نظر یهودیّت و مسیحیت و بودائیان و زردشتیان و مارکسیسم دربارهی خدا چیست؟
در کتاب تاریخ مختصر ادیان بزرگ دربارهی دین بودا، مینویسد گرچه: دین بودائی خدایان بیشماری در زمین و آسمان دارد ولی اصولاً بیخدا است خدایان موجوداتی مثل سایرین تابع تحولات عمومی جهان هستند اما این بیخدایی را در هیچیک از قوانین و اصول دین بودائی تصریح نکردهاند و از خدا به معنایی که در سائر ادیان است بحثی نیست و - جایگاهی برای آن در این آئین نیست.... صحفه 143 . در کتاب دائرةالمعارف فارسی دربارهی دین زردشتی چنین آمده است: دین زردشتی - مبتنی بر اصول ثنویت (دوگانگی) که بوسیلهی زردشت تأسیس گردید... در نظر زردشتیان نیکی از بدی جداست و ممکن نیست یکی از دیگری پدید آید انکار مبدأ جداگانهای برای شرّ، به منزلهی انتساب شرّ است بخدا (اهور مزدا) و چون شرّ را نمیتوان بخدا منسوب جنبهی - ثنویت دارد بین طرفین این ثنویت تعادل نیست... و از همان اول قهر و غلبهی قوهی خیر مسلّم است. و از همین رو است که تمایلات یکتاپرستی در آن تأثیر کرده است و بعضی از - محققین آن را اصلاً نوعی دیانت یکتاپرستی دانستهاند به هر حال در این آئین اهور مزدا، خدای بزرگ است و هفت اسشاسپند و گروه بسیار از ایزدان مجری ارادهی اویند اهریمن روان خبیث و اصل شرّ است و گروهی از دیوان یار اویند. با این ترتیب آئین زردشتی براساس ثنویت و دوگانگی است و نمیتوان آن را آئین توحیدی - دانست. و تصویری که در کتاب آسمانی (تحریف شده) یهود میدهند دربارهی خداوند، موجودی است که مانند انسان راه میرود و آواز میخواند جاهل و نادان است و دروغ میگوید، ناتوان و - ضعیف است. در این زمینه به تورات سفر پیدایش، باب دوم و سوم و باب 32 آیهی 24 مراجعه فرمائید. و خدایی که اناجیل معرفی میکنند همان عیسایی است که از مادر زائیده، شده راه میرفت، غذا میخورد، گرسنه و تشنه میشد، قضاء حاجت مینمود در دست یهودیان گرفتار میگردید و بر بالای دار میرفت؟!! در این زمینه میتوانید به انجیل یوحنا باب دهم آیهی 30 و - انجیل مرتی باب 12 آیه 35 و همچنین انجیل متی باب 22 آیه 42 و انجیل متی باب 21 آیه 2 مراجعه فرمائید و نیز در بسیاری از موارد در اناجیل میتوان اینگونه تصریحات را یافت. و در مکتب مارکس، خدا مورد انکار میباشد و اساساً بینش مارکسیسم یک بینش مادی است و هر گونه حقیقت متافیزیکی مورد انکار قرار گرفته است مراجعه به آثار مارکس و دیگر رهبران مارکسیسم این مطلب را به وضوح نشان میدهد. برای شناخت کامل خداوند باید به کتاب آسمانی اسلام که قرآن است مراجعه نمود و از آن رهگذر به شناخت خداوند دست یافت.
http://www.mirdamad.org/layers.aspx?quiz=vijeh&id=2

مسیحیت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف یكدیگر یعنی كلیسای كاتولیك روم، ارتدكس و پروتستان تقسیم شده است. این سه كلیسا در اعتقادات دینی و مراسم عبادی كاملاً از یكدیگر جدایند و مانند سه دین مختلف عمل می كنند و حتی انجیل كلیسای پروتستان با انجیل كلیسای كاتولیك تفاوت زیادی دارد. یكی از ویژگی های كلیسای پروتستان رابطه بسیار نزدیك آنها با دولت های اروپایی می باشد و این دولت ها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در كشورهای جهان سوم حمایت های گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی می كنند؛ به عنوان مثال در انگلیس دولت و كلیسای پروتستان از هم جدا نیست و ملكه انگلیس در رأس دولت و كلیسا قرار دارد.
در یك قرن گذشته جریان جدیدی كه در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است مكتب نوظهور «مبلغان انجیل» می باشد. قبل از جنگ جهانی دوم این مكتب نوظهور به بنیادگرایی معروف است در جامعه آمریكا نفوذ فراوانی دارد.
آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یکسری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است
اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریكا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند كه پیروان كلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را كه در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند. پیروان این مكتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مكتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند كه فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاك خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریكا می باشد. اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند.

آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یکسری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.
آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند.
آرماگدون چیست؟
آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است. منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد. جاییکه حتی ناپلئون بناپارت نیز روزگاری درباره آن گفته که در آن بزرگترین نبرد جهان رخ می دهد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.
در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:" ...و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند."
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است. حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد.
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد
این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.
جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید:" روسیه و هم پیمانان آنها(ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده ی خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به را افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.
در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:
"بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.
نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.به نظر می رسد در توصیفاتی که از جنگ هسته ای شده است، چاشنی اوهام و خیالات نیز راه یافته است. با بررسی دقیق تر بهتر است به طور همه جانبه به شرح این موضوع بپردازیم.
ادامه دارد...
فاطمه ناظم زاده/گروه جامعه و سیاست
منابع:
"آرماگدون"،محمود النجیری،ترجمه زعفرانی و عباسپور،نشر هلال
"آرماگدون، صهیونیسم و پروتستانتیزم"،حیدر رضا ضابط، سایت موعود
" صهیونیزم مسیحی " ، : سید امیر حسین – اصغری، سایت موعود
"یهودیت"،عبدالرحیم سلیمانی سروستانی،نشر صدف
"آرماگدون" مجموعه لوح های فشرده موعود
تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور
مورمونیسم
مورمونها یک فرقه مذهبی هستند که خود را پیروان راستین عیسی مسیح میدانند. ایشان جماعت خود را به نام کلیسای عیسی مسیح وابسته به مقدسین روزههای آخر میخوانند. این فرقه با داشتن مکاشفات جدید و اضافه کردن کتابهای دیگر در کنار کتاب مقدس (تنها منبع مورد موثق و اعتبار) خود را از مسیحیت اصیل جدا کردند. توانایی مالی بالا باعث باعث نفوذ و تاثیر زیاد این فرقه در میان ملیتهای مختلف در کشورهای مختلف دنیاست.
بنیانگذار و تاریخ پیدایی این جماعت
ژورف اسمیت، بنیانگذار فرقه مورمونهاست. او در سال ۱۸۲۰ زمانی که ۱۵ ساله بود، به گفته خود رویایی از جانب خدا دریافت کرد که در آن به او گفته شد همه کلیساها در اشتباهند و او نباید به هیچکدام بپیوندد. ژورف مجددا در ۱۸ سالگی رویایی دیگر دریافت کرد که در آن از جانب فرشتهای به نام مورونی به او ماموریتی عظیم داده شد تا به دنبال الواح طلایی و لوحههای قدیمی بگردد.
سرانجام در سال ۱۸۳۰ پس از به دست آوردن این الواح و ترجمه آنها این کتابها به عنوان کتابهای مورمونها انتشار یافت. اگر چه ژورف اسمیت از شرایط تحصیلی خوبی برخوردار نبود، اما با پیدا کردن عینک مخصوص در کنار الواح طلایی و گذراندان سه سال در خلوت و در پس پرده موفق به ترجمه متون شد و در انتها الواح طلایی را به فرشته باز پس داد. اسمیت به عنوان بانی این فرقه در سال ۱۸۴۳ تعدد زوجات را متداول کرد و این عمل او باعث عدم محبوبیت مورمونها از جانب روزنامهنگاران و سازمانهای دیگر شد. اسمیت و برادرش، هیرام پس از سه روز بازداشت از طرف حکومت ایالتی ایلینویز در سال ۱۸۴۴ توسط افرادی مسلح که به زندان نفوذ کردند، کشته شدند. بدین شکل اسمیت به عنوان اولین پیامبر و شهید این فرقه نام گرفت.
گفته شده که اسمیت در هنگام مرگ دارای ۴۸ همسر بود.
اصول عقاید
مورمونها علاوه بر کتاب مقدس، سه کتاب دیگر را در کلیسای خود به رسمیت میشناسند. این کتابها عبارتند از: کتاب مورمونها، اصول و پیمانها، و کتاب مروارید گرانبها. کلیسای مورمون، سخنان پیامبران زنده خویش را در حد کتابهای مقدس میدانند.
کتاب مورمونها
مهاجرت افرادی است بنام جاردیتها که پس از واقعه تاریخی سقوط برج بابل به سوی امریکا رهسپار شدند و به خاطر بتپرستی و ارتداد از بین رفتند. مهاجرت بعدی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد به وقوع پیوست که در آن گروهی از یهودیان به فرمان خداوند و قبل از سقوط توسط بابلیها، اورشلیم را ترک کردند. این گروه که توسط شخصی به نام لحی و پسرش، نافی رهبری میشدند، از اقیانوس اطلس عبور کردند و به جنوب امریکا رسیدند. در آنجا آنان به دو گروه رقیب تقسیم شدند که عدهای طرفدار نافی و عدهای دیگر طرفدار برادرش، لامان گشتند. خدا لامان را به خاطر نااطاعتی لعنت کرد و به این خاطر، رنگ پوست او و خانوادهاش تیره شد. سرخپوستان امریکا از نژاد لامانها هستند. نافی که مطیع و وفادار به احکام خداوند بود، افتخار این را پیدا کرد که عیسی مسیح قیام کرده را ملاقات کند. در این ملاقات، انجیل واقعی و راستین توسط عیسی مسیح به آنان موعظه شد. در ادامه اختلافات بین لامان و نافی لامانها دست به نابودی زدند، ولی یکی از آنان به نام مورمون زنده ماند و قبل از مرگ تمام این وقایع را بر روی الواحی ثبت کرد. این لوحهها به وسیله "مورونی"، پسر مورمون زیر خاک مدفون شد. ۱۴۰۰ سال بعد مورونی به صورت فرشتهای بر ژوزف اسمیت (بنیانگذار این فرقه) ظاهر شد و محل الواح را به او نشان داد.
اصول و پیمانها
مجموعهای از مکاشفات ژوزف اسمیت است که در مورد کلیسای مسیح در روزهای آخر، مقام کاهنان و پیشگوییهای آینده سخن میگوید.
کتاب مروارید گرانبها، این کتاب شامل سه بخش عمده است:
نخست، کتاب ابراهیم که ترجمه یک پاپیروس مصری است، در سال ۱۸۳۵ توسط اسمیت ترجمه و چاپ شد. او مدعی بود که این طومارها توسط ابراهیم در ۴۰۰۰ سال پیش نوشته شده است.
دوم، کتاب موسی مجموعه مکاشفات ژوزف اسمیت است که گفته میشود از کتاب و شریعت موسی گم شده است. در این کتاب اطلاعاتی در مورد آفرینش جهان آورده شده است.
سوم، نوشتههای ژوزف اسمیت که شامل اساسنامه، منتخباتی از تاریخ کلیسای مورمون و الهاماتی است که موسس این فرقه دریافت کرده است.
نگاهی به عقاید این فرقه
تثلیث
مورمونها به تثلیث معتقد هستند، اما تفسیر آنان از این آموزه با تفسیر مسیحیت ارتدکس در تضاد است. در تعلیم مورمون پدر، پسر و روحالقدس سه خدا هستند که در ذات و ماهیت متفاوتند. پدر دارای گوشت و استخوان است که زمانی انسان بوده و سپس به مقام خدایی رسیده است. بر این اصل، هر انسانی این توانایی را در خود دارد که خدا شود. آنان میگویند که خدای پدر نیز دارای پدری بوده و به طور جسمانی از مادرش متولد شده است. خدای مورمونها اسیر تکامل و تغییرپذیری است.
عیسی مسیح
مسیح با انسانهای دیگر تفاوت چندانی ندارد. او اولین روح خلق شده توسط خداست که نامش قبل از زندگی بر روی زمین یهوه بوده است. او ابدی است، اما نه تنها او بلکه همه انسانها در روح ابدیاند. طبق این نظریه مسیح یکی از روحها بوده که جسم گرفت و اینک یکی از خدایان شده است. پس فرق مسیح و انسانها نه در ذات، بلکه در ترتیب زمانی جسم پوشیدن است. طبق این استدلال، کلیسای مورمون مسیح را برادر ارشد ما معرفی میکند. مسیح بیگناه و در هدف با خدا یکی است، اما او خدای مجسم شده نیست. او از تعدد زوجات حمایت کرده و در روی زمین با مریم، مرتا و مریم مجدلیه ازدواج کرده و بچهدار شده است.
روحالقدس
روحالقدس با روح خدا متفاوت است و میتوان آن را یک روح غیر شخصی نامید که مانند مایعی سیال در انسانها به میزان متفاوتی قرار دارد. روحالقدس تنها با دستگذاری کشیشهای مورمون به اشخاص عطا میشود.
مسیح به عنوان کفاره گناهان
عمل مسیح به عنوان کفاره گناهان تنها قادر است که گناهان پیشین را پاک کند. به همین منظور انسان برای برای تحصیل نجات باید به اعمال نیکو دست یابد. عادل شمردگی توسط ایمان مردود است و نجات شامل ایمان به مسیح، توبه، تعمید آب، اعمال نیکو و تعمید روحالقدس با دستگذاری کشیشان مورمون است. این نجات فرایندی است که به خدا شدن منتهی میشود. همچنین باید گفت که در خارج از کلیسای مورمون نجات وجود ندارد.
تعمید به نیابت از مردگان
از این جهت که تعمید آب توسط کلیسای مورمون برای تحصیل نجات ضروری است، مورمونها علاقه زیادی به شجرهنامههای خانوادگی دارند و سعی میکنند اجداد و نیاکان خود را شناسایی کرده و به نیابت از آنان تعمید یابند.
ارزیابی اصول اعتقادات مورمونها
با اینکه ادعا میشود کتاب مورمون در سال ۴۲۸ میلادی نوشته شده است، ولی حدود ۲۵۰۰۰ کلمه آن عینا از ترجمه انگلیسی کتاب مقدس (King James version) که در سال ۱۶۱۱ میلادی به چاپ رسیده، برداشته شده است. کلماتی که از زبان عیسی مسیح، پولس، پطرس و یوحنا در انجیل آمده است، در کتاب مورمون از زبان افرادی نقل میشود که سالها قبل از میلاد مسیح میزیستهاند. کتاب مورمون مملو از اشتباهات تاریخی است. شواهد علمی در مورد نژاد سرخپوستان امریکا با ادعای کتاب مورمون اختلاف دارد. طبق این تحقیقات علمی، نسل سرخپوستان شباهت کاملی به نژاد مغولها و مردمان خاور دور دارد. همچنین تحقیقات باستانشناسی تمدن عظیمی را که کتاب مورمون ارائه داده است، تائید نمیکند.
در تحقیقات زبانشناسی، از زبان مصری اصلاح شده هیچ سخنی به میان نیامده است (زبانی که اسمیت ادعا میکرد کتاب مورمون را از آن ترجمه کرده است). اینکه بومیان اولیه امریکا به این زبان ناشناخته صحبت میکردهاند، به هیچ وجه اعتبار ندارد. این زبان برای متخصصان زبانهای باستانی و حتی مصرشناسان نیز کاملا بیگانه است.
تعالیم مورمون در مورد خدا
تعالیم مورمونها در مورد خدا در مغایرت با کتاب مقدس است. خدای مورمونها زمانی یک بشر بوده و در اثر تکامل به مقام خدایی رسیده است. در صورتیکه کتاب مقدس صریحا اعلام میکند که خدا روح است و هر که او را پرستش کند، باید به روح و راستی بپرستد، انجیل یوحنا فصل ۴ آیه ۲۴. کتاب مقدس خدا را غیر قابل تغییر میداند. همانطور که رساله یعقوب فصل اول آیه ۱۷میگوید. از جانب خدا فقط مواهب نیکو و کامل به ما میرسد، زیرا او آفریننده همه روشناییهاست و خدایی است تغییرناپذیر.
وحدانیت خدا
وحدانیت خدا در کتاب مقدس بارها مورد تاکید قرار گرفته است. در کتاب اشعیای نبی آمده است که ای جمیع کرانهای زمین به من توجه نمایید و نجات یابید، زیرا من خدا هستم و دیگری نیست. کتاب اشعیا فصل ۴۵ آیه ۲۲خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک واسطه است: انسانی که مسیح عیسی باشد. کتاب دوم تیموتاوس، فصل ۲آیه ۵. این در حالی است که در تعالیم مورمونها خدایان زیادی وجود دارند.
عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث
عیسی مسیح شخصیت دوم تثلیث و دارای الوهیت است. او با خدای پدر همذات است. او مخلوق نیست، آنطور که کتاب مورمون میگوید، بلکه از ازل وجود داشته است، انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همچنین انجیل یوحنا فصل اول آیه ۱۴، و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. رساله کولسیان فصل ۱ آیه ۱۵ میفرماید: و او صورت خدای نادیده است نخست زاده تمامی آفریدگان. مقام الوهیت عیسی مسیح بوضوح در کتاب مقدس تعلیم داده شده است. او فرموده که من و پدر یک هستیم و در جای دیگر میفرماید: هر کس مرا دیده است، پدر را دیده است. همچنین کتاب کولسیان فصل ۲ آیه ۹ میگوید: در وی (مسیح) از جهت جسم تمامی پری الوهیت ساکن است. همین طور در کتاب عبرانیان فصل ۱۳ آیه ۸ اعلام میدارد که او تغییرناپذیر است. عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالاباد همان است.
روحالقدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث
روحالقدس به عنوان شخصیت سوم تثلیث از مقام الوهیت برخوردار است. در کتاب اعمال رسولان چنین آمده است: آنگاه پطرس گفت: ای حنایا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روحالقدس را فریب دهی. به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا، کتاب اعمال رسولان فصل ۵ آیه ۳ و ۴.
درست است که کلمه تثلیث در کتاب مقدس یافت نمیشود، ولی نمیتوان منکر واقیت آن شد. در سراسر کتاب مقدس صحبت از این است که پدر و پسر و روحالقدس، هر سه قدرت خدایی دارند. تثلیث نشانگر وجود سه شخصیت در یک خدای واحد است؛ به عبارت دیگر، خدایی واحد مرکب که دارای یک ذات است. خدایی که مورمونها میپرستند، در واقع سه خدای مجزا در زیر یک اسم است. همانطور که قبلا" اشاره کردیم، نجات در کلیسای مورمون به توبه، اعمال نیکو، تعمید آب و دستگذاری کشیشان بستگی دارد. کتاب مقدس نجات را تنها فیض خدا میداند و تنها راه تحصیل آن را ایمان به عیسی مسیح میداند، زیرا محض فیض نجات یافتهاید، و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست، کتاب افسسیان فصل ۲ آیه ۸. زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت (کتاب رومیان فصل ۱۰ آیه ۹).
در کتاب مقدس اعمال نیکو نتیجه ایمان است و نه راه به دست آوردن آن. طبق تعالیم مورمون، گناه اولیه آدم برای تشخیص نیک و بد ضروری بود. کتاب مقدس سقوط آدم را نتیجه گناه میداند. این گناه باعث قطع رابطه خدا و آدم شد. با این گناه، نسل بشریت نیز آلوده شد. لذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت، و به اینگونه موت بر همه طاری گشت از آنجا که همه گناه کردند (کتاب رومیان فصل ۵ آیه ۱۲
).
در کتاب مقدس، گناه به هر صورتی که باشد، به معنی شکستن قوانین خداست. خدای کتاب مقدس، خدای قدوس است و از گناه نفرت دارد. عیسی مسیح بارها هشدار داد که بعد از او افراد زیادی خواهند آمد که خود را مسیح و نجاتدهنده خواهند خواند. او مردم را تعلیم داد که به او ایمان داشته و گمراه نشوند. عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمرا نکند! از آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد (انجیل متی فصل ۲۴ آیه ۴). در همین باب آیه ۱۱ مسیح چنین میفرماید: و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند. وجود انجیلی دیگر غیر از انجیل عیسی مسیح نیز بشدت مردود اعلام شده است. بلکه هر گاه ما هم یا فرشتهای از آسمان، انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اناتیما (لعنت) باد (کتاب غلاطیان فصل ۱ آیه ۸
).
تعمید به نیابت از طرف مردگان در هیچ قسمت از کلام خدا تعلیم داده نشده است. مورمونها با تفسیر اشتباه اول قرنتیان باب ۱۵ آیه ۲۹ به این نتیجه رسیدهاند. در حالیکه منظور پولس رسول تایید این موضوع نیست و او در استدلال خود مبنی بر واقیت رستاخیز مردگان از این عمل که در بین افرادی رواج یافته بود، استفاده میکند.
نکته جالب در این است که در اینجا روی صحبت با ایماندارانی است که در ایمان خود نسبت به رستاخیز و زندگی پس از مرگ سست شدهاند. دیدگاه مورمون در زمانهای آخر، مبنی بر نجات همگان است. در اعتقاد ایمان یک نوع نجات عمومی هست که شامل همه مردم دنیا میشود و یک نوع نجات فردی نیز هست.
وجود بهشت و جهنم در تعالیم مورمون چندان روشن نیست. مجازات ابدی در تعالیم مورمون جایی ندارد. آنان انسانها را به طبقات مختلفی که در ملکوت در نظر گرفتهاند، تقسیم میکنند. کتاب مقدس صریحاً در مورد حیات جاودان و عذاب جاودان تعلیم میدهد. مسیح فرمود که این جدایی در پایان جهان است و هر انسانی متعلق به یکی از این دوست.
زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد (یوحنا فصل ۳ آیه ۱۶). عذاب جاودان برای آنانی است که به عیسی مسیح ایمان نمیآورند.
مورمون معتقد است که همه موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاهان قبلاً به صورت روح خلق شده و سپس شکل مادی به خود گرفتهاند. کتاب مقدس فصل ۱ آفرینش جهان را کار دست خدا میداند که نه به صورت روح خلق شده است. خدا در ۶ روز جهان را آفرید و تمامی خلقت کامل و نیکو بود. تعالیم کلیسای مورمون از آغاز تا کنون دستخوش تغییرات زیادی شده است. انبیای زنده این کلیسا بارها نظرات انبیای قبل از خود را نقض کردهاند. به عنوان مثال بریگهام یانگ بر این اعتقاد بود که آدم همان خدای پدر است که در اثر رابطه جنسی با مریم باکره، پدر جسمانی مسیح شد. این تعلیم چند سال بعد توسط یکی دیگر از انبیا رد شد. با اینکه یانگ این گفته خود را مکاشفهای از جانب خدا میدانست، ولی امروز کلیسای مورمون این تعلیم را رد میکند.
اعتقاد جدید مبنی بر این است که آدم اولین فرزند خدا بود که جسم خاکی پوشید و در زمین زندگی کرد. این موارد این سئوال را ایجاد میکند که یا خدا در کلام خود تجدید نظر کرده است که در این صورت خدا را دروغگو نشان میدهد و یا اینکه گفته این پیامبر بیاساس بوده است.
امروزه کلیسای مورمون اعلام کرده است که هیچ پیامبری حق آوردن پیامی را از طرف خدا ندارد، مگر آنکه به تأیید شورای رهبران کلیسا برسد. نیوتها در این کلیسا بر دو نوع است: گفتههایی که از طرف خدا بر آنها نازل شده است، و سخنانی را که مورمونها آنها را صرفاً عقاید شخصی پیامبران خواندهاند. برای مثال اسمیت مدعی شده بود که در کره ماه آدم زندگی میکند و یانگ مدعی وجود موجودات زنده در خورشید شد.
ایمان در کلیسای مورمون چنین تعریف شده است: اعتقاد به این حقیقت که عیسی نجاتدهنده جهان و ژوزف اسمیت پیامبر حقیقی و راستین خداست. مقام اسمیت در کلیسای مورمون بسیار بالاست، به طوریکه در کنار ایمان به عیسی برای نجات، وساطت ژوزف اسمیت نیز نقش مهم و حیاتی دارد. امروزه بانی این فرقه حتی مقام بسیار بالاتری از یک پیامبر را در این کلیسا دارد. در کتاب مورمون پیشگوییهای قید شده که نادرستی آن آشکار شده است.
منبع
ترجمه مدخل:
سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم در دانشنامه ویکیپدیا
سلسه مراتب روحانیونی که در کلیسای کاتولیک رم خدمت می کنند، عبارت است از:
پاپ: رهبر کلیسا، وی در واتیکان مستقر است، کاتولیکها اعتقاد دارند پاپ در تعریف موضوعات ایمانی و اخلاقی خطاناپذیر و معصوم است.
کاردینال: توسط پاپ منصوب می شود، ۱۷۸ کاردینال در سراسر دنیا وجود دارد، عدهای از این کاردینالها شورای کاردنیالهای انتخاب پاپ را تشکیل میدهند و به عنوان مشاور پاپ محسوب میشوند و در زمان مرگ او پاپ جدید را انتخاب میکنند.
اسقف اعظم: اسقف اعظم، اسقفی است که در قلمرو ناحیه اي در شهرهای اصلی به کلیسا خدمت میکند که این ناحیه، قلمرو زیر نظر اسقف اعظم نیز نامیده میشود. یک کاردینال میتواند اسقف اعظم نیز باشد.
اسقف: اسقف همانند کشیش در یک جا مستقر بوده و آموزگار اصول تعلیمی کلیساست و بر کار کشیشان نظارت دارد.
کشیش: سرپرست انجام کارها و مراسم عبادی از جمله عشای ربانی، تعمید و ازدواج است.
دیکون(شماس): این مقام کلیسا یک درجه پایینتر از کشیش است و به کسی گفته میشود که برای کشیش شدن آماده میشود. در کلیسای پروتستان به این مقام شماس گفته میشود و کشیش را برای امور غیر نیایشی یاری میکند. یک دیکون همیشگی میتواند ازدواج کند و در اجرای برخی از آداب و رسوم دینی به کشیش کمک کند.
مسئولیتها و سابقه تاریخی هر کدام از مراتب کلیسا:
کاردینال: در کلیسای کاتولیک رم کاردینال شخص عالی مقامی است که در دومین مقام پس از پاپ قرار دارد. واژه کاردینال از ریشه لاتین cardo به معنای پاشنه مشتق شده است، چرا که کاردینالها به عنوان «لولای درِ کلیسا» به شمار میروند. روی هم رفته، کاردینالها، شورای سرّی کاردینالهای انتخاب پاپ را تشکیل میدهند. کاردینالها به سه درجه تقسیمبندی میشوند: کاردنیال اسقفها، کاردینال کشیشها و کاردینال دیکونها. پاپ، کاردینالهای تازهای نیز منصوب کرده است که کاردینالهای شورای کلیسایی نامیده میشوند. در برخی مواقع از کاردینالها به عنوان "پرنسهای کلیسا" نام برده میشود. این طبقه از روحانیان کاتولیک مهمترین مشاوران پاپ هستند و بسیاری از آنها در سازمان اداری واتیکان مشغول فعالیت بوده و بر اداره مقر پاپ نظارت دارند. علاوه بر این، آنها مسئول انتخاب پاپها هستند و عدهای از آنها در فاصلهای که پاپ از دنیا میرود و تا انتخاب پاپ بعدی مسئولیت کلیسا را بر عهده دارند.
یک کاردینال از امتیازات بسیاری برخوردار است. اگر کاردنیال اسقف نباشد، امتیازات تشریفاتی که اسقفها از آن برخوردارند، به وی اعطا میشود که در آن میان میتوان به رفتن به درجه بالاتر و گذاشتن کلاه چهار کوهانه و زوکتو بر سر اشاره کرد. از قرن ۱۳ کاردینالها با لباس رسمی قرمز رنگشان شناخته میشوند که این رنگ نماد اشتیاق آنها برای مرگ در راه ایمان در صورت لزوم است. کاردینالها همچنین بالای نشان خود کلاه لبهدار و منگولهدار بزرگی به نام galero قرار میدهند که نماد باستانی ادارهای است که در آن خدمت میکنند. از سال ۱۶۳۰، کاردینال به عنوان یک لقب محسوب میشود که درست پس از نام خانوادگی آنها قرار گرفته و جزئی از نام آنها تلقی میشود و پیش از آن واژه Eminence را به کار میبرند که به معنای عالی مرتبه است. مانند عالی جناب تئودور کاردینال مک کریک، اسقف واشنگتون.
کاردینالها همیشه در طول تاریخ پاپ را انتخاب نمیکردند، بلکه انتخاب پاپ در اصل به عهده مردم رم بود، اما طی قرون وسطی انتخاب پاپ به کاردینالها واگذار شد. پاپ میتواند اعضای شورای کاردنیالهای انتخاب پاپ را تغییر دهد، در حقیقت در گذشته شورای اسقفهای کلیسا این اقدام را صورت میدادند. علاوه بر کاردینالهایی که نام آنها عنوان شده، پاپ ممکن است کاردینالهایی داشته باشد که تنها خود از آنها خبر داشته باشد و حتی خود کاردینال هم از ترفیع خود مطلع نباشد. اگر شرایط مساعد باشد و جان کاردینال در امنیت باشد، پاپ میتواند نام او را عنوان کند، اگر پاپ پیش از برملا کردن نام کاردینال سری از دنیا برود، مرتبه کاردینال بودن شخص مذکور از بین میرود.
پاپ ژان پل دوم، در سال ۲۰۰۳، ۳۱ کاردینال را به کاردینالهای شورای کلیسایی افزود و تعداد کاردینالهای این شورا را به ۱۳۵ از ۱۹۴ کاردینال شورای انتخاب پاپ رساند. در سال ۲۰۰۵ تعداد کاردینالهای شورای انتخاب پاپ به ۱۱۷ نفر رسید.
اسقف اعظم: در مسیحیت، اسقف اعظم، اسقف ترفیع یافتهای است که رئیس یک قلمرو خاص زیر نظر اسقف است که از نظر اندازه، تاریخ و یا هر دو، ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم نامیده میشود. زمانی که یک اسقف، اسقف اعظم میشود، هیچ آداب خاصی درباره او صورت نمیگیرد، اما زمانی که فرد به درجه اسقفی نائل میشود، طی مراسم ویژهای منصوب میشود. اسقف اعظم الزاما قدرت بیشتری از اسقفها ندارد، اما مسئولیت قلمروهایی را در اختیار دارد که بلند آوازهتر و مشهورتر است. اسقف اعظم نمیتواند ردایی را که پاپ و کاردینالها برتن میکنند، بپوشد. برخی به صورت نادرست سنت تیموتی و تیتوس شاگران سنت پل را به عنوان اولین اسقفان اعظم کلیسا معرفی کردهاند. احتمالا آنها اسقف اعظم اما در معنای وسیعتر بودهاند، یکی از آنها اسقف اعظم آسیای صغیر و دیگری اسقف اعظم جزیره کرت بوده است.
اسقف: اسقفها در میان رهبران کلیسای کاتولیک و کلیسای ارتدکس شرقی از اهمیت ویژهای برخوردارند. اسقفها عموماً مسئول هدایت منطقهای هستند که بسیار پرجمعیت است. مقام اسقفی در مناطقی که از ابتدا به مسیحیت روی آوردند، بویژه اطراف دریای مدیترانه کوچکتر از همین مقام در مناطقی است که بعدها به مسیحیت روی آوردند که در آن میان میتوان به شمال و مرکز اروپا و مناطقی که پیشتر مستعمره ابرقدرتها بودند، اشاره کرد.
اسقفهای خاص دارای مسئولیتهای جداگانهای هستند. اسقف اعظم، اسقفی است که مسئول ناحیه کلیسایى زیر نفوذ اسقف اعظم است که از مناطق پرآوازه به شمار میرود. عنوان اسقف اعظم تشریفاتی است و هیچ آداب و رسوم خاصی را همراه خود ندارد. این در شرایطی است که برخی از اسقفها، اسقف مناطق پرجمعیت و مهم نیز هستند. اسقف شهرهای بزرگ، اسقف اعظمی است که در شهری خدمت میکند که وابسته به کلیساست. در برخی مواقع اسقفها رئیس کلیسای خودمختار هستند.
گاهی از عنوان کشیش ارشد استفاده میشود که این عنوان به اسقف کهنترین کلیسای یک ملت اطلاق میشود. گاهی اسقفان شهرهای بزرگ و مهم نیز این عنوان را با خود دارند، اما در کل این عنوان تشریفاتی است.
تنها یک اسقف میتواند اسقف، کشیش و دیکون منصوب کند. پاپ، علاوه بر این که اسقف شهر رم و رهبر کلیسای کاتولیک است، عنوان کشیش ارشد کلیسای کاتولیک لاتین را نیز با خود دارد. در آیین کلیسای کاتولیک رم و همچنین ارتدکس، کلیسای جامع یک قلمرو زیر نظر اسقف جایگاه ویژهای دارد که تنها برای استفاده اسقف در نظر گرفته شده است. این جایگاه متعلق به اسقف کلیسای جامع است که از آن به عنوان تخت اسقف نیز یاد میشود. اسقفهای کاتولیک، ارتدکس و انگلیکن مدعیاند که جانشینان حواریون عیسی هستند. البته از زمانی که حکم رسمی پاپ لئوي سیزدهم در سال ۱۸۹۶ صادر شد، کلیسای کاتولیک رم اصرار دارد که فرقه انگلیکن غیر معتبر است، چرا که این فرقه چگونگی منصوب کردن رهبران کلیسای خود را تغییر داده است. کلیسای کاتولیک رم منصوب شدن اسقفها، کشیشها و دیکونهای کلیساهای ارتدکس را معتبر میداند.
کشیش: این واژه از لحاظ ریشهشناسی از بزرگتر و ارشد گرفته شده و معنی sacerdos را در خود دارد که در زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی هیچ معادلی ندارد. کشیش مجری نیایش الهی و به ویژه بلند مرتبه ترین اقدام نیایش یعنی از خودگذشتگی است. در این شرایط هر دینی دارای کشیش است که به عنوان واسطه ای میان مردم و خداوند قرار می گیرد.
در قرون و سالهای متمادی کشیش ها با یکدیگر تفاوت های بسیاری دارند:کشیش ها به صورت نادرستی توسط کشیش های پایین تر از خود منصوب می شوند که ممکن بود به هر طبقه و کاستی تعلق داشته باشند، به طبقه روحانی و یا دیگر شهروندان و ممکن بود عضو یک سلسه سران روحانی و يا برعکس کشیشی به صورت مستقل باشد، در نهایت شیوه های به خدمت گرفتن کشیش ها، آدابی که به واسطه آن آنها به قدرت می رسیدند، مقامی که آنها را دارای صلاحیت می کرد ممکن بود با یکدیگر تفاوت داشته باشند اما، در میان تمام این تفاوتهای تصادفی، یک ایده بنیادی که در تمام ادیان به صورت مشترک وجود دارد این است که کشیش کسی است که به نحوی معتبر انتخاب می شود تا به نام جامعه و حتی جامعه خانواده به خداوند ادای احترام کرده و او را تکریم نماید و قربانی کند.
در قوانین مسیحیت مقام کشیشی برای اجرای مراسم عبادی الهی است، که مهمترین اقدام آن آیین عشای ربانی است. این کشیش دو درجه دارد، درجه کامل و تمام و درجه ناتمام. درجه اول متعلق به اسقف است. اسقف در حقیقت یک کشیش است او مراتب کشیشی را گذرانده و تمام رسوم دینی را کامل کرده است. درجه دوم متعلق به کشیش است، که به واسطه این مقام او قدرت ارائه قربانی ( به طور مثال آیین عشای ربانی و نان و شرابی که در این مراسم خورده می شود) را به دست می آورد، و می تواند گناهان را ببخشد، تقدیس کند، موعظه کند، و به طور کل وظایف عبادی را انجام داده و کارکردهای کشیشی خود را تحقق بخشد.
در سنت شرقی و رومی، تنها مردان می توانند کشیش شوند، قانوناً تنها مردهای بالای 30 سال می توانند کشیش شوند، اگرچه با تشخیص اسقف می توان استثناتی نیز لحاظ کرد . به عنوان یک قانون کلی، کشیش ها در آیین کاتولیک نمی توانند ازدواج کنند، اما مردان متأهل می توانند کشیش شوند و این امر نیز مستلزم قوانین خاصی است.
در بیشتر سنت های مسیحی لباس کشیش با دیگر اقشار جامعه تفاوت دارد. در مسیحیت غربی کشیش ها لباس بلند سیاه با یقه سفیدی می پوشند. کشیش ها در حین انجام مراسم عبادی لباس های خاصی می پوشند. این لباس ها درهر سنتی آنقدر متفاوت است که موارد عمومی درباره آنها وجود ندارد. در این میان می توان به لباس بلند و سفید کشیش ها، ردای سفید که در مراسم رسمی پوشیده می شود و روپوش کشیش ها اشاره کرد.
دیکون(شماس): مقام دیکون در مذاهب کاتولیک رم، انگلیکن، ارتدوکس شرقی، کاتولیک رم وجود دارد.
واژه دیکون از واژه یونانی (diakonos) گرفته شده است که معمولاً به عنوان خادم ترجمه می شود. مقام دیکون از انتخاب هفت مرد که سنت استفان نیز در میان آنها بوده برای کمک به کشیش در زمان های اولیه کلیسا سرچشمه گرفته است. در کلیساهای کاتولیک رم، انگلیکن، و ارتدوکس، دیکون ها به کشیش در کارهای کشیشی و وظایف اجرایی خود کمک می کنند. دیکون ها اصولا برای کمک به کشیش ها و آماده کردن آنها برای اجرای مراسم منصوب می شوند . دیکون های در مراسم عبادی نقش خاصی برعهده دارند وظیفه اصلی آنها خواندن انجیل و کمک کردن به اجرای مراسم عشای ربانی است.
در کلیسای کاتولیک رم، دیکون ها معمولا از رو پوش بلندی با آستین های کوتاه استفاده می کنند. در کلیسای کاتولیک رم و کلیساهای انگلیکن، دیکون ها اغلب به صورت مستقیم با کشیش کار کرده، خارج از کلیسا فعالیت می کنند و کارهای جانبی کلیسا را انجام می دهند. در عصر مدرن منصوب کردن کسی به سمت دیکون به عنوان تشریفاتی در مراحل پیش از کشیشی به شمار می رود. اگرچه در سالهای اخیر کسانی که
می خواهند همواره دیکون بوده و کشیش نشوند، نقشهای مجزایی داشته و به رسمیت شناخته شده اند.
سلسله پاپها 30 تا 249 م
1.پتروس
2. لینوس
3. آناکلتوس
4. کلمنت
5. اواریستوس
6. الکساندر یکم
7. سیکتوس یکم
8. تلسفوروس
9. هیجینوس
10. پیوس
11. آنیستوس
12. سوتر
13. الئوتروس
14. ویکتور یکم
15. زفیرنیوس
16. کالیکستوس یکم
17. اوربان یکم
18. پونتیان
19. آنتروس
20. فابین
250 تا 499 م
1. کورنلیوس
2. لوسیوس یکم
3. استفان یکم
4. سیکستوس دوم
5. دیونیسیوس
6. فلیکس یکم
7. اوتوکین
8. کایوس
9. مارسلینیوس
10. مارسلوس یکم
11. اوزبیوس
12. میلتیادس
13. سیلوستر یکم
14. مارک
15. ژولیوس یکم
16. لیبریوس
17. دامازوس
18. سیریسیوس
19. آناستازیوس یکم
20. اینوسنت یکم
21. زوزیموس
22. بونیفاس یکم
23. سلستین یکم
24. سیکستوس سوم
25. لئون یکم
26. هیلاریوس
27. سیمپلیسیوس
28. فلیکس سوم
29. ژلازیوس یکم
30. آناستازیوس دوم
31. سیماکوس
500 تا 749 م
1. هورمیسداس
2. ژان یکم
3. فلیکس چهارم
4. بونیفاس دوم
5. ژان دوم
6. آگاپتوس یکم
7. سیلوریوس
8. ویژیلیوس
9. پلاژیوس یکم
10. ژان سوم
11. بندیکت یکم
12. پلاژیوس دوم
13. گرگوری یکم
14. سابینین
15. بونیفاس سوم
16. بونیفاس چهارم
17. آدئوداتوس یکم
18. بونیفاس پنجم
19. هونوریوس یکم
20. سورینوس
21. ژان چهارم
22. تئودور یکم
23. مارتینوس یکم
24. اوژنیوس یکم
25. ویتالیانوس
26. آدئوداتوس دوم
27. دونوس
28. آگاتو
29. لئون دوم
30. بندیکت دوم
31. ژان پنجم
32. کونون
33. سرگیوس
34. ژان ششم
35. ژان هفتم
36. سیسینیوس
37. کنستانتین
38. گرگوری دوم
39. گرگوری سوم
40. زکریا
750 تا 999 م
1. استفانوس؛سه روز پس از گزینش برای ی درگذشت.
2. استفان دوم
3. پل یکم
4. استفان سوم
5. آدریان یکم
6. لئون سوم
7. استفان چهارم
8. پاسکال یکم
9. اوژن دوم
10. والنتین
11. گرگوری چهارم
12. سرگیوس دوم
13. لئون چهارم
14. بندیکت سوم
15. نیکولاس یکم
16. آدریان دوم
17. ژان هشتم
18. مارینوس یکم
19. آدریان سوم
20. استفان پنجم
21. فورموزوس
22. بونیفاس ششم
23. استفان ششم
24. رومانوس
25. تئودور دوم
26. ژان نهم
27. بندیکت چهارم
28. لئون پنجم
29. سرگیوس سوم
30. آناستازیوس سوم
31. لندو
32. ژان دهم
33. لئون ششم
34. استفان هفتم
35. ژان یازدهم
36. لئون هفتم
37. استفان هشتم
38. مارینوس دوم
39. آگاپتوس دوم
40. ژان دوازدهم
41. لئون هشتم
42. بندیکت پنجم
43. ژان سیزدهم
44. بندیکت ششم
45. بندیکت هفتم
46. ژان چهاردهم
47. ژان پانزدهم
48. گرگوری پنجم
49. سیلوستر دوم
1000 تا1249 م
1. ژان هفدهم
2. ژان هژدهم
3. سرگیوس چهرم
4. بندیکت هشتم
5. ژان نوزدهم
6. بندیکت نهم
7. گرگوری ششم
8. کلمنت دوم
9. بندیکت نهم
10. دامازوس دوم
11. لئون نهم
12. ویکتور دوم
13. استفان نهم
14. نیکولاس دوم
15. الکساندر دوم
16. گرگوری هفتم
17. ویکتور سوم
18. اوربان دوم
19. پاسکال دوم
20. گلاسیوس دوم
21. کالیکستوس دوم
22. هونوریوس دوم
23. اینوسنت دوم
24. سلستین دوم
25. لوسیوس دوم
26. اوژن سوم
27. آناستازیوس چهارم
28. آدریان چهارم
29. الکساندر سوم
30. لوسیوس سوم
31. اوربان سوم
32. گرگوری هشتم
33. کلمنت سوم
34. سلستین سوم
35. اینوسنت سوم
36. هونوریوس سوم
37. گرگوری نهم
38. سلستین چهارم
39.اینوسنت چهارم
40. الکساندر چهارم
41. اوربان چهارم
42. کلمنت چهارم
43. گرگوری دهم
44. اینوسنت پنجم
45. آدریان پنجم
46. ژان بیستویکم
47. نیکولاس سوم
48. مارتین چهارم
49. هونوریوس چهارم
50. نیکولاس چهارم
51. سلستین پنجم
52. بونیفاس هشتم
53. بندیکت یازدهم
54. کلمنت پنجم
55. ژان بیستودوم
56. بندیکت دوازدهم
57. کلمنت ششم
58. اینوسنت ششم
1254 تا 1492 م
1. اوربان پنجم
2. گرگوری یازدهم
3. اوربان ششم
4. بونیفاس نهم
5. اینوسنت هفتم
6. گرگوری دوازدهم
7. مارتین پنجم
8. اوژن چهارم
9. نیکولاس پنجم
10. کالیکستوس سوم
11. پیوس دوم
12. پل دوم
13. سیکستوس چهارم
14. اینوسنت هشتم
15. الکساندر ششم
1503 تا 1740 م
1. پیوس سوم
2. ژولیوس دوم
3. لئون دهم
4. آدریان ششم
5. کلمنت هفتم
6. پل سوم
7. ژولیوس سوم
8. مارسلوس دوم
9. پل چهارم
10. پیوس چهارم
11. پیوس پنجم
12. گرگوری سیزدهم
13. سیکستوس پنجم
14. اوربان هفتم
15. گرگوری چهاردهم
16. اینوسنت نهم
17. کلمنت هشتم
18. لئون یازدهم
19. پل پنجم
20. گرگوری پانزدهم
21. اوربان هشتم
22. اینوسنت دهم
23. الکساندر هفتم
24. کلمنت نهم
25. کلمنت دهم
26. اینوسنت یازدهم
27. الکساندر هشتم
28. اینوسنت دوازدهم
29. کلمنت یازدهم
30. اینوسنت سیزدهم
31. بندیکت سیزدهم
32. کلمنت دوازدهم
33. بندیکت چهاردهم
1758 تا 2005 م
1. کلمنت سیزدهم
2. کلمنت چهاردهم
3. پیوس ششم
4. پیوس هفتم
5. لئون دوازدهم
6. پیوس هشتم
7. گرگوری شانزدهم
8. پیوس نهم
9. لئون سیزدهم
10. پیوس دهم
11. بندیکت پانزدهم
12. پیوس یازدهم
13. پیوس دوازدهم
14. ژان بیستوسوم
15. پل ششم
16. ژانپل یکم
17. ژانپل دوم
2005 م
بندیکت شانزدهم
منبع
مسیحیت، دين الهي یا آيين پولس! نوشته:سيد محمد احساني
در اينکه مسیحیت در ابتدا يک دين الهی بوده و منشا الهی داشته است ترديدی وجود ندارد امااينکه آيا اين دين هم اکنون هم دين الهی است جای ترديد بسیار دارد. البته مسلمانان براين اساس که این آيين منشا الهی داشته است با آن همچون یک دين وحدانی برخورد می کنند اما اين دليل نمی شود حقيقت اين دين را مورد کاوش قرار ندهیم و سوالاتی را که در مورد آن در اذهان خلجان می کند به طرح و نظر نيفکنيم.
معيار الهی بودن و وحدانی بودن يک دين چیست؟ آيا اينکه يک آيين منشا الهی داشته باشد حتی اگر صد هشتاد درجه انحراف در آن پدید آمده باشد می تواند يک آِيين وحدانی قلمداد گردد؟ مسيحيت امروز از مسيحيت اوليه انحراف بيش از صد هشتاد درجه ای دارد بگونه ای که بقول شاعر:
بسکه ببستند بر او برگ و ساز *** گرتو ببينی نشناسيش باز
يک آيين الهی مرکب است از: اعتقادات, اخلاقيات و احکام. اين سه رکن مولفه های اصلی سازنده يک دين است و اگر اين سه مولفه در يک دين وجود نداشته باشد در حقيقت نميتواند بعنوان دين قلمداد گردد. هرچند ديگران تسامحا بر آن دين اطلاق کنند. اما برای آنکه یک دین , دینی الهی تلقی گردد, اضافه برآن باِيد اعتقادات و احکام و اخلاقش سرچشمه الهی ووحيانی داشته باشد. بااين حساب آيا مسيحيت ميتواند مدعی شود آيينی الهی است؟
مسيحيت در همان گام اول راه خود را از اديان الهی جدا می کند زيرا عقيده مسيحيت در مورد خداوند بگونهای است که به بت پرستان بيشتر شباهت دارد تا اديان توحيدی. خدا در اديان توحيدی هرگز نه پدر دارد و نه متولد ميگردد و نه مي ميرد و نه زنده ميشود . و اساسا هيچ تحول و دگرگونی در آن پديد نمی آيد چراکه تغيير پذيری از ويژگی های عالم تکوين و متغيرات است که يک روزی نيست و يک روزی پديد می آيد و نشو و نما می کند و يک روزی هم ميميرد و نابود و نيست می گردد.اما خداوند که خود خالق پديده ها و تحولات در اين عالم است و نشانه ای از نقص و نياز در آن می باشد هرگز به اين صفات متصف نمی گردد.
اما خدای مسيحيان يک روز متولد می گردد ,يکروز می ميرد و روزی ديگر دوباره زنده می گردد. یک روز از مقام الوهيت نزول ميکند و صفت بشر به خود می گيرد و يکروز دوباره عروج ميکند و مقام خدایی خود را بار ديگر باز می يابد.این خدا همچون بشر مادر و پدر دارد[1] و در عين برخورداری از صفات ابوت و بنوت, واحد هم هست[2] و باز از همه شگفت آور اينکه مادر اين خدا يک بشر است و نه يک خدا که بايد پرسيد يک انسان چگونه ميتواند خدا بزايد! و آيا اگرمادر, يک بشر باشد پسر انسان نيست؟ و اگر پسر، خدا باشد مادر، خدا نيست؟
در بخش احکام، مسيحيت احکام بسيار محدودی دارد که همه آميخته با خرافات است بگونهای که اگر شخصی در هوا وفضای الهی تنفس کرده باشد هرگز نمی تواند به خود بقبولاند اين احکام، دستورات الهی است و خداوند به بندگان خود چنان دستوراتی را داده است. احکامی چون عشای ربانی که در آن شراب به عنوان خون مسيح و نان فطير به عنوان گوشت مسيح تناول می گردد, هیچگاه نمی تواند از جانب خداوند دستور داده شده باشد و اگر اين خرافه ها را از مسيحيت حذف کنيم برای اين دين شريعتی باقی نمی ماند که بتوان برای پيروی از دستورات خداوند به آن دست يازيد.تنها دستورات دينی که برای مسيحيت باقی می ماند مقداری اندک از دستورات تورات است که مسيحيان آن را پذيرفته اند. و اِين دسته احکام آنقدر اندک است که می شود گفت هيچ است. بدين سبب است که مسيحيت هيچ حرامی ندارد و همه چيز برای آنان حلال است
البته نداشتن احکام شریعتی در مسيحيت منشا تاریخی دارد چرا که حضرت مسيح در همان اوايل اعلام شريعت خود که هنوز در مرحله تبليغ شريعت خود قرار داشت به نظر مسيحيان به قتل رسيد و به باور مسلمانان به آسمان صعود کرد و به جز ياران اندک جامعه ای که حضرت عيسی در آن احکام الهی را پياده کند هنوز تکوين نيافته بود. بدين جهت است که مسيحيت نه احکام اجتماعی دارد و نه احکام حکومتی زیرا هنوز بستر احکام اجتماعی فراهم نشده بود و عده قليل مسيحيان نوايمان در ميان يهوديان پراکنده بودند و آنها اجازه نمی دادند پيروان عيسي(ع) گرد هم آيند و شايد عوامل طبيعی و جغرافيايي هم به اين عده قليل اجازه تشکيل يک جامعه را نمی داد. تنها پس ازغيبت حضرت مسيح بود که مسيحيان اندک اندک گسترش يافتند و آنهم نه در زادگاه مسيح که در روم و در ديار غير از محل پيدايش اين آيين.
گسترش مسیحیت در روم، خود مرهون اقدامات و تبلیغات شخصی بنام پولس بود که باتلاش های خستگی ناپذیر خود مسیحیت را درمیان رومیان ترویج کرد. اما پولس آیینی را که حضرت عیسی مسیح آورده بود , به روم نبرد بلکه او برای جذب رومیان، مسیحیت را براساس مذاق رومیان تغییر داد و بدعت هایی را در آن پدید آورد. آنچه امروز ما به نام مسيحيت می شناسيم نه مسيحيت که در حقيقت «پولسيت» است زيرا دين عيسی (ع) بدست پولس تحريف گرديد و امروز آنچه بنام مسيحيت رواج دارد در حقيقت نه آن چيزهايی است که مسيح آورد بلکه آموزه ها و تعليمات" پولس" است و نظرات و تعليمات او آنچنان مسيحيت را متحول کرد که از آموزه های عيسی (ع) تقريبا چيزی باقی نمانده و اگر هم ماند در برابر تحريفات، ناچيز و همانند هيچ است .برای آنکه بدانیم پولس چه تغییراتی در مسیحیت ایجاد کرد، بهتر است ابتدا با زندگی او آشنایی پیدا کنیم آنگاه اقداماتش را در روم در راستای تبلیغ و نشر مسیحیت بازگو کنیم.
پولس چه کسی بود ؟
اسم اصلی پولس «شاءول» بود و در شهر طرسوس، شهری در جنوب ترکيه کنونی، در خانواده يهودی متولد گرديد و مذهب «فريسی» داشت و برای امرار معاش خيمه دوزی می کرد[3]. وی در مذهب يهود آنچنان تعصب داشت که مسيحيان نو ايمان را به شدت آزار و اذيت می کرد به حدی که يکی از حواريون بنام «استيفان » در زير شکنجه های او به شهادت رسيد[4]. پس از مدتی شاءول ناگهان تغيير عقيده داد و اعلام کرد به دين مسيحيت گرويده است[5] . وی در بيان علت اختيار دين مسيح اعلام کرد که مسيح در عالم رویا یا شهود ومکاشفه، بر وی ظاهر گرديده و او را نکوهش نموده است که چرا مسيحيان را آزار می دهد؟ او نيز بلافاصله به مسيح ايمان آورده و از جانب حضرت مسيح مأموريت يافته است تا حامی دين جديد باشد [6]!.به هر تقدير شائول که پس از گرويدن به مسيحيت، نامش را به پولس تغيير داده بود، سه سال از عمرش را در بلاد عرب گذراند و پس از آن در اورشليم به ديدار پطرُس رفت[7] و سپس به انطاکيه (يکی از شهرهای يونان) روی آورد. پولس از شهر انطاکيه سه مسافرت تبليغی عمده به نقاط مختلف مملکت روم داشت. در مسافرت اول که برنابا را نيز باخود کرده بود به شهرها و مناطقی چون قبرس، بمفليا و ليکوبيا را مرکز تعليمات خود قرار داد و به تبليغ مسيحيت در آن مناطق پرداخت و کنيسه هايی نيز در برخی از آن ها بنا کرد و سپس به انطاکيه باز گشت[8].اندکی بعد سفر تبليغی دوم خود را در شهر های بمفليا، کيليکيه، غلاطيه، قرنتيه و ... آغاز می کند. در اين سفر تبليغی چون وی با برنابا دچار اختلاف گرديده بود، بجای وی سيلاس رابرای همکاری انتخاب کرد.[9]
در سفر تبليغی سوم که در حدود سال ۵۴ م. انجام گرديد، پولس در شهرهای اَفَسس، مقدونيه، إغريقيه، تراوده ،مليتوس و... به تبليغ و نشرمسيحيت مشغول گرديد. و پس از مدتی به انطاکيه بازگشته و به اورشليم رفت. در آنجا يهوديان بر او حمله کردند و نزديک بود کشته شود که با مداخله نگاهبانان رومی نجات يافت. اما والی «يهوديه» وی را دستگير و به زندان انداخت و در سال ۶۱ م. برای محاکمه به روم برده شد و در آنجا تحت نظر قرار گرفت تا آنکه در سال ۶۸ م. در رُم به قتل محکوم گرديد.[10]
پولس چگونه مسيحيت را تحريف کرد ؟
پولس تمام همتش اين بود که برای آيين مسيح به هر قيمتی پيروان بيشتری پيدا کند. بدين خاطر وی برای جذب روميان عقايد و احکام مسيح را تغيير داد. همچون روميان برای خدا پدر و فرزند درست کرد و معتقد به سه خدايی شد. لکن بجای خدايان آنها يعنی «أوزيرُس» و پدر و فرزندش، عيسی را گذاشت که خدای فرزند و بود و خدای آسمان که خدای پدر است و سومی آن روح القدُس است. پولس همچنين برای جذب مردم روم که به شراب معتاد بودند و در دين بت پرستی هيچ قيد و بندی نداشتند، اعلام کرد در مسيحيت هيچ حرامی وجود ندارد و همه چيز حلال است و ختنه کردن را ممنوع دانست و صراحتا اعلام نمود که نبايد به شريعت پايبند بود.[11]
جان بی ناس می نويسد: پولس حواری را غالبا دومين موسس مسيحيت لقب داده اند و مسلما او در اين راه تلاش بسيار کرد و فرقه طرفداران اصول و شرايع را مغلوب ساخت ولی اهميت او بيشتر ازاين جهت است که وی اصول الهيات و مبادی الوهی خاصی به وجود آورد که سبب شد نصرانيت عالم گير شود. از اين جهت بزرگ ترين خدمت را در تحول غربی، پولس انجام داده است[12]. او صريحا اعلام کرد که ديگر عمل ختان وجوبی ندارد و همچنين رعايت حلال وحرام در طعام وشراب ضرورت نخواهد داشت و افراد بشر را به نجس وطاهر نبايد تقسيم کرد و در سراسر قضايا فرقه متعصبان و پای بندان به شريعت موسوی در کليسای اورشليم با پولس حواری اختلاف و نزاع پیدا کردند.[13]
از جمله کسانی که عقيده دارند مؤسس حقيقی مسيحيت کنونی نه حضرت مسیح که پولس است، دانشمندانی چون بيری و ويلز است. ويلز در کتاب Out lin of history می گويد:" بسياری از دانشمندان معاصر پولس را مؤسس حقيقی مسيحيت می دانند"[14].
بر اثر تحريفاتی که پولس در مسيحيت به وجود آورد ، از همان ابتدا حواريون با وی به مخالفت برخاستند.
اختلاف میان پولس و پطرس تا آنجا گسترده بود که کليسای رم در سال ۹۵ م. مجبور به مداخله جهت پايان بخشيدن به اختلافات اين دو جناح شد. پولس که حضرت عيسی(ع) را درک نکرده بود و نزد هيچيک از حواريون وی هم شاگردی نکرده بود تا مسيحيت را از آنان بياموزد، برای آنکه تعليماتش زيرسئوال قرار نگيرد که تو این تعلیمات را از کجا آورده ای , ادعا میکرد با ملکوت خدا در تماس است و خداوند با او حرف می زند. پولس در نامه ای به مسیحیان قٌرَنتی می نویسد: " چهارده سال پیش مرا به آسمان ها بردند. از من نپرسید که بدنم به آنجا رفت یا روحم چون خود هم نمی دانم فقط خدا می داند. ولی بهرحال خود را در بهشت دیدم. در آنجا چیزهایی شنیدم که آدم حیرت می کند؛ نه میشود آن ها را تعریف کرد و نه میشود در کلمات گنجاند. تازه اجازه هم ندارم که به کسی چیزی بگویم.[15]
همانطوريکه متذکر شديم برای پولس اولين اصل، جذب هرچه بيشتر مردم به دين جديد بود. اين مسأله برای وی تا آنجا اهميت داشت که بر وفق اعتقادات هر قوم و گروهی، آموزه های مسيحيت را تغيير می داد تا در ميان آنان نفوذ کند و آن ها را تشويق کند دين مسيح را بپذيرند. از طرفی برای قوم يهود که منتظر يک منجی است، عيسی مسيح را به عنوان منجی مطرح می کند و از سوی ديگر در ميان روميان که تحت تأثير افکار مکتب" ارفئوسی" است و معتقد به چيزهای اسرار آميز بودند، حضرت عيسی (ع) را بگونه ای اسرار آميز تفسير و تأويل می کند تا با معتقدات آنها سازگاری داشته و برای ذايقه شان خوشايند باشد.
جان بی ناس در اين زمينه می گويد: از آنجا که پولس نزد امم غيريهودی به دعوت مبعوث بود، نزد آنان فکر مسيحيت و بعثت و رجعت او بکلی بيگانه بود. از اين رو پولس از راه ديگر که متناسب با فکر و انديشه ی آن اقوام بود وارد شد و قضيه نجات و رستگاری خود را از ذنوب و مرگ دنيوی که از صفات خاصه عيسی بود مطرح کرد و گفت: حيات ابدی برای فرد وقتی حاصل می شود که خود را باعيسی روحا متصل سازد. و مسأله مرگ و بعثت بعد از مرگ و رجعت عيسی را به نحوی تفسير کرد و اظهار داشت: عيسی مسيح موجودی است آسمانی که طبيعت و ذاتيت الوهی دارد و لی خود تنازل فرموده صورت و پيکر انسانی را قبول کرده واز آسمان به زمين فرود آمده است . پس برای اينکه مبدأ اسرار آميز خود را شرح و تفسير کند قايل به ازليت وجود عيسی و تنزيه او از عالم صفات گرديد. با اين انديشه و تعليم بزرگ پولس توانست بکلی امتهای غيريهودی را معتقد و متقاعد به خود سازد زيرا اين ملل مختلف همه تحت نفوذ مذاهب اسرار آميز يونان بودند که اصل حيات جاويد و اتصال نفس بشر باروح خدايان، در آنها نفوذ کرده و ريشه دوانيده بود [16]
آقای ويل دورانت نیز می گويد: می توان پنداشت که برخی عناصر الاهيات و اخلاقيات رواقيان از محيط دانشگاهی طرسوس در مسيحيت پولس داخل شده باشد. در ميان ساکنان طرسوس کسانی نيز وجود داشتند که پيرو اسرار ارفئوسی يا کيشهای ديگر متضمن اسرار بودند. پيروان اين مذاهب معتقد بودند: خدايی که می پرستند به خاطر آنان مرده، از قبر برخاسته و اگر او را از روی ايمان محکم و مطابق رسوم صحيح بخوانند، آنان را از «هادس» نجات ميدهد ودرنعمت زندگانی جاويد و سرشار از سعادت سهيم می گرداند. مذاهب معتقد به اسرار، يونانيان را برای پولس، و پولس را برای يونانيان آماده ساختند. [17]
وی همچنین می افزاید: پولس به این الاهیات مردم پسند و تسلی بخش، پاره ای از مفاهیم عرفانی می افزود که قبلا بر اثر کتاب حکمت و فلسفه فیلس در میان مردم رایج شده بود. پولس می گفت : " مسیح حکمت خدا است" " او نخست زاده تمامی آفریدگان است" " او قبل از همه است و در وی همه چیز قیام دارد و به ساطت او است که همه چیز آفریده شده است ".( پولس برای اینکه بر جنبه رازآلودگی مسیح بیفزاید کلمه ای نامفهومی را اضافه کرد و آن را صفتی برای حضرت عیسی(ع) قرار داد. وی گفت:) " او مسیح یهود نیست که اسرائیل را از زنجیرهایش می رهاند . او « لوگوس» است که مرگش همه مردم را نجات می دهد. [18]
نکته ای که بايد در اينجا متذکر گرديد و مؤيد ادعای ما است، اختلاف مسيحيت شرق وغرب يا کليسای اورشليم با کليسای انطاکيه در آن زمان است. درحاليکه کليسا ومسيحيان اورشليم معتقد بودند، بايد به ظواهر شريعت موسی پايبند بود و ختنه واجب است، مسيحيت روم و کليسای انطاکيه بر عدم پايبندی به شريعت موسی و عدم وجوب ختنه اصرار می ورزيدند. اين درصورتی است که در ميان مسيحيان اورشليم که زادگاه و زيست گاه حضرت عيسی (ع) بود، حواريونی چون پطرس و يعقوب و يوحنا زندگی می کردند. پس از آنکه پولس برعدم وجوب ختنه اصرار فراوان نمود، پطرس و یعقوب حواری تنها اجازه دادند، او در ميان اقوام غيريهودی عدم وجوب ختنه را برای جذب شان به مسيحيت تبليغ کند.
جان بی ناس می نويسد: بر سر اين قضايا فرقه متعصبان و پايبندان به شريعت موسوی درکليسای اورشليم با پولس، اختلاف پيداکردند. وی در آن شهر باپطرس و يوحنا و يعقوب حواری مشاجره کرد و آنها به حمايت و تأييد عقايد او برخاستند ، مشروط بر اينکه دايره تبليغ وی محدود به امم غير مختون باشد و ديگر رسولان به نشر دعوت از قوم مختون (يهود) بپردازند. اين توافق که در اورشليم به عمل آمد در واقع برای پولس حواری، موفقيتی بزرگ بود ، زيرا بدين وسيله کليسا تصويب می کرد که از آن پس رعايت شریعت آیین یهود برای پيروان عيسی واجب نيست. [19]
ويل دورانت هم در اين زمينه می گويد: « روش پولس جماعت مسيحی رم را که پولس با آنها برخورد، نيز آزرد . اين گرويدگان که اصولا يهودی الاصل بودند ،مسيحيتی را که از اورشليم برای شان آورده بود ترجيح می دادند .[20]
چرا پولس نظرات خود را بر حواريون تحميل می کند در صورتی که آن ها به دليل شاگردی حضرت عيسی (ع) از حقيقت دين او بيشتر آگاهی دارد و چرا مسيحيان اورشليم معتقدند که بايد به شريعت موسی پايبند بود اما کليسا ومسيحيان روم آن را نمی پذيرند؟
مهم ترین بدعتی که پولس در آیین مسیحیت برجا نهاد و مبنایی برای تثلیث گردید , آن بود که وی حضرت عیسی(ع) را پسر خدا دانست و بدنبال آن از خدای پدر و خدای پسر یاد کرد. این بدعت او باعث گردید که بعد ها با اضافه شدن " روح القدس" عقیده سه خدایی یا "تثلیث" شکل بگیرد. وی در نامه اش به مسیحیان روم می نویسد: " این مژده در باره فرزند خدا یعنی خداوند ما عیسی مسیح است که بصورت نوزادی در خاندان داود پیغمبر به دنیا آمد. ولی بعد از اینکه مرد دوباره زنده شد، نشان داد که فرزند نیرومند خدا و دارای ذات پاک خدا است .[21] و در نامه اش به مسیحیان غلاطیه می گوید: " از خدای پدر و خداوند ما عیسی مسیح می خواهم که شما را مورد لطف و رحمت خود قرار دهند ".[22]
شارل جینیفر در این زمینه می گوید: حواریون دوازده گانه از بکار بردن تعبیر " پسر خدا" در مورد حضرت عیسی(ع) ابا داشتند و به تعبیر " خادم خدا" اکتفا می کردند اما در کلمات پولس استعمال این تعبیر بسیار شایع است. پولس این تعبیر را از کجا آورده است؟ نمی توان گفت او این تعبیر را از جامعه مسیحی نخستین گرفته است چون در میان آنان چنین تعبیری ناشناخته بود. به گمان قوی وی آنرا از جوامع هلینی مخصوصا انطاکیه گرفته باشد.[23]
اصطلاح پسر خدا را پولس با الهام از بت پرستان و مصریان به مسیحیت وارد کرد. این اصطلاح در میان ملل قدیم بسیار رایج بود. به همین جهت بسیاری از پادشاهان باستانی خود را پسر خدا می خواندند. یکی از فرعون های مصر خود را پسر هوروس، پسر رع، پسر خورشید و ... می نامید.[24]
بدعت دیگر پولس آن بود که مرگ عیسی (ع) را کفاره گناهان بشر دانست. به همین جهت حضرت عیسي(ع) نزد مسیحیان " فادی" لقب گرفته است. وی به مسیحیان غلاطیه نوشت: " عیسی مسیح به خواست خدا جان خود را فدا کرد تا گناهان ما بخشیده شود و از این دنیای آلوده به گناهی که در آن زندگی می کنیم نجات یابیم " [25] این فکر که حضرت مسیح فدای گناهان بشریت شود یک فکری بود که از جامعه یونانی و رومی گرفته بود. زیرا برخی از مذاهب شرک در یونان و روم به خدایانی معتقد بودند که عنوان فادی داشتند و برای دیگران جان خود را از دست داده بودند و بعد از سه روز دوباره زنده شده بودند. جینی بیر یکی ازدانشمندان مسیحی می گوید: القابی چون سوتر(نجاتبخش)، یوسریوس(منجی) بر خدایان بت پرستان اطلاق می شد و لفظ کریوس (بمعنای رب) که پولس حضرت عیسی(ع) را به آن ملقب کرد، در میان بت پرستان بر خدایی گفته می شد که فادی شده بود و غیر یهودیان از اهل انطاکیه و غیر آن از شهرهای یونان نمی توانستند به خدایی ایمان بیاورند که به مسیح به جز آنگونه که به خدایان خود ایمان داشتنند، ایمان بیاورند.[26]
تا یک قرن پس از ظهور مسیح عقاید پولس خریدار چندانی نداشت و عقاید او درکنار عقاید دیگر حواریون و مبلغان مسیحی قرار داشت و با توجه به اینکه پولس از حواریون نبود می توان حدس زد که گفته ها و عقاید او به مراتب در درجه پایین تر از عقاید و گفته های حواریون قرار داشته است. اما هنگامی که نسل اول مسیحی از میان رفتند و با مرگ آن ها روایات شفاهی از گفتار حضرت عیسی و حواریونش محو گردید، رساله های پولس که مکتوب بود مبنایی برای شناخت مسیحیت و عقاید مسیحی گردید. با این حال پولس در اذهان مسیحیان شأن و جایگاهی کمتر از پطرس داشت. تا اینکه در قرن شانزدهم میلادی لوتر او را در جایگاهی بالا تر از پطرس قرار داد و آیین پروتستان که موسسش لوتر است برای پولس جایگاهی با عظمت تر از پطرس حواری قایل است.
بعقیده ویل دورانت کیش پروتستان نشانه پیروزی پولس بر پطرس و نهضت بنیادگرائی نشانه پیروزی پولس بر مسیح بود.[27]وی می گوید : " در مسیح و پطرس ٰ مسیحیت جنبه یهودی داشت، در پولس نیمه یونانی شد و درکیش کاتولیک نیمه رومی گشت و در آیین پروتستان بار دیگر عنصر و لحن یهودی آن احیا شد ".[28] البته اینکه ویل دورانت میگوید جنبه یهودی آن احیاء شد از آن جهت نیست که پروتستانی ها عقاید پولس را دور ریخته باشند و بدعت های او را نفی کرده باشند؛ بلکه پروتستانی ها بازگشت به یهود را شعار خود قرار داده بودند و اعتقاد داشتند در مورد عهد عتیق و عقایدی که مربوط به آن میشود باید خود یهودیان را ملاک قرار بدهیم. بر همین اساس، آنان، آن قسمت از عهد عتیق را که یهودیان قبول ندارد و آن را بنام " اپوکریفا" یعنی ساختگی می شناسند، رد کردند در صورتی که کاتولیک ها آن را نیز جزئی از کتاب مقدس و عهد عتیق می شناسند. این شعار بازگشت به یهود لوتر باعث شد بعد ها آموزه هایی دیگری در پروتستان اضافه شود که کاملا به نفع صهیونیسم بود. آموزه های چون : ... به همین جهت " اصطلاح" صهیونیسم مسیحی" شکل گرفت.
مسیحیت در آغاز خود از آیین یهود جدا نبود و حضرت مسیح و حواریونش خود را به شریعت یهود ملتزم می دانستند. به همین جهت وقتی پولس اعلام کرد که پایبندی به شریعت لازم نیست و ایمان تنها برای نجات یافتن کافی است، حواریون در مقابلش ایستادند و عده ای از حواریون در میان رومیان رفتند تا کسانی را که تازه به آیین مسیحیت گرویده بودند، با شریعت یهود آشنا کنند اما هنگامی که پولس شنید دو تن از حواریون در غلاطیه آمده و به مردم دستورات آیین یهود را آموخته اند، نامه شدید اللحنی نوشت و مسیحیان غلاطیه را بخاطر پیروی از آن دو تن سرزنش و توبیخ کرد.
پولس در مقام سرزنش غلاطیان بخواطر پیروی از شریعت به آنان می نویسد: " ای غلاطیان نادان! مگر کسی شما را جادو کرده؟ مگر این شما نبودید که وقتی مرگ مسیح را برای شما تشریح کردم، آنچنان مجذوب آن شدید که انگار همان موقع مسیح در برابر چشمانتان به صلیب کشیده بودند؟ بگذارید یک سئوال از شما بکنم. آیا با حفظ کردن قوانین مذهبی بود توانستید روح پاک خدا را دریافت کنید ؟ البته که نه. شما وقتی روح خدا را یافتید که به پیغام انجیل مسیح گوش دادید و ایمان آوردید. چرا فکر تان را بکار نمی اندازید؟ شما که قبلا با حفظ قوانین مذهبی به جایی نرسیدید، چرا فکر می کنید حالا با حفظ آن می توانید مسیحیان روحانی تری باشید! [29]
..........................................................................................
منابع
1- انجیل .
2 - تاريخ تمدن : ويل دورانت ، ترجمه : حمید عنایت , پرویز داریوش و علی اصغر سروش , تهران , انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی , 1370 ش ، سوم.
3ـ تاريخ جامع اديان : جان . بی . ناس ، ترجمه : علی اصغر حکمت ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، چهارم ، ۱۳۷۰.
4ـ مقارنة الاديان : احمدشلبی ، مکتبة النهضة المصرية ،چهارم ، ۱۹۷۰م.
5ـ در آمدی برتاريخ و کلام مسيحيت : محمدرضا زيبايی نژاد ، نشر معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامی ، قم ، دوم ، ۱۳۷۶ش.
6- النصرانیه من التوحید الی التثلیث ؛ محمد احمد الحاج ، دمشق ، دارالقلم ، بیروت، دارالشامیه ، 1413ق/1992م.
7- المسیحیه نشأتها و تطورها ؛ شارل جنیفر ، ترجمه به عربی : عبدالحیلیم محمود، قاهره ، دارالمعارف ، بی تا ، سوم .
[1] - انجیل , نامه اول پولس به تیموتاوس ، باب 1 , آیات 1- 4 و نامه دوم آیه 2
[2] - همان , باب 2 ، آیه 5
[3] - انجیل ، خدمات رسولان ، باب 26 ، آیه 4
[4] - انجیل ، خدمات رسولان ، باب7 ، آیه 57
[5] - نامه پولس به غلاطیان , باب 2, آیه 13-15
[6] - همان ، آیات 12-18
[7] - نامه پولس به غلاطیان , باب 1، آیات 17-19
[8] - تاریخ جامع ادیان ؛ جان بی ناس , ترجمه : علی اصغر حکمت , ص615
[9] - تاریخ تمدن ؛ ویل دورانت ، ج3،ص684
[10] - همان ، ص685
[11] - انجیل ، نامه پولس به غلاطیان , باب 3، آیات 23-25
[12] - تاریخ جامع ادیان ؛ جان بی ناس , ترجمه : علی اصغر حکمت , ص613.
[13] - همان , ص616
[14] - همان , ج3, ص695
[15] - انجیل ، نامه پولس به قرنتیان ، باب 12 ، آیات 2-4
[16] - تاریخ جامع ادیان ؛ جان بی ناس, ص 617
[17] - تاریخ تمدن ؛ ویل دورانت , ج3 , ص679
[18] - همان ، ص690
[19] - تاريخ جامع اديان ، ص۶۱۶.
[20] - تاريخ تمدن ، ج ۳ ، ص۶۸۸.
[21] - نامه پولس به رومیان ، باب 1، آیه 3
[22] - نامه پولس به مسیحیان غلاطیه ، باب 1، آیه 1
[23] - المسیحیه نشآتها وتطورها ؛ شارل جنیفر ، ترجمه به عربی : عبدالحلیم محمود ، ص117
[24] - تحقیقی در دین مسیح ؛ جلال الدین آشتیانی ، ص474
[25] - المسیحیه نشأتها و تطورها ، ص117
[26] - النصرانیه من التوحید الی التثلیث ؛ محمد احمد الحاج ، ص146
[27] - تاریخ تمدن، ج3 ، ص693
[28] - همان ، ص679
[29] - نامه پولس به غلاطیان ، باب 3، آیات 1-4
کدام یک از احکام اسلامی در تورات و انجیل وجود ندارند (در واقع دوست مسیحی دارم که از من پرسید اسلام چه چیز جدیدی با خود آورد و پیام مهم آن چه بود لطفاً با ذکر آیه و حدیث اشاره نمایید
نسبت احکام اسلامی به احکام دینی تورات و انجیل از جهت کیفیت و کمیت، نسبت دریا به دریاچه های کوچک مصنوعی است. اولا پیام مهم اسلام - که در ادیان یهود و مسیحی تحریف شده فعلی مفقود است - پیام توحید ناب اسلامی است: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد» آل عمران، آیه 94).
مقایسه سوره مبارک حمد و توحید با همه آیه تورات و انجیل درباره خدا گفته است نشان می دهد که توحید ناب اسلامی، چه پیشرفتی در فهم معارف الهی دارد. عقیده غیر عقلانی تثلیث و مطالب پیرامون آن، مثل این که نان و شراب در مراسم عشاء ربانی گوشت و خون عیسی است و همچنین تحریفات بیشماری که در این دو دین انجام شده است. همگی گواه تفاوت عمده دین مبین اسلام با ادیان تحریف شده مذکور است.
این اختلاف سطح معارف الهی در مباحثی چون نبوت، قیامت، انسان شناسی نیز مشهود است و خلاصه معارف دین اسلام با ادیان مذکور قابل قیاس نیست (در این باره به کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری در 7 جلد مراجعه کنید).
ثانیا، نگاهی به فهرست احکام اسلامی نشان دهنده تفاوت کمی و کیفی اقسام اسلامی با آن چیزی است که در دو کتاب تورات و انجیل درج شده است.
احکام دین مسیحیت، عمدتا در تورات آمده است که آن هم مربوط به مسائل کاملا فردی چون ختنه، گوشت خوک، میت، نفاس، خون، جنابت، احکام قربانی و مثل آن می باشد.
اما احکام اسلامی بر دو بخش عمده تقسیم می شود:
1- احکام عبادی - فردی
2- احکام عبادی - اجتماعی، سیاسی.
ما از کتاب شریف تحریرالوسیله حضرت امام به صورت فهرست وار به برخی اقسام اسلامی اشاره می کنیم:
1- احکام عبادی - فردی
احکام پاکیزگی: 1-فردی (بدن) ، 2-لباس، 3-مکان
احکام آلودگی ها: 1- انواع آلودگی ها، 2- راه های رفع آلودگی ها، 3- وضو ، غسل، تیمم
احکام ویژه زنان: 1- حیض، 2- نفاس، 3- استحاضه
احکام مربوط به مردگان: کفن و دفن و ....
احکام مربوط به نمازهای واجب: 1- نمازهای پنجگانه در روز 2- نمازهای آیات، 3- نمازهای جمعه و عید و سایر نمازها
ترتیب و شکل نمازها و آنچه موجب بطلان نمازها می شود (ارکان و شرایط نمازها)
نمازهای مستحب، نماز جماعت و...
احکام مربوط به روزه، روزه های واجب، مستحب، مکروه و حرام
ماه رمضان و مسائل آن
اعتکاف و مسائل آن
احکام مربوط به حج: 1-حج واجب و مناسک خاص آن (ارکان و شرایط آن)، 2- حج مستحبی3- واجبات و محرمات حج
احکام مربوط به وصیت
احکام خوردنی ها و آشامیدنی (حیوانی و غیر حیوانی) واجبات و محرمات و مستحبات
احکام صید و شکار و روش استفاده از گوشت حیوانات
احکام قسم و نذر و عهد
2- احکام عبادی - اجتماعی - سیاسی
احکام مربوط به خانواده: روابط دختر و پسر، شرایط ازدواج، عقد ازدواج و احکام و شرایط آن، روابط فامیلی (محرم و نامحرم)، روابط زناشویی، مهر، روابط مادر و فرزند، روابط پدر و فرزند،
احکام مربوط به طلاق: شرایط طلاق، زنان و مردان پس ازطلاق،
احکام فوت همسران.
احکام ارث: ارث همسران از هم، ارث فرزندان از والدین، ارث والدین از فرزندان، دیگر کسانی که ارث می برند.
احکام اقتصادی: زکات مالیات اسلامی، شرایط و ارکان آن، زکات فطره در پس از ماه رمضان، احکام خمس و شرایط و ارکان آن.
احکام معاملات در اسلام: معاملات حرام، معاملاتی که نباید انجام شود.
احکام خرید و فروش و تجارت: شرایط خرید و فروش، مسائل و مواردی که موجب به هم خوردن معامله می شود.
احکام دیگر اقتصادی: مضاربه، شرکت، مزارعه، مساقات، اجاره، شفعه، عاریه، جعاله، ودیعه، قرض و وام داری.
حرمت ربا و استحباب قرض الحسنه
احکام رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، هبه، اقرار، وقف، غصب، احیای موات و...
احکام قضای اسلام
- وکالت
- قضا، صفات و شرایط قاضی، شرایط دعوا
- روش های رسیدگی قضایی
- شهود و صفات آنها
- حدود و مجازات اسلامی
- حد زنا و موجبات آن، حد لواط و غیره و لوازم آن
- حد مستی و موجبات آن، حد دزدی و موارد آن.
- ارتداد، دیگر حدود اسلامی
- قصاص و مسائل مربوط به قتل و نقص عضو.
- قتل ها و نقص عضوهای غیر عمدی
احکام سیاسی اسلامی
- احکام اهل ذمه و مسیحیان و یهودان در دامن دولت اسلامی
- احکام مربوط به ولایت فقیه، شرایط حاکم دینی و اسلامی
- مسائل مربوط به حکومت
- احکام مربوط به دفاع و جهاد
- احکام امر به معروف و نهی از منکر: شرایط و اقسام امر به معروف و نهی از منکر، مراتب این دو
فهرست ارائه شده، بسیار خلاصه و چکیده می باشد و برای هر یک از این احکام آیات و روایات متعددی است. گذشته از آن در احکام اسلامی به دو مطلب دیگر برخورد می کنیم.
الف: احکامی که به قواعد فقهی معروف هستند. قواعدی چون «نفی ضرر» به این معنی که در اسلام هیچ قانونی که موجب ضرر به دیگران شود وضع نمی شود و چنین قوانینی مشروعیت ندارد. یا «نفی سبیل» که به این معنی است که هر حکم و قانونی و روشی که موجب سلطه بیگانگان بر مسلمانان شود، ممنوع است که می تواند در سیاست خارجی مورد استفاده قرا گیرد.
قواعد فقهی نیز فراوان است. این احکام نیز مبتنی بر آیات و روایات فراوانی هستند.
ب: احکامی که به قواعد اصولی معروفند و در مقام عمل به کمک انسان می آیند. احکامی چون استصحاب (که یقین سابق را به شک لاحق نباید از بین برد) اصالت برائت (که اصل در برائت است) اصالت اشتغال و احتیاط، تخییر، احکام و قواعدی که در هنگام تعارض دو حکم پیش می آید و جز آن از احکام و قواعد اصولی هستند. برای این قواعد نیز آیات و روایات فراوانی است.
نکته آخر این که منابع عمده و اساسی دین اسلام، دو امر است:
1- عقل که همچون چراغی است که راه را روشن می کند.
2- نقل، نقل عبارت از قرآن و حدیث است. قرآن که در دسترس است.
اما روایات و احادیث فقهی که احکام اسلامی را بیان می کند در چهار کتاب عمده آمده است:
1- الکافی، ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 319 ه.ق) در 8 جلد که 4 جلد آن مربوط به احکام می باشد.
2- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق (ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی) متوفای سلا 381 ه.ق) در 4 جلد.
3- الاستبصار، شیخ الطائقه ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، متوفای سال 460 در 4 جلد.
4- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، در 10 جلد.
این چهار کتاب عمده روایات فقهی شیعه را جمع آوری کرده اند و مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی متوفای 1104 ق بیشتر احادیث فقهی را در کتاب خود با نام «وسائل الشیعه» جمع آوری نموده است که توسط مؤسسه آل البیت در 30 جلد منتشر شده است. همچنین میرزای حسین نوری متوفای سال 1320 ق بقیه احادیث فقهی را در کتاب خود به نام «مستدرک الوسائل» جمع آوری کرده که آن نیز در 18 جلد توسط مؤسسه آل البیت منتشر شده است.
درباره قواعد فقهی نیز به کتاب مأخذ شناسی قواعد فقهی کاری از مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ اول 1379 مراجعه کنید.
درباره کتابهای اصولی نیز می توانید به همان کتاب مراجعه کنید.
منبع
| نقد مسیحیت قسمت دوم | |
|
| نگارش یافته توسط محمود قوچانی | |
|
انزل الکتاب الذی جاء به موسی نورا و هدی / انعام 91 . اختلاف در آنجاست که آیا این کتب موجوده که به اسم تورات و انجیل در دست ماست آیا این کتب همان تورات و انجیل واقعی هستند یا خیر ؟ تصریح آیات قرآن آنستکه این کتب تحریف شدند و دیگر قابل اعتناء نیستند . در آیه 91 سوره مبارکه انعام خطاب به اهل کتاب میفرماید : تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا یعنی شما اهل کتاب ، کتاب واقعی پیغمبرتان را در چند ورق از کاغذ خلاصه کردید و بسیاری از مطالب آن را پنهان کردید . این بود بیان قران و عقیده مسلمانان . اما اهل کتاب یعنی یهودیت و مسیحیت این مطلب را رد کرده و قائل به آن هستند که کتب فعلی همان کتب حقیقی هستند که بر پیغمبرانشان نازل شده است . چون بحث ما پیرامون مسیحیت است برآن شدیم تا از اناجیل موجوده سخن بمیان آوریم و صحت این اناجیل را در 2 بخش کلی و جزئی مورد بررسی قرار دهیم .
قسمت اول : تحقیق کلی فحول علمای مسیحیت در مورد اناجیل موجوده :
اولا : کشیشهای مسیحیت از قبیل ( جیروم ) و ( ارحن ) مفسرین معروف مسیحی گفته اند : انجیل در زمان عیسی نبوده بلکه سالها بعد از مسیح به طریق الهام بر حواریین تصنیف شده . و کنت تولستوی روسی در مقدمه کتاب خود با نام انجیل تولستوی میگوید : این اناجیل هرگز به طریق وحی روح القدس بر نویسندگان آنها نازل نشده است چنانچه کشیشها در میان مردم نشر داده اند .
ثانیا : هورن مفسر مسیحی در کتاب تفسیر خودش در باب 2 از قسم 2 از مجلد چهارم چاپ سال 1822 میلادی میگوید : زمان نوشته شدن اناجیل مشخص نیست و کلماتی که از قدمای مورخین مسیحیت نقل شده همه ابتر و مقطوع السند است .
ثالثا : تولستوی در مقدمه کتاب تفسیر خود میگوید : اناجیل موجوده در زمان ما اتصالی به عیسی ندارد .
نتیجه قسمت اول : از کلمات علمای مسیحیت فهمیده میشود که خود آنها معتقدند که هیچ کدام از اناجیل موجوده در دوران عیسی نبوده است و همه آنها ساخته دست دیگران بوده و فقط ارزش تاریخی دارد . با همه این اوصاف ما در بخش دوم به یکا یک اناجیل معتبره در نزد مسیحیان اشاره کرده و نقد میکنیم .
قسمت دوم : بررسی اناجیل موجوده به صورت جزئی
انجیل متی
مسیحیان معتقدند که متی یکی از یاران عیسی علیه السلام بود و انجیلی را که او جمع آوری کرده معروف به انجیل متی است
نقد 1 : مسیحیان تا به الان دلیل قاطعی ارائه نکردند که انجیل متی همان انجیلی است که بر عیسی نازل شده است زیرا میگویند انجیل متی به زبان عبری بوده و بعد ترجمه شده است و باز خودشان میگویند : نسخه عبرانی در دست نیست و حتی نام مترجم انجیل متی عبرانی را نمیدانند و لذا برای اینکه سندی برای او درست کنند میگویند : نسخه اصلی به زبان یونانی بوده است !!! . این توجیه مسیحیت در حالیستکه علمای بزرگ مسیحیت بمانند « هورن » « یوسی » « بیس جیرم » « پی پیس » « ارنینوس » « پی فلس » همگی عقیده دارند که انجیل متی عبرانی بوده است .
{ لازم بذکر است که هورن نام 24 نفر از علمای مسیحیت را میبرد که در این مورد با او هم عقیده اند }
نقد 2 : بطلان انجیل متی از خود آیات این انجیل : در باب 9 آیه 9 ص 13 چنین آمده : چون عیسی از آنجا میگذشت مردی را مسمی به متی به باج گاه دید و به او گفت : مرا متابعت کن . متی نیز به دنبال او روانه شد . در آیه دوازده همین باب میگوید : فریسیان به حواریون گفت : چرا استاد شما ( یعنی حضرت عیسی ) با آن مرد گناهکار و گمرگچی ( یعنی متی ) غذا میخورد ؟؟؟
نقد 3 : تولستوی در جلد چهارم تفسیر خود میگوید : احتمالات در مورد انجیل متی : تالیف سالهای 38 _ 43_ 48_ 61_ 62_ 63 _64 بعد از میلاد است . بنا بر این ، این کتاب نمیتواند خطابات الهی با عیسی علیه السلام باشد بلکه بعد از او بدست کس دیگری تالیف شده است .
خلاصه : تا به حال مسیحیت نتوانسته اند ثابت کنند که انجیل متی همان انجیل نازل شده بر عیسی است بلکه تاریخ تصنیف آن نشان از آن دارد که این انجیل بعد از عیسی نوشته شده است و خود این انجیل هم نشان از آن دارد که انجیل متی نوشته فردی گنهکار بوده که نمیتوان به گفته او اطمینان حاصل کرد !!!
انجیل لوقا
در مورد شخص لوقا که جمع کننده انجیل لوقا است ، اختلاف شدیدی در میان مسیحیان وجود دارد . فقط تنها اتفاقی که در مورد او کرده اند اینستکه او حتی از حواریون یا شاگرد حواریون هم نبوده است . گفته اند او از شاگردان پولس بوده است .
نقد 1 : تاریخ تصنیف این انجیل را بین سالهای 53 و 64 بعد از میلاد ذکر کرده اند . بنا بر این یقینا این انجیل ، انجیل نازل شده بر عیسی علیه السلام نخواهد بود چرا که بعد از رفتن مسیح از میان مردم ، نوشته شده است .
نقد 2 : بر فرض که لوقا از یکی از حواریون و یا شاگرد حواریون باشد میگوئییم : در خود اناجیل موجوده شاگردان حضرت عیسی علیه السلام گناهکار و سست ایمان معرفی شده اند و طبیعی است که افرادی که در حفظ ایمان ناتوان باشند نمیتوانند حافظ وحی الهی باشند .
از باب مثال : انجیل متی باب 16 ایه 8 میگوید : عیسی علیه السلام به یاران خود گفت : ای سست ایمانان چرا در خود تفکر نمیکنید .
نقد 3 : درانجیل لوقا مطالبی وجود دارد که نه با عقل جور در میاید و نه تاریخ آن را تائیید میکند . از باب مثال به نمونه ذیل توجه کنید در انجیل لوقا باب 20 ایه 41 میگوید : داوود در کتاب زبور گفته است : خداوند ( یعنی عیسی ) به من گفت ...... با این بیان انجیل لوقا در صدد آنست که بگوید داوود هم ، خدا بودن عیسی را تائیید کرده در حالیکه از نظر تاریخ جناب داوود علیه السلام سالها قبل از حضرت عیسی علیه السلام در دنیا بوده است.
انجیل مرقس
در مورد او گفته اند که از خادمان یکی از حواریون بوده و در دوران عیسی حتی به ملاقات حضرت عیسی هم نائل نگشته است . اکثر علمای مسیحی عقیده دارند که انجیل مرقس از نوشته های پطرس میباشد .
نقد 1 : تولستوی معروف روسی در مورد انجیل مرقس مینویسد : این انجیل ما بین سالهای 56 تا 65 بعد از میلاد نوشته شده است . بنا بر این بعد از حیات دنیوی حضرت عیسی این انجیل به نگارش در آمده است .
نقد 2 : نقل مطالبی که مخالف عقل است نشان از آن دارد که این انجیل هم بمانند انجیل لوقا فاقد ارزش است . برای یک نمونه به این ادرس مراجعه کنید >>> انجیل مرقس باب 36 آیه 12
خلاصه : اولا اینکه این انجیل نوشته کیست دقیق معین نبوده و خود علمای مسیحیت در مورد آن اختلاف کرده اند و بر فرض که خود مرقس نوشته باشد باید گفت : این انجیل نوشته فردی استکه حتی حضرت عیسی را از نزدیک هم ندیده است ثانیا اینکه تاریخ و محتوای این انجیل نشان از بی اعتبار بودن این انجیل دارد .
انجیل یوحنا
انجیل یوحنا در میان اناجیل چهار گانه مسیحیت ، آخرین انجیلی بود که نوشته شده است چرا که تاریخ نوشته شدن این انجیل را سالهای 68 تا 95 بعد از میلاد ذکر کرده اند . و گفته اند : این انجیل را طالبی از طلاب مدرسه اسکندریه نوشته است
نقد 1 : این انجیل سخت مورد انکار خود اهل کتاب است و خودشان آن را قبول ندارند .
نقد 2 : مطالبی که در انجیل یوحنا موجود است نشان از بطلان این انجیل دارد مثلا صفاتی که به حضرت عیسی علیه السلام در این انجیل نسبت داده شده است و شما در بخش اول با دو مورد آن آشنا شدید .
خلاصه : زمان نگارش این انجیل و مورد انکار واقع شدن این انجیل از طرف خود علمای مسیحیت و همچنین مطالب نا مربوطی که در این انجیل به حضرت عیسی نسبت داده شده ، نشان از آن دارد که این انجیل هم بمانند اناجیل دیگر دست ساخته دیگران بوده و فاقد اعتبار میباشد .
نکات قابل ملاحظه
نکته 1 شما خود قضاوت کنید که آیا میشود به این اناجیل اطمینان کرد در حالیکه خود این اناجیل شاهد بر بطلان خود به انحاء مختلف هستند . و جالب است بدانید که مسیحیت برای تبلیغ مرام خود همین کتب را به متجاوز از هزار و سیصد زبان ترجمه و جزوات آن را به اطراف و اکناف فرستاده اند و دوست دارند که جهانیان مرام آنها را قبول کرده و هم مسلک آنها شوند !!! . نکته 2 : لازم بذکر است که به طور کلی اناجیل هفتاد و چهار نوع بوده که توسط علمای مسیحیت یک به یک از دور خارج شده و تنها 4 انجیل معتبر مذکوره را مورد تائیید قرار دادند که بطلان انها را ثابت کردیم . البته بعضی ها اناجیل تصنیف شده را تا 160 مورد و بعضی ها تا 400 انجیل ذکر کرده اند . نکته 3 : یک از اناجیلی که توسط علمای مسیحیت از دور خارج شد انجیل برنابا میباشد که مطالب آن به مطالبی که در قرآن وجود دارد ، شباهت زیادی دارد . لازم بذکر است که برنابا یکی از شاگردان حضرت عیسی علیه السلام میباشد که آنحضرت به او علاقه داشتند. حال چطور شده که انجیلی مثل انجیل یوحنا با اینکه 90 سال پس از وجود حضرت عیسی علیه السلام نوشته شده مورد اعتبار واقع شده ولی انجیلی مثل انجیل برنابا که توسط یکی از شاگردان حضرت عیسی نوشته شده باید از دور خارج شود . واقعا جای بسی تعجب است . نکته 4 : عده ای از مسیحیت رو به عهد جدید اورده و میگویند ما فقط این کتاب را قبول داریم . باید در قبال این حرف آنها بگوئییم : وقتی ما کتب چهار گانه شما را باطل کردیم و ثابت کردیم که آنها به هیچ وجه نمیتواند خطابات الهی با عیسی علیه السلام باشد به طریق اولی عهد جدید نمیتواند خطابات الهی باشد . بنا بر این استناد به عهد جدید نیز بی فائده و باطل خواهد بود
خلاصه بخش دوم :
اناجیل موجوده از دیدگاه علمای مسیحیت فقط اعتبار تاریخی دارد . اعتبار تاریخی داشتن یک کتاب به منزله خبر واحد به حساب آمده و نمیتواند اثبات کننده مطلب مهمی مثل کتاب الهی باشد . یعنی به صرف اینکه ثابت شد این کتب جنبه تاریخی دارد نمیتوانیم ادعا کنیم که محتوای این کتب همان مطالبی استکه از ناحیه خداوند بر عیسی نازل شده است .
بنا بر این مسیحیت در حال حاضر فاقد کتابی استکه از ناحیه خداوند بر پیغمبرشان نازل شده باشد. |
| نقد مسیحیت قسمت اول | |
|
| نگارش یافته توسط محمود قوچانی | |
|
بعد از سه سال از مبعوث شدنش جماعت یهود در صدد قتل آنحضرت بر آمدند . لذا آنحضرت با حواریون که دوازده نفر بودند به غاری پناه بردند تا اینکه جاسوسان آنها را دستگیر کرده تا فردای آن روز آنها را اعدام کنند . عقیده مسیحیت نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در اناجیل موجوده آمده است فردای آن روز جناب عیسی را به دار آویختند و با قساوت او را کشتند و سه روز بعد از دفن شدن به آسمان عروج نمود . مسیحیان میگویند : مقابل درب بیت المقدس صورت قبری وجود دارد که عیسای پیغمبر از آنجا به آسمان عروج کرد . عقیده اسلام نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در قرآن مجید آمده است : و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه لهم ...... یعنی جناب عیسی نه کشته شد و نه به دار آویخته شد و لکن امر بر آنها مشتبه شد یعنی فرد دیگری را که شبیه عیسی بود به دار آویختند و کسانیکه در مورد به دار آویخته شدن عیسی حرف میزنند فقط از روی گمان حرف میزنند و علم به واقع امر ندارند . یقینا عیسی کشته نشده بلکه او را خداوند به بالا برده است و خداوند عزیز و حکیم است ( سوره مبارکه نساء آیه 156 )
پدر و مادر عیسی علیه السلام
مادر عیسی زنی است به نام مریم بنت عمران که از زنان پاک روز گار بوده است . و همچنانکه گفته شد او بدون مقاربت با مردی ، عیسی را به طور معجزه واری به دنیا آورده است . بنا بر این عیسی علیه السلام دارای پدر نبوده است . اما متاسفانه در اناجیل فعلی گفته شده : عیسی دارای پدر بوده و اسامی ای را برای پدر ذکر کردند مثلا : 1_ عیسی پسر یوسف هالی بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه ا تا 19 و همچنین در انجیل لوقا باب 2 ایه 23 و باب 4 ایه 41 . 2_عیسی پسر خدا بوده است >>> انجیل متی باب 11 آیه 25 و انجیل لوقا باب 4 آیه 41 و انجیل یوحنا باب 1 آیه 19 3_ عیسی پسر روح القدس بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه 19 و 20 و 21 به بعد .
ملاحظه 1 : اگر خوب دقت کنید در میبابید که فقط در همین اناجیل ذکر شده ، پارادوکس منطقی و جملات خود متناقض وجود دارد که خود دلیلی است بر اینکه به مطالبی که در اناجیل در مورد عیسی علیه السلام میباشد نمیتوان به آن اعتماد کرد . ملاحظه 2 : در قرآن مجید در آیه 59 سوره مبارکه آل عمران آمده است : ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب یعنی مَثل عیسی ابن مریم بمانند آدم علیه السلام است چرا که خداوند آدم را از خاک افرید ( یعنی مثل عیسی بدون پدر ) . این آیه با یک استدلال کوتاه به ادعاهای مسیحیان نجران درباره الوهیت مسیح پاسخ میگوید : اگر عیسی بدون پدر به دنیا آمد هیچگاه دلیل بر آن نمیشود که او فرزند خدا و یا عین خدا باشد زیرا این موضوع به شکل عجیبتری درباره آدم تحقق یافت چرا که او نه پدر داشت و نه مادر بلکه او را خدا مستقیما از خاک آفرید .
عیسی از دیدگاه اناجیل موجوده
آیا عیسی واقعا خدا است ؟ : در اناجیل موجوده در بعضی از موارد عیسی را پسر خدا میدانند کما اینکه در بالا ذکر کردیم و در بعضی از موارد عیسی را عین خدا میدانند . مسیحیان علت خدا دانستن عیسی را زنده کردن مردگان میدانند و میگویند : چون زنده کردن مردگان را فقط خدا میتواند انجام دهد پس عیسی خدا است . ملاحظه 1 : زنده کردن مردگان برای خیلی از پیغمبران در کتب یهودیت و مسیحیت نقل شده است مثلا در کتاب دومین ملوک باب 4 ایه 32 حکایت از زنده کردن مردگان از ناحیه الیوشع دارد پس چرا او خدا نیست ؟!! اتفاقا جالب است بدانید که در مناظرات حضرت رضا علیه السلام آمده است که وقتی حضرت به آن عالم مسیحی اعتراض کردند که چرا عیسی را خدا قرار میدهید ؟؟؟ او در جواب عرض کرد : چون او مردگان را زنده میکرد و این نیست جز کار خدا . حضرت به او فرمودند : مگر در کتاب انجیل شما نیامده که فلان پیغمبر و فلان پیغمبر مرده را زنده میکردند ؟ عرض کرد : آری . حضرت فرمود : پس چرا آنها را خدا نمیدانید ؟؟؟ اینجا بود که آن عالم مسیحی ساکت شد . ملاحظه 2 : در آیه 171 سوره مبارکه نساء آمده است : یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ...... یعنی ای اهل کتاب ( مسیحیت ) در دین خود غلو نکنید و در باره خدا غیر حق مگوئیید . عیسی ابن مریم فقط فرستاده خدا و مخلوق اوست که او را به مریم القاء نمود و روحی از طرف او بود بنا بر این ایمان به خدا و پیامبران او بیاورید و نگوئیید خداوند سه تا است و از این سخن پرهیز کنید که به سود شما نیست . آیا عیسی خداوند است یا پسر خداوند و یا ...... ؟ دراناجیل موجوده عیسای پیغمبر را به صفات مختلف متصف کردند که از نظر شما خواننده محترم میگذرد { البته از قبل از طرف نویسندگان اناجیل از شما به خاطر بعضی از صفات عذر خواهی میکنیم } ........
1_ مسیح ( به معنای نجات دهنده ) انجیل لوقا باب 2 آیه 11
2_ خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 1
3 _ پسر خدا : انجیل متی باب 3 آیه 17
4_ پسر انسان : مرقس باب 14 آیه 62
5_ بَرّه خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 29 و 30
6_ مار بزرگ : یوحنا باب 3 آیه 14
7_ شبان نیکوکار : یوحنا باب 10 آیه 11
8_ پادشاه پادشاهان : مکاشفات یوحنا باب 17 آیه 14
نتیجه بخش اول : اناجیل موجوده آنقدر دارای تناقض هستند که مخاطبین نمیتوانند عیسی را بدرستی بشناسند زیرا در جائی او را خدا خوانده اند و در جای دیگر او را پسر خدا ودر بعضی از موراد او را پسر انسان معرفی میکنند و در بعضی از موارد او را متصف به صفات رذیله کردند . این اختلاف آراء باعث میشود تا مخاطبین اناجیل فعلی نتوانند عیسی را بشناسند . اما از دیدگاه ما مسلمانان عیسی نه خدا است و نه پسر خدا بلکه بنده ای از بندگان خدا بوده که به مقام نبوت و اولوالعزمی رسید چرا که خداوند متعال در آیه 34 سوره مبارکه مریم میفرماید : وقتی عیسی به دنیا آمد در همان کودکی لب به سخن گشود و در مورد خود گفت : انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا یعنی من بنده خدا هستم و مرا نبی و پیغمبر از طرف خود قرار داده است .
پایان بخش اول |
| ||
مترجم: قبس زعفراني
انجيل برنابا به يكي از شاگردان خاص عيسي مسيح(ع) منسوب ميشود و پيرامون آن بحثهاي بسياري موجود است، كه نارضايتي خود مسيحيان را نيز ايجاد كرده است؛ چون اين انجيل با انجيلهاي چهارگانه ديگر فرق ميكند. اين انجيل به ظهور مهد اسلام اشاره ميكند و دعوي الوهيت مسيح وارد ميكند و تأكيد مينمايد، مسيح از به صليب كشيده شدن نجات مييابد و سرانجام ايدة به صليب كشيده شدن را رد ميكند، همانگونه كه پولس را محكوم و بشارت او را رد ميكند.
اما مسيحياني كه در حقيقت ياران و پيروان پولس يهودي و نه عيسي مسيح(ع) به شمار ميآيند، آنچه در انجيل برنابا آمده است را رد ميكنند و آن را كفر به شمار ميآورند.
در مقابل پناه بردن برخي از صليبيها به تلاش جهت تحريف قرآن و چاپ نسخه تحريف شدة آن و توزيع آن در كشورهاي اسلامي، برخي از انديشمندان مسلمان از جمله دكتر عبدالله عثمان پيشنهاد چاپ انجيل «برنابا» و توزيع آن ميان مسيحيان را دادند.
اما انجيل برنابا چيست؟
و آيا اين انجيل در معرض جمعآوري از سوي مسيحيان قرار گرفته تا اثري از آن بر جاي نماند؟
و چرا مسيحيان اين انجيل را به مسلمانان نسبت ميدهند و آن را غير معتبر به شمار ميآورند؟ و آيا دعوت به چاپ آن مسيحيان را آزرده خواهد ساخت؟
مسيح(ع) هم خواندن و هم نوشتن ميدانست، اما به دستور و امر خداوند متعال اقدام به تدوين و نگارش انجيل نكرد و انجيلهاي كنوني صد سال پس از اينكه خداوند عزوجل حضرت مسيح(ع) را نزد خويش و به آسمانها برد، نگارش شدند كه انجيل برنابا يكي از اين انجيلهاست.
پس از عروج مسيح، رقابت ميان پيروانش افزايش يافت، بهگونهاي كه برخي از ايشان، از جمله برنابا به لزوم پيروي از تعاليم و آموزهها و اصول و مبادي مسيح(ع) بدون ايجاد هيچ تغييري در آن اعتقاد داشتند، در حالي كه ديگران، كه در رأس آنها پولس قرار داشت، چشمپوشي و صرف نظر از برخي از آن تعاليم و اصول و مبادي را جهت نشر آيين جديد و مورد پسند و مقبول قرار دادن آن ميان مللي كه بر آن وارد ميشد، به ويژه يونانيهاي رومي ترجيح ميداد.
براي بهترين مثال در اين باره ميتوان به اين گفتة مسيح(ع) كه مربوط به قوانين و انبياي عهد قديم است اشاره كرد:
من نيامدهام آيين پيشينيان را لغو كنم، بلكه آمدهام آنها را به مورد اجرا بگذارم.1
و اين دقيقاً همان چيزي است كه خداوند متعال بر زبان مسيح(ع) در آية 50 سورة عمران ميآورد:
و مصّدقاً لما بين يديّ من التّورة.
و تصديق كنندة تورات مي باشم.
و هنگاميكه مردي از او پيرامون چگونگي رسيدن به جاودانگي سؤال كرد، به او دستور داد، از اوامر عهد قديم تبعيت كند.2
اما پولس به محض اينكه توانست جاي پاي خود را در ميان حواريان مستحكم كند، اقدام به لغو آن قوانين نمود، آنجا كه ميگويد:
زيرا هركه به مقتضاي قوانين عمل كند، لعن و نفرين شده است.3
و هم چنين باشد، اي كسانيكه از قوانين تبعيت ميكنيد، از رحمت خداوند محروم شويد.4
با اينكه وقتي ميخواست زنان را ساكت نمايد، از قوانين حمايت نمود و گفت:
زنانتان را در كنيسهها ساكت كنيد، چرا كه آنها حق سخن گفتن ندارند، و بهسان آنچه كه قانون ميگويد، بايد اطاعت و فرمانبرداري نمايند.6
اين رقابت ميان اين دو طايفه براي قرنها ادامه يافت و به كشته شدن بسياري انجاميد. در سال 325 ياران و پيروان پولس توانستند، بر مجمع كليسايي منعقد در «نيزا» استيلا يابند و فوراً دستور سوزاندن انجيلهاي چهارگانه يوناني از جمله تنها انجيلي كه به زبان آرامي- زبان حضرت مسيح(ع) - نوشته شده بود را صادر كردند.
مجمع كليسايي نيزا، بر عقيدة تثليث كه كاهن اسكندري اشكاسيوس، ابداع كرده بود، به عنوان مهمترين عقيدة آيين مسيحيت تكيه كرد. همچنين روز تولد مسيح(ع) را به 25 دسامبر تغيير داد تا با روز تولد الهة خورشيد، ميترا، مطابقت داشته باشد و روز عبادت هفتگي را از شنبه به يكشنبه تغيير داد.
انجيل برنابا امروزه يكي از صحيح ترين انجيلها به شمار ميآيد، برنابا همراه و انيس مسيح(ع) بود، اما در قبال پنج انجيل ديگر كه از سوي كليساهاي مسيحي معتبر به شمار ميآيد، اكثر كارشناسان اتفاق نظر دارند كه نام مؤلفان واقعي آن ناشناخته و نامعروف است. اين انجيلها به دست پيروان قديس پولس نوشته شدند و براي كسب مصداقيت و احترام نامهاي معروف و مشهودي به آن اطلاق گرديد.
معرفي برنابا، صاحب انجيل
نام واقعي برنابا «يوسف ژوزف بن لووي بن ابراهيم» يهودي از سبط لووي، از قبرس است. وي مزرعهاش را فروخت و آن را به پاي شاگردان مسيح ريخت.5 به تقوا و درستكاري شناخته شد و سفر اعمال او را «يوسفي كه از جانب فرستادگان برنابا خوانده شد» ناميد.6 و هنگاميكه پولس ادعا كرد، مسيح را ديده و به اورشليم بازگشت تا به شاگردان نزديك شود، برنابا مسئوليت معرفي او را به شاگردان بر عهده گرفت.7
و برنابا براي تبليغ و دعوت نيكوكار و صالحي بود كه مملو از روح القدس و ايمان به خداي بود، بنابراين جمع قابل توجهي به خداي ايمان آوردند.8 سپس به همراه شائول (پولس) يك سال كامل به طرسوس رفت (اعمال 15/29)، پس از اين مشاجره نام برنابا از عهده جديد محو شد.
مورخان يادآوري ميكنند كه وفات او به سال 61 م. در قبرس به وقوع پيوست. بتپرستان او را سنگسار كردند و همين باعث مرگ او شد، پسر خواهرش «مرقس انجيلي» نيز او را به خاك سپرد.
آيا انجيل برنابا در حال حاضر موجود است؟
منابع تاريخي به برنابا، انجيل، رساله و كتابي را نسبت ميدهند كه از مسافرتها و آموزههاي فرستادگان و پيامبران سخن ميگويد. دانشمند آلماني «چندروف».10 به رساله برنابا در دستنوشتههاي سينا دست يافت كه به مقدس به شمار آوردن اين رساله براي مدتها اشاره ميكرد.
اما هيچ يك از رسالهها و كتابهايش مقدس به شمار نميآيد، اينجاست كه بايد گفت جاي تعجب دارد، رسالههاي پولس و «لوقا» كه هيچ يك مسيح را نديدهاند، چگونه معتبر به شمار ميآيند، در حالي كه سخنان برنابا كه در ايمان و درستي و مصاحبت و همنشيني با مسيح برايشان سبقت نمود، معتبر نيست!
در سال 366 دستوري از «پاپ دماسوس» پيرامون عدم مطالعه انجيل برنابا صادر شد، مجلس كليساهاي غربي نيز در سال 382 و «پاپ انوسنت» در سال 465 و «پاپ گلاسيوس اول» در سال 492 مطالعه برخي از انجيلها را تحريم كردند كه انجيل برنابا نيز جزء اين انجيلها بود.
دستيابي به نسخهاي از انجيل برنابا
كلام انجيل برنابا براي قرنهاي طولاني محو شد، تا اينكه «فرامينو» راهب ايتاليايي، در اواخر قرن شانزدهم بر نسخهاي از آن در كتابخانة «پاپ استكوس پنجم» در واتيكان دست يافت، كه آن را مخفي نمود و با آن خارج شد و اسلام آورد و ديگر نامي از اين نسخه برده نشد.
در سال 1709 «كريمر» يكي از مستشاران تزار روسيه بر تنها نسخهاي دست يافت كه امروزه از انجيل برنابا در دست است كه در سال 1738 به وين منتقل شد، اين نسخه در 225 صفحه، در دو جلد و به زبان ايتاليايي نوشته شده است.
و در آغاز اين قرن به دست استاد «خليل سعادت» ترجمه شد. در مقدمه استاد سعادت توضيحاتي داده است كه از آن براي شناخت و فهم اصول و مبادي اين نسخه استفاده ميكنيم. هم چنين از وجود ترجمه اسپانيايي نام برده شده كه تعدادي از شرق شناسان در اوايل قرن هجدهم آن را دست به دست ميكردند و سرانجام به دست دكتر هوايت رسيد كه عنوان كرد،اين نسخه ترجمهاي است از نسخة ايتاليايي آن و مترجم اسپانيايي آن فردي مسلمان به نام «مصطفي العرندي» است كه اين نسخه را نيز دكتر هوايت از دست داد. بنابراين اينكه نويسنده تنها نسخة ايتاليايي و نويسندة انجيل چه كسي است، معلوم نيست.
پي نوشت:
1. مقي 17:5.
2. قرمس 19:10-17.
3. جلاتيان 10:3.
4. جلاتيان 4:5.
5. اعمال 37-36.
6. اعمال 4/36.
7. اعمال 9/27.
8. اعمال 11/24-22.
9. اعمال 15/29.
10. 1859 ميلادي.
ماهنامه موعود شماره 60
پرسش:بنیان گذار مذاهب ارتدوکس که شاخه ای از دین مسیحیت است چه کسی است؟ و در چه سالی به وجود آمد و خطوط فکری و اصول عقاید آن چیست؟
پاسخ:تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودى با تاریخ امپراتورى روم در دورة قدیم و قرون وسطى گره خورده است. اینک براى توضیح مذهب ارتدکس لازم است نیم نگاهى به تاریخچة دولت قدیم روم بیاندازیم.
دولت قدیم روم قبل از دورة قرون وسطى سه دورة پادشاهی، جمهورى و امپراتورى را پشت سر گذاشت.
1ـ دورةپادشاهى حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.
2ـ دورة جمهورى حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دورة جمهورى اشرافی).
3ـ دورة امپراتورى از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.
در دورة سوّم، امپراتورى روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح که آن را دورة کلیساى شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتورى روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمى سرباز مى زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مى کرد و مسیحیان را مى کشت.
در سال 260 م . با اسیر شدن «والریانوس» امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتورى روم دچار هرج و مرج شد.
در سال 284 م . «دیو کلسین» امپراتور شد، و در صدد اصلاح حکومت و نظم اجتماعى بر آمد که در نتیجه امپراتورى را به دو بخش شرقى و غربى تقسیم نمود که این تقسیم مقدمة تجزیة امپراتورى شد.
در سال 313 م. به موجب منشور میلان توسط امپراتور کنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وى این دین را هم طراز با سایر ادیان شناخت و مسیحیان توانستند در حوزة امپراتورى روم آزادانه فعالیت مذهبى داشته باشند. وى شهر بیزانس (قسطنطنیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل کرد.
در سال 380 م. امپراتور ، «تئودوس کبیر» دین مسیح را تنها دین رسمى در قلمرو حکومتى خود شناخت.
در سال 395 م. پس از وفات امپراتور «تئودوسیوس اول» امپراتورى روم به دو کشور شرقى و غربى تجزیه شد. در غرب «هونوریوس» و در شرق «آرکادیوس » به سلطنت نشستند.
در سال 476 م. امپراتور روم غربى «رومولوس آوگوسترلوس» توسط «اودوآکر» سرکردة گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتورى روم غربى منقرض و قرون وسطى آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسى خویش را از دست داد و جنبة دینى آن اهمیت بیشترى پیدا کرد. از این تاریخ به بعد حکومت هاى غربى زیر چتر اقتدار کلیساى روم قرار گرفتند.
کلیساى روى را کلیساى کاتولیک و لاتینى و کلیساى بیزانس یا قسطنطنیه را کلیساى ارتدکس و یونانى گویند.
ارتدکس به معناى سنتى و کاتولیک به معناى عمومى است. سابقة کلیساى کاتولیک از دیگر کلیساها بیشتر است و کاتولیک ها براى کلیساى روم و پاپ نقش محورى قائلند. و علتش این است که مى گویند : وقتى که عیساى مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسى را تنها گذاشتند جز پطروس حوارى که تا لحظات آخر با عیسى بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسى ، «پتر » یا «پطروس» در رأس تشکیلات مسیحیّت قرا ر گرفت. او ارکان کلیسا را بنیان گذارد. حواریون که مورد آزار یهودیان قرار مى گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس که رهبرى هسته ها و دسته هاى مسیحى را در دست داشت، به روم هجرت کرد و نخستین کشیش آن شهر شد. این امر سبب شد که آن جا در دیدة بسیارى از مسیحیان مکان مقدسى قرار گیرد و براى کشیش روم اهمیت ویژه اى قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام «پتر» مقدس و رئیس اسقف ها و کشیش هاى دیگر به شمار مى آورند و بعد ها به او لقب «پاپ» داده اند. (1)
اما ارتدکس عنوان کلیساهاى مسیحیان خاورى بیزانسى است که در سال 1054 میلادى در زمان «میخائیل کارولاریوس» بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از کلیساى کاتولیک جدا شد.
تا این تاریخ دو نوع کلیساس لاتینى و یونانى با هم مراوده و همکارى داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمى از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو کلیسا این بود که در این سال، پاپ روم رئیس کلیساى کاتولیک، بطریق قسطنطنیه رئیس کلیساى ارتدکس را تکفیر کرد، بطریق قسطنطنیه نیز واکنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفى کرد. این حرکت اوج اختلافات دو کلیساى مستقر در دو امپراتورى روم شرقى وغربى بود که منجر به استقلال هر یک از دیگرى شد.
قبل از تحقق این نقطة اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحى مستقر در دو حوزة امپراتورى روم اختلافاتى بدین شرح وجود داشت:
ـ آوگوستینوس، اصلى را تعلیم داد که روح القدس هم از «پدر» و هم از «پسر» به طور مساوى منبعث مى شود. در سال 589میلادى شورایى از زعماى کلیساى غرب در اندلس تشکیل شد و متن این اصل مذکور را در اعتقاد نامه «آتاناسیوسی» تحت عنوان «فیلیوک» (= ابن) گنجانیدند. زعماى کلیساى شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: این به معناى نفى مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انکار قدرت کامل الهى است. این کشمکش اعتقادى چندین قرن بین دو کلیسا وجود داشت. سرانجام در سال 876 میلادى شوراى علما در شهر قسطنطنیه تشکیل شد و پاپ را به دو دلیل (یکى فعالیّت سیاسى و دیگرى علاقه مندى به اصل «فیلیوک») محکوم ساختند. در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کردند و سرانجام در سال 1054 جدایى مطلق بین دو کلیسا برقرار شد.
ـ امپراتورى روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقى نیز مورد حملة جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد، یعنى کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست داد، براى جلوگیرى از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخى اصلاحات مذهبى مصمم شد و از این سبب پاپ «گرگوریوس دوم» را ناراضى ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که مسلمانان وحتى برخى از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار مى دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها که معمول بود را نوعى از بت پرستى به شمار مى آورند و به کلیسا خرده مى گیرند.از این رو، در سال 726 میلادى فرمانى صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها ممنوع کرد.
این عمل واکنش شدیدى را در پى داشت. امپراتور با نیروى نظامی، فرمان خود را در حوزة شرقى اجرا کرد، ولى در شهر روم از اجراى حکم قیصر سرپیچى کردند و پاپ جلسة مشورتى تشکیل داد و فتوا صادر کرد که هر کس تماثیل مقدس در کلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج مى شود. پاپ ، امپراتور را تکفیر نمود و به دنبال این کار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفة کلیساى یونان (کلیساى ارتدکس) قرار داد. پاپ در واکنش بعدى از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده بود و از این کار براى خود آبرویى کسب کرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ «گرگوریوس» و «شارل مارتر» هر دو مردند، پسر مارتر که جانشین پدر شد به ایتالیا لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و ناحیة «راونا» واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانى که نسبت به کلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت مى کرد، در آغاز سال 800 میلادى به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتورى را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانى امپراتو رمقدس معرفى شد.
این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب « مقدس » را براى شارلمانى به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتورى و کلیسا به دو بخش منقسم شد. کلیساس ارتدکس در مجموعة امپراتورى روم شرقى و کلیساى کاتولیک در امپراتورى روم غربی.
در بخش غربى امپراتورى اصحاب کلیسا (کلیساى کاتولیک) به مسیحیّت بیش تر از جنبة قضایى و حقوقى مى نگریستند. همانند «ترتولیانوس» ، ولى در بخش شرقى (کلیساى ارتدکس) نگاهشان بیشتر جنبة فلسفى داشت. تصور ارتدکس ها از انجیل هاى چهار گانه این بود که آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدى هستند.
ـ کلیساهاى ارتدکس در مواد اصلى علم لاهوت متفق الکلمه اند. اعتقاد نامه هاى دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدى و زوال ناپذیر مى دانند و از مبادى و قواعدى که قدیمى ترین آباى کلیسا، یعنى یحیى دمشقى وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه که یحیى دمشقى یک قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوریه دربارة اعتقاد نامة آباى بطریق ها وضع نمود، اصل آن ضابطة کلّى صفت خاص کلیساهاى ارتدکس است. که خلاصة آن چنین است.
«ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیدة حیات در شخص عیسى که به عصر و زمان حاضر به وسیلة مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسک دینى از روى خلوص نیت در کلیسا.». (2)
یحیى دمشقى در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع کرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینى را ندارد. او مى گفت چون شوراى علما (سینودها) در صورت هاى مذهبى تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی( پسر) تجسم یافت، از این رو صورت هاى مذکور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهى به مؤمنان مى باشند.
درست شبیه به کتاب هاى مقدس هستند، یعنى همان منزلت که واژة مذهبى کتاب مقدس براى مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل براى بى سوادان همان اثر را دارا است.
نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلکه تمام آداب و مناسک و کلمات و مؤسسات کلیسا همه داراى همان درجه و حرمت قدسى اند. همه واسطة انتقال روح الهى و لطف خداوندى به مؤمنان خواهند بود.
ـ کلیساهاى شرق (ارتدکس) تصاویر مقدس را داراى طبیعت و روح الهى مى دانند، ولى کلیساهاى روم(کاتولیک) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشرى مى دهند.
ـ در کلیساهاى کاتولیک مریم را به جهت مادر عیسى که داراى احساسات مادرى است احترام مى گذارند، ولى در کلیساهاى ارتدکس او را مانند خداى تعالى پرستش مى کنند و او را موجودى فوق بشرى مى دانند.
ـ کلیساهاى ارتدکس این سخن را قبول ندارند که اسقف شهر روم ریاست عالى بر تمام جامعه کلیسایى را داشته باشد، امّا کاتولیک ها این را پذیرفته اند.
ـ کلیساهاى ارتدکس مى گویند: حواریون به طور مساوى از عیسی، نیروى روحانى کسب کردند، امّا کلیساهاى کاتولیک مى گویند آنان به طور مساوى کسب نکردند، بلکه پطروس حوارى که رئیس آنان بود بیش از همه کسب کرد و اسقف روم جانشین پطروس است.
ـ در کلیساى ارتدکس فرایض دینى از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه مى شود:
تعمید، اداى شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم ازدواج، امّا در کلیساهاى کاتولیک بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانى رؤساى دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.
ـ شکل کلیساهاى ارتدکس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیاى دین و به منزله آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شکل کلیساهاى کاتولیک در یک سطح قرار دارند. و محراب از بناى اصلى جدا نیست .
ـ کاتولیک ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدکس ها این را قبول ندارند.
ـ مراسم دینى در کلیساهاى ارتدکس به زبان یونانى اجرا مى شود. بعد از فتح قسطنطنیه که مرکزیت کلیساهاى ارتدکس به مسکو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینى به زبان اسلاوى قدیم اجرا مى شود، امّا در کلیساهاى کاتولیک مراسم دینى به زبان لاتینى اجرا مى شود. (3)
پی نوشت ها :
1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.
2.جان بى . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت ، ص 648.
3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.
مسیحیت به سه فرقة بزرگ: کاتولیک، ارتدکس و پروتستان، نیز فرقههای کوچکتری تقسیم شده که اولین تجزیة آن تشکیل کلیسای ارتدکس است .
ارتدوکس: لفظ اوتدوکس یونانی و به معنای درست اعتقاد است و مخصوصاً در مورد پیروان ایمان مسیحی طبق اعتقاد نامهها و اعتراف نامههای فرقههای بزرگ مسیحی به کار میرود، ولی به عنوان وصف خاص، به پیروان کلیسای اوتدوکس شرقی اطلاق میگردد. کلیسای اورتدوکس ؛ یعنی جامعة مسیحیت سنتی و مستقیم العقیده.
کاتولیک: کاتولیک به معنای کلی و عموی است و در اصطلاح دینی مسیحی، در مورد کلیسای عام و جامع گفته میشود ؛ نیز در مورد کلیسای منشعب نشدة قدیم و کلیسای غربی منشعب شده. کلیسای منشعب شده شرقی به نام ارتدوکس و منشعب شده غربی به نام کاتولیک شناخته شده است.
آغاز و عوامل انشقاق : در آغاز که کلیسا به دو بخش ارتدوکس و کاتولیک تقسیم شد، به دو جهت بود:
الف ـ عامل سیاسی ـ اجتماعی : به نوشتة جان ناس:
«اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد ؛ یعنی کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئو سوم، در قسطنطنیه، پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست فاحش داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به بعضی اصطلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ گرگوریوس دوم را ناراضی ساخت .
امپراتور ملاحظه نمود که اسلامیان و حتی بعضی از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار دادهاند و احترام به حد پرستش را که نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نمازخانهها معمول میشود، نوعی از بت پرستی میشمارند. از این رو در سال 726 میلادی فرمانی صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها قدغن فرمود. این اولین قدمی است که در طریقة صورت شکنی در عالم مسیحیت به ظهور پیوست، ولی این عمل واکنش شدیدی، هم در مشرق و هم در مغرب، به وجود آورد. در مشرق امپراتور با نیروی نظامی فرمان خود را اجرا کرد، ولی در شهر رم به واسطة بعد مسافت از اجرا و حکم قیصر سرباز زدند و پاپ جلسة شورای مذهبی تشکیل داد و فتوایی صادر کرد که هر کس بر خلاف احترام صورت و تمثال، در کلیسا باشد، از جرگة اهل ایمان خارج است و در حقیقت پاپ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این عمل برای تنبیه پاپ ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و تحت امر بطرک(1) یونان قرارداد. شمال ایتالیا در آن وقت به تصرف قبایل «لومبارد» درآمده بود و آنها تهیة حمله و فتح شهر روم را میدیدند. از این رو پاپ وضع مشکل و خطرناکی پیدا کرد و ناگزیر از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده و شهرت و قدرتی عظیم پیدا کرده بود، استمرار جست... این پادشاه، شارلمانی، که نسبت به کلیسا نهایت احترام را رعایت میکرد، اول سال 800 میلادی به روم آمد و در روز عید میلاد مسیح، پاپ لئوسوم تاج امپراتوری را بر سر او نهاده و از آن پس امپراتور مقدس اعلام گردید. این واقعه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو قسمت بود، و چند سال بعد از آن امپراتور روم شرقی (قسطنطنیه) ملقب به لئو پنجم این لقب «مقدس» را برای شارلمانی شناخت و از آن زمان رسماً امپراتوری روم (و با لمال کلیسای روم) به دو قسمت شرقی و غربی منقسم گردید.»(2)
ب ـ عامل اعتقادی: جان دربارة اختلافات اعتقادی بین عالمان کلیسا مینویسد:
«آوگوستینوس اصلی را تعلیم داد که روح القدس هم از اَب ] = پدر [و هم از ابن ] = پسر[ متساویا منبعث میشود. در سال 589 میلادی شورایی از زعمای کلیسا در اسپانیا تشکیل گردید و متن این اصل را در اعتقاد نامة آتاناسیوسی تحت عنوان و کلمة «فیلیوک»؛ یعنی «ابن» گنجانیدند و اضافه کردند. متکلمان و لاهوتیان کلیسای شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: الحاق این کلمه به معنای نفی مصدریت مطلق از ذات باری تعالی است و در حقیت انکار قدرت کامل الاهی میباشد، ولی پیشوایان کلیسای غرب در مبدأ «فیلیوک» همچنان ایستادگی نمودند. این کشمکش کلامی چندین قرن بین دو کلیسا معرکه و جدالی شدید بر پا ساخت تا آن که عاقبت در سال 876 شورایی از روحانیان در شهر قسطنطنیه تشکیل شد، و پاپ را به دو دلیل، یکی فعالیت سیاسی و دیگر علاقهمندی به اصل فیلیوک، محکوم به خطا ساخت. این فتوا در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کرد. بالاخره جدایی و انفصال نهایی قطعی بین دو کلیسا در سال 1054 میلادی به وقوع پیوست. در آن سال پاپ روم بطرک قسطنطنیه را تکفیر کرد. بطرک نیز پاپ را ملحد ] = کافر[ دانست و از آن سال دو شاخة کلیسای کاتولیک ]و ارتدوکس[ هر یک راه دیگری برای خود پیش گرفتند و استقلال یافتند».(3)
تفاوت بین ارتدوکس ها و کاتولیکها: مسیحیان به تثلیث معتقدند (اب، ابن و روح القدس)
* از نظر ارتدوکس ها روح القدس ناشی از پدر است، اما کاتولیکها میگویند: ناشی از پسر است.(4)
* کاتولیکها برزخ، برائت از گمراهی و عدم امکان اشتباه پاپ را قبول دارند، ولی ارتدوکسها قبول ندارند .
* روحانیان ارتدوکسها ازدواج را بر خود حرام نمیدانند، ولی روحانیان کاتولیک حرام میدانند.
* زبان مقدس نزد ارتدوکسها زبان یونانی است و مراسم عبادی را به این زبان به جا میآورند. ولی کاتولیکها به زبان لاتینی .
* رئیس روحانی فرقة ارتدوکس ها را بطریق»(خلیفه)ولیرئیسفرقةکاتولیکهارا«پاپ»خوانند.
* شکل کلیساهای ارتدوکس چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. قسمت مرتفع آن محل اولیای دین و به منزلة آسمان و قسمت پایین محل اجتماع پیروان و به منزلة زمین است، ولی در کلیساهای کاتولیک این ویژگی وجود ندارد.(5)
* در کلیساهای ارتدوکس تصاویر عیسی و مریم و قدیسیان نقش بسته است و نزد این فرقه مقدسند، اما در کلیساهای کاتولیک از اینها خبری نیست و این ها مقدس نیستند.(6)
پروتستان : پروتستان به معنای معترض است. کلیسای پروتستان به جهت اعتراض به عملکرد ناصواب متصدیان کلیساهای کاتولیک از جمله خرید و فروش گناه و بهشت و عفونامههای پدران روحانی، به وجود آمد. توماس میشل که خود کشیش مسیحی معاصر است در این باره مینویسد: «در حالی که بسیاری از کارگزاران کلیسا مردم را به اصلاح دین فرا میخواندند، جریان بخششنامهها مانند توپ صدا کرد، و ایجاد شکاف در کلیسای غربی را قطعی نمود. قضیه از این قرار بود که شماری از واعظان پرشور مناطق مختلف، اروپا را زیر پا گذاشتند و در همه جا اعلام کردند که هر مؤمنی میتواند با پرداخت مقداری پول به کلیسا خود را از مجازات باز خرید کند و نجات دهد. در این هنگام «مارتین لوتر» (م. 1546) قیام کرد و در سال 1517 اعلامیهای مشتمل بر 95 مادة پیشنهادی انتشار داد. برخی از پیشنهادهای او از نظر ایمان کاتولیک مردود و غیر قابل قبول بود، ولی چیزهای تازهای نیز میان آنها وجود داشت، از جمله:
ـ نجات فقط از راه ایمان به دست میآید.
ـ کتاب مقدس تنها منبع ایمان مسیحی است .
ـ نباید معتقد بود که عشای ربانی قربانی است .
ـ رهبانیت و نذر کردن برای آن باطل است .
ـ افراد غیر روحانی باید نقش مهمتری در مراسم عبادی و رهبری دینی داشته باشند.
ـ کلیساهای محلی باید از کلیسای روم مستقل شوند...
ـ برخی از اعمال کاتولیکی مانند اعتراف به گناه نادرست و مردود است .
ـ باید با کارهای غیر قانونی مانند «بخشش نامهها» و فروش مناصب روحانی برخورد شود.
لوتر درصدد بود کلیسا را طبق تعالیم اصلی کتاب مقدس اصلاح کند (و به این دلیل نهضت وی را «اصلاح انجیلی» نامیدهاند).(7)
تفاوت بین پروتستان و کاتولیکها:
* پروتستانهاباقدرتالهیپاپمخالفتمیکنندوبرخلاف آنان برای پاپ عصمت قائل نیستند .
* در امور تشکیلات کلیسا دموکراسی را رعایت میکنند.
* برخلاف کاتولیکها میگویند: مؤمنان برای ارتباط با خدا به روحانیان احتیاج ندارند.
* کشیشان فرقة پروتستان ازدواج را بر خود حرام نمیدانند؛ به خلاف کاتولیکها .
* اعتراف به گناه نزد پروتستانها واجب نیست .
* اساس شریعت نزد پروتستانها کتاب مقدس است، نه بیانیههای کلیسا، ولی نزد کاتولیکها شریعت از بیانیههای شوراها و فتاوای روحانیان نیز اخذ میشود.
* اینها به برزخ عقیده ندارند، نیز به باکره بودن حضرت مریم معتقد نیستند.(8)
پی نوشت ها :
1 . به رئیس و روحانى فرقة ارتدوکس، بطرک یا بطریق گفته مى شود؛ از آن در فارسى به خلیفه (شورى سر خلیفه گری) یاد مى گردد.
2 . جان ناس، تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، ص 646 و 645.
3 . همان، ص 647.
4 . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغی، عبدالله، ج 2، ص 784.
5. همان، ص 790.
6 . جان ناس، همان،ص 649.7 . توماس میشل، کلام مسیحی، مترجم حسین توفیقی، ص 108 و 109.
8 . مبلغی، همان، ص 792و
انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .
انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .
| ||||||||
| ||||||||


دراینکه حضرت موسی و عیسی علیهما السلام دارای کتاب بودند شکی نیست و هیچ اختلافی در میان ادیان وجود ندارد .
در متجاوز از دو هزار سال قبل ، عیسی روح الله علیه السلام در فلسطین ( بیت المقدس ) از مادرش مریم بنت عمران به طریق اعجاز و خرق عادت متولد ، و بعد از سی سال مبعوث به رسالت گردید و به مقام الولعزمی نائل شد و کتابی به نام انجیل از جانب حق تعالی در جامعه بنی اسرائیل برای تتمیم تورات و هدایت آنها آورد . 