تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب

سؤال:
آیا گفته وهابیون که مردگان سخن ما را نمی شنوند صحیح است؟
جواب:
وهابيت مي‌گويند: توسل به پيامبر و اولياء خداوند، اگر زنده باشند، اشكال ندارد. ولي اگر از دنيا رفته باشند، شرك است. چون در سوره فاطر آيه 22 قرآن فرموده است:
وَ ما يَسْتَوِي اْلأَحْياءُ وَ لاَ اْلأَمْواتُ إِنَّ اللّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ
و هرگز مردگان و زندگان يكسان نيستند! خداوند پيام خود را به گوش هر كس بخواهد مى‏رساند، و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور خفته‏اند برسانى!
وقتي مردگان هيچ اثري ندارند و نمي‌شنوند و پيامبر هم نمي‌تواند به آنان چيزي بشنواند تقاضا و توسل به آنان شرك و حرام است.
در نقد اين معنا و عقيده، مطالبي را بيان مي‌كنيم:
الف – اولاً آيه شريفه قرآن در مقام مقايسه بين مؤمنين و كفار است و آنان را به زندگان و مردگان ظاهري اين دنيا تشبيه مي‌كند كه همانطور كه به حسب ظاهر مردگان حرف ما را نمي‌شنوند و ما نمي‌توانيم با آنان گفتگو كنيم و گفتگوي ما آنان را بر نمي‌انگيزاند، حرف هدایت خداوندی در گوش کفار که مردگان واقعی هستند فرو نمی رود و تو هم که پیامبر خدا هستی نمی توانی آنان را هدايت كني و اين يك تمثيل است و در مقام بيان اين مطلب نيست كه مردگان مي‌شنوند يا نمي‌شنوند.
ب-گيرم كه معناي اين آيه همان باشد كه وهابيون درك كرده اند؛ آنان بايد اين عمل را لغو بشمارند نه اينكه شرك. چون قبول كرده‌اند كه توسل به اولياء در زمان حيات اشكال ندارد و شركت نيست. اما در زمان مرگ اولياء بايد توسل نجست چون اثر ندارد و لغو است؛ نه شرك![1]
ج- اتفاقاً رواياتي در صحيح مسلم و بخاري، و آثار اهل سنت وجود دارد كه اين برداشت انحرافي از قرآن كريم را رد مي‌كند از جمله:
1- پيامبراكرم(ص) در جنگ بدر وقتي كه اجساد مشركين را در چاهي انداخت بالاي آن چاه ايستاد و به آنان خطاب كرد. آنچه پروردگار ما به ما وعده داد عمل كرد و حق بود آيا به حق دريافتيد آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود؟ يكي از صحابه عرض كرد يا رسول‌الله با مردگان حرف مي‌زني؟؟
پيامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نيستيد.[2]
2-پيامبر اكرم(ص) بارها به قبرستان  بقيع مي‌رفت و مكرر مي فرمود: سلام بر اهل ديار از مردان مؤمن و زنان  مؤمن و به روايتي ديگر مي‌فرمود: سلام بر شما اي گروه مؤمنين[3]
3- هم در بخاري آمده است كه وقتي كه پيامبر اكرم رحلت فرمود ابوبكر داخل حجره ي عايشه شد سپس بسوي جنازه ي پيامبر اكرم رفت و پرده از روي پيامبر كنار زد و او را بوسيد و در حالي كه گريه مي كرد عرض كرد پدر و مادرم به فدايت اي پيامبر خدا خداوند دو مرگ را بر تو جمع نكرد اما مرگ اولي كه برتو نوشته شده بود بدرستي كه آن را يافتي[4]
4-هنگامي كه حضرت امير(ع) جنازه پيامبراكرم(ص) را تجهيز كرد، عرض كرد:
بامرگ تو چيزي قطع شد كه با مرگ ديگران قطع نشد و آن نبوت وخبرآوري از آسمان بود، پدر و مادرم به فدايت، ما را در نزد پروردگارت يادكن و ما را در خاطر خود داشته باش.[5]
5-همه مسلمانان دست كم در پايان نمازهاي پنجگانه خود خطاب به پيامبر اكرم(ص) عرض مي‌كنند: السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته. يعني سلام بر تو اي پيامبر خدا و رحمت و بركاتش بر تو باد.
6-در مكتب فقهي، حنابله و شافعي‌ها بحث تلقين ميت مستحب است و مالکيه آن را مكروه دانسته و حنيفه حكم خاصي نداده‌اند. در كتبي فقهي به اين روايات استناد كرده‌اند كه پيامبر(ص) فرمود: آنانی که در شرف مرگ هستند(محتضر) را به لااله‌الاالله تلقين كنيد و.... و همينطور مستحب است كه بعد از دفن و تسويه خاك بر قبر، تلقين كنند و به او بگويند يا فلان بن فلان (اگر او را مي شناسند) و اگر نمي‌شناسند، آن را به مادرشان حواء عليها السلام نسبت داده و بعد از آن بگويند:
ذكرالعهد الذي خرجت عليه من الدنيا، شهادة أن لااله الله و أن محمداً رسول‌الله و ان الجنة حق، و أن النار حق، وان البعث حق، و أن الساعة آتية، لاريب فيها. و أن‌الله يبعث من في القبور و أنك رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا و بمحمد صلي‌الله عليه وآله نبيا و بالقرآن اماماً....[6]
راستي اگر كسي كه مرده است نمي‌فهمد بايد آنچه كه بيان كرديم لغو و بيهوده باشد . در اين باب مطلب فراوان است به همين مقدار بسنده مي‌كنيم.

پی نوشتها:
[1] العقيدة الاسلامية آيت الله سبحاني ص 282
[2] صحيح بخاري ج5 باب قتل ابي جهل و سيره نبويه ابن هشام ج 2 ص 292 و....
[3] صحيح مسلم ج2 باب ما يقال عند دخول القبور
[4] صحيح البخاري ج 2 كتاب الجنائز ص 12 و سيره ي نبوي ابن هشام ج 4 صفحه ي305 –306
[5] نهج البلاغه – خطبة 235
[6] كتاب الفقه مع المذهب الاربعه عبدالرحمن بن محمد عوص الجزيري – ج1 ص 437 و 438 مباحث الجنائز ما يقعل بااستحضر
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

اطن توسل شيعيان
کسانى که شرک را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏کنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است که ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم که، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم.

کسانى که شرک را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏کنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است که ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم که، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏بر اين اساس، يعنى استفاده از وسايل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد.
زندگى بشر بر اساس بهره‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است که هريک آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوريم. چه، رفع نياز توسط وسايل طبيعى، به شرط آنکه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مى‏شود که: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست کمک کرد: ‹‹فاعينونى بقوة اجعل بينکم و بينهم ردما» (کهف/95): با قدرت خويش مرا يارى کنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.
کسانى که شرک را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏کنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است که ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم که، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد. ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست; سخن درباره اسباب غير طبيعى است که بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در کتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسک به آن همان حکمى را دارد که در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين، ما زمانى مى‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسک جوييم، که دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:

ـ از طريق کتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود;
ـ براى اسباب و وسائل، هيچ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

قرآن کريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت کرده مى‏فرمايد:‹‹يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، وبراى تقرب به او وسيله‏اى جستجو کنيد، و در راه وى جهاد کنيد، باشد که رستگار شويد. .
بايد توجه نمود که وسيله به معناى تقرب نيست، بلکه چيزى است که مايه تقرب به خدا مى‏گردد و يکى از طرق آن، جهاد در راه خدا است که در آيه ذکر شده است و در عين حال مى‏تواند، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)

ثابت‏شد که توسل به اسباب طبيعى وغير طبيعى(به شرط اينکه، رنگ استقلال در تاثير به خودنگيرند) عين توحيد است. شکى نيست که انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زکات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند که انسان را به سر منزل مقصود، که همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، قيقت‏بندگى را مى‏يابد و در نتيجه به خدا نزديک مى‏شود. ولى بايد توجه نمود که وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست، بلکه در کتاب و سنت‏يک رشته وسايل معرفى شده که توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد که ذيلا برخى از آنها را يادآور مى‏شويم:
ـ توسل به اسما و صفات حسناى الهى که در کتاب و سنت وارد شده است، چنانکه مى‏فرمايد: ‹‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.

ـ توسل به دعاى صالحان که برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا کنند.
قرآن مجيد به کسانى که بر خويشتن ستم کرده‏اند (گنهکاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت کنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش کند. و نويد مى‏بخشد که: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت، چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نکوهش مى‏کند که چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش کند، سرپيچى مى‏کنند؟! چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستکبرون›› (منافقون/5) از برخى از آيات بر مى‏آيد که در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى‏المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش کند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين قال سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحيم. (يوسف/97-98)

ممکن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است که کسى که به او توسل مى‏جوييم در قيد حيات باشد، ولى اکنون که انبيا و اوليا از جهان رخت‏بر بسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟ در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نکته را بايستى يادآور شويم:
الف - حتى اگر فرض کنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها کارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرک; واين نکته‏اى است که غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد که حيات و موت، مرز توحيد و شرک است! در حاليکه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاک مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرک آميز بودن عمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

ـ فردى که به وى توسل مى‏جويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد;
ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد; و در توسل به انبيا و اوليايى که از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درک و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حيات برزخى يکى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است که دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى که، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - که بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است که برخى را ذيلا يادآور مى‏شويم:
ـ همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليک ايها النبى و رحمة الله و برکاته ; آيا آنان براستى کار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!
ـ پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشرکانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يکى از ياران رسول خدا عرض کرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)
ـ رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم کرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏کرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليکم دار قوم مؤمنين‏». (3)

ـ بخارى در صحيح خود آورده است: روزى که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت، ابوبکر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انت‏يا نبى الله لا يجمع الله عليک مؤتتين، اما الموتة التى کتبت عليک فقدمتها. (4)
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى که بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبکر به او خطاب کرده و گفت: يا نبى الله.
ـ امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه که پيامبر را غسل مى‏داد به او چنين گفت: بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ينقطع بموت غيرک من النبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و اجعلنا من بالک‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، که با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت‏به ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.
در پايان يادآور مى‏شويم که توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد که مشروح آن در کتب عقايد بيان شده است.

پي نوشت ها :
1-راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مى‏گويد: الوسيلة التوصل الى الشي‏ء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحرى مکارم الشريعة.
2-صحيح بخارى، ج‏5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.
3-صحيح مسلم، ج‏2، باب ما يقال عند دخول القبر.
4-صحيح بخارى، ج‏2، کتاب الجنائز، ص‏17.
5-نهج البلاغه، بخش خطبه‏ها، شماره 235.
ـ منشور عقايد اماميه صفحه 231

منبع: مطالعات شيعه شناسي

منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

توسّل در سیره پیشوایان
شماره صفحه در مجله: 17
پدیدآورنده:حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی اشتهاردی،

خلاصه:

کلمات کلیدی:
،

معنی توسّل و حقیقت آن

توسّل از خانواده وسیله است، و به معنی واسطه قرار دادن چیزی برای تقرّب به خداوند متعال است، مانند این که نردبان وسیله رفتن به پشت بام و آسانسور وسیله رفتن به طبقات بالای ساختمان است، و یا هواپیما وسیله رفتن از اینجا به مکه است و... به این منظور لغت شناس معروف می‏نویسد:«توسّل الیه بکذا؛ تقرّب الیه بحرمةٍ آصرةٍ تعطفه علیه؛به فلان موجود متوسّل شد، یعنی به وسیله احترام و مقام آنچه نظر وی را جلب می‏کند به او نزدیک گردید.»(1)

یکی از مصادیق توسّل، واسطه قرار

الهی است. یعنی ما خود را در پیشگاه الهی، حقیر و گنهکار می‏دانیم از این رو خود را لایق نمی‏دانیم که به طور مستقیم، با ذات پاک الهی تماس بگیریم، بلکه یکی از آبرومندان درگاهش را که یکتاپرست کامل و حقیقی است و در دریای توحید غرق است واسطه قرار می‏دهیم، تا خداوند به آبروی او به ما لطف کند، جای بسی تعجب است که بعضی (مانند وهّابیان) این گونه توسل را شرک می‏دانند، در صورتی که اگر با توجّه عمیق بیندیشیم می‏توانیم دریابیم که این گونه توسل، عین توحید است، زیرا اولاً ما از اولیاء خدا به طور مستقل چیزی نمی‏خواهیم، بلکه آنها را واسطه قرار می‏دهیم، و ثانیاً آنها از این رو که عبد خالص وفانی در ذات پاک خدا هستند، و دارای توحید کامل در ابعاد مختلف می‏باشند واسطه قرار می‏دهیم، چرا که خود را دارای توحید ناقص می‏دانیم، بنابراین واسطه قرار دادن انسان‏های والا که در اوج توحید هستند، موجب تقویت توحید، و بیزاری بیشتر از هرگونه شرک است، نه این که موجب شرک باشد.

توسل از دیدگاه قرآن

در قرآن در آیات متعدد به مسأله صحیح بودن توسل، تصریح یا اشاره شده است، و از آنها به خوبی استفاده می‏شود که وسیله و واسطه قراردادن شخصیت‏های آبرومند نه تنها ممنوع نیست، بلکه شایسته و محبوب خواهد بود. به عنوان نمونه نظر شما را به چند آیه جلب می‏کنیم:

1ـ «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیلة ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و وسیله‏ای برای تقرّب به او بجویید».(2)

منظور از وسیله در این آیه همان وسیله قرار دادن و وساطت چیزی است که موجب تقرّب به درگاه خدا است. که مهمترین آنها عبارت است از: ایمان به خدا و رسول خدا(ص)، جهاد، اخلاص، نماز، زکات، روزه،حج و عمره، صله رحم، صدقه پنهانی و آشکار و هرگونه کار نیک که انسان را از سقوط نجات دهد، چنان که این مطلب در فرازی از گفتار حضرت علی(ع) آمده است.(3)

به طور کلی از روایات استفاده می‏شود که توسل بر چهار گونه است: 1ـ توسل به ایمان 2ـ توسل به کارهای نیک 3ـ توسل به دعای بندگان صالح(4)4ـ توسل به اولیای خدا، چنان که در صدر اسلام تا کنون بین مسلمانان، معمولی و متعارف بوده و هست.

2ـ «ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه تواباً رحیماً؛ (5) و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می‏کردند (و فرمان‏های خدا را زیر پا می‏گذاشتند) به نزد تو (ای پیامبر) می‏آمدند، و از خدا طلب آمرزش می‏کردند، و پیامبر هم برای آنها استغفار می‏کرد، خدا را توبه‏پذیر و مهربان می‏یافتند.»

این آیه بیانگر آن است که واسطه قرار دادن پیامبر(ص) برای شفاعت و دعا کردن برای انسان‏های گنهکار، مطلوب و مفید بوده و موجب نتیجه خوب خواهد شد.

و از آیه 114 سوره توبه که بیانگر استغفار ابراهیم خلیل(ع) برای پدرش است نیز این مطلب را تأیید می‏کند.

3ـ قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انّا کنّا خاطئین ـ قال سأستغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرّحیم؛(6) (فرزندان یعقوب به پدر خود) گفتند: ای پدر ما از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطا کار بودیم ـ یعقوب گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‏طلبم، که او آمرزنده و مهربان است.»

بنابراین مطابق این آیات، توسل به دعای بندگان شایسته، و واسطه قرار دادن آنها در درگاه الهی روا و جایز است.

نمونه هایی از مطلوبیت توسل در

از سیره درخشان زندگی پیامبران و پیامبر اسلام و امامان (ع) فهمیده می‏شود که آن حضرات توسل دیگران را تأیید نموده و یا خود به اولیاء خدا توسل جسته‏اند، با توجه به اینکه آنها فانی در توحید و آموزگار آن بوده و از هرگونه شرک دوری می‏جستند، تأیید آنها دلیل بر این است که مسأله توسل هیچ گونه ناسازگاری با اصل توحید ندارد، بلکه وسیله‏ای سالم و کارساز برای تقرب به درگاه ذات پاک خدا است، در این راستا نظر شما را به نمونه‏های زیر جلب می‏کنیم:

1ـ در روایات متعدد آمده پیامبرانی مانند حضرت آدم، نوح ، ابراهیم، موسی و... پنج تن آل عبا(ع) را در درگاه الهی واسطه قرار داده‏اند، در قرآن می‏خوانیم: «فتلقّی آدم من ربّه کلماتٍ فتاب علیه؛(7)سپس آدم (ع) از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت، (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت.» مطابق روایات متعددی که از طرق ائمه اهل بیت(ع) رسیده، مقصود از این کلمات، بهترین مخلوقات خدا محمّد(ص)، علی،فاطمه، حسن و حسین(ع) بوده‏اند. از جمله از امام صادق(ع) روایت شده که پیامبر(ص) فرمود: آدم(ع) هنگام توبه به درگاه الهی گفت: «اللّهمّ انّی اسئلک بحقّ محمّدٍ و آل محمّدٍ لمّا غفرت لی؛ خدایا از درگاه تو به حق محمّد (ص) و آل او مسئلت می‏جویم که مرا بیامرزی.»(8)

نیز روایت شده شخصی از امام صادق(ع) پرسید: منظور از کلمات در آیه «و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلماتٍ فاتمّهنّ؛(9)به خاطر بیاورید هنگامی که خداوند ابراهیم را به وسایل مختلف آزمود.» چیست؟ امام صادق (ع) فرمود: همان کلماتی است که آدم (ع) آنها را از خدا دریافت نمود و به وسیله آنها توبه کرده و توبه‏اش پذیرفته شد، و آن این بود که به خدا عرض کرد: «یا ربّ اسئلک بحق محمّدٍ و علیٍّ و فاطمة و الحسن و الحسین الّا تبت علیّ ؛پروردگارا! به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) از درگاهت مسئلت دارم که توبه‏ام را بپذیر.»(10)

2ـ ترمذی دانشمند معروف اهل تسنن به عنوان شاهد بر جواز توسل روایت می‏کند: مردی نابینا به محضر پیامبر(ص) آمد و گفت از خدابخواه تا به من سلامتی چشم بدهد. پیامبر(ص) فرمود: اگر بخواهی دعا می‏کنم و اگر بخواهی تأخیر می‏اندازم و این بهتر است. او عرض کرد اکنون دعا کن، آن حضرت به او فرمود: وضوی کامل بگیر و دو رکعت نماز بخوان و این گونه دعا کن: «پروردگارا! من از تو درخواست می‏کنم به وسیله محمّد (ص) پیامبر رحمت، ای محمّد! من به وسیله تو به درگاه خدا متوجّه می‏شوم، خداوندا او را شفیع من ساز.» نابینا به این دستور عمل کرد، و بینا شد.(11)

از این روایت به خوبی استفاده می‏شود که پیامبر(ص) توسل را به آن شخص نابینا دستور داد، و توسل مطلوب اسلام و موجب نتیجه سودمند است.

3ـ ابن ابی الحدید دانشمند معروف اهل تسنن از علی (ع) چنین روایت می‏کند: «...روزی از رسول خدا(ص) درخواست دعا برای آمرزش کردم، آن حضرت برخاست و دو رکعت نماز خواند و سپس دست به سوی آسمان بلند کرد و عرض نمود: «اللّهم بحقّ علیٍّ عندک اغفر لعلیٍّ ؛خداوندا! به حق آن مقامی که علی(ع) در پیشگاه تو دارد علی(ع) را ببخش.»(12)

4ـ روایت شده حضرت زهرا(س) هنگام رحلت جان سوز رسول خدا(ص) در بالین او نشسته بود و این شعر ابوطالب را می‏خواند:

و ابیض یستسقی الغمام بوجهه ثمال الیتامی عصمةٌ للارامل

سفید رویی که مردم به برکت چهره او از درگاه خدا طلب باران می‏کنند، او که فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنان است.»(13)

در صحیح دارمی از ابن جوزا روایت شده یک سال در مدینه قحطی سختی رخ داد، بعضی شکایت به عایشه بردند، او سفارش کرد که بر فراز قبر رسول خدا(ص) بروید و روزنه‏ای در سقف ایجاد کنید، تا به برکت قبر پیامبر(ص) از طرف خدا باران نازل شود. آنها به این دستور عمل کردند و باران فراوانی بارید.»(14)

این روایت بیانگر آن است که عایشه یکی از همسران رسول خدا(ص) قبلاً مسأله مطلوب بودن توسّل و نتیجه بخشی آن را در عصر رسول خدا(ص) تجربه کرده بود، که چنین سفارشی نمود.

5 ـ ابن شهرآشوب در مناقب به سند خود از امام باقر (ع) نقل می‏کند: در عصر رسول خدا(ص) مردی گناهی کرد، و سپس خود را مخفی نمود( تا او را دستگیر نکنند) تا اینکه روزی در خفا در یک راه خلوت حسن و حسین(ع) را دید، آنها را بر دوش خود گرفت و به محضر رسول خدا(ص) آمد و ملتمسانه عرض کرد: «ای رسول خدا! من پناه آورده‏ام به خدا، و به وسیله این دو کودک.»

پیامبر (ص) آن چنان خندید، به گونه‏ای که دستش را بر دهانش گرفت، آنگاه به آن مرد گفت: «اذهب فانت طلیقٌ؛ برو که تو آزاد شده هستی.»

سپس به حسن و حسین(ع) فرمود: این مرد شما را در مورد نجات خود، شفیع خود قرار داد تا او را شفاعت کنید. در این هنگام این آیه نازل شد:«ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرّسول لوجدوا اللّه توّاباً رحیماً؛اگر آنها که به خود ظلم کردند نزد تو می‏آمدند، و از خدا طلب آمرزش می‏کردند، و پیامبر هم برای آنها استغفار می‏کرد، خدا را توبه‏پذیر می‏یافتند.»(15)

6 ـ شیخ صدوق(ره) نقل می‏کند: مردی از اهالی بلخ برده (غلام)ای داشت، به همراه او به مشهد برای زیارت مرقد حضرت امام رضا(ع) آمدند، در آنجا آن غلام به امام متوسل شد که خداوند وسیله آزادی او را از بردگی فراهم کند، و نیز دارای همسر و باغی شود، او و اربابش پس از سجده طولانی در حرم حضرت رضا(ع) برخاستند، ارباب هماندم بی آنکه به خواسته غلامش آگاه باشد به او رو کرد و گفت: تو را در راه خدا آزاد کردم، و نیز فلان کنیزم را آزاد نمودم و او را همسر تو گرداندم و مهریه او را بر عهده گرفتم. و فلان باغ را نیز به شما دونفر وقف نمودم، و شما نیز آن را بعد از خود وقف نسل خود کنید. غلام با شنیدن این گفتار، منقلب شد و گریه کرد و گفت: «سوگند به خدا و سوگند به این امام همام من در سجده همین تقاضا را از حضرت رضا(ع) نمودم، و به آن حضرت متوسل شدم، اینک می‏بینم به نتیجه رسیدم.»(16)

در قسمت آخر این گفتار نظر شما را به مناظره جالب دکتر تیجانی با آیت اللّه العظمی شهید سید محمد باقر صدر جلب می‏کنم:

دکتر سید محمد تیجانی از اهالی تونس که از اهل تسنن و مالکی بود و شیعه شده و چندین کتاب پیرامون حقانیت تشیع نوشته در یکی از کتاب‏هایش به نام «ثمّ اهتدیت» می‏نویسد: به نجف اشرف سفر کردم، و توسط یکی از دوستانم به محضر آیت اللّه العظمی سید محمد باقر صدر(17) رسیدم نخست از ایشان پرسیدم: علمای سعودی می‏گویند دست بر قبر کشیدن و توسل به صالحین و تبرّک جویی از آنان، شرک به خدا است، نظر شما چیست؟ آیت اللّه صدر فرمود: «هرگاه دست کشیدن بر قبر و توسّل جستن به این نیت باشد که آن‏ها(بدون اذن خدا) نفع و ضرر می‏رسانند چنین کاری شرک است، ولی مسلمانان یکتاپرست می‏دانند که تنها خدا نفع و ضرر می‏رساند، و اولیاء خدا وسیله و واسطه هستند، بنابراین با این نیت که آنها واسطه هستند هرگز شرک نیست. همه مسلمین از سنّی و شیعه از عصر رسول خدا(ص) تا کنون در این امر اتفاق نظر دارند. به استثنای وهّابیان که در قرون جدید پیدا شده‏اند(18) و بر خلاف اجماع مسلمین رفتار می‏نمایند. و دست بر قبر کشیدن و توسل به اولیاء خدا را شرک می‏دانند.» آنگاه فرمود: مرحوم سید شرف الدّین (محقق بزرگ اسلامی، صاحب کتاب ارزشمند المراجعات) در عصر سلطنت عبدالعزیز سعودی، توسط او به مناسبت عید قربان دعوت شد، آقای شرف الدین این دعوت را پذیرفت و نزد عبدالعزیز سعودی رفت، و یک جلد قرآن که دارای جلدی پوستین بود به شاه عربستان(عبدالعزیز) هدیه کرد، شاه آن را گرفت و بوسید و به عنوان احترام بر پیشانی خود گذاشت. سید شرف الدین از این فرصت استفاده نمود و ناگهان گفت: «ای شاه! چرا این جلد را می‏بوسی و این گونه از آن احترام می‏نمایی، با این که این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟» شاه گفت: غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد. آقای شرف الدین بی‏درنگ فرمود: احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی پنجره یا اطاق قبر پیامبر(ص) را می‏بوسیم،می‏دانیم که آهن نمی‏تواند کاری کند، غرض ما آن کسی است که ماورای این آهن‏ها و چوب‏ها است. ما می‏خواهیم به رسول خدا(ص) احترام کنیم همان گونه که شما با بوسیدن پوست بز، به قرآن کریم احترام کردی. شاه سخن شرف الدین را پذیرفت، و حاضران تکبیر گفتند، در آن سال او اجازه داد که از تبرک‏جویی به قبر رسول خدا(ص) جلوگیری نکنند.(19)

پی‏نوشت‏ها:

ـــــــــــــــــــــــ

1. لسان العرب، واژه وسل، ج 11، ص 724.

2. سوره مائده، آیه 35.

3. «انّ افضل ماتوسّل به المتوسّلون...»(نهج البلاغه، خطبه 110) ماجرای اصحاب رقیم که در روایات آمده حاکی است که توسّل به اعمال نیک موجب نجات خواهد شد(نورالثقلین، ج 3، ص 249)

4. چنان که در آیه 7 و 8 سوره یوسف استفاده می‏شود.

5. سوره نساء، آیه 64.

6. سوره یوسف، آیه 97 و 98.

7. سوره بقره، آیه 37.

8. احتجاج طبرسی، به نقل نورالثقلین، ج1، ص 67. نظیر این مطلب در کتاب وفاء الوفاء، ج 3، ص 1371، و کتاب التوصل الی حقیقة التوسّل، ص 215 نقل شده است.

9. سوره بقره، آیه 124.

10. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 68.

11. وفاء الوفاء، ص 372، التوصّل الی حقیقة التوسّل، چاپ بیروت، ص 158.

12. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص 315 و 316.

13. محدّث قمی، انوار البهیه، ص 35.

14. تفسیر روح المعانی، ج 4، ص 114 و 115.

15. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 400؛ بحار، ج 43، ص 318.

16. عیون اخبار الرّضا، ج 2، ص 282.

17. شهید صدر در 47 سالگی در شب 19 فروردین سال 1359 هـ.ش به دست دژخیمان بعث عراق به شهادت رسید.

18. مسلک وهابیت به شیخ محمد فرزند عبدالوهّاب منسوب است. وی در سال 1153 هجری قمری، عقیده وهّابی‏گری را تأسیس و منتشر نمود.

19. اقتباس از کتاب آنگاه...هدایت شدم، ص 92 و 93.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سؤال: نذر براى اولياء به چه معنى است ؟

جواب: نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد، كارى را انجام دهد. مثلاً بگويد: براى خداست بر عهده من كه اگر در امتحان قبول شدم، ختم قرآن كنم. اين همان نذر شرعى است و بايد نذر براى خداوند باشد و براى غير او جايز نيست.
گاهى در ضمن نذر، متعهد مى شود كه ثواب آن كار را به يكى از نزديكانش مثل پدر و مادر، يا اوليا و انبيا اهدا كند و مى گويد: براى خدا نذر مى كنم كه قرآن را ختم كنم و ثواب آن را به فلانى اهدا كنم. اينكه مى گويد «براى خدا» و آنكه مى گويد «به فلانى» با هم متفاوت است. در اوّلى هدف نذر مطرح است، يعنى تقرّب به خداوند، در دوّمى بيانِ موردِ بهره مندى از نذر است.
اين گونه نذر ميان مسلمانان رايج است. كارى را براى خدا نذر مى كنند و ثواب آن را به يكى از اولياى خدا و بندگان صالح هديه مى كنند، گاهى هم عبارت را مختصر مى كنند و مى گويند: اين گوسفند، نذر پيامبر، و مقصود جهت سود بردن از آن نذر است.
قرآن كريم هم پر است از هر دو گونه كاربرد نذر. خداوند از قول همسر عمران چنين حكايت مى كند:
(رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً)(1) «خداوندا آنچه را كه در رحم دارم براى تو نذر كردم كه آزاد براى خدمت خانه تو باشد.»
تعبير براى تو نذر كردم، مثل آن است كه بگويد: براى خدا نماز خواندم، براى خدا نذر كردم.
نيز خداوند مى فرمايد:
(إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ)(2) «صدقات (زكات) براى فقيران و بينوايان است» براى فقرا يعنى براى بهره مندى آنان. مثل آنكه هنگام نذر با تعبير كوتاه مى گوييم: اين براى پيامبر، يا براى امام. سعد بن عباده هم وقتى چاهى كند، آب آن را نذر مادرش كرد و گفت: اين براى ام سعد. پس با اين تفسير، روشن مى شود كه نذر براى اوليا و صالحان مانعى ندارد.(3)
 


1 . آل عمران: 35.
2 . توبه: 60.
3. سيماى عقايد شيعه،ص105.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سئوال: ديدگاه علماى اهل تسنّن در مورد زيارت قبور مؤمنين چيست؟


جواب: درمنابع فقهى علماى اهل تسنّن، موارد بسيار زيادى وجود داردكه زيارت قبور مؤمنين را نه تنها حرام نمى دانند بلكه بعضى نيز مستحب مى دانند. در اينجا بعضى از اقوال علماى اهل تسنّن را مى آوريم:
1ـ شافعى مى نويسد:
«زيارت قبور اشكالى ندارد، مالك از ربيعة بن ابى عبدالرحمان از ابو سعيد خدرى خبر داده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: در گذشته شما را از زيارت قبور نهى مى كردم: ولى اكنون آنها را زيارت كنيد»(1)
2ـ محمّد بن شبرينى مى نويسد:
«مستحب است كه زائر به بقيّه شاهد (مكان هاى شريف) در مدينه نيز برود و آنها حدود سى موضع است كه اهل مدينه مى شناسد و زيارت بقيع و قبا نيز مستحب است»(2)
در جاى ديگر مى گويد:
«زيارت قبور مسلمانان براى مردان به طور اجماع مستحب است در گذشته زيارت قبور نهى شده بود. پس نسخ شد به دليل فرمايش پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه فرمود: در گذشته شما را از زيارت قبور نهى مى كردم; ولى اكنون آنها را زيارت كنيد».
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همواره به سوى بقيع مى رفت و مى فرمود: سلام به شما اى سرزمين گروه مومنان! به خواست خدا به شما خواهيم پيوست، خدايا اهل بقيع غرقد را بيامرز! و روايت شده كه حضرت فرمود: «قبور را زيارت كنيد، چون شما را به مرگ ياد آور ميكنند رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مردم را ابتدا به دليل نزديكى به دوران جاهليت نهى فرمود و هنگامى كه پايه هاى اسلام در جامعه استقرار و شهرت يافت آنان را به زيارت قبور امر فرمود»(3)
3ـ بريدة بن حصيب از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه فرمود: من در گذشته شما را از زيارت قبور نهى ميكردم اكنون آنهارا زيارت كنيد(:چون آنها آخرت را ياد آورتان مى شوند و زيارت آنها خير شما را زياد مى كند پس هر كس خواست آنها را زيارت كند ولى سخن بيهوده و باطل نگوييد) اين روايت را مسلم(4)،ابوداوود(5)، بيهقى(6)، نسائى(7)، و احمد(8)، نقل كرده اند .
4ـ سمهودى مى نويسد:
غزالى گفته است: «هر كس كه ديدن او در حال حيات موجب تبرك شود بعداز مرگ نيز ديدن او موجب تبرّك مى شود و جايز است سفر براى زيارت او براى اين غرض(9) و نيز در جاى ديگر مى فرمايد: «علما بر استحباب زيارت قبور براى مردها اجماع كرده اند و اين اجماع را نووى نيز نقل نموده است بعضى از علماى ظاهريّه به وجوب زيارت قبور هستند»(10)
5ـ محبّ الدين طبرى دركتاب رياض النضره (11) حديث طولانى را درباره حادثه ابواء كه در سفر حج بين عمر بن خطاب و پير مردى كه از او فرياد خواهى نمود رخ داد نقل ميكند كه در آن دارد: وقتى عمر از حج بازگشت و به اين مكان رسيد از حال آن پير مرد جويا شد ديد كه مرده است راوى گويد: عمر را ديدم كه با گام هاى بلند به سوى قبر آن پير مرد مى شتافت تا اين كه بر قبر او ايستاد و بر او درود فرستاد، سپس قبر او را به آغوش گرفت و گريه كرد» اگر براى مثل عمر ايستادن در قبر يك فرد عادى و به آغوش گرفتن آن و گريه بر آن جايز است پس چگونه امت را از وقوف بر قبر رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) و در آغوش كشيدن و گريه بر آن حضرت و عترت پاكش(عليهم السلام) باز مى دارند؟ در حالى كه خداوند مى فرمايد: «آنها كسانى هستند كه خداوند آنان را هدايت كرده پس بايد به هدايتشان اقتداكرد(12)»(13)-(14)
 

 

1.شافعى، كتاب الأم، ج 1، ص 317
2.مغنى المحتاج، ج 1، ص 512
3.همان ص 365
4.صحيح مسلم ج 3، ص 1563،و ج 2 ،ص 627
5.صحيح سنن ابى داوود ج 3، ص 218، 332
6.سنن بيهقى ج 4 ص 77
7.سنن نسائى ج 4 ص 89 و ج 7 ص 334
8.مسنداحمد بن حنبل، ج 5، ص 350، 355، 356، 361
9.وفاالوفاء ج 4ص 1363
10.وفاالوفا ج 4 ص 1362
11.ج 2، ص 54
12.انعام (6)، آيه 90
13.الغدير ،ج 5، ص 156
14.طاهرى خرم آبادى،توحيد و زيارت ص 189، 200
 منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

سؤال: آيا زيارت قبور از نظر شرع پذيرفته شده است؟

جواب: زيارت قبور آثار تربيتى و اخلاقى مهمى دارد، چرا كه ديدار گورستان هايى كه در بردارنده شمار بسيارى از افرادى است كه در اين دنيا زيسته، سپس به سراى آخرت كوچيده اند، جلوى طمع و حرص بر دنيا را مى گيرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مى كند، در نتيجه ظلم و زشتى را رها كرده به خدا و آخرت روى مى آورد. از اين رو پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «زُوروا القبورَ فانّها تُذَكِّركُم بالآخرة»(1)، قبرها را زيارت كنيد، چون شما را به ياد آخرت مى اندازد.
البته از برخى روايات بر مى آيد كه روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از ديدار قبرها نهى كرد، سپس اجازه داد و شايد آن نهى، ملاك ديگرى داشته و آن اين كه بيشتر مردگان آن روز، از مشركان بودند و پيامبر خدا هم از زيارت آنان نهى كرد، و چون مسلمانان زياد شدند، به اذن خداوند آن را اجازه داد و فرمود: پيشتر شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم، پس اينك آن ها را زيارت كنيد، چون شما را نسبت به دنيا بى رغبت مى كند و يادآور آخرت است.(2)
عايشه گويد: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) اجازه داد كه قبرها زيارت شود. و گويد: پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: پروردگارم به من فرمان داد تا به بقيع بروم و بر مردگان آن ديار استغفار كنم. گفتم: يا رسول الله هنگام زيارت بقيع چه بگويم؟ فرمود بگو:
«السلام على اهل الدّيار مِن المؤمنين و المؤمناتِ، يَرحم اللهُ المُستَقدمين منّا والمستأخرينَ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِكم لاحِقون»(3)
در كتب حديثى اهل سنّت، صورت زيارت نامه هايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را هنگام زيارت بقيع گفته، آمده است. مؤلف كتاب
«الفقه على المذاهب الاربعه» گويد:
زيارت قبور براى پندگيرى و ياد آخرت مستحب است و روز جمعه مؤكد است. سزاوار است كه زائر، به دعا و نيايش مشغول باشد، از مردگان عبرت بگيرد و براى مرده قرآن بخواند، كه طبق قول صحيح تر، اين ]خواندن قرآن[ براى مرده سودمند است و هنگام ديدن قبور بگويد:
«السّلام عليكم دار قوم مؤمنين و انّا ان شاء الله بكم لاحقون»
و در اين زيارت فرقى نيست كه گورستان ها نزديك باشد يا دور(4)، بلكه سفر براى ديدار قبور مردگان، به ويژه مزار صالحان مستحب است.
اين ها سخنان فقهاى مذاهب چهارگانه پيرامون زيارت قبور است.(5)(6)
 


1 . شفاء السّقام: ص107.
2 . سنن ابن ماجه: ج1، ص117.
3 . صحيح مسلم: ج2، ص64: سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل اين ديار. رحمت خدا بر ما و چه آنان كه پيشتر رفتند، چه آنان كه از پى مى آيند، ما به خواست خدابه شما خواهيم پيوست.
4 . مگر حنبلى ها كه مى گويند اگر قبور دور باشد، زيارت آن ها مباح است، نه مستحب.
5 . الفقه على المذاهب الاربعه: ج1، ص540.
6-سيماى عقايد شيعه، ص115.
منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

توسل در قرآن
توسل از موضوعاتی است كه در آیات و روایات اسلامی مورد توجه و سفارش قرار گرفته است و در میان مسلمانان به ویژه شیعیان جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد، در این نوشتار توسل از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار می گیرد:
«توسل» از ماده «وسل» به معنی تقرّب جستن و یا چیزی كه باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‎شود؛ می‎باشد.
[1] و توسل شامل شفاعت نیز می‎شود. «شفاعت» از ماده «شفع» به معنی ضمیمه كردن چیزی به همانند او است[2] و در مفهوم قرآنی، شخص گناهكار به خاطر پاره‎ای از جنبه‎های مثبت (مانند: ایمان، عمل صالح و...) شباهتی با اولیاء الله پیدا می‎كند و آنها با كمك‎های خود او را به سوی كمال سوق می‎دهند و از پیشگاه خداوند تقاضای عفو می‎كنند (ص: 52) به عبارت دیگر می‎توان گفت: قرار گرفتن موجود قویتر و برتر در كنار موجود ضعیفتر و كمك نمودن به او در راه پیمودن مراتب كمال است.[3]
آیه‎ای كه به مسئله «توسل» اشاره دارد؛ آیه 35 سوره مائده است كه خداوند می‎فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ای كسانی كه ایمان آورده‎اید پرهیزكاری پیشه كنید و وسیله‎ای برای تقرب به خدا، انتخاب نمائید و در راه او جهاد كنید، باشد كه رستگار شوید.
وسیله در آیه فوق، معنای بسیار وسیعی دارد و هر كار و هر چیزی كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می‎شود؛ شامل می‎گردد. همانطوركه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: بهترین چیزی كه به وسیله آن می‎توان به خدا نزدیك شد؛ ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زكات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... می‎باشد.
[4]
و از آیات دیگر نیز استفاده می‎شود كه وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسیله، به هیچ وجه ممنوع نیست همانطور كه حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند برای عمویش، طلب استغفار كرد، قرآن می‎فرماید: و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‎هایی بود كه به او داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب كند) امّا هنگامی كه برای او روشن شد كه وی دشمن خداست از او بیزاری جست، چرا كه ابراهیم مهربان و بردبار است».
[5] یا در سوره یوسف آیه 97، زمانی كه گناهان برادران یوسف آشكار شد، آنها به پدرشان گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بودیم.
این آیات نشان می‎دهد كه انسان‎های صالح را می‎توان وسیله برای استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد. این توسل در حقیقت توجه به خداست نه غیر خدا.
متوسل شدن به افراد در حقیقت توسل به مقام روحانی آنهاست كه روح خود را پرورش داده و به كمالاتی رسیدند. و روح برای بقاست نه برای فنا. لذا می‌توان به افرادی كه در قید حیات نیستند؛ متوسل شد. عالم اهل تسنن در كتاب «وفاء الوفا» می‌نویسد: مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر و از مقام و شخصیت او، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش و هم در عالم برزخ و هم در روز رستاخیز. عمر بن خطاب می‌گوید: حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ به پیشگاه خداوند چنین عرض كرد: یا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لی؛ خداوندا! به حق محمد از تو تقاضا می كنم كه مرا ببخش!
[6]
در زمان خلیفه دوم سالی قحطی شد، بلال به همراه عده‌ای از صحابه بر سر قبر پیامبر آمد و چنین گفت یا رسول الله! استسق لامتك... فاعفم قد هلكوا...» ای پیامبر! از خدایت برای امتت باران بفرست كه ممكن است همه هلاك شوند.
[7] با وجود روایات زیاد در كتابهای اهل تسنن باز هم گروهی از آنان به مسئله توسل و شفاعت خرده می‌گیرند و آن را انكار می‌كنند و آن را نوعی استقلال در مقابل خداوند تلقّی می‌كنند. در حالی كه از این جمله غافل هستند كه متوسل شدن به انبیاء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ در حقیقت متوسل شدن به خداست. و آنها عملی را جز با رضایت و اذن خداوند انجام نمی‌دهند.
«قل لا املك لنفسی ضرّاً و لا نفعاً الا ما شاء الله؛
[8] بگو! من برای خودم زیان و سودی را مالك نیستم، مگر آن چه خدا بخواهد».
علاوه بر این، توسل روح امید را افزایش روح یأس را كاهش و ایجاد رابطه معنوی با خدا و اولیاء الله و تحصیل رضایت خداوند و توجه به سلسله شافعان و... را به وجود می‌آورد.

[1] . قاموس قرآن، سیدعلی اكبر قرشی، دارالكتب الاسلامیه، طهران، ذیل ماده «وسل».
[2] . همان،‌ذیل ماده «شفع».
[3] . تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مكارم شیرازی، دارالكتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 223.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 110.
[5] . توبه، 114.
[6] . به نقل از تفسیر نمونه، ج 4، ص 367؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 371.
[7] . به نقل از تفسیر نمونه، ج 4، ص 369؛ وفاء الوفاء، ج 3، ص 371.
[8] . یونس، 49.
حسن منتظري- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


منبع
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  |