تبليغاتX
دایره المعارف کوچک دینی

دایره المعارف کوچک دینی

آشنایی با ادیان و مذاهب


چه نقدهاي كلي بر آيين زرتشت وارد است؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا زرتشتيان هم خدا را عبادت مي كردند؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

زرتشتي‌ها معتقدند كه پيام پيامبران مهم است نه خود پیامبر! پيام را از هر كسي مي‌تواني بگيري،نظر اسلام چگونه است؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آئين زرتشت چگونه و در چه زماني و در كجا به وجود آمد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا پيامبر حقيقي مجوس «زردشت» است يا فرد ديگري ؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

مجوسيت چند فرقه دارد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

مردمان كدام كشور به دين زرتشت اعتقاد دارند؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

در مورد زرتشت و کتاب اوستا توضيحاتي ارائه دهيد و منابعي نيز معرفي کنيد.

 •

 نمایش پاسخ ...  

دين زرتشت بعد از چه واقعه اي به وجود آمد و آنها چه اعتقاداتي دارند؟

 •

 نمایش پاسخ ...  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

پرسش و پاسخ های مجوسیت - زرتشتی   

آيا زرتشت، دينى آسمانى است‏يا خير؟ با توجه به اين كه عده‏اى از علما، آسمانى بودن را تاييد نموده‏اند و عده‏اى ديگر آن را مورد شك قرار داده‏اند، لطفها در اين‏باره توضيح دهيد .

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا در قرآن از زرتشت به عنوان پيامبر الهي در جايي ياد شده است؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

من زرتشتي هستم و عاشق دختري شيعه شده‌ام با توجّه به اين كه ما دو دين مختلف داريم نمي‌توانيم با هم ازدواج نماييم، آيا اگر من براي ازدواج با اين دختر ، به دين اسلام بپيوندم كسي مرا حمايت خواهد كرد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا دين صابئي و زردشتي بعنوان اديان الهي پذيرفته شده يا نه؟ علت اختلاف نظر چيست؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا در كيش زرتشت حجاب وجود داشته است و دارد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

مجوسيت چه رابطه‌اي با اديان ديگر دارد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

مجوسيت چه رابطه‌اي با اديان ديگر دارد؟
 •

براي پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد به تفاوتي كه ميان آيين زرتشت و مجوس وجود دارد اشاره كنيم. اگر چه زرتشتياني كه امروزه مي‌شناسيم، همان مجوسياني مي‌باشند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آنها را به عنوان اهل كتاب معرفي فرموده، ولي بايد به اين نكته توجه كرد كه در منابع روائي شيعه و سنّي، نبوت زرتشت به صورت صريح مورد تأييد قرار نگرفته است و اهل كتاب بودن مجوسيان به دليل وجود پيامبر ديگري است كه نام او به درستي ضبط نشده است. شيخ صدوق روايت مي‌كند:«از مجوس جزيه گرفته مي‌شود، زيرا پيامبر اكرم فرمودند: در مورد آنان مانند اهل كتاب رفتار كنيد، زيرا آنان پيامبري به نام دامسب داشتند كه به قتل رساندند و كتابي به نام جاماسب داشتند كه بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود كه سوزاندند.»[1]
البته سند اين روايت موثق نيست و در چند روايت مشابه، نام پيامبر مجوس «جاماسب» است و نامي از «دامسب» برده نشده است. به هر حال از نظر فقهي و تاريخي اهل كتاب بودن مجوس مشهور و مسلم بوده است.
به اين ترتيب آئين مجوس كه مسلمانان به هنگام ورود به ايران با آن مواجه شدند، دين خالصي نبود. بلكه آميزه‌اي از آموزه‌هاي زرتشتي، زروان و تعاليم مغان بود، مغ‌ها كه ريشه در بين النهرين داشتند از زمان مادها متوليان امور مذهبي مردم شده بودند. مغان بخشي از تعاليم خود را از بين النهرين كه مركز بعثت انبياي بزرگ الهي بود، گرفته بودند به اين ترتيب مجوسيانِ روزگار ساساني، وارث يگانه پرستي، عقيده به معاد و بهشت و دوزخ، عقيده به منجي و مانند آن از يك سو، و حجم عظيمي از افسانه‌ها و اساطير و مراسم دست‌وپاگير مذهبي و تطهير، از سوي ديگر شده بودند. پس آئين مجوس آئين مستقلي نبود تا بتواند بر اديان ديگر تأثير قابل توجهي داشته باشد، ولي دين پژوهان غربي، تأثير آئين زرتشت را بر اديان ديگر به ويژه آئين يهود و آئين بودا پذيرفته‌اند و دليل آن را دو چيز مي‌دانند: 1. قدمت آئين زرتشت 2. حمايت سه امپراطوري بزرگ جهان باستان از آن.
يكي از محققين مشهور مطالعات ايراني در مورد زرتشت كه زمان زندگي او را بين 1100 تا 1200 پيش از ميلاد تخمين زده‌ است، مي‌نويسد:«زرتشت نخستين كسي بود كه آموزه‌هاي داوري دربارة افراد، وجود بهشت و دوزخ و رستاخيز و تن پسين، داوري فرجام همگاني و زندگاني جاويد براي روان و تن نو پيوسته را به مردمان آموخت. اين آموزه‌ها از رهگذر وامگيري آنها توسط يهوديت، مسيحيت و اسلام، اصول آشناي اعتقادات بيشتر مردمان جهان شده‌اند.»[2]هم‌چنين ايشان آئين زرتشت را نخستين دين وحياني مستند مي‌داند.
و هم‌چنين در مورد دليل دوم تأثير كيش زرتشت بر اديان بعدي مي‌نويسد:« كيش زرتشتي كه بيش از سه هزار و پانصد سال پيش، در فرهنگي متعلق به عصر مفرغ و در استپ‌هاي آسيا سربرآورده، دين حكومتي سه شاهنشاهي قدرتمند ايراني (هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان) بود كه يكي پس از ديگري پديدار آمدند وازين سبب سده‌هاي متمادي داراي قدرت و ثروت دنيوي بود. از اين رو آموزه‌هاي اصيل متعالي آن كيش بر سراسر خاورميانه، يعني ناحيه‌اي كه در آن يهوديت گسترش يافت و مسيحيت و اسلام پا به عرصة وجود گذاشتند، اثر نهاد. به سوي خاور نيز تا هند شمالي توسعه يافت و درآنجا كيش زرتشتي در تكامل مهايانة كيش بودايي مؤثر افتاد.»[3]
البته وجود تشابه در آموزه‌هاي اسلام و زرتشت دليل بر تأثير پذيري از يكديگر نيست و روش تجربي دين پژوهان غربي و عدم اعتقاد ديني برخي از آنان سبب مي‌شود تا سرچشمة وحياني عقايدي مانند معاد و بهشت و دوزخ را انكار كنند و حتّي اديان آسماني را متأثر از يكديگر بدانند. اگر وحي را به عنوان منبعي مستقل در اخذ دانش آسماني مي‌پذيرفتند، مي‌توانستند هر يك از پيامبران صاحب شريعت را در بيان مسائل مربوط به معاد و جهان آخرت مستقل بدانند. به هر حال آنان معتقدند پس از اينكه كوروش، بني اسرائيل را از زندان بخت النصر آزاد كرد، تعداد زيادي از آنان به ايران آمده و از كيش زرتشت كه دين حكومتي هخامنشي بود، تأثير پذيرفتند. عقيده به منجي را، يهوديان در همين دوران و مسيحيان در ادوار بعدي از عقيده به سوشيانت كه منجي آئين زرتشت است از زرتشتيان گرفتند.[4] همچنين محتمل مي‌دانند كه آئين بوداي مهايانه نيز عقيده به ماي‌تريه يا منجي بودايي را از آموزه‌هاي زرتشتيان اخذ كرده باشند.[5] برخي نيز زرتشت را شاگرد با واسطة ارمياي پيغمبر مي‌دانند يا به ارتباط او با پيامبراني ديگر اشاره كرده‌اند كه هيچكدام ثابت نشده است.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ كيش زرتشت، (ج2، هخامنشيان) مترجم: همايون صنعتي زاده.
2. واكنش غرب در برابر زرتشت، جي، دوش گيمن، ترجمه: تيمور قادري.
3. دين‌ها و كيش‌هاي ايراني در دورة باستان، دكتر محسن ابوالقاسمي.


[1] . طوسي، من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 54، به نقل از CD جامع الاحاديث.
[2] . مري بويس، زرتشتيان عقايد و باورها، ترجمه عسكر بهرامي، انتشارات ققنوس، چاپ اول، 1381، ص 54،
[3] . همان، ص 19.
[4] . مري بويس، تاريخ كيش زرتشت، ترجمه: همايون صنعتي زاده، انتشارات توس، چاپ اول، 1374، ج1، ص 398.
[5] . همان.
[6] . معين، محمد، مزد سينا و ادب پارسي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 2535، ج اول، ص 128، 115.
( اندیشه قم )
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


آيا دين صابئي و زردشتي بعنوان اديان الهي پذيرفته شده يا نه؟ علت اختلاف نظر چيست؟

 •

اسم صابئان سه بار در قرآن كريم ذكر شده:
1. در آيه 62 از سوره بقره چنين آمده است: «انّ الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصائبين من امن بالله و اليوم الاخر وعمل صالحاً فيهم اجرهم عندربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون»: كساني كه ايمان آورده‌اند، كساني كه به آيين يهود گرويدند و ترسايان و صابيان هر كس كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد و كار نيكي انجام دهد، پاداش آنها نزد پروردگارشان است و بر آنها ترس و اندوهي نيست.
در اين آية صائبين بعد از يهود و نصاري ذكر شده و تأکيد شده، هر كدام از پيروان اديان الهي كه در عصر و زمان خود بر طبق فرمان دين خود عمل كرده‌اند، رستگارند.
2. در آية 69 سورة‌ مائده: «انّ الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئون و النصاري من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحاً فلا خوف عليهم و لايحزنون»؛ آنها كه ايمان آورده‌اند و يهود و صابئان و ترسايان، هر گاه به خداوند يگانه و روز جزا ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسي بر آنها هست و نه غمگين خواهند شد.
در هر دو آيه صابئان از اهل كتاب و دين و در رديف يهود و نصاري معرفي شده‌اند، لحن هر دو آيه بيانگر اين است كه آيين صابيان همانند آيين يهود و نصاري يك آيين توحيدي و آسماني است و مشمول صفت مؤمن و استحقاق پاداش معنوي و رهائي از بيم و اندوه قرار گرفته‌اند.
3. در آيه 17 از سوره حج نام صابئين در ضمن اسامي اديان ديگر با افزودن نام مجوس چنين ذكر شده است: «انَّ الّذين امنوا و الذين هادوا و الصائبين و النصاري و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامه انَّ الله علي كل شيء شهيد»؛ كساني كه ايمان آورده‌اند و كساني كه يهود شده‌اند و صابئان و ترسايان و مجوس و كساني كه براي خدا شريك قرار داده‌اند، خداوند روز قيامت ميان آنان داوري مي‌كند.
در اين آيات مي‌بينيم كه از صابئيها در رديف «اهل كتاب» نام برده شده و از آنها نيز همچون يهود و نصاري دعوت به عمل آمده تا معتقدات و اعمال ناخالص خود را با پذيرش اسلام و تعاليم آسماني آن، مهذب و استوار سازند. بنابراين يهود و نصاري و صابئان سه ديني بوده‌اند كه مشمول خطاب و عنوان اهل كتاب مي‌شده‌اند.
نتيجه: اين كه پس مي‌توان گفت از نظر قرآن صابئين مانند يهود و نصاري اهل كتاب و دين بوده و دينشان يك دين الهي و آسماني است و آنها هم همانند پيروان ساير اديان آسماني، پيامبر و شريعتي داشته‌اند و پس از پيامبرشان به تدريج دچار انحرافاتي مانند تقديس و پرستش ستارگان شده‌اند و نظير همان انحرافاتي كه در دين يهود و نصاري هم وجود دارد. به اين معني دين صائبين در اصل مانند دين يهود و نصاري دين توحيد بوده و اعتقاد به مبدأ و معاد از اركان دين آنها نيز مي‌باشد.
صابئان از ديدگاه مفسران
از آيات فوق اجمالاً استفاده شد كه صابئان پيرو بعضي از اديان آسماني بوده‌اند، اما در اين كه آنان پيروان چه ديني بوده‌اند، بين مفسران اتفاق نظر وجود ندارد و اقوال گوناگوني نقل شده است و در تفسير كلمه صابئين در قرآن دچار اختلاط و تضاد و تناقض‌گويي شده‌اند و به مرور زمان بر وسعت و غلظت اين تناقضات افزوده شده است. كه به ذكر بخشي از آن چه مفسران راجع به تفسير كلمه صائبين گفته‌اند مي‌پردازيم.
1. فخر رازي بعد از يك مقدمه چنين مي‌نويسد:[1] ... مفسران را در تعريف روش ديني صابئان گفته‌هايي است. نخستين قول، از مجاهد و حسن است كه گفته‌اند ايشان طايفه اي از مجوس و يهودند كه گوشت ذبيحه ايشان خورده نمي‌شود و زنان ايشان به زني گرفته نمي‌شوند. دوم قتاده گفته است ايشان قومي هستند كه فرشتگان را مي‌پرستند و به سوي خورشيد نماز مي‌گزارند،‌ در هر روز پنج نماز... سوم آن قولها كه نزديك‌ترين آنها باشد اين است كه قومي ستاره پرست مي‌باشند و ايشان را دو گفتار است، يكي آن كه آفريننده جهان، خداي تعالي است كه دستور بزرگداشت اين ستارگان را داده... وگفتار ديگر آن است كه خداي سبحان آسمانها و ستارگان را آفريده، پس اين ستارگان، هر چه را در اين جهان روي دهد از بدي و خوبي و خوشي و ناخوشي تدبر مي‌كنند و آنها را مي‌آفريند، پس بزرگداشتن آنها بر بشر واجب است... [2]
2. علامه طباطبايي درجلد اول ترجمه تفسير الميزان[3] پس از نقل سخن بيروني درباره تاريخ صابئيان و ذكر برخي از عقايد آنان يادآور شده است، آن چه را كه بيروني به برخي نسبت داده كه مذهب صابئي آييني آميخته از مجوس و يهودي و رگه‌هايي از آئين حراني است با ظاهر آيه سازگارتر است، زيرا ظاهر آيه اين است كه آن هم مذاهبي در عداد مذاهب ساير اهل كتاب است.
در تفسير نور الثقلين به نقل از تفسير علي بن ابراهيم چنين آمده است: الصابئون قوم لا مجوس...[4]
صائبون گروهي هستند كه نه مجوسي و نه يهودي و نه نصراني و نه مسلمانند و آنها ستاره‌پرست هستند.
4. قرطبي پس از نقل اقوال مي‌گويد: اما آنچه از مذهب آنها به دست آمد،چنان كه بعضي از علماي ما ذكر كرده است، آنها موحد هستند، منتهي به تأثير ستارگان هم معتقدند و لذا هنگامي كه القادر با الله از حكم آنها پرسيد، ابوسعيد اصطخري به كفر آنها فتوا داد.
5. بيضاوي مي‌گويد: صابئان قومي ميان نصاري و مجوس هستند، و بعضيها گفته‌اند: اصل دين آنها دين حضرت نوح است و گفته شده كه آنها ملايكه و ستارگان را مي‌پرستيدند.[5]
صابيان از ديدگاه فقيهان
در ميان فقها سخن در اين است كه آيا صائبان اهل كتاب هستند و احكام ذميان درباره آنها جاري است يا نه، آيا به عنوان يك اقليت مذهبي مي‌توانند در پناه حكومت اسلامي زندگي كنند و مانند يهود و نصاري و مجوس جزيه بپردازند يا نه؟ مسأله در ميان فقهاي شيعه و سني مورد اختلاف است.
اغلب فقهاي شيعه به خصوص قدماي آنها صائبان را از جمله اهل كتاب ندانسته و تنها يهود و نصاري و مجوس را اهل كتاب مي‌دانند و در مقابل اينها بعضي از فقها، هم باهل كتاب بودن صائبان قايل‌اند و احكام ذمة را درباره آنها هم جاري مي‌دانند، ولي اين گروه در اقليت هستند.
شيخ مفيد مي‌نويسد:[6] فقهاي اهل سنت در كفر صابيان و همنوعان آنها به غير از سه گروه يهود و نصاري و مجوس اختلاف دارند، مالك بن انس و اوزاعي گفته‌اند هر دين بعد از دين اسلام غير از يهود و نصاري، مجوسي هستند و پيروان آنها در حكم مجوس مي باشند. از عمر بن عبدالعزيز روايت شده كه گفت: ‌صائبان مجوسي هستند، شافعي و جمع اهل عراق گفته‌اند صابيي در حكم مجوس‌اند و بعضي از اهل عراق گفته‌اند صابئان در حكم نصاري هستند... شيخ مفيد پس از اشاره به اختلاف فقهاي اهل سنت در يك بررسي علاوه بر بيان حكم صابيان مانند يك متكلم عقايد و باورهاي آنان را نيز از نظر كلامي مورد دقت قرار داده و عقايدي را به آنها نسبت داده كه آن عقايد ظاهراً اختصاص به آنها دارد و در اديان ديگر چنين عقايدي يافت نمي‌شود. بنابراين به نظر شيخ مفيد آيين صابيان هيچ شباهتي با مذاهب ديگر حتي مجوس هم ندارد.
2. شيخ طوسي در النهايه[7] و المبسوط[8] تصريح دارد به اين كه جز يهود و نصاري و مجوس از ساير اديان مانند بت پرستان از صابيان و غير آنها جزيه گرفته نمي‌شود.
صاحب جواهر[9] پس از دقت وكنجكاوي زياد از قول مشهور نمي‌تواند تجاوز كند، سرانجام حكم مي‌كند كه جز يهودي و نصاري و مجوس، اهل كتاب وجود ندارد.
در مقابل اين گروه از فقهاي شيعه كساني هستند كه صابيان را اهل كتاب مي‌دانند و به اخذ جزيه از آنها فتوا مي‌دهند و از قدما مي‌توان ابن جنيد را نام برد و از معاصرين هم مرحوم آيت الله خويي است كه فرموده: ظاهر اين است كه صابيان از اهل كتاب هستند.[10] و همين اختلاف نظر در بين فقهاي اهل سنت نيز وجود دارد كه از ذكر آن به علت طولاني شدن اين نوشته خودداري مي‌كنم.
جمع بندي نظريات و پاسخ به قسمت دوم از سؤال «كه علت اختلاف نظر چيست؟»
با توجه به متون فقهي و مطالعه آراي فقهاي فريقين معلوم مي‌شود كه اكثريت فقهاي اهل سنت معتقدند كه صابئان اهل كتاب هستند و از آنها جزيه پذيرفته است و عده كمي از آنان با اين نظر مخالفت كرده‌اند كه از جمله آنها ابوسعيد استخري است.
برعكس اكثريت فقهاي شيعه، صابيان را اهل كتاب و اهل ذمه نمي‌دانند و در ميان آنها اقليتي هم هستند كه به اهل كتاب بودن صابيان نظر داده‌اند.
با مراجعه به لغت روشن مي‌شود كه لغت شناسان در وجه تسميه و ريشه‌ كلمه صابي، دچار تشتت آراء هستند و وجوه متناقضي را ذكر كرده‌اند، متأسفانه مفسران و متكلمان و در باب ملل و نحل نيز درباره صابيان چندان كاوش نكرده و هر كس به تناسب مفهوم لغوي آن تعريف ادامه داده و لذا كلمات علما و انديشمندان در اين باره سخت مضطرب و پريشان است و به خاطر همين اضطراب و سردرگمي در معرفي صابيان كلام فقها نيز دست كمي از مفسران و متكلمان ندارد و همين ناشناختگي وضعيت آنان و مجهول بودن حقيقت آيين و باورهايشان باعث ترديد در حكم فقهي ايشان شده است.
زردشتيان به نبوت زردشت اعتقاد دارند و كتاب اوستا را از او مي‌دانند. بنابر روايات و اخبار خودشان زردشت در قرن ششم پيش از ميلاد مسيح در شرق و يا در غرب ايران تولد يافته و در 30 سالگي از جانب اهورا مزدا به پيغمبري برگزيده شده و آيين خود را در آن عصر انتشار داده است[11].
توجه به كلام استاد مطهري مي‌تواند پاسخ اين سئوال را كه آيين زردشتي از اديان الهي است يا نه؟ راهنمايي كند.[12]
برحسب آن چه تاريخ نشان مي‌دهد نژاد آريا پس از استقرار در سرزمين ايران به پرستش مظاهر طبيعت... از قبيل آتش، خورشيد، باران و خاك پرداختند... آن چه در ايران قديم وجود داشته اعتقاد به دو آفريدگار بوده است، نه دو گانه پرستي يعني ايرانيان قايل به شرك در خالقيت بوده‌اند، نه شرك در عبادت.
بعدها زردشت ظهور كرد. از نظر تاريخ به روشني معلوم نيست كه آيا آيين زردشت در اصل، آييني توحيدي بوده است يا آيين ثنويي؟ «اوستا»ي موجود اين ابهام را رفع نمي‌كند، زيرا قسمت‌هاي مختلف اين كتاب، تفاوت فاحشي با يكديگر دارد. بخش «ونديداد» اوستا صراحت در ثنويت دارد. ولي از بخش «گاتاها» چندان دوگانگي فهميده نمي‌شود، بلكه برحسب ادعاي برخي از محققين از اين بخش يكتايي استنباط مي‌گردد. به علت همين تفاوت و اختلاف بزرگ است كه اهل تحقيق معتقدند اوستائي كه در دست است،‌ اثر يك نفر نيست، بلكه هر بخش از آن از يك شخص است. تحقيقات تاريخي در اين جا نارسا است، ولي ما برحسب اعتقادات اسلامي كه درباره مجوس داريم مي‌توانيم دين زردشت را در اصل يك شريعت توحيدي بدانيم، زيرا بر حسب عقيده اكثر علماي اسلام زردشتيان از اهل كتاب محسوب مي‌گردند، محققين از مورخين نيز همين عقيده را تأييد مي‌كنند و مي‌گويند: نفوذ ثنويت در آيين زردشت، از ناحيه سوابق عقيده دو خدايي در نزد آريا قبل از زردشت بوده است. البته تنها از طريق تعبد يعني از راه آثار اسلامي مي‌توانيم شريعت زردشت را يك شريعت توحيدي بدانيم. اما از نظر تاريخي يعني از نظر آثاري كه به زردشت منسوب است، هرچند بخواهيم فقط (گاتها) را ملاك قرار دهيم، نمي‌توانيم آيين زردشتي را آيين توحيدي بدانيم، زيرا حداكثر آن چه محققان درباب توحيد زردشت به استناد «گاتها» گفته‌اند اين است كه زردشت طرفدار توحيد ذاتي بوده است... زردشت براي درخت هستي بيش از يك ريشه قايل نبوده است.... ولي براي اين كه يك آيين، توحيدي باشد علاوه بر توحيد ذاتي و توحيد در عبادت توحيد در خالقيت هم لازم است و آيين زردشت به حسب مدارك تاريخي از نظر خالقيت كاملاً ثنوي بوده است... .
در حقيقت بايد گفت دين زردشت نتوانسته است ريشه شرك و ثنويت را حتي در حدود تعليمات گاتها از دل ايرانيان بركند، خودش نيز مغلوب اين عقيده خرافي گشته و تحريف شده است.
مرحوم داود الهامي محقق ونويسنده درباره زردشت مي‌گويد[13] اختلاف عجيبي به چشم مي‌خورد. اغلب مورخان اسلامي مانند طبري (ج 1، ص 282) و بلعمي، ‌ابن اثير و مير خواند، زردشت را پيامبر نخوانده و او را شاگرد شاگرد ارمياي نبي و يا عزير نبي دانسته‌اند.
دكتر معين مي‌گويد: «موبدان كوشش داشتند موسس دين خود را با پيغمبران مورد قبول مسلمانان و نصاري و يهود تطبيق كنند، تا هم اهل كتاب شمرده شوند و هم كمتر مورد طعن قرار بگيرند».[14]
ايشان زردشت را اختلافي‌ترين چهره تاريخ هم از نظر زمان و هم از نظر آيين و هم از نظر محل تولد، معرفي مي‌كند.[15] با اين وصف جواب قسمت دوم از سؤال نيز روشن مي‌شود، علت اين كه اين همه تناقض و تضاد در تاريخ (و آيين) زردشت مي‌بينيم اين است كه وي تاريخ درستي ندارد و ردپاي اين شخصيت ايراني در تاريخ گم شده است و در هيچ يك از روايات اسلامي و قرآن مجيد و هم چنين در كتب مقدس چون انجيل و تورات ذكري از شخص و كتاب «اوستا» به ميان نيامده است، بلكه هر جا كه خواستند از ديانت كهن ايران نامي به ميان آورند تنها به لفظ مجوس اكتفا كرده‌اند.
با اين كه در قرآن كريم علاوه بر پيامبران اولي العزم، نام عده‌اي از پيغمبران ديگر نيز آمده است و حتي به نام برخي از آنان سوره مستقل نازل شده است، اگر او واقعا پيغمبر وحتي به ادعاي زردشتيان پيامبر اولي العزم بوده و صاحب شريعت بوده، پس چرا در قرآن و انجيل و تورات نامي از او به ميان نيامده است؟ معلوم است اين موضوع بيشتر باعث نگراني زردشتيان شده، ‌و لذا خواسته‌اند پيامبر خود را با نام يكي از پيغمبران مسلم تطبيق بدهند.[16]
خلاصه و نتيجه اين كه، بنابر نظرية استاد شهيد تنها از طريق تعبد يعني از راه آثار اسلامي مي‌توانيم شريعت زردشت را يك شريعت و آيين توحيدي بدانيم، اما از نظر آثاري كه به زردشت منسوب است و به حسب مدارك تاريخي نمي‌توانيم آيين زردشتي را از آيين هاي توحيدي بدانيم و از نظر خالقيت كاملاً ثنوي بوده.


[1] . فخر رازي، التفسير الكبير، بيروت، دار الاحياء، الجزء الثالث، چاپ سوم، ص 105، ذيل آيه 62 سوره بقره.
[2] . الهامي، داود، تحقيقي درباره صابيان، ناشر انتشارات مكتب اسلام، 1379، ص 14.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه الميزان، ترجمه مكارم شيرازي، نشر بنياد علمي، چاپ دوم، ج 1، ص 261.
[4] . شيخ عبدعلي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، قم، مطبعه الحكمه، ج 1، ص 71.
[5] . حاشيه محي الدين شيخ زاده، علي تفسير القاضي البيضاوي، المكتبة الاسلاميه، محمد ازدمير ديار بكر تركيا، بي‌تا، ج 1، ص 314.
[6] . شيخ مفيد، المقنعه، تحقيق و نشر موسسه نشر اسلامي، چاپ دوم، 1410ق، ج 1، ص 271.
[7] . ابي جعفر محمد بن حسن بن علي طوسي، النهايه، بيروت، الناشر دار الكتب العربي، چاپ اول،1390ق، ص 293.،
[8] . محمد بن الحسن بن علي الطوسي، المبسوط، المكتبه الرضويه، ج 2، ص 36.
[9] . نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1368ش، چاپخانه حيدري، ج 21، ص 230 و 231.
[10] . مجله تخصصي كلام، ش 26.
[11] . مجله تخصصي كلام، سال 8، مسلسل 31.
[12] . مطهري، مرتضي، مجموعة آثار، عدل الهي، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1368، ص 89.
[13] . مجله تخصصي كلام، سال 8، مسلسل 31.
[14] . همان.
[15] . همان، شماره 315، ص 41.
[16] . همان.
( اندیشه قم )
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 


آيا زرتشت، دينى آسمانى است‏يا خير؟ با توجه به اين كه عده‏اى از علما، آسمانى بودن را تاييد نموده‏اند و عده‏اى ديگر آن را مورد شك قرار داده‏اند، لطفها در اين‏باره توضيح دهيد .

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا در قرآن از زرتشت به عنوان پيامبر الهي در جايي ياد شده است؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

من زرتشتي هستم و عاشق دختري شيعه شده‌ام با توجّه به اين كه ما دو دين مختلف داريم نمي‌توانيم با هم ازدواج نماييم، آيا اگر من براي ازدواج با اين دختر ، به دين اسلام بپيوندم كسي مرا حمايت خواهد كرد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا دين صابئي و زردشتي بعنوان اديان الهي پذيرفته شده يا نه؟ علت اختلاف نظر چيست؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

آيا در كيش زرتشت حجاب وجود داشته است و دارد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  

مجوسيت چه رابطه‌اي با اديان ديگر دارد؟

 •

 نمایش پاسخ ...  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

نظر یهودیّت و مسیحیت و بودائیان و زردشتیان و مارکسیسم درباره‏ی خدا چیست؟
در کتاب تاریخ مختصر ادیان بزرگ درباره‏ی دین بودا، مینویسد گرچه: دین بودائی خدایان بیشماری در زمین و آسمان دارد ولی اصولاً بیخدا است خدایان موجوداتی مثل سایرین تابع تحولات عمومی جهان هستند اما این بیخدایی را در هیچیک از قوانین و اصول دین بودائی تصریح نکرده‏اند و از خدا به معنایی که در سائر ادیان است بحثی نیست و - جایگاهی برای آن در این آئین نیست.... صحفه 143 . در کتاب دائرةالمعارف فارسی درباره‏ی دین زردشتی چنین آمده است: دین زردشتی - مبتنی بر اصول ثنویت (دوگانگی) که بوسیله‏ی زردشت تأسیس گردید... در نظر زردشتیان نیکی از بدی جداست و ممکن نیست یکی از دیگری پدید آید انکار مبدأ جداگانه‏ای برای شرّ، به منزله‏ی انتساب شرّ است بخدا (اهور مزدا) و چون شرّ را نمیتوان بخدا منسوب جنبه‏ی - ثنویت دارد بین طرفین این ثنویت تعادل نیست... و از همان اول قهر و غلبه‏ی قوه‏ی خیر مسلّم است. و از همین رو است که تمایلات یکتاپرستی در آن تأثیر کرده است و بعضی از - محققین آن را اصلاً نوعی دیانت یکتاپرستی دانسته‏اند به هر حال در این آئین اهور مزدا، خدای بزرگ است و هفت اسشاسپند و گروه بسیار از ایزدان مجری اراده‏ی اویند اهریمن روان خبیث و اصل شرّ است و گروهی از دیوان یار اویند. با این ترتیب آئین زردشتی براساس ثنویت و دوگانگی است و نمیتوان آن را آئین توحیدی - دانست. و تصویری که در کتاب آسمانی (تحریف شده) یهود میدهند درباره‏ی خداوند، موجودی است که مانند انسان راه میرود و آواز میخواند جاهل و نادان است و دروغ میگوید، ناتوان و - ضعیف است. در این زمینه به تورات سفر پیدایش، باب دوم و سوم و باب 32 آیه‏ی 24 مراجعه فرمائید. و خدایی که اناجیل معرفی میکنند همان عیسایی است که از مادر زائیده، شده راه میرفت، غذا میخورد، گرسنه و تشنه میشد، قضاء حاجت مینمود در دست یهودیان گرفتار میگردید و بر بالای دار میرفت؟!! در این زمینه میتوانید به انجیل یوحنا باب دهم آیه‏ی 30 و - انجیل مرتی باب 12 آیه 35 و همچنین انجیل متی باب 22 آیه 42 و انجیل متی باب 21 آیه 2 مراجعه فرمائید و نیز در بسیاری از موارد در اناجیل میتوان اینگونه تصریحات را یافت. و در مکتب مارکس، خدا مورد انکار میباشد و اساساً بینش مارکسیسم یک بینش مادی است و هر گونه حقیقت متافیزیکی مورد انکار قرار گرفته است مراجعه به آثار مارکس و دیگر رهبران مارکسیسم این مطلب را به وضوح نشان میدهد. برای شناخت کامل خداوند باید به کتاب آسمانی اسلام که قرآن است مراجعه نمود و از آن رهگذر به شناخت خداوند دست یافت.

http://www.mirdamad.org/layers.aspx?quiz=vijeh&id=2

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  | 

موعود در آيين زرتشت

موعود در آيين زرتشت / سيدحسن حسينى (آصف)

 

 

چكيده: اعتقاد به موعودى نجاتبخش كه در آينده خواهد آمد تا جهان پر از فساد و تباهى را از نو بنيان كند و مردم را از شر ظلم و بيداد و بدبختى نجات بخشد، تقريباً در تمامى مذاهب و مكاتب الهى و بشرى نمايان است. بسيارى از دين پژوهان و مورخان غربى بر اين باورند كه اين عقيده به دست ايرانيان باستان ميان يهوديان منتشر شده، و سپس از ايشان به مسيحيان و مسلمانان منتقل شده، و در ميان اديان سامى به صورت يكى از معتقدات اصلى دينى درآمده است. نقد و بررسى اين نظريه فرصت ديگرى را مى طلبد، اما اين ديدگاه، گوياى جايگاه والا و برجسته اين باور در اديان ايران باستان، به ويژه آيين زرتشت است. نوشته حاضر عهده دار تبيين و توضيح اين باور زرتشتى است.

 

بشر از آغاز پيدايى اش تاكنون، همواره چشم انتظار نجاتبخشى اصلاحگر بوده است. اين موعود كه در آيين مزديسنا «سوشيانس» خوانده مى شود، به صورتى همان كالكىِ هندوان (دهمين تجلى ويشنو)، بوداى پنجم بوداييان، مسيحاى يهوديان، فارقليط مسيحيان و حضرت مهدى (عج) مسلمانان است. البته چنين انديشه اى تنها مختص اين اديان نيست، چنين رواياتى در اشكال مختلف از قصص مذهبى گرفته تا اساطير و افسانه ها، بلكه در ميان همه اقوام و ملل متمدن و غيرمتمدن جهان و حتى قبايل بدوى وجود داشته است; مثلا در ميان سرخپوستان امريكاى ميانى، آزتكها از كتسال كواتل (Quetzal Coatl) و تولتكها از سه آكاتل توپيلتسين ( CeAcatl Topiltzin)  و ماياها از كوكولكان (Kukulcan) در اساطير خويش ياد مى كنند، كه احتمالا منشأ هر سه يكى است.

ايشان بر اين باور بودند كه اين شخصيتهاى اسطوره اى، كه تدريجاً به مقام خدايى ارتقا يافتند، همان گونه كه به شكل ناگهانى و اسرارآميزى ناپديد شدند، دوباره روزى مراجعت مى كنند و باعث نجات مردم و سامان بخشيدن به اوضاع جامعه خويش خواهند شد.[1]

اينكاها نيز از ايزدى آفريننده موسوم به ويراكوچا (Virakocha) نام مى برند و معتقدند پس از آن كه كار آفرينش به دست وى پايان يافت، دستورهايى براى مردمش بر جاى گذاشت; و قبل از آن كه در آسمان ناپديد شود، قول داد كه روزى مراجعت خواهد كرد.[2]

ساكنان جزاير ملانئيد (Melaneid)، واقع در جنوب اقيانوس آرام، در اين باره افسانه اى دارند مبنى بر اين كه در زمانهاى دور، پادشاه يك سرزمين ناشناس ـ كه امريكا نام داشت ـ به ديدار آنها آمده بود. نام اين خدا جان فرام (John Frum) بود، كه به آنها قول داد در روزى از روزها با پنجاه هزار تن از پيروان آسمانى اش از دهانه آتشفشان مازور (Masur) بيرون آيد و زندگىِ فقيرانه بوميان را بهبود بخشد و براى آنها خوشبختى به ارمغان آورد. ولى بوميان مى گويند اين خدا فقط در صورتى نزد آنها باز خواهد گشت كه آنها سنتها را زنده نگاه داشته و خدايان را پرستش كنند.[3] گذشته از اينها، چنين معتقداتى را مى توان در اساطير كهن مصر باستان، چين و يا افسانه هاى يونانى بازشناخت.

اعتقاد به موعود در عقايد مانوى نيز خودنمايى مى كند. در قطعه شماره 9 اسناد مكشوفه تورفان (كلكسيون لنينگراد) پرسشهايى درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح مى شود. اين اسناد سالها پس از زمان مانى نوشته شده است، ولى از آنها چنين بر مى آيد كه پيروان مانى به ظهور وى در آخرالزمان معتقد بوده اند. تكه هايى از كتاب شاپورگان[4] مانى وجود دارد كه در آنها اشاره به ظهور مانى نمى شود، اما از قراينى چنين به دست مى آيد كه انتظار ظهور عيسى را دارند. در شاپورگان، ترجمه مولر، نام «خرد شهر ايزد» آمده كه در آخرالزمان بايد ظهور بكند. جكسون عقيده دارد كه بى شك عيسى به اين لقب ناميده شده است. در قطعات پهلوى لنينگراد به «آمدشنيه ييشو زندگر» و در جاى ديگر «مردان پوسر» اشاراتى شده است.

به هر حال، وقايعى كه با ظهور مصادف مى شود، عبارت از علامات شگفت انگيزى است كه در آسمان پديد مى آيد و برآمدن «خرد شهر ايزد» دلالت مى كند، و دانش را پيش از تكميل فرشگرد به دنيا مى آورد. فرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند و به همه اهل دنيا پيام مى فرستند. اما اشخاص شرور او را انكار مى كنند و كاذب مى شمارند. از طرف ديگر، پنج تن از نگهبانان پيروزگر آسمانها و زمينها با پرهيزگاران و ديوان فروتن به پرستش او سر فرود مى آورند.[5]

برخلاف ديگر اديان، كه معمولا منتظر يك موعود نجاتبخش اند، ـ زرتشيان منتظر سه موعود هستند كه هر يك از آنها به فاصله هزار سال از ديگرى ظهور خواهد كرد. در اين جا لازم است قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشاره اى گذرا به بحث ادوار جهانى يا سال كيهانى در آيين زرتشت داشته باشيم، كه افسانه ظهور اين موعودهاى سه گانه در چنين چارچوبى جاى داده شده است. البته بايد يادآور شويم كه متنهاى زرتشتى درباره اين كه «سال كيهانى» از چند هزاره تشكيل مى شود همسخن نيستند. پاره اى مى گويند از نُه هزاره، و برخى اين دوره جهانى را به مناسبت دوازده برج سال طبيعى و دوازده نشان منطقة البروج متشكل از دوازده هزاره مى دانند. قراينى نيز حكايت مى كند رقم اصلى شش هزار سال بوده و به تدريج به نُه هزار سال و دوازده هزار سال افزايش يافته است.[6]

اميل بنونيست (Emil Benveniste) در اين باره مى نويسد: نُه هزار سال عقيده زروانيان و دوازده هزار سال اعتقاد مزديسنان غير زروانى است.[9]

در سه هزاره اول، اهورامزدا عالم فروهر، يعنى عالم روحانى را بيافريد، كه عصر مينوى جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روى صور عالم روحانى، جهان جسمانى خلقت يافت. در اين دوره امور جهان و زندگى مردمان فارغ از گزند و آسيب بود و به همين دليل عصر طلايى تاريخ دينى مزديسنان ناميده مى شود. سه هزاره سوم، دوران شهريارى شهرياران  و خلقت بشر و طغيان و تسلط اهريمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد; يعنى هنگامى كه بنابر سنتْ دوران واپسين از چهار دوره عمر جهان بود.[10]

به موجب روايات زرتشتى، و بنا به يشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مى شود كه با نام عمومى سوشيانس خوانده مى شوند. اين نام بخصوص براى تعيين آخرين موعود تخصيص يافته و او آخرين مخلوق اهورامزدا خواهد بود. كلمه «سوشيانس» كه از ريشه «سو» به معنى سودمند است، در اوستا سئوشيانت (Saoshyant) آمده و در پهلوى به اشكال گوناگونى چون: سوشيانت، سوشيانس، سوشانس، سوشيوس يا سيوشوس آمده است. در فروردين يشت، بند 129، در معنى سوشيانت چنين آمده است: «او را از اين جهت سوشيانت خوانند; براى آن كه او به كليه جهان مادى سود خواهد بخشيد.»[11]

اين كلمه چندين بار در گاتاها براى شخص زرتشت به كار رفته و پيامبر خود را سوشيانت خوانده; يعنى كسى كه از وجودش سود و نفع برمى خيزد و سود رساننده است.[15] همين موضوع در يسنا (59/28) نيز تكرار شده است.

در يسنا (24/5) از سوشيانسها با عنوان نوكنندگان جهان و مردانى كه هنوز متولد نشده اند ياد مى شود:

ستايش و نيايش و خشنودى و آفرين با فروهرهاى همه پاكان; آن پاكانى كه مرده اند و آن پاكانى كه زنده اند و آن مردانى كه هنوز زاييده نشده، سوشيانتهاى نوكننده اند.[16]

و در فروردين يشت كرده 1 فقره 7 آمده است:

اى سپنتمان! فروهرهاى نخستين آموزگاران دين و فروهرهاى مردانى كه هنوز متولد نشدند و در آينده سوشيانسهاى نوكننده جهان خواهند بود، از فروهرهاى ساير مردمان قويتر هستند.[17]

در گزارش پهلوىِ ونديداد (19/5) سوشيانت به صورتِ «Sut aumand» سودمند آمده و از آن هنگامى سخن رفته كه ميان زرتشت و اهريمن (انگرمينو) جدالى سخت بوده است. اهريمن ديوان را برمى انگيزد تا زرتشت را هلاك كنند، اما زرتشت با خواندن ادعيه و توسل به كلام مقدس ديوان را مى راند و بر آن مى شود تا آفرينش شر اهريمنى را نابود سازد. اهريمن به تمنا مى خواهد زرتشت را منصرف كند، اما زرتشت در جوابش مى گويد:

اى اهريمن بدسگال! من آفريده هاى ديو ساخته را تباه مى كنم; ديو نسو (Nasu) ]ديولاشه و مردار[ را بر مى افكنم; پرى خنتائيتى[20]

اما عمده مطالب درباره سوشيانسها در يشتهاى سيزدهم و بويژه نوزدهم آمده است. در يشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشيانس در آخرالزمان و نو شدن گيتى و سپرى شدن جهان چنين آمده است:

فرّ كيانى نيرومند مزدا آفريده را ما مى ستاييم; (آن فر) بسيار ستوده زبردست، پرهيزگار، كارگر چست را كه برتر از ساير آفريدگان است; كه به سوشيانت پيروزمند و به ساير دوستانش تعلق خواهد داشت.[21] در هنگامى كه گيتى را نو سازد; (يك گيتىِ) پير نشدنى، نمردنى، نگنديدنى، نپوسيدنى، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و كامروا. در آن هنگامى كه مردگان دگرباره برخيزند و به زندگان بى مرگى روى كند. پس آن گاه او (سوشيانت) به در آيد و جهان را به آرزوى خود تازه كند.

پس جهانى كه فرمانبردار راستى است فناناپذير گردد. دروغ دگرباره به همان جايى رانده شود كه از آن جا از براى آسيب رساندن به راستى پرستان و نژاد و هستىِ وى آمده بود. تباهكار نابود خواهد گرديد; فريفتار رانده خواهد شد.

در هنگامى كه اَستْوَتْ اِرِتَه (= سوشيانت) پيكِ اهورامزدا، پسرِ «ويسْپَه تَئورْوَئيرى[22] از آب كيانسيه به در آيد، گرز پيروزمند آزنده; (گرزى) كه فريدون دلير داشت در هنگامى كه اژى دهاك (ضحاك) كشته شد.

كه افراسياب تورانى داشت در هنگامى كه زنگياب[23] دروغگو كشته شد، كه كيخسرو داشت در هنگامى كه افراسياب تورانى كشته شد، كه كى گشتاسب داشت (آن) آموزگار راستى از براى سپاهش، با اين (گرز) او (استوت ارته) دروغ را اين جا از گيتى بيرون خواهد كرد.

او (استوت ارته = سوشيانس) با ديدگان خرد بنگرد. به همه آفريدگان او نگاه خواهد كرد; آنچه زشت نژاد است، او با ديدگان بخشايش سراسر جهان مادى را خواهد نگريست و نظرش سراسر جهان را فنا ناپذير خواهد ساخت.

يارانِ استوت ارته پيروزمند به در خواهند آمد. نيك پندار، نيك گفتار، نيك كردار و نيك دين اند و هرگز سخن دروغ به زبان نياورند. در مقابل آنان خشم خونين سلاح بى فرّ رو به گريز نهد. راستى به دروغ زشتِ تيره بدنژاد غلبه كند.

منش بد شكست خواهد يافت. منشِ خوب به آن چيره شود. (سخن) دروغ گفته شده، شكست خواهد يافت. سخن راست گفته شده به آن چيره خواهد شد. خرداد و اَمرداد هر دو را شكست دهند: گرسنگى و تشنگى را. خرداد و اَمرداد گرسنگى و تشنگى زشت را شكست دهند. اهريمن ناتوان بدكنش رو به گريز خواهد نهاد.[24]

بر اساس روايات پهلوى، نطفه زرتشت در درياچه هامون، ]كيانسيه يا كَسَه اُيه (Kasaoya) [قرار دارد. در آخرين هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشيزه از اين نطفه بارور مى شوند و سه موعود مزديسنان را مى زايند. در يشت سيزدهم، بند 62، آمده است:

فروهرهاى نيك تواناى پاك مقدسين را مى ستاييم كه نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار ده هزار (يعنى 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانى مى كنند.[25]

اما در يشت سيزدهم، بندهاى 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعاً از نُه پارسا ـ كه شش تن از آنها ياران سوشيانس و سه تن ديگر موعودهاى آينده اند ـ ياد شده و فروشى شان ستوده شده است.

بنا به مندرجات كتاب پهلوى دادستان دينيك، هنگامى كه در آخرالزمان سوشيانس ظهور كند، قيامت مردگان به مدت 57 سال به طول مى انجامد. در اين مدت، سوشيانس در كشور مركزى، يعنى خونيرس،[26] فرمانروا خواهد بود، و شش تن از يارانش در شش كشور ديگر. اينان در طى مدت فرمانروايى شان، كه بايد به نوعى فرمانروايى معنوى و روحانى تلقى شود، همواره در حال اطاعت از سوشيانس و مجرى فرمانهاى وى خواهند بود. اين شش پارساى جاودانى عبارت اند از:

1. رَئوچَسْ چَئِشمَن (Raocas - Caesman) يعنى روشنى پاشنده، كه در دادستان دينيك (فصل 36، فقره 4) روشن چشم (Rosan Casm) ياد شده است، و در كشور اَرِزَه (Arezah) يعنى كشور غربى فرمانده خواهد بود.

2. هوَرِ چَئِشمَن ( Caesmanـ Hvare) يعنى فروغ خورشيد پاشنده، كه در دادستان دينيك خور چشم(Xor Casm) آمده است، و در سَوَه (Savah) يعنى كشور شرقى، فرمانده خواهد بود.

3. فْرادَت خوارِنَه (Fradat xvarenah) يعنى فرّپرور، كه در دادستان دينيك فْرادَت ـ فرّه (Fradat Frrah) آمده است، و در كشور فْرَدَ ذَفش (Fradzafs) يعنى كشور جنوب شرقى فرمانده خواهد بود.

4. ويذَت خوارِنَه (Vidhat xvarenah) يعنى از فرّ برخوردار، كه در دادستان دينيك وَرِدَت فَرّه (Varedat Farrah) آمده است، و در كشور ويدَ ذَفشْ (Vida zafs) يعنى كشور جنوب غربى فرمانروا خواهد بود.

5. وُئورو ـ نِمَه (Vouru nemah ) يعنى فراخ نيايش، كه در دادستان دينيك كامك نيايش (Kamak Vaxsisn) آمده است، و در كشور وُروبَرِشت (Vorubarest) يعنى كشور شمال غربى فرمانروا خواهد بود.

6. وُئورو ـ سوه (Vouru Savah) يعنى فراخ سود، كه در دادستان دينيك كامَك سود (Kamak Sud) آمده است، و در كشور وُروجَرِشت (Vorujarest) يعنى كشور شمال شرقى فرمانده خواهد بود.[27]

پس از اين شش نام، در بند 128، يشت سيزدهم، از سه تن ديگر نيز ياد شده و فروشى شان مورد ستايش قرار گرفته است. اينها در اصل همان سه پسرِ آينده زرتشت يا موعودهاى نجاتبخشى هستند كه در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار سال از همديگر، ظهور خواهند كرد. اين سه تن عبارت اند از:[28]

اوخْشْيَت اِرتَه (Ukhsyat ereta) يعنى پروراننده قانون مقدس (نيرو دهنده و رواكننده قانونِ دين و دادِ زرتشت).[29] امروزه اين نام را اوشيدريا هوشيدر گويند، و در كتب پهلوى به صورت خورشيتدر يا اوشيتر آمده است. گاه كلمه بامى را به آن افزوده، هوشيدربامى مى گويند، كه به معنى هوشيدر درخشان است.

اوخْشْيَت نِمَه (Ukhsyat nemah) يا اوخْشْيَت نِمَنگه، يعنى پروراننده نماز و نيايش. امروزه آن را اوشيدرماه يا هوشيدرماه گويند، ولى در كتب پهلوى به صورت خورشيتماه و اوشيترماه ضبط شده است. استاد پورداود مى نويسد: «در واقع بايستى اوشيدر نماز بگويند; چه، كلمه نِمَنگه به معنى نماز است.»[30]

اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، يعنى كسى كه مظهر و پيكر قانون مقدس است. در خود اوستا نيز به معنى لفظى اين كلمه اشاره شده و در بند 129، يشت سيزدهم، مى خوانيم:

كسى كه سوشيانت پيروزگر ناميده خواهد شد و اَستْوَتْ اِرِتَه ناميده خواهد شد. از اين جهت سوشيانت، براى اين كه او به سراسر جهان مادى سود خواهد بخشيد; از اين جهت اَستْوَتْ اِرِتَه، براى اين كه او آنچه را جسم و جانى است پيكر فناناپذير خواهد بخشيد، از براى مقاومت كردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر). از براى مقاومت كردن در ستيزه اى كه از طرف پاكدينان برانگيخته شده باشد.[31]

و اين اَستْوَتْ اِرِتَه همان سوشيانس، يعنى سومين و آخرين موعود در آيين مزديسناست. در اوستا هر جا كه سوشيانت به صورت مفرد آمده، از او آخرين موعود، يعنى اَستْوَتْ اِرِتَه اراده  گرديده است; چنان كه امروزه نيز هر وقت به طور عام سوشيانس مى گوييم، مقصود همان  آخرين نجاتبخش و موعود است; مثلا دريسنا كه ذكرش گذشت، (26/10) در آن جايى كه به فروهر نخستين بشر كيومرث تا به سوشيانت درود فرستاده مى شود. و يا دريسنا (59/28) كه آمده است: «به سوشيانت پيروزگر درود مى فرستيم.» همچنين در ويسپرد (2/5) به كسى درود فرستاده مى شود كه به كلام سوشيانت ـ كه از پرتوش جهان راستى برپا خواهد شد ـ متكى  باشد. بى شك مقصود از سوشيانت در فقرات مذكور، همان اَستْوَتْ اِرِتَه يا آخرين موعود است.[32]

چنان كه اشارت رفت، اين سه برادر از پشت و نطفه زرتشت پيامبر ايران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ايزد نريوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهيد سپرد، كه آن را در درياچه كيانسيه (هامون) حفظ كرد. در آغاز هزاره يازدهم دوشيزه اى از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهيزگار در آن درياچه آبتنى مى كند و از آن نطفه آبستن مى شود. پس از سپرى شدن نُه ماه، هوشيدر پا به عرصه دنيا خواهد گذاشت. اين پسر در سى سالگى از طرف اهورامزدا برانگيخته مى شود و دين در پرتو ظهور وى جان مى گيرد. از جمله علامات ظهور وى اين است كه خورشيد دَه شبانه روز غيرمتحرك در آسمان خواهد ماند و به هفت كشور روى زمين خواهد تابيد. آن كه دلش با خدا نيست، با ديدن اين شگفتى، از هول و هراس، جان خواهد باخت و زمين از ناپاكان تهى خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم دگرباره دوشيزه اى از خاندان بهروز در درياچه هامون تن خود را مى شويد و از نطفه زرتشت بارور مى شود، و از او هوشيدرماه زاده خواهد شد و در سى سالگى به رسالت خواهد رسيد. در هنگام ظهور وى، خورشيد بيست شبانه روز ميان آسمان مى ايستد. در دورانِ شهريارىِ روحانىِ هوشيدرماه، ضحاك از كوه دماوند زنجير گسيخته، و به ستمگرى و بيداد مى پردازد. به فرمان اهورامزدا يَلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا مى خيزد و آن ناپاك را هلاك مى كند.

در پايان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشيزه اى در آب هامون شست و شو مى كند و بارور مى شود و از او سوشيانس، آخرين آفريده اهورامزدا، متولد مى شود. در سى سالگى مزديسنا امانت رسالت را به وى واگذار مى كند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشيد در وسط آسمان، به عالميان ظهور سوشيانس و نوكننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وى اهريمن و ديو دروغ نيست و نابود گردد. ياران آن موعود، كه از جاودانان هستند، قيام مى كنند و همراه وى خواهند بود تا مردگان برخيزند و جهان معنوى روى نمايد.[33]

اسامى مادران اين سه موعود در اوستا محفوظ مانده، چنان كه در يشت سيزدهم، بند 141 ـ 142، در اين باره آمده است: فروهر پاكدين دوشيزه سْروتَتْ فِذْرى را مى ستاييم. فروهر پاكدين دوشيزه وَنْگهوفِذْرى را مى ستاييم. فروهر پاكدين دوشيزه اِرِدَت فِذْرى را مى ستاييم. كسى كه همچنين ويسپه تئوروئيرى ناميده (خواهد شد). از اين جهت ويسپه تئوروئيرى، براى اين كه كسى را خواهد زاييد كه همه آزارهاى ديوها و مردمان را دور خواهد نمود.[34]

شرح اسامى مذكور به ترتيب ذكر نام ايشان چنين است: سْروتَتْ فِذْرى (Srutat fedhri)، مادرهوشيدر، و به معناى كسى كه پدرش نامى و مشهور است. وَنگْهْوفِذْرى (Vanghu fedhri)، مادر هوشيدرماه، و به معناى كسى كه از پدرى شريف و نيك است. اِرِدَت فِذْرى ( Eredatfedhri)، مادر سوشيانس، و به معناى كسى كه موجب آبروى پدر و شرف اوست. ويسْپَه تَئورْوئيرى (Vispa taurvairi) نام ديگر وى است، و به معناى كسى كه همه را شكست مى دهد.[35]

گفتنى است كه دريشت سيزدهم هيچ گونه اشاره اى به اين موضوع كه اين دوشيزگان مادران سه موعودند وجود ندارد. اما در يشت نوزدهم، مادر سوشيانس، يعنى سومين موعود، با صراحت مشخص گرديده است; آن جا كه مى گويد:

در هنگامى كه اَسْتوَتْ اِرِتَه پيك اهورامزدا، پسر ويسپه تئوروئيرى از آب كيانسيه (هامون) به در آيد ... .

چنان كه گفته شد، ويسْپَه تئَورْوَئيرى نام ديگرِ مادر سوشيانس (اَسْتوَتْ اِرِتَه) يعنى اِرِدَت فِذْرى است.

در كتاب هفتم دينكرد (فصول 7 ـ 10) شرحى درباره موعودها و مادران آنها آمده است. در كتاب مذكور اين دوشيزگان پانزده ساله، كه هر كدام مادر يكى از موعودها خواهند بود، از خاندان بهروز پسر فريان اند. اسامى اين مادران در روايت دينكرد به ترتيب: شميگ ابو (Shemig - abu)، شپير ابو (Shapir - abu)، گوباك ابو (Gubak - abu) ذكر گرديده اند.[37]

بنا به روايات، زرتشت در آغاز هزاره دهم يا در آغاز دوران چهارم متولد شده است. پس از وى سه پسر آينده او، كه موعودهاى نجاتبخش در آيين مزديسنا هستند، به ترتيب: هوشيدر در آغاز هزاره يازدهم، هوشيدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشيانس در پايان هزاره دوازدهم ظهور مى كنند. ايشان مى آيند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداينده پيرايه ها از دين او و پالاينده جهان از فساد و تباهى، و سرانجام، منجيان مردمان و برپاكننده رستاخيز مردگان باشند.

در مينوى خرد (پرسش 1، بند 95) مى خوانيم:

اگر كيخسرو بتكده (ساحل) درياچه چيچست[39]كردن ممكن نبود.

در بندهش (ص 142) آن جا كه از هزاره ها ياد شده، درباره چگونگى ظهور اين سه موعود توضيحاتى داده شده است. در زندوهومن يسن (فرگرد 7 ـ 9) نيز پيرامون ظهور اوشيدر و زمان ظهور و وقايعى كه رخ مى دهد، مطالبى آمده است. همچنين در روايت پهلوى (فرگرد 48) نيز درباره اين سه موعود شرحى مفصل نقل شده،[40] اما شرحى كه در صد در بندهش آمده مفصل تر و جامع است و تحول شفاهى روايت و تغييرات تازه آن را نيز نشان مى دهد.

 

هزاره اوشيدر

اندر دين پيداست كه زراتشت اسفنتمان از نزديك ايزد تعالى بيامد و گفت: اى دادار وهِ افزونى بعد از اين، كه باشد كه بدين منزلت رسند كه من رسيده ام و از تو چيزها توانند پرسيدن؟ ايزدتعالى گفت تا آن كه اوشيدر سى ساله شود به نزديك من بيايد و اين دين ديگر باره از من پذيرد و هيچ كس به مناجات من نتواند رسيدن و سخن گفتن الا اوشيدر. و اكنون ببايد دانستن آن گاه كه زراتشت اسفنتمان انوشه روان باد، دين در جهان روابكرد، و آشكار. و ديگر به هفت كشور زمين برسيد و مردمان بر دين استوار و بى گمان شدند. زراتشت برخاست كه به ايران ويج شود. در مدت سه ماه با زن خويش نزديكى كرد، هر بار كه آن زن برخاستى و برفتى و چشمه آب هست از آن قُهستان (كوهستان) و آن را «كانفسه» خوانند و در آن آب نشستى و سر و تن بشستى و منى در آن آب بگميختى.

دادار اورمزد نُه بيوَر و نُه هزار و نُه صد و نود و نُه ]99999[ فروهر اَشُوان بر آن منى موكل كرده است تا آن منى نگاه مى دارند. چون هزاره زراتشت اسفنتمان برآيد، جايى و كوهى است كه آن جا را كوهِ خدا خوانند و قومى بسيار از جمله بهدينان آن جا نشسته اند و هر سال روز نوروز و چون مهرجان آيد، آن مردمان دخترانِ خانه را بفرستند تا در آن آب نشينند.[42] باشد، و آن دختر از آن آب آبستن شود. ـ و چون دشتان باشد نيز دشتان شود، مادر داند. ـ او را نگاه دارند تا نُه ماه برآيد. پس اوشيدر از او بزايد. و چون سى ساله شود، به نزديك اورمزد شود، و با ايزد تعالى همپرسگى كند. و ده شبانه روز خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرو نشود تا همه كس بدانند كه كارِ نوپديدار خواهد آمدن.

پس چون دين بپذيرد و بيايد به ايرانشهر روا بكند و ديگر باره دين تازه شود. همچنان كه در آن روزگار كه كسى چيزى از كسى نيايش نكند يا گاهنبار نسازد او را به داور برند و باد اَفراد نمايند و مردم در راحت و ايمنى باشند. و چون تيرست (100) سال از روزگار اوشيدر بگذرد، همه دَد و دام هلاك و نيست شوند. پس چون گرگى پديدار آيد سخت بزرگ و سهمناك، و مردمان از سبب آن گرگ به رنج آيند و بنالند و بسيار كسى هلاك كند. پس به اوشيدر شكايت كنند و اوشيدر يَزشنِ يزدان بكند و مردمان را گويد شما سلاح برداريد و به جنگ او شويد. مردم به جنگِ او روند و آن گرگ را هلاك كنند. و بعد از آن هيچ دَد و دام، چون گرگ و شير و پلنگ و مانند ايشان، هيچ نباشند و جهان از همه بلاها پاكيزه و صافى شود.

و چون تيرست (100) سال از روزگار اوشيدر بگذرد، ديوى پديدار آيد كه آن ديو را «مَلكوس»[44] و ايران ويج و كنگ دژ و كشمير اندرون راهها و گذرها گشاده شود، بدين كشور آيند و عالم آبادان كنند و ديگر باره دين در ايرانشهر روا شود.

 

هزاره اوشيدر ماه

و چون هزاره برآيد، سى سال مانده باشد، ديگر باره دختران در آب نشينند. دخترى باشد كه او را نام «وه بُد»[45] باشد. از آن رو آبستن شود. چون نُه ماه برآيد، اوشيدرماه از وى بزايد. چون سى سال شود، به همپرسه دادار اورمزد شود. بيست روز و شبان خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرو نشود و مردم عالم بدانند ديگر باره عجايبى پديدار خواهد آمدن. و چون دين بپذيرد و بيايد و در همه جهان روا بكند و مار سرده (=انواع مار) جمله هلاك شوند. و اژدهايى پديدار آيد سخت بزرگ. مردمان به رنج شوند. بيايند و معلوم كنند. و اوشيدرماه يَزِشنِ امشاسفندان بكند و مردمان را فرمايد شما سلاح برگيريد و به كارزار شويد. و مردمان به حربِ او روند و او را بكشند و جهان از همه خْرَفَسْتَران (= جانوران موذى) و جمبندگان پاكيزه و پاك شود و مردم از بلاها ايمن شوند. ـ و دار و درخت كه در جهان بوده باشد باز ديدار آيد و ديگر هيچ بنخوشد و به زيان نشود و تا رستاخيز بر جاى باشد. و مردمان چنان سير شوند كه هيچ حركتى و قوتى در ايشان نباشد. و اگر بنميرند و نان و آب به كار نيايد و بى آن كه چيزى خورند سير شوند. و همه مردم دينِ بهِ مازدَيَسنان دارند. به پيغامبرىِ زرتشت اسفنتمان انوشه روان باد را اوشيدر. ـ اوشيدرماه اقرار آورند. دين بهِ مازدَيَسنان بستايند و بپذيرند و كيشهاى ديگر همه باطل شود، و خشم و كين و آز و نياز و شهوت كم شوند و مردم اندر راحت و آسانى باشند.

پيدايىِ سوشيانس

و چون روزگار اوشيدرماه به سر شود، دختران بروند بر آب كانفسه نشينند. دخترى باشد كه نام او «ارددبُد»[47]

 

منابع

1. آفرينش در اساطير امريكا، تأليف نگارنده، زيرچاپ.

2. اساطير و فرهنگ ايران در نوشته هاى پهلوى، دكتر رحيم عفيفى، انتشارات توس، 1374.

3. ايران در زمان ساسانيان، آرتوركريستين سن، ترجمه رشيد ياسمى، انتشارات دنياى كتاب، چاپ نهم، 1374.

4. بندهش، فرنبغ دادَگى، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369.

5. بندهش هندى، تصحيح و ترجمه: رقيه بهزادى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1368.

6. پژوهشى در اساطير ايران (پاره نخست و دويم)، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، 1375.

7. پيام آور گذشته ها، اريك فون دانيكن، بدون نام مترجم و تاريخ چاپ.

8. تاريخ اديان، هاشم رضى، انتشارات كاوه، ج 5، 1345.

9. تاريخ كيش زرتشت، مرى بويس، ترجمه همايون صنعتى زاده، انتشارات توس، 1374.

10. جستار درباره مهر و ناهيد، محمد مقدم، مركز ايرانى مطالعه فرهنگها، دفتر نخست، 1357.

11. جشنهاى باستانى ايران، نوشته على خوروش ديلمانى، تهران، 1342.

12. دانشنامه مزديسنا، دكتر جهانگير اوشيدرى، نشر مركز، 1371.

13. در جستجوى افسانه هاى قديمى، اريك فون دانيكن، ترجمه شيرين رادان، انتشارات فردوسى، 1372.

14. دين ايرانى بر پايه متنهاى معتبر يونانى، اميل بنونيست، ترجمه دكتر بهمن سركاراتى، نشر قطره، 1377.

15. دينكرد، به كوشش مدن، بمبئى، 1911 م.

16. دين و اسطوره در امريكاى وسطا، مهران كندرى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372.

17. دينهاى ايران باستان، هنرى ساموئل نيبرگ، ترجمه دكتر سيف الدين نجم آبادى، مركز ايرانى مطالعه فرهنگها، 1359.

18. رساله سوشيانس، استاد پورداود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374.

19. زندوهومن يسن، صادق هدايت، بدون تاريخ چاپ.

20. صد در نثر و صد در بندهش، تصحيح و حواشى دهابهر (Dhabhar)، بمبئى، 1909 م.

21. فرهنگ نامهاى اوستا، هاشم رضى، ج 2، انتشارات فروهر، 1346.

22. فرهنگ و تمدن امريكاى جنوبى، مهران كندرى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.

23. گاتاها، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1354.

24. گاه شمارى و جشنهاى ايران باستان، هاشم رضى، انتشارات بهجت، 1371.

25. مينوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1354.

26. نجات بخشى در اديان، محمدتقى راشد محصّل، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369.

27. ونديداد، ترجمه و يادداشتها: هاشم رضى، ج 1 و 4، انتشارات فكر روز، 1376.

28. ويسپرد، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1357.

29. يسنا، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، ج 1، چاپ سوم، 1356.

30. يشتها، گزارش پورداود، دو مجلد، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1356.



[1]. ر. ك: دين و اسطوره در امريكاى وُسطا، ص 118 ـ 124; هاشم رضى، تاريخ اديان، ج 5، ص 678 ـ 680، 734; آفرينش در اساطير امريكا، تأليف نگارنده، زيرچاپ.

[2]. در جستجوى افسانه هاى قديمى، ص 101; فرهنگ و تمدن امريكاى جنوبى، ص 250 ـ 252.

[3]. پيام آور گذشته ها، ص 244.

[4]. شاپورگان يا شاهپورگان يكى از كتب مانى است كه به زبان پهلوى ساسانى نوشته شده است. اين كتاب به نام شاهپور اول، و حاكى از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضى از قسمتهاى آن و ترجمه پهلوى انجيل، در ضمن قطعات مكشوفه تورفان به دست آمده است. عربها شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر. ك: ايران در زمان ساسانيان، ص 284; دانشنامه مزديسنا، ص 342.

[5]. زند وهومن يسن، پيشگفتار، ص 25 ـ 26.

[6]. تاريخ كيش زرتشت، ص 391.

[7]. دين ايرانى بر پايه متنهاى معتبر يونانى، ص 70 به بعد.

[8]. ر.ك: دينهاى ايران باستان، ص 387. آرتوركريستن سن درباره اين اختلاف مى نويسد: «به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاكى از اختلافات اين دو فرقه نيست; سبب اين تفاوت آن است كه چه زروانيان و چه مزديسنان گاهى سه هزار سال آغاز جهان را، كه كاينات در حال امكانى و جنينى بوده، به حساب مى آورند و گاهى نمى آورند. در تمام روايات، اعم از زروانى و غير زروانى، مدت جنگ بين اهريمن و اهورامزدا را نُه هزار سال گفته اند. اما اين كه در تواريخ ازنيك (Eznik) و اليزه (Elisee) آمده است كه زروان قبل از تولد اهريمن و اهورامزدا هزار سال قربانى داد، دليل اين است كه زروانيان قبل از نُه هزار سال باز به يك مدتى از عمر جهان قائل بوده اند.» ر.ك: ايران در زمان ساسانيان، ص221.

[9]. درباره سالشمار تا زمان تازيان، كه دوازده هزار سال بود، ر. ك: بندهش، فصل 22، ص 155 ـ 156; بندهش هندى، فصل 29، ص 120 ـ 121.

[10]. ر. ك: فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 771 ـ 772.

[11]. يشتها، 2: 101.

[12]. يسنا، 45/11، 48/9، 53/2.

[13]. ر.ك: رساله سوشيانس، ص 7 ـ 13; فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 769 ـ 770. همچنين درباره كلمه سوشيانس و اشتقاق آن و كاربرد مفرد و جمع آن در اوستاى گاهانى و جديد نگاه كنيد به: نجات بخشى در اديان، ص 4 ـ 9.

[14]. ر.ك: يسنا، 12/7، 13/3، 14/1، 20/3، 61/5، 70/4; ويسپرد، 5/1، 11/13، 22/1; سروش يشت 17; فروردين يشت 38، به نقل از رساله سوشيانس، ص 10 ـ 11.

[15]. يسنا 1:229 .

[16]. همان، ص 222ـ223.

[17]. رساله سوشيانس، ص 12 ـ 13.

[18]. خنتائيتى (Khnatہiti)، خناثئيتى يا خنه ثئيتى (Khnathaiti)، نام يكى از پريهايى است كه گرشاسب را فريفته است. معنى لفظى اين كلمه معلوم نيست و بارتولومه آن را يك واژه اوستايى يا ايرانى نمى داند. گزارش تفسيرهاى پهلوى اين نام را به ساحره اى نسبت مى دهند كه گرشاسب را به سوى بت پرستى سوق داده است. در ونديداد، فرگرد 19، بند 5، و نيز در نهمين فرگرد، از اين پرى ياد شده و در فرگرد 19 از خناثئيتى يك زن بد عمل اراده شده است. ر. ك: دانشنامه مزديسنا، ص 262; هاشم رضى، ونديداد، 1:222.

[19]. درياچه كسو، كسويه (Kasavya) يا كَسَه اُيه (Kasaoya)، همان درياچه هامون واقع در سيستان است. اين درياچه در اوستا كنس اُيه (Kansaoya) و در پهلوى كيانسيه (Kyہnsih) و در كتب فارسى همچون صد در بندهش و روايات هرمزديار به صورت كانفسه ضبط شده است. اين نام با قرائت ديگرى در اوستا كنسو (Kansu) و در پهلوى و پازند كانسيه خوانده شده است. در اوستا از اين درياچه در سه جا (يشت، 19/66، 92; ونديداد، 19/5) نام برده شده، و تصريح شده است كه سوشيانسها از اين محل ظهور خواهند كرد. ر. ك: يشتها، 2: 299; رساله سوشيانس، ص 19 ـ 25; جستار درباره مهر و ناهيد، ص 25 ـ 29; فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 950 ـ 958.

[20]. فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 781.

[21]. دوستان سوشيانس جاودانهايى هستند كه در روز واپسين رستاخيز كرده و وى را در كار نو نمودن جهان و تازه ساختن گيتى يارى خواهند كرد; مانند كيخسرو، نرسى، طوس، گودرز، پشوتن، اَغريرَث و گرشاسب.

[22]. مادر استوت ارته، اردت فذرى نام دارد، كه عنوانش ويسپه تئوروئيرى است.

[23]. زنگياب در اوستا به صورت زئينيگاو (Zainigao) و در پهلوى زين گاو (Zenigav) و در فارسى زنگياب يا زنگياو آمده است. وى يكى از دشمنان ايران در دوره كيكاووس بود كه سرانجام به دست افراسياب كشته شد. معنىِ لفظى اين واژه معلوم نيست، اما يوستى (Yusti) آن را «دارنده گاو زنده» معنى كرده است. ر. ك: يشتها، 2: 350; اساطير و فرهنگ ايران، ص 547; فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 571 ـ 575.

[24]. ر. ك: يشتها، 2: 348 ـ 351.

[25]. همان، 2: 73.

[26]. خونيرَس، نام كشور ميانه از هفت كشور زمين است كه بنا به اساطير ايرانى در هزاره هفتم پديد آمده است. اين نام در اوستا به صورت خونيرث (XvanإroaQa)، و در پهلوى خونيرس (Xvanإras) و در نوشته هاى فارسى خنيره (Xvanإrah)، خنيرث و خنيرس آمده، و صفتى كه براى آن آورده شده، نامى به معنى درخشان است. اساطير و فرهنگ ايران، ص 505. براى آگاهى بيشتر درباره هفت كشور، ر.ك: يشتها، 1: 431 ـ 433; ويسپرد، ص 109 ـ 117; فرهنگ نامهاى اوستا، 3: 1428 ـ 1440.

[27]. ر.ك: يشتها، 2: 100، حاشيه 1; ونديداد، 4: 1775 ـ 1776.

[28]. ر.ك: رساله سوشيانس، ص 14 ـ 16; يشتها، 2: 101 ـ 100; فرهنگ نامهاى اوستا، 2: 777.

[29]. ونديداد، 4: 1757.

[30]. رساله سوشيانس، ص 15.

[31]. ر. ك: يشتها، 2: 101 ـ 102.

[32]. رساله سوشيانس، ص 16 ـ 17; يشتها، 2: 91.

[33]. يشتها، 2: 101; ونديداد، 4: 1757 ـ 1758.

[34]. ر. ك: يشتها، 2: 107 ـ 108.

[35]. همان، 2: 108، حاشيه 1.

[36]. رساله سوشيانس، ص 18 ـ 19. كلمه «ابو» در اسامى مذكور به معنى پدر است.

[37]. صددر بندهش، در 35، بندهاى 10، 27، 40. شادروان استاد پورداود در رساله سوشيانس، ص 18 درباره اين اسامى مى نويسد: «در اين كلمات بُد به معنى دارنده و صاحب است; مثل بُد در سپهبد و موبد.»

[38]. چيچست (Caecast) نام درياچه اروميه است. اين نام در اوستا به صورت چيچسته (Caecasta) به معنى تابان و درخشان است و صفاتى كه براى آن آمده، ژرف، پهن و دور كرانه است. اين درياچه را كبودان و درياچه ارميه و ارمينيه و شاهى و درياچه تلا و شور دريا هم خوانده اند. در اين چند سال اخير درياچه رضائيه ناميده شده است. در بندهش (بند 92) و گزيده هاى زاد سپرم (فصل 3، بند 24) اين درياچه چنين وصف شده است: آب آن گرم و شور و هيچ جانورى در آن زيست نمى كند. بنش به درياى فراخكرد پيوسته است. آتشكده آذرگشسب در ساحل آن قرار داشته است. در ساحل همين درياچه است كه بنا به روايات كيخسرو، ايزد ناهيد و درواسپ را نياز مى برد (يشت، 5/49ـ52، 9/20 ـ 23) و از آنان مى خواهد كه او را يارى دهند تا بتكده اى را كه در كرانه آن است ويران سازد. در بندهش (بند 125) و دينكرد (ص 99) نيز به برانداختن اين بتكده اشاره شده است. ر.ك: اساطير و فرهنگ ايران، ص 494; يسنا، 2: 144 به بعد; فرهنگ نامهاى اوستا، 1: 419 ـ 426.

[39]. تن پسين يا آخرين بدن، تنى است كه در روز قيامت مردگان با آن برمى خيزند و براى هميشه در آن باقى مى مانند. تن پسين كردن معمولا مترادف با رستاخيز و فرشگرد كردن (به كمال رسانيدن موجودات) به كار رفته است. در زندوهومن يسن (ص 33) اهورامزدا به زرتشت مى گويد: «اگر تو را انوشه (= بى مرگ) كنم توربِرادْروش (=كشنده زرتشت) هم انوشه باشد، و رستاخيز و تن پسين كردن نشايد ... .» ر.ك: اساطير و فرهنگ ايران، ص 476 ـ 477; مينوى خرد، ص 11، حاشيه 2.

[40]. آقاى محمدتقى راشد محصّل در نجات بخشى در اديان (ص 44 ـ 24) به تفصيل و با استفاده از منابع متعدد درباره ظهور هر يك از اين سه موعود مطالبى آورده است. همچنين آقاى احمد تفضلى در تعليقات مينوى خرد (ص 95 ـ 87) با استفاده از سه كتاب بندهش، دينكرد و روايات پهلوى به بحث هزاره ها پرداخته است.

[41]. درباره چگونگى انجام اين مراسم در نوروز ميان مردم سيستان و ساكن كنار درياچه هامون، ر.ك: على خوروش ديلمانى، جشنهاى باستانى ايران، ص 30 به بعد; گاه شمارى و جشنهاى ايران باستان، ص 286 ـ 288.

[42]. پهلوى: ناميگ پد (namig - pid) به معناى كسى كه داراى پدرِ نامدار است.

[43]. پهلوى: malkus، اوستا: mahrkusa، از ريشه mar k به معناى كشتن و ميراندن. نام موجودى اهريمنى است كه در پايان هزاره هوشيدر زمستان هولناكى پديد آورد و در مدت سه سال زمين را دچار باران و تگرگ و برف و باد و سرما نمايد.

[44]. پهلوى: warijamkard، به معناى باروى جم ساخته. بنايى است منتسب به جمشيد كه بنا به روايت ونديداد (فرگرد دوم) جمشيد آن را مى سازد تا گزيده اى از موجودات را در برابر گزند برف و سرماى عظيمى كه در عصر او اتفاق مى افتد، حفظ كند. بنا به ديگر روايتها، بدان سبب آن را مى سازد تا گزيده اى از مردم را در آن حفظ نمايد تا در پايان هزاره اوشيدر كه بر اثر گزندهاى ملكوس، مردم و جانوران مفيد نابود شده اند، درهاى اين بارو را بگشايند و جهان از نو پُر مردم و گوسفند شود. در هر دو مورد برف سنگينى مى افتد. مرحوم مهرداد بهار مى نويسد: به احتمال، در اصل بارو در ارتباط با همين منظور واپسين بوده است. سپس بر اثر تأثير اساطير سامى بر اساطير ايرانى و اختلاط داستان نوح و كشتى وى با داستان جمشيد و باروى او، داستان ونديدادى شكل گرفته است. ر. ك: پژوهشى در اساطير ايران، ص 201.

[45]. پهلوى: وه پد (weh - pid) به معناى كسى كه داراى پدر خوب است.

[46]. پهلوى: گواگ پد (gawag - pid) به معناى كسى كه داراى پدر موفق است.

[47]. به نقل از: ونديداد، 4: 1760 ـ 1763.

منبع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ب  |