دائره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب و.....

چرا شیعیان با دست باز نماز می‌خوانند؟


پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی سبحانی : قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است كه استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانة اهل سنّت مشهور است:

حنفي‌ها مي‌گويند:روي هم گذاشتن دست‌ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است كه كف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست‌ها را بر سينه‌اش بگذارد.

شافعي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست روي يكديگر، در نماز، براي مرد و زن سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلي‌ها مي‌گويند: گذاشتن دست‌ها روي هم، سنّت است و بهتر است كه كف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده، زير ناف قرار دهند.

فرقه مالكيّه بر خلاف سه مذهب فوق مي‌گويند: آويختنِ دست‌ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالكي‌ها نيز جماعتي همين قول را گفته‌اند كه از آن جمله‌اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير، عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقها.
از امام اوزاعي منقول است كه نمازگزار، بين آويختن دست‌ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است.[1]

امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است كه قرار دادن دست‌ها روي يكديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه كسي قائل به كراهت شده، مانند ابو الصلاح حلبي در كافي.[2]

كيفيت نماز پيامبر(ص)

با اين كه به جز مالكي‌ها، مذاهب ديگر اهل سنّت، قرار دادن دست چپ بر دست راست در نماز را جايز شمرده‌اند و دربارة اين مسأله سخن بسيار گفته‌اند، با اين حال دليل قانع كننده‌اي حتّي بر جواز آن ندارند،چه رسد بر استحباب. بلكه مي‌توان ادّعا كرد كه دلايلي بر خلاف ادعاي آنان وجود دارد و رواياتي كه از فريقين (شيعه و سنّي) بيانگر طريقه نماز گزاردن رسول اكرم(ص) است، از گذاشتن دست‌ها بر يكديگر سخني به ميان نياورده است و امكان ندارد كه پيامبر (ص) امر مستحبّي را در طول حيات خود(يا بخشي از آن) ترك نمايد. اکنون سه نمونه از اين روايات، دو مورد از طريق اهل سنّت و ديگري از طريق شيعه اماميّه را ذكر مي‌كنيم كه هر دو روايت، چگونگی نماز پيامبر(ص) را بيان مي‌كند و در هيچ‌يك كو‌چكترين اشاره‌اي به روي هم قرار دادن دست نشده، چه رسد به چگونگی آن:

الف: حديث ابي حُميد ساعدي

حديث ابي حُميد ساعدي را برخی از محدّثان (سنّي) روايت كرده‌اند و ما از كتاب سنن بيهقي نقل مي‌كنيم كه گفت: او رو به اصحاب پيامبر كرد و گفت: من داناترين شما به نماز رسول خدا (ص) هستم. گفتند: به چه سبب؟ زيرا تو نه بيش از ما پيرو آن حضرت بوده‌اي و نه افزونتر از ما مصاحبتش كرده‌اي. گفت: چرا، گفتند: پس (كيفيّت نماز آن حضرت را) بر ما عرضه كن. ابوحُميد گفت: 

رسول خدا(ص) هرگاه مي‌خواست به نماز بايستد، دست‌ها را تا برابر شانه‌هايش بالا مي‌بُرد، سپس تكبير مي‌گفت و هنگامي كه همه اعضايش به حال اعتدال در جاي خود قرار مي‌گرفت به قرائت مي‌پرداخت، آنگاه تكبير مي‌گفت و دست‌ها را تا برابر شانه بالا مي‌بُرد، پس از آن به ركوع مي‌رفت و دو كف دست را بر زانوها مي‌گذاشت و در حال اعتدال كه نه سرش را بالا مي‌گرفت و نه پايين مي‌انداخت، ركوع را انجام مي‌داد. سپس از ركوع سر بلند مي‌كرد(مي‌ايستاد) و مي‌گفت: سمع اللّه لمن حمده. آنگاه دست‌ها را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌بُرد و تكبير مي‌گفت، سپس (براي سجده) متوجّه زمين شده و دست‌هايش را (در سجده) از پهلوهايش جدا مي‌گرفت، آنگاه سر از سجده برمي‌داشت و پاي چپش را خم مي‌كرد و بر آن مي‌نشست. انگشتان پاهايش را در سجده باز مي‌نمود و سجده دوم را نيز همين‌گونه انجام مي‌داد و پس از سجده، تكبير مي‌گفت، سپس پايش را خم كرده بر آن مي‌نشست در حالي كه هر عضوي به حال اعتدال قرار مي‌گرفت. ركعت بعدي را هم به همين كيفيّت انجام مي‌داد و پس از دو ركعت در حال قيام تكبير مي‌گفت و دست‌هايش را تا برابر شانه‌ها بالا مي‌برد همانگونه كه تكبير افتتاحيّه را انجام مي‌داد و در بقيّه نمازش نيز همين‌طور عمل مي‌كرد تا به سجده آخر. پس از آن سلام مي‌گفت، پاي چپ را عقب قرار مي‌داد و بر سمت چپ بر وَرِك[3] مي‌نشست.

همه گفتند: ابوحميد راست گفت، رسول خدا(ص) بدين گونه نماز مي‌گزارد.[4]

اين بود حديثي در مقام بيان كيفيّت نماز رسول خدا(ص) كه از طريق اهل سنّت روايت شده كه وجه دلالت آن را دانستيم. اکنون به حديثي كه شيعه اماميه روايت كرده توجه كنيد:

ب: حديث حمّاد بن عيسي

حمّاد بن عيسي از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چه قدر ناپسند است براي مردي كه 60يا 70 سال از عمرش بگذرد و يك نماز با شرايط كامل انجام نداده باشد. حمّاد گفت: (از اين سخن امام (ع)) در دلم احساس حقارت كردم و عرض كردم: فدايت شوم، نماز را (با شرايط كامل) به من تعليم فرما.

پس ابوعبداللّه (ع) (جعفر بن محمّد‘) راست قامت رو به قبله ايستاد و دست‌هايش را با انگشتان بسته بر روي رانهايش انداخت و پاهايش را نزديك به هم به فاصلة سه انگشت باز قرار داد و انگشتان پاهايش همه رو به قبله بود و آنها را از قبله منحرف نمي‌كرد و با خشوع و فروتني تمام بود، پس تكبير گفت و سوره حمد و قل هو اللّه احد را با ترتيل قرائت كرد، سپس به اندازه نفس كشيدني در حال قيام صبر كرد و پس از آن تكبير گفت در حالي كه هنوز ايستاده بود، آنگاه به ركوع رفت و دو كف دستش را با انگشتان باز روي كاسه زانوهايش قرار داد و زانوها را به عقب داد تا پشتش صاف شد به طوري كه اگر قطره‌اي آب يا روغن بر پشتش ريخته مي‌شد به واسطه راست بودن پشتش به هيچ طرف مايل نمي‌گشت، امام گردنش را (در ركوع) راست گرفت و چشمانش را بست و سه مرتبه با ترتيل تسبيح (سبحان رَبّي العظيم وبحمده) گفت، سپس راست قامت ايستاد و چون كاملاً به حال قيام درآمد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» و بعد از آن در همان حال قيام، تكبير گفت و دستها را تا مقابل صورت بالا آورد، و آنگاه به سجده رفت و دستهايش را قبل از زانوها بر زمين گذاشت و سه مرتبه گفت: سبحان ربّي الأعلى وبحمده، و (در سجده) عضوي از بدنش را بر عضو ديگر نگذاشت و بر هشت موضع سجده كرد: پيشاني، دو كف دست، دو كاسه زانو، دو انگشت ابهام پا، و بيني، ( گذاشتن هفت موضع در سجده بر زمين واجب و گذاشتن بيني بر خاك سنّت است كه اِرغام ناميده مي‌شود). سپس سر از سجده برداشت و هنگامي كه راست نشست، تكبير گفت و ساق پاي چپ را خم كرده، روي آن نشست و پشت پاي راستش را بر كف پاي چپش گذاشت و گفت: «أستغفر اللّه ربّي و أتوب إليه»، و در همان حال نشسته تكبير گفت و بعد سجده دوم را مانند سجده اوّل بجا آورد و همان ذكر تسبيح را در سجده دوم نيز گفت و از عضوي از بدنش براي عضو ديگر در ركوع و سجود كمك نگرفت و در حال سجده دست‌هايش را به صورت بال از بدنش جدا گرفت و ذراعِ دستها را بر زمين نگذاشت و بدين ترتيب دو ركعت نماز بجا آورد . 

سپس فرمود: اي حمّاد، اين گونه نماز بخوان، و در نماز به هيچ سويي التفات مكن و با دست‌ها و انگشتانت بازي مكن و آب دهان به راست و چپ يا پيش رويت مينداز.[5]

چنان كه ملاحظه مي‌شود هر دو روايت در صدد بيان كيفيّت نماز واجب است و در هيچكدام كوچكترين اشاره‌اي به روي هم گذاشتن دست‌ها نشده است، زيرا اگر گرفتن دست سنّت بود، امام صادق (ع) در بيان خود آن را ترك نمي‌كرد و حال اين كه آن حضرت با عمل خود، نماز رسول خدا (ص) را براي ما مجسّم مي‌كرد، چون او از پدرش امام باقر(ع) و امام باقر(ع) از پدرانش و آنها از اميرمؤمنان(ع) و او از رسول اعظم صلوات اللّه عليهم اجمعين گرفته‌اند. بنابراين، دست روي دست گذاشتن در نماز بدعت است؛ زيرا گرفتن دست در واقع داخل كردن چيزي است در شريعت كه از شريعت نيست.

ج. آموزش نماز به كسي كه نماز صحيح نمي‌خواند

در ميان محدثان اهل سنت حديثي است به نام «حديث المسيء صلاتُه» يعني حديث كسي كه نماز خود را صحيح نمي‌خواند، در اين حديث چنين آمده است:

ابوهريره مي‌گويد: پيامبر وارد مسجد شد، مردي نيز وارد مسجد شد و نماز گزارد، سپس به حضور پيامبر آمد و سلام كرد. پيامبر سلام او را پاسخ گفت و فرمود: برگرد و دو مرتبه نماز بخوان، رفت و نماز گزارد و به سوي پيامبر بازگشت، پيامبر نيز فرمود: برگرد باز نماز بگزار، اين كار سه بار تكرار شد، سرانجام آن مرد عرض كرد: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است، من جز آنچه انجام مي‌دهم، چيزي نمي‌دانم، چه بهتر كه نماز را به من بياموزي.

در اين هنگام پيامبر فرمود: هرگاه به نماز ايستادي تكبير بگو، سپس آنچه از آيات قرآن مي‌داني، بخوان، سپس ركوع كن به گونه‌ای كه بدنت آرام گردد، آنگاه پيامبر ديگر اجزا و شروط نماز را به او مي‌آموخت[6] و هيچ اشاره‌اي به گذاردن دست راست بر دست چپ نمي‌كند، در حالي كه اگر اين كار واجب و يا مستحب مؤكد بود، از گفتن آن خودداري نمي‌کرد.

نظر ائمّه اهل بيت(علیهم السلام)

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گرديد كه سنت بودن دست روي دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدين جهت مي‌بينيم كه ائمّه اهل بيت(علیهم السلام) از اين عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز مي‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه مي‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق يا امام محمّد باقر ‘روايت كرده، مي‌گويد: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسي كه دستش را در نماز بر دست ديگر مي‌گذارد، چيست؟ فرمود: اين عمل، تكفير است و نبايد انجام شود.(تكفير به معني تعظيم در مقابل پادشاهان است).

زراره از حضرت امام محمّد باقر (ع) روايت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفير مكن(دستهايت را بر هم مگذار)، زيرا مجوس اين عمل را انجام مي‌دهند.

صدوق به سندي از امير مؤمنان علي (ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهايش را در نماز جمع نمي‌كند و در حالي كه در مقابل خداي عزّ وجلّ ايستاده است، تشبّه به اهل كفر (يعني مجوس) نمي‌ورزد.[7]

در خاتمه يادآوري مي‌كنيم كه آقاي دكتر علي سالوس بعد از نقل نظريات و فتاواي فقهاي شيعه و سنّي، (در مورد نهادن دست‌ها بر يكديگر در حال نماز) به كساني كه دست روي دست گذاشتن را حرام مي‌دانند حمله كرده و مي‌گويد: «كساني كه قائل به حرمت و مبطل بودن اين عمل هستند يا تنها آن را حرام مي‌دانند، به واسطه تعصب مذهبي، بين مسلمين اختلاف و تفرقه ايجاد مي‌كنند».[8]

جا دارد از ايشان پرسيده شود: اگر تلاش و بررسي وتحقيق در كتاب و سنّت، شيعه را به اين نتيجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امري است كه بعد از نبي اكرم(ص) پيدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر مي‌شدند، گناه شيعه چيست؟ و در اين صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئي از نماز است چه واجب باشد يا مستحب، تحقيقاً در دين امري را بدعت نهاده كه از دين نيست. آيا جزاي كسي كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقيق نمايد اين است كه با تير اتّهام به تعصّب مذهبي و ايجاد اختلاف، مورد هدف قرار گيرد؟

اگر اين اتّهام بجا باشد، آيا امام مالك را نيز مي‌توان اين گونه متّهم كرد؟ زيرا او گرفتن دست را مطلقاً، يا در نمازِ واجب، مكروه مي‌داند. آيا مي‌توان امام دارالهجره را به تعصّب مذهبي و ايجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دليل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبي و ميل به اختلاف بين مسلمين نمي‌دانيد؟ قضاوت با شماست.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دكتر عبدالحميد، ص 5.
[2] . محمد حسن نجفي، جواهر الكلام:11/15ـ16.
[3] . تورك عبارت است از اين كه انسان در حال نشستن بر روي پاي چپ بنشيند، وروي پاي راست را بر كف پاي چپ قرار دهد.
[4] . سنن بيهقي:2/72، 73، 101، 102; سنن أبي داود:1/194، باب افتتاح الصّلاة، حديث 730ـ736; سنن ترمذي:2/98، باب صفة الصّلاة.
[5] . شيخ حرّ عاملي: وسائل الشيعه، 4، باب 1 از ابواب افعال نماز، حديث 1، و باب 17، 
حديث 1و2.
[6] . صحيح بخاري، ج1، ص 189، شماره 793; صحيح مسلم:2/11.
[7] . شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حديث 1، 2و 7.
[8] . فقه الشيعة الإماميه ومواضع الخلاف بينه و بين المذاهب الأربعه:183.

گردآوری:گروه خبر سیمرغ
www.seemorgh.com/news
منبع:tohid.ir
 

+ نوشته شده در  91/02/14ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

(فوايد طبى و درمانى نماز)

+ نوشته شده در  89/09/29ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

چرا اهل سنت در نماز دست ها را روي شكم مي گذارند؟

پيامبر اسلام , دست بسته نماز نمي خواندند و اگر دست بسته نماز مي خواندند و سنت هميشگي پيامبر آن گونه بود, در اين صورت , همه آن طور مي خواندند و كسي در آن اختلاف نمي كرد. از خصوصيات شيعه پاي بندي به سنت پيامبر است .
      اگر پيامبر اسلام دست بسته مي خواندند:
       اولا", شيعيان قطعا" دست بسته مي خواندند. هيچ كدام از امامان معصوم شيعه نگفته اند كه پيامبر دست بسته نماز مي خوانده است , (مستند العروه , آيت الله شيخ مرتضي بروجردي , ج 4, ص 445).
      ثانيا", اگر عمل پيامبر مي بود, اهل سنت نيز دست بسته خواندن را واجب مي دانستند در حالي كه هيچ كدام از چهار فرقه فقهي اهل سنت اين عمل را واجب نمي دانند حتي مالكي ها آن را مستحب هم نمي دانند, (الفقه علي المذاهب الخمسه , مغنيه , ص 109).
       آنان كه اولين بار دست بسته نماز خواندن را رسم كردند چنين فكر كردند كه چنين حالتي به خود گرفتن , يك نوع احترام و تواضع در برابر خداوند است و براي همين , دستور دادند كه از آن به بعد در نمازها دست بسته باشند. دست روي دست گذاشتن و هر دو دست را روي شكم گذاشتن , در اصطلاح فقهي تكفير و تكتيف ناميده مي شود. در اين كه از چه زماني دست بسته نماز خواندن سنت شد اختلاف نظر هست . برخي معتقد هستند كه در زمان خليفه اول ابوبكر چنين رسمي رواج يافت و بعضي ها معتقدند كه در زمان خليفه دوم عمربن خطاب , اين سنت رواج يافت . بنابراين , اهل سنت نيز اين عمل را عمل پيامبر نمي دانند, بلكه عمل صحابه پيامبر بعد از رحلت نبي اكرم (ص ) مي دانند و داستان آن را چنين آورده اند كه وقتي كه اسيران ايراني را نزد عمر بن خطاب آوردند, عمر بن خطاب آنها را دست بسته ديد و پرسيد: چرا چنين كرده ايد؟ گفتند: رسم ما ايرانيان اين است كه در برابر پادشاهانمان چنين مي ايستيم . عمر بن خطاب از اين حالت خوشش آمد و دستور داد از اين پس در نماز چنين بايستند و مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به اين ترتيب , تكفير, سنت شد, (مستند العروه , ج 4, ص 445 - جواهر, ج 11, ص 19).
      شيعيان براساس رواياتي كه از امامان معصوم رسيده , به تكفير معتقد نيستند و به جاي آن , دست ها را روي ران ها مي گذارند و پايين مي اندازند. برخي از روايات چنين است :
       الف ) به امام صادق (ع ) يا امام باقر(ع ) گفته شد: كسي دست خود را روي دست ديگر مي گذارد و نماز مي خواند, حكم اين چيست ؟ جواب داد: اين , تكفير است و انجام نشود.
       ب ) علي (ع ) فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روي دست ديگر, خود را به مجوس تشبيه نمي كند.
       ج ) امام باقر(ع ) فرمود: در نماز تكفير نكن كه اين كار مجوس است.
      د ) در روايتي آمده است كه تكفير, كار شايسته اي نيست , (وسايل الشيعه , ج 4, ص 1264, ابواب قواطع الصلوه , باب 15).
       ه ) امام باقر(ع ) فرمود: وقتي به نماز برمي خيزي , دست هايت را رها كن , آنها را روي ران هايت بگذار و انگشتانت را باز نكن.
       و ) از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت فرمود: در نماز دست ها را روي ران ها بگذاريد و آن ها را رها كنيد و انگشتان دست را به هم بچسبانيد, (وسائل الشيعه , ج 4, ص 710, باب 17 از ابواب قيام و ص 674, باب 1, افعال الصلوه , ح 1).
       حكم فقهي تكفير از نظر شيعه : اگر تكفير را جزء نماز بدانيم , در اين صورت , حرام و نماز باطل است و در اين شكي نيست . اگر تكفير را به عبوديت و خضوع انجام دهيم , در اين صورت هم جايز نيست . اگر تكفير را به عنوان يك عملي انجام بدهيم , در اين صورت , مشهور گفته اند حرام است و برخي گفته اند مكروه است و مي توان گفت كه تكفير في حد نفسه حرام نيست ولي در مكروه بودن آن ترديدي وجود ندارد, (مستند العروه , ج 4, ص 445).


منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=1
+ نوشته شده در  89/05/25ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

شکل واقعی وضو در کتاب و سنت

آیت الله العظمی جعفر سبحانی

یکى از اختلافات مسلمانان در احکام عبادى، حکم مسح یا شستن پا در وضو است.ریشه این اختلاف پردامنه را باید در تفاوت روایات جست وجو کرد، اما تردیدى نیست که قرآن بهترین داور در نزاع میان روایات است و آیه وضو در سوره مائده حتى بنابر قرائتهاى گوناگون آن بر حکم مسح پا دلالتى روشن دارد. از این رو جمع کثیرى از عالمان اهل سنت با پذیرش دلالت صریح قرآن به توجیه ضعیف فتاواى برخى از فقیهان خویش پرداخته اند. پس دلالت روشن قرآن کریم، همراه با روایات فراوان اهل سنت که از وجوب مسح پا حکایت مى کند، به ضمیمه فتاواى گروه فراوانى از صحابه و تابعین براین حقیقت، و در نهایت، روایات روشن اهل بیت پیامبر(ع) در باره کیفیت وضوى آن حضرت، تردیدى در رجحان قول به وجوب مسح پا در وضو باقى نمى گذارد.

آیه وضو، از محکمات
مسلمانان به پیروى از قرآن کریم اتفاق نظر دارند که نماز، بدون طهارت، صحیح نیست و طهارت مطلوب براى نماز، وضو، غسل و تیمم است. خداوند، سر تکلیف انسانها را به طهارت قبل از نماز، بیان کرده است: «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم((1))»، [خداوند نمى خواهد مشکلى براى شما ایجاد کند، بلکه مى خواهد شما را پاک سازد].

چنان که از ظاهر کتاب و سنت برمى آید، وضو در تشریع اسلامى از اهمیت بالایى برخوردار است، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لاصلاة الا بطهور»،((2)) [نماز بدون طهارت صحیح نیست] و در جاى دیگر فرمود: «الوضوء شطرالایمان»،((3))[وضو جزء ایمان است].

حال که جایگاه وضو در تشریع اسلامى چنین است، بر هر مسلمانى واجب است که از اجزا، شرایط، نواقض و مبطلات آن، که کتب فقهى عهده دار بیان آنها هستند، آگاه شود.

آنچه در این مقاله بر آن تکیه مى کنیم، تبیین یکى از مسائل وضو است که فقها در باره آن اختلاف نظر دارند، یعنى حکم مسح یا شستن پا.

خداوند در قرآن به هنگام بیان وجوب وضو و کیفیت آن مى فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الى الکعبین و ان کنتم جنبا فاطهروا وان کنتم مرضى اوعلى سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون»((4))، [اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که به نماز مى ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید وسر و پاها را تا برآمدگى جلو پا مسح کنید و اگر جنب باشید، غسل کنید و اگر بیمار یامسافر باشید، یا یکى از شما قضاى حاجت کرده، یا با زنان تماس گرفته (آمیزش جنسى کرده اید) و آب نیابید، با خاک پاکى تیمم کنید و از آن، بر صورت و دستها بکشید. خداوند نمى خواهد مشکلى براى شما ایجاد کند، بلکه مى خواهد شما راپاک سازد و نعمتش را بر شما تمام کند، شاید شکر او را به جاى آورید].

این آیه یکى از آیات الاحکام است که از آنها احکام شرعى عملى که افعال مکلفان رادر امور مربوط به زندگى دنیا و دینیشان تنظیم مى کند، استنباط مى شود. این گونه آیات، دلالت و تعابیر آشکار و روشنى دارد، زیرا مخاطب این آیات، مردمان با ایمانى هستند که مایلند رفتار خویش را طبق آیات قرآنى انجام دهند. از این رو این آیات، از آیات مربوط به توحید و معارف عقلى، بویژه مسائل مربوط به مبدا و معادکه دیدگان اندیشمندان متبحر را به خود جلب مى کند، متفاوت است. انسان اگر دراین آیات و نظایر آنها که مبین وظایف مسلمانان است، مانند آیاتى که وجوب اقامه نماز در اوقات پنج گانه را بیان مى کند، تامل کند، درمى یابد این گونه آیات که همه مؤمنان را مورد خطاب قرار مى دهد تا وظایف آنان را به هنگام اقامه نماز ترسیم کند، از تعابیر محکم و دلالت روشنى برخوردار است.

این گونه خطابها باید از هر گونه پیچیدگى و ابهام، تقدیم و تاخیر و تقدیر کلمه یاجمله اى عارى باشد تا عموم مسلمانان در هر سطحى که هستند، اعم از عالمى که به دقایق قواعد عربى آشناست و غیر عالم، از مضمون آن آگاه شوند. بنابراین هر کس آیه مزبور را به گونه اى دیگر تفسیر کند، از جایگاه آن بى خبر است، همچنان که اگرکسى تلاش کند آن را در پرتو فتاواى فقهى فقها تفسیر کند، از راه درستى وارد نشده است.
جبرئیل امین این آیه را بر قلب رسول اکرم (ص) نازل کرد و او آن را براى مؤمنان تلاوت نمود و مؤمنان به روشنى و بدون هیچ گونه تردید و ابهام و غموضى، وظیفه خود را در مقابل آن دریافتند. تنها در دوره پیدایش اجتهادات و تضارب آرا غموض و پیچیدگى در آن ایجاد شد.

بنابراین کسى که این آیه مبارک را با دقت بخواند، با قلب و زبان خود اعتراف مى کند: بار خدایا منزهى تو! چه فصیح و بلیغ است کلام تو. آنچه قبل از نماز بر هر فرد مسلمانى واجب و لازم است، آشکار و بیان کردى، چرا که در آغاز فرمودى: «یاایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلاة»، [اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که به نماز مى ایستید.] آن گاه در تبیین کیفیت وظیفه ما هنگام نماز، این دو امر را بیان فرمودى:
الف) «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق»، [صورت و دستها را تا آرنج بشویید].
ب) «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الى الکعبین»،[و سرها و پاها را تا برآمدگى پامسح کنید].

منزهى تو! هیچ اجمال و ابهامى را در سخن و بیانت ننهادى و با توضیح این فریضه و بیان جزئیات آن، باب اختلاف و انحراف را بستى.

بارالها، منزهى تو! اگر کتاب عزیز تو حافظ و نگهبان دیگر کتب آسمانى است، پس به یقین حافظ و نگهبان روایات رسیده از پیامبر اکرم (ص) نیز مى باشد، همچنان که فرمودى: «وانزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه»((5))، [و این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین راتصدیق مى کند و حافظ و نگهبان آنهاست]، در برخى از روایات به شستن پاها امرشده و در برخى دیگر به مسح آنها. پس با روایات متناقضى که از شخصیتى روایت شده که جز وحى را بازگو نمى کند و در سخنانش تناقضى یافت نمى شود، چه کنیم؟

خدایا، منزهى تو! براى ما راهى نیست جز اینکه به آنچه کتاب عزیز و قرآن مجید توندا داده است، تمسک کنیم. قرآن واقعیت این فریضه را در طى دو جمله بیان مى کندکه وضو از دو شستن تشکیل شده است:

«فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق»،[صورت و دستها را تا آرنج بشویید] همچنان که از دو مسح تشکیل شده است: «فامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الى الکعبین»، [سر و پاها را تا برآمدگى جلوى پا مسح کنید]. «افغیر الله ابتغى حکما وهو الذى انزل الیکم الکتاب مفصلا»((6))،[با این حال، آیا غیر از خدا را به داورى طلبم؟ در حالى که کتاب آسمانى را که همه چیز در آن آمده، به سوى شما فرستاده است].

آغاز اختلاف
مسلمانان قبل از حکومت خلیفه سوم، در مسئله وضو اتفاق نظر داشته، در موردمسح پاها یا شستن آن، اختلاف نظر بارزى نداشتند، اما از روایاتى که از عثمان دربیان کیفیت وضو نقل شده، استفاده مى شود، آغاز اختلاف در این زمینه در دوره خلافت این خلیفه آغاز شده است. مسلم در صحیحش برخى از این اخبار را نقل مى کند و ما اینک به ذکر آنها مى پردازیم:

1. مسلم از حمران، یکى از موالى عثمان، نقل کرده است: براى عثمان بن عفان مقدارى آب براى وضو آوردم و او وضو گرفت. آن گاه گفت: گروهى از مردم از رسول خدا (ص) احادیثى نقل مى کنند که نمى دانم چیست. آگاه باشید من دیدم که رسول خدا (ص) مثل من وضو گرفت. سپس گفت: هرکس چنین وضو بگیرد، همه گناهان گذشته اش بخشوده مى شود و نماز و راه رفتنش تا مسجد، نافله محسوب مى شود.((7))

2. مسلم از ابى انس روایت کرده است: عثمان به آرامى وضو گرفت، آن گاه گفت: آیانمى خواهید کیفیت وضوى رسول خدا (ص) را به شما نشان دهم؟ سپس هر بخش از اجزاى وضو را سه بار انجام داد.

قتیبه در روایتش افزوده است که سفیان گفت: ابو نضر از ابى انس نقل کرده است که در این هنگام نزد عثمان جمعى از اصحاب رسول خدا (ص) حضورداشتند.((8))

روایات دیگرى در بیان کیفیت وضوى رسول خدا (ص) به نقل از عثمان وجود داردکه مسلم آنها را ذکر نکرده است، اما دیگران آورده اند. تمامى آنها اشاره دارند که اختلاف نظر در زمینه کیفیت وضوى پیامبر اکرم(ص) در دوره خلافت عثمان روى داده است. اما اینکه سبب اختلاف چه بوده است، در ادامه به بیان آن خواهیم پرداخت.

قرآن، تنها مرجع و حافظ به هنگام اختلاف روایات است. قرآن بر دیگر کتب آسمانى، اشراف دارد و معیار حق و باطل آنهاست.

آنچه در کتب آسمانى وجوددارد، چنانچه با قرآن مخالفت نداشته باشد، اخذ مى شود، و گرنه باید آن را رد کرد.بنابراین وقتى جایگاه قرآن نسبت به دیگر کتب آسمانى چنین است، جایگاه آن نسبت به روایاتى که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده نیز چنین است، یعنى قرآن بر آنها اشراف دارد و چنانچه روایتى (در صورت صحت سند) با آن مخالفت نداشته باشد، اخذ مى شود، و گرنه پذیرفته نمى شود.

البته معناى سخن این نیست که باید سنت را از شریعت حذف و به قرآن اکتفا کرد،بلکه سنت، یعنى روایاتى که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است، چنانچه با سندقطعى مسلمانان (قرآن) در تضاد نباشد، پس از قرآن، دومین حجت مسلمانان است.

بنابراین اگر قرآن در زمینه مسح یا شستن، حکمى داشته باشد، اخبارى که بر خلاف آن حکم باشند، چه ارزشى دارند؟ البته اگر امکان جمع بین قرآن و اخبار وجودداشته باشد، مثلا «اخبارى که در این باب وارد شده، مربوط به دوره اى خاص بوده، آن گاه قرآن آنها را نسخ کرده است» این کار را مى کنیم. اما اگر امکان جمع وجودنداشته باشد، باید آن روایات را به کنار نهاد.

فخر رازى مى گوید: «پیامبر (ص) فرموده است: اگر حدیثى براى شما نقل شد، آن رابر کتاب خدا عرضه کنید، چنانچه با آن موافق بود، آن را قبول کنید، و گرنه آن را رد کنید».((9))

سوره مائده، آخرین سوره نازل شده

به طور قطع مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است و درآن آیه منسوخى وجود ندارد. احمد بن حنبل در مسند، ابو عبید در فضائل، نحاس در ناسخ، نسائى، ابن منذر، حاکم و ابن مردویه در کتبشان و بیهقى در سنن خویش ازجبیر بن نفیر نقل کرده اند:

حج به جاى آوردم، آن گاه بر عایشه واردشدم. به من گفت: اى جبیر، مائده مى خوانى؟ گفتم: بله، گفت: مائده آخرین سوره اى است که نازل شده است. بنابراین آنچه را که در این سوره حلال یافتید، حلال است و آنچه را در آن حرام یافتید، حرام بدانید.

ابو عبید از ضمرة بن حبیب و عطیة بن قیس نقل کرده است:
رسول خدا(ص) فرمود: مائده از نظر نزول، آخرین سوره از سوره هاى قرآن است.پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام شمارید.

فریابى و ابوعبید و عبد بن حمید و ابن منذر و ابوالشیخ از ابى میسره نقل کرده اند:
در سوره مائده هجده فریضه است که در هیچ یک از سوره هاى قرآنى نیست و آیه منسوخى در آن وجود ندارد و یکى از آیات این سوره، آیه «و اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا.» است.

ابو داود و نحاس در الناسخ از ابى میسره عمروبن شرحبیل نقل کرده اند:
«از سوره مائده آیه اى نسخ شده است».

عبدبن حمید مى گوید: «به حسن گفتم: آیا از سوره مائده چیزى نسخ شده است؟ گفت: نه».((10))

همه این روایات نشان مى دهد که مائده آخرین سوره اى است که نازل شده، بنابراین چاره اى جز عمل طبق آیات آن وجود ندارد و هیچ آیه اى از آن نسخ نشده است.

روایات بسیارى از امامان علیهم السلام وجود دارد که نشان مى دهد مائده آخرین سوره اى است که نازل شده و آیه اى از آن نسخ نشده است.

محمد بن مسعود عیاشى سمرقندى با سند خود از امام على (ع)نقل کرده است:
برخى آیات قرآن با برخى آیات دیگر نسخ مى شود و اینکه کدام آیه، آخرین آیه است، باید آن را از فرمایش رسول خدا (ص) به دست آورد. آخرین سوره اى که برحضرت نازل شد، سوره مائده است که قبل از خودش را نسخ کرد و چیزى آن رانسخ نکرد.((11))

شیخ طوسى با سند خود از امام صادق و امام باقر(ع) و آن دو از امیرالمؤمنین على(ع) نقل کرده اند که در طى حدیثى طولانى فرموده است: قرآن حکم مسح روى کفشها را نسخ کرده است. همانا سوره مائده [که در آن به مسح بر پاها امر شده] دو ماه قبل از رحلت پیامبر (ص) نازل شده است.»((12)) با توجه به مطالب گذشته، روایات مخالف با قرآن را باید بر منسوخ بودنشان به واسطه قرآن، حمل کرد و یا باید آنها را به کنار نهاد.

ریشه اختلاف

حال که دانسته شد آغاز اختلاف در زمینه مسح یا شستن پاها در دوره خلافت خلیفه سوم بوده است، اینک این پرسش مطرح مى شود که چه چیزى سبب شد حدودبیست سال پس از رحلت رسول اکرم (ص) در این زمینه اختلاف ایجاد شود؟ در پاسخ به این پرسش احتمالاتى وجود دارد که آنها را ذکر مى کنیم:

1. اختلاف قرائت
ممکن است تصور شود ریشه اختلاف در آن دوره، اختلاف قرائت بوده است، به این معنا که قراء در اعراب کلمه «ارجلکم» در آیه «فامسحوا برؤوسکم و ارجلکم» اختلاف داشتند. گروهى کلمه «ارجلکم» را عطف بر «برؤوسکم» گرفتند و در نتیجه آن را «ارجلکم» به کسر «لام» قرائت کردند که مطابق این قرائت، مسح بر پاها واجب مى شود. اما گروهى کلمه «ارجلکم» را عطف بر «وجوهکم» در جمله «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم» قلمداد کردند و در نتیجه آن را «ارجلکم» به فتح «لام» قرائت کردند که مطابق این قرائت، شستن پاها واجب مى شود.

اما این احتمال قطعا باطل است، زیرا اگر یک عرب اصیل آیه مزبور را بدون هر گونه پیش داورى بخواند، به جز عطف «ارجلکم» بر «برؤوسکم» به چیز دیگرى راضى نخواهد شد، خواه کلمه «ارجلکم» را با جر بخواند یا با نصب، هرگز به فکرش نمى رسد که این کلمه بر «وجوهکم» عطف شده باشد تا در نتیجه، منشا اختلاف درمسح یا شستن پاها باشد.

بنابراین اگر کسى خواهان تفسیر آیه و فهم مدلول آن باشد، کافى است خودش را درعصر نزول آیه قرار دهد و در نظر بگیرد این کلام خدا را از دهان رسول خدا (ص) یااصحابش مى شنود. در این صورت، آنچه از آن مى فهمد بین خود و خدایش حجت خواهد بود و قطعا به احتمالات و وجوهى که پس از آن ظاهر مى شود، اعتمادنخواهد کرد.

اگر این آیه را بر یک عرب که دور از فضاى مباحث فقهى و اختلافاتى که میان مسلمانان در کیفیت وضو وجود دارد، عرضه کنیم و از او بخواهیم آنچه را از آیه مى فهمد براى ما بیان کند، به روشنى و بدون اینکه فکر کند که آیا «ارجلکم» عطف بر «رؤوسکم»است یا بر «وجوهکم» خواهد گفت: وضو مشتمل بر دو شستن و دومسح است. او درک مى کند که آیه شریفه از دو جمله تشکیل شده و در هریک از آنهابه حکمى تصریح گردیده است:

در جمله نخست، یعنى «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق» ابتدا حکم شستن «وجوه» آمده، آن گاه «ایدى» بر آن عطف شده است. بنابراین حکم «ایدى» به دلیل عطف بر «وجوه»، حکم «وجوه» را دارد.

در جمله دوم، یعنى «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الى الکعبین» ابتدا حکم مسح «رؤوس» مطرح شده، آن گاه «ارجل» بر آن عطف شده است. بنابراین حکم «ارجل»به دلیل عطف شدن بر «رؤوس» حکم «رؤوس» را دارد. واو عطف که میان «رؤوسکم»و «ارجلکم» آمده، نشان دهنده این است که حکم پس از واو با حکم قبل از آن، یکى است و هیچ عرب اصیلى بین حکم «رؤوس» و حکم «ارجل» تفاوت قائل نمى شود،بلکه آن را مخالف ظاهر آیه مى داند.

2. تمسک به روایات منسوخ شستن پاها
از برخى روایات استفاده مى شود که شستن پاها به هنگام وضو به جاى مسح، سنت بوده و پیامبر (ص) در بخشى از عمرشان به آن دستور داده اند. اما وقتى سوره مائده نازل شد که در آن آیه وضو و دستور مسح پاها به جاى شستن آنها وجود دارد، سنت قبلى نسخ شده و وظیفه این مى شود که در وضو پس از شستن دستها، سر و پاها مسح شود. پس از گذشت زمانى، برخى که ناسخ و منسوخ را نمى شناخته اند، به سنتى که نسخ شده عمل مى کنند و همین موجب اختلاف بین مسلمانان مى شود. غافل از اینکه پس از نزول قرآن، که حاوى سوره مائده، یعنى آخرین سوره اى که برپیامبر(ص) نازل شد، وظیفه مسلمانان عمل به قرآن ناسخ است.

ابن جریر از انس روایت مى کند: «قرآن به مسح پاها به هنگام وضو حکم کرد، درحالى که سنت، شستن [پاها] بود».((13)) منظور از سنت، عمل پیامبر (ص) قبل از نزول آیه قرآن در این زمینه مى باشد. بدیهى است که قرآن، حاکم و ناسخ سنت است.

ابن عباس مى گوید: «مردم در وضو پاى خود را مى شویند در حالى که در قرآن چیزى را جز مسح پاها نمى یابم».((14)) بین روایاتى که حاکى از عمل پیامبر (ص) در شستن پاها و ظهور آیه در لزوم مسح است، مى توانیم این گونه جمع کنیم و بگوییم شستن پاها قبل از نزول آیه وضو بوده است. نظیر این مطلب را در باره مسح بر کفشها (به هنگام سفر) هم مشاهده مى کنیم، زیرا حاتم بن اسماعیل از جعفر بن محمد و وى از پدرش و او از على(ع)روایت کرده است: «قرآن حکم مسح روى کفشها را نسخ کرده است».((15))

عکرمه از ابن عباس روایت کرده است: آیه وضو پس از مسئله مسح روى کفش نازل شده و معناى کلام این است که اگر چه از پیامبر (ص) در دوره اى دستور مسح روى کفش صادر شده بود، ولى قرآن خلاف آن را آورده و آن را نسخ کرده و فرموده است: «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم»، یعنى برپوست پا مسح کنید، نه بر کفش وجوراب.((16))

3. ترویج شستن پا از جانب قدرت حاکم
حاکمان اصرار داشته اند که پاها به جاى مسح، شسته شود و به خاطر کثیف بودن کف پاها مردم را بر این کار مجبور مى کرده اند. از آنجا که بسیارى از مردم، پا برهنه بوده اند، آن را مى پذیرفته اند. برخى از مطالبى که در متون آمده است این احتمال راتایید مى کند،

از جمله: ابن جریر از حمید روایت کرده است که گفت: موسى بن انس که ما نزد او بودیم، گفت: اى ابا حمزه! حجاج در اهواز براى ما که با او بودیم خطبه اى ایراد کرد و در طى آن از وضو یاد کرد. آن گاه گفت: «اغسلوا وجوهکم و ایدکم و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم» و هیچ جاى انسان کثیف تر ازپاهایش نیست، پس زیر و رو و پاشنه آنها را بشویید!
انس گفت: خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت. خداوند فرموده است: سرها و پاهارا مسح کنید، موسى بن انس گفت: چنین بود که هر گاه انس مى خواست پاهایش رامسح کند، آنها را تر مى کرد.((17))

ـ ازجمله مواردى که نشان مى دهد دستگاههاى تبلیغاتى رسمى هیئت حاکم، شستن پاها را تایید کرده و کسانى را که به مسح معتقد بوده اند، مؤاخذه مى کرده اند((18))، روایتى است که احمد بن حنبل با سند خویش از ابى مالک اشعرى نقل کرده که روزى او به قومش مى گوید:

جمع شوید تا براى شما نمازى آن گونه که رسول خدا (ص) خوانده است، بخوانم، چون جمع شدند، گفت: آیا میان شما غریبه اى هست؟ گفتند نه مگر خواهر زاده اى از ما. گفت: خواهر زاده هر قومى، از آن گروه است. آن گاه درخواست کرد کاسه آبى بیاورند. وقتى آوردند، وضو گرفت، به این شکل که نخست مضمضه و استنشاق کرد، آن گاه صورت و دستها را هر کدام سه بار شست و بر سر و روى دو پا مسح کرد و آن گاه نماز خواند.((19))

اینها احتمالاتى بود که مى توان با آنها شستن پا به جاى مسح را توجیه کرد، با آنکه قرآن بر مسح دلالت دارد. از میان این سه احتمال، احتمال دوم و پس از آن، احتمال سوم به واقع نزدیک تر است.

عامل نحوى در کلمه «ارجلکم»

آیه وضو تنها دلیل محکمى است که بر وجوب وضو و کیفیت آن دلالت دارد. این آیه، ةبه روشنى بیان مى کند که وظیفه نمازگزار قبل از نماز چیست. مقتضاى حال این است که این آیه از نشانه هاى آشکار و دلالت محکمى برخوردار بوده و هیچ گونه اجمال و ابهامى نداشته باشد. خداوند سبحان در این آیه مى فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الى الصلاة، فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق، وامسحوابرؤوسکم و ارجلکم الى الکعبین».

اینکه آیا در وضو باید پاها را شست یا آنها را مسح کرد، به تشخیص عاملى که درکلمه «ارجلکم» عمل کرده است، بستگى دارد. توضیح این که در آیه مبارک دو عامل و دو فعل وجود دارد که در ابتدا به نظر مى رسد هر یک بتواند عامل نحوى کلمه «ارجلکم» باشد. اما بحث در این است که ذوق عربى کدام یک را عامل این کلمه مى داند؟ آن دو عامل: «فاغسلوا» و «وامسحوا» است. اگر بگوییم عامل نحوى «ارجلکم» «فاغسلوا» است، شستن پاها واجب مى شود، اما اگر بگوییم عامل،«امسحوا» است، مسح پاها واجب مى شود. بنابراین ملاک وجوب مسح یا غسل، درگرو تعیین عامل کلمه «ارجلکم» است.

بدون شک با قطع نظر از هر گونه پیش داورى و عمل متداول بین مسلمانان، دقت درآیه شریفه، عامل دوم را اثبات مى کند، یعنى «فامسحوا» عامل «ارجلکم» است، نه «فاغسلوا» که دورتر است. به عبارت دیگر، «ارجلکم» عطف بر کلمه نزدیک تر، یعنى «رؤوسکم» است، نه عطف بر کلمه دورتر که «وجوهکم» باشد. این مطلب را با مثالى توضیح مى دهیم:

اگر بشنویم که کسى مى گوید: «احب زیدا و عمروا و مررت بخالد و بکر» و اعراب نصب یا جر بکر را ظاهر نکند، در این صورت مى گوییم بکر بر خالد عطف است وعامل نحوى آن، فعل دوم یعنى «مررت» است و عطف بر «عمرو» نیست تا عامل نحوى آن فعل نخست یعنى «احب» باشد.

علماى ادبیات عرب گفته اند اصل این است که کلمه بر کلمه اى که نزدیک تر است عطف شود و عدول از این اصل نیازمند وجود قرینه اى در کلام است، و گرنه موجب مى شود مراد واقعى متکلم فهمیده نشود، مثلا وقتى رئیس به خادم خود مى گوید:«اکرم زیدا و عمروا و اضرب بکرا و خالدا» خادم بین این دو جمله تفاوت مى گذارد ومى فهمد عمروا بر زیدا و خالدا بر بکرا عطف است و احتمال دیگرى به خاطرش خطور نمى کند.

فخر رازى در این زمینه مى گوید:
مى تواند عامل نصب در کلمه «ارجلکم»، جمله «وامسحوا» باشد و مى تواند فعل «فاغسلوا» باشد. اما هر گاه در باره یک معمول، دو عامل وجود داشته باشد، اعمال عامل نزدیک تر اولویت دارد. بنابراین واجب است عامل نصب در کلمه «ارجلکم»،جمله «وامسحوا» باشد. با توجه به این توضیحات، کلمه «ارجلکم» منصوب بوده، درنتیجه مسح پاها واجب است.((20))

حال که چنین است و خروج از قواعد ادبى در مثالهاى عرفى جایز نیست، پس درباره کلام خداوند رعایت این قاعده سزاوارتر است.

بنابراین اگر آیه وضو به یک عرب اصیل که خود را از تعصبات مذهبى رها کرده باشد، عرضه شده، از او در باره دلالت آیه سؤال شود، پاسخ خواهد داد: اعضایى وجود دارد که باید آنها را به هنگام وضو شست که صورت و دستهاست، اعضایى هم وجود دارد که باید آنها را مسح کرد که سر و پاهاست. او براساس قواعد ادبیات عرب، تردیدى به خود راه نمى دهد که عامل نحوى در «رؤوسکم» و «ارجلکم» یک چیز است، یعنى «فامسحوا» و هرگز به ذهنش خطور نمى کند که بین «رؤوسکم» و«ارجلکم» از این جهت تفاوتى قائل شود، به این صورت که عامل «رؤوسکم» جمله «فامسحوا» باشد و عامل «ارجلکم» جمله «فاغسلوا».

هر گاه دلالت آیه بر مسح یا شستن پاها روشن باشد، به چیز دیگرى نیاز نداریم.روایاتى که موافق دلالت آیه است بر مضمون آن تاکید مى کند و روایاتى که مخالف آن است، باید به نحوى توجیه شود و بهترین راه این است که بگوییم به واسطه آیه فوق نسخ شده است.

دو گونه قرائت و دلالت آیه بر مسح پاها
از نظر ما اختلاف قراء در کلمه «ارجلکم» که گروهى آن را با نصب خوانده اند وگروهى دیگر با جر، در دلالت آیه بر وجوب مسح تاثیرى نمى گذارد. توضیح اینکه نافع و ابن عامر و عاصم (البته بنا بر روایت حفص از او) «ارجلکم» را به نصب قرائت کرده اند و این، قرائت معروفى است که قرآنهاى متداول مطابق آن است.

ابن کثیر، حمزه، ابو عمرو و عاصم (البته به روایت ابى بکر از او) آن کلمه را به جر قرائت کرده اند.

به اعتقاد ما هر دو قرائت یاد شده، بدون اینکه تردیدى وجود داشته باشد، بر قول به وجوب مسح، منطبق است، زیرا قرائت جر قوى ترین شاهد است بر اینکه کلمه «ارجلکم» بر کلمه «برؤوسکم» عطف شده است، زیرا دلیلى براى قرائت جر جزاینکه به کلمه «برؤوسکم» عطف شده باشد، وجود ندارد. در این صورت بدون شک، پاها را باید مسح کرد. دلیل قرائت نصب این است که این کلمه بر محل «برؤوسکم» که به دلیل مفعول بودن، منصوب است، عطف شده است. عطف بر محل یک کلمه،در زبان عربى متداول است و مواردى از این قبیل در قرآن کریم وجود دارد.

اما خداوند در قرآن، فرموده است: «ان الله بری ء من المشرکین ورسوله»((21)) که قرائت کلمه «رسوله» به ضم، قرائتى معروف و متداول است و دلیلى براى رفع آن جز اینکه عطف بر محل اسم ان، یعنى لفظ جلاله در عبارت «ان الله» باشد، وجود ندارد، زیرا «الله» مبتداست.

اما در کتب عربى عطف بر محل، در موارد زیادى آمده است، به طورى که ابن هشام براى این مسئله باب خاصى تنظیم کرده و شرایط آن را بیان نموده است. در اشعارعربى نیز نمونه عطف بر محل، بسیار است، براى مثال شاعر گفته است:

معاوى اننا بشر فاسجح فلسنا بالجبال ولا الحدیدا

در این شعر کلمه منصوب «الحدیدا» بر محل «الجبال» عطف شده است، زیرا «بالجبال» خبر «لیس» است.

از آنچه گذشت این نتیجه به دست مى آید که اختلاف قرائت در کلمه «ارجلکم» تاثیرى در تعین وجوب مسح ندارد. این دو قرائت را بنابر قولى که شستن پاها راواجب مى داند، بررسى خواهیم کرد.

از طرف دیگر گروهى از علماى نامدار اهل سنت تصریح کرده اند که آیه فوق بروجوب مسح دلالت دارد. اینان گفته اند کلمه «ارجلکم» بر عامل نزدیک تر عطف شده است، نه بر عامل دورتر، یعنى عاملى که در کلمه «ارجلکم» اثر کرده،«فامسحوا» است، نه غیر آن. اینک سخنان برخى از آنها را ذکر مى کنیم:

1. ابن حزم گفته است:
اما دیدگاه ما در باره پاها این است که قرآن مسح را واجب کرده است. خداوندفرموده است: «و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم». کلمه «ارجلکم»را چه مجرور بخوانیم و چه مفتوح، در هر صورت بر «رؤوس» عطف شده است، یعنى اگر مجروربخوانیم، بر لفظ «رؤوس» عطف شده و اگر منصوب بخوانیم، بر محل «رؤوس» عطف شده است و غیر این جایز نیست.((22))

2. فخر رازى گفته است:
مقتضاى مجرور خواندن کلمه «ارجلکم» این است که بر «رؤوس» عطف شده باشد.در این صورت، پاها را باید همچون سر، مسح کرد. اما در صورت قرائت نصب، علماگفته اند که مسح واجب است، زیرا کلمه «برؤوسکم» در جمله «وامسحوا برؤوسکم» در محل نصب است، اما ظاهرا به وسیله «باء» مجرور شده است. بنابراین اگر«ارجلکم» بر «رؤوسکم» عطف شده باشد، مى توان آن را بنابر عطف بودن بر محل «رؤوسکم» منصوب خواند و مى توان آن را بنابر عطف بودن بر ظاهر «رؤوسکم» مجرور خواند. این کلام، نظر مشهور نحویان است.((23))

3. شیخ سندى حنفى پس از بیان اعتقاد جزمى خود بر اینکه ظاهر قرآن [وجوب] مسح پاهاست، مى گوید:
ظاهر قرآن مسح را مى رساند، زیرا ظاهر آن قرائت جر است و قرائت نصب درصورتى است که بر محل عطف کنیم((24)).
به نظر مى رسد همین مقدار از نقل آراى صاحب نظران اهل سنت، در بیان این حقیقت که هر دو قرائت، بدون هیچ گونه تردیدى تنها بر مسح منطبق است و آن راتایید مى کند، کافى باشد.

شستن پاها با توجه به قرائت نصب و جر

گذشت که اختلاف قرائت در کلمه «ارجلکم»، در اعتقاد به مسح پاها تاثیرى ندارد.به عبارت دیگر، نصب کلمه «ارجلکم» و هم جر آن، عقیده وجوب مسح را تاییدمى کند. عامل کلمه «ارجلکم» جمله «فامسحوا» است و کلمه «ارجلکم» بر لفظ یامحل «برؤوسکم» عطف شده است.
اما سخن در امکان انطباق اعتقاد به شستن پاها بر این دو قرائت معروف و میزان هماهنگى آن با قواعد عربى است. طى این بحث، روشن خواهیم ساخت که اسنادشستن پاها به آیه، نقض آشکار قواعد عربى است.

شستن پاها با توجه به قرائت نصب

اگر قائل شویم که آیه وضو بر شستن پاها دلالت دارد، به ناچار باید عامل نصب کلمه «ارجلکم» جمله «فاغسلوا» باشد و کلمه «ارجلکم» بر «وجوهکم» عطف شده باشد.لازمه این کلام آن است که بین معطوف، یعنى «ارجلکم» و معطوف علیه، یعنى «وجوهکم» جمله اى که به این دو کلمه ربطى ندارد، یعنى «و امسحوا برؤوسکم»، فاصله شده باشد، در حالى که نباید حتى یک کلمه بى ربط بین «معطوف» و«معطوف علیه» فاصله اندازد، چه رسد به یک جمله بى ربط. در کلام عرب فصیح شنیده نشده که کسى بگوید: «ضربت زیدا و مررت ببکر و عمروا» که کلمه «عمروا» بر«زیدا» عطف شده باشد.

ابن حزم گفته است:
عطف کلمه «ارجلکم» بر کلمه «وجوهکم» جایز نیست، زیرا درست نیست که بین «معطوف» و «معطوف علیه» یک جمله استینافى قرار گیرد((25)).

ابوحیان گفته است:
صحت این اعتقاد که قرائت نصب در «ارجلکم» به دلیل عطف بودن آن بر«وجوهکم» است، بعید مى نماید، زیرا در این صورت بین دو کلمه که به هم عطف شده اند، جمله اى انشایى (یعنى وامسحوا برؤوسکم) فاصله مى افتد.((26))

شیخ حلبى در تفسیر آیه وضو گفته است:
نصب کلمه «ارجلکم» بنابر عطف شدن آن بر محل است و جر آن بنابر عطف شدن آن بر لفظ و نصب آن بنابر عطف شدن بر کلمه «وجوهکم» جایز نیست، زیرا در این صورت بین «معطوف» و «معطوف علیه» جمله اى بیگانه که «وامسحوا برؤوسکم» باشد، فاصله مى افتد، در حالى که اصل این است که بین آن دو حتى یک کلمه فاصله نیندازد، چه رسد به یک جمله. و در کلمات عرب فصیح شنیده نشده کسى بگوید: «ضربت زیدا و مررت ببکر و عمروا» که عمروا بر زیدا عطف شده باشد.((27))

شیخ سندى گفته است:
توجیه قرائت نصب کلمه «ارجلکم» به عطف بودن آن بر محل کلمه «رؤوسکم» به صواب نزدیک تر است، زیرا عطف به محل، شایع است. همچنین در این توجیه مشکل فاصله افتادن بین معطوف و معطوف علیه با یک جمله بیگانه وجود ندارد. بنابراین ظهور قرآن در مسح است.((28))

سخنان دیگرى هم از ادیبان و مفسران وجود دارد که تصریح مى کند قرائت نصب وبرداشت وجوب شستن پاها از آیه، متوقف بر این است که مرتکب نقض یک قاعده نحوى شویم و میان معطوف و معطوف علیه با یک جمله بیگانه فاصله بیندازیم.
شستن پاها با توجه به قرائت جر
قائلان به وجوب شستن پاها در وضو، قرائت نصب را به گونه اى توجیه کرده اند که ضعف و ناهماهنگى آن با قواعد عربى آشکار است. آنان وقتى متوجه شدند قرائت جر بر مسح دلالت دارد، نه بر شستن، در توجیه و تطبیق قرائت جر با اعتقادشان به وجوب شستن، در ماندند. از این رو، کوشیدند تا توجیهى براى قول به شستن پاها باتوجه به قرائت جر بیابند، اما توجیهى نیافتند جز «اعراب جر به سبب مجاورت». کلمه «ارجلکم» به سبب اینکه به کلمه «وجوهکم» عطف شده، منصوب است، اماچون در جوار کلمه اى مجرور، یعنى «برؤوسکم» قرار گرفته، اعراب جر را از آن کسب مى کند، که از آن به «جر به سبب مجاورت» تعبیر مى شود و به این معناست که کلمه اى اعراب طبیعى خود را از دست بدهد و اعراب کلمه مجاور را بگیرد.مى گویند در مثل آمده است: «حُجْرُ ضَبٍّ خَرْبٍ» [سوراخ سوسمار خراب است]، کلمه «خربٍ» چون خبر «حُجر» است باید مرفوع باشد، اما چون در کنار کلمه مجرور«ضَبٍّ» قرار گرفته، از آن کسب جر کرده و مجرور شده است.

از آنجا که «جر به سبب مجاورت» در کلمات فصیح عرب وجود ندارد و بر فرض وجود آن، داراى شرایطى است که در مورد بحث، آن شرایط، موجود نیست، فصل بعدى را به بیان این موضوع اختصاص مى دهیم.

صحت و شروط «جر به سبب مجاورت»

از آنجا که قائلان به لزوم شستن پاها در وضو، قرائت جر کلمه «ارجلکم» را باهمجوارى آن با کلمه «برؤوسکم» توجیه مى کنند، مناسب است در اینجا سخنان ادباى نامدار را نقل کنیم تا میزان صحت اعراب جر به سبب همجوارى و بر فرض صحت آن، شرایط انجام آن معلوم شود.

1. زجاج گفته است:
ممکن است گفته شود کلمه «ارجلکم» به دلیل همجوارى با کلمه اى مجرور، مجرورشده است، مانند کلام کسى که بگوید: «حُجر ضبٍّ خربٍ» که کلمه «خَربٍ» خبر «حجر» است و قاعدتا باید مرفوع باشد، ولى به واسطه همجوارى با «ضبٍّ» مجرور شده است. اما این دیدگاه صحیح نیست، زیرا اهل زبان عربى اتفاق نظر دارند که اعراب یک کلمه به سبب همجوارى با کلمه دیگر، شاذ و نادر است. بنابراین حمل آیه قرآن بر چنین اعراب نادرى، در غیر صورت ضرورت، جایز نیست.((29))

2. علاء الدین بغدادى در تفسیرش موسوم به الخازن مى گوید: برخى کسره لام را در «ارجلکم» به دلیل مجاورت با لفظ قبلى دانسته و حکم لفظ قبلى را به این لفظ تسرى نداده اند. اینان براى این سخن به قول عرب استناد کرده که مى گویند: «حُجر ضبٍّ خربٍ» و گفته اند کلمه «خرب» صفت «حُجر» است، نه صفت «ضبّ» و اعراب جر آن به سبب مجاورت با کلمه «ضبٍّ» است. این سخن به دو دلیل صحیح نیست:
أ) موارد اعراب جر به سبب مجاورت را یا باید به ضرورت شعرى حمل کرد و یاباید اعمال آن را در مواردى که احتمال اشتباه نمى رود، مجاز دانست. در مثال مذکور، معلوم است که کلمه «خرب» صفت «ضبٍّ» نیست، بلکه صفت «حُجر» است.
ب) اعراب جر به سبب مجاورت، در صورتى است که واو عطف میان دو کلمه نباشد. اما در صورت وجود واو عطف، عرب آن را اعمال نمى کند.((30))

3. سیرافى و ابن جنى، اعراب جر به سبب مجاورت را انکار کرده اند و اعراب جر درکلمه «خرب» را چنین تاویل کرده اند که این کلمه، صفت «ضبّ» است. براى آگاهى ازجزئیات دیدگاه این دو ادیب، به کتاب مغنى اللبیب مراجعه شود.((31))

4. ابن هشام گفته است:
اعراب جر به سبب مجاورت، در عطف نسق جارى نمى شود، زیرا حرف عطف، مجاورت دو کلمه را از بین مى برد.((32))

از سخنانى که به طور مختصر نقل کردیم، نتیجه مى گیریم:

أولا، اعراب جر به سبب مجاورت، در کلام فصیح استعمال نشده است.

ثانیا، اعراب جر به سبب مجاورت در صورت استعمال در کلام فصیح، یا به جهت ضرورت شعر است و یا به این جهت است که طبع انسان، مشابهت را بین دو لفظ ى که کنار هم هستند، مى طلبد اما هیچ یک از این دو جهت در این آیه وضو وجود ندارد، یعنى نه ضرورت شعرى وجود دارد و نه طبع انسان قبول مى کند کلمه «ارجلکم» اعراب اصلى خود را از دست بدهد و اعراب جر بگیرد.

ثالثا، جر به سبب مجاورت، در صورتى جایز است که احتمال اشتباه وجود نداشته باشد. همان طور که در مثال معروف بود، زیرا کلمه «خرب» حتى اگر مجرور باشد،صفت «حجر» است، نه صفت «ضب» اما در آیه چنین نیست، زیرا قرائت جر موجب اشتباه مى شود، به این معنا که اگر در واقع شستن پاها لازم باشد، اعراب جر کلمه «ارجلکم» به سبب مجاورت با کلمه «روسکم» این توهم را در انسان ایجاد مى کند که کلمه «ارجلکم» بر «روسکم» عطف شده و حکم پاها همچون سر، مسح است، نه شستن، زیرا مخاطب متوجه نمى شود جر کلمه «ارجلکم» به سبب مجاورت است،نه به سبب عطف بر «رؤسکم». بنابراین دلیلى ندارد که این نوع از جر را که ظاهر آن بامراد گوینده در تضاد است، اعمال کنیم.

رابعا، اعراب جر به سبب مجاورت، تنها در وصف و بدل و امثال این دو ثابت شده است، نه در معطوف.

از بحث مفصل گذشته آشکار شد که قول به لزوم مسح، به راحتى و بدون هیچ گونه تاویل، با هر دو قرائت، انطباق دارد، اما قول به لزوم شستن چنین نیست، زیرا این قول نه با قرائت نصب سازگار است و نه با قرائت جر.

اجتهاد در مقابل نص

آفت فقه این است که فقیه در مقابل نص، به امور اعتبارى و ادله استحسانى تمسک کند، زیرا این امور با مذهبى که تعبد به نص را لازم مى داند، در تضاد است. بنابراین مسلمان به نص (با هر دلالتى که دارد) متعبد است و هیچ گاه راى خویش را بر کتاب خدا و سنت صحیح رسول خدا(ص) مقدم نمى شمارد و این نشانه تسلیم در برابر خدا و رسول و کتاب و سنت است. خداوند فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا لاتقدموا بین یدى الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سمیع علیم»،((33)) اى کسانى که ایمان آورده اید! بر خدا و رسولش پیشى نگیرید و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند، شنوا و داناست.

معناى آیه این است که با تحمیل دیدگاهتان بر رسول و امت اسلامى، بر خدا ورسولش پیشى نگیرید. بدیهى است که مقدم داشتن ادله استحسانى بر نص، پیشى گرفتن بر خدا و رسول اوست و چه خوب گفته است امام شافعى: «من استحسن فقدشرع»، یعنى کسى که از استحسان استفاده کند، تشریع کرده است.

بسیارى از بزرگان اهل سنت آگاهند که ظاهر آیه وضو یا صریح آن، بر مسح پاها دلالت دارد و به این مطلب با وجدان، زبان و قلم خویش اعتراف کرده اند، اما تعبدبه مذهب پیشوایان چهارگانه و دیگران مانع شده به مضمون آیه عمل کنند و به جاى آنکه از قرآن پیروى نمایند، به روش موروثى خود عمل کرده اند. چنانچه از اوان کودکى بر این اندیشه پرورش نیافته بودند، اجتهادات خود را بر کتاب عزیز خداوند که بر مسح دلالت دارد، مقدم نمى داشتند و خود را از بند تقلید آزاد مى کردند. اینک به نمونه هایى از این اجتهادها که عقل و وجدان آزاد، آنها را بر نمى تابد، اشاره مى کنیم:

1. شستن، شامل مسح است
جصاص پنداشته به دلیل اینکه آیه وضو مجمل است، باید به احتیاط عمل کرد واحتیاط به شستن پاهاست که شامل مسح هم مى شود، بر خلاف مسح که شامل شستن نمى شود. وى با ادعاى اتفاق همه مسلمانان بر این که اگر کسى پاها را بشوید،واجبش را ادا کرده، از آیه وضو رفع ابهام کرده است.((34))

اما این دیدگاه مردود است، زیرا
أولا، ایشان چگونه ادعا مى کند که آیه اجمال دارد، در حالى که از دلالتى آشکاربرخوردار است؟ آیه در صدد بیان وظیفه عموم نمازگزاران به هنگام اقامه نماز است و در این گونه موارد باید مراد واضح باشد و غیر از یک معنا، معناى دیگرى محتمل نباشد. به نظر مى رسد فرار از ظاهر آیه که نشان مى دهد باید پاها را مسح کرد، نه شست و شو داد، وى را وادار کرده که به اجمال آیه قائل شود.

ثانیا، دیدگاه وى که شستن پاها شامل مسح هم مى شود، بر خلاف مسح که شامل شستن نمى شود، صحیح نیست، زیرا مراد از شستن در این بحث، ریختن آب برعضوى است که باید شسته شود، همچنان که مراد از مسح در این مورد، کشیدن دست تر بر عضوى است که باید مسح شود. با این حساب، شستن و مسح کردن، دوفریضه مختلف بوده که هریک غیر از دیگرى است. بنابراین نه شستن، جاى مسح رامى گیرد و نه مسح، جاى شستن را.

ثالثا، «ادعاى مسلمانان اتفاق دارند اگر کسى پایش را بشوید، واجبش را انجام داده و از آیه رفع ابهام مى شود» یک نوع مصادره است، زیرا چگونه ادعاى اتفاق مى کند، در حالى که بین صحابه و تابعین کسانى که به مسح قائل هستند و نام همه آنهاخواهد آمد تعدادشان از قائلان به لزوم شستن پاها کمتر نیست؟ امامیه که یک چهارم مسلمانان را تشکیل مى دهند، قائلند شستن پاها باطل است و باید آنها رامسح کرد، پس اتفاق همه مسلمانان بر شستن چگونه ممکن است؟

2. نسخ قرآن به واسطه سنت پیامبر(ص)
گروهى معتقدند که دلالت آیه وضو بر مسح، روشن است و قول به عطف «ارجلکم» بر «وجوهکم» باطل است. اینان مى گویند: البته نمى شود بین معطوف و معطوف علیه، خبرى که از معطوف خبر ندهد، واسطه شود، زیرا این کار، گمراه کردن مخاطب و به اشتباه انداختن اوست، نه بیان حکم شرعى براى او. هرگز نباید گفت: «ضربت محمدا و زیدا و مررت بخالد و عمروا» ومراد این باشد که عمرو را نیز زده اى. اما چون در سنت پیامبر (ص) شستن پاها آمد،مى توان گفت که مسح پاها منسوخ شد.((35))

این نظریه، مردود است، زیرا
أولا، نسخ آیات قرآن جز با سنت قطعى، صحیح نیست، چرا که قرآن دلیل قطعى است و نسخ دلیل قطعى جز با دلیلى قطعى امکان پذیر نیست.
اما در مورد بحث ما، سنتى که بر لزوم شستن دلالت دارد با سنتى که بر لزوم مسح دلالت دارد، متعارض است. در این صورت، چگونه مى توان یکى از این دو را بدون مرجح بر قرآن کریم مقدم داشت؟ ما روایات بسیارى را که نشان مى دهد پیامبر(ص)به جاى شستن پاها، آنها را مسح مى کرده اند، خواهیم آورد.

ثانیا، امت اسلامى اتفاق نظر دارند که مائده آخرین سوره اى است که بر پیامبر (ص)نازل شد و هیچ آیه اى از آن نسخ نشده است. پیش تر آراى صحابه و روایاتى را که براین مطلب دلالت داشت، آوردیم.

ثالثا، ابن حزم باید آیه وضو را دلیلى بر منسوخ بودن سنت قلمداد مى کرد. بر فرض اگر چنین باشد که پیامبر(ص) در برهه اى از زمان به هنگام وضو پس از مسح سر، پاها را مى شسته است، آیه وضو این سنت را نسخ کرده است، نه این که آیه با این سنت نسخ شده باشد.

3. توجه دادن به وجوب میانه روى در ریختن آب
زمخشرى آگاه بوده است که مطابق قرائت جر، ملزم به مسح پاها هستیم، نه به شستن آنها، از این رو درصدد برآمده تا مانع این دلالت شود و ثابت کند که اگرچه کلمه «ارجلکم» بر کلمه «رؤوسکم» عطف شده است اما با این حال آیه بر لزوم مسح دلالت ندارد. او گفته است:

گروهى کلمه «ارجلکم» را به نصب خوانده اند که مطابق این قرائت باید پاها راشست. اگر کسى بگوید: قرائت جر و دخول پاها در حکم مسح را چگونه توجیه مى کنید؟ در پاسخ مى گوییم: میان اعضاى سه گانه اى که باید در وضو شسته شود، پاها با ریختن آب روى آنها شسته مى شود، در نتیجه در شستن پاها امکان اسراف وجود دارد و اسراف نکوهیده و منهى است. از این رو کلمه «ارجلکم» بر کلمه «رؤوسکم» عطف شده، اما نه براى اینکه باید پاها هم مسح شود، بلکه براى اینکه بفهماند واجب است در ریختن آب روى پاها میانه روى شود.((36))

اما این دیدگاه مردود است، زیرا
أولا، دلیلى که زمخشرى ذکر کرده، در صورتى صحیح است که همه مؤمنان مخاطب آیه، متوجه آن نکته باشند. اما مؤمنان کجا و نکته اى که زمخشرى براى توجیه نظرش آورده است، کجا؟
به عبارت دیگر، نکته اى که زمخشرى ذکر کرده، در جایى صحیح است که احتمال اشتباه وجود نداشته باشد، نه در مثل مورد بحث که احتمال آن وجود دارد، درنتیجه، ممکن است ظاهر آیه غافل از نکته بدیعى که جناب زمخشرى دریافت کرده است، بر وجوب مسح حمل شود!

ثانیا، در شستن دستان مثل شستن پاها احتمال اسراف وجود دارد، پس چرا در باره ریختن آب بر دستان چنین هشدارى در آیه وجود ندارد؟
سخن زمخشرى در واقع توجیهى است براى مذهبى که وى در آن رشد و نمو کرده است. اگر آن مذهب نبود، هرگز چنین دلیلى به ذهنش خطور نمى کرد.

4. آسان بودن شستن پاها بر خلاف موى سر
ابن قدامه چون دریافته که مقتضاى عطف «ارجلکم» بر «رؤوسکم»، چه به نصب قرائت شود و چه به جر، مسح پاهاست، در مقابل این دلیل قاطع به فلسفه سازى واجتهاد در مقابل نص پرداخته و گفته است: بین سر و پا تفاوتهایى وجود دارد که نمى توان آنها را به یک حکم محکوم کرد، ازجمله این که: ا) در سر، مو مسح مى شود و شستن مو مشکل است، در حالى که پاها چنین نیست وبه همین دلیل پاها به اعضایى که شسته مى شود [یعنى صورت و دستها] شبیه تراست.
ب) پاهادر آیه به حد کعبین محدود شده، از این رو به دستها که به مرفق محدود شده، شبیه تر است.

ج) پاها به دلیل این که وسیله راه رفتن روی زمین است، در معرض آلودگی است برخلاف سر.((37))

این دیدگاه نیز مردود است؛ زیرا این دیدگاه اجتهاد در مقابل نص و فلسفه سازى برای احکام است.

پاسخ وجه اول این است که اگر قرار باشد جزئی از مو شسته شود، چه مشقتی وجودخواهد داشت؟ وقتی در مسح، جزئی از مو مسح مى شود، در شستن هم باید چنین باشد

اما پاسخ وجه دوم: تمسک به تشابهات خیلی ضعیف است، زیرا چه بسا دو شى ءمتشابه وجود داشته باشد که داری احکام مختلف باشد
وجه سوم از این هم ضعیف تر است، زیرا این که پاها در معرض آلودگی است،موجب نمى شود در وضو شسته شود، چرا که قائلان به لزوم مسح، برآنند که پاها باید قبل از مسح، از
به جرات مى توان گفت که این توجیهات و توجیه زمخشری، بازی با آیه برای تایید مذهب خود است. شایسته است فقیه آگاه به آیه تمسک کند، چه موافق نظر فقهی اوباشد یا نباشد. نویسنده تفسیر المنار در حق کسانی که فتاوی پیشوایان خویش را برقرآن و سنت مقدم مى دارند، سخن با ارزشی گفته است:
«از نظر آنان باید عمل انسان مطابق کتابهی ایشان باشد، نه مطابق کتاب خدا وسنت رسول او»((38)).
5. پیروی از پیشینیان در شستن
ابن تیمیه چون دریافته که قرائت جر «ارجلکم» مستلزم عطف آن بر «رؤوسکم» درنتیجه، لزوم مسح پاهاست، نه شستن آنها، به تاویل نص پناه برده و گفته است:
اگر «ارجلکم» را به اعراب جر قرائت کنیم، بدان معنا نیست که پاها را باید مسح کرد،چنان که برخی تصور کرده اند، به چند دلیل، از جمله: پیشینیان که چنین قرائت کرده اند، خود گفته اند: حکم مسئله، به شستن پاها تغییر یافته است((39)).

این قول هم باطل است، زیرا اگر آنچه ابن تیمیه گفته، درست باشد، لازمه اش این است که پیشینیان قرآن را رها کرده، به چیزی که موافق قرآن نیست، تمسک کرده باشند. اگر کسی بگوید بازگشت آنها از مسح به شستن، به سبب نسخ آیه وضوست، در پاسخ می گوییم: چنان که گذشت، قرآن با خبر واحد نسخ نمى شود و اگر قبول کنیم قرآن با خبر واحد نسخ مى شود، در پاسخ می گوییم که چیزی از سوره مائده نسخ نشده است.

شگفت این که ابن تیمیه آن جا که دلیل هفتم را بیان می کند، سخن خود را نقض کرده، مى گوید:
در تیمم که در وقت ضرورت به عنوان بدل وضو وضع شده است، بخشی از اعضاى وضو حذف و بخشی دیگر تخفیف داده شده است، زیرا آنچه باید در وضو مسح شود، در تیمم حذف شده و آنچه باید در وضو شسته شود، در تیمم باید مسح شود((40)).
در صورتی که مى دانیم حکم پاها در تیمم حذف شده است، اگر اعضایی که در وضوباید مسح شود، در تیمم حذف شده باشد، لازمه سخن آن است که حکم پاها مسح باشد تا حذف آن در تیمم صحیح باشد، زیرا اگر حکم پاها شستن بود، نبایستی درتیمم حذف مى شد، بلکه بایستی مثل صورت و دستان، مسح می شد.

6. تعیین حد، نشانه شستن
شیخ اسماعیل حقی بروسوی، نظریه شستن پاها را تایید کرده و استدلال نموده که مسح در هیچ جا به حد و مرزی محدود نشده و فقط مواردی که باید شسته شود، داری حدودی معین است.

مراد این مفسر آن است که در آیه وضو پاها به «کعبین» یعنی برآمدگی آنها محدودشده است، پس حکم پاها به دستها که به «مرافق»، یعنی آرنجها مرزبندی شده،بیشتر شبیه است، در نتیجه، حکم پاها همچون حکم دستها، به دلیل دارا بودن حد ومرز معین، شستن است.

این سخن هم مردود است، زیرا در هر دو موردی که در وضو باید شسته و مسح شود، هم با حد و مرز آمده و هم بدون حد و مرز.

توضیح اینکه: مطابق آیه وضو، صورت باید شسته شود، ولی برای آن حدى مشخص نشده است، اما دستان که باید شسته شود، به «مرافق» یعنی آرنجها محدودشده است. از اینجا مى فهمیم که شستن، گاهی با تعیین حد است و گاهی بدون تعیین حد. بنابراین نه تعیین حد، علامت وجوب شستن است و نه عدم تعیین حد، نشانه وجوب مسح. در مورد مسح هم چنین است، یعنی پاها (مطابق اعتقاد ما) باید مسح شود و محدود به برآمدگی پا شده است، اما برای سر که باید مسح شود، حد ومرزی معین نشده است.

پس اینکه تعیین حد، نشانه شستن باشد، بیشتر شبیه این است که اعم، دلیل بر اخص قرارداده شود. اینکه مفسر مزبور گفته است «مسح در هپچ جا به حد و مرزی محدود نشده»، اول اختلاف بوده و به منزله به کار بردن دلیل در مدعاست.

اگر این استحسانها را بپذیریم، ذوق ادبی اقتضا مى کند که به لزوم مسح حکم شود، نه به شستن. سید مرتضی مى گوید:
در آیه وضو عضوی نام برده شده که باید شسته شود (صورت) و برای آن حدى معین نشده است. بر این عضو، عضوی عطف شده که باید شسته شود (دستها) وبرای آن حدی تعیین شده است، آن گاه دو باره عضوی ذکر شده که باید مسح شود(سر) و برای آن حدی معین نشده است. پس باید پاها که حدش معین و بر«رؤوسکم»، عطف شده، مسح شود تا این دو جمله، در عطف یک عضو شستنى محدود بر یک عضو شستنی غیر محدود و همچنین عطف یک عضو مسح شدنى محدود بر یک عضو مسح شدنی غیر محدود، قرینه هم قرار گیرند((41)).

7. مرجعیت سنت پس از تعارض دو قرائت
آلوسی معتقد است که تعارض این دو قرائت متواتر، مانند تعارض دو آیه است واصل در چنین مواردی، تساقط و رجوع به سنت است. وی مى گوید:
این دو قرائت [قرائت جر و نصب کلمه «ارجلکم»] به اجماع شیعه و سنی، بلکه به اتفاق همه مسلمانان، متواتر است. مطابق قواعد اصولی مورد قبول هر دو گروه، چنانچه دو قرائت متواتر در یک آیه، تعارض کند، حکم آن، حکم تعارض دو آیه است. یعنی باید در درجه اول تلاش کنیم تا آنجا که ممکن است، آنها را جمع کرده، با هم تطبیق دهیم، زیرا چنان که در علم اصول مقرر است، اصل در ادله، اعمال دلالت آنهاست، نه ترک و اهمال آنها. پس از آن باید ببینیم کدام یک ترجیح دارد. اگر امکان ترجیح یکی بر دیگری نبود، باید آنها را رها کرده، به دنبال ادله ای از سنت باشیم((42)).

شگفت است که دو قرائت را متعارض قرار دهیم و آن گاه درصدد برآییم به روشهاى مختلف، تعارض را رفع کنیم. چون تصور تعارض میان دو قرائت، ناشی از تحمیل وتطبیق دیدگاه فقهی خاصی بر قرآن است، و گرنه از نظر ما در این دو قرائت هیچ گونه تعارض و تناقضی وجود ندارد و هر دو قرائت نشان دهنده یک حکم است که مسح پاها باشد، زیرا کلمه «ارجلکم» بنا بر هر دو قرائت، بر کلمه «رؤوسکم» عطف شده است، حال اگر عطف بر محل «رؤوسکم» باشد، به نصب خوانده مى شود و اگربر ظاهر این کلمه عطف شده باشد، به جر خوانده مى شود

8. شستن پاها زیاده ای از طرف رسول خدا (ص)
جمال الدین قاسمی معتقد است:
چنان که ابن عباس و دیگران گفته اند، آیه وضو تصریح مى کند که مسح واجب است، اما برگزیدن شستن پاها در احادیثی که از پیامبر (ص) نقل شده، از آن رو است که عادت پیامبر (ص) این بوده است که در واجب توسعه و افزایش مى داده است. او درهر واجبی مثل نماز، روزه، زکات و حج، سنتهایی را برای تقویت آن واجب، وضع کرد. از جمله دلایلی که نشان مى دهد مسح پاها واجب است، تشریع مسح است بر کفشها و جورابها که سندی بر آن وجود ندارد، مگر همین آیه وضو، زیرا اصل هرسنتی، به دلالت منطوق یا مفهوم، در قرآن وجود دارد((43)).

از پیامبر(ص) بعید است چیزی به فرایض اضافه و یا از آنها کم کند، بلکه او از وحى پیروی مى کند و شعارش همواره این بوده است که «من تنها از چیزی پیروی مى کنم که از سوی پروردگار بر من وحی مى شود»((44)) و خداوند به او مى گوید: «بگومن حق ندارم از پیش خود آن را تغییر دهم. فقط از چیزی که بر من وحی مى شود، پیروی مى کنم».((45)) اگر چیزی به نمازها افزوده، به فرمان خدا بوده است. ازطرف دیگر، پیامبر (ص) اگر چیزی را به واجبات اضافه کرده باشد، چیزی را اضافه کرده که اصل آن با سنت ثابت باشد، نه با قرآن، مانند افزودن دو رکعت به نمازهاى چهار رکعتی و یک رکعت به نمازهای سه رکعتی.

مسلم از ابن عباس روایت کرده است: «فرض الله الصلاة علی لسان نبیکم فی الحضراربعا و فی السفر رکعتین»، خداوند به زبان پیامبرتان نماز را در وطن، چهار رکعت ودر سفر، دو رکعت واجب کرده است((46)).

اگر فرض کنیم که مسح واجب بوده است، نه شستن، و پیامبر (ص) به حکم روایاتى که به شستن دستور داده، چیزی را به وظیفه ما افزوده است، در این صورت، باروایات صحیح فراوانی که به مسح دستور داده اند و به طور مستوفی به آنها خواهیم پرداخت، چه کنیم؟ آیا در اینجا پس از تعارض، پناهگاهی جز قرآن خواهد بود؟

همه این سخنان نشان مى دهد که گویندگان آنها با پیش داوری به سراغ آیه که دلالت صریح و آشکاری دارد، رفته و دیدگاه خود را بر آن تحمیل کرده اند و همین امرموجب شده که در تنگنا افتاده و برای خروج از آن به هر دری زده، به وجوه استحسانی که هرگز انسان را از حق بى نیاز نمى کند، تمسک کنند.

9. تمسک به مصلحت
صاحب تفسیر المنار چون در مى یابد آیه در لزوم مسح پاها با دست مرطوب،ظهوردارد، تلاش مى کند با تمسک به پاره ای مصلحتها، آیه را از ظاهرش برگرداند. او مى گوید:
برای وجوب مسح روی پاها با دست مرطوب، حکمتی وجود ندارد، بلکه مى توان گفت: چنین مسحی خلاف حکمت وضوست، زیرا عروض رطوبت کم بر عضوی که داری غبار یا چرک است، بر آلودگی آن مى افزاید و دستی هم که آن را مسح مى کند، آلوده مى شود.

آنچه صاحب تفسیر المنار گفته، استحسانی است که با وجود نص، نمى توان بر آن اعتماد کرد، زیرا احکام شرعی تابع مصالح واقعی است و بر ما واجب نیست که ازآن مصالح اطلاع داشته باشیم. چه مصلحتی در مسح سر به مقدار یک انگشت یا دوانگشت وجود دارد که شافعی گفته است: «هرگاه کسی با یک یا چند انگشت یا با کف دست مسح کند و یا دستور دهد کسی برای او مسح کند، کفایت مى کند».

در اینجا سخن ارزشمندی از امام شرف الدین موسوی وجود دارد که عین آن را نقل مى کنیم:
ما ایمان داریم که شارع مقدس مصلحت بندگانش را در همه تکالیف شرعى ملاحظه کرده است. به این معنا که دستوری به آنها نداده مگر این که مصلحت آنها رادر نظر گرفته و آنها را از چیزی نهی نکرده مگر این که در آن مفسده ای وجود داشته است.
با این حال، هیچ یک از علل احکام را به لحاظ مصالح و مفاسد، به آری بندگان وابسته نکرده است، بلکه ادله تعبدی محکمی برای احکام تعیین کرده و بندگان رامجاز ندانسته از ادله تعیین شده دست بردارند و به ادله دیگری روى آورند.
نخستین دلیل از سلسله ادله محکم، کتاب خداوند عز وجل است که در آن به مسح سر و پاها در وضو حکم کرده است. بنابراین چاره ای جز گردن نهادن به این حکم نیست. اما پاکی پاها از آلودگی باید قبل از مسح احراز شود، زیرا ادله خاصی دلالت دارد طهارت اعضی وضو قبل از شروع وضو، شرط است.((47)).

10. فاصله شدن جمله «فامسحوا» برای بیان ترتیب
برخی گفته اند: «فاصله شدن جمله «فامسحوا برؤوسکم» بین معطوف و معطوف علیه برای بیان تقدم مسح بر شستن پاهاست».((48))

این سخن هم باطل است، زیرا گوینده مى توانست با تکرار فعل، بین ترتیب و وضوح کلام، جمع کند و بگوید: «فامسحوا برؤوسکم و اغسلوا ارجلکم». در این صورت، کلام گوینده، بیانگر ترتیب و در عین حال، عاری از هر گونه ابهامی بود.

مسح بر پاها در احادیث صحیح
از دلالت آیه وضو معلوم شد که وظیفه مکلفان در مورد پاها مسح است. از آنجا که این آیه در اواخر زندگی پیامبر(ص) نازل شد و پس از آن هم نسخ نشد، به تنهایی دردلالت بر ادعی ما کافی است. اما در عین حال برای تقویت آن، روایاتی را از پیامبر(ص) و اصحاب او درباره لزوم مسح پاها نقل مى کنیم. با توجه به محدود بودن این مقاله، به متن روایات بدون ذکر اسناد، اکتفا مى کنیم:

روایاتی از رسول خدا (ص) درباره مسح پاها

1. از بسر بن سعید نقل شده است:
عثمان به محلی که مردم اجتماع مى کردند آمد و خواست وضو بگیرد. او نخست مضمضه و استنشاق کرد، آن گاه صورتش را سه بار شست و دستانش را هر کدام سه بار شست و سر و پاها را هر کدام سه بار مسح کرد. سپس گفت: رسول خدا (ص) رادیدم که چنین وضو گرفت، ای کسانی که حضور دارید! آیا چنین است؟ گروهی ازاصحاب رسول خدا (ص) که نزد او بودند، گفتند: آری.((49))

2. از حمران نقل شده است:
عثمان مقداری آب طلبید و با آن وضو گرفت، آن گاه خندید. سپس گفت: آیانمى پرسید چرا خندیدم؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین! چه چیزی تو را خنداند؟ گفت: رسول خدا (ص) را دیدم که همچون من وضو گرفت، نخست مضمضه و استنشاق کرد و صورت و دستها را هرکدام سه بار شست و سر و روی پاها را مسح کرد.((50))

3. در مسند عبدالله بن زید مازنی آمده است:
«پیامبر (ص) وضو گرفت و سه بار صورت و دو بار دستهایش را شست و سر و پاهارا دو بار مسح کرد»

4. از ابی مطر نقل شده است:
در مسجد با علی نشسته بودیم، مردی نزد علی آمد و گفت: نحوه وضوی رسول خدا(ص) را به من نشان بده. علی قنبر را خواند و از او خواست ظرفی آب بیاورد. وقتى آب را آورد، دستان و صورتش را سه بار شست. آن گاه انگشت خود را در دهانش کرد و سه بار استنشاق نمود و سه بار بازوهی خود را شست و سرش را یک بار وپاهایش را تا برآمدگی آن مسح کرد، در حالی که هنوز از محاسنش به سینه آب مى چکید. آن گاه پس از وضو جرعه ای آب نوشید و گفت: کجاست آن که از وضوى رسول خدا (ص) پرسید؟ وضوی رسول خدا چنین بود.((51))

5. عباد بن تمیم از پدرش نقل کرده است که: «رسول خدا (ص) را دیدم که وضوگرفت و با آب بر محاسن و پاهایش مسح کرد».((52))

6. از علی بن ابی طالب (ع)نقل شده است: «فکر مى کردم کف پا بیشتر سزاوار مسح است تا روی آن ، تا این که دیدم رسول خدا (ص) روی پاها را مسح مى کند».((53))

7. از رفاعة بن رافع نقل است که از رسول خدا (ص) شنیده است: جایز نیست هیچ یک از شما وارد نماز شود تا این که وضو را چنان که خداوند دستورداده است تمام کند. آن گاه صورت و دستها را تا آرنج شست و سر و پاها را تابرآمدگی مسح کرد.((54))

8. عبدالله بن عمرو روایت کرده است: در مسافرتی که با پیامبر (ص) بودیم، حضرت از ما جدا شد، موقع نماز بود که ما رادریافت. ما مشغول وضو گرفتن شدیم و بر پاها مسح مى کردیم که حضرت با صداى بلند دو یا سه نوبت فریاد زد: وی بر پاشنه پاها از آتش.((55))

9. از ابی مالک اشعری نقل شده که به قومش گفت:
جمع شوید تا برای شما به گونه نماز رسول خدا (ص) نماز بخوانم، چون جمع شدند گفت: آیا میان شما [غریبه ای] هست؟ گفتند نه، مگر خواهر زاده ای از ما، گفت: خواهر زاده هر قومی، از آن قوم است. پس کاسه آبی درخواست کرد. وقتی آب آوردند شروع کرد به وضو گرفتن. ابتدا مضمضه و استنشاق نمود و صورت ودستانش را هر کدام سه بار شست و سر و پاها را مسح کرد سپس نماز خواند و براى آنها بیست و دو بار تکبیر گفت.((56))

10. عبادبن تمیم مازنی از پدرش روایت کرده است: «رسول خدا (ص) را دیدم که وضو مى گیرد و آب را روی پاهایش مى مالد».((57))

11. از اوس بن ابی اوس ثقفی نقل است که پیامبر (ص) را دیده بر سر چاه قومی درطائف رفت و وضو گرفت و بر پاهایش مسح کرد.((58))

12. از رفاعة بن رافع نقل شده: نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم که مردی وارد مسجد شد و نماز خواند. وقتى نمازش تمام شد آمد و بر رسول خدا (ص) و گروهی که آنجا بودند سلام کرد. رسول خدا (ص) فرمود: برگرد و نماز بخوان که نماز نخوانده ای. مرد شروع کرد به نمازخواندن و ما نحوه نماز خواندن او را نگاه مى کردیم و نمى دانستیم که نمازش چه عیبی داشته است. نمازش که تمام شد، نزد پیامبر آمد و سلام کرد. پیامبر (ص) پس ازدادن پاسخ سلام، فرمود: برگرد و دوباره، نماز بخوان، زیرا هنوز نماز نخوانده ای.
همام مى گوید: یادم نیست دو یا سه بار پیامبر آن مرد را به این کار وا داشت. مردپرسید: نمى دانم نماز من چه عیبی دارد؟
رسول خدا (ص) فرمود: نماز هیچ یک از شما تمام نیست تا این که وضو را چنان که خدا دستور داده است، تمام انجام دهد، به این ترتیب که صورت و دستانش را تا آرنج بشوید و سر و پاها را تا بر آمدگی روی پاها مسح کند. آن گاه تکبیر گفته خدا راثنا گوید، سپس «ام القرآن» [فاتحة الکتاب] و آنچه اجازه داده شده و برای او میسراست بخواند، آن گاه تکبیر گفته رکوع کند، یعنی دو کف دست را بر دو زانویش قراردهد تا مفاصلش آرام گیرد. سپس بایستد به طوری که کمرش راست شده و هراستخوانی به شکل اولیه خودش درآید و بگوید: سمع الله لمن حمده. آن گاه تکبیر گوید و به سجده رفته صورتش را بر زمین قرار دهد. همام مى گوید: و چه بسا فرمود: «پیشانی اش را بر زمین قرار دهد تا مفاصلش آرام گیرد، آن گاه تکبیر گوید و بنشیندبه طوری که کمرش راست باشد». پیامبر چهار رکعت را تا پایان چنین توصیف کرد. آن گاه فرمود: تا چنان که گفتم انجام ندهید، نماز هیچ یک از شما تمام نیست.((59))

13. از ابن عباس نقل شده است:
نزد عمر، سعد و عبدالله بن عمر از مسح سخن به میان آمد. عمربن خطاب به عبدالله گفت: «سعد فقیه تر از توست.» آن گاه عمر به سعد گفت: ما انکار نمى کنیم که رسول خدا (ص) بر پاها مسح مى کرد، اما آیا از زمان نزول سوره مائده که بعدازسوره برائت، آخرین سوره قرآن است و همه احکام را استقرار بخشید، پیامبر مسح مى کرد؟((60))

14. از عروة بن زبیر نقل شده است:
چون جبرئیل در آغاز بعثت بر پیامبر (ص) نازل شد، با اعجاز، چشمه آبی گشود ووضو گرفت و محمد (ص) نگاه مى کرد، جبرئیل صورت و دستانش را تا آرنج شست و سر و پاها را تا برآمدگی مسح کرد. پیامبر (ص) کاری را که از جبرئیل دیده بود، انجام داد.((61))

15. عبدالرحمن بن جبیر بن نفیر از پدرش روایت کرده است: ابا جبیر با دخترش که پیامبر (ص) با او ازدواج کرده بود، نزد پیامبر آمد. رسول خدادرخواست کرد آبی برای وضو بیاورند. او ابتدا دستانش را شست و آنها را تمیز کرد.سپس آب را در دهانش گردانید و بعد استنشاق کرد. آن گاه سه بار صورت و دستانش را تا آرنج شست و در آخر، سر و پاهایش را مسح کشید.((62))

آنچه گذشت، گذری بود بر روایاتی از پیامبر (ص) در کتب روایی اهل سنت که به آنها دست یافته ایم. این روایات نشان مى دهند که سخن و عمل پیامبر بر مبنی مسح بوده است نه شستن.

سخنان صحابه و تابعین در باره مسح پاها

16. از سفیان نقل شده است: «علی (ع)را دیدم که وضو گرفت و در آخر، روی پاها رامسح کرد.»((63))

17. از حمران نقل شده است:
عثمان را دیدم که درخواست کرد برای او آب بیاورند. آن گاه سه بار دستش را شست و پس از مضمضه و استنشاق، صورت و دستهایش را سه بار شست و سپس سر خودو روی پاهایش را مسح کشید.((64))

18. عاصم احول از انس روایت کرده است: «در قرآن، مسح، و در سنت، شستن آمده است. و این، اسنادی صحیح است.»((65))

19. عکرمه از ابن عباس نقل کرده است: «وضو از دو شستن و دو مسح تشکیل شده است».

20. عبدالله عتکی از عکرمه نقل کرده است: «پاها شستن ندارد، بلکه قرآن در مورد آنها مسح را نازل کرده است».

21. جابر از امام باقر (ع)روایت کرده است: «بر سر و پاهایت مسح کن».

22. ابن علیة بن داود از عامر شعبی نقل کرده است:
بایستی بر پاها مسح کرد. آیا نمى بینی اعضایی را که در وضو باید شست درتیمم بایستی مسح کرد و اعضایی را که در وضو باید مسح کرد، در تیمم رها شده است؟

23. از عامر شعبی نقل شده است:
دستور چنین است که آنچه باید در وضو شسته شود، در تیمم، مسح شود، و آنچه دروضو باید مسح شود یعنی سر و پاها، در تیمم حذف شود.

24. از عامر شعبی نقل است که:
امر شده است که آنچه در وضو باید شسته شود، در تیمم با خاک مسح شود و آنچه باید [در وضو] با آب مسح شود، در تیمم رها شود.

25. از یونس نقل شده کسی که تا واسط همراه عکرمه بوده به او گفته است:
من ندیدم که او [در وضو] پاهایش را بشوید، بلکه همواره بر آنها مسح مى کرد تا این که از آن شهر خارج شد.

26. از قتاده در تفسیر آیه «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین» نقل شده است: «خداوند دو شستن و دو مسح را [در وضو] واجب گردانیده است».

27. موسی بن انس به ابی حمزه گفت:
حجاج در اهواز برای ما که با او بودیم خطبه خواند. در خطبه سخن از وضو به میان آورد، پس گفت: «اغسلوا وجوهکم و ایدیکم و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم»، هیچ چیزی از بنی آدم، از پاهایش به آلودگی نزدیک تر نیست. پس زیر و روی آنها را بشویید. انس وقتی این سخنان را شنید، گفت: خدا راست گفت و حجاج دروغ. خداوند فرموده است: «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم»، موسی بن انس مى گوید: «انس هنگام مسح پاهایش آنها را مرطوب مى کرد». ابن کثیر گفته است: «سند این روایت صحیح است.((66))

28. از شعبی نقل شده است:
جبرئیل مسح کردن را نازل کرده است... آیا نمى بینی در تیمم مسح مى شود آنچه که در وضو شسته مى شود و رها مى شود آنچه در وضو مسح مى شود؟((67))

29. از اسماعیل نقل شده است:
به عامر شعبی گفتم: گروهی از مردم مى گویند جبرئیل شستن پاها را نازل کرده است.آیا درست است؟ گفت. جبرئیل مسح کردن را نازل کرده است.((68))

30. از نزال بن سیره نقل شده است:
علی آب درخواست کرد تا وضو بگیرد. آن گاه وضو گرفت و در آخر بر کفش وپاهایش مسح کرد. سپس وارد مسجد شد و کفشهایش را در آورد و پس از آن نماز خواند.((69))

31. از ابی ظبیان نقل شده است:
علی را دید که لنگی زرد و لباسی مشکی برتن دارد و در دستش یک چوب دستى است. نزدیک دیوار زندان آمد، آن گاه به کناری رفت و وضو گرفت و بر کفشها وپاهایش مسح کرد، سپس وارد مسجد شد و کفشهایش را در آورد و نماز خواند.((70))

آنچه نقل شد، مشتی از خروار بود. هر کس در صحاح و مجموعه هی حدیثى جستجو کند به بیشتر از آنچه ما به طور گذرا گفتیم، آگاهی مى یابد

نادیده گرفتن روایات مسح

ابن کثیر و پیروانش روایات مسح را نادیده گرفته و گفته است:
رافضیها بدون این که دلیلی داشته باشند و از سرنادانی و گمراهی، مخالف شستن پاها در وضو هستند. درحالی که آیه کریمه بر وجوب شستن پاها دلالت دارد این درحالی است که روایات متواتری، مطابقت فعل رسول خدا (ص) را با دلالت آیه ثابت مى کند. رافضیها بدون این که دلیلی صحیح، داشته باشند، مخالف این همه دلیل هستند.((71))

گویا ابن کثیر به هنگام طرح چنین ادعایی، در آیه کریمه و وضوح دلالت آن بر لزوم مسح، دقت نکرده، از احادیث بسیاری که بر مسح دلالت دارند، آگاه نشده و درصورت آگاهی، در آنها تامل نکرده است.

شیخ اسماعیل بروسی با پیروی از ابن کثیر گفته است:
رافضیها معتقدند مسح پاها واجب است، و در مورد مسح، خبر ضعیف نادری راروایت کرده اند.((72))

آلوسی ادعا کرده که شیعه به خبر واحدی در این زمینه تمسک کرده است. او مى گوید:
شیعیان در ادعایشان مبنی بر لزوم مسح، جز روایتی که از علی کرم الله وجهه نقل شده است، دلیلی ندارند (که او صورت و دستانش را شست((73)) و سر وپاهایش را مسح کرد و در حالی که ایستاده بود از اضافه آب وضو نوشید.((74))

اگر بروسی و آلوسی در ادعایشان معذور باشند که برای وجوب مسح هیچ دلیلی جزروایتی شاذ وضعیف وجود نداشته باشد، به طور قطع کسی که بر روایات فراوانى که تعداد آنها به بیش از سی مى رسد، آگاه شود، عذری نخواهد داشت. بنابراین اگرروایاتی که نشان دهنده لزوم مسحند، متواتر نباشند، دست کم باید بگوییم که مستفیضند.

علاوه بر این، قرآن مسح را تایید مى کند. بنابراین چاره ای از پذیرفتن روایات موافق قرآن و تاویل روایات حاکی از لزوم شستن پاها، نداریم، مثلا مى توان گفت: درمدتى وظیفه مسلمانان شستن پاها بوده است، اما این حکم با آیه وضو نسخ شد

اسامی صحابه و تابعین برجسته قائلان به مسح

پیش از این روایاتی از اعلام صحابه و تابعین که حاکی از لزوم مسح در وضو بود به نقل از صحاح و مسانید روایی، ذکر کردیم. اینک نام و جایگاه هریک از این صحابه وتابعین را در نقل حدیث، با اشاره مختصری به شرح حالشان نقل مى کنیم تا خواننده آگاه شود که معتقدان به مسح، بزرگان صحابه و تابعین و برجستگان ثقات بوده اند:

1. امام علی بن ابی طالب(ع) که در این باره فرمود: اگر دین و احکام آن با رأی و نظر انسانها بود، زیر پاها سزاوارتر به مسح مى بود تا روی آنها، اما من دیدم که رسول خدا(ص) روی پاها را مسح مى کرد. (حدیث 6)

2. امام باقر (ع)، محمد بن علی بن الحسین، سرور بنی هاشم در زمان خود و مشهور به باقر یعنی شکافنده علوم. ((75)) (حدیث 21)

3. بسر بن سعید، امام اهل مدینه، مولی بنی حضرم، از عثمان بن عفان حدیث کرده است و یحیی بن معین و نسایی او را توثیق کرده اند. محمد بن سعد گفته است: «وى از عابدان و زاهدان بریده از دنیا بود. احادیث بسیاری از وی نقل شده است»((76)). (حدیث 1)

4. حمران بن ابان، از موالی عثمان بن عفان بوده و از او روایت نقل کرده است.(حدیث 2) وی از برجستگان بوده و ابن حبان از وی در الثقات نام برده است. ((77))

5. عثمان بن عفان، در حدیث 1و2 گذشت که به هنگام وضو، برپاها مسح مى کرد ومى گفت: این وضوی رسول خدا (ص) است.

6. ابو مطر که ابن حبان او را در الثقات نام برده و حجاج بن ارطاة از او روایت کرده است. ((78)) (حدیث 4)

7. عبدالله بن زید مازنی معروف به ابن ام عماره، حدیث وضو را از فضلی صحابه نقل کرده است.((79)) ابن حبان نام او را در الثقات آورده است.((80))(حدیث 3)

8. نزال بن سبره هلالی کوفی، از پیامبر(ص) و علی(ع) و عثمان و ابوبکر و ابن مسعود روایت کرده است. (حدیث 30) عجلی مى گوید: او اهل کوفه، ثقه و از بزرگان تابعین بوده است. ابن حبان او را در الثقات ذکر کرده است.((81))

9. عبد خیربن یزید که عجلی در باره او مى گوید: «او اهل کوفه و از ثقات و تابعین بوده است و ابن حبان او را در زمره ثقات تابعی ذکر کرده و عبدالصمد بن سعید حمصی در کتاب الصحابه به صحابی بودن وی را قطعی دانسته است.((82))(حدیث 6)

10. عباد بن تمیم بن غزیه انصاری خزرجی مازنی که از پدر و عمویش، عبدالله بن زید، و از عویمربن سعد روایت کرده است. عجلی و نسایی و دیگران او را توثیق کرده اند، حدیث او در صحیح بخاری و صحیح مسلم موجود است،((83)) ابن حبان او را در الثقات ذکر کرده است.((84)) (حدیث 5 و 10)

11. عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، کسی که به سبب دانش گسترده اش به دریامشهور بود. همچنین او «حبر الامة» یعنی دانشمند امت نامیده شده است. عبدالله بن عتبه در باره او گفته است:
«ابن عباس با داشتن خصلتهایی از همه مردم برتر بود: در علم، هیچ کس بر او پیشى نداشت، در فقه مرجع هر سؤالی بود و من کسی را ندیدم که در احادیث رسول خدا(ص) از او داناتر و در ری، از او فقیه تر و در تفسیر قرآن کریم از او داناتر باشد.((85)) (حدیث 13 19)

12. اوس بن ابی اوس ثقفی: نویسندگان سنن چهار گانه از وی احادیث صحیحی ازراویان شامی نقل کرده اند.((86)) (حدیث 11)

13. شعبی: عامربن شراحیل بن عبد، امام و حافظ و فقیه متقی که استاد ابو حنیفه بوده است. احمد بن حنبل و عجلی گفته اند: روایات مرسل شعبی، صحیح است، زیرا او حدیث مرسلی را نقل نمى کرد مگر اینکه، صحیح باشد. ابن عیینه گفته است:«علما سه نفرند: ابن عباس، شعبی، و ثوری در زمان خود».((87)) (حدیث 22،23، 24 و28)

14. عکرمه: ابو عبدالله، مدنی از موالی ابن عباس که ابن حبان در الثقات از او نام برده و گفته است: وی در زمان خود از عالمان فقه و قرآن بود و جابربن زید در حق وی مى گوید: عکرمه از دانشمندترین مردم زمان خود بود. صاحبان سنن اربعه، احادیث صحیحی از وی نقل کرده اند.((88)) (25، 20)

15. رفاعة بن رافع بن مالک بن عجلان، ابو معاذ زرقی: در جنگ بدر حضور داشته واحادیثی از پیامبر نقل کرده است. در آغاز حکومت معاویه درگذشت.((89)) ابن حبان او را در الثقات ذکر کرده است.((90)) (حدیث 7، 12)

16. عروة بن زبیر بن عوام قریشی: او برادر عبدالله بن زبیر و فقیهی دانشمند و ازافاضل و علمی اهل مدینه بود. ابن حبان در الثقات از او نام مى برد.((91)) (حدیث 14)

17. علامه حافظ، قتادة بن عزیز، ابو الخطاب سدوسی: او مفسری نابینا بود. احمدبن حنبل در حق او مى گوید: قتاده به علم تفسیر و اختلاف علما آگاه بود. وی قتاده را به حفظ توصیف کرده و در باره او به تفصیل سخن گفته است. او حافظترین اهل بصره بوده و در طاعون سال 118 هـ. در واسط درگذشت.((92)) ابن حبان در الثقات از او نام برده است.((93)) (حدیث 26)

18. انس بن مالک بن نضر: خادم رسول خدا بوده و در ده سالگی خدمت او مى رسدو به هنگام رحلت رسول خدا (ص)، بیست ساله بوده است. او به بصره نقل مکان کرد و در سال 91 هـ در همان جا درگذشت.((94)) (حدیث 18)

19. موسی بن انس بن مالک: قاضی بصره بوده و از پدرش روایت مى کرد و مکحول و حمید طویل از وی روایت کرده اند.((95))(حدیث 27)

20. حصین بن جندب کوفی جنبی (ابوظبیان کوفی): او از علی بن ابی طالب(ع) وسلمان روایت مى کند و ابراهیم و اعمش از او روایت کرده اند. وی سال 56 هـ. درگذشت. ابن حبان در الثقات از او یاد کرده است((96)). ( حدیث 31)

21. جبیر بن نفیر بن مالک بن عامر حضرمی: از ابوذر و ابودرداء روایت مى کرد واهل شام از او روایت کرده اند. در سال 80 هـ. در شام درگذشت. ابن حبان در الثقات از او نام برده است. ((97))(حدیث 15)

22. اسماعیل بن ابی خالد بجلی احمسی، ابو عبدالله کوفی: عجلی در باره او گفته است: وی مردی صالح و دقیق بود و شغل آسیابانی داشت.
مروان بن معاویه در حق او مى گوید: اسماعیل را میزان (ترازو) نامیده بودند. وی درسال 146 درگذشت. (حدیث 29) ((98))

23. تمیم بن زید مازنی، ابو عباد انصاری: از صحابه بوده و فرزندانش از او روایت مى کنند.((99)) (حدیث 5، 10)

24. عطاء قداحی: پدر یعلی بن عطاء بوده و از عبدالله بن عمر روایت مى کرده وعروة بن قیس از او روایت کرده است. ابن حبان در الثقات از او یاد مى کند.((100))(حدیث 11)

25. ابو مالک اشعری: حارث بن حارث اشعری شامی از صحابه رسول خدا بوده واز ایشان روایت کرده و ابو سلام اسود از او روایت کرده است. او و ابو عبیده جراح در جنگ احد زخمی شدند. وی در زمان خلافت عمر در گذشت((101)).(حدیث 9)

این سخن شوکانی شگفت انگیز است که مى گوید: «از هیچ یک از اصحاب رسول خدا(ص) جز علی و ابن عباس و انس، سخنی مخالف لزوم شستن پاها به هنگام وضو نرسیده است».((102)) این ادعا توجیهی ندارد جز اینکه اعتقاد او به لزوم شستن پاها، مانع شده که در سنن و مسانید، فحص و تتبع کند.

کیفیت وضوی پیامبر(ص) از زبان امامان اهل بیت(ع)

امامان اهل بیت، پس از قرآن دومین مرجع مسلمانان در امور اختلافی هستند، زیرا حافظان سنت رسول خدا و منبع علم او هستند. رسول خدا در حدیث ثقلین که مسلمانان بر نقل و صحت آن اتفاق دارند، بر این مطلب تصریح کرده و مى فرماید:«انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله وعترتى»،((103)) من دو وزنه گرانقدر رامیان شما به جی مى گذارم: کتاب خدا و عترتم. بنابراین با توجه به جایگاه اهل بیت(ع) باید برای دانستن کیفیت وضوی رسول خدا به آنان رجوع کنیم، زیرا آنانند که ازسرچشمه گواری وحی نوشیده اند و سنت رسول خدا را نسل اندر نسل حفظ کرده اند.

روایات اهل بیت(ع) درباره وضو:

1. داود بن فرقد نقل کرده است:
قال: سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: ان ابی کان یقول: ان للوضوء حدا، من تعداه لم یؤجر، و کان ابی یقول: انما یتلدد، فقال له رجل و ما حده؟ قال: تغسل وجهک ویدیک، و تمسح راسک و رجلیک،
از امام صادق(ع) شنیدم که مى گفت: «پدرم مى گفت: وضو حدی دارد که اگر کسی آن را رعایت نکند، اجر نمى برد. پدرم مى گفت: ولی با این مسئله دشمنی مى شود. مردی به او عرض کرد: حد آن چیست؟ فرمود: صورت و دستانت را بشوی و سر وپاهایت را مسح کن!((104))

2. زراره از امام باقر(ع) روایت کرده است:
آیا نمى خواهید وضوی رسول خدا (ص) را برای شما انجام دهم؟ گفتیم: بله، پس ظرف آبی طلبید. وقتی آوردند آن را در مقابل خود قرار داد، آن گاه آستین را بالا زد وکف دست راست را در آن فرو برد و گفت: در صورتی که دست پاک باشد چنین کنید. پس مشتی آب برداشت و دست خود را بر پیشانی گذاشت سپس گفت: بسم الله وآب را بر پیشانی و محاسن خود ریخت
سپس دست چپ را در آب فرو برد و آب برداشت و آن را بر آرنج راست ریخت وباکف دست چپ آن را از بالا به پایین تا سرانگشتان به جریان در آورد سپس با دست راست مشتی آب برداشت و بر آرنج دست چپ ریخت و با کف دست راست آن رااز بالا به پایین تا سر انگشتان به جریان درآورد، و جلوی سر و روی پی راست را بارطوبت دست راست و روی پی چپ را با رطوبت دست چپ مسح کرد.((105))

زراره مى گوید: امام باقر(ع) فرمود: ...سه مشت آب برای وضو کافی است. یک مشت آب برای صورت و دو مشت براى دو دست. با رطوبت دست راستت جلوی سرت را مسح کن و با رطوبتی که از دست راست باقی مى ماند روی پی راست و با رطوبتی که از دست چپ باقی مى ماند،روی پی چپ را مسح کن، مردی از امیر المؤمنین(ع) از کیفیت وضوی رسول خداپرسید، حضرت همین گونه گفت.((106))

3. زراره و بکیر از امام باقر(ع) در باره کیفیت وضوی رسول خدا پرسیدند، امام درپاسخ، ظرف آبی طلبید و کف دست راستش را در آن فرو برد و مشتی آب برداشت وبر صورت ریخت و آن را شست. آن گاه دست چپش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و بر بازوی راست ریخت و آن را از آرنج تا کف دست بدون این که به آرنج برگردد، شست. سپس دست راستش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و آن را بر بازوی چپ از ابتدی آرنج ریخت و آن را مانند دست راست شست.

پس از آن با رطوبت کف دست، سر و پاها را بدون این که آب تازه با دست بردارد، مسح کرد. سپس فرمود: لازم نیست انگشتان را زیر شراک (بند نعلین) فرو برد. آن گاه فرمود: خداوند مى فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم وایدیکم»((107)) پس نباید از مرفق تا انگشتهای دست چیزی ناشسته بماند، زیرا خداوند مى فرماید: «اغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق» سپس فرموده است: «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین». بنابراین اگر کسی مقداری از سرو پاها را از انگشتان تا برآمدگی مسح کند، کفایت مى کند.

پرسیدیم: برآمدگی پاها کجاست؟ امام(ع) فرمود: پایین تر از مفصل ساق. آن گاه پرسیدیم: آیا یک مشت آب برای شستن صورت و یک مشت برای شستن دست کافی است؟ امام (ع)فرمود: آری اگر کشیدن دستها خوب انجام شود، دو مشت آب، برای کل وضو کفایت مى کند.((108))

4. بکیر بن اعین، نقل کرده که امام باقر(ع) فرمود:
آیا وضوی رسول خدا(ص) را برای شما بگویم؟ آن گاه با دست راست مشتی آب برداشت و با آن صورتش را شست. بعد از آن با دست چپ مشتی آب برداشت و باآن دست راست را شست و سپس با دست راست مشتی آب برداشت و با آن دست چپ را شست و در آخر، با رطوبت دستها سر و پاها را مسح کرد.((109))

سخن پایانی:

1. تصریح قرآن به لزوم مسح پاها و این که شستن آنها موافق قرآن نیست.

2. گروهی از برجستگان و مشاهیر صحابه (که حافظان سنت و احادیث بوده اند) به هنگام وضو مسح مى کرده اند و به شدت با شستن پاها مخالفت نموده اند که روایات انبوه آنها گذشت.

3. امامان اهل بیت (ع) از جمله امام باقر(ع) و امام صادق(ع) کیفیت وضوی رسول خدا (ص) را بیان کرده اند که ایشان به جای شستن پاها، مسح مى کرده است.

4. روایاتی که بر شستن پاها دلالت دارد، برخی صحیح است و برخی ضعیف، بلکه مى توان گفت روایات ضعیف بیشتر از روایات صحیح است. بنابراین بر فقیه لازم است با عرضه روایات شستن پاها بر کتاب و روایات مسح، به علاج آنها بپردازد.

5. پیامبر(ص) به همه مسلمانان فرمان داد به سخنان اهل بیت(ع) تمسک کنند:«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» بنابراین چنگ زدن به احادیث آنان، فرمانبرداری از سخن پیامبری است که جز به حق چیزی نمى گوید. کسی که به هر دومیراث پیامبر(ص) تمسک کند، از گمراهی نجات مى یابد و کسی که به یکی از آن دوتمسک کند، بر خلاف سخن پیامبر عمل کرده است.
علی(ع) که باب علم پیامبر است، قائل به مسح است. فخر رازی درباره «اقتدا» به علی(ع) مى گوید: کسی که در دینش به علی بن ابی طالب اقتدا کند، هدایت یافته است. دلیل این مطلب، سخن پیامبر است که فرمود: خدایا حق را دایر مدار على قرار ده.((110))

6. اگر اجتهاد به معنی تلاش کردن برای استنباط احکام از ادله شرعیه است، پس چرا این نعمت بزرگ به امامان چهارگانه اهل سنت اختصاص یافته دیگران و از آن محروم باشند؟ چگونه پیشینیان در اجتهاد، سزاوارتر از پسینیانند؟

مسئله مورد بحث و نظیر آن ایجاب مى کند در عصرما نیز باب اجتهاد باز باشد و درحکم این مسئله و امثال آن، به دقت و تامل در کتاب و سنت بپردازیم، نه در سخنان امامان چهارگانه اهل سنت.

اجتهاد، رمز جاودانگی دین و شایسته برای اوضاع و محیطهی مختلف است و ازبدعتهی جدید نیست. این باب از زمان پیامبر (ص) و پس از رحلت او باز بوده و درسال 665 هجری با انگیزه های سیاسی، بسته شد. مقریزی در مورد انحصار مذاهب اهل سنت در چهار مذهب مى گوید:

ولایت قضات چهارگانه اهل سنت از سال 665 هجری استمرار یافت، به گونه ای که در جهان اسلام، مذهبی غیر از مذاهب چهارگانه شناخته نمى شد. کسی که مذهب دیگری داشت مورد دشمنی قرار مى گرفت و محکوم مى شد. ولایت هیچ قاضی وشهادت هیچ فردی، تا وقتی که مقلد یکی از این مذاهب چهارگانه نبود، پذیرفته نمى شد. فقهی اهل سنت در این دوران و در طول این مدت به وجوب پیروی از این مذاهب و تحریم دیگر مذاهب فتوا دادند و تا به امروز هم به این فتوا عمل مى شود.((111))

- پاورقى
1- مائده/6.
2- وسائل الشیعه، ج‏1، باب اول از ابواب وضو.
3- همان
4- مائده/6.
5- مائده/ 48.
6- انعام/114.
7- صحیح مسلم به شرح نووى، ج‏3، ص‏115، شماره 229.
8- همان، شماره‏230.
9- مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج‏3، ص‏252، چاپ مصر، 1308 ه. ق.
10- الدرا المنثور، ج‏3، ص‏34.
11- نور الثقلین، ج‏1، ص‏483.
12- همان.
13- الدر المنثور، ج‏3، ص‏1و4.
14- همان.
15- ابن ابى شیبه، المصنف، ج‏1، ص‏213، باب من کان لایرى المسح، باب‏217.
16- همان.
17- ابن کثیر، تفسیر القرآن، ج‏2، ص‏25، طبرى، تفسیر قرآن، ج‏6، ص‏82.
18- به گونه‏اى که معتقدان به مسح از اظهار عقیده در این زمینه پرهیز و تنها درنهان بدان تصریح مى‏کرده‏اند.
19- مسند، احمد بن حنبل، ج‏5، ص‏342، المعجم الکبیر، ج‏3، ص‏280،شماره‏3412.
20- تفسیر کبیر، ج‏11، ص‏161.
21- توبه/1.
22- المحلى، ج‏2، 56.
23- تفسیر کبیر، ج‏11، ص‏161.
24- شرح سنن ابن ماجه، ج‏1، ص‏88، بخش پاورقى.
25- المحلى، ج‏2، ص‏56.
26- تفسیر النهر الماد، ج‏1، ص‏558.
27- غنیة المتملی فى شرح منیة المصلی معروف به الحلبى الکبیر، ص‏16.
28- شرح سنن ابن ماجه، ج‏1، ص‏88.
29- معانى القرآن و اعرابه، ج‏2، ص‏153.
30- تفسیر الخازن، ج‏2، ص‏16.
31- مغنى اللبیب، باب هشتم، قاعده دوم، ص‏359.
32- همان.
33- حجرات/1.
34- احکام القرآن، ج‏2، ص‏346.
35- ابن حزم، الاحکام فی اصول الاحکام، ج‏1، ص‏510.
36- الکشاف، ج‏1، ص‏326.
37- همان.
38- المغنى، ج‏1، ص‏124.
39- تفسیر المنار، ج‏2، ص‏386.
40- تفسیر کبیر، ج‏4، ص‏48.
41- الانتصار، ص‏24.
42- روح المعانى، ج‏6، ص‏74.
43- التاویل، ج‏6، ص‏112.
44- اعراف / 203.
45- یونس/ 15.
46- صحیح مسلم، ج‏2، ص‏143، باب نماز مسافر.
47- از این رو مى‏بینیم که پا برهنه‏ها و کارگران شیعى مثل کشاورزان و کسانى‏که به پاکى پاهایشان در غیر اوقات عبادت که مشروط به طهارت است، اهمیتى‏نمى‏دهند، به هنگام وضو ابتدا پاها را مى‏شویند، سپس وضو گرفته، بر پاها که پاک وخشک شده است، مسح مى‏کنند.
48- مجله الفیصل شماره 235، ص 48، مقاله ابى عبدالرحمن ظاهرى.
49- مسند احمد، ج‏1، ص‏109، حدیث 489.
50- کنز العمال، ج‏9، ص‏436، حدیث 26863.
51- همان، ص‏448، حدیث 26908.
52- همان، ص‏429، حدیث 26822.
53- مسند احمد، ج‏1، حدیث 739 و 919.
54- سنن ابن ماجه، ج‏1، حدیث 460، سنن نسایى، ج‏2، ص‏226.
55- صحیح بخارى، ج‏1، ص‏23، باب من رفع صوته بالعم من کتاب العلم،حدیث‏1.
56- مسند احمد، ج‏5، ص‏342.
57- سنن ابن ماجه، ج‏1، حدیث 460.
58- تفسیر طبرى، ج‏6، ص‏86، المعجم الکبیر، ج‏1، ص‏221، حدیث 603.
59- حاکم، المستدرک، ج‏1، ص‏241.
60- الدر المنثور، ج‏3، ص‏29.
61- الخصائص الکبرى، ج‏1، ص‏94.
62- اسد الغابه، ج‏5، ص‏156.
63- مسند احمد، حدیث 1018.
64- کنز العمال، ج‏5، ص‏106.
65- منبع این حدیث و احادیث بعدى (احادیث 18 تا 26): تفسیر طبرى، ج‏6،ص‏82.
66-. طبرى، جامع البیان، ج‏6، ص‏82، قاسمى، محاسن التاویل، ج‏6، ص‏111،ابن کثیر دمشقى، تفسیر القرآن الکریم، ج‏2، ص‏27.
67- تفسیر القرآن الکریم، ج‏2، ص‏27.
68- همان، ص‏25.
69- کنز العمال، ج‏9، ص‏435، حدیث 26856.
70- کنز العمال، ج‏5، ص‏126.
71- تفسیر القرآن العظیم، ج‏2، ص‏518.
72- تفسیر روح البیان، ج‏2، ص‏351.
73- در متن کتاب روح المعانى چنین آمده: ((انه مسح وجهه و...)) اما ((غسل‏وجهه...)) درست است.
74- روح المعانى، ج‏6، ص‏87.
75- تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏124، تهذیب التهذیب، ج‏9، ص‏350، حلیة‏الاولیاء، ج‏3، ص‏180، شذرات الذهب، ج‏1، ص‏149، ابن سعد، الطبقات الکبرى،ج‏1، ص‏149.
76- ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج‏4، ص‏594.
77- ابن حبان، الثقات، ج‏4، ص‏179.
78- الثقات، ج‏7، ص‏664.
79- سیر اعلام النبلاء، ج‏2، ص‏377.
80- الثقات، ج‏3، ص‏223.
81- تهذیب التهذیب، ج‏10، ص‏423، بخارى، التاریخ الکبیر، ج‏8، ص‏117.
82- تهذیب التهذیب، ج‏6، ص‏124.
83- الاصابة، ج‏4، ص‏23.
84- الثقات، ج‏5، ص‏141.
85- اسدالغابه، ج‏3، ص‏192 195.
86- الاصابه، ج‏1، ص‏92.
87- تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏79، تهذیب التهذیب، ج‏5، ص‏65، حیلة الاولیاءاثر اصفهانى، ج‏4، ص‏310، شذرات الذهب، ج‏1، ص‏126، طبقات الحفاظ، ص‏43.
88- تهذیب التهذیب، ج‏7، ص‏293، تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏95، تهذیب‏الاسماء، ج‏1، ص‏340.
89- تهذیب التهذیب، ج‏3، ص‏281.
90- الثقات، ج‏4، ص‏240.
91- الثقات، ج‏5، ص‏195194، تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏92، تهذیب التهذیب،ج‏7، ص‏180.
92- تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏122 124.
93- الثقات، ج‏5، ص‏321، البدایة و النهایة اثر ابن کثیر، ج‏9، ص‏313، تهذیب‏الاسماء، ج‏2، ص‏57، تهذیب التهذیب، ج‏8، ص‏337.
94- الثقات، ج‏2، ص‏4، اسد الغایة، ج‏1، ص‏84، تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏44،شذرات الذهب، ج‏1، ص‏100.
95- الثقات، ج‏5، ص‏401.
96- همان، ج‏4، ص‏156.
97- الثقات، ج‏4، ص‏111، تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏52، تهذیب التهذیب، ج‏2،ص‏64، شذرات الذهب، ج‏1، ص‏88.
98- تذکرة الحفاظ، ج‏1، ص‏153، تهذیب التهذیب، ج‏1، ص‏291، العبر، ج‏1،ص‏203.
99- الثقات، ج‏3، ص‏41.
100- الثقات، ج‏5، ص‏202.
101- تهذیب التهذیب، ج‏2، ص‏136 وج 12، ص‏218.
102- شوکانى، نیل الاوطار، ج‏1، ص‏163.
103- حدیثى است که مورد اتفاق همه است و اصحاب صحاح و مسانید آن رانقل کرده‏اند: این حدیث را ترمذى از زیدبن ارقم نقل کرده است و حدیث 873 از احادیث‏کنزالعمال، ج‏1، ص‏173 است. امام احمد بن حنبل از زیدبن ثابت در جزء پنجم از مسندش صفحه 492 نقل کرده‏است. طبرانى در المعجم الکبیر از زیدبن ثابت نیز نقل کرده و این حدیث یکى از احادیث‏کنز العمال، ج‏1، ص‏173، شماره‏873 است. حاکم این حدیث را در جزء سوم از مستدرک صفحه 148 نقل کرده و پس از نقل آن‏گفته: این حدیث، صحیح الاسناد است به شرط صحت اسناد بخارى و مسلم. ذهبى این حدیث را در تلخیص مستدرک جلد سوم، صفحه 148 نقل کرده واعتراف نموده است به شرط صحت اسناد بخارى و مسلم. امام احمدبن حنبل این حدیث را از ابو سعید خدرى در جزء سوم از مسندش‏صفحه‏394، شماره 10747 نقل کرده است. ابن ابى شیبه و ابویعلى و ابن سعد این حدیث را از ابى سعید نقل کرده است. این‏حدیث، حدیث شماره 945 از احادیث کنز العمال جلد اول صفحه 186 است. ابن‏حجر این حدیث را در اواخر فصل دوم از باب نهم از کتاب الصواعق المحرقه‏صفحه 75 روایت کرده است.
104- کلینى، الکافى، ج‏3، کتاب الطهارة، باب ((مقدار الماء الذى یجزى‏للوضوء و الغسل و من تعدى فی الوضوء)) حدیث‏3.
105- کلینى، کافى، ج‏3، کتاب طهارت، باب ((صفة الوضوء)) حدیث 4.
106- کلینى، کافى، ج‏3، کتاب طهارت، باب ((صفة الوضوء)) حدیث 4.
107- مائده/ 6.
108- کلینى، کافى، ج‏3، کتاب طهارت، ((باب صفة الوضوء))، حدیث 5.
109- همان، حدیث 2.
110- رازى، مفاتیح الغیب، ج‏1، ص‏111.
111- خطط المقریزیه، ج‏2، ص‏344 333.
http://www.pasokhgoo.ir/node/4716

+ نوشته شده در  89/05/25ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

وضو از ديدگاه مذاهب اسلامي

+ نوشته شده در  89/05/25ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

پرسشی درباره نماز

سئوال و جواب

پرسشی درباره نماز


سئوال :
اگر براى نماز همين عبارات محدود و زمان مشخص و ترتيب ويژه نبود، بهتر نبود؟ مثلاً هر كس با خداى خودش با زبان خودش و راحت بدون هيچ آداب محدود كننده‏اى نيايش مى‏كرد بيشتر قربت نصيبمان نمیشد؟

جواب :
فلسفه نماز فقط شكرگزارى نيست و آثار مهم ديگرى نيز دارد. افزون بر اين، شكر خداوند وقتى عملى خواهد شد كه آنچه او خواسته است انجام دهيم نه آنچه دلمان مى‏خواهد؛ چه اين كه روح عبادت عبوديت و بندگى است؛ يعنى تسليم فرمان بودن. طبيعتاً بايد انضباط و مقرراتى باشد تا بنده را به آن امتحان كنند و روح بندگى را در او پرورش دهند.

در پاسخ اين پرسش كه «چرا نمى‏توان به جاى نماز و روزه هرگونه دلمان خواست خدا را شكر گزارى كنيم» بايد گفت:

1. عبادات تنها جنبه شكرگزارى ندارد و از فلسفه‏هاى ديگرى نيز برخوردار است.

2. انسان بايد دقيقا جايگاه خود را در هستى، به ويژه در برابر خداوند، بازشناسد و متناسب با آن تصميم بگيرد و عمل كند؛ به عبارت ديگر، ابتدا بايد جهان‏بينى خود را درست كرد و موضع خويش را در برابر خداى هستى روشن ساخت. در اين جا، دو رويكرد وجود دارد:

الف) موضع اومانيستى‏

اين نگرش در سده‏هاى اخير در اروپا رونق گرفت و به ديگر نقاط جهان نيز سرايت كرد به گونه‏اى كه بسيارى نادانسته و حتى بدون آشنايى با نام و مفهومش شديدا تحت تأثير آن قرار گرفته‏اند. بر اساس اين بينش، انسان به جاى خدا مى‏نشيند. هرگونه برنامه و دستورالعمل آسمانى و خدايى را واپس مى‏زند و هرگونه بخواهد تصميم مى‏گيرد و عمل مى‏كند. طبق اين بينش، اگر انسان بخواهد خداپرستى هم بكند، به دلخواه خود و آن سان كه مى‏پسندد عمل مى‏كند نه آن طور كه از ناحيه خداوند تعيين شده است؛ به عبارت ديگر، در نگرش اومانيستى انسان اصل است. اين روش چيزى جز حاكميت مطلق نفس اماره نيست و مسأله‏اى به نام تكليف و وظيفه از ناحيه موجودى قدسى و فرابشرى به كلى كنار نهاده شده است.

ب ) موضع توحيدى‏

اين نگرش بر چند واقعيت مبتنى است:

اول: مالك تمام هستى از جمله انسان خدا است(انا لله) و ما حتى مالك خويش نيز نيستيم.

دوم: تمام هستى به سوى خدا باز مى‏گردد.(وانا اليه راجعون)

سوم: كمال نهايى انسان در عبادت و پيروى از پروردگار است‏

چهارم: نخستين لازمه عبادت شناخت معبود و بازشناسى اين نكته است كه چگونه عبادتى شايسته مقام او است؛ و چون خداوند بهتر از هركس حقيقت خويش و چگونگى عبادت شايسته را مى‏شناسد، پس او بهتر مى‏تواند ما را به اين امر هدايت فرمايد. از همين رو، ما را به بهترين نوع عبادات رهنمون مى‏شود.

افزون بر اين، در نماز راز و رمز و اهدافى چند نهفته كه بعضى از آن‏ها عبارت است از:

1. ياد خدا

انسان موجودى فراموشكار است. بنابراين، هر چند ساعت يك بار، با خواندن نماز خداى سبحان را ياد كرده، متذكر وجود لايتناهاى او مى‏شود.

2. وقتى انسان متذكر خدا بود و خدا را مراقب خويش ديد، قهراً از انجام گناه و منكرات شرم مى‏كند. بنابر اين، يكى از اهداف نماز جلوگيرى از فحشا و منكرات است: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر».

3. هدف ديگر نماز عبوديت و خشوع و خضوع در پيشگاه مقام ربوبيت است. مؤدب ايستادن، ركوع كردن، جبين به خاك ساييدن، سجده و نشستن دو زانو و... همه نشانه‏هاى خضوع است. اين حق خداى سبحان است كه هر انسانى موظف به اداى آن است. توجه داشته باشيد كه اين خشوع و خضوع به تدريج در روح و جان ما اثر گذاشته، انسان را در برابر ساير افراد متواضع مى‏كند. امام على(ع) مى‏فرمايد: «ومن تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعاً ؛ خداى سبحان نماز را مقرر داشت تا پيشانى از روى تواضع به خاك ماليده شود.»(نهج‏البلاغه). حضرت فاطمه(س) نيز مى‏فرمايد: «جعل اللَّه الصلاة تنزيها لكم من الكبر ؛ خداوند نماز را مقرّر داشت تا دامن انسان را از كبر و منيّت پاك گرداند.»

4. راز ديگرى كه در نماز نهفته، تشكيل جماعت‏ها است. ويل دورانت مى‏نويسد: بر هيچ انسان منصفى پوشيده نيست كه شركت مسلمان‏ها در نمازهاى جماعت روزانه چه اثر خوبى در وحدت و تشكّل آن‏ها دارد. با كمى دقت مى‏توان دريافت كه در سايه همين جماعت‏ها و جمعه‏ها انسجام و اتحاد در گروه‏هاى مختلف ايجاد مى‏شود و در سايه آن بركات و ارزش‏هايى وجود دارد، از كارهاى عمرانى يك منطقه گرفته تا راه حل ساير مشكلات افراد و جامعه. آنچه ذكر شد، بيانگر اين حقيقت است كه يكى از اهداف نماز، پاك و منزه ساختن روح انسان از كبر و منيت است؛ همچنان كه نماز بازدارنده انسان از لغزش‏ها و گناهان به شمار مى‏آيد. نقش نماز در ساحت روح انسان، مانند نقش نرمش و ورزش در ساحت جسم انسان است. اگر كسى ورزش را براى مدت طولانى ترك كند، كم‏كم بدنش دچار نوعى سستى و كسالت مى‏شود و چه بسا سلامت خود را از دست مى‏دهد.

بنابراين، انسان بايد روزانه يا دست كم هفته‏اى چند ساعت به راهپيمايى و ورزش بپردازد تا به تدريج جسم را سلامت و شاداب سازد. روح انسان نيز چنين نيازى دارد. بايد هر روز اين نيايش و سرود مذهبى و اسلامى تكرار گردد تا به تدريج سلامت و شادابى روح انسان در سايه ياد حق احراز گردد.

5. براى اين كه در نماز، به ويژه در ركوع و سجود، حالت خشوع و خضوع فراموش نشود، شايسته است قبل از نماز با خود پيمان بنديم كه به غير خدا توجه نكنيم و نيز در حين نماز با مراقبت شديد نگذاريم ذهن ما به انحراف‏كشيده شود. به تدريج آثار مثبت و مفيد پايبندى بر اين نكته‏آشكار مى‏گردد. براى پايدار ماندن حالت خضوع در نماز رعايت نكات زير ضرورت دارد:

الف) نماز خواندن در محيط آرام و بى‏سر و صدا

ب) برطرف ساختن موانع؛ چنان كه نماز در برابر عكس، درِ باز، آتش و آيينه كراهت دارد.

ج ) در حال نشاط و اعتدال نماز خواندن. خواب آلودگى، گرسنگى زياد، محيط خيلى گرم يا خيلى سرد و... مانع از حضور دل خواهد شد.

از نگاه روان‏شناختى و جامعه‏شناسى نيز به تجربه ثابت شده است، حداقل نظم در زندگى فردى و التزام به قانون در رفتار اجتماعى موجب فرهنگ‏سازى هنجارها مى‏شود؛ از ناهنجارى‏ها مى‏كاهد و در بهره‏ورى بهينه از فرصت‏ها براى رشد مادى و معنوى سودمند است. ناگفته نماند برپايى نماز با آداب خاص حداقل چيزى است كه بايد فرد مسلمان رعايت كند؛ چنان كه رعايت قانون حداقل چيزى است كه يك شهروند انتظار مى‏رود. بى‏ترديد هر قدر انسان بتواند بيش‏تر با خداوند مناجات كند، بهره معنوى بيش‏ترى مى‏برد و براى اين منظور وقت مشخص و حالت خاص مطرح نيست. هرگاه نشاطى داشت و با هر زبانى مى‏تواند با خداى خويش نيايش كند و حتى از راه تفكر برترين عبادت‏ها را انجام دهد.

«الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار؛ [خردمندان‏] همانان كه خدا را [در همه احوال‏] ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند [كه:] پروردگارا، اين‏ها را بيهوده نيافريده‏اى، منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.» آل عمران(3): 191.
 


منبع:
+ نوشته شده در  88/10/11ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

وضو از دیدگاه مذاهب اسلامی

تهیه و تنظیم از :
واحد پاسخ به سوالات ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
در این کتاب مباحث زیر مطرح شده است:
1-نظر فقهی مذاهب پنج گانه اسلامی در باره واجبات وضو
2- اختلاف بین شیعه واهل سنت در کیفیت وضو
3- زمان و چگونگی پیدایش این اختلاف.

+ نوشته شده در  88/10/01ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

فلسفه حجاب در نماز

فلسفه حجاب در نماز

لزوم پوشش بانوان در نماز

نماز

فلسفه حجاب در نماز چيست؟ خدا كه با همه محرم است!

با توجه به اين كه خداوند متعال عليم و حكيم است، پس يكايك احكام، حكمت خاصى دارند، ولكن پى بردن به آن اسرار، براى ما هم، ميسر نيست و هم، چندان مفيد نيست چه اين كه با علم محدود ما از نيازها، استعدادها و نيز راه رفع نيازهاى واقعى و شكوفا كردن استعدادها به نحو صحيح و بدون مخاطرات جسمى و روحى، مادى و معنوى، چگونه مى‏توان چنين ادعايى نمود.

علاوه بر اين كه اساس در اين احكام، فراخوان بشر به تعبد و اظهار بندگى در مقابل حضرت پروردگار است. البته چه بسا ممكن است آگاهى به اين اسرار و حكمت‏ها حداقل در بعضى افراد، موجب تقويت انگيزه آنها در پيروى از آن دستورات شود به همين جهت در صدد كنكاش از اسرار و حكمت‏هاى احكام مى‏كنند.

به هر صورت حجاب و پوشش بانوان در نماز، علل و فلسفه‏هاى متعددى دارد؛ از جمله:

الف. اين خود نوعى تمرين مستمر و روزانه براى حفظ حجاب مى‏باشد و يكى از عواملى است كه در پاس‏داشت دائمى پوشش اسلامى زن و جلوگيرى از آسيب‏پذيرى آن، نقش مهمى ايفا مى‏كند.

ب. وجود پوششى يك‏ پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور قلب انسان را بيشتر مى‏كند و از التفات ذهن به تجملات و چيزهاى رنگارنگ مى‏كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى‏كند.

داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. از اين ‏رو براى مرد نيز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همين ادب حضور در پيشگاه الهى زمينه‎ساز حضور معنوى و بار يافتن به محضر حق مى‎شود.

ج. داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. از اين ‏رو براى مرد نيز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همين ادب حضور در پيشگاه الهى زمينه‎ساز حضور معنوى و بار يافتن به محضر حق مى‎شود.

افزون بر آن، حكم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت‏هايى دارد و با آن قابل مقايسه نيست؛ مثلاً پوشاندن روى پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولى در نماز - بدون حضور نامحرم - واجب نيست.

سؤال: اگر خدا جنسيت ندارد، چرا بايد در نماز پوشش داشته باشيم؟

جواب: پاسخ اين سؤال طي مراحل زير بيان مي‏شود:

1. خداوند خالق جنس مذکر و مؤنث است(1) و نسبت به خداوند جنسيت معني ندارد و از طرفي، عالم محضر خداست و به نهان و آشکار مخلوقات آگاه و بيناست.(2) پس لزوم رعايت حجاب در نماز به خاطر نامحرم و يا مذکر بودن خداوند نيست.

2. رعايت حجاب در نماز و غير نماز، فقط بر زن‎ها واجب نيست، بلکه حفظ حجاب در محدوده معين بر مردان و زنان هر دو لازم است؛ مثلاً پوشانيدن عورت و بعضي قسمت‎هاي بدن از ديد انسان‎هاي ديگر بر مردان و زنان واجب است. همچنين نماز خواندن با بدن برهنه در مردان و زنان هر دو موجب بطلان نماز است.

بنابراين، رعايت حجاب براي انسان‎ها گاهي به خاطر وجود انسان‎هاي نامحرم است و گاهي به خاطر صحت عبادت است که در بعضي موارد هر دو علّت با هم جمع مي‏شوند، مثل نماز خواندن در حضور اشخاص نامحرم و گاهي فقط به خاطر صحت عبادت است، مثل نماز خواندن در اتاق در بسته و تنها . اختلاف بعضي شرائط اين دو حالت، بهترين گواه بر مطلب است؛ مثلاً طهارت و مباح بودن لباس در نماز شرط است، اما در حفظ حجاب از نامحرم شرط نيست.

خداوند خالق جنس مذکر و مؤنث است و نسبت به خداوند جنسيت معني ندارد و از طرفي، عالم محضر خداست و به نهان و آشکار مخلوقات آگاه و بيناست. پس لزوم رعايت حجاب در نماز به خاطر نامحرم و يا مذکر بودن خداوند نيست.

3. اهداف، حکمت‎ها و فوائدي که از رهگذر انجام دستورات الهي به انسان مي‏رسد، متناسب با ساختار وجودي اوست که مرکب از بعد مادي و معنوي، يعني جسم و روح است و دستورات الهي زمينه را براي سعادت دنيايي و اخروي آماده مي‏کند.

پس اگر در موردي به منافع مادي يک عمل پي‏نبرديم، دليل بر بي‏هدفي و ناقص بودن آن عمل نيست و از آنجا که عقل و فهم آدمي مانند اصل وجودش محدود است، پس به فوائد و حکمتهايي که خالق نامحدود وضع کرده، به طور کامل پي نخواهد برد، مگر اينکه معصومين عليهم‏السلام از زبان وحي خبر دهند.

نماز

بنابراين، آنچه را که ذيلاً به عنوان حکمت و فائده حجاب در حال نماز ذکر مي‏کنيم، تنها گوشه‏اي از فوائد و حکمتهاست و اگر در موردي به حکمت و هدف دستوري پي نبرديم، بي‏نياز از انجام آن نمي‏شويم، بلکه بعضي عبادات تعبدي محض‏اند؛ يعني مأمور به انجام آن هستيم؛ چون خداي حکيم و عليم که خواهان سعادت و کمال انسانهاست، امر فرموده؛ چنان که اگر پزشک ماهر امر به خوردن دارويي کند، هر چند حکمت آن را ندانيم، انجام مي‏دهيم.

با توجه به نکات فوق، به ذکر چند فائده و حکمت براي حجاب در نماز بسنده مي‏کنيم:

اول: انسان در حال عبادت در حضور خاص خداوند و در حال راز و نياز است. در چنين حالي مناسب است بهترين لباس را بپوشد که براي زن همان پوشش کامل است که نشانه عفت و پاکدامني او مي‏باشد و بهترين حالات او را منعکس مي‏کند و براي مرد هم علاوه بر اينکه پوشش عورت لازم است، مناسب است لباسهاي خود (رداء و عباء) و عمامه را بپوشد.(3) سر وقت نماز خواندن، رو به قبله بودن، پوشش کافي و ... هر چند نسبت به خداوند فرقي نمي‏کند، اما نسبت به انسان و سير مراحل تکامل و تربيتش خيلي مهم است و هدف تکليف نيز همين است.

دوم: نوع عبادات، در قالب و آداب ظاهري و شرائط خاصي عرضه شده که هر کدام علاوه بر اهميت و سازندگي ظاهرشان در شخصيت انساني، باطن و اسراري هم دارند که اهل دل به ويژه اولياء الهي از اين ظواهر عبور مي‏کنند. امامان معصوم عليهم‏السلام در فرصتهاي مناسب به اندازه استعداد و توان درک مخاطبين پرده از اسرار اين شعائر و مناسک و عبادات برداشته‏اند.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «جامه براي مؤمنان نعمتي از جانب خداوند است که مواضع شرمگاه بدن با آن پوشيده مي‏شود ... و چون آن را مي‏پوشي، تو را به خودپسندي و ريا و خودآرايي و فخر فروشي و بزرگ‏منشي وادار نکند ... پس چون جامه‏ات را پوشيدي، به ياد آن باش که خداي تعالي گناهان تو را با رحمتش پوشانده، و لباس صدق و راستي را بر خود بپوش؛ همان‏گونه که پيکر ظاهر خود را با جامه‏ات پوشاندي و بايد باطنت در پوشش ترس و ظاهرت در پوشش اطاعت باشد! اين نعمت خداوند که لباس فرستاد تا عورت ظاهري‏ات پوشيده بماند، بايد مايه عبرت تو شود تا با لباس توبه، عورتهاي باطني خود را بپوشاني و هيچ کس را به عيبش رسوا نکني... .»(4)

 

پي نوشت ها:

1. يس / 36: «سُبْحانَ الَّذي خَلَقَ الْاَزْواجَ کُلَّها»؛ «منزه است کسي که تمام زوجها را آفريد.»

2. انعام / 103: «لَا تُدْرِکُهُ الْاَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِکُ الْاَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ»؛ «چشمها او را نمي‏بينند، ولي او همه چشمها را مي‏بيند و او بخشنده و آگاه است.»

3. پاسخ به پرسشهاي مذهبي، آية اللّه‏ سبحاني و آية اللّه‏ مکارم شيرازي؛ مدرسه امام علي عليه‏السلام ، چاپ اول، ص 309.

4. سر الصلوة، امام خميني رحمه‏الله ، تصحيح احمد فهري، پيام آزادي، مرداد 1360، تهران، ص 83. جهت مطالعه بيشتر، ر. ک: زن در آينه جلال و جمال، جوادي آملي، ص 437؛ رسايل حجابيّه، رسول جعفريان، بخش حکمت و فوائد حجاب؛ حجاب، شهيد مطهري، تمام کتاب؛ سر الصلوة، امام خميني رحمه‏الله ، ص 80 به بعد.

مجله حوزه مبلغان؛ پديدآورنده: رحيم لطيفي،

تنظيم تبيان، گروه دين و انديشه، هدهدي .

 

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟ پس چرا چادر را به دختران جوان تحم

مگر خداوند در قرآن نفرموده که زن‌ها در انتخاب نوع حجاب آزاد هستند؟ پس چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟

در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشت‏ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434.

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

پرسمان قرآني نماز

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

پرسمان قرآني نماز

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

چرا مردان هنگام نماز می‌توانندبا شلوارک ....

چرا مردان هنگام نماز می‌توانندبا شلوارک با شورت نماز بخوانند ولی خانم‌ها با چادر و حتی یک تار موی آن‌ها پیدا نباشد؟



در میان آیات و روایات چیزی که به فلسفه و حکمت این موضوع اشاره کرده باشد نیافتیم. اصولاً مسائل عبادی و احکام شرعی جنبة تعبدی دارد و در این مسائل فقط تعبد و پذیرش خواست شارع مقدس است ، اگر چه مصالحی در آنها نهفته است که از آنها آگاهی نداریم. در برخی از روایات به گوشه هایی از آنها اشاره می شود.با پیشرفت دانش و فهم و خرد بشری، گوشه های دیگری از آنها آشکار می شود. در اینجا به برخی از مواردی که به عنوان محسنات حجاب در نماز ذکر شده است می پردازیم:1 - داشتن لباس کامل، بر وقار ظاهری انسان می افزاید. هر چه از لباس انسان کم شود، از وقار وی و حفظ شئون اجتماعی اش کم می شود و نزد دیگران تنزل می یابد. می توان حجاب را یک نوع ادب دانست. ادب اقتضا می کند انسان در مقابل دیگران و بزرگان با لباس کامل ظاهر شود. شرکت در محافل و مراسم مذهبی در همة ادیان بلکه نزد همة عقلای عالم معمولاً با حجاب همراه است، به ویژه در اسلام که لباس رسمی حضور زن مسلمان در اجتماعات، پوشش کامل است.انسان در حال نماز به محضر خدا می رود و در حالی که ملائکه های عرش الهی حضور دارند، در یک مجلس رسمی به عبادت خدا می پردازد. بنابراین چون نماز در حقیقت حضور و بار یافتن به درگاه رب العالمین است، در این مجلس هر چه لباس کاملتر و تمیزتر و خوشبوتر باشد، مطلوب تر است، حتی به مردان سفارش شده که با لباس کامل، ادب حضور در پیشگاه الهی را رعایت کنند.رسول اکرم (ص) می فرماید: "اعبد الله کأنّک تراه فان کنت لا تراه فانه یراک؛ آن چنان خدا را عبادت کن که گویا او را می بینی. اگراو را نمی بینی، او تو را مشاهده می کند".میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظا، از میان برخیز2 - از دیگر مصالح حجاب در نماز این است که نوعی تمرین مستمر و روزانه برای حفظ حجاب است. نیز یکی از عواملی است که در پاسداشت دائمی پوشش اسلامی زن و جلوگیری از آسیب پذیری او ، نقش مهمی ایفا می کند. اگر بپذیریم اسلام همواره درصدد حفظ حجاب بانوان و مصونیت آنها است و به عفّت و پاکدامنی سفارش می کند، متوجه می شویم پوشش کامل در نماز همسو با این ایده است.برای تأکید بر این مسئله چنین شرطی را در نماز لازم می داند. در حقیقت همراه نماز، درس عفّت و پوشش مناسب می دهد، تا الگوی رفتاری و کرداری زن مسلمان را معرفی کند. در عین حال پوشش کامل در پنج نوبت در شبانه روز تمرین و تلقین عملی بسیار خوب و مناسبی بر پوشش و حجاب اسلامی زن مسلمان است.3 - نماز خواندن در منظر مردم و در اماکن عمومی و مساجد و مجامع، حجاب کامل می طلبد ، به ویژه برای زنان تا از نگاه دیگران مصون بمانند، مخصوصاً که در نماز رکوع و سجده و نشست و برخاست است، در این صورت حجاب کامل موجب مصون ماندن زنان از نگاه دیگران و باعث حفظ آرامش روحی نمازگزار ، نیز پاسداری از عفّت عمومی می شود.آنچه گفته شد مواردی است که به ذهن می آید اما دلیل اصلی آن تعبد و پذیرش خواست خدا است. در دایرة هستی ما نقطة تسلیمیم رأی آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی عاشقم بر لطف و بر قهرش بجدّ ای عجب من عاشق این هر دو ضد ناخوش او خوش بود بر جان من جان فدای یار دل رنجان من
منبع

+ نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

فلسفه وضو، تیمم و غسل

فلسفه وضو، تیمم و غسل
یا ایّها الّذین آمنوا اذا قمتم الی الصّلوه فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الی المرافق و امسحوا برؤوسكم و ارجلكم الی الكعبین و ان كنتم جنباً فاطّهّروا و ان كنتم مرضی او علی سفر او جاء احد منكم من الغائط او لمستم النّساء فلم تجدوا مآءً فتیمّموا صعیداً طیّباً فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم منه ما یرید الله لیجعل علیكم من حرج و لكن یرید لیطهّركم و لیتمّ نعمته علیكم لعلّكم تشكرون.
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید هنگامی كه برای نماز بپا خاستید صورت و دست‌ها را تا آرنج بشویید و سر و پاها را تا مفصل (یا برآمدگی پشت پا) مسح كنید و اگر جنب باشید خود را بشویید (غسل كنید) و اگر بیمار یا مسافر باشید یا یكی از شما از محل پستی آمده (قضای حاجت كرده) یا با زنان تماس گرفته باشید (آمیزش جنسی كرده‌اید) و آب (برای غسل یا وضو) نیابید با خاك پاكی تیمم كنید و از آن بر صورت (پیشانی) و دست‌ها بكشید، خداوند نمی‌خواهد مشكلی برای شما ایجاد كند بلكه می‌خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید شاید شكر او را بجا آورید. « مائده ، 6»
پاك‌سازی جسم و جان
در این آیه به (طیبات روح) و آنچه باعث پاكیزگی جان انسان می‌گردد اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه‌ای از احكام وضو و غسل و تیمّم كه موجب صفای روح است تشریح گردیده، نخست خطاب به افراد باایمان كرده، احكام وضو را به این ترتیب بیان می كند:
ای كسانی كه ایمان آورده‌اید هنگامی كه برای نماز به پا خاستید صورت و دست‌های خود را تا آرنج بشوئید و قسمتی از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگی روی پا) مسح كنید.
فلسفه وضو
شك نیست كه وضو دارای دو فایده روشن است: فایده بهداشتی و فایده اخلاقی و معنوی، از نظر بهداشتی شستن صورت و دست‌ها آن هم پنج بار و یا لااقل سه بار در شبانه روز اثر قابل ملاحظه‌ای در نظافت بدن دارد مسح كردن بر سر و روی پاها كه شرط آن رسیدن آب به موها یا پوست تن است سبب می‌شود كه این اعضا را نیز پاكیزه بداریم و همان طور كه در فلسفه غسل اشاره خواهیم كرد تماس آب با پوست بدن اثر خاصی در تعادل اعصاب سمپاتیك و پاراسمپاتیك دارد.
و از نظر اخلاقی و معنوی چون با قصد قربت و برای خدا انجام می‌شود اثر تربیتی دارد مخصوصاً چون مفهوم كنایی آن این است كه از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام برمی‌دارم مؤید این فلسفه اخلاقی و معنوی است.
در روایتی از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ می‌خوانیم:
انما امر بالوضوء و بدء به لان یكون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبار، ‌عند مناجاته ایاه، مطیعاً له فیما امره، نقیاً من الادناس و النجاسه، مع ما فیه من ذهاب الكسل، و طرد النعاس و تزكیه الفؤاد للقیام بین یدی الجبار.
برای این دستور وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است كه بندگان هنگامی كه در پیشگاه خدا می‌ایستند و با او مناجات می‌كنند پاك باشند و دستورات او را بكار بندند از آلودگی‌ها و نجاست‌ها بر كنار شوند علاوه بر این وضو سبب می‌شود كه آثار خواب و كسالت از انسان برچیده شود و قلب برای قیام در پیشگاه خدا نور و صفا یابد.
[1]
از توضیحاتی كه درباره فلسفه غسل خواهیم گفت نیز فلسفه وضو روشن‌تر می‌شود.
فلسفه غسل
بعضی می‌پرسند: چرا اسلام دستور می‌دهد كه به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشویند در حالی كه فقط عضو معینی آلوده می‌شود و آیا میان بول كردن و خارج شدن منی تفاوتی هست كه در یكی فقط محل را باید شست و در دیگری تمام بدن را؟
این سؤال یك پاسخ اجمالی دارد و یك پاسخ مشروح:
پاسخ اجمالی آن این است كه خارج شدن منی از انسان یك عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید) بدلیل اینكه اثر آن در تمام بدن آشكار می‌‌گردد و تمام سلول‌های بدن به دنبال خروج آن در یك حالت سستی مخصوص فرو می‌روند و این خود نشانه تأثیر آن روی تمام اجزاء بدن است.
توضیح این كه: طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتی وجود دارد كه تمام فعالیت‌های بدن را كنترل می‌كند(اعصاب سمپاتیك) و (اعصاب پاراسمپاتیك) این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه‌ها و جهازات داخلی و خارجی گسترده‌اند وظیفه اعصاب سمپاتیك (تند كردن) و به فعالیت واداشتن دستگاه‌های مختلف بدن است و وظیفه اعصاب (پاراسمپاتیك) (كند كردن) فعالیت آنهاست در واقع یكی نقش (گاز) اتومبیل و دیگری نقش (ترمز) را دارد و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتی دستگاه‌های بدن به طور متعادل كار می‌‌كند.
گاهی جریان‌هایی در بدن رخ می‌دهد كه این تعادل را به هم می‌زند،‌ از جمله این جریانها مسأله (ارگاسم) (اوج لذّت جنسی) است كه معمولاً مقارن خروج منی صورت می‌گیرد.
در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیك (اعصاب ترمز كننده) بر اعصاب سمپاتیك (اعصاب محرك) پیشی می‌‌گیرد و تعادل به شكل منفی به هم می‌خورد.
این موضوع نیز ثابت شده است كه از جمله اموری كه می‌تواند اعصاب سمپاتیك را بكار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین كند تماس آب با بدن است و از آن جا كه تأثیر (ارگاسم) روی تمام اعضای بدن به طور محسوس دیده می‌شود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم می‌خورد دستور داده شده است كه پس از آمیزش جنسی یا خروج منی تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات بخش آن تعادل كامل در میان آن دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.
[2]
البته فایده غسل منحصر به این نیست بلكه غسل كردن علاوه بر این یك نوع عبادت و پرستش نیز می‌باشد كه اثرات اخلاقی آن قابل انكار نیست و به همین دلیل اگر بدن را بدون نیّت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشویند غسل صحیح نیست در حقیقت به هنگام خروج منی یا آمیزش جنسی هم روح متأثر می‌شود و هم جسم. روح به سوی شهوات مادی كشیده می‌شود و جسم به سوی سستی و ركود غسل جنابت كه هم شستشوی جسم است و هم به علت اینكه به قصد قربت انجام می‌یابد شستشوی جان است، اثر دوگانه‌ای در آن واحد روی جسم و روح می‌‌گذارد تا روح را به سوی خدا و معنویت سوق می‌دهد و جسم را به سوی پاكی و نشاط و فعالیت.
از همه اینها گذشته وجوب غسل جنابت یك الزام اسلامی برای پاك نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت در طول زندگی است زیرا بسیارند كسانی كه از نظافت خود غافل می‌شوند ولی این حكم اسلامی آنها را وادار می‌كند كه در فواصل مختلفی خود را شستشو دهند و بدن را پاك نگاهدارند این موضوع اختصاصی به مردم اعصار گذشته ندارد در عصر و زمان ما نیز بسیارند كسانی كه به علل مختلفی از نظافت و بهداشت بدن غافلند. (البته این حكم به صورت یك قانون كلی و عمومی است حتی كسی را كه تازه بدن خود را شسته، شامل می‌شود).
مجموعه جهات سه گانه فوق روشن می‌سازد كه چرا باید به هنگام خروج منی (در خواب یا بیداری) و همچنین آمیزش جنسی (اگر چه منی خارج نشود) غسل كرد و تمام بدن را شست.
در پایان آیه برای اینكه روشن شود هیچ گونه سخت‌گیری در دستورات گذشته در كار نبوده بلكه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهی تشریع شده است، می‌فرماید:
ما یرید الله لیجعل علیكم من حرج و لكن یرید لیطهركم و لیتم نعمته علیكم لعلكم تشكرون.
خداوند نمی‌خواهد شما را به زحمت بیفكند، بلكه می‌خواهد شما را پاكیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام كند تا سپاس نعمت‌های او را بگویید.
در حقیقت جمله‌های فوق بار دیگر این واقعیت را تأكید می‌كند كه تمام دستورهای الهی و برنامه‌‌های اسلامی به خاطر مردم و برای حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچ وجه هدف دیگری در كار نبوده است خداوند می‌خواهد با این دستورها هم طهارت معنوی و هم جسمانی برای مردم فراهم شود.
ضمناً باید توجه داشت كه جمله( ما یرید الله لیجعل علیكم من حرج: خداوند نمی‌خواهد تكلیف طاقت فرسایی بر دوش شما بگذارد) گرچه در ذیل احكام مربوط به غسل و وضو و تیمم ذكر شد اما یك قانون كلی را بیان می‌كند، كه احكام الهی در هیچ مورد به صورت تكلیف شاق و طاقت فرسا نیست بنابراین اگر مشاهده كنیم كه پاره‌ای از تكالیف در مورد بعضی از اشخاص صورت مشقت‌باری به خود بگیرد و غیر قابل تحمل می‌شود آن حكم در مورد آنها ـ به دلیل همین آیه ـ استثناء‌ می‌خورد و ساقط می‌شود مثلاً اگر روزه برای افرادی همچون پیر مردان و پیر زنان ناتوان و امثال آنها مشقت‌بار گردد به دلیل همین آیه روزه بر آنها واجب نیست.
البته نباید فراموش كرد كه پاره‌ای از دستورات ذاتاً مشكل است و باید به خاطر مصالح مهمی كه در آن است مشكلات را تحمل كرد همانند حكم جهاد با دشمنان حق.
فلسفه تیمم
بسیاری می‌پرسند دست زدن به روی خاك و به پیشانی و پشت دست‌‌ها كشیدن چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟ به خصوص اینكه می‌دانیم بسیاری از خاك‌ها آلوده‌اند و ناقل میكروب‌ها.
در پاسخ این گونه ایرادها باید به دو نكته توجه داشت:
الف ـ فایده اخلاقی: تیمّم یكی از عبادات است، و روح عبادت به معنی واقعی كلمه در آن منعكس می‌باشد زیرا انسان پیشانی خود را كه شریفترین عضو بدن است با دستی كه بر خاك زده لمس می‌كند تا فروتنی و تواضع خود را در پیشگاه او آشكار سازد یعنی پیشانی من و همچنین دست‌‌های من در برابر تو تا آخرین حد خاضع و متواضعند، و به دنبال این كار متوجه نماز و یا سایر عباداتی كه مشروط به وضو و غسل است می‌شود و به این ترتیب «در پرورش روح تواضع و عبودیت و شكرگزاری بندگان اثر می‌گذارد.
[1] . وسائل الشیعه، ج 1، ص 257.
[2] . و اینكه می‌بینیم در خبری از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ نقل شده كه فرمود: ان الجنابه خارجه من كل جسده فلذلك وجب علیه تطهیر جسده كله» «جنابت از تمام بدن بیرون می‌آید و لذا باید تمام بدن را شست» (وسائل الشیعه، ج 1، ص 466) گویا اشاره به همین موضوع است.
اادامه از بالا....
فلسفه وضو، تیمم و غسل

ب ـ فایده بهداشتی: امروز ثابت شده كه خاك به خاطر داشتن باكتری‌های فراوان می‌تواند آلودگی‌ها را از بین ببرد این باكتری‌ها كه كار آنها تجزیه كردن مواد آلی و از بین بردن انواع عفونت‌ها است معمولاً در سطح زمین و اعماق كم كه از هوا و نور آفتاب بهتر می‌توانند استفاده كنند فراوانند به همین دلیل هنگامی كه لاشه‌های حیوانات و یا بدن انسان پس از مردن زیر خاك دفن می‌شود و همچنین مواد آلوده گوناگونی كه روی زمینها می‌باشد در مدت نسبتاً كوتاهی تجزیه شده و بر اثر حمله باكتری‌ها كانون عفونت از هم متلاشی می‌گردد مسلم است اگر این خاصیت در خاك نبود كره زمین در مدت كوتاهی مبدل به یك كانون عفونت می‌شد اصولاً خاك خاصیتی شبیه مواد «آنتی بیوتیك» دارد و تأثیر آن در كشتن میكروب‌ها فوق العاده زیاد است.
بنابراین خاك پاك نه تنها آلوده نیست بلكه از بین برنده آلودگی‌ها است و می‌تواند از این نظر تا حدودی جانشین آب شود، با این تفاوت كه آب حلاّل است، یعنی میكروب‌ها را حل كرده و با خود می‌برد ولی خاك میكرب‌كش است.
اما باید توجه داشت كه خاك تیمم كاملاّ پاك باشد همان طور كه قرآن در تعبیر جالب خود می‌‌گوید:(طیباً).
قابل توجه این كه تعبیر به (صعید) كه از ماده (صعود) گرفته شده اشاره به این است كه بهتر است خاك‌های سطح زمین برای این كار انتخاب شود همان خاك‌هایی كه در معرض تابش آفتاب و مملوّ از هوا و باكتری‌های میكروب‌كش است اگر چنین خاكی طیب و پاكیزه نیز بود تیمم با آن اثرات فوق را دارد بدون اینكه كمترین زیانی داشته باشد.
  1  2
+ نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

وضو

وضو

چگونگي وضو

سؤال: ملاك شستن در وضو آيا آب ريختن و دست كشيدن است يا فقط دست كشيدن ؟ آيا مي شود براي هر قسمت چند مشت آب ريخت ؟

جواب: در وضو لازم است كه هر يك از اعضاي وضو به طور كامل شسته شود .پس اگر هنگامي كه به قصد وضو آب را به صورت يادست ها مي ريزيد، عضو وضو شسته مي شود به طوري كه آب همه عضو وضو را فرا گيرد دست كشيدن لازم نيست و اگر با آب ريختن تنها، همه اجزاي آن شسته نمي شود؛ لازم است براي هر بار دست هم كشيده شود تا آب همه جاي آن را فرا گيرد .و محدوديتي در تعدادمشت هاي آب نيست ؛ مثلاً براي شستن صورت در دفعه اول ، مي توان ده مشت آب ريخت و بعد دست كشيد و همين طور براي دفعه دوم ؛ البته به نظر بعضي از مراجع چنانچه با چند مشت آب شستن كامل شود آب ريختن اضافه مورد ندارد به توضيح المسايل مراجعه فرماييد.

سؤال: اگر در وضو هنگام شستن دست چپ ، دستمان با رطوبت ديگري تماس پيدا كندآيا وضو باطل مي شود؟

جواب: اگر مسح سر و پاها با رطوبت باقي مانده از آب وضو باشد وضو صحيح است

سؤال: آيا در وضو لازم است آب به همه صورت برسد يا فقط به همان مقدار كه پهناي دست آن را فرا مي گيرد كافي است ؟

جواب: ملاك ، رسيدن آب به ظاهر صورت است و حد افقي آن فاصله بين انگشت شست و وسط،و حد عمودي از بالاي پيشاني ( جايي كه موي سر مي رويد ) تا آخر چانه است و براي اين كه يقين كند كه مقدار لازم شسته شده ، بايد مقدار كمي از اطراف آن را نيز بشويد.

سؤال: در وضو اگر دست به بالاي آرنج بخورد اشكال دارد؟

جواب: اشكال ندارد.

سؤال: گرفتن دست زير شير آب براي وضو چه حكمي دارد؟

جواب: گرفتن دست زير آب شير براي وضو از بالا به پايين به طوري كه تمام محل وضو شسته شود مانعي ندارد.
سؤال: هنگام وضو اگر چند مرتبه دست بكشيم تا اطمينان پيدا كنيم كه آب رسيده است آيا اشكالي دارد

جواب: زياد دست كشيدن به موضع وضو اشكال ندارد، مگر آن كه اين كار به خاطر وسواس باشد كه در اين صورت بايد از آن پرهيز كرد .

سؤال: اگر آبي خارج از آب وضو به اعضاي وضو وارد شود وضو باطل مي شود؟

جواب: آب خارج از وضو براي مسح اشكال دارد

سؤال: در وضو حد شستن صورت تا كجاست آيا مقداري از بيني و لبها را بايد شست ؟

جواب: در وضو بايد تمام ظاهر صورت ( جاهايي كه ديده مي شود ) را از بالاي پيشاني ( جايي كه موي سر رويده ) تا آخر چانه و از عرض به اندازه اي كه معمولا بين انگشت شست ( ابهام ) و انگشت وسط واقع مي شود بايد شست و چنان چه مقدار اندكي از اين مقدار شسته نشود وضو باطل مي شود .براي اين كه انسان يقين پيدا كند كه تمام مقداري كه شستن آن واجب است را شسته بايد مقداري از اطراف صورت و هم چنين كمي از داخل بيني و يا لب ها را نيز بشويد تا مطمين گردد كه مقدار واجب صورت را كاملا شسته است .

سؤال: اگر موي جلوي سر بلند باشد، چگونه مي توان بر آن مسح كرد و آيا بايد روي يك مسير مستقيم باشد؟

جواب: در صورتي كه مو بيش از حد بلند باشد يا از جاي ديگر سر به جلوي سر آمده باشد بايد آب به پوست سر برسد .يا بيخ موهاي جلوي سر را مسح نمايد و مسح سر را ازبالا به پايين انجام دهد.

سؤال: آيا هنگام شستن صورت در وضو حتما بايد آب را از رستنگاه بريزيم يا اينكه مي شود از پايين تر مثلا بالاي ابروها ريخت و بعد دست كشيد؟

جواب: آنچه در شستن صورت براي وضو شرط است اين است كه صورت را از رستنگاه مو به طرف پايين تا زير چانه بشوييد و اگر آب را قدري پايين تر از رستنگاه بريزيدولي از رستنگاه مو دست بكشيد كه شستن از بالا به پايين صدق كند اشكالي ندارد.

سؤال: آيا در وضو شستن دستها از آرنج تا مچ كافي است چون قبلا دستها را تا مچ شسته ايم ؟

جواب: خير، كافي نيست زيرا شستن دست تا مچ جز وضو نيست و بايد دستها را از آرنج تا سر انگشتان شست.

سؤال: اگر هنگام وضو، سهوا دست از پايين به بالا كشيده شود، آيا وضو صحيح است ؟

جواب: اگر سهواًباشد، اشكال ندارد ولي احتياط اين است كه دوباره از بالا به پايين شسته شود.

سؤال: انگشتان دست راست من قطع شده است حال چگونه وضو بگيرم آيا مي توانم با دست چپ به جاي دست راست وضو بگيرم ؟

جواب: شما به چند طريق مي توانيد وضو بگيريد : 1- با دست چپ آب به صورت بريزيد و دست بكشيد2- صورت را به طريقه ارتماسي بشوييد؛ يعني به قصد وضو صورت را از بالا به پايين داخل آب فرو ببريد .3- به قصد وضو از بالا به پايين قدري آب بر صورت خود بريزيد كه خود به خود آب به همه جاي صورت برسد و لازم نيست حتما دست بكشيد .4- آب را با كف دست يا چيز ديگري از بالاي پيشاني به صورت بريزيد و بعد با كف دست راست بكشيد تا اين كه آب به همه جاي صورت برسد و دست چپ را نيز به همين ترتيب مي توانيد بشوييدو سر و پاي راست را با رطوبتي كه در كف دست راست مانده مسح نماييد و به فتواي امام راحل ( قدس سره ) لازم نيست مسح بر سر [ حتما ] با دست راست باشد.

احكام وضو

سؤال: در موقع رقصيدن در عروسي ، پول دادن و پول گرفتن چه حكمي دارد؟

جواب: اگر به خاطر رقصيدن باشد و رقص به نظر مرجع تقليد شخص حرام باشد گرفتن پول و دادن آن جايز نيست ، ( استفتا از دفتر آيت الله فاضل ) .

سؤال: آيا موي مصنوعي در وضو و غسل مانع از رسيدن آب به پوست مي شود؟

جواب: كاشتن موي مصنوعي براي وضو و غسل اشكال ايجادمي كند؛ زيرا بعيد نيست كه آب مخصوصاً در حال غسل به تمام نقاطسر نرسد، ( استفتا از دفتر آيت الله سيستاني ).

سؤال: وضو گرفتن با كفش هاي مجهول المالك چه حكمي دارد؟

جواب: به نظر بسياري از فقها وضو صحيحاست گرچه تصرف در مال مجهول المالك جايز نيست .

سؤال: در صورتي كه قطعه اي كوچك رنگ يا چسب بر روي ناخن باشد وضو چه حكمي دارد؟

جواب: چون چسب و رنگ مانع از رسيدن آب است ، وضو صحيح نيست .

سؤال: آيا استفاده از روغن مو، براي وضو اشكال دارد؟

جواب: اگر روغن ، ژل يا كتيرا جاي مسح ( بيخ موها يا پوست قسمت جلو سر ) را كاملا" نپوشاند و مانع رسيدن آب وضو نشود، استمعال آن اشكال ندارد و الا بايد آن را برطرف كنيد .اگر بدانيد نمازي را با وضوي باطل انجام داده ايد قضاي آن واجب است .

سؤال: براي وضو گرفتن ، چه نيتي بايد كرد؟

جواب: اگر وضو براي نماز واجب باشد بايدهنگامي كه وقت نماز داخل شده نيت كنيد و وضو بگيريد؛ مثلاً به نيت نماز ظهر وضو بگيريد و لازم نيست نيت را به زبان آوريد چون نيت همان قصد قلبي است و قبل از وقت نماز هم به نيت با طهارت بودن قرب الي الله مي توانيد وضو بگيريد چون به طور كلي مستحب است انسان هميشه با وضو باشد و بعد از اين كه وقت نماز شد اگر اين وضو را باطل نكرده باشيد مي توانيد با آن نماز بخوانيد.

سؤال: اگر بعد از نماز متوجه شويم كه مانعي در اعضاي وضو بوده است نماز چه حكمي دارد؟

جواب: اگر به واسطه مانع ، وضو باطل بوده بايستي دوباره وضو گرفت و نمازرا اعاده كرد و در صورت گذشتن وقت آن را قضا نمود.

سؤال: اگر چهار انگشت كوچك پا را لاك بزنيم و براي وضو انگشت بزرگ را لاك نزنيم آيا وضو صحيح است ؟

جواب: صحيح است.

سؤال: آيا چربي پوست مانع از وضو و غسل است ؟

جواب: چربيي كه از پوست بدن خارج مي شود، معمولا آن قدر زياد نيست كه مانع باشد .امااگر در مورد شخصي چربي بدنش به قدري زياد باشد كه وقتي آب را به پوست بدن مي ريزد، آب باقي نمي ماند؛ معلوم است كه اين چربي مانع است وبايد قبل از وضو به وسيله صابون و امثال آن برطرف شود.

سؤال: كسي كه به علت سرماخوردگي آب براي او ضرر دارد هنگام وضو چه بايد بكند؟

جواب: يكي از موارد هفتگانه اي كه وظيفه انسان تيمم است ، جايي است كه استعمال آب براي او ضرر داشته باشد؛ بنابراين تا وقتي كه آب براي او مضراست ، بجاي وضو بايد تيمم نمايد و با آن نماز بخواند ولي اگر آب گرم ضرر نداشته باشد بايد با آب گرم وضو بگيرد

سؤال: اگر در حال وضو گرفتن ناخودآگاه آب از شير روي دستمان بريزد آب خارج ازوضو حساب مي شود؟

جواب: اگر در حال شستن صورت يا دستها باشيد و با آن آب قصد شستن وضويي نماييد اشكال ندارد ولي در موقع مسح، آب خارج محسوب مي شود و مسح با آن صحيح نيست

سؤال: آيا خال كوبي در اعضا، مانع وضو و غسل است ؟

جواب: اگر خال كوبي از نوع خال كوبي زير پوست باشد براي وضو و غسل اشكالي ايجاد نمي كند و وضو و غسل صحيح است .

سؤال: مسح سر در صورتي كه موها چرب باشد آيا اشكال دارد؟

جواب: اگر چربي آن قدر زياد نباشد كه مانع رسيدن آب به موها يا پوست سر گردد اشكالي ندارد .بنابراين چربيهاي طبيعي پوست و مو كه در سر و موها پديدار مي شود مانع وضو و مسح نيست.

سؤال: مقصود از تميز بودن بدن در غسل و وضو چيست ؟

جواب: مقصود از تميزبودن بدن براي غسل و وضو، اين است كه اولاً جايي از محل غسل و وضو نجس نباشدو ثانياً چيزي روي پوست بدن نچسبيده باشد كه مانع از رسيدن آب به پوست شود، اما چربي بدن اگر كم باشد اشكالي ندارد.

سؤال: آيا كرم مانع از رسيدن آب است يا خير؟

جواب: تشخيص اين موضوع با خود شخص است كه آيا چربي كرم به اندازه اي است كه آب به پوست برسد يا نه ؟ پس اگر كرم مانع رسيدن آب به پوست صورت و دست باشد وضو و غسل باطل است و بايد يقين كند كه آب به پوست رسيده است ولي اگر چربي آن كم است كه مانع محسوب نشود اشكال ندارد.

سؤال: حكم وضو در صورتي كه به مژه ها و ابروان خود مواد پررنگ بكشيم چگونه است ؟

جواب: اگر فقط رنگ سرمه و يا مداد پس از شستن در ابرو بماند مانعي براي وضو نيست . بنابراين اگر جرم دارد وقتي جرم برطرف شد وضو بي اشكال است هر چند رنگ آن در ابروبماند .چربي اندك نيز ( مانند چربي پوست ) مانع وضو نيست . بنابراين شما مي توانيد در هر شرايطي به راحتي وضو بگيريد.

سؤال: وضو گرفتن برايم سخت و ضرر دارد و نسبت به تيمم حساس هستم وظيفه ام چيست ؟

جواب: تكاليف شرعي مانند وضو و غسل مشروط به شرايطي است ؛ از جمله آنكه موجب ضرر و مشقت بر فرد نباشد .از اين رو هر جا كه موجب ضرر شد از نظر فقهي تكليف ساقط و يا به تكليفي ديگر تبديل مي گردد .اگر به تشخيص پزشك و يا با تجربه خود به اين نتيجه رسيده ايد و يا احتمال مي دهيد كه استفاده از آب براي شما ضرر مهم دارد شما نبايد براي وضو از آب استفاده كنيد و يا بايد به گونه اي استفاده كنيد كه ضرر نداشته باشد .در مورد تيمم : لازم نيست تيمم بر خاك باشد؛ بلكه بر سنگ ، شن و ماسه نيز جايز است . بنابراين مي توانيد بر سنگ هاي معدني مانند : مرمر و ديگر سنگ ها تيمم كنيد و براي اطمينان قطعه سنگي را كاملاً شسته و پس از خشك شدن بر آن تيمم نماييد

سؤال: آيا قبل از وضو خشكي اعضاي بدن لازم است ؟

جواب: فقط جاي مسح سر و روي پاها بايد طوري باشد كه آب در دست مانده بر آن غلبه پيدا كند ولي خشك بودن صورت و دستها لازم نيست .

سؤال: آيا وضو گرفتن با آب كدر و غير صاف درست است يا نه ؟

جواب: شفاف بودن آب لازم نيست ولي نبايد به گونه اي باشد كه عرفا به آن ( آب مضاف ) اطلاق شود و بايد ( آب مطلق ) به حساب آيد .

سؤال: آيا استفاده از مواد و وسايل آرايشي كه معمولا آثارش تا چند روز باقي است براي وضو و غسل اشكال دارد؟

جواب: مواد آرايشي كه جرم دارند و مانع از رسيدن آب به پوست بدن و صورت مي شوند بايد هنگام وضو يا غسل از بدن برطرف شوند و همچنين سرمه اگر به اطراف چشم يا پلك ها ماليده شده باشد بايد هنگام وضو برطرف شود.

سؤال: پاكيزه كردن دست و پا و صورت قبل از وضو چه حكمي دارد و آيا مي شود بلافاصله وضو گرفت ؟

جواب: شستن دست و صورت و ديگر اعضاي وضو، قبل از وضو هيچ اشكالي ندارد .تنها نكته اي كه بايد مراعات گردد تر نبودن سر وپا براي مسح است . به معني آن كه سر و پا بايد به گونه اي باشد كه اثر مسح برآن قابل رويت باشد.

سؤال: ميهمان كسي هستيم آيا براي وضو و غسل بايد اجازه بگيريم يا خير؟

جواب: اگر با رضايت صاحبخانه وارد خانه شده ايد نماز خواندن و وضو گرفتن اشكال ندارد مگر اينكه يقين داشته باشيد كه او به اين امر راضي نيست ولي براي غسل بايد از او اجازه بگيريد مگر اينكه بدانيد كه او به اين امر راضي است .

سؤال: اگر كف دستمان جوهر خودكاري باشد وضويمان درست است ؟

جواب: اگر فقط رنگ باشد و جرمي كه از رسيدن آب به پوست جلوگيري كند، نباشد اشكالي ندارد.

سؤال: آيا وجود لاك روي انگشت دست و پا، مانع غسل و وضو مي شود؟

جواب: وجودلاك بر روي ناخن هاي دست ، مانع از رسيدن آب است و وضو را باطل مي كند .بلي ، در مسح پاها، اگر يكي از انگشت ها لاك نخورده باشد و از روي آن تا برآمدگي روي پا را مسح كند، صحيح است . اما درغسل ، لاك روي ناخن دست يا پا، موجب بطلان است ، ( توضيحالمسايل مراجع ، ج 1، مساله 291 ).

سؤال: داروهايي كه براي جلوگيري از ريزش موي سر با تجويز پزشك استفاده مي شودآيا مانع از رسيدن آب وضو به پوست مي شوند؟

جواب: اگرداروها و مواد مذكور مانع رسيدن آب وضو به محل مسح باشد بايد آن رابرطرف كنند ودر اين حكم فرقي بين تجويز پزشك و غير آن وجود ندارد.ضمنا" بايد توجه داشته باشيد كه اگر يك انگشت را روي قسمت جلو سربگذاريد و كمي بكشيد به قدري كه صدق مسح بكند كافي است بنابراين مي توان هنگام ماليدن اين مواد به موهاي سر، مقداري از قسمت جلو سر را از اين مواد نمالند تا براي مسح زحمت شستن آن را نداشته باشند.

سؤال: آيا در مسح مي توان تمام انگشتان را به جز انگشت كوچك لاك زد و روي آن مسح كشيد؟

جواب: مقدار واجب براي مسح پاها در وضو همان يك انگشت است ؛ يعني ، اگر دست را سر يكي از انگشتان پا قرار دهند و تابرآمدگي روي پا؛ يعني ، تا مفصل قدم بكشند كافي است ، بنابراين اگر روي يك انگشت را لاك نزنند و بقيه اگر لاك داشته باشد اشكال ندارد اما براي غسل كردن بايد همه انگشتان بلكه همه بدن از مانع خالي باشد و اگر سر سوزني هم مانع باشد كه آب به زير آن نرسد غسل باطل است.

سؤال: مسح بر موهاي چرب و ژلي چه حكمي دارد؟

جواب: اگر ميزان غلظت چربي آن در حدي نيست كه مانع رسيدن رطوبت آب وضو به محل مسح شود، اشكال ندارد
.

سؤال: آيا موادي مانند ژل ، كتيرا و روغن مو كه براي موي سر استفاده مي شود مانع از وضو مي شوند؟

جواب: هيچيك از موارد مذكور موجب بطلان وضو نيست مگر آن كه به قدري باشد كه مانع رسيدن آب كف دست به موشود كه در اين صورت مي توانيد فرق سر را باز نموده و بر پوست سر مسح نماييد.بلي در صورتي كه روي پوست سر هم مانعي از رسيدن آب كف دست وجود داشته باشد وضو باطل است . ضمناً مي توانيد قسمتي از سر را - به اندازه يكي دو انگشت - براي وضو چرب نكنيد

سؤال: اگر انگشت بزرگ پا هنگام وضو لاك داشته باشد آيا اشكالي دارد؟

جواب: اشكالي ندارد چون مي توان مسح را بر روي انگشتان ديگر كشيد

سؤال: آيا باقيماندن ژل و كتيرا به موهاي سر براي وضو و غسل اشكال دارد؟

جواب: اگر ژل و يا كتيرا داراي جرم بر روي مو باشد، به نظر برخي از مراجع براي غسل ايجاد مشكل مي كند، ولي براي وضو اشكالي ندارد؛ زيرا مي توان مسح را بر روي پوست سر انجام داد.ضمناً تشخيص جرم داشتن و نداشتن چيزي ، موضوعي عرفي است ؛ يعني ، قضاوت عرف در چنين مواردي ملاك است و دقت علمي لازم نيست . والا از نظر علمي هر چيز ( حتي رنگ حنا ) داراي جرم است ؛ حال آن كه مانع وضو و يا غسل نيست.

سؤال: ابروهاي من ريخته و در دانشگاه مجبورم از سرمه استفاده كنم وظيفه من در مورد وضو و نماز چيست ؟

جواب: در مورد سرمه اگر رنگ سرمه در ابرو بماند مانعي براي وضو نيست بنابراين اگر جرم آن با دست و يا با اندكي شستن رفع شود براي وضو كافي است و رنگ بدون جرم مانع وضو نيست حتي چربي اندك نيز مانع براي وضو محسوب نمي شود .و شما مي توانيد در هر شرايطي به راحتي وضو بگيريد.

سؤال: كاشتن خط لب و ابرو آيا مانع از رسيدن آب مي شود؟ وضو در اين صورت صحيح است ؟

جواب: اگر خط لب و ابرو، از قبيل ماليدن بعضي مواد و روغن ها باشد و مانع رسيدن آب در وقت وضو به پوست صورت باشد، اشكال دارد و بايد براي وضو آن را برطرف نمايند .ولي اگر مانع نباشد، اشكال ندارد .مانند خالكوبي ها كه چون زير پوست است مانع رسيدن آب به پوست نيست.

سؤال: اگر چركي زير ناخن باشد كه مانع رسيدن آب مي شود آيا وضو صحيح است ؟

جواب: سه حالت وجود دارد : 1 ) اگر ناخن را گرفته است بايد براي وضو، چرك برطرف شود .2 ) اگر ناخن را نگرفته و بيش از مقدار معمول بلند است بايد چرك زير ناخن تا حدي كه از معمول بلندتر است پاك شود .3 ) اگر ناخن به اندازه معمولي است ، برطرف كردن چرك زير آن براي وضو لازم نيست.

سؤال: آيا باقي ماندن رنگ خودكار در دست ، مانع صحت وضو مي شود؟

جواب: اگر جوهر خودكارطوري است كه مانع از رسيدن آب به پوست بدن در وضو يا غسل مي باشد، بايد پيش از وضو و غسل آن را برطرف كرد و اگر فقط رنگ باشدو جسميت نداشته باشد، لازم نيست برطرف شود.

احكام وضو

سؤال: بستن شير آب در حال وضو چه حكمي دارد؟

جواب: بستن شير آب اشكال ندارد، ( استفتا از دفتر آيت الله وحيد ).

سؤال: كسي كه در وضو و غسل و تيمم زياد شك مي كند چه حكمي دارد؟

جواب: چنين شخصي بايد به شك خود اعتنا نكند تا از اين حالت نجات يابد در غير اين صورت گذشته از اين كه خلاف تكليف شرعي عمل كرده است مفاسدي را به دنبال خواهد داشت كه ممكن است قابل علاج نباشد .

سؤال: اگر شك در خروج باد معده در موقع نماز بكنيم آيا وضو باقي و نماز صحيح است ؟

جواب: تا وقتي يقين به خروج باد يا بول يا غايط پيدا نشود وضو و نماز صحيح است.

سؤال: آيا وضو گرفتن در ايام عادت صحيح است و همان ارزش وضوي در زمان عادي را دارد؟

جواب: در مورد عادت ماهيانه مستحب است كه زن در موقع نماز، خود راتطهير كرده و وضو بگيرد و اگر نمي تواند وضو بگيرد، تيمم كند و در جاي نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود .بنابراين وضويي كه در موقع عادت ماهيانه گرفته مي شود مستحب است و ازعبادات محسوب مي شود .اما طهارت به حساب نمي آيد و با آن وضو نمي توان كارهايي را كه مشروط به طهارت است انجام داد.

سؤال: با يك وضو تا چه زماني مي توان نماز خواند؟

جواب: به طور كلي وقتي انسان براي نماز يا كار ديگري وضو مي گيرد تا هر وقت آن وضو را باطل نكرده است ، كارهايي كه نياز به وضو دارد مي تواند با آن انجام دهد ( مثل نماز و دست زدن به قرآن و ...) . بنابراين اگر وضويي را كه براي نماز ظهر و عصر گرفته ايد باطل نكرده باشيد، مي توانيد با آن نمازمغرب و عشا را بخوانيد و نياز به تجديد وضو نيست . بلي مستحب است انساني كه وضو دارد باز هم وضو بگيرد و اين براي درك ثواب بيشتر است.

سؤال: اگر كسي بعد از غسل جنابت وضو بگيرد، كار خلافي انجام داده است ؟

جواب: وضو بعد از غسل جنابت جايز نيست ، و اگر غسل باطل نشده و مي خواهد نماز بخواندبايد نماز را با همان غسل بدون وضو بخواند

سؤال: جواني هستم كه از كنترل باد معده عاجزم وبراي گرفتن وضو و نماز دچار مشكل مي شوم ، لطفا مرا راهنمايي كنيد؟

جواب: سوال مطرح شده در نامه شما از چند جهت قابل بررسي است : 1 ) از نظر فقهي : وظيفه شما تنها يك وضو براي هر نماز است . البته اگر با اكتفا به مقدار واجب نماز ( بدون اذان اقامه و قنوت و تنها يك بار تسبيحات اربعه و يك سلام ) مي توانيد با وضو باشيد به مقدار واجب نماز اكتفا نماييد .و اگر در اثنا نماز باد از شما خارج مي شود به مسيله مربوطه در توضيحالمسايل باب وضو مراجعه فرماييد .2 ) نكته ديگر اينكه بايد دانست كه تكاليف الهي در حد مقدورات انسان و به آن ميزان است كه آدمي را به رنج و مشقت نيندازد ( ( ماجعل عليكم في الدين من حرج ) ) ( سوره حج آيه 78 ) خداوند تكليف مشقت بار و رنج آور براي ما قرار نداده است . بنابراين هرجا كه وظيفه و تكاليف فردي موجب رنج و مشقت گرديد بايد دانست كه در آن مورد براي انسان تكليفي نيست . براين اساس ( كه مورد قبول همه فقيهان است ) شما نبايد هيچ گونه نگراني در مورد تكليف نماز و وضوي خود داشته باشيد .از اين به بعد براي هر نماز تنها يك وضو ( بنابر نظر برخي از مراجع تقليد همانند آيت الله تبريزي اساسا وضوي افرادي كه به مساله شما مبتلا هستند باقي است مگر آنكه مبطلات ديگر براي آنها پيش بيايد ) بگيريد و هيچ نگران نباشيد .ضمنا بيماري شما با مراجعه به پزشكان متخصص دستگاه گوارش حتما قابل علاج است . شما با اطمينان به علاج پذيري و توكل به خداوند به پزشك مراجعه نماييد قطعا معالجه خواهيد شد .

سؤال: اگر در وضو در رسيدن آب به همه عضو شك كند چه كاري لازم است ؟

جواب: اگر بعد از اتمام وضو شك كند اعتنا نكند .ولي اگر در حال وضو شك در شستن يامسح عضوي بنمايد لازم است مشكوك و افعال بعد از آن را انجام دهد.

سؤال: يا بعد از يك بار شستن دست اگرآب از پايين به طرف آرنج برگردد، وضوباطل مي شود؟

جواب: مبطل وضو نيست.

سؤال: آيا با وضوي مستحبي مي توان نماز واجب خواند؟

جواب: اگر به قصد طهارت وضو بگيرد، با آن وضو مي توان هر كاري كه نياز به وضو دارد انجام داد .مثلا با وضوي مستحبي مي توان نماز واجب خواند.

سؤال: افرادي كه قادر به كنترل ادرار يا مدفوع خود نيستند، نماز را چگونه بخوانند؟

جواب: اين افراد با گذاردن پنبه يا پارچه از سرايت ادرار به ديگر جاهاي بدن و لباس خود در صورت امكان جلوگيري نمايند .همچنين اگر مشقت نداشته باشد در كنار خود ظرف آبي قرار دهند تا هر گاه در بين نماز ادرار خارج شد بلافاصله وضو بگيرند و بقيه نماز را تمام كنند .

سؤال: آيا بلند گذاشتن ناخن در وضواشكال ايجاد مي كند؟

جواب: اگر چرك در زير ناخن نباشد و آب به پوست زير آن كه ظاهر است برسد وضو اشكال ندارد
.

سؤال: آيا مي شود با وضويي كه براي غير نماز گرفته شده نماز يوميه را انجام داد؟

جواب: با هر وضويي كه به قصد طهارت گرفته شود، مي توان نماز يوميه يا هر عمل ديگري را كه نياز به وضو دارد انجام داد.

سؤال: آيا قبل از انجام غسل واجب يا مستحب گرفتن وضو لازم است ؟

جواب: نياز به گرفتن وضو نيست ، لكن غسل هاي مستحب و غسل هاي واجب ( غير جنابت ) به نظر اكثر فقها كفايت ازوضو نمي كند و براي نماز بايد وضو گرفت . البته به فتواي بعضي از مراجع با همه غسل هاي واجب و مستحب مي توان نماز خواند.

سؤال: آيا غسل جنابت فورا بر انسان واجب مي شود و آيا براي چند مرتبه آميزش يك غسل كافي است ؟

جواب: غسل جنابت براي نماز واجب مي شود و لازم نيست كه فورا بعد از جنابت غسل انجام شود همچنين براي چندين مرتبه جنابت يك غسل بيشتر واجب نيست .

سؤال: با اين كه مي دانستم وضو ندارم ، نماز را بدون طهارت انجام دادم . آيا گناه كرده ام ؟

جواب: گناهي مرتكب نشده ايد تنها شكل ظاهري نماز را انجام داده ايد و در اينگونه موارد اگر تيمم هم مي نموديد كفايت نمي كرد .و اگر آن را دروقت اعاده نكرده ايد قضا نماييد.

سؤال: اگر بعد از وضو شك كنيم كه مثلا مسح را انجام داده ايم يا نه چه كنيم ؟

جواب: اگر پس از اتمام وضو است ، به شك اعتنا نكنيد؛ ولي اگر هنوز وضو پايان نيافته است ، وضو را از نقطه مشكوك ادامه دهيد .

سؤال: كساني كه پي در پي از آنها بول يا غايط يا باد معده خارج مي شود چگونه وضو بگيرند و نماز بخوانند؟

جواب: به مسيله مربوطه در توضيحالمسايل باب وضو مراجعه فرماييد.

سؤال: كسي كه مبتلا به مرض نفخ شكم است ، گاهي براي يك نماز بايد بيش از ده دفعه وضو بگيرد تكليفش چيست ؟

جواب: اگر به صورت خروج باد از مخرج باشد مبطل است و در صورت تكرار زياد ( كه يك بيماري محسوب مي شود ) احكام خاصي دارد .به توضيحالمسايل احكام وضو مراجعه نماييد.

سؤال: اگر بعد از وضو گرفتن ، شك در وضو كند، حكم چيست ؟

جواب: اگر بعد از تمام شدن وضو در صحت آن شك كرديد نبايد به اين شك اعتنا نماييد و بگوييد ان شا الله صحيح است.

سؤال: من قبلا وضويم را اشتباه انجام مي دادم × آيا نمازم اشكال دارد؟

جواب: اگر اشتباه موجب بطلان وضو بوده است بايد قضاي نمازهاي گذشته را بجا آوريد
.

سؤال: تكليف كسي كه بعد از نماز شك مي كند كه در هنگام نماز وضو داشته يا نه چيست ؟

جواب: اگر اين شك بعد از اتمام نماز عارض شود نماز خوانده شده صحيح است ولي براي نمازهاي بعدي بايد وضو بگيرد.

سؤال: راه رفتن هنگام وضو، چه حكمي دارد؟

جواب: راه رفتن در حال وضو مانعي ندارد .ولي بايد دقت كرد كه در مسح سر و پاها، دست بر آنها كشيده شود نه آنكه سر و پاها حركت داشته باشند .

سؤال: خواندن نماز واجب با وضوي مستحبي قبل از وقت چه حكمي دارد؟

جواب: وضو به قصد طهارت ، مستحب و مطلوب است و خواندن نماز با وضوي مستحب جايز است.

سؤال: آيا قبل از دخول وقت ، مي توان براي نماز وضو گرفت ؟

جواب: بلي × به قصد استحباب و داشتن طهارت مي توان پيش از وقت ، وضو گرفت و تا وقت نماز اگر وضو باقي باشد با آن نماز خواند.

سؤال: آيا براي خواندن نماز مستحبي ، هنگام وضو، نيت ضرورت دارد؟

جواب: همين كه براي خواندن نماز مستحبي وضو مي گيريد نيت است و به زبان آوردن نيت لازم نيست
.

سؤال: آيا وضو گرفتن براي زن حايض فايده اي دارد؟ آيا مي تواند عبادت كند؟

جواب: اگر زن در حال حيض يا نفاس يا جنابت باشد لمس كردن خط قرآن و اسامي خداوندعالم و پيامبر اكرم ( ص ) و ايمه معصومين و حضرت زهرا ( س ) و نيز نماز خواندن بر او حرام است اگر چه وضو بگيرد .بلي مستحب است زن حايض در وقت نماز خودرا از خون پاك كند و وضو بگيرد يا اگر نمي تواند تيمم كند و در جاي نماز خودرو به قبله بنشيند و مشغول ذكر خدا و دعا و صلوات شود.

سؤال: آيا در زمان تقليد و هم چنين براي باقي ماندن بر تقليد از ميت بلوغ شرطاست ؟

جواب: در تحقق تقليد برخي از مراجع بلوغ را شرط مي دانند و بعض ديگر نزديك سن بلوغ بودن را هم در تحقق تقليد كافي مي دانند.

چيزهاي كه وضوراباطل ميكند

سؤال: وضو كسي كه از خروج باد معده خودداري مي كند چه حكمي دارد؟

جواب: اشكال ندارد .و تا وقتي يقين به خروج باد نكرده است وضوي او باطل نشده است و شك در اين گونه موارد معتبر نيست.

سؤال: آيا بيرون آمدن خون از لثه در موقع وضو گرفتن وضو را باطل مي كند؟

جواب: اگر درموقع شستن صورت خون از دهان بيرون بيايد و صورت را نجس كند وضوباطل است اما در موقع شستن دست ها و يا مسح چنانچه صورت نجس شود وضو باطل نمي گردد.

سؤال: آيا صداي داخل شكم نيز وضو را باطل مي كند؟

جواب: صدا در داخل شكم ، موجب بطلان وضو نمي شود و شك در خروج باد نيز وضو را باطل نمي كند .

سؤال: خواب در چه حدي وضو را باطل مي كند؟

جواب: در صورتي كه در خواب علاوه بر چشم ، گوش نيز به خواب رود ( چيزي نشنود ) وضو باطل مي شود .بنابراين در چرت هايي كه هنوز گوش مي شنود، وضو باطل نمي شود .هم چنين اگر فرد شك دارد كه آيا خواب اوبه آن اندازه اي كه گوش نمي شنود، رسيده است يا نه ، وضوي او باطل نيست و مي تواند با آن نماز بخواند.

سؤال: منظور از حدثي كه وضو را باطل مي كند چيست ؟

جواب: حدث دو قسم است : 1- حدث اصغر 2- حدث اكبرحدث اصغر يعني ، چيزهايي كه پس از حدوث آنها، براي نماز يا اموري كه مشروط به طهارت هستند بايد وضو يا تيمم بگيريم و آن هفت چيز مي باشد : 1 و 2 و 3 ) خروج بول ، غايط و باد معده 4 ) خوابي كه به وسيله آن چشم نبيند و گوش نشنود 5 ) چيزهايي كه عقل رااز بين مي برد، مثل ديوانگي ، مستي ، بيهوشي 6 ) استحاضه زنان 7 ) كاري كه براي آن بايد غسل كرد .حدث اكبر يعني ، چيزهايي كه سبب وجوب غسل مي شوند؛ مانند : جنابت ، حيض ، نفاس واستحاضه متوسطه و كثيره و مس ميت .

سؤال: غرق شدن در افكار عميق ، به گونه اي كه صداي خبري را متوجه نشود، آيا وضو را باطل مي كند؟

جواب: فكر عميق و محو شدن در انديشه موجب بطلان وضو نمي شود.

سؤال: آيا اگر پس از وضو از بعضي اعضاي وضو خون بيرون بيايد وضو باطل است ؟

جواب: وضو صحيحاست و فقط براي نماز بايد موضعي را كه بعد از وضو نجس شده تطهير كند.

سؤال: گاهي از مهبل خانمها باد مي آيد آيا اين مبطل وضو مي شود؟

جواب: مبطل وضو نيست

سؤال: هنگام وضو و سجده از جوش هاي صورتم خون مي آيد آيا باعث ابطال وضو و سجده مي شود؟

جواب: اگر دانه و جوش ها در يكي از اعضاي وضو باشد، در صورت امكان بايد بعد از بيرون آمدن خون ، موضع را تطهيرنمايد و دوباره وضو بگيرد .ولي اگر هر دفعه كه آب به آنها مي رسد خون بيرون مي آيد، بايد يا به صورت ارتماسي وضو بگيرد، يعني به قصد وضودست يا صورت را در آب فرو ببرد و روي جوش را فشار دهد تا براي يك لحظه خون بيرون نيايد؛ و يا اينكه به صورت ترتيبي دست و صورت رابه قصد وضو زير شير آب بگيرد و روي جوش را فشار دهد تا خون بيرون نيايدو براي يك لحظه خون پاك شود .به اين ترتيب وضو صحيح است . چنانچه بعد از اين عمل خون از محل بيرون بزند اشكال ندارد، و اگر هيچ كدام از اين دو راه ممكن نيست بايد به صورت جبيره وضو گرفت . يعني اطراف زخم يادمل ها را به صورت معمول به قصد وضو بشوييد و روي آنها را يك پارچه تميز قرار داده و با دست تر روي پارچه را مسح كنيد .لازم نيست همه پيشاني روي مهر يا چيزي كه سجده بر آن صحيح است قرار بگيرد، لذا اگرممكن است محلي را كه زخم و دمل روي آن نيست بر محل سجده قرارداده ، يا اينكه جاي زخم و دمل را گود كنيد كه محل سالم بر زمين يا چيزي كه سجده روي آن صحيح است قرار گيرد .نيز مي توان روي چيزهايي كه سجده بر آن صحيح است و موجب زخم شدن پيشاني نمي شود مثل كاغذ بدون نوشته يا ماسه نرم سجده نماييد .به هر حال اگر با مراعات اين امور، بعد ازسربرداشتن از سجده ، محل سجده يا مهر آلوده به خون شده باشد، نمازصحيح است . البته سجده ديگر را بايد روي قسمتي از محل سجده قراردهيد كه آلوده به خون و نجاست نباشد، يا اينكه مهر را زير و رو كنيد يا آن راتعويض نماييد.

سؤال: در مبطلات وضو، آيا خروج باد معده از انسان ميزان خاصي دارد؟

جواب: باد معده و روده كه از مخرج غايط خارج مي شود و يا از غيرمخرج اگر اين عنوان ( باد معده ) به آن صدق نمايد، وضو را باطل مي كند چه كم باشد و چه زياد و تا هنگامي كه يقين به خروج باد معده نشود وضو باطل نمي گردد و چنانچه به حد وسواس برسد،بايد اعتنا ننمايد .ناگفته نماند گاهي به خاطر كنترل خود، هوايي از بيرون داخل مي شود و سپس خارج مي گردد كه در اين صورت باد معده نيست ووضو را باطل نمي كند.

سؤال: به فتواي آيت الله فاضل آبي كه از شير آب در حال وضو به دست سرايت مي كند آيا موجب بطلان وضو مي شود؟

جواب: اگر آبي را كه از شير به دستش مي چسبد نيت وضو كند اشكال ندارد.

سؤال: اگر جوش صورتمان خوني شده باشد و وضو بگيريم ، آيا صورت و حوله نجس و وضو باطل است ؟

جواب: اگر آب ريختن به گونه اي بوده است كه نقطه نجس را قبل از شستن به عنوان وضو پاك كرده ، وضو صحيح است ؛ ولي اگر چنين نبوده وضو باطل است و موجب نجاست حوله نيز مي گردد.

وضو جبيره

سؤال: هرگاه يك انگشت شكسته و تمام دست تا مچ را بسته باشند وظيفه انسان براي وضو چيست ؟

جواب: وضوي قسمتي از دست را كه بسته است به نحو جبيره اي انجام دهيد .دستور وضوي جبيره اي در ( ( توضيح المسايل ) ) مساله 323 آمده است .

سؤال: كسي كه دستش شكسته و بايد وضوي جبيره بگيرد چگونه دست سالمش را بشويد؟

جواب: مي تواند آن را به صورت ارتماسي وضو دهد× يعني داخل آب كند و بيرون آورد يا زير آب بگيرد به طوري كه آب به همه قسمت هاي لازم برسد.

سؤال: مدتي شست پايم به علت ضرب ديدگي باند پيچي بود آيا وضو از روي باند درست است ؟

جواب: مسح بر روي شست لزومي ندارد و مي توانيد مسح را از سر يكي از انگشتان ديگر بكشيد
.

سؤال: اگر يكي از اعضا وضو زخم شده باشد و خون آن سفت شده باشد براي وضو چه بايد كرد؟

جواب: اگر خون سفت شده باشد نجس است و بايد برطرف شود.

سؤال: كسي كه در بيمارستان سرم در دست دارد، چگونه وضو بگيرد؟

جواب: اگر قطع سرم و كندن نوارها موجب مشقت است با همان شكل وضوي جبيره اي بگيرد و دست را روي نوار بكشد و اگر وضو گرفتن به اين صورت نيز مشقت دارد و يا محل وضو نجس است و تطهير آن ممكن نيست بايد تيمم نمايد.

فلسفه وضو

سؤال: چرا در بين غسلها، فقط پس از غسل جنابت ، وضو لازم نيست ؟

جواب: اين مساله اختلافي است و بر طبق فتواي برخي از فقها حتي پس از غسل هاي مستحب كه استحباب آن ثابت است ( مانند غسل جمعه ) نيز وضو لازم نيست . البته آن چه مورد اتفاق فقها مي باشد اين است كه وضوي بعد از غسل جنابت بدعت است و نبايدوضو گرفت.

سؤال: فلسفه استحباب تجديد وضو براي نماز چيست ؟

جواب: تجديد وضو به هنگام دخول وقت و يا براي نماز ديگر مستحب است ؛ چرا كه وضو نور است و وضو روي وضو ( ( نور علي نور ) ) است. اين كار استحباب شرعي دارد و موجب انبساط روح و آمادگي بيشتر براي عبادت مي شود.
منبع

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

چرا بعد از حمام هم باید وضو گرفت و فلسفة وضو چیست؟

برای پاسخ به این سؤال لازم است مطلبی را در مورد فلسفة احکام مطرح کنیم تا مقدمه ای بر پاسخ این سؤال و سؤال قبلی باشد. بسیار می پرسند: چرا لازم است نماز بخوانیم؟ چرا باید برای نمای نماز وضو بگیریم؟ چرا در اسلام استفاده از ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن کردن میّت لازم است؟ چرا خوردن گوشت مردار جائز نیست؟ چرا نماز صبح دو رکعت است؟ و از این قبیل پرسش ها.برای این که پاسخ تمام سؤالات فوق و از این دست سؤال ها و چراها روشن شود، بهتر است یک اصل اساسی و قاعدة کلّی دربارة‌ فلسفة احکام بیان شود تا در همة موارد قانع کننده باشد. وقتی که به زندگی روزانة‌خود می نگریم، می بینیم هنگامی که مثلاً بیمار می شویم و به پزشک مراجعه می‌کنیم، پزشک نسخه ای که در آن چند دارو نوشته شده، برای ما تجویز می‌کند و دستور می‌دهد که هر روز و هر چند ساعت فلان دارو را مصرف کنید و از خوردن فلان و فلان غذا پرهیز نمایید.بدون این که از خصوصیات داروها سؤال بکنیم، دستورهای او را عمل می کنیم، چون به دانش و تخصّص او در رشتة طب معتقدیم و می دانیم جز درمان و بهبود ما منظور دیگری ندارد. این مثال و نظائر آن روشن می‌کند که اگر انسان به علم و دانش کسی ایمان داشته باشد و او را متخصص بداند، نیز بداند نظر بدی در کار نیست، قطعاً دستورهای وی را بدون چون و چرا عمل می‌کند.حال اگر در مورد آن شخص اعتقاد قطعی و یقینی داشته باشد که مرتکب خطا و اشتباه نمی شود و در حرفه خود متخصص ترین است. مطمئناً این حالت در او بسیار قوی تر است.احکام و مقررات دینی هم نسخه هایی است که پیامبران الهی و پیشوایان دین از طرف خدا برای بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختی آنان را از هر جهت تأمین نمایند. بدیهی است وقتی اعتقاد داشته باشیم که این احکام از علم بی پایان الهی سرچشمه گرفته و به حکمت و لطف و مهربانی خدا نیز ایمان داشته باشیم، هم چنین بدانیم پیامبران در تبلیغ و رساندن پیامهای الهی گرفتار خطا و لغزش و اشتباه نمی شوند، یعنی به معصوم بدون آنان معتقد باشیم، در این صورت با کمال جدیّت و بدون هیچ اضطراب، در عمل کردن به دستورهای دینی می کوشیم و احتیاج و نیازی نمی بینیم از خصوصیات فلسفة احکام و مقرّراتی که قرار داده شده، سؤال نماییم، زیرا می دانیم خدا دانشی بی پایان دارد و هر چه مقرّر کرده، به خیر و صلاح ما بوده است. و انبیای الهی نیز در بیان احکام اشتباهی نکرده اند.اگر کسی در وجود خدا، یا در دانش و حکمت او، یا در حقانیت انبیا و معصوم بودن آنان تردید داشته باشد، لازم است قبل از این سؤال، در اصل اعتقاد به خدا و صفات او و دربارة‌حقانیت انبیا و صفات آنان بحث و تحقیق کند.بنابراین کسانی که پایة توحید خود را محکم ساخته اند و طبق دلیل های قطعی عقیده دارند که قانون گذار اسلام (خدا) بی نیاز مطلق و دارای علم و حکمت بی پایان است، تردیدی نخواهند داشت که تمام احکام و مقررات و دستورهای اسلامی که پیامبر از طرف خدا آورده است، دارای مصالح و فوایدی می‌باشد. چنین افرادی همیشه در صدد پیروی از دستورهای الهی هستند و دانستن و ندانستن جزئیات فلسفة احکام، در روحیه آن‌ها اثری نخواهد داشت. البته نمی گوییم کسی نباید از فلسفة احکام سؤال کند و یا نباید دنبال تحقیق و جستجو برآید، زیرا شکی نیست که هر کسی این حق را دارد که با تمام وسائل ممکن، برای آگاهی از اسرار احکام و قوانین دینی بکوشد. خوشبختانه امکانات زیادی هم برای این کار موجود است، چنان که در قسمتی از آیات و بسیاری از کلمات پیشوایات بزرگ دین، توضیحاتی دربارة فلسفة احکام وارد شده است. از طرفی یک سلسله قرائن عقلی که با پیشرفت علوم، روز به روز افزایش می یابد، پرده از روی بسیاری از این اسرار برداشته است.در عین حال اگر از حکمت برخی از احکام و دستورات آگاهی نیافتیم این مسئله ناشی از ضعف فهم و دانش ماست نه آن که حکمتی در آن وجود نداشته باشد یا آن را به واسطه ندانستن حکمت آن ترک کنیم در حالی که به صورت کلی می دانیم که حتما در آن مصالحی وجود دارد.خلاصه: با این که حق سؤال داریم و تا اندازه ای هم امکانات موجوت است، ولی نباید هرگز انتظار داشته باشیم که با دانش و معلومات محدود بشری، به تمام جزئیات واسرار و فلسفة احکام دست یابیم. دست نیافتن به اسرار و مصالح و مفاسد احکام غیر از آن است که مصلحتی یا مفسده ای در احکام نباشد.حضرت رضا(ع) می‌فرماید می بینیم که خدای متعال چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمند هستند و برای آنان مصلحت و فائده ای دارد، و چیزهایی را حرام کرده که علاوه بر این که مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و فنا و نیستی او می‌باشد".؛(1)بر همین اساس دانشمندان دینی می‌گویند: احکام شرع تابع مصالح و مفاسد است، یعنی چیزی بدون جهت حلال یا حرام نشده است. البته وقتی گفته می‌شود: فلان کار به مصلحت بشر است، نباید فقط فواید جسمی و بهداشتی به نظر آید، بلکه فواید جسمی، روحی، فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی و هر نوع فایدة دیگر که فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا یک حکم فایدة جسمی نداشته باشد، ولی از نظر روحی باعث تهذیب و پاکی نفس شود، مثلاً سجده کردن و سرگذاشتن بر خاک اثر بهداشتی ندارد، ولی باعث تواضع و بندگی در مقابل پروردگار می‌شود و روح و روان انسان جلا پیدا می‌کند. نیز ممکن است فایدة یک حکم از نظر فردی معلوم نباشد، ولی از نظر عمومی و مصالح عامه به نفع جامعه باشد، مثلاً اگر استفاده از ظروف طلا و نقره رواج پیدا کند، مفاسد اقتصادی و روحی و روانی بسیاری در جامعه به جا می گذارد و باعث اختلاف طبقاتی عظیم در جامعه می‌شود.امّا بحث دربارة موارد سؤال که فلسفة وضو و غسل چیست، یا چرا با وجود این که انسان حمام کرده، نیاز به وضو یا غسل دارد،‌ یا میتی که بدنش کاملاً تمیز است، نیاز به غسل دارد، همان طور که گفته شد: این احکام و دستورهای خدا است و اگر ما معتقد به اصول دین باشیم، این گونه تعبدیّات برای ما حلّ شده است. اما این احکام خالی از فلسفه و حکمت نیستند، همان طور که از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل شده است که: "برای این به وضو مأمور شده ایم که بندگان هنگامی که در پیشگاه خدا می ایستند و با او مناجات می کنند، پاک باشند و از آلودگی ها و نجاستها دور باشند و قلب انسان برای قیام در پیشگاه خدا نورانی و با صفا باشد".(2)بنابراین وضو هم جسم را نظیف می‌کند و هم از نظر معنوی به وسیلة قصد قربت، اثر تربیتی خوبی برای انسان دارد و موجب قرب الهی می‌شود. در عین حال که موجب تذکر و یاد آوری انسان و آماده کردن او به ایستادن در مقابل پروردگار می شود.غسل نیز همین طور است. وقتی که انسان جنب شد، گرچه قبلاً بدنش تمیز بوده یا قبل از جنابت حمام کرده، ولی با جنابت دوباره ترشحاتی در بدن ایجاد می‌شود و به اصطلاح در اوج لذّت جنسی که معمولاً مقارن خروج منی است، سلسله اعصاب پاراسمپاتیک بر اعصاب سمپاتیک پیشی می گیرد و تعادل به شکل منفی به هم می‌خورد. این موضوع ثابت شده که برای تعادل اعصاب به هم خورده، تماس آب با بدن بسیار مؤثر است. از این رو باید تمامی بدن را شستشو داد چون تمامی بدن در حال جنب شدن تحریک می‌شود و ترشحاتی از بدن خارج می‌شود که با غسل کردن از بین می رود، با قصد قربت کردن قرب معنوی حاصل می‌شود.مسئله تذکر و یاد آوری خداوند را روح عبادات را تشکیل می دهد نیز نباید فراموش کرد و فوائدی که ذکر و یاد خداوند برای انسان و تاثیری که در اعمال و رفتار انسان دارد خد بحث مستقلی است.غسل و وضو هر دو عبادتند و باید با قصد قربت انجام شوند. این اعمال، غیر از این که باعث تمیزی و نظافت جسمانی هستند، روح و قلب را صفا و جلا می دهند و در آن حال انسان احساس نزدیکی و قرب به خدا دارد. فایدة غسل و وضو تنها نظافت جسمانی نیست تا کسی بگوید وقتی که بدن انسان تمیز است، چرا باید غسل یا وضو انجام دهد. فوائد دیگری غیر نظافت بر این عبادات مترتب است که یکی از مهم ترین آن‌ها احساس قرب معنوی و تذکر ویاد آوری انسان در مواقع مختلف از زندگی و اظهار تعبد و تسلیم انسان در مقابل پروردگار است در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: "الوضو علی الوضو نورٌ علی نور(3) وضو بعد از وضو، نور علی نور است". یعنی باعث نورانیت چند برابر می‌شود. پیامبر(ص) فرمود: "اگر انسان با طهارتی دوباره وضو بگیرد، برای او ده حسنه و ثواب نوشته می‌شود".(4)غسل و وضو از جمله طهارت هایی است که غیر از جنبة نظافت و تمیزی بدن، باعث نورانیت قلبی و صفا و جلای روح می‌شود. پی نوشت ها : (1)بحارالانوار، ج 6، ص 93. (2)تفسیر نمونه، ج 4، ص 293. (3)محمدی ری شهری میزان الحکمه، عنوان4106. (4) همان 1821
منبع

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

معني و مفهوم وضو و نماز چيست و.....



معني و مفهوم وضو و نماز چيست و آيه ترتيب شستشو در وضو و يا حركات نماز (نيت، سجده، ركوع) فلسفه اي دارد؟



قبل از آن كه فلسفه وضو را بيان كنيم توضيح مختصرى راجع به اصل فلسفه احكام ذكر مى‏نماييم تا مسأله روشن‏تر گردد.
اولا: فلسفه همه احكام و جزئيات آنها به طور تفصيلى روشن نيست و آگاهى از آن دانشى فراتر از تنگناهاى معارف عادى بشرى مى‏طلبد. ليكن بطور اجمالى روشن است كه همه احكام الهى تابع مصالح و مفاسد واقعى در متعلق آنهاست. بنابراين در صورتى كه فلسفه حكمى را بالخصوص ندانيم بنابر قاعده كلى فوق از آن بايد پيروى كرد. زيرا يقين به وجود مصلحتى در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد. ثانيا: در جست و جوى فلسفه احكام نبايد هميشه به دنبال علوم تجربى رفت و دليلى مادى و فيزيولوژيك برايش جست و جو نمود. اين فرايند كه همواره در پى يافتن مصلحت يا مفسده‏اى طبى يا... باشيم برخاسته از نگرشى مادى گرايانه است. در حالى كه بسيارى از احكام مصالحى معنوى دارند كه در حوزه هيچ يك از علوم بشرى و محاسبات عادى قابل تحقيق نيست و آنها با متد تجربى خود قادر به حكمى نفيا يا اثباتا پيرامون آن نيستند و يا اگر نظرى بدهند بسيار سطحى است و چه بسا مساءله حكمتى برتر و بالاتر داشته باشد. چنان كه در مورد روزه علوم به خواص بهداشتى آن پرداخته‏اند ولى قرآن مجيد فلسفه‏اى بالاتر را بيان فرموده و آن «تقوايابى» است.
در مورد تراشيدن صورت نيز از نظر طبى گفته‏اند: وجود محاسن براى محافظت از لثه‏ها و دندان‏ها و پوست صورت مفيد است. ليكن به نظر مى‏رسد فلسفه اصلى حكم اثرى معنوى و روحى و حفظ حالت طبيعى خلقت مرد باشد. درباره فلسفه وضو نيز به طور خلاصه مى‏توان مطالب زير را بيان كرد:
1ـ طهارت و پاكيزگى ظاهرى.
2ـ طهارت باطنى؛ چون شخص وضو گيرنده، وقتى به نيت عبادت و اطاعت خداوند و شكل معين شده در شريعت وضو مى‏گيرد قهراً در مسير طهارت باطنى و عبوديت خداوند گام برمى‏دارد و اثر معنوى و تربيتى ويژه‏اى مى‏پذيرد.
3ـ وضو عملى است كه از سر تا قدم انسان را در برمى‏گيرد و شستن و مسح اعضا، نوعى تذكر و يادآورى به او در مورد مسؤوليت اعضا و جوارح است.
4ـ تقويت روحيه بندگى و تعبد.
از حضرت رضا(ع) رسيده كه آن حضرت فرمود: «بدان جهت به گرفتن وضو امر شده كه بنده آن گاه كه در حضور خداوند جبار براى مناجات با او مى‏ايستد طاهر و پاكيزه باشد: و در آن چه او فرموده مطيع و از پليدى‏ها و نجاست‏ها پاك باشد. گذشته از اين، وضو كسالت و خواب را از آدمى دور مى‏كند و دل را براى قيام در حضور حضرت پروردگار پاكيزه مى‏سازد، و امّا اين كه وضو بر صورت و دست‏ها و سر و پاها واجب گشته بدان خاطر است كه اين اعضاء در نماز به كار گرفته مى‏شود، با صورت سجده مى‏كند و خضوع مى‏نمايد. با دست از ذات ذوالجلال درخواست مى‏كند و در رحمت و معرفت او رغبت مى‏نمايد و با سر در ركوع و سجود به خدا رو مى‏آورد و با پاها برمى‏خيزد و مى‏نشيند» (اسرار الصلوه، ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى، ترجمه رضا رجب زاده، ص 56).
همه‏ى دستورات دينى براى تطهير است. انسان نماز مى‏خواند. روزه مى‏گيرد. زكات مى‏پردازد (توبه، آيه 103) و.... براى آن كه طاهر شود حتّى دستور به ازدواج (بقره، آيه 232 - نور، آيه 33) و با جهاد مى‏كند تا زمينه را براى پاك شدن مهيا كند. وضو نيز از جمله دستورات دينى است كه احكامى ظاهرى و اسرارى باطنى دارد که حکمت مهم آن ايجاد طهارت در جسم و مهم تر از آن در روان انسان است و اين طهارت زماني حاصل مي شود که انسان هنگام وضو در غسل متوجه باشد براي ايستادن در پيشگاه حضرت حق تبارک و تعالي و کسب آمادگي روحي اين کار را انجام مي دهد (مائده، آيه 6 - انفال آيه 11 - فرقان، آيه 48).
براى اين كه بدانيم چه وضويى مورد قبول خداوند متعال است، به عبارت ديگر براى اين كه در مناجات به روى ما گشوده شود بايد در هر دو زمينه ياد شده جديّت و تلاش كنيم. يعنى شرايط ظاهرى و باطنى وضو بايد حفظ شود. يكى از نشانه‏هاى وضوى مقبول، اقبال و حضور قلب در نماز است. به طورى كه وقتى از معصوم پرسيده مى‏شود چه كنيم تا در نماز حضور قلب داشته باشيم، دستور اين است كه سعى كنيم وضوى با نشاط بسازيد.
احكام ظاهرى نماز در رساله‏هاى عمليه و اسرار باطنى نماز در بعضى كتاب‏ها از جمله «حكمت عبادات» آية‏الله جوادى آملى آورده شده است كه انشاءالله مراجعه خواهيد نمود.
منبع
+ نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

فلسفه وضو چیست ؟ و چرا به این شکل است ؟

قبل از آن که فلسفه وضو را بیان کنیم توضیح مختصری راجع به اصل فلسفه احکام ذکر مینماییم تا مسأله روشن‏ترگردد. مقصود از فلسفه حکم این است که چرا خداوند بر موضوع مفروضی فلان حکم را داده است. چنین کاوشی تحقیق فقهی نیست مگر در مواردی که «کشف فلسفه حکم» در «استنباط حکم» دخیل باشد. در این رابطه باید چند نکته را درنظر داشت: اولا: فلسفه همه احکام و جزئیات آنها به طور تفصیلی روشن نیست و آگاهی از آن دانشی فراتر ازتنگناهای معارف عادی بشری میطلبد. لیکن بطور اجمالی روشن است که همه احکام الهی تابع مصالح و مفاسدواقعی در متعلق آنهاست. بنابراین در صورتی که فلسفه حکمی را بالخصوص ندانیم بنابر قاعده کلی فوق از آن باید پیروی کرد. زیرا یقین به وجود مصلحتی در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد. ثانیا: در جست و جوی فلسفه احکام نباید همیشه به دنبال علوم تجربی رفت و دلیلی مادی و فیزیولوژیک برایش جست و جو نمود. این فرایند که همواره در پی یافتن مصلحت یا مفسده‏ای طبی یا... باشیم برخاسته از نگرشی مادی گرایانه است. در حالی که بسیاریاز احکام مصالحی معنوی دارند که در حوزه هیچ یک از علوم بشری قابل تحقیق نیست و آنها با متد تجربی خود قادربه حکمی نفیا یا اثباتا پیرامون آن نیستند و یا اگر نظری بدهند بسیار سطحی است و چه بسا مساءله حکمتی برتر وبالاتر داشته باشد. چنان که در مورد روزه علوم به خواص بهداشتی آن پرداخته‏اند ولی قرآن مجید فلسفه‏ای بالاتر رابیان فرموده و آن «تقوایابی» است. در مورد تراشیدن صورت نیز از نظر طبی گفته‏اند: وجود محاسن برای محافظت ازلثه‏ها و دندان‏ها و پوست صورت فلسفه اصلی حکم اثری معنوی و روحی و حفظ حالت طبیعی خلقت مرد باشد.درباره فلسفه وضو نیز به طور خلاصه میتوان مطالب زیر را بیان کرد:1ـ طهارت و پاکیزگی ظاهری،2ـ طهارت باطنی؛ چون شخص وضو گیرنده، وقتی به نیت عبادت و اطاعت خداوند وضو میگیرد قهراً در مسیر طهارت باطنی و عبودیت خداوند گام برمیدارد.3ـ وضو عملی است که از سر تا قدم انسان را در برمیگیرد و شستن و مسح اعضا، نوعی تذکر و یادآوری به او در مورد مسؤولیت اعضا وجوارح است.4ـ تقویت روحیه بندگی و تعبد که با توجه به این فلسفه و توضیحی که در اصل فلسفه احکام داده شد جواب قسمت اخیر سؤال شما که چراشکل وضو این گونه است داده میشود.

منبع

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

پیشگیرى از افسردگى با نماز صبح

پیشگیرى از افسردگى با نماز صبح


افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصه‏اش اندوه، بى‏احساسى (APATHY) ، بدبینى (PESSIMISM) و احساس تنهایى است. این بیمارى كه امروزه از شیوع بالایى در میان مراجعه كنندگان به كلینیك‏هاى روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زیادى بوده كه از مهمترین آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان مى‏دهد 75 درصد از بیماران افسرده مشكلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید مى‏شود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است كه در این بیماران چگالى (REM حركت‏ سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین كل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نیز كاهش مى‏یابد. (1)

پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بیشترى را در مرحله خواب REM به سر مى‏برند. یعنى به میزان بیشترى نسبت ‏به سایرین خواب مى‏بینند.

یك روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش میزان REM است، كه بهترین شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب كاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یك عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا كه پیشگیرى بر درمان مقدم است .

حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، یعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى‏تواند در این بیماران داشته باشد؟

به طور متوسط 20 - 15 دقیقه طول مى‏كشد تا یك فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقیقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه این مراحل عمیقترین مراحل خواب‏اند. یعنى بیشترین تحریك براى بیدار كردن فرد در این مراحل لازم است. حدود 45 دقیقه پس از مرحله ‏4 است كه نخستین دوره حركات سریع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 كوتاه‏تر مى‏شود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبك‏تر شده و رؤیاى بیشترى مى‏بیند (یعنى خواب REM اش بیشتر مى‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیك صبح به وقوع مى‏پیوندد. و از طرفى دیدیم كه یكى از مشكلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت ‏یك مبناى مهم در تولید داروهاى ضد افسردگى ایجاد داروهایى است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نكات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند.

علاوه بر این یك روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش میزان REM است، كه بهترین شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب كاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یك عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا كه پیشگیرى بر درمان مقدم است .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نكات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند؛

"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الیل و قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریكى شب برپا دار و (نیز) نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .


پى‏نوشت:

1 . روانپزشكى بالینى كاپلان، ترجمه دكتر مرسده سمیعى و دكتر حسن رفیعى، ص‏152 .

2 . 40 نكته پزشكى پیرامون نماز، دكتر مجید ملك محمدى، ص‏3 .

3 . الاسراء (17): 78 .

منبع: مجله پرسمان، شماره 15 .

+ نوشته شده در  87/12/23ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

وضو از دیدگاه مذاهب اسلامی

+ نوشته شده در  87/11/26ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

نقش نماز در شخصیت جوانان


1- روح و حقيقت نماز
2- اهميت دوران جواني
3- نقش نماز و تعاليم ديني در شخصيت جوانان
4- ياد خدا مايه آرامش دلها
5- آيا نماز انسان را از زشتي باز مي‎دارد؟
6- آفات و موانع آثار نماز
1- علل کم توجهي يا بي توجهي
2- راه حلها
3- ملاك و معيار انتخاب دوست
4- قلمرو دوستي و نقش دوست در زندگي
5- ساير راه حلها
1- فلسفه نماز
2- فلسفه قبله
4- اسرار ركوع و سجود
5- سرّ قنوت
6- فلسفه تشهد و سلام

1- ارزش و جايگاه نماز
2- نماز اولين فريضة الهي
3- نماز اولين پرسش در قبر
4- نماز آخرين وصيت انبياء اولياء
5- رابطة نماز با حاكميت ديني
6- نماز مهمترين وسيله تقرب
7- قرآن و نماز دو سفرة الهي در زمين
8- نماز گشايشگر مشكلات دنيا
9- نماز بخششاينده گناهان و ناجي عذاب
10- عنايت الهي به نمازگزار
11- آثار نماز در عالم قبر
1- ضلالت و سختي در دنيا
2- سخت‎ترين عذاب براي بي‎نمازان
3- ترك نماز عامل انهدام دين
4- مرگ ترك‎كنندگان نماز
5- نفرين الهي بر تاركين نماز
6- تفاوت ساير گناهكاران با بي‎نماز
7- تفسير حديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره بي‎نماز
موانع كمال نماز
1- نماز روش همه انبياي الهي
2- نماز، قبله و وضو در آئين زرتشت
3- كيفيت نماز در كيش ماني
4- عبادت در مكتب سيك‎ها
5- نماز در شريعت موسي ـ عليه السلام ـ
6- نماز در شريعت عيسي ـ عليه السلام ـ
1- نماز روش همه انبياي الهي
2- نماز، قبله و وضو در آئين زرتشت
3- كيفيت نماز در كيش ماني
4- عبادت در مكتب سيك‎ها
5- نماز در شريعت موسي ـ عليه السلام ـ
6- نماز در شريعت عيسي ـ عليه السلام ـ
7- روح عبادت در مذاهب چين و ژاپن
8- نماز در اسلام
پيام نماز عاشورا
تجلي نماز در سيرة ...
منابع
7- روح عبادت در مذاهب چين و ژاپن
8- نماز در اسلام
+ نوشته شده در  87/11/17ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

علل بی توجی یا کم توجهی به نماز 2

صفت غرور از پست‎ترين اوصاف انساني است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصي مي‎گردد. هر گاه اين خصلت در كسي پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكه‎هاي بزرگي مي‎كشاند با متصف شدن به اين صفت فرد چنين مي‎پندارد كه اگر در مقابل خداي خود سجده كند كوچك مي‎گردد بنابراين براي اين كه بزرگي و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد و لو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافي شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از همة اوامر متعبدانه دور ساخته و مانعش مي‎شود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد. اين همان وصفي است كه وقتي در ابليس ظاهر و آشكار شد، در مقابل دستور صريح خداوند سرباز زد و حاضر نشد امر الهي را در سجده بر آدم امتثال نمايد.
تسويف (واگذاري امور به آينده)
برخي از جوانان با توجه به اين كه چند سالي است كه وارد سن تكليف شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف مي‎باشند و بر آنها واجب است كه به احكام ديني گردن نهند ولي با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و بهانه‎هايي از اين قبيل اعمال ديني را ترك مي‎كنند. جوان در بسياري از مواقع نماز نخواندن خود را اين چنين توجيه مي‎كند كه من بعداً مي‎خوانم و يا قضاي آن را بجا مي‎آورم. عمر طولاني در پيش است پس مي‎توان اعمالي كه امروز از من ترك مي‎شود در سنين پيري و زمان بيكاري انجام داد و يا توبه كرد. بنابراين عملي كه در آينده قابل جبران باشد و از طرفي مغفرت و بخشش الهي آن را شامل گردد جاي نگراني نيست.
ضعف اعتقادي
عامل ديگري كه در روحية جوانان مي‎تواند تأثير زيادي را بگذارد باورهاي ديني و تقويت روحيات مذهبي است كه بخش عمدة اين مسئوليت بر عهدة مبلغان ديني مي‎باشد.
امروزه بخش عظيمي از جوانان كه بهترين و مهمترين قشر جامعه محسوب مي‎شوند از ضعف اعتقادي رنج مي‎برند. در كتب درسي خوانده‎اند كه خدا و قيامتي هست و مسائل ديني تا حدودي به آنها گفته شد و ليكن به باور و يقين نرسيده است.
اصول اعتقادي را به صورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نمي‎دهد و بيش از آن كه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور ديني برخورد دارد. اين ضعف در عقيده و عدم استواري آن بر پاية منطق موجب مي‎گردد كه جوان به مسائل ديني آن اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاي بندي كامل به تعاليم ديني را نداشته باشد. به همين جهت بسيار ديده مي‎شود كه بعضي از افراد، نماز خواندنشان موسمي و فصلي است. مثلاً در فصل خاصي مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را مي‎خوانند و بقية ماههاي سال را با نماز وداع مي‎گويند.
و يا بعضي فقط به چند تا از نمازهاي واجب عمل مي‎كنند و نماز صبح را مثلاً نمي‎خوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادي فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد، مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.
رفتار نامناسب مبلغان ديني
ابتدا اين نكته را متذكر مي‎شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متديّن خصوصاً روحانيون وارسته‎اي كه حيات خويش را صرف تبليغ دين نموده‎اند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جواناني كه مقيد به موازين ديني باشد ولي با يك عكس العمل فردي كه لباس دين بر تن كرده است از دين بي‎زار گردند. تحقيقات و نظر سنجي‎ها گوياي اين حقيقت است كه برخي از جوانان به خاطر دوستي و صميميت و ارتباط نزديكي كه با طلّاب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد از آن به عنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتاري را مشاهده مي‎كنند و يا سخناني را مي‎شنوند كه موجب سستي و وهن آنها از دين مي‎گردد. به عنوان مثال اگر جواني مشاهده نمايد كه يك روحاني در محفلي نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهي به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسي تندي مي‎كند اين اعمال، تأثير منفي‎اش را بر روحيه ديگران باقي مي‎گذارد. گاهي گفته مي‎شود كه اگر واقعاً نماز در اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحاني به عنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين هم عاملي است كه برخي از جوانان بيان مي‎دارند. علاوه بر موارد دهگانه‎اي كه بيان شد عاملي چون مشكلات مادي، كاستي در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگي اخلاقي برخي از محيط‎هاي محلي، عدم جاذبه كافي مساجد و مكانهاي عبادي و عدم رعايت مسائل بهداشتي در مساجد و نمازخانه‎ها از ديگر عواملي هستند كه در ترك و رويگرداني يا كم توجهي نوجوانان و جوانان به مسائل عبادي خصوصاً نماز تأثير به سزايي دارند كه بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود.
۱ ۲
+ نوشته شده در  87/11/17ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

علل کم توجهی یا بی توجهی به نماز 1

- علل کم توجهي يا بي توجهي
راستي چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخي آن چنان كه بايد، به نماز اهميت نمي‎دهند و يا اين كه چرا بعضي از آنان ارتباط چنداني با نماز ندارند و يا عده‎اي از نوجوانان و جوانان در حالي كه از خانوادة مذهبي و مسلمان هستند نماز نمي‎خوانند؟
اين سؤالي است كه ما به دنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعي داريم كه عوامل آن را شناسايي نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.
موضوع مزبور به عنوان يك سؤال و موضوع تحقيق در ميان عدة كثيري از دانش آموزان دبيرستاني، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهي و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گماني از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عيني نزديكتر گردد.
آنان در اين نظر سنجي علل و عواملي را بر شمرده‎اند كه بسيار جالب توجه است.
لازم به ذكر است كه برخي از اين علل از درصد بالايي برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشته‎اند و بعضي ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شده‎اند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر مي‎شماريم سپس نحوة از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمي ارائه خواهيم داد.
محيط خانواده و بي‎توجهي والدين
بي‎توجه بودن يا كم توجهي پدر و مادر يا مربي خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحي نگري آنان در ابتداي نوجواني فرزندان و يا احياناً بي‎مبالاتي اعضاي خانواده نسبت به مسائل ديني خصوصاً فريضة نماز تأثير بسزايي در تربيت فرزندان بجاي مي‎گذارد. به عنوان مثال فرزند اگر در خانه‎اي رشد نمايد كه در آن خانه كسي به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل ديني خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولي فرزند خانواده را تحريص و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه اين احتمال ضعيفي است.
نوجواني نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالي كه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگري بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسي كه هيچ يك از اعضاي خانواده‎اش اهل نماز نباشد، توقع بي‎جائي است.
اين گونه از خانواده‎ها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چنداني به مسائل عبادي از خود نشان نمي‎دهند بر دو قسمند: يك گروه خانواده‎هايي هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نمي‎دهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد مي‎كنند. اين دسته از خانواده‎ها اگر چه محدودند ولي وجودشان قابل انكار نيست. فردي نقل مي‎كرد ما چند نفر براي مهماني به منزل كسي رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهي من با آن نماز مي‎خوانم و گاهي خانمم.
دسته ديگر خانواده‎هايي مي‎باشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعي نمي‎نهند. نماز خود را مي‎خوانند و روزه‎شان را مي‎گيرند اما از اين كه فرزندان به مسائل ديني پاي بند باشند يا نه براي آنها يكسان است. هرگز از فرزندان به عنوان پدر و مادر نمي‎خواهند كه نمازش را بخواند و يا روزه‎اش را بگيرد. هيچ مسئوليتي را در قبال آنان احساس نمي‎كنند. گويا او همه چيز را مي‎فهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتي بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه مي‎كنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندي به زودي به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل در اين زمينه محسوب مي‎شود چون كانوني كه جوان در آن رشد يافته كانون بي‎تفاوتي بوده است و هرگز كسي از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادي وادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگي فردي سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتي از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته اما در امور ديني اصراري به خرج نداده‎اند. و اگر در بُعد ديني توجه داشتند قطعاً خللي در او مشاهده نمي‎كردند.
عدم آگاهي و بينش كافي از فريضة نماز
عالم نبودن به محتواي نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايي آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادي از خدا و عدم دست يابي به آن يكي از عواملي است كه جوانان را از اين فريضة الهي دور نگه داشته است. در گفته‎ها و نوشته‎هاي بسياري از آنان اين نكته جلب توجه مي‎كرد كه ما نمي‎دانيم براي چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه مي‎شود. با ترك نماز چه چيزي را از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده مي‎شود آنان كه نماز را برپا مي‎دارند با كساني كه تارك نمازند فرقي نمي‎كنند. اگر نماز بايد در زندگي افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرز بندي را عملاً‌ ما نمي‎بينيم؟ مگر خدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايسته‎اي داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اين كه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبي باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبي پاك داشتن است.
همه اين گفته‎ها حاكي از آن است كه شناخت لازم و آگاهي كافي از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براي كثيري از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
سستي و تنبلي
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگري كه در ترك يا بي‎توجهي به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلي است. غالباً نوجوانان و جوانان به آساني تن به فعاليت نمي‎دهند مگر در اموري كه بيشتر جنبه احساسي و هيجاني داشته و يا در اموري كه با انگيزه و شناخت قبلي همراه باشد. براي فردي كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدري مشكل است در هواي سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهي از نماز خواندن طفره مي‎رود و يا براي او دشوار است كه از خواب نوشين صبحگاهي بزند و نمازش را بخواند و... .
هر چند كه برخي از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمرده‎اند و ليكن به نظر مي‎رسد كه اين علت نمي‎تواند به عنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلي خود معلول علل ديگري مي‎باشد.
مجالست و همنشيني با دوستان ناباب
بديهي است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهي شخصيت انساني خصوصاً‌ در سنين نوجواني و جواني را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوي سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمي به سمت ناهنجاريهاي اخلاقي. چه بسا جواناني كه در مسائل ديني علاقمند و به دينداري خود راغبند و ليكن در محيط‎هاي مختلف از قبيل محله‎اي كه در آن زندگي مي‎كنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتي از عمر را سپري مي‎سازند با افرادي آشنا شوند كه به تدريج او را در دام بي‎ديني و لا ابالي گري گرفتار مي‎كنند.
فساد اخلاقي
برخي از جوانان در علت دوري از نماز و تعاليم ديني و مذهبي، مفاسد اخلاقي را بسيار مؤثر مي‎دانند. البته اين عامل در خانواده‎ها و محيط‎هاي مختلف داراي شدت و ضعف مي‎باشد و در بروز و ظهور آن مي‎توان عللي را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايي مي‎تواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافي باشد.
عواملي چون خواندن و مطالعه نوشته‎هاي تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا به صورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكس‎هاي مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بدحجابي يا بي‎حجابي برخي از اعضاي فاميلي در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعي و سنّت‎هاي غلط حاكم بر برخي از خانواده‎ها در درون خانواده مي‎توانند در بروز مفاسد اخلاقي اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادي داشته باشند. كم نيستند جواناني كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينه‎هايي غسل بر آنها واجب گرديد و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را به پا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كرده‎اند قضاي نماز را بجا آورند چنانچه برخي صراحتاً‌ گفته‎اند كه نگاه به اين تصاوير و صحنه‎ها، مقدمه و زمينه خود ارضايي و مفاسد ديگر اخلاقي است.
مزاحم دانستن نماز براي كارهاي شخصي
برخي چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصي خود هستند فرصت اين كه نماز را در اول وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتي كه فرصت‎هاي اوليه براي اقامه و برپايي نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت مي‎شوند اقامه نماز را مانعي براي انجام كارهاي خود مي‎دانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيه‎تر است تا يك علت براي ترك يا بي‎توجهي به نماز.
تكبر و غرور
عامل ديگري كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادي مي‎تواند مؤثر باشد غرور جواني و تكبر و بزرگ منشي برخي از افراد است.
۱ ۲
+ نوشته شده در  87/11/17ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

نماز در ادیان

+ نوشته شده در  87/11/17ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

پیشگیرى از افسردگى با نماز صبح


افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصه‏اش اندوه، بى‏احساسى (APATHY) ، بدبینى (PESSIMISM) و احساس تنهایى است. این بیمارى كه امروزه از شیوع بالایى در میان مراجعه كنندگان به كلینیك‏هاى روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زیادى بوده كه از مهمترین آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقیقات نشان مى‏دهد 75 درصد از بیماران افسرده مشكلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنین علایم این بیماران در هنگام صبح تشدید مى‏شود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما این است كه در این بیماران چگالى (REM حركت‏ سریع چشم) در نیمه اول خواب و همچنین كل زمان REM افزایش یافته و فاصله میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره REM یعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نیز كاهش مى‏یابد. (1)

پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بیشترى را در مرحله خواب REM به سر مى‏برند. یعنى به میزان بیشترى نسبت ‏به سایرین خواب مى‏بینند.

یك روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش میزان REM است، كه بهترین شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب كاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یك عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا كه پیشگیرى بر درمان مقدم است .

حال ببینیم، این موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، یعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى‏تواند در این بیماران داشته باشد؟

به طور متوسط 20 - 15 دقیقه طول مى‏كشد تا یك فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقیقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه این مراحل عمیقترین مراحل خواب‏اند. یعنى بیشترین تحریك براى بیدار كردن فرد در این مراحل لازم است. حدود 45 دقیقه پس از مرحله ‏4 است كه نخستین دوره حركات سریع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 كوتاه‏تر مى‏شود. بنابراین در اواخر شب، خواب شخص سبك‏تر شده و رؤیاى بیشترى مى‏بیند (یعنى خواب REM اش بیشتر مى‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزدیك صبح به وقوع مى‏پیوندد. و از طرفى دیدیم كه یكى از مشكلات مهم بیماران افسرده، افزایش یافتن طول خواب REM و خواب دیدن زیاد است. از این جهت ‏یك مبناى مهم در تولید داروهاى ضد افسردگى ایجاد داروهایى است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نكات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند.

علاوه بر این یك روش درمانى جدید براى بیماران افسرده، بیدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش میزان REM است، كه بهترین شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكید قرآن و همچنین بسیارى از روایات بوده، سبب كاهش قابل توجه میزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زیرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و باید صبحگاه بیدار شود، پس در حقیقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گیرد. از این جهت ‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یك عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است، چرا كه پیشگیرى بر درمان مقدم است .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ایمان به خدا و اقامه نماز بسیار زیاد است و نكات علمى بسیار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكید فراوان اسلام نیز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند؛

"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الیل و قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریكى شب برپا دار و (نیز) نماز صبح را، زیرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .


پى‏نوشت:

1 . روانپزشكى بالینى كاپلان، ترجمه دكتر مرسده سمیعى و دكتر حسن رفیعى، ص‏152 .

2 . 40 نكته پزشكى پیرامون نماز، دكتر مجید ملك محمدى، ص‏3 .

3 . الاسراء (17): 78 .

منبع: مجله پرسمان، شماره 15 .

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

تاثیر نماز بر.......

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

اهميت نماز در ايجاد ارتباط خدا و خلق

اهميت نماز در ايجاد ارتباط خدا و خلق

فريضه نماز امری نيست كه فقط بنده را به خالق و پروردگارش نزديك سازد و حلقه اتصال بين عبد و معبود را شدّت بخشد و عشق به خدا را در قلب و باطن او زنده سازد بلكه اين يكی از آثار و نتايج مطلوبی است كه در زندگی نمازگزار ظاهر میشود. اثر ديگری كه نماز در حيات مسلمين ايجاد میكند اين است كه در عين قرب الهی او را با جامعه انسانی پيوند داده و نسبت به ساير انسانها بلكه تمام همنوعانش ولو غير مسلمان يك فرد مسئول بار میآورد. و اين است روح نماز و تعبد به خدا كه هرگز نمی گذارد فرد در مقابل خلق خدا بیتفاوت باقی بماند. و احساس مسئوليت اجتماعی نداشته باشد.

پس در نماز دو اثر عمده نهفته است يكی اثر فردی كه موجب نزديكی او با خدايش میگردد و ديگر اثر اجتماعی است كه او را در جامعه فرد مسئول بار میآورد. يعنی نمیشود كسی اهل نماز و عبادت باشد و در عين حال نسبت به جامعه بشری و همنوعان خويش هيچ وظيفهای را احساس نكند.

فلذا به همين خاطر میبينيم كه در آيات متعدد قرآن زكات در كنار صلاه (نماز) آمده است و اين بدان معناست كه اهل نماز اهل صدقات و زكات نيز هستند يعنی اهل نماز به فكر اجتماع خويش بوده و تلاش دارند كه با دادن زكات و اعطای صدقات، جامعه را از فقر بيرون آورند.

واقيموا الصلاة وآتوا الزّكاة وماتقدّموا لانفسكم من خير تجدوه عند الله.

«و نماز را به پا داريد و زكات را ادا كنيد. هر كار خيری برای خود از پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت»(1).

و در آيه ديگر میفرمايد: الذين يؤمنون بالغيب ويقيمون الصلاة وممّا رزقناهم ينفقون.

«(تقوا پيشگان) كسانی هستند كه ايمان به غيب دارند و نماز را بپا میدارند و از آنچه روزيشان كرديم انفاق میكنند»(2).

و در آيهای بسيار زيبا چنين می فرمايند: الذين اِنْ مكنّاهم فی الارض اقاموا الصلاة وآتوا الزّكاة وامروا بالمعروف ونهوا عن المنكر.

«ياران خدا كسانی هستند كه اگر در زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را به پا میدارند و زكات میدهند و امر به معروف و نهی از منكر میكنند»(3).

و از پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) منقول است كه فرمودند: لاتتمّ صلاةٌ إلاّ بزكاة. «نماز كامل نمیشود مگر با پرداختن زكات»(4).

يعنی انسانهای نمازگزار هميشه به فكر سعادت و تعالی جامعه خويشند و نمی توانند نسبت به آينده مردم جامعه خود بیتفاوت باشند. اگر مشاهده كنند كه فقيرند به آنها زكات پرداخت میكنند و اگر ببينند كه از سعادت و كمال خويش منحرف شدند آنان را امر به نيكی كرده و از اعمال زشت باز میدارند و در همه حال و همه جا به نيكبختی و سعادت اجتماعی انسانها می انديشند و معتقدند كه سعادت بشر در پرتو خوبیها و اعتقاد به خدا و عمل به تعاليم دين نهفته است. و بقول اقبال لاهوری اهل نماز معتقد است كه زندگی و حيات حميده در خيمه ايمان لميده است آنكه اين نديده گلی از باغ آن نچيده است.

لا اله باشد صدف گوهر نماز

قلب مسلم راجح اصغر نماز

در كف مسلم مثال خنجر است

قاتل فحشا و بغی و منكر است

هر كه پيمان با هوالموجود بست

گردنش از بند هر معبود رست

بنابر اين وصلت به معشوق و رستن از غير معبود و تلاش در راه وصول به سعادت برای مخلوق دو اثر اصلی و عمده در نماز است كه نمازگزار واقعی به آن واصل میگردد.

پی نوشت ها:

 ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سوره مباركه بقره، آيه 110.
2 ـ سوره مباركه بقره، آيه 3.
3 ـ سوره مباركه حج، آيه 41.
4 ـ بحار الانوار، ج96 ص29.

برگرفته از : کتاب نقش نماز در شخصیت جوانان
منبع

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

نماز در آيات و روايات

معراج مؤمن

پيامبر (ص) :

الصلوة ، معراج المؤمن

نماز، معراج مؤمن است .

کشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسي ، ص 29

نماز نور مؤمن

پيامبر (ص):

الصلوة نور المؤمن

نماز نور مؤمن است .

شهاب الاخبار، ص .50 نهج الفصاحه ، ص 396

نشانه ايمان

پيامبر (ص) :

علم الايمان الصلوة

علامت و نشانه ايمان نمازاست .

شهاب الاخبار، ص 59

نماز ستون دين

پيامبر (ص) :

الصلوة عماد دينکم

نماز، پايه و ستون دين شماست .

ميزان الحکمه ، ج 5، ص 370

تقرب به وسيله نماز

امام کاظم (ع) :

افضل ما يتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة

بهترين چيزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهی تقرب

پيدا مي کند، نماز است .

تحت العقول ، ص 455

پرچم اسلام

پيامبر (ص) :

علم الاسلام الصلاة

نماز، پرچم اسلام است .

کنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 1887

نماز وسيله تقرب مؤمن

پيامبر (ص):

ان الصلوة قربان المؤمن

همانانماز خواندن وسيله نزديکی مؤمن به خداست .

کنز العمال ، حديث 18907

نماز و پايه های دين

امام باقر (ع):

بنی الاسلام علی خمس : الصلوة و الزکوة و الصوم و الحج و الولاية

اسلام بر روی پنج پايه بنا شده است : نماز، روزه ،زکات ، حج ، ولايت .

کافي ، ج 2، ص 17

اهل بيت (ع ) و اقامه نماز

امام حسين (ع) :

"الذين ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاة " قال : هذه فينا اهل البيت

در تفسير آيه "کسانی که اگر ما به آنها در زمين قدرت و حکومت دهيم ،

نماز را به پا مي دارند" فرمود: اين در مورد ماخاندان اهل بيت است .

بحار الانوار، ج ,24 ص 166

نماز آخرين توصيه انبياء

امام صادق (ع) :

احب الاعمال الی الله - عز وجل - الصلوة و هی اخر وصايا الأنبياء

نماز، بهترين کارها نزد خداوند و آخرين وصيتهای پيامبران الهی است .

ميزان الحکمة ، ج 5، ص 397

جايگاه نماز

پيامبر (ص) :

موضع الصلوة من الدين کموضع الرأس من الجسد

جايگاه نماز در دين ، مانند جايگاه سر در بدن است .

کنز العمال ، ج 7، حديث 18972

سيمای دين

امام علی (ع) :

لکل شي ء وجه و وجه دينکم الصلاة

هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است .

بحار الانوار، ج ,82 ص 227

وصيت اميرالمؤمنين (ع (

امام علی (ع) :

الله ، الله فی الصلوة ، فانها عموددينکم

خدا را، خدا را درباره نماز، چرا که ستون دين شماست .

نهج البلاغه ، نامه ها، ص 47

کليد بهشت

پيامبر (ص) :

الصلوة مفتاج الجنة

نماز کليد بهشت است .

نهج الفصاحه ، حديث 1588

تداوم نماز و انتظار

پيامبر (ص):

لا يزال العبد فی صلوة ما انتظر الصلوة

بنده مادام که منتظر نماز است در حال نماز است .

نهج الفصاحه ، ص ,527 حديث 2538

روشنايی چشم پيامبر (ص)

پيامبر (ص) :

قره عينی فی الصلاة

روشنی چشم من در نماز است .

نهج الفصاحه ، ص ,283 حديث .1343 بحار الانوار، ج ,82 ص 193

نماز و خدمت

امام صادق (ع (

ان طاعة الله خدمته فی الارض فليس شي ء من خدمته يعدل الصلاة

پيروی و اطاعت از پروردگار خدمت کردن به او در زمين است وهيچ چيز در

خدمت به پروردگار معادل نماز نيست .

ميزان الحکمه ، ج 5، ص 318

حقيقت نماز

پيامبر (ص) :

مثل الصلاة مثل عمود الفسطاط، اذا ثبت العمودثبتت الاطناب و الاوتاد و

الغشاء، و اذا انکسر العمود لم ينفع وتد و لا طنب و لاغشاء

مثل نماز مانند مثل ستون خيمه است ، هرگاه ستون ثابت باشد طنابها و ميخهاو

پرده ها ثابت و سودمند خواهند بود و هرگاه ستون بکشند و در هم فرو

ريزد، نه ميخ نافع است و نه ريسمان سودی دارد و نه پرده ای اثری خواهد

داشت .

من لايحضره الفقيه ، ج 1، شماره 639

بهترين اعمال در قيامت

امام صادق (ع) :

ان افضل الاعمال عند الله يوم القيامة ، الصلوة

همانا بهترين عمل در روز قيامت نزد خداوند، نماز است .

مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 7

نماز، روش پيامبران

پيامبر (ص) :

الصلاة من شرايع الدين ، و فيها مرضاة الرب - عز و جل - فهی منهاج الانبياء

نماز از سنتهای دين ، و مايه خشنودي پروردگار و راه و روش پيامبران است .

جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص .22 بحار الانوار، ج ,82 ص 231

نماز، سفره الهی

پيامبر (ص) :

الا ان الصلاة مأدبة الله فی الارض قد هنأهالاهل رحمته فی کل يوم خمس مرات

آگاه باشيد نماز سفره گسترده خدا در زمين است که خداوند آن را روزی پنج

بار برای اهل رحمتش (افراد شايسته رحمت ) گوارا نموده است .

مستدرک الوسايل ، ج 1، ص 170

تاریخ بروز رسانی ( 05 آذر 1386 ساعت 12:37 )
منبع
 
+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

علل كم توجّهي يا بي توجّهي برخي از جوانان به نماز

راستي چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخي آنچنان كه بايد، به نماز اهميت نمي دهند و يا اينكه چرا بعضي از آنان ارتباط چنداني با نماز ندارند و يا عدهاي از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبي و مسلمان هستند نماز نمي خوانند؟

محيط خانواده و بي توجهي والدين

بي توجه بودن يا كم توجهي پدر و مادر يا مربي خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحي نگري آنان در ابتداي نوجواني فرزندان و يا احياناً بي مبالاتي اعضاي خانواده نسبت به مسائل ديني خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائي در تربيت فرزندان بجاي مي گذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهاي رشد نمايد كه در آن خانه كسي به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل ديني خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولي فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روي آورد كه اين احتمال ضعيفي است.

نوجواني نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگري بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسي كه هيچ يك از اعضاي خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع بيجايي است.

اينگونه از خانواده ها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چنداني به مسائل عبادي از خود نشان نمي دهند بر دو قسمند: يك گروه خانوادههايي هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نميدهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد ميكنند. اين دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولي وجودشان قابل انكار نيست. فردي نقل ميكرد ما چند نفر براي مهماني به منزل كسي رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهي من با آن نماز ميخوانم و گاهي خانمم.

دسته ديگر خانواده هايي مي باشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعي نمينهند. نماز خود را ميخوانند و روزهشان را ميگيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل ديني پاي بند باشند يا نه براي آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمي خواهند كه نمازش را بخواند و يا روزهاش را بگيرد. هيچ مسئوليتي را در قبال آنان احساس نمي كنند. گويا او همه چيز را مي فهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتي بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه ميكنند.

بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندي بزودي به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب ميشود چون كانوني كه جوان در آن رشد يافته كانون بيتفاوتي بوده است و هرگز كسي از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادي و ادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگي فردي سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتي از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور ديني اصراري به خرج ندادهاند. و اگر در بُعد ديني توجه داشتند قطعاً خللي در او مشاهده نمي كردند.

 

برگرفته از : کتاب نقش نماز در شخصیت جوانان

 منبع

 

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

دعا بر زندگی فردی و اجتماعی افراد دیگر نیز موثر است

رییس دانشگاه علوم قرآنی قم، دعا و نیایش را نه تنها در زندگی فردی و اجتماعی خود دعا كننده بلكه در زندگي افراد دیگر اجتماع موثر خواند.

حجت الاسلام گرجیان، رییس دانشگاه علوم قرآنی قم، در پاسخ به سئوال خبرنگار شبستان مبنی بر اينكه نیایش به معنای واقعی چه تاثیری در زندگی فردی و اجتماعی بر جای می گذارد، گفت: نیایش به معنای دعا است و وسیله ارتباطی اهل زمین با آسمان است، همانطور که محکم ترین ریسمان توسل به بالا و عالم اعلی محسوب می شود، در صورت نبود این نعمت، انسان با خاک یکسان می شد و نمی توانست گوهر وجود خود را بالا ببرد.

وی افزود: در همین رابطه در قرآن آمده است که اگر دعا نبود خداوند اعتنایی به شما نمی کرد، اگر دعا و درخواست شما نبود، هیچ اعتنایی به شما نمی شد، دعا انسانی را که در آفرینش تکوینی و تشریحی آفریده شده است را به عالم بالا می برد و اگر نبود این حلقه وصل، انسان بی معنا می شد و در رکود باقی می ماند.

رییس دانشگاه قرآنی قم اضافه کرد: دعا نباید تنها فقط در نظام تدفین به کار آید بلکه دعا منبع انرژی و حلقه اتصال به عالم بالاتر است که فردیکه دعا می کند می تواند از این انرژی به دیگران نیز بدهد و این اصل معرفت است.

حجت الاسلام گرجیان ادامه داد: دعا در اجتماع و زندگی فردی و اجتماعی افراد دیگر نیز بسیار موثر است، تا جایی که خداوند به واسطه دعای بندگان قضا و قدر الهی را که به دلیل اعمال ناشایست انجام می شود را به واسطه شخصی که اهل دعا است، باز می گرداند و عذاب الهی را از مردم دور می کند، این افراد در جایی که انبیا و اولیا الهی نیستند، چراغ هدایت مردم محسوب می شود و در حقیقت دعا حلقه ارتباط انسان از فرش تا عرش است.

برگرفته از پایگاه شبستان

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

فوايد نماز

1-  شست و شوي گناهان
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
مَثَلُ الصَّلَواتِ الخَمْس ِكَمَثَلِ نَهْرٍجَارٍ عَذْبٍ عَلي بَابِ اَحَدِكُمْ يَغْتَسِلُ فِيهِ كُلُّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَمَا يَبْقَي ذلِكَ النَّهْرُ مِنَ الدَّنَسِ؛
 
نمازهاي پنجگانه به نهر جاري گوارايي مي مانند كه بر در خانه هايتان روان است و هر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو مي دهيد ، پس هيچ پليدي باقي نمي ماند .
     { كنزالعمال ،ج7، ص291، حديث 18931 {
 
2-  وسيلة نجات
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
خَمْسُ صَلَواتٍ ، مَنْ حَافَظَ عَلَيْهِنَّ كَانَتْ لَهُ نُوراً وَ بُرهاناً وَ نَجاةٍ يَوْمَ القِيامَةِ ؛
 
كسي كه بر نمازهاي پنجگانه محافظت و مراقبت نمايد ، اين نمازها براي او در قيامت نور و وسيلة نجات خواهد بود .             {  كنزالعمال،ج7،حدايث 18862  {
 
3 – حسادت شيطان
 
قال علي – عليه السلام :
إذَا قَامَ الرَّجُلُ اِليَ الصَّلاةِ اَقْبَلَ إلَيْهِ إبْليسُ يَنْظُرُ إلَيْهِ حَسَداً لِمَا يَري مِنْ رَحْمَهِ اللهِ الَّتِي تَغْشَاهُ ؛
 
هنگامي كه كسي به نماز برمي خيزد، شيطان مي آيد و به نظر حسادت به او نگاه مي كند، زيرا مي بيند كه رحمت خدا او را فراگرفته است .           {  بحارالانوار ،ج {


 

4 -  تقرّب به خدا
قال علي - عليه السلام :
الصَّلاةُ قُربَانُ كُلِّ تَقِيٍّ ؛
 
نمازخواندن وسيلة نزديكي به خدااست براي هرشخص پرهيزكار. { من لايحضره الفقيه، ج1، ص56،ح16  {
 
5 – ثمرة نماز
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
لاصَلاةَ لِمَنْ لَمْ يُطِعِ الصَّلاةَ وَ طَاعَة ُ الصّلاةِ اَن تَنْهي عَنِ الفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ؛
 
كسي كه مطيع نماز نباشد ، نمازش كامل نيست و اطلاعت از نماز همان دوري از فحشاء و منكر است . (طاعت وپيروي از نماز به اين است كه نماز او را از فحشاء و منكرات و زشتيها باز دارد).       
  {  بحارالانوار،ج82،ص198 {
 
6 – تلقين شهادتين
 
قال الصادق – عليه السلام :
اِنَّ مَلَكَ المَوتِ يَدْفَعُ الشَّيْطَانَ عَن ِالمُحَافِظِ عَلَي الصَّلاةِ وَ يُلَقِّنُهُ شَهَادَةَ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللهَُ وَ اَنَّ مُحَمَّدَاً رَسُولُ اللهِ فِي تِلْكَ الحَالَةِ العَظِيمَهِ ؛
 
همانا «ملك الموت» شيطان را در دم مرگ از كسي كه حافظ نماز است ، دور مي كند و شهادت بر وحدانيّت خدا و رسالت رسول خدا(ص) را در هنگام هولناك مرگ به او تلقين مي كند ( توفيق شهادتين پيدا مي كند). 
   {  وسائل الشيعه،ج3،ص19  {
 
7 – برات بهشت
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
قَالَ اللهُ تَعَالي : اِفْتَرَضْتُ عَلي اُمَّتِكَ خََمسَ صَلَواتٍ وَ عَهِدْتُ عِنْدي عَهْدَاً إنَّهُ مَنْ حَافَظَ عَلَيْهِنَّ لِوَقْتِهِنَّ اَدْخَلْتُهُ الْجَنَّهَ وَ مَنْ لَمْ يُحافِظْ عَلَيْهِنَّ فَلا عَهْدَ لَهُ عِنْدي ؛
 
خداوند متعال فرمود : نمازهاي پنجگانه را بر امت تو واجب كردم و با خود پيمان بستم كه هركس مراقب آن نمازها و وقت آنهاباشد،اورابه بهشت داخل نمايم،و كسي كه مراقب آنها نباشد من تعهّدي نسبت به او ندارم. 
    { كنزالعمال ،ج7،ص279،حديث 18872 {
 
8 -  حق نماز
 
قال زين العابدين – عليه السلام :
وَ حَقُّ الصَّلاةِ اَنْ تَعْلَمَ أنَّهَا وِ فَادَةٌ اِلَي اللهِ – عَزَّوَجَلَّ – وَ اَنْتَ فيِهَا قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيِ اللهِ – عَزَّوَجَلَّ – فَإذَا عَلِمْتَ ذلِكَ قُمْتَ مَقَامَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ الْحَقِيرِ الرَّاغِبِ الرَّاهِبِ الرَّاجِي الخَائِفِ المِسكِينِ المُتَضَرِّعِ المُعَظِّمِ لِمَنْ كَانَ بَيْنَ يَدَيْهِ بِالسُّكُونِ وَالْوِقَارِ وَ تُقْبِلُ عَلَيْهَا بِقَلْبِكَ وَ تَقِيمُهَا بِحُدُودِهَا وَ حُقُوقِها ؛
 
و حق نماز اين است كه بداني ، آن هجرتي است به سوي خداي عزوجل و تو در حال نماز، در مقابل خداوند گرانقدر و شكوهمندايستاده اي.هنگامي كه اين را دانستي ، در جايگاه بندة خوار، كوچك ، مشتاق ، نگران اميدوار ، ترسان و بيچاره اي قرار مي گيري و آن كه را در برابرش ايستاده اي، بزرگ و با آرامش و هيبت دانسته ، عظمت او را پاس مي داري و با قلبت به نماز روي آورده و با تمام حدّ و مرزها و حقوق لازم آن را برپا مي داري .          {بحارالانوار،ج74،ص4‌  {
 
9 - كليد خانه خدا
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
يَا اَبَاذَرِ !  مَا دُمْتَ فِي الصَّلاةِ فَإنَّكَ تَقْرَعُ بَابَ الْمَلِكِ الجَبَّارِ وَ مَنْ يُكْثِرُ قَرْعَ بَابَ الْمَلِكِ فَإنَّهُ يُفْتَحُ لُهُ ؛
 
اي ابوذر ! تا هنگامي كه در نماز هستي ، درب خانة ملك جبّار را مي كوبي، و هركس درب خانة ملك را بسيار بكوبد، به رويش باز مي شود .             { بحارالانوار،ج77،ص80 {
 
10- ذلّت شيطان
 
عن الإمام المهدي -  عليه السلام :
مُا اُرْغَمَ اَنْفُ الشَّيْطَانِ بِشَيءٍ مِثْلِ الصَّلاةِ فَصَلِّهَا وَ اَرْغِمْ اَنْفَ الشَّيْطَانِ .
 
هيچ چيز مثل نماز بيني شيطان را به خاك نمي مالد و او را خوار نمي كند، پس نماز بخان و بيني شيطان را به خاك بمال.                {  بحارالانوار ، ج53، ص 182 {
 
11-  عامل گناهان
 
قال رسول الله -  صلي الله عليه و اله :
لاَيَزَالُ الشَّيْطَانُ يُرْعِبُ مِنْ بَنِي آدَمَ مَا حَافَظَ عَلَي الصَّلَواتِ الخَمْسِ فَإِذَا ضَيَّعَهُنَّ تَجَرَّءَ عَلَيهِ وَ اَوْقَعَهُ فِي الْعَظائِمِ ؛
 
شيطان پيوسته از فرزندان آدم در وحشت و هراس است تا آنگاه كه نمازهايشان را به دقّت و با شرايط و آداب
مي خوانند. پس اگر نماز را ضايع نموده ( و در وقت مقرّر آن به جا نياورد) ، شيطان بر او چيره ميشود و او را در گناهان كبيره مي اندازد و وي را گرفتار مي كند.          { بحارالانوار ،ج82، ص 202 {
 
12 - نماز بي نياز
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلاتُهُ عُنِ الفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ لَمْ تَزِدْهُ مِنَ اللهِ اِلَّا بُعْداً ؛
 
هر كس كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد، هيچ بهره اي از نماز جز دوري از خدا حاصل نكرده است . 
     {بحارالانوار،ج82،ص198 {
 
13 - از بين برندة گناهان
 
قال علي – عليه السلام :
الصَّلَواتُ الْخَمْسُ كَفَّارَةٌ لِمَا بَيْنَهُنَّ مَا اَجْتُنِبَ مِنَ الْكَبَائِرِ وَ هِيَ الَّتِي قَوْلُ اللهِ – عَزَّوَجَلَّ - « اِنَّ الْحَسَنات ِيُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» .
 
نمازهاي پنجگانه كفّارة گناهاني است كه ميان آنها انجام گرفته است ؛ به شرط آن كه از گناهان كبيره اجتناب شده باشد و همين است گفتار خداوند بزرگ : « نيكيها، بديها را از بين مي برد» .
     { جامع احاديث الشيعه ،ج4، ص10  {
 
14- رحمت خاص خدا
 
عن العسكري – عليه السلام :
فَإِذَا تَوَجَّهَ الْعَبْدُ الي مُصّلاهُ ، قَالَ اللهُ – عَزَّوَجَلَّ – لِمَلائِكَتِهِ يا مَلائِكَتِي اَلا تَرَونَ هذا عَبْدِي كَيْفَ قَدْ انْقَطَعَ عَنْ جَميعِ الخَلائِقِ اليَّ، وَ اَمَّلَ رَحْمَتِي وَجُودِي وَ رَأْفَتِي أُشْهِدُكُمْ اَنِّي أَخُصُّهُ بِرَحْمَتِي وَ كِرَامَتِي ؛
 
زماني كه بند جانب مصلايش براي نماز مي ايستد، خداوند به ملائكه اش خطاب مي كند: اي ملائكة من ! آيا نمي بينيد بندة من چگونه از جميع خلق منقطع شده و به طرف من آمده ، در حالي كه اميدوار به رحمت و جود و رأفت من است . شاهد گيرم شما را ، به درستي كه رحمت و كرامت خود را مخصوص او گردنم.
   {  جامع احاديث الشيعه،ج4،ص22 {
 
15 – نتيجة نماز مقبول
 
قال الصادق – عليه السلام :
مَنْ قَبَّلَ اللهُ مِنْهُ صُلاةً وَاحِدَةً لَمْ يُعَذِّبْهُ ؛
 
اگرخداوندازكسي يك نمازش را قبول كند، اوراعذاب نمي كند.    {وسائل الشيعه ،ج3،ص22 {
 
16 – آتش و گلستان
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله:
مَا مَنْ صَلاةٍ يَحْضُرُ وُقْتُهَا إلَّا نَادي مَلَكٌ بَيْنَ يَدَي ِالنَّاسِ : اَيُّهَا النَّاسُ! قُومُوا إلي نِيرَانِكُمْ الَّتِي أَوْقَدْتُمُوهَا عَلي ظُهُورِكُمْ فَاطْفَئُوهَا بِصَلاتِكَمْ ؛
 
هيچ نمازي نيست مگر اين كه چون وقت آن فرا مي رسد فرشته اي در پيش روي مردمان ندا مي كند ، اي مردم ! برخيزيد به سوي آتشي كه برپشت خود افروخته ايد ، تا با نماز خويش آن را خاموش كنيد .
    { محجه البيضاء،ج1، ص339  {
 
17 – نماز بي ارزش
 
فيما اوحي الله الي داود – عليه السلام :
وَكَمْ رَكْعَهٍ طَوِيلَهٍ فِيهَا بُكاءٌ بِخَشْيَهٍ قَدْ صَلاَّهَا صَاحِبُهَا لاتُسَاوِي عِنْدي فَتِيلاً حِينَ نَظَرَتُ فِي قَلْبِهِ فَوَجَدَتُهُ اِنْ سَلَّمَ مِن الصَّلاةِ وَ بَرَزَتْ لَهُ اِمْرَاءَةٌ وَ عَرَضَتْ عَلَيْهِ نَفْسَهَا اَجَابَهَا وَ اِنْ عَامَلَهُ مُؤْمِنٌ خَانَهُ ؛
 
خداوند تبارك و تعالي به حضرت داود وحي نمود : چه بسا نمازگزار كه ركعتي طولاني با گرية طولاني از خوف پروردگار ميخواند كه در نزد من به فتيلي ارزش ندارد؛ چون هنگامي كه نظر در قلب او كردم ، ديدم كه اگر نمازش را سلام دهد و زني بر او عرضه شود فوراً او را اجابت مي نمايد و يا اگر مؤمني با اول معامله اي كند به او خيانت مي كند.             {  عدة الداعي،ص230  {
 
18 – مونس قبر
 
قال رسول الله – صلي الله عليه و اله :
اِنَّ الصَّلاةَ تَأْتِي اِلَي المَيِّتِ فِي قَبْرِهِ بصِوُرَةِ شَخْصٍ اَنْوَرِ اللَّوْنِ يُؤْنِسُهُ فِي قَبْرِهِ وَ يَدْفَعُ عَنْهُ اَهْوَالَ الْبَرْزَخِ ؛
 
نماز به صورت انساني سفيد چهره وارد قبر ميّت شده و با او انس مي گيرد و وحشتهاي برزخ را از او برطرف مي كند.          {  لئالي الاخبرا ، ج4 ، ص1 {
 
19-  دفع بلا
 
قال الصادق – عليه السلام :
اِنَّ اللهَ يَدفَعُ بِمَنْ يُصَلِّي مِنْ شِيعَتِنا عَمَّنْ لا يُصَلّي مِنْ شِيعَتِنَا وَ لَوْ اَجْمَعُوا عَلي تَرْكِ الصَّلاةِ لَهَلَكُوا ؛
 
همانا خداوند به خاطر شيعياني كه نماز به جا مي آورند ، بلا و عذاب را از شيعيان بي نماز دفاع مي كند ، و اگر همه تارك نماز بودند، هر آينه همه هلاك مي شدند.        { مستدرك الوسائل ،ج1،ص184 {
 
20- نجات از عذاب
 
قال الصادق – عليه السلام :
يُؤْتي بِشَيْخٍ يَوْمَ القِيامَةِ فَيَُدْفَعُ الَيْهِ كِتابُهُ ظاهِرُهُ مِمَّا يَلي النَّاسَ وَ لايَري اِلّا مُسَاوِيَاً فَيَطُولُ ذلِكَ عَلَيْهِ ، فَيَقُولُ : يَا رَبِّ أَتَأْمُرُني إلَي الَّنارِ ؟ فَيَقُولُ الْجَبَّار جَلَّ جَلالُهُ : يَا شَيْخُ اَنا اَسْتَحْيي اَنْ اُعَذِّبُكَ وَ قَدْ كُنْتَ تُصَلِّي لِي في دَارِالدُّنْيَا . اذْهَبُوا بِعَبْدي اِلَي الجَنَّهَ ؛
 
وقتي پروندة عمل پيرمردي را در قيامت به دستش مي دهند، مردم در آن نظارت مي كنند و جز بديهاي او را نمي نگرند. اين حسابرسي به طول مي انجامد ، پيرمرد به حضرت حق عرض مي كند: آيا امر مي كني كه مرا به آتش ببرند؟ خطاب ميرسد : اي پيرمرد! من حيا مي كنم تو را عذاب كنم ، در حالي كه در دنيا براي من نماز خواندي ، اي ملائكه  ! بندة مرا به بهشت ببريد .         { وسائل الشيعه ، ج3، ص35 {
 
21 – دعاي نماز در حق نمازگزار
 
قال رسول الله – صلي لله عليه و اله :
فَإِذَا هُوَ اَتَمَّ رُكُوعَهَا وَ سَجَودَها وَ اَتَمَّ سَهامَها صَعَدَتْ إلي السَّماءِ لَهَا نُورٌ بِتَلأَلُؤ وَ فُتِحَتْ لَها اَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تَقُولُ حافَظْتُ عَلَيَّ حَفَظَكَ اللهُ وَ تَقُولُ المَلائِكَهُ صلَّي للهُ عَلي صاحِبِ هذِهِ الصَّلاةِ وَ إِذَا لَمْ يَتِمُّ سَهامَها صَعَدَتْ وَ لَهَا ظُلْمَهٌ وَ غُلِقَ اَبْوَابُ السَّمَاءِ دُونَهَا وَ تَقُولُ ضَيَّعْتَني ضَيَّعَكَ اللهُ وَ ضَرَبَ بِهَا وَجْهَهُ ؛
 
زماني كه نمازگزار ركوع و سجود نمازش را كامل به جا آورد و حق نماز را كامل كند ، نماز به آسمان صعود مي كند، در حالي كه نور از او تلألؤ مي كند ، و ابواب آسمان براي او گشوده مي شود .
و مي گويد : مرا محافظت كردي ، خداي تو را محافظت كند و ملائكه مي گويند : درود بر صاحب اين نماز.
و زماني كه حق نماز كامل گزارده نشود ( به آسمان ) صعود مي كند ، در حالي كه تاريك و ظلماني است و ابواب آسمان به رويش بسته ميشود .
و مي گويد : ضايع كردي مرا ، خداي تو را ضايع كند . در اين حال نماز را به چهرة ( اين نمازگزار) مي زنند.   
    { مستدرك الوسائل ،ج1،ص173 {
 
22- مانع عذاب
 
عن عبدالرحمن بن سمرة قال :
كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ – صَلي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – يِوماً ، فَقَالَ : رَأَيتُ البَارِحَةَ عَجائِبَ فَقُلْنَا : يَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا رَأَيْتَ حَدَّثْنَا بِهِ فِدَاكَ اَنْفُسُنَا وَ اَهْلُونَا وَ اَوْلادُنَا ( إلي اَنْ قَالَ ...) قَالَ – صَلي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ إحْتَوَشَتْهُ مَلائِكَهُ العَذابِ فَجَائَتْهُ صَلائُة ُ فَمَنَعَتْهُ مِنْهُ ؛
 
عبدالرحمن بن سمره گفت : روزي خدمت رسول گرامي اسلام(ص) بودم، حضرت فرمودند : من ديشب عجايبي ديدم. عرض كردم:يارسول الله!چه ديدي ؟ براي ما بيان بفرماييد ، جان و اهل و اولاد ما فداي تو باد !
حضرت فرمودند : ديدم مردي از امّت مرا كه ملائكة عذاب ، او را محاصره كرده بودند . در اين حال نمازش آمد و مانع از عذابش شد .              { مستدرك الوسائل،ج1، ص183 {
 
23 – فريضة الهي
 
قال علي – عليه السلام :
تَعَاهَدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا وَاسْتَكْثِرُوا مِنْهُ وَ تَقَرَّبُوا بِهَا فَإنَّهَا كَانَتْ عَلَي المُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً ؛
 
فريضة نماز را مراعات كنيد و آن را محافظت نماييد و بسيار به جا آوريد با آن به خدا تقرّب بجوييد ، زيرا نماز بر مؤمنين فريضه نوشته شده و وقت آن تعيين گرديده است .         {نهج البلاغه،خطبه 199 {
 
24 – بهشت آسان
 
 
قال الصادق – عليه السلام :
اِنَّ رَبَّكُمْ لَرَحِيمٌ يَشْكُرُ القَلِيلَ ، اِنَّ الْعَبْدَ لَيُصَلِّي الرَّكْعَتَينِ يُريدُ بِهَا وَجْهَ اللهِ فَيَدْخُلُهُ اللهُ بِهِ الجَنَّهَ ؛
 
همانا پروردگار شما مهربان است ، عمل كم را تقدير مي كند، هر آينه انسان دو ركعت نماز با اخلاص به جاي آورد، خداوند به سبب آن نماز ، او را وارد بهشت مي كند.       {مستدرك الوسائل ،ج3،ص316 {
 
 
25 -  استعانت از نماز
 
قال الصادق – عليه السلام :
كَانَ عَلِيٌّ – عَلَيهِ السَّلامُ – إِذَا اَمالَهُ اُمْرٌ فَزِعٌ قَامَ الي الصَّلاةِ ثُمَّ تَلا هَذِهِ الآيَة ُ « وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ » ؛
 
شيوة علي (ع) چنان بود كه چون مشكل مهمي براي اول پيش مي آمد ، به نماز  مي ايستاد و اين آيه را مي خواند : « ... واستعينوا بالصبر و الصلوة » .            { تفسير درّالمنثور ،‍ ج1،ص67 {
 
وَ اَقِمِ الصَّلّوةَ إنَّ الصَّلوةَ تَنْهي عَنِ الفَحْشَاءِ وَ المُنْكَرِ وَ لَذِكْرِ اللهُ اَكْبَرُ ؛       { سوره عنكبوت،آيه45 {
 
و نماز را بر پا دار ، كه نماز ( انسان را ) از زشتيها و گناه باز مي دارد ، و ياد خدا بزرگتر است .
 
منبع
+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

شرایط صحّت و قبولی عبادات (2)

سپس آن انار و نان را به فقیر داد. به او گفتند: این چه كاری است؟ گفت: خداوند هر گناه را یك كیفر ولی ثواب را ده برابر پاداش می دهد.
من با آن دو نان و دو انار، چهار گناه كردم ولی به فقیر كه دادم، چهل ثواب بردم. چهار گناه از چهل ثواب كه كم شود، سی و شش ثواب باقی می ماند. به او گفتند: پاداش ده برابر، برای كسی است كه كارش بر اساس تقوا باشد. انفاق از مال غصبی پاداش ندارد. مگر نخوانده ای كه: «انما یتقبل الله من المتقین ...»!
ب) حضور قلب
توجه و حضور قلب از دیگر شرایط صحت عبادت است:
برخی از راه های كسب توجه و حضور قلب در عبادات عبارتند از:
1. توجه به عظمت خدا و تفكر در عبادت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «الا لاخیر فی عباده لیس فیها تفكر؛ آگاه باشید كه در عبادتی كه تفكر نباشد سودی نیست»[1]
2. توجه به لطف بی نهایت خدا نسبت به بندگانش.
3. پناه بردن به خدا از شر شیطان های جنّی و انسی.
4. توسل جستن به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ.
5. داشتن حالت خشوع و خضوع.
و ....
4. شرط اقتصادی: ادای حق مردم
رسیدگی به نیازمندان و ادای حقوق محرومان به درجه ای از اهمیت است كه گاهی قبولی عبادت بستگی به آن دارد. پرداختن زكات، یا داشتن درآمد مشروع، از این نمونه هاست.
امام رضا ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «من صلّی و لم یزك لم تقبل صلوته»[2] هر كس نماز بخواند ولی زكات (و مالیات اسلامی) نپردازد، نمازش قبول نمی شود.
در حدیث دیگری علی ـ علیه السّلام ـ به كمیل می فرماید:
هر گاه غذای تو از راه حلال و درآمد صحیح نباشد، خداوند، تسبیح گفتن و شكر كردن تو را قبول نمی كند.[3]
5. شرط اجتماعی: خیرخواهی نسبت به دیگران
حفظ پیوندهای اجتماعی و اخوّت میان مسلمانان و روابط شایسته و نیكو میان پیروان اسلام، اهمیّت بسیاری دارد. از این رو، هر سخن و عملی كه به گسستن پیوندها و بهم زدن روابط خوب منجر شود نارواست، «غیبت»، «سوء ظن»، «بدخواهی»، «قطع رابطه»،‌ «بدخلقی» و ... از اوصاف و اعمالی هستند كه موجب قبول نشدن عبادت می شوند.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «من اغتاب مسلماً او مسلمهً لم یقبل الله صلاته و لاصیامه اربعین یوماً و لیلهً الّا ان یغفر له صاحبه»[4]
كسی كه غیبت زن و مرد مسلمانی را بكند، تا چهل روز نماز و روزه اش را خدا نمی پذیرد، مگر آنكه آن شخص، او را ببخشد.
و نیز، آن حضرت فرمود: «یا اباذر! ایاك و هجران اخیك، فانّ العمل لایتقبّل مع الهجران»[5] ای ابوذر! از دوری و قطع رابطه با برادر دینی بپرهیز، چرا كه عمل اینگونه اشخاص پذیرفته نیست.
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «لا یقبل الله من مؤمن عملاً و هو مضمر علی اخیه سوءً»[6] هر مؤمنی كه نسبت به برادر دینی اش، نیّت بدی داشته باشد، خداوند عمل او را قبول نمی كند.
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «انّ سوء الخلق یفسد العمل كما یفسد الخّل العسل»[7] بداخلاقی با مردم، چنان عمل را فاسد می كند، كه سركه، عسل را.
نتیجه آنكه بدگویی از دیگران، نیّت سوء درباره مردم، ترك دوستی، غیبت و امثال آن كه باعث سست شدن پیوندهای اجتماعی مسلمانان می شود، از موانع قبول شدن عبادات به حساب آمده است. و نمازگزار و اهل عبادت، باید روابط دینی مستحكمی با بندگان خدا داشته باشد، تا پرستش هایش شایستگی قبولی را دارا باشند.
6. شرط خانوادگی: خوشرفتاری
آئین مقدس و متعالی اسلام، میان عبادت و سیاست و اخلاق و اجتماع، پیوندی منسجم ایجاد كرده است. در امور خانوادگی هم رعایت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بی توجهی به آن گاهی باعث قبول نشدن عبادات می گردد. و قطع پیوندهای زمینی، به قطع پیوند آسمانی می انجامد.
در این زمینه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است: «من كان له امرئه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها ... و علی الرّجل مثل ذلك»[8] هر كس زن بد رفتار و اذیت كننده ای داشته باشد، خداوند نماز و كارهای نیك آن زن را نمی پذیرد. (مرد نیز همچنین است)
نه تنها بد رفتاری زن با شوهر یا برعكس، این اثر را دارد، حتی نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبول عبادت است.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «من نظر الی أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً»[9]
نماز فرزندانی كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه می كنند قبول نمی شود. گر چه والدین، نسبت به آنان كوتاهی و ظلمی كرده باشند.
آری ... وقتی ما از نردبان نماز، به معراج می رویم كه پایه های آن، روی زمین محكمی باشد. ولی اگر روی یخ لغزنده یا زمین سست قرار داده شود، بالا رفتن را مشكل یا غیر ممكن می سازد. كمال معنوی در سایه‌ عبادات، آن هم با حسن رفتار و روابط شایسته اجتماعی حاصل می شود. مسائل دیگری هم در روایات بیان شده كه مانع قبولی اعمال است، مانند شراب خوردن و غیر آن. البته نباید تصوّر شود كه حال كه خدا قبول نمی كند، پس نماز نخواند و روزه نگیرد و ... بلكه اینگونه روایات، نشان دهنده ضعف عمل و كم ارزشی آن به خاطر رفتار و خصلت های ناشایست عبادت كننده است.
نشان قبولی
قرآن، ثمره نماز را، باز داشتن از فحشاء و منكر می داند «إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»[10]
و این خاصیّت، مغز و محتوای اصلی نماز و نشان قبولی اعمال و عبادات است. هسته بی مغز، رشد نمی كند و ثمر نمی دهد. نماز بدون بازداشتن از بدی ها، همان عبادت بی محتواست.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در بیان این نشانه، می فرماید: «مَنْ اَحَبّ اَنْ یَعْلَمَ اَقُبِلَتْ صَلاتُه اَمْ لَمْ تُقْبَل، فَلْینظُر هَلْ مَنَعتْهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحشاءِ وَ المنكر؟ فَبقَدرِ ما ضَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنه»[11]
هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند كه آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه؟ پس به هر قدر كه نمازش او را از گناه باز داشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است.


[1] . اصول كافی، ج 1، ص 36.
[2] . بحارالانوار، ج 96، ص 12.
[3] . سفینه البحار، ج 1، واژه «حلّ».
[4] . جامع السعادات، ج 2، ص 234.
[5] . مكارم الاخلاق، ص 554 (به نقل از الحیاه، ج 1، ص 236).
[6] . اصول كافی، ج 2، ص 361.
[7] . اصول كافی، ج 2، ص 321.
[8] . وسائل الشیعه، ج 14، ص 116.
[9] . اصول كافی، ج 2، ص 349.
[10]. سوره عنكبوت، آیه 45.
[11] . بحارالانوار، ج 82، ص 198.

محسن قرائتي ـ پرتوي ازاسرارنماز، ص50


منبع
+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

شرایط صحّت و قبولی عبادات (1)

ارزش عبادت به صحّت و درستی آن است و صحّت آن، به دو عامل مهم بستگی دارد:
1. صحیح بودن هدف.
2. صحیح بودن شكل آن.
امّا «هدف»: كسب رضای الهی و انجام وظیفه، باید هدف انسان در عبادت باشد. از این رو، عبادتی كه از روی ریا، یا كسب وجهه و خوشایند مردم باشد یا انسان انتظار ستایش از غیر خدا داشته باشد، شرك است. البته اگر هدف، خدا باشد و مردم متوجّه كار خالصانه انسان شوند، اشكال ندارد.[1]
ریا در عبادت، علاوه بر آنكه حرام است، موجب بطلان آن نیز می باشد. باید كوشید تا نیّت خالص عبادت،‌ به انگیزه های غیر خدایی آمیخته نشود.
درباره اخلاص در عمل امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است:
«وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لاتُریدُ اَنْ یَحمَدك عَلَیهِ اَحدُ اِلَّا الله»[2]
عمل خالص، آن است كه از احدی، به جز خداوند، انتظار مدح و ستایش نداشته باشی.
در آثار اخلاص، از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت است كه:‌
«ما اخلص عبدلله عزَّوجلَّ اربعین صباحاً الّا جرت ینابیع الحكمه من قلبه الی لسانه»[3] بنده ای نیست كه چهل روز تمام، كارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، مگر آنكه چشمه های حكمت و خرد، از روح و جانش بر زبانش جاری می شود.
اخلاص، دانشگاهی است كه در مدّت چهل روز، فارغ التحصیلانی حكیم و فرزانه، تحویل می دهد.
امّا «شكل كار»:
عبادتی صحیح است كه به همان شكل و شیوه و صورت معین از سوی خدا و مكتب انجام گیرد، نه روی سلیقه های شخصی یا روش های منحرف از دستور دین.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می فرماید: «لا قول و لا عمل و لا نیّه الا باصابه السُّنَّه»[4] ارزشی برای گفته ها و عمل ها و نیّت ها نیست،‌ مگر آن كه طبق دستور و سنت انجام گیرد.
پس شكل عبادت را هم باید از اولیاء‌دین آموخت.
حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند درخواست می كند كه نحوه ‌صحیح عبادت را به ما نشان بده «و أرِنا مَنا سِكنا».[5]
در اینكه نماز را كجا باید شكسته یا تمام، آهسته یا بلند خواند، تعداد ركعت ها و امثال آن،‌ باید متعبّد بود. در غیر این صورت، ارزشی نخواهد داشت. مثل آنكه اگر بگویند: در صد قدمی شما گنجی نهفته است، می توانید آن را تصاحب كنید. اگر شما 98 قدمی یا 102 قدمی را حفر كنید، به گنجی نمی رسید و رنج بیهوده برده اید.
یا اگر بخواهید با كسی یا شهرستانی تماس تلفن بگیرید، با یك شماره كم یا زیاد، شخص دیگر جواب می دهد یا شهر دیگری را می گیرید. پس در عبادات هم دقیقاً باید به همان صورتی انجام داد كه دستور داده اند. مانند دندانه های یك كلید كه اگر اندكی ریز یا درشت شود،‌ دیگر قفل را باز نمی كند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه 189 بقره «وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» از در خانه ها وارد شوید، نه از بیراهه، فرمود:‌
مقصود آن است كه هر كاری را از راهش وارد شده و انجام دهید و طبق دستور عمل كنید.[6]
انگیزه های تغییر شكل عبادت
قرآن، نمونه های متعدد یاد می كند كه چگونه اقوام پیشین، با تغییر شكل عبادت، دچار قهر و غضب الهی شدند. انگیزه این تغییر شكل ها متفاوت بوده، كه از هر كدام، یك نمونه‌ قرآنی ذكر می كنیم:
1. لجاجت
خداوند به بنی اسرائیل دستور داد هنگام ورود به سرزمین مقدس، كلمه «حطّه» را بر زبان جاری كند (یعنی خدایا ما را ببخش و گناهانمان را بریز).
آنان را روی استهزاء‌ و لجاجت، تغییر داده و گفتند: «حنطه» (یعنی گندم). خدا بر آنان غضب كرد و هلاكشان نمود.[7]
2. روشنفكر زدگی
در اسلام، چهار ماه حرام است كه جنگیدن در آن ممنوع است. این آتش بس اجباری، در سه ماه پیاپی (ذیقعده، ذیحجه، محرّم) و یك ماه جدا (رجب) است كه قرآن همه را به عنوان «اربعه حرم»[8] یاد كرده و جنگیدن را ممنوع ساخته است، مگر آنجا كه حالت دفاعی باشد. برخی به نظر روشنفكرانه خود و روی سلیقه،‌ ماه های حرام را جابجا می كردند، عقب جلو می كردند و می گفتند: چه فرق می كند، هدف آن است كه سالی چهار ماه نجنگیم. قرآن، این تغییر در ماه های حرام را نكوهش كرد و‌آن را فرو رفتن در كفر دانست.[9]
3. مقدّس مآبی
منظور، كار كسانی است كه با سرپوش مذهب و حیله های شرعی، به خواسته های دل خود می رسند و بدینوسیله می خواهند بر سر وجدان و قانون خدا كلاه بگذارند.
نمونه اش در داستان بنی اسرائیل است كه چون خداوند، صید ماهی را روز شنبه برای آنان تحریم كرده بود، با احداث حوضچه هایی كنار آب، ماهی ها را بدرون آن می كشیدند ولی روز بعد، ماهی ها را می گرفتند و می گفتند: ما كه روز شنبه ماهی نگرفته ایم ...! ماجرای فوق،‌ در آیاتی از قرآن بیان شده و مورد مذمّت قرار گرفته است.[10]
شرایط قبولی عبادات
عبادات، غیر از شرایط صحّت، شرایط «قبول» و «كمال» هم دارد. یعنی آنچه كه مراعاتش، انسان را به قرب خدا و رشد معنوی می رساند و در فرد و جمع، تأثیر می گذارد.
گاهی عبادت، صحیح است، ولی رشد ‌آور نیست، مثل دارویی كه شفابخش نیست. گاهی عبادت، از كیفر می رهاند ولی ما را محبوب خدا نمی سازد.
در آیات و روایات، شرایطی برای قبولی اعمال و عبادات بیان شده كه نمونه هایی از آنها از این قرار است.[11]
1. شرط اعتقادی.
2. شرط سیاسی.
3. شرط اخلاقی.
4. شرط اقتصادی.
5. شرط اجتماعی.
6. شرط بهداشتی و ...
قبل از توضیح این موارد، تأكید می شود كه انسان باید به مسئله قبولی عبادت عنایت خاصّی داشته باشد تا از تلاش معنوی اش بهره بیشتر ببرد.
علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «كُونُوا عَلی قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنایهً مِنكُم عَلَی الْعَمَل»[12] به قبولی عمل، بیش از اصل عمل توجّه داشته باشید.
انسان ممكن است برای پذیرش در جایی، هم كارت ورود بگیرد، هم طبق مقررات ظاهری عمل كند، ولی در مصاحبه به دلائلی مانند فساد اخلاق یا سوء سابقه یا ... رد شود. عبادات هم ممكن است از نظر مقررات الهی، درست انجام گیرد، ولی به دلایلی مورد قبول خدا نشود. مگر نه این است كه گاهی كارهای صحیحی از طرف افراد غیر مسئول انجام می گیرد ولی به جای تشكّر، از آنان انتقاد هم می شود؟! پس شرطِ قبولی كار، چیزی دیگر است. اینك به بیان آن شرایط می پردازیم:
1. شرط اعتقادی: ایمان به خدا
نداشتن ایمان، مایه تباهی اعمال است: « وَ مَنْ یَكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»[13]
كسانی مساجد خدا را آباد می كنند كه ایمان به خدا و معاد داشته باشند:
«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ»[14]
و عمل صالح از زن و مرد «مؤمن» است كه موجب زندگی پاك می شود:
«من عمل صلحاً من ذكر أو أنثی و هو مؤمن فَلنُحیِیُنَّه حیوه طیبهً»[15]
كسی كه خدا را قبول ندارد، برای او كاری نمی كند تا انتظار پاداش داشته باشد. قرآن كریم، اعمال كافران را همچون خاكستری می داند كه در یك روز طوفانی در برابر باد قرار گیرد. كه چیزی از آن باقی نمی ماند.
2. شرط سیاسی: ولایت
ولایت و رهبری صحیح و آسمانی، همه‌ بندگان خدا و بندگی ها و نماز و حجّ و جهاد و ... را در مسیر الهی قرار می دهد و به آنها جهت شایسته می بخشد. مثل ایران امروز كه با برخورداری از ولایت فقیه، راه رو به رشدی را می پیماید. در مقابل، كشورهای اسلامی دیگر، با آنكه نماز و روزه و ... دارند ولی به خاطر انحراف در خط سیاسی و رهبری، در ذلّت اند.
رهبری جامعه، همانند راننده در یك ماشین است. اگر همه سرنشینان، شیك و مرتب و مؤدّب باشند ولی راننده مست باشد یا جاده منحرف باشد، سقوط در پیش است. ولی اگر راننده، سالم و باتجربه باشد، هر چند مسافران، كهنه پوش و نامترب باشند، این سفر به مقصد می رسد.
در حدیث از امام باقر ـ علیه السّلام ـ است: «من دان الله بعباده یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله فسعیه غیر مقبول»[16]
كسی كه به خدا ایمان دارد و عبادت های طاقت فرسا هم انجام می دهد ولی امام لایقی از طرف خدا ندارد، تلاشش بی فایده است.
اگر رهبر آسمانی بود، پرستش خدا به طاغوت پرستی كشیده نمی شد و قوانین آسمانی تبدیل به خرافات نمی گردید و نمازهای جمعه، با همه شكوهش، به نفع طاغوت ها نمی انجامید و حج، این مظهر قدرت و عزّت اسلام و مسلمین، چنین بی اثر یا به سود حكام دور از اسلام تبدیل نمی شد.
در حدیث می خوانیم: «فمن لم یتوّلنا لم یرفع الله له عملاً»[17] هر كس ولایت و رهبری ما را نپذیرد، خدا هم اعمال او را قبول نمی كند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: ما «باب الله» هستیم و راه خدا از طریق ما معرّفی و شناخته می شود.[18]
پس شرط قبولی عبادات، ولایت است. ولی همراهش باید تقوا هم باشد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «و ما تنال و لایتنا الّا بالعمل و الورع»[19]
در خط رهبری ما نیست، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد.
3. شرط اخلاقی: الف) تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانی كردند. قربانی یكی پذیرفته شد و دیگری نه. خدا می فرماید:
«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[20] خدا تنها از اهل تقوا می پذیرد.
نقل كرده اند شخصی هنگام عبور از بازار، دو قرص نان سرقت كرد و دو انار از مغازه ای دیگر.


[1] . تفسیر صافی، ج 2، ص 35.
[2] . بحارالانوار، ج 70، ص 230.
[3] . بحارالانوار، ج 70، ص 242.
[4] . قصار الجمل، ج 2، ص 73.
[5] . سوره بقره، آیه 128.
[6] . المیزان، ج 2، ص 59.
[7] . «فانزلنا علی الذین ظلموا رجزاً من السماء ...» بقره، آیه 59.
[8] . سوره توبه، آیه 36.
[9] . «انّما النسیء زیاده فی الكفر» توبه، آیه 37.
[10] . از جمله در سوره اعراف، آیه 163.
[11] . با تشكر از برادر عزیز حجه‌اسلام آقای وحیدی كه این دسته بندی، با الهام از اوست.
[12] . بحارالانوار، ج 71، ص 173.
[13] . سوره مائده، آیه 5.
[14] . سوره توبه، آیه 18.
[15] . سوره نحل، آیه 97.
[16] . وسائل الشیعه، ج 1، ص 90.
[17] . كافی، ج 1، ص 430.
[18] . كافی، ج 1، ص 193 و 145.
[19] . كافی، ج 2، ص 75، بحارالانوار، ج 71، ص 187.
[20] . سوره مائده، آیه 27.

محسن قرائتي ـ پرتوي ازاسرارنماز، ص50


منبع
+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

تغییر قبله از بیت المقدس به سوى کعبه

به قول مشهور در تاریخ پانزدهم ماه رجب المرجب ( در برخی منابع 18 محرم الحرام ) سال دوم هجری قمری دستور تغییر قبله از بیت المقدس به سوى کعبه به پیامبر اکرم ( ص ) داده شد.
پس از دستور واجب شدن نماز بر مسلمانان، پیروان این آیین الهى، به طرف بیت المقدس، محلى که مورد احترام ادیان دیگر از قبیل یهودیت و مسیحیت بود، نماز مى خواندند. ولى پس از هجرت پیامبر اسلام به مدینه، یهودیان این شهر، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را مورد طعنه قرار داده و از این که مسلمانان از قبله یهودیان براى نماز استفاده مى کنند، آنان را استهزاء مى کردند. سرانجام در حالى که 17 ماه از ورود پیامبر اسلام ( ص ) به مدینه مى گذشت، به دستور خدا، کعبه، قبله مسلمانان گردید. این دستور در حالى که پیامبر اکرم( ص ) نماز ظهر را در مسجد بنى سلمه اقامه مى کرد از جانب خداوند صادر شد.

حضرت جبرئیل (ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر (ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند.
« قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّینَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یعْمَلُونَ »
« ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو به قبله ایکه بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی به آن جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله بحق و راستی از جانب خدا است و خداوند از کردار آنها غافل نیست. » سوره مبارکه بقره ، آیه 144
پیامبر اسلام ( ص ) در حال نماز،، روى به مسجد الحرام کرد و دو رکعت پایانى نماز ظهر را به سوى کعبه خواند و به همین دلیل این مسجد در تاریخ اسلام به «ذوالقبلتین» معروف شده است.
بعد از تغییر قبله، یهودیان ناراحت شدند و تبلیغات منفى خود را به شکل دیگرى شروع کردند و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد که مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض نمایند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید به آن سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.
« سَیقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کَانُواْ عَلَیهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یهْدِی مَن یشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ »
« مردم سفیه بیخرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند (بیت المقدس) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند.» سوره مبارکه بقره، آیه 142
قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله (ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود: « محرابی علی المیزان »
مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد.
رسول الله (ص) هنگامی که در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.
چنانچه ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید: « مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است. »
براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم نیز به این مساله اشاره شده است: « وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنتَ عَلَیهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن ینقَلِبُ عَلَى عَقِبَیهِ وَإِن کَانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللّهُ وَمَا کَانَ اللّهُ لِیضِیعَ إِیمَانَکُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ »
« و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربان است. » سوره مبارکه بقره ، آیه 143

برگرفته از پایگاه حیات

www.hayat.ir

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  | 

تاریخچه نماز

+ نوشته شده در  87/09/02ساعت   توسط معصومه بامداد  |