايت را ابن&rlmماجه نيز اندكى مفصّل&rlmتر در ضمن حديثى طولانى كه تقريباً 4 صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده نقل كرده است . (ج&rlm2 سنن ، ص&rlm1361 - كتاب الفتن باب 33 ، ح 4077) .




يعنى: . . . سپس عيسى بن مريم ( ع ) نازل مى&rlmشود . امير آنها به او مى&rlmگويد: بيا و براى ما نماز بخوان (يعنى بعنوان امام جماعت) او مى&rlmگويد: خير ، همانا بعض از شما بر بعض ديگر امير مى&rlmباشيد به خاطر اين كه خداوند اين امّت را گرامى داشته است .



اين دو حديث به خوبى نشان مى&rlmدهد كه هنگام نزول عيسى&rlmبن مريم ( ع ) امام او كسى ديگر است كه با توجّه به روايات گذشته او جز حضرت مهدى ، صاحب الزّمان صلوات&rlmاللَّه&rlmعليه&rlmوعجّل&rlmاللَّه فرجه نيست .



از آنجا كه از روايات گذشته فهميديم كه برنامه اصلى حضرت مهدى ( ع ) پركردن زمين از عدل و داد است ، لذا لازم است آن حضرت داراى حكومتى مقتدر و كارگزارانى صالح باشد و اين امرى است كه تقريباً همه فرق مسلمين بدان اعتقاد دارند و نيز از روايات اين قسمت روشن شد كه عيسى بن مريم ( ع ) نيز نازل مى&rlmشود و چون امامت و قدرت حكومت به دست حضرت مهدى ( ع ) مى&rlmباشد به ناچار بايد گفت كه حضرت عيسى ( ع ) جهت كمك آن حضرت مى&rlmآيد . شايد علّت آن كثرت پيروان مسيحيّت در آن زمان مى&rlmباشد كه وقتى حضرت عيسى ( ع ) پشت سر امام زمان ( ع ) به نماز بايستد آنان كه از پيروانش طالب حقّند اسلام را زود مى&rlmپذيرند .



با اينحال مى&rlmبينيم صاحبان صحاح - مخصوصاً بخارى و مسلم - كوشيده&rlmاند كه قدرت حكومت را در آن زمان در اختيار حضرت مسيح ( ع ) قرار دهند و در تمامى اين دو كتاب اسمى از حضرت مهدى ( ع ) نمى&rlmبينيم . شايد تصوّر كردند كه اگر چشم خود را ببندند ديگران هم نابينا خواهند ماند ، غافل از آنكه:



«شب&rlmپره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد»




6 - خسف بيداء



از روايات اهل بيت ( ع ) چنين مى&rlmفهميم كه دو دسته نشانه براى ظهور امام زمان ( ع ) به وقوع خواهد پيوست . دسته اوّل نشانه&rlmهاى عامّى كه تا اين زمان مى&rlmتوان ادّعا كرد همه آنها به وقوع پيوسته است . دسته دوم معروف است به علائم حتميّه ظهور و آن پنج علامت است:



1 - خروج سفيانى



2 - صيحه آسمانى



3 - كشته شدن نفس زكيّه



4 - خسف بيداء



5 - خروج يمانى



تعبير پنج نشانه فوق به علائم حتميّه ، از خود روايات اتّخاذ شده است .



اهل سنّت مسأله خروج سفيانى و خسف بيداء را در روايات خويش نقل كرده&rlmاند .



در فصل بعد كه گفتار بعض دانشمندان اهل سنّت را مى&rlmخوانيم از خروج سفيانى نيز سخن خواهيم گفت .



در صحاح ستّه آمدن لشگرى از شام (لشگر سفيانى) و فرو رفتن آنها بين مكّه و مدينه (خسف بيداء) نقل شده است كه ذيلاً اقوال آنها مى&rlmآيد . همه اين روايتها از پيامبر اكرم ( ص ) مى&rlmباشد:



بخارى مى&rlmنويسد: لشگرى به جنگ كعبه مى&rlmآيد (قصد كعبه مى&rlmكنند) و چون به زمين بى آب و علفى (بيابان يا بيداء) رسيدند در زمين فرو مى&rlmروند . . .



مسلم مى&rlmنويسد: يك نفر به خانه خدا پناه مى&rlmبرد و لشگرى به طرف او مى&rlmرود كه در بيابانى فرو مى&rlmروند . او در حديث بعد ، از قول ابوجعفر مى&rlmنويسد كه قسم خورد آن بيابان در اطراف مدينه است . (انّها لبيداء المدينه) .



ترمذى مى&rlmنويسد: مردم از نبرد با اين بيت دست بر نمى&rlmدارند تا آنكه گروهى به نبرد مى&rlmآيند و چون به بيابانى رسيدند همه آنها در زمين فرو مى&rlmروند .



ابن ماجه نيز شبيه آنچه كه ترمذى گفته ، نقل نموده است .



ابوداود اندكى آن را شكافته و چنين روايت مى&rlmكند:



هنگامى كه خليفه&rlmاى مرد ، اختلافى پديد مى&rlmآيد . مردى از اهل مدينه به مكّه مى&rlmگريزد . مردمى از اهل مكّه نزد او رفته و با او بين ركن و مقام بيعت مى&rlmكنند (در اينجا ابوداود مى&rlmنويسد كه آن مرد با اكراه قبول مى&rlmكند و اين مطلب نمى&rlmتواند صحيح باشد) . لشگرى از شام به سوى او مى&rlmرود كه در بيابان بين مكّه و مدينه در زمين فرو مى&rlmروند . چون مردم چنين ديدند برگزيدگانى از شام و گروهى از عراق مى&rlmآيند و با او بين ركن و مقام بيعت مى&rlmكنند . . . او اموال را (عادلانه) تقسيم مى&rlmكند و به سنّت پيامبر رفتار مى&rlmكند . . .



حاكم در مستدرك روايت ابوداود را اينگونه نقل مى&rlmكند:



با مردى از امّتم بين ركن و مقام به عدد اهل بدر (يعنى 313 نفر) بيعت مى&rlmشود و از عراق و شام نيز گروهى به كمك مى&rlmآيند . پس از آن لشگرى از شام (به جنگ با او) مى&rlmروند و چون به بيداء رسيدند در زمين فرو مى&rlmروند



چنانچه ملاحظه مى&rlmفرماييد در هيچكدام از روايات فوق اسمى از سفيانى نيست و نيز ننوشته&rlmاند كه آنكس كه با او بين ركن و مقام بيعت مى&rlmشود كيست . امّا از اينكه ابوداود آن را در كتاب المهدى آورده معلوم مى&rlmشود آن مرد حضرت مهدى ( ع ) است .



حاكم در مستدرك روايت ديگرى دارد كه نام سفيانى و فرو رفتن او و لشگرش را در بيابان ذكر مى&rlmكند . روايت چنين است:



مردى (به نام سفيانى) از دمشق خروج مى&rlmكند و . . . مردى از اهل بيتم (نيز) خروج مى&rlmكند . خبر به سفيانى مى&rlmرسد . او با لشگرى به سوى او مى&rlmرود . . . تا به بيابانى مى&rlmرسند و در آنجا فرو مى&rlmروند و جز يك نفر كه خبر آن را مى&rlmآورد كسى نجات نمى&rlmيابد .
الف - صحيح بخارى ، ج&rlm3 ص&rlm86 - كتاب البيوع ، باب ما ذكر فى الاسواق .



ب - صحيح مسلم ، ج&rlm4 ص&rlm10 - 2208 ، كتاب الفتن و اشراط السّاعة ، باب الخسف بالجيش الذى يؤمّ البيت ، ح&rlm8 - 4 .



ج - سنن ترمذى ، ج&rlm4 ص&rlm415 - كتاب الفتن ، باب&rlm21 ما جاء فى الخسف ح 2184 .



د - سنن ابن&rlmماجه ، ج&rlm2 ص&rlm51 - 1350 ، كتاب الفتن ، باب 30 جيش البيداء ، ح 5 - 4063 .



ه - سنن ابى&rlmداود ، كتاب المهدى ، ح&rlm4286 .



و - مستدرك حاكم ، ج&rlm4 ص&rlm478 ح 8328 و ص&rlm565 ح&rlm8586 .



تذكر اين نكته لازم است كه حديث دوم حاكم به عنوان حديثى صحيح به همان شرطى كه بخارى و مسلم گفته&rlmاند روايت شده است كه اين دو آن را نقل ننمودند .




از بسيارى از روايات فريقين (شيعه و سنّى) چنين بر مى&rlmآيد كه سفيانى در لشگرى كه به سوى «مردى از اهل بيت» - كه همان مهدى موعود(عج) مى&rlmباشد - مى&rlmفرستد ، خود در آن لشگر نيست و لذا روايت اخير مستدرك ، كه سفيانى را هم جزء كسانى مى&rlmداند كه در لشگر مزبور بوده و به زمين فرو مى&rlmروند ، نمى&rlmتواند صحيح باشد .

















حضرت مهدى(ارواحنا فداه و عجل اللَّه تعالى فرجه) در بعض كتب اهل سنت








مسأله خروج مردى از اهل&rlmبيت ( ع ) به نام «مهدى» امرى است كه علماى زيادى از اهل سنّت درباره آن دست به قلم بردند . يكى از نويسندگان معاصر به نام محمد بن احمد بن اسماعيل ، كتابى نوشته بنام «المهدى ، حقيقة لا خرافة» او در فصل دوم اين كتاب مطالبى دارد كه ما فهرست آن را در اينجا مى&rlmآوريم:



1 - اسامى 31 نفر از اصحاب را ذكر مى&rlmكند كه احاديث حضرت مهدى ( ع ) را روايت كرده&rlmاند .



2 - اسامى 38 نفر از دانشمندانى را كه آن احاديث را در كتابهايشان نقل كرده&rlmاند مى&rlmآورد .



3 - نام 63 نفر از علما را كه آن احاديث را صحيح يا حسن دانسته&rlmاند ذكر مى&rlmكند .



4 - 31 نفر از دانشمندان را نام مى&rlmبرد كه مستقلاً كتابى درباره حضرت مهدى ( ع ) نوشته&rlmاند كه بعض از آنها بيش از يك كتاب تدوين نمودند .



ما در اين مختصر اسامى 17 نفر از علماى عامّه را - از ابتداى قرن پنجم تا آخر قرن سيزدهم - كه درباره حضرت مهدى ( ع ) مطالب يا رواياتى نوشتند و نيز بعض از نوشته&rlmهاى آنها را مى&rlmآوريم:



1 - «حاكم نيشابورى - الامام الحافظ ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه» ، متوفّاى 405 هجرى - در جزء چهارم كتاب معروفش «المستدرك على الصّحيحين» احاديث متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) دارد كه در آنها حضرتش از اهل بيت پيامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) معرّفى شده و او است كه جهان را پر از عدل و داد مى&rlmكند .



ما در آخر فصل قبل به دو حديث - درباره خسف بيداء و خروج سفيانى - اشاره كرديم اينك حديثى ديگر:



(عن ابى&rlmسعيد خُدرى ( رض ) قال: قال رسول&rlmاللَّه&rlm
r: «لاتقوم السّاعة حتّى تملأ الارض ظلماً و جوراً و عدواناً ثمّ يخرج من اهل بيتى من يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً») . ج&rlm4 ص&rlm600 ، ح 8669 . يعنى: ساعت (مراد ساعت ظهور است نه ساعت قيامت) بر پا نمى&rlmشود تا آنكه زمين پر از ظلم و جور و تعدّى شود ، سپس از اهل بيتم كسى خروج مى&rlmكند كه آن را پر از عدل و داد مى&rlmكند همان گونه كه پر از ظلم و جور شد .



سپس مى&rlmنويسد: اين حديث صحيحى است به همان شرطى كه شيخين (بخارى و مسلم) قرار گذاشتند ولى آندو اين را ننوشتند .



تذكّر اين نكته نيز لازم است كه او كتاب مذكور را - همانطور كه از اسمش پيدا است - تأليف كرد تا بگويد روايات صحيح ديگرى است كه در صحيحين نيامده است . او حديث ابن&rlmماجه را نيز كه روايت كرده: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم» در كتابش آورده و مى&rlmگويد: من اين حديث را ننوشتم كه به آن احتجاج كنم (يعنى به عنوان حديثى صحيح آن را نقل كرده باشم) بلكه از راه تعجّب (كه چطور ابن&rlmماجه آن را در سنن خويش آورده) آن را نوشتم .







2 - «ابوسالم كمال الدّين محمّد بن طلحة بن محمّد بن الحسن شافعى» ، متوفّاى 652 هجرى - دركتاب «مطالب السّؤول فى مناقب آل الرّسول» - چنانچه از نامش پيدااست - در مناقب ائمه 12 گانه شيعه مطالبى دارد . (او نيز آل پيامبر ( ع ) را منحصر در 12 امام شيعه مى&rlmداند - دقّت شود - ) . در باب دوازدهم آن كه درباره امام دوازدهم ( ع ) است چنين مى&rlmنويسد:



«الباب الثانى عشر فى ابى&rlmالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن على المتوكّل ابن القانع (يكى از القاب امام جواد ( ع ) ) ابن علىّ الرّضا ابن موسى الكاظم ابن جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن على زين العابدين ابن الحسين الزّكى ابن علىّ المرتضى اميرالمؤمنين ابن ابى&rlmطالب ، المهدى ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، المنتظَر ( ع ) و رحمة اللَّه و بركاته» .



چنانچه ملاحظه مى&rlmفرمائيد او اسامى 12 امام را تقريباً با همان القابى كه نزد شيعه مشهورند معرّفى مى&rlmكند . معلوم مى&rlmشود كه آنان هميشه با اين القاب شناخته مى&rlmشدند . او پس از تعريف از امام عصر(عجّ) مى&rlmنويسد:



«امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن . . . (تا آخر اسامى كه ديگر تكرار نمى&rlmكنيم . ) و امّه امّ ولد تسمّى صقيل (صحيح آن صيقل است . ) و قيل حكيمه (حكيمه خاتون عمّه امام حسن عسكرى ( ع ) بوده كه هنگام تولّد حضرت ولى عصر ( ع ) در آنجا حضور داشت . ) و قيل غير ذلك ، و امّا اسمه فمحمّد و كنيته ابوالقاسم و لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قيل المنتظَر» .



خلاصه معناى اين فراز چنين است:



پدرش امام حسن عسكرى ( ع ) و مادرش صيقل يا حكيمه يا غير آن و اسمش محمّد و كنيه&rlmاش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفته&rlmاند .



او همچون بسيارى از دانشمندان اهل سنّت ، امام زمان ( ع ) را فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) دانسته و كنيه و لقب او را همچون شيعيان بيان كرده است .



آنگاه بعض از رواياتى را كه از ابوداود و ترمذى نقل كرديم آورده و حديث منقول در صحيحين را كه: «كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم» ،
به پنجمين قسمت از فصل قبل رجوع فرمائيد . بر آن حضرت تطبيق مى&rlmدهد و بعد از نقل بعض روايات چنين نتيجه مى&rlmگيرد كه حضرت مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) و نيز از عترت و اهل بيت رسول خدا ( ص ) و همنام آن حضرت بوده و او است كه زمين را پر از عدل و داد مى&rlmكند و او از فرزندان عبدالمطلّب و يكى از سروران بهشت است . اشاره به روايتى است كه در ج&rlm2 سنن ابن&rlmماجه ، ص&rlm1368 ، ح&rlm4087 . كتاب الفتن باب خروج المهدى ، از انس بن مالك نقل شده كه رسول خدا ( ص ) فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم من و حمزه و على و جعفر و حسن وحسين و مهدى( ( ع ) )» . سپس اشكال مى&rlmكند كه اگر كسى بگويد اينها دليل نيست كه او همان ابوالقاسم محمّد بن الحسن است چه آنكه فرزندان فاطمه ( س ) زيادند و تا روز قيامت هر كه از ذريّه او باشد از فرزندان آن حضرت و از عترت طاهره و از اهل بيت است . پس بايد دليل ديگرى براى اثبات ادّعاى خود بياوريد .



در جواب مى&rlmگويد كه پيامبر ( ص ) براى او نشانه&rlmهائى از رخسار و جبهه و بينى و غير ذلك فرمودند و همه آنها بر فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) تطبيق مى&rlmكند .



مجدّداً اشكال مى&rlmكند كه شايد بعدها شخص ديگرى از فرزندان فاطمه ( س ) با همين مشخّصات به دنيا بيايد .



جواب مى&rlmدهد كه وقتى با همان نشانى كسى پيدا شد ، به صرف احتمال نمى&rlmتوان از آن دست برداشت و اگر بخواهيم اينگونه عمل كنيم هر نشانه&rlmاى براى هر امرى كه در روايت آمده باشد احتمال وجود امر ديگرى با همان نشانى وجود دارد .
بايد گفت اگر در روايتى نشانه&rlmاى براى امرى ذكر شده باشد ، اگر بنا بود كه اين نشانه تكرارى باشد نشانه از نشانه بودن ساقط خواهد شد مثل اينكه كسى بگويد درب منزل ما كه در فلان كوچه است سبز رنگ است كه اگر غير از آن منزل ، منزل ديگرى نيز سبز رنگ باشد نمى&rlmتواند نشانه باشد و لذا ما نشانه&rlmهائى را كه در روايات براى امرى وارد شده باشد منحصر به فرد مى&rlmدانيم . آنگاه چنين ادامه مى&rlmدهد:



مسلم در صحيح خود نوشته است كه پيامبر ( ص ) به عمر فرمود: شخصى از اهل يمن به نام اويس با اين مشخّصات مى&rlmآيد . اگر مى&rlmتوانى از او طلب مغفرت كن؛
ج 4 صحيح مسلم ، ص 1969 ، كتاب فضائل الصحابه ، باب 55 من فضائل اويس&rlmالقرنىّ ( رض ) ح&rlm225 . و چون شخص مزبور با همان نشانه&rlmها پيدا شد ديگر عمر نگفت شايد بعداً كسى ديگر با همين مشخّصات بيايد .



همچنين است قضيّه خوارج و نيز حال يهود كه وقتى نبىّ مكرّم اسلام ( ص ) با همان نشانه هائى كه در تورات ذكر شد مبعوث گرديد ، گفتند: شايد كسى ديگر با همين نشانه&rlmها بيايد و خداوند آنان را سرزنش كرد .
اشاره به آيه 89 از سوره بقره كه خداوند آنان را لعنت مى&rlmكند . &rlmبنابر اين اگر ما كسى را با همان صفاتى كه پيامبر ( ص ) فرمود يافتيم و آن در وجود محمّد بن الحسن ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، متجلّى شد ديگر منتظر شخص ديگرى با همان صفات نبايد بمانيم .



بعد از آن اشكال ديگرى مطرح مى&rlmكند كه: آنچه گفتى درست است امّا در روايت آمده است كه اسم پدر او اسم پدر رسول خدا ( ص ) است در حالى كه اسم پدر خلف صالح حسن است نه عبداللَّه .



در جواب مى&rlmگويد: اوّلاً - در زبان عرب به جدّ اعلا نيز پدر اطلاق مى&rlmشود . چنانچه در قرآن آمده: «مِلَّةَ اَبيكُمْ اِبْراهيمَ» .
سوره حجّ آيه 78 - يعنى: (اين آيين همان) آيين وروش پدرتان ابراهيم مى&rlmباشد . ثانياً - بر كنيه نيز «اسم» گفته مى&rlmشود . بخارى و مسلم نقل كردند كه پيامبر ( ص ) على ( ع ) را ابوتراب ناميد و «اسمى» نزد او محبوب&rlmتر از آن نبود . (توجّه داشته باشيد كه «ابوتراب» «كُنيه» است نه «اسم») . اينكه در روايت آمده است كه اسم پدر او عبداللَّه است به اين اعتبار مى&rlmباشد كه جدّ اعلاى او يعنى امام حسين ( ع ) «ابوعبداللَّه» بود ، يعنى او فرزند حسين است نه حسن كه كنيه او ابومحمّد بود (البتّه ما استدلال او را بسيار خلاصه كرديم گرچه جاى تأمّل نيز مى&rlmباشد) .



مشابه استدلال اخير او را به طور خلاصه «محمّد بن يوسف گنجى شافعى» در كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزّمان» آورده آنگاه اسامى بيش از 30 نفر را كه روايت «اسمه اسمى»(كه رسول خدا ( ص ) فرمود: اسم او اسم من است) را نقل كردند مى&rlmآورد كه هيچ كدام از آنها جمله و «اسم ابيه اسم ابى» (كه آن حضرت فرموده باشد: و اسم پدرش اسم پدر من است) را بدان نيفزودند مگر «عبيداللَّه بن موسى» از «زائده» . آنگاه نتيجه مى&rlmگيرد كه هيچ عاقلى شكّ نمى&rlmكند كه اين اضافى - باتوجّه به اينهمه مخالف - اعتبارى ندارد .



3 - «سبط ابن جوزى» متوفّاى 654 هجرى در كتاب تذكرة الخواص ، معروف به: «تذكرة خواصّ الامّة فى خصائص الائمّة ( ع ) » در فصل مربوط به امام زمان ( ع ) تحت عنوان: «فصل فى ذكر الحجّة المهدى» چنين مى&rlmنويسد:



«هو محمّد بن الحسن بن على بن . . . على بن ابى&rlmطالب عليه(وعليهم) السّلام و كنيته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان ، القائم و المنتظَر و التّالى و هو آخر الائمّة» .
او در ابتدا اسامى دوازده امام ( ع ) را به ترتيب نقل كرده (كه ما به جهت اختصار در اينجا و در موارد ديگر چند نقطه مى&rlmگذاريم . ) و پس از آن كنيه&rlmها والقاب حضرت مهدى ( ع ) را ذكر مى&rlmكند و مى&rlmگويد كه او آخرين امامها (ى شيعه) است . آنگاه اين حديث را با سندش از ابن عمر نقل مى&rlmكند كه پيامبر ( ص ) فرمود: «يخرج فى آخر الزّمان رجل من ولدى اسمه كاسمى و كنيته ككنيتى يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً فذالك هو المهدى»؛ يعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم خروج مى&rlmكند كه اسمش مانند اسم من و كنيه&rlmاش مانند كنيه من است . زمين را پر از عدل مى&rlmكند همانگونه كه پر از ستم شد و او همان مهدى است . و خود اين را حديثى مشهور مى&rlmداند . سپس چند روايت ديگر نقل كرده و درباره رفع استبعاد از طول عمر آن حضرت مثالهائى از معمّرين تاريخ آورده و پس از نقل شعرى در مدح ائمّه ( ع ) مى&rlmنويسد: «قلت: و من شروط الامام ان يكون معصوماً لئلاّ يقع فى الخطأ و لانّهم حجج اللَّه على عباده و من شرط الحجّة العصمه من كلّ وصمه . انتهى ذكر الائمّة ( ع ) » . يعنى: از شروط امام اين است كه معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معناى عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و اين عصمت است كه از جانب خداوند به بندگان برگزيده&rlmاش داده مى&rlmشود چه آنكه اگر آنان - كه پيشوايان امّتند - در خطا واقع شوند و يا سهو و نسيان به آنان دست دهد دود آن به چشم پيروانشان مى&rlmرود كه گفتارشان را وحى منزل مى&rlmدانند و خطا و سهو يا نسيان ، طبيعى هر انسانى است و معصوم كسى است كه از چنين نقصى مصون باشد و اين نخواهد شد مگر با عنايت خاصّه الهيّه) .



ديگر آنكه آنان حجتّهاى خدا بر بندگانش مى&rlmباشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از هر عيب مى&rlmباشد .



در آخر عبارت افزوده است: «تمام شد ياد ائمّه ( ع ) » .




4 - «ابن ابى&rlmالحديد معتزلى» متوفّاى 655 هجرى در ج&rlm7 شرح نهج&rlmالبلاغه ، ص&rlm59 ، در ذيل: «بابى ابن خيرة الاماء» (كه اميرالمؤمنين ( ع ) فرموده است: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد) مى&rlmنويسد:



«اگر گفته شود كه اين مرد كيست ، درجواب گوئيم: امّا اماميّه ، آنها مى&rlmگويند كه او امام دوازدهم آنها است و مادر او كنيزى بود به نام نرجس و امّا اصحاب ما (يعنى معتزله) ، آنان مى&rlmگويند كه او مردى فاطمى است (يعنى از اولاد فاطمه زهرا ( س ) مى&rlmباشد) كه در آينده به دنيا خواهد آمد و مادر او كنيزى است و او الآن موجود نيست» . آنگاه سؤال ديگرى مطرح مى&rlmكند
خوانندگان محترم توجّه داشته باشند كه اين سؤالات مربوط به مطالبى است كه در شرح نهج&rlmالبلاغه آن را به عنوان حديث نقل كرده است و برداشت او از رجعت و انحصار آن به گروهى از بنى&rlmاميّه و غير آن جهت انتقام&rlmگيرى نيز خالى از اشكال نيست و ما در اينجا قول اين دانشمند معروف اهل سنّت را نقل مى&rlmكنيم نه آنكه در صدد ردّ و ايراد نيز باشيم . كه: از بنى&rlmاميّه چه كسى در آن زمان موجود است كه آن مرد (فاطمى) از آنها انتقام مى&rlmگيرد؟ در جواب مى&rlmگويد: «امّا اماميّه ، آنها قائل به رجعتند و مى&rlmگويند كه وقتى امام منتظَر آنها ظاهر شد ، گروهى از بنى&rlmاميّه و غير آنها رجعت مى&rlmكنند و او از همه دشمنان آل محمّد ( ع ) انتقام مى&rlmگيرد» . آنگاه قول معتزله را چنين نقل مى&rlmكند: «و امّا اصحاب ما ، آنها مى&rlmگويند كه خدا در آخر الزّمان مردى از فرزندان فاطمه ( س ) را خلق مى&rlmكند كه اكنون موجود نيست و او زمين را پر از عدل و داد مى&rlmكند همانگونه كه پر از ظلم و جور شد و از بيدادگران به شديدترين وجهى انتقام مى&rlmگيرد و مادرِ او - همانطور كه در اين خبر و غير آن از ساير اخبار آمده - كنيزى است و اسم آن مرد نيز محمّد است همچون اسم رسول خدا ( ص ) . آن مرد آنگاه ظاهر مى&rlmشود كه بر بسيارى از سرزمينهاى اسلام پادشاهى از تبار بنى&rlmاميّه استيلا يافته است و او همان سفيانى است از فرزندان ابوسفيان بن حرب بن اميّه كه در خبر صحيح (چنانچه نقل كرديم) وعده آن داده شده و آن امام فاطمى او و پيروانش از بنى&rlmاميّه و غير آنها را مى&rlmكشد و در اين هنگام مسيح ( ع ) از آسمان فرود مى&rlmآيد و . . . » .



در ج&rlm10 ص&rlm95 و ج&rlm19 ص&rlm104 نيز از حضرت مهدى ( ع ) ياد كرده و مى&rlmگويد كه اجماع همه فرقه&rlmهاى اسلامى است كه دنيا به آخر نمى&rlmرسد مگر با قيام آن حضرت .



ماگفتار اين دانشمند اهل سنّت را ، كه بر خلاف عقيده شيعه و حتّى بر خلاف عقيده بسيارى از علماى اهل سنّت است ، عيناً ترجمه كرديم تا عدّه&rlmاى با ديدن يا شنيدن بعض تمجيدهائى كه او از اميرامؤمنين ( ع ) نموده است ، او را شيعه ندانند . در حالى كه حضرت امير ( ع ) كسى است كه غير مسلمانان نيز او را تعريف و تمجيد نموده و درباره شخصيّت بى&rlmنظير او كتابها نوشته و اشعارى سروده&rlmاند كه نمونه آن «عبدالمسيح انطاكى» است كه قصيده&rlmاى طولانى - و شايد بتوان گفت طولانى&rlmترين قصيده - (5595 بيت) در مدح اميرالمؤمنين ( ع ) سروده است . علاّمه امينى ( ره ) 15 بيت آن رادر ج&rlm3 الغدير ص&rlm9 نقل كرده است .



5 - «محمّد بن يوسف بن محمّد گنجى شافعى» . او در سال 658 هجرى به شهادت رسيد . سبب شهادتش نوشتن كتابى بود به نام: «كفاية الطّالب فى مناقب اميرالمؤمنين على بن ابى&rlmطالب» صلوات اللَّه و سلامه عليه . با آنكه مستندات آن ، محدّثين اهل سنّت مى&rlmباشند با اينحال به جرم اين گناه نابخشودنى! در 29 رمضان در جامع دمشق كشته شد . آرى ، اين است رفتار آنانكه دم از پيروى از سنّت رسول خدا ( ص ) مى&rlmزنند با كسانى كه حقّ مى&rlmگويند .
در مقدّمه كتابمان: «پيامبر در صحاح» علّت كشته شدن «نسائى» صاحب سنن را نوشتيم كه بيان&rlmگر يكى ديگر از رفتار اهل سنّت با علماى خودشان مى&rlmباشد .



اين دانشمند اهل سنّت كتابى دارد به نام: «البيان فى اخبار صاحب الزّمان ( ع ) » كه ما فقط به ذكر عناوين ابواب سيزده&rlmگانه آن اكتفا مى&rlmكنيم و اين عناوين ، اجمالاً بيان كننده عقايد نويسنده آن مى&rlmباشد:



1 - درباره خروجش در آخرالزّمان .



2 - درباره اين حديث نبوى كه: «مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است» .



3 - درباره اين حديث كه: «مهدى از سادات اهل بهشت است» .
ر - ك: پاورقى شماره 253 ، متن عربى آن چنين است:



«نحن ولدَ عبدالمطّلب سادة اهل الجنّة انا و حمزه و على و جعفر و الحسن و الحسين و المهدى( ( ع ) )» .




4 - درباره امر پيامبر ( ص ) به پيروى از مهدى ( ع ) .



5 - درباره يارى نمودن اهل مشرق آن حضرت را .



6 - درباره مدّت سلطنت آن حضرت بعد از ظهور .



7 - دراينكه او در نماز ، امامِ حضرت عيسى ( ع ) خواهد بود .



8 - پيامبر ( ص ) مشخّصات مهدى ( ع ) رابيان مى&rlmفرمايد .



او در ذيل عنوان فوق ، روايت: «مهدى طاوس اهل بهشت است» را نيز نقل مى&rlmكند .



9 - پيامبر ( ص ) تصريح مى&rlmفرمايد كه مهدى ( ع ) از فرزندان حسين ( ع ) است .



10 - درباره كَرَم مهدى ( ع ) .



11 - در ردّ اين قول كه ، «مهدى همان عيسى بن مريم است» . (اشاره به روايت ابن&rlmماجه كه بحثش گذشت) .



12 - درباره اين حديث نبوى كه: «امّتى كه من در اوّل آن و عيسى در آخر آن و مهدى در وسط آن است هلاك نخواهد شد» .



13 - درباره كنيه او و اينكه خُلق و خُويَش شبيه پيامبر ( ص ) مى&rlmباشد . او در آخر باب اوّل - چنانچه گذشت - استدلال مى&rlmكند كه پدر حضرت مهدى ( ع ) همان امام حسن عسكرى ( ع ) بوده است .



6 - «ابن تيميّه» متوفّاى 728 هجرى ، در جزء چهارم كتاب «منهاج السنّة» حديث نبوى: «يخرج فى آخرالزّمان رجل من ولدى اسمه كاسمى و كنيته كنيتى يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً . »
يعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم خروج مى&rlmكند كه اسمش مانند اسم من و كنيه&rlmاش كنيه من است . زمين را پر از عدل مى&rlmكند همانگونه كه پر از ستم شد . را قبول داشته و او را همان «مهدى» ( ع ) مى&rlmداند و نيز بعض احاديثى را كه ابوداود و ترمذى ، دائر بر حتمى بودن اين خروج و اينكه آن حضرت از عترت پيامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است ، آورده&rlmاند نقل كرده و آنها را احاديثى صحيح مى&rlmداند .



7 - «شيخ السلام ابراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحمويى الخراسانى» متوفّاى 732 هجرى در كتاب: فرائد السّمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السّبطين و الائمّة من ذرّيّتهم ( ع ) . » روايات زيادى در مورد حضرت مهدى ( ع ) نقل مى&rlmكند كه بعض آنها قبلاً گذشت . از جمله رواياتى كه اين عالم اهل سنّت نقل مى&rlmكند اين است كه حضرت مهدى ( ع ) داراى غيبت است و نيز: «هر كه خروج مهدى ( ع ) را انكار كند به آنچه كه بر محمد ( ص ) نازل شده كافر گشته است . » و نيز: «انتظار فرج افضل عبادات است . » و نيز در ضمن همين روايات ، به مسأله ولايت و وصايت ائمّه اثناعشر ( ع ) اشاره شده و در بعض از آنها اسامى آن بزرگواران نيز آمده است .



مؤلّف محترم ، اين روايات را در باب 61 از سمط دوم از فوائد السّمطين ، در ضمن 15 عنوان نقل كرده و در آخر آن با سندش از ابن عباس چنين روايت مى&rlmكند كه رسول خدا ( ص ) فرمود:



«همانا علىّ بن ابى&rlmطالب پيشواى امّتم و بعد از من جانشين من در ميان آنها است و از فرزندانش قائم منتظَر است ، آنكس كه خدا به دست او زمين را از قسط و عدل پر مى&rlmكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد . قسم به آنكس كه مرا به عنوان بشارت دهنده به حقّ برانگيخت ، آنان كه در زمان غيبتش بر امامت او ثابتند بسيار اندكند .



جابر بن عبداللَّه انصارى برخاست و گفت: يا رسول&rlmاللَّه! آيا قائم از فرزندانت غيبت دارد؟ فرمود: آرى ، به پروردگارم قسم . همانا خداوند به همين غيبت مؤمنين را آزموده و كافران را نابود مى&rlmكند . اى جابر! اين امر از امر خدا و سرّى از سرّ او بوده و علمش از بندگان مخفى است . مبادا در آن به شكّ افتى كه شكّ در امر خدا كفر است»
متن عربى اين روايت چنين است: «ان علىّ بن ابى&rlmطالب امام امّتى و خليفتى عليها من بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى يملأ اللَّه به الارض عدلاً و قسطا كما ملئت ظلما و جورا و الذى بعثنى بالحقّ بشيرا ان الثّابتين على القول به فى زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الاحمر فقام عليه جابر بن عبد اللَّه الانصارى فقال: يا رسول&rlmاللَّه! و للقائم من ولدك غيبة؟ قال: «اى و ربّى ليمحّص اللَّه به الذين آمنو و يمحق الكافرين . يا جابر! انّ هذا الامر من أمر اللَّه و سرّ من اسرار اللَّه . علمه مطوىّ عن عباده . فايّاك و الشّكّ فيه! فانّ الشّكّ فى أمر اللَّه كفر» .



8 - «ابن قيّم» متوفّاى 751 - كه از شاگردان ابن تيميّه بود - در فصل پنجاهم كتاب: «المنار المنيف فى الصّحيح و الضعيف . » درباره حضرت مهدى ( ع ) رواياتى نقل مى&rlmكند كه همه آنها قبلاً گذشت . او روايت: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم . » را كه ابن&rlmماجه در سنن خويش آورده ذكر نموده و آن رابه ضعف سند و به تعارضش با رواياتى كه مهدى ( ع ) را از فرزندان فاطمه ( س ) مى&rlmداند و نيز به غير آن ردّ مى&rlmكند .



9 - «ابن صبّاغ مالكى - على بن محمّد - » متوفّاى 855 در فصل دوازدهم از كتاب: «الفصول المهمّة فى معرفة احوال الائمّة ( ع ) » چنين مى&rlmنويسد:



«الفصل الثّانى&rlmعشر فى ذكر ابى&rlmالقاسم محمّد الحجّة الخلف الصّالح ابن ابى&rlmمحمّد الحسن الخالص» و در ادامه چنين مى&rlmنويسد: «و او امام دوازدهم است و (ذكر) تاريخ ولادت و دلايل امامتش و (نيز) ذكر بعض از اخبارش و غيبتش و مدّت قيام دولت او و (نيز) ذكر كنيه و نسبش و غير آن از آنچه كه به او مربوط مى&rlmشود» .
متن عربى آن چنين است: «و هو الامام الثّانى عشر و تاريخ ولادته و دلايل امامته و ذكر طرف من اخباره و غيبته و مدّة قيام دولته و ذكر كنيته و نسبه و غير ذلك ممّا يتّصل به» . و بعد از نقل چند روايت مى&rlmنويسد:



«ابوالقاسم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص در شب نيمه شعبان سال 255 در سامرّا به دنيا آمد و امّا نسبش از جهت پدر و مادر: او ابوالقاسم محمّد الحجّة پسر حسن خالص پسر على هادى . . . پسر على بن ابى&rlmطالب صلوات اللَّه عليهم اجمعين مى&rlmباشد و امّا مادرش او كنيزى بود به نام نرگس ، بهترين كنيزان ، و گفته شد كه اسم او غير آن (نرگس) مى&rlmباشد . كنيه او ابوالقاسم و لقبش حجّت ، مهدى ، خلف صالح ، قائم ، منتظَر (يعنى كسى كه همه در انتظار اويند) ، صاحب الزّمان و مشهورترين آنها مهدى است» و بعد از نقل روايات متعدّدى درباره آن حضرت ، آيه «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه&rlm»
اشاره به آيه: «هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحقّ ليظهره على الدّين كلّه» كه در قرآن مجيد سه بار ذكر شده است .



1 - سوره توبه ، آيه 33



2 - سوره فتح ، آيه 28



3 - سوره صفّ ، آيه 9



يعنى: او است خدائى كه رسولش را به همراه هدايت و دين حقّ فرستاد تا آن (دين) را بر تمامى اديان (و مكاتب) غلبه دهد .
را از قول سعيد بن جُبير ، مربوط به آن حضرت مى&rlmداند . آنگاه با نقل رواياتى درباره علائم ظهور ، آن را به پايان مى&rlmبرد .



10 - «ابن طولون» از دانشمندان قرن دهم ، متوفّاى 953 ، و از اهالى دمشق مى&rlmباشد . او در كتابش به نام: «الائمة الاثناعشر» درباره امام دوازدهم چنين مى&rlmنويسد:



«و ثانى&rlmعشر هم ابنه (يعنى ابن الحسن العسكرى) محمّد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمّد بن الحسن بن علىّ الهادى ابن محمّد الجواد ابن . . . علىّ بن ابى&rlmطالب رضى اللَّه عنهم» . و او را همان مهدى مى&rlmداند . آنگاه شعرى را نقل مى&rlmكند كه در آن اسامى آن بزرگواران به ترتيب آمده است .



11 - «عبدالوهّاب شعرانى» متوفّاى 973 در كتاب: «اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الاكابر» حضرت مهدى ( ع ) را فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) دانسته و مى&rlmنويسد كه تاريخ ولادت او نيمه ماه شعبان سال 255 بوده و اكنون كه سال 958 است عمر او 706 سال مى&rlmباشد . (صحيح آن 703 است) .



12 - «ابن حجر هيتمى مكّى» متوفّاى 974 در كتاب: «الصّواعق المحرقه» - كه در ردّ بر شيعه نوشته است - مى&rlmنويسد:



آيه دوازدهم: «و انّه لعلمٌ للسّاعة» (آيه 61 از سوره زخرف) يعنى: همانا او (حضرت عيسى ( ع ) ) علم است براى ساعت (شايد مراد اين است كه حضرت عيسى ( ع ) وقتى نزول كرد باعث مى&rlmشود كه مردم علم به ساعت ظهور امام زمان ( ع ) پيدا كنند) .



تذكّر اين نكته نيز لازم به نظر مى&rlmرسد كه ابن حجر در كتاب مزبور بيش از 15 آيه در فضائل اهل بيت ( ع ) ذكر كرده كه دوازدهمين آنها آيه فوق است كه بعد از نقل آن مى&rlmنويسد كه اين آيه درباره مهدى ( ع ) نازل شده است . آنگاه مى&rlmنويسد: به زودى احاديثى كه صراحت دارد او از اهل بيت نبوى است خواهد آمد . سپس مى&rlmافزايد: حال كه چنين است (يعنى حال كه آيه فوق مربوط به حضرت مهدى ( ع ) بوده و او نيز از اهل بيت مى&rlmباشد معلوم مى&rlmشود كه) نسل فاطمه و على ( ع ) با توجّه به آيه فوق داراى بركت مى&rlmباشد (كه تا آخرالزّمان اين نسل پاك استمرار دارد) و خدا از آن دو پاكانى خارج مى&rlmكند و نسل آنها را كليدهاى حكمت و معدنهاى رحمت قرار مى&rlmدهد و آن به اين دليل است كه پيامبر ( ص ) آن دو و ذرّيه آنها را از شيطان رانده شده در پناه خدا قرار داد .



آنگاه جريان ازدواج آندو را شرح مى&rlmدهد و از ابوداود روايت مى&rlmكند كه ابوبكر و عمر از فاطمه ( س ) خواستگارى كردند و پيامبر ( ص ) از آندو رو برگرداند . آنها نزد على ( ع ) رفته و از او خواستند كه به خواستگارى برود . سپس بعد از نقل ازدواج آن دو و اينكه اين ازدواج به امر خدا صورت گرفت ، روايات مربوط به خروج حضرت مهدى ( ع ) را در طى چند صفحه مطرح مى&rlmكند و در ضمن آنها حديث: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم» را متعرّض شده و آن را به خاطر مجهول بودن محمّد بن خالد (كه در سند آن حديث است) قبول نمى&rlmكند .



آنگاه دو جريان درباره امام حسن عسكرى ( ع ) نقل مى&rlmكند كه آوردن آن در اين نوشتار خالى از لطف نيست:



1 - امام حسن عسكرى ( ع ) كودك بود و مى&rlmگريست و كودكان ديگر بازى مى&rlmكردند . بهلول - كه پنداشت او حسرت اسباب بازيهاى آنها را مى&rlmخورد - به او گفت: آيا برايت چيزى بخرم كه با آن بازى كنى؟ گفت: اى كم عقل! ما براى بازى آفريده نشديم . گفت: پس براى چه خلق شديم؟ گفت: براى كسب علم و عبادت . گفت: از كجا مى&rlmگوئى؟ گفت: از قول خداى عزّوجلّ: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ؟»
سوره مؤمنون ، آيه 115 - يعنى: آيا پنداشتيد كه ماشما را بيهوده (و براى بازى) آفريديم و شما به سوى ما برنمى&rlmگرديد؟



بهلول از او خواست كه موعظه&rlmاش كند . حضرتش در ضمن چند بيت شعر اندرزش داد و خود بيهوش بر زمين افتاد و چون به هوش آمد بهلول به او گفت: چه شده! تو كه كودكى و گناهى ندارى . گفت: از من دور شو اى بهلول! من ديدم كه وقتى مادرم مى&rlmخواهد هيزم بزرگ آتش بگيرد از هيزم&rlmهاى كوچك استفاده مى&rlmكند ، مى&rlmترسم كه من از هيزم&rlmهاى كوچك جهنّم باشم .



2 - آنگاه كه امام حسن عسكرى ( ع ) در زمان معتمد زندانى گشت ، در سامرّا قحطى شد . خليفه - معتمد پسر متوكّل - دستور داد كه براى نماز باران بروند . سه روز نماز خواندند و خبرى نشد . مسيحيان همراه راهبى بيرون رفتند و چون راهب دست خود را به آسمان بلند مى&rlmكرد باران مى&rlmآمد . روز دوم نيز چنين شد . اينجا بود كه افراد ضعيف الايمان به شكّ افتادند و عدّه&rlmاى نيز از دين برگشتند . اين امر بر خليفه گران آمد . (چون او به عنوان خليفه پيامبر ( ص ) بر مسند قدرت تكيه زده بود ، و چون مردم از دين برگردند قدرت او نيز رو به زوال خواهد رفت . ) دستور به احضار امام حسن عسكرى ( ع ) داد و به او گفت: امّت جدّت رسول خدا ( ص ) را ، قبل از آنكه هلاك شوند ، درياب .
ببينيد چگونه خليفه ستم&rlmكار عبّاسى با علم به عظمت مقام معنوى امام ( ع ) او را زندانى كرده و چون قدرت خود را در خطر مى&rlmبيند به عنوان نجات امّت از گمراهى از حضرتش استمداد مى&rlmطلبد و عاقبت نيز همچون نياكانش او را به شهادت مى&rlmرساند و امام زمان ( ع ) را هم تحت تعقيب قرار مى&rlmدهد و حضرتش به سرداب مى&rlmرود و ديگر جز عدّه معدودى كسى او را نمى&rlmبيند تا آنكه روزى ظاهر شود و جهانى را از لوث وجود معتمدهاى زمان پاك كند . عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف . حضرت فرمود: فردا بيرون بروند و من انشاءاللَّه شكّ آنها را بر طرف مى&rlmكنم و با خليفه صحبت كرد كه اصحابش را از زندان آزاد كند . او نيز چنين كرد .



فردا چون مردم براى طلب باران بيرون رفتند و راهب دست خود را همراه نصارى&rlm بالا برد ، آسمان را ابر فرا گرفت . امام حسن ( ع ) دستور داد دست راهب را بگيرند . ديدند كه در دستش استخوانى است . آن را از دستش گرفت و فرمود: حال طلب باران كن . او دستش را بالا گرفت . ابرها كنار رفت و خورشيد نمايان شد . مردم تعجّب كردند . خليفه به امام حسن ( ع ) گفت: سرّ آن چيست؟ فرمود: اين استخوان پيامبرى است كه اين راهب از بعض قبور آن را يافته است و چون زير آسمان قرار گيرد باران مى&rlmآيد . آن را آزمودند . همان طور بود كه فرمود . لذا شكّ و شبهه از مردم بر طرف شد و حضرتش با عزّت و احترام به منزلش رفت و خليفه نيز هر از چندى هدايائى برايش مى&rlmفرستاد . تا آنكه در سامرّا در سنّ 28 سالگى از دنيا رفت و گفته&rlmاند كه او نيز (همچون پدرانش ( ع ) ) مسموم شد و غير از يك پسر كه همان «ابوالقاسم محمّد الحجّة» باشد فرزندى نداشت كه هنگام وفات (بلكه شهادت) پدرش 5 ساله بود لكن خداوند به او حكمت داد و به قاسم (صحيح آن قائم است چنانچه گذشت) و منتظَر ناميده شد و گفته&rlmاند كه در شهر غايب شد و معلوم نشد كجا رفت و گفتيم كه رافضه (يعنى شيعيان) مى&rlmگويند او همان مهدى است .
قبلاً گذشت كه عدّه&rlmاى از علماى معروف عامّه نيز همچون شيعيان همين را مى&rlmگويند و اين كه ابن حجر آنرا به شيعيان - آنهم با كلمه «رافضه» كه از دشمنى او نسبت به عدّه&rlmاى از مسلمانان حكايت دارد - نسبت مى&rlmدهد نشان از بى اطلاعى او از اقوال گذشتگان داشته و يا از تعصّبى خشك سرچشمه مى&rlmگيرد



جالب است كه مى&rlmگويد يكى از لقبهاى فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) «منتظر» است و منتظر به كسى گويند كه عدّه&rlmاى در انتظار اويند . غير از مهدى ( ع ) چه كسى است كه امّت اسلامى منتظر او است .



مى&rlmگويد به او در كودكى حكمت داده شد . مى&rlmپرسيم چه كسى جز خداوند مى&rlmتواند به كودكى پنج ساله حكمت دهد؟ غير از اين است كه او بنده برگزيده الهى بود؟ و اين همان امامت و جانشينى رسول خدا ( ص ) مى&rlmباشد .




او در كتاب: «الفتاوى الحديثيّة» مى&rlmنويسد كه پيامبر ( ص ) فرمود: «من كذّب بالمهدى فقد كفر» يعنى هر كه مهدى را تكذيب كند محقّقاً كافر است؛ و قتل منكر آن حضرت را واجب مى&rlmداند و براى تأييد آن به رواياتى استدلال مى&rlmكند كه دلالت بر خروج حضرتش مى&rlmنمايد .
شايد مى&rlmخواهد بگويد كه منكر آن&rlmحضرت ، منكر روايات مسلّم است و در حقيقت اين شخص منكر قول رسول خدا ( ص ) است كه آن كفر مى&rlmباشد . يا آنكه مى&rlmخواهد بگويد كه مسئله خروج مهدى ( ع ) جزء ضروريّات دين اسلام است و منكر آن در حقيقت منكر يكى از ضروريّات است كه آن در حكم كفر است .



در كتاب: «القول المختصر فى علامات مهدى المنتظر» بعد از نقل حديث: «من كذّب بالمهدى فقد كفر» روى اين مسأله تأكيد مى&rlmكند كه مهدى ( ع ) از ذرّيّه رسول خدا ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است .



13 - «علىّ بن سلطان محمّد» متوفّاى 1014 هجرى در كتاب: «مرقاة المفاتيح» با استدلال به روايت: «اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى»
به آخر شماره 2 از اين فصل رجوع فرمائيد . مى&rlmنويسد:



اين روايت ردّ بر شيعه است كه مى&rlmگويند مهدى موعود همان قائم منتظَر است و او محمّد بن الحسن العسكرى مى&rlmباشد .
راستى بايد به اين قبيل دانشمندان با اين استدلال محكمشان آفرين گفت! من خود با هركس كه در ايّام حجّ يا عمره از علماى اهل سنّت بحث كردم براى ردّ قول من به رواياتى از كتابهاى خودشان استدلال مى&rlmكردند كه به هيچ وجه مورد قبول ما نبود . گوئيا آنچه كه مى&rlmگويند وحى منزل است! اى كاش مى&rlmتوانستند براى اثبات عقائد خود از كتب شيعيان استفاده نمايند كه قطعاً اگر بخواهند چنين كنند نخواهند توانست .



مَثَل آنان مَثَل مسلمانى است كه براى ردّ اقوال مخالف اعمّ از يهودى و مسيحى و غير آنها و اثبات حقّانيّت اسلام بخواهند از قرآن و روايات استفاده كند!




14 - «احمد بن يوسف بن احمد» متوفّاى 1019 در كتاب: «اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل» مى&rlmنويسد:



«الفصل الحادى عشر فى ذكر الخلف الصّالح الامام ابى&rlmالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( رض ) و كان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين . آتاه اللَّه فيها الحكمة كما اوتيها يحيى ( ع ) صبيّاً . »
ترجمه: «فصل يازدهم درباره خلف صالح ، امام ابى&rlmالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( ع ) و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود . خداوند در همان سنّ به او حكمت عطا كرد همانگونه كه به يحيى&rlm ( ع ) در كودكى عنايت كرد» .







15 - «عبداللَّه بن محمّد بن عامر شافعى» متوفّاى 1171 در كتاب: «الاتحاف بحبّ الاشراف» مى&rlmنويسد:



«محمّد بن الحسن ( ع ) دوازدهمين امام بوده و از القاب او: مهدى ، قائم ، منتظَر ، خلف صالح و صاحب الزّمان مى&rlmباشد و مشهورترين آن مهدى است . ولى مهدى موعود كه در آخرالزّمان خروج مى&rlmكند او نيست . او ائمّه دوازده&rlmگانه را چنين مى&rlmستايد:



«و قد اشرق نور هذه السّلسلة الهاشميّة و البيضة الطّاهرة النّبويّة و العصابة العلويّة و هم اثناعشر اماماً . مناقبهم عليّة و صفاتهم سنيّة و نفوسهم شريفة ابيّة و ارومتهم كريمة محمّديّة و هم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص ابن علىّ الهادى . . . ابن الامام الحسين اخى الامام الحسن ولدى اللّيّث الغالب علىّ بن ابى&rlmطالب رضى اللَّه تعالى عنهم اجمعين . »
خلاصه ترجمه آن چنين است:



نور وجود اين سلسه هاشمى و نسل پاك نبوى و فرزندان علوى كه 12 امامند ، بر همه تابيده مناقب آنان والا و صفاتشان بلند پايه و جانهايشان شريف و ريشه در نبوّت محمّدى ( ص ) دارند آنان محمد بن الحسن خالص فرزند على هادى . . . فرزند امام حسين برادر امام حسن دو پسر شير غالب على بن ابى&rlmطالب كه رضوان خداى تعالى بر آنان باد مى&rlmباشند .



آرى ، اين انوار مقدّسه آنچنان در طول تاريخ درخشش داشتند كه مخالف و موافق را وادار به تكريم و تمجيد از آنان نموده است .




16 - «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مى&rlmنويسد:



« . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنى&rlmعشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مى&rlmباشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . »



او همچنين از باب 71 چند باب را به آن حضرت اختصاص داده و روايات متعدّدى از طرق مختلف چه از خاصّه و چه از عامّه مى&rlmآورد كه نقل همه آنها در اين مختصر نمى&rlmگنجد .



17 - «سيّد مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى» متوفّاى بعد از 1290 هجرى در كتاب: «نور الابصار فى مناقب آل النّبى المختار» در فصلى كه مربوط به حضرت مهدى ( ع ) است چنين مى&rlmنويسد:



«فصل فى ذكر مناقب محمّد بن الحسن الخالص ابن على الهادى . . . ابن على بن ابى&rlmطالب&rlm
y» . و بعد از ذكر بعض صفات آن حضرت ، درباره امكان طول عمر آن بزرگوار از قول «محمّد بن يوسف گنجى شافعى» دلايلى را كه قبلاً گذشت نقل مى&rlmكند .



خداوند تبارك و تعالى&rlm در فرج آن بزرگوار تعجيل فرموده و ما را جزء ياران خاصّ آن حضرت قرار دهد ، و شكر بى&rlmحد به درگاه او عزوجل كه ما را پيرو كسانى قرار داد كه از هر پليدى منزّهند ، و در آنچنان قلّه رفيعى مى&rlmباشند كه منكرين امامت و ولايت آنها نيز به امامت و پيشوائى و جلالت قدرشان مقرّ و معترفند . اميد است به يارى ذات حقّ و عنايات حجّت او بتوانيم در فتن آخرالزّمان با ولاى اهل بيت ( ع ) و با ايمانى راسخ و محكم به حقّانيّت اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) و با اعمالى صالح و قلبى سليم به جوار رحمت الهى بشتابيم.







قم المشرّفه ، حرم اهل البيت و عشّ آل محمد ( ع )



حوزه علميّه



حسين طيبيان



حسين طبيان
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مصلح جهاني و مهدي موعود از ديدگاه اهل سنت

نويسنده:

مترجم: سيد هادي خسروشاهي

محقق: سيد هادي خسروشاهي

ناشر: انتشارات كلبه شروق

تعداد صفحات: 0

(از سري كتابهاي تأليفي و ترجمه اي)

  مقدمه اول
       درباره اين كتاب
      اسماء ائمه... و تحريف كتاب
  سه نكته اساسى
       1- طول عمر امام
       2- افسانه سرداب !
       3- قدرت مهدى و « عجز » پيامبران؟!
  مقدمه دوم
      معرفى 50 كتاب جديد از اهل سنت درباره مهدى موعود
  مصلح بزرگ و جهانى
       فوتوريسم
      نظر كلى و اجمالى به تاريخ فوتوريسم
      فوتوريسم از نظر اسلام
      و اما احاديث
      مسئله اجماعى و اتفاقى
      علم و عقل چه مى‏گويد؟!
      علم ديروز و امروز
      از لحاظ عقلى؟
      فوتوريسم و تقويت روحيه ما
      گفتار مستشرق آلمانى
      مسأله سنّ يا مظهرى از قدرت بى انتهاى خدا
      از لحاظ عقلى؟
      خاتمه و تذكر
  مصلح جهاني مهدى موعود
       مصلح جهانى از نظر اسلام
      تواتر... و مسئله متفق عليه
      تصريح به نام مهدى و عدد ائمه
      مآخذ و مصادر ديگر
      تكاليف ما در قبال اجتماع
  ديدگاه اهل سنت درباره مهدى منتظر (ع)
      درباره اين بحث
      عقيده اهل سنت درباره مهدى منتظر
      بررسى ديدگاه مودودى
      عقيده شيخ عبدالعزيز بن باز درباره « مهدى »
      توضيحى كوتاه
  توضيح درباره احاديث « مهدى »
      پاسخ بر كسانى كه احاديث صحيح پيرامون مهدى را نمى‏پذيرند !
  بحث جديد در توضيح و تبيين احاديث مربوط به مهدى
      1. ظهور مهدى از ديدگاه شيخ عبداللَّه بن محمود
       2. ديدگاه قدماى اهل سنت پيرامون انديشه مهدى
      3. انديشه ظهور مهدى نزد اهل تشيع و اهل تسنن
      4. ظهور مهدى و فتنه‏ها؟
      5. احاديث ظهور مهدى در صحيحين!
      6. احاديث مهدى در كتاب معاصران
      7. تضاد و تناقض در احاديث مهدى!
      8. تفاوت در دانش دانشمندان
      9. ابن تيميه و ظهور مهدى
      10. انديشه مهدى و ابن خلدون
      11. ابن القيم و احديث مهدى
      12. امام شاطبى و احاديث مهدى
      13. شيخ محمد بن عبدالعزيز المانع و احاديث مهدى
      14. ابوالاعلى مودودى چه مى‏گويد؟
      15. ديدگاه محمدرشيد رضا، بنيانگذار مجله « المنار«
      16. شبهه‏هاى عقلى چهارگانه محمدفريد وجدى
      17. تقليد از ديگران
      18. احاديث مهدى از ديدگاه شيخ ابن محمود
      19. محمدفريد مجدى چه مى‏گويد؟
      20. تسميه مهدى در حديث پيامبر (ص)
      21. نظر شيخ ابن محمود پيرامون يك حديث
      22. نظر على‏بن محمد قارى درباره حديث مهدى
      23. تضاد در احاديث مهدى!؟
      24. احاديث كذب درباره مهدى
      25. دعوى مهدى از نظر علماى پيشين
      26. احاديث مهدى و ابونعيم
      27. ابن محمود احاديث را نمى‏پذيرد!
      28. آيا اعتقاد اهل سنت، مربوط به قرن 14 هجرى است؟
      29. پيامبر و امور غيبى
      30. مسأله مهدى و سنت نبوى
      31. انكار مهدى، نقص ايمان
      32. اعتقاد به مهدى، جزء عقايد؟
      33. اعتقاد به مهدويت، پديده‏اى نوين؟!
      34. علماى پيشين و پسين!
      35. ديدگاه علماى پيش از قرن نهم هجرى
      36. بررسى تطبيقى نظريات علماء
      37. علماى پژوهشگر چه كسانى هستند؟
      38. غُلات و احاديث اهل بيت!
      39. ترك وظايف، در انتظار مهدى!
      40. آخرين شبهات!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 
صفحه: 1/2

مهدویت و انتظار در اندیشه مطهری (1) منبع: mouood.com بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته‌ است؛ از جمله: 1. مهم‌ترین فلسفه‌ای که برای تحقّق قیام مهدی برشمرده‌اند، تحقّق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجّه به این‌که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق کامل است و با توجّه به این‌که دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارِ عدالت داشته باشیم؟ 2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده‌اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منکر، مایه قوامِ بقیه احکام، و... . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می‌گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه کاری نکردن مهم‌ترین و برترین کار دانسته شده است؟ 3. یکی از مباحثی که امروزه جدّی مطرح می‌شود، بحث جهانی‌شدن است و می‌دانیم حکومت مهدی(عج) نیز حکومت جهانی است. قیام او فلسفه‌ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی‌شدن را می‌توان همان حکومت مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی‌شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهانی‌شدن مطرح شده، چیست؟ گذشته از این‌گونه پرسش‌ها که در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش‌هایی جدّی مواجه است که شاید مهم‌ترین آن‌ها این باشد که با توجه به این‌که در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می‌دهد که جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر نمی‌اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است که در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر به معروف و نهی از منکر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل کنیم، دیگر چگونه می‌توان منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تکاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می‌رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟ این‌ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را می‌طلبد که می‌توان کلّ مسأله را در این جمله خلاصه کرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام مهدی(عج) را داشته باشیم،‌ و مسأله ما این است که چرا و چگونه؟ در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه‌های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم. سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ می‌تواند داشته باشد: یک بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این‌جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این‌که چرا باید منتظر بود، به این برمی‌گردد که چرا قیام مهدی ضرورت دارد که انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می‌گیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم شود. روشن است که انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگی‌ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می‌کند. این‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است که می‌توان به این پرداخت که این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می‌طلبد. از طرف دیگر، زمانی می‌توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد که چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره‌ای خواهد داشت. بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می‌دهیم: در بخش اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن. بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار در فلسفه اسلامی، قاعده‌ای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مساله‌ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس. (ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ 73). فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و مهم‌ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پرکردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنان‌که گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی‌گردد که در چند بند توضیح می‌دهیم: 1. جایگاه انسان در نظام آفرینش: از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکّه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ‌ 54). 2. اصل فطرت: با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری کرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌که مانند یک مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35). 3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ‌گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت: افراد انسان که هر کدام با سرمایه‌ای فطری و سرمایه‌ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می‌شوند، روحاً در یک‌دیگر ادغام می‌شوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر می‌شود، می‌یابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی‌توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یک‌دیگر می‌گردند و اجزا هویت جدیدی می‌یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت که کل و مرکّب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکّبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ ‌زیرا اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می‌گردد و مرکّب هم یک واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ امّا در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ می‌دهد و اجزای مرکّب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می‌یابند؛ امّا به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی‌شود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد (مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛ بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو فرد، ‌لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می‌توان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، ‌سعادت جامعه نیز محقّق شود.
   بعدی (2/2) بعدی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

پاسخ :

براساس رواياتي كه از ائمه ـ عليهم السّلام ـ وارد شده است امام معصوم ـ عليه السلام ـ ، را فقط امام غسل مي‌دهد و بر جنازة او نماز مي‌خواند امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
«إنّ الامام لايغسله الا الامام»
[1] همانا فقط امام، امام را غسل مي‌دهد و اما در خصوص انجام غسل و نماز بر بدن مطهر امام زمان(عج)، طبق روايات كه امام حسين ـ عليه السلام ـ اولين كسي است كه پس از حيات حضرت حجت(عج) رجعت مي‌كند و بعد از رحلت حضرت مراسم غسل و نماز بر بدن حضرت را بر عهده مي‌گيرد.[2]
بنابراين قدر مسلّم آن است كه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ بر جنازة حضرت مهدي(عج) نماز نمي‌خواند و تنها،حضرت عيسي از مشاوران آن حضرت بوده و در تمامي امور بر ايشان اقتدا مي‌نمايد.
جهت مطالعه بيشتر:
1 . البيعةلِلّه، فريد؛ گل محمدي آرمان، چ دوم، دارالنشر اسلامي.
2 . چشم‌اندازي به حكومت مهدي، نجم‌الدين طبسي، بوستان كتاب.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
براي ما اهل بيت دولتي است كه خداوند هر وقت اراده كند آن را مي‌آورد هر كس دوست دارد از ياران قائم‌ ما باشد بايد منتظر بماند.
بحارالانوار. ج 52، ص 140

[1] . اصول كافي، ج 1، ص 384، و بحارالانوار، ج 109، ص 103.
[2] . ر.ك: بحارالانوار، ج 53، ص 13.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

براي درك اين موضوع، تنها راه مراجعه به روايات است، روايات مربوط به اين مسأله نيز دو دسته مي باشد: بعضي دلالت بر وفات حضرت و برخي ديگر دلالت بر شهادت حضرت ـ عليه السّلام ـ دارد كه ذيلاً به برخي از اين دو نوع روايات، اشاره مي نمائيم:
روايات دستة اول:
1. از جمله رواياتي كه دلالت بر مرگ طبيعي حضرت ـ عليه السّلام ـ دارد، تفسيري است كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد آيه شريفه «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ»
[1] نقل شده است. حضرت مي فرمايد: مراد، زنده شدن امام حسين ـ عليه السّلام ـ با اصحاب خود در عصر امام زمان است در حاليكه كلاه خودهاي طلائي بر سر دارند و به مردم رجعت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و يارانش را اطلاع مي دهد تا مؤمنان به شك و ترديد نيفتند. اين در حالي است كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در ميان مردم حضور دارد. هنگامي كه مردم امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به خوبي شناختند و به او ايمان پيدا كردند، مرگ حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ فرا مي رسد و امام حسين، غسل و حنوط و كفن و خاكسپاري حضرت را برعهده مي گيرد زيرا كه امام را جز امام، غسل نمي دهد»[2].
2. در روايتي ديگر نيز امام صادق ـ عليه السّلام ـ در پاسخ به اين سؤال كه: اولين كسي به دنيا رجعت خواهد كرد چه كسي است؟ مي فرمايد: اولين رجعت كننده به دنيا، امام حسين است كه پس از رجعت او و يارانش در حاليكه هفتاد پيامبر نيز او را همراهي مي كنند، حضرت قائم (عج) انگشترش را به امام حسين واگذار مي كند و چشم از جهان فرو مي بندد امام حسين ـ عليه السّلام ـ نيز تجهيز غسل و كفن و دفن حضرت را برعهده مي گيرد»
[3].
دستة دوم:
رواياتي است كه بطور عام دلالت بر شهادت همة ائمة معصومين ـ عليهم السلام ـ دارد:
1. امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: و الله لقد عهد الينا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ان هذا الامر عليكم اثنا عشر اماماً من ولد علي و فاطمه، ما منا الامسموم او مقتول»
[4] به خدا سوگند رسول خدا اين عهد و وعده را به ما داده است كه امر امامت را دوازده تن از فرزندان علي ـ عليه السّلام ـ و فاطمه ـ عليها السّلام ـ به دست خواهند گرفت و هيچ كدام از ماها نيست مگر اينكه يا به وسيلة سم و يا با كشتن، شربت شهادت خواهند نوشيد.
2-3. از امام صادق ـ عليه السّلام ـ و امام رضا ـ عليه السّلام ـ نيز روايت شده است كه «مامنا الامسموم او مقتول»
[5] هيچ يك از ما نيست مگر اينكه مسموم و يا مقتول مي باشد.
براساس حديثي كه امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ فرمود و تأكيدي كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ و امام رضا ـ عليه السّلام ـ نموده است امام زمان ـ عليه السّلام ـ نيز به شهادت خواهند رسيد. علماي شيعه نيز نوعاً روايات دال بر شهادت را ترجيح داده اند و قائل به شهادت ائمة معصومين ـ عليهم السلام ـ مي باشند.
[6]
حتي مرحوم علامه مجلسي در بحارالانوار با اين عنوان بابي را گشوده است كه «انهم ـ عليهم السّلام ـ لا يموتون الا بالشهاده»
[7]؛ اين بزرگواران نمي ميرند مگر با شهادت.
نحوة شهادت حضرت ـ عليه السّلام ـ :
در مورد چگونگي شهادت حضرت، فقط يك روايت در بعضي منابع شيعي نقل شده است كه در آن از زني به نام سعيده كه از طايفة بني تميم و داراي محاسن و ريش شبيه مردان است، به عنوان قاتل حضرت نام برده شده است كه در هنگام عبور حضرت، از بالاي بام سنگي را به سوي حضرت پرتاب مي كند و حضرت را به شهادت مي رساند
[8] ولي اين روايت در منابع معتبر شيعي نقل نشده و دليل قطعي در مورد چگونگي شهادت حضرت، در دست نمي باشد بنابراين مي توان گفت: كه حتي بنابر صحيح روايات دال بر شهادت، كيفيت و نحوة شهادت آن عزيز چندان روشن نمي باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه:
1. مجلة حوزه، سال 12، شماره 70ـ71، ص 58 الي 61.
2. بامداد بشريت، نوشته محمد جواد مروجي طبسي، چاپ دفتر تبليغات، 1381.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
«هر كس امام زمانش را بشناسد و حق معرفت را ادا نمايد مثل كسي است كه در حضور امام زمان و در خيمة او قرار دارد»
(الفيه نعماني، باب 25، حديث 6)

[1] . سورة مباركه اسراء، آية 6.
[2] . بحار الانوار، ج 27، ص 217، موسسه الوفاء ـ بيروت.
[3] . بحار الانوار، ج 27، ص 217.
[4] . همان و اعلام الوري باعلام الهدي، طبرسي، ص 349، دارالمعرفه ـ بيروت لبنان.
[5] . همان و اعلام الوري باعلام الهدي، طبرسي، ص 349، دارالمعرفه ـ بيروت لبنان.
[6] . چشم اندازي به حكومت مهدي، نجم الدين طبسي، ص 214، چاپ اول، 1380، بوستان كتاب ـ قم.
[7] . بحار الانوار، ج 27، ص 213.
[8] . تاريخ ما بعد الظهور، سيد محمد صدر، ص 881، مكتبه الامام اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ، اصفهان.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مدت زمان حكومت امام زمان ـ عليه‌السلام ـ دقيقاً مشخص نمي‌باشد. روايت مربوط به اين موضوع، مدت‌هاي متفاوتي براي حكومت حضرت ذكر نموده است؟ 7 سال،[1] 8، 9، 10سال،[2] 19سال،[3] 20 سال،[4] 40سال[5] و 309سال[6] (مقدار توقف اصحاب كهف در غار) ذكر شده است.
عدد 7 سال هم در منابع روائي اهل سنت بيشتر ذكر شده است
[7] و هم در منابع شيعي بيشترين روايات را دارد منتهي در اكثر موارد هر سال آن را مساوي با 10 سال ذكر نموده است كه مي‌شود هفتاد سال (7=70).
براي توجيه و جمع ميان اين اختلاف اعداد، نظرات مختلفي ارائه شده است: صاحب كتاب «الشيعة و الرجعه» روايات هفت سال مساوي با 70 سال را بخاطر كثرت روايات آن ترجيح داده است.
[8] و بعضي مثل سيدصدرالدين صدر زمان حكومت حضرت را در هفت سال منحصر نموده است و اين را از ويژگي‌هاي حكومتي حضرت دانسته كه در مدت اندك جهان را پر از عدل و داد مي‌كند كه از كس ديگري ساخته نمي‌باشد.[9]
مرحوم علامة مجلسي، اين روايات را برخي ناظر به آغاز شكل‌گيري قيام، برخي را مربوط به پياده شدن اوائل حكومت حضرت دانسته است و برخي از روايات مثل 309 سال را مربوط به دوران نهائي حاكميت و استقرار نظام حضرت حمل نموده است.
[10] از جمله كساني كه اين توجه و محمل را پذيرفته‌اند آيت‌الله مكارم در كتاب «مهدي انقلابي بزرگ» است.[11]
به نظر مي‌رسد؛ توجيه دوم كه ما روايات را ناظر به مراحل آغاز و استقرار و ثبات نظام حكومتي حضرت بدانيم. نسبت به توجيه اول كه مدت حكومت حضرت را حصر در 7 سال مي‌كند و آن را به عنوان ويژگي حضرت مي‌شمارد، ترجيح دارد زيرا سنت الهي بر اين است كه حتي‌الامكان جريان كار از راه‌هاي عادي به پيش رود نه از راه اعمال قدرت اعجاز و روايات مربوط به انقلاب عدل‌گستر حضرت نيز بيانگر اين واقعيت است كه پيروزي حضرت بر دشمنان و فتح جهان، با زحمات و دشواري‌هاي سختي همراه است و نياز به افراد جان بركف دارد و خون‌هاي فراواني در راه حضرت ريخته مي‌شود.
بنابراين، طبيعت كار حضرت بقية‌الله (عج) در پروژة استقرار عدالت جهاني به جاي نظام‌هاي ظالمانه، اقتضا مي‌كند كه حضرت به عنوان مجري اين طرح عظيم و بي‌همانند، مدت طولاني حضور داشته باشد تا بتواند، با روند طبيعي (مگر در موارد خاص) تحول همه جانبه و فراگير را در جهان پر از ظلم، پديد آورد.
براساس تصريح قرآن، مأموريت و رسالت حضرت مهدي(عج) تحقق ارزش‌هاي الهي و قرآني و تأسيس جامعة توحيدي به معناي كامل آن است بگونه‎اي كه هيچگونه اثري از شرك در آن دوره مشاهده نشود «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً»
[12]
آنچه مسلم است؛ اين است كه تأسيس چنين بناي عظيم، آن هم با آن عمق و گستردگي غير قابل توصيف كاري است كارستان و حيرت‌آور كه مي‌بايد آن ذخيرة الهي، اين كار بزرگ و بي‌سابقه را به اجرا در آورد.
بديهي است كه اجراي اين برنامة عظيم ـ با توجه به روند طبيعي امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز ـ (مگر در موارد ضرورت) نياز به گذشت زمان دارد.
بنابراين، گرچه رشد افكار عمومي و فرهنگ‌ها در عصر انقلاب جهاني حضرت، تا حد زيادي زمينه را براي پذيرش، برنامه‌هاي حضرت، مساعد خواهد نمود، ولي با همة اين احوال بلحاظ اينكه نظام‌هاي سلطه، نوعاً‌نظام ظالمانه مي‌باشد، اجراي احكام الهي و تحقق عيني معارف قرآني و ارزش‌هاي اسلامي، در چنين فرايندي، نياز به زمان طولاني دارد و حضور امام را در مدت لازم مي‌طلبد، اما اينكه دقيقاً چه مقدار حضرت حكومت مي‌كند؟ مشخص نمي‌باشد كه اينكه روايات اين موضوع را دقيقاً معين ننموده است شايد بخاطر بعضي از حكمت‌ها و اسراري است كه در اين مسأله وجود دارد و فقط بعد از ظهور مشخص مي‌شود.
و اما پاسخ قسمت اخير سؤال:
يكي از اعتقادات شيعه اين است كه امام معصوم ـ عليه‌السلام ـ را جز امام معصوم ديگر غسل و نماز، نمي‌دهد و در روايات خاصه به اين موضوع تصريح شده است جملة امام ـ عليه‌السلام ـ مي‌فرمايد: «ان الامام لا يغسله الا للامام»
[13]
در خصوص انجام غسل و نماز بر بدن مطهر امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ طبق روايات، امام حسين ـ عليه‌السلام ـ اولين كسي است كه در حال حيات حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ رجعت مي‌كند و بعد از رحلت حضرت و با شهادت او، مراسم غسل و نماز بر بدن حضرت را بر عهده مي‌گيرد.
[14] در مورد رحلت و يا شهادت حضرت، روايات مختلف است ولي در هر دو نوع روايات، موضوع بازگشت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ و انجام مراسم غسل و كفن و نماز بر حضرت، ذكر شده است.
در پايان جهت مطالعة بيشتر دو كتاب:
1. البيعة لله، فريده گل‌محمدي آرمان، چاپ دوم، دارالنشر اسلام، قم.
2. چشم‌اندازي به حكومت مهدي، نجم‌الدين طبسي، چاپ سوم، بوستان كتاب، قم.
را پيشنهاد مي‌نمايم.
امام صادق ـ عليه‌السلام ـ فرمود:
براي ما اهل‌بيت دولتي است كه خداوند هر وقت اراده كند آن را مي‌آورد. هر كس دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد منتظر باشد.
(بحارالانوار، ج 52، ص 140)

[1] . بحارالانوار، ج 52، ص 291، مطبعة الاسلاميه، 1384 هـ ش.
[2] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 224، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف، 1385 هـ ش.
[3] . الغيبة نعماني، ص 332، تحقيق علي‌اكبر غفاري، مطبعة الصدوق، تهران، بي‌تا.
[4] . العمده، ابن الطريق. ص 439، تحقيق و نشر موسسة النشر الاسلامي، (جامعه مدرسين)، طبع اول، 1407 هـ قم.
[5] . عقد الدرر، ص 240، به نقل از جهان بعد از ظهور، محمد خادمي شيرازي، ص 174، چاپ دوم، مؤسسة الغدير.
[6] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[7] . سسن ابن ابي‌داوود، ج 4، ص 307، طبع اول، 1418 هـ ، 1997 م، دار ابن حزم، بيروت.
[8] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 225.
[9] . المهدي، سيدصدرالدين صدر، ص 239، چاپ دوم، 1379، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[11] . مهدي انقلابي بزرگ، ص 314.
[12] . سورة نور، آية 55.
[13] . اصول كافي، ج 1، ص 384 و بحارالانوار، ج 109، ص 103.
[14] . بحارالانوار، ج 53، ص 13 و ج 51، ص 56.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

 

روی کلمه جواب کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مهدي هاي جعلي
اعتقاد و باور به حضرت مهدي «عليه السلام» از زمان رسول بزرگوار اسلام « صلي الله عليه و آله» و ائمه طاهرين پس از آن بزرگوار ، نزد تمام مسلمانان مسأله اي ثابت و مسلم بوده است .
در ابتدا برخي از آيات قرآن كريم كه به حضرت مهدي «عليه السلام» تأويل گرديده اند ، و نيز بشارت هاي نبوي و احاديث علوي و اخبار ائمه اهل البيت «عليهم السلام» گذشت .
ديديم كه آن آيات و حاديث به ظهور حضرت مهدي «عليه السلام» ناطق بوده و به جلالت قدر و بلندمرتبگي آن بزرگوار تصريح نموده اند ؛ آنگونه كه در تاريخ اسلام از حيث توانائي ها و نفوذ قدرت و تسلّط بر كره زمين و ديگر اموري كه در قسمت هاي مختلف كتاب خوانديم ، شخصيّتي ديگر نتوانيم يافت
اين حقيقت نزد مسلمانان مشهور و معروف بود ؛ چرا كه احاديث وارده در اين مورد بسيارند و احدي را اين جرأت نبود كه چنين حقيقتي را در هيچ زماني تكذيب نمايد .
بر مبناي چنين اعتقاد و حقيقت مسلّمي در طول قرون ، افرادي پديد آمده اند كه مقام مهدويت به آنان نسبت داده شده و يا افرادي كه فريب نفس خورده و ادّعاي مهدويت را به دروغ يدك كشيده اند . مورّخان تعداد اينگونه افراد را حدود 50 نفر ذكر نموده اند . لازم به يادآوري است كه برخي از اينان مجهول النّسب و مجهول الهويّه و فاقد وِجْهِه و دين و مذهب بودند و برخي ديگر چنان اعمال غير عاقلانه اي مرتكب گرديده اند كه به كارهاي ديوانگان شباهت داشته است . عدّه اي از آنان با همراهان و پيروان در همان ابتداي دعوت هلاك و نامشان از صفحه وجود زائل شده اند و اثري از آنان باقي نمانده است . برخي از آنان هم از دنيا رفته اند و فقط نامشان باقي مانده است .
لازم به ذكر است كه مي توانيم اين افراد را به سه دسته تقسيم نمائيم :
1- كساني كه منسوب به مهدويّت اند .
2- آنانكه به انگيزه رياست طلبي و مقام ، ادّعاي مهدويّت نموده اند.
3- مدعيّان به تحريك استعمار و فرمان استعمارگران .
دسته اوّل
در تاريخ مي توان افرادي را يافت كه پيروان و يارانشان درباره آنان ادعاي مهدويت نموده و اين انگيزه در آن روزها در بين مردم منتشر گرديده است . دقيقاً نمي دانيم كه چرا آنان در برابر اين نسبت ـ كه به آنان داده مي شد ـ ساكت مانده بودند.
ناگفته نماند كه پيروان اين افراد سعي مي كردند تا احاديثي را كه درباره حضرت مهدي «عليه السلام» وارد گرديده بود بر ايشان تطبيق دهند .
در زير نمونه هائي از اين تطبيق ها ذكر مي شود :
1- در احاديث وارده از رسول اكرم « صلي الله عليه و آله » آمده است :
« نام مهدي ، نام من است .»
بر اين اساس ياران و پيروان « مختار بن أبي عبيده ثقفي » مهدويت را به محمد فرزند اميرالمؤمنين معروف به « محمد بن حنفيّه » نسبت و حديث مذكور را به وي تطبيق دادند . مناسبت دارد كه گفته شاعر را در اينجا عنوان نمائيم كه گويد :
« به آنكس كه مدّعي رتبه اي در علم است بگو : مطلبي را حفظ كردي ، امّا مطالب فراواني را فراموش كردي .»
2- در احاديث نقل شده از رسول خدا «صلي الله عليه و آله» آمده :
«‌ مهدي از فرزندان حسين است . با شمشير خروج مي نمايد . و فرزند سبيّه ـ يا مَسْبيّه ( زن اسير شده ) ـ است .»1
هنگامي كه زيد بن علي بن الحسين «عليه السلام» نهضت كرد ، پيروانش ادّعا نمودند كه وي مهدي است : زيرا فرزندان امام حسين «عليه السلام» بوده و قيام به شمشير نموده است . مادرش نيز سبيّه است .
ولي پيروان زيد احاديث فراوان ديگري را كه از رسول خدا « صلي الله عليه و آله» وارد شده به دست فراموشي سپرده بودند ؛ از جمله :
«ائمه پس از من دوازده نفرند ؛ نه نفر از صلب حسينند و نهمين آنان قائم آنان است .»
مي دانيم كه زيد نهم از صلب امام حسين «عليه السلام» نبود ولي پيروان زيد اين ادّعا را نمودند تا دلها را جلب نموده به اغراض نفساني خود جامه عمل بپوشانند . وقتي كه زيد شهيد شد و سالياني بر سردار ماند ، حكم بن عيّاش شاعر اموي در ضمن ابياتي در باره او چنين سرود :
«‌ ما زيد را بر تنه درخت خرما به دار كشيديم . نديده ايم كه مهدي اي بر تنه درخت به دار رود .»
ببينيد اين كينه توز بدگو چگونه از به دار كشيدن زيد بن علي بن الحسين بدگوئي كرده مهدويّت را به باد تمسخر مي گيرد؟!
3- سالياني پس از قيام «‌زيد بن علي» ، محمد بن عبدالله ـ معروف به محض ـ فرزند حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي «عليه السلام» متولّد گرديد . فرصت طلبان و هوي پرستان اين فرصت را غنيمت شمرده نسبت مهدويّت را طبق اين حديث ضعيف ساختگي منسوب به رسول اكرم «صلي الله عليه و آله» بر وي تطبيق دادند :
«‌ مهدي ... اسم پدرش اسم پدر من است .»
در اوائل كتاب گفتيم كه اين حديث مخالف صدها حديثي است كه درباره نام پدر حضرت مهدي «عليه السلام» وارد شده كه نام پدر ايشان امام حسن عسكري «عليه السلام» است ؛ جز آنكه فرصت طلبان اين حديث ساختگي را بر « محمد بن عبدالله محض » منطبق نموده وي را نفس زكيّه ناميدند . برخي از مردم نيز با وي بيعت نمودند و خنده آور آنكه پدر وي عبدالله نيز با وي ـ به عنوان اينكه مهدي است ـ بيعت نمود
دسته دوم
كساني كه ادعاي مهدويت را به انگيزه حبّ رياست و عوام فريبي و جلب دلها و كسب قدرت و عظمت علم كردند ، افراد زيادي هستند ؛ از آن جمله مهدي عباسي است كه پدرش منصور دوانيقي ادعا كرد پسرش همان مهدي است ؛ با علم به آنكه منصور قبل از اين ادعا با « محمد بن عبدالله محض » ـ كه وي را به مهدويّت منسوب نموده بودند ـ به عنوان مهدي بيعت نموده بود!
اين رسوائيها و بازيهاي با عقائد را ـ كه بر اساس هواهاي شخصي و شرايط زماني انجام مي پذيرد ـ بنگريد !
به همين ترتيب و در فواصل زماني اين تفكّر ظاهر مي گرديد و بر اساس آراء و خواهشها و هواهاي نفساني در اين و آن تجسم مي يافت . شگفتي من هرگز از بي شرمي و بي خردي اين مدعيان مهدويت پيايان نمي پذيرد ! چگونه آنان به چنين دروغ رسواكننده و پستي تن مي دادند ؟! حال آنكه خود مي دانستند كه در ادّعاي خويش دروغگويند ؛ زيرا حضرت مهدي «عليه السلام» يعني آن كس كه رسول خدا و ائمه طاهرين «عليهم السلام» به وي بشارت داده اند ـ داراي صفاتي خاص و خصوصيات و امتيازاتي كه فقط براي شخص آن بزرگوار معيّن و تصريح گرديده است .
مشهور ترين اين صفات آن است وي زمين را از داد و عدل آكنده مي سازد ؛ پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد . آيا هيچ كس از مدّعيان را اين توان بود كه ذرّه اي از ظلم و جور منتشر شده در اجتماعات بشري را رفع نمايد؟!
عجيب تر از اين دروغگويان ، كساني هستند كه ادّعاي اين دروغگويان را پذيرفته به آنان ايمان آورند و خرافه هاي آنان را پذيرفتند ؛ با علم به آنكه احاديث شريفه بر آنان منطبق نمي شود و اگر آن احاديث بر مطلبي دلالت نمايند ، بيخردي و بي اعتقادي اين پيروان كژانديش دلالت مي كند ؛ يعني پيرواني كه با صداي هر آوا گري جذب شده با هر بادي اين سو و آن سو مي روند.
دسته سوم
آنان اند كه ادّعاي مهدويت را ، با نقشه چيني هاي استعمار و برنامه ريزي هاي استعمارگران ، ظاهر ساختند . در زير به تعدادي از آنان اشاره مي شود :
استعمار نقشه هاي فراواني را براي ضربه زدن به اسلام و وحدت كلمه آنان طراحي نمود تا به اهداف استعماري خود جامه تحقّق بپوشاند . اين هدف عبارت بود از :
« تفرقه بيفكن و حكومت كن .»
از اين نقشه هاي جهنّمي ـ كه در اين زمينه مي توان ذكر نمود ـ ساختن مذاهب فراوان در ميان مسلمانان و بازي كردن با اعتقادات ديني بود براي آنكه در آنها ايجاد سستي نموده دلها و فكرها را مشكوك و مردّد سازند. از جمله تمهيدات استعمار ، استفاده از انديشه مهدويت بود . برخي از افراد را نيز براي اين منظور تربيت نمود و به آنان فرمان داد كه ادّعاي مهدويت نمايند و در اين مسير آنان را با مال و ديگر امور ياري نمود .
در اينجا بر اساس تنها به ذكر يك نمونه از مدّعيان مهدويت به فرمان و نقشه چيني هاي استعمارگران اكتفا مي نمائيم .
علي محمد باب ، مؤسس فرقه بهائيّت :
در سال 1834 ميلادي جاسوسي روسي به ايران آمد . او نقشه اي شيطاني و پليد براي اسلام و مسلمانان به همراه آورده بود. اين جاسوس روسي توانست نقش بزرگي در سياست ايران آن روز بازي كند .
پس از مدتي به سوي عراق رفت و خويشتن را شيخ عيسي لنكراني ناميد ؛ حال آنكه نام واقعيش كينياز دالگوركي بود . وي لباس روحانيّت به تن كرد . در درس سيّد كاظم رشتي در شهر مقدس كربلا حاضر مي شد . در آنجا با مردي كه نامش علي محمّد بود ـ و بعدها به باب معروف گرديد ـ برخورد كرد . او نزد سيّد كاظم رشتي درس مي خواند .
علي محمّد ، حشيش استفاده مي كرد . جاسوس روسي توانست بين خود و بين علي محم رابطه دوستي محكمي به وجود آورد . در يكي از شبها و در همان وقتي كه علي محمد برحسب عادت حشيش استعمال نموده بود ، جاسوس روسي فرصت را غنيمت شمرد و وي را با كمال خضوع و احترام مخاطب قرارداد چنين گفت :
« اي صاحب الزمان ، بر من رحم كن ... تو قطعاً صاحب الزماني .»
با وجود آنكه به خاطر استفاده از حشيش مشاعر خويش را نسبتاً از دست داده بود ولي اين خطاب را از خود رد كرده و تلاش كرد كه اين نسبت را نفي نمايد ؛ اما جاسوس روسي بر اين معني و نسبت اصرار ورزيد و سخن خود را تكرار نمود و با تلقينات فراوان به وي القاء نمود كه او مهدي صاحب الزمان است . هر هنگام كه علي محمد حشيش استعمال مي نمود جاسوس روسي فرصت را براي تلقين و القاء در وي غنيمت مي شمرد و از وي سؤالات ساده اي مي كرد و علي محمد نيز به وي پاسخ هاي كودكانه مي داد و جاسوس روسي نيز شگفتي و خوش وقتي خود را از اين پاسخها آشكار مي ساخت .
در روزي از روزها جاسوس روسي شيشه شرابي براي وي از بغداد خريد و به او تعارف كرد . باب از نوشيدن آن خودداري ننمود . وقتي كه نوشيد و عقلو خردش ذائل شد ، جاسوس شروع به تلقين به وي نمود كه او امام مهدي صاحب الزمان است .
علي محمد نيز سخن جاسوس روسي را پذيرفته معتقد گرديد كه حضرت مهدي «عليه السلام» است ولي از اينكه اين امر را اظهار نمايد مي ترسيد و بر اين ادعا نيز تصريح مي نمود .. جز آنكه جاسوس روسي وي را بر اظهار اين ادعا ، تشجيع نموده مال فراواني به او وعده مي داد.
سرانجام علي محمد از شهر مقدس كربلا به بصره سفر كرد و از آنجا به بوشهر . در آنجا مدّعي بابيّت حضرت مهدي «عليه السلام» شد ؛ يعني ادعا نمود كه نايب خاص امام مهدي «عليه السلام» است ؛ ولي جاسوس روسي به اين ادّعا راضي نشد ؛ بلكه به وي نوشت :
« تو صاحب الامر و امام عصر هستي .»
سپس جاسوس روسي در كربلا انتشار داد كه علي محمد همان صاحب الزمان است كه در بوشهر آشكار گرديده است . مردم نيز گروهي تصديق و عده اي وي را تكذيب نمودند . كساني كه علي محمد حشيشي و شرابخوار را مي شناختند ، از اين شايعات مي خنديدند . برخي افراد احمق وساده اين خبر را تصديق نمودند.
پس از آنكه جاسوس روسي به اين اعمال شيطاني دست يازيد ، به عنوان سفير روسيه در تهران تعيين گرديد. آنگاه شوكت وي تقويت شد و امكاناتش زيادتر گرديد و ميدان عمل در برابرش وسيع تر ؛ لذا فرصت را بيپ از گذشته غنيمت شمرد .
اين جاسوس در تهران افرادي از همفكرانش را تحت تعليم جاسوسي قرار داد تا وجدان و اعتقاد خويش را به وي فروخته در اختيار او قرار گرفتند و سرسپرده وي گرديدند ؛ از جمله دو برادر به نام هاي حسينعلي معروف به بهاء و ميرزا يحيي معروف به صبح ازل بودند . اين دو برادر ، نقش بزرگي در پياده كردن نقشه هاي اين جاسوس خبيث بازي كردند .
پس از دو ماه علي محمد از شهر بوشهر خارج گرديد و به سوي شيراز رفت . از هرجا كه گذشت و در طول مسير ، خود را نائب خاص حضرت مهدي «عليه السلام» معرفي نمود.
در شيراز ادعا كرد كه او حضرت مهدي صاحب الزمان است لذا برخي از افراد فرومايه ـ كه اعتقادي به مبدأ و دين نداشتند ـ گردش جمع گرديدند .
وقتي كه علماء شيراز از ورود اين شيطان رانده شده آگاه گرديدند برخي از افراد مورد اعتماد را به مجلس وي فرستادند تا يان خبر را تحقيق نمايند . آن معتمدان توانستند كه در برابر وي به محبت و بزرگداشتش تظاهر نمايند تا آنكه علي محمد از آنان كاملاً مطمئن گرديد و صراحتاً عنوان كرد كه وي حضرت مهدي «عليه السلام» است و برخي از خرافات و امور باطلي را كه معتقد بود براي آنان آشكار ساخت . لذا دانشمندان از آنچه كه اين منحرف گمراه در اندرون خويش داشت آگاهي يافتند .
در اينجا بود كه علماء در براب او بپاخاستند و نزديكان و خانواده او نيز اقدام كرده وي را از منزلش بيرون كردند و دستگيرش نموده براي محاكمه اش بردند . پس وي را به كتك خوردن و زندان محكوم نمودند . مدتي طولاني در زندان باقي ماند . سپس آزادش كردند. از شيراز به سوي اصفهان آمد .
در اين هنگام جاسوس روسي نامه اي به والي اصفهان نوشت و در آن نامه وي را به احترام و تكريم علي محمد باب و حفظ حيات وي سفارش نمود2 اما والي اصفهان همان روزها از دنيا رفت . پس از وي امام ساختگي دستگير و تحت الحفظ به تهران فرستاده شد .
جاسوس روسي به دوستان خود ـ كه ذكرشان در سابق گذشت ـ اشاره كرد كه بين مردم سر و صدا به راه انداخته به مردم بگويند : حضرت مهدي را در بند انداخته اند!
سپس حكومت وقت علي محمد را تحت الحفظ به قزوين و سپس به تبريز و بعد به ماكو فرستاد ولي دوستان جاسوس روسي شروع به تحريكات بر ضد حكومت آن زمان نمودند و خبر را در برخي از شهرهاي ايران منتشر ساختند . پس از آن برخي مزدوران ـ كه جاسوس روسي آنان را به وسيله پول خريده بود ـ شروع به بانگ و فرياد در برابر حكومت نمودند.
سرانجام شاه 3 به احضار علي محمد و محاكمه او با حضور عالمان و فقيهان فرمان داد . مجلسي منعقد شد و بين آنان و علي محمد بحث و مناقشه درگرفت كه نهايتاً به توبه علي محمد باب بر دست علماء و استغفار وي از گناهانش انجاميد .
جاسوس روس ترسيد كه نقشه اش كشف شود ؛ لذا تلاش نمود تا با كشتن علي محمد بر اقدامات نادرست روسي خود كه انجام داده بود سرپوش نهد .
در آن روزها شاه به قتل رسيد و پس از او ناصرالدين شاه ، جانشينش شد . او به كشتن علي محمد و دارزدن وي فرمان داد و حكم اعدام در مورد وي جاري گرديد.
اما ميرزا حسينعلي و دوستانش به امر جاسوس روس به بغداد رفتند ؛ چرا كه حكومت در صدد بود كه آنان را نيز جزا دهد و اگر تلاشهاي فراوان جاسوس و كارمندان سفارت روسيه نبود آنان را گرفته مجازات مي نمودند .
تعليمات جاسوس روسي پس از قتل علي محمد به ميرزا حسينعلي مأموريت داد كه برادر خود ميرزا يحيي را اينگونه معرفي كند :
« او كسي است كه خداوند در آخرالزمان ظاهرش مي فرمايد .»
جاسوس روس در راه انتشار اين دعوت پول فراواني به آنان پرداخت . آنان نيز شروع به دعوت اين فرقه ساختگي نمودند و برخي از نادانان نيز ادعاي آنان را پاسخ مثبت دادند ؛ كساني كه در زندگي هدف و مسير مشخصي ندارند.
در اين هنگام امپراطوري عثماني فرمان داد اين گروه فاسد را از بغداد به اسلامبول تركيه و سپس به آدرنه تبعيد نمايند .
تعليمات بهائيت در سفارت روسيه در تهران تنظيم گرديده به سوي حسينعلي فرستاده مي شد و بين پيروان وي پخش مي گرديد.
سرانجام اختلاف و نزاع بين حسينعلي و برادرش يحيي واقع گرديد . لذا يحيي به قبرس رفت . در آنجا ازدواج كرد و خود را « صبح ازل » ناميد .
امّا حسينعلي و يارانش به شهر عكّا ـ در فلسطين ـ تبعيد گرديدند و با بخشش مال فراوان تلاش و سيعي را براي انتشار اين فرقه خرافي در ايران و فلسطين انجام دادند .
حسينعلي براي خويشتن لقب « بهاء » را برگزيد ؛ لذا ياران و پيروانش به نام « بهائيان » معروف شدند . لازم به ذكر است كه بهائيت از نظر اصول و فروع از اسلام جدا است . بهائيان خود را مسلمان نمي شمرند بلكه خويش را پيروان آيين ديگري به نام « بهائيت » مي دانند .
اين حزب سياسي ـ كه به لباس دين درآمده است ـ در برخي از كشورهاي اسلامي و غربي منتشر گرديد و آمريكا و روسيه در نشر و ترويج اين دين خرافي به زيان اسلام و مسلمانان متحد گرديدند. لذا مي بينيم كه بهائيت و بهائيان در هر نقطه اي از جهان كه امريكا نفوذ دارد ديده مي شود و در هر نقطه از كشورهاي اسلامي كه نفوذ امريكا كم مي شود بهائيت نيز كم مي شود .
آنچه گذشت خلاصه اي از تاريخ باب و بهائيت و بهائيان بود كه ما به مناسبت نقل كرديم . تاريخ آنان اين مقدار خلاصه نمي شود ؛ چرا كه تاريخ اين حزب ، آكنده از پستي ها و زشتي هايي است كه از شنيدن آن بر چهره انسانيت عرق شرم مي نشيند .4
مدعيان دروغين ديگر نيز ادّعاي مهدويّت داشته اند كه نمي دانيم از كداميك از اقسام سه گانه اي كه نام برديم مي باشند . اينك نام برخي از آنان :
1- عبيدالله المهدي بن محمد حبيب بن الامام جعفرالصّادق «عليه السلام»:
او مؤسس دولت فاطمي در كشور مغرب بود كه از مصر شروع مي شد و به مغرب دور ختم مي شد .
2- محمد بن عبدالله بن تومرت علوي حسني :
او به مهدي هَرَعي معروف بود . اصل وي از كوه سوس در دورترين شهرهاي مراكش بود . دولتي عظيم را در اوائل قرن ششم هجري تأسيس نمود. به هنگام وفات فردي به نام عبدالمؤمن را جانشين خود معرّفي نمود . او نيز به جاي محمدبن عبدالله نشست و دولتي را ـ كه به نام دولت عبدالمؤمن معروف شد ـ پايه گذاري نمود .
3- عباس فاطمي :
در مغربِ دور در آخر سدة هفت قمري ظاهر گرديد و ادّعاي مهدويّت نمود.
4- سيّد احمد :
در يكي از شهرهاي هند در سال 1243 ق ظاهر گرديد .
5- محمد بن علي بن محمد سنوسي :
در الجزائر در كوه سنوس در حدود سال 1211 متولد شد . مذهبي را تأسيس نمود و در ليبي سكني گزيد . پسرش جانشين وي شد.
6- غلام احمد قادياني :
در حدود سال 1249 ه‍ .ق . در قاديان از شهرهاي پنجاب پاكستان متولّد گرديد . پيروانش در شهر وي و منطقه پنجاب و كشمير و بمبئي و ديگر شهرهاي هند و شهرهاي عربي و زنگبار زياد شدند .
7- محمد احمد مهدي سوداني :
به وي متمهدي گفته مي شود . او ادّعا نمود كه امام دوازدهم است كه قبلاً يكبار ديگر هم ظهور نموده است . وي اهالي تحت ستم سودان را به ظهور مهدي منتظر بشارت مي داد كه آنان را از پرداخت مالياتي كه دولت آن روز سودان از آنان مي گرفت نجات مي بخشد. لذا اسم حضرت مهدي منتظر «عليه السلام» را در اجتماعات پخش مي نمود . روزي از وي پرسيدند :
شايد تو خود مهدي منتظر باشي؟
وي پاسخ داد :
آري ... من همون هستم .
سپس شروع به پخش تعاليم خود نمود . خبر وي در خارطوم و اطرافش پخش شد ، قبائل بقّاره وي را پذيرفتند. با انگليس جنگيد و پيروز گرديد. وي در اثر تب حدود سال 1308 هجري قمري از دنيا رفت.
آري... هر كدام از اينان شرح حال مفصّلي دارد و ما به خاطر رعايت اختصار به همين اندك اكتفا نموديم.
خلاصه كلام آنكه ، ادعاي مهدويت بازيچه اي در دست فرصت طلبان گرديد كه تلاش مي كردند به هر وسيله ممكن به اهداف شخصي خود و يا اهداف استعماري دست بيابند . درست است كه بگوئيم اين كساني كه ادّعاي مهدويّت نمودند ، مرتكب گناهي غير قابل بخشايش گرديدند چرا كه آنان با اعتقادات مردم بازي كرده خواستند كه باطل را زنده كنند و حق را بميرانند و آبروي شيعه و تشيع را نيز لكه دار كنند و بين پيروان ائمه اهل البيت «عليهم السلام» جدائي ايجاد نموده راه را براي هر مخالف و ريشخند كننده و دشمني بازنمايند تا آنچه را كه مي خواهند بنويسند و بگويند . گمراه نمودن مردم و از طريق مستقيم منحرف كردن و به مذهبهاي ساختگي رسوا كشاندن ايشان را به همه اينها بيفزاييد.
مدعيان دروغين نيابت يا وكالت
از عجائب‌ روزگار انكه‌ تعدادي‌ از ياران‌ حضرت‌ هادي‌ و حضرت‌ عسكري‌ عليهماالسلام‌ براي‌ خويشتن‌ سرنوشت‌بدي‌ را انتخاب‌ نموده‌ از راه‌ مستقيم‌ منحرف‌ گرديند، با آنكه‌ سوابق‌ درخشاني‌ داشتند و مكرر به‌ ملاقات‌ و زيارت‌حضرات‌ عسكريين‌ عليهما السلام‌ مشرف‌ گرديند بودند و ازتباطشان‌ با آن‌ دو بزرگوار شديد بود و احاديث‌ زيادي‌ از ان‌دو امام‌ مي‌شنيدند، حتي‌ برخي‌ از آنان‌ كتابهائي‌ تاليف‌ نموده‌ در آن‌ كتابها احاديثي‌ را كه‌ از آن‌ دو امام‌ و يا از يكي‌ از آنان‌شنيده‌ بودند ثبت‌ كرده‌اند.
ما انگيزه‌ و علتي‌ براي ا نحراف‌ آنان‌ جز تأمين‌ منافع‌ شخصي‌ نمي‌شناسيم‌ و جز طمع‌ در اموال‌ - همان‌ حقوق‌ شرعيه‌اي‌كه‌ شيعه‌ آنهارا به‌ نواب‌ اربعه‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ مي‌داد - و نيز رياست‌ دوستي‌ و شهرت‌طلبي‌ و آنگاه‌، بااستفاده‌ از آن‌ مقام‌، تسلط‌ بر تمام‌ منافع‌ شيعه‌ و تبعيت‌ از هواي‌ نفس‌ كه‌ انسان‌ را از حق‌ باز مي‌دارد. سرانجام‌ كار آنان‌اين‌ شد كه‌ لعنت‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ شامل‌ حال‌ آنان‌ گرديد، لعنتي‌ كه‌ اندام‌ از شدتش‌ به‌ رعشه‌ در مي‌ايد وقلب‌ از غلظتش‌ مي‌لرزد.
طبيعي‌ است‌ كه‌ آن‌ دروغگويان‌، مشكلات‌ فراوان‌ عقيدتي‌ و اجتماعي‌ را در جامعة‌ شيعه‌ ايجاد نموده‌ بودند، مضافاً بر انكه‌ افكار نواب‌ حقيقتي‌ را به‌ خود مشغول‌ مي‌داشتند، چرا كه‌ وقتي‌ يك‌ فرد منحرف‌ العقيده‌ دعوي‌ وكالت‌ و يا نيابت‌ از طرف‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ نمايد، اين‌ ادعا اولا باعث‌ زشت‌ جلوه‌ دادن‌ مسير امام‌ مي‌گردد، و ثانياًموجب‌ رقابت‌ او با نائب‌ واقعي‌ خواهد شد.
اين‌ مشكلي‌ است‌ كه‌ سكوت‌ كردن‌ در برابرش‌ صحيح‌ نمي‌بود و مي‌بايست‌ در تدارك‌ مطلب‌ و كشف‌ حقيقت‌ وبرداشتن‌ نقاب‌ از چهره‌ حق‌ و رسوا كردن‌ مدعي‌ دروغگو بود. اكنون‌ بخشي‌ از اين‌ داستان‌:
1 - حسن‌ شريعي‌
ابو محمد سريعي‌ از ياران‌ امام‌ هادي‌ و امام‌ عسكر عليهماالسلام‌ بود و به‌ دروغ‌ ادعا نمود كه‌ نائب‌ حضرت‌ حجت‌ عليه‌السلام‌ مي‌باشد، در حالي‌ كه‌ هيچگونه‌ صلاحيتي‌ براي‌ اين‌ منصب‌ نداشت‌ و بر خداي‌ تعالي‌ دروغ‌ بست‌. او اموري‌ رابه‌ ائمه‌ نسبت‌ مي‌داد كه‌ در شأن‌ آنان‌ نبود و آن‌ بزرگواران‌ از آن‌ امور و نسبت ها بيزار بودند. آنگاه‌ از وي‌ كفر و الحادي‌ ظاهرگرديد‌ و از حضرت‌ ولي‌ عصر ارواحنا فداه‌ توقيعي‌ بر دست‌ نائب‌ سوم‌ جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌ نوبختي‌ شرف‌ صدوريافت‌ كه‌ در آن‌ وي‌ را لعنت‌ فرمود و از او بيزاري‌ جسته‌ بودند. شيعيان‌ نيز وي‌ را لعنت‌ كرده‌ از او بيزاري‌ جستند.
2 - محمد بن‌ نُصَير نُمَيري‌
از ياران‌ حضرت امام‌ حسن‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ بود. هنگامي‌ كه‌ حضرتش‌ ازدنيا رفتند به‌ دروغ‌ و تزوير ادعا كرد كه‌نائب‌ امام‌ عصر عليه‌ السلام‌ است‌، ولي‌ خداي‌ تعالي‌ - آنگاه‌ كه‌ از او عقيده‌ الحاد ظاهر گرديد‌ - رسوايش‌ ساخت‌.نائب‌ دوم‌، جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ او را لعن‌ نموده‌ از وي‌ بيزاري‌ جستند.
اين‌ ملعون‌ مدعي‌ خدايي‌ حضرات‌ امامان‌ هادي‌ و عسكري‌ عليهماالسلام‌ بود و ادعا مي‌نمود كه‌ پيامبري‌ است‌ كه‌ ازسوي‌ حضرت‌ هادي‌ عليه‌ السلام‌ برگزيده‌ و فرستاده‌ شده‌ است‌!
وي‌ تناسخ‌ را معتقد بود و به‌ مباح‌ بودن‌ زناشوئي با محارم‌ و همچنيني‌ لواط‌ فتوي‌ ميد اد. مي‌گفت‌ كه‌ اين‌ عمل‌ براي‌فاعل‌ از جمله‌ لذات‌ و شهوت‌ها محسوب‌ شده‌ براي‌ مفعول‌ نيز وسيله‌ تواضع‌ و فروتني‌ است‌.
يكبار ديدند كه‌ غلامش‌ بر پشت‌ او بود. وقتي‌ وي‌ را در اين‌ عمل‌ شنيع‌ مورد سرزنش‌ قرار دادند، اظهار داشت‌ كه‌ اين‌عمل‌ از لذات‌ است‌ و از سوئي‌ ديگر نشانة‌ تواضع‌ و از بين‌ رفتن‌ تكبر و خودخواهي‌ است‌.
ما به‌ ذكر همين‌ مقدار از اعمال‌ شرم‌ آور - كه‌ صحنة‌ زندگي‌ اين‌ مرد را سياه‌ نموده‌ از خبث‌ باطن‌ وي‌ و انحراف‌ و سوءعاقبتش‌ حكايت‌ مي‌كند - بسنده‌ مي‌نمائيم‌.

3 - احمد بن‌ هلال‌ عبرتائي‌
به‌ «عبرتا» منسوب‌ است‌ كه‌ آبادي‌ بزرگي‌ در حوالي‌ نهروان‌ بين‌ بغداد و واسط‌ است‌. او را از ياران‌ حضرت‌ هادي‌ عليه‌السلام‌ و برخي‌ از ياران‌ حضرت‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ دانسته‌اند و.
به‌ هر حال‌ اين‌ مرد، معروف‌ و مشهور به‌ غلو و لعن‌ شده‌ است‌. در اوائل‌ امر از ياران‌ مورد اعتماد حضرت‌ عسكري‌عليه‌ السلام‌ و نزديكان‌ آن‌ حضرت‌ به‌ شمار مي رفت‌. وي‌ كسي‌ بود كه‌ ائمه‌ احاديث‌ را نقل‌ نمي‌نمودند و پنجاه‌ و چهاربار نيز حج‌ به‌ جا آورده‌ بود كه‌ از ناحيه‌ حضرت‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ درباره‌ وي‌ نكاهش‌ فراواني‌ وارد شد. حتي‌ درمورد او فرمودند:
«از اين‌ صوفي‌ متظاهر بپرهيزيد»
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ دقيقاً نمي‌دانيم‌ اين‌ توقيع‌ از حضرت‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ درباره‌ وي‌ نازل‌ گرديده‌ است‌ و يا ازفرزندان‌ بزرگوار آن‌ امام‌ يعني‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌.
ابن‌ هلال‌ در زمان‌ نائب‌ دوم‌ جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ مي‌زيست‌. ولي‌ نيابت‌ آن‌ بزرگوار را منكر گرديد و بر اين‌ انكاراصرار نيز مي‌ورزيد. پي‌ توقيعي‌ از ناحيه‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ دائر بر لعن‌ و برائت‌ از وي‌ صادر گرديد. از اين‌ پس‌بود كه‌ وي‌ به‌ صورت‌ مردي‌ ناصبي‌ و دشمن‌ در آمد. لذا شيعه‌ نيز او را لعنت‌ نموده‌ از او بيزاري‌ جستند.
پس‌ از هلاكت‌ عبرتائي‌، توقيعي‌ ديگر از ناحيه‌ مقدس‌ امام‌ عصر عليه‌ السلام‌ شرف‌ صدور يافت‌ كه‌ شامل‌ بدگوئي‌ واعلان‌ بيزاري‌ فزونتر بود. علت‌ آن‌ نيز - چنانكه‌ گفته‌اند - اين‌ بود كه‌ برخي‌ از افراد شيعه‌ آنچه‌ را كه‌ در نكوهش‌عبرتائي‌ وارد گرديده‌ بود انكار نموده‌ بودند. لذا از قاسم‌ بن‌ علا - كه‌ از وكلاء حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ بود -خواستند كه‌ نامه‌اي‌ به‌ محضر امام‌ عليه‌ السلام‌ نوشته‌ درستي‌ خبر انحراف‌ وي‌ رامؤكداً از حضرتش‌ جويا شود واستفسار موضوع‌ نمايد تا دلها را آرام‌ سازد. پاسخي‌ كه‌ از ناحيه‌ مقدسه‌ صادر شد اين‌ بود كه‌ فرمودند:
«...امر ما درباره‌ آن‌ متظاهر، ابن‌ هلال‌ كه‌ خدايش‌ نيامرزد چنانكه‌ ميد اني‌ صادر گرديد‌. او - كه‌ هيچگاه‌ خداي‌ گناه ‌وي‌ را نيامرزد و از لغزش‌ هايش‌ درنگذرد - در كار ما بدون‌ اجازه‌ و رضايت‌ ما دخالت‌ مي‌نمود. وي‌ به‌ رأي‌ خود مستندبود...فرمان‌ ما را - جز آنچه‌ به‌ دلخواه‌ و مطابق‌ هواي‌ نفسش‌ بود - انجام‌ نمي‌داد. خداي‌ تعالي‌ بدين‌ كار او را به‌ آتش‌جهنم‌ در اندازد. ما در برابر كارهاي‌ وي‌ صبر كرديم‌ تا انكه‌ خداي‌ متعال‌ به‌ دعاي‌ ما، رشته‌ حيات‌ او را قطع‌ فرمود. ما درزمان‌ خود او، خبر (انحراف‌) وي‌ را كه‌ خدايش‌ نيامرزد به‌ گروهي‌ از دوستانمان‌ داده‌ بوديم‌ و به‌ آنان‌ امر كرده‌ بوديم‌ كه‌اين‌ مطلب‌ را به‌ خواص‌ از دوستانمان‌ برسانند. ما از ابن‌ هلالا كه‌ رحمت‌ خدا شامل‌ حالش‌ مباد و از هر كه‌ از وي‌ برائت‌نجويد به‌ خداي‌ تعالي‌ برائت‌ مي‌جوئيم‌.
به‌ آنچه‌ كه‌ از حال‌ اين‌ بدكار، تو را آگاه‌ يافتم‌، تو نيز اسحاقي‌ سلمه‌ الله‌ و اهل‌ بيت‌ او و تمام‌ كساني‌ كه‌ در مورد او ازتو پرسيده‌اند خواهند پرسيد. اعم‌ از آنكه‌ اهل‌ شهر او باشند و يا غير شهر او - و هر كه‌ مي‌شود خبر داد، آگاه‌ گردان‌، كه ‌هيچيك‌ از دوستان‌ ما را عذر و بهانه‌اي‌ در شك‌ كردن‌ درباره‌ آنچه‌ كه‌ افراد مورد اعتماد ما از ما روايت‌ نموده‌اند، نيست‌.ايشان‌ دانسته‌اند كه‌ ما سرّ خودمان‌ را با آنان‌ در ميان‌ مي‌گذاريم‌، و آنان‌ را حاملان‌ راز خود نموده‌ايم‌ و آنچه‌ را كه‌ مواقع‌مي‌شود، به‌ خواست‌ خداوند مي‌دانيم‌.»
توقيع‌ سومي‌ نيز از حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ در نكوهش‌ عبرتائي‌ صادر گرديده‌ است‌.
4 - محمد بن‌ علي‌ بن‌ بلال‌
ابوطاهر محمد بن‌ علي‌ بن‌ بلال‌ در ابتداي‌ كار زد امام‌ حسن‌ عسكري‌ عليه‌ السلام‌ فردي‌ مورد اعتماد بود ولي‌ پس‌ از آن‌منحرف‌ گرديد و ادعا نمود كه‌ وكيل‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ است‌. او نيابت‌ نائب‌ دوم‌ حضرت‌ يعني‌ جناب‌ محمدبن‌ عثمان‌ را منكر گرديد در اموالي‌ كه‌ نزد وي‌ جمع‌ شده‌ بود تا به‌ حضرت‌ برساند، خيانت‌ نمود.
با وجود آنكه‌ نائب‌ دوم‌، راه‌ ملاقات‌ را با حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ آسان‌ نموده‌ بود و امام‌ عليه‌ السلام‌ به‌ وي‌ فرمودبودند اموال‌ را به‌ نائبشان‌ ردّ كند، در دشمني‌ و انحراف‌ خود باقي‌ ماند. پايان‌ كارش‌ آن‌ شد كه‌ توقيعي‌ از ناحيه‌ مقدسه‌حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ دائر بر لعن‌ و بيزاري‌ از وي‌ - در ضمن‌ گروهي‌ ديگر، از جمله‌ حلاج‌ و شلمغاني‌ - صادرگرديد. پناه‌ به‌ خدا مي‌بريم‌ از عاقبت‌ بد.
5 - حسين‌ بن منصور حلاج‌
شيطان‌ بود و چه‌ شيطاني‌!! امت‌ اسلام‌ ده‌ قرن‌ گرفتار او بود و رشته‌ اين‌ بلا و گرفتاري‌ تا امروز نيز امتداد يافته‌ است‌. باوجود آشكار بودن‌ كفر و انحراف‌ وي‌، همواره برخي‌ از كج‌ فكران‌ و كج‌ انديشان‌، خود را از هواداران‌ و ستايندگان‌ ومعتقدان‌ به‌ عقايد فاسد وي‌ شمرده‌اند، «نوريان‌ مر نوريان‌ را جاذب‌ اند»
مورخان‌ در اصل‌ و شهر وي‌ اختلاف‌ نموده‌اند. برخي‌ گفته‌اند، وي‌ از اهل‌ نيشابور، در خطة‌ خراسان‌ بود. مرو وطالقان‌ و ري‌ نيز گفته‌اند.
مورخان‌ و محدثان‌ از وي‌ گفتگو نموده‌ و وي‌ را از جمله‌ دروغگويان‌ جعال‌ و حيله‌ گران‌ شعبده‌ باز به‌ شمار آورده‌اند.وي‌ صوفي‌ مي‌نمود و مدعي‌ دانستن‌ همة‌ علوم‌ بود - حال‌ آنكه‌ هيچ‌ علمي‌ را نمي‌دانست‌ - و به‌ رنگهاي‌ مختلف‌ درمي‌آمد، يعني‌ نزد شيعه‌ تشيع‌ مي‌نمود و نزد اهل‌ تسنن‌ و جماعت‌ سني‌ بودن‌، از ناحيه‌ مقدسه‌ حضرت‌ ولي‌ عصرارواحنا فداه‌ توقيعي‌ در لعن‌ و بيزاري‌ از وي‌ صادر گرديد.
با اين‌ وصف‌، تعجبي‌ نيست‌ كه‌ بر برخي‌ از افراد شيعه‌ امر مشتبه‌ گردد. آنهادر مدح‌ وي‌ مبالغه‌ نمودند و از زشتكاري‌هاو انحرافات‌ وي‌ و از آنچه‌ در ذم‌ او وارد گرديده‌ و توقيعاتي‌ مه‌ در لعن‌ و برائت‌ وي‌ صادر شده‌، غفلت‌ ورزيدند.
از جمله‌ انحراف‌ وي‌ انكه‌: او به‌ حول‌ معتقد بود، يعني‌ مدعي‌ بود كه‌ خدايت‌ عالي‌ در او حول‌ نموده‌ است‌! بر هيمن‌مبنا ادعاي‌ الوهيت‌ و ربوبيت‌ مي‌نمود!
يك‌ بار به‌ شر قم‌ - در ايران‌ - رفته‌ ادعا نمود كه‌ فرستاده‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ و وكيل‌ آن‌ بزرگوار است‌ ولي‌ مردم‌را به‌ خواري‌ و سبكي‌ راندند.
شيخ‌ بهائي‌ در كشكول‌ چنيني‌ فرمايد:
«حسين‌ بن‌ منصور حلاج‌ كسي‌ است‌ كه‌ اهل‌ بغداد بر مباح‌ بودن‌ خون‌ وي‌ اجماع‌ نمودند با حضور خود او نوشته‌اند تهيه‌ كرده‌ درآن‌ به‌ انحراف‌ وي‌ شهادت‌ دادند. آن‌ را يكايك‌ امضا مي‌نمودند و او مي‌گفت‌:
«از خدا بترسيد از اينكه‌ خون‌ مرا بريزيد» اين‌ كلمه‌ را دائماً تكرار مي‌نمود و آنان‌ نيز همچنان‌ به‌ نوشتن‌ ادامه‌ مي‌دادند.
آنگاه‌ فرمان‌ دستگيري‌ وي‌ صادر شد. وي‌ را به‌ زندان‌ بردند. مقتدر عباسي‌ امر كرد او را به‌ رئيس‌ پليس‌ تحويل‌ دهند كه‌به‌ وي‌ هزار ضربه‌ تازيانه‌ بزند تا بميرد. اگر نمرد هزار تازيانه‌ ديگر بر او وارد كند تا بميرد. سپس‌ او را گردن‌ بزند.
او را به‌ باب‌ الطاق‌ آوردند. آنجا كه‌ گروه‌ كثيري‌ از مردم‌ جمع‌ شده‌ بودند تا ا ورا تماشا كنند. به‌ وي‌ هزار تازيانه‌ زدند بعد دست‌ و پاي‌ او را قطع‌ كردند و سرش‌ را بريدند و بدنش‌ را سوزاندند و سرش‌ را بر روي‌ پل‌ نصب‌ نمودند ايم‌ كار درسال‌ 309 ق‌ واقع‌ شد.»
6 - محمد بن‌ علي‌ شلمغاني‌
ابو جعفر محمد بن‌ علي‌ شلمغاي‌ معروف‌ به‌ «ابن‌ (أبي‌) العزاقر» و منسوب‌ به‌ شلمغاني‌ است‌ كه‌ از توابغ‌ واسط‌ درعارق‌ است‌.
وي‌ از محدثان‌ بود و تأليفات‌ فراوان‌ داشت‌ كه‌ در آنها احاديثي‌ را كه‌ از ائمه‌ اهل‌ بيت‌ عليهم‌ السلام‌ به‌ وي‌ رسيده‌ بودجمع‌ كرده‌ بود. هنگامي‌ كه‌ منحرف‌ شد و وضعيتش‌ دگرگون‌ گرديد، شروع‌ به‌ بازي‌ با احاديث‌ نمود، يعني‌ درآنهااضافه‌ مي‌نمود و يا از آنها مي‌كاست‌.
توقيعي‌ از ناحيه‌ مقدسه‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ به‌ سوي‌ جناب‌ حسين‌ ابن‌ روح‌ خارج‌ گرديدي‌ كه‌ در آن‌، ازشلمغاني‌ بيزاري‌ جسته‌ و وي‌ را نكوهش‌ و لعن‌ فرموده‌ بودند. در آن‌ توقيع‌ چنيني‌ مي‌فرمايند.
«.. تو - كه‌ خدا زندگانيت‌ را طولاني‌ گردانيد و همه‌ خوبي‌ را به‌ تو بشناساند و سرانجام‌ كارت‌ را به‌ خير ختم‌ فرمايد -آنكس‌ از برادران‌ ما را كه‌ به‌ دين‌ داراي‌ اش‌ اعتماد و به‌ نيتش‌ اطمينان‌ داري‌ - خداوند سعادت‌ آنان‌ را پايدار بدارد-آگاه‌ گردان‌ كه‌ محمد بن‌ علي‌ معروف‌ به‌ شلمغاني‌ - كه‌ خداي‌ در عذاب‌ اوت‌ عجيل‌ فرموده‌ مهلتش‌ ندهد - از اسلام‌مرتد و جدا گرديده‌ است‌. او در دين‌ خدا ملحد شده‌ و مدعي‌ اموري‌ شده‌ كه‌ كفر وي‌ مرتكب‌ گناهي‌ بزرگ‌ گشته‌ است‌.
آنانكه‌ از خدا برگشته‌اند دروغ‌ گفته‌ و دچار گمراهي‌ بزرگي‌ گشته‌ است‌. آنانكه‌ از خدا برگشته‌اند دروغ‌ گفته‌ و دچارگمراهي‌ بزرگ‌ گرديده‌ و زيانكاري‌ آشكاري‌ را متحمل‌ شده‌اند.
ما از وي‌ به‌ خداي‌ تعالي‌ و رسول‌ خدا و خاندانش‌ صلوات‌ الله‌ و سلامه‌ و رحمته‌ و بركاته‌ عليهم‌ بيزاري‌ جسته‌ و وي‌ رالعنت‌ نموده‌ ايمن‌. لعنت‌هاي‌ خدا پي‌ در پي‌ از ما بر او باد، در ظاهر و باطن‌ و در نهان‌ و آشكار و در هر زمان‌ و هر حال‌ وبر هر كس‌ كه‌ پيرو او گرديد و يا وي‌ بيعت‌ نمود و بر هر كه‌ اين‌ سخن‌ ما به‌ وي‌ رسيد و پس‌ از آنان‌ بر دوستي‌ او باقي‌ماند.
اي‌ حسين‌ بن‌ روح‌ - كه‌ خدا يارت‌ باشد - به‌ آنان‌ آگاهي‌ ده‌ كه‌ ما از او پرهيز داريم‌ و دوري‌ گزيده‌ايم‌. همانگونه‌ كه‌ پيش‌از وي‌ با افرادي‌ نظير او مانند شريعي‌ و نميري‌ و هلالي‌ و بلالي‌ و غير آنان‌ چنيني‌ بوديم‌. با اين‌ حال‌، همه‌ كار خداوندجل‌ ثناؤه‌ - هم‌ قبل‌ از شلمغاني‌ و عم‌ بعد از وي‌ - در نظر ما نيكوست‌. ما با او اطمينان‌ داشته‌ فقط‌ از او ياري‌ مي‌طلبيم‌.او را در همه‌ امور كافي‌ و بهترين‌ وكيل‌ است‌.»
اين‌ توقيع‌ شريف‌ زماني‌ كه‌ جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌ در خانه‌ مقتدر عباسي‌ زنداني‌ بود شرف‌ صدور يافت‌ و جناب‌ ايشان‌با وجود آنكه‌ در زندان‌ بود ان‌ توقيع‌ را به‌ يكي‌ از ياران‌ خود تسليم‌ كرده‌ به‌ وي‌ فرمود كه‌ آن‌ را بين‌ عموم‌ شيعه‌ منتشرنمايد. توقيع‌ شريف‌ بدين‌ ترتيب‌ در ميان‌ آنان‌ منتشر گرديد. شيعيان‌ نيز بالاتفاق‌ وي‌ را لعنت‌ نموده‌ از او برائت‌ و دوري‌جستند.
از انحرافات‌ وي‌ آن‌ بود كه‌ وي‌ به‌ حلول‌ و تناسخ‌ معتقد بود، يعني‌ مدعي‌ بود كه‌ خداي‌ تعالي‌ در وي‌ حلول‌ نموده‌است‌ و به‌ پيروان‌ خويش‌ مي‌گفت‌: روح‌ رسول‌ خدا صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ به‌ محمد بن‌ عثمان‌ (نائب‌ دوم‌ امام‌ عصر عليه‌السلام‌) منتقل‌ گرديده‌ و روح‌ اميرمؤمنان‌ عليه‌ السلام‌ به‌ بدن‌ حسين‌ بن‌ روح‌، و روح‌ فاطمه‌ زهرا سلام‌ الله‌ عليها به ‌ام‌كلثوم‌ دختر محمد بن‌ عثمان‌...و ياران‌ خويش‌ مي‌گفت‌ كه‌ اين‌ مطلب‌ رازي‌ بزرگ‌ است‌ و بايد كه‌ پنهان‌ باقي‌ بماند.
شلمغاني‌ و حلاج‌ سرانجام‌ به‌ خط‌ واحدي‌ رسيدند، يعني‌ خط‌ كفر و الحاد. و ما دقيقاً نمي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ اعتقاد انحرافي‌در آنها چگونه‌ به‌ وجود آمد و چه‌ چيز آنان‌ را به‌ چنين‌ دروغ‌ تراشي‌ بزرگ‌ و افتراء آشكار و كفر واضحي‌ سوق‌ داد؟!
جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌، شلمغاني‌ را به‌ عنوان‌ معتقد خويش‌ براي‌ بني‌ بسطام‌ معين‌ فرموده‌ بود. آنان‌ نيز وي‌ را دوست‌مي‌داشتند و سخنش‌ را مي‌شنيدند ول‌ وقتي‌ آن‌ ملعون‌ از مسير مستقيم‌ منحرف‌ گرديد. هر گونه‌ دروغ‌ و كفري‌ را بر زبان‌جاري مي‌ كرد و آن‌ را به‌ حسين‌ بن‌ روح‌ نسبت‌ مي‌داد. آنان‌ نيز آن‌ سخنان‌ را از وي‌ پذيرفته‌ اخذ مي‌كردند.
وقتي‌ جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌ اين‌ را دانست‌، آنچه‌ را كه‌ شلمغاني‌ به‌ وي‌ نسبت‌ داده‌ بود، منكر گرديده‌ بني‌ بسطام‌ را ازپذيرش‌ سخن‌ او را بازداشت‌ و امرشان‌ كرد كه‌ وي‌ را لعن‌ كرده‌ و از او بيزاري‌ جويند، ولي‌ آنان‌ از اينكار دست‌برنداشتند بر دوستي‌ او باقي‌ ماندند.
وقتيكه‌ شلمغاني‌ دانست‌ كه‌ حسين‌ بن‌ روح‌ به‌ لعن‌ و بيزاري‌ از وي‌ امر فرموده‌، شروع‌ به‌ خدعه‌ و نيرنگ‌ كرد و لعن‌ را برمعاني‌ واهي‌ تأويل‌ نمود تا خود را از آن‌ لعنت‌ها برهاند.
جناب‌ حسين‌ بن‌ روح‌ نيز بسيار تلاش‌ نمود كه‌ اين‌ امر را رسوا نموده‌ حقيقت‌ وي‌ را براي‌ شيعه‌ آشكار نمايد، تا جائي‌كه‌ حتي‌ يكنفر باقي‌ نماند كه‌ آن‌ جناب‌ وي‌ را توسط‌ نامه‌اي‌ به‌ لعن‌ شلمغاني‌ و بيزاري‌ از وي‌ و از هر كه‌ پيرو او بوده‌ يا به‌سخنش‌ راضي‌ شود، امر نفرموده‌ باشد.
به‌ همين‌ علت‌، خبر لعنت‌ شلمغاي‌ بين‌ مردم‌ منتشر و موضوع‌ گفتگو در مجالس‌ گشت‌. كار بر شلمغاني‌ دشوار شد وتلاش‌ نمود تا از اين‌ مخمصه‌ خود را برهاند، لذا به‌ گروهي‌ از شيعه‌ گفت‌:
«مرا با حسين‌ بن‌ روح‌ در مكاني‌ روبرو كنيد تا من‌ دست‌ او را بگيرم‌ و او نيز دست‌ مرا. اگر بر او آتشي‌ از آسمان‌ نباريد ووي‌ را نسوزانيد، آنچه‌ كه‌ او درباره‌ من‌ گفته‌ صحيح‌ است‌!»
خبر انحراف‌ شلمغاني‌ به‌ راضي‌ - خليفه‌ عباسي‌ در آن‌ زمان‌ - رسيد. دستور داد كه‌ وي‌ را دستگير كنند، ولي‌ شلمغاني‌خويشتن‌ را مخفي‌ ساخته‌ از خانه‌اي‌ به‌ خانه‌اي‌ مي‌گريخت‌. ابن‌ مقله‌ وزير دنبال‌ وي‌ مي‌گشت‌ تا آنكه‌ او را يافت‌ ودستگيرش‌ نمود. وقتي‌ او را دستگير كرد در نزدش‌ نامه‌ هائي‌ يافت‌ كه‌ برخي‌ از پيروانش‌ خطاب‌ به‌ وي‌ نگاشته‌ بودندو در آنهاوي‌ را به‌ گونه‌اي‌ و با كلماتي‌ مخاطب‌ قرار داده‌ بودند كه‌ فقط‌ شايسته‌ خداي‌ تعالي‌ بود. از آن‌ جمله‌ اين‌ كلمات‌بود: معبود من‌! آقاي‌ من‌! رازق‌ من‌!
سرانجام‌ وي‌ را در دادگاهي‌ - كه‌ فقها و قضات‌ و فرماندهان‌ ارتش تشكيل‌ يافته‌ بود - حاضر كردند و پس‌ از محاكمات‌فراوان‌، همگي‌ بر كشتن‌ او اتفاق‌ نمودند. آنگاه‌ بر او تازيانه‌ زدند. سپس‌ گردنش‌ را قطع‌ كرده‌ بدنش‌ را سوزاندند وخاكسترش‌ را نيز در رود دجله‌ افكندند.
7 - ابودلف‌ كاتب‌
اودلف‌ محمد بن‌ مظفر كاتب‌ آزدي‌ به‌ دروغ‌ و باطل‌، ادعاي‌ سفارت‌ سوي‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ نمود. درباره‌ وي‌جعفر بن‌ قولويه‌ چنين‌ فرمايد:
«اما ابودلف‌ كاتب‌ را - كه‌ خدايش‌ حفظ‌ نكند - ما ملحد مي‌شناسيم‌. وي‌ سپس‌ اظهار غلو كرد و بعد ديوانه‌ شد و او اربه‌ غل‌ و زنجير كشيدند. آنگاه‌ در جرگه‌ مفوضه‌ در آمد. آنچه‌ ما از او مي‌دانيم‌ آن‌ است‌ كه‌ در هر مجلسي‌ حاضر شد به‌ اوبي‌ اعتنايي‌ كردند و نزد شيعه‌ - جز اندك‌ زماني‌، قبل‌ از انحرافش‌ - معروف‌ و خوشنام‌ نبود. جماعت‌ شيعه‌ از او و هركه‌ به‌ وي‌ منسوب بود و در خر او راه‌ مي‌پيمود، بيزاري‌ مي‌جستند.»
اما انحرافات‌ وي‌: از جمله‌ آنكه‌ وي‌ از مخمسه‌ محسوب‌ مي‌گرديد. مخمسه‌ طايفه‌اي‌ از غلات‌ بودند كه‌ مي‌گفتند: پنج ‌تن‌ يعني‌: سلمان‌، ابوذر، مقداد، عمار و عمروبن‌ اميه‌ ضمري‌ از جانب‌ پروردگار، وكيل‌ در مصالح‌ عالم‌ مي‌باشند.
و نيز گفته‌ شده‌ كه‌ مخمسه‌ فرقه‌اي‌ از غلاتند كه‌ به‌ اُلوهيت‌ اصحاب‌ كساء (يعني‌ حضرات‌ محمد و علي‌ و فاطمه‌ وحسن‌ و حسين‌ عليهم‌ السلام‌) معتقدند و اين‌ كه‌ آن‌ پنج‌ تن‌ نور واحدي‌ هستند و روحي‌ كه‌ به‌ آنان‌ حلول‌ نموده‌ و درهمه‌ آنها مساوي‌ است‌ و هيچيك‌ از آنان‌ را بر ديگري‌ برتري‌ نيست‌.
به‌ هر حال‌، وي‌ معتقد به‌ حلول‌ بود و كافر و نجس‌ و گمراه‌ و گمراه‌ كننده‌. مشهور آن‌ است‌ كه‌ وي‌ ديوانه‌ و اين‌ خرافه‌هااز جنون‌ و بي‌ خردي‌ او سرچشمه‌ گرفته‌ است‌.
8 - محمد بن‌ احمد بغدادي‌
ابوبكر محمد بن‌ عثمان‌ معروف‌ به‌ بغدادي‌...شگفت‌ آنكه‌ وي‌ نوه عثمان‌ بن‌ سعيد نائب‌ اول‌ و به‌ دروغ‌ و باطل‌ ادعاكرد كه‌ از سوي‌ حضرت‌ مهدي‌ عليه‌ السلام‌ سفير است‌.
وي‌ كم‌ دانش‌ و كم‌ خرد بود. در جهل‌ وي‌ همين‌ كافي‌ است‌ كه‌ بگوئيم‌ از ابودلف‌ پيروي‌ مي‌كرد و به‌ اباطيل‌ و كفريات‌ وي‌ مؤمن‌ بود.
گفته‌اند كه‌ وي‌ روزي‌ در مجلس‌ عمويش‌ جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ نائب‌ دوم‌ وارد شد. آنان‌ مشغول‌ مذاره‌ در باب‌احاديث‌ وارده‌ از اهل‌ بيت‌ عليهم‌ السلام‌ بودند. جناب‌ محمد بن‌ عثمان‌ به‌ حاضران‌ فرمود: سكوت‌ كنيد. اين‌ تازه‌ وارداز ياران‌ شما نيست‌.
اين‌ منافق‌ هر روز به‌ رنگي‌ در مي‌آمد. يك‌ بار ادعا كرد كه‌ وكيل‌ يزيدي‌ در بصره‌ است‌ و از اين‌ رهگذر مال‌ فراواني‌اندوخت‌. او را دستگير نموده‌ بر سرش‌ ضربت‌ سختي‌ زدند كه‌ بر اثر آن‌، چشم‌ وي‌ آب‌ آورد و بعد كور شد و مرد.

1 اين حديث محل تأمل است .
2 حاكم اصفهان ـ كه منوچهر خ0ان گرجي و ملقّب به معتمدالدوله بود ـ دستور داد تا باب به خانه امام جمعه اصفهان رود و در آنجا پذيرائي گرمي از او به عمل آيد . اما آن زمان كه مردم اصفهان مطّلع شدند كه علي محمد باب در اصفهان به سر مي برد و با مريدان ديدار دارد از حكومت مركزي خواستند تا او را از اصفهان خارج كند . با دستور اكيد دولت مركزي ، باز هم منوچهرخان گرجي كه خود دست نشانده دولت شمالي ايران بود زير بار نرفت . در ملأعام او را با عدّه اي از اصفهان خارج نمود اما شبانه به عمارت خورشيد خود در اصفهان باز گرداند و پذيرائي مجدد و نيز وعده و وعيدهاي او به علي محمد باب آغاز گرديد تا جايي كه باب را براي اظهار دعاوي بعدي آماده سازد .
3 محمد شاه فرزند ميرزا ، سومين پادشاه قاجار .
4 خاطرات دالگوركي ( جاسوس روسي در كشورهاي اسلامي ) ص 61-85

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

همانطور كه در مباحث ديگر ذكر شد، اعتقاد به منجي از سرشت الهي انسانها نشأت مي‌گيرد و همين اعتقاد است كه اميد را در قلبها زنده مي‌كند. ولي بصورت عام اين اعتقاد در كتب اقوام باستان انعكاس پيدا كرده است, با اينكه روايت منجي, روايتي است اختلاف برانگيز, ولي جلوه آن در تمامي ملل خود نمائي مي‌كند، كه البته زائيده اين اعتقاد بسياري از مذاهب است. ولي پيشگوئي‌هاي كه در ميان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطي انكار ناپذير با منبعى فرا مادي (وحي) دارد زيرا كه در تمامي ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پيامبري را فرستاده است كه اين نويد را تبيين نموده يا ثبت در كتابهايشان بوده است و اين اختلافاتي كه بعضاً در ابعاد وجود منجي به چشم مي‌خورد, سرچشمه از تجربيات و گرد و غبار تاريخ دارد و قبل از بيان اين عقايد در اقوام و اديان گذشته, يادآوري مي‌شود كه شيعه مطمئناً با همه اين عقايد موافق نيست ولي اشاره به آنها تذكري است براي اثبات وجود منجي.

پس در اين بخش به بشارات كتب آسماني گذشته و عقايد موجود در ملل گذشته نسبت به منجي مي‌پردازيم:



مهدي (عليه السلام) در عهد عتيق:


در 35 بخش از مزامير 150 گانه نيز ظهور منجي موجود است (زبور وداوود): زيرا كه شـريران مـنقطع خواهنـد شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود و ...(كتاب فرامير, فرمور, بعد 37, 90, 12) در كـتاب اشعيا, نبي: و نهالي از تنه ليي بيرون آمده, شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد كرد. (فصل 11- بندهاي 1- 10). و در اين كتاب شرح مختصري است بر احولات ظهور: گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند... و در تمام كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد، زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر اين انتظار الهي تاكيد مي‌كند: اثر چه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهند آمد و درنگ نخواهد كرد (كتاب مقوي نبي فصل 2 بندهاي 1-10).



مهدي (عليه السلام) در عهد جديد (اناجيل و ملحقات ):

در اناجيل مختلف سخن درباره او آمده است: همچنانكه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد. و در آن وقت جميع طوائف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببنيد كه بر ابرهاي آسمان با قوت و جلال مي آيد... (انجيل متي فصل 24 بندهاي 27 و 30).

و همين انجيل درباره انتظار سخن مي‌راند: لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان مي‌آيد (فصل 24 بند 37 و 45).

و انجيل مرقس درباره وظايف منتظران مي‌گويد: ولي آن روز و ساعت را غير از پدر، هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بيدار شده، دعا كنيد، زيرا نمي ‌دانيد كه آن وقت کي‌ مي‌ شود (انجيل مرقس, فصل 14 بندهاي 26, 27، 31 و 33).

نكته جالب درباره اناجيل: کلمه پسر انسان مطابق نوشته‌ ماكس آمريكائي در كتاب قاموس كتاب مقدس، 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با عيسي (عليه السلام) مسيح قابل تطبيق است و 50 مورد ديگر توضيحاتي درباره منجي است كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عيسي (عليه السلام) با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار کسي اطلاعي ندارد.



مهدي (عليه السلام) در كتب مقدسه هنديان:
تذكر نكته‌اي ضروري به نظر مي‌رسد: از منظر تشيع اين كتب، كتابهاي آسماني به حساب نمي‌آيند بلكه اقتباساتي از كتب آسماني گذشته, هستند و بر پا خواسته از سرشت انسانهاي پاك مي‌باشند و اين پيشگوئيها بايد منحصراً از منابع وحي باشند.

در كتاب باسك از كتب مقدسه هنديان چنين آمده: دو دنيا تمام شود به پادشاهي عادلي در آخر زمان كه پيشواي ملائك و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در درياها و زمين‌ها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و...

در كتاب شاكموني از كتب معتبر و مقدس چينيان آمده است: پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق و در دو جهان كشن (در لغت هندي اسم پيامبر اسلام است) تمام شود و کسي باشد كه بركوههاي مشرق و مغرب عالم حكم براند و فرمان كند و بر ابرها سوار شود و...

در كتاب وشن حوك درباره عاقبت جهان مي‌خوانيم: سرانجام دنيا به کسي برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد. در كتب ديگر هنديان از جمله دارتك ديده با تكيل شابو سرگان جلوهايي از اين موعود جهاني را مي‌بينيم.



مهدي (عليه السلام) در منابع زردشتيان:

در كتاب زند از كتب مقدسه زردشتيان درباره عاقبت جهان به اين صورت بحث شده است: آنگاه از طرف اهورا افراد به ايزدان ياري‌ مي‌رسد, پيروزي بزرگ از آن ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند. بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان, به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيکبختي خواهند نشست...

در كتاب جاماسب نامه از تحريرات جاماست (از بزرگان دين زردشت) اين چنين خصوصيات را شرح مي‌دهد: مردي بيرون آيد از زمين تا زمان، از فرزندان هاشم, مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جد خويش باشد، با سپاه بسيار روي به ايران مهد آبادني و زمين را پر از عدل و داد كند.

و جاي ديگر گويد: از فرزندان پيامبر (آخرين) شخصي در مكه پديدار خواهد شد كه جانشين آن پيامبر است و پيرو دين جد خود مي‌ باشد از عدل او گرگ با ميش آب مي‌خورد و همه جهان به آئين مهرآزماي (محمد) خواهند گرويد. قسمتهاي ديگري از پيشگوئيهاي زردشت از بهمن پشت به تفصيل آمده است.

در كتاب زند و هوهومن ليسن از ظهور سوشيانس (نجات دهنده بزرگ جهان) خبر داده است: نشانه‌هاي شگفت انگيزي در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجي دلالت مي‌كند و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مي‌شوند و به همه دنيا پيام مي‌فرستد.

اعتقاد به ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران، باستان آن قدر ريشه‌دار است كه در جنگ قادسيه پس از شكست‌هاي پي ‌درپي ايرنيان يزدگرد سوم, رو به كاخ پرشكوه مدائن مي‌كند و مي‌گويد: درود بر تو باد من اكنون از تو روي بر مي‌تابم تا آنگاه كه با يکي از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور آن فرا نرسيده است بسوي تو باز گردم (جاماسب نامه صفحه 121 و 122) كه البته در عقيده تشيع مهدي (عليه السلام) موعود فرزند دختري يزگرد سوم هم به حساب مي‌آيد. زيرا كه دختر يزدگرد سوم همسر امام سوم شيعيان (امام حسين(عليه السلام)) و حسين (عليه السلام) نيز جد نهم مهدي(عليه السلام) موعود است.



مهدي (عليه السلام) در ملل مختلف:
در اين بخش سعي بر آن رفته است كه با مختصر‌ترين عبارات گوشه‌اي از اين اعتقادات در ملت‌هاي مختلف را بيان كنيم.

1- ايرانيان باستان معتقد بودند كه گرزا سپه قهرمان تاريخي آنان زنده است و صد هزار فرشته او را پاسباني مي‌كنند تا روزي قيام كند و جهان را اصلاح كند.

2- نژاد اسلام بر اين عقيده است كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبائل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنيا مسلط سازد.

3- نژاد ژرمن معتقد بود كه يك نفر فاتح از طرف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم كند.

4- اهالي سربستان انتظار ظهور ماركوكراليويچ را داشتند. 5- يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان ماشيع (مهدي بزرگ) ظهور مي‌كند و ابد الابد در جهان حكومت مي‌كند ولي او را از اولاد اسحاق مي‌دانند در صورتيكه به وضوح بيان مي‌دارد كه او از اولاد اسماعيل است.

6- مردم اسكانديناوي معتقدند كه براي مردم بلاهائي مي‌رسد. جنگهاي جهاني اقوام را نابود مي‌سازند. آنگاه اودين يا نيروي الهي ظهور كرده و بر همه چيره مي‌شود.

7- يونانيان گويند كايوبرگ نجات دهنده بزرگ ظهور كرده و جهان را نجات خواهد داد.

8- اقوام آمريكاي مركزي معتقدند كه كوتزلكومل نجات بخش جهان پس از بروز حوادثي در جهان پيروز خواهد شد.

9- چينى‌ها نجات جهان را بدست فردي به نام كرشنا مي‌دانند.

10- اقوام اروپاي مركزي در انتظار ظهور بوخس مي‌باشند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مهدويت در مسيحيت


در اين آيين و كتابهاي مقدس ، اين آيين نيز بشارتهاي روشني دربار ه موعود آخرالزمان رسيده است. از جمله كتب مسيحيت مي‌توان به انجيل متي، ‌لوقاء ، مرقس، برنابا و مكاشفات يوحنا اشاره كرد. مسيحيان معتقدند حضرت مسيح موعود يهود مي باشد. يهوديان ناكامي آن حضرت را در تشكيل حكومت جهاني، دستاويز رد آن مدعا نموده اند. انجيل در انجيل برنابا نويدهاي مهدي ـ عليه السلام ـ به صراحت آمده است، ولي نظر به اينكه مسيحيان آنرا معتبر نمي دانند، در اينجا فقط نويدهاي موجود در اناجيل معتبر از نظر آنان را مي آوريم.
1 ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي شود،‌ ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان، با قوت و جلال مي آيد … آسمان و زمين زايل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد و حتي ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي آيد. "

2 ـ " … اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خود آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، ‌و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي كنند به قسمتي كه شبان، ميشها را از بزها جدا مي كند‌. "

3 ـ " … آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها مي آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد … ولي آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود … "

4 ـ " … كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي‌درنگ براي او باز كنند. خوشا بحال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد … پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد پسر انسان مي آيد. "

لازم به تذكر است كه: كلمه " پسر انسان " مطابق نوشته " مستر هاكس آمريكايي " در كتاب خود " قاموس كتاب مقدس " 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي قابل تطبيق مي باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر ، صفحه 219) و 50 مورد ديگر از نجات دهنده اي سخن مي گويد كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، عيسي نيز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا كسي اطلاع ندارد و او كسي جز حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ نمي باشد.

مهدويت در يهود


يهوديان معتقدند كه در آخر الزمان منجي و رهاننده اي به نام "ماشيح" ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي شمارند. لازم به تذكر است كه موعود مسلمانان، حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ نيز از طرف مادرشان به حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي رسند! زبور در زبور حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ كه تحت عنوان " مزامير " در كتاب عهد عتيق آمده است، نويدهايي در مورد ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ داده شده است. تا جايي كه مي توان گفت ، در هر بخش زبور اشاره اي به ظهور آن حضرت و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران، و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين مستقيم موجود است. جالب توجه اينكه مطالبي كه قرآن كريم پيرامون ظهور حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از زبور نقل كرده، در زبور فعلي عيناً موجود است، و از تحريف مصون مانده است. قرآن كريم چنين مي فرمايد:‌ " و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ." ‌ " همانا بعد از ذكر در زبور نوشتيم: زمين به صالحان به ارث خواهد رسيد. " طبق روايات متواتر اسلامي، اين آيه مربوط به ظهور حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ مي باشد.

1 ـ " … زيرا شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، ‌وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. و اما حليمان وارث زمين خواهند شد … زيرا كه بازوان شرير شكسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأييد مي كند،‌ خداوند روزهاي كاملان را مي داند و ميراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد‌. "

2 ـ " … قومها را به انصاف داوري خواهد كرد. آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد … صحرا و هرچه در آن است به وجد آيد. آنگاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود، به حضور خداوند، زيرا كه مي آيد. زيرا كه براي داوري جهان مي آيد. ربع مسكون را به انصاف داوري خواهد كرد و قومها را به امانت خود‌. " تورات در سفر پيدايش چنين مي خوانيم: " نام تو ابراهيم خواهد بود … اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم ، اينك او را بركت داده بارور گردانم،‌ و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي بوجود آورم … از ابراهيم امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد و جمع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت. " نکته: از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ تنها يک پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به رسالت برگزيده شدند. به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مي باشند.

3 ـ " نهالي از تن ه " يسي " بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت … مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود … گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند … و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند ." " يسي " (در بعضي نسخ " يشي " آمده است) به معني " قوي " نام پدر حضرت داوود ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ است و چنانكه ذكر شد موعود ما حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ از طرف مادر به او مي رسند .

4 ـ " … و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده اند، بيدار خواهند شد … و آنان كه بسياري را به عدالت رهبري مي نمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن … خوشا به حال آنان كه انتظار كشند‌. "

5 ـ " اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد … بلكه جميع امتها را در نزد خود جمع مي كند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم مي آورد‌ ."

6 ـ " … و در ايام آخر واقع خواهد شد … جميع امتها به سوي او روان خواهند شد … او امتها را داوري خواهد نمود … امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند افرو خت. "

7 ـ " … آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد،‌ و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت ، سلامتي و نتيجه عدالت ، آرامي و اطمينان خواهد بود تا ا ب دالآباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد. " براي توضيح بيشتر مي توان در " عهد عتيق " به كتابهاي اشعيا نبي (فصل 1 و 45) ، ذكريا نبي (فصل 14) ، صفنياء نبي (فصل 3) ، سليمان نبي (فصل 2) ، حجي نبي (فصل 2) ، اول سموئيل (فصل 2) ، دوم سموئيل (ف ص ل 12 و 23) و حزقيال نبي (فصل 21) مراجعه نمود.
 

نوشته شده توسط م.ب  | لینک ثابت | آرشیو نظرات

 

مهدويت در شيعه


منجى از نظر شيعه كيست:
شيعيان بر اين اعتقاد هستند كه منجى (مهدى(عليه السلام))، نهمين پسر امام حسين بن على بن‌ابى‌طالب (عليه السلام) (سومين امام شيعيان) مى‌باشد كه حسين (عليه السلام) فرزند فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر عظيم الشان اسلام است؛ و مهدى (عليه السلام) پسر امام حسن عسکرى (عليه السلام) (امام يازدهم شيعيان)است. طبق روايتى معتبر از نبى مكرم اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم)، مهدى (عليه السلام) هم نام وى است ، او درسال 255 هـ.ق در شهر سامره واقع در كشور عراق متولد شده و از اشخاص طويل العمر تاريخ است. شيعه بر اين تاكيد دارد كه وى زنده است, ولى از چشم مردمان عادى به دوراست و مشيت الهى بر غيبت وى (نه عدم حضور وى) بوده است ولى اين غيبت باعث حفظ جان او هم شده است.
مهدى (عليه السلام) دوازدهيمن امام شيعه اثنى عشرى است و پيشواى اعظم شيعيان جهان در حال حاضر مى باشد و رايت شيعه در دست اوست . دقيقاً محل زندگى او مشخص نيست و شيعه بر اين باور است كه وى در ميان مردم زندگى مى‌كند.
او عابدترين، عادل ترين، عالم‌ترين، راستگوترين مردم است. تشيع براى او شأن عصمت قائل است (يعنى از هرگونه خطا بدور است). او مفسر حقيقى قرآن است و جارى كننده احكام راستين اسلام و شبيه‌ترين مردم به رسول خدا (صلی الله عليه و آله وسلم) ، و از دريچه اوست كه خداوند لطفش را به جهانيان ارزانی مي كند.
وى براى مدت نامعلومى در حجاب غيبت است، ولى مانند خورشيد پشت ابر بر آدميان بهره مى‌رساند. وى مهربانترين مردم است و هر چيزى كه بر شيعيان باشد، از طرف اوست، غيبت وى مايه بسيارى از بحثهاست كه ما در بخش غيبت بيشتر به آن خواهيم پرداخت. مع هذا اين غيبت، فرج و گشايشى به اذن حضرت حق فرا مى‌رسد كه به آن عصر ظهور اطلاق مى‌شود.
ابتدا او از مكه قيام مىكند و انقلابى جهانى براى گسترش عدالت را سازمان دهى مى‌كند. تمام اشرار و پليدان را از بين برده و خداپرستى و درستكارى را در زمين رواج مى‌دهد، چندين سال بر عرصه گيتى حكومت مى‌كند و مردم در عصر طلائى ظهور ،حكومت آسمانى را تجربه مى‌كنند كه همه پيامبران و امامان پيشين, آرزوى آن حكومت را داشته‌اند. در اين عصر است كه عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان بر زمين آمده و مهدى (عليه السلام) را يارى مى‌رساند . تعداد سران سپاه او 313 نفر است ( به تعداد سپاهيان اسلام در اولين جنگ) كه از برگزيدگان تاريخ هستند، خيلى از آنها به آن زمان تعلق ندارند، بلكه خداوند آنها را براى يارى قائم زنده مى‌گرداند، و به همين ترتيب دشمنان ائمه پيشين را ، كه اين عدالت گستر, انتقام الهى را از آنان بگيرد. تفصيل و توضيحات بيشتر درباره اين عصر را در بخش عصر ظهور مى‌آوريم. و سرانجام بعد از ساليان حكومت الهى، وى بدست شقى ترين مردم به شهادت مى‌رسد وآنگاه است كه همه مردم مى‌ميرند ودرروز قيامت و حساب به امر حضرت حق برانگيخته مى‌شوند.

مهدويت دراهل سنت



مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مى‌شود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “ : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مى‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند : ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مى‌كند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مى‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامى فرا مى‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مى‌كند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مى‌كند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند. (جلد 3- صفحة 28).
4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانى كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: ”رسول گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدى من عترتى من ولد فاطمه“ : مهدى از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).
5- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدرى نقل مى‌كند: ”قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): المهدى منى اجلى الجبهه، اقنى الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين“ مهدى از ماست، او پيشانى بلند و وسط بينى اش كمى برآمدگى دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)
6- و نيز احمد در كتاب ”مسند“ از پيغمبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”ابشكركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غنى و يسعهم عدله“ : بشارت مى‌دهم شما را به مهدى، برانگيخته مى‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مى‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى از آن حضرت پرسيد: معناى تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوى در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مى‌كند قلبهاى امت محمد را از بى‌نيازى ،و عدل او (مهدى) همگان را فرا مى‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).
7- حموينى در كتاب ”فرائد المسمطين“ به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) بيان مى‌كند: همانا على بن ابى طالب پيشواى امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مى‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مى‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مى‌باشد. (انتهاى جلد 2)
8- عبدالرحمن سيوطى عالم بزرگ اهل سنت در كتاب ”عرف الوردى فى اخبار المهدى“ از پيامبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”من انكر خروج المهدى فقد كفر“ : هر كه خروج مهدى را انكار كند كافر شده است.
9- ابن هجرهيثمی شافعى دركتاب صواعق المحرقه گويد: ”ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت ربانى اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).
سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسيارى از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبى را آورده‌اند. تعدادى از اين كتابهايى كه از علماى اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مى‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاى زير اكتفا مى‌كنيم:
- البرهان فى اخبار صاحب الزمان (علامه گنجى شافعى، متوفى 658)
- البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان (عالم شهير ملا متقى، متوفى 975)
- القول المختصر فى العلامات المهدى المنتظر (ابن حجر،متوفى 974)
- مهدى آل الرسول (على بن سلطان محمد الهروى الحنفى)
- عقد الدر فى الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفى الدمشقى، متوفى قرن 7)
- مناقب المهدى (عليه السلام) (حافظ ابى نعيم اصفهانى، متوفي قرن 5)
- العرف الوردى فى اخبار المهدى (سيوطى، متوفى 911)كتاب المهدى (ابى داوود)
- كتاب المهدي (ابي داوود)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مهدويت در شيعه


منجى از نظر شيعه كيست:
شيعيان بر اين اعتقاد هستند كه منجى (مهدى(عليه السلام))، نهمين پسر امام حسين بن على بن‌ابى‌طالب (عليه السلام) (سومين امام شيعيان) مى‌باشد كه حسين (عليه السلام) فرزند فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر عظيم الشان اسلام است؛ و مهدى (عليه السلام) پسر امام حسن عسکرى (عليه السلام) (امام يازدهم شيعيان)است. طبق روايتى معتبر از نبى مكرم اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم)، مهدى (عليه السلام) هم نام وى است ، او درسال 255 هـ.ق در شهر سامره واقع در كشور عراق متولد شده و از اشخاص طويل العمر تاريخ است. شيعه بر اين تاكيد دارد كه وى زنده است, ولى از چشم مردمان عادى به دوراست و مشيت الهى بر غيبت وى (نه عدم حضور وى) بوده است ولى اين غيبت باعث حفظ جان او هم شده است.
مهدى (عليه السلام) دوازدهيمن امام شيعه اثنى عشرى است و پيشواى اعظم شيعيان جهان در حال حاضر مى باشد و رايت شيعه در دست اوست . دقيقاً محل زندگى او مشخص نيست و شيعه بر اين باور است كه وى در ميان مردم زندگى مى‌كند.
او عابدترين، عادل ترين، عالم‌ترين، راستگوترين مردم است. تشيع براى او شأن عصمت قائل است (يعنى از هرگونه خطا بدور است). او مفسر حقيقى قرآن است و جارى كننده احكام راستين اسلام و شبيه‌ترين مردم به رسول خدا (صلی الله عليه و آله وسلم) ، و از دريچه اوست كه خداوند لطفش را به جهانيان ارزانی مي كند.
وى براى مدت نامعلومى در حجاب غيبت است، ولى مانند خورشيد پشت ابر بر آدميان بهره مى‌رساند. وى مهربانترين مردم است و هر چيزى كه بر شيعيان باشد، از طرف اوست، غيبت وى مايه بسيارى از بحثهاست كه ما در بخش غيبت بيشتر به آن خواهيم پرداخت. مع هذا اين غيبت، فرج و گشايشى به اذن حضرت حق فرا مى‌رسد كه به آن عصر ظهور اطلاق مى‌شود.
ابتدا او از مكه قيام مىكند و انقلابى جهانى براى گسترش عدالت را سازمان دهى مى‌كند. تمام اشرار و پليدان را از بين برده و خداپرستى و درستكارى را در زمين رواج مى‌دهد، چندين سال بر عرصه گيتى حكومت مى‌كند و مردم در عصر طلائى ظهور ،حكومت آسمانى را تجربه مى‌كنند كه همه پيامبران و امامان پيشين, آرزوى آن حكومت را داشته‌اند. در اين عصر است كه عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان بر زمين آمده و مهدى (عليه السلام) را يارى مى‌رساند . تعداد سران سپاه او 313 نفر است ( به تعداد سپاهيان اسلام در اولين جنگ) كه از برگزيدگان تاريخ هستند، خيلى از آنها به آن زمان تعلق ندارند، بلكه خداوند آنها را براى يارى قائم زنده مى‌گرداند، و به همين ترتيب دشمنان ائمه پيشين را ، كه اين عدالت گستر, انتقام الهى را از آنان بگيرد. تفصيل و توضيحات بيشتر درباره اين عصر را در بخش عصر ظهور مى‌آوريم. و سرانجام بعد از ساليان حكومت الهى، وى بدست شقى ترين مردم به شهادت مى‌رسد وآنگاه است كه همه مردم مى‌ميرند ودرروز قيامت و حساب به امر حضرت حق برانگيخته مى‌شوند.

مهدويت دراهل سنت



مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مى‌شود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “ : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مى‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند : ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مى‌كند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مى‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامى فرا مى‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مى‌كند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مى‌كند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند. (جلد 3- صفحة 28).
4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانى كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: ”رسول گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدى من عترتى من ولد فاطمه“ : مهدى از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).
5- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدرى نقل مى‌كند: ”قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): المهدى منى اجلى الجبهه، اقنى الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين“ مهدى از ماست، او پيشانى بلند و وسط بينى اش كمى برآمدگى دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)
6- و نيز احمد در كتاب ”مسند“ از پيغمبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”ابشكركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غنى و يسعهم عدله“ : بشارت مى‌دهم شما را به مهدى، برانگيخته مى‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مى‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى از آن حضرت پرسيد: معناى تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوى در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مى‌كند قلبهاى امت محمد را از بى‌نيازى ،و عدل او (مهدى) همگان را فرا مى‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).
7- حموينى در كتاب ”فرائد المسمطين“ به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) بيان مى‌كند: همانا على بن ابى طالب پيشواى امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مى‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مى‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مى‌باشد. (انتهاى جلد 2)
8- عبدالرحمن سيوطى عالم بزرگ اهل سنت در كتاب ”عرف الوردى فى اخبار المهدى“ از پيامبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”من انكر خروج المهدى فقد كفر“ : هر كه خروج مهدى را انكار كند كافر شده است.
9- ابن هجرهيثمی شافعى دركتاب صواعق المحرقه گويد: ”ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت ربانى اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).
سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسيارى از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبى را آورده‌اند. تعدادى از اين كتابهايى كه از علماى اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مى‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاى زير اكتفا مى‌كنيم:
- البرهان فى اخبار صاحب الزمان (علامه گنجى شافعى، متوفى 658)
- البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان (عالم شهير ملا متقى، متوفى 975)
- القول المختصر فى العلامات المهدى المنتظر (ابن حجر،متوفى 974)
- مهدى آل الرسول (على بن سلطان محمد الهروى الحنفى)
- عقد الدر فى الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفى الدمشقى، متوفى قرن 7)
- مناقب المهدى (عليه السلام) (حافظ ابى نعيم اصفهانى، متوفي قرن 5)
- العرف الوردى فى اخبار المهدى (سيوطى، متوفى 911)كتاب المهدى (ابى داوود)
- كتاب المهدي (ابي داوود)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مهدويت در شيعه


منجى از نظر شيعه كيست:
شيعيان بر اين اعتقاد هستند كه منجى (مهدى(عليه السلام))، نهمين پسر امام حسين بن على بن‌ابى‌طالب (عليه السلام) (سومين امام شيعيان) مى‌باشد كه حسين (عليه السلام) فرزند فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيامبر عظيم الشان اسلام است؛ و مهدى (عليه السلام) پسر امام حسن عسکرى (عليه السلام) (امام يازدهم شيعيان)است. طبق روايتى معتبر از نبى مكرم اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم)، مهدى (عليه السلام) هم نام وى است ، او درسال 255 هـ.ق در شهر سامره واقع در كشور عراق متولد شده و از اشخاص طويل العمر تاريخ است. شيعه بر اين تاكيد دارد كه وى زنده است, ولى از چشم مردمان عادى به دوراست و مشيت الهى بر غيبت وى (نه عدم حضور وى) بوده است ولى اين غيبت باعث حفظ جان او هم شده است.
مهدى (عليه السلام) دوازدهيمن امام شيعه اثنى عشرى است و پيشواى اعظم شيعيان جهان در حال حاضر مى باشد و رايت شيعه در دست اوست . دقيقاً محل زندگى او مشخص نيست و شيعه بر اين باور است كه وى در ميان مردم زندگى مى‌كند.
او عابدترين، عادل ترين، عالم‌ترين، راستگوترين مردم است. تشيع براى او شأن عصمت قائل است (يعنى از هرگونه خطا بدور است). او مفسر حقيقى قرآن است و جارى كننده احكام راستين اسلام و شبيه‌ترين مردم به رسول خدا (صلی الله عليه و آله وسلم) ، و از دريچه اوست كه خداوند لطفش را به جهانيان ارزانی مي كند.
وى براى مدت نامعلومى در حجاب غيبت است، ولى مانند خورشيد پشت ابر بر آدميان بهره مى‌رساند. وى مهربانترين مردم است و هر چيزى كه بر شيعيان باشد، از طرف اوست، غيبت وى مايه بسيارى از بحثهاست كه ما در بخش غيبت بيشتر به آن خواهيم پرداخت. مع هذا اين غيبت، فرج و گشايشى به اذن حضرت حق فرا مى‌رسد كه به آن عصر ظهور اطلاق مى‌شود.
ابتدا او از مكه قيام مىكند و انقلابى جهانى براى گسترش عدالت را سازمان دهى مى‌كند. تمام اشرار و پليدان را از بين برده و خداپرستى و درستكارى را در زمين رواج مى‌دهد، چندين سال بر عرصه گيتى حكومت مى‌كند و مردم در عصر طلائى ظهور ،حكومت آسمانى را تجربه مى‌كنند كه همه پيامبران و امامان پيشين, آرزوى آن حكومت را داشته‌اند. در اين عصر است كه عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان بر زمين آمده و مهدى (عليه السلام) را يارى مى‌رساند . تعداد سران سپاه او 313 نفر است ( به تعداد سپاهيان اسلام در اولين جنگ) كه از برگزيدگان تاريخ هستند، خيلى از آنها به آن زمان تعلق ندارند، بلكه خداوند آنها را براى يارى قائم زنده مى‌گرداند، و به همين ترتيب دشمنان ائمه پيشين را ، كه اين عدالت گستر, انتقام الهى را از آنان بگيرد. تفصيل و توضيحات بيشتر درباره اين عصر را در بخش عصر ظهور مى‌آوريم. و سرانجام بعد از ساليان حكومت الهى، وى بدست شقى ترين مردم به شهادت مى‌رسد وآنگاه است كه همه مردم مى‌ميرند ودرروز قيامت و حساب به امر حضرت حق برانگيخته مى‌شوند.

مهدويت دراهل سنت



مهدى (عليه السلام) بارها و به اشكال مختلف در احاديث نبوى آمده است، منظور از احاديث نبوى، احاديثى است كه از پيامبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل شده گرديده است .
وليكن چون در اين بخش سعى بر بيان احوالات مهدى (عليه السلام) موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احاديثى اشاره مى‌شود كه از كتب معتبر و روائى اهل سنت استخراج شده است.
1-”ابوداوود“ در صحيح خود از ”ابىطفيل“ و او از على (عليه السلام) نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): ”لو لم يبق من الدهر الايوم لبعث ا لله رجلاً من اهل بيتى، يملاءها كما ملئت جورا “ : ولو يك روز هم از عمر دنيا باقى باشد، خداوند مردى را از اهل بيت من بر مى‌انگيزد كه زمين را پر از عدل و داد مى‌كند, بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 - صفحه 208).
2- ابوداوود ترمذى در صحيح خود از عبدالله از پيغمبر اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند : ”لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث رجلاً منى او من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى ... يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا“. هرگاه به پايان دنيا فقط يك روز بماند، خداوند اين روز را بقدرى طولانى مى‌كند، تا اينكه در اين روز فردى كه از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را بر مى‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (كتاب تاج جلد 5- صفحه343).
3- احمد در مسند خود از ”ابوسعيد خدرى“ نقل مى‌كند: قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): يمل أ الارض ظلماً وجورا ثم يخرج رجل من عترتى يملك سبعاً اوتسعاً فيملاء الارض قسطاً و عدلاً : هنگامى فرا مى‌رسد كه زمين از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردى از خاندان من قيام مى‌كند، هفت يا نه سال در روى زمين حكومت مى‌كند و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند. (جلد 3- صفحة 28).
4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانى كه از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل كرده‌اند كه گويد: ”رسول گرامى اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم) فرمودند: المهدى من عترتى من ولد فاطمه“ : مهدى از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود (صواعق: صفحه163 ابن ماجه ج 2 صفحه 1368).
5- ابوداوود در صحيح خود از ابوسعيد خدرى نقل مى‌كند: ”قال رسول الله (صلی الله عليه و آله وسلم): المهدى منى اجلى الجبهه، اقنى الانف ،يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جورا و ظلما يملك سبع سنين“ مهدى از ماست، او پيشانى بلند و وسط بينى اش كمى برآمدگى دارد، زمين را از عدل و داد پر كند , بعد از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2 صفحة 208)
6- و نيز احمد در كتاب ”مسند“ از پيغمبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”ابشكركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و الزلزال فيملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض يقسم المال صحاحاً، فقال الرجل ما صحاحاً؟ قال بالسويه بين الناس، قال و يملا الله قلوب امه محمد غنى و يسعهم عدله“ : بشارت مى‌دهم شما را به مهدى، برانگيخته مى‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها، پس زمين را پر مى‌كند از قسط وعدل، همانطور كه از ظلم وجور پر شده باشد، از او خشنود خواهند بود، ساكنان آسمان و ساكنان زمين و اموال را صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى از آن حضرت پرسيد: معناى تقسيم صحيح چيست؟ ايشان فرمودند: به تساوى در ميان مردم و فرمودند: خداوند پر مى‌كند قلبهاى امت محمد را از بى‌نيازى ،و عدل او (مهدى) همگان را فرا مى‌گيرد (جلد 3- صفحه 37).
7- حموينى در كتاب ”فرائد المسمطين“ به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اكرم (صلی الله عليه و آله وسلم) بيان مى‌كند: همانا على بن ابى طالب پيشواى امت من و جانشين پس از من بر ايشان است و از فرزندان او قائم منتظر مى‌باشد كه خداوند به او زمين را از داد آكنده مى‌كند همانگونه كه از ستم پر شده باشد و سوگند به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ثابت پيمانان بر امامتش در دوران غيبت او ناياب تر از گوگرد سرخ مى‌باشد. (انتهاى جلد 2)
8- عبدالرحمن سيوطى عالم بزرگ اهل سنت در كتاب ”عرف الوردى فى اخبار المهدى“ از پيامبر (صلی الله عليه و آله وسلم) نقل مى‌كند كه فرمودند: ”من انكر خروج المهدى فقد كفر“ : هر كه خروج مهدى را انكار كند كافر شده است.
9- ابن هجرهيثمی شافعى دركتاب صواعق المحرقه گويد: ”ابوالقاسم،محمد،الحجه،عمر او پس از در گذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همين عمر به او حكمت ربانى اعطا كرد، او را قائم منتظر گويند، اخبار متواتره رسيده است كه مهدى از اين امت است و عيسى از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره صفحة 164).
سخن اهل سنت در اين باب بسيار زياد است و دانشمندان اهل سنت در بسيارى از كتابهايشان از اين مورد مهم مطالبى را آورده‌اند. تعدادى از اين كتابهايى كه از علماى اهل سنت است و فقط درباره اين موضوع نگارش يافته‌اند را به عنوان شاهد, ذكر مى‌كنيم كه البته تعداد اين كتابها بيشتر از 30 عنوان است كه ما فقط به كتابهاى زير اكتفا مى‌كنيم:
- البرهان فى اخبار صاحب الزمان (علامه گنجى شافعى، متوفى 658)
- البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان (عالم شهير ملا متقى، متوفى 975)
- القول المختصر فى العلامات المهدى المنتظر (ابن حجر،متوفى 974)
- مهدى آل الرسول (على بن سلطان محمد الهروى الحنفى)
- عقد الدر فى الاخبار الامام المنتظر (شيخ جمال الدين يوسفى الدمشقى، متوفى قرن 7)
- مناقب المهدى (عليه السلام) (حافظ ابى نعيم اصفهانى، متوفي قرن 5)
- العرف الوردى فى اخبار المهدى (سيوطى، متوفى 911)كتاب المهدى (ابى داوود)
- كتاب المهدي (ابي داوود)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

مهدویت و فرقه های انحرافی  2 - کشفیه

 

ب - كشفيه

1- سيد كاظم رشتى كيست؟

سيد كاظم رشتى فرزند سيد قاسم رشتى گيلانى حائرى، ايرانى الاصل بود و در سال 1212ه . متولد شد .

بعضى گفته‏اند نسبش از سادات حسينى بوده، ولى بعضى گفته‏اند كه اصلا سيد نبوده، بلكه اين يك اسم مستعارى است; زيرا در يزد با نام احمد احسائى به فعاليت مى‏پرداخت .

وى در 21 سالگى به كربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا ماند و عقيده‏ى شيخ را ترويج مى‏كرد . بعد از وفات شيخ، از بين مشايخ شيخيه، وى چون جرات زيادى در اظهار عقايد سلف خود داشت‏يا به خاطر اسباب خارجى و سياست‏مداران خارجى، به عنوان رييس انتخاب شد . او بر عقايد سلف خود، اوهامى جديد افزود و ادعاهاى شبيه به كشف داشت . شايد به همين خاطر، به آن‏ها كشفيه مى‏گويند .

سيد كاظم 20 سال رييس فرقه بود و بين پيروانش در ايران و عراق، ركن رابع بود . او مى‏گفت: فقط ما شيعه‏ى كامل هستيم .

 

2- تاليفات

سيد رشتى، كتب زيادى قريب به 120 كتاب، تاليف كرد كه در بردارنده‏ى امور غريبه و ادعاهايى عجيب است و از غلو و خرافه درباره‏ى ائمه‏ى معصومين عليهم السلام آكنده است . او غالبا كتاب‏هايش را با رمز مى‏نوشت .

افندى عبدالباقى عمرى فاروقى موصلى، در مدح سلطان عثمانى كه پرده‏اى از پرده‏هاى حرم نبوى را براى مرقد موسى بن جعفر عليه السلام به عراق فرستاد، قصيده‏اى دارد و در آن به يكى از فضائل اميرالمؤمنين على عليه السلام اشاره مى‏كند كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: انا مدينه العلم و على بابها . افندى اين كلام را به صورت شعر درآورد و گفت:

هذا رواق مدينه العلم الذى

من بابها قد ضل من لايدخل

سيد كاظم رشتى اين بيت را شرح كرد و گفت: اين مدينه‏اى عظيم در آسمان است و ائمه عليهم السلام در آن ساكن هستند . بعد اين مدينه را توصيف مى‏كند كه اين مدينه، 21 محله دارد و 360 كوچه . سپس براى هر يك از آن‏ها نام عجيب و صاحبى با اسم عجيب ذكر مى‏كند . اين‏ها مطالبى شبيه اساطير و خرافات است كه دين و عقيده را به مسخره و استهزاء گرفته است .

وقتى اين شرح اسطوره‏اى به شاعر رسيد، گفت: چنين سخنى به ذهن من هم خطور نكرده بود .

سيد محمود آلوسى مفتى بغداد كه در عناد با شيعه معروف است، سيد كاظم را مورد احترام قرار داد . وى وصف عجيبى را براى او بيان مى‏كند و مى‏گويد: اگر سيد رشتى در زمانى بود كه آمدن نبى امكان داشت، پيامبر بود و من نخستين كسى بودم كه به او ايمان مى‏آوردم; چون شرايط نبوت را از نظر اخلاقى و علم كثير و عمل به سجاياى انسانى داراست .

آيا چنين ستايشى از طرف مخالفين، دلالت‏بر رضايت آن‏ها از اين فرد فاسد العقيده ندارد و آيا دليل بر اين نيست كه آن‏چه رشتى گفته و نشر داده، مخالف راه و روش اهل بيت عليهم السلام بوده است؟

 

3- سيد كاظم رشتى و مهدويت

سيد كاظم رشتى، مهدويت را به صورتى موهوم مطرح مى‏كرد . براى مثال مى‏گفت: الآن مهدى در بين شماست . او حتى مبلغينش را به اطراف مى‏فرستاد كه: آماده باشيد، آقا مى‏آيد و گاهى مى‏گفت: آقا بين خود شماست . به خاطر همين افكار خرافاتى و موهوم، يكى از شاگردان بارزش به نام على محمد باب ادعا كرد كه من باب امام زمان هستم . بعد ادعا كرد كه خود مهدى هستم . مردم هم دور او را گرفتند و زيربناى بابيت‏شكل گرفت .

سيد كاظم رشتى، شاگردانى را تربيت كرد كه متاسفانه بعضى از آن‏ها از اهل علم بودند . آنان عقايد و افكار او را در مناطقى از ايران از جمله; كرمان، آذربايجان و تبريز ترويج دادند .

احسائى و رشتى، نايبى را معرفى نكردند، ولى بعضى‏ها در بعضى مناطق ادعا كردند كه نايب سيد هستند .

سيد كاظم، قريب به 150 تاليف داشت كه برخى از آن‏ها شرح بعضى از ادعيه است . با تاويلاتى غريب شبيه به داستان .

سيد كاظم در سال 1259 هجرى درگذشت و فرزندش سيد احمد، رييس فرقه شد .

 

منابع:

1 . حياة شيخ احمد احسائى; مؤلف: فرزند شيخ احمد احسائى .

2 . ارشاد و العلوم، كريم خان كرمانى .

3 . تاريخ نبيل، زرندى .

جهت مطالعه و تحقيق بيشتر به كتاب‏هاى زير مراجعه شود:

1 . رد شيخيه، محمد مهدى بن سيد صالح قزوينى موسوى (انتشار سال 1337 .)

2 . اسرار پيدايش شيخيه، بابيه و بهائيه، محمد كاظم خالصى .

3 . خرافات شيخيه و كفريات ارشاد العلوم، محمد كاظم خالصى .

4 . كشف المراد (بررسى عقايد شيخيه و رد اتهامات)، مؤلف و ناشر . الف حكيم هاشمى (تهران 1352ش .)

پى‏نوشت‏ها:

1. نوشته‏ى حاضر، تقرير سلسله درس‏هاى «مهدويت و فرقه‏هاى انحرافى‏» از استاد جعفر خوشنويس است كه در مركز تخصصى مهدويت وابسته به بنياد حضرت مهدى موعود (عج) در قم، براى جمعى از طلاب و دانش پژوهان ارايه شده است . از تلاش حجت الاسلام لارى از دانش‏پژوهان كوشاى اين دوره براى تدوين اين درس‏ها، سپاس‏گزارى مى‏شود .

2. الاعلى، 2 و 3 .

منبع: مجله انتظار - شماره 1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  | 

جعفر خوشنويس
تدوين: على لارى
مدخل: اصالت مهدويت و ادعاهاى باطل
مساله‏ى حضرت بقية الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، يكى از بارزترين و بديهى‏ترين مسايل اسلامى و مورد تاييد و اعتقاد همه‏ى مسلمانان به ويژه شيعيان است، زيرا صدها آيات قرآنى و روايات نبوى اين مساله‏ى با اهميت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته‏اند و جزئيات آن را با بياناتى دقيق و روشن، ذكر كرده‏اند، به طورى كه ابهامى براى كسى باقى نگذاشته‏اند .
تمامى فرق اسلامى - تقريبا - اين آيات و روايات و مفاد آن‏ها را به نحوى دركتب حديثى و كلامى و تفسيرى و احيانا رجالى و تاريخى خود متعرض شده‏اند و درباره‏ى آن به شكل‏هاى مختلف سخن گفته‏اند، تا جايى كه مى‏توان ادعا كرد كه كم‏تر دانشمند و عالمى، بلكه مسلمانى يافت مى‏شود كه به اين موضوع مهم و خطير نپرداخته، يا اين‏كه اين مطلب به گوش او نرسيده باشد .
شاهد روشن و قوى اين مدعا، صدها كتابى است كه در طول تاريخ، با استفاده از اين نام شريف و مقدس به وجود آمده است . اما اين مساله‏ى مقدس و بديهى - بسان هر مساله‏ى ديگر دينى و اسلامى حتى مانند الوهيت و ربوبيت و نبوت و رسالت - گه‏گاهى مورد سوء استفاده‏ى افراد يا گروه‏هايى البته با انگيزه‏هاى شخصى يا سياسى، قرار گرفته و مى‏گيرد و اهداف و اغراض خاصى از اين عمل دنبال شده و مى‏شود .
مگر نه اين‏كه جهان هميشه شاهد اين مطلب است كه افرادى گستاخانه مدعى الوهيت‏يا ربوبيت‏شده و كوس خدايى زده‏اند و يا مدعى نبوت و رسالت‏شده و دعوى پيغمبرى نموده‏اند؟ ! ! بديهى است كه اين سوءاستفاده‏ها و اين ادعاهاى مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت اين حقايق ضربه نمى‏زند و كسى نمى‏تواند با اين بهانه كه گه‏گاهى اين نوع مطالب واقعى و ريشه‏دار در فطرت و عقل و مؤيد به صدها بلكه هزاران دليل، مورد سوء استفاده قرار گرفته يا مى‏گيرد، آن‏ها را زير سئوال ببرد و يا اين‏كه به نحوى در صحت اصل آن‏ها، تشكيك كند .
از آن‏جا كه مساله‏ى حضرت بقية الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، كه در آيات و روايات فراوانى خصوصيات آن مطرح شده است، نزد مسلمانان، مساله‏اى مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوى آنان بوده است، از اين قاعده مستثنا نبوده و نيست .
اين مساله‏ى مهم از همان زمان ائمه‏ى اطهار عليهم السلام و حتى با وجود خود امامان - كه جزو مبشران و نويددهندگان به آن بوده‏اند - به نحوى مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه عليهم السلام، مواجه شد .
اين روند خطرناك و انحرافى در عصر غيبت صغرى مخصوصا پس از آن، به شكل‏هايى مانند ادعاى دروغين (سفارت و نيابت‏خاصه) حضرت مهدى (عج) تجلى مى‏نمود، كه مورد تكذيب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار مى‏گرفت و مؤمنان تنها به سفرا و نواب واقعى توجه داده مى‏شدند . البته اين حركت در زمان‏هاى بعد، نه تنها در جوامع شيعى بلكه در جوامع سنى نيز ادامه پيدا كرد و از اعتقاد و علاقه‏ى مسلمانان به اين مطلب مقدس و حساس و سرنوشت‏ساز، بى محابا و ناجوانمردانه بهره بردارى مى‏شد!
با اين حال، خوشبختانه با هشدارهاى قوى و به موقع عالمان دين و صدور ده‏ها روايت كه شمايل و نشانه‏هاى آن حضرت، شرايط ظهور و نحوه كار آن ذخيره‏ى الهى را بيان مى‏كرد، ماهيت پليد آن حركت‏هاى شوم و مغرضانه آشكار مى‏شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا مى‏گشتند .
اين ماجرا سردرازى دارد كه از حوصله‏ى اين مقاله‏ى مختصر بيرون است . لذا ما در اين‏جا تنها به بخشى از آن‏چه در دو قرن اخير واقع شد و مسلمانان بخصوص شيعيان هنوز از تبعات و پيامدهاى ناگوار آن رنج مى‏برند، مى‏پردازيم تا شايد گامى، در جهت تنوير اذهان باشد .
آن‏چه فعلا در اين مقاله مطرح است، بررسى كوتاهى است درباره‏ى فرقه‏اى كه متاسفانه، زمينه ساز پيدايش فرقه‏ى ضاله‏ى بابيت و سپس بهائيت‏شد . لازم به تذكر است كه اين مقاله يك مرور اجمالى بيش نيست، و تفصيل كلام به شماره‏هاى بعد موكول مى‏شود .

شيخيه; ريشه‏ى بهائيت
اگر بخواهيم تصويرى جامع و گويا از فرقه‏ى ضاله‏ى بهائيت داشته باشيم، لازم است ريشه‏ى پيدايش بهائيت را مورد بررسى و دقت قرار دهيم . در حقيقت، بهائيت زاييده‏ى بابى‏گرى است و بابى‏گرى از كشفيه، و كشفيه هم فرزند ناخلف شيخى‏گرى است . قهرا براى پى‏بردن به واقعيت‏بهائى‏گرى بايد ريشه‏ها و دامنه‏هايى را كه در آن متولد شده و پرورش يافته است، بشناسيم . لذا قبل از ورود به بحث‏بهائيت، بايد دو فرقه‏ى ديگر را مورد بررسى قرار بدهيم . ما در اين‏جا اول فرقه‏ى شيخيه را مورد بحث قرار مى‏دهيم .

الف - شيخيه
1- شيخ احمد احسائى كيست؟
مؤسس فرقه‏ى شيخيه، شيخ احمد احسائى است . شيخ احمد احسائى فرزند زين‏الدين بن ابراهيم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال 1160 ه . در قريه‏اى به نام مطيرفى از قراء احساء يا (لهسا) متولد شد . وى از اعراب صحرانشين بود، ولى به خاطر اختلافى كه بين جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پيدا شد، به منطقه‏ى احساء رفتند . اجداد شيخ احمد از سنى‏هاى متعصب بودند، ولى آمدن آن‏ها به منطقه‏ى احساء كه شيعه‏نشين بود، باعث‏شد تحت تاثير شيعه قرار گرفتند . با اين حال، به دليل سابقه‏ى تعصب و صحرانشينى، به نظر مى‏رسد تشيع آن‏ها از روى تحقيق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم‏رنگ شدن با محيط جديد بوده است .

2- اوصاف احسائى
برخى از مريدان وى اوصاف عجيب و غريبى را به او نسبت داده‏اند و از وى فردى استثنايى و داراى الهامات و امدادهاى غيبى، ساخته‏اند، ولى بيشتر اين اوصاف توسط پسرش به او الهام مى‏شد . بيشتر اوصافى كه به او نسبت داده شده، از ناحيه‏ى پسرش بوده كه كتابى هم در وصف او نوشته است . مثلا قبل از 5 سالگى، يادگيرى قرآن را تمام كرد . خود مى‏گويد: «در ايام طفوليت، جسمم با بچه‏ها در حال بازى بود، ولى روحم در عالم ديگر بود . هميشه فكر مى‏كردم و تدبير مى‏نمودم و بر همه مقدم بودم . در سنين كودكى، بر اين عادت بودم كه در خلوت‏هايم درباره‏ى اوضاع جهان و مردم مى‏انديشيدم كه: كجايند ساكنين اين عمارات كه اين بناها و كاخ‏ها را ساخته‏اند و وقتى متذكر احوال‏شان مى‏شدم، مى‏گريستم . در مجالس لهو كه در آن زمان شايع بود، مى‏رفتم، ولى از آن كناره‏گيرى مى‏كردم . اگر هم جسمم با آن‏ها بود، ولى روحم در ملا اعلى بود» .
لازم به تذكر است كه در منطقه‏اى كه او سكونت داشت، موسيقى و غنا و امثال اين‏ها خيلى رواج داشت تا آن‏جا كه دستگاه موسيقى را بر درب خانه‏هاى‏شان آويزان مى‏كردند . درباره‏ى حافظه و هوشمندى خويش نيز مى‏گويد: «دو ساله كه بودم، سيلى آمد و همه چيز را برد جز يك مسجد و خانه‏ى عمه‏ام; حبابه .» كه اين سخن، حافظه‏ى قوى او را مى‏رساند .
گويند زمانى بر مقتولى گذر كرد، با عبارت فصيح به او خطاب نمود: «اين ملكك، اين شجاعتك، اين قوتك؟ ملك و شجاعتت چه شد، نيرو و توانت كو؟» و بعد بر دگرگونى زمان، مى‏گريست . اين فضايل مربوط به دوران طفوليت او است كه مقدمه‏اى است‏براى ادعاهايى ديگر . به هر حال، اوصافى براى او ذكر نموده‏اند كه لازمه‏اش، قداست و نبوغى خارق العاده است كه در اصلاب وى بى‏سابقه بوده و هدف از اين كار، چيزى جز اغواء و فريفتن مردم نبود .
نكته‏ى قابل توجه اين است كه: چنين اوصافى بعد از آن كه وى، رييس اين گروه گرديد، توسط پسرش، بيان مى‏شد تا مريدانش از او پيروى كنند .

3- علماء و احسائى
از علماى معاصر و غير معاصر او، به خاطر عقايد باطله، چيزى جز تكفير و تفسيق و نكوهش و ذم او نقل نشده است كه به اسامى بعضى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

1- سيد محمد مجاهد; نويسنده‏ى مناهل (متوفى 1242 ه .)
2- سيد مهدى طباطبايى; فرزند نويسنده‏ى كتاب رياض (متوفى 1260 ه .)
3- شيخ محمد حسين; نويسنده‏ى فصول (متوفى 1261 ه .)
4- سيد ابراهيم قزوينى; مؤلف ضوابط (متوفى 1262 ه .)
5- شهيد سوم شيخ محمد تقى قزوينى (متوفى 1264 ه .)
6- شيخ شريف العلماء (متوفى 1265 ه .)
7- شيخ محمد حسن مؤلف جواهر (متوفى 1266 ه .)
8- ملا آقا دربندى; مؤلف كتب خزائن الاصول و خزائن الاحكام (متوفى 1285 ه .)
9- ميرزا محمد باقر خوانسارى; نويسنده‏ى روضات الجنات (متوفى 1313 ه .)

4- تحصيلات شيخ
شيخ بعضى علوم و بعضى از معارف را تحصيل نمود بى آن‏كه براى او شفاى قلبى حاصل شود و توشه‏اى معنوى برگيرد . خود مى‏گويد: «در 25 سالگى در خواب ديدم كه كتابى در مقابل من باز شد و اين قول خداوند: «الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى‏» (2) را چنين تفسير مى‏كرد: الذى خلق; يعنى اصل شى را كه هيولا باشد، خلق كرد . فسوى; يعنى صورت نوعيه‏ى آن . قدر; اسباب آن . فهدى; يعنى از اين نوع به خير و شر هدايت كرد . بر اثر اين خواب، انقلابى عجيب در من ايجاد شد كه مرا از ادامه‏ى تحصيل علوم كه ظاهرى و غيرواقعى است، بازداشت‏» .
بنابراين ادعا، اين مطلب برايش از اين علوم و معارف كه آن‏ها را صرفا ظاهرى مى‏داند، بهتر است! زيرا گويى منادى غيبى، او را مورد خطاب قرار داده است، چيزى شبيه به وحى يا اشراق و الهام .
در ادامه مى‏گويد: «پس از عزلتى چند، و در نفس خود، امور ديگرى را احساس كردم‏» .
مريدان او ادعا كرده‏اند كه شيخ، علمش را از عالم اعلى گرفته است‏برخلاف ديگران كه با همه‏ى سعى و كوشش وافر خود از آن عاجز هستند، براى او در علوم مختلف، 300 تاليف ذكر كرده‏اند و تنها يك هزارم فضايل او مطرح شده است . در هر فن و علمى از تمام متخصصان بالاتر است .
گفته شده ايشان سفرهاى زيادى به بلاد مختلف داشته، خصوصا بلاد و شهرهايى كه داراى حوزه‏ى علميه بوده و علماى بزرگ در آن زندگى مى‏كردند . شركت در درس آن علما باعث‏شد كه علوم زيادى فراگرفته و از او يك عالم بزرگ و شخصيتى مقدس و متقى بسازد . منتها اين ادعا را امورى تكذيب و از اهميت آن مى‏كاهد كه اينك آن‏ها را بر مى‏شماريم:
1- بنابر آن‏چه كه از ايشان نقل شده است‏يا به او نسبت داده‏اند، او نه براى آموختن، بلكه صرفا براى آزمايش علما در دروس شركت مى‏كرد .
2- بنابر تصريح خود يا نقلى كه از او شده است، با ديدن آن خواب، حقايق علوم را دريافت و به او الهام گشت .
3- ادعاى اين‏كه علم او لدنى بود .
گويند: بعضى از علوم مانند فلسفه و تصوف و بعضى علوم غريبه را در سفرهايش آموخت و به دليل همين علوم يا به خاطر اعتماد بر بعضى از روايات كه معناى آن را نفهميده بود، دچار چنين سرانجامى شد .
شيخ احمد احسائى در اوايل امر به تقوى، زهد و ورع توصيف شده است و لذا بعضى او را مدح كرده‏اند . ليك با بيان اعتقادات غلوآميز و ادعاهايش، انحراف او مشخص گشت . بدين سبب، علما به تكفير او حكم دادند .

5- شيخ احمد احسائى و تشيع
شيخ احمد احسائى داراى مسلكى اخبارى بود . او به امورى غريب معتقد بود كه با اعتقادات شيعه‏ى اماميه كه در طول قرون متمادى در كتب كلاميه و اعتقاديه‏ى خود به صورت مختصر و مطول بيان كرده‏اند، فاصله‏ى زيادى دارد . مواردى از اعتقادات شيخ را بر مى‏شماريم:
1- ائمه را به عنوان علل اربع براى عالم ذكر كرده است (علل فاعلى، مادى، صورى، غايى .) اين غلوى است كه عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد .
2- اصول دين 4 تا است: معرفت الله، معرفت انبياء، معرفت ائمه، معرفت ركن رابع; كه شيوخ و بزرگان شيخيه هستند .
3- قرآن، كلام نبى صلى الله عليه و آله است . شيخ با اين كلام، منكر وحى بودن قرآن است .
4- اتحاد حق با خلق; يعنى الله تعالى با انبياء، شى‏ء واحدى هستند .
5- تفسير معاد به معناى غيرمتعارف و بيگانه از آن‏چه علماى كلام مى‏گويند .
6- تفسير امام به شى‏ء غريب كه همراه با غلو، شرك و خرافه است كه قرآن و شرع مقدس، مخالف چنين امرى است .
7- اعتقاد به ركن رابع كه از مختصات اين فرقه است .
دليل اعتقاد به ركن رابع:
براى هر سلطانى، 4 وزير است و اگر اين چهار وزير نباشند، ملك و سلطنت از بين مى‏رود و كم و زياد كردن آن‏ها هم جايز نيست:
1- وزير عدل;
2- وزير انفاق;
3- وزير جنگ;
4- وزير دارايى و ماليات .
چون خداوند و نبى و امام از جنس بشر نيستند، لازم است‏بين آن‏ها و خلق، شيوخ آن‏ها واسطه و موضوع تجلى حق باشند . اين‏ها اين اصل را در مقابل سفارش ائمه‏ى معصومين عليهم السلام در رجوع به فقهاء كه قدرت استنباط احكام را از كتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت‏بر عوام هستند، قرار داده‏اند .
8- اعتقاد عجيب و غريب شيخ در مورد امام عصر (عج)، استهزاى آن حضرت است كه شبيه به كلام منكرين است و گفته است امام غايب در پشت پرده‏ى غيبت چه فايده‏اى دارد؟ وى گفته است: ان الامام الحجة خاف وفر الى العالم حور قليائى; امام عصر به خاطر ترس به عالم حور قليايى گريخت .
9- اعتقاد به حقانيت فرقه‏ى شيخيه و عقايد آن و تصريح به بطلان جميع فرق شيعه حتى اماميه .
10- نفى عدل كه نزد شيعه از اصول دين است .
شيخ احمد احسائى در يكى از كتاب‏هايش به خلفا حمله كرد . به همين دليل، حكومت عثمانى كه در آن وقت‏بر عراق، سيطره داشت، به كربلا حمله كرد، عده‏اى از اهالى آن‏جا را كشت، خانه‏ها را آتش زد و ويران كرد . در اين ميان، خانه‏اى جز خانه‏ى سيد كاظم رشتى شاگرد شيخ احمد احسائى سالم نماند . شيخ كه مسبب اين فتنه بود، خود در امان ماند . مدتى بعد به حجاز رفت و در آن‏جا مورد احترام قرار گرفت . اين در حالى بود كه حكام آن ديار، سنى بود و زير نظر حكومت عثمانى قرار داشتند .
به هر حال شيخ در 57 سالگى به سال 1241ه . از دنيا رفت و در بقيع به خاك سپرده شد .
شاگردان شيخ، مروجان عقايد او و مورد عنايت ناصرالدين شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علماى شيعه بود) و كارهاى آنان به اختلاف بين صفوف شيعيان انجاميد، خصوصا در آن زمان كه شيعيان عراق تحت‏حكومت متعصب سنى عثمانى بوده و به اتحاد، نياز شديد داشتند . سعى هميشگى استعمار بر اين بود كه مراجع را كه ملجا و پناه شيعيان، بودند از ميان بردارد .
سيد كاظم رشتى كه در كلاس درس او شركت و عقايد او را ترويج مى‏داد، بعدها فرقه‏ى كشفيه را تاسيس كرد .
بعد از مرگ شيخ، فرقه‏ى او به شعب مختلف تقسيم شد مانند: كراميه، احقاقيه، حجت الاسلاميه و باقريه كه هر يك از اين‏ها افكار مخصوص به خود را داشتند .

منبع: مجله انتظار - شماره 1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بامداد  |