- سؤال93:شیعه می گوید علی بعد از پیامبر مستحق خلافت بوده زیرا پیامبر به او فرمود: «تو نسبت به من به منزلۀ هارون نسبت به موسی هستی
- سؤال94:شیعیان به پیروان خود جرأت داده اند تا مرتكب هر گونه گناه بشوند، زیرا آنها می گویند: چون شما علی را دوست دارید!
- سؤال95: «بدا» یكی از عقاید شیعیان است، و از طرفی ادعا می كنند كه امامان غیب می دانند، آیا امامان از خداوند بزرگترند؟ (اصول مذهب)
- سؤال96: می گوید: شیعه همواره یاور دشمنان از قبیل یهودیان و نصاری و مشركان بوده اند، آنها با مغولها همكاری كردند و بغداد سقوط كرد
- سؤال97: بسیاری از شیعیان به حسن بن علی توهین می كنند او و فرزندانش را مذمت می كنند، با این كه حسن بن علی یكی از اهل بیت است.
- سؤال98: شیعه به فرقه ها و گروههای زیادی تقسیم می شوند، و به شدت با یكدیگر مخالف هستند، و هر فرقه ای، فرقۀ دیگر را كافر می داند.
- سؤال99: وقتی فتنه گران شورشی، خانۀ عثمان بن عفان را محاصره كردند، علی از او دفاع كرد.
- سؤال100:به اتفاق شیعه و سنی، عمر در كارهای زیادی، با علی مشورت می كرد، این را چگونه توجیه می كند؟
- سؤال101:در دوران خلافت عمر، سلمان فارسی فرماندار مدائن و عماریاسر فرماندار كوفه بوده است.
- سؤال102: شیعیان می گویند مهدی امام معصوم و حاضر است و برای رفع اختلاف از جانب خدا تعیین شده است، د رحالیکه بین شیعه اختلاف است.
- سؤال103:شیعه می گوید: جهان از حجت الهی خالی نمی ماند، و از طرفی می گویند: تقیه نه دهم دین است
- سؤال104 :اگر شناخت ائمه شرطی برای صحت ایمان شخص است، در مورد كسانی كه قبل از كامل شدن دوازده امام مرده اند چه می گویید؟
- سؤال105:به شیعه باید گفت: پیامبر دربارۀ اهل بیت خود سفارش نموده به نیكی رفتار شود، و فرموده است: «أذكركم الله فی أهل بیتی».
- سؤال106:می گوید: به عقیدۀ شیعه، پیامبر رهبری بوده كه از افراد شایسته دوری گزیده و منافقان را از لحن گفتارشان می شناخت
- سؤال107:چرا پیامبر با امّ المؤمنین عایشه كه شما او را كافر و مرتد می دانید، ازدواج كرد؟
- سؤال108:فرقۀ خطّابیه از شیعه بر این باورند كه بعد از امام جعفر صادق پسرش اسماعیل امام است.
- سؤال109:از ائمۀ شیعه فقط دو نفر فرمانروایی كردند یكی علی و دیگری فرزندش حسن، پس آن ده امامی كه فرمانروایی كرده اند كیستند؟
- سؤال110:شیعیان ادعا می كنند كه بعد از وفات پیامبر به جز چند نفر مرتدّ شده اند
- سؤال111: شیعیان معتقدند كه اصحاب، درستكار و عادل نیستند، ولی در كتابهای شیعه روایاتی می بینیم كه بر عدالت صحابه دلالت می كند
- سؤال112: پیامبر دستور داده است كه همسر شایسته ای انتخاب كنیم، پس چرا از نظر شیعیان پیامبر همسر شایسته انتخاب نكرد.
- سؤال113: اگر منافق در میان اصحاب زیاد بود، چگونه فارس و روم و بیت المقدس را فتح كردند؟
- سؤال114: كاشف الغطاء می گوید: وقتی علی دید كه دو خلیفه قبل از او نهایت تلاش خود را در گسترش اسلام مبذول داشتند، با آنان بیعت کرد
- سؤال115:در حدیث مورد استناد برای ارتداد اصحاب، علی و عمار و مقداد و ابوذر هم مشمول هستند. شیعه چه پاسخی دارد؟
- سؤال116:مالك اشتر در خطبه خود می گوید: خداوند، پیامبر ابوبكر را خلیفه خود ساخت، و ابوبكر به شیوۀ پیامبر رفتار كرد.
- سؤال117:ابن حزم از شیعه می پرسد: علی بعد از شش ماه با ابوبكر بیعت كرد، اگر درست بوده چرا از ابتدا نکرد. اگر نبود چرا بیعت کرد
- سؤال118: شیعیان می گویند: پیامبر علی را به سكوت بعد از خویش دعوت كرده بود .
- سؤال119:شیعیان فرق زیادی میان پیامبران و امامان قائل نیستند.
- سؤال120:شیعیان می گویند: تعیین امام از جانب خدا لطف الهی است،امام مهدی كه غائب است،چه لطفی دارد؟
- سؤال121: شیعیان امامان خود را معصوم می داند، ولی از آنان كارهایی سرزده كه با عصمت منافات دارد.
- سؤال122: شیعیان کمک از کافر درمقابل بعثی ها را تقبیح کردند ولی علامه حلی میگوید این کار جایز است. این تناقض یعنی چه؟
- سؤال123:با آنكه زید بن علی ادعای امامت كرد، شیعیان امامتش را نپذیرفتند. ولی امامت مهدی غائب كه ادعایی نكرد پذیرفتند.

قرنها بعد از رنسانس يعني در سالهاي آغازين قرن بيستم برخي از افراد به صورت مخفيانه جريان « شيطانپرستي » را با ويژگيهايي همچون گناهگرايي ، قتل ، تجاوزات جنسي ، بيتوجهي به مسائل توحيدي و ... پايهگذاري كردند.
اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده ، لكن استفاده از موسيقيهاي جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن ، تهيشدن انسان غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض موجبات گرايش افراد ي را به اين گروهها فراهم آورد.

يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروههاي هوي متال وارد ايران شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطانپرستان تلقي ميشود . از سالها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارها و لباس و زيور آلات مشاهده ميشود .
ابزار مهمي که اين گروه ها در دست دارند موسيقي است.
دلايل استفاده از موسيقي
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي اين گروه يعني متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن آن با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع
ج . كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها ،شركتها ،اتومبيلهاي شخصي ،رايانههاي شخصي بالاخره گوشيهاي تلفن همراه
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطانپرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه ميباشند .
ظهور يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازهاي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (عليالخصوص جوانان) به خود جلب ميكند.

« برايان هاگ وارنر » نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار(MM) شهرت يافته است.
وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار ميگيرد . مانند ساير افرادي كه از چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطانگرايي مي باشد . از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مينمايند و بدينسان ميتوان آنها را تنها عامل تبليغ شيطانگرايي معرفي كرد .
آشنايي با متاليكا
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام « لارس الريچ » با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود .
ارزشهاي القايي متاليكا :
متاليكا در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل « بازگشت به تاريكي »(محور اصلي تفكرات شيطانپرستان ، بيرحمي و تجاوزات جنسي ، فحاشي ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) ميباشد .

صليب وارونه (upside down cross ) : اين نماد و حكايت از « وارونه شدن مسيحيت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خوانندههاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .
خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوههاي فاسد ،خون و مردار نموده و از كثيفترين گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند .با توجه به وفور موسيقي هاي مبلغ اين گروه ها در ايران و رويكرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع موسيقي و حتي چاپ كتاب حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد دشمن در اين باره بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افكار عمومي امري ضروري به نظر مي رسد.

نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگهاي ديني همچون كتيبههاي بر جاي مانده از بوداييها و مقبرههاي سلتي و يوناني ديده شدهاست .
لازم به توضيح است اين علامت سالها بعد توسط هيتلر به كار رفت ، لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطانپرستي كردند .
يک متخصص علوم رفتاري و آسيب شناس اجتماعي با بيان اين مطلب گفت: با توجه به گسترش روزافزون فعاليت هاي گروههاي شيطان پرست در منطقه کشورهاي اسلامي به ويژه ايران خطر اين گروه ها از نظر فرهنگي و اخلاقي به مرحله بحران رسيده است.
آگاهي رساني به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم اين حرکت ضد فرهنگي از طريق رسانه ها مي تواند از گسترش حرکت آنها جلوگيري کرده و در صورت تداوم آنها را ريشه کن کند.
شيطان پرستان استفاده از مواد مخدر روانگردان و آزادي بي بند و باري جنسي را جزو مراسم هفتگي خود قرار داده و با توجه به اينکه شيطان را مظهر مقاومت در برابر آدم قلمداد مي کنند مخالف هر صفت انساني بوده و اخلاق و امور اخلاقي را بر خلاف باورهاي خود مي دانند.

ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطانپرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كردهاند .
آگاهي رساني به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم اين حرکت ضد فرهنگي از طريق رسانه ها بويژه تلويزيون و مقابله قانوني با مبلغان و سرگروههاي اين تفکر شيطاني در کوتاه مدت مي تواند از گسترش حرکت آنها جلوگيري کرده و در صورت تداوم آنها را ريشه کن کنند.
رئيس پليس امنيت اخلاقي ناجا نيز چندي پيش از برخورد قانوني و قضايي با فرقه هاي مبتذل غربي خبر داده و عنوان کرده بود که با گروهها و فرقه هاي مبتذل شناسايي شده غربي مانند شيطان پرستي، رپ و غيره که در داخل کشور دانسته يا نادانسته و يا به طور سازمان يافته فعاليت مي کنند برخورد قانوني و قضايي خواهد شد و برخوردهاي ناجا با تذکر و آگاه سازي آغاز مي شود.
منابع:
همشهري جوان
خبر گزاري فارس
سايت مستور
گردآوري:داوودي
منبع
شیطان پرستی یکی از اعتقاداتی است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله میدهند و دلیل آن را نیز پرستش هر موجود دارای قدرت توسط مردمان هزاران سال پیش و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر میدانند. شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک میگویند. شیطان پرستی حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود. خود کشی توجیهی اینگونه دارد ، " اگر بپرسی چرا خودت را می کشی ؟" پاسخ میدهد: می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید.
شیطان پرستی به معنی پرستش شیطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسیار قویتر و موثرتر از نیروهای خوب دنیوی همچون خدا است. در شیطان پرستی شیطان به عنوان نماد قدرت و حاکمیت بر روی زمین، قدرتی به عنوان برترین قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و این دنیایی را که به عنوان دوزخ برشمرده میشود را قانونمند میکند. در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق از نیروها و اجنه و روح های پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده میشود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.
به طور کلی دو تعریف برای گروههای شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد؛
تعریف اول: هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد میکنند و آن را منتسب به طبیعت "حقیقی" انسان مینامند.
تعریف دوم: گروههایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند. این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروهها را شیطان پرست مینامند.
ادامه مطلب را از لینک زیر بخوانید
جامعه شناسی شیطان پرستی :: مریم سعادتی
منبع : موعود
گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد «غيب» ميشوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار ميشوند.
در بخشهاي گذشته اشاره كرديم كه نحله مورد مطالعه با استفاده از موسيقي نتوانست به نفوذ خود در اقصي نقاط جهان تحقق بخشد.
عمده اين اقدامات در فضاي تاسيس و فعاليت گروه متاليكا تاكنون دنبال شده است كه در ادامه به معرفي آن خواهيم پرداخت.
1. آشنايي با متاليكا
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام « لارس الريچ » با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود.
فعاليت اين گروهها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مييابد.
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكلگيري گروه هاي بعدي فراهم آورد.
ارزشهاي القايي متاليكا:
متاليكا در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل «بازگشت به تاريكي» (محور اصلي تفكرات شيطانپرستان، بيرحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) ميباشد.
همچنين گفتني است متاليكا از همجنس بازي نيز دفاع مينمايد و آلبومي را در سالروز مرگ «كوئين»، همجنسباز بنام آمريكايي منتشر كرد.
برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه «موسيقي شيطاني» به فروش رسيده است .
براي آشنايي با افكار خوانندگان و ادارهكنندگان گروههاي متاليكا در ادامه برخي از اشعار ايشان با ترجمه آن ارائه ميشود:
Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
a year of misery؟
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانهها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانهها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در روزي كه بارزام مايهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
و من رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از
2. دلايل استفاده از موسيقي
الف. جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع
ج. كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها، شركتها، اتومبيلهاي شخصي ،رايانههاي شخصي و بالاخره گوشيهاي تلفن همراه.
3. روند و روال
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطانپرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه ميباشند.
ظهور يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازهاي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (عليالخصوص جوانان) به خود جلب ميكند.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطانگرايي مي باشد. از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مينمايند و بدينسان ميتوان آنها را تنها عامل تبليغ شيطانگرايي معرفي كرد.
4. مرلين منسون
همانطور كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو، ظرفيتهاي جديدي را در اختيار شيطانپرستان قرار داد.
«برايان هاگ وارنر» نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار(MM) شهرت يافته است.
وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار ميگيرد. مانند ساير افرادي كه از چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست.
«برايان وارنر» تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستي ايفا كند و اين افراد را از بنبست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليتهاي اجتماعي وارد سازد.
مرلين منسون نيز مانند ساير چهرههاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهرهاي جديد و البته سخيفتر از گذشته ظاهر ميشود.
(لازم به ذكر است كه شيطانپرستان ادعا ميكنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين ميروند و دستوراتي را دريافت ميكنند.)
گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد «غيب» ميشوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار ميشوند.
لينک هاي مرتبط:
آشنايي با شيطانپرستي(قسمت اول)
منبع : موعود
صهيونيسم و شيطانيسم
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد.برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تاثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر همنشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است.كابالا بخش رمزآلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط كاباليستها دنبال ميشود.
در اين فصل به رابطه ميان صهيونيسم و يهوديت و ارتباط آن با شكلگيري و دوام شيطانيسم ميپردازيم.
لازم به ذكر است كه متون ديني يهود و عمدهترين عامل ايجاد اين نحله فاسد فلسفي و فرهنگي (بخوانيد ضدفرهنگي) بوده است.
1. متون
از منظر يهودي و نقش آنها در شكلگيري شيطانپرستي چند نكته ذيل قابل توجه است.
1ـ1 براساس آموزههاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد ، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسانها است. (12)
2ـ1 در مكاشفات نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطانپرستان اشاراتي شده و آن عدد وحش توصيف شده است كه بايد شمرده شود.
3ـ1 خواه ناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد ميشوند و نگاه خاصي يهوديت به شيطان تاثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است.
2. تصوف يهودي (كابالا)
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد.برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تاثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر همنشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است.كابالا بخش رمزآلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط كاباليستها دنبال ميشود.
كريستف كلمب و همكارانش همگي كاباليست بودند و از فنون جادوگري كابالايي و منجمان آن در راه پيدا كردن قاره آمريكا بهرهبرداري نمودند. كابالا عميقا بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمدهترين نقطه اشتراك شيطانپرستي در گذشته و حال با شيطانپرستي است.
هماكنون اصطلاح كابالا وصفكننده تمرين آئين و دانش محرمانه يهود است. مهمترين منابع و كتب كاباليستي كه به عنوان ستون فقرات و پايه اصلي آئين كابالا درآمدند ، شامل مجموعه كتب عبري «بهير» (به معناي كتاب روشنايي) و «هيچالوت» (به معناي كاخها) ميشوند كه به قرن اول ميلادي بازميگردند. نهايتاً در قرن سيزدهم ميلادي كتاب «زوهار» نوشت شد كه تفكر و شكل كنوني «آئين كابالا» را تشكيل داد.
دكتر «عبدا... شهبازي» نويسنده مجموعه كتابهاي زرسالاران يهودي و پارسي و متخصص تاريخ، در پايگاه خود درباره فرقه كابالا مقاله جامعي دارد و ديدگاههاي وي با آنچه در دانشنامه ويكي پديا آمدهاست، متفاوت است.
شهبازي در قسمت نخست مقاله خود درباره تعريف كابالا مينويسد:
«كابالا نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق ميشود و تلفظ اروپايي «كباله» عبري است به معني «قديمي» و «كهن».
اين واژه به شكل «قباله» براي ما آشناست. پيروان آئين كابالا يا كاباليستها اين مكتب را «دانش سري و پنهان» خاخامهاي يهودي ميخوانند و براي آن پيشينهاي كهن قائلاند. براي نمونه ، مادام بلاواتسكي رهبر فرقه تئوسوفي ، مدعي است كه كابالا (قباله) در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران، آدم و نوح و ابراهيم و موسي نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بنياسرائيل بود. به ادعاي بلاواتسكي، نه تنها پيامبران بلكه تمامي شخصيتهاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غير، دانش خود را از اين كتاب گرفتهاند. مادام بلاواتسكي برخي از متفكرين غربي، چون اسپينوزا و بيكن و نيوتون را از پيروان آئين كابالا ميداند.
شهبازي در رد اين ادعا ميگويد :
«اين ادعا نه تنها پذيرفتني kنيست بلكه براي تصوف يهودي، به عنوان «يك مكتب مستقل فكري پيشينه جدي نميتواند يافت.»
شهبازي ديرينه مكتب كابالا را به اوايل سده سيزدهم ميلادي محدود كرده و ماقبل آن را گرتهبرداري يهوديان از مكتب فيلو اسكندراني در فرهنگ هلني و فلسفه يوناني و كپيبرداري از آموزههاي عرفاني مكتب اسلام ميداند.
وي در قسمت دوم مقاله خود مينويسد:
«سرآغاز طريقت كابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق كور (1160 ـ 1235 م) ميرسد . او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) ميزيست و برخي نظرات عرفاني بيان ميداشت.»
وي در جايي از قسمت اول مقاله خود درباره گذشته تصوف يهود، پيش از ظهور كابالا، مينويسد:
«مشاركت يهوديان در نحلههاي فكري رازآميز و عرفاني به فيلواسكندراني در اوايل سده اول ميلادي ميرسد.»
سپس ميافزايد :
«در دوران اسلامي نيز چنين است. نحلههاي فكري گسترده عرفاني رازآميز كه در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تاثير گذارد و برخي متفكرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند كه مهمترين آنان ابويوسف يعقوب اسحاق القرقساني (سده چهارم هجري / دهم ميلادي) است.»
شهبازي درباره نمونه تاثيرات فرهنگ اسلامي بر تصوف يهود مينويسد:
«بسياري از مفاهيم آن [كابالا] شكل عبري مفاهيم رايج رد فلسفه و عرفان اسلامي است. در واقع انديشهپردازان مكتب كابالا، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تاويلهاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند.
اين كاري است كه يهوديان در شاخههاي متنوع علوم و دانش انجام دادند. براي نمونه بايد به مفاهيم «هوخمه» (حكمت)، «كدش» (قدس)، « نفش» (نفس) ، « نفش مدبرت» (نفس مدبره)، « نفش سيخلت» (نفس عاقله) ،« نفش حي» (نفس حياتبخش)، « روح» و ... در كابالا اشاره كرد .
مكتب كابالا نيز به دو بخش «حكمت نظري» و «حكمت علمي» تقسيم ميشود. در تصوف كابالا بحثهاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامي است به ويژه در تاريك فراوان آن بر مفهوم « نور» و مراحل تجلي آن.»
اين استاد تاريخ در انتهاي بحث خود ميافزايد :
« آنچه از زاويه تحليل سياسي حائزاهميت است ، «شيطانشناسي» و «پيام مسيحايي» اين مكتب است و دقيقاً اين مفاهيم است كه كابالا را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي معنادار ميكند.»
مناسك جنسي در فرقه كابالا
مسئله ديگري كه در فرقه كابالا حائز اهميت است مناسك جنسي اين فرقه است كه از نيمه سده هجدهم و براساس آموزههاي فري به نام يعقوب بن يهودا ليب، كه با نام ياكوب فرانك (1719 ـ 1726) شهرت دارد ، ظهور كرد.
ياكوب فرانك شاخه «فرانكسيت» فرقه كابالا را بر بنياد ميراث شاخههاي متعلق به «شابتاي زوي» و «ناتان غزهاي» بنا نهاد. وي كه به يك خانواده ثروتمند تاجر و پيمانكار يهودي ساكن اوكراين تعلق داشت و همسرش نيز از يك خانواده ثروتمند تاجر بود، در جوانب به طريقت كابالا جذب شد، كتاب «ظُهَر» (Zohare) (كتابي كه موسيبن شم تاولئوني در سالهاي 1280 ـ 1286 ميلادي نوشت و با تدوين اين كتاب، تصوف رازاميز كابالا به صورت يك نظام فكري و عملي سازمانسافته و منسجم درآمد و شكل نهايي يافت) را خواند و به عضويت شاخه شابتايزوي درآمد. در دسامبر 1755 فرانك از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهي زادگاه خود شد. فرانك در راس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي كمي بعد، در ژانويه 1756 كارش به رسوايي كشيد.
زماني كه فرانك و پيروانش در يك خانه در بسته مشغول اجراي مناسك جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجرهها، مردم مطلع شدند و ... .
يكي از مواردي كه توانسته از كابالا به شيطانپرستي راه يابد نماد «پنتاگرام» يا ستاره پنج پر است كه در بخش بعدي بدان اشاره خواهد شد. اين نماد به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار ميگرفته.
همچنين شنيدني است كه بخش عمدهاي از بازيگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون «مدونا» كاباليست ميباشند. «مدونا» سال 2005 رسما عضويتش را در گروه هاي كابالا اعلام كرد و نام يهودي «استر» را بر خود نهاد.
نقطه ديگر اشتراك كابالا با شيطانپرستي ديدگاه جنسي اين دو است كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسي در اولويت قرار دارد.
بنيانگذاران كابالا همان افرادي هستند كه سپس نهضتي (!) را با عنوان «پرستش زنان» تشكيل دادند كه ميتوان به صراحت آن را يك جريان شهوتمحور خطاب كرد.
اين گروه جرياني را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسي نه به مثابه يك عمل براي تداوم نسل بلكه در راستاي هدف انسان در زندگي به آن نگاه شود.
برخي از كارشناسان بر اين باورند كه كاباليستها ذائقه جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دستخوش تغيير و تحول به سمت توحش قرار دادهاند، مانند تغيير جنسيت«مايكل جكسون» و ... .
اگرچه ذكر ساير توضيحات مناسب اين نوشتار ارزيابي نميشود لكن يادآوري اين نكته ضروري است كه يهوديان و صهيونيستها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهيز دارند و امروز تنها يك كتاب فارسي در اين خصوص قابل دسترسي بوده و در صفحات مقالات اينترنتي نيز تا دو سال قبل به جز « كابالا شدن مدونا» خبري در دسترس عموم قرار نداشت.
پی نوشت:
(12) اين مساله به وضوح در كتب عمده قديم قابل مشاهده است.
لينک هاي مرتبط:
آشنايي با شيطانپرستي(قسمت اول)
آشنايي با شيطانپرستي(قسمت دوم(
منبعمنبع : موعود
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطانگرايي از آن بهرهبرداري مينمايند، ديدگاه اديان نسبت به مساله «شيطان» و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است.
2.بسترهاي شيطانپرستي در غرب
1. فلسفه يوناني
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطانگرايي از آن بهرهبرداري مينمايند، ديدگاه اديان نسبت به مساله «شيطان» و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است.
در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني (Devil) يا شيطان به devil و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آنگاه معناي الهه مييابد قابل توجه است. در واقع نظريهپردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطهاي ميزنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان ميپردازند .
بخش دوم ارتباط شيطانيسم يا فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطورهها ، افسانهها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن ميشود تا از «درد بيخدايي به خدايان دروغين» پناه ببرند .
2. پروتستانيزم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي 10 قرن فجايع اخلاقي ، عقيدتي ، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت . پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام«خريداري شدن جهنم» (8) جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملا غيرديني رويكردهايي را نسبت به مولفههاي فوق اتخاذ كردند.
بايد توجه داشت كه عدهاي از شيطانگرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيلشان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخسازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است.
اما ضروري است يادآور شويم كه ريشهاي اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي ميرسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطانگرايي وجود ندارد، بلكه برخي افراد با ادعايي از دل سپردن به شيطان سعي در راهاندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس.
اما اصول شيطانپرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب ميشود شامل موارد ذيل است :
1. شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
2. شيطان ميگويد زندگي دنيوي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني.
3. شيطان ميگويد دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود.
4. شيطان ميگويد محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمكنشناسان.
5. شيطان ميگويد انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت [ اشاره به تعاليم مسيحيت كه ميگويد هرگاه برادري به تو سيلي زد ،آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربهاي به طرف ديگر بزند].
6. شيطان ميگويد مسئوليتپذيري در مقابل مسئوليتپذيران به جاي نگران بودن خون آشامهاي غير مادي.
7. شيطان ميگويد انسان مانند ديگر حيوانات است ، گاهي بهتر ولي عذاب بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه ميروند ، به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفتهاي روشنفكرانه ، او را پستترين حيوانات ساخته است.
8. شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته ميشوند ارائه ميدهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي ، رواني يا احساسي منجر ميشوند.
9. شيطان بهترين دوست كليساست چرا كه در ميان تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها است.
قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه ميآيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب« پتك جادوگران » در باب شيطانپرستي نوشته شده و صرفا ترجمهاش آن هم به دروغ به شيطانپرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده ميشود كه نگاه به 11 اصل بعدي عليرغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد ، نشان ميدهد كه اين نوع شيطانپرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نميتوان ميان آن و جريان معاصر رابطهاي برقرار كرد :
1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوي ديگران ميخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3. وقتي مهمان کسي هستي ، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز آنجا نرو.
4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار کن.
5. هرگز قبل از آنکه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديکي جنسي نده.
6. هرگز چيزي را که متعلق به تو نيست برندار، مگر آنکه داشتن آن براي کس ديگري سخت است و از تو ميخواهد آن را بگيري.
7. اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي کسب خواستههايت استفاده کردهاي به قدرت آن اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواستههايت قدرت جادو را نفي کني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8. هرگز از چيزي که نميخواهي در معرض آن باشي شکايت نکن.
9. کودکان را آزار نده.
10. حيوانات -غير انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شکارشان مي روي.
11. وقتي در سرزميني آزاد قدم بر ميداري، کسي را آزار نده، اگر کسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.
لازم به ذكر است دليل پرداختن جديتر به اين بخش استناداتي است كه شيطانپرستان براي دورههاي تاريخي از آنها بهره ميبرند .
3. معرفتشناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفضيل در باب رابطه « صهيونيسم و شيطانيسم » سخن به ميان خواهيم آورد ، لكن ضروري است صرفا اشاره شود حركت اعتراضي رنسانس و جنبشها و گرايشهاي بعدي آن عميقا تحت تاثير آموزههاي يهوديان بوده است .
همچنين نفوذ آثار يهوديان ،بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريهپردازان فعلي قابل ملاحظه ميباشد . (9)
4. افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد، بديهي است كه انواع و اقسام منحرفترين سرابهايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند .
در اين محور بايد تاكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزههاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكلگيري اين گروهها بودهاست.
بايد اشاره كرد كه موسسان شيطانگرايي عليالخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچگرا و بدون معنويتي همچون « نيچه » بودهاند .
5. رمانسگرايي (10)
رمانسگرايي در جهان غرب عمدتا با اسطورهگرايي در جهان اسلام و يا آئين شرق ارتباط كپيگرايانه دارند.
بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيتهاي تخيلي و دروغين با قدرتهاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطورهها را در فرهنگ جبران نمايند. (11)
از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به «شيطان» هم بدل شود .
پی نوشت:
7) Gothic Satanism
8)منظور اقدام مارتين لوتر در خريداري جهنم با سند كتبي است .
9) به طور مثال مارتين لوتر يهوديان را فرزندان خداوند و سايرين را مهمان و بيگانه ميدانست .
10) romancism
11)كتاب زبان و ادبيات فارسي تاليف دكتر احمد ذاكره و دكتر فاطمه حيدري ـ صفحه 285
لينک هاي مرتبط:
آشنايي با شيطانپرستي(قسمت اول)
سال 1960 را ميتوان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطانپرستان در آمريكا دانست (1) ، صرفنظر از انواع شيطانپرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطانپرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كردهاست.
1. تعريف كلي
سالهاي پس از رنسانس را ميتوان به سالهاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبههاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد .
پس از برداشته شدن يوق تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي ، چند كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن در حوصله اين مقال نميگنجد ، لكن آنچه قابل توجه است ، رويكردهاي متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينههاي شكلگيري بسياري از جريانهاي فلسفي را فراهم آورد.
نكتهاي كه نبايد از ذهن دور بماند ،تاثيرات گسترده مكاتب يوناني و شرقي بر انديشه متفكران غربي است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوقالذكر دامنه انتقادگرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا ، انسان و شيطان نيز رسيد .
قرنها بعد يعني در سالهاي آغازين قرن بيستم برخي از عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطانپرستي» را با ويژگيهايي همچون گناهگرايي، قتل، تجاوزات جنسي، هدم اصول اخلاقي، بيتوجهي به مسائل توحيدي و ... پايهگذاري كردند .
اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده ، لكن استفاده از موسيقيهاي جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن ، تهيشدن انساني غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض موجبات گرايش افراد اندكي را به اين گروهها فراهم آورد .
نكته حائز اهميت آن است كه عليرغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروههاي شيطانپرستي ، آموزهها و تعاليم گمراهكنندهاي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرتهاي بزرگ سياسي قرار گرفته ، منتشر شده و ميشود و اين گروهها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته ميشوند .
سال 1960 را ميتوان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطانپرستان در آمريكا دانست (1) ، صرفنظر از انواع شيطانپرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطانپرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كردهاست.
نكته ضروري نقش قابل توجه يك مامور شناخته شده سازمان مركزي جاسوسي آمريكا در شكلگيري جريان مذكور ميباشد كه طي پژوهش به آن اشاره خواهد شد .
2. شيطانپرستي ديني (2)
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا ميتوان شيطانپرستي را ديني خواند ، محل سوالهاي جدي است ، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دستهبندي ارائه شده است از عنوان « شيطانپرستي ديني » عيناً استفاده ميشود .
مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم ، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي ميباشد . عمده پيروان آن به « خدايان » رم باستان ، الهههاي شرقي و ... گرايش دارند . (3)
اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است .
3. شيطانپرستي فلسفي
اين نوع گرايش عبارت است از اينكه محور و مركز عالم انسان است» اين شاخه از شيطانپرستي به پايهگذاري اين فرقه به نام « آنتوان لاوي »(4) نسبت داده ميشود .
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوع ديگر يعني ديني و گوتيك از مبناي اعتقادي يهوديت نشات گرفته است .
آشنايي گذرا با « آنتوان لاوي »
نام كامل وي « آنتوان شزاندر لاوي » (Anton Szandor Lavey) ميباشد . وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانوادهاش به سانفرانسيكو عزيمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن ميشود . 
وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك ميپيوندد .
لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار ميشود (5) كه تاثيرات عمدهاي را نيز ميپذيرد .
آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسيگ » ازدواج ميكند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام « داين هگارتي » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز ميكند . لاوي يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد را به دست ميآورد .
وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سالها روابط جدي و پردامنه را با برخي عناصر سازمان (CIA) همچون « مايكل آكينو » (6) برقرار ميكند .
اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حال كه براي جمعي از اعضاي حلقههاي سري « دايره اسرارآميز » با سري تراشيده سخن ميگفت ، مدعي بنيانگذاري « كليساي شيطان » شد .
نامبرده كتابي را تحت عنوان « انجيل شيطان » و كتاب ديگري نيز با نام « آئين پرستش شيطاني » به چاپ رساند . روز مرگ لاوي با نام « هالووين » در آمريكا شناخته ميشود .
4. شيطانپرستي گوتيك (7)
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شرپرستي با اشاره به تاريكي و از كثيفترين فرقه انحرافي به حساب ميآيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .
كثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده ميشود. (گرچه گفتني است براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب ميآيد.) ميل و درخواست به « برگشت تاريكي » در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه « آكنكار » كه با لباسهاي تيره به غارها و تاريكيها براي فرياد كشيدن پناه ميبرد.
پينوشتها :
(1) نگاه كنيد به سوابق تشكيل گروههاي ديگري همچون رپ ، متاليكا و ... كه همگي در يك برهه زماني شكل گرفته است .
(2) Religious Satanism
(3) نگاه كنيد به مقاله « نقدي بر انواع گروههاي شيطانپرستي » ترجمه « كيوان معمر » .
(4) http://fa.wikwpedia.org
(5) همان
(6) مایکل آکینو«Michael Aquino» متولد 28 اکتبر 1986 بنیانگذار معبد ست است . همچنین او در ارتش و سازمان سیا «CIA» مشغول فعالیت بوده است . وی به خاطر اختلافاتش باآنتوان لاوی ، معبد ست را در 1975 در سانفرانسیسکو تاسیس کرد. معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمانهای شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپی ها » در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.سِت (Set) نام یکی از خدایان مصراست.آکینو و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند.در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده میشوند اعتقاد دارند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره میگیرند.در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی » (The Prince of Darkness) میگویند.آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) مینامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در باستان است.
(7) Gothic Satanism
| گفتگو با مهناز رئوفى: نجاتيافته فرقه ضاله بهائيت در این گفتگوی شنیدنی خانم مهناز رئوفی، نجات یافته فرقه ضاله بهائیت خاطرات خود را از زمان انحراف و چگونگی هدایت شدنش را بیان می کند. |
![]() |
مهناز رئوفى متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبايى است ولى به واسطه اين كه پدرش بهايى بود او نيز بهايى ماند. مى گويد اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اكنون آرامگاه هاى آنان مورد تكريم مسلمانان است ولى پدربزرگ هاى او به مسلك بهائيت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضاى فعال تشكيلات بهائيان بودند به شكلى كه برادران او هم اكنون نيز از سران بهائيت در ايران محسوب مى شوند.رئوفى اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا مى داند و وقتى از اين مسئله سخن به ميان مى آورد احساسات و شوق كاملاً بر بيانش غالب مى شود اگرچه به اين واسطه هزينه سنگينى را نيز پرداخت كرده است. او مى گويد: اگرچه فردى بسيار عاطفى و وابسته به خانواده هستم ولى به واسطه خروج از بهائيت از خانواده طرد شدم و اجازه پيدا نكردم كه بعد از سالها خانواده ام را ملاقات كنم و پدرم هم در اين سالها از دنيا رفت و اين اتفاق نيز برايم خيلى سنگين بود. با اين حال او اين مسئله را به جان خريد و حاضر شد براى يافتن حقيقت هزينه آن را نيز پرداخت كند.
اجازه بدهيد ابتداى مصاحبه را با يك تاريخچه مختصر از فرقه بهائيت آغاز كنيم.
پيدايش بهائيت از سال ۱۲۶۰ با ادعاى جوانى به نام سيدعلى محمد كه خود را ملقب به «باب» كرد آغاز شده است. سيدعلى محمد باب ابتدا ادعاى مهدويت و سپس ادعاى خدايى نمود. اين شخص بعد از ۹ سال كه توانست پيروانى را براى خود دست و پا كند، توسط اميركبير در تبريز اعدام شد. ميرزا حسينعلى نورى از پيروان باب بود كه پس از اعدام وى ادعاى «من يظهر اللهى» كرد و گفت كه باب مبشر من بوده و من مهدى موعود هستم و به اين شكل ادعاى مهدويت نمود و خودش را بهاءالله و پيروانش را بهايى ناميد. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندى كه خودش را «عبدالبهاء» يعنى بنده بهاء ناميد جانشين وى گرديد و پس از او نيز شوقى افندى كه نوه دخترى عبدالبهاء بود اداره امور بهائيان را برعهده گرفت. پس از اين سه نفر و تا امروز زعامت بهائيان برعهده «بيت العدل» است. «بيت العدل» مركزيتى متشكل از ۹ نفر است كه توسط شوقى افندى تشكيل شد چرا كه او صاحب فرزندى نشد تا رهبرى بهائيان را برعهده بگيرد. تمام دستورات ادارى و حقوقى و در كل تمام مسائل بهائيان از «بيت العدل» صادر مى شود و همه بهائيان تابع محض اين ۹ نفر هستند. بهائيان اين ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا مى پندارند و جمع آنها را (نه تك تك) برى از هر اشتباهى مى دانند.

يعنى معتقدند اين ۹ نفر معصوم هستند
مى گويند كه اين عده ملهم به الهامات غيبيه هستند و عصمت دارند و هر دستورى كه از سوى آنها صادر شود از طرف خداست و بايد بدون چون و چرا انجام داد.
اين عده چگونه انتخاب مى شوند
توسط خود بهايى ها انتخاب مى شوند.
بيت العدل در كجا قرار دارد
در اسرائيل. خود بهاء هم در اسرائيل فوت كرد و جالب است بدانيد كه او مى گفت كه قبله بهائيان من هستم و بايد به طرف من نماز بخوانيد و طبعاً وقتى هم كه فوت كرد قبرش در اسرائيل بود و الآن قبله همه بهائيان به طرف اسرائيل است.
وقتى بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده مى شد
اين جزو سؤال هاى پاسخ داده نشده است كه چطور مى شود رو به يك انسان زنده نماز خواند يا اين كه خودش چطور نماز مى خوانده است! او ادعاى خدايى داشت ولى در برخى متون از خدا استمداد مى كرد. وقتى از او دليل اين مسئله را مى پرسيدند كه چرا تناقض گويى مى كنى مى گفت كه شما غافل هستيد ظاهر من باطن مرا مى خواند و باطنم ظاهرم را!
رابطه اين فرقه با رژيم صهيونيستى به چه شكل است
طبعاً «بيت العدل» به عنوان مهمترين و مركزيت اين فرقه در سرزمين هاى اشغالى است و فعاليت هاى گسترده اى داشته و به لحاظ اقتصادى منافع زيادى دارد.
چطور
به خاطر اين كه مقبره بهاء آنجاست، بهايى ها دسته دسته به آنجا مى روند و آنجا به حالت يك مكان توريستى درآمده است و طبعاً درآمد مناسبى هم دارد. ضمن اين كه خود بهايى ها هر ۱۹ روز يكبار با بهانه هاى مختلف پول جمع مى كنند و به اسرائيل مى فرستند. به غير از اين «بيت العدل» از دادن ماليات به دولت اسرائيل معاف است كه اين خود جاى سؤال دارد. ضمن اين كه اعضاى «بيت العدل» در سال يك يا دو بار با رئيس جمهور اسرائيل ديدار مى كنند. البته اين ملاقات آشكار آنهاست و طبعاً ملاقات هاى غيرآشكار هم زياد اتفاق مى افتد. بايد عرض كنم منافع صهيونيست ها با بهائيان مشترك است و آن از بين بردن اسلام است.
چرا بهاء از همان ابتدا ادعاى اولوهيت نكرد و ابتدا گفت من مهدى موعود هستم و سپس ادعاى خدايى كرد
اصلاً قبل از ادعاى بهاء ، باب چنين ادعايى داشت و بهاء پيرو باب بود و در اين مورد سكوت كرده بود. پس از اعدام باب عده اى ادعاى «من يظهر اللهى» كردند و گفتند كه باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت كه من در زندان بودم كه يك مرتبه به ذهنم رسيد و به من الهام شد و متوجه شدم كه من پيغمبر بودم و خبر نداشتم!
پيش زمينه چنين ادعايى از جانب بهاء چه بوده است
دال گوركى سفير كبير روسيه در ايران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشكلى مى شده هميشه روسها و انگليس ها وارد صحنه مى شدند و او را از مخمصه نجات مى دادند و اين مسئله كاملاً آشكار بوده و پنهانى نيست كما اين كه در تاريخ آمده زمانى كه به واسطه طرح ترورى كه بهائيان براى ناصرالدين شاه ريخته بودند و به دليل عدم توفيق عمليات ترور، بهاء به دليل حمايتى كه سفارت روسيه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف ديگر با دقت در تعاليم و اصول اين فرقه ما متوجه مى شويم كه اين فرقه كاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفى خاص را دنبال مى كند. با اين پيش زمينه كاملاً مى شود فهميد كه در اينجا كار، كار سياست بوده است كما اين كه اسناد آن نيز به وفور در تاريخ وجود دارد و بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه استعمارگران، بهائيت را براى انحراف در شيعه و وهابيت را براى انحراف در اهل سنت ايجاد كردند.
حتماً شنيده ايد كه عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگليس از اين كشور لقب «سر» دريافت كرد.
او در كتابش مى نويسد كه آمدن من به ايران سبب الفت ايران و انگليس است و نتيجه به درجه اى مى رسد كه بزودى افراد ايران جان خود را براى انگليس فدا مى كنند. ضمن اين كه نخستين كميسر عالى فلسطين در زمان قيموميت انگليس به پاس قدردانى از خدمات بهائيان در دوران جنگ جهانى اول نشان «شهسوار طريقت امپراتورى بريتانيا» را به عباس افندى (عبدالبهاء) اعطا كرد.
رابطه بابيت با بهائيت چگونه است
ابتدا من يك پيشنهادى مى دهم كه شما يك سؤالى را براى بهائيان مطرح كنيد. قطعاً اين سؤال باعث به فكر افتادن اشخاص بى غرض مى شود كه گول بهائيت را خورده اند و آن اين كه اگر باب آمد كه فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهى از تعاليم را با خود آورد كه به هيچ كدام هم عمل نشد.
چطور
چون قبل از اجرايى شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعاليم جديدى را آورد و تمام تعاليم باب را به دريا ريخت و اين مسئله در آثار بهائيان وجود دارد.
البته يك سرى متون از باب وجود دارد كه نشانگر اين است كه باب اختلال عقلى داشته است. اين هم در دسترس همه بهائيان نيست مگر اين كه شخصى جست و جوگر باشد و آن را پيدا كند و به فارسى ترجمه كند و تازه متوجه خواهد شد كه متوجه معنى متن نمى شود.
يعنى متون باب قابل ترجمه نيست
اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتى هم از او پرسيدند كه چرا در نوشته هايت قواعد ابتدايى را رعايت نمى كنيد در جواب گفته بود كه صرف و نحو را من ابداع مى كنم و اين صرف و نحو موجود درست نيست! و آنچه من مى گويم درست است. يا احكام عجيب و غريبى كه در بابيت وجود دارد. مثل اين كه اگر زنى از همسر خود بچه دار نشد مى تواند از مرد ديگرى بچه دار شود و احكام بسيار چندش آور ديگرى كه باب آورد يا اين كه مى گويد همه كتاب ها غير از كتاب باب بايد سوزانده شود يا همه اماكن مذهبى حتى مسجدالحرام بايد تخريب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.
اينها هيچكدام عملى نشد و قرار هم نبود عملى شود. وقتى از بهائيان مى پرسيد كه اين احكام چرا اينطور است و چرا برخى از آنها حتى قابل فهم نيست مى گويند كه ما كه بابى نيستيم.
مگر باب را قبول ندارند
خودشان مى گويند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان يك مظهر مقدسه و كسى كه ظهور كرده قبول دارند ولى بلافاصله وقتى از احكام ديوانه وار باب سخن به ميان مى آيد آنها مى گويند كه ما بابى نيستيم.
يعنى تناقض وجود دارد
بله. اين تناقض است چون منشأ بهائيت از بابيت بوده است.
يكى از بحث هايى كه در مورد بهائيت مطرح مى شود ازدواج با محارم است. در اين مورد توضيح دهيد
اين مسئله در احكام بهائيت به شكلى وجود دارد. بهاير در كتاب اقدس در مورد ازدواج اين طور مى گويد كه ازدواج با زن پدر حرام است و در اين بحث موارد ديگرى را نام نبرده است و اين مسئله باعث سؤال مى شود.
جواب آنها چيست
مى گويند موارد ديگر در اسلام آمده است و نيازى به اشاره مجدد نبوده است! در صورتى كه نام زن پدر هم به عنوان كسى كه نمى توان با آن ازدواج كرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به اين مورد اشاره شده است كه اين سؤالى است كه آنها نمى توانند جواب دهند.
شيرين عبادى اخيراً گفته كه نبايد بهايى ها تحت فشار باشند چرا كه آنها مسلمان هستند. اين عمدى كه وجود دارد تا بهائيت را شاخه اى از اسلام بنامند در چيست
قطعاً اينها به هيچ عنوان مسلمان نيستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دين بهائيت هستند. آنها اين را مى گويند. ضمن اينكه آنها براى بهاء شأنيت خدايى قائل هستند و مى گويند كه خدا در شخص بهاء متجلى شده است و الآن هم روح بهاء را مى پرستند. از طرف ديگر از آنجايى كه بهاء خود را مهدى موعود ناميد از اين طريق آنها خودشان را به اسلام مى چسبانند.//
طبعاً وقتى ادعاى خدايى مى كند اين مسئله هم از بين مى رود. منظور من اين است كه عمد و علت مطرح كردن چنين مسائلى چيست
شگرد آنها اين است. هر كجا كه باشند مى گويند ما از شما هستيم. در مواجهه با مسيحى ها نيز همين را مطرح مى كنند و مى گويند ما هم مثل شما يك دين هستيم. روش تبليغى آنها اين طور است.
بهائيت يك مشكل ويژه با تشيع دارد. علت آن چيست
همان طور كه عرض كردم اينها هميشه سعى داشته اند كه اگر با هر مذهب يا دينى روبه رو شدند خودشان را نزديك به آن دين يا مذهب معرفى كنند. در مورد تشيع هم همين مسئله صادق است و آنها سعى مى كنند در ظاهر اين طور وانمود كنند در صورتى كه خود بهاء از «شيعه» به عنوان «شنيعه» ياد مى كرد و بشدت از علما و روحانيون شيعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهى براى نابودى آنها مى گشت. اساساً بهائيت با دو مسئله در شيعه بشدت مشكل دارد: يكى روحانيت و ديگرى عاشورا.
چرا عاشورا
آنها هم مى دانند كه همه چيز تشيع از عاشوراست. امام هم فرمود ما هرچه داريم از محرم و صفر است. اينها هم اين مسئله را درك كرده اند كه استحكام اسلام و تشيع از عاشوراست. آنها مى خواهند كه اسلام نباشد ولى از آنجايى كه اينها چندين چهره دارند حتى براى امام حسين (ع) هم زيارتنامه مخصوصى نوشته اند تا بگويند كه اسلام را قبول دارند. من خودم بهايى بودم و مى دانم كه اين زيارتنامه هيچگاه خوانده نمى شود و به آن اعتنايى نمى گردد. ضمن اينكه بهائيان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن مى گيرند. وقتى از آنها سؤال مى كنيد كه چرا ايام شهادت امام حسين را جشن مى گيريد مى گويند كه اسلام ديگر منسوخ شده است. يعنى از يك سو براى امام حسين زيارتنامه دارند و از سوى ديگر اسلام را منسوخ شده مى دانند. اين تناقضات در بهائيت بسيار زياد است.
شگردهاى جذب غير بهائيان توسط اين فرقه به چه شكل است
شگرد آنها شست وشوى مغزى افراد است. ابتدا سعى مى كنند تمام معتقدات فرد را از او بگيرند و ايمانش را سست كنند و پس از آن مى گويند كه حالا هر چه اعتقاد داشتى از خود بيرون كن و آماده پذيرش بهائيت شو. بعد از جاهايى شروع مى كنند كه طرف را علاقه مند كنند. مى گويند ما به تساوى زن و مرد معتقديم، صلح، وحدت بشريت و.// از اعتقادات ماست و براى آن تلاش مى كنيم. يعنى سعى مى كنند با سفسطه افرادى را كه آگاهى درستى از اسلام ندارند از اسلام زده كنند و سپس با شعارهاى زيبا او را جذب نمايند.
الآن تعداد بهائيان چقدر است
يكى از دستورات اينها به پيروان خود اين است كه سعى مى كنند تا آنجايى كه ممكن است در شهرها و كشورهاى مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم بايد بگويم كه حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند كه در سراسر دنيا پخش شده اند. البته آمارى كه خودشان مى دهند بسيار غلوآميز است و مى گويند جمعيت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است كه اين طور نيست.
بهائيان در مورد حرمت ورود به سياست هم گويا دستورى دارند.//
بله. در بهائيت ورود به سياست حرام است اما اين مسئله در ظاهر است و دقيقاً عكس آن عمل مى شود. شما مى دانيد كه بزرگان بهايى خود در مركز سياست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپايى و مقامات امريكايى ارتباط داشته و براى آنها الواحى صادر مى كرده كه در آن اينها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانى از جمله اين پادشاهان بوده اند. جالب است بدانيد عبدالبهاء در يكى از اين لوح ها دستور حمله به ايران را صادر كرده است و خطاب به يكى از پادشاهان انگليس گفته بود كه الآن موقعيت خوبى است كه به ايران حمله كنيد. به هرحال اينها نبايد در سياست دخالت كنند و اين مسئله جزو اصول آنهاست.
علت آن چيست
اينها بازى است. چطور اين حرمت در زمان پهلوى وجود نداشت و هويدا كه خود بهايى بود به نخست وزيرى رسيد يا اعضاى ساواك و يا دكتر ايادى بهايى مسلك كه پزشك مخصوص شاه بود. به محض پيروزى انقلاب اسلامى اين مسئله دوباره مطرح شد تا هيچ كمكى از سوى بهائيان به دولت صورت نگيرد. بهائيان در هيچ يك از پروژه هاى ملى يا مواردى كه منجر به ساختن كشور و يا پيشرفت آن باشد شركت نكرده و نمى كنند. هيچ كدام از آنها حتى در جنگ هم شركت نكردند و گفتند كه اجازه نداريم در سياست دخالت كنيم. اين بهانه اى است كه بهائيان هم كمكى به دولت نكنند و هم به اين واسطه جذب آن نشوند. ضمن اين كه دستور ديگرى هم در بهائيت وجود دارد مبنى بر اطاعت كامل از حكومت. يعنى هر بهايى در هر جايى كه هست بايد از حكومت آن اطاعت كامل داشته باشد. باز اين مسئله در ايران اتفاق نيفتاده و آنها به شكل مخفى و به شكل غيرقانونى فعاليت داشتند ولى بعد از اين كه حكومت با آنها برخورد كرد، تعهد دادند فعاليت نكنند و پايبند قانون باشند ولى الآن دوباره از سوى «بيت العدل» دستورى صادر شده كه داخل جامعه شويد و تبليغ علنى كنيد.
از چه زمانى اين دستور صادر شده است
همين چند سال اخير كه اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعاليت هستند هم اكنون هر بهايى موظف است كه براى جذب ۳ الى ۵ خانوار از مسلمانان تلاش كند. همين سال گذشته هم دستور رسيد كه در انتخابات مجلس هم شركت كنيد و رأى بدهيد.
چطور
علتش اين است كه تا به اين شكل بتوانند جاى پايى در مجلس پيدا كنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماينده مجلس و تلاش براى ساختن افكار او منافعى را كسب كنند. يعنى دستور اين بود كه با نمايندگان مجلس ارتباط بگيرند. آنها هم مى رفتند و با شگردهاى خاص مى گفتند كه ما بهايى هستيم و اجازه بدهيد عقايدمان را بگوييم سپس در مورد ما قضاوت كنيد.
چقدر اين تبليغات آنها مؤثر بوده است
به هرحال اينها در فضاسازى مهارت خاصى دارند و سعى مى كنند فضاى ذهنى افراد را براى اهداف خود آماده كنند. اگر هم نتوانند اشخاص را بهايى كنند سعى مى كنند به شكلى چهره جمهورى اسلامى را در ذهن افراد خدشه دار كنند. يعنى مشكل آنها با جمهورى اسلامى است و در اين راه دست به هر تلاشى مى زنند.
چرا فعاليت بهايى ها در سال هاى اخير شدت گرفته است
اينها گمان مى كردند جمهورى اسلامى در حال سرنگونى است ولى ديدند كه قضيه چيز ديگرى شده است و به همين دليل ديدند كه اگر تلاش نكنند راه به جايى نخواهند برد. به اين شكل برخلاف نص صريح بهاءالله كه گفته بود بايد مطيع حكومت باشيد از جمهورى اسلامى اطاعت نمى كنند و حكومت هم مجبور شد تا به واسطه فعاليت هاى غيرقانونى كه داشتند سران آنها را در ايران دستگير نمايد.
بهايى ها بيشتر در چه شغل هايى فعاليت دارند
مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عينك سازى، توليد پوشاك، فرش، كارهاى تأسيساتى و صنعتى و /// فعاليت مى كنند.
يك روز كارى يك بهايى را چگونه توصيف مى كنيد
بهائيان براى هر شخص بهايى از سن ۳ سالگى تا ايام پيرى برنامه دارند. گلشن توحيد نام مهدكودك هايى است كه بهائيان از ۳ سالگى وارد آن مى شوند و از همان ابتدا تعاليم بهائيت به آنها القا مى شود. اين تعاليم مبتنى بر پرستش بهاء و ايجاد رعب و وحشت در صورت سرپيچى از فرمان اوست. براى محصلان اول ابتدايى تا كلاس دوازدهم كلاس اخلاق گذاشته مى شود تا به اين شكل افكار غير بهائيت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر اين كلاسها ، افراد بايد هر ۱۹ روز يك بار در يك جلسه اجبارى شركت كنند كه در صورت عدم شركت در آن مجازات مى شوند. در طول اين فعاليت ها نيز مسئوليت هايى براى اين افراد تعريف مى شود كه بايد آن را انجام دهند. كلاس ديگرى كه تشكيل مى شود، كلاس «مفاوضات»است يا «ايقان»و.// . بعد از اتمام تحصيل دانشگاه هايى را مشخص مى كنند تا بهايى ها در آن تحصيل كنند. از طريق اينترنت با دانشگاه هاى امريكا ارتباط مى گيرند و امتحان مى دهند. جلسات ديگرى هم دارند مثل احتفالات كودكان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در اين كلاسها برنامه هايى دارند از جمله تفريحات و اردوهايى كه به شكل مختلط برگزار مى كنند و به اين شكل آنها را سرگرم مى كنند. به جز اين كميسيون هايى دارند كه بايد در آن شركت كنند و فعاليت هاى ديگرى كه دارند، بهايى ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگير اين كلاسها هستند و طورى براى آنها برنامه ريزى شده كه حتى فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند.
يعنى اين يك شگرد است
دقيقاً. در اين صورت هيچ كدام از افراد فرصت فكر كردن هم ندارند و به چيزى غير از بهائيت نمى توانند فكر كنند.
شما چه مى كرديد
من معلم مهدكودك و مسئول هيأت موسيقى بودم. ضمن اين كه نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم كه نواختن اين ساز را تدريس مى كردم. با اين حال كلاسها و جلسات متعددى مى رفتيم و روزمان كاملاً پر بود.
آيا با غيربهايى ها هم ارتباط داشتيد
البته فرصتى براى اين كار نداشتيم مگر اين كه برنامه ريزى شده باشد. يعنى تشكيلات مى گفت كه مثلاً روى فلان شخص كار كنيد كه ما هم تحت نظر آنها اين كار را مى كرديم.
با اين اوصاف روند برگشتن بهائيان از اين فرقه به چه شكل است
خيلى زياد است. اين افراد فراوان هستند. الآن براى من نامه ها و ايميل هاى زيادى مى آيد كه مى گويند قصد داريم از بهائيت خارج شويم ولى جرأت ابراز آن را نداريم چون هر بهايى كه از اين مسلك برگردد از سوى خانواده و فاميل و تشكيلات كاملاً طرد مى شود و مورد غضب قرار مى گيرد.
علت عمده اين بيزارى از بهائيت چيست
سؤالات زياد، مجهولات و تناقضات.
يعنى به اين سؤالات جواب داده نمى شود
فقط سفسطه مى كنند و كسى كه باهوش باشد كاملاً آن را متوجه مى شود.
خود شما هم به اين واسطه مسلمان شديد
بله. من از تناقضات فرار كردم. همه چيز تناقض داشت و در جواب اين تناقضات هم فقط سفسطه مى كنند. من گاهى با دوستانم صحبت مى كردم و در جواب سؤال آنها كه مى گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و مى گفتم كه چرا سؤال نمى كنيد كه آنها مى گفتند كه سؤال مى كنيم ولى اينها جواب آن را نمى دانند. بعد مى گفتم كه با اين حساب چرا اينجا مانديد، مى گفتند كه بعداً جواب اين سؤال داده مى شود! و«بيت العدل» به آن جواب مى دهد.
واقعاً جواب مى دهد
اتفاقاً سفسطه گر واقعى آنها هستند. جواب آنها به گونه اى است كه هم كوتاه است و هم هزاران تفسير مى توان از آن داشت.
از مسلمان شدنتان مى گفتيد.//
علاوه بر اين تناقضات در بهائيت خلأ معنوى و ايمانى خيلى ما را آزار مى داد و به اين دليل به سوى اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستى شديدى نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشيع شدم چرا كه ائمه منبع بسيار عظيمى براى پر كردن اين خلأ بودند. البته شيعه شدن من و شناخت اين منبع عظيم به واسطه مطالعه كتاب «على كيست» جناب كمپانى بوده است. اين كتاب بسيار روى من تأثير داشت و خواندن اين كتاب را به همه توصيه مى كنم.
الآن چه مى كنيد
پس از اسلام آوردنم براى نشان دادن چهره واقعى بهائيت تأليفاتى داشته ام و كتابهاى «چرا مسلمان شدم»، «نامه اى براى برادرم»، «مسلخ عشق»، «سايه شوم» و «فريب» را به چاپ رساندم.
گويا چند رمانى هم كه نوشته ايد به واسطه قالبى كه براى نوشته خود انتخاب كرديد سروصداى زيادى در محافل بهائيت به وجود آورده است.//
ببينيد، چون چنين كتابهايى تا به حال سابقه چندانى نداشته است، غير از آيتى و مهتدى كه دوتن از بزرگان اين فرقه بودند و برگشتند و كتبى را در اين مورد تأليف كردند تقريباً كتابى در اين باره توسط بهايى هاى برگشته از بهائيت نوشته نشده و طبعاً كتابهاى من به اين واسطه حركت جديدى بود و براى آنها خيلى سنگين آمد. البته از طرف تشكيلات ابتدا خيلى روى من كار كردند و خيلى بحث مى كردند تا من را برگردانند. آنها ساعتها با من بحث مى كردند تا مسير مرا تغيير دهند كه اين روزها از روزهاى سخت زندگى من بود. آنها مرتب به من مى گفتند كه اگر برنگردى مشمول خشم و غضب الهى و نابود مى شوى كه الحمدالله نه تنها هيچ كدام از اين اتفاقات رخ نداد بلكه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پيشرفت هستم.
چند كلمه مى گويم شما يك جمله درباره آن بگوييد / اسلام
بهترين مأمن قلوب.
تشيع
كاملترين مذهب الهى.
بهائيت
فرقه سياسى، استعمارى.
بهايى
انسان وابسته به تشكيلات كه ۲ چهره دارد؛ چهره ظاهرى آنها بسيار مظلوم، عاطفى، خوش برخورد، منصف، خدمتگزار و مفيد كه ناشى از تعليمات درازمدت تشكيلات بوده است و چهره باطنى آنها، گزارشگر، حيله گر، تلاشگر به علاوه كينه توزى عليه اسلام.
بدترين تعاليم بهائيت
آموزه هاى ضداسلامى و ضددينى.
بهترين راه مبارزه با بهائيت
پرداختن به آثار بهائيان و افشاى احكام ناقص آنها مثل حكم سارق كه مى گويند اگر شخصى ۳ بار دزدى كرد روى پيشانى او مهر بزنيد. حالا اگر فرض كنيم مهرى باشد كه تا آخر پاك نشود اگر سارق براى چهارمين بار دزدى كرد بايد با او چه كنند !
با كداميك از ائمه احساس قرابت بيشترى داريد
على ابن موسى الرضا (ع)/
ادعيه مورد علاقه شما
بعد از دعاى كميل، صحيفه سجاديه.
بهترين روز سال
روزى كه درآن گناهى نكرده باشم.
سخت ترين روز براى شما
پس از مسلمان شدنم والدينم خيلى ناراحت شدند و من از ناراحتى آنها بسيار ناراحت شدم.
چه زمانى گريه كرديد
يك شب عاشورا دلم براى مادرم خيلى تنگ شده بود كه از اين دلتنگى به گريه افتادم.
آرزو
روزى برسد كه خانواده من متوجه شوند كه در اشتباه هستند.
خوشبختى
هميشه خوشبخت هستم چون به خدا ايمان دارم.
خاطره خوب
اولين سفرم به مكه مكرمه.
خاطره بد
شبهايى كه با مأموران تشكيلات بحث مى كردم.
حرف آخر.
اميدوارم كه روزى در راه افشاى فرقه بهائيت به فيض شهادت نائل شوم.
منبع: ایران
منبع
بررسي خاستگاه و علل بروز شيطان پرستي (قسمت اول)
بررسي خاستگاه و علل بروز شيطان پرستي (قسمت دوم)
بررسي خاستگاه و علل بروز شيطان پرستي (قسمت آخر)
