س 1 - اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيرى كرد ؟. &rlm ج - حاكم نيشابورى ( متوفاى 405 ه' ) از داود بن ابو صالح نقل مى&rlmكند : روزى مروان حَكَم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر ( ص ) گذاشته است ، با شتاب سوى او آمد و گردن او را گرفته ، از جاى بلند كرد و گفت: مى&rlmدانى چه مى&rlmكنى ؟! منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اى ! زائر كه ابو ايوب انصارى - از صحابه پيامبر ( ص ) - بود گفت: آرى خوب مى&rlmدانم كه چه مى&rlmكنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده&rlmام ، بلكه به&rlmزيارت پيامبر ( ص ) آمده&rlmام.
&rlm از رسول&rlmاللّه ( ص ) شنيدم كه فرمود: «بر دين خدا گريه نكنيد اگر متولّيانش اهل بودند ، و آنگاه كه نااهلان برآن حكم راندند ،برايش بگرييد .»
&rlm جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبى هر دو صحيح مى&rlmدانند!
&rlm از اين رخداد تاريخى به&rlmخوبى روشن مى&rlmشود كه ريشه اين تفكّر از بنى&rlmاميه و به خصوص مروان بن حكم؛ همان طرد شده رسول&rlmاللّه ( ص ) است .
مستدرك حاكم ، ج&rlm4 ، ص 560. &rlm
س 2 - آيا مس قبر شريف پيامبر( ص ) و تبرّك به آن و برداشتن از تربت شريف مشروع است ؟ و آيا در منابع معتبر اهل سنّت نقل شده است كه كسى از صحابه و تابعين دست به چنين كارى زده&rlmاست؟
&rlm ج - 1 - آرى ، فاطمه زهرا ( س ) از تربت قبر پيامبر ( ص ) برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بيت شعر سرود .
ارشاد السارى ، ج&rlm3 ، ص&rlm352. &rlm 2 - ابو ايوب انصارى صورت خود را روى قبر شريف پيامبر ( ص ) گذاشت .
مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 560 - وفاء الوفا ، ج&rlm4 ، ص&rlm1404. &rlm 3 - بلال حبشى خود را روى قبر شريف پيامبر ( ص ) انداخت و بدن خود را به قبر مى&rlmساييد ؛ «فَجَعَلَ يَبْكي عِندَهُ وَ يُمَرِّغُ عَلَيهِ» .
سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص&rlm358 ؛ اسدالغابه ، ج&rlm1 ، ص&rlm208. &rlm 4 - عبداللّه بن عمر دست خود را روى قبر شريف مى&rlmگذاشت .
شرح الشفاء ، ج&rlm2 ، ص&rlm199. &rlm 5 - ابن منكدر - تابعى - صورت خود را روى قبر پيامبر ( ص ) مى&rlmگذاشت و مى&rlmگفت: هر زمان مشكل و يا فراموشى و لكنت زبان برايم پيش مى&rlmآيد ، از قبر پيامبر ( ص ) شفاء و يارى مى&rlmطلبم .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm3 ، ص&rlm213. &rlm
س 3 - آيا علماى مذاهب چهارگانه ، درباره تبرّك و يا مس منبر و قبر پيامبر ( ص ) و يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند؟
&rlm ج - آرى ، از احمد بن حنبل رييس مذهب حنابله ، و رملى شافعى و محب&rlmالدين طبرى و ابو الصيف يمانى - يكى از علماى بزرگ مكه و زرقانى مالكى و عزامى شافعى و ديگران نقل شده است ، كه تفصيل آن به اين شرح است:
&rlm 1 - عبداللّه ، فرزند احمد بن حنبل مى&rlmگويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول&rlmاللّه و تبرّك با مس آن ، و بوسيدن و يا مس و متبرّك شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب ، چه حكمى دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشكالى ندارد .
الجامع فى العلل و معرفة الرجال ، ج&rlm2 ، ص&rlm32 ؛ وفاءالوفا ، ج&rlm4 ، ص&rlm1414. &rlm 2 - رملى شافعى مى&rlmگويد: تبرّك به قبر پيامبر ( ص ) و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادى ندارد .
كنز المطالب ، ص&rlm219. &rlm 3 - محب الدين طبرى شافعى گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روى آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است .
اسنى المطالب ، ج&rlm1 ، ص&rlm331. &rlm 4 - از نظر تاريخى ثابت شده است كه مردم از خاك پاك قبر پيامبر( ص ) و حضرت حمزه بلكه از كلّ مدينه به عنوان تبرك بر مى داشتند و رواياتى هم وارد شده كه تربت مدينه شفاى هر دردى است و امان از جذام و صداع.
&rlm از جمله زركشى مى&rlmگويد : تربت قبر حمزه از منع برداشتن خاك حرمين ، استثنا شده است؛ زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براى معالجه صداع است .
وفاء الوفا ، ج&rlm1 ، ص&rlm69. &rlm ابو سلمه از پيامبر ( ص ) نقل مى&rlmكند : «غُبارُ الْمَدِينَةِ يُطْفِي الْجذام».
&rlm ابن اثير جزرى از پيامبر ( ص ) نقل كرده:
&rlm «وَالَّذي نَفْسِي بِيَدِهِ إنَّ في غُبارِها شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ».
&rlm «سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، غبارِ خاك مدينه شفاى از هر دردى است .»
&rlm سمهودى مى&rlmنويسد: روش صحابه و ديگران اين بود كه از خاك قبر پيامبر ( ص ) برمى&rlmداشتند
وفاء الوفا ، ج&rlm1 ، ص&rlm544. &rlm
س 4 - نمونه&rlmاى بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند.
&rlm&rlm ج - دو مورد ذيل ، نمونه&rlmاى هستند از موارد بسيار كه از نظر شما مى&rlmگذرد:
&rlm * تبرك به قبر و خاك قبرِ سعد بن معاذ صحابى
&rlm ابن سعد و ذهبى مى&rlmگويند: شخصى مقدارى از خاك قبر سعد بن معاذ برداشت ، سپس نگاهى به آن كرد ، ناگهان آن را مشك يافت .
طبقات الكبرى ، 3 ، 10 - سير اعلام النبلاء ، 1 ، 289. &rlm ***
&rlm * تبرّك به خاك قبر عبداللّه حداّنى
&rlm ابونعيم اصفهانى و ابن حجر عسقلانى مى&rlmگويند : حدانى در سال 183 ه'. در روز هشتم ذى&rlmالحجه - يوم الترويه - كشته شد و مردم از خاك قبراو همانند مشك برمى&rlmداشتند و در لباس و پيراهن خود قرار مى&rlmدادند .
حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 258 - تهذيب التهذيب ج 5 ، ص 310.
&rlm البته راجع به قبر بخارى در سمرقند ، و ابن تيميه نيز مطالبى نقل شده است ، رجوع شود به طبقات الشافعية ج 2 ص 233 ، سير اعلام النبلاء ، ج 12 ، ص 467 - البداية و النهايه ، ج&rlm14 ، ص&rlm136. &rlm
س 5 - آيا استغاثه و طلب حاجت از غير خداوند جايز است؟
&rlm&rlm ج - اگر كسى بگويد: اى محمد ، حاجت مرا روا كن و منظورش شفاعت و وساطت و دعا براى تعجيل و انجام كار باشد هيچ اشكالى به نظر نمى&rlmرسد . آيات زيادى داريم كه ظاهرش صدور فعل از بنده خداست؛ { ...وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ...} .
نساء : 5. &rlm { وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...}.
توبه : 74. &rlm { وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ...} .
توبه : 59. &rlm با اينكه بى نياز كننده ، تنها خداوند است ، ليكن در اين آيات ، خداوند - عزّوجلّ پيامبر ( ص ) و مؤمنين را نيز رازق و شريك در اغنا وبى&rlmنيازى دانسته است . علاوه اينكه ، صحابه به هنگام گرفتارى به قبر پيامبر ( ص ) متوسّل مى&rlmشدند.
&rlm عسقلانى مى&rlmگويد : در زمان خلافت عمر مردم گرفتار قحطى و خشكسالى شدند ، شخصى از اصحاب به قبر پيامبر ( ص ) متوسّل شد و گفت يا رسول اللّه «اِسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَاِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا ...»
فتح البارى ، ج&rlm2 ، ص&rlm557. و شخصيت هايى چون ابن حِبّان و ابن خُزيمه و ابوعلى خلال ، شيخ الحنابله در زمان گرفتارى به قبور اهل بيت پيامبر ( ص ) متوسّل مى&rlmشدند:
&rlm الف - ابن حِبّان (متوفاى 350 ه' .) در كتاب خود «الثقات» مى&rlmگويد: بارها به زيارت قبر على بن موسى الرضا( ع ) رفتم و در مدتى كه در طوس بودم ، هر وقت مشكلى بر من عارض مى&rlmشد ، به زيارت قبر آن حضرت مى&rlmرفتم و از خداوند مى&rlmخواستم كه مشكلم را برطرف كند و الحمد للَّهِ مشكلم برطرف مى&rlmشد و اين معنا را مكرّر امتحان كردم و نتيجه گرفتم .
كتاب الثقات ، ج 8 ، ص&rlm456. &rlm ب - ابن خُزيمه؛ هموكه شيخ بخارى و مسلم و به اصطلاح شيخ الاسلام است ، شاگردى دارد به نام محمد بن مومل . وى مى&rlmگويد: به همراه استادم ابن خزيمه و جمعى از اساتيد به زيارت بارگاه قبر على بن موسى الرضا ( ع ) در طوس رفتيم ، استادم ابن خزيمه چنان در برابر آن بقعه متبركه تعظيم و تواضع كرد كه همگى در شگفت مانديم .
تهذيب التهذيب ، ج&rlm7 ، ص&rlm339. &rlm ج - ابو على خلال ، شيخ حنابله مى&rlmگويد: هرگاه به مشكلى برمى&rlmخورم قبر موسى&rlmبن جعفر ( ع ) را زيارت مى&rlmكنم و به ايشان متوسل مى&rlmشوم و خداوند نيز مشكل مرا آسان مى&rlmكند .
تاريخ بغداد ، ج&rlm1 ، ص&rlm120. &rlm د - محمد بن ادريس شافعى به قبر ابو حنيفه و احمدبن حنبل به قبر شافعى متوسل مى&rlmشدند .
مناقب ابى حنيفه ، ج&rlm2 ، ص&rlm199. &rlm ه' مسلمانان ، به قبر ابو ايوب انصارى متوسل مى&rlmشدند و براى طلب باران به قبر ايشان پناه مى&rlmبردند .
مستدرك حاكم ، ج&rlm3 ، ص&rlm518. &rlm و - ابن خلكان و ذهبى مى&rlmگويند: مردم براى طلب باران به قبر ابن فورك اصفهانى ( متوفاى 406 ه' ) متوسل مى شدند
و فيات الاعيان ،ج 4 ص 272 - سير اعلام النبلاء ،ج 17 ،ص 215 ؛ راجع به بخارى و مردم سمرقند مطلبى نيز ذكر شده ، رجوع شود به طبقات الشافعيه ، 12 ، 469 - و طبقات الشافعيه ،ج 2 ص 234. &rlm نكته مهم اين است كه بزرگان اهل سنت به صراحت مردم را تشويق به استغاثه و توسل كرده&rlmاند.
&rlm قسطلانى گويد: شايسته است كه زائر در كنار قبر پيامبر( ص ) زياد دعا و استغاثه كند و متوسل شود و طلب شفاعت بخواهد و بى تابى كند و سزاوار است كه خداوند شفاعت پيامبر ( ص ) را در حق او بپذيرد .
المواهب اللدنيه ، ج&rlm3 ، ص&rlm417. &rlm
س 6 - چه دليلى بر مشروعيت زيارت قبور داريم؟
&rlm&rlm ج - در پاسخ اين پرسش ، از كتاب و سنّت مى&rlmتوان بهره جست و فعل صحابه نيز بر آن بوده:
&rlm الف - قرآن كريم :{ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ...}.
نساء : 64. &rlm «اگر به خود ستم كردند ، سراغ تو مى&rlmآيند و استغفار مى&rlmكنند و تو اى محمد ، براى آنان طلب مغفرت كنى...».
&rlm اين آيه به زيارت پيامبر( ص ) در حيات و ممات تشويق مى&rlmكند؛ چنانكه سبكى مى&rlmگويد : علما از اين آيه عموميت؛ يعنى زمان حيات و وفات پيامبر( ص ) را استفاده كرده&rlmاند ، چون طبق روايات از پيامبر ( ص ) نقل شده : «حَياتي خَيرٌ لَكُمْ تحدثون و نحدث لكم و وفاتي خير لكم تعرض عليّ أعمالكم...»
طرح التثريب ، ص&rlm297. &rlm ب - سنت پيامبر اكرم( ص ):
&rlm روايات و احاديث بسيارى از رسول اللّه( ص ) در تشويق به زيارت قبر شريف خود ، پس از رحلتش ، نقل شده است : «مَنْ زَارَ قَبْرِي وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي» .
السنن الكبرى ، ج&rlm5 ، ص&rlm24 5. &rlm
&rlm ج - فعل صحابه:
&rlm عبدالرزاق و بيهقى و ابن عبدالبر روايت كرده&rlmاند كه حضرت فاطمه زهرا(س) ، هر جمعه به زيارت قبر عموى خود حضرت حمزه مى&rlmرفت ودر آنجا نماز مى&rlmخواند و گريه مى&rlmكرد.
&rlm حاكم نيشابورى مى&rlmگويد : سند و راويان اين حديث تماماً ثقه هستند.
مصنف عبدالرزاق 3: 572 - مستدرك حاكم ، ج 1 ،377 - السنن الكبرى 4 ، 131 - تمهيد شرح مو طا ، 3 ، 234 - و از خليفه ثانى و عبدللَّه&rlmبن عمر نيز نقل شده كه به هنگام بازگشت از سفر ، ابتداء قبر پيامبر ( ص ) را زيارت مى&rlmكردند شفاء السقام ، ص&rlm44 وفاء الوفاء 4 ،1340.. &rlm
س 7 - حديث : «لا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاّ إِلَى ثَلاثَةِ مَسَاجِدَ...» زيارت قبور و قصد زيارت را منع مى&rlmكند؟
&rlm&rlm ج - خير ، به دلايلى كه در ذيل مى&rlmآوريم:
&rlm الف - احتمال مى&rlmرود كه مستثنى منه در اين حديث ، مكان يا مسجد باشد ولى قسطلانى&rlm
ارشاد السارى ج 2 ، ص 332. ، تأكيد دارد كه مراد مسجد است . بنابراين ، هيچ دلالتى بر «حرمت قصد زيارت» مشاهد متبركه ندارد.
&rlm ب - اين حديث در مورد خودش نيز مورد عمل نيست؛ زيرا اگر مراد اين است كه: «جايز نيست قصد كردن به هيچ مسجدى جز سه مسجد...» با عمل پيامبر( ص ) كه به&rlmطور قطع هر شنبه به مسجد قبا مى&rlmرفتند ، مخالف است.
&rlm ج - بلال حبشى به يقين ، به قصد زيارت قبر پيامبر ( ص ) از شام به مدينه آمد و جريان او معروف است.
&rlm د - علماى فريقين (شيعه وسنى) قصد كردن زيارت پيامبر ( ص ) را راحج دانسته و در برابر ابن تيميه - يعنى همان كسى كه شبهه حرمت زيارت را مطرح كرد - به شدت موضع گرفتند.
&rlm * - قسطلانى مى&rlmگويد: «قول ابن تيميّة حيث منع زيارة قبر النبي( ص ) وَهُوَ مِن أبشع المسائل المنقولة عنه» .
ارشاد السارى ، ج 2 ، ص 329. &rlm «گفتار ابن تيميه در منع زيارت قبر رسول اللّه ( ص ) از بدترين مسائلى است كه از او نقل شده است .»
&rlm * - غزالى مى&rlmگويد: «كلّ من&rlmيتبرك بمشاهدته( ص ) في&rlmحياته ، يتبرك بزيارته بعد وفاته ويجوز شدّالرحال لهذا الغرض» .
احياء العلوم ، ج&rlm1 ، ص&rlm258 ؛ ذهبى در استدلال به اين حديث تأمل دارد. سير اعلام النبلاء ، ج&rlm4 ، ص&rlm484. &rlm «هركس پيامبر ( ص ) را در حال حيات مى&rlmديد و متبرك مى&rlmشد ، بعد از وفات ايشان نيز با زيارت حضرت از ايشان متبرك مى&rlmشود و شدّ رحال و قصد زيارت پيامبر ( ص ) نيز جايز است.»
&rlm ه' احاديثى از طريق فريقين داريم كه تأكيد بر زيارت مطلق قبور دارد.
&rlm عَنِ النَّبيّ( ص ) : «نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ أَلا فَزُورُوهَا» .
صحيح مسلم ، ج&rlm3 ، ص&rlm65. &rlm جمهور اهل سنت ، از عبارت «فَزُورُوهَا» استفاده استحباب كرده&rlmاند ولى ابن حزم برداشت وجوب كرده است .
التاج الجامع للاصول ، ج&rlm1 ، ص&rlm381. &rlm
س 8 - آيا جايز است زنان به زيارت قبور بروند ، با توجه به آنچه از پيامبر ( ص ) نقل شده است: «لعن اللّه زائرات القبور»؟
&rlm&rlm ج - پاسخ اين پرسش را اينگونه مى&rlmتوان داد:
&rlm الف - احاديثى داريم كه مى&rlmگويد حضرت فاطمه زهرا( س ) و يا عايشه به زيارت قبور مى&rlmرفتند؛ «إِنَّ فاطِمَةَ كانَتْ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها حَمْزَةَ كُلّ جُمُعَةٍ فَتُصَلّي وَتَبْكِي عِنْدَهُ»:
سنن الكبرى ، ج&rlm4 ، ص&rlm132 ؛ مصنف عبدالرزاق ، ج&rlm3 ، ص&rlm572. &rlm «فاطمه زهراء ، هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مى&rlmرفت و آنجا نماز مى&rlmخواند و گريه مى&rlmكرد .»
&rlm ابن أبى مليكه مى&rlmگويد: «رَأَيْتُ عائِشَةَ تَزُورُ قَبْرَ أَخِيها عَبْدالرَّحْمن وَماتَ بِالْحبشي وَ قُبر بمكة» .
مصنف عبدالرزاق ، ج&rlm3 ، ص&rlm570 - معجم البلدان 2 ،214. &rlm «عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمان در مكه مى&rlmرفت ...او در منطقه&rlmاى به نام حبشى كه در نزديكى مكه است مُرد و به مكه انتقال يافت و دفن گرديد».
&rlm ب - اين حديث - لَعَنَ اللّه زائرات القبور با حديث بُريده نسخ شده و يا معارض است ، چنانكه حاكم نيشابورى و ذهبى به آن تصريح كرده&rlmاند.
&rlm و روايت بريده: «نَهى&rlm رَسُول&rlmاللّه ( ص ) عَنْ زِيارَةِ الْقُبُورِ ثُمَّ أَمَرَ بِزِيارَتِها» .
السنن الكبرى ، ج 4 ، ص 131 ؛ مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 374 . &rlm ج - علماى اهل سنت فتوى به استحباب زيارت قبور براى زنان داده&rlmاند:
&rlm * ابن عابدين مى&rlmگويد : «هل تستحبُّ زيارة قبره ( ص ) للنساء؟
&rlm الصحيح : نعم بلا كراهة ، بشروطها على ما صرّح به بعض العلماء اما على الأصحّ من مذهبنا و هو قول الكرخي وغيره: من أنّ الرّخصة في زيارة القبور ثابتة للرجال و النساء جميعاً فلا اشكال و اما على غيره فذلك نقول بالاستحباب لإطلاق الأصحاب بل قيل واجبة» .
رد المحتار ، ج 2 ، ص 263 ؛ المواهب اللدنيه ، ج 3 ، ص 405.
« آيا زيارت قبور براى زنها استحباب دارد؟
&rlm آرى هيچ كراهتى هم ندارد ، البته طبق ضوابط و شرايطى كه بعضى از علما بدان اشاره كرده&rlmاند.
&rlm صحيح تر نزد ما و كرخى و ديگران اين است كه جواز زيارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هيچ اشكالى در آن نيست. اما بنا بر غير مذهب - و مبناى - ما ، باز هم قائل به استحباب هستيم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ويژه مردها ندانسته&rlmاند . بلكه بعضى قائل به وجوب آن شده&rlmاند .»
&rlm د - اين حديث (لَعَنَ اللَّهُ زائرات الْقُبُور) سه طريق دارد كه هر سه ضعيف است:
&rlm در طريق اول ابن خثيم است و گفته&rlmاند كه به احاديث او احتجاج و استدلال نمى&rlmشود .
ميزان الاعتدال ، ج&rlm2 ، ص&rlm45 9. &rlm
&rlm در طريق دوم باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست .
تهذيب الكمال ، ج&rlm4 ، ص&rlm6. &rlm در طريق سوم عمر بن ابى سلمه است كه او را هم ضعيف دانسته&rlmاند.
سيراعلام النبلاء ، ج&rlm6 ، ص&rlm33. &rlm
س 9 - آيا نماز گزارى و دعا در كنار قبور اوليا و صلحا و يا قبر پيامبر( ص ) اشكال دارد؟
&rlm&rlm ج - در پاسخ اين پرسش بايد گفت:
&rlm الف - آيه شريفه { وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ...} دلالت بر رجحان دعا در كنار قبر پيامبر( ص ) دارد ، چون كلمه «جَاءُوكَ» هم شامل زمان حيات است و هم شامل زمان رحلت.
&rlm ب - فاطمه زهرا( س ) هر هفته - روز جمعه - كنار قبر حضرت حمزه حضور مى&rlmيافت و در آنجا نماز مى&rlmگزارد و گريه مى&rlmكرد.
&rlm حاكم&rlmنيشابورى گويد: راويان اين حديث همگى ثقه هستند .
مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 377 . &rlm ج - سيره مسلمين بر اين بوده است.
&rlm * ابن خلكان مى&rlmگويد : سيده نفيسه ، دختر حسن بن زيد بن الحسن بن على (ع) در محله&rlmاى به نام «درب&rlmالسباع» به خاك سپرده شده و قبر او - در مصر معروف به استجابت دعا است و بسيار هم مجرب است
و فيات الاعيان ، ج 5 ، ص 424. &rlm * شافعى نيز مكرّر به زيارت قبر ابو حنيفه مى&rlmرفت و دو ركعت نماز مى&rlmگزارد .
تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 123. &rlm * زهرى هم درباره دعا كنار قبر معروف كرخى مطالبى را نقل كرده است .
سير اعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 343. &rlm * جزرى نيز راجع به قبر شافعى چيزهايى را نقل مى&rlmكند .
الجواهر المضيئه ، ج 1 ، ص 461. &rlm
س 10 - آيا معناى حديث: «لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ اَنْبِيائِهِمْ مَساجِدَ» و حديث : «اَلَّلهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْري وَثَناً» . مسند احمد، ج 2 ، ص 246 ؛ الموطّا، ج 1، ص 172.
&rlm خداوند يهود را لعنت كند چون قبور پيامبران خود را مسجد و محل عبادت قرار دادند و در حديث ديگر فرمودند : بار خدايا! قبر مرا بت قرار مده .
&rlm آيا نهى از نماز و دعا در كنار قبر پيامبر ( ص ) و ساير قبور نيست؟
&rlm&rlm ج - در پاسخ اين پرسش نيز - مانند پرسشهاى پيشين - بايد به چند نكته بپردازيم:
&rlm الف - افرادى كه در سند اين حديث آمده&rlmاند ، يا ضعيف هستند و يا مجهول؛ مثلاً «عبدالوارث» نزد علماى رجال اهل سنت مردود است ، چون قَدَرى مسلك بوده&rlmاست . و «ابو صالح» مردّد بين ضعاف و ثقات است و «عبداللّه بن عثمان» منكر الحديث و ابن بهمان ، شناخته شده نيست . پس حديث از نظر سند مشكل دارد.
&rlm ب - حديث هيچ دلالتى بر حرمت نمازگزارى و دعا كردن در جوار قبور ندارد؛ زيرا اشاره به روايت كنيسه حبشه دارد كه به هنگام مرگ فردى از صالحان خود ، مسجدى بر روى قبرش بنا مى&rlmكردند و عكس هايى روى آن مى&rlmگذاشتند و به سوى آن عكس ها و قبر سجده مى&rlmكردند و اين معنا ارتباطى به خواندن نماز براى خداوند و رو به كعبه ايستادن در كنار قبور صالحان ندارد.
&rlm * قرطبى مى&rlmگويد : «اِنَّما صوَّر اوائلهم الصور ليتأنسوا بها ويتذكّروا أفعالهم الصالحة فيجتهدون كإجتهادهم ويعبدون عند قبورهم ثمّ خلَّفهم قوم جهلوا مرادهم و وسوس لهم الشيطان: إن اسلافهم كانوا يعبدون هذه الصور ويعظّمونها فحذّر النبي عن مثل ذلك» .
ارشاد السارى ، ج&rlm3 ، ص&rlm497.
&rlm &rlm * « نياكان آنان عكس&rlmهايى از مردگان خود ترسيم كردند تا به آن اُنس گيرند و به ياد افراد صالحشان باشند و همچون آنان جديت و تلاش كنند و در كنار قبرشان به عبادت خدا بپردازند . ولى بازماندگان آنها به اهداف و مقاصد نياكان خود جاهل بودند و شيطان هم وسوسه كرده ، به آنان چنين القا كرد كه نياكان شما اين عكس&rlmها را مى پرستيدند و آن را تعظيم مى&rlmكردند ، پس پيامبر ( ص ) مردم را از اين انحراف بر حذر داشت .» بنابراين ، هيچ دلالتى بر حرمت دعا و زيارت كنار قبور انبيا و صلحا ندارد.
&rlm * بيضاوى مى&rlmگويد : «لمّاكانت اليهودوالنصارى يسجدون لقبور الأنبياء تعظيما لشأنهم ويجعلونها قبلة يتوجّهون في الصلاة نحوها واتخذوها اوثاناً ، لعنهم النبيّ( ص ) ...»
ارشاد السارى ، ج&rlm3 ، ص&rlm479. &rlm * « چون يهود و نصارى بر قبور انبيا سجده مى&rlmكردند و آن را قبله - و جهت - نماز قرار مى&rlmدادند و همانند بت با آن رفتار مى&rlmكردند ، مورد لعن پيامبر ( ص ) قرار گرفتند.
&rlm و اين معنا هم هيچ ارتباطى با زيارت قبر پيامبر ( ص ) و ائمه طاهرين و صلحا و نماز خواندن براى خداوند - در آنجا - ندارد.
&rlm ج - بسيارى از علماى اهل سنت فتوى به جواز نماز خواندن در مقبره&rlmها داده&rlmاند؛ از جمله آنها مالك بن انس است:
&rlm - «كان مالك لا يرى بأساً بالصلاة في المقابر و هو اذا صلّى في المقبرة كانت القبور بين يديه وخلفه و عن يمينه وشماله».
&rlm - و قال مالك لا بأس بالصلاة في المقابر و قال بلغني إن بعض اصحاب النبي كانوا يصلّون في المقبرة» .
المدونة الكبرى&rlm ، ج&rlm1 ، ص&rlm90. &rlm مالك مى&rlmگويد : نماز خواندن در قبرستان اشكال ندارد و چنين مى&rlmپنداشت كه اگر در اطراف نمازگزار قبرهايى باشد باز هم مشكلى به نظر نمى&rlmرسد.
&rlm - عبدالغنى نابلسى مى&rlmگويد : «اذا كان موضع القبور مسجداً أو على طريق ، أو كان هناك أحد جالساً ، أو أن قبر وليّ من اولياءاللّه أو عالم من المحقّقين ، تعظيماً لروحه المشرفة ، على تراب جسده اعلاماً للناس اِنّه وليّ ليتبركوا به ، و يدعوااللّه عنده فيستجاب لهم ، فهو أمر جائز ، لا مانع منه» .
الحديقة النديه ، ج&rlm2 ، ص&rlm630. &rlm « اگر قبرى مسجد شود يا در راه واقع شود... و يا قبر يكى از اولياءاللّه باشد ، و يا عالمى از محققين براى تعظيم روان تابناك او براى اعلام و آگاهى دادن به اينكه او يكى از اولياء اللّه است تا مردم به او تبرك جويند و در كنار آرامگاهش او دعا كنند و مستجاب شود . البته اين كار جايز است و منعى ندارد .»
&rlm
س 11 - آيا ساختن و بنا بر قبور؛ از قبيل گنبد ، ضريح و ... منع شرعى دارد؟
&rlm ج - به چند دليل پاسخ اين پرسش منفى است و منعى ندارد:
&rlm الف دليلى بر حرمت ، جز روايت ابى الهياج نيست&rlm
صحيح مسلم ، ج&rlm3 ، ص&rlm61. و نيز اين روايت از نظر سند مورد اشكال است؛ زيرا وكيع و حبيب&rlmبن ابى&rlmثابت از راويان سند اين حديث هستند و هر دو از نظر اهل سنت مورد بحث مى&rlmباشند.
&rlm ب - در دلالت حديث نيز جاى بحث و گفتگو وجود دارد؛ چون «وَ لا قَبراً الاّ سوّيته» به معناى تخريب بناى قبور نيست بلكه به معناى مسطح كردن آن در مقابل تسنيم؛ يعنى بلند كردن قبر و بالا آوردن؛ آن همانند كوهان شتر است.
&rlm قسطلانى مى&rlmگويد : «السنة في القبر تسطيحه و انَّه لا يجوز ترك هذه السنّة لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض وانّه لا منافات بين التسطيح و حديث ابى هياج : لأنّه لم يُرَد تسويته بالأرض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار ...»
ارشاد السارى ، ج&rlm2 ، ص&rlm468. &rlm « سنت پيامبر ( ص ) همان مسطح كردن قبر است و اين سنت - چون شعار پيروان مذهب شيعه گرديده - جايز نيست رها شود و هيچ منافاتى ميان مسطح كردن قبر و روايت أبى الهياج نيست؛ زيرا كه منظور روايت صاف كردن قبر و برابر كردن آن بازمين نيست . بلكه مراد مسطح كردن در مقابل تسنيم است ، و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مى&rlmآوريم.
&rlm ج - روش مسلمانان اين بوده كه روى قبرها بنا مى&rlmساختند:
&rlm 1 - بناى حجره شريف نبوى.
&rlm 2 - قبور ائمه بقيع كه در سال 1345 ه' ق به دست وهابيان تخريب گرديد.
&rlm 3 - قبر ابراهيم فرزند رسول&rlmاللّه ( ص ) در خانه محمدبن زيدبن على بود و به دست وهابيان تخريب گرديد.
&rlm 4 - بناى مسجد ، روى قبر حمزه( ع ) . در اوايل قرن دوم هجرى و به دست وهابيان تخريب گرديد.
&rlm 5 - بناى قبر سعد بن معاذ - اين قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمربن عبدالعزيز بر روى آن گنبد ساختند .
وفاء الوفا ، ج&rlm2 ، ص&rlm545. &rlm 6 - بنا بر روى قبر باهلى (سال 275 ه' .) در بصره .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm13 ، ص&rlm285. &rlm 7 - بنا بر روى قبر امير مؤمنان حضرت على&rlmبن ابى طالب ( ع ) در قرن دوم .
موسوعة العتبات 6 ، 97. &rlm 8 - بنا بر روى قبر سلمان فارسى .
تاريخ بغداد ، ج&rlm1 ، ص&rlm163. &rlm 9 - بنا بر روى قبر ابوعوانه (سال 316 ه' .) .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm14 ، ص&rlm419. &rlm خلاصه ، سيره مسلمين؛ چه شيعه و چه سنى بر اين بوده است كه بر قبور بزرگان دين حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمام بلاد اسلامى همچنان ادامه دارد . قبور ائمه اطهار ( ع ) در نجف و كربلا و كاظمين و سامرا و مشهد و قبور بزرگان اهل سنت؛ ابو حنيفه و عبدالقادر در بغداد و بخارى در سمرقند و . . . شاهد بر مدّعى است ، تنها وهابيان هستند كه در حجاز با اين سيره مسلمين به مخالفت برخاسته&rlmاند.
&rlm
س 12 - آيا حديث: «نَهى&rlm رَسُول اللّه ( ص ) أن يجصّص القبر وأن يعقد عليه وأن يبنى عليه» صحيح مسلم ، ج&rlm3 ، ص&rlm63. صريح در منع از ساختن بر قبور نيست؟
&rlm اولاً - اين روايت با سيره قطعيه مسلمين منافات دارد؛ چنانكه در پاسخ پرسش پيش روشن شد.
&rlm ثانياً - سند اين روايات ، جاى بحث دارد؛ زيرا در سند آن ابوالزبير - محمد بن مسلم آمدى - قرار گرفته و علماى رجال و حديث اهل سنت چون احمد بن حنبل و ابن عيينه و شعبه و ابو حاتم ، او را ضعيف مى&rlmدانند
تهذيب الكمال 26 : 407. &rlm و همچنين در سند آن حفص بن غياث است و علماى رجال همچون يعقوب بن شيبه درباره او نظر منفى دارند
تهذيب&rlmالتهذيب 2 ، 360 - تاريخ بغداد 8 ، 199 - سير اعلام النبلاء 9 ،31 . &rlm و باز در سند اين روايات ، شخصى بنام ربيعه است كه ازدى وابن أبى شيبه و ساجى در باره او تأمل دارند .
تهذيب التهذيب 9 ، 143 ، ميزان الاعتدال 3 ، 545 ، تهذيب&rlmالكمال 18 ، ص 483 . و بالاخره تمامى طرق و اسناد اين روايات ، مورد اشكال است .
به ص 182 «الوهابيه ، دعاوى وردود» مراجعه شود . &rlm
س 13 - آيا قراردادن روشنايى بر قبور؛ مثل شمع و لامپ و . . . اشكال شرعى دارد؟
&rlm ج - به چند دليل بايد گفت خير:
&rlm الف - طبق روايات اهل سنت ، پيامبر( ص ) شبى مى&rlmخواست وارد قبر و يا قبرستانى شود كه دستور داد چراغ روشن كردند .
الجامع الصحيح ، ج&rlm3 ، ص&rlm372. &rlm ب - سيره و روش مسلمين همواره بر اين بوده كه بر روى قبور بعضى از صحابه و صلحا چراغ و به اصطلاح قنديل روشن مى&rlmكرده&rlmاند:
&rlm * قنديل بر روى قبر ابو ايوب انصارى ، در قرن چهارم .
تاريخ بغداد ، ج&rlm1 ، ص&rlm154. &rlm * قنديل بر روى قبر زبيربن عوام ، در قرن چهارم .
المنتظم ، ج&rlm14 ، ص&rlm383. &rlm * قنديل بر بارگاه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) ، اوايل قرن پنجم .
وفيات الاعيان ، ج&rlm5 ، ص&rlm310. &rlm ج - حديث «لَعَنَ&rlmاللَّهُ الْمُتَّخذينَ عَلَيها الْمَساجِدَ وَالسُرُج» مورد اشكال سندى است؛ زيرا راوى آن «ابو صالح» است كه از نظر اهل سنت ضعيف و مردود مى&rlmباشد و شارحان اين حديث گفته&rlmاند: نهى در اينجا «ارشادى» است نه «مولوى» چنانكه سِنْدى و عزيزى و على&rlmناصف و شيخ حنفى بدان اشاره كرده&rlmاند .
شرح الجامع الصغير ،ج&rlm3 ، ص&rlm198 ؛ سنن نسائى ، ج&rlm4 ، ص&rlm95 ؛ التاج ، ج&rlm1 ، ص&rlm381. &rlm
س 14 - آيا نذر كردن براى صلحا و مؤمنان زنده و يا مرده جايز است ؟
&rlm ج - آرى ، اگر نذر براى خدا باشد و اهداى ثواب براى صلحا و مؤمنان ، همانگونه كه در ميان شيعه رايج است ، به چند جهت جايز مى&rlmباشد:
&rlm الف - احاديثى از كتب اهل سنت دلالت بر جواز دارد: «عن ثابت بن الضحاك ، عَنِ النَّبيّ( ص ) إنّ رجلاً سأله انّه نذر أن يذبح ببوانة ، فأتى&rlm رسول اللّه فاخبره . فقال هل كان فيها وثن من أوثان الجاهلية يُعبد؟ قالوا: لا ، قال: هل كان فيها عيد من اعيادهم؟ قالوا: لا ، قال رسول اللّه( ص ) اوف بنذرك فانّه لا وفاء لنذر في معصيةاللّه و لا فيما لا يملك ابن آدم» .
ابو داود ، ج&rlm3 ، ص&rlm238. &rlm ثابت بن ضحاك مى&rlmگويد : شخصى از پيامبر ( ص ) سئوال كرد ؛ نذركرده&rlmام گوسفندى را در محلى بنام بوانه - در نزديكى ساحل - ذبح كنم ، آيا اين نذر صحيح است؟ پيامبر ( ص ) فرمود: آيا در آن مكان در زمان جاهليت بتى پرستش مى&rlmشد؟ عرض كرد: خير - فرمود : آيا در آنجا محل به پا داشتن يكى از اعياد جاهليت بود ؟ عرض كرد ، خير فرمود : به نذر خود وفا كن ، يعنى در همانجا گوسفندى را ذبح كن - زيرا فقط در دو مورد نذر كردن صحيح نيست؛ 1 - نذر در معصيت خداوند 2 - نذر در موردى كه ملك خود نباشد.
&rlm اگر نذر ، طبق روال جاهليت؛ يعنى براى بت و اعياد كفار نباشد ، وفاى به نذر لازم است . هر چند شيعه رجحان نذر را شرط مى&rlmداند و قربانى در مكانى كه قبلاً بتكده بوده ، راجح نيست ، اما على اىّ حال اهل سنت كه اين قبيل احاديث رانقل مى&rlmكنند نذر در مشاهد مشرفه و هديه به صلحا و مؤمنان را به طريق اولى بايد صحيح بدانند.
&rlm ب - عزامى شافعى در تأييد اين نذرها مى&rlmگويد: كسى كه در وضع نذر مسلمين تحقيق كند ، چنين به دست مى&rlmآورد كه قصدشان از اين قربانى ها و نذرها براى مردگان جز صدقه از طرفشان و اهداى ثواب براى آنان ، چيز ديگرى نيست و اجماع اهل سنت بر اين است كه صدقه زنده&rlmها براى مردگان سودمند و واصل است . و احاديث در اين زمينه بسيار است . سپس عزامى به يك حديث اشاره مى&rlmكند:
&rlm سعد از پيامبر( ص ) پرسيد: مادرم فوت شده و يقين دارم كه اگر زنده بود ، صدقه&rlmاى مى&rlmداد . آيا اگر من از طرف او صدقه دهم سودى به&rlmحالش خواهد داشت؟ حضرت فرمود: آرى ، پرسيد: كدامين صدقه سودمندتر است؟ فرمود: «الماء» پس سعد چاهى را حفر كرد و آن را صدقه براى مادر خود قرار داد .
فرقان القرآن ، ص&rlm133. &rlm ج - قبرهايى از مسلمانان بوده و هست كه معروف به قبور نذور است و مسلمين براى آنان نذرها مى&rlmكردند.
&rlm * قبر البستى در مراكش * قبر النذور در بغداد * قبر احمد البدوى .
نيل الابتهاج ، ج&rlm2 ، ص&rlm62 ؛ المواهب اللدنيه ، ج&rlm5 ، ص&rlm346 ؛ تاريخ بغداد ، ج&rlm1 ، ص&rlm123. &rlm
س 15 - نظر اسلام در جواز و عدم جواز جشن ها و عزادارى ها چيست؟
&rlm&rlm ج - به يقين جايز است ، زيرا:
&rlm الف - اصل در اشياء ، اباحه و جواز است ، مگر دليلى بر خلاف آن بيايد.
&rlm ب - نص قرآن نيز تشويق به تعظيم شعائر كرده است.
&rlm ج - روش مسلمانان از گذشته تا كنون ، بر به پاداشتن مراسم ولادت پيامبر ( ص ) و جشن و سرور بوده ، چنانكه قسطلانى و دياربكرى بدان اشاره كرده&rlmاند .
تاريخ الخميس ، ج&rlm1 ، ص&rlm323 ؛ المواهب اللدنيه ، ج&rlm1 ، ص&rlm27. &rlm د - روش معمول ميان خواص و عوام اهل سنت ، اقامه عزا و ماتم براى مردگان بوده ، چنانكه ذهبى درباره فوت جوينى (متوفاى 478 ه' .) مى&rlmنويسد:
&rlm «غلقت الأسواق ورثي بقصائد وكان له نحو من أربع مأة تلميذ ، اقاموا حولاً و وضعت المناديل عن الرووس عاماً بحيث ما اجترأ أحد على ستر رأسه وكانت الطلبة يطوفون في&rlmالبلد نائحين عليه مبالغين في الصياح والجزع» .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm8 ، ص&rlm468. &rlm «بازارها تعطيل شد و مرثيه&rlmهايى درباره او خوانده شد . او چهارصد شاگرد داشت كه اينان يك سال عزادارى كردند و عمامه&rlmها را از سر - به عنوان احترام - تا يك سال برداشتند . اين شاگردها در سطح شهر به حالت دسته جات به حركت در آمدند و نوحه سرايى مى&rlmكردند و با صداى بلند به عزادارى مى&rlmپرداختند .»
&rlm و درباره تشييع جنازه عبدالمؤمن (متوفاى 346 ه' .) مى&rlmنويسد:
&rlm «فغشينا اصوات طبول ، مثل ما يكون من العساكر حتى ظنَّ جمعنا أنّ جيشاً قد قدم» .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm15 ، ص&rlm481. &rlm « صداى زدن طبل ها هر صدايى را تحت الشعاع قرار داده بود ، البته همانند آنچه كه در ارتش انجام مى&rlmگيرد - مارش عزا - سر و صدا آنچنان بود كه ما گمان كرديم لشگرى يورش برده است .»
&rlm و در مورد مرگ ابن جوزى (ت 597 ه' .) مى&rlmنويسد:
&rlm «و باتُوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات بالشمع والقناديل . . . و اصبحنا يوم&rlmالسبت عملنا العزاء و تكلمت فيه و حَضَر خلق عظيم و عملت فيه المراثي» .
سير اعلام النبلاء ، ج&rlm18 ، ص&rlm379. &rlm «در كنار قبر او تمامى ماه رمضان را ماندند و چندين قرآن ختم كردند و به همراه خود شمع و قنديل آورده بودند چون شنبه صبح شد مراسم عزادارى به پا داشتيم و سخنرانان ، سخن گفتند و جمع زيادى شركت كردند و مرثيه خوانى انجام شد».
&rlm
س 16 - آيا ازدواج متعه مورد قبول و پذيرش بزرگانى از اهل سنت بوده است؟
&rlm&rlm ج - بلى ، از آن جمله:
&rlm الف - ابن جريج اموى شيخ بخارى كه اهل سنت نسبت به ثقه بودنش اجماع دارند و همه صحاح سته از او حديث نقل مى&rlmكنند ، شصت و يا هفتاد و بلكه نود زنِ متعه داشت.
&rlm ذهبى مى&rlmگويد: «هو أحد الأعلام الثقات . . و هو مجمع على ثقته مع كونه تزوّج نحواً من سبعين امرأة نكاح متعة كان يرى&rlm الرخصة في ذلك و كان فقيه أهل مكة في زمانه» .
ميزان الاعتدال ،ج&rlm2 ، ص&rlm659 ؛ تهذيب التهذيب ،ج&rlm6 ، ص&rlm360. &rlm «ابن جريج يكى از عالمان مورد وثوق و وثاقت او مورد اتفاق اهل سنت است . ضمن اينكه او هفتاد زن متعه - نكاح موقت داشت . نظر او رخصت و جواز نكاح موقت بود . او فقيه اهل مكه در زمان خود بود .»
&rlm ب - بزرگان صحابه ، چون عبداللّه بن عباس ، جابر بن عبداللّه انصارى ، عمران&rlmبن حصين ، ابو سعيد خدرى وامير مؤمنان على( ع ) ، اين عمل را جايز مى&rlmدانستند.
&rlm ج - خود عمربن خطاب با صراحت مى&rlmگويد: «كانتا عَلى&rlm عهد رسول&rlmاللّه و أنا اُحَرِّمهما وَ اُعاقب عليهما».
&rlm « دو چيز در زمان پيامبر ( ص ) حلال بوده ولى من آن را تحريم و بر آن تعيين عقوبت مى&rlmكنم».
&rlm چنانكه قوشچى در شرح تجريد ، صفحه 484 ، اين جمله را از او آورده و تحليل و توجيه شگفتى كرده است!
&rlm د - در تاريخ طبرى
ج&rlm2 ، ص 579. آمده است كه اين نهى از عمر بوده و عمران بن سواده بر او وارد شده و ناراحتى و اعتراض مردم به عمر درباره منع از متعه و چند خبر ديگر را به آگاهى او رسانده است.
&rlm ه' خود عمربن خطاب در هيچ موردى اشاره به اين معنا ندارد كه پيامبر( ص ) منع و يا نهى و يا تحريم كرده است ، بلكه مى&rlmگويد : «أَنَا اُحَرِّمُهُما . . .».
&rlm و - تنها روايتى - به تعبير آنان صحيحه كه به آن استناد مى&rlmكنند كه پيامبر( ص ) متعه را تحريم كرده ، همان حديث سبره است و او اصلاً معروف و شناخته شده نيست و در هيچ كتاب رجالى - خارج از روايتى كه نقل كرده سخنى از او به ميان نياورده اند .
&rlm
س 17 - چرا شيعه به هنگام نماز ، به طور دست بسته نماز نمى&rlmخواند؟
&rlm الف : چون شيعه آن را حرام و هيچيك از مذاهب اهل سنت آن را واجب ندانسته&rlmاند بلكه آن را عملى مستحب و نزد بعضى ديگر در نمازهاى واجب ، مكروه شمرده&rlmاند مثلاً رييس مذهب مالكى نماز خواندن دست بسته را مكروه مى&rlmداند و ظاهراً همه صحابه دست باز نماز مى&rlmخواندند تا عمر اين بدعت را گذاشت . و عبداللّه بن زبير - از صحابه - و حسن بصرى و ابن سيرين - از تابعين - و ليث بن سعد و ابراهيم نخعى از اتباع تابعين قائل به ارسال بودند.
&rlm ب : پيامبر ( ص ) در نماز اين كار را نمى&rlmكردند
&rlm قرطبى مى&rlmگويد: «اختلف العلماء في وضع اليدين أحدهما على الأخرى في الصلاة فَكَرِهَ ذلك مالك في&rlmالفرض وأجازه في النفل و رأى قوم أنّ هذا من سنن&rlmالصلاة و هم الجمهور ، والسبب في اختلافهم أنَّهُ قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة صلاته عليه الصلاة والسلام ، ولم ينقل فيها انّه كان يضع يده اليمنى على اليسرى&rlm وثبت ايضا أنّ الناس كانوا يؤمرون بذلك» .
بداية المجتهد ، ج&rlm1 ، ص&rlm136. &rlm « يعنى درباره دست روى دست گذاشتن در نماز ميان علما اختلاف شده است ، مالك آن را در نمازهاى واجب مكروه و بعضى ديگر جزو آداب و سنن نماز دانسته&rlmاند . و اين نظر جمهور اهل سنت است . و علت اين اختلاف نظر اين است كه رواياتى صحيح به ما رسيده است و نماز خواندن پيامبر ( ص ) راتوصيف مى&rlmكند و در آن نقل نشده است كه پيامبر ( ص ) دست راست روى دست چپ مى&rlmگذاشت و از طرفى به مردم امر مى&rlmشد كه در نماز دست روى دست بگذارند .»
&rlm ج - عمده دليل جمهور ، روايت بخارى و مسلِم است.
&rlm * روايت بخارى: «عن ابى حازم عن سهل بن سعد قال: كان الناس يؤمرون أن يضع الرجل اليد اليمنى&rlm على ذراعه اليسرى&rlm في الصلاة قال ابوحازم لا أعلمه إلاّ أن ينمى&rlm ذلك الى النَّبيّ»
صحيح بخارى ، ج&rlm1 ، ص&rlm135. &rlm « ابو حازم از سهل بن سعد نقل مى&rlmكند: مردم مأمور مى&rlmشدند كه - مرد در نماز دست راست خود را بر ذراع چپ قرار د هند .
&rlm ابو حازم مى&rlmگويد: اين مطلب را صحيح نمى&rlmدانم مگر اينكه امر كننده آن پيامبر ( ص ) باشد».
&rlm نكته : روشن نيست كه چه كسى مردم را به اين عمل امر كرده است؟ آيا عمر بوده و يا كس ديگر و چنانكه از عينى ، شارح بخارى به دست مى&rlmآيد ، اين روايت مرسل است .
عمدة القارى 5 : 278 . وهمچنين ازسيوطى .
التوشيح على الجامع الصحيح ، ج&rlm1 ، ص&rlm463 و نيل الأوطار ، ج&rlm2 ، ص&rlm187. &rlm * عن علقمة بن وائل و مولى لهم انهما حدثاه عن اَبيه وائل بن حجر أنّه راى النبي( ص ) رَفَع يَدَيهِ حين دخل الصلاة . . . ثمّ وضع يده الُيمْنى&rlm عَلى الْيُسْرى&rlm»
صحيح مسلم ، ج&rlm1 ، ص&rlm150. &rlm اين روايت هم مرسل است؛ زيرا كه اهل سنت روايت علقمة بن وائل از پدرش را مرسل مى&rlmدانند.
&rlm ابن حجر از ابن معين نقل مى&rlmكند: «علقمة بن وائل عن أَبيه مرسل» .
تهذيب&rlmالتهذيب ، ج&rlm7 ، ص&rlm247 ؛ تهذيب&rlmالكمال ، ج&rlm13 ، ص&rlm193 . &rlm د - اهل بيت پيامبر ( ع ) از آن نهى كرده و گاهى بعنوان «لا تفعل ذلك التكفير» و گاهى به عنوان «يفعل ذلك المجوس . . .» از فعل آن جلوگيرى كرده&rlmاند و طبق بعضى از نقل&rlmها ريشه آن به اسراى عجم منتهى مى&rlmشود و خليفه ثانى اين عمل را پسنديد و دستور داد در نماز آورده شود .
جواهر الكلام ، ج&rlm11 ، ص 19 ؛ مصباح الفقيه ، ص&rlm402. &rlm
س 18 - صلاة تراويح چيست و چرا اهل سنت بر آن مداومت دارند؟
&rlm&rlm ج - اصل نوافلِ شبهاى ماه رمضان بيست و يا سى ركعت است و تا اينجا ميان فريقين اختلافى نيست ،آنچه مورد اختلاف است ، جماعت خواندن آن است . طبق نقل بخارى از عمربن&rlmخطاب ، ايشان مردم را وادار به جماعت كرد و نام آن را بدعت گذاشت:
&rlm «فقال عمر: إنّي أرى&rlm لو جمعتُ هولاء عَلى&rlm قارى&rlmءغ واحد ، لكان أمثل ، ثمّ عزم فجمعهم عَلى&rlm اُبيّ&rlmبن كعب ، ثمّ خرجت معه ليلة اخرى والناس يصلّون بصلاة قارئهم . فقال عمر: نعم البدعة هذه . . .»
بخارى ، ج&rlm1 ، ص&rlm342.
&rlm &rlm « عمر گفت : نظر من اين است كه اگر اينها - نماز گزارها - را بر يك امام جماعت قرار دهم بهتر است پس بر اين معنى تصميم گرفت: و ابى بن كعب را مأمور اقامه جماعت كرد.
&rlm راوى مى&rlmگويد سپس در شب ديگرى به همراه عمر بيرون آمدم مردم را ديدم كه به همراه يك شخص - امام جماعت - نماز مى خوانند.
&rlm عمر گفت: اين كار عجب بدعت خوبى است».
&rlm قسطلانى مى&rlmگويد: عمر از آن با تعبير «بدعت» ياد كرد؛ چون پيامبر( ص ) براى مردم به جماعت خواندن - نماز تراويح - را بيان نكرده بود و در زمان ابوبكر نيز نبوده است .
ارشاد السارى، ج 4 ، ص 656. &rlm و عينى مى&rlmگويد : عمر تعبير « بدعت » آورد ، چون پيامبر ( ص ) جماعت را براى اينان تشريع نكرد و در زمان ابوبكر هم نبود .
عمدة القارى ، ج&rlm11 ، ص&rlm126. &rlm قلقشندى مى&rlmگويد : عمر اوّلين كسى است كه جماعت رمضان را تشريع كرد و آن در سال چهارده هجرى بود .
مأثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج&rlm2 ، ص&rlm337. &rlm
س 19 - آيا بدعت به حَسَن و غير حسن تقسيم مى&rlmشود و منظور خليفه دوم از «نعم البدعه » چيست؟
&rlm&rlm ج - مسلماً هر بدعتى ، ضلال و گمراهى است؛ «وَكُلُّ ضلالٍ في&rlmالنار» ، پس تقسيم بدعت به «حسن» و «غير حسن» را بسيارى از علماى اهل سنت مردود شمرده&rlmاند؛ مانند شاطبى و ابن رجب حنبلى و غامدى از نويسندگان معاصر عربستان در كتاب «حقيقة البدعة و احكامها» مى&rlmنويسد: «القول بحسن بعض البدع مناقض للأدلّة الشرعية الواردة في ذمّ عموم البدع . ذلك أن النصوص الذامّة للبدعة والمحذرة منها جاءت مطلقة عامة و على كثرتها لم يرد فيها استثناء البتة و لم يأت فيها ما يقتضي أنّ فيها ما هو حسن مقبول عنداللّه . . . على&rlm انّ القاعدة الكلّية في ذمّ البدع لا يمكن أن يخرج عن مقتضاها فرد من الأفراد» .
ج&rlm1 ، ص&rlm138. &rlm «اينكه بگوييم بعضى از بدعتها حسن و نيكو است اين مطلب با ادلّه شرعى كه تمامى بدعتها را مذموم مى&rlmداند ، تناقض دارد ، زيرا نصوصى كه بدعت را مذمت مى&rlmكند و مردم را از آن برحذر مى&rlmكند عام است و مطلق و بدعتى از آن استثنا نشده است و دليلى هم نيامده كه بگويد بعضى از بدعتها حسن است و نزد خداوند مقبول است . و اصولاً آن قاعده كلى كه در مذمت بدعت وارد شده ممكن نيست از دايره آن ، فردى از آن خارج شود .»
&rlm
س 20 - احاديثى نقل شده كه امير مؤمنان ( ع ) نماز تراويح را مى&rlmخواند و يا بر آن ، امام جماعت تعيين مى&rlmكرد و يا اينكه فرموده است: «نوّر اللَّهُ قَبْرَهُ كَما نَوَّرَ مَساجِدَنا» اين احاديث با بدعت بودن تراويح چگونه جمع مى&rlmشود؟
&rlm&rlm ج - اين نسبت از نظر شيعه مسلماً دروغ است و از نظر علماى اهل سنت نيز ثابت نيست؛ چنانكه در اين&rlmباره بيهقى چهار يا پنج روايت نقل كرده و خودش سند همه را ضعيف مى&rlmداند و با تحقيق در روايات ، به يك روايت كه سند آن صحيح باشد برخورد نكرده&rlmايم.
&rlm افزون بر اين ، ثابت نشده است كه خودِ عمربن خطاب نيز نماز تراويح را خوانده باشد ! و عبداللّه بن عمر نيز به شدت از آن نهى مى&rlmكرد . امير المؤمنين ، على( ع ) نيز به هنگام خلافت در كوفه با اين مظهر مخالفت كرد و معارض اقامه آن بود.
&rlm «لَمَّا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ( ع ) بِالْكُوفَةِ أَتَاهُ النَّاسُ فَقَالُوا لَهُ اجْعَلْ لَنَا إِمَاماً يَؤُمُّنَا فِي رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُمْ لا وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَجْتَمِعُوا فِيهِ فَلَمَّا أَمْسَوْا جَعَلُوا يَقُولُونَ ابْكُوا رَمَضَانَ وَا رَمَضَانَاهْ . . .»
سرائر ، ج&rlm3 ، ص&rlm639. &rlm « زمانى كه امير مؤمنان على ( ع ) در كوفه بودند مردم كوفه به خدمت حضرت آمده و امام جماعت براى نماز تراويح كردند ، حضرت جواب منفى داد و آنان را از اقامه نوافل شبهاى ماه رمضان به جماعت نهى كرد . چون شب هنگام فرا رسيد به هم ديگر مى&rlmگفتند بر رمضان گريه كنيد واى بر رمضان.
&rlm
س 21 - آيا به هنگام تشريع اذان ، «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» بود يا پس از آن ، به اذان افزوده شد؟
&rlm&rlm ج - به دلايلى كه در ذيل مى&rlmآيد ، جزو اذان نبوده است:
&rlm الف - روايت صحيحى كه اهل سنت نقل مى&rlmكنند ، روايت محمد بن اسحاق است و در آن ، «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» وجود ندارد .
نيل الأوطار ، ج&rlm2 ، ص&rlm37. &rlm ب - سعيد بن مسيب با صراحت مى&rlmگويد: «ادخلت هذه الكلمة في صلاة الفجر» .
نيل الأوطار ، ج&rlm2 ، ص&rlm37. &rlm ج - امام مالك در «موطأ» تصريح مى&rlmكند كه اين عبارت به امر عمربن خطاب به اذان صبح ضميمه شد:
&rlm «عن مالك: أنّه بَلَغَهُ انّ الْمُؤَذِّنُ جاءَ اِلى&rlm عُمَرَ بنَ الْخَطّابَ يُؤْذنه لِصَلاة الصّبح ، فَوَجَدَهُ نائِماً فَقالَ: الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ فَاَمَرَهُ عُمَرُ أن يجعَلَها في نِداء الصّبح» .
الموطا ج&rlm1 ، ص 72. &rlm
&rlm «مالك مى&rlmگويد مؤذن نزد عمر آمد تا داخل شدن وقت نماز صبح را به او خبر دهد ولى او را خفته يافت لذا فرياد برآورد : «الصلاة خير من النوم؛ «نماز از خوابيدن بهتر است . عمر دستور داد تا اين جمله را در اذان صبح قرار دهند .»
&rlm د - شافعى آن را مكروه و در يكى از دو قول آن را بدعت مى&rlmداند و شوكانى مى&rlmگويد : «لَو كانَ لما انكره عَلِيّ وابنُ عُمَر وَطاوس» .
نيل الأوطار ، ج&rlm2 ، ص&rlm38. &rlm يعنى اگر جزو اذان بود هرگز حضرت على ( ع ) و عبداللّه بن عمر و طاووس به آن اعتراض نمى&rlmكردند.
&rlm ه' ابن&rlmجريج از عمربن حفص نقل مى&rlmكند كه سعد ، نخستين كسى بود كه در خلافت عمربن خطاب جمله «الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ» را سر داد .
مصنف عبدالرزاق ، ج&rlm1 ، ص&rlm474. &rlm و - ابن حزم مى&rlmگويد: «لا نقول بهذا - الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ لأنَّهُ لم يأت عن رسول اللّه( ص )» .
المحلى ، ج&rlm3 ، ص&rlm16 0. &rlm
&rlm يعنى ما اين جمله را در اذان نمى&rlmگوييم؛ زيرا كه از پيامبر ( ص ) به ما نرسيده است.
&rlm
س 22 - آيا حى على خير العمل جزو اذان بوده و كسى از صحابه و تابعين اين جمله را در اذان آورده است؟
&rlm&rlm ج - طبق روايت صحيح از ابن عمر و ابو امامة بن سهل بن حنيف ، اينان ( حتى پس از اينكه اين جمله از اذان حذف گرديد ) در اذان خود آن را مى&rlmآوردند .
المحلى ، ج&rlm3 ، ص&rlm160. &rlm بيهقى هم روايتى از امام زين&rlmالعابدين ( ع ) نقل مى&rlmكند كه ايشان اين جمله را در اذان مى&rlmآورد و مى&rlmفرمود: اذان اول اين است !
السنن الكبرى ، ج&rlm1 ، ص&rlm624. &rlm همچنين حسن&rlmبن يحيى&rlmبن الجعد و زيد بن ارقم و شافعى - در يكى از دو قول خود اين جمله را ذكر مى&rlmكرد .
نيل الأوطار ، ج&rlm2 ، ص&rlm39 ، البته اين شيوه بحث از ديدگاه اهل سنت است . &rlm
س 23 - نظر صحيح در باره رجعت چيست؟
&rlm ج - در توضيح رجعت بايد گفت:
&rlm الف - مراد از «رجعت» ، بازگشت جمعى از مؤمنان و جمعى از كفار به دنيا در دوران ظهور امام زمان ( ع ) است و اين امر محال نيست و ده ها بلكه صدها روايت بر آن وارد شده است و از اعتقاد به آن مشكلى پيش نمى&rlmآيد ولى بعضى از اهل سنت در ردّ و انكار آن ، پافشارى مى&rlmكنند.
&rlm ب - رجعت در امت هاى پيشين ، نمونه&rlmهاى بسيار دارد:
&rlm 1 - رجعت هفتاد نفر از قوم موسى.
&rlm 2 - رجعت هزاران نفر پس از مرگ { أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ . . .}
بقره : 243. .
&rlm يعنى : آيا نديدى به سوى آنانكه بيرون رفتند از خانه&rlmهايشان و ايشان هزاران بودند ، از ترس مرگ ، پس گفت ايشان را خدا كه بميريد ، سپس آنان را زنده كرد.
&rlm او كالذى مر على قرية .
بقره : 259 . &rlm 3 - رجعت عزير بعد از صد سال.
&rlm 4 - رجعت سام بن نوح به دنيا.
&rlm 5 - رجعت فرزندان ايّوب .
رجوع شود به: الدرّ المنثور ، ج&rlm5 ، ص&rlm316 ؛ جامع البيان ، ج&rlm16 ، ص&rlm42 ؛ تفسير نيشابورى ، ص&rlm44 ؛ الشيعه و الرجعه ، ج&rlm2 ، ص&rlm154 تأليف مرحوم آيت&rlmاللّه شيخ محمد رضا طبسى . رجعت از نظر شيعه: 28 . &rlm 6 - رجعت يوشع ، اليسع ، اشموئيل .
تاريخ طبرى ، ج&rlm1 ، ص&rlm280 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج&rlm11 ، ص&rlm170 ؛ الكامل فى&rlmالتاريخ ، ج&rlm1 ، ص&rlm154. &rlm ج - در اسلام نيز نمونه&rlmهاى زيادى از رجعت وجود داشته است و كسانى ، پس از مرگ ، به دنيا بازگشتند . ابن ابى&rlmالدنيا از علماى عامه (متوفاى 208 ه' .) در اين زمينه كتابى نوشته به نام «مَن عاش بعد الموت» كه در عربستان چاپ شده و شرح حال نمونه هايى از كسانى را كه بعد از مرگ زنده شده&rlmاند ، جمع آوردى كرده است . اينك چند نمونه از آن را مى&rlmآوريم:
&rlm 1 - رجعت زيدبن خارجه.
&rlm 2 - رجعت جوانى از انصار.
&rlm 3 - رجعت مردى از مقتولين مسيلمه.
&rlm 4 - رجعت ابن خراش.
&rlm 5 - رجعت يكى از بستگان - دايى - ابن ضحاك.
&rlm 6 - رجعت رؤبه دختر بيجان.
&rlm 7 - رجعت شخصى از بنى&rlmجُهينه.
&rlm و نمونه&rlmهاى ديگر . ..
&rlm و نيز حديثى از پيامبر ( ص ) نقل مى&rlmكنند كه: «ليأتينّ عَلى&rlm أمّتي ما أتى&rlm بَنِي&rlmإِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ» .
ترمذى ، ج&rlm5 ، ص&rlm26. &rlm يعنى: آنچه بر سر امت هاى پيشين آمد بر سر امت من نيز بدون كم و كاست خواهد آمد.
&rlm بخارى مى&rlmگويد: عَنِ النَّبيّ( ص)
&rlm « لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شِبراً بِشِبرٍ و ذراعاً بذراعٍ حتّى لو دخلوا في جُحر ضب لأتبعتموهم فقالوا يا رسول&rlmاللّه اليهود و النصارى؟ قال: فمن إذن» .
بخارى ، ج&rlm4 ، ص&rlm264. &rlm « تمامى سنتهاى پيش را وجب به وجب و ذراع به ذراع دنبال خواهيد كرد . و حتى اگر به لانه سوسمارى وارد شده باشند شما هم آنان را دنبال خواهيد كرد . عرض كردند يا رسول اللّه منظور شما از پيشينيان يهود و نصارى هستند فرمود ، آرى ، چه كسى غير از آنان را قصد دارم؟!
&rlm بالأخره - در اين زمينه ، از ائمه طاهرين بيش از پانصد روايت رسيده است . اضافه بر آيات شريفه&rlmاى كه به رجعت تفسير شده است .
الشيعة و الرجعة ، ج 2 ، ص 161. &rlm علامه طباطبايى مفسر بزرگ شيعه درباره رجعت مى&rlmفرمايد: «اگر در اين زمينه به كاوش بپردازى ، بسيارى از آياتى را مى&rlmيابى كه از ائمه طاهرين به قيامت و گاهى به رجعت و گاهى به ظهور امام( ع ) تفسير كرده&rlmاند ، و اين نيست مگر به لحاظ وحدت سنخيت بين اين سه معنا . وليكن چون مردم در حقيقت قيامت بحث نكرده&rlmاند و در زمينه كشف از هويت و واقعيت اين روز عظيم به تحقيق وسيعى نپرداخته&rlmاند ، در معناى اين روايات اختلاف پيدا كرده و بعضى آن را رد و طرح كرده&rlmاند - و حال آنكه بيش از پانصد روايت است . و بعضى ديگر آن را تأويل كرده و حال آنكه آنها در كمال ظهور و يا صراحتند.
&rlm و بعضى ديگر آنرا بدون هر گونه اظهار نظرى نقد كرده&rlmاند . . .
تفسير الميزان ، ج 2 ، ص 108. &rlm علامه طباطبايى بحث مفصلى را مطرح مى&rlmكند كه از حوصله اين جزوه خارج است.
&rlm
س 24 - آيا در كتابهاى اهل سنت درباره يورش به خانه وحى يعنى خانه فاطمه زهرا( س ) اشاره&rlmاى شده است؟
&rlm&rlm ج - آرى جريان جسارت به پاره تن رسول الله يعنى سيده نساء العالمين حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء روشن&rlmتر از اين است كه نياز به شواهد و ادله باشد و مؤلفان كتب حديث و تاريخ و رجال از اهل سنت با اينكه بناى بر سانسور و بعضاً پنهان داشتن حقايق داشته&rlmاند ، باز هم نتوانسته&rlmاند تمامى آنچه را كه اتفاق افتاد مخفى كنند لذا با شرمندگى و احتياط هر يك به گوشه&rlmاى از آن فاجعه اشاره كرده&rlmاند؛ بعضى به آوردن آتش توسط خليفه ثانى ،«و معه قبس من نار»
تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 101؛ مصنف ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 432؛ العقد الفريد ، ج 4 ، ص 260 ، چاپ مصر سال 1381 ه' ، انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 268 . &rlm بعضى ديگر به محاصره و حمله مسلحانه به خانه حضرت فاطمه ( س )؛ «ثم قام عمر ، فمشى و معه جماعة حتى اتوا باب فاطمة . . .و بقى عمر و معه قوم فاخرجوا علياً . . .»
الامامة و السياسة ، ج&rlm1 ،ص&rlm12 . &rlm گروهى هم به سقط جنين و لگد زدن عمر بن الخطّاب به فاطمه زهرا اشاره كرده&rlmاند؛
&rlm «ان عمر رفَسَ&rlmفاطمة حتى أسقطت محسناً»
سيراعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578؛ لسان الميزان ، ج 1 ، ص 373؛ ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 139 . &rlm و عده&rlmاى به هتك حرمت ايشان و شكسته شدن استخوان پهلو و پايمال كردن حقوق و ارث ايشان اشاره دارند ، «و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها ، و كسر جنبها ، و اسقطت جنينها»
فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 34؛ جوينى شافعى ، متوفى سال 722 ، او شيخ و استاد شمس&rlmالدين ذهبى است . &rlm گروهى ديگر به عذر خواهى عمر و ابوبكر از ايشان بعد از فاجعه - كه خود دليل گويا بر اصل جريان است - اشاره دارند:
&rlm «فقال عمر لابى بكر انطلق بنا الى فاطمة ، فانا قد اغضبناها ، فانطلقا جميعاً ، فاستأذنا على فاطمة ، فلم تاذن لهما ، فأتيا علياً فكلمّاه ،فادخلهما عليها فلما قعدا عندها ، حولت وجهها الى الحائط فسلَّما عليها فلم ترد عليهما ، السلام .»
الامامة والسياسة ، ج&rlm1 ،ص&rlm12 . &rlm «عمر به ابوبكر گفت: برويم به حضور فاطمه زهرا ، زيرا كه ما ايشان را به خشم آورده ، ناراحت كرديم ، پس اذن خواستند ، حضرت فاطمه ( س ) اذن نداد ، خدمت اميرالمؤمنين على ( ع ) آمده و ايشان را واسطه قرار دادند چون وارد منزل و به حضور حضرت زهرا مشرف شدند ، حضرت فاطمه از آن دو روى برگردانيد و جواب سلام آن دو را نداد .»
&rlm ذهبى مى&rlmگويد: «اتى ابوبكر فاستاذن ، فقال علي: يا فاطمة ، هذا ابوبكر ، يستأذن عليك ، فقالت: اتحب ان اذن له؟ قال: نعم ، فاذنت له ، فدخل عليها يترّضاها .»
سيراعلام النبلاء ،ج&rlm2 ،ص&rlm121 . &rlm «ابوبكر خدمت على بن ابى طالب آمد و طلب اذن براى زيارت و عذر خواهى از حضرت فاطمه را نمود ، حضرت على به فاطمه زهرا فرمود: ابوبكر اذن مى&rlmطلبد ايشان عرض كرد: آيا دوست دارى به او اذن دهم؟ فرمود: آرى؛ پس ابوبكر اذن يافت و وارد شد ، و شروع به طلب رضايت و عذر خواهى كرد .»
دقت كنيد: كه ذهبى جريان عذر خواهى و پشيمانى را چگونه با احتياط و سانسور شديد نقل مى&rlmكند ، به گونه&rlmاى براى خواننده و مطالعه كننده اصل جريان و حادثه كاملا روشن و واضح نشود . &rlm بعضى به پشيمانى خليفه اول به هنگام مرگ از يورش به خانه وحى اشاره دارد:
&rlm «وددت انى لم اكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب .»
المعجم الكبير ، ج&rlm1 ،ص&rlm62؛ شماره حديث 43 ، كتاب الاموال بن سلام ص&rlm174متوفى 224ه$ - ولى اين عبارت را تغيير داده و به جاى آن كلمه «كذا و كذا» آورده است . &rlm «اى كاش خانه فاطمه را رها مى&rlmكردم وبه آن يورش نمى&rlmبردم و آن را باز نمى&rlmكردم هر چند بسته شدن آن بعنوان اعلام جنگ با من باشد .»
&rlm
س 25 - آيا در عبارات و متون كتابها ، تحريف و حذف و دست برد صورت گرفته است؟
&rlm ج - البته بعضى از عبارات را تا بحال نتوانسته&rlmاند تغيير دهند مثلاً در كتاب العقد الفريد ابن عبد ربه اندلسى ، ظاهراً در بعضى از عبارات آن تصرف نكرده&rlmاند و همان متن موجود است:
&rlm «بعث اليهم ابوبكر عمر بن الخطاب ليخرجهم من بيت فاطمة و قال له: ان ابوا ، فقاتلهم فاقبل بقبس من نار على ان يضرم عليهم الدار ، فلقيته فاطمة ، فقالت: يابن الخطاب ، اجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فيما دخلت فيه الامة .»
العقد الفريد ، ج&rlm4 ،ص&rlm260 . &rlm «ابوبكر عمر را براى تعقيب و شكستن تحصن در منزل فاطمه زهرا به آنجا فرستاده و گفت: چنانچه از بيرون آمدن ممانعت كردند با آنها وارد جنگ شو ، پس عمر در حالى كه شعله آتش به همراه داشت تا خانه را بر روى آنان به آتش بكشد . فاطمه زهرا به او برخورد كرد و فرمود: اى پسر خطاب آيا آمده&rlmاى خانه ما را به آتش بكشى؟!»
&rlm گفت: آرى مگر آنكه راه مردم را پيش بگيريد يعنى همانطور كه آنان بيعت كردند شما هم بيعت كنيد ، ولى در كتاب&rlmهاى ديگر تحريف صورت گرفته است ، ما در اينجا به دو نمونه اشاره مى&rlmكنيم:
&rlm 1 - در معارف ابن قتيبه عبارت زير از آن حذف شده است:
&rlm «ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوي .»
كفاية الطالب ، ص 413 ، المناقب ، ح 3 ، ص 407 - «يعنى در اثر فشار و حمله قنفذ عدوى ، حضرت محسن سقط گرديد .» &rlm 2 - تحريف در مروج الذهب ، در چاپ ميمنية ج&rlm3 ،ص&rlm86 چنين آمده است: عروة بن الزبير در مقام دفاع از كار برادرش چنين مى&rlmگويد: عبدالله بن زبير ، بنى&rlmهاشم را در شعب محاصره و تهديد به سوزانيدن كرد ، همانطور كه عمربن الخطاب با بنى&rlmهاشم به هنگامى كه از بيعت با ابوبكر تخلف كردند چنين كرد؛ يعنى هيزم جمع كرد تا خانه را به آتش بكشد .
&rlm ولى در چاپهاى جديد ، اين عبارت حذف شده است . اما با تمام تحريفات ، باز هم كتابهاى فريقين مملو از نقل اين مطالب است ، و اين گونه برخوردها حقيقت را تغيير نمى&rlmدهد.
&rlm راجع به جريان يورش به خانه وحى ، به چند ماخذ و منبع براى نمونه اشاره مى&rlmشود: اثبات الوصية ص 143 - الوافى بالوفيات ، ج 6 ، ص 17 ، الخطط ، ج 2 ، ص 346 ، الفرق بين الفرق ، ص 148؛ الملل و النحل ، ج 1 ، ص 57؛ الشافى ، ج 4 ، ص 120؛ شرح ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 193 و ج 2 ، ص 60؛ بحارالانوار ج 28 ، ص 270 و ج 30 ، ص 294؛ تلخيص الشافى ، ج 3 ، ص 156 ، تقريب المعارف ، ص 23؛ الطرائف ، ص 274 - و مأساة الزهراء و دهها كتاب ديگر.
&rlm به اميد اينكه بتوانيم در فرصت مناسب اين واقعيات را در جزوه&rlmاى ويژه گرد آورده و در اختيار علاقمندان قرار دهيم ، و دنباله اين شبهات و پاسخ&rlmهاى آن را نيز در جزوات ديگر تقديم كنيم .
نجم الدين طبسي