منبع
دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟
پیش از پرداختن به پاسخ، لازم است مراد از «تحریف در قرآن» روشن شود. قرآن پژوهان و مفسران برای تحریف تا هفت معنا برشمردهاند، اما معنایی که مرکز گفت و گو شده، عبارت است از: پدید آمدن هرگونه زیاده یا کاستی در متن قرآن موجود. تحریف به زیاده، معتقدان چندانی ندارد و تقریباً نظریهای متروک است. بیشتر بحث در دایرة تحریف به کاستی و نقصان در قرآن مطرح است که اکثر دانشمندان مسلمان – اعم از شیعه و سنی – با ردّ هرگونه ادعای تحریف این گونه در قرآن، به دلایل زیادی استناد کردهاند تا پیراستگی ساحت قرآن مجید را از هرگونه دخل و تصرف به اثبات برسانند. قرآن کریم معجزه جاویدان، و سند رسالت حضرت محمد(ص) است.
این کتاب آسمانی ویژگیها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، و قرآن فعلی بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود».(1)
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرتها بر ایجاد تحریف در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: «همانا این قرآن، کتابی نفوذناپذیر است که نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکیم و ستودنی نازل گشته است».(2)
دلایل عدم تحریف قرآن
1. گذشته از دلایل قرآن که در بالا نمونههایی از آن اشاره شد، عدم تحریف قرآن دلایل دیگری نیز دارد. از جمله:
1. گواهی تاریخ
بنا به گواهی غیر قابل تردید تاریخ، امکان تحریف و دستکاری قرآن وجود نداشته؛ زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی. قرآن کتابی بود که مسلمانانِ همواره در نماز و مسجد و خانه و میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده می کردند.
از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بود و هر فردی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.
با توجه به این که قرآن به صورت یک مجموعه، با همین شکل فعلی در عصر پیامبر جمع آوری شده بود،(3) و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند. اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده باشند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادیهای نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد، می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.(4)
از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک جنگ این تعداد شهید شدند، چرا که قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آنها بود، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود. قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گَرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.
حفظ قرآن به عنوان یک سنت و عبادت بزرگ همیشه میان مسلمانان مطرح بوده و هست، نیز بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرتیراژترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسههایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّل حفظ قرآن است. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شبها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که برای قرائت ذکر شده است. با چنین وضعی اصولاً تحریف قرآن امکان پذیر نبوده است.
2. وجود کاتبان وحی: علاوه بر همه، پدیدة نویسندگان وحی نباید فراموش شود، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر آنها را یادداشت می کردند. شمار حافظان را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند.
بنا به نقل ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(ع) در امر کتابت قرآن ملازم پیامبر در این رابطه بودند".(5)
آنها در برخی موارد آنچه را که نوشته بودند، برای پیامبر میخواندند تا هر گونه اشتباه احتمالی رفع شود. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است تحریف شود؟
3. دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود:
بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که ایشان از آغاز اسلام، مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این ثابت میکند که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام موجود بوده است.
مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود؛ نه تنها این کار را نکرد، بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود،مسلّماً آن حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود.
4. خاتمیت:
پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر را پاسداری نکند؟ (8)
چون یکی از دلایل نبوتهای تازه، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده است.
با توجه به این دلایل و دلایل دیگر که در کتابهای علوم قرآنی نوشته شده است،(9) علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شدهاند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و نخواهد شد.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «یکی از ضروریات تاریخ اسلام این است که در 14 قرن قبل، محمد(ص) مبعوث به نبوت شده، کتابی آورده که آن را قرآن نامیده، در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت کرده، نیز از مسلّمات تاریخ است که با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، نیز هیچ حرفی نیست که قرآن موجود همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است».(10)
امام خمینی(ره) می فرماید: «هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد. اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود، یا اخباری جعلی بوده که نشانههای جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد».(11)
تحریف آن به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج گویندهای ندارد، اما تحریف به معنای کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر «مصونیت قرآن از تحریف» را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: «اعتقاد ما این است: قرآنی که خدا بر حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد. هر کس به ما نسبت دهد که میگوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد».
پی نوشتها :
1. حجر (7) آیه 9.
2. فصلت (41) آیه41 و 42.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.
4. تفسیر نمونه، ج11، ص 23.
5. ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.
6. تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.
7. قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.
8. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.
9. محمدهادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایة الاصول، بحث حجت ظواهر.
10. آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.
11. باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.
این کتاب آسمانی ویژگیها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، و قرآن فعلی بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود».(1)
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرتها بر ایجاد تحریف در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: «همانا این قرآن، کتابی نفوذناپذیر است که نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکیم و ستودنی نازل گشته است».(2)
دلایل عدم تحریف قرآن
1. گذشته از دلایل قرآن که در بالا نمونههایی از آن اشاره شد، عدم تحریف قرآن دلایل دیگری نیز دارد. از جمله:
1. گواهی تاریخ
بنا به گواهی غیر قابل تردید تاریخ، امکان تحریف و دستکاری قرآن وجود نداشته؛ زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی. قرآن کتابی بود که مسلمانانِ همواره در نماز و مسجد و خانه و میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب، از آن استفاده می کردند.
از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بود و هر فردی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.
با توجه به این که قرآن به صورت یک مجموعه، با همین شکل فعلی در عصر پیامبر جمع آوری شده بود،(3) و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند. اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده باشند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادیهای نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد، می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.(4)
از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک جنگ این تعداد شهید شدند، چرا که قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آنها بود، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود. قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گَرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.
حفظ قرآن به عنوان یک سنت و عبادت بزرگ همیشه میان مسلمانان مطرح بوده و هست، نیز بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پرتیراژترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسههایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّل حفظ قرآن است. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شبها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که برای قرائت ذکر شده است. با چنین وضعی اصولاً تحریف قرآن امکان پذیر نبوده است.
2. وجود کاتبان وحی: علاوه بر همه، پدیدة نویسندگان وحی نباید فراموش شود، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر آنها را یادداشت می کردند. شمار حافظان را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند.
بنا به نقل ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(ع) در امر کتابت قرآن ملازم پیامبر در این رابطه بودند".(5)
آنها در برخی موارد آنچه را که نوشته بودند، برای پیامبر میخواندند تا هر گونه اشتباه احتمالی رفع شود. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است تحریف شود؟
3. دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود:
بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که ایشان از آغاز اسلام، مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این ثابت میکند که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعه دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام موجود بوده است.
مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود؛ نه تنها این کار را نکرد، بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود،مسلّماً آن حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود.
4. خاتمیت:
پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر را پاسداری نکند؟ (8)
چون یکی از دلایل نبوتهای تازه، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده است.
با توجه به این دلایل و دلایل دیگر که در کتابهای علوم قرآنی نوشته شده است،(9) علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شدهاند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و نخواهد شد.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «یکی از ضروریات تاریخ اسلام این است که در 14 قرن قبل، محمد(ص) مبعوث به نبوت شده، کتابی آورده که آن را قرآن نامیده، در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت کرده، نیز از مسلّمات تاریخ است که با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، نیز هیچ حرفی نیست که قرآن موجود همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است».(10)
امام خمینی(ره) می فرماید: «هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد. اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود، یا اخباری جعلی بوده که نشانههای جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد».(11)
تحریف آن به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج گویندهای ندارد، اما تحریف به معنای کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر «مصونیت قرآن از تحریف» را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: «اعتقاد ما این است: قرآنی که خدا بر حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد. هر کس به ما نسبت دهد که میگوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد».
پی نوشتها :
1. حجر (7) آیه 9.
2. فصلت (41) آیه41 و 42.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.
4. تفسیر نمونه، ج11، ص 23.
5. ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.
6. تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.
7. قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.
8. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.
9. محمدهادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایة الاصول، بحث حجت ظواهر.
10. آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.
11. باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.
تحریف در لغت
تحریف از ریشه «حرف» به معنای كناره می باشد در سوره حج می خوانیم: «و من الناس من یعبد اللّه علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه[1]، و بعضی از مردم خدا را در كناره می پرستند (یعنی تنها با زبان نیایش می كنند و ایمان قلبیشان ضعیف است) پس اگر (دنیا به آنان رو كند و نفع و) خیری به آنان برسد بدان اطمینان می یابند، اما اگر ناگواری برای امتحان به آنان برسد، دگرگون می شوند (و به كفر رو می آورند) ».
زمخشری در تفسیر این آیه می گوید: «ای علی طرف من الدین لا فی وسطه وقلبه، اینان پیوسته بر كناره دین قرار دارند، نه در وسط و قلب دین این بر اثراضطراب و تزلزل آنان در دین است و بدین لحاظ هیچ گاه آرامش خاطر ندارند، همانند كسی كه بر كناره لشكر حركت می كند تا هرگاه پیروزی و غنیمت نصیب گردید، پابرجا و با دیگران سهیم باشد و اگر شكست فرا رسید پا به فرار گذارده، راه نجات خود را پی بگیرد».[2]
تحریف كلام، كناره زدن از مسیر طبیعی آن است مسیر طبیعی الفاظ و عبارت هاهمان افاده معانی حقیقی و مراد واقعی آن هاست و در صورت انحراف از آن معانی، تحریف تحقق می یابد لذا تحریف كلام را چنین وصف نموده اند: «تفسیره علی غیروجهه، تفسیرنمودن آن بر خلاف آن چه ظاهر آن است» این گونه تفسیر نوعی تاویل نارواست، یعنی دگرگون ساختن كلام و برگرداندن آن به سوی دیگر است این گونه تحریف را تحریف معنوی گویند، زیرا در واقع، تحریف معنوی، دلالت لفظ رادگرگون می سازد و از مسیر خود منحرف می كند.
در قرآن هر كجا واژه تحریف آمده همین معنا (تحریف معنوی) اراده شده است طبرسی در تفسیرآیه «یحرفون الكلم عن مواضعه» [3] می گوید: «ای یفسرونه علی غیر ما انزل و هو سؤ التاویل[4]، آن را بر خلاف آن چه خداونداراده كرده تفسیر می كنند و آن بد تاویل كردن است» زمخشری در تفسیر آیه می گوید: «ای یمیلونها عن مواضعها[5]، لفظ را از موضع خود منحرف ساخته اند»، زیرا اگر لفظ طبق معنای واقعی ـ كه ظاهر لفظ برآن دلالت دارد ـ تفسیر وتبیین نگردد، هرآینه از موضع اصلی خود منحرف شده است.
شعرانی ـ در حاشیه مجمع البیان ـ می گوید: «مواضع لفظ همان معانی لفظ است، زیرا هر لفظ برای معنایی خاص وضع شده و اگر از آن موضع زایل گردد و به معنای دیگر، كه خواسته لفظ نباشد، تفسیر شود، هرآینه آن لفظ از موضع خود منحرف شده است» زمخشری در این باره می گوید: «الفاظ مواضعی دارند كه شایسته آن هااست و آن عبارت است از معانی كه موضوع له الفاظ می باشد و سزاوار است الفاظدر همان معانی استعمال شوند، لذا اگر از آن معانی دور شوند، وامانده و غریب خواهند بود» [6] از امام باقر(ع) روایت شده است كه فرمود: «آنان كه كتاب خدارا پشت سر انداخته كسانی هستند كه حروف و الفاظ آن را استوار داشته و حدود واحكام آن را تحریف كرده اند» [7]، یعنی به گونه دیگر تفسیر و تاویل نموده اند.
تحریف در اصطلاح
تحریف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1. تحریف در دلالت كلام یعنی تفسیر و تاویل ناروا، به گونه ای كه لغت با تفسیرهم آهنگ نبوده و وضع و قرینه ای برآن دلالت نداشته، صرفا طبق دل خواه تفسیر وتاویل گردیده باشد این گونه تاویل غیر مستند را تاویل باطل و تفسیر به رای می شمرند پیامبر اكرم فرموده است: «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار[8]، هر كسی قرآن را به دل خواه خود تفسیر كند، باید جای گاه خود را درآتش مشخص سازد».
2. ثبت آیه یا سوره در مصحف برخلاف ترتیب نزول: درباره سوره ها این گونه جابه جایی صورت گرفته است، ولی در آیات احتمال آن بسیار ضعیف است.
3. اختلاف قرائت كه بر خلاف قرائت مشهور باشد: این كار از صدر اول تا قرن هاادامه داشته است و كسانی از قرا بر خلاف قرائت معروف قرائت می كرده اند.
4. اختلاف در لهجه: هر یك از قبایل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قریش قرآن را تلاوت می كردند، در حالی كه قرآن به لهجه قریش نازل شده بود، البته پیامبر اكرم این اختلاف لهجه ها را اجازه فرمود حدیث «نزل القرآن علی سبعه احرف» ناظر به اختلاف لهجه هاست.
5. تبدیل كلمات: یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جای گزین كردن گویند عبداللّه بن مسعود تعویض كلمات را جایز می دانست به شرط آن كه به اصل معنا صدمه وارد نكند لذا كلمه های سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل وآسان تر مبدل می كرد.
6. افزودن بر قرآن: از ابن مسعود روایت شده است كه برخی كلمات را به عنوان تفسیر در خلال آیه می آورد تا مراد آیه را روشن تر سازد، چنان كه در آیه تبلیغ، جمله «ان علیا مولی المؤمنین» را زیاد نموده و آیه را چنین می خواند: «یا ایها الرسول بلغ ماانزل الیك من ربك ـ ان علیا مولی المؤمنین ـ و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» [9] ونیز عجارده (برخی از خوارج كه اتباع ابن عجردند) گمان داشتند كه سوره یوسف در قرآن افزوده شده است.[10]
7 كاستن از قرآن: برخی گمان برده اند قرآن بیش از اندازه موجود بوده است و ازروی سهو و اشتباه و یا عمدا از آن كاسته شده است بیش تر بحث پیرامون مساله تحریف در همین جاست آیا از قرآن چیزی كم شده است یا نه؟
به دلیل برخی روایات اهل سنت ـ كه «حشویه» [11] آن را روایت كرده اند و نیز روایاتی ازشیعه ـ كه «اخباریون» [12] به آن دامن زده اند ـ مساله كاستن از قرآن مطرح شده است، ولی این موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است.
[1]. حج22: 11.
[2]. الكشاف، ج 2، ص 142.
[3]. مائده5: 13 و نسا4: 46.
[4]. ر ك: تفسیر طبرسی، ج 2، ص 173.
[5]. الكشاف، ج 1، ص 516.
[6]. ر ك: محمدهادی معرفت، صیانه القرآن من التحریف، ص 15.
[7]. كافی، ج 8، ص 53، شماره 16.
[8]. غوالی اللئالی، ج 4، ص 104، شماره 154.
[9]. مائده5: 67.
[10]. عبدالكریم شهرستانی، الملل والنحل، ج 1، ص 128.
[11]. از این جهت حشویه نامیده شدند كه هرچه از احادیث به دست می آوردند در درون انبان های خودمی ریختند حشو یعنی درون ابن جوزی می گوید: «شیوه آنان چنین بود كه احادیث خود را رواج دهند گرچه انباشته از بیهوده ها باشد و این كار ایشان بسیار قبیح می نمود، زیرا پیامبر اكرم (ص) فرموده است: «هر كس حدیثی از من نقل كند كه می داند دروغ است، پس او خود یك دروغ پرداز است» (الموضوعات، ج 1، ص 240).
[12]. اخباریون در گذشته به كسانی گفته می شد كه بیش تر به جمع اخبار تاریخی می پرداختند، ولی از سده یازدهم تا كنون به آن دسته از محدثین گفته می شود كه در جمع روایات كمال تساهل را به خرج داده اند، رطب و یابس را در هم می ریزند و از هر كس هر چیزی را روایت می كنند (ر ك: صیانه القرآن من التحریف، ص 109و ص 157 به بعد).
منبع
معناى تحريف و تحريف ناپذيرى قرآن
معناى تحريف، اقسام آن و دلايل تحريف ناپذيرى قرآن را بيان فرماييد.تحريف از ريشه «حرف» به معناى گوشه، كنار و طرف است.[1]
چون تحريف از باب تفعيل است، به معناى كناره بردن و به گوشه كشاندن خواهد بود; از اين رو تحريف گفتار به اين معناست كه با تغيير و جابه جا كردن كلمات و جملات يا تفسير نادرست، مفهوم مورد نظر متكلم را از بستر صحيح و مطلوب خارج ساخته، به مفهومى كناره بكشاند كه در حاشيه معناى اصلى جاى داشته باشد.[2]
تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1. تحريف معنوى: يعنى گفتار، به غير وجه و طريق آن تفسير شود و مدلول لفظ به معنايى كه به دلالت وضعى يا بر حسب قرائن متداول در آن ظهور ندارد، تأويل گردد; به همين علت است كه اين گونه تأويل مردود است و در لسان شريعت مقدس تحت عنوان تفسير به رأى، ياد شده و از آن نهى شده است. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: «هر كس قرآن را به رأى [و ديدگاه شخصى] خود تفسير كند، جايگاه خود را در آتش فراهم مى نمايد.»[3]
2. تحريف موضعى: بدين معنا كه ثبت آيه يا سوره بر خلاف ترتيب نزول آن باشد. اين امر در آيات به باور بيشتر مفسران و قرآن پژوهان رخ نداده و برخى در آيات انگشت شمارى به جابه جايى قائل شده اند، ولى ترتيب سوره ها به اتفاق علما بر اساس ترتيب نزول نبوده و در توقيفى بودن يا عدم توقيفى بودن ترتيب فعلى بين دانشمندان اختلاف نظر است.
3. تحريف در قرائت قرآن: يعنى كلمه اى بر خلاف قرائت متداول بين عموم مسلمانان تلاوت گردد. اين نوع تغيير رخ داده، ولى به تحريف قرآن نينجاميده است.
4. تحريف در نحوه اداى كلمات: مانند لهجه هاى قبايل عرب كه هنگام تكلم در نحوه حركات و اداى يك حرف يا كلمه با هم اختلاف داشتند. اين اختلاف مادامى كه بناى اصلى كلمه فرد نباشد و معنايش دگرگون نشود، رواست، ولى اگر موجب خطا شود و با قواعد عربى ناسازگار باشد، مجاز نيست; هم چنين اگر تحريف در لهجه موجب تغيير در معناى كلمه گردد، جايز نيست.
5 . تحريف به تبديل كلمه: اين نوع تحريف نيز نيست و در طول تاريخ اسلام نيز رخ نداده و اگر هم از سوى بعضى چنين تغييراتى انجام شده باشد، در حاشيه و حالت انزوا بوده و با گذر زمان به طور كلى از ميان رفته است و جز خاطره، هيچ اثرى از آن باقى نمانده است.
6 . تحريف به زيادت: اين نوع تحريف به اتفاق دانشمندان و مفسران رخ نداده و اگر كلمه يا عبارتى در برخى روايات نقد شده كه بين آيات آمده، توضيح ها و تفسيرهايى بوده كه مفسر يا راوى براى آگاهى مخاطبانش بر آيه افزوده است. (مانند تفسيرهاى مزجى)
7. تحريف به كاستى: يعنى چيزى از قرآن حذف و ساقط شده باشد. اين نوع تحريف محل بحث است و به اعتقاد اكثر قريب به اتفاق علماى شيعه و سنّى و محققان قرآن پژوه و نيز به دلايل عقلى و نقلى و تاريخى رخ نداده است.[4]
گذرى بر دلايل تحريف ناپذيرى قرآن
الف) دلايل عقلى
1. ضرورت اتمام حجت:ضرورت ابلاغ احكام الهى و اتمام حجت بر مردم از برنامه هاى رسالت پيامبران است كه قرآن بر آن تأكيد كرده است و خداوند بر اساس چنين حكمتى است كه پيامبران را براى هدايت و ابلاغ پيام هاى الهى به سوى مردم گسيل داشته است و كتاب هاى آسمانى نيز چنين وظيفه اى را بر عهده دارند; يعنى با ابلاغ اوامر و نواهى خداوند، حجت را بر مردم تمام مى كنند. قرآن در اين باره مى فرمايد: (... لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَة ويَحيى مَن حَىَّ عَن بَيِّنَة)[5] ... تا كسى كه [بايد]هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد و كسى كه [بايد] زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند ...
حال اگر كسى تحريف را، هر چند به معناى كاستى در آيات قرآن، احتمال دهد، حجيت قرآن مخدوش مى شود و حيثيّت هدايت گرى آن زير سؤال مى رود; زيرا احتمال تحريف به كاستى به معناى در دست رس قرار نگرفتن بخشى از پيام هاى الهى است، و با حذف بخشى از آموزه ها همه آنها از حجيت ساقط مى گردد. حال اگر بر اين استدلال بيفزاييم كه معمولا آياتى مورد تعرض و تحريف قرار مى گيرند كه از حساسيت بالايى برخوردار باشند و يا ويژگى منحصر به فردى داشته باشند كه با تصور اين مطلب، دليل عقلى ياد شده بيش از پيش جلوه گرى مى كند.
خاتميت دين اسلام و پيامبر گرامى(ص) و ضرورت وجود حجت الهى و پيام آسمانى تا پايان دنيا، اين دليل را مستحكم مى نمايد.
2. اعجاز و تحريف ناپذيرى قرآن
اعجاز قرآن نظريه تحريف را هم در زياد و هم در كاستى باطل مى گرداند. تحريف به افزودن بر قرآن به دليل اتفاق علماى شيعى و سنى بر بطلان آن، بى نياز از هر گونه توضيح است، ولى در خصوص تحريف به نقصان، اعجاز قرآن به دو گونه احتمال تحريف را از ميان بر مى دارد:
1 ـ 2. مى دانيم كه قرآن به آوردن حتى سوره اى كوتاه تحدى كرده است. حال با فرض تحريف به كاستى، اين هماوردطلبى ناتمام مى ماند، زيرا مبارز مى تواند ادعا كند كه شايد بتوان با سوره هاى حذف شده هماوردى كرد، هر چند هماوردى با سوره هاى موجود منتفى باشد، و همين احتمال اعجاز قرآن را مخدوش مى سازد.
2 ـ 2. يكى از مواردى كه قرآن بر اعجاز خود تأكيد كرده، نفى اختلاف ميان آيات متعدد آن است. حال با فرض كاستى، ممكن است ادعا شود كه در بخش هاى حذف شده تناقض هاى آشكار و ناهماهنگى وجود داشته است; بنابراين، با فرض تحريف به كاستى، اين وجه اعجاز نيز مجال ظهور و تماميت نمى يابد.
ب) دلايل نقلى
1. قرآن: آياتى از قرآن بر تحريف ناپذيرى قرآن دلالت دارند; از جمله:1 ـ 1: آيه حفظ: (اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون)[6] ما قرآن را فرو فرستاديم و خود از آن نگه دارى و محافظت مى كنيم.
اين آيه به صراحت و با تأكيدهاى متعدد بر حفظ قرآن از هر گونه تحريف (به دليل اطلاق آيه) دلالت دارد. درباره اين آيه لازم است به نكات ذيل توجه شود:
ـ اثبات تحريف ناپذيرى قرآن با قرآن مانعى ندارد، زيرا هيچ كس در صحت آيات موجود قرآن شك نكرده است; بنابراين با استفاده از همين آيه، همه آيات از شبهه تحريف خارج مى شوند.
ـ برخى ممكن است بگويند اين آيه شامل دوران غيبت نمى شود، زيرا قرآن اصلى نزد امام زمان(ع) محفوظ است; يعنى هم آيه درست است و هم مى توان قائل به تحريف شد. در پاسخ گفته مى شود: اولا: قرآن براى هدايت عموم نازل شده و اين كه در لوح محفوظ يا نزد امام عصر(ع) محفوظ باشد، با عموميت آن منافات دارد (به ويژه كه پيش تر گفتيم با فرض تحريف، اساساً اعجاز قرآن نيز زير سؤال خواهد رفت); بنابراين، اين ادعا نمى تواند از جايگاه استوارى برخوردار باشد. ثانياً: ظاهر آيه اطلاق دارد به زمان و شخص خاصى مقيد نشده است; از اين رو فرض حفظ آن به وسيله يك شخص و تحريف آن در يك دوره، با اطلاق منافات دارد، و اساساً بايد دانست كه اين گونه حفظ كردن از شأن ادعاى صريح و همراه با تأكيدهاى متعدد در آيه حفظ به دور است; چنين حفظ كردنى اساساً نياز به چنين ادعايى ندارد. ثالثاً اهل بيت(ع) يكى از راه هاى اثبات حجيت يا ترجيح يك روايت بر روايتى ديگر را معارض بودن يا هم آهنگى بر عدم تعارض با آيات قرآن بيان كرده اند; حال با فرض تحريف چگونه مى توان به عرضه كردن روايات بر آيات نايل شد؟!
شايد آيه اى كه از قرآن حذف شده با اين روايت معارض باشد بنابراين، هيچ گاه نمى توان با فرض تحريف، بر نتيجه عرضه روايات بر آيات اطمينان يافت.
1 ـ 2. آيه نفى باطل: (اِنَّ الَّذينَ كَفَروا بِالذِّكرِ لَمّا جاءَهُم واِنَّه لَكِتـبٌ عَزيز * لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِهِ تَنزيلٌ مِن حَكيم حَميد)[7] كسانى كه به اين ذكر [قرآن]هنگامى كه به سراغ شان آمد، كافر شدند [نيز بر ما مخفى نخواهند ماند]و اين كتابى است قطعاً شكست ناپذير كه هيچ گونه باطلى نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد; چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.
اگر كتابى در اثر شبهه يا تحريف نابود شود يا از حيثيت انتفاع ساقط گردد، نفوذپذير بوده و عزيز نيست و تنها در صورتى به طور مطلق عزيز است كه از همه گزندها مصون بماند.
گفتنى است عكس (لا يَأتيهِ البـطِـلُ مِن بَينِ يَدَيهِ ولا مِن خَلفِه) زمانى تحقق مى يابد كه تحريف لفظى رخ مى دهد; زيرا در فرض تحريف معنوى باطل به قرآن راه نمى يابد; در واقع تفسير و رأى باطل در كنار تفسير صحيح خود مى نماياند و به افول مى گرايد، ولى اگر لفظ تحريف شود، آن چه در ميدان مجال بقا مى يابد، تنها باطل است، چه اين كه تفسير و آموزه صحيح در فرض تحريف پايه و اساسى ندارد كه با اتكاى به آن برقرار باشد.
افزون بر دو آيه ياد شده، به آيات ديگرى نيز استدلال شده است كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم.[8]
2. روايات
بسيارى از روايات اسلامى بر عدم تحريف به زياد شدن و تغيير معارف و آموزه هاى قرآن دلالت دارند كه حديث ثقلين و احاديث عرضه روايات (به منظور ارزيابى آنها) بر آيات از آن دسته اند.
در اين ميان روايات عرضه بر قرآن، افزون بر تغيير و افزايش، تحريف به كاستن را نيز شامل مى شود، زيرا در فرض كاسته شدن از آيات ما نمى توانيم به قطع دريابيم كه روايتى با آيات قرآن در تعارض نيست. آية الله جوادى آملى در اين باره آورده است:
«از روايات عرضه مى توان براى اثبات مصونيت قرآن از تحريف به دو گونه استفاده كرد: 1. بر اساس اين روايات، قرآن معيار بازشناخت روايات صحيح از ناصحيح معرفى شده است و معيار «مقيس عليه» مى بايست قطعى باشد و با احتمال تحريف در قرآن نمى توان از قرآن براى ترجيح روايات در مقام تعارض بهره جست، زيرا چنين كارى به معناى استناد به دو لا حجت براى ترجيح يكى از دو روايت متعارض بر ديگرى است كه عقلا قبيح است.
2. از روايات عرضه مى توان نتيجه گرفت كه روايات دال بر تحريف فاقد حجيت اند، زيرا طبق روايات عرضه وقتى رواياتى كه ظاهرشان بر تحريف دلالت دارند، بر قرآن عرضه شوند، مخالف آيات قرآن خواهند بود; چون چنان كه گذشت ـ برخى از آيات به خوبى بر پيراستگى قرآن از تحريف دلالت دارند; پس روايات تحريف فاقد حجيت اند; حتى اگر معارض هم نداشته باشند.»[9]
3. تواتر و شهرت قرآن
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه قرآن نسل به نسل از پيامبر نقل شده و به وسيله حفظ و قرائت مستمر آن و نيز كتابت آن و جز اينها از هر گونه تحريف مصون مانده است. اين نظر بين دانشمندان شيعى و سنى شهرت دارد و بسيارى بر آن تصريح كرده اند.
افزون بر تصريح بزرگان، شواهدى تاريخى نيز بر اهتمام مسلمانان به حفظ قرآن از هر گونه تحريف دلالت دارند. در اين خصوص به دو نمونه اشاره مى نماييم:
نمونه اول: سيوطى در الدرالمنثور[10] آورده است: «هنگام كتابت مصاحف در زمان عثمان، اشخاصى مى خواستند حرف «واو» را در آيه (والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّة) حذف كنند. در اين هنگام ابى ابن كعب اعلام كرد: يا «واو» را سرجايش مى گذاريد يا شمشير مى كشم و با شما به جنگ مى پردازم. آنها ديدند سخن از شمشير است، حرف «واو» را سر جايش گذاشتند.»
نمونه دوم: همو در ذيل آيه 100 توبه آورده است:
«عمر اعتقاد داشت كه در آيه (والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ والَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن) «واو» نبايد در «و الذين» باشد و آيه مى بايست چنين قرائت مى شد: «والسّـبِقونَ الاَوَّلونَ مِنَ المُهـجِرينَ والاَنصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُم بِاِحسـن» در اين صورت «الانصار» به صورت مرفوع خوانده شده، بر «المهاجرين» عطف نخواهد شد ـ او شايد مى خواست بگويد: تنها مهاجران سابقان اولين هستند، زيرا خودش از مهاجران بود و انصار جزء اين دسته نيستند; بلكه جزء تابعان اند ـ در اين هنگام زيد بن ثابت گفت: آيه با واو است نه بدون واو، و به عمر گفت: «والذين» درست است نه «الذين». عمر گفت: «الذين» بدون واو درست است. زيد گفت: شما با فشار و زور مى گوييد، حال ما چه بگوييم!
عمر گفت: ابىّ بن كعب را حاضر كنيد تا نظر او را بدانيم. وقتى ابىّ آمد، عمر موضوع را از او پرسش نمود و ابىّ بن كعب گفت: «والذين» درست است نه «الذين». با اين سخن، عمر ديگر مخالفتى نكرد.»[11]
سيوطى اين جريان را به صورت ديگرى نيز نقل كرده است.[12]
اين گونه آگاهى و پافشارى نسبت به الفاظ قرآن كاملا فراگير بود و به دليل وجود حفّاظ و قريب العهد بودن نزول قرآن، تا زمان عثمان و پس از او نيز بر جاى ماند. گفتنى است شبهه تحريف تنها به دو سه دهه اول پس از رحلت مربوط مى شود و هيچ كس، حتى قائلان به تحريف، نسبت به عدم تحريف قرآن پس از توحيد مصاحف در زمان عثمان هيچ شكى ندارد; با اين وصف، عدم تحريف قرآن امرى مسلم به شمار مى رود.
با توجه به اين كه قرآن كريم پس از رسول اكرم(ص) اعراب گذارى شده است، چگونه مى توان يقين كرد كه اعراب گذارى درست انجام شده باشد؟
تا نيمه اول قرن اول هجرى قمرى، يگانه راه قرائت قرآن سماعى بوده است. قاريان و حافظان فراوانى، قرائت خويش را سينه به سينه از قاريان پيش از خود مى گرفتند و سند اين قرائت ها به قاريان مشهور صدر اسلام و پيامبراكرم(ص) و حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى رسيد. در اين مدت دراز، قاريان فراوانى پرورش يافتند كه بعدها خود، حامل قرائت صحيح قرآن و نگهبان آن شدند.
در اوايل نيمه دوم قرن اول هجرى قمرى كه پاى بيگانگان ناآشنا به زبان عربى در اجتماع اسلامى باز شد، به وضع علايم و نشانه هايى براى كلمات قرآن نياز مبرم احساس گرديد و در همان سال ها بود كه يكى از شاگردان حضرت على(ع) به نام «ابوالاسود دئلى» اعراب گذارى قرآن را عهده دار شد و اين كار را با دقت فراوانى به انجام رساند.
«ابوالاسود» علاوه بر تسلط به قرائت قرآن، به زبان عربى و قواعد آن تسلط كافى داشت و او بود كه به اشاره و راهنمايى حضرت على(ع) به تدوين علم نحو همت گماشت.[13] اضافه بر آن، اعراب گذارى او دور از ديد قاريان و حافظان قرآن نبود; به طورى كه جلوى هرگونه اشتباه و خطاى احتمالى را مى بست.
اعراب گذارى ابوالاسود گر چه به كار ناآشنايان به زبان عربى فصيح و قرائت قرآن مى آمد، ولى قاريان و حافظان بسيارى بودند كه هم چنان بر اساس شنيدن از قارى قبل، به قرائت قرآن مى پرداختند; چنان كه مى بينيم قاريان مشهور تاريخ قرائت هر يك سندى قرائتى دارند; يعنى قرائت آنها به قاريان مشهور صدر اسلام و خود پيامبرگرامى اسلام(ص) و يا حضرت على(ع) كه او نيز از پيامبر(ص) گرفته بود، مى رسد; گرچه برخى از سندها از اعتبار بيش ترى برخوردار است، مانند روايت حفص از عاصم كه قرائتى شيعى است; بنابراين در اعراب گذارى بعدى (استنساخ از اعراب گذارى ابوالاسود و تكامل آن) همواره اعراب گذارى با قرائت هاى مقبول تطبيق داده مى شده تا اعراب قرآن به حد تكامل خويش رسيد و علايمى مانند: سكون، تشديد، مد و غير آنها نيز بدان اضافه شد.[14]
اختلاف قرائت ها و تحريف ناپذيرى قرآن
آيا اختلاف قرائت ها مى تواند دليلى بر تحريف قرآن به شمار آيد؟خير; اختلاف قرائت ها نه از ديدگاه شيعيان و نه از ديدگاه اهل سنت، موجب تحريف قرآن نيست.
خبرهاى واحد كه قرائت هاى مختلف را گزارش مى كنند، دليل بر تحريف نيستند، زيرا قرآن و قرائت هاى ياد شده دو حقيقت متمايزند; به عبارت ديگر، حقيقت قرآن سواى قرائت ها است و قرائت ها نمى تواند در نصّ قرآنى تأثيرگذار باشد.
توضيح: قرآن كريم كه سخن خداوند و آخرين كتاب آسمانى است، از صدر اسلام تا كنون مورد اهتمام جدى مسلمانان بوده است. پيامبر گرامى اسلام(ص) نسبت به قرائت، حفظ و جمع آورى آن، سفارش هاى اكيد داشته، مسلمانان آن را محور و اساس دين خود تلقى كرده و قرائت آن را از وظايف روزمرّه دينى خود مى دانستند. متن قرآن در طول تاريخ اسلام، سينه به سينه و دست به دست، از نسلى به نسل بعد منتقل مى شده و به اين دليل، همواره قاريان و حافظان فراوانى از صدر اسلام تا كنون، در بين مسلمانان وجود داشته، از ارج و منزلت والايى برخوردار بوده اند. از امور ياد شده و بررسى مصاحف بر جاى مانده از گذشته هاى دور، به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا(ص) در طول تاريخ رواج داشته است و عواملى از قبيل ابتدايى بودن خط در زمان كتابت قرآن و خالى بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه هاى قبايل عرب و احياناً اجتهادهاى شخصى و مسائل ديگر، خللى در قرائت رايج ايجاد نكرده وتنهابرخى قرائت هاى شخصى و نادر اشتباهاتى به وجود آورده كه مورد اعتناى جامعه اسلامى نبوده است. عثمان هم براى عدم رواج اين قرائت هاى شاذ و داراى اشتباه و حفظ قرائت رايج، پس از مشورت با اميرالمؤمنين(ع) به جمع آورى مصاحف و تكثير نسخه واحد مورد پذيرش مسلمانان، اقدام كرد و همين پذيرش عمومى، خود دليلى بر هماهنگى نسخه تكثير شده با قرائت رايج مردم بود. مطابقت قرآن موجود كه سينه به سينه از سوى انبوهى از جمعيت مسلمانان نقل شده و فوق تواتر است، نيز از آن جهت است كه قرائت عاصم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآنِ موجود، موافق بوده است; نه اين كه قرآن موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده باشد.
در نتيجه در موارد اختلاف قرائت، قرائت صحيح تنها همين قرائت كنونى است كه با اعراب و حروف فعلى قرآن كريم موافق است.[15]
در برخى كلمات قرآن كه مفرد هستند، الف آمده است، مانند «يتلوا» كه دانشمندان آن را الف زينت گرفته اند، و در برخى كلمات كه جمع مى باشد، چنين الفى كه لازم است بيايد، نيامده است; آيا اين مصداق تحريف قرآن كريم نيست؟
اين مسئله ، به رسم الخط قرآن كريم مربوط مى شود كه در برخى موارد با اصول نگارشى و ادبيات فعلى عرب متفاوت است; مانند: 1. «شُرَكاءُ» نوشته شده «شُرَكؤُا» (انعام، 94) 2. در آيه 5 سوره سبأ «سَعَوْ» بدون الف نوشته شده، حال آن كه بايد پس از واو جمع، الف آورده شود.
درباره خاستگاه اين تفاوت ها، برخى دانشمندان علوم قرآنى معتقدند كه قرآن كريم را نويسندگان وحى (صحابه) طبق دستور پيامبر اين گونه نگاشته اند; براى مثال، پيامبر دستور داده كه جايى را با «الف» زايد و جايى را بدون «الف» بنويسند، و اين به خاطر حكمتى است كه انديشه ما از درك آن عاجز است; همان گونه كه از درك اسرار حروف مقطعه قرآن عاجز است، ولى برخى بر اين باورند كه اين موارد از غلط هاى املايى صحابه است، و مسلمانان هم پس از آنها اين اشتباهات املايى را به سبب احترام نويسندگان پيشين (صحابه) و جلوگيرى از سوءاستفاده دشمنان تصحيح نكردند تا دشمنان به عنوان تصحيح قرآن و اصلاح غلط هاى آن، قرآن را دست خوش تغيير قرار ندهند; به همين جهت آنها را باقى گذاشتند تا نص كتاب الهى محفوظ بماند و به نسل هاى آينده منتقل شود.
به هر حال، وجود اين تفاوت ها در رسم الخط قرآن كريم [چه آنها را درست بدانيم و چه غلط املايى] خللى در اساس و كرامت قرآن ايجاد نكرده و نخواهد كرد، زيرا قرائت صحيح و درست به نحوى كه در زمان پيامبر(ص) قرائت مى شده، باقى است و مسلمانان از صدر اسلام تا امروز اين قرائت را همراه با نص قرآن كريم حفظ كرده و به ما رسانده اند.[16]
بنابراين، اين نوع اختلاف ها كه اساساً مسئله اى جداى از قرائت است، جزو تحريف مصطلح نيست.
علت اختلاف نظر در مورد تعداد حروف و آيات قرآن چيست؟ آيا با تحريف ناپذيرى قرآن منافات ندارد؟
محققان علوم قرآنى براى به دست آوردن شمار آيات، كلمات و ديگر اطلاعات آمارى قرآن، از ديرباز تلاش فراوانى كرده اند، ولى به عللى در تعداد آنها اختلاف نظر دارند كه ممكن است به دلايل ذيل باشد: الف) عده اى در تمام سوره ها (به غير از توبه) «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را آيه اى مستقل و برخى تنها «بسم الله» را در ابتداى سوره حمد يك آيه مستقل محسوب كرده اند كه باعث اختلاف در آيات، كلمات و حروف قرآن مى شود. ب) گاهى تعداد حروف به دليل اختلاف قرائت ها، كم يا زياد مى شود; چنان كه برخى از قرّاء، «مالك يوم الدين» را «ملك يوم الدين» خوانده اند. ج) اختلاف رسم الخط ها كه موجب ازدياد يا نقصان حروف مى شود; مثل «ملائكه»، «ملـئكه»، «شيطان» و «شيطـن» د) اختلاف در نوعِ كلمات: مثلا: «ما أصبرهم» كه عده اى آن را يك كلمه و عده اى دو كلمه مى دانند.[17]
علت اين كه كتاب آسمانى ما قرآن تاكنون تحريف نشده و كتاب هاى ديگر مذهبى با تحريف فراوان به بازار عرضه شده اند چيست؟
عوامل محفوظ ماندن قرآن از تحريف عبارتند از: 1. حافظه شگفت انگيز عرب معاصر قرآن و علاقه فراوان آنان به قرآن به دليل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساى آن. 2. انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پيامبر(ص) و بعد از ايشان. 3. تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هرگونه تغيير در آن. 4. دستورها و توصيه هاى ويژه پيامبر گرامى(ص) درباره تلاوت و حفظ و نوشتن قرآن، به طورى كه شخص پيامبراكرم(ص) حافظ قرآن بود و پيوسته دستور حفظ و ثبت آن را مى داد و مسلمانان موظف بودند، آن را ثبت كنند و به اين منظور از آن، نسخه هاى متعددى تهيه كرده، در خانه هاى خود نگه دارى مى كردند. از همان زمان مسئله حفظ قرآن رواج يافت و عدّه بى شمارى از حافظان قرآن، پيوسته در ميان جوامع اسلامى جايگاه بلندى به خود اختصاص دادند. علاوه بر ثبت و ضبط قرآن، نسخه هاى متعددّى را تهيّه، و در كشورهاى اسلامى پخش كردند، كتابى كه اين چنين در حافظه ها سپرده شده و فرد فرد مسلمانان موظّف به حفظ و نگه دارى آن بودند و هر روز تلاوت مى كردند و نسخه هاى بى شمارى از آن برداشته مى شد، ممكن نبود كه تحريف شود. مگر ممكن بود كه قرآن تحريف شود، و على بن ابى طالب و امامان معصوم(ع) كه حافظ و مبين قرآن بودند، ساكت باشند و چيزى نگويند، در حالى كه حتّى يك مورد هم ثابت نشده كه ائمّه(ع) گفته باشند كه اين مورد از قرآن تحريف شده است. 5 . يكى از علل تحريف كتاب هاى آسمانى به وسيله سلطه جويان و زورمندان، معارض بودن پيام ها و دستورهاى كتب آسمانى با منافع آنها بوده است. اما قرآن در طرح پيام ها و دستورهاى خود، شيوه اى را برگزيده است كه راه را بر هر گونه كتمان و تحريف بسته و اين كتاب جاودانه را از دستبرد مغرضان و معاندان و منافقان محفوظ نگه داشته است، چون قرآن در بيان مطالب خويش به بيان كلّيات و اصول اكتفا نموده، و شرح و تفسير آنها را به سنّت (پيامبر(ص) و امامان(ع)) واگذاشته است، همين امر باعث شده تا از دستبرد مغرضان در امان بماند. براى نمونه: خداوند در قرآن اوصاف امام و جانشين پيامبر(ص) را بيان كرده، امّا نام جانشين پيامبر(ص) را ذكر نكرده و بيان آن را به پيامبر(ص) واگذار كرد. 6 . دين اسلام جاودانه و ابدى است پس معجزه آن هم بايد جاودانه بوده و هيچ گاه دست خوش تحريف قرار نگيرد و قرآن چنين است. 7. از همه مهم تر اين كه، خداوند خودش سلامت قرآن را از هرگونه حادثه و دستبرد در همه زمان ها و نسل ها، تضمين كرده و اين يك ضمانت الهى است كه هرگز خلاف آن رخ نخواهد داد. زيرا خداوند دانا و تواناست و وعده او راست و تخلّف ناپذير است. در آيه 9 سوره حجر مى فرمايد: «ما قرآن را نازل كرديم و خودمان به طور قطع نگه دار آنيم.»[18] بنابراين قرآن هرگز تحريف نشده و نخواهد شد.
[1] جوهرى، صحاح اللغه، ج 3، ص 1342; لسان العرب، ج 9، ص 43.
[2] براى آگاهى بيشتر ر.ك: عبدالله جوادى آملى، نزاهت قرآن از تحريف، ص 15 ـ 16.
[3] ابن ابى الجمهور، (محمد بن على)، عوالى اللئالى، ج 4، ص 104، شماره 154.
[4] براى آگاهى بيشتر از اقسام تحريف ر.ك: محمد هادى معرفت، تحريف ناپذيرى قرآن، ترجمه على نصيرى، ص 23 ـ 27.
[5] انفال، آيه 42.
[6] حجر، آيه 9.
[7] فصلت، آيه 41 ـ 42.
[8] ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف، ص 69 ـ 75.
[9] همان، 102.
[10] ج 3، ص 232، ذيل آيه 34 سوره توبه.
[11] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[12] الدرالمنثور، ج 3، ص 269.
[13] ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 5 ، ص 182 ـ 190 (مدخل ابوالاسود); محمدهادى معرفت، علوم قرآنى، ص 172 ـ 173.
[14] ر.ك: معرفت، همان، ص 174 و 175.
[15] ر.ك: محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، ص 215 ـ 217; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 2، ص 79; فتح اللّه محمدى، سلامة القرآن من التحريف، ج 1، ص 72; محمد جواد بلاغى، الاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج1، ص 29; سيد عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج 1، ص 31 ـ 32; على اكبر بابايى، روش شناسى تفسير قرآن، ص 74 ـ 75.
[16] ر.ك: مركز فرهنگ و معارف قرآن، علوم القرآن عندالمفسرين، ج 1، ص 417 ـ 432; محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 1، ص 369 ـ 377; محمد هادى معرفت، آموزش علوم قرآن، ترجمه ابومحمد وكيلى، ج 1، ص 445 ـ 468; غانم قدورى الحمد، رسم الخط مصحف، ترجمه يعقوب جعفرى، ص 178 ـ 213.
[17] محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 82 .
[18] براى آگاهى بيشتر ر.ك: حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنى، ص 302 ـ 331; محمدهادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 154 ـ 168; محمد تقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ص 214 ـ 248.
منبع
|
دفع شبهه تحریف |
||||
|
||||
شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و محققین بزرگ اسلام بوده است.منشأ این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام الله را میرساند.این روایات غالبا قابل تأویل میباشد، و در صورت عدم امکان تأویل، کنار گذاشته میشوند.بررسی شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیت ظواهر قرآن اهمیت دارد، از این رو لازم است این مسأله از ریشه مورد ارزیابی قرار گیرد و صحت و سقم این روایات معلوم شود.این بحث در سه بخش مطرح میشود: دلایل نفی تحریف، آرای علمای بزرگ اسلام در این باره و بررسی روایات منقول از اهل سنت و شیعه. تحریف در لغتتحریف از ریشه «حرف» به معنای کناره میباشد.در سوره حج میخوانیم: و من الناس من یعبد الله علی حرف فإن اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه... (1) ، و بعضی از مردم خدا را در کناره میپرستند [یعنی تنها با زبان نیایش میکنند و ایمان قلبیشان ضعیف است] پس اگر [دنیا به آنان رو کند و نفع و] خیری به آنان برسد بدان اطمینان مییابند، اما اگر ناگواری برای امتحان به آنان برسد، دگرگون میشوند [و به کفر رو میآورند]» . زمخشری در تفسیر این آیه میگوید: «أی علی طرف من الدین لا فی وسطه و قلبه، اینان پیوسته بر کناره دین قرار دارند، نه در وسط و قلب دین.این بر اثر اضطراب و تزلزل آنان در دین است و بدین لحاظ هیچ گاه آرامش خاطر ندارند، همانند کسی که بر کناره لشکر حرکت میکند تا هرگاه پیروزی و غنیمت نصیب گردید، پا بر جا و با دیگران سهیم باشد و اگر شکست فرا رسید پا به فرار گذارده، راه نجات خود را پی بگیرد» (2). تحریف کلام، کناره زدن از مسیر طبیعی آن است.مسیر طبیعی الفاظ و عبارتها همان افاده معانی حقیقی و مراد واقعی آنهاست و در صورت انحراف از آن معانی، تحریف تحقق مییابد.لذا تحریف کلام را چنین وصف نمودهاند: «تفسیره علی غیر وجهه، تفسیر نمودن آن بر خلاف آن چه ظاهر آن است» این گونه تفسیر نوعی تأویل نارواست، یعنی دگرگون ساختن کلام و برگرداندن آن به سوی دیگر است.این گونه تحریف را تحریف معنوی گویند، زیرا در واقع، تحریف معنوی، دلالت لفظ را دگرگون میسازد و از مسیر خود منحرف میکند. در قرآن هر کجا واژه تحریف آمده همین معنا (تحریف معنوی) اراده شده است. طبرسی در تفسیر آیهیحرفون الکلم عن مواضعه (3) میگوید: «ای یفسرونه علی غیر ما انزل و هو سوء التأویل (4) ، آن را بر خلاف آن چه خداوند اراده کرده تفسیر میکنند و آن بد تأویل کردن است» .زمخشری در تفسیر آیه میگوید: «أی یمیلونها عن مواضعها (5) ، لفظ را از موضع خود منحرف ساختهاند» ، زیرا اگر لفظ طبق معنای واقعی ـ که ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد ـ تفسیر و تبیین نگردد، هر آینه از موضع اصلی خود منحرف شده است. شعرانی ـ در حاشیه مجمع البیان ـ میگوید: «مواضع لفظ همان معانی لفظ است، زیرا هر لفظ برای معنایی خاص وضع شده و اگر از آن موضع زایل گردد و به معنای دیگر، که خواسته لفظ نباشد، تفسیر شود، هر آینه آن لفظ از موضع خود منحرف شده است» .زمخشری در این باره میگوید: «الفاظ مواضعی دارند که شایسته آنها است و آن عبارت است از معانی که موضوع له الفاظ میباشد و سزاوار است الفاظ در همان معانی استعمال شوند، لذا اگر از آن معانی دور شوند، وا مانده و غریب خواهند بود» (6).از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «آنان که کتاب خدا را پشت سر انداخته کسانی هستند که حروف و الفاظ آن را استوار داشته و حدود و احکام آن را تحریف کردهاند» (7) ، یعنی به گونه دیگر تفسیر و تأویل نمودهاند. تحریف در اصطلاحتحریف در اصطلاح به هفت معنا آمده است: 1.تحریف در دلالت کلام یعنی تفسیر و تأویل ناروا، به گونهای که لغت با تفسیر هم آهنگ نبوده و وضع و قرینهای بر آن دلالت نداشته، صرفا طبق دل خواه تفسیر و تأویل گردیده باشد.این گونه تأویل غیر مستند را تأویل باطل و تفسیر به رأی میشمرند.پیامبر اکرم فرموده است: «من فسر القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار (8) ، هر کسی قرآن را به دل خواه خود تفسیر کند، باید جای گاه خود را در آتش مشخص سازد» . 2.ثبت آیه یا سوره در مصحف بر خلاف ترتیب نزول: درباره سورهها این گونه جا به جایی صورت گرفته است، ولی در آیات احتمال آن بسیار ضعیف است. 3.اختلاف قرائت که بر خلاف قرائت مشهور باشد، این کار از صدر اول تا قرنها ادامه داشته است و کسانی از قراء بر خلاف قرائت معروف قرائت میکردهاند. 4.اختلاف در لهجه: هر یک از قبایل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و بر خلاف لهجه قریش قرآن را تلاوت میکردند، در حالی که قرآن به لهجه قریش نازل شده بود، البته پیامبر اکرم این اختلاف لهجهها را اجازه فرمود.حدیث «نزل القرآن علی سبعة أحرف» ناظر به اختلاف لهجههاست. 5.تبدیل کلمات: یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جای گزین کردن. گویند عبد الله بن مسعود تعویض کلمات را جایز میدانست به شرط آن که به اصل معنا صدمه وارد نکند.لذا کلمههای سخت و دشوار قرآن را به کلمات سهل و آسانتر مبدل میکرد. 6.افزودن بر قرآن: از ابن مسعود روایت شده است که برخی کلمات را به عنوان تفسیر در خلال آیه میآورد تا مراد آیه را روشنتر سازد، چنان که در آیه تبلیغ، جمله «إن علیا مولی المؤمنین» را زیاد نموده و آیه را چنین میخواند: یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک ـ إن علیا مولی المؤمنین ـ و إن لم تفعل فما بلغت رسالته (9) و نیز عجارده (برخی از خوارج که اتباع ابن عجردند) گمان داشتند که سوره یوسف در قرآن افزوده شده است (10). 7.کاستن از قرآن: برخی گمان بردهاند قرآن بیش از اندازه موجود بوده است و از روی سهو و اشتباه و یا عمدا از آن کاسته شده است.بیشتر بحث پیرامون مسأله تحریف در همین جاست.آیا از قرآن چیزی کم شده است یا نه؟ به دلیل برخی روایات اهل سنت ـ که «حشویه» (11) آن را روایت کردهاند ـ و نیز روایاتی از شیعه ـ که «اخباریون» (12) به آن دامن زدهاند ـ مسأله کاستن از قرآن مطرح شده است، ولی این موضوع مورد اجماع امت است که هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است. دلایل نفی تحریفآن چه در این جا میآوریم، خلاصهای از گفتار علمای اسلام درباره دفع شبهه تحریف است: 1.گواهی تاریخقرآن از روز نخست مورد عنایت همگان به ویژه مسلمانان بوده است.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصا محافظ قرآن بود و پیوسته دستور حفظ، ثبت و ضبط آن را میداد و مسلمانان موظف بودند آن را ثبت و حفظ کنند و بدین منظور از آن نسخههای متعدد تهیه میکردند و در خانههای خود در میان صندوق یا کیسههای مخصوص نگهداری میکردند.از همان زمان مسأله حفظ قرآن رواج یافت و عده بیشماری به عنوان «حافظان قرآن» پیوسته در میان جوامع اسلامی منزلت مهمی یافتند و علاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف، نسخههای متعددی را تهیه و در گستره کشور اسلامی پخش کردند. خلاصه، مسلمانان همیشه حافظ و پاسدار این کتاب آسمانی بودند و لحظهای از آن غافل نمیماندند. علاوه بر توده مردم، نقش بزرگان و دانش مندان اسلامی در عنایت به این کتاب قابل توجه است.این کتاب همواره در شؤون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمین نقش اول را داشته و در علوم مختلف اسلامی پایه و اساس شمرده میشده است. هر دانشمندی که در رشتهای از علوم اسلامی مطالعه میکرد، راهنما و هدایت کننده او قرآن بود.بسیاری از علوم اسلامی صرفا به جهت رسیدن به حقایق قرآن به وجود آمده است و دانشهای بسیاری در میان مسلمانان از قرآن نشأت گرفته است، بنابر این دانش مندان علوم اسلامی همواره نیازمند به قرآن بودند و با آن سر و کار داشتند.سید مرتضی علم الهدی در این زمینه چنین میگوید: «یقین به صحت نقل قرآن، مانند یقین به شهرهای بزرگ جهان و حادثههای بزرگ تاریخ و کتابهای مشهور از نویسندگان معروف و نیز اشعار و قصاید از بزرگان شعر است که در طول تاریخ هم چنان استوار مانده و از گزند حوادث در امان بوده است.مسلما توجه به قرآن نسبت به موارد مذکور همواره بیشتر و داعیه بر حفظ و حراست آن افزونتر بوده است، زیرا قرآن معجزه اسلام و دلیل صدق نبوت است و نیز منبع و مأخذ همه معارف دینی و احکام شریعت است.دانش مندان علوم اسلامی پیوسته سعی در حفظ و حراست آن داشتهاند تا آن جا که تمام جزئیات آن مورد بررسی دقیق بوده است، مانند اعراب و قرائت و حتی عدد حروف و کلمات و آیات آن.پس چگونه میشود با وجود این همه عنایت و ضبط و حراست شدید که بر آن بوده و هست، در قرآن تغییری ایجاد شود و کاستن و افزودنی تحقق یابد... ..یقین به جزئیات قرآن و اجزاء و ابعاض آن مانند یقین به تمام و کل قرآن است و همانند دیگر کتب معروف جهان، مانند کتاب سیبویه و مزنی، ضرورت دارد هر عالمی بدان آگاه باشد، زیرا عنایت دانشمندان و دانش وران به این دو کتاب موجب گشته است که علاوه بر کل این کتابها جزئیات آنها نیز مورد نظر و دقت قرار گیرد تا آن جا که اگر کسی خواسته باشد از آنها چیزی کم کند یا چیزی بر آنها بیفزاید، آن قسمت مورد شناسایی قرار میگیرد و مشخص میشود که از اصل کتاب نیست و بر آن افزوده شده است... به خوبی روشن است که این گونه عنایت نسبت به قرآن، بیشتر و بهتر از عنایت به کتاب سیبویه و مزنی و دیوانهای شعری انجام میگرفته است (13) » . شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء نیز بر همین رویه استدلال کرده است: «روایات نقیصه (کم شدن قرآن) به روشنی مردود شناخته شده است و ظاهر آن اصلا مورد قبول نمیتواند باشد.به ویژه روایاتی که ثلث (بیش از دو هزار آیه) قرآن یا بسیاری از آن را افتاده پنداشته است، زیرا اگر چنین اتفاقی رخ داده بود باید شهرت همگانی مییافت، چون انگیزه بر آن بسیار است و همواره دشمنان اسلام آن را دست آویز قرار میدادند و بزرگترین طعن بر قرآن کریم تلقی میکردند...چگونه ممکن است چنین شده باشد، در حالی که مسلمانان فوق العاده در حفاظت و حراست و ضبط آیات و حروف آن کوشا بودهاند؟ در برخی روایات آمده که در قرآن نام بسیاری از منافقین بوده و افتاده است.چگونه ممکن است باور کرد در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله با حکمت و اخلاق کریمانه خود هرگز به آنان تصریح نمیکردند و با آنان همانند دیگر مسلمانان رفتار میکردند... ..جای شگفتی است، کسانی که باور دارند احادیث وارده از پیامبر اکرم تا کنون محفوظ و سالم مانده است و استدلال میکنند که این کلمات پیوسته بر زبانها جاری و در کتب، ثبت و ضبط شده و در طول بیش از هزار سال به سلامت باقی مانده است، گویند اگر گزندی بر آنها وارد میشد، مسلما برملا میگردید، ولی این باور را درباره قرآن ندارند و میگویند بر آن نقیصه وارد شده و در طول تاریخ مخفی مانده است با آن که عنایت به قرآن بیش از احادیث بوده و هست و بیشتر بر زبانها جریان دارد و ثبت و ضبط آن استوارتر بوده و هست» (14). 2.ضرورت تواتر قرآنیکی از دلایل مهم دفع شبهه تحریف، مسأله ضرورت تواتر قرآن است.شرط پذیرفتن قرآن، چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است.قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد، یعنی همگان (جمهور مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند.از اینرو، آن چه در زمینه تحریف گفتهاند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده، چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود شمرده میشود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و اساسا خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفا در مسایل فرعی و عملی اعتبار دارد.علامه حلی، در زمینه نفی تحریف مینویسد: «اتفاق علما بر آن است که هر چه از قرآن متواترا به ما رسیده است حجت و در غیر این صورت فاقد اعتبار است، زیرا قرآن سند نبوت و معجزه جاوید اسلام است، لذا تا به سر حد تواتر نرسد، نمیتواند نسبت به صحت نبوت یقین آور باشد، بنا بر این امکان ندارد آن چه راویان در این باره از مسموعات خود به صورت غیر متواتر روایت کردهاند بپذیریم، زیرا راوی واحد هر چند راست گو باشد اگر آن چه نقل کرده، با عنوان قرآنی نقل کرده باشد، قطعا خطا کرده است و اگر با غیر این عنوان باشد مردود است، زیرا یا روایتی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شنیده است یا نظر شخصی خود اوست که هرگز به عنوان آیات قرآنی حجیت شرعی نخواهد داشت» (15). سید مجاهد طباطبایی در کتاب «وسایل الاصول» ، محقق اردبیل در کتاب «شرح الارشاد» و سید محمد جواد عاملی در کتاب «مفتاح الکرامة» نیز همین گونه استدلال کردهاند (16). 3.مسأله اعجاز قرآنیکی دیگر از مسائلی که با شبهه تحریف در تضاد است و با آن منافات دارد یا روشنتر بگوییم آن را قاطعانه نفی میکند، مسأله اعجاز قرآن است.علما مسأله اعجاز را بزرگترین دلیل بر رد شبهه تحریف دانستهاند، زیرا احتمال زیادت، همان گونه که برخی از خوارج گفتهاند که سوره یوسف تماما بر قرآن افزوده شده است، چون یک سر گذشت عاشقانه است و جایی در قرآن ندارد یا کاستن، آن گونه که صحابی بزرگوار عبد الله بن مسعود گمان برده است که دو سوره معوذتان دو دعای مبطل السحرند و جزء قرآن نیستند، درباره قرآن به کلی منتفی است، زیرا لازمه افزودن امکان هم آوردی با قرآن است و آیا بشر را یارای آن هست که همانند قرآن بیاورد، به گونهای که هرگز با آن تفاوتی از جهت فصاحت و بلاغت و بیان و محتوا نداشته باشد؟ هرگز! خداوند در قرآن فرموده است: قل لئن اجتمعت الإنس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا (17) ، بگو اگر انسانها و پریان [جن] اتفاق کنند که همانند این قرآن بیاورند، همانند آن نتوانند آورد، هر چند یک دیگر را [در این کار] کمک کنند» . و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله... (18) ، و اگر در آن چه بر بنده خود (پیامبر) نازل کردهایم شک و تردید دارید، [دست کم] یک سوره همانند آن بیاورید» . ام یقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله... (19) ، یا میگویند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟ بگو اگر راست میگویید یک سوره همانند آن بیاورید...» . این آیات را آیات «تحدی» گویند، یعنی هم آورد طلبیدن.پس اگر کسانی سوره یوسف یا دیگر سورهها را ساخته و در قرآن درج کردهاند، لازمه این حرف شکسته شدن مرز تحدی است و این امر منتفی است. همین گونه است احتمال تبدیل کلمات قرآن، چنان که شیخ نوری و پیش از وی سید جزایری پنداشتهاند، زیرا هر گونه تبدیل و تغییر در نظم و جمله بندی کلمات قرآن، موجب میشود که صورت قرآن تبدیل یافته و به تبدیل دهنده منتسب باشد و از صورت وحی بودن خارج شود، لذا نسبت دادن چنین کلام تبدیل یافتهای، به تبدیل دهنده اولویت دارد تا سخن الهی.آنان گمان بردهاند آیه...فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب... (20) در اصل «تبینت الإنس أن لو کانت الجن یعلمون الغیب» بوده است (21) و نیز آیهکنتم خیر امة اخرجت للناس (22) در اصل «خیر أئمة...» بوده است (23). هم چنین کم نمودن از قرآن نیز موجب میگردد تا نظم اولی کلام به هم بخورد و از بین برود و این به طور قطع در سبک و اسلوب بلاغی کلام مؤثر است و نظم نوین (نقص یافته) نمیتواند همان سبک و اسلوب بلاغی اول را داشته باشد، لذا نباید گفت که نظم نوین همان نظم الهی و وحی است.سخیفترین گفتهها در این زمینه، گفته کسانی است که گمان بردهاند از میانه یک آیه بیش از ثلث قرآن اسقاط شده است.میگویند: از وسط آیهو ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء... (24) بیش از دو هزار آیه افتاده است و لذا نظم آیه به هم ریخته و آشفتگی در آن نمودار شده است.این گونه ادعا درباره قرآن وهنآور و مردود است (25).پس هر گونه گمان زیادت یا نقص یا تبدیل در کلمات قرآن، با مسأله اعجاز در نظم موجود منافات دارد. 4.ضمانت الهییکی از روشنترین دلایل بر سلامت قرآن و رد شبهه تحریف، ضمانتی است که خداوند عهدهدار شده تا قرآن را پیوسته مورد عنایت خود قرار دهد و از گزند آفات مصون بدارد، إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون این آیه سلامت قرآن را کاملا تضمین میکند.آری، مقتضای قاعده «لطف» نیز چنین است، زیرا قرآن سند زنده اسلام و دلیل استوار صحت نبوت است، بایستی هم واره از گزند آفات مصون و محفوظ بماند.هر گونه احتمال دست برد به قرآن، یعنی تزلزل پایه و اساس اسلام که بر خلاف ضرورت عقل و دین است. البته همین قرآن که در دست مسلمانان است، تضمین شده است و همین دلیل اعجاز است، نه آن گونه که امثال حاجی نوری گمان بردهاند (26) که قرآن در لوح محفوظ یا در سینه پیامبر و اوصیایش محفوظ مانده است، زیرا هنری در آن گونه حفظ وجود ندارد، هنر در حفاظت و حراست از این قرآن موجود حاضر است که خداوند با چنین جلال و عظمت از حراست آن یاد میکند.خداوند فرموده است: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید (27) ، و به راستی که آن کتابی شکست ناپذیر است که هیچ گونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به سویش نمیآید، [چرا که] از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است» . این آیه از آیه پیش صریحتر است که قرآن پیوسته از گزند حوادث مصون بوده است و برای همیشه نیز از پیش آمدهای ناگوار در امان خواهد بود و هرگز چیزی آن را ضایع نخواهد کرد.بطلان هرگز عارض قرآن نمیشود و مقصود از بطلان، اموری است که قرآن را از اعتبار ساقط کند و از اصالت خویش آن را دور سازد.خداوند حکیم است، هرگز کار بیهوده نمیکند.حمید است، پیوسته کارهای او مورد ستایش است.پس قرآنی که از یک چنین مقامی نازل شده باشد، آینده آن حساب شده و برای همیشه محفوظ استان الله لا یخلف المیعاد (28) ، خداوند هرگز از وعدههایی که میدهد، تخلف نمیورزد» . 5.عرضه روایات بر قرآناز دلایل دیگر سلامت قرآن و عدم تغییر آن در طول تاریخ، روایاتی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.از جمله فرموده: «إن علی کل حق حقیقة و علی کل صواب نورا، فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه (29) ، برای رسیدن به هر حقی، حقیقتی است که آن حق را آشکار میکند و برای پی بردن به هر درستی و راستی، نوری وجود دارد که به آن راه نمایی میکند [و قرآن همان حقیقت و نوری است که روشنگر حقیقتها و صوابها است] پس هر چه [از احادیث] با قرآن موافق باشد آن را برگزینید و هر چه با آن مخالف باشد واگذارید» . اکنون این پرسش مطرح میشود که اگر احتمال آن میرفت که قرآن مورد دست برد قرار گیرد و از اعتبار ساقط گردد، آیا جای آن بود که معیار سنجش قرار گیرد و دلیل روشن بر صحت و سقم روایات باشد؟ هرگز! پس قرآن بایستی هم واره راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند اعتبار خویش را ثابت نگه داشته و معیار سنجش حق و باطل باشد. 6.نصوص اهل بیتدر زمینه نفی تحریف، روایات خاصی از ائمه معصومین علیهم السلام در دست است که به طور کلی احتمال تحریف یا شبهه تحریف را در قرآن منتفی میسازد و شیعه امامیه به پیروی از اهل بیت معتقدند قرآن همواره از هر گونه تحریف مصون و محفوظ بوده است.اینک چند نمونه از این روایات: روایت اول:در نامهای که امام باقر علیه السلام به سعد الخیر نگاشته، چنین آمده است: «و کان من نبذهم الکتاب أن أقاموا حروفه و حرفوا حدوده...، و یک نمونه از پشت سر افکندن قرآن، آن بود که حروف و کلمات آن را استوار، ولی حدود و احکام آن را تحریف و تغییر دادند» .در این روایت شریف، از دست برد به معانی و تفاسیر منحرف سخن به میان آمده است، ولی الفاظ و عبارات قرآن هم چنان دست نخورده شمرده شده است.در حدیث مشابه به جای تحریف حدود، تضییع حدود آمده است: «و رجل قرأ القرآن فحفظ حروفه و ضیع حدوده (30) ، حفظ حروف [درستی تلاوت] نموده، ولی حدود و مقررات آن را تضییع نموده است» . روایت دوم:ابو بصیر از امام صادق علیه السلام میپرسد، مردم میگویند چرا خداوند فرموده است: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم (31) ولی نامی از علی و خاندان او نبرده است؟ حضرت فرمود: «در قرآن فریضه نماز نازل گردید، ولی از رکعات و شرایط آن نامی برده نشد تا آن که پیامبر صلی الله علیه و آله خود بیان نمود» (32).در این روایت شریف، این اصل تثبیت شده است که قرآن جای بیان اصول و کلیات فرائض و احکام است و بیان فروع و جزئیات بر عهده پیامبر است.در نتیجه امام علیه السلام تقریر فرمود که در قرآن هرگز نامی از علی و خاندان او برده نشده است، زیرا این وظیفه پیامبر بوده تا مانند بیان رکعات و شرایط نماز، آن را نیز بیان کند، لذا هر گونه روایت ضعیف السند که حاکی از بودن اسم علی و خاندان او در قرآن و سپس ساقط شدن آنها از قرآن است، طبق این روایت مردود شناخته شده است. روایت سوم:شیخ مفید از جابر و او از امام باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود: «موقع ظهور، حضرت مهدی به مردم قرآن میآموزد.آن گاه مشکلترین کار در این أمر مسأله ترتیب مصحف شریف است، زیرا ترتیب مصحف حضرت با ترتیب «مصحف فعلی تفاوت دارد» (33).به عبارت دیگر قرآنی که حضرت ارائه میدهد، به جز در ترتیب و نحوه تألیف آیات و سورهها، هیچ گونه تفاوتی با مصحف موجود ندارد. 7.نظر علمای بزرگ شیعهبیمناسبت نیست در این جا برخی از تصریحاتی را که بزرگان علمای امامیه، در زمینه نفی تحریف ابراز داشتهاند، عرضه کنیم تا روشن شود هیچ گاه علمای شیعه قایل به تحریف قرآن نبودهاند و آن چه به آنان نسبت داده میشود کذب محض است.البته برخی از اخباریون افراطی ـ که در زمره شاخصین علمای شیعه قرار نگرفتهاند ـ در این زمینه مطالبی را گفتهاند که نباید به حساب عموم شیعه گذاشت. اگر بخواهیم بزرگان علمای امامیه را به دو دسته محققین و محدثین (34) تقسیم کنیم باید بگوییم محققین از روز نخست تا کنون، بالاتفاق شبهه تحریف را مردود شمردهاند و محدثین نیز از دوران رئیس المحدثین ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثین شیخ حر عاملی و نیز محدث کاشانی، همه با محققین هم گام بوده و منکر تحریف بودهاند.صرفا از سده یازدهم گروهی به نام اخباریون که جای گزین محدثین شدند، مسأله تحریف را مطرح ساختند و این غائله را بر پا نمودند، بنا بر این نباید این نظر ناصواب را به همه شیعیان نسبت داد.در این جا برای اثبات ادعای فوق سخنانی از بزرگان را به عنوان شاهد میآوریم: 1.شیخ المحدثین ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه صدوق (متوفای 381) در رساله اعتقادات چنین میگوید: «اعتقاد ما بر این است قرآنی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردیده، همین قرآن موجود است که در دست مردم قرار دارد با 114 سوره، بیکم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این میدانیم، دروغ گوست» (35). 2.عمید طائفه محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (متوفای 413) در کتاب پر ارج خود «اوائل المقالات» ، میگوید: «برخی از اهل امامت بر این باورند که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه و نه آیه و نه سورهای، به جز آن چه در مصحف علی علیه السلام بوده و عنوان شرح و تفسیر را داشته است» .آن گاه گوید: «این قول، نزد من به حقیقت نزدیکتر است از قول کسانی که گفتهاند برخی کلمات از قرآن افتاده و رأی من همان است.و اما زیادت در مصحف، هرگز نبوده و نیست و این مطلب اجماعی علماست، زیرا اگر افزوده شدن سورهای مورد نظر باشد با مسأله اعجاز منافات دارد و اگر افزوده شدن کلمه یا کلماتی مقصود باشد آن نیز به دلیل عدم رجحان مردود است، پس قرآن از هر گونه زیادتی در سلامت است.علاوه بر استدلال مذکور در این زمینه از امام صادق علیه السلام روایتی در دست دارم» (36). 3.علم الهدی سید مرتضی علی بن الحسین (متوفای 436) در جوابیه اول از مسایل رساله طرابلسیات میگوید: «علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتابهای مشهور جهان و اشعار شعرای عرب است، زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده بوده است...» . 4.شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن طوسی (متوفای 460) در مقدمه تفسیر نفیس خود «التبیان» آورده است: «احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی است، زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است و اما نقیصه، این عقیده نیز با ظاهر آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی و نقصی رخ نداده است.کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت دارد...» (37). 5.جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن المطهر، علامه حلی (متوفای 726) در «أجوبة المسائل المهناویة» در جواب سید مهنا گوید: «حق آن است که هرگز تبدیل، تأخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است.هم چنین زیادت و نقصی بر آن وارد نشده است.پناه میبرم به خدا از این که کسی چنین چیزی را باور داشته باشد، زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام میشود و اساس نبوت را متزلزل میکند» (38). برای این که نقل اقوال علما موجب طولانی شدن بحث نشود، در این جا فقط به نام و آدرس گفتار دانش مندان نامی شیعه بسنده میکنیم (39): علامه ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548)، مجمع البیان، ج 1، ص .15 محقق اردبیلی (متوفای 993)، مجمع الفائدة، ج 2، ص .218 شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء (متوفای 1228)، کشف الغطاء و رساله الحق المبین، ص .11 شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (متوفای 1373) .أصل الشیعة و أصولها، ص .133 فیض کاشانی محمد محسن (متوفای 1090)، مقدمه ششم تفسیر صافی و علم الیقین، ج 1، ص 565 و وافی، ج 2، ص 274 ـ .273 خاتم المحدثین شیخ حر عاملی، صاحب وسایل الشیعة (متوفای 1104) در رساله فارسی که به همین منظور نوشته است، طبق نقل شیخ رحمت الله دهلوی در کتاب پر ارزش خود، اظهار الحق، ج 2، ص 208 و الفصول المهمة، سید شرف الدین، ص .166 علامه شیخ محمد جواد بلاغی (متوفای 1353)، آلاء الرحمان، ج 1، ص 27 ـ .25 محقق ثانی شیخ علی بن عبد العالی کرکی (متوفای 940) در رسالهای که به همین منظور نوشته است، طبق نقل سید محسن اعرجی در کتاب اصولی خود: شرح وافیه (خطی) . سید شرف الدین عاملی (متوفای 1381)، الفصول المهمة، ص 163 و نیز در کتاب ردیه خود بر مسایل موسی جار الله، ص .28 سید محسن امین عاملی (متوفای 1371)، أعیان الشیعة، ج 1، ص .41 علامه امینی شیخ عبد الحسین تبریزی، الغدیر، ج 3، ص .101 علامه طباطبایی (متوفای 1402)، المیزان، ج 12، ص 137 ـ .106 امام خمینی قدس سره در کتاب «تهذیب الاصول» ، ج 2، ص 165 و نیز در «انوار الهدایة» شرح کفایة الاصول، ج 1، ص 245 که با کمال حدت و شدت از موضع پاک بزرگان شیعه در این باره دفاع نموده و از بیارزشی گفتههای حاجی نوری پرده برداشته است. آیت الله سید ابو القاسم خویی قدس سره در مقدمه تفسیر خود «البیان» ، ص 258 ـ .215 با دلایل متین و استوار از ساحت قدس قرآن دفاع کرده هر گونه اتهام قول به تحریف را از شیعه ناروا دانسته که این نوشتار شمهای از بیانات روشن و مستدل این استاد بزرگوار است. رد اتهامبسیاری از بزرگان علمای اهل سنت، که منصفانه مسأله تحریف را بررسی کردهاند، شیعه امامیه را از تهمت قول به تحریف مبرا دانستهاند.اولین کسی که شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفای 324)، شیخ اشاعره و بنیان گذار مکتب اشعری است که تمامی جهان تسنن، امروزه پیرو این مکتب هستند.وی در این زمینه چنین میگوید: «شیعه امامیه دو دستهاند: یک دسته کوته نظران ظاهر بین که فاقد اندیشهاند و در مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند.اینان قایل به تحریف در جهت نقص برخی کلمات بودهاند و دلیل آنان روایاتی است که نزد محققین طائفه فاقد اعتبار است، ولی همین دسته نسبت به زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و میگویند: هرگز در قرآن زیادتی رخ نداده است.دسته دوم، محققین و صاحبان نظر و اجتهادند که هر دو جهت زیادت و نقص را منکرند.آنان میگویند قرآن هم چنان که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف، به طور مطلق، در امان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است» (40). علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس خود «اظهار الحق» (41) به تفصیل در نزاهت و برائت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است.مجموع گفتار او را در صیانة القرآن آوردهایم.هم چنین استاد معاصر، محمد عبد الله دراز در کتاب پر ارج خود، «المدخل إلی القرآن الکریم» (42) ، از شیعه دفاع نموده، ساحت آنان را از این تهمت مبرا دانسته است.استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات دانش گاه الازهر در «رسالة الاسلام» (43) به تفصیل و استشهاد فراوان از موضع شیعه دفاع کرده و به طور کلی این نسبت را به شیعه نسبت ظالمانه گرفته است (44). پینوشتها: 1.حج 22: .11 2.الکشاف، ج 2، ص .142 3.مائده 5: 13 و نساء 4: .46 4.ر.ک: تفسیر طبرسی، ج 2، ص .173 5.الکشاف، ج 1، ص .516 6.ر.ک: محمد هادی معرفت، صیانة القرآن من التحریف، ص .15 7.کافی، ج 8، ص 53، شماره .16 8.غوالی اللئالی، ج 4، ص 104، شماره .154 9.مائده 5: .67 10.عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص .128 11.از این جهت حشویه نامیده شدند که هر چه از احادیث به دست میآوردند در درون انبانهای خود میریختند.حشو یعنی درون.ابن جوزی میگوید: «شیوه آنان چنین بود که احادیث خود را رواج دهند گرچه انباشته از بیهودهها باشد و این کار ایشان بسیار قبیح مینمود، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «هر کس حدیثی از من نقل کند که میداند دروغ است، پس او خود یک دروغ پرداز است» (الموضوعات، ج 1، ص 240) . 12.اخباریون در گذشته به کسانی گفته میشد که بیشتر به جمع اخبار تاریخی میپرداختند، ولی از سده یازدهم تا کنون به آن دسته از محدثین گفته میشود که در جمع روایات کمال تساهل را به خرج دادهاند، رطب و یابس را درهم میریزند و از هر کس هر چیزی را روایت میکنند (ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 109 و ص 157 به بعد) . 13.ر.ک: تفسیر طبرسی، ج 1، مقدمه، فن خامس، ص .15 14.شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء، کشف الغطاء، کتاب القرآن کتاب الصلاة، مبحث 7 و 8، ص 299 ـ 298 و همو، الحق المبین، ص .11 15.بروجردی، البرهان، ص .111 16.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 39 ـ .38 17.اسراء 17: .88 18.بقره 2: .23 19.یونس 10: .38 20.سبأ 34: .14 21.ر.ک: بحار الانوار، ج 90، تفسیر نعمانی، ص 27 ـ .26 22.آل عمران 3: .110 23.ر.ک: سید جزایری، منبع الحیاة، ص .67 24.نساء 4: 3.درباره این آیه در آینده سخن خواهیم گفت. 25.ر.ک: سید جزایری، منبع الحیاة، ص .66 26.ر.ک: محمد حسین نوری، فصل الخطاب، ص .360 27.فصلت 41: 42 ـ .41 28.رعد 13: .31 29.اصول کافی، ج 1، ص .69 30.اصول کافی، ج 2، ص 627، شماره .1 31.نساء 4: .59 32.اصول کافی، ج 1، ص .286 33.الارشاد، ص .365 34.فرق میان محققین و محدثین در آن است که محققین در احکام شرع اجتهاد را روا میدارند و اندیشه عقلی را در شناخت معارف دین دخیل میدانند، ولی محدثین، صرفا پیرو احادیث وارده از معصومین بوده، تمامی اصول و فروع دین را طبق آن بررسی میکنند.ولی این دقت را روا میداشتند که در استناد به روایات روش اتقان را در پیش گیرند و هرگز در این راه سستی و تساهل از خود روا نمیداشتند. محققین در اجتهاد و اظهار رأی و نظر، خود را آزاد میدانند و پیوسته ره نمودهای خرد و اندیشه را پیش رو خود قرار دادهاند، بر خلاف محدثین که فقط به ظواهر احادیث وارده تمسک میجویند به شرط آن که در انتخاب آن دقت شده و از راه صحیح به دست آمده باشد. 35.ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق هم راه با شرح باب حادی عشر، ص 94 ـ .93 36.أوائل المقالات، ص 56 ـ 54.شاید مقصود از روایت یاد شده همانهایی باشد که یادآور شدیم. 37.التبیان، ج 1، مقدمه، ص .3 38.أجوبة المسائل المهناویة، ص 121، مسأله .13 39.بیانات این بزرگان را به تفصیل در صیانة القرآن من التحریف آوردهایم. 40.ر.ک: ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ج 1، ص 120 ـ 119.صیانة القرآن من التحریف، ص 81 ـ .79 41.اظهار الحق، ج 2، ص 209 ـ .206 42.المدخل إلی القرآن الکریم، ص 40 ـ .39 43.رسالة الاسلام، شماره 44، ص 385 ـ .382 44.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف |
|
عدم تحریف قرآن |
||||
|
||||
قرآنی که امروز در دست مسلمین جهان است همان است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شد، نه چیزی از آن کاسته شده و نه چیزی بر آن افزوده گشته است! از همان روزهای نخست گروه بزرگی از کاتبان وحی، آیات قرآن را پس از نزول مینوشتند، و مسلمانان موظف بودند شب و روز آن را بخوانند، و در نمازهای پنجگانه خود آن را تکرار کنند، گروه عظیمی آیات قرآن را به خاطر میسپردند و حفظ میکردند، حافظان قرآن و قاریان، همیشه در جوامع اسلامی موقعیت و مقام ویژهای داشته و دارند. مجموع این امور و جهات دیگر سبب شد که کمترین تغییر و تحریفی در قرآن راه نیابد. افزون بر این، خداوند حفظ آن را تا پایان جهان تضمین کرده است و با وجود این تضمین الهی، تغییر و تحریف آن غیر ممکن است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون، ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع از آن پاسداری میکنیم» . (1) همه محققان و علمای بزرگ اسلام-اعم از شیعه و اهل سنت-در این امر متفقند که هیچ گونه دست تحریف به سوی قرآن دراز نشده است، تنها افراد اندکی از هر دو گروه قول به تحریف را به خاطر پارهای از روایات دنبال کردهاند، ولی آگاهان دو گروه، این نظر را بطور قاطع رد میکنند، و روایات مزبور را «مجعول» دانسته و یا ناظر به «تحریف معنوی» (یعنی تفسیر نادرستبرای آیات قرآن) یا اشتباه «تفسیر قرآن» به «متن قرآن» میدانند-دقت کنید. کوته فکرانی که اصرار دارند، اعتقاد به تحریف قرآن را که مخالف صریح کلمات علمای معروف و بزرگ شیعه و اهل سنت استبه گروهی از شیعه یا غیر شیعه نسبت دهند، ناآگاهانه به قرآن ضربه میزنند و به خاطر اعمال تعصبهای ناروا، اعتبار این کتاب بزرگ آسمانی را زیر سؤال میبرند و آب به آسیاب دشمن میریزند. مطالعه سیر تاریخی جمع آوری قرآن از عصر پیامبر (ص) و اهتمام فوق العاده، مسلمین به کتابت و حفظ و تلاوت و نگهداری آن مخصوصا وجود گروه کاتبان وحی از روز نخست، این حقیقت را برای همه روشن میسازد که باز شدن دست تحریف به قرآن غیر ممکن بوده است. و نیز غیر از این قرآن معروف قرآن دیگری وجود ندارد، دلیل آن بسیار روشن است و راه تحقیق به روی همه باز است زیرا امروز قرآن در تمام خانههای ما، و همه مساجد و عموم کتابخانههای سراسر کشور ما وجود دارد، حتی قرآنهای خطی که قرنها پیش نوشته شده و در موزههای ما نگهداری میشود، همه نشان میدهد که عین قرآنهایی است که در سایر کشورهای اسلامی وجود دارد، و اگر در گذشته راه تحقیق برای این مسائل وجود نداشت، امروز درهای تحقیق به روی همه گشوده است و با مختصر تحقیقی، بی اساس بودن این نسبتهای ناروا آشکار میگردد. «فبشر عباد×الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، بندگان مرا بشارت ده-که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آن پیروی میکنند» . (2) در حوزههای علمیه ما امروز علوم قرآنی به صورت گسترده تدریس میشود، و یکی از مباحث مهمی که در این دروس مطرح است، بحث عدم تحریف و دگرگونی قرآن میباشد. (3) پینوشتها: 1- سوره حجر، آیه 9. 2- سوره زمر، آیه 17 و 18. 3- ما در نوشتههای خود اعم از بحثهای «تفسیر» و «اصول فقه» ، بحثهای گستردهای در زمینه عدم تحریف داشتهایم (به کتاب انوار الاصول و تفسیر نمونه مراجعه شود) |
|
|||
بیمناسبت نیست در این جا برخی از تصریحاتی را که بزرگان علمای امامیه، در زمینه نفی تحریف ابراز داشتهاند، عرضه کنیم تا روشن شود هیچ گاه علمای شیعه قایل به تحریف قرآن نبودهاند و آن چه به آنان نسبت داده میشود کذب محض است.البته برخی از اخباریون افراطی ـ که در زمره شاخصین علمای شیعه قرار نگرفتهاند ـ در این زمینه مطالبی را گفتهاند که نباید به حساب عموم شیعه گذاشت. اگر بخواهیم بزرگان علمای امامیه را به دو دسته محققین و محدثین (1) تقسیم کنیم باید بگوییم محققین از روز نخست تا کنون، بالاتفاق شبهه تحریف را مردود شمردهاند و محدثین نیز از دوران رئیس المحدثین ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثین شیخ حر عاملی و نیز محدث کاشانی، همه با محققین هم گام بوده و منکر تحریف بودهاند.صرفا از سده یازدهم گروهی به نام اخباریون که جای گزین محدثین شدند، مسأله تحریف را مطرح ساختند و این غائله را بر پا نمودند، بنا بر این نباید این نظر ناصواب را به همه شیعیان نسبت داد.در این جا برای اثبات ادعای فوق سخنانی از بزرگان را به عنوان شاهد میآوریم: 1.شیخ المحدثین ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه صدوق (متوفای 381) در رساله اعتقادات چنین میگوید: «اعتقاد ما بر این است قرآنی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردیده، همین قرآن موجود است که در دست مردم قرار دارد با 114 سوره، بیکم و کاست و هر کس به ما نسبت دهد که قرآن را بیش از این میدانیم، دروغ گوست» (2). 2.عمید طائفه محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (متوفای 413) در کتاب پر ارج خود «اوائل المقالات» ، میگوید: «برخی از اهل امامت بر این باورند که از قرآن هرگز چیزی کم نشده است، نه کلمه و نه آیه و نه سورهای، به جز آن چه در مصحف علی علیه السلام بوده و عنوان شرح و تفسیر را داشته است» .آن گاه گوید: «این قول، نزد من به حقیقت نزدیکتر است از قول کسانی که گفتهاند برخی کلمات از قرآن افتاده و رأی من همان است.و اما زیادت در مصحف، هرگز نبوده و نیست و این مطلب اجماعی علماست، زیرا اگر افزوده شدن سورهای مورد نظر باشد با مسأله اعجاز منافات دارد و اگر افزوده شدن کلمه یا کلماتی مقصود باشد آن نیز به دلیل عدم رجحان مردود است، پس قرآن از هر گونه زیادتی در سلامت است.علاوه بر استدلال مذکور در این زمینه از امام صادق علیه السلام روایتی در دست دارم» (3). 3.علم الهدی سید مرتضی علی بن الحسین (متوفای 436) در جوابیه اول از مسایل رساله طرابلسیات میگوید: «علم به صحت نقل قرآن مانند علم به وجود شهرهای بزرگ و حوادث تاریخی معروف و کتابهای مشهور جهان و اشعار شعرای عرب است، زیرا عنایت به قرآن، پیوسته بیش از امور یاد شده بوده است...» . 4.شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن طوسی (متوفای 460) در مقدمه تفسیر نفیس خود «التبیان» آورده است: «احتمال زیادت در قرآن به طور کلی منتفی است، زیرا اجماع امت بر عدم زیادت است و اما نقیصه، این عقیده نیز با ظاهر آرای مسلمین مخالف است و همین شایسته مذهب ماست که هرگز در قرآن زیادتی و نقصی رخ نداده است.کلام سید مرتضی و ظاهر روایات اهل بیت بر همین دلالت دارد...» (4). 5.جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن المطهر، علامه حلی (متوفای 726) در «أجوبة المسائل المهناویة» در جواب سید مهنا گوید: «حق آن است که هرگز تبدیل، تأخیر و تقدیم در قرآن رخ نداده است.هم چنین زیادت و نقصی بر آن وارد نشده است.پناه میبرم به خدا از این که کسی چنین چیزی را باور داشته باشد، زیرا موجب طعن در معجزه جاوید اسلام میشود و اساس نبوت را متزلزل میکند» (5). برای این که نقل اقوال علما موجب طولانی شدن بحث نشود، در این جا فقط به نام و آدرس گفتار دانش مندان نامی شیعه بسنده میکنیم (6): علامه ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548)، مجمع البیان، ج 1، ص .15 محقق اردبیلی (متوفای 993)، مجمع الفائدة، ج 2، ص .218 شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء (متوفای 1228)، کشف الغطاء و رساله الحق المبین، ص .11 شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (متوفای 1373) .أصل الشیعة و أصولها، ص .133 فیض کاشانی محمد محسن (متوفای 1090)، مقدمه ششم تفسیر صافی و علم الیقین، ج 1، ص 565 و وافی، ج 2، ص 274 ـ .273 خاتم المحدثین شیخ حر عاملی، صاحب وسایل الشیعة (متوفای 1104) در رساله فارسی که به همین منظور نوشته است، طبق نقل شیخ رحمت الله دهلوی در کتاب پر ارزش خود، اظهار الحق، ج 2، ص 208 و الفصول المهمة، سید شرف الدین، ص .166 علامه شیخ محمد جواد بلاغی (متوفای 1353)، آلاء الرحمان، ج 1، ص 27 ـ .25 محقق ثانی شیخ علی بن عبد العالی کرکی (متوفای 940) در رسالهای که به همین منظور نوشته است، طبق نقل سید محسن اعرجی در کتاب اصولی خود: شرح وافیه (خطی) . سید شرف الدین عاملی (متوفای 1381)، الفصول المهمة، ص 163 و نیز در کتاب ردیه خود بر مسایل موسی جار الله، ص .28 سید محسن امین عاملی (متوفای 1371)، أعیان الشیعة، ج 1، ص .41 علامه امینی شیخ عبد الحسین تبریزی، الغدیر، ج 3، ص .101 علامه طباطبایی (متوفای 1402)، المیزان، ج 12، ص 137 ـ .106 امام خمینی قدس سره در کتاب «تهذیب الاصول» ، ج 2، ص 165 و نیز در «انوار الهدایة» شرح کفایة الاصول، ج 1، ص 245 که با کمال حدت و شدت از موضع پاک بزرگان شیعه در این باره دفاع نموده و از بیارزشی گفتههای حاجی نوری پرده برداشته است. آیت الله سید ابو القاسم خویی قدس سره در مقدمه تفسیر خود «البیان» ، ص 258 ـ .215 با دلایل متین و استوار از ساحت قدس قرآن دفاع کرده هر گونه اتهام قول به تحریف را از شیعه ناروا دانسته که این نوشتار شمهای از بیانات روشن و مستدل این استاد بزرگوار است. رد اتهامبسیاری از بزرگان علمای اهل سنت، که منصفانه مسأله تحریف را بررسی کردهاند، شیعه امامیه را از تهمت قول به تحریف مبرا دانستهاند.اولین کسی که شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری (متوفای 324)، شیخ اشاعره و بنیان گذار مکتب اشعری است که تمامی جهان تسنن، امروزه پیرو این مکتب هستند.وی در این زمینه چنین میگوید: «شیعه امامیه دو دستهاند: یک دسته کوته نظران ظاهر بین که فاقد اندیشهاند و در مسایل دینی دارای نظر و آرای عمیق نیستند.اینان قایل به تحریف در جهت نقص برخی کلمات بودهاند و دلیل آنان روایاتی است که نزد محققین طائفه فاقد اعتبار است، ولی همین دسته نسبت به زیادتی در قرآن، به کلی منکرند و میگویند: هرگز در قرآن زیادتی رخ نداده است.دسته دوم، محققین و صاحبان نظر و اجتهادند که هر دو جهت زیادت و نقص را منکرند.آنان میگویند قرآن هم چنان که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده تا کنون دست نخورده است و از گزند تحریف، به طور مطلق، در امان بوده است، زیادت، نقص و تبدیل و تغییری در آن حاصل نشده است» (7). علامه شیخ رحمت الله هندی دهلوی در کتاب نفیس خود «اظهار الحق» (8) به تفصیل در نزاهت و برائت شیعه از قول به تحریف سخن گفته است.مجموع گفتار او را در صیانة القرآن آوردهایم.هم چنین استاد معاصر، محمد عبد الله دراز در کتاب پر ارج خود، «المدخل إلی القرآن الکریم» (9) ، از شیعه دفاع نموده، ساحت آنان را از این تهمت مبرا دانسته است.استاد شیخ محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده الهیات دانش گاه الازهر در «رسالة الاسلام» (10) به تفصیل و استشهاد فراوان از موضع شیعه دفاع کرده و به طور کلی این نسبت را به شیعه نسبت ظالمانه گرفته است (11). پینوشتها: 1.فرق میان محققین و محدثین در آن است که محققین در احکام شرع اجتهاد را روا میدارند و اندیشه عقلی را در شناخت معارف دین دخیل میدانند، ولی محدثین، صرفا پیرو احادیث وارده از معصومین بوده، تمامی اصول و فروع دین را طبق آن بررسی میکنند.ولی این دقت را روا میداشتند که در استناد به روایات روش اتقان را در پیش گیرند و هرگز در این راه سستی و تساهل از خود روا نمیداشتند. محققین در اجتهاد و اظهار رأی و نظر، خود را آزاد میدانند و پیوسته ره نمودهای خرد و اندیشه را پیش رو خود قرار دادهاند، بر خلاف محدثین که فقط به ظواهر احادیث وارده تمسک میجویند به شرط آن که در انتخاب آن دقت شده و از راه صحیح به دست آمده باشد. 2.ر.ک: اعتقادات شیخ صدوق هم راه با شرح باب حادی عشر، ص 94 ـ .93 3.أوائل المقالات، ص 56 ـ 54.شاید مقصود از روایت یاد شده همانهایی باشد که یادآور شدیم. 4.التبیان، ج 1، مقدمه، ص .3 5.أجوبة المسائل المهناویة، ص 121، مسأله .13 6.بیانات این بزرگان را به تفصیل در صیانة القرآن من التحریف آوردهایم. 7.ر.ک: ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری، مقالات الإسلامیین، ج 1، ص 120 ـ 119.صیانة القرآن من التحریف، ص 81 ـ .79 8.اظهار الحق، ج 2، ص 209 ـ .206 9.المدخل إلی القرآن الکریم، ص 40 ـ .39 10.رسالة الاسلام، شماره 44، ص 385 ـ .382 11.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف |
|
منابع مقاله: علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی؛
|
صفحه: 1 |
منشأ قول به تحریف، روایاتی است که در کتب حدیثی اهل سنت و شیعه
آمده است، ظاهر آن روایات، به تحریف کتاب دلالت دارد و هم واره علما و محققان
شیعه و سنی در صدد چاره جویی این گونه روایات بودهاند.این روایات یا سندهای
ضعیف و فاقد اعتبار دارند یا دلالتهای نارسا و قابل تأویل.در کتب اصولی و
کلامی این روایات به طور کلی مردود شناخته شده است.علامه شیخ محمد جواد
بلاغی در مقدمه تفسیر «آلاء الرحمان» میگوید:
«در جمله روایاتی که حاجی نوری در این باره آورده است، روایاتی وجود دارد
که هرگز احتمال صدق آنها نمیرود.برخی از نظر مفهوم اختلاف بسیار دارند و به
تنافی و تعارض منتهی میگردند.به علاوه سند بیشتر این روایات به کسانی باز
میگردد که علما آنان را به ضعف گفتار، فساد مذهب و جفا در روایت وصف
کردهاند و یا برخی از آنها به دروغ گویی و دروغ پردازی شهرت دارند که هرگز روایت
از آنان جایز نیست.گروهی حتی درباره ائمه حالت توقف داشته و با آنان دشمنی
میکردند.این اوصاف خود کافی است که روایت این افراد قابل اعتماد نباشد» (1).
این جانب با بررسی تمام این روایات، چه منقول از اهل سنت و چه منقول از
شیعه، چنین یافتم که این قبیل روایات که مایه طعن بر شریعت است، غالبا مجعول
و به دست دشمنان دین ساخته و پرداخته شده است یا آن که قابل تأویل به وجوه
دیگر است و ربطی به مسأله تحریف ندارد.در این جا لازم است به برخی از این
روایات اشاره شود.
روایات اهل سنت
در میان اهل سنت گروهی صرفا به جمع حدیث میپرداختند و کمتر به جنبه
محتوا اهمیت میدادند، یعنی آن چه در نظر این گروه اهمیت داشت جمع آوری
گفتار سابقین بود و تمام ارزش را در کمیت و حجم به دست آمده در این راه
میدانستند.لذا بیشتر کوشش داشتند تا مقدار احادیث به دست آمده آنان، بدون
توجه به محتوا، بیشتر باشد.از اینرو در میان احادیث گرد آمده ایشان، صحیح و
سقیم خلط شده است و احیانا مطالب بیهوده بسیاری به چشم میخورد.این گروه
در گذشته به نام «حشویه» خوانده میشدند و امروزه به نام «سلفیون» (2) معروفند.
چنان که در میان شیعه گروه مشابهی وجود داشته و دارد که به نام «اخباریون»
شناخته شدهاند.بیشتر و شاید تمام روایات تحریف، به دست این گروه جمع،
تدوین، ثبت و ضبط شده است و نباید کار این دو گروه را به حساب محققان و اهل
نظر از اهل سنت و شیعه گذاشت.اکنون برخی از این روایات را در ذیل میآوریم:
1.آیه رجم:
در قرآن، حکم به رجم نیامده است.فقط به جلد (تازیانه زدن زانی
و زانیه) اشاره شده است، بنا بر این رجم زانی و زانیه در شرایط خاصی (3) در سنت
وارد شده و مورد اجماع امت است، ولی عمر بن الخطاب گمان میکرد که در قرآن
آیه رجم وجود داشته و این آیه موقع جمع آوری قرآن از قلم افتاده است، لذا هم واره
میکوشید درج آن را به صحابه بپذیراند.به طوری که قبلا ذکر شد هنگام جمع قرآن
به وسیله زید بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به جمع بقبولاند و عبارت «الشیخ
و الشیخة إذا زنیا فارجموهما ألبتة نکالا من الله و الله عزیز حکیم، پیر مرد و پیر زنی اگر
زنا کردند آنان را سنگ سار کنید.عقوبتی است از جانب خدا و خدا عزیز و حکیم
است» را به عنوان آیه در قرآن قرار دهد.به طور معمول از وی شاهد طلبیدند او
نتوانست شاهد بیاورد، لذا پذیرفته نشد، ولی عمر پیوسته در این اندیشه بود که بر
مردم عرضه کند و به گمان خود حجت را بر مردم تمام کند.در آخرین روزهای
حیات خود، بالای منبر تأکید نمود: «ای مردم! مبادا روز قیامت بگویید عمر به ما
نگفت.خدایا شاهد باش که گفتم و عرضه کردم ولی کسی آن را نپذیرفت» (4).
ظاهرا، عمر حدیثی را با آیه قرآن اشتباه گرفته است، زیرا زید بن ثابت میگوید
شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شیخ و شیخه اگر زنا کردند آنان را سنگ سار کنید» .
ممکن است عمر نیز آن را از پیامبر شنیده است و گمان کرده آیه قرآنی است که
پیامبر تلاوت میفرماید.
2.آیه رغبت:
عمر، گمان داشت که در قرآن آیهای با این نام وجود داشته و
ساقط شده است.او میگفت یکی از آیاتی که در قرآن میخواندیم این آیه بود: «أن
لا ترغبوا عن آبائکم فإنه کفر بکم أن ترغبوا عن آبائکم» (5) محتمل است عبارت
مذکور حدیثی بوده باشد که از پیامبر شنیده شده اما او گمان برده که آیه قرآنی است
که تلاوت میگردد.
3.آیه جهاد:
عمر هم چنین گمان میبرد که این عبارت آیه قرآنی بوده و از قرآن
ساقط شده است: «أن جاهدوا کما جاهدتم أول مرة» (6).
4.آیه فراش:
طبق گمان عمر عبارت «الولد للفراش و للعاهر الحجر» (7) از آیات
قرآنی بوده است در حالی که حدیث متواتری است از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرزند، از آن
صاحب فراش (رخت خواب، کنایه از شوهر شرعی) است و عاهر (زانی) را نصیبی
نیست.
5.عدد حروف قرآن:
عمر را گمان بر آن بود که حروف قرآن 000/027/ 1
است در صورتی که عدد موجود بیش از 671/323 نیست.از وی روایت
شده است: «قرآن دارای هزار هزار حرف و بیست و هفت هزار حرف است.هر که
قرآن را برای خدا و با صبر و حوصله بخواند، در مقابل هر حرف یک زوجه از
حور العین به او میدهند» (8).ذهبی گوید: «این خبر باطل را فقط محمد بن عبید نقل
کرده است در حالی که به وی اعتمادی نیست» (9).
6.عبد الله فرزند عمر چنین میپنداشت که بسیاری از آیههای قرآن از میان رفته
است.او چنین میگفت: «کسی از شما نگوید که تمامی قرآن را فرا گرفتهام، از کجا
میداند تمامی قرآن کدام است؟ در صورتی که بسیاری از قرآن از میان رفته است.
بلکه باید بگوید آن چه هست فرا گرفتهام» (10).
7.برخی گمان میکردند که در جنگ یمامه (در سال اول خلافت ابوبکر با کشته
شدن بسیاری از صحابه، بخشی از قرآن نابود شده است، زیرا عالمان قرآن در این
جنگ کشته شدند و پس از آنان کسی ندانست سرنوشت آن مقدار از قرآن که هم راه
آنان بود به کجا انجامید و هرگز کسی آن را در قرآن (مصحف موجود) ننوشت و ثبت
ننمود...ابن ابی داود این مطلب را از ابن شهاب آورده است (11).
8.در مصحفی که عایشه برای خود انتخاب کرده بود، زیادتی بود که در دیگر
مصحفها وجود نداشت و آن عبارت چنین بود: «إن الله و ملائکته یصلون علی
النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما و علی الذین یصلون الصفوف
الأولی» .حمیده دختر ابی یونس، خدمت گزار عایشه، میگوید: «البته این تا موقعی
بود که عثمان مصحفها را تغییر نداده بود» (12).
9.عایشه گمان میکرد در قرآن آیهای بوده است که مقدار شیر خوارگی را که
موجب حرمت (رضعات محرمه) میشود تعیین میکرد، ولی موقع اشتغال به دفن
پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفندی وارد اتاق وی شده است و صفحاتی را که مشتمل بر آیه
رضعات بود جویده و خورده است! آن آیه ابتدا چنین بود: «عشر رضعات یحرمن»
ولی بعدا با آیه «خمس رضعات یحرمن» نسخ شد.عایشه گوید: «موقع وفات
پیامبر صلی الله علیه و آله این دو آیه، جزء آیات قرآن تلاوت میگردید» (13).
10.ابو موسی اشعری، گمان میبرد در قرآن سورهای وجود داشته معادل سوره
برائت و سوره دیگری معادل سورههای «مسبحات» ، که این سورهها از قرآن ساقط
شده و از بین رفته است.او میگوید: فعلا یکی از آیات سوره معادل برائت را بیاد
دارم: «لو کان لابن آدم و ادیان من مال لابتغی وادیا ثالثا و لا یملأ جوف ابن آدم إلا
التراب» .ابو موسی ظاهرا حدیث وارد را با قرآن اشتباه گرفته است و نیز میگوید: از
سوره مفقود شده هم ردیف مسبحات آیهای را به یاد دارم: «یا أیها الذین آمنوا لم
تقولون ما لا تفعلون فتکتب شهادة فی أعناقکم فتسألون عنها یوم القیامة» (14) ، ولی این
عبارتها از احادیث قدسی است که به گمان ابو موسی از قرآن است (15).
11.به صحابی جلیل ابی بن کعب نسبت دادهاند که گفته است: «سوره احزاب
که فعلا دارای 73 آیه است، معادل سوره بقره بوده و حدود 286 آیه داشت» .این
گفتار را به عایشه نیز نسبت دادهاند که شاید غرض او تحریک مردم علیه عثمان
بود (16).
12.مالک بن انس گمان میکرد که بیش از یک چهارم از سوره برائت باقی نمانده
است.او میگوید: «این سوره هم آورد سوره بقره بوده و از اول آن، مقدار زیادی
افتاده است و بسم الله الرحمان الرحیم نیز جزء آیات ساقط شده است» در این زمینه
روایات بسیاری آوردهاند که همگی ناتوانی ذهن ناقل را میرساند (17).
فاجعه کتاب الفرقان
متأسفانه مشکلی که این گونه روایات به بار آورده این است که عدهای آنان را باور
داشته و ترتیب اثر دادهاند.آنان معتقد شدهاند که بعد از رحلت پیامبر تا موقع
خلافت عثمان که یکسان کردن مصاحف انجام گرفت، آیهها و سورههایی از قرآن
کم یا بر آن افزوده شده است و این همان تحریف در قرآن است که ضرورت دینی بر
خلاف آن حکم میکند.
یکی از کسانی که تحت تأثیر این گونه باورهای ناروا قرار گرفته محیی
الدین ابن عربی (متوفای 638)، صاحب کتاب «فتوحات مکیه» است.او بر این باور
بوده که قرآن دست خوش تحریف گردیده، چیزهایی از آن کم شده است.گوید: «اگر
نبود افراد ضعیف دل که زود میلغزند و اعتقادشان متزلزل میشود و حکمت چنین
کاری را مجاز نمیشمرد هر آینه روشن میکردم تمامی آن چه را که از مصحف
عثمان ساقط شده است...» (18).
ولی از همه ناگوارتر، کتابی است به نام «الفرقان» که در عصر اخیر، به دست
نویسنده مصری، محمد محمد عبد اللطیف معروف به ابن الخطیب، از علمای
معروف مصر، نوشته شده است.در این کتاب این باروهای نادرست جمع آوری
شده و بر آنها صحه گذاشته شده است و به صرف این که در صحاح سته آمده،
صحیح دانسته شده است.این کتاب در مصر، غوغایی بر پا کرد و مردم علیه آن
شوریدند تا آن که دانش گاه الازهر از دولت تقاضای مصادره کتاب را کرد و
نسخههای پخش نشده مصادره شد، ولی در همان مدت کوتاه، کتاب اثر سوء خود
را گذاشت و در جهان منتشر شد، نسخههایی از آن کتاب در قم فعلا موجود است و
اخیرا در تیراژی بالا در لبنان چاپ و منتشر گردید!
نویسنده این کتاب معتقد است علاوه بر تغییرات و تحریفاتی که پیش از عثمان
در قرآن رخ داده است پس از آن نیز، به دست حجاج در دوازده جای قرآن تغییرات
اساسی رخ داد و بر خلاف آن چه در زمان عثمان بوده، ثبت شده است.مثلا
میگوید: در قصه نوح در سوره شعراءمن المخرجین (19) بود، و در قصه لوطمن
المرجومین (20) ولی حجاج آن را تغییر داد ومن المرجومین را در قصه نوح آورد ومن
المخرجین را در قصه لوط که اکنون بر همین منوال است (21).
روایات امامیه
نخستین کسی که در این زمینه کتاب نوشت و مسأله تحریف را مطرح نمود، سید
نعمت الله جزایری (متوفای 1112) بود که در کتاب «منبع الحیاة» (چاپ بغداد و
بیروت) این مسأله را مورد بحث قرار داد و با دلایل چندی در صدد اثبات تحریف
قرآن بر آمد، سپس (بعد از گذشت بیش از 200 سال) حاجی نوری (متوفای 1320)
کتاب «فصل الخطاب» را نوشت و مجموعه روایاتی را در این زمینه عرضه داشت
که اساسا فاقد اعتبار و بیشتر فاقد دلالت بر مقصود ایشان است.ذیلا نمونههای
برجستهای از آنها را میآوریم:
سید جزایری در این زمینه میگوید: «روایات مستفیضه بلکه متواتره (22) دلالت
دارند که قرآن دست خوش تحریف گردیده» .أولین و عمدهترین روایتی را که مورد
استناد قرار میدهد، روایت فاقد سندی است که از کتاب مجهول الحال «احتجاج»
نقل میکند که از امیر مؤمنان علیه السلام پرسیده شد که تناسب میان صدر و ذیل این آیه
چیستو إن خفتم أن لاتقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث
و رباع (23) ، و اگر در اجرای عدالت درباره اموال یتیمان [که نزد شما سپرده شده]
بیمناکید، پس هر چه از زنان که شما را پسند افتاد، دو یا سه یا چهار به هم سری
اختیار کنید» .آن گاه حضرت فرموده باشند که بیش از یک سوم قرآن از این آیه افتاده
است (24) و روایاتی از این قبیل که در ذیل استدلالات حاجی نوری میآوریم.
اکنون به بررسی این روایت که عمده شاهد سید و دیگران (کسانی که بیاندیشه
قایل به تحریف شدهاند) است میپردازیم، تا ارزش این گونه روایات روشن شود:
اولا: کتاب احتجاج منسوب به طبرسی، به طور کلی روایات آن فاقد سند است.
ثانیا: مؤلف این کتاب تا کنون مجهول الهویه و ناشناخته است و مشخص نیست
کدام طبرسی، زیرا طبرسی معرب «تفرشی» کسی است که از اهل تفرش باشد.
اکنون کدام یک از تفرشیان این کتاب را نوشته معلوم نیست.برخی گمان بردهاند که
صاحب «مجمع البیان» یا فرزند یا نوه او است.ولی مگر میشود منسوب بودن به
یک شهرستان، که افراد آن از شمارش بیرون است، موجب شود تا آنان را یکی
بدانیم!
ثالثا: متن روایت مشوش و قابل پذیرش نیست، زیرا اسقاط بیش از یک سوم
قرآن یعنی بیش از دو هزار آیه (25) از وسط یک آیه را افاده میکند! چگونه ممکن است
تصور کنیم که دو هزار آیه در متن یک آیه جای داشته است؟ !
رابعا: تناسب میان صدر و ذیل آیه ـ با مراجعه به شأن نزول و اقوال
مفسرین ـ روشن است، زیرا مسلمانان در صدر اسلام که همواره در جنگ با کفار و
مشرکین بودند و سربازان شهید که بیشتر جوان بودند، از خود فرزندان خردسال و
اموالی باقی میگذارند، هم چنین هم سران بیوه و جوان از آنان باقی میماند.پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله سرپرستی ایتام و اموال آنان را به افراد متعهد واگذار میکرد، اینان بیم آن
داشتند که مبادا تصرف ناروایی در آن اموال بشود و درباره رعایت حال ایتام کوتاه
آیند.لذا یکی از راههای چاره سازی ازدواج با همسران شهیدان بود، که در آن
صورت، اموال باز مانده حالت اشتراک در مصرف پیدا کرده و رضایت صاحبان مال،
خود به خود جلب میگردید.یکی از اسباب جواز تعدد زوجات همین أمر است که
یک ضرورت و چاره جویی اجتماعی است.هم فرزندان خردسال شهیدان تحت
حمایت و عنایت بیشتری قرار میگیرند و هم شبهه تصرف در اموال ایتام مرتفع
میشود.علاوه که جلوی فسادهایی که ممکن است از بیشوهر ماندن بیوههای
جوان پیش آید گرفته میشود.
البته اینها مسایلی است که قایلین به تحریف درک نکرده و چشم بسته به هر
خار و خسکی چنگ زدهاند.
حاجی نوری، برای آن که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 328) را
از قایلین به تحریف معرفی کند، روایات وارده در کتاب شریف کافی را یادآور
میشود و برای نمونه یکی از ابواب اصول کافی را ارائه میدهد تا ثابت کند مرحوم
کلینی قایل به تحریف قرآن است و اختصاص یک باب از کتاب به این امر را دلیل بر
مدعای خود گرفته است (26).ما اکنون آن باب را با تمام روایاتش ـ که شش روایت
است ـ میآوریم تا صحت و سقم این نسبت کاملا روشن شود.
مرحوم کلینی آن باب را با این عنوان مطرح کرده است:
«باب أنه لم یجمع القرآن کله الا الأئمة علیهم السلام و أنهم یعلمون علمه کله، قرآن را
کسی جز أئمه علیهم السلام جمع نکرده است و آنانند که تمامی علوم قرآن را میدانند» .
روشن است که مقصود، جمع کردن تمامی تفسیر و تأویل قرآن است، زیرا
قسمت دوم عبارت فوق، قسمت اول را توضیح میدهد، و آنانند که تمامی علوم
قرآن را میدانند.این همان معنای جمع کردن تمامی قرآن است.سپس روایاتی را
آورده است که عبارتند از:
حدیث اول: «ما ادعی أحد من الناس أنه جمع القرآن کله کما انزل إلا کذاب و ما
جمعه و حفظه کما نزله الله تعالی إلا علی بن أبی طالب و الأئمة من بعده صلوات الله»
علیهم، هر کس ادعا کند قرآن را همان گونه که نازل شده، جمع کرده است
دروغ گوست، زیرا کسی جز علی و ائمه پس از وی قرآن را آن گونه که نازل شده
جمع و حفظ نکرده است» .
مقصود از «همان گونه که نازل شده» معنا و تفسیر صحیح آن است، یعنی به
همان معنی و تفسیری که خدا خواسته است به علاوه مراد روایت، لفظ و عبارت
قرآن نیست، زیرا قرآنی که حضرت علی علیه السلام گرد آورده بود، علاوه بر رعایت ترتیب
نزول، در مواردی توضیحاتی داشت و یا شرح برخی از مبهمات و تفسیر برخی
معضلات و اشاره به مواقع نزول و مناسبات و دیگر شؤون تفسیری را دارا بود که
مصحف موجود، که به دست دیگر صحابه جمع آوری شد، از آن خالی بود.آن
مصحف سپس در دست ائمه و اکنون نزد حضرت حجت است و تا کنون کسی بدان
دست نیافته است، از اینرو حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «هر کس ادعا کند، قرآن
را آن گونه که نازل شده جمع و ضبط کرده است جز علی و خاندان او، دروغ
گفته است» .پس این مطلب با مسأله تحریف ارتباطی ندارد.
حدیث دوم: «ما یستطیع أحد أن یدعی أن عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه
غیر الأوصیاء، هیچ کس را یارای این سخن نیست که مدعی شود تمامی قرآن را
داراست، ظاهر و باطن آن را، جز اوصیاء» .
در این حدیث به خوبی روشن است که مقصود از تمامی قرآن، همان تمامی علم
قرآن، علم به ظاهر و علم به باطن است، پس علوم قرآنی به طور کلی، چه علوم
ظاهری و چه علوم باطنی (تفسیر و تأویل قرآن) جملگی نزد اوصیای به حق است و
این مطلب، هرگز با مسأله تحریف اصطلاحی ارتباطی ندارد.
حدیث سوم: «اوتینا تفسیر القرآن و أحکامه، علم تفسیر و علم به احکام قرآن،
کاملا به ما داده شده است» .
حدیث چهارم: «إنی لأعلم کتاب الله من أوله إلی آخره، کأنه فی کفی، به تمامی
قرآن آگاهی دارم، از اول تا آخر، گویی در کف دستم قرار دارد» .
حدیث پنجم: «و عندنا و الله علم الکتاب کله، به خدا قسم که علم به تمامی کتاب
نزد ماست» ، یعنی به تمام علوم و معارف قرآنی آگاهی داریم. حدیث ششم: در تفسیر آیهو من عنده علم الکتاب (27) فرمودند: «إیانا عنی» ، یعنی
آن کس که علم کتاب را داراست ما هستیم و ما مقصودیم.
به طوری که ملاحظه میشود همه احادیثی که ذکر شد، حکایت از علم و آگاهی
به تمامی معارف قرآن دارد و ارتباطی با مسأله تحریف قرآن ندارد.
حاجی نوری به پیروی از سید جزایری دست به نقل روایاتی زده که عموما از
کتابهای فاقد اعتبار نقل شده است.آن کتابها عبارتند از:
1.رسالهای در محکم و متشابه قرآن، که تا کنون روشن نشده نویسنده آن کیست.
2.کتاب السقیفة منسوب به سلیم بن قیس، که مورد دست برد قرار گرفته و از
اعتبار ساقط گشته است.
3.کتاب قرائات احمد بن محمد سیاری که خود ضعیف الحال و غیر قابل
اعتماد شناخته شده است.
4.تفسیر ابی الجارود که از غلات و مورد لعن امام صادق علیه السلام قرار گرفته است.
5.تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی که تألیف او نیست بلکه از دیگران
است و مورد دست برد قرار گرفته است.
6.کتاب استغاثة علی بن احمد کوفی که فاسد المذهب معرفی شده است.
7.کتاب احتجاج طبرسی که فاقد سند و مؤلف آن مجهول است، چنان که
اشارت رفت.
8.تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام که نسبت جعلی است و فاقد سند
اعتبار است.
9.برخی از تفاسیر فاقد سند معتبر که در نتیجه از حجیت و امکان استناد ساقط
شدهاند، مانند تفسیر عیاشی و تفسیر فرات بن ابراهیم و تفسیر ابو العباس ماهیار.
10.کتاب «دبستان المذاهب» که در قرن یازدهم هجری در فاصله
(1040 ـ 1065) نوشته شده است.نویسنده آن یکی از سران فرقههای زرتشتیان
مهاجر به هندوستان است به نام «موبد کیخسرو اسفندیار» از فرزندان «آذر کیوان»
مؤسس فرقه «کیوانی» که ممزوجی از تعالیم وارده در کتب آسمانی است و بر دست
همین آذر کیوان جمع آوری شده است و در دوران سلطنت اکبر شاه تیموری
(963 ـ 1014) میزیسته است.مؤلف مذکور در شهر «پتنه» تولد یافته و یکی از
داعیان مذهب پدرش میباشد و هدفش جمع میان مذاهب بوده، از این رو دست به
نوشتن این کتاب زده و از عقاید و آداب و رسوم مذاهب رایج جستجو کرده و
یاد داشت نموده است.ولی از بیخردی، برای جمع آوری آرا و عقاید و مذاهب
گوناگون، در ره گذرها و قهوهخانهها و با تماس با افراد معمولی و ناشناس این
معلومات را به دست آورده است و هیچ کتاب یا منبع اصیل یک مذهب را مستند
قرار نداده، این کاستی و عیب بزرگ با مراجعه به کتاب روشن میباشد.این کتاب
بیمایه برای اولین بار در سال (1789 م) بر دست یک انگلیسی به نام «فرنسیس
گلادوین» ترجمه و در سال (1809) در «کلکتا» که زیر نفوذ انگلستان بود و با دستور
حاکم انگلیسی به نام «ویلیام بیلی» به چاپ رسید.این کتاب پر از «لاطائلات» است
و عمده استناد حاجی نوری درباره سوره جعلی به نام «ولایت» میباشد، که از لحاظ
محتوا و ادب و نظم اصلا به لغت عرب شباهت یا تناسبی ندارد چه رسد به قرآن.
در کتاب «صیانة القرآن من التحریف» رویه ناهنجار آن را نشان دادهایم (28).
اینها منابعی است که حاجی نوری به آنها استناد کرده و خود میدانسته است
که قابل استناد نیستند، ولی از باب «الغریق یتشبث بکل حشیش» این کتب فاقد
اعتبار را مورد استناد قرار داده است.
روایاتی که در کتاب «فصل الخطاب» گرد آوری کرده، 1122 روایت است که
815 روایت آن از این کتابهای بیارزش نقل شده است.از 307 روایت باقی مانده
که از کتب معتبر نقل شده 107 روایت آن مربوط به باب قرائات است که برخی از
ائمه اطهار، در قرائت به گونه دیگر قرائت کردهاند.روشن است که اختلاف قرائت،
با مسأله تحریف ارتباطی ندارد، زیرا اختلاف قرائات سبعه یا اربعة عشر هم واره در
میان مسلمانان رایج بوده و هیچ کس آن را دلیل بر تحریف ندانسته است.نمیدانیم
چرا حاجی نوری این اشتباه بزرگ را مرتکب شده است.مثلا از مجمع البیان نقل
میکند که علی علیه السلام در سوره عادیات، فوسطن را با تشدید «سین» خوانده است و
در سوره زلزالخیرا یره را با ضم «یاء» خوانده است و در سوره ضحی از پیامبر صلی الله علیه و آله
نقل شده کهما ودعک را با تخفیف دال خوانده است و در سوره شمس، اهل
مدینه و نیز امام صادق علیه السلامو لا یخاف عقبها را با «یا» قرائت کردهاند و در سوره فجر،
یعقوب و کسائی و سهلو لا یوثق را با فتح «ثا» قرائت کردهاند.از این قبل
قرائتها که بر فرض ثبوت، امری متعارف بوده و هرگز به عنوان تحریف قرآن تلقی
نمیشود و صرفا مبین اجتهاد قراء در چگونگی قرائت قرآن است.
200 روایت باقی مانده که مورد استناد اهل تحریف قرار گرفته است، غالبا بر
مسأله تحریف دلالت ندارند و درباره مسایل دیگری است.مثلا، روایت
جابر بن عبد الله انصاری:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی بن ابی طالب: «یا علی، الناس خلقوا من شجر شتی و
خلقت أنا و أنت من شجرة واحدة، یقول الله تعالی: و فی الأرض قطع متجاورات... ـ
حتی بلغ ـ یسقی بماء واحد... (29).حاجی نوری گمان کرده است که جمله «حتی بلغ»
جزء آیه بوده و حضرت آن را تلاوت فرمودهاند (30).در صورتی که جمله مذکور، کلام
راوی است، یعنی تا آن که رسید به این جا...و نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است
که فرمود: پدرم در نماز پس از پایان سوره توحید، این جمله را میگفت: «کذلک الله
ربی» و در بعض روایات سه مرتبه مستحب است.حاجی نوری گمان کرده است که
جمله مذکور، جزء سوره توحید بوده که امام در پایان آن را میگفته است (31).اما
روایاتی که بر حسب ظاهر بر تحریف دلالت دارند ـ گرچه پس از تعمق و دقت نظر،
چنین دلالتی برای آنها نیست ـ به چند دسته تقسیم میشوند:
1.روایات تفسیری، که امام علیه السلام در خلال تلاوت آیه، برای توضیح، مختصر
تفسیری فرموده، که امثال حاجی نوری این گونه تفسیرهای ضمن تلاوت را جزء
قرآن فرض کرده و از آن تحریف فهمیدهاند (32).برای نمونه دو روایت زیرا را میآوریم:
در کافی از امام امیر المؤمنین علیه السلام روایتی نقل شده است که امام این آیه را تلاوت
فرمود: و إذا تولی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل... (33) ، سپس افزود:
«بظلمه و سوء سریرته» ، یعنی سعی در فساد در زمین، بر اثر ظلم و سوء نیت
اوست.این جمله در ذیل آیه به عنوان تفسیر است نه جزء قرآن.
از امام موسی بن جعفر علیهما السلام روایت شده است که آیهأولئک الذین یعلم الله ما فی
قلوبهم فأعرض عنهم... (34) را تلاوت فرمود، سپس افزود: «فقد سبقت علیهم کلمة
الشقاء...» که این جمله از حضرت به عنوان شرح و تفسیر است که چرا پیامبر از آنان
اعراض کرد.
2.روایاتی که در آنها لفظ تحریف به کار رفته که مقصود تحریف معنوی و تفسیر
نارواست، ولی حاجی نوری گمان کرده است که همان تحریف اصطلاحی لفظی
است (35).
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «یجیء یوم القیامة ثلاثة یشکون:
المصحف و المسجد و العترة.یقول المصحف: یا رب حرفونی و مزقونی و یقول
المسجد: یا رب عطلونی و ضیعونی و تقول العترة: یا رب قتلونا و طردونا، روز
رستاخیز سه [چیز] شکایت میکنند: قرآن، مسجد و عترت.قرآن میگوید:
پروردگارا! مرا تحریف کردند و پاره پاره نمودند و مسجد میگوید: پروردگارا! مرا
تعطیل کردند [به مسجد نیامدند] و [حقم را] ضایع نمودند و عترت میگوید:
پروردگارا! ما را کشتند و [از جای گاه خود] راندند» .
گرچه در برخی نسخهها به جای «حرفونی»«حرقونی» آمده ولی به هر حال اگر
فرض کنیم حرفونی صحیح است، تحریف در لغت به معنای تفسیر منحرف است و
هرگز در لغت، تحریف به معنای اصطلاحی نیامده است.به علاوه، به قرینه تعطیل
مساجد که در آن معنای حقیقی مقصود نیست، زیرا مساجد به ظاهر آباد است، پس
مقصود از تعطیل خالی بودن مسجد از نمازگزاران راستین است، تحریف در قرآن
هم تغییر مسیر است و تبدیل احکام و هرگز دلیل بر تحریف لفظی نمیتواند باشد.
3.روایاتی که گمان بردهاند دلالت بر افتادگی برخی آیات دارد:
در کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «إن القرآن الذی جاء به جبرائیل إلی
محمد صلی الله علیه و آله سبعة عشر ألف آیة» ولی در کتاب وافی ـ که جامع کتب اربعه است ـ
بدون تردید روایت به گونه دیگر از کافی آورده شده است: «سبعة آلاف آیة» (36) ـ که تا
حدودی هم آهنگ با واقع است و مرحوم فیض اهل دقت در نقل است و در
نسخههای کافی که فعلا در دست است احتمال غلط میرود.به علاوه که در سند
روایت تردید است و از این جهت قابل استناد نیست (37).
4.روایات مربوط به ظهور حضرت حجت و آوردن قرآن جدید بر خلاف قرآن
موجود.این روایات صرفا اختلاف را در ترتیب و برخی اضافات تفسیری دانسته
است، نه در اصل نص.
در روایت شیخ مفید آمده است: عن الباقر علیه السلام قال: «اذا قام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله
ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن علی ما أنزل الله، فأصعب ما یکون علی من
حفظه الیوم، لأنه یخالف فیه التألیف (38) ، در موقع ظهور حضرت ولی عصر (عج) قرآن
تعلیم داده میشود، کار تعلیم مشکل میشود، زیرا قرآنی که حضرت آورده بر
خلاف تألیف و ترتیب مصحف موجود است» .
5.روایاتی در رابطه با شأن اهل بیت وارد شده است با این مضمون که اگر در
قرآن در سنت دقت شود، فضایل اهل بیت روشن میشود.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «من لم یعرف أمرنا من القرآن لم
یتنکب الفتن (39) ، هر کس امر ولایت را از قرآن به دست نیاورد، نمیتواند از فتنهها در
امان باشد» .
اهل تحریف گمان کردهاند مقصود آن است که شؤون ولایت به صراحت در قرآن
بوده و اسقاط شده است، در حالی که مقصود امام علیه السلام چنین نیست، بلکه تدبر و
تعمق در همین قرآن موجود، موجب روشن شدن شؤون ولایت میشود.مثلا دقت
در آیات اولی الأمر و ذوی القربی و غیره، با دید انصاف، مقام شامخ ولایت را روشن
میسازد، گرچه مخالفین توجهی ندارند یا نمیخواهند داشته باشند.
در این جا چند نمونه از مواردی را که خواستهاند فضیلتی از فضایل اهل بیت را
که در قرآن آمده است نادیده بگیرند، میآوریم تا روشن شود که منظور از این دسته
روایات نه تحریف قرآن بلکه دگرگونی در تفسیر و تحریف معنوی آیاتی است که
دال بر فضیلت اهل بیت است:
قل لا اسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی (40) ، بگو به ازای آن [رسالتم] پاداشی از
شما خواستار نیستیم مگر دوست داشتن نزدیکانم [اهل بیتم] ...» .
محمد بن جریر طبری در تفسیر این آیه ـ که از بارزترین آیات در شرف
اهل بیت علیهم السلام است، زیرا مودت آنان اجر رسالت قرار گرفته است، سعی کرده است
تا پوششی روی این فضیلت بیفکند.او میگوید: «این آیه خطاب به قریش است تا
خویشاوندی خود را با پیامبر به یاد آوردند، از ایشان حمایت کنند و از شر دشمنان
محفوظش بدارند، یعنی پیامبر از قریش به دلیل خویشاوندی درخواست مودت و
دوستی کرد گرچه به او ایمان نیاوردهاند» .طبری در ادامه میگوید: «پیامبر را در
تمامی قریش قرابتی بود و چون او را تکذیب کرده، با وی بیعت ننمودند، به آنان
گفت: ای قوم، اگر از بیعت با من امتناع ورزیدید، لا اقل خویشاوندی خود را با من
مراعات کنید، مبادا اعراب دیگر از من حمایت کنند و شما نکرده باشید» .آن گاه سه
وجه دیگر بیان داشته است:
1.درخواست دوستی و مودت با اهل بیتش،
2.درخواست تقرب و نزدیک شدن به خداوند،
3.درخواست صله ارحام یعنی نسبت به رحم یک دیگر مودت داشته باشید.
سپس برای ترجیح وجه اختیاری خود بر این سه وجه میگوید: «دلیل بر صحت
اختیار رأی سابق، موضع «فی» در آیه است «المودة فی القربی» ، زیرا اگر وجه اول از
وجوه سه گانه مراد بود، باید بدون «فی» آورده شود «مودة القربی» و اگر وجه دوم
بود باید «المودة بالقربی» گفته شود و اگر وجه سوم بود باید «مودة ذی القربی» گفته
شود» (41).
این تفسیر و موضع گیری دور از واقعیت است، زیرا چگونه ممکن است پیامبر از
قوم مشرک و معاند خود طلب یاری کند و آن را اجر رسالت خود ـ که نپذیرفتهاند ـ
بیان کند؟ سخنی بسیار عجیب است! آنان رسالت او را قبول ندارند و او را تکذیب
نمودهاند، آن گاه پیامبر به آنان میگوید: «اجر رسالت مرا در خویشاوندی خود نگاه
دارید و از من حمایت کنید» .پیامبر صلی الله علیه و آله میداند که سر سختترین دشمنان وی از
میان همان قریش بوده و هرگز عقل و حکمت او اجازه نمیدهد که در برابر دشمن،
سر خم کند و از آنان حمایت بخواهد.
زمخشری استاد ادب عربی میگوید: «منظور از (فی القربی) این است که اقربین
و اهل بیت پیامبر را در جای گاه مودت و محبت خود قرار دهید و آنان را دوست
بدارید، زیرا آنان در جای گاه محبت و مودت من هستند» (42).
ابن مخلوف ثعالبی در آیه ولایت: إنما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین
یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون (43) ، سرپرست و ولی شما، تنها خداست و
پیامبر او و آنان که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حال
رکوع زکات میدهند» که درباره خاتم بخشی مولا امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است و
فضیلتی والا به شمار میآید، خواسته است آن را بپوشاند.او میگوید: «این آیه
عمومیت دارد، هر نمازگزار و زکات دهندهای را شامل میشود.آری موقع نزول،
مصادف با نماز علی و خاتم بخشی او بود، نه آن که درباره او نازل شده باشد» (44).
عبد الله بن الزبیر هم واره سوره دهر را ـ که بزرگترین فضیلت اهل بیت است ـ
مکی قلم داد میکرد تا رابطه آن را با قصه اطعام قطع کند.
خلاصه، در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که با تعمق نظر و دقت کامل روشن
میشود که درباره فضایل اهل بیت رسالت است، ولی متأسفانه عصبیت چشم حق
بین گروهی را فرو بسته و حقایق برای آنان آشکار نشده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اگر قرآن آن گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت
شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانههای ارائه شدهاش خواهید یافت» (45).
اینها نمونههایی بودند از روایات شیعه که در کتب معتبر وارد شده و مورد
دست آویز قایلین قول به تحریف قرار گرفته است، در حالی که روشن شد هیچ گونه
ربطی به مسأله تحریف ندارد.
پینوشتها:
1.تفسیر آلاء الرحمان، ج 1، ص .25
2.سلفیون به کسانی گفته میشود که صرفا خود را پیرو سلف (گذشتگان) میدانند و هر چه از آنها برسد، چه
راست و چه دروغ، آن را سرلوحه زندگی خود قرار میدهند و هرگز قدرت تشخیص صحیح از سقیم را ندارند
و اجازه تشخیص را نیز به کسی نمیدهند.اینان امروزه قسمتی از «وهابیون» را تشکیل میدهند .
3.زناکار اگر دست رسی به حلال داشته و راه حرام پیموده، سنگ سار میشود و گرنه تازیانه میخورد.
4.ر.ک: صحیح بخاری، ج 8، ص 211 ـ 208.صحیح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص 116.مسند احمد، ج 1،
ص 23 و ج 5، ص 132 و 183.ابو داود (حدود 23) .ترمذی (حدود 7) .ابن ماجه (حدود 9) .
دارمی (حدود 16) .موطأ (حدود 10) .تمامی کتب صحاح اهل سنت حدیث آیه رجم را آوردهاند .
5.صحیح بخاری، ج 8، ص 211 ـ 208.صحیح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص .116
6.الدر المنثور، ج 1، ص .106
7.ر.ک: الدر المنثور، ج 1، ص 106.فتح الباری، ج 12، ص 127.تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 261 .البرهان، ج 2،
ص 37 ـ .36
8.الاتقان، ج 1، ص .198
9.میزان الاعتدال، ج 3، ص .639
10.الاتقان، ج 3، ص .72
11.منتخب کنز العمال، در حاشیه مسند احمد، ج 2، ص .50
12.الاتقان، ج 3، ص .73
13.صحیح مسلم، ج 4، ص 167.دارمی، ج 2، ص 157.ابو داود، ج 1، ص .224
14.صحیح مسلم، ج 3، ص .120
15.ر.ک: مسند احمد، ج 5، ص .219
16.مسند احمد، ج 5، ص 132.الاتقان، ج 2، ص 72.صیانة القرآن من التحریف، ص 171 ـ .170
17.الاتقان، ج 1، ص 184.المستدرک، ج 2، ص 331 ـ 330.الدر المنثور، ج 3، ص .209
18.به نقل از شیخ عبد الوهاب شعرانی در کتاب «الکبریت الأحمر» که در بیان آرا و عقاید شیخ اکبر نوشته و در
حاشیه کتاب «الیواقیت و الجواهر» ج 1، ص 139، چاپ شده است. (چاپ مصطفی البابی ـ مصر 1959 م) .
19.شعراء 26: .167
20.شعراء 26: .116
21.الفرقان، ص 52 ـ .50
22.استفاضه در موردی گفته میشود که روایات فراوان وارد شده باشد ولی به سر حد تواتر قطعی نرسیده باشد.
ولی تواتر در موردی است که کثرت روایات به حدی است که موجب قطع و یقین میگردد ـ (ر .ک الأنوار
النعمانیة، تألیف سید جزایری، ج 2، ص 357) .
23.نساء 4: .3
24.رساله «منبع الحیاة» سید جزایری چاپ بغداد، ص 70 ـ 68 و چاپ بیروت، ص 69 ـ .66
25.زیرا مجموع آیات قرآن اکنون 6236 آیه است.
26.ر.ک: فصل الخطاب، مقدمه سوم، ص .25
27.رعد 13: .43
28.ر.ک: صیانة القرآن ص 192 ـ .187
29.رعد 13: .4
30.فصل الخطاب، ص 296، به نقل از روایت اربعین ابو سعید نیشابوری، شماره .31
31.همان، ص 349، به نقل از: تفسیر برهان، ج 4، ص 521 و .523
32.همان، ص .275
33.بقره 2: .205
34.نساء 4: .63
35.فصل الخطاب، ص 24 ـ .23
36.محسن فیض کاشانی، الوافی، چاپ سنگی، ج 2، (الجزء الخامس) ص 274 و 232 (پاورقی) و چاپ مکتبة
أمیر المؤمنین، ج 5، ص .1781
37.ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 267 ـ .263
38.الارشاد، ص .365
39.تفسیر عیاشی، ج 1، ص .13
40.شوری 42: .23
41.ر.ک: تفسیر طبری، ج 25، ص 17 ـ .15
42.الکشاف، ج 4، ص 220 ـ 219 و ر.ک: صیانة القرآن من التحریف، ص 375 ـ .372
43.مائده 5: .55
44.تفسیر ثعالبی، ج 1، ص .471
45.تفسیر عیاشی، ج 1، ص .13
منبع
ادله عدم تحریف قرآن و تحریف کتاب آسمانی دیگر چیست؟
برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:
الف) شواهد تاریخی:
1- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.
2- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.
3- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.
4- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - المیزان، ج 9، ص 256)
5- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است.
6- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.
و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند. در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است.
7- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص 29)
کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. درست برخلاف انجیل که به گفته خود مسیحیان مجموعه مکتوباتی است که سال ها پس از حضرت عیسی، توسط شاگردان وی نوشته شده است (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)
به علاوه مؤلفین انجیل نیز، عین کلام وحی را ننوشته اند. بلکه با محدودیت های زبانی خود و با نگارش مخصوص خود چیزهایی را که به ذهنشان خطور می کرده، نوشته اند (همان)
ب ) بررسی محتوایی: یکی از راه های شناخت این که آیا کتاب الهی دستخوش دگرگونی و تحریف گردیده یا نگردیده است بررسی محتوایی آن است. یکی از دلایلی که اندیشوران آن را به عنوان محکم ترین ادله بر عدم تحریف قرآن دانسته اند، مضامین عالیه و مستحکم و عمیق با بیانی در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همین اساس تحدی و مبارزه طلبی کرده است. قرآن از مباحث دقیق و معارف بلند توحیدی گرفته تا سایر آموزه های آن، همگی از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگری خاصی برخوردار است. توحیدی که در قرآن تبیین شده با خداشناسی تورات و انجیل قابل مقایسه نیست. خدای تورات با یعقوب کشتی می گیرد، پیامبر تورات و انجیل مرتکب افعال زشت می شود و...
ج ) تواتر قرآن: یکی از اموری که موجب قطع و یقین است تواتر در نقل است. یکی از ادله ای که برای عدم وقوع تحریف در قرآن اقامه می شود نقل قرآن کریم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.
د ) دلیل عقلی: این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام، اگر قرآن تحریف شود، پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد. بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ قرآن از سوی خداوند خواهد بود و این نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است.
حکمت الهی اقتضا می کند خدای تعالی کاری انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزدیک و از معصیت دور سازد. دینی که پایان بخش ادیان آسمانی و جاویدان است می بایست بنیاد و پایه های آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر این اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحریف مصون و محفوظ نگه دارد. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر، آیه 9)
ادله وقوع تحریف در تورات و انجیل:
1- به اعتراف خود مسیحیان، کتاب مقدس توسط نویسنده های بشر تألیف شده و نه عین کلام وحی است و نه عین کلام، حضرت عیسی. بلکه تراوش های ذهنی این نویسندگان است. لکن معتقدند خداوند به آنان توفیق داده و آنان را به گونه ای یاری کرده که فقط آن چه را که خدا می خواسته نوشته اند (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)
لیکن برای این ادعای خود دلیلی اقامه نمی کنند.
2- به اعتراف خود مسیحیان، هیچ یک از نسخه های اصلی کتاب مقدس در دست نیست (کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، ساروخاچیکی، ص 14 و 22)
یعنی هیچ کدام از کتب موجود دارای سند متصلی به نویسندگان آنها ندارد.
3- بررسی محتوایی تورات و انجیل، بهترین شاهد بر وقوع تحریف در این دو کتاب است.
4- پس از اثبات عدم تحریف قرآن، یکی از ادله وقوع تحریف در کتب قبلی، تصریح قرآن کریم به این امر است: «یکتبون الکتاب بایدیهم و یقولون هذا من عندالله» (بقره، آیه 79)
«یا اهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون» (آل عمران، آیه 78)
منبع